<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیر اچ پی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Amirhp</link>
        <description>علاقه مند به کشف و شفاف کردن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:40:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/108/avatar/Y3kLZ3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیر اچ پی</title>
            <link>https://virgool.io/@Amirhp</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا کاری که صابر راستی کردار انجام داد فراتر از تصور مهم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhp/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B5%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-uy2qrpkrfblb</link>
                <description>چه تاریخیه؟ ۱۳۹۲. به خاطر خبرنگاری ارتباطم با نوشتن بیشتر شده. اون موقع کجا می‌نویسیم؟ در ورد مایکروسافت. شاید هم مثل من در OpenOffice. وقتی روزی ۵ ساعت به صفحه سفید ورد خیره میشید دیگه اینکه فونت چی باشه میشه مهمترین دغدغه کاری.اون موقع چه فونت‌هایی بود؟ مثل همیشه Tahoma پرچم‌دار فونت‌های فارسی بود. تقریبا همه‌جا از این فونت استفاده می‌شد. بلاگفا، پرشین‌بلاگ، کلوب و… هر سایت فارسی‌ای که فکرش رو بکنید حتی روی جاهایی مثل FriendFeed و توییتر و فیس‌بوک هم با زور stylish و چندتا افزونه دیگه متن‌ها رو تاهوما می‌کردن.دیگه چی بود؟ Arial؟ و Times new roman یه فونت زمخت که البته همه جا در دسترس بود و البته که همه ترجیح می‌دادن اگه دارن ایمیل یا وبلاگ می‌نویسن سریع سوئیچ کنن روی همون Tahoma چون حداقل خوانا تر بود.دیگه چه فونت‌هایی بود. فونت‌های سری بی که سازنده‌های مشخصی نداشتن. البته با فناوری اون سال‌ها روی وب هم در دسترس نبودن. از دوران کتاب‌ها، جزوه‌ها، مقالات، مجلات و روزنامه‌ها تقریبا همه داشتن از این فونت‌ها استفاده می‌کردن. فونت‌هایی که از دهه ۸۰ میومدن یعنی دوران پسا مریم! که دیگه ملت کم‌کم می‌تونستن فونت‌های دلخواه خودشون رو انتخاب کنن. اما هیچ کدوم مناسب دوران وب و مانتورهای پیشرفته و جزئیات رنگی و پیکسلی بیشتر نبود.این وسط Adobe Arabic و BBCNasim و DroidNakhsh سه تا فونتی بودن که جدیدا اومده بودن. از نظر تکنیکی مدرن‌تر بودن. نه به کج و کولگی Arial بودن و نه به سرگیجه و چرخش‌های دوار تاهوما و نه به داغون بودن سری بی. اما هیچ کدوم فارسی نبودن. چرا؟ خصوصیاتی داشتن که ما رو یاد فونت‌های عربی می‌انداختن. اولی که رسما عربی بود. دومی توسط طراح عرب ساخته شده بود و سومی هم فونت سیستمی اندروید برای زبان عربی بود.کم و بیش در همون روزهای ۹۲ یه فونت دیگه‌ای به اسم IranianSans مطرح شد که به نظر می‌رسید تلاشی برای داشتن یه فونت استاندارد و آزاد بود اما شناسنامه نداشت ماهم ازش استفاده می‌کردیم بعضی جاهای کج و کوله بود و مشخص بود چیزی درست کار نمی‌کنه.پس می‌بینید. در روزهایی بودیم که هیچ. «تاکید می‌کنم» هیچ فونت فارسی استانداردی در دنیا وجود نداشت. صابر در چنین جایی وارد شد فونت متن‌باز djavu که اون روزها روی لینوکس بود رو برداشت و با بهینه کردنش یه فونت فارسی ازش درست کرد. اینجا لازمه بگم که فونت دو بعد داره: ظاهر، پیاده‌سازی.صابر چندتا کار کرد: ۱- برای اولین بار بود که یه ایرانی و فارسی زبان در دنیای مدرن وب داشت یه فونت طراحی می‌کرد. ۲- برای اولین بار بود که داشت به ابعاد تکنیکال و مهندسی ماجرا هم نگاه می‌کرد. ۳- برای اولین بار بود که این فونت متن باز منتشر می‌شد. ۴- شاید از معدود دفعاتی بود در دنیا که یه فونت این قدر تحت توسعه بود و از سال ۹۴ تا امرور ۳۳ ورژن ازش منتشر شده.صابر البته طراح نبود و بیشتر مهندس بود. اما تعهدش به این کار و باورش به کار متن‌باز و توسعه مداوم باعث شد از سال ۹۴ تا امروز فونت وزیر همراه ۶-۷ فونت دیگه آروم آروم بشه اون فونت رویایی ما.حتی اینجا هم دست از کار برنداشت. دوران مایکروسافت ورد تموم شده بود و دیگه همه داشتیم آنلاین می‌نوشتیم و می‌خوندیم باز مجبور بودیم از یه سری فونت عربی مثل Lateef و Lalaeh و Markazi استفاده کنیم که تنها فونت‌های به درد بخور روی گوگل داک بودن و صابر پیگیر این بود که بتونه فونتش رو به گوگل اضافه کنه تا راحت‌تر دست همه برسه.این وسط کارهایی دیگه‌ای هم شد. سال ۹۵ فونت ایران به عنوان یه فونت مدرن و طراحی شده و پریمیوم منتشر شد و در همون سال‌ها تلاش‌هایی شد که ویکی‌پدیا صاحب یه فونت اختصاصی بشه  و کارهاش رو هم یکی از بزرگترین طراح‌های فونت ایران انجام داد اما در نهایت با کلی حواشی و مصاحبه و سر و صدا اما خروجی چیزی که انتظار می‌رفت نبود. حتی الان سایتش هم در دسترس نیست هرچند ظاهرا نتیجه پروژه دست تیم مدیریت ویکی‌پدیا مونده اما به کیفیت مورد نظر نرسیده. 
صابر اما بدون هیچ حرفی، صحبت و مصاحبه و تصویری نسخه‌ای بعد از نسخه دیگه روی فونت وزیر کار می‌کرد. بدون هیچ چشم‌داشتی. بدون اینکه به درآمدش فکر کنه. بدون اینکه بگه «خب بسه دیگه الان وقتش از این همه سال یه پولی دربیارم حداقل» یا حتی بگه «بسه دیگه دو ساله دارم مجانی رو فونت کار میکنم این همه هم نسخه دادم» مگه میشه کسی ۸ سال فراتر از خودش روی چیزی کار کنه وقتی میدونه چیزی بهش نمی‌رسه؟چیزهایی که من نوشتم مربوط به همون دورانی هست که خبرنگار بودم تجربه شخصی از نوشتن زیاد به علاوه یه مصاحبه با @behdadesfahbod و مطالعاتی که همون موقع برای تکمیل مصاحبه و گزارشم درباره فونت فارسی داشتم. به هر حال ممکنه اشتباهاتی هم داشته باشه. راستی اگر به قضیه فونت و فارسی نویسی در رایانه علاقه دارید شاید بخواین درباره پروژه قدیمی و بزرگ حرف باز هم بیشتر بخونید:https://salam-donya.com/interview-with-behdad-esfahbod/ </description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Thu, 16 Nov 2023 10:57:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه زمانی برای استارتاپ‌مان یک مدیر محصول استخدام کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhp/when-recruitment-product-manager-caz4mjsoyfqk</link>
                <description>اگر صاحب یک استارتاپ هستید بعد از جذب سرمایه بیش از ۱ میلیارد تومان احتمالا لازم است که ساختار شرکت‌تان را به درستی بچینید. یک متخصص محصول در این زمان می‌تواند احتمال شکست محصول شما را کاهش دهد و با تمرکز عمیق‌تر بر محصول مسیر رشد و پیشرفت آن را ترسیم کرده و قطعی کند. احتمالا وقتی تیم فنی تان هم از پنج نفر بیشتر می‌شود لازم است یک فرد تمام وقت با دقت و جزئیات بیشتری کارها را برای آن‌ها مشخص کند تا احتمال پیاده سازی چیزهایی که نمی‌خواهید به صفر برسد.  استخدام یک متخصص محصول به شما به عنوان بنیان گذار، کمک می‌کند که  تمرکز بیشتری روی رشد سازمان، نیازمندی‌های انسانی، ساختار سازمان، همکاری  با سرمایه گذارها، جذب سرمایه‌های جدید، پیدا کردن شرکای تجاری، شبکه‌سازی،  آماده شدن برای Scale، تمرکز روی سنجه‌های کلیدی و استخدام نیروهای با استعداد داشته باشید. البته این تصمیم شماست که ترجیح می‌دهید کدام یک از  وظایف یک فاندر را به فرد دیگری بسپارید. ممکن است ارزش اصلی استارتاپ شما نرم افزارتان باشد در چنین شرایطی بهتر است روی تیم محصول بیشتر کار کنید و حتی  شاید لازم باشد یک فرد خبره برای بهبود چابکی و فرآیندها بگیرید. شاید مدل کسب و کار شما نیازمند یک تیم فروش یا عملیات قوی باشد در این شرایط باید جای دیگری تمرکز کنید.چرا بنیان گذاران استارتاپ‌ها گزینه بهتری برای مدیریت محصول هستند؟علتش این است که یک فاندر برای استارتاپش همه کار کرده. احتمالا هم کارهای اپریشن را انجام داده، هم تلفن پاسخ داده، هم نیرو استخدام کرده، هم با بودجه و مسائل مالی و حقوقی سر و کله زده و این دقیقا همان کاری است که یک مدیر محصول باید برای یک محصول خاص در سازمان  انجام دهد. برای همین اگر بخواهید روحیه کارآفرینی خود را بعد از شکست  استارتاپتان حفظ کنید احتمالا مدیریت محصول بهترین جایگاه شما در یک سازمان  است.مدیر محصول به چه درد می‌خورد وقتی اصلا مطمئن نیستیم کسی از محصولمان استفاده کند؟یکی از مهمترین وظایف مدیر محصول شناخت Funnel فروش است. یعنی بداند  User journey کاربر چطور طی می‌شود و چهار قدم Acquisition, Activation,  Retention, Revenue, Referral چه جایگاهی دارند و متریک‌های هر کدام را  روزانه پایش کند تا همواره در جهت بهبود آنها اصلاحاتی را در محصول انجام دهد. برای همین مدیر محصول باید آشنایی و ارتباط خوبی با تیم مارکتینگ و کانال‌های ورودی داشته باشد.وظیفه مدیر محصول این است که فانل فروش را بررسی کند و مشکلات محصول را  در طی نشدن درست این فانل شناسایی کند. در کنار این موارد وظیفه مدیر محصول  است که پرسونای درست محصولش را پیدا کند و بهترین کانال‌های جذب برای این  کار را پیشنهاد دهد تا دقیقا گروه هدفی که انتظار دارد را وارد محصولش کند.</description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2020 02:24:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور در علی بابا یک بک‌لاگ ۳۰۰ موردی را اولویت‌بندی کردم؟ (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/alibaba-product/prioritize-backlog-part2-udexyi7nfzog</link>
                <description>در قسمت قبلی درباره این نوشتم که چطور یک بک‌لاگ ۳۰۰‌ تایی را با ماتریس اولویت بندی به ۸۰ مورد رساندم. اما مسئله اینجا بود که ما برای اسپرینت بعدی در بهترین حالت تنها به انجام ۱۰ مورد می‌رسیدیم و هنوز نتوانسته بودم خوراک اسپرینت بعدی را آماده کنم. اینجا بود که به سراغ یک اولویت بندی دقیق رفتم و چون منبعی پیدا نکردم پس ساختار اولویت بندی مخصوص خودمان را ساختم. ممکن است انتخاب شده در اولویت بندی مسیر محصول را به کلی عوض کند.چارچوب اولویت بندی همپ۲برای اولویت بندی ابزارهای زیادی را زیر و رو کردم و با اطمینان می‌توانم بگویم هیچ سایت و ابزاری برای اولویت بندی کارها ساخته نشده است. تنها محصولی که این کار را با کیفیت انجام می‌دهد Product plan است که ماهانه مبلغی را برای اشتراک دریافت می‌کند.وقتی که دیدم با ماتریس اولویت بندی به هدفم (که ساخت اسپرینت هفته آینده بود) نرسیدم و هر روز هم بک‌لاگ طویل‌تر می‌شد، آستین‌ها را بالا زدم که تا مدل مخصوص خودمان را بسازم. همان ایده Product Plan را با کمی شخصی سازی در یک فایل اکسل پیاده سازی کردم و سعی کردم چندتا از مهمترین کارها را از این طریق اولویت بندی و مستند کنم. وقتی که از کارکرد درست آن مطمئن شدم موضوع را با مدیر محصول در میان گذاشتم و بعد از همراستا شدنمان همه چیز برای اولویت بندی اولین اسپرینت آماده بود.چارچوب همپ۲ چطور کار می‌کند؟در همپ۲ هزینه و منفعت به دقیق‌ترین شکل ممکن تحلیل می‌شود. در حقیقت این یک مارتیس اولویت بندی کامل‌تر است و هزینه و منفعت به قسمت‌های بیشتری شکسته شده تا بتوان در مواقعی که حجم کارها بیشتر است به صورت موثرتری اولویت بندی را انجام داد. بهتر است این چارچوب را به خاطر زمان گیر بودن بعد از ماتریس اولویت انجام دهید. هر کدام از این‌ها به موارد جزئی تری تقسیم می‌شود که ضریب مخصوص به خودشان را دارند و بر اساس استراژی بازار و محصول تعیین می‌شوند. اینجا یک نسخه از این چارچوب قابل دانلود است.نمونه‌ای از چارچوب همپ۲هزینهدرست کردن یک فیچر و قابلیت همواره هزینه‌هایی دارد و زمان بر است. از دست دادن زمان ارزش کار را کم می‌کند. با همین منطق مهم است که اول کارهایی را انجام دهیم که هزینه کمتری دارد. با تجربه این مدت به این نتیجه رسیدم که ساخت قابلیت از ۴ شکل هزینه تشکیل شده است:پیاده سازی فنیمهمترین مسئله‌ای که برای ساخت یک فیچر هزینه ایجاد می‌کند پیچیدگی‌های فنی است گاهی یک مسئله به نظر ساده می‌رسد اما برای انجام آن به تغییرات ساختار دیتابیس و معماری سیستم نیاز دارید و همین موضوع ممکن است شما را از پیاده سازی منصرف کند یا فیچر را به تعویق بیندازد چرا که با کارهای کوچک‌تری می‌توانید دستاوردهای بزرگتری به دست آورید. تحلیل بیزینسیگاهی ایده‌ای که وارد بک لاگ می‌شود آن قدر پیچیده است که حتی ابعاد بیزینسی آن هم مشخص نشده است یا مشخص شده و لازم است که چندین جلسه با چند شرکت خارج از مجموعه گذاشته شود یا تاییده‌هایی گرفته شود. همین موضوع فرآیند ساخت را پیچیده می‌کند.افزایش عملیاتگاهی ایده با وجود هزینه کم پیاده سازی و یا بیزینسی سربار عملیاتی زیادی دارد. مثلا قابلیت چت با پشتیبانی می‌تواند به ارتباط بهتر شما و مشتری و حتی فروش بیشتر کمک کند اما احتیاج به چند فرد تمام وقت دارد که همیشه آماده پاسخگویی باشد. یا مثلا برای ما قابلیت نظارت بر محتوا با آنکه به کیفیت کار کمک می‌کند اما هزینه‌های عملیاتی زیادی را تحمیل می‌کند که می‌تواند تعدم یا تاخیر یک کار را تغییر دهد.ریسکبسیاری از قابلیت‌ها حتی بعد از تحلیل دارای ریسک‌های پیدا و پنهانی هستند. مثلا همین قابلیت نظارت هرچند کیفیت کار را افزایش می‌دهد اما فرآیند را وابسته به عملیات انسانی می‌کند که ممکن است در حجم کار بالا با اختلال روبرو شود و سیستم منهدم شود. یا حذف فرآیند نظارت فواید بسیاری در کاهش هزینه‌ها دارد و هزینه عملیات را کم می‌کند اما ریسک انتشار محتوای اشتباه را بالا می‌برد.منفعتدرآمددرآمد مهمترین هدف هر کسب و کاری است اما شاید گاهی تصمیم شما این باشد که بی خیال درآمد شوید و کارهای استراتژیک که سهم بازار بیشتری به شما می‌دهد و محصول و خدمات شما را معروف تر می‌کند انتخاب کنید.ارزش به کاربرتعداد زیادی از فیچرهایی که پیاده سازی می‌کنید در راستای استفاده راحت‌تر کاربر از محصول شماست. این مورد به صورت غیر مستقیم روی درآمد و سهم بازار هم تاثیر می‌گذارد اما میزان آن به شدت کمتر است. به طور مثال قابلیت Night mode یکی از ویژگی‌هایی است که جدیدا در بسیاری از محصولات رایج شده و در استفاده‌های شبانه حس خوبی به کاربر می‌دهد اما به احتمال زیاد منفعت دیگری ندارد ممکن است وضعیت محصول یا سازمان شما در حالتی باشد که صرفا به دنبال یک تجربه خوب برای مشتری باشید در این صورت ضریب این بخش بیشتر می‌شود.استراتژیک و زمان ورود به بازاراینکه الان موقع پیاده سازی چه فیچری است تا سهم بازار بیشتری بگیرید و محصول خود را بهتر جا بیندازید مسئله مهمی است که می‌تواند به کل کسب و کار شما جهت دهد. بنابراین این مورد احتمالا همیشه بیشترین ضریب را در تحلیل شما خواهد داشت. مخصوصا در محصولاتی که به بلوغ نرسیده‌اند مهمترین مسئله این است که الان زمان ارائه چه چیزی فرا رسیده است.کاهش عملیاتمعمولا یکی از مهمترین معیارهای محصولات جدید و استارتاپ‌ها این است که بدون رشد هزینه‌های عملیاتی و سربار کسب و کار خود را رشد دهند. در حقیقت برای ده برابر کردن فروش لازم نباشد نیروهای انسانی و ماشین آلات هم ده برابر شود برای همین یکی از مهمترین منفعت‌های یک فیچر این است که چقدر هزینه‌های عملیاتی را کاهش می‌دهد.درخواست سازمانالبته که همیشه اوضاع بر وفق مراد نیست گاهی سازمان مسائلی را می‌خواهد که هیچ کمکی به محصول شما نمی‌کند اما در هر صورت لازمش دارد. مثلا بارها پیش آمده که مجبور شدیم خودمان را با سیستم مالی پیچیده یا زیر ساخت نرم افزاری شرکت تطابق دهیم در حالی که عملا هیچ سودی برای فروش و کاربر نداشته اما سازمان این مسئله را از ما می‌خواسته است.پرسوناکشف پرسونای کاربران یکی از وظایف مدیر یا مالک محصول است. این کار به شما و تیم توسعه کمک می‌کند بدانید دقیقا فیچرهایی که در حال توسعه آن‌ها هستید را برای چه کسی تهیه می‌کنید. اگر یک پیرمرد ۸۰ ساله مخاطب شماست نیاز است تدابیر دیگری بیندیشید و اگر یک نوجوان ۱۸ ساله مخاطب شماست همان نیازمندی‌های شما طور دیگری نمود پیدا می‌کند. البته پرسونا مبحث بزرگی است اما همین حد سطحی هم می‌تواند به شما کمک کند.هدفمهمترین مسئله توسعه محصول این است که این کار را آگاهانه و با تسلط کامل بر استراتژی انجام دهید. پس برای هر تغییری به دنبال هدفی هستید. شاید هدف شما سهم بازار بیشتر باشد. مثلا ما با قابلیتی مثل «ذخیره شدن دیتای فیلترها و سرچ‌ها» به دنبال داده‌محور کردن تصمیمات مان بودیم و این هدف را با ده فیچر دیگر هم دنبال می‌کردیم. این ستون کمک می‌کند کارها را بهتر به هم مرتبط کنید و اگر زمانی هدف تان تغییر کرد سریع اولویت‌بندی را تغییر دهید.متریکاگر ندانید کجا می‌روید هر مسیری شما را به مقصد می‌رساند. هنگام پیاده سازی فیچری قطعا دنبال این هستید که متریک و معیاری را تغییر دهید. من با قابلیت «بهبود نمایش تماس با سفریار» دنبال این بودم که تماس مشتری با سفریارها را افزایش دهم. اگر ندانید چه چیزی را اندازه می‌گیرید هر تغییری برای شما مثبت به نظر می‌آید. یا مثلا با قابلیت «دکمه ثبت نام سفریار» دنبال این بودم که تعداد ثبت‌نام‌های سفریارها را افزایش دهم و وقتی این نتیجه را نگرفتم و صرفا بازدیدها را افزایش دادم یعنی این متریک تکان نخورده و من را به هدفم که رشد سفریارها بدون هزینه مارکتینگ بوده نرسانده است.پیش بینیپیش بینی شما این است که با این بهبود متریکی که برایتان مهم است چقدر و چند درصد جابجا شود؟ این پیش بینی کمی کمک می‌کند دقیقا انتظار خودتان را از کار بدانید. من انتظار داشتم دکمه ثبت نام سفریار، تعداد درخواست‌ها برای ثبت نام را ۲۰ درصد افزایش دهد اما وقتی پس از انتشار و اندازه گیری این بهبود فقط ۵ درصد بود متوجه شدم که این مسئله با پیش بینی‌هایم جور در نمی‌آمد و باید کار دیگری کرد.اینجاست که مهمترین کارتان به عنوان مالک یک محصول نوپا می‌شود «انتخاب». در فضای ناپایدار تجاری هر انتخاب اشتباهی می‌تواند شما را یک قدم از رقیب عقب بیندازد. هرچند انتخاب‌های اشتباه عواقب جبران ناپذیری دارند اما این مسئله ناگزیر است. آنچه بین یک مالک محصول موفق و ناموفق تمایز ایجاد می‌کند قدم بعدی بعد از هر اشتباه است، کاری که محصول را از یک مسیر دردناک اما میان بر عبور می‌دهد.</description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2019 12:56:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور در علی بابا یک بک‌لاگ ۳۰۰ موردی را اولویت‌بندی کردم؟ (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/alibaba-product/how-prioritize-backlog-x9fwb9ext0dj</link>
                <description>هنگامی که عنوان مالک محصول وارد علی بابا شدم و یک بورد جیرا با ۳۰۰ مورد بک‌لاگ مقابلم قرار گرفت، برای من که درباره فروش آنلاین تور خارجی هیچ ایده‌ای نداشتم، بسیار گیج‌کننده بود. از طرف دیگر محصول در دوران رشد خود قرار داشت و مثل قطاری که بی‌وقفه و پرسرعت در حرکت است؛ تیم در لحظه مشغول ریل‌گذاری بود و بدتر از همه اینکه هنوز معلوم نبود آبادی کجاست. به همه اینها این مورد را هم اضافه کنید که قطار به خاطر تعجیل در ورود به بازار در باتلاقی فنی گیر افتاده بود و هرچه سرعتش بیشتر می‌شد، بیشتر در باتلاق فرو می‌رفت وتیم فنی نیاز داشت مدتی روی زیرساخت محصول کار کند.خوشبختانه آنچه که ساخته شده بود به خوبی توسط تیم عملیات استفاده شده و روزانه فروش قابل قبولی روی آن انجام می‌شد، اما فروش به خاطر کمبودهای محصول به سقف خود رسیده بود و رد کردن آن سقف نیازمند تغییرات جدی در فرآیندها بود. اینجا بود که دیگر بودن و عملکرد قبلی جوابگوی آنچه به دنبالش بودیم نبود. مالک محصول دروازه بان ایده‌هامالک محصول وظایف مختلفی دارد. به قول Agile coach شرکت اگر بخواهیم همه آن‌ها را کوتاه کنیم می‌شود دو کلمه: Maximizing valueالبته می‌توان این دو کلمه را بسط داد و به عبارات زیر رسید:مدیریت بک‌لاگ محصولارتباط با مشتریمرتب کردن موردهای بک‌لاگ محصولتوضیح موارد به همه (توسعه‌دهنده‌ها، مشتریان و ...) نمایش مواردی که تیم اسکرام در اسپرینت بعدی روی آن کار می‌کندمطمئن شدن از اینکه محصول در راستای چشم انداز و رودمپ حرکت می‌کندبرگزاری جلسات شفاف سازی بک‌لاگ محصولاعتبار بخشیدن به آیتم‌هااندازه گیری بهره‌وری پروژهبررسی بودجه در پایان هر اسپرینتبا توصیفات بالا حالا اگر منابع و زمان کم باشد دو کلمه «بیشینه کردن ارزش» بیشتر به چشم می‌آید. ممکن است در مثل من ابتدای کارتان به عنوان مالک محصول شروع به شناخت سیستم کنید و بعد از مدتی تحلیل‌های جذابی هم بنویسید. اما اگر متوجه شوید که همواره «مشکلات زیاد است و منابع کم» کابوس هرشبتان این می‌شود که آیا کارهایی که برای این اسپرینت انتخاب کردید «بیشترین ارزش ممکن» را خلق می‌کرد؟ و احتمالا هر روز در مسیر برگشت به خانه به «نه‌»هایی که می‌توانستید به ایده‌های مختلف بگویید و نگفتید، فکر می‌کنید.ماجرا وقتی آزاردهنده‌تر می‌شود که چون با گذر زمان ارزش کارها کم می‌شود و جهان به سمت بهینگی دائمی می‌رود، ریسک اولویت‌بندی اشتباه در زمان ضرب می‌شود و عدم تمرکز استراتژیک هر روز عواقب بیشتری را رقم می‌زند. ممکن است فروش‌تان را کم کند، باعث شود بازاری را از دست بدهید یا بدهی‌های سازمانی یا فنی روی دستتان بگذارد.چطور از شرایط عدم قطعیت اندکی خارج شدم؟هنگامی که وارد محصول تور شدم در بک‌لاگ محصول نزدیک به ۳۰۰ مورد دیده می‌شد که تیم قصد داشت انجامش دهد. تصور کنید چه حجم عظیمی از کار وجود داشت و من هم هیچ ایده‌ای نداشتم که باید کدام یک را زودتر در اسپرینت بعدی انجام بدهم.این برای من بهترین فرصت بود تا بیشتر در زمینه اولویت‌بندی کارها عمیق شوم و راه‌حلی که در شرکت قبلی دست و پا شکسته انجام داده بودم را این بار عمیق‌تر و دقیق‌تر اجرایی کنم.البته برای رسیدن به این هدف بک‌لاگ اولویت‌بندی‌شده قبلی را به کلی کنار گذاشتم و تمامی آیتم‌ها را از نو با ذی‌نفعان چک کردم؛ در این مسیر تعداد زیادی از آیتم‌ها حل شده بود، تعدادی هم اصلا مشکلی نبود که لازم باشد راه‌حلی برایش پیدا کرد و تعدادی هم با همین محصول فعلی قابل حل بود. منطق این مرتب سازی چیست؟تصور کنید به صورت غریزی قصد دارید کارها را اولویت‌بندی کنید، احتمالا اصلی ترین روش شما این است: که با این کار چقدر سود می‌برم؟ماتریس چهارخانه‌ای یکی از معروف‌ترین و ساده‌ترین روش‌ها برای اولویت‌بندی کارهاست. این ماتریس را می‌توان به شکل‌های مختلف پر کرد که معروف‌ترین آن هزینه و فایده است.اولویت بندی بر اساس ماتریس سود/هزینهطبق این ماتریس مهم‌ترین اولویت برای کارهایی است که سود زیادی دارند و منابع کمی مصرف می‌کنند. اینها کارهایی هستند که بدون فوت وقت باید انجام دهید و پیدا کردن به موقع و انجامشان می‌تواند شما را به یک برد سریع برساند. بعد از آن سراغ کارهایی رفتم که هرچند منابع زیادی می‌خواستند اما برای ما ارزش زیادی هم داشتند که به خاطر پیچیدگی و اساسی بودنشان بود. یکی از اشتباهات من این بود که از این مرحله عبور می‌کردم که مبادا در فرآیند پیچیده‌ای بیفتم و منابع هدر برود. به خاطر پیچیده بودن از این کارها نترسید و به این بهانه همواره آخر لیست قرارشان ندهید. این دو مهم‌ترین کارهایی هستند که باید در اولویت‌بندی در نظرشان بگیرید.بعد از این موارد طبعا سعی کردم به هیچ وجه سراغ کارهایی که دستاورد پایینی دارند و منابع زیادی مصرف می‌کنند، نروم. اما چاله‌ای که معمولا بسیاری از تیم‌ها در آن می‌افتند و تیم ما و خود من هم چند بار گرفتارش شدیم آخرین بخش ماتریس است: «کارهایی که هرچند منابع کمی مصرف می‌کنند و سریع می‌توان انجامشان داد اما فایده کمی هم دارند». مثل تغییر بی‌دلیل رنگ یک دکمه یا جابه‌جایی یک بنر؛ یا حتی کارهای پیچیده‌تری که معمولا با این استدلال که «زمان زیادی نمی‌گیره» وارد بک‌لاگ اسپرینت می‌شوند اما در حقیقت فایده‌ای برای محصول ندارند و با این دام «سریع می‌شود انجامشان داد» زمان شما و تیم را می‌گیرند.یک آفت دیگر هم این است که کارها را به جای اینکه درست (یعنی به صورتی که دوباره نخواهید به سراغشان بیایید) انجام دهید آن‌ها را به خانه LL ماتریس بیاورید. البته این به این معنا نیست که بی خیال MVPها شوید. اینجاست که هنر مالک محصول به عنوان کسی که مرز MVP و چگونگی انجام آن را تشخیص می‌دهد نمایان می‌شود. اولویت بندی بر اساس ماتریس فوریت/اهمیت ماتریس بعدی مخصوصا در محصولاتی که بالغ شده‌اند به کار آید. این ماتریس بر دو اساس فوریت و اهمیت کارها را مرتب می‌کنند. هنگامی که در یک سازمان بزرگ کار می‌کنید روزانه کارهای زیادی با فوریت بالا به سمت شما می‌آید که الزاما اهمیتی برای آینده محصول ندارند یعنی فوری هستند اما مهم نیستند. اینجاست که با این ماتریس می‌توانید ذی‌نفعان را راحت‌تر قانع کنید و کارهایی که صرفا اولویت بالایی دارند را در ابتدای لیست نگذارید. آنچه مالکان محصول را تهدید می‌کند افتادن به دام کارهای فوری است این کار باعث می‌شود محصول شما هیچ وقت فراتر از آنچه بوده نرود و دچار روزمرگی و رفع باگ‌های مداوم شوید. با این دو ماتریس توانستم بعد از صحبت‌های مفصل با تیم عملیات و سایر ذی‌نفعان، از بین ۳۰۰ مورد موجود در بک‌لاگ ۸۰ مورد را که در بخش HH قرار می‌گرفت، شناسایی کنم (اینکه چقدر در تحلیل و شناسایی آن‌ها در ابتدای کار که شناختی از کسب و کار نداشتم، دقیق بودم هم جای بحث دارد و احتمالا خطاهای متعددی کردم)، اما مسئله این بود که هنوز هم نمی‌توانستم ۱۰ یوزر استوری را برای اسپرینت هفته آینده آماده کنم و این موضوع من را در همان چالش نگه داشت.در قسمت بعدی با چارچوب قدرتمندتری به نام همپ۲ برای اولویت بندی کارها آشنا می‌شویم که به صورت مکمل با این ماتریس‌ها کار می‌کنند. این چارچوب کمک می‌کند در مواقعی که محصول به سرعت در حال رشد است از رقابت جا نمانید. من با این چارچوب توانستم ۸۰ مورد باقی مانده را اولویت بندی کنم و ۱۰ کار مهمی که لازم است در اسپرینت بعدی انجام دهیم را پیدا کنم. ۱۰ موردی که ما را یک قدم به چشم انداز نزدیک‌تر کرد و الزاما کارهایی نبود که بتوان به راحتی پیدایشان کرد. </description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Sat, 05 Oct 2019 11:46:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور مدیر محصول شویم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhp/how-become-pm-iaszck3bxj6b</link>
                <description>مدیریت محصول یک نقش چند جانبه است. هرچه اطلاعات و دانش شما وسیع‌تر باشد نقش موثرتری می‌توانید در این زمینه داشته باشید. در حقیقت مدیریت محصول دانشی نیست که بتوان طی یکی دو سال بدون تجربه قبلی کسب کرد هرچند در ایران افراد زیادی در بدو ورود به بازار کار یا با تجربه کمی به این سمت می‌رسند اما از آنجایی که این سمت پیش برنده سازمان است یک مدیر محصول کم تجربه دنباله رو سازمان می‌شود و نمی‌تواند جهت گیری‌های مورد نیاز را به سازمان بدهد.معمولا افراد T شکل مدیر محصول‌های بهتری هستند. کسانی که در حوزه‌های گسترده‌ای کم می‌دانند و در یک حوزه متخصص هستند. این افراد در برابر I شکل‌ها که در یک حوزه بسیار متخصص هستند کارایی بهتری دارند.بیشتر بخوانید: هفت مهارت ساده ولی هوشمندانه برای کسب تسلط در ایفای نقش یک مدیر محصولمسیر مدیر محصولی را چطور طی کنیم؟برای مدیر محصول شدن پیشنهاد می‌کنم حداقل ۵ سال در صنعتی مشخص، در سمت‌های متفاوت کار کنید. گاهی یک مدیر محصول یک برنامه نویس خوب بوده که به مسائل کسب و کار و مارکتینگ هم آگاه شده است. گاهی یک «بیزینس من» خوب بوده است که زبان صحبت با برنامه‌نویس و تیم مهندسی را هم یاد گرفته و با آن‌ها هم کلام شده است. برای موثر بودن در این سمت لازم است که پیش از آن در حوزه‌های توسعه کسب و کار، بازاریابی، روابط عمومی، محتوا، برند سازی، مدیریت منابع انسانی، توسعه محصول و برنامه‌نویسی تجربه و مهارت خوبی داشته باشید.در نهایت هنگامی که به عنوان مدیر محصول یا مالک محصول شروع به کار می‌کنید بینش عمیق و دورنگری چندجانبه شما در تمام حوزه‌ها تیم را از بحران‌ها و مسیرهای اشتباه نجات می‌دهد. از طرفی دیگر مهارت‌های نرم و ارتباطی هم یکی از مهمترین برگ برنده‌های شماست. هرچند مدیریت آدم‌ها با اسکرام مستر انجام می‌شود اما مهارت‌های نرم شما به ارتباط بهتر با ذی‌نفعان و تیم مهندسی کمک می‌کند.بیشتر بخوانید: مقدمه ای بر مدیریت محصول، وظایف و مهارت‌های یک مدیر محصولآیا برای مدیر محصول شدن باید مدرک و دوره خاصی را گذراند؟برای مدیریت محصولی دوره‌های زیادی در سایت‌ها و دانشگاه‌های معتبر (مثل کورسرا) موجود است اما تمام آن‌ها شما را یک متخصص محصول خوب می‌کنند. برای اینکه یک مدیر محصول خوب شوید باید گسترده و پر تجربه باشید.همین طور مدارکی مثل اسکرام و مدیریت پروژه احتمالا تا حدودی به شما کمک کنند تا ذهن طبقه بندی شده‌تری داشته باشید و تجربه و دانش‌تان را در مسیر استانداردی به کار بگیرد. سایت Scrum.org مدارکی در رابطه با مالکیت محصول PSPO یا در زمینه رهبری چابک یا PAL دارد. در هر صورت به شما توصیه می‌کنم تنها در صورتی که می‌دانید در کجا می‌خواهید از مدارک‌تان استفاده کنید و به ارزش‌اش آگاه هستید سراغ آن‌ها بروید چرا که برای کسب دانش مهارت به این مدارک ندارید. حقوق یک مدیر محصول چقدر است؟نقش مدیریت محصولی به خاطر اینکه تصمیم ساز و استراتژیک است و ممکن است در صورت اشتباه سازمان یا آن خط محصولی را به کل از بین ببرد بسیار حیاتی و پر مسئولیت است و به طبع حقوق بیشتری هم دارد. در حال حاضر به خاطر شفاف نبودن حقوق در ایران رنج حقوقی این نقش بسیار گسترده است با این حال می‌توان گفت به عنوان PO در ایران می‌توانید بین ۵ تا ۸ میلیون تومان در سازمان‌های خوب حقوق داشته باشید و به عنوان PM یا هر نقش کلان و استراتژیک‌تر دیگری (با این فرض که مدیر محصول تصمیم‌ساز تر است و استراتژی اصلی محصول و مدیریت تیم را انجام می‌دهد) احتمالا بین ۱۰ تا ۲۰ میلیون تومان حقوق خواهید داشت. طبعا این بازه زیاد از شناوری این نقش حاصل می‌شود.برای مدیر محصولی چه رشته‌ای باید خوانده باشم؟تقریبا هیچ رشته مشخصی برای این سمت وجود ندارد. ممکن است برای مدیریت یک محصول نرم افزاری در حوزه گردشگری، فناوری اطلاعات یا نرم افزار خوانده باشید و چند سال در شرکتی که در این حوزه فعال است کار کرده باشید. ممکن هم هست که در حوزه گردشگری درس خوانده باشید و آشنایی خوبی با تولید نرم‌افزار یا بیزینس داشته باشید یا اینکه در دانشگاه رشته‌های مرتبط با مدیریت، اقتصاد یا کسب و کار را خوانده باشید و در بازار خاصی به مهارت رسیده باشید. در هر صورت آی‌تی، صنایع و MBA دو رشته‌ای است که معمولا مدیران محصول آن‌ها را اخذ کرده‌اند. </description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Aug 2019 16:35:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیر محصول در ایران چه معنایی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-zyj6xbaxxkjf</link>
                <description>نقش مدیر محصول از آنجایی باب شد که شرکت‌ها لازم بود برای ارائه تجربه بهتری به مشتری روی محصولات خود تمرکز کنند. برای همین گاهی هر محصول صاحب یک مدیرعامل و گاهی هر قابلیت محصول یک مدیر عامل نیاز داشت. اینجا منظور از مدیرعامل کسی است که مسئول هر چیزی است که به آن محصول یا قابلیت مربوط می‌شود و به اندازه یک مدیرعامل برای رشد آن محصول اختیارات دارد. به خاطر همین هم هست که مدیر محصول را مدیرعامل کوچک سازمان می‌دانند که در حقیقت صفر تا صد مدیریت آن محصول خاص را بر عهده دارد.به طور کلی اختیارات و توانایی‌های مدیر محصول در آن محصول خاص با اختیارات مدیرعامل برای کل مجموعه تناسب دارد. هرچند در ایران به اشتباه این طور جا افتاده که مدیر محصول را «پیگیری کننده» درخواست‌های سازمان می‌دانند. یعنی مدیرعامل و هئیت مدیره و سایر مدیران ایده‌های محصولی خودشان را اعلام می‌کنند و انتظار دارند مدیر محصول برای اجرای آن‌ها زمان بندی‌اش را تعیین کند. در حقیقت به مدیر محصول به چشم یک «مدیر پروژه» که شدن یا نشدن ایده‌ها از دید فنی و زمان بندی تحویل ایده‌ها را اعلام می‌کند نگاه می‌شود.تفاوت مدیر محصول Product manager با مالک محصول Product Owner در چیست؟مدیر محصول یک نقش شناور است که در سازمان‌های مختلف تعاریف و وظایف متفاوتی دارد. گاهی اوقات لازم است از مسائل فنی هم خبر داشته باشد و گاهی اوقات تمرکزش تنها روی مسائل بیزینسی است و کوچکترین کاری با لایه فنی محصول ندارد. مثل مدیر داخلی که در یک سازمان باید کارهای ساختمانی را هم پیگیری کند و در سازمان دیگر مسئول نیازمندی‌های انسانی و تجهیزاتی است. در مقابل اما مالک محصول نقشی استاندارد و با تعاریف بین المللی است که در متودولوژی اسکرام با جزئیات تعریف شده و مشخص است چه کارهایی در حیطه وظایفش است و چه کارهایی خارج از حوزه کاری اش است. وظیفه مالک محصول به حداکثر رساندن ارزش محصول Maximizing value است. مالک محصول به مسائل تیمی و بهینه سازی فرآیندهای تولید محصول ورود نمی‌کند و در طی اسپرینت کارها را از تیم توسعه پیگیری نمی‌کند بلکه در ایونت‌های تعریف شده اسکرام وظایف یک اسپرینت را چیده و در انتها خروجی را تحویل می‌گیرد. بنابراین هیچ نیازی نیست که مالک محصول به مسائل فنی مسلط باشد یا قبلا برنامه نویسی کرده باشد اما داشتن اطلاعاتی در این زمینه برای درک بهتر محصول و تخمین‌های دقیق‌تر کمکش می‌کند. این در حالی است که مدیر محصول وظیفه مدیریت تیم را هم بر عهده دارد و گاهی لازم است در زمینه مدیریت منابع انسانی هم دانش کافی داشته باشد. (مطالعه بیشتر)مدیریت محصول شبیه مدیریت پروژه است؟مدیریت محصول هیچ ارتباطی با مدیریت پروژه ندارد. مدیر محصول قرار نیست و نمی‌تواند تخمین درستی از زمان سود ده شدن پروژه بدهد یا بگوید نرم افزار چه زمانی آماده رشد می‌شود یا پروژه چه زمانی به اتمام می‌رسد اما مهارت خوبی در شناخت بازار و تغییر به موقع استراتژی برای دریافت بیشترین احتمال موفقیت و رشد را دارد. کار مدیر پروژه دریافت نیازمندی‌های و تعیین Scoop پروژه و تعیین زمان به پایان رسیدن و تحلیل باتل‌نک‌های پروژه است.  بیشتر بخوانید: مقدمه ای بر مدیریت محصول، وظایف و مهارت‌های یک مدیر محصول وضعیت مدیر محصول در ایران چطور است؟به طور مثال در گروه اسنپ دو مفهوم Technical product manager و Product manager وجود دارد که یکی سمت موارد فنی و دیگری سمت مفاهیم بیزینسی است. یا در تخفیفان مدیر محصول و مالک محصول یک نقش دارند و ترکیبی از وظیفه هر دو را (طبعا ناقص) انجام می‌دهند. در شرکت‌های کوچکتری مثل دیجی‌پی یا فیدیبو دو تا سه مالک محصول وجود دارد و نقش مدیر محصول عملا توسط مدیر عامل انجام می‌شود. در حقیقت چون تعداد محصولات هنوز کم است منطقی نیست که شرکت یک لایه سازمانی دیگر هم اضافه کند. در شرکت‌های بزرگتری مثل علی بابا یک مدیر محصول مسئول صفر تا صد دو تا سه محصول است که در تیمش دو تا سه مالک محصول دارد و به عنوان یک ذی نفع خارجی درخواست‌های خودش را به مالک محصول ارائه می‌دهد و این تصمیم مالک محصول است که چه درخواستی را در چه زمانی انجام دهد و برای چه درخواستی مدیر محصول را راضی کند که نیازی وجود ندارد با این حال باز هم مالک محصول دید فنی ندارد و ارزشی که خلق می‌کند از تمرکزش روی یک محصول خاص حاصل می‌شود. </description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jul 2019 20:55:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان یک شروع، قسمت اول: پریدن در قسمت عمیق</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhp/jump-in-deep-part-ndnvdiw4vdrt</link>
                <description>ماسک شیمیایی به صورتم زار می‌زند. شیشه‌اش را بخار گرفته اما کم و بیش  می‌توانم از لابلای آن صورت مردم را ببینم. چهره‌هایی بی روح و مات زده.  بعضی تعجب می‌کنند بعضی عین خیالشان نیست. بعضی تراکت ها را از دستم  می‌گیرند و چند قدم آن طرف تر روی زمین می‌اندازند. این تمثیلی از سرنوشت  ماست. اولش با هیجان ما را می‌گیرند بعد که از هیجان می‌افتیم ما را زمین  می‌زنند. با خودم فکر می‌کنم چرا الان ماسک به صورت اینجا ایستاده‌ام؟ چرا  به جای اینکه پشت میز کارم در یک سازمان بزرگ نشسته باشم وسط میدان ونک  دارم تراکت پخش می‌کنم؟***زنگ پرورشی است. اول دبیرستان. معلم حرف از راه‌اندازی یک نشریه و کار  فرهنگی می‌زند و همین کافی است که بدون فکری وارد این ماجراجویی شوم. بدون  هیچ پیشینه‌ای در ساخت مجله یا حتی کار تیمی. ثمره‌اش شد چهار نشریه متفاوت  در طی ۴ سال. با بچه‌هایی که مطالعه آزاد برایشان معنا نداشت. هر سال با  تیمی شروع می‌کردم و آخر سال دست تنها تمامش می‌کردم. ناتوانی‌ام در جلب  توجه افراد و رهبریشان از همان دبستان درونم مشهود بود اما هیچ وقت خسته  نشدم یا فکر نکردم «رهبری کار من نیست». خودم مطالب را جمع می‌کردم سعی  می‌کردم با هزار بدبختی بنویسم تا به عنوان یک آدم سخت کوش مطرح شوم.  (اولین تجربه‌های نوشتن روی قاعده آنجا رقم خورد که طبعا نوشته‌های افتضاحی  بود) با هزار بدبختی با پابلیشر مایکروسافت صفحه بندی می‌کردم و سعی داشتم  سال ۸۳ هر کدام از مجله‌ها را دویست تومن بفروشم تا فقط پول کاغذهایش  دربیاید و ضرری نکرده باشم.یکسری خلاقیت‌های کودکانه مثل آگهی گرفتن از بچه‌ها را هم قاطی‌اش کردم  که البته موفقیت آمیز نبود و کسی بابت آگهی در مجله پولی نداد.طی آن چهار سال هیچ وقت نتوانستم تیم با انگیزه‌ای را دور خودم جمع کنم  در نهایت آنچه ماند تجربه‌ها و آموزه‌های هرچند ناقصی از نشریه‌داری،  تیم‌سازی و فروش بود.علاقه‌ام به آی‌تی از همان دوران شروع شد. فکر می‌کردم باید پرچم دار  نسل جدید آی‌تی‌من‌های دهه هفتادی باشم. (یکبار هم یک یادداشت علیه وزیر  ارتباطات وقت نوشتم که کم مانده بود از مدرسه بیرونم کنند :\ ) آن یادداشت و  یکی از نسخه‌هایی که مربوط به دوم دبیرستان است را می‌توانید از اینجا بخوانید.در رویای دانشگاههرچند دانشگاه برای من زمین تا آسمان از رویاهایم فاصله داشت اما  داشته‌هایم به کمکم آمد تا در سال دوم دانشگاه بتوانم همراه دیگران نشریه  انجمن علمی را بعد از ۴ سال احیا کنیم. درباره علاقه‌مندی آن روزهایم یعنی  لینوکس نوشتم و سعی کردم از مطالبی که در وبلاگم نوشته بودم کمک بگیرم. باری دیگر درگیربخش زیادی از فرآیند صفحه‌بندی و فروش هم شدم.فروش حاصل دسترنجمون در کنار یک عدد پیکان با موتور فراری :)حاصل این اتفاق‌ها این شد که در بیست سالگی وارد پیوست شدم.پریدن در قسمت عمیق آبهیچ وقت اولین روز ورودم به پیوست را فراموش نمی‌کنم که آرش  تعدادی روزنامه دستم داد تا بخوانم. به خیال خودم پر از اخبار بی‌اهمیت و  همیشگی صنفی و روابط عمومی‌های شرکت‌های بزرگ بود (یک عادت عجیبی که داشتم  این بود که وقتی مجله‌ای می‌گرفت برای اینکه پولی که دادم حلال شود :))  تمام صفحات آن را می‌خواندم این عادت از دبستان با مجله دوست همراهم بود تا  دوره پیش‌دانشگاهی که عصر ارتباط می‌خواندم برای همین ناخواسته اطلاعات  زیادی از چیزهایی داشتم که دوست‌شان نداشتم) این شد که بعد از یک مرور  کوتاه آن را یک گوشه گذاشتم و خودم را راضی کردم همین کفایت می‌کند.ساعت ۱۱:۵۰ دقیقه در حالی که با لذتی وصف نا پذیر از اینکه «کارهایی  محوله را انجام دادم» گوشه‌ای نشسته بودم؛ آرش سراغم آمد و گفت باید به  مراسمی بروم که ساعت ۱۲ شروع می‌شود. رنگم مثل گچ شد. فکر می‌کردم قرار است  مثل سابق یک گوشه‌ای بنشینم و برای خودم در اینترنت چرخی بزنم و پژوهش‌وار  مطالب را جمع‌آوری کنم. بیرون زدن از ساختمان برای منی که خیلی کم در  تهران رفت و آمد کرده بودم مایه دلهره و عذاب بود. این اتفاق به تعبیر آرش  پریدن در قسمت عمیق استخر بود و باعث شد ناگهان با چیزهایی آشنا شوم که  مواجه با آن‌ها شاید مدت‌ها طول می‌کشید.تماس با افراد مهم و مصاحبه با آنها در پیوست برای من که ترس از تلفن  داشتم و آن را حال به همزن ترین اختراع بشر می‌دانستم کمک کرد تا راحت و  سریع بتوانم با دیگران صحبت کنم، دوست شوم، تماس بگیرم و اطلاعات مورد  نیازم را استخراج کنم. این مهارت‌ها بعدها من را از مهلکه‌های بزرگی نجاتم  داد و به سمت فرصت‌های زیادی هم سوق داد.یک استارت‌آپی نابماجرای علاقه من به استارتاپ هم از همان زمان ورود این مفهوم به ایران  آغاز شد یعنی سال ۹۲. به واسطه شروع کارم در ماهنامه پیوست در بیست سالگی  با آدم های عجیبی آشنا شدم که رنج زیادی را به خود تحمیل کردند تا به جای  دنباله روی از جریانی، خودشان جریان ساز باشند. آدم‌هایی که سخت جنگیدند و  گاهی هرچه داشتند را از دست دادند. اولین گزارشی که در پیوست نوشتم ماجرای  یکی از جذاب‌ترین آن‌ها امیر وهوشی  بود که بیت تیونز را راه انداخت و در رهنما استارت‌آپ‌های کوچک و بزرگی را  در پرتفلیو دارد و حالا خودش روی شرکت سرمایه گذاری خارجی‌اش کار می‌کند.  (آقای وهوشی همین‌جا از شما معذرت می‌خواهم که وقتی اسم‌تان را سرچ می‌کنید  وبلاگ من نتیجه اول می‌آید)مفهموم استارت‌آپ‌ها هر روز بیشتر مرا به هیجان می‌آورد تا اینکه در  اردیبهشت ۹۳ در دل یکی از این ماجراجویی‌ها ناگهان همه چیز واقعی شد. برای  منی که یک پسر گوشه گیر و کم حرف بودم رفتن در خیابان و فروختن محصولی که  وجود خارجی نداشت یک کار غیر ممکن بود. ماجرایی که در لین استارتاپ ماشین اتفاق افتاد.پ. ن. هر استارت‌آپ پیشینه بلندی دارد و «داستان یک شروع» مجموعه‌ای چند  قسمتی درباره شروع می‌بریم و مسیری است که از سال‌ها پیش طی شد تا به نقطه  فعلی رسید.</description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Mar 2018 22:44:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایکیرو ؛ زیستن به وقت مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhp/ikiru-pygaow6hlgrw</link>
                <description> «گاهگاهی به مرگ خود فکر می‌کنم و در این‌ حال به این  فـکر مـی‌افتم که اصلا چطور می‌توانم‌ تحمل نفس آخر را داشته باشم،  درحالی‌که این‌ نوع زندگی را دارم، چطور‌ می‌توانم‌ ترکش کنم؟ احساس می‌کنم  خیلی چیزهای دیگر هست که‌ باید انجام دهم. این احساس را دارم که خیلی کـه  زنـدگی‌ کرده‌ام و در این وقت به فکر فرو می‌روم.اما غمگین نمی‌شوم‌. از‌ چنین احساسی بود که‌ ایکیرو به وجود آمد…»ایکیرو Ikiru یکی از آن فیلم‌های ماندگار عمرم است. تصویر پیرمرد مضطرب و آشفته‌ای که روی تاب نشسته و به زندگی‌ای که نکرده فکر می‌کند. پیرمردی مات زده که وقتی می‌فهمد قرار است در دهه هفتم زندگی‌اش بمیرد هنوز کارهایی که انجامشان نداده زیاد است. احتمالا به این فکر می‌کند ارزش زنده بودن در چیست؟ کی باید ترمز روزمرگی را بکشیم و بایستیم؟ آیا ما تا ابد برده سیستمی هستیم که در آن شکل  گرفته‌ایم؟ بردگی در کار تا کی ادامه دارد؟پیرمردی در مواجه با مرگ در حال که روی تاب معلق است به زندگی نکرده‌اش فکر می‌کند«زیستن» (که کوروساوا داستان آن را از مرگ ایوان ایلیچ نوشته لئو تولستوی برداشت کرده‌است) سعی می‌کند جواب این سوالات را با ماجرای واتابه کارمندی میان سال بیان کند که سی سال از عمرش را در یک شغل اداری خسته کننده گذرانده و روزی ناگهان با مرگ چشم در چشم می‌شود. فیلم بازگو کننده ی انسان و چالش همیشگی او مبنی بر هدف داشتن و یا غایت  نهایی اوست.همین جا صبر کنید. خودتان را جای این شخص بگذارید. لحظه‌ای چشم از  مانیتور بردارید و به فکر فرو روید اگر بفهمید چند ماه بیشتر زنده نیستید  «زیستن» چه معنایی برایتان می‌گیرد. به گمانم این سطح بالایی از آگاهی است. تمام  جهان‌تان دگرگون می‌شود. آیا وقتی به «درخت»، «مردم» یا «زندگی» همان  «درخت»، «مردم» یا «زندگی» پیش از مواجه با مرگ است یا جهان برایتان باز تعریف می‌شود؟ فقط به این خاطر که با این حقیقت تلخ و کریه مواجه شدید که «دیگر آخرش است».کارمند قصه حتی بعد از رودرویی با مرگ وقتی به سراغ فرزندش می‌رود با  سردی وی امیدش را از دست می‌دهد حتی عیش نوش تا صبح هم حالش را خوب  نمی‌کند. این چنین می‌شود که واتانابه تصمیم میگیرد باقی عمرش را صرف کاری  موثر کند؛ نه برای خودش، بلکه برای دیگران. نتیجه رجوع دوباره به کاری نیمه  تمام است که در دوران کارمندی به آن بی توجهی بود. یک کار ساده و شاید  کوچک: راضی کردن بوروکراسی پیچیده اداری برای تبدیل حوضچه‌ای گل آلود به  پارک کودکان.دوره‌های زندگی ایکیرو یا جهان‌بینی یک انسانواتابه سه دوره زندگی دارد. دوره اول مدت زیادی  را به کار کردن گذرانده است و تمام درآمدش را پس انداز کرده و لذتی از  زندگی نبرده است. انسان خشک و تنهایی که پس از مرگ همسرش خودش را وقف پسرش  کرده و طرف هیچ زن دیگری نرفته است.جایی گمان می‌کند می‌تواند با عاشق شدن زندگی کندواتانابه پس از آگاهی به مرگ وارد دوره ی دوم زندگیش می‌شود. در یکی از  شب‌ها در یک کاباره پیرمرد شروع به خواندن شعری می‌کند، شعری که اسمش “عمر  کوتاه” است، در این سکانس ما اشک‌ها، غم‌ها و نارضایتیِ حل نشده‌ی او از  زندگی‌اش را هنوز بر روی چهره‌اش می‌بینیم. دوره سوم زندگی واتابه مربوط به  تصمیم بزرگی است که می‌گیرد. او می‌خواهد امور ساخت پارک را پیگیری کند  اما دیگر عمری باقی نمانده و ما در اینکه آیا موفق شد یا نه معلق می‌مانیم.  کارمندان شهرداری نمایانگر تمام آدم‌های دور و بر ما هستند زمانی که واتانابه زنده است فقط او را سرزنش می‌کنند و پشت سرش مدام حرف می‌زنند و بعد از اینکه از دستاورد او مطمئن شدند دچار مرده پرستی می‌شوند و در حالت مستی قسم می خورند که راه او را ادامه دهند. سکانس های انتهایی فیلم در مراسم سوگواری واقعا  عالیست. فلش بکهای پی در پی که خاطراتی است که توسط افراد مختلف بیان می شود و  انسانهایی که تا چند لحظه پیش همگی واتانابه را مسخره می کردند به یکباره  او را ستایش می کنند.آکیرا کوروساوا، کارگردان فیلم ایکیرو ، استاد نبوغ و خلاقیت در دکوپاژ  است، در نمایی از فیلم وقتی مرد تصمیم به متحول شدن در زندگی می‌گیرد، در  حالی دستش یک عروسک است که دختری جوان به او داده، به سمت پایین پله‌ها  می‌آید. در پس زمینه جشن تولدی در حال برقراری است، مهمانان می‌آیند و تبریک می‌گویند به گونه‌ای که فکر می‌کنید دارند خطاب به واتانابه، مرد پیر، حرف می‌زنند، او از دوربین دور شده و کسی وارد کادر  می‌شود که تولدش است. این عمل اینگونه توجیه می‌شود ولی ما می‌دانیم که  آنها با واتانابه صحبت می‌کردند و تولد دوباره‌ی او را تبریک می‌گفتند.  ایکیرو فیلمی درباره‌ی مرگ نیست، بلکه درباره‌ی زندگی کردن است، همچون  اسمش. درباره‌ی ترس یک انسان از مرگ نیست، بلکه درباره‌ی ترس او از زندگی  نکردن است.</description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Fri, 16 Mar 2018 11:02:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده دلیل برای اینکه بعضی‌ها [مخشان تاب بر می‌دارد و] کارآفرین می‌شوند</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhp/why-entrepreneur-vhpknwbg36dd</link>
                <description>یکسال گذشته که تمام وقتم را صرف راه‌اندازی استارت‌آپ می‌بریم کردم بسیار به این فکر کردم که چه چیزهایی به دست آوردم و چه چیزهایی را از دست دادم. همین فکر را در این نوشته تعمیم دادم به اینکه اصولا چرا یک کارآفرین دست از کارهای روتین می‌کشد و به فعالیت دشوار کارآفرینی رو می‌آورند. درباره این موضوع بسیار فکر کردم و نوشته پیش رو حاصل این تفکرات، دیدن و شنیدن‌های بیش از سه سال است. ۱- کارآفرین ها از خلق کردن لذت می‌برندیکی از اولین دلایلی که باعث می‌شود افراد از کار مطمئن کارمندی دست بردارند و خودشان کاری را خلق کنند این است که میل شدیدشان به آفرینش بر همه چیز پیشی می‌گیرد. آن‌ها از اینکه رویاهای دیگران را تحقق ببخشند خسته شده‌اند. برای همین حاضر هستند خیلی چیزها را از دست بدهند تا طعم جذاب آفرینش را بچشند. در این ماجراجویی شما شاید مجبور شوید کارهای پیش پا افتاده‌ای را انجام دهید که هیچ ربطی به تخصص و پیشینه‌تان ندارند. طراحی لوگو، پیدا کردن اسم، امور اداری، چینش ساختار سازمانی، چینش دفتر، تمیز کردن محل کار همه چیزهایی است که یک کار‌آفرین از انجام آن لذت می‌برند چون در نهایت حتی جابجا کردن یک لیوان هم تاثیر مستقیمی در چینش دنیایی دارد که در رویایش است. بخوانید: ۵ جفای ما ایرانی‌ها به مفهوم استارت‌آپ۲- رهبری یک تیم و سازمان را دوست دارندبسیاری از افراد رهبری تیم و تیم سازی را دوست دارند. البته این بدین معنی نیست که ذاتا دوست دارند دستور دهند چون صرف مدیریت و فرمان دادن خیلی زود یک کارآفرین تازه کار را کله پا می‌کند. در حقیقت این افراد شخصیت‌شان بیشتر هدایت کننده است تا هدایت پذیر. آن‌ها دوست ندارند رئیس داشته باشند بلکه دوست دارند آزادانه تصمیماتشان را بگیرند و خلاقیتشان را بروز کنند. (هرچند در نهایت بهترین کارآفرین‌ها هم باید در برابر تصمیماتشان به دیگران پاسخگو باشند.)۳- دوست دارند پولدار شوندکارآفرینی یکی از دشوارترین و پر ریسک‌ترین مسیرهای پولدار شدن است اما خب اگر همه چیز خوب پیش برود سرمایه بزرگی در انتظار کارآفرین است. آدم‌ها اصولا دو دسته هستند کسانی که ریسک کردن برای رسیدن به یک سرمایه بزرگ را درک می‌کنند و کسانی که ترجیح می‌دهند با جمع کردن پول‌های خرد پس از سال‌ها پولدار شوند. مشخص است که روش دوم زندگی روتین و مشخص کارمندی است و از آن سو فقط عده‌ای از آدم‌ها موفق می‌شوند با کارآفرینی به پول و سرمایه بزرگی برسند. بعضی‌ها در این مسیر بارها شکست می‌خورند اما آنچه مشخص است این است که آخر این راه در نهایت پر پول است!۴- از وجود مشکلی رنج می‌برندفلسفه وجودی استارت‌آپ‌های موفق حل یک مشکل بزرگ است. اگر کارآفرین خود یکی از رنج کشیده‌های آن مشکل باشد و راه‌حلش را حلال مشکل دیرینه‌اش بداند احتمال موفقیت‌اش بسیار بیشتر است چون خودش به صورت بالفعل یکی از مشتریان راه حلش است و درک واقعی و درستی از کل کسب و کارش دارد. یکی از دلایلی که باعث می‌شود کسی خودش کاری را شروع کند و برای حل مشکلی آستین بالا بزند این است که از راه‌حل‌های موجود نا امید شده است. ترافیک و آلودگی هوای تهران یک چالش و دردسر بزرگ برای من بود حل این چالش آن قدر برایم مهم بود که بخشی از فعالیت حرفه‌ایم را به آن اختصاص دهم.۵- ریسک کردن آن‌ها را به هیجان می‌آوردکارآفرین‌ها عاشق ریسک کردن هستند. این کار به شدت آدرنالین آن‌ها را بالا می‌برد، حتی اگر به قیمت از دست دادن تمام دارایی‌هایشان باشد. هدف زندگی چه چیزی فراتر از هیجان و لذت است؟ کارآفرین‌ها به صورت عجیبی دوست دارند سرمایه شان یا ناگهان چند برابر شود یا نابود شود. از قمار کردن واهمه‌ای ندارند. دوست دارند وارد بازاری شوند که هیچ اطلاعاتی از آن ندارند و با مشتری‌هایی سر و کله بزنند که اصلا نمی‌شناسندشان.۶- برای پرواز قوه خیالشان آزادی عمل می‌خواهندخیلی از رئیس‌ها جلوی خلاقیت شما را می‌گیرند. به همین خاطر آدم‌هایی که ترجیح می‌دهند خلاقیت‌شان هیچ حد و مرزی نداشته باشد یا باید یک رئیس خوب پیدا کنند که آزادشان بگذارد (که تقریبا غیرممکن است چون هر رئیسی پاسخگوی سیستمی است که در آن فعالیت می‌کند) یا به دنبال ساختن کار خودشان بروند. کارآفرینی خلاقیت بسیار بالایی نیاز دارد. باید در زمینه مارکتینگ، تولید محصول، فروش، پشتیبانی، نیروی انسانی و جذب سرمایه علاوه بر دانش خلاقیت هم داشته باشند. من در محل کار قبلی‌ام خیلی سخت می‌توانستم ایده‌های جدیدم را پیاده کنم معمولا مورد توجه قرار نمی‌گرفت یا حمایت نمی‌شد اما حالا به راحتی می‌توانم اشتباه کنم و آن درس بگیرم. تفاوت کارآفرین با کارمند از نگاه یک اینفوگرافیبخوانید: نافرمانی مدنی الکترونیکی، هنر اعتراض مدرن۷- کارآفرین های دیگر برایشان ارزشمند هستندبسیاری از افراد کارآفرینان را ستایش می‌کنند. سختی و رنجی که کارآفرین در زندگی‌اش کشیده قابل احترام و ارزشمند است و همین دلیل باعث می‌شود آن‌ها هم به کارآفرینی رو بیاورند. هم صحبتی با کارآفرینان با تجربه آن‌ها را به وجد می‌آورد و این افراد موفق و رنج کشیده الگوی اول زندگی‌شان هستند. برای شخص من کسانی که به صورت بوتسترپ استارت‌آپ خود را شروع کرده‌اند و در حقیقت بدون اندکی سرمایه کار خود را گسترش داده‌اند به شدت قابل احترام هستند و سعی می‌کنم ازشان بیاموزم.۸- کارهای روزمره آنها را خسته می‌کندخیلی از افراد به کار روزمره عادت دارند. هر روز صبح به اداره می‌روند و همان کارهای دیروز را در همان چارچوب انجام می‌دهند اما برای بسیاری چنین وضعی یک شکنجه بزرگ است. من به شخصه ترجیح می‌دهم وقتی به دفتر می‌رسم هیچ تصوری درباره اینکه امروز قرار است چطور سپری شود نداشته باشم. چه کسانی را قرار است ببینم؟ آیا تمام برنامه‌های یکسال گذشته امروز تغییر می‌کند؟ دست و پنچه نرم کردن با تمام این شرایط عدم قطعیت لذت بخش [و البته گاهی هم ترسناک و آزاردهنده] است. کارآفرین‌ها خیلی سریع از شرایط یکسان و روزمرگی خسته می‌شوند. همین باعث می‌شود بسیاری از آن‌ها حتی شرکت خودشان را بعد از اینکه به روزمرگی و بلوغ رسید ترک کنند و برای آفرینش بعدی آماده شوند.۹- می‌خواهند با رشد بالایی یاد بگیرندکارآفرینی این فرصت را می‌دهد تا در عمل بسیاری از مسائل تئوریک را یاد بگیرید. خیلی از آموخته‌های آکادمیک و بسیاری از مسائلی که در شرکت‌های بزرگ یاد گرفته‌اید در محیط واقعی و کاری که سرشار از نوآوری است تغییر می‌کند. من در یک سال گذشته‌ای که در روی می‌بریم کار کردم با مفاهیمی آشنا شدم که شنیده‌ها و خوانده‌هایم فاصله داشت و بسیاری از آموخته‌هایم را در محیط واقعی ایران امتحان کردم و متوجه تفاوت بسیار زیاد آن با اطلاعات روی کاغذ و توصیه‌های بی عمل [حتی افراد به ظاهر آگاه] شدم.۱۰- احساس تحقق و حصول حالشان را خوب می‌کندوقتی کاری کاملا متعلق به خودتان باشد تمام قدم‌های پیشرفت و حصول نتیجه را می‌بینید. هر اشتباهی شما را از مسیر دور می‌کند و هر تصمیم درست شما را یک قدم به مقصد نزدیک می‌کند. چنین شرایطی که شما دقیقا سود و زیان کارتان را به چشم می‌بینید هرگز در شرکت‌های بزرگ و هنگامی که فشار اصلی توسط مدیران مجموعه دفع شده حس نمی‌شود. من در می‌بریم نتیجه تمام تصمیماتم را مستقیما می‌بینم. هر اشتباهی ما را یک قدم بزرگ به شکست نزدیک می‌کند و هر تصمیم درستی یک قدم ملموس به سمت موفقیت است.</description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Oct 2017 20:11:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۵ جفای ما ایرانی‌ها به مفهوم استارت‌آپ</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhp/5misbehaviour-startup-t5lo7cbnfbov</link>
                <description>استارت‌آپ در ایران مثل مرغ عزا و عروسی شده است. هر اتفاقی که می‌افتد بالاخره یک ربطی به استارت‌آپ‌ها دارد. از این طرف آدم از کسانی که انتظار دارد و گمان می‌کند  بیشتر می‌فهمند هم حرف‌های عجیبی می‌شوند.  معمولا افراد درباره استارت‌آپ‌ها شروع به اظهارنظر می‌کنند بدون اینکه با مفهوم استارت‌آپ آشنا باشند. در این نوشته می‌گوییم چرا خیلی از ایرادها وارد نیست.۱- مفهوم استارت‌آپ در ایران شوآفی بیش نیستطبیعی است که هر مسئله جدیدی در بدو ورود به جامعه موافق و مخالفانی دارد. استارت‌آپ هم یکی از آن مفاهیم و فرهنگ‌هایی بود که وقتی وارد ایران شد افرادی را به سمت خود کشاند و چون رشد انفجاری و سریعی داشت بسیاری نسبت به آن جبهه گرفتند. خود من یکی از آن کسانی بودم که تمام ماجرا را یک حباب می‌دانستم و در یادداشتی در اسفند ۹۴ به آن اشاره کردم. اما اشتباه من این بود که ماجرا را از بیرون گود و کاملا رادیکالی می‌دیدم. درست است که استارت‌آپ‌ها ذاتا شوی زیادی را به همراه دارند اما آنچه در نهایت آنچه حاصل می‌شود آن قدر ارزشمند است و می‌توان شوهای پیش‌اش را فراموش کرد. چیزی که برای استارت‌آپ‌های ایران رخ داد صرفا مرحله گذاری بود که برای هر جامعه و زیست بومی رخ می‌داد. حالا  هرچه می‌گذرد فضای کسب و کار و کارآفرینی ایران به سمت پخته شدن پیش می‌رود و بازیگران با وظایف و رفتار حرفه‌ای خود بیشتر آشنا می‌شوند. همین طور سختی های کار هم باعث می‌شود خیلی ها که توانایی اش را ندارند به سمت آن نروند.۲- از هر ۱۰ استارت‌آپ ۹ تای آن شکست می‌خورندالبته این جمله تا حدودی درست است. اما مسئله وقتی کش دار می‌شود که افرادی از این گزاره برای دست انداختن راه اندازی یک کسب و کار جدید استفاده می‌کنند اما یک نکته را در نظر نمی‌گیرند این نرخ شکست احتمالا در هر پروژه جدیدی وجود خواهد داشت. اگر شما تصمیم بگیرید یک سایت خبری راه‌اندازی کنید، اگر بخواهید کانال تلگرامی بسازید و از آن کسب درآمد داشته باشید، اگر بخواهید هر پروژه گنگی را بدون سرمایه گذاری زیاد شروع کنید احتمال بالایی برای شکست دارید. پس این درصد شکست مختص استارت‌آپ نیست برای هر پروژه‌ای است که به این سبک راه اندازی شود یعنی بنیان گذار سرمایه زیادی نداشته باشد و بخواهد همه چیز را از صفر شروع کند و بسیار هم آزمون و خطا در راه باشد این نرخ وجود دارد. اینکه از هر ۱۰ استارت‌آپ ۹ تای آن شکست می‌خورند نشانه ضعف این فرهنگ و این روش کسب و کار نیست نشان ارزش بالای آن یک بازمانده است.۳- اگر استارت‌آپ زدن کار سود دهی بود که همه استارت‌آپ می‌زدندکارآفرینی، رهبری و سال‌ها وقت گذاشتن روی یک پروژه اعصاب و روحیه خاصی را طلب می‌کند. هرکسی نمی‌تواند در پیچ و خم راه‌اندازی یک استارت‌آپ دوام بیاورد. شما در یک استارت‌آپ ماه‌ها روی یک موضوع ثابت و حل یک مشکل وقت می‌گذارید بدون اینکه مطمئن باشید این کار درست است یا پول مناسبی از آن درمی‌آید. این به شدت شما را شکننده و آسیب پذیر می‌کنند. بسیاری از کسانی را که با مشکلات بسیار به تیم خود اضافه می‌کنید تاب این فشار و گنگی در کار را ندارند و به سرعت شما را ترک می‌کنند. برای همین شاید از بیرون راه‌اندازی استارت‌آپ کار جالب و هیجان انگیزی باشد اما حتی آن‌هایی که به توانایی‌های خود مطمئن هستند هم بعد از یک سال از این روش کاری می‌برند.۴- وقتی یک شرکت بالغ هست چرا در یک استارت‌آپ دست و پا بزنیماین هم یک مسئله نسبی است و چنین دیدگاهی در مسائل دیگر هم به وفور وجود دارد. در دنیای لینوکس همیشه می‌گویند کار کردن روی یک توزیع منطقی‌تر از ساخت یک توزیع جدید است یا در فضای کسب و کار سنتی می‌گویند کار کردن در یک مال یا پاساژ بزرگ بهتر از کار کردن در مغازه مستقل است. کسب و کارهای کوچک مهمترین بازیگران یک اقتصاد پویا هستند. این کسب و کارها نشان می‌دهند که می‌توان بدون پول دولت و قدرت مرکزی هم کاری را راه انداخت و قدرتمند شد در حقیقت هرچه پذیرش جامعه و اقتصاد کشوری برای از صفر راه انداختن یک کسب و کار آماده تر باشد آن جامعه فرصت های بیشتری برای شکوفایی اقتصادی دارد.۵- چرا آدم در جایی که کار کند که برای ماه‌ها حقوق نگیرد؟ زندگی خرج داردراه اندازی استارت‌آپ یک چالش مهم دارد و آن هم نداشتن درآمد تا چند ماه است. شما ممکن است تا دو سال هیچ درآمدی نداشته باشید و باید برای این شرایط علاوه بر پس‌انداز آمادگی ذهنی هم داشته باشید. اما این بدین معنی نیست که این وضع همیشه باقی می‌ماند. تقریبا می‌توان با اطمینان گفت که آینده پر پولی در انتظار شماست. حتی اگر اولین کسب و کارتان هم شکست بخورد بالاخره راهش را پیدا می‌کنید و در سومین یا چهارمین کار موفق خواهید شد. آنجاست که بعد از چند سال بسیار بیشتر از سال‌هایی که به سختی تحمل کردید کسب درآمد خواهید داشت. البته که هیچ چیز قطعی نیست.</description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Oct 2017 10:17:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نافرمانی مدنی الکترونیکی، هنر اعتراض مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirhp/%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-i8vj7qp9q</link>
                <description>۲۴ مه ۲۰۱۴ انریکه پنیا نیتو، پنجاه و هفتمین رئیس‌جمهور مکزیک طبق معمول بعد از اینکه صبحانه خود را در کاخ ریاست جمهوری مجللش میل کرد، تصمیم گرفت سری به ایمیل‌هایش بزند.او البته در آن صبح گرم که پنکه سقفی‌اش از خنک کردن اتاق عاجز شده بود، فراموش کرد در یکی از مهم‌ترین روزهای مکزیک است. پنیا نیتو از اعضای حزب انقلابی بنیادین همچنان مخالفانی در سراسر کشور داشت که ریاست جمهوری‌اش را با ۳۷ درصد آرا برنمی‌تافتند. حزب او تا قبل از پیروزی بیسنته فوکس در سال ۲۰۰۰ میلادی، به مدت ۷۰ سال قدرت را در مکزیک در دست داشت و به دلیل فساد، تقلب انتخاباتی و بحران‌های اقتصادی متعدد با اعتراضات شدید روبه‌رو بود.انریکه پنیا نیتو آن صبح نه توانست ایمیل‌های رسمی‌اش را بخواند و نه حتی توانست سایت ریاست جمهوری را باز کند. سرور هر دو به کلی از کار افتاده بود.وضعیت را به مسئول سایت گزارش داد و او چند ساعت بعد با تلی از برگه‌هایی حاوی اطلاعیه رسمی جامعه زاپاتیستا و بخش‌هایی از کتاب دن کیشوت وارد اتاق شد. «دن کیشوت» پهلوانی خیالی و بی‌دست ‌و پا بود که خود را شکست‌ناپذیر می‌پنداشت و با اینکه هدفی جز نجات مردم از ظلم و استبداد حاکمان ظالم نداشت اما با نگاه تخیلی‌اش به اطراف، همه چیز را در قالب ابزار جنگی می‌دید و همه در مکزیک می‌دانستند که انریکه پنیا نیتو چقدر شبیه دن کیشوت بود. این طعنه‌ای گران به رئیس‌جمهور مکزیک بود.مدیر سایت در حقیقت لاگ ارورهای سرور را چاپ کرده بود؛ پیام‌هایی که از طرف مخالفان پنیا نیتو به سرور تزریق و در فایل ارور اضافه شده بود.انریکه پنیا نیتو آن موقع به یاد روزی افتاد که ریاست جمهوری را از رئیس‌جمهور پیشین فلیپه کالدرون تحویل می‌گرفت و بیرون از ساختمان کنگره علیه او شعار می‌دادند. نافرمانی‌های مدنی مختلفی از ابتدای ریاست جمهوری پنیا نیتو رخ داده بود اما امروز او با شکل جدیدی از نافرمانی مدنی مواجه شد. کافی بود معترضان در وب‌سایتی که به این منظور راه افتاده بود لاگین کنند تا مرورگر وب‌شان مقدار عظیمی درخواست و ترافیک HTTP به صورت ناشناس از سمت سیستم‌شان به سرور رئیس‌جمهور ارسال شود و لاگ ارور را با خط‌هایی از نوشته دون کیشوت، اطلاعیه رسمی جامعه زاپاتیستا و هنر انتقادی جمعی دوباره نویسی شود.مرز ارواحچهار سال قبل‌تر از این ماجرا در ۱۵ جولای ۲۰۱۱ مرز مکزیک و آمریکا یک روز کامل به تسخیر ارواح درآمد. پلیس مرزی مکزیک و ایالات متحده گزارش‌هایی از ورود هزار مهاجر مرزی دریافت کردند. چنین گزارش‌هایی معمولاً برای پلیس مرزی عادی بود اما مساله وقتی پیچیده شد که تمام آن هزار نفر پیش از این مرده بودند.نزدیک به ۶۶۷ نفر از ۲۸ کشور متفاوت در کنش همگانی آنلاین یک نافرمانی مدنی الکترونیکی به نام بوردر هانت شرکت کردند تا سیستم پلیس مرزی اطلاعات اشتباهی دریافت کند. اطلاعات مهاجران کشته‌شده با نفوذ به پایگاه داده روزنامه آریزونا دیلی‌استار به دست آمده بود.حرکت «عبور از مرز» توسط Ian Alan Paul یک کالیفرنیایی و هنرمند رسانه نو سازماندهی شد. سه شنبه خاکستریبه ۲۴ فوریه ۲۰۰۴ می‌رویم و سه‌شنبه‌ای که ناگهان خاکستری شد. سه سال از تولد آی‌پاد و تغییر ذائقه موسیقی آدم‌ها می‌گذشت. استفاده از فایل‌های فشرده mp3 هم گسترده‌تر از همیشه شده بود. همه چیز آماده بود تا قوانین حق تکثیر در مقیاس بزرگی نقض شوند. فعالانی از روی عمد حق تکثیر شرکت امی در «آلبوم سفید» گروه موسیقی بیتلز را نقض کردند.آنها فایل‌های mp3 تغییریافته این آلبوم را تحت آلبومی به نام خاکستری منتشر کردند تا توجه عموم را به موضوعات اصلاح حق نشر و آرمان‌های ضد حق نشر جلب کنند.هدف آن‌ها این نبود که فایل‌های اصلی آلبوم را منتشر کنند تا مبارزه‌شان را در حد ضرر مالی به شرکت تکثیرکننده پایین آورند.بیش از ۴۰۰ سایت در این نافرمانی هماهنگ مشارکت کردند و فایل‌های این آلبوم روی ۱۷۰ هاست میزبانی شدند. جاناتان زیترین استاد حقوق اینترنت دانشکده حقوق هاروارد می‌گوید:«پیشرفت فناوری اطلاعات به آماتورها و هنرمندان خانگی ابزارهای قدرتمندی برای ساخت و به اشتراک گذاری محصولات هنری جدید یا تغییریافته محصولات پیشین می‌دهد.»مبدا تاریخیقبل از تمام این ماجراها نخستین نافرمانی مدنی آنلاین بر سر جان میجر نخست‌وزیر بریتانیا و رهبر حزب محافظه‌کار افتاد. او در سال ۹۴ قوانینی تصویب کرد که آزادی افراد را در پخش موسیقی در فضای عمومی زیر سوال می‌برد. کار او سبب راه افتادن یکی از اولین نافرمانی‌های مدنی توسط گروه Zippies شد. نتیجه این حمله پایین آمدن وب‌سایت‌های دولتی بریتانیا برای حداقل یک هفته بود. آنها از یکی از روش‌های دی‌داس استفاده کردند که با استفاده از بمب ایمیلی به منابع سرور فشار می‌آورد. این اولین باری بود که اینترنت و فناوری در قالب اسلحه‌ای برای نافرمانی مدنی استفاده می‌شد. در توضیح زیپی‌ها آمده:«کسانی که چیزی را برای هیچ چیز انجام می‌دهد.»نافرمانی مدنی قدمی به اندازه اعتراضنافرمانی مدنی مفهمومی قدیمی است. گاندی معروف‌ترین اعمال‌کننده این عقیده بود. او موثرترین راه به چالش طلبیدن مقامات استعماری هند را نیروی اخلاقی و معنوی می‌دانست به همین دلیل تلاش کرد با انکار وجود آزادی برای هندی‌ها از سوی انگلستان، افکار عمومی را علیه استعمار بسیج کند.اساس نافرمانی مدنی را کنش‌های غیرخشونت‌آمیز تشکیل می‌دهند. آموزش و ترغیب کردن، انجام ندادن قوانین وضع‌شده، مبارزه منفی (پیروی نکردن از هنجارهای حکومت‌پسند)، فعالیت سیاسی غیرخشن و ارتباط با عموم مردم از طریق رسانه‌ها از جمله کنش‌های غیرخشن به شمار می‌رود.اختلاف آشکار بین اعتراض قانونی و نافرمانی مدنی این است که اولی به مرزهای قانون محدود می‌‏شود ولی دومی نه.اولین چیزی که نافرمانی مدنی و انحراف از وظیفه را متفاوت می‏سازد، هویت عملگران‏شان است. در حالی ‏که انحراف از وظیفه معمولاً رفتاری است که توسط کارگزاری از دولت (مثل قضات) انجام می‏‌شود، نافرمانی مدنی عموماً عملی است که توسط شهروندان صورت می‏‌گیرد.جمع سپاری اساس نافرمانی مدنی الکترونیکینافرمانی مدنی آنلاین عموماً از خرده کنش‌های افراد شکل می‌گیرد و تکیه زیادی بر مشارکت جمعی دارد.مثلاً اگر فردی یک صفحه وب را چند بار پشت سر هم بارگذاری کند کار غیرقانونی‌ای مرتکب نشده اما اگر افراد زیادی این کار را با هماهنگی هم و به صورت برنامه‌ریزی‌شده انجام دهند می‌تواند منجر به یک اختلال در سرور میزبان می‌شود و سایت از کار می‌افتد پس اگر حمله به سرور توسط یک فرد و یک نرم‌افزار مشخص انجام شود عمل به یک هک ساده تقلیل می‌یابد.در تمام روایت‌هایی که ابتدای گزارش بیان شد درخواست‌ها نه توسط یک نرم‌افزار بلکه از طریق خواست مردم عادی به سمت سرور هدف ارسال شدند. جمع‌سپاری اساس نافرمانی مدنی الکترونیکی را شکل می‌دهد.نافرمانی مدنی الکترونیکی باید آگاهانه باشد بنابراین بی‌توجهی آشکار به قانون کپی‌رایت توسط میلیون‌ها نفر از کاربران اینترنت که هر روز در شبکه‌های اشتراک‌گذاری فایل انجام می‌شود مخالفت مدنی نیست.نافرمانی مدنی الکترونیکی بیش از اینکه خسارت به بار آورد ذهن مخاطبانش را درگیر می‌کند تا متوجه اهداف آن شوند. هر نوع تعرضی به آزادی‌های مدنی دیگران، منجر به خدشه‌دار کردن اصالت عمل شخص نافرمان می‌شود. علاوه ‏بر این عدم ‏خشونت باعث ریسک کمتر می‌شود و توجه عمومی را منحرف نمی‌سازد و بهانه مقامات جهت استفاده از اقدامات متقابل خشونت‌آمیز در برابر معترضان را از آنها می‌گیرد.در جهت مقابل نیز نافرمانی مدنی با مفهومی به نام مبارزه از پشت کرسی یا Slacktivism آمیخته شده است که واژه‌ای تحقیرآمیز در وصف فعالیت‌های اجتماعی مجازی‌ای است که به فرد احساس رضایت کاذب انجام عملی مثبت را می‌دهد، در حالی که تاثیر واقعی آن کار هیچ یا بسیار ناچیز است. با این اوصاف ظاهراً نافرمانی مدنی الکترونیکی در ایران با آنچه در جهان روی داده بسیار فاصله دارد. ابزارهای الکترونیکی تنها برای هماهنگ کردن افراد به کار رفته‌اند و تمرکزی بر بعد مدرن و هنری و ریشه‌دار آنها نشده است. </description>
                <category>امیر اچ پی</category>
                <author>امیر اچ پی</author>
                <pubDate>Fri, 02 Jun 2017 14:27:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>