<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرحسین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Amirhossein2000</link>
        <description>لینک پادکست:
https://t.me/KBKPodcast
یوتیوب:
https://www.youtube.com/@KBKPodcast</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:04:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/16449/avatar/TVa28L.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرحسین</title>
            <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000</link>
        </image>

                    <item>
                <title>صفر تا صد فلسطین و اسرائیل</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%B5%D8%AF-%D9%81%D9%84%D8%B3%D8%B7%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-llzqzqy6re2a</link>
                <description>سلام رفقا،اینجا همه ویدیوهای باکیفیت موجود رو گردآوری کردم تا یه بُعد دیگه از ماجرا رو ببینید.👈 برای دیدن این پلی‌لیست کلیک کنید 👉متأسفانه جنگی که اصلاً نباید راه می‌افتاد، رخ داد. جنگ ۱۲ روزه بین ایران و اسرائیل پر از ابهام و سؤال بی‌جوابه؛ بد نیست دست‌کم بفهمیم چرا این‌همه تنش به راه افتاد و پشت صحنه چه خبره.تو این پست قراره:کمی تاریخچه مرور کنیمدلایل اصلی درگیری رو باز کنیمویدیوهای منتخب رو ببینیم که چشم‌مون بازتر بشهپس اگر دوست دارید بدون حاشیه و با چند کلیک ساده همه‌چی رو از صفر تا صد مرور کنید، حتماً پلی‌لیست رو کامل تماشا کنید.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Tue, 01 Jul 2025 00:10:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیّام نامه</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%AE%DB%8C%D9%91%D8%A7%D9%85-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-md4lur5zufst</link>
                <description>این اشعار دلنشین را بخوانید و لذت ببرید.۱.چون عمر به سر رسد، چه بغداد و چه بلخپیمانه چو پر شد، چه شیرین و چه تلخخوش باش که بعدِ من و تو ماه بسیاز سلخ به غرّه آید، از غرّه به سلخ۲.مِی خور که به زیرِ گِل بسی خواهی خفتبی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفتزنهار به کس مگو تو این رازِ نهفتهر لاله که پژمرد، نخواهد بِشکفت۳.می‌نوش که عمر جاودانی این استخود حاصلت از عمر جوانی این استهنگام گل و باده و یاران سر مستخوش باش دمی که زندگانی این است۴.بر لوح نشان بودنی‌ها بوده‌استپیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده‌استدر روز ازل هر آنچه بایست، بدادغم خوردن و کوشیدن ما بیهوده‌است۵.زآن پیش که از زمانه تابی بخوریمباری به‌هم ای دوست شرابی بخوریمکین چرخِ فلک، به گاهِ رفتن ما راچندان ندهد امان که آبی بخوریم۶.تُنگی میِ لعل خواهم و دیوانیسد رمقی باید و نصف نانیوانگه من و تو نشسته در ویرانیخوش‌تر بود آن ز مُلکَتِ سلطانی۷.هر ذره که در خاک زمینی بود استپیش از من و تو تاج نگینی بود استگرد از رخ نازنین به آزرم فشانکان‌هم رخ خوب نازنینی بوداست۸.ای چرخ فلک خرابی از کینه توستبیدادگری پیشه دیرینه توستای خاک اگر سینه تو بشکافدبس گوهر قیمتی که در سینه توست۹.هرگز دل من ز علم محروم نشدکم ماند ز اسرار که معلوم نشدهفتاد و دو سال فکر کردم شب و روزمعلومم شد که هیچ معلوم نشد۱۰.ای صاحب فتوا ز تو پرکار تریمبا این همه مستی ز تو هشیار تریمتو خون کسان خوری و ما خون رزانانصاف ده کدام خون‌خوار تریم؟۱۱.چندان بخورم شراب، کاین بوی شرابآید ز تُراب، چون روم زیرِ تُرابگر بر سر خاک من رسد مَخموریاز بوی شراب من شود مست و خراب۱۲.زان پیش که نام تو ز عالم برودمی‌خور که چو می بدل رسد غم برودبگشای سر زلف بتی بند ز بندزان پیش که بند بندت از هم برود۱۳.دریاب که از روح جدا خواهی رفتدر پردهٔ اسرارِ فنا خواهی رفتمی‌نوش ندانی از کجا آمده‌ایخوش باش ندانی به کجا خواهی رفت۱۴.بر مفرش خاک، خفتگان می‌بینمدر زیرِ زمین، نهفتگان می‌بینمچندان که به صحرای عدم می‌نگرمناآمدگان و رفتگان می‌بینم۱۵.اجرام که ساکنان این ایواننداسباب تردد خردمندانندهان تا سرِ رشتهٔ خرد گم نکنیکانان که مدبرند سرگردانند۱۶.خاکی به زیر پای هر نادانیستکفّ صنمیّ و چهرهِ جانانیستهر خشت که بر کُنگرهٔ ایوانیستانگشت وزیر یا سر سلطانیست۱۷.گویند که گر می‌بخوری عرش بلرزدعرشی که به یک باده بلرزد به چه ارزد؟در خانهٔ ما زیرزمینی‌ست که در آنیک خم بخوری خشتی از آن نیز نلرزد۱۸.گر یک نفست ز زندگانی گذردمگذار که جز به شادمانی گذردهشدار که سرمایهٔ سودای جهانعمر است، چنان کش‌گذرانی گذرد۱۹.تا زُهْره و مَه در آسمان گشت پدیدبهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندیدمن در عجبم ز می‌فروشان کایشانبه زآنچه فروشند چه خواهند خرید؟۲۰.قرآن که مهین کلام خوانند آن راگه‌گاه نه بر دوام خوانند آن رابر گِردِ پیاله آیتی هست مقیمکاندر همه‌جا مدام خوانند آن را۲۱.چون بلبل مست راه در بستان یافتدر بزم شراب، چهرهٔ گل‌فام یافتمی‌گفت به شرح حال دلش با ربابخوش لحظه‌ای که دوست به دستان یافت۲۲.عمریست مرا تیره و کاریست نه راستمحنت همه افزوده و راحت کم و کاستشکر ایزد را که آنچه اسباب بلاستما را ز کس دگر نمی‌باید خواست۲۳.ناکرده گنه در جهان کیست بگویآن کس که گنه نکرد چون زیست بگویمن بد کنم و تو بد مکافات دهیپس فرق میان من و تو چیست بگوی۲۴.چون نیست ز هرچه هست جز باد بدستچون هست ز هرچه نیست نقصان و شکستانگار که هرچه هست در عالم نیستپندار که هرچه نیست در عالم هست۲۵.چون حاصل آدمی در این شورستانجز خوردن غصه نیست تا کندن جانخرم دل آن که ز این جهان زود برفتو آسوده کسی که خود نیامد به جهان۲۶.ما لعبتکانیم و فلک لعبت‌بازاز روی حقیقتی نه از روی مجازیک چند در این بساط بازی کردیمرفتیم به صندوقِ عدم، یک‌یک باز۲۷.دنیا گذرد، محنتِ دنیا گذردچون باد صبا بر لبِ دریا گذردگفتیم بهار آید و عیشی بکنیمبسیار بهار آید و بیِ ما گذرد۲۸.یک چند به کودکی به استاد شدیمیک چند به استادی خود شاد شدیمپایان سخن شنو که ما را چه رسیداز خاک درآمدیم و بر باد شدیم۲۹.تا کی غم آن خورم که دارم یا نهوین عمر به خوش‌دلی گذارم یا نهپرکن قدح باده که معلومم نیستکاین دم که فرو برم برآرم یا نه۳۰.خیام اگر ز بادِ مستی خوش باشبا ماهرخی اگر نشستی خوش باشچون عاقبت کار جهان نیستی استانگار که نیستی چو هستی خوش باش۳۱.این قافلهٔ عمر عجب می‌گذرددریاب دمی که با طرب می‌گذردساقی غمِ فردای حریفان چه خوریپیش آر پیاله را که شب می‌گذرد۳۲.ای بس که نباشیم و جهان خواهد بودنی نام ز ما و نی نشان خواهد بودزین پیش نبودیم و نبود هیچ خللچون نیست شویم، نیز همان خواهد بود۳۳.بر لوح نشان بودنی‌ها بوده‌استپیوسته قلم ز نیک و بد فرسوده‌استدر روز ازل هر آنچه بایست، بدادغم خوردن و کوشیدن ما بیهوده‌استفصل اول پادکست خودم هم جدیدا تموم شده و می‌تونید اینجا بهش گوش بدید.https://vrgl.ir/YQJIL</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sat, 24 May 2025 02:48:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جموعه کامل ویدیوهای تاریخ ایران | از باستان تا امروز</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-chrjsapmoujr</link>
                <description>تاریخ ایران به ترتیب:قبل از هخامنشیانهخامنشیاناشکانیان (پارتیان)ساسانیانبعد از ساسانیان تا قبل از صفویهسلسله صفویهبعد از صفویه تا قبل از پهلویپهلویاز اواخر پهلوی تا به امروزفصل‌های تخصصی از تاریخ ایران:نفتتاریخ فرهنگی ایران (آیین‌ها و نمادها)جنگ ۸ ساله ایران و عراقعباس امانت (لیست کامل)عباس امانت (درس‌گفتارها + کتاب‌ها)احمد کسرویhttps://vrgl.ir/QaOwS</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Tue, 08 Apr 2025 00:52:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای متفاوت استاد و دانشجو: وقتی از دو سیاره اومده باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-anfwnsgtjz93</link>
                <description>استاد فکر می‌کنه دانشجو بودن یه شغله!بله، جدی می‌گم. توی ذهن خیلی از استادها، دانشجو شغل داره. چون خب وقتی خودش از روز اول با پارتی اومده، سهمیه‌ای بوده، یا کل مسیر تحصیلی رو با پول توجیبی پدر و مادرش تا دکترا طی کرده، طبیعی‌ـه که فکر کنه دانشجو هم داره &quot;درآمد&quot; داره و نون‌خور حساب می‌شه!برگردیم به تعریف &quot;شغل&quot; توی لغت‌نامه‌ها و منابع معتبر جهانی. شغل یعنی فعالیتی که برای تأمین معاش انجام می‌دی.پس اگه کسی این تعریفو قبول نداره، با عرض معذرت، جمع کنه بره! :)واقعیت اینه که توی سیستم دانشگاهی ما هیچ شایسته‌سالاری‌ای وجود نداره. استادهای خوب یا رفتن خارج، یا حاضر نیستن با حقوق بخور و نمیر دانشگاه اینجا بمونن.طرف با حداقل حقوق اومده درس بده، یا از سیستم سهمیه‌ای بالا اومده و حالا می‌خواد به دانشجو درس &quot;زندگی&quot; هم بده!وضع از این بدتر هم هست؛ برای استادها هیچ قانونی نیست ولی برای دانشجوها تا دلت بخواد قانون هست!استاد فکر می‌کنه دانشجو با اختیار کامل اومده دانشگاه. در صورتی که یه نگاه به پست قبلیم بندازید با عنوان «زورگیری دانشگاه با قانون سربازی اجباری»، دقیق توضیح دادم که چطوری اجبار سربازی، فشار خانواده، و توقع جامعه دانشجو رو به این مسیر هل می‌ده.خوشبختانه توی رشته‌ی کامپیوتر، حداقل توی شرکت‌های خصوصی، مدرک‌گرایی خیلی کمرنگ شده و شایسته‌سالاری داره جایگزین می‌شه، ولی هنوز راه زیادی مونده.راه‌حل؟خب واضحه! دانشگاه نرید.یا اگه می‌رید، لطفاً اون دانشگاه‌های آشغال رو انتخاب نکنید. البته اینم خودش مشکله، چون باید توی هر مرحله با مافیای کنکور دست‌وپنجه نرم کنید و باج بدید.یا مثلاً بگیم &quot;استاد خوب استخدام کنن&quot;… آره خب، عمراً بشه!اما از همه‌ی اینا تلخ‌تر، اون اختلاف طبقاتی‌ایه که بین دانشجو و استاد، و حتی بین خود دانشجوها وجود داره.من خودم توی دانشگاهی درس می‌خوندم که رشته‌ی مهندسی کامپیوتر هم پیوسته داشت، هم ناپیوسته.اکثر دانشجوهای پیوسته از دهک‌های بالای جامعه بودن. یعنی نه فقط خودشون کار نمی‌کردن، بلکه هنوز هم از پدر و مادرشون پول توجیبی می‌گرفتن و با خیال راحت و تمام وقت می‌خوندن.ما ناپیوسته‌ها چی؟اکثراً از هنرستان دولتی اومده بودیم، وسط درس کار می‌کردیم، فشار مالی داشتیم، روحیه‌مون خورد شده بود از این حجم نابرابری.بعد چی؟استاد که خودش هم از همون دهک بالاست، میاد این دانشجوهای پیوسته رو می‌ذاره روی سر ما. می‌گه از اینا یاد بگیرید!یعنی نه فقط درک نمی‌کنه شرایط ما رو، بلکه مدام با افرادی مقایسه‌مون می‌کنه که اصلاً دنیامون فرق داره با اونا.آخرشم چی می‌گه؟&quot;من باید این درس رو بدم چون کسی که این مدرک رو می‌گیره یعنی این درسو خونده.&quot;ولی آقای محترم!اولاً این مدرک واقعاً چه ارزشی داره؟ کسی اصلاً نگاه هم نمی‌کنه بهش!جاهای دولتی یا آزمون می‌گیرن یا پارتی‌بازیه، توی شرکت‌های خصوصی هم مصاحبه‌ست و مهارت واقعی، نه مدرک کاغذی.دوماً شما اصلاً بلدی چی درس بدی؟سوماً اصلاً خبر داری وضعیت شغلی این چیزایی که درس می‌دی چیه؟کجای بازار کار اینارو می‌خوان؟ اصلاً خودت کار کردی که بدونی؟ یا فقط یه جزوه رو داری سال به سال تکرار می‌کنی؟</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:34:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه پولی یا زورگیری قانونی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D9%88%D9%84%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%88%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-mqc9ffso65ea</link>
                <description>هیچ‌وقت براتون سوال شده شهریه‌ای که به دانشگاه‌های غیرانتفاعی یا آزاد می‌دید، دقیقاً صرف چی می‌شه؟یعنی شما اگه بخوای توی ساختمون محل زندگیت یه شارژ معمولی بدی، برات ریز تمام هزینه‌ها رو می‌فرستن.ولی توی دانشگاه؟ هیچی مشخص نیست.نمی‌دونی به استاد چقدر حقوق می‌دن، نمی‌دونی قبض آب و برق و گاز چقدره، نمی‌دونی کارمندای آموزش و حراست چقدر می‌گیرن، حتی نمی‌دونی اون پولی که دادی واقعاً صرف آموزش خودت شده یا نه.اینجا دقیقاً راه دزدی بازه. راحت‌ترین حالتشه.دانشگاه می‌تونه خیلی خونسرد بهت بگه: &quot;ناراحتی؟ خب انصراف بده، برو سربازی.&quot;یعنی عملاً یه زورگیریه. با یه تهدید مستقیم: یا پول بده، یا با چاقوی سربازی اجباری گلوتو پاره می‌کنم.یه پست جداگانه درباره‌ی سربازی نوشتم، که کامل توضیح دادم چطوری این تهدید سربازی مثل سلاحی دست این سیستم شده، اما اینجا فقط می‌خوام درباره‌ی دانشگاه حرف بزنم.واقعیت اینه که تو این دانشگاه‌ها اون‌قدر به استاد کم پول می‌دن که استاد خوب اصلاً نمیاد.کسایی هم که میان، یا از سر تفنن و سرگرمیه یا دلایل عجیب‌غریب دیگه.یکی از استادام رک گفت: &quot;من میام دانشگاه فقط چون دوست دارم هفته‌ای ۴۰ تا آدم جدید ببینم!&quot;بعضی‌ها هم فقط دنبال احترام گرفتنن. چون بیرون دانشگاه باید براش زحمت بکشن، ولی این‌جا با یه لقب ساده می‌شن «استاد» و هر چی بگن دانشجو باید گوش بده. سیستم هم که کلاً نظامی‌طوره، انگار نه انگار که ما قرن ۲۱ هستیم. از توالت استاد جداست تا سلف غذاخوری.بعد یه سری استادا هم هستن که دنبال سواستفاده‌ان.یا دانشجو رو به زور می‌ندازن تو خط مقاله نوشتن و ترجمه و کتاب و بیگاری‌های علمی، یا حتی کتاب کمک‌درسی خودشون رو به اجبار به دانشجوها می‌فروشن.حالا اگه یه استاد درست‌حسابی هم بخواد بیاد و کار درست کنه، انقدر سیستم خرابه که نمی‌تونه.اولین چیزی که می‌بینه یه مشت دانشجوی دلسرد و بی‌روحیه‌ست که فقط اومدن پاس کنن و برن.هیچ انگیزه‌ای، هیچ هدفی، هیچ دل‌خوشی‌ای از این سیستم نمونده.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:32:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقابت بدون برابری، آموزشی بدون یادگیری</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-rixu96neafpc</link>
                <description>امتحان، آموزش یا ابزار حذف؟امتحان واقعاً قراره به ما چی بده؟مدرک؟ بله.ولی غیر از اون چی؟ یه فیدبک درست؟ یه راه برای اینکه بفهمیم تو مسیر یادگیری کجای کاریم و باید کجا رو تقویت کنیم؟یا نه... فقط یه ابزاره برای سنجیدن &quot;میزان شکست&quot; و &quot;درصد موفقیت&quot;، اونم تو یه شرایطی که نه واقعیه، نه انسانی، نه عادلانه.امتحان نباید همیشه بشه بازی صفر و یکی؛ یا &quot;قبولی&quot;، یا &quot;ردی&quot;.ولی تو سیستم آموزشی ما، امتحان عملاً همین شده. یه خط‌کش سرد و بی‌روح که فقط بلده «حذف کنه».وقتی عددها جای آدم‌ها رو می‌گیرناز همون موقع که می‌خوای انتخاب رشته دبیرستان کنی، می‌ری پیش مشاور،و اون هم فقط به تو نگاه نمی‌کنه، به عدد نگاه می‌کنه.تو می‌شی: آقای معدل ۱۹. خانم معدل ۲۰.هیچ‌کس نمی‌پرسه علاقه‌ت چیه، چه استعدادی داری، اصلاً حالت خوبه؟ خوشحالی با این مسیر؟ هیچی.تو آزمون‌های آزمایشی هم فقط می‌شی درصد و تراز.ریاضی ۴۵٪، فیزیک ۳۰٪، شیمی ۲۰٪...شخصیتت؟ هیچی.هویتت؟ گم.تو فقط یه‌عددی.کنکور هم که بیاد، تبدیل می‌شی به آقای رتبه ۲۰۰۰ یا خانم رتبه ۲۰۰۰۰.دوباره: فقط عدد.و تا وقتی دانش‌آموزی، تا وقتی توی این سیستم گیر کردی، یه انسان نیستی. فقط یه نمره‌ای، یه درصدی، یه رتبه‌ای.چرا نباید بپرسیم چرا؟یکی از بدترین چیزهایی که از فضای نظامی به آموزش ما نشت کرده، همین قانونه: «ما اینجا چرا نداریم.»نه فقط یه قانون پنهان، بلکه یه رفتار رسمی‌ـه.اگه بپرسی چرا باید این سرفصل قدیمی رو بخونیم؟یا چرا این استاد با وجود بی‌سوادی هنوز سرکلاسه؟یا چرا دانشگاه می‌گه آموزش مهارت وظیفه‌اش نیست؟جوابت چیزی نیست جز نگاه سنگین، تهدید به کم کردن نمره، و گاهی هم جمله‌ی طلایی: «اگه نمی‌خوای، برو انصراف بده.»یعنی اینجا جایی برای سوال پرسیدن نیست.سؤال مساویه با دردسر، بی‌ادبی، یا حتی تهدید.همه چی باید همون‌طور که هست، بمونه. چون یه‌عده می‌خوان بی‌تغییر، فقط قدرت و صندلی رو نگه دارن.سؤال پرسیدن مهم‌تره یا جواب دادن؟تو یه سیستم آموزشی درست، سؤال پرسیدن ارزشمنده.سؤال یعنی تفکر، یعنی درگیری ذهنی، یعنی کنجکاوی.ولی تو سیستم ما، مهم اینه که فقط بتونی جواب بدی.اونم نه جواب‌هایی که از فکر خودت دراومده باشه، بلکه دقیقاً همون چیزهایی که تو جزوه‌ی استاد نوشته شده.عدالت آموزشی کجاست؟واقعیت تلخه ولی باید گفت: عدالت آموزشی تو ایران مرده.بر اساس آمار، اکثر دانشجوهای دانشگاه‌های تاپ کشور، از دهک‌های بالای اقتصادی هستن.رقابت هنوز حذف نشده، ولی عملاً شده رقابت بین پولدارها.ماجرا شبیه یه قمار عجیب‌وغریبه:همه نشستن پشت میز، بعضی‌ها ژتون دارن، بعضی‌ها ندارن.اونی که ژتون نداره؟ حتی وارد بازی هم نمی‌شه.و وقتی بازی از قبل تعیین‌شده‌ست، اون‌که پول نداره، پیش‌فرض باخته.جمع‌بندی؟ما تو یه سیستم آموزشی درس می‌خونیم که:امتحان براش فقط ابزار حذف و رد کردنهسؤال پرسیدن توش مجاز نیستآدم‌ها توش تبدیل به عدد می‌شنو عدالت فقط یه کلمه‌ی تزئینی تو بخشنامه‌هاستتا این نگاه عوض نشه، تا وقتی نپذیریم که انسان‌بودن مهم‌تر از معدل و رتبه‌ست،هر چی اسمش رو بذاریم، آموزش نیست.اگه این حرفا برات آشنا بود، یا تجربه‌ش کردی، خوشحال می‌شم نظر یا تجربه‌ت رو تو کامنت‌ها بنویسی.یا اگه دید متفاوتی داری، مشتاق شنیدنم. چون حداقل تو اینجا، سؤال پرسیدن آزاده.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:26:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارائه سر کلاس: فرصت یادگیری یا وقت تلف کردن؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87-%D8%B3%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D8%AA%D9%84%D9%81-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-bykfcyeotczo</link>
                <description>در سال‌های اخیر خیلی زیاد مواجه شدم و شنیدم که بخش زیادی از کلاس‌ها رو می‌دن دست دانشجوها برای ارائه.اما سؤال اینه که واقعاً ارائه قراره باعث یادگیری بشه، یا صرفاً چون استاد حال نداره درس بده؟چرا اصلاً باید دانشجو ارائه بده؟اگه قراره ارائه یه بخش از مسیر یادگیری باشه، خب منطقیه؛ ولی خیلی وقتا داستان این‌جوری نیست.استاد یا از روی تنبلی، یا بی‌حوصلگی، یا برای اینکه زمان کلاس پر بشه، ارائه رو می‌ندازه گردن دانشجو.در این حالت، دانشجو فقط وقت می‌ذاره، درس می‌خونه، اسلاید می‌سازه، تمرین می‌کنه... ولی نه کسی گوش می‌ده، نه بازخوردی داده می‌شه.نتیجه؟ نیم ساعت از کلاس رفت، بدون هیچ فایده‌ای.عمق علمی؟ آخه تا چه حد؟دانشجو که متخصص نیست! نه وقتش رو داره، نه تجربه‌ش رو، نه منابع درست و حسابی داره.اگه بخواید از یه دانشجو انتظار یه ارائه‌ی عمیق و فضایی داشته باشید، فقط ناامیدش می‌کنید.به‌جاش باید ارائه‌ها در حد یه دید کلی (overview) باشن، چیزی که بقیه هم بتونن باهاش ارتباط بگیرن.ولی خب خیلی از استادها هنوز تو دنیای خودشونن. فکر می‌کنن دانشجو بودن یه شغل تمام‌وقته و باید بتونه هرچی گفتن رو در حد شغل واقعی تحویل بده.همین تفکر باعث می‌شه ارائه تبدیل به یه کابوس وقت‌گیر و بی‌نتیجه بشه.مشکل دیگه: کمیت مهم‌تر از کیفیتهخیلی وقتا نمره‌ی ارائه فقط بر اساس تعداد اسلایدها و طول زمان ارائه‌ست.کیفیت، محتوا، دقت علمی؟ نه، خبری نیست.خود من ارائه‌هایی داشتم که ساعت‌ها براشون وقت گذاشتم، ولی تنها فاکتور نمره‌دهی شده بود &quot;تایم ارائه&quot;.در حالی که باید معیار نمره‌ دادن مشخص باشه: آیا محتوا درسته؟ مخاطب فهمید؟ ارائه روان بود؟ اسلایدها قابل فهم بودن؟ یا فقط پر بودن؟نقش استاد در ارائه‌ها چیه؟تا حالا استادهایی رو دیدم که وقتی دانشجو داره ارائه می‌ده، خودش با گوشی ور می‌ره، یا چشم‌هاش بسته‌ست!خب اگه قراره استاد هیچ توجهی نکنه، ارائه دقیقاً برای کیه؟ برای خود دانشجو که از قبل همه‌شو آماده کرده؟استاد باید درگیر ارائه باشه. گوش بده، سوال بپرسه، اصلاح کنه، آخرشم یه بازخورد درست و حسابی بده.این بازخورد باید سازنده باشه؛ یعنی هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف رو بگه.نه اینکه فقط بره سراغ ایراد گرفتن و تحقیر کردن؛ اونم جلوی کلاس، بدون هیچ کمک یا راهنمایی‌ای.ارائه‌ی بی‌اثر = وقت تلف کردنخودم ارائه‌هایی داشتم که کلی وقت گذاشتم، ولی نه استاد توجهی کرد، نه بقیه‌ی دانشجوها.فقط نیم ساعت از کلاس گذشت و تموم شد. بدون بازخورد، بدون یادگیری، بدون خروجی.در این حالت، ارائه تبدیل می‌شه به یه کار زورکی برای پر کردن تایم کلاس.یه نکته مهم درباره بی‌توجهی دانشجوهاخیلی وقتا دانشجوها به ارائه‌ی بقیه گوش نمی‌دن، چون می‌دونن قرار نیست چیزی یاد بگیرن، قرار نیست نمره‌ای بیاد، یا اینکه تجربه ثابت کرده استاد خودش هم توجهی نداره.در مورد این موضوع هم جدا یه پست نوشتم که چرا دانشجوها این‌قدر cold blood شدن و دیگه با ارائه‌ها کاری ندارن.جمع‌بندیارائه می‌تونه ابزار خوبی برای یادگیری باشه،اما فقط وقتی که:حجم و انتظار ارائه منطقی باشهاستاد درگیر باشه، نه فقط تماشاچینمره‌دهی شفاف باشهمحتوای ارائه خروجی واقعی داشته باشهاگه نه، فقط می‌شه یه کار الکی برای گذروندن زمان.اگه تا اینجا خوندی، دمت گرم 🙏تجربه‌ای از ارائه‌های بی‌فایده یا برعکس، مفید داشتی؟ تو کامنت‌ها بنویس.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:26:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشجوی ناپیوسته: نصف امکانات، دو برابر توقع!</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%B5%D9%81-%D8%A7%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%82%D8%B9-qqpr61bxlqpq</link>
                <description>این پست بیشتر یه درد دله؛ یه نگاهی از نزدیک به فرق بین «پیوسته» و «ناپیوسته» تو دانشگاه‌های ایران، البته نه فقط از نظر آموزشی، بلکه از نظر تبعیض، تجربه، و حتی طبقه اجتماعی.استاد تازه‌کار؟ اول ناپیوسته، بعد پیوسته!الان دیگه تقریباً یه روند ثابته: استادی که تازه وارد دانشگاه می‌شه و هیچ تجربه‌ای توی تدریس نداره، اول میاد سراغ ناپیوسته‌ها.یه‌جورایی دانشجوهای ناپیوسته شدن زمینه‌ی آزمون و خطای استادهای بی‌تجربه.استاد وقتی تونست یه ذره تجربه جمع کنه، می‌ره سمت دانشجوهای پیوسته، که معمولاً فشار روش بیشتره یا نگاه مدیریتی بهش فرق داره.مثال واقعی هم زیاد داریم:دانشگاه شهید رجایی تو سال فلان دانشکده‌ی کامپیوترش رو راه انداخت و اولش فقط ناپیوسته گرفت.تو دانشگاه علم و فرهنگ هم استاد تازه‌وارد اول می‌ره سر کلاس ناپیوسته، بعد اگه تونست بمونه، می‌فرستنش برای پیوسته‌ها.حتی شمسی‌پور که یه زمانی جزو بهترین‌ها بود، الان دیگه رسماً تبدیل شده به محل آزمایش. استادهایی میان، یکی دو ترم ناپیوسته درس می‌دن، رزومه می‌سازن و الفرار.تجربه‌ی خودم: یه دانشگاه، دو جهانخودم تو یه دانشگاه درس خوندم که کارشناسی مهندسی کامپیوتر هم به صورت پیوسته داشت، هم ناپیوسته.اولین چیزی که حس کردم، تفاوت طبقاتی عجیب بین دو گروه بود.ما ناپیوسته‌ای‌ها اکثراً از هنرستان‌های دولتی اومده بودیم، خیلی‌هامون شاغل بودیم، با کلی دغدغه، بی‌پشتوانه.ولی دانشجوهای پیوسته، نه شاغل بودن، نه دغدغه مالی داشتن؛ همه چیز از طرف خانواده ساپورت می‌شد.حتی پول تو جیبی می‌گرفتن تا راحت و تمام‌وقت فقط «درس بخونن».بعد وسط این تفاوت‌ها، استادها هم هم‌جهت با پیوسته‌ها بودن. یعنی استادی که خودش هم از دهک بالای جامعه بود، مدام ما ناپیوسته‌ها رو با اونا مقایسه می‌کرد.هی می‌گفت: «ببینید فلانی چه خوبه، ازش یاد بگیرید!»درحالی‌که اونا وسط درس فقط با دغدغه‌ی نمره سروکار داشتن، ما باید همزمان با دغدغه‌ی کرایه، قبض، کار، پروژه و خانواده کنار می‌اومدیم.جالب‌تر اینکه همین استادها شعار می‌دادن که:«دانشجویی شغله!»«اگه نمی‌تونی فقط درس بخونی، اصلاً چرا اومدی دانشگاه؟!»خب معلومه وقتی از یه طبقه‌ی خاصی باشی، این جمله‌ها برات طبیعیه، ولی برای کسی که داره کار می‌کنه که بتونه همین دانشگاه رفتن رو ادامه بده، این جمله بیشتر مثل توهین می‌مونه تا انگیزه.در نهایت...اینو نوشتم که یه تصویر واقعی‌تر از ناپیوسته بودن داشته باشید.ما فقط دانشجو نبودیم؛ هم‌زمان نیروی کار، خانواده‌دار، مستقل و پر از چالش هم بودیم.ولی سیستم آموزشی، استادها و حتی خود دانشگاه، انگار ناپیوسته رو فقط به چشم یه دوره‌ی فرعی می‌دیدن؛ یا بدتر، یه محفظه‌ی آزمایش برای استاد تازه‌کار.اگه تا اینجا رو خوندی، ممنونم.اگه تجربه مشابهی داشتی، خوشحال می‌شم کامنت بذاری.شاید وقتشه که یه‌کم جدی‌تر به تبعیض سیستماتیک بین پیوسته و ناپیوسته نگاه کنیم.این‌ها سطرهایی‌ست که از دل روزهای تاریک سال ۹۸ بیرون اومد؛ روزهایی که هنوز فراموش نشده‌اند و نخواهند شد.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:25:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه قرار نیست چیزی یاد بدی، چرا اصلاً اسمش دانشگاهه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D9%8B-%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87-bobhf60ueiig</link>
                <description>این جمله که «دانشگاه قرار نیست به شما مهارتی یاد بده»، واقعاً یه چیز بیشتر نیست: سلب مسئولیت محض.بعضی از استادها یا مسئول‌ها، برای شونه خالی کردن از بار مسئولیت، این جمله رو تکرار می‌کنن؛ بعدم میان می‌گن «دانشگاه خوب و بد نداریم»، یا «همه‌چیز به خود دانشجو بستگی داره».یعنی حاضرن کل سیستم دانشگاه رو بی‌ارزش کنن، اما زیر بار کم‌کاری خودشون نرن.خب اولاً استاد عزیز، شما خودت اصلاً مهارتی داری که بخوای منتقلش کنی؟دوماً آموزش مهارت فقط دانستن نیست، انتقال دادن یک مهارته. من خودم زبان برنامه‌نویسی Go بلدم، ولی اینکه بتونم اون رو به بقیه یاد بدم، یه توانایی جداست. خیلی از استادها این مهارت رو ندارن، چون هیچ‌وقت یادش نگرفتن.سود دانشگاه در ناتوانی دانشجوواقعیت تلخه، ولی سیستم طوری طراحی شده که یاد گرفتن دانشجو، برای خیلی از دانشگاه‌ها «ضرر» محسوب می‌شه!دانشگاه‌ها به‌ویژه دانشگاه‌های پولی، سودشون در تکرار ترم‌ها، بی‌نتیجه موندن کلاس‌ها و کم‌ترین هزینه برای آموزشه.اگه قرار بود مثل «رهنما کالج» عمل کنن، باید یه واحد ارتباط با صنعت قوی می‌داشتن و سرفصل‌ها رو مدام به‌روز می‌کردن. ولی خب... حلال‌خوری، عرق‌ریزی می‌خواد؛ حرام‌خوری نه.آموزش مهارت ممنوع نیست، فقط انجام نمی‌شه!هیچ‌جای قوانین وزارت علوم نوشته نشده که آموزش مهارت کار دانشگاه نیست.شما تا حالا دیدید استادی به خاطر یاد دادن یک مهارت، اخراج بشه؟! نه.حتی همین حالا هم داخل چارت درسی ما واحدهای عملی هست، ولی چرا جدی گرفته نمی‌شن؟ چرا اکثرشون فقط برای «رفع تکلیف» برگزار می‌شن؟ چرا واحدهای عملی اکثراً ۱ واحدی‌ان و بود و نبودشون هیچ فرقی نداره؟اگر واقعاً قرار نیست دانشگاه مهارتی یاد بده، چرا اصلاً این واحدها تو چارت هستن؟ چرا استادها هیچ تلاشی نمی‌کنن که محتوای عملی این دروس واقعاً به یادگیری مهارت منجر بشه؟اگر قراره خودمون یاد بگیریم، پس اصلاً چرا دانشگاه بریم؟اگه آموزش مهارت قراره فقط مسئولیت دانشجو باشه، پس چرا اصلاً باید برم دانشگاه؟بین دانشگاه، مجتمع فنی، آموزش‌های آنلاین و منابع آزاد، چه دلیلی برای انتخاب دانشگاه وجود داره، جز اجبار سربازی؟کسی که می‌گه «دانشگاه مهارت یاد نمی‌ده» در واقع داره کل فلسفه وجودی دانشگاه رو زیر سوال می‌بره. اگه قراره فقط تئوری گفته بشه و اونم از روی کتاب بیست سال پیش، خب چرا اصلاً واحد عملی داریم؟استادها باید فقط درس ندن، بلکه «فهم» بدناستاد باید اول از همه فلسفه وجودی اون درسی که می‌خواد تدریس کنه رو توضیح بده.مثل جادی که وقتی Git درس می‌ده، اول توضیح می‌ده «چرا باید گیت بلد باشیم»، بعد می‌ره سراغ آموزش.خیلی از مطالبی که تو دانشگاه کاربرد دارن، این‌قدر بد تدریس می‌شن که دیگه بی‌خاصیت به نظر می‌رسن. بخش زیادی از این هم تقصیر مافیای کنکوره؛ چون اونا دنبال درس‌های غیرکاربردین تا سوال سخت طرح کنن و بتونن فیلتر بذارن.چرا فلسفه‌ی وجود دروس گفته نمی‌شه؟چون سیستم آموزشی ما خیلی وقت‌ها شبیه پادگان نظامیه.تو پادگان یه قانون هست: &quot;اینجا چرا نداریم.&quot;دانشجو هم نمی‌تونه بپرسه این درس چه کاربردی داره، چون یا استاد عصبانی می‌شه، یا خودش هم نمی‌دونه و شروع می‌کنه به تیکه و تحقیر.شاید این رفتارها، مثل همون آزمایش معروف &quot;میمون‌های داخل قفس&quot; باشه. همه دارن یه کاری رو تکرار می‌کنن، بدون اینکه بدونن چرا.باید همه‌ی درس‌ها رو دوست داشته باشم؟ نه!قراره از هر درس دانشگاهی خوشمون بیاد؟ قطعاً نه. مخصوصاً تو رشته‌ی کامپیوتر که این‌قدر گسترده‌ست.اما همون یه شاخه‌ای که علاقه داری، می‌تونه آینده‌ت رو بسازه. نقش استاد اینجا خیلی مهمه.متأسفانه بعضی استادها وقتی می‌بینن دانشجویی به درسی علاقه نداره، سریع جبهه می‌گیرن، تحقیر می‌کنن، یا سرزنش.انگار فراموش کردن که دانشجو هم آدمه. قرار نیست همه تو همه‌چی خوب باشن.پس دانشگاه چی کار باید بکنه؟دانشگاه باید حداقل:مهارت‌هایی که به رشته مرتبط هستن رو تا حدی آموزش بده یا معرفی کنه.به‌جای انتقال اطلاعات صرف، کمک کنه دانشجو جهت بگیره.با صنعت در ارتباط باشه، نه فقط با جزوه‌های فرسوده.فلسفه‌ی وجودی دروس و کاربردهاشون رو بگه.محیطی باشه برای کشف علاقه، نه مقایسه‌ی معدل‌ها.در آخردانشجویی که مدام می‌شنوه: «برو خودت یاد بگیر»، «به ما ربطی نداره»، «دانشگاه فقط مدرکه»، کم‌کم نه‌فقط اعتمادش به نظام آموزشی رو از دست می‌ده، بلکه انگیزه‌اش برای یادگیری و تلاش هم نابود می‌شه.و این یعنی داریم نسلی رو تربیت می‌کنیم با مدرک‌های بی‌ارزش، بدون مهارت، و بی‌انگیزه.امیدوارم این حرف‌ها نه شعاری بوده باشه، نه احساسی؛ فقط روایتی صادقانه از چیزی که واقعاً هست.ممنون که تا آخر همراه بودی.این‌ها سطرهایی‌ست که از دل روزهای تاریک سال ۹۸ بیرون اومد؛ روزهایی که هنوز فراموش نشده‌اند و نخواهند شد.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:25:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی استاد و دانشجو دشمن هم می‌شن</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86-ywmnfbhxcyh4</link>
                <description>تاحالا شده چندتا از اساتید دور هم جمع بشن و به سیستم آموزشی ناکارآمدی که توش تدریس می‌کنن اعتراض کنن؟نه، چون خودشون هم بخشی از همین سیستم هستن. چون اگه این سیستم فرو بریزه، اون‌ها هم باهاش فرو می‌ریزن. خیلی از اساتید دقیقاً به‌واسطه‌ی همین ناکارآمدی تونستن وارد این سیستم بشن. پس چرا باید چیزی رو تغییر بدن که به نفع‌شونه؟واقعیت اینه که ضدِ دانشجو بودن، خیلی راحت‌تره تا همراه دانشجو بودن. چون همراهی، تلاش می‌خواد، آگاهی می‌خواد، به‌روز بودن می‌خواد، اما تحقیر کردن و تیکه انداختن، نه سواد می‌خواد، نه اخلاق.چرا این شکاف این‌قدر عمیقه؟🔹 استاد نمی‌تونه کمک کنه، چون بلد نیست.به‌جای راهنمایی، توهین و تحقیر می‌کنه.از ناتوانی خودش خجالت نمی‌کشه، اما دانشجو رو سرزنش می‌کنه.🔹 درک واقعی از شرایط دانشجو وجود نداره.استاد خبر نداره که چند درصد از دانشجوها به رشته‌ای که قبول شدن علاقه ندارن، یا اصلاً بر چه اساسی وارد اون رشته شدن. از کنکور، از نمره‌محوری، از بی‌عدالتی آموزشی، از فشار سربازی، از هزینه‌های دانشگاه پولی بی‌خبره.🔹 سرفصل‌های پوسیده، دلیلش فقط «قانون» نیست.بعضی از اساتید با سرفصل‌های وزارت علوم مثل رفیق قدیمی رفتار می‌کنن و نمی‌خوان ولش کنن.واقعیت اینه که خیلی‌هاشون چیز جدید بلد نیستن، و راحت‌ترین راه برای حفظ اقتدارشون، تکرار محتواهای بی‌ربطه.🔹 استاد هیچ بازنگری‌ای در روش تدریس نداره.استادی هست که ۱۵ ساله دقیقاً همون کاری رو می‌کنه که روز اول تدریسش انجام می‌داده. همون محتوا، همون روش، همون حرف‌ها. هیچ تغییری.و وقتی ازش می‌پرسی چرا این کارو می‌کنی، می‌گه: «حقوقمون کمه، وظیفه من نیست، اینجا مدرسه نیست، دانشجو باید خودش یاد بگیره.»🔹 پرتاب مسئولیت به دوش دانشجومحتوا رو تقسیم می‌کنه بین بچه‌ها، می‌گه بیاید ارائه بدید، اسمش رو هم می‌ذاره «دانشجومحور».خب اگر قراره دانشجو همه‌چی رو ارائه بده، شما این وسط چی‌کاره‌اید دقیقاً؟🔹 مافیای کنکور و سربازی اجباری؟ خبر نداره.نه فقط از نظام جذب دانشجو خبر نداره، بلکه از وضعیت بعد از فارغ‌التحصیلی هم بی‌اطلاعه. نمی‌دونه چند درصد از دانشجوهای خودش الان بیکارن.فشار سربازی، نداشتن علاقه، نداشتن شغل، نداشتن حمایت مالی، هیچ‌کدوم تو فضای ذهنی خیلی از اساتید جایی نداره.🔹 تحقیر دانشجوی شاغل، نهایت بی‌انصافیوقتی به دانشجویی که شب‌ها کار می‌کنه می‌گی: &quot;اگه نمی‌تونی درست درس بخونی، ول کن برو سر کار&quot;،یا وقتی می‌گی: &quot;اگه پول نداری که شهریه بدی، اصلاً نمی‌خواد درس بخونی&quot;،در واقع داری می‌گی: &quot;اگه فقیر هستی، حق تحصیل نداری.&quot;و این دیگه فقط بی‌اخلاقی نیست، بلکه یک حمله‌ مستقیم به مفهوم عدالت آموزشی‌ست.🔹 استاد بازدهی کلاسش رو نمی‌سنجه.اصلاً نمی‌پرسه که این درس، این کلاس، این فضا چقدر تأثیر داشته؟ چرا هیچ‌کس درس نمی‌خونه؟ چرا کسی سوال نمی‌پرسه؟ چرا همه ناامید و خسته‌ان؟آیا استاد، حاضر بود پسر خودش رو بفرسته تو همین کلاس‌ها؟بذار یه سوال ساده بپرسیم:اگه همین کلاس، با همین محتوا و همین روش، قراره بچه‌ی خودت توش بشینه، راضی‌ای؟اگه نه، پس چرا برای بقیه باید خوب باشه؟وقتشه تیم عوض بشهواقعاً وقتشه که اساتید، این ذهنیت «ما در برابر اونا» رو بذارن کنار.استاد و دانشجو باید توی یک تیم باشن.تیمِ اعتراض به ضعف‌های سیستم آموزشی، تیمِ مطالبه برای تغییر، تیمِ تلاش برای بهبود.وگرنه این شکاف، فقط عمیق‌تر می‌شه. و هیچ‌کس ازش سودی نمی‌بره.این‌ها سطرهایی‌ست که از دل روزهای تاریک سال ۹۸ بیرون اومد؛ روزهایی که هنوز فراموش نشده‌اند و نخواهند شد.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:25:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویژگی‌های یک استاد خوب و یک استاد بد</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%AF-sf5bhgnaigso</link>
                <description>استاد خوب✅ سواد واقعیاستاد خوب کسیه که یا خودش پروژه عملی در بازار کار داشته، یا مقالات علمی معتبر منتشر کرده. خلاصه رزومه‌اش باید قابل دفاع باشه.استاد خوب کسی نیست که برای اولین بار تو عمرش اومده سر کلاس درس بده و هنوز فرق بین تدریس و سخنرانی رو نمی‌دونه.✅ اخلاق حرفه‌ایبه دانشجو توهین نمی‌کنه، حرف نامربوط نمی‌زنه، وسط کلاس شوخی‌های جنسیتی نمی‌کنه و در کل، حد و مرز رو رعایت می‌کنه.✅ تفکر منطقیمی‌فهمه که بعضی سرفصل‌ها دیگه کاربردی نیستن. مثلاً اگر امتحان شفاهی به دانشجو استرس بی‌جهت وارد می‌کنه، ازش صرف‌نظر می‌کنه.یا اگه یک مبحث به‌دردنخور و تاریخ‌مصرف‌گذشته‌ست، صرفاً چون تو سرفصل هست، اونو تدریس نمی‌کنه.✅ کنترل اعصاببا کوچک‌ترین انتقاد یا سوالی از کوره در نمی‌ره. اگه بهش گفتی &quot;چرا اینجوری درس می‌دید؟&quot; سریع نمی‌گه: &quot;از کلاس برو بیرون.&quot;✅ جنبه داشتن نسبت به قدرتبعضی‌ها وقتی یه ذره اختیار پیدا می‌کنن، یادشون می‌ره که استاد بودن یعنی مسئول بودن. مثل ادمین‌های چت‌روم قدیمی که تا یه چیزی نمی‌پسندیدن، همه رو کیک می‌کردن.از توالت جدا گرفته تا سلف جدا تا «تو نمی‌فهمی من چقدر با سوادم!» این‌ها هیچ ربطی به شأن علمی نداره، فقط ضعف شخصیت رو نشون می‌ده.استاد بد❌ سوءاستفاده از دانشجواستادی که از مقاله‌ات به اسم خودش استفاده می‌کنه، ترجمه‌ی تو رو به اسم خودش چاپ می‌کنه، یا فقط دنبال پر کردن رزومه‌اش از طریق توئه، قطعاً استاد نیست، یه سوءاستفاده‌گر حرفه‌ایه.❌ عقده‌ای بودنوقتی می‌دونه یه سوال رو هیچ‌کس نمی‌تونه جواب بده و باز هم می‌پرسه، فقط برای تحقیر. هدفش نه یادگیریه، نه سنجش. فقط تخریب.❌ بی‌اطلاعی محضاگه اسم درسی که قراره تدریس کنه رو نمی‌دونه و میاد از دانشجوها می‌پرسه که &quot;الان این برنامه‌نویسی پیشرفته‌ست یا مبانی؟&quot;، بدون که فاجعه‌ست.اگه بعد از چند جلسه تازه می‌فهمه که کلن درس اشتباهی رو شروع کرده، خب معلومه که نه وقت گذاشته، نه براش مهم بوده.ما که هنرستان بودیم این چیزا رو زیاد دیدیم. استاد حتی نمی‌دونست چه درس‌هایی تو هنرستان هست. یه جست‌وجوی ساده تو گوگل نکرده بود.تو مقطع کاردانی به کارشناسی هم همین بود؛ استاد نمی‌دونست اصلاً این مقطع چیه! آقا جون، حداقل یه بار سرچ کن &quot;چارت درسی کاردانی نرم‌افزار&quot;، &quot;کنکور فنی و حرفه‌ای&quot;، &quot;کارشناسی ناپیوسته کامپیوتر&quot;...❌ بی‌سوادی کاملاستادی که فرق if و else رو ندونه ولی داره &quot;برنامه‌نویسی پیشرفته&quot; درس می‌ده؟ بله، ما داشتیم همچین موردی.جلساتی که کل کلاس تبدیل شد به گرافیک کامپیوتری و بحث‌های بی‌ربط، چون استاد بلد نبود و گفت: &quot;بیاید دانشجوها ارائه بدن.&quot;و خب وقتی خود استاد ندونه چی درسته و چی غلط، ارائه‌های دانشجویی هم می‌شن سرچ گوگل و پر از اشتباه. دانشجو هم نمی‌فهمه اشتباهه، و اشتباه می‌ره تو ذهنش.❌ بی‌اخلاقیتوهین به دانشجو، حرف‌های سبک، تحقیر، گفتن جمله‌هایی مثل: &quot;شبا برو کار کن حسنی!&quot; یا رفتارهای جنسیتی نسبت به دختر یا پسر، شوخی‌های بی‌جا و دروغ‌گویی درباره پروژه‌هایی که هیچ‌وقت انجام نداده.یکی از اساتید می‌گفت: &quot;من پروژه فلان سیستم بزرگ رو نوشتم&quot;، بعداً فهمیدیم پروژه رو دانشجوها نوشتن و خودش حتی نمی‌دونسته کدوم بخشش چی کار می‌کنه.حرف آخر&quot;اخلاق&quot; چیز پیچیده‌ای نیست. نه به فلسفه نیاز داره، نه به کتاب قطور.اگه قراره استاد باشی، حداقل یه بار خودت رو جای دانشجو بذار.و اگه نمی‌دونی از کجا شروع کنی؟ یه پیشنهاد ساده دارم:👉 یک بار فقط و فقط یک بار، قبل از شروع ترم، ده دقیقه وقت بذار و گوگل کن:&quot;چارت درسی کاردانی نرم‌افزار&quot;&quot;کتاب‌های هنرستان کامپیوتر&quot;&quot;کارشناسی ناپیوسته یعنی چی&quot;&quot;برنامه‌نویسی پیشرفته سرفصل‌ها&quot;همین کار کوچیک، می‌تونه تفاوت بین یک استاد خوب و یک استاد بد رو رقم بزنه.این‌ها سطرهایی‌ست که از دل روزهای تاریک سال ۹۸ بیرون اومد؛ روزهایی که هنوز فراموش نشده‌اند و نخواهند شد.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:25:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش عالی به سبک فاجعه</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-dxd3bhtf90i4</link>
                <description>این نوشته خطاب به مسئولین محترم دانشگاه‌ها و اساتید گرامی‌ست. امیدوارم دست‌کم یکی‌تون بخونه و کمی تأمل کنه.بیایید با هم صادق باشیم؛ آموزش عالی ما به جای آن‌که پله‌ای برای رشد باشه، بیشتر تبدیل شده به مسیری فرسایشی برای له‌کردن علاقه‌ها، استعدادها و انگیزه‌ها. حالا اگه بخواید یه راهنمای قدم‌به‌قدم برای نابود کردن یک نسل از دانشجوها داشته باشید، اینجا براتون نوشتم:قدم اول: درس‌های بی‌ربط، اجبارهای بی‌منطقدرس‌هایی که واقعاً تو همه شاخه‌های رشته به درد می‌خورن رو نذار توی چارت، ولی اون‌هایی که فقط به درد یک درصد از دانشجوها می‌خوره، حتماً اجباری کن و سه واحد هم براش بذار.قدم دوم: استاد بی‌سواد، اختیارات کاملاستاد بی‌سواد بفرست سر کلاس، اما با اختیار تام. بهش بگو هر کی اعتراض کرد، بندازش. بشین توی دفترت راحت، چون این استاد خوب بلده چطور سیستم رو اداره کنه.قدم سوم: اختلاس آموزشیبودجه رو بگیر و ۹۰ درصدش رو بذار تو جیبت. غذای دانشجوها؟ مهم نیست، حتی اگه بمیرن هم دست‌شون به جایی بند نیست.استخدام استاد بی‌سواد هم کلی سود داره: هم ارزونه، هم حرف نمی‌زنه، هم نمی‌فهمه.قدم چهارم: استادان زبون‌نفهماساتید محترم! لطفاً زبان نفهم باشید. وقتی دانشجو باهاتون حرف می‌زنه، فقط سرتون رو تکون بدید و آخرش بگید: &quot;حرف من درسته.&quot;کتاب سی سال پیش رو هم بگیرید دست‌تون و بدون ذره‌ای تغییر همون رو درس بدید. اگه کسی گفت این مطالب قدیمیه، بگید قانون وزارت علومه.اطلاعات‌تون رو همون‌جایی که زمان دانشجویی‌تون بود نگه دارید و چیزی یاد نگیرید. سعی کنید هیچ‌وقت وجودتون فرقی با نبودتون نداشته باشه.قدم پنجم: سلب مسئولیتاگه کسی اعتراض کرد، بگو: &quot;کار استاد اینه که فقط سرنخ بده، بقیه‌اش با خود دانشجوعه.&quot; اون‌قدر این جمله رو تکرار کن که دانشجو با خودش فکر کنه: &quot;پس من اصلاً چرا اومدم دانشگاه؟&quot;قدم ششم: امتحان‌های انتقام‌جویانهاز ۱۰ صفحه درس بده، از ۲۰۰ صفحه امتحان بگیر. یا اصلاً بشین فکر کن کدوم سوال‌ها رو هیچ‌کس نمی‌تونه جواب بده، همونا رو بده تو امتحان.بعد برو ژست استاد خفن رو بگیر که به کسی الکی نمره نمی‌ده.قدم هفتم: تکلیف و پروژه تا مرز افسردگیدانشجوها رو با تمرین و پروژه خفه کن. مخصوصاً برای کارگاه‌ها، کلی گزارش کار بخواه. کاری کن که خارج از کلاس بیشتر از داخل کلاس کار کنن.وقتی دیدی دیگه وقت تفریح ندارن، یعنی داری موفق می‌شی. سعی کن تا می‌تونی فشار روانی وارد کنی که افسردگی، اضطراب و بی‌انگیزگی نتیجه‌ی مستقیم کار تو باشه.قدم هشتم: فقط تخریبنقاط قوت دانشجو رو نبین، فقط بچسب به نقطه‌ضعف‌هاش. مرتب بگو: &quot;شما هیچ‌چی نمی‌شید.&quot; کاری کن که حتی انگیزه‌ی تلاش کردن هم از بین بره.قدم نهم: پروژه برای آزار، نه آموزشپروژه رو سخت بده، بگو با داکیومنت تحویل بدید، بین تحویل و دفاع فاصله بنداز و اگه توی این فاصله چیزی تغییر کرد، قبول نکن. این آزار روانیِ کامل و هنرمندانه‌ست.قدم دهم: دانشجوی شاغل؟ لهش کن!به دانشجوی شاغل توهین کن، بگو: &quot;اگه پول نداری، غلط کردی اومدی درس بخونی.&quot; و مطمئن باش که همین یه جمله، برای له‌کردنش کافیه.قدم یازدهم: بی‌مسئولیتی مطلقکلاس رو ول کن، بگو دانشجو‌محوره، همه‌چی رو بنداز گردن ارائه‌های دانشجوها. بعد هم همه‌چی رو ول کن و برو.قدم دوازدهم: نابودی ذهندر نهایت، وقتی دیدی دانشجوت حتی اگه دانشگاه رو جدی نگیره، ولی یه گوشه‌ی ذهنش هنوز درگیر فشاریه که تو ایجاد کردی، وقتی دیدی به چیزی علاقه نداره، دیگه حتی درست فکر هم نمی‌کنه و هیچ کاری نمی‌تونه انجام بده، بدون که موفق شدی.اگه دیدی ناامید شده، بی‌انگیزه‌ست و دلش نمی‌خواد ادامه بده، تبریک می‌گم! تو یک دانشجو رو کشتی. برو سراغ بعدی.قدم سیزدهم: فناوری در خدمت کهنه‌پرستیاز ایمیل استفاده نکن. فقط سی‌دی و دی‌وی‌دی. اگه کسی یه فایل آورد، بپرس چرا AutoRun نداره؟دانشجو رو برای یه امضا بکش تا ته دانشگاه. نذار هیچ‌چیز آسون پیش بره. سخت‌گیری بدون هدف، هدفه!قدم آخر: فیلتر غلط، بی‌توجهی به علاقه و استعدادو در نهایت، مهم‌ترین نکته: از بدترین روش‌های فیلتر استفاده کن. هیچ توجهی به علاقه یا استعداد فرد نکن.مثلاً من متولد ۱۳۷۹ هستم و دارم در رشته‌ای درس می‌خونم که سرفصل‌هاش مربوط به سال ۱۳۷۸ه! یعنی محتوای درسی از خود من قدیمی‌تره.تو رشته‌ای مثل کامپیوتر، که هر روز داره متحول می‌شه، سرفصل ۲۰ سال پیش یعنی یه فاجعه. ولی خیالت راحت، اگه کسی هم ایراد گرفت، بگو: &quot;همه‌اش علوم پایه‌ست، باید بخونن.&quot;و اگه باز هم پافشاری کرد، بگو: &quot;نمی‌خوای؟ انصراف بده.&quot;و البته خیالت راحت باشه؛ تا سربازی هست، کسی انصراف نمی‌ده. پس هر فشاری دلت می‌خواد بیار، هر فحشی دلت خواست بزن، صدایی درنمیاد...دانشگاه باید جایی برای شکوفایی باشه، نه دفن استعداد.اگه از هرکدوم از این مراحل خندیدی یا ناراحت شدی، شاید وقتشه یه نگاهی بندازی به سیستم آموزشی‌مون و از خودت بپرسی: &quot;من کجای این چرخه‌ام؟&quot;این‌ها سطرهایی‌ست که از دل روزهای تاریک سال ۹۸ بیرون اومد؛ روزهایی که هنوز فراموش نشده‌اند و نخواهند شد.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:25:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو راه حل برای مشکل قحطی نیروی متخصص در صنعت IT</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%82%D8%AD%D8%B7%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-it-wfqbnerlbg12</link>
                <description>🔹 کمبود نیروی متخصص در IT؛ بحرانی که هر سال شدیدتر می‌شودهمون‌طور که خیلی‌هاتون می‌دونید، صنعت IT در ایران با کمبود شدید نیروی متخصص روبه‌روست، و این مشکل هر سال داره وخیم‌تر می‌شه.یکی از دلایل اصلی، مهاجرت گسترده‌ی نیروهای باتجربه‌ست که در پی مشکلات اقتصادی، روز‌به‌روز بیشتر هم می‌شه. اما در سمت مقابل، باید بدونیم که نیروی متخصص از آسمون نمی‌افته پایین؛ بلکه باید تربیت بشه، و این کار نیازمند سرمایه‌گذاری، برنامه‌ریزی و نگاه بلندمدته.سؤال مهم اینه که تربیت نیروی متخصص بر عهده‌ی کیه؟ آموزش عالی؟ وزارت علوم؟ دانشگاه‌ها؟متأسفانه، نه‌تنها عملکرد این نهادها در این زمینه ضعیف و غیرقابل دفاعه، بلکه دانشگاه‌های برتر هم بیشتر نقش ایستگاه آپلای رو بازی می‌کنن؛ یعنی فارغ‌التحصیل‌ها نهایتاً چند صباحی پاره‌وقت وارد بازار کار می‌شن و بعد می‌رن.🔹 دلایل عمقی‌تر بحران؛ از بی‌عملی دانشگاه تا سدّ سربازیاز طرف دیگه، نباید فراموش کنیم که خودآموزی (Self-Study) هم یک مهارته که به‌مرور زمان شکل می‌گیره.بسیاری از افرادی که تازه‌وارد بازار کار می‌شن، هنوز به اون سطح از توانایی و تسلط نرسیدن که بتونن خودشون مسیر یادگیری رو مدیریت کنن.و تازه، اگر کسی با زحمت و تلاش شخصی به مهارتی برسه، سربازی اجباری با یه گپ دو ساله، همه‌چی رو از بین می‌بره. تو رشته‌ای مثل کامپیوتر که هر روز داره ابزارها و تکنولوژی‌های جدید میاد، دو سال فاصله یعنی برگشتن به نقطه‌ی صفر.اگه اوضاع همین‌طوری ادامه پیدا کنه، از «کمبود» به سمت بحران نیروی متخصص می‌ریم.ولی واقعاً کی قراره دست‌به‌کار بشه؟ شرکت‌ها فقط دارن آگهی استخدام &quot;Senior&quot; پشت سر هم تو جابینجا می‌ذارن.واقعاً فکر می‌کنید Senior از آسمون می‌باره؟۱. حذف سربازی اجباری برای نیروهای متخصص ITاولین راه‌حل، بررسی میزان خسارت واردشده به صنعت IT توسط قانون سربازی اجباری و اقدام برای برداشتن یا اصلاح اون‌ـه.همه می‌دونیم که یه گپ دو ساله برای نیروی متخصص IT چیزی شبیه زهره؛ چون سرعت پیشرفت این صنعت طوریه که یه وقفه‌ی این‌طوری می‌تونه کسی رو که در نقطه‌ی ۵ ایستاده، پرت کنه به نقطه‌ی منفی ۵.حالا تصور کن چقدر زمان و هزینه برای تربیت اون فرد صرف شده، و همه‌اش با دو سال وقفه نابود می‌شه.پس اولین و شاید مهم‌ترین مطالبه‌ای که بزرگان این صنعت باید دنبالش باشن، برداشتن یا جایگزین کردن سربازی اجباری برای نیروهای فنی و متخصصه.۲. تأسیس دانشگاه‌هایی که واقعاً به درد صنعت بخورنوقتی آموزش عالی فعلی به مرحله‌ای از ناکارآمدی رسیده که نمی‌شه بهش امیدی داشت، وقتشه راهی تازه ساخت.راه‌حل دوم، تأسیس دانشگاه‌هایی با تمرکز بر نیازهای واقعی صنعته؛ چیزی شبیه دانشگاه‌های علمی‌ـکاربردی، اما این‌بار با مشارکت مستقیم شرکت‌های IT.این دانشگاه‌ها می‌تونن نیروهای مورد نیاز خودشون رو از پایه تربیت کنن. اگر معافیت تحصیلی هم براشون فراهم باشه، متقاضی زیاد خواهد بود.هرچند هنوز مشکل سربازی باقی می‌مونه؛ چون حتی اگه کسی با مهارت فارغ‌التحصیل بشه، فقط یک سال می‌تونه مفید باشه قبل از اینکه بره خدمت.مثال‌های خوبی هم داریم: پلتفرم‌هایی مثل مکتب‌خونه یا GoToClass که محتوای آموزشی خوبی دارن، ولی مشکل اینه که دانشجو معمولاً پولی برای این دوره‌ها نداره؛ چون همه‌ی بودجه‌اش صرف شهریه‌ی دانشگاه شده.حالا فرض کنید همین آموزشگاه‌ها به‌صورت دانشگاه مجازی راه‌اندازی بشن، دوره‌هاشون رو با معافیت تحصیلی ترکیب کنن، و هدفشون آموزش واقعی باشه. اون‌وقت خیلی‌ها ترجیح می‌دن از همون‌جا مسیر حرفه‌ای‌شون رو شروع کنن.این مدل آموزش باعث می‌شه حتی دانشگاه‌های سنتی هم به تکاپو بیفتن. چون اگه رقابت شکل بگیره، اون‌هایی که آموزش مفید ندارن، کم‌کم دانشجو از دست می‌دن و مجبور می‌شن یا تغییر کنن، یا تعطیل.نتیجه‌گیری: Senior از آسمون نمی‌باره!لطفاً این بحران رو جدی بگیرید.فقط آگهی‌ زدن برای نیروهای Senior هیچ مشکلی رو حل نمی‌کنه.باید کاری کنیم که Juniorها فرصت رشد پیدا کنن، نه اینکه قبل از شروع، سرشون به دیوار بخوره.آینده‌ی این صنعت، به نیروی متخصص وابسته‌ست.و نیروی متخصص، حاصل تربیته.نه دعا، نه اتفاق.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:25:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع مدارس غیردولتی</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-gyo6jsoqwpu1</link>
                <description>مدارس غیردولتی خیلی وقت‌ها یه اسم واحد دارن، ولی واقعیت اینه که با هم زمین تا آسمون فرق دارن.اگه تا حالا فقط با اسم‌ها و تبلیغات قضاوت می‌کردید، این پست یه جور دسته‌بندی واقعیه که شاید کمک‌تون کنه تصمیم بهتری بگیرید — یا حداقل گول نخورید!👶 مدارس غیردولتی سطح «بد»: مهد کودک پلاس!مدرسه نیست واقعاً، بیشتر یه جور مهد کودکِ بدون مسئولیت‌پذیریه.خانواده‌هایی که تو تربیت فرزند به مشکل خوردن، بچه‌شون رو می‌فرستن این‌جا که فقط صبح تحویلش بدن و شب ببرنش!از آموزش و پرورش، تربیت، نظم، برنامه‌ریزی و... خبری نیست. درس؟ کشکه!فقط یه جا هست که بچه وقت بگذرونه و والدین خیال‌شون راحت باشه.🟡 سطح «متوسط»: اردو هست، اما همه‌چی گردن دانش‌آموزهاینا یه‌ذره از اون قبلی بهترن. مثلاً اردو می‌برن مشهد یا اصفهان،تو تعطیلات عید هم هستن، ولی اردو عیدیشون هم توی خود مدرسه برگزار می‌شه!یعنی عملاً بار اصلی درس و پیگیری‌ها می‌افته گردن خود دانش‌آموز یا والدینش.مدرسه هم هست، ولی فقط در حد اینکه بگن هستیم.🟢 سطح «خوب»: شمال، تکلیف در مدرسه، صفا در عیداینا اردو می‌برن شمال یا کیش، عید هم یا مدرسه باز نیست، یا اگه باز باشه، برنامه‌اش تو یه باغ اطراف تهرانه و کلی صفا داره.ساعت مدرسه طولانی‌تره، بعضاً تا ۸ شب می‌مونن، که تکالیف همون‌جا انجام بشه و دانش‌آموز وقتی برگشت خونه، وقت آزاد داشته باشه (هرچند وقتش خیلی زیاد نیست).مدرسه‌های خوب حتماً باید اتاق استراحت داشته باشن که بچه‌ها بعد ناهار یه تایم استراحت داشته باشن تا دوباره انرژی بگیرن.اگه این فضا نباشه، همه چیز می‌ره رو هوا.💎 سطح «لاکچری»: ترکیه و گرجستان روی نقشهاینا دیگه وارد فاز لاکچری شدن. اردو می‌برن ترکیه و گرجستان،عید هم احتمالاً یه ویلای درست‌درمون تو شمال یا یه منطقه خوش آب‌وهوا.درس و کنکور هنوز تو لیست اولویت‌ها هست، ولی همراهش سفر و امکانات خاص هم هست.👑 سطح «فوق‌لاکچری»: اروپا درسی، اروپا عیدی!اینا اردو می‌رن اروپا. عید؟ دوباره اروپا! 😄اصلاً تو این مدرسه‌ها کنکور اهمیتی نداره چون خانواده‌ها از اول برنامه‌شون اینه که بچه بعد دیپلم دیگه ایران نباشه.متقاضی‌هاش افراد خاص نیستن، فوق‌خاصن.تو این سطح، دغدغه‌های آموزشی معمولی خیلی معنی نداره.⚠️ یه نکته مهم:اسم مدرسه‌ای نبردم چون هدفم تخریب نبود.فقط می‌خواستم یه معیار کلی بدم دست‌تون که وقتی می‌خواید مدرسه انتخاب کنید، بدونید چی به چیه. فرق‌ها تو جزئیاته، و فهمیدن این جزئیات خیلی مهمه.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sun, 06 Apr 2025 22:25:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا میل به درس خوندنم از بین رفت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%86%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%81%D8%AA-x3mluivo8wxv</link>
                <description>بی‌علاقه بودنبی حوصله بودننداشتن امید به آیندهقدیمی بودن سرفصل‌هابی‌استعداد بودنبد بودن روش تدریسبد بودن روش ورود به دانشگاهکنکور هیچ چیزی درمورد استعداد و علاقه ندارهغیرکاربردی بودن محتوا درسیاساتیدی که نه دقدقه آموزشی داشتند نه هدفی از آموزشبی‌تجربه بودن استاد:کسانی که کاردانی و یا کارشناسی ناپیوسته میخونن بیشتر تجربه دارن تو این زمینه قشنگ اون جا شده یه جا که استادهای ترم اولی میان شروع به تدریس می‌کنند و آزمون و خطاهاشون رو روی ماها انجام میدن. بعد که اوکی شدند میرن برای تدریس کارشناسی پیوسته تو دانشگاه های بهتر، خب وقتی با دانشجو مثل موش آزمایشگاهی برخورد می‌کنن معلومه انگیزه دانشجو برای درس خوندن هم کم میشه.داشتن انتظار بی‌جا از دانشجو:مثلا تجربه خودم، استاد درس هوش مصنوعی جلسه پنجم اومده و داره از دانشجوها موضوع پروژه و موضوع سمینار میخواد و می‌پرسه میخواید تو تو چه حوزه‌ای سمینار بدید و پروژه تون چیه؟ خب من مگه چی تو این پنج جلسه یاد گرفتم که ازم موضوع پروژه و سمینار می‌خوای؟ حس نمیکنی زوده؟ دوست نداری یکم بیشتر در مورد مفاهیم درسی توضیح بدی تا بتونیم بهتر موضوع رو انتخاب کنیم؟استاد اومده تدریس رو انداخته گردن دانشجو و از دانشجوها می‌خواد که با ارائه و پاورپوینت بجای اون استاد تدریس کنند. وسط ارائه ایراد هم می‌گیره! آخه آدم ناحسابی، من دارم بار اول این مبحث رو یاد می‌گیرم و توضیح میدم؛ خب بدیهی هست که از تویی که داری چندین ساله همین یدونه کتاب رو درس میدی کمتر به مطلب مسلط هستم.دانشجو بودن شغل نیست:پول شهریه رو از کجا بیارم؟ اولین روش حل اساتید پاک کردن صورت مسئله است، یا کارکن یا درس بخون، شبا کار کن، اگه پول نداری درس نخون که دیگه عالیه این حرف!خلاصه‌ای از تجربه خودم:روز اول اومدم پر از ذوق و شوق و علاقهبعد دیدم یه استاد برنامه‌نویسی پیشرفته داریم که حتی مبانی برنامه‌نویسی رو هم بلند نیست و تا جلسه چهارم فکر می کرد که درس ما مبانی برنامه‌نویسیه.بعد فکر کردم من دارم اشتباه میکنمبعد دیدم که درست فکر می کنم و شروع به انکار کردمبعد گفتم حالا این یه استاده دیگه ترم بعد همه چی درست میشهبعد دیدم ترم بعدی هم وضع همینهبعد بازم انکار کردم و گفتم ترم بعدی درست میشهدرست نشده که نشدهنوز بعد از ۲ ترم معدل الف شدن هم همچنان امیدوار بودم که مشکل از من باشه بعد شروع کردم ریشه یابی مشکل تا حلش کنم، مشکلات دیگه هم پیدا شد، فهمیدم چارت درسی سن‌اش از من بیشتر! تو رشته کامپیوتر!! فهمیدم سرفصل ها هم قدیمیه و فهمیدم که علاوه بر اینکه استادهامون خوب نیستند فهمیدم محتوا هم خیلی بده و کلا نابوده و هیچ کس هم براش آپدیت کردن اینا مهم نیست و خلاصه اینقدر رفتم جلو که رسیدم به برسی عوامل موثر بر یادگیری و این پست رو نوشتم.بعدم دیگه کامل قبول کردم که این دانشگاه برای من بیشتر معایب داره و هیچ مزیتی به معنای واقعی نداشت. فقط چیزهای خیلی کوچیکی بودند که صرفا با تلقین به خودم می‌شدن مزیت.حالا دانشگاه داشت برام اصطکاک برام ایجاد می کرد و مجبور بودم که این اصطکاک رو کم کنم تا خیلی بهم آسیب نرسه مجبور شدیم از عامل‌های محافظ استفاده کنیم که اینا بودند:«مسخره بازی سر کلاس، پیچوندن کلاس و خلاصه هرچیزی که باعث میشد این اصطکاک کمتر بشه».تو این روند دوتا استاد خوب خوردند بهمون اما خب ما دیگه نابود شده بودیم و سر اون کلاس‌ها هم مسخره بازی درآوردیم و کلاس‌شون رو پیچوندیم و دیگه خبری هم از معدل الف شدن ما نبود. البته من خودم شاغل بودم و هرچیزی که این دوتا استاد‌ها می‌گفتند رو بلد بودم اما بقیه هم کلاسی هام که می‌تونستند چیزی یادبگیرند هم تصمیم گرفتند که این کار رو نکنند و فقط این ترم رو هم مثل بقیه ترم‌ها بگذرونن بره. بخوام بهتر بگم:«نوش داروی بعد از مرگ سهراب بود» البته نوش داروی خیلی کم و کوچیکی هم بود. این دوتا استاد هم کلا برای فقط ۳ واحد از ۷۴ واحد دوره کاردانی داشتیم. سر همین ۳ واحد هم فهمیدم که چقدر ترم های اول اهمیت دارند و واقعا اگه کیفیت خوبی نداشته باشند می‌تونه تا ثریا دیوار رو کج کنه. خلاصه که ترم های اول اهمیتشون بیشتره و اگه شما که داری این پست رو میخونی کلا مسئولیتی تو دانشگاه داری حتما استادهای خوب رو تو ترم‌های اول قرار بدید تا دانشجوهاتون مثل ما بعد از دو ترم معدل الف شدن بیخیال  نشند.من یه پادکست هم دارم که می‌تونید اینجا بهش گوش بدید.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Fri, 25 Oct 2024 03:12:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت تحمل تنفر</title>
                <link>https://virgool.io/Dabirestaniha/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%AD%D9%85%D9%84-%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1-hdedu3bc5jkk</link>
                <description>توی ایران شما باید بتونی کاری رو انجام بدی که اصلا بهش هیچ علاقه ای نداری و ازش متنفری. مثلاً تو کنکور آزمایشی من عربی منفی میزدم اما همکلاسیم 100 میزد اون ازم پرسید که چرا منفی میزنی؟ گفتم چون از عربی متنفرم اون بهم گفت فکر می‌کنی من از عربی خوشم میاد؟ من گفتم آره دیگه! اون گفت نه و اونم به اندازه من از عربی متنفره!من چی کم داشتم؟ قدرت تحمل انجام دادن کاری که ازش تنفر دارم.خب شما خودتون میدونید کنکور نه اخلاقی عه (به دلیل اینکه آخرش همه سودش میرسه به مافیای کنکور) و نه انسانی (فقط هر سال عده‌ای شب قبل از کنکور خودکشی می‌کنند) و این رو هم این دوست من می دونست و ازش آگاه بود پس چه جوری می‌تونست؟بهم گفت من اینجوری بهش نگاه میکنم و بعدش مثال کسی رو زد که می‌خواست وارد یه کشتی بشه و کاپیتان بهش گفت که هزینه ورود تو به این کشتی اینه که یکی از انگشت هات رو در جهت اثبات وفاداری قطع کنی. دقیقا براش کنکور هم همین شکلی بود و به تلف کردن وقتش و خوندن یک عالمه زباله آموزشی آگاهی داشت. حتی بهتر از من می‌دونست که به هیچ دردش نخواهند خورد و کاربردشون فقط در کنکوره. اما خب از نظر من این یه هزینه معلمولی نیست و به همون اندازه قطع کردن انگشت دردناکه و به همون اندازه غیر‌قابل‌جبران.حالا این وسط هم ممکنه یکی بیاد بگه که خب هر کاری هزینه‌ای داره و شما نباید خر و خرما رو باهم بخوای. این تا حدی درسته اما برای هزینه‌های معمولی. منتها هزینه قبول شدن در کنکور اصلا معمولی نیست و متاسفانه هیچ تضمینی هم وجود نداره. شما فکر کن که تو همون داستان کاپیتان که بالاتر گفتم، بعد از اینکه متقاضی انگشتش رو قطع کرد کاپیتان بزنه زیر حرف‌اش و بگه نظرم عوض شد! خب در این صورت شما هزینه رو دادی ولی چیزی به دست هم نیاوردی که هیچ، یه چیزی که از دست دادی که به هیچ وجه نمی‌تونی دوباره به دست بیاری.تو کنکور اگه شما وقت بذاری و کلی هم هزینه کنی باز هیچ تضمینی وجود نداره که شما دانشگاه خوبی قبول بشی و اگر قبول نشی نه پول‌ات بر می‌گرده و نه وقتی که گذاشتی. کلا کنکور بیشتر شبیه قمار هست و علاوه بر هزینه باید ریسک بالا رو هم قبول کنی اما فرقش با قمار اینه که اینجا همیشه مافیای کنکوره که برنده‌ست و کنکوری‌ها همیشه قراره بازنده باشند.ببینید کلا وقتی که هزینه در حد خیلی زیادی باشه که بشه اون رو معادل جانبازی در نظر گرفت یعنی اون هزینه معمولی نیست جدا از اینم وقتی که این هزینه در هر حال قراره بره تو جیب یه عده آدم خاص؛ از اخلاقی بودن اون هم کم میکنه و چیز دیگه‌ای هم که دیگه تیر خلاص رو می‌زنه نداشتن اختیاره. شما اگه بخوای هر دانشگاه خوبی در کشور قبول بشی باید کنکور بدی و راه دیگه ای وجود نداره. شما تو همون مثال کاپیتان فرض کن که اصلا روی دریا گیر کردی و تا کیلومترها دورت خشکی نیست و شما حق انتخاب داری بین اینکه انگشت‌ات رو قطع کنی و یا اینکه از کشتی پیاده بشی و غرق بشی. خب &quot;حق انتخاب&quot; اینجا اصلا معنی نداره و شما مجبوری که انگشت‌ات رو قطع کنی.یا علاقه داری یا متنفری حد وسط نداریم، به دلیل وجود اجبار، مثلاً یادگرفتن پیانو وقتی که ازش متنفری و اجبار در کاره. کلا اجبار مخصوصا تو یاد گرفتن یه چیز خیلی خطرناکه و حتی اگه علاقه هم داشته باشی ممکنه ازش متنفر بشی. بجای اجبار باید سعی کنید تا علاقه در در شخص ایجاد کنید اما اگه علاقه ایجاد نشد بیخیال یادگیری بشید خیلی بهتره.نقش پول به عنوان مشوق چیه؟ چه چیزی باعث میشه علاقه بیشتر بشه؟ پاداش و گرفتن مزایا مثلاً تو کار شما علاوه بر علاقه، دستمزد و حقوق هم می‌گیری که این باعث میشه که اگر هم یه کار خیلی سخت بهت بدن انجام بدی چون اولا پول علاقه رو بیشتر میکنه و دوماً اون پولی که شما می‌گیری برات مسئولیت ایجاد میکنه در کل پول مشوق خوبیه اما حواستون باشه که اگه متنفر نباشید این صدق میکنه و اگه متنفر باشید باید پول خیلی بیشتری در بیارید تا جبران بشه اما خب متاسفانه یا خوشبختانه همه چی که پول نیست و حتی پول هم نمیتونه تنفر رو کامل از بین ببره.نقش پول در بدتر شدن در بیشتر متنفر شدن چیه؟ موقعی که شما داری شهریه یه رشته ای رو میدی که از اون متنفری.کیا میتونن کارهایی رو انجام بدن که ازشون متنفر هستند؟ پزشکی که از خون متنفره اما الان جراحه. الان شما شاید پیدا بشی و مثل من بگی که خب من از این متنفرم و نمی‌خوام هم انجامش بدم و تحمل ندارم. خب همه که هرکول نیستند که بخوان در مقابل اجبار بجنگند. تنفر + سختی میشه ریاضت و بدترش میکنهسختی + علاقه باعث میشه تا شما کمتر سختی رو احساس کنیرابطه تنفر و سختی: تنفر باعث سختی میشه اما سختی خودش به تنهایی باعث تنفر نمیشه. البته به نظر من اگه سختی خیلی زیاد و طاقت فرسا باشه میتونه باعث تنفر بشه. اگر به اندازه کافی علاقه و انگیزه و جود داشته باشه هر کاری قابل انجام هست یا حداقل اگه شما به انجام دادن یه کار خیلی سخت علاقه ای داشته باشی اما به دلیل اون سختی انجامش ندی این کار سخت برای شما تبدیل میشه به یه آرزو و یه آرزو با تنفر فرسنگ‌ها فاصله داره. مثلاً طرفی که میگه من خیلی ریاضت کشیدم تا تونستم اپلای کنم تو چه میفهمی آخه؟ من می‌پرسیدم خب مگه طرف علاقه نداشته؟ مگه نباید اون شب بیداری ها براش خاطره خوب باشند؟ پس چرا داره این جوری میگه؟ وقتی من به خودم نگاه میکنم و می‌فهمم که منم سختی‌هایی کشیدم ولی چرا اینجور حسی ندارم؟ من شب تا صبح بیدار بودم و از صبح تا شب هم کار کردم اونم کار زیاد اما چرا همه این کارها برام خاطره خوب هستند و اصلا حس نمی‌کنم ریاضت کشیدم؟ جواب اصلی وجود تنفره وقتی از یه چیزی که خیلی سخت هست و ازش متنفر هم هستی و داری ریاضت می‌کشی، حس یه جان باز بهت دست میده و هی اون چیزی که از دست دادی رو به رخ بقیه می‌کشی.جمع بندیخر و خرما رو باهم خواستن موقعی صدق میکنه که اولا این هزینه‌ای که شما باید بکنی هزینه‌ای معمولی باشه، دوماً حق انتخاب داشته باشی و از انحصار خبری نباشه و سوماً معامله انسانی و اخلاقی باشه.من یه پادکست هم دارم که می‌تونید اینجا بهش گوش بدید.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Mon, 21 Oct 2024 21:46:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحث کردن چه فایده‌ای داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-mi9sxmxhxvpl</link>
                <description>هواپیمای سالم برگشته در جنگ جهانی دوممقدمهسلام، توی این نوشته قراره که با یه مثال از زندگی روزمره خودم، نشون بدم که چطوری می‌تونیم از بحث کردن یاد بگیریم. این مثال تا حدودی هم مربوطه به سوگیری بازماندگی در یادگیری.بحث (حرف‌های شخص مقابل رو Bold کردم)بابا ول کن دانش‌آموزا رو. تو این قدری که دغدغه‌مندی در مورد شیوه آموزش ریاضی و بلاگ ویرگول مینویسی، وقت گذاشتی ریاضی یاد بگیری؟ من حس میکنم از موضع لوزربودن داری به قضیه نگاه میکنی و نمیتونم جدیت بگیرم، ببخشید. ببین من هزاران چیز هست که بلد نیستم. حالا میتونم بخاطر بلدنبودن این مفاهیم بیام زمین و زمان رو مقصر بدونم و برم کلی در موردش بحث کنم، یا برم در خفا بشینم یکم معلوماتم رو ببرم بالا جای بالا منبر رفتن. شیوه‌ی برخوردت با مسائل رو نمی‌پسندم.حقیقتا شیوه برخورد خاصی ندارم صرفا خیلی نگاهم دغدغه‌منده نسب به پروداکتیویتی و اینکه کلا حواسم به بچه‌های ته کلاس هم هست و کلا خیلی دوست دارم دست اون کسی که آخر صفه رو بگیرم بیارم جلوتر. موضع لوزر بودن رو هم داری درست می‌گی چون من کلا خاورمیانه پنج قرن اخیر رو لوزر می‌بینم.ریاضی هم آره مخصوصا سر ریاضی مهندسی خیلی تلاش کردم و ۲۰ شدم ولی خب هیچ فرقی برام با معادلات دیفرانسیل و انتگرال که ۱۰ شدم نداشت. البته من با اینم خیلی مشکل دارم که تهش به عدد و یا هر خروجی دیگه‌ای نرسم و فقط اونجا که از انتگرال فوریه تو مهندسی صدا استفاده کردم خیلی حال داد.یه مدتی هم من خیلی درگیر این مندل برات شده بودم و خیلی برام جاب بود که هی تکرار میشه و داستان‌اش و اولین بار پرینت گرفتن‌اش برام خیلی ذوق و شوق داشت چون که تاثیر خود کامپیوتر رو روی ریاضی میشه به عنوان یه مثال خوب دید. من همیشه کنجکاوم و همیشه به دنبال زیر بغل مار. البته با اینم تو کلاس ریاضی آشنا نشدما، تو بازی اسساسینز کرید یک بود ولی یادم نیست کجاش و اصلا چرا تو این بازی بود. کلا من دوست ندارم خطی برم جلو و دوست دارم شیرجه بزنم.رویکردم هم توی یادگیری اینجوریه، مثلا این ویدیو کوتاه درمورد تبره، ولی من خب اینجا ذهنم میره سمت مفهوم فشار و نیرو و بعدش متوجه میشم که چرا باید لبه تبر این وری نباشه. کلا من مفاهیم رو دوست دارم روشون عمیق شم تا اینکه بشینم فرمون حفظ کنم.خلاصه تفکر من اینه: از سوال باید رسید به جواب، نه از جواب رسید به سوال. که البته باگ‌های خودش رو هم داره. کلا خوشم نمیاد درگیر جواب دادن به یه سوالی بشم که یکی دیگه نشسته وقت گذاشته یه جوری سوال طرح کرده که دهن من سرویس بشه.پیشنهادم بهت اینه که تجربه خودت رو به همه تعمیم نده. «من فقط ریاضی رو با مثال میتونم باد بگیرم» خیلی بهتره از «هرکسی ریاضی رو بدون مثال و بصورت انتزاعی میتونه یاد بگیره، صرفاً فرمولْ‌حفظ‌کُنه». تو داری پرسوناهای متفاوت از خودت رو نادیده میگیری، واسه همین حکم کلی دادن و بلاگ‌نوشتنت یکم مسخره میشه. مثلا من آدمی رو میشناسم که زندگیش رو گذاشته واسه یادگیری نظریه مجموعه‌ها؛ واسه نظریه مجموعه‌ها و مفاهیم بی‌نهایت رسما هیچ نمود بیرونی‌ای وجود نداره که بشه مثال زد کلا. ولی خب این فرد توانایی ذهنیشو داره که رو این مفهوم انتزاعی کار کنه. یکی دیگه این توانایی رو نداره و با مثال راحت‌تره. نظر صادقانه‌م راجع به بلاگ‌پستت هم اینه که، توضیح واضحات و کلی‌گوییه. استفاده‌ت از مفهوم «پوست در بازی (مثالی که تو این پست نوشتم)» هم بنظرم نابجا و کلمه قلمبه بکار بردنه (کتابو اخیرا خونده‌م)اگه تعمیم ندم اینجوری دیگه نمی‌تونم بازدهی رو حساب کنم خب. من اینجوری محاسبه کردم که آدم‌هایی که ریاضی رو انتزاعی یاد می‌گیرن استثنا هستند و اونا می‌تونن تو دانشگاه و تو مقطع‌های بالاتر یادبگیرن و معلم دبیرستان کارش نباید ریاضی‌دان تربیت کردن باشه این وظیفه اساتید دانشگاهه. خب همچین آدم‌هایی چند درصد جامعه هستند؟ من تخمین شهودیم مثلا یک درصده که تو جمعیت ایران میشه ۸۰۰ هزار نفر از ۸۰ میلیون. خب من که منکر این ۸۰۰ هزار نفر نیستم ولی خب یک درصدن البته بازم حس میکنم یک درصد هم دست بالاست.خب آقا تو که الان من رو بیشتر شناختی، خودت یه مثال بزن که من ازت یادبگیرم. الان خب ما بدون توصیف و مثال چطوری می‌تونیم به درک مشترک برسیم؟ خب الان هر دوتامون می‌تونیم ادعای مغالطه بهم بزنیم، من بگم تو مغالطه خودستایی کردی تو هم بگی من وارونه کردن بار اثبات دارم می‌کنم.  بن بستخب بذار من درک‌ات کنم، یه بار من ببینم که تونستم متوجه بشم تو چی می‌گی: مجید: چون ریاضی رو میشه بدون مثال و انتزاعی یادگرفت، پس در نتیجه چیزی که الان هست خوبه و نباید تغییر کنه. زبان فعلی هم خوب و مناسبه و هیچ نیازی با تغییرات بنیادی نیست.  الان من درست متوجه شدم آیا؟حالا حرف من چیه؟ امیر: خب سر اون آدمی که نمی‌تونه انتزاعی یادبگیره چه بلایی قراره بیاد؟ بهتر نیست هوای اون رو هم داشته باشیم که اندازه بقیه باهوش نیست؟ مثال کابردی رو ۱۰۰٪ افراد متوجه می‌شن اما انتزاعی اینطور نیست پس به همین دلیل باید سویچ کرد رو مثال کاربردی (حداقل تو مدرسه).تعمیم رو هم حذف کردم، رفت سمت این مثال معروف: تو یک جمع ۹ نفر داچ هستند و ۱ نفر داچ نیست. حالا باید با چه زبونی صحبت کنیم که همه این ۱۰ نفر متوجه بشند؟ داچ یا انگلیسی؟ این اگه نقض بشه، استدلالم باطله. (ولی واقعا تو ریاضیات این نسبت ۹ به ۱ نیست و استدالال قبلیم خیلی قویتر بود)سوگیری بازماندگیاین همون مشکل خطای بازماندگی هست و مشکل اصلی اینه که شما داری صرفا آدم‌هایی که یادگرفتن و نمونه‌های موفق رو می‌بینی و اون طرف هم اون کسی که یادنگرفته رو اصلا در نظر نمی‌گیری، این باعث میشه که مشکل اصلی رو اصلا نبینیم و متوجه نشیم که این سیستم آموزشی چقدر بازدهیش پایینه و سر همین هم نتونیم بهترش کنیم. پس اینکه بگیم چون من یادگرفتم پس دیگه هیچ مشکلی نیست درست نیست از نظر من.بنظرم اصلا جدا از خطای شناختی این مسئله دیگران کاشتند و ماخوردیم اکنون ما بکاریم تا دیگران بخورند پایه اصلی شخصیت من شده و کلا عینیک من برای دیدن همه چیزه. حقیقتا هم دنبال جدی گرفته شدن نیستم چون جدی گرفته شدن با خودش مسئولیت میاره. کلا من به شخصه با همچین موضعی مخالفت دارم «خب من که یادگرفتم و خر من که از پل گذشت، بقیه هم دست خودشونه و هرکسی یادنگرفته مسئولیت خودشه و باید بره وقت بذاره و یادبگیره و منی که خرم از پل گذشته هیچ مسئولیتی در قبال بقیه که اول راه هستند ندارم و من نباید برم راه رو برای افراد دیگه هموار کنم و یادگرفتن رو راحت کنم»جمع بندیهدف بحث نباید قانع کردن باشه باید شما هدف اصلیت یادگیرفتن باشه! پس من باید این خطاها رو توی خودم پیدا کنم و ببینم کجاها من خودم این خطای شناختی رو تابه‌حال داشتم که مثال‌های خطاهای خودم باشه برای پست بعدی. من یه پادکست هم دارم که می‌تونید اینجا بهش گوش بدید.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Sat, 19 Oct 2024 19:09:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیچ وقت کاری رو انجام نده که نمی‌خوای</title>
                <link>https://virgool.io/WwwwAbi/%D9%87%DB%8C%DA%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-yryar0wht2jx</link>
                <description>چند وقت پیش بود که این ویدیو رو دیدم. توصیه کیارستمی به اسکورسیزی این بود:«هیچ وقت کاری رو انجام نده که نمی‌خوای» با خودم به فکر فرو رفتم و اصلا از ذهنم بیرون نمی‌رفت.به زندگیم فکر می‌کردم، به سال هایی که گذشت، به سال هایی که باقی موندن، به کارهایی که همین الان مشغول انجامش اونا هستم، یهو به خودم اومدم و دیدم سر کلاس ریاضی مهندسی نشستم در حالی که حالم از تحصیلات آکادمیک به هم میخوره و هیچ کدوم از حرف هایی که استاد می زنه رو نمی فهمم، یهو دیدم دارم سر کلاس هایی شرکت میکنم که حتی یک زره هم به دردم نمی خوره، یهو دیدم همه کارهایی که دارم انجام میدم جزو اون دسته از کارهایی هستند که نمی خوام.شوکه شدم همش می‌پرسیدم چرا؟ یهو یاد آخرین باری که از تصمیم انصراف دانشگاه پشیمون شده بودم افتادم، درست حدس زدید ترس از سربازی. فهمیدم این توصیه کیارستمی موقعی قابل انجامه که اختیار داشته باشی. دوباره شوکه شدم، چند روز فکر می‌کردم که در چه چیزهایی اختیار دارم، هیچی، هیچ کدوم از چیزهای مهم زندگیم، تازه فهمیدم که الان تو مرحله بی اختیاری زندگیم هستم، بگذریم نمیخوام بیشتر از این براتون ناله کنم. از شما میخوام که همین الان فکر کنید و از خودتون بپرسید حق انتخاب و اختیار این رو دارید که به این توصیه کیارستمی عمل کنید؟ اگه اختیارش رو دارید خب پس چرا به این توصیه عمل نمی کنید؟ بال‌های من رو که فعلا سربازی چیده و تو این مرحله از زندگیم مجبورم خیلی از کارهایی که نمی‌خوام رو انجام بدم اما از شما خواهش میکنم که اگه واقعا اختیار این کار رو دارید به این توصیه کیارستمی عمل کنید.به امید روزی که همگی اختیار عمل به این توصیه رو داشته باشیم.این دلنوشته رو، سال ۱۳۹۹ توی روزهای تاریک بهار، در اوج ترس از کرونا نوشتم.این نیز بگذردمن یه پادکست هم دارم که می‌تونید اینجا بهش گوش بدید.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 02:58:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطوری مناسب‌ترین دانشگاه رو برای رشته کامپیوتر پیدا کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Abzarezenegi/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%85-eklxd8mrzu9v</link>
                <description>خیلی ساده دوست دارم بررسی کنیم یک دانشگاه رو و سوالی که از همه دانشگاه‌ها باید بپرسیم اینه که آیا شما خودتون دانشجوهاتون رو قبول دارید یا نه؟ چواب نه باشه خب اون دانشگاه مناسب نیست.تو رشته کامیپوتر، این قضیه سیستم های نرم‌افزاری هم معیار خوبیه که بفهمید مسئولین دانشگاه‌ها چقدر به دانشجوهاشون اعتماد دارن و دانشگاه‌هایی که بیشتر نرم افزارهاشون رو خودشون تولید کردن جایگاهشون بالاتره یا حداقل وضعیت رشته کامپیوترشون خوبه یا حداقل قبلا خوب بوده.به عنوان مثال، سیستم انتخاب واحد یک دانشگاه گلستان یا ناد هست؛ مشکل این چیه؟ وقتی یه دانشگاه رشته کامپیوتر رو داره درس میده دیگه باید ازش انتظار داشت که نرم افزار های مورد نیازش رو بتونه خودش با استفاده از منابع انسانی که در اختیار داره تولید کنه. یعنی نباید بره سیستم گلستان و یا حتی سیستم یاس رو بخره، باید خودش بتونه تولیدشون کنه.اما چرا به دانشجوهاشون نمیدن این نرم افزارها رو تولید کنن و حاضرن هزینه های خیلی بیشتری بکنن اما به دانشجوهایی که خودشون مسئول تربیت‌شون بودند نسپارنش؟چون به دانشجوهاشون اعتمادی ندارن خب حق هم دارن دیگه خودشون از ما بهتر میدونن که هیچ چیز به دردبخوری یاد دانشجوهاشون نمیدن و به همین دلیل سیستم انتخاب واحد که هیچی حتی سیستم غذا و یا حتی سایت دانشگاه رو هم نمیدن دست دانشجوهای خودشون.بخوام براتون تشبیه بهتری کنم، مثل این می‌مونه که بپرسیم چرا مدیرعامل‌های سایپا و ایران‌خودرو، پراید و سمند سوار نمی‌شن؟ چون خودشون میدونن پراید و سمند هیچ امنیتی نداره. خلاصه که اینا خودشون خودشون رو قبول ندارن دیگه منطقیه که ما همچنان قبول‌شون داشته باشیم؟</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 02:40:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه رفتن بهت Soft Skill میده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhossein2000/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AA-soft-skill-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-qznldsz8xxmt</link>
                <description>مقدمهیه سری ها هستند که خیلی تک بعدی به دانشگاه نگاه می‌کنند و هر چیزی که تو این ۴ سال تحصیل به دست میارن رو به حساب دانشگاه میذارن و معتقدند که سافت اسکیل‌ها رو فقط میشه تو دانشگاه یاد گرفت؛ مثلا می‌گن «دانشگاه طرز فکر منو تغییر داد، اگه نمیرفتم دانشگاه الان این آدمی که هستم نبودم، شما حتما باید برید دانشگاه تا شخصیتتون شکل بگیره و ... »خب حالا، آیا واقعا دانشگاه به ما Soft Skill میده؟جواب کوتاه:طبق تجربه من، نه!جواب بلند:اولا که راه هرکسی که میره دانشگاه با بقیه یکی نیست. کل وقتی که شما میذاری تو دانشگاه برای یادگیری Soft Skill ها حتی 10 درصد هم نیست چون شما باید بری سر کلاس و سر کلاس باید ساکت باشی. حالا شاید تو کارگاه ها بشه با گروه صحبت کم ولی مگه شما کلا چندتا واحد کارگاهی دارید؟ بین کلاس‌ها هم آنچنان وقتی نیست و خیلی‌ها سعی میکنن که بیشترین تعداد واحد ممکنه رو تو کمترین روز ممکنه بردارند و همین باعث میشه که شما کلاس هاتون رو خیلی فشرده و پشت سر هم بردارید و خب مشخصه که وقتی کلاس‌هاتون فشرده باشند کمتر وقت آزاد بین کلاس ها دارید و دیگه وقتی برای یادگرفتن سافت اسکیل براتون نمی‌مونه.جامعه ما تو دانشگاه خلاصه نمیشه و میشه از جاهای دیگه مثل مجمع فنی، کلاس زبان، کلاس موسیقی، کافه، محل کار و خیلی جاهای دیگه این چیزاها رو یاد گرفت و هیچ کدوم از این مهارت‌ها در انحصار دانشگاه نیستند. نه اینکه دانشگاه اصلا به شما Soft Skill اضافه نکنه‌ها ولی شاید بشه گفت این فقط 10 درصد کل دانشگاهه تازه اگه شانس بیارید، یعنی ممکنه که شما به دانشگاه برید و همون چهارتا Soft Skill که از قبل هم داشتید رو هم از دست بدید و پس رفت کنید.در کل میشه گفت که این جمله «بخاطر Soft Skill برو دانشگاه» مثل این میمونه که من بگم «شما برو بلیط یه همایش رو بخر بخاطر اینکه یکی از ارائه دهنده ها سیبیل جالبی داره، یعنی در این حد مسخره و کوچیکه این حجم از سافت اسکلیل از نظر من». من نفی نمیکنم و نمی‌گم که دانشگاه نمی‌تونه به ما Soft Skill اضافه کنه اما یه درصد خیلی پایینی از کلیت دانشگاه رو تشکیل میده و هیچ تضمینی هم وجود نداره. خلاصه که به دام این دوستان تک بعدی نیوفتید و به هیچ وجه صرفا برای یادگرفتن Soft Skill وارد دانشگاه نشید. بازم تاکید میکنم که تجربه ها از دانشگاه مختلفه و چون صرفا شما soft skill هاتون رو از دانشگاه یاد گرفتید باعث نمیشه که حتما برای بقیه هم همین طور باشه جدا از اینم به نظرم اینکه بعضی ها میان میگن بخاطر soft skill برید دانشگاه خیلی دارن دانشگاه رو بد می کوبن و واقعا مثل اینه که بگی بیا این پیتزا فاسد رو بخاطر سسی که تو یخچال دارین بخور :) و خود این حرف بیشتر دانشگاه رو میکوبه تا اینکه بخواد کسی رو تشویق کنه که به دانشگاه بره.حرف آخردر آخر هم دوباره تکرار کنم که من نفی نمیکنم که دانشگاه به شما soft skill هایی رو اضافه میکنه اما باید در نظر گرفته بشه که این در خوش بینانه‌ترین حالت ممکن 10 درصد از کل دانشگاه هستند و باید براتون اولویت باشه که اون 90 درصد قراره چطوری سپری بشه. اگه واقعا تنها هدفتون از دانشگاه رفتن یادگیری Soft Skill هست، بهتره که به دلایل دانشگاه رفتنون دوباره فکر کنید.</description>
                <category>امیرحسین</category>
                <author>امیرحسین</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 02:32:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>