<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیرحسین صادقی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Amirhosseinsadeghi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:33:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/38345/avatar/Gps2vu.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیرحسین صادقی</title>
            <link>https://virgool.io/@Amirhosseinsadeghi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>جامعه‌ی ایرانی؛ پیش به سوی اتمیزگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhosseinsadeghi/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B2%DA%AF%DB%8C-ix8njvibjohp</link>
                <description>جامعه‌ی‌اتمیزه در یک تعریف ساده و سازوار با عصر معاصر یعنی اجتماع جماعتی مبری از هویت اصیل، فاقد همبستگی و انسجام اجتماعی و توأم با سرگشتگی اجتماعی که منافع شخصی آنها بر جملگی مصالح غیرفردیشان مرجح شده‌است؛ به بیانی دیگر و موافق با شالوده‌های بومی جامعه‌ی‌ایرانی، به معنای گردهم آمدن مردمانی لاابالی و متفرعن که به حالت آشفتگی روانی و اجتماعی دچار شده‌اند و قدرت اندیشه از آنها سلب شده و شیءوارگی، مناسبات روزمره شهروندان رو محاصره کرده است.پدیده اتمیزه‌شدن در ایران حاصله از دو رویکرد متجانس در دال مرکزی و متباین در دال‌های شناور هستند که این دو رویکرد به عملکرد حکومت و فرهنگ ایرانی تقسیم ‌می‌شوند؛ به عبارتی دیگر بسیاری از شاخصه‌های جامعه‌ی توده‌ای که بر پیکره جامعه‌ی‌ایرانی در حال سیطره پیداکردن است، ناشی از تدابیر حاکمیت - چه خواسته و چه ناخواسته- و خصائل فرهنگ دیرینه‌ی‌ایرانی است.در یادداشت فعلی قصد داریم به انطباق‌سنجی شاخصه‌های اتمیزگی با مناسبات کلان جامعه پرداخته و با اشاراتی موردی به عوامل توده‌ای‌ساز که به مانند ویروسی از قدیم‌الایام در حال رشد است، وضعیت جامعه‌ی‌ایرانی را با پدیده‌ی اتمیزگی مقایسه کرده و مخاطراتش را برای دغدغه‌مندان در این حوزه روشن سازیم.جامعه‌ی‌ایرانی رویدادهای مهمی را در تاریخ خود تجربه کرده و روبنای استبداد و استثمار را به‌کرار در پوسته‌ی زندگی خود لمس کرده ولی واندادگی این جامعه از عواملی برمی‌انگیزد که حسرت وجود یک به یک آنها برای تعداد کثیری از کشورها یک رویای باستانی است؛ ولیکن امروزه بحرانهای مختلف و عام‌الشمولی ریشه‌های جامعه را به سستی سوق می‌دهد؛ بحران‌زدگی پیشامدی است که امکان دارد برای یک فرد تا یک طبقه به ارمغان برسد و سیستم زایش جامعه را با اختلال مواجه‌کند، اما هنگامی که بحران‌زدگی مثل عارضه‌ای بر کل جامعه فرودآید و دستان اجرایی هم از مدیریت بحرانها عاجز شوند، آرام آرام این بحرانها تبدیل به دالّ میان‌تهی در زیر پوست جامعه شده و همبستگی یک ملت را خدشه‌دار و فراتر از آن زنگ خطر فروپاشی حاکمیت وقت را به‌صدا درمی‌آورد؛ با نیم نگاهی به وضعیت فعلی جامعه‌ی ایرانی به بحران‌زدگی که از اهم توده‌ای‌سازهای جامعه می‌تواندباشد در لایه‌های مختلف زندگی مردم پی می‌ببریم. بحران‌زدگی به تنهایی و به دلیل اصالت خود بحران قادر به توده‌ای‌وار ساختن یک جامعه نمی‌تواندباشد -همانطور که دهه اول انقلاب اسلامی هم قادر نبود- ولی هنگامی که ناامیدی حاصل از ناتوانی بر حل بحرانها اذهان عموم را تسخیر درآورد، «شلختگی اجتماعی» خودش را بر معیشت عموم متحمل می‌سازد و و در نهایت با عاری‌سازی مردم از هرگونه هدف سالم، تفرقه‌افکنی در سطوح عقیدتی، متزلزل‌ساختن وجدان جمعی، اخلال در فرهنگ توسعه‌سازی و مهمتر از همه فروپاشی همبستگی اجتماعی، گام بلندی را در توده‌ای ساختن جامعه برمی‌دارد؛ در مکمل آن حاکمیت هم که به وجه مثبت(بدون برنامه هدفمند و متناسب با ظرفیت موجود) خودش را قادر به حل بحرانها نمی‌داند با شعار ما در &quot;برهه حساس تاریخی هستیم&quot; وارد میدان‌ شده و با توجیهات مرکب از تبلیغات واهی و سرکوب منتقدین و مدیریت تمثال با مدل مدیریت توده‌ای، گام اصلی را برای توده‌ای ساختن برمی‌دارد.یکی دیگر از توده‌ای‌سازهای جامعه‌ی‌ایرانی ظهور عناصر مدرنیته و به تبع آن فردگرایی است؛ فردیت حاصله از مدرنیته، دو قسم است؛ 1.فردیت خلاق 2.فردیت خودخواه؛ آن چیزی که در جامعه‌ی‌ایرانی شاهدش هستیم متأسفانه قسم دوم است چرا که مدرنیته را به‌درستی فهم نکرده و مسیر را برای مورد اول نتوانستیم هموار کنیم (زیرا برترپنداری خود و یکسان‌سازی افراد از خصلت‌های ماست و فاقد تفکرات خودانتقادی هستیم)؛ فرد ایرانی همواره از اوان طفولیت به گونه‌ای تربیت می‌شود که وجود خود را گذرا تلقی کند، لذت را عبث تفسیر کند، زندگی وی بر پایه قضا و قدرها پایه‌ریزی شده‌است و سرنوشتش را تقدیر مشخص می‌سازد اما هنگامی که آگاهی نسبی کسب می‌کند و مدرنیته را محاط زندگیش می‌بیند ایدئولوژی بومی و فراگیری را که مدار سعادت دنیوی وی را پوشش‌دهد نمی‌یابد و ناگزیر اسیر چنگ پدیده‌ای می‌شود که امروزه آن افراد را سوژه نئولیبرالیسم تلقی می‌کنیم. از آنجا که واردات مفاهیم و مرام‌های غیربومی اکثرا به وجه منفی آنها ختم ‌می‌شود، از نئولیبرالیسم هم اصالت‌دادن به لذت‌طلبی و مصرف‌گرایی و فردگرایی سودجویانه بر جامعه‌ی‌ایرانی تحمیل شده‌است. فاجعه هنگامی رخ می‌دهد که بحران‌زدگی به تلفیق جامعه‌ی نئولیبرال درآید و آنجاست که اخلاق، عقل و خرد جمعی، درک مصالح کلان و... همگی رنگ می‌بازند و جامعه‌ی توده‌ای شکل می‌گیرد. از مصادیق آن می‌توان به عدم انصراف 98% جامعه‌ی‌ایرانی از دریافت رایانه با وجود درخواست دولت وقت اشاره‌کرد که نمونه‌ای از حاکم شدن منطق نئولیبرالیستی و اقتضائات روانی بحران‌زدگی است.عامل سوم و واپسین عاملی که از اهمیت بسیاری برخوردار است، رویکرد حاکمیت و استفاده از ابزارهای قدرت به گونه‌ای مصادره به مطلوب و درجهت تربیت منفعلانه شهروندان است. حکومت با انحصار رسانه به عنوان مهم‌ترین دستگاه تبلیغات و هدایت افکار عمومی و همچنین تکوین محتویات کتب آموزشی و امور علمی و فراعلمی دانش‌آموزان و بعضاً دانشجویان، نقش سترگی را برای یکسان‌سازی جامعه‌ی‌ایرانی ایفا می‌کند؛ به عبارتی شفاف‌تر، حکومت، فرهنگ را به دلخواه خود بسته‌بندی کرده و از طرق مختلف به مردمش القا می‌کند. بحران هویت پیامد این سیاست مطبوعانه خواهدبود؛ بحرانی که حاصله از هم‌عقیده‌سازی شهروندان به طریق یکجانبه صورت گرفته‌است و فرصت کسب آگاهی و زایش و خلاقیت فرد را سرکوب می‌کند؛ چنانچه حکومت تصمیم‌ بگیرد به جای آنکه ایدئولوژی خودش را تحمیل کند، فضای نقادی و فرصت اکتشاف را برای شهروندانش فراهم کند، بحران به این اسفناکی وجود نخواهدداشت. بحران هویت با بیگانه‌سازی شهروندان با خود و جامعه و خدشه‌دار کردن اعتماد بین مردم و حکومت، به پرورش انسان‌هایی می‌پردازد که از بی‌خویشتنی خویش، خویشتن می‌سازند اما خویشتن نو دیگر لایق نام انسان نیست بلکه حیوانی است سودجو و فسادزا که هم گذشته خود را به فراموشی سپرده و هم آینده جمعی را مهمل می‌شمارد. صحیح است که هویت ریشه‌دار و تنومند ایرانی، بیدی نیست که با بادهای واهی امروزی ذره‌ای مرتعش شود ولیکن سرزندگی یک هویت از سبقه آن ممتازتر است همانطور که درخت با میوه هم ارزشمندتر است.این یادداشت هم به انتهاش نزدیک شده و کمی پس‌تر خودش را به بوته فراموشی می‌سپارد؛ در کل نگاه ویژه‌ای باید از طرف متخصصینش به این مسئله شود و ما هم شرحی گذرا برایش مشروح کردیم. علاوه بر چند مورد مزبور فرهنگ پوپولیستی نخبگان و نحیف بودن جامعه‌مدنی‌ ایرانی هم می‌توان اضافه کرد که از حوصله من و مقاله خارج است؛البته ناگفته نماند همانطور موارد ذکر شده عواملی هستند بر توده‌سازی جامعه، عوامل حیاتی هم وجود دارند که پادزهری هستند بر عوامل توده‌ای‌ساز، من جمله نقش دین غیرقابل‌انکارا است که با دعوت و تقویت همبستگی،تعاون و قربت افراد به یکدیگر و همچنین تشیید دیدگاه انتقادی به مسائل و ارج نهادن به انسان آزاد و عبودیت سد محکمی در مقابل بادهای سوزناک توده‌وار هستند</description>
                <category>امیرحسین صادقی</category>
                <author>امیرحسین صادقی</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 15:37:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایستگی گذار از جامعه منفعل به اجتماع پویا</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhosseinsadeghi/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%85%D9%86%D9%81%D8%B9%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%A7-ady23wnbnba0</link>
                <description>مقدمه:انفعال و انتقاد، دو مفهوم رویکردی که اتخاذ هریک از آن در فرهنگ یک جامعه، اندررفت آن جامعه به وادی انحطاط و یا وادی سعادت خواهد بود؛ جامعه منفعل با خصلت‌های مکروهش به مانند خشونت جویی، لاابالی‌گری، خویش‌پرستی، گذشته‌پنداری، بی‌اعتنایی، از خود بیگانگی و بماهوَفیه،وامدار صوانع منسدکنندهشاهراه پیشرفت و محمل نام دیباچه‌ای بر جامعه‌ی‌ توده‌ای خواهدبود.در جانب دیگر جامعه ناقد، به مثابه قطاری است با انسان‌هایی آینده‌پژوه، قانون‌مند، اجتماع‌پسند، جزئی‌نگر، صلح‌جو، عدالت‌مند، انتقادپذیر و انتقادگرا که با چرخ‌هاییبه سان نهادهایی با نیت تأمین مصالح اجتماعی و احقاق حقوق جملگی افراد یک جامعه با موتور دینامیک مساعی که با سوخت امید تأمین می‌شود بر روی ریل عقل، منطق، دیالکتیک و عشق به مقصد اجتماع پویا و سعادتمند در مسیر عزیمت خواهدبود.نگارنده در این یادداشت درصدد است ملهم از ساختار فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه ایرانی و بهره‌جویی از اسناد کتابخانه‌ای و آرای متفکرین و فعالین دغدغه‌مند، عریضه‌ای هرچند بی‌استعمال را با فحوای شرحی بر جامعه منفعل و اجتماع پویا و ترسیم پلی برای گذار از پسرفت به توسعه در جامعه ایرانی به ساحت متن آورده و آن را به جامعه مسئله‌مند تقدیم کند. شعائر گذار از جامعه منفعل به اجتماع پویا:الف.&quot;امید&quot; اجتماعیگرانبهاترین عنصر سازنده یک اجتماع که مقدمه‌ساز دگر عناصر یک اجتماع پویا و کاتالیزورجوامع در حال گذار به توسعه است، مفهوم حیاتی امید است.به یقین می‌توان اذعان داشت که در منفعل‌ترین و عقب‌مانده‌ترین جوامع موجود در عالم هستی، عامل ارزشمندی که مانع فروپاشی و روزنه‌ای برای گذار به توسعه و رفاه است، منورماندن کورسوی امید است.پدیدارگشتن امید اجتماعی (social hope) در گروی دوری جستن از من فردی و پیدایش ما اجتماعی و به بیانی دیگر همبستگی اجتماعی است. از نظر نگارنده تزریق امید – راستین و نه کاذب- در وهله اول مهم‌ترین وظیفه نهادهای سیاسی و اجتماعی است؛ در حقیقت امید اجتماعی با القای شور وطن‌دوستی و مالکیت معنوی بر وقایع و مظاهر تمامی ابعاد جامعه، یارای سازگاری توأم با مقابله دربرابر مشقتهای موجود را تقویت می‌کند.نشانه‌های امید در جامعه‌ی ایرانی در این بازه‌ی چهل ساله با حالت سینوسی عجین شده و در موقعیت فعلی در عصر جهیدن سیر می‌کند؛ شوربختانه در حالی که فضای ناامیدی بر روح جامعه به صورت مداوم در حال سیطره پیداکردن است، اراده‌‌ای حداقلی و همگانی که دم مسیحایی به کالبد روان جامعه بدمد شکل نگرفته و آن اراده قلیل هم استطاعتش از غلبه‌بر تخته‌سنگ ناامیدی کم‌توان است.در هرصورت فضای ناگوار کنونی ممکن است که رگ‌های امید را خمیص کرده‌باشد ولیکن شریان امید از حسن اقبال، انسداد را تجربه نکرده و چه‌بسا باید غنیمت شمرد؛ یکی از اصلی‌تریناقداماتی که در ابتدا محتاج به آن هست به کارگیری آسیب‌شناسی اجتماعی پدیده‌ی ناامیدی است؛ به بیانی دیگر شناخت لوازم ناامیدبخش حاضر در جامعه در جهت اصلاح آن از ضروریات است؛ در جامعه ایرانی به وفور مورجات ناامیدی در جامعه ایرانی قابل رویت است؛ در سیاست‌گذاری‌ها، در نابرابری‌های ناحق اجتماعی و اقصادی، در سیستم آمورشی و شیوه گزینش دانش‌آموزان و دانشجویان، در عزم مضحک مقابله با وضعیت بد اقتصادی و نه وضعیت اقتصادی، در فضای یکه‌سالاری و تک‌جانبه‌گرایی سیاسی، در طرز مواجه با فساد سیستماتیک و طوماری که در این سطر به اشاراتی پایان دادیم.ب. نظام‌ آموزشی&quot; انتقادی&quot;ناکارآمدی نظام آموزشی در هر جامعه برابر است با تربیت معیوب جمعیت جوان و در نهایت بروندادجامعه‌ای منفعل، بی‌تدبیر و ایستا؛ در سلسله شعائر گذار اولویت دوم را باید به نظام آموزشی اختصاص داد. سیستم آموزشی ریشه درختی است که هر گونه اختلال در روند رشد آن نارسایی محسوسی را به بار خواهد‌آورد. اگر سیستم آموزش بر وظایف خود مشرف باشد و رسالت خود را در پرورش انسان متفکر، شهروند متعقل، قانون‌مدار و مسئولیت‌پذیر جست‌و‌جو کند، متضمن آتیه‌یتابانی خواهدبود.خط مشی نهادینه شده در نظام آموزش مبتنی بر رویکرد انتقادمحوری است؛ لذا در رویکرد مزبور نقش آموزنده بر نقل مطالب آن هم به صور مونولوگوارانه استوار نیست و بلکه آموزگار به عنوان تسهیل‌کننده در آموزش عمل می‌کند. بدین معنا که در نظام آموزشی انتقادی دانش‌آموز خود به دنبال حل مسائل در تکاپو است و گفت و شنود از اصول انکارناشدنی در این رویکرد است.سیستم آموزشی در جامعه‌ی ایرانی دریغا که با رویکردهای انفعالی اعم از آموزش حفظیات وانباشت اطلاعات بیهوده و کوتاه‌مدت، آموزش سکوت، آموزش تقلید و پیروی، بی‌توجهی به مهارت‌های اهم زندگی و هزاران هزار دیگر در مرداب ناکارآمدی در شرف بلعیده‌شدن است.ج. ترویج و تحکیم فرهنگ&quot; گفت‌وگو&quot;کانون اوان توسعه پایدار در گروی تغییر گفتمان مرکزی یک جامعه از تک‎گویی به گفت‌و‌گو است؛ کاربست فرهنگ گفت‌وگو و جامعه‌پذیری تعاملات دیالکتیک‌محور در اعماق ساختار ذهنی آدمی و رخنه کردن در لایه‌های بنیادین مناسبات افراد در یک جامعه مورث کاهش تنازعات در ابعاد مختلف، افزایش اشتراکات و تفاهمات فرهنگی، ازدیاد مشارکت‌های اجتماعی و در فرجام آن نشاط و پویایی اجتماعی خواهدشد.گفت‌وگو مستلزم دو کردار انسانی است: در ابتدا استماع امعان و در انتها استدلال امیندر فرهنگ ایرانی دو کردار مذکور در یمّ سفسطه سباحت می‌کنند به طوری که استماع سخنان مقابل بار نفرت را به دوش می‌کشد و قوه استدلال بندواژه‌های متخاصمه را برای پاسخ به مقابل، دانه‌چینی می‌کند.حاکمیت ادبیات مونیسمیک در هر فرهنگی سد غامضی را در رود توسعه و پویایی بند خواهدکرد؛ بدین صورت لازمه دستیابی به یک گفت و گو سازنده، پذیرش تساوی و برابری در مواضعمشارکت‌کنندگان در امر گفت و گو است.د. تکثیر&quot;سرمایه اجتماعی&quot;وجود سرمایه اجتماعی کلید استقرار جامعه مدنی و حیات شهروندی در هر جامعه است. (اسماعیلی، 1397)مفهوم سرمایه اجتماعی دربرگیرنده مولفه‌هایی چون مشارکت، اعتماد، تعاون، رعایت حقوق متقابلو احترام به قانون است که عنصر اعتماد از جایگاه ویژه‌ای در این بین برخوردار بوده و هر یک از دیگر عناصر را به خود وابسته کرده‌است.ارتباط تنگاتنگی بین سرمایه اجتماعی و توسعه اجتماعی و اقتصادی فراگرفته شده‌است؛ افول و صعود سرمایه اجتماعی چه در بین مردم و دولت و بالعکس و چه در میان مردم و مردم در سطوح مختلف از عوامل کلیدی در حرکات نوسانات شاخص توسعه و شاخص همبستگی هستند.سرمایه‌های اجتماعی در جامعه ایرانی از پرچم‌داران قافله توسعه هستند که کماکان نقصان آن در ژرفای بافتار جامعه ایران ملموس است؛ اتکای به درآمد نفتی و استقلال بالنسبه مطلق اقتصادی دولت، گسترش بیکاری، فقر، فساد، بی‌ثباتی، سیاست‌های ناکارآمد و افق مبهم از موانع استکثارسرمایه اجتماعی در ایران است.نتیجه‌گیری:ایران ما، کشوری که تذکره فرهنگی و اجتماعی آن سرحدات تمدن را درنوردیده است، امروزه در چنگال صلابت‍های صعب‌العبور چه خویشتن‌ساز و چه گردنبار اسارت متزلزل‌کننده‌ای را از سر می‌گذارد؛ نگارنده چهار مورد تزریق امید اجتماعی به روح جامعه، پوشاندن ردای رویکرد انتقادی بر نظام آموزشی، اشاعه بنیادین پارادایم گفت‌وگوی دیالکتیک‌محور در مناسبات خرد و کلان جامعه و تشیید متوالی سرمایه گرانبهای اجتماعی در سطوح مختلف را ملاط ساختمان توسعه معرفی ‌می‌کند؛ همچنین هدف غایی متعالی را بر اجتماع پویا استوار ‌می‌سازد؛ اجتماعی که همبستگی و غایت سعادمندی را خط مشی خود تلقی می‌کند و در محدوده جغرافیایی به نام ایران زیست می‌کند.</description>
                <category>امیرحسین صادقی</category>
                <author>امیرحسین صادقی</author>
                <pubDate>Sat, 31 Aug 2019 16:04:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>