<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد صادق امیری فر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Amirifar</link>
        <description>دانشجوی دکتری ادبیات فارسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 07:14:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1727550/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد صادق امیری فر</title>
            <link>https://virgool.io/@Amirifar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اندر احوالات مُلک</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%8F%D9%84%DA%A9-yilurypbekbz</link>
                <description>مملکت عجیب‌وغریبی‌ست!آن‌چنان در ادغام کردن اتفاقات کوچک‌و‌بزرگ هنرمندیم که دومی ندارد.کلاََ همه‌جا کاسه‌ی داغ‌تر از آشیم و گمان می‌کنم این به عدم عُمقمان برمی‌گردد. عمیق نیستیم، درسطح صحبت می‌کنیم، در سطح تحلیل می‌کنیم و در سطحی‌ترین لایه‌ها مبارزه می‌کنیم.رسانه افسارمان را گرفته و کاری می‌کند تا خیال کنیم در قبال هرچیزی باید موضع بگیریم و بایستیم.قصدمان خیر است اما غافلیم که داریم از خویش گذرگاهی می‌سازیم برای بالارفتن افرادِ کم‌مایه و خودمان بخشی از پازلی می‌شویم که گاه‌به‌گاه این‌وآن برایمان چیده‌اند و فردوسی نخوانده‌ایم که بفهمیم:سخن‌چین و بی‌دانش و چاره‌گرنباید که یابد به‌پیشت گذر!#محمدصادق_امیری‌فر#فردوسی@daqiqeh</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Thu, 28 Aug 2025 20:13:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دِلَندَروا</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%D8%AF%D9%90%D9%84%D9%8E%D9%86%D8%AF%D9%8E%D8%B1%D9%88%D8%A7-aj5l2mwzycau</link>
                <description>◇《کجا بودی دِلَندَروات شدم؟》◇  محمدصادق امیری‌فر______________________________دِلَندَروااصطلاحی‌ست که در زبان عامیانه‌ی مردم کرمان و برخی از شهرهای دیگر استفاده می‌شود و به معنی &quot;مضطرب&quot; و &quot;نگران&quot; است.این عبارت در حقیقت شکسته شده‌ی &quot;دل اندر وا&quot; یا&quot;دل اندر وای&quot; است.#فرّخی_سیستانی می‌گوید:نبید تلخ و سماع حزین به کف کردمز بهر روی نکو مانده‌ام دل اندروای#ملک‌الشعرای_بهار نیز می‌نویسد:نه شبم رام و نه روزم پیروزمنزوی روز و دل اندر وا شبهمچنین &quot;اندروای&quot; در دهخدا به تنهایی معنای &quot;سرگشته&quot; و &quot;حیران&quot; می‌دهد و در ادبیات نیز مورد استفاده قرارگرفته است مثلا:هیچ دانی چه سبب بود که کوهنشد از هیبت تو اندر وای؟#کمال‌الدین_اسماعیلجاری و ساری بودنِ عبارات کهن در کلام مردم عامه از زیبایی‌های دل‌انگیز گویش‌ها و لهجه‌هاست.@daqiqehhttp://Eitaa.com/daqiqeh</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Fri, 22 Dec 2023 19:38:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>◇《واو ابتدای مصراع》</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%D9%88%D8%A7%D9%88-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D8%B9-vqd2cs7gellm</link>
                <description>◇《واو ابتدای مصراع》◇  محمدصادق امیری‌فر____________________________________________و نترسیم از مرگمرگ پایان کبوتر نیست...                                (سهراب)ما معمولا از &quot;واو&quot; برای ارتباط دادن اتفاق‌های مختلف استفاده می‌کنیم(واو ربط)؛ مثلاََ می‌گوییم: من به خیابان رفتم و کتابی خریدم.در شعر، از حافظ:رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبیجامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بودحال اگر به جای دو مورد چند مورد را به هم متصل کنیم:من به خیابان رفتم و کتابی خریدم و نزد تو آمدم و لحظه‌ای نشستم.در شعر، از شهریار:عشق و آزادگی و حُسن و جوانی و هنرعجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرمدر گفتار روزمره به دلیل طولانی شدن کلام و دشواری تلفظ، بهتر است از استفاده‌ی زیادِ &quot;واو&quot; پرهیز کرد و جمله‌ها را کوتاه نوشت و یا از ویرگول استفاده نمود، در شعر نیز اگرچه مقیّد به اصول اصلی نوشتار نیستیم و به واسطه‌ی پرواز خیال و اتفاقاتی از این دست، آزادیِ عملِ بیشتری داریم لکن در قید وزن و موسیقی هستیم.حالا اگر بخواهیم دنیایی از حرف‌ها و اتفاق‌ها را در بیت بیاوریم چه باید بکنیم؟استفاده از &quot;واو ابتدای مصراع، گویی دنیایی از اتفاقات را در پشت خودش دارد، اتفاقاتی که ما به هزار دلیل نخواستیم و یا نتوانستیم بگوییم.البته واضح است که باید مراقب بود تا این استفاده منجر به پر کردن بیهوده‌ی وزن نشود.و قاف       حرف آخر عشق است       آنجا که نام کوچک من       آغاز می شود !      #قیصر_امین_پور__________</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Sun, 09 Jul 2023 19:38:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کندویِ آفتاب!</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%DA%A9%D9%86%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%90-%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-hatoigc8h2pt</link>
                <description>○ ︎محمدصادق امیری‌فر○ ︎نگاهی به چند سروده از نادر نادرپور(۳)شعر «فالگیر» برگزیده از دفتر «سرمه‌خورشید»، دفتری که گفته‌اند در زمان خودش، طلیعه‌دار و نویدبخش فضاهای تازه در ادبیات معاصر ایران بود.چهارپاره‌ای دارای تصاویر و تشبیه‌های تازه و بکر، از تشبیه خورشید به کندو، نور به زنبور، غروب به گلبرگ‌های گُلی سرخ و باد به کف‌بینی پیر که شال خزان را به گردن انداخته و آمده تا با کف‌خوانیِ دستِ شاخه‌های درختان، سرنوشتشان را بگوید؛ البته که این سرنوشت جز با افتادن پنجه‌ی بریده‌ی درختان(تشبیه برگ به پنجه‌ی دست) رقم نمی‌خورد. ترکیبِ «سبزه‌ی لگدکوبِ آسمان» تداعی‌گر و نو شده‌ٔ همان گنبدِسبز یا گنبدِخضراء است که در ادبیات، پیشینه‌ای گسترده دارد، چنان که مولوی می‌گوید:خورشید دگر بنما این گنبد خضرا را... و از این دست بسیارند.روشن است، اینها‌ همه نشانگرِ آشناییِ عمیق نادرپور با دنیای ادبیات کلاسیک است، اخوان ثالث اگر می‌گفت پختگیِ آثارِ نادرپور می‌رساند که وی به گنجینه غنی و پرارزش شعر گذشته پارسی دست دارد، سخنی حق می‌گفت.مرحوم براهنی در طلا و مس، سخنی قریب به این مضامین دارد که شعر نادرپور از یک نیروی اندیشه‌ی بزرگ خالی است! فروغ هم با اینکه تصویرسازی نادرپور را استادانه می‌خواند باز می‌گفت شعرنادرپور از محتوا خالی‌ست و تصویر به چه درد من می‌خورد!البته من گمان می‌کنم که خواننده‌ٔ فهیم و بدون غرض، حالا پس از سال‌ها متوجه این نکته شده است که شاید تصویر و خیال شاعرانه در سروده‌های نادرپور وجه برجسته‌ی ماجرا باشد، اما آنچه که از او مانده با برچسبِ نداشتن اندیشه‌ای نیرومند و یا خالی بودن شعرش از محتوا، مخدوش شدنی نیست؛ خواه فروغ گفته باشد و خواه رضای براهنی.با هم بخوانیم: کندوی آفتاب به پهلو فتاده بودزنبورهای نور ز گِردش گریختهدر پشت سبزه های لگدکوب آسمانگلبرگ های سرخ شفق ، تازه ریخته کف‌بینِ پیرِ باد درآمد ز راه دورپیچیده شال زرد خزان را به گردنشآن روز، میهمان درختان کوچه بودتا بشنوند راز خود از فال روشنش در هر قدم که رفت، درختی سلام گفتهر شاخه، دست خویش به سویش دراز کرداو دست های یک یکشان را کنار زدچون کولیان نوای غریبانه ساز کرد آنقدر خواند و خواند که زاغان شامگاهشب را ز لابه‌لای درختان صدا زدنداز بیم آن صدا، به زمین ریخت برگ‌هاگویی هزار چلچله را در هوا زدند شب، همچو آبی از سر این برگ‌ها گذشتهر برگ، همچو پنجه‌ٔ دستی بریده بودهر چند نقشی از کف این دست‌ها نخواندکف‌بین باد، طالع هر برگ، دیده بود.منابع:فیض شریفی، شعرِ زمانِ ما، نادر نادرپور.مولانا، غزلیات شمس.شمس‌لنگرودی ، تاریخ‌تحلیلی شعر نو فارسی.http://Eitaa.com/daqiqeh</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 21:45:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من او را دیده بودم...</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/naderpoor-cmbvwz6nwisl</link>
                <description>▪︎محمدصادق امیری‌فر ▪︎نگاهی به چند سروده از نادر نادرپور(۲)در مجموعه «شعر انگور» با شعری به نام «دیدار» رو‌به‌رو می‌شویم؛ روایتی زیبا از داستانِ عاشقانی اندوهگین که در شبی بهاری یکدیگر را در کوچه‌ای ملاقات می‌کنند و حرف‌های دلشان را در لحظه‌ای کوتاه به هم می‌زنند و پس از آن از یکدیگر جدا می‌شوند و این می‌شود پایان ماجرایشان. از همان ابتدا شاعر از «نگاهی مهربان» سخن می‌گوید، اما نگاهِ مهربانی پر از غم که حاصل بختی پریشان است؛ این خود اولین ضربه و اولین تنشی است که مخاطب را علاقه‌مند به ادامه‌ٔ ماجرا می‌کند. کمی جلوتر شاعر می‌گوید هر روز کسی را که دوستش دارد میان مردم می‌بیند، استفاده از عبارتِ «میانِ مردم دیدن» بسیار بجاست، زیرا «مردم» هم به معنی جمعیت و هم نشانگرِ مردمک چشم است.  شعر با فضاسازی خوب و استفاده از واژگانِ شب و عطر و بهار و... مانند یک فیلم به جلو می‌رود، تا جایی که دو عاشق، در خَمِ کوچه‌ای دور، یکدیگر را ملاقات می‌کنند و به یک «دَم» آنچه در دل است را عیان می‌سازند. کلمهٔ «دَم» نیز انتخابی چند وجهی‌ست، زیرا هم به معنیِ «لحظه» است، هم به معنی «نفس»، هم به معنی «دهان» و هم مجازا «بوی‌و‌عطر»(فرهنگ‌فارسی‌معین)، که همگی با سایر عناصر شعر، ساخت زیباشناسانه دارند. نکته‌ی قابل توجه دیگر در این سروده آن است که دقیقا ابتدای هر صحنه‌ٔ جدید، وزن تغییر می‌کند، تا شروع یک نمای جدید را مشخص کند، یعنی نمای اول: ابتدای شعر، نمای دوم: هنگام شب در کوچه‌ٔ دور و نمای سوم: هنگام شنیدن خبر رفتن معشوق. ابیات پایانی هم «بدرود» شاعر است به ما و تنها گذاشتنمان با این غم که: چرا او رفت، چرا چشم‌هایش اندوهگین بود، چرا بختی پریشان داشت و چرا...• من او را دیده بودم  نگاهی مهربان داشتغمی در دیدگانش موج می‌زد که از بخت پریشانش نشان داشت نمی دانم چرا هر صبح، هر صبح که چشمانم به بیرون خیره می‌شد میان مردمش می‌دیدم و باز غمی تاریک بر من چیره می‌شدشبی در کوچه‌ای دوراز آن شب‌ها که نور آبی ماه زمین و آسمان را رنگ می‌کرد از آن مهتاب شب‌های بهاری که عطر گل فضا را تنگ می‌کرد در آنجا، در خَمِ آن کوچه‌ی دور نگاهم با نگاهش آشنا شد به یک دَم آنچه در دل بود گفتیم سپس چشمان ما از هم جدا شد از آن شب دیگرش هرگز ندیدم تو پنداری که خوابی دلنشین بودبه من گفتند او رفت نپرسیدم چرا رفتولی در آن شب بدرود، دیدم که چشمانش هنوز اندوهگین بود#نادر_نادرپور</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Wed, 29 Mar 2023 13:08:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقلی به مضمون!</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%D9%86%D9%82%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B6%D9%85%D9%88%D9%86-w7hwyiomgqzz</link>
                <description>• نقلی به مضمون• محمدصادق امیری‌فربه‌کارگیریِ مضمون‌های تازه در #شعر آنچنان که با زیست عمومی و فردی شاعران و مخاطبان همخوانی داشته باشد تقریباََ روی به گمنامی نهاده بود که نیما با ظهورش سلسله اتفاقات تازه‌ای را رقم زد که به قول دکتر شفیعی کدکنی دیگر بعید است کسی مانند او بتواند چنین تغییری در ساختار ادبیات به‌وجود بیاورد. اگر اتفاق نیما و شعرش را خوب یا بد بدانیم، اثر ابتدایی او بر شاعران بعدش را نمی‌توانیم انکار کنیم. شاید اگر او و یا هرکس در جایگاه او نبود معمولی‌ترین اشیاء و احوالاتِ اطراف، راهیِ شعر معاصر نمی‌شد چنان که فروغ بگوید:مرا پناه دهید ای اجاق‌های پر آتش - ای نعل‌های خوشبختی -و ای سرود ظرف‌های مسین در سیاهکاری مطبخو ای ترنم دلگیر چرخ خیاطیو ای جدال روز و شب فرش‌ها و جاروهامرا پناه دهید...این اتفاق راه را به واژگان نو، ترکیبات جدید به فراخور آن، مضمون‌های تازه باز کرد؛ و چه بسا قابلیت ارائهٔ معانیِ کهن را در ساختاری نو فراهم ساخت.چنان که شعر #حافظ:دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنندپنهان خورید باده که تعذیر می‌کنندبا سخن #شاملو:دهانت را می‌بویندمبادا گفته باشی دوستت دارممعنایی تقریباََ یکسان و البته زبان، تاثیر و دنیایی متفاوت داشته باشند.منابع:کدکنی، با چراغ و آینه.شمیسا، نقد ادبی.http://Eitaa.com/daqiqeh</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 19:36:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از پدوم تا پندام!</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%85-wphs1ngwgis7</link>
                <description>__________• از پدوم تا پندام!• محمدصادق امیری‌فردر خاطرم است گاهی که با پدرم(رحمة الله عليه) به زمین‌های کشاورزی می‌رفتیم، هنگامی که جوی آب را خار و خاشاک فرا می‌گرفت و مانع حرکتِ راحتِ آب می‌شد، می‌گفت: جو «پدوم» کرده! همیشه در ذهنم سوال بود، این لفظ که _بین بسیاری از مردم منطقه_ وجود دارد به چه معناست؛ تا اینکه در رساله‌ٔ سپهسالار خواندم: جوی آب در باغچه‌ی خانه درمی‌آمد، بواسطه‌ٔ خار و خاشاک پندام گرفته بود و نمی‌رفت(۱۳۳۵: ۹۰). استاد سعید نفیسی معنای این عبارت را متوجه نشده و در پاورقی همین صفحه نوشته که اصلاح آن ممکن نشد، همچنین دهخدا در ذیل این واژه نوشته: شاید بمعنی سُدّه و انسداد و مانند آن باشد؛ و سپس بیتی را از رودکی آورده:گیردی آب جوی را پندامچون بُود بسته نیک‌راه ز خسدر فرهنگ معین نیز این واژه در معنای «ورم»و «آماس» آمده است.با این حساب در روشن بودن معنای این واژه شکی نیست و موضوعِ عباراتِ ادبیِ مورد استفاده‌ در فرهنگ عامه، همواره بحثی شیرین و قابل توجه است.◇پندام یا پدوم در گوش شما به چه معناست؟پ.ن:استاد محمد مطلبی بزرگوار، استادیار گروه تاریخ دانشگاه شهید باهنر کرمان، در پاسخ به فرسته(پست) اخیر، مهربانی کردند و اطلاعات ارزشمندی در اختیار گذاشند:سلام آقای امیری فردر گویش‌های استان کرمان، هم گونه‌های فارسی شمال و شرق، هم در گونه‌های گویش رودباری جنوب کرمان، علاوه بر پدوم که اسم است فعل پدُفتن هم داریم: پدوم کردن. صفت مفعولی هم از این فعل داریم: پدُفته: پدوم کرده، ورم کرده.اسم قدیم اسلام آباد، مرکز شهرستان رودبار جنوب، میش پدوم بوده، جایی که میش‌ها به دلیل چریدن گونه‌ای علف خاص آن منطقه شکمشان ورم می‌کرده و تلف می‌شده‌اند.http://Eitaa.com/daqiqehمنابع:رساله‌ی سپهسالار به تصحیح سعید نفیسی، ۱۳۲۵.سایت اینترنتی گنجور، بخش اشعار رودکی.مقاله‌ی &quot;اهمیت گویش‌ها و لهجه‌های محلی در تبیین و تصحیح متون عرفانی&quot; نوشته‌ی تیمور مالمیر.فرهنگ دهخدا ذیل واژه‌ی پندام.فرهنگ معین ذیل واژه‌ی پندام.http://Eitaa.com/daqiqeh</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Fri, 10 Mar 2023 22:22:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>• از دست جمیعتان شدم اینگونه ??‍♂</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D9%85%DB%8C%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-nu2efzay0ezv</link>
                <description>• از دست جمیعتان شدم اینگونه ??‍♂• محمدصادق امیری‌فرشعر، هر تعریفی که در سالیان متوالی به خود گرفته باشد همواره در یک تعریف اجماع داشته و آن تفاوتش با زبان روزمره بوده است.به عبارتی دیگر، یکی از عوامل شعر ساز، آن است که بتوانیم در نحوه‌ی روزمره کلام، تغییراتی ایجاد کنیم؛ بنابراین اگر ما نوع نوشتاری که همیشه و همه‌جا مشاهده می‌کنیم را هنجار بدانیم، پس خواهیم توانست با گریز از این هنجار، زبان نوشته‌ی خود را به زبان ادب نزدیک‌تر کنیم؛ به این شیوه هنجارگریزی یا قاعده‌کاهی نوشتاری می‌گویند.قاعده کاهی نوشتاری اگرچه به تنهایی موجب ایجاد زبان ادبی یا شعر نمی‌شود اما می‌تواند در بسیاری از موارد به درک بهتر شعر _اگر به صورت هوشمندانه به کار رفته باشد_ کمک کند؛ به عنوان مثال حمید مصدق در شعری می‌نویسد:دیدم سیماب صبحگاهی از قله بلندترین کوه هافرو      می           ریختاین گونه نوشتنِ «فرو می‌ریخت» می‌تواند به درک بهتری از شعر و عمل فرو ریختن و پایین آمدن بینجامد. جدای از این موارد برخی افراد در این هنجارگریزی نوشتاری نیز خلاقیت‌هایی انجام می دهند که جالب‌توجه است، به عنوان مثال، در تصویر شعری از شاپور جورکش را می‌بینید که برآمده از همین نوع نگاه هنجارگریزی است، شعری خلاقانه که گویی مصداق بارز ضرب‌المثل «شنیدن کِی بُود مانند دیدن» است.http://Eitaa.com/daqiqeh___</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Sat, 04 Feb 2023 11:43:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاریکلماتور</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/karikalemator-tzmvqialjmta</link>
                <description>◇کاریکَلِماتور◇محمدصادق امیری‌فرکاریکلماتور ترکیبی است از کاریکاتور و کلمه. همان کاریکاتور است در فضای #نقاشی که با دنیای کلمات درآمیخته و شده کاریکلماتور.عباراتی معمولاََ کوتاه و با دیدی تازه و نگاهی طنازانه‌.پرویز شاپور(۱۳۷۷-۱۳۰۲) در نشریه «خوشه» که سردبیر آن #احمد_شاملو بود اینگونه می‌نوشت و انگار شاملو این اسم را بر آن‌ها سوار کرده بود.عمران صلاحی درباره‌ی شاپور گفته بود:&quot;دنیایی که «شاپور» آفریده بسیار زیبا و شگفت‌انگیز است. وقتی آدم به دنیای شاپور پا می‌‌گذارد مثل بچه‌ای است که وارد یک گاردن پارتی! عجیب شده مثل بچه‌ای که با حیرت به یک منظره‌ی آتش‌بازی می‌نگرد.شاپور کوتاه‌ترین خط را برای طرح و کوتاه‌ترین کلمه را برای طنز به کار می‌گیرد و می‌گوید: «چرا بی‌خود ولخرجی ‌کنم و یک خط اضافی در طرحم مصرف کنم، این خط را نگه می‌دارم و با آن طرح دیگری می‌سازم!«کاریکلماتور» خون تازه‌ای است در رگ‌های طنز ایران، شاپور تمام حرف‌هایی را هم که در صحبت‌ روزمره‌ٔ خود می‌زند کاریکلماتور است. وقتی وارد مجلسی می‌شود خداحافظی می‌کند و هنگامی که مجلس را ترک می‌کند سلام می‌دهد!خلاصه دنیای شاپور دنیایی است به دور از همه دنیاها&quot; برخی از کاریکلماتورهای #پرویز_شاپور: ۱. دیدن شب احتیاج به چراغ ندارد.۲. از تولدم ۵۰ سال دورم.۳. هندوانه‌ای که از دستم به زمین افتاد در اثر خونریزی مغزی درگذشت.۴. تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می کنند.۵. روزها سرفه می‌کنم شب‌ها سیاه سرفه.۶. همه مردم سر «چوب‌رخت» کلاه می‌گذارند.۷. آب تنی ماهی یک عمر طول می‌کشد.۸. روی قبرم سنگ تمام گذاشتم.۹. هیچ جنایت‌کاری به اندازه قلبم با خون سروکار ندارد. ۱۰. به عیادت درختی رفتم که در بهار سبز نشد. کاریکلماتور عمر کوتاهی دارد اما شاید امروزه بتواند با توجه به گسترش فضاهای مجازی و علاقه‌مندی مخاطبان به محتوای کوتاه و لقمه‌ای! مخاطب بیشتری را جذب کند.___________</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jan 2023 00:07:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقص اندر خون خود مردان کنند...</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-wr3ofoubyx5v</link>
                <description>در دفتر سوم مثنوی معنوی، در داستان «خورندگان پیل بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح» می‌خوانیم که: گروهی از مسافران به سرزمین هند رسیدند و چون گرسنه بودند خواستند حیوانی شکار کنند. در این اثنا مردی دانا و خِردمند با آنها روبرو شد و از سَرِ دلسوزی و راهنمایی به آنها گفت که در این سرزمین پهناور ، گلّه های فیل بسیار یافت می شود ولی مبادا هوسِ شکارِ آنها به سَرتان بزند، زیرا فیل ها بوی فرزندان خویش را به خوبی تشخیص می‌دهند و اگر شما فیلی شکار کنید و بخورید قطعاََ گرفتار انتقام فیلانِ مست خواهید شد. مرد دانا پس از گفتن این سخنان با آن جمع وداع گفت و رفت. کم کم گرسنگی بر ایشان چیره شد و در این هنگام کنارِ جاده بچه فیلی فربه دیدند و بیدرنگ او را شکار کردند و گوشتش را کباب کردند و خوردند . ولی تنها یک نفر از میان آن جمع بر هوسِ خود غالب شد و دهان به خوردن گوشتِ بچه فیل نیالود . آن جمع به خوابی گران فرو رفتند و آن مرد بیدار ماند و در این اثنا فیلی خشمگین آسیمه سر آمد و ابتدا دهان آن مرد را بویید و سپس به سوی جمعِ خوابیدگان رفت و از بوی دهانِ آنها دریافت که قاتلانِ فرزندش همان‌ها هستند و بیدرنگ آن جمع را به هلاکت رسانید. در بیت ۹۶ و ۹۷ این سروده آمده: رقص و جولان بر سر میدان کنند رقص اندر خون خود مردان کنند چون رهند از دست خود دستی زنند چون جهند از نقص خود رقصی کنندیعنی مردان راستین از چیزی هراسی ندارند و در خون خود می‌رقصند. هنگامی که از دست خودشان خلاصی و رهایی پیدا کنند، دست زنان و رقص کنانند زیرا از نقص‌هایشان خلاصی پیدا کرده‌اند.</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Sun, 08 Jan 2023 13:03:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلبلی برگ گلی...</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%D8%A8%D9%84%D8%A8%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DA%AF-%DA%AF%D9%84%DB%8C-rfksyxkfljmo</link>
                <description>*بُلبُلی بَرگِ گُلی | محمدصادق امیری‌فردر مطلع غزلی از حافظ می‌خوانیم:«بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشتواندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت»عاشقانه‌های بلبل و گُل در ادب فارسی فراوان است و همواره بلبل عاشق و درپِیِ گُل بوده است.«می‌رسد مژده‌ی گل، بلبل خوش الحان را»«دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد»و یا از سعدی:«کاش باری باغ و بستان را که تحسین می‌کنندبلبلی بودی چو سعدی یا گلی چون روی دوست»«...که نه‌تنها منم ربوده‌ی عشقهر گلی بلبلی غزل خوان داشت»و...باقریان موحد در تفسیر این بیت گفته‌:بلبلی گلبرگ خوشرنگی در منقار داشت و در آن میانه‌ی خوشی و سرمستی، ناله‌های جانسوز سر می‌داد؛ عاشقی که مورد عنایت معشوق بوده، ناله‌های عاشقانه سر می‌دهد و می‌نالد؛ زیرا که غم عشق برای او شیرین و دلنشین است(باقریان موحد، ۱۳۹۰).این تفسیر می‌گوید بلبلی، به واسطه‌ی رسیدن به وصال غرق در خوشی بود و همزمان در حال سردادن ناله‌های جانسوز، زیرا غم عشق شیرین است.استاد محمد استعلامی، در شرح این بیت می‌گوید: این بلبل حافظ است و یا هر رهروی که از عالم معنا سخنی دارد، اما فقط برگِ گُلی _ اندک سخنی _ در منقار اوست. اما با همین اندک آشنایی نیز ناله‌های عاشقانه سر می‌دهد و خوش می‌نالد، چرا که غم عشق برایش شیرین است.(نگ: غم این کار نشاط دل غمگین من است)سال‌ها پیش در باب تفسیر این بیت، از زبان کسی که اهل مطالعه بود و سن و سالی را گذرانده بود شنیدم که در این بیت، مقصود از بلبل، اباعبدالله(ع) و منظور از برگِ گُل، جسم کوچک علی‌اصغر(ع) است.شاعر آن لحظه را تصویرسازی می‌کند که علی‌اصغر(ع) در دستان امام حسین(ع) است و حضرتش در آن برگ و نوا، در حال ناله برای پسر کوچکِ به خون افتاده‌اش.امروز در پایگاه اطلاع رسانی حوزه، به نقل از کتاب المخازن، سیدعباس کاشانی، داستانی قریب به همین شرح خواندم:گویند: روزی، ناصرالدین شاه از «ملک الشعرا» درباره معنی این شعر حافظ شیرازی سؤال نمود:بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشتواندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشتعلت سؤال شاه این بود که بلبل وقتی به وصال رسد (و برگ گل خوش رنگ) در منقار داشته باشد باید عشق بورزد نه این که ناله‌ی زار داشته باشد. ملک الشعرا از جواب شاه عاجز ماند و به «همای شیرازی» متوسل شد. هما در پاسخ او، در حالتی که در بستر بیماری بود، نوشت:صاحبا در حالتی کاین بنده غم بسیار داشتمطلبی آمد به دستم کان جناب اظهار داشتگفتی آیا مقصد حافظ چه از این بیت بودبلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشتنیمه شب غواص گردیدم به بحر ابجدیتا ببینم این صدف آیا چه در دربار داشت؟بلبلی باشد علی زان رو که اندر روزگاراز فراقِ این دو تن بس ناله های زار داشتبلبلی برگ گلی شد سیصد و پنجاه و ششبا علی و با حسین و باحسن معیار داشتبرگ گل سبز است و دارد او نشانی از حسنچونکه در وقت شهادت سبزی رخسار داشتاصل گل سرخ است دارد او علامت از حسینچونکه در وقت شهادت جبهه گلنار داشتیادم آمد از حسین و اصغرش در کربلابرگ گل گویی که اصغر بود در منقار داشتاین دلیل رؤیتی آنهم حساب ابجدیمدعی زین نکته بر می گو چرا انکار داشت؟من در دیوان همای نتوانستم سروده‌ی فوق را بیابم، کاری هم به تفسیر ذوقی و یا علمی این بیت ندارم اما گوییا انتساب این بیت به جریان کربلا یک پیشینه‌ی حداقل شفاهی دارد._إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ_منابع:- استعلامی، محمد. (۱۳۸۲). درس حافظ. تهران: سخن.- باقریان موحد، رضا. (1390). شرح عرفانی دیوان حافظ. قم: کومه.- فروغی، محمدعلی. (۱۴۰۰). غزلیات سعدی. تهران: ققنوس.-  قزوینی، محمد و غنی، قاسم. (۱۳۹۳). دیوان حافظ. تهران: شقایق.- پایگاه اینترنتی حوزه(۱۳۸۹).</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Mon, 02 Jan 2023 00:33:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مار و گنج |نادر نادرپور</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%DA%AF%D9%86%D8%AC-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-mcotlvxvn1mp</link>
                <description>نگاهی به چند سروده از نادر نادرپور(۱)• محمدصادق امیری‌فرشعر «مار و گنج» از کتاب «گیاه و سنگ نه، آتش» انتخاب شده است، در این اثر، شاعر ابتدا سروده‌اش را با یادآوریِ داستانی از یک قصه‌گو آغاز می‌کند، قصه‌گویی که در روزگارانِ جوانیِ شاعر، مسئله مهمی را با او در میان گذاشته و به نوعی نقشه‌ی گنجی به وی داده است، پس از آن به قسمتی از بدن معشوقه _که طبق قیاس با گفته‌ی آن قصه‌گویِ پیر، گویی گنج‌هایی با ارزش هستند_ اشاره می‌کند و در پایان نیز از معشوقه سوال می‌کند که آیا مراقبِ دستبردِ افراد دیگر به این گنج هست یا نه؛ استفاده از گنج و ماری خفته در کنار آن، علاوه بر یادآوریِ داستان‌های قدیمیِ بسیاری در ذهن، خواننده را با یک تنش نیز رو به رو می‌کند و حس کنجکاوی وی را برمی‌انگیزد، تنشی که تا پایان نیز همراه شعر و مخاطب می‌ماند، یعنی آیا مارهای خفته بر گنج، نقش خودشان را به درستی ایفا خواهند کرد؟ آیا معشوقه، گنجِ با ارزشش را در برابر دستبردِ کسان حفظ خواهد کرد؟ استفاده‌ی هوشمندانه از تشبیه‌ها و ترکیب‌هایی مانندِ «قله‌ لغزان سینه»، که یادآور کوه‌های پوشیده‌ از برف است، علاوه بر بیان روشن بودن پوست(به واسطه‌ی کلمه‌ برف) تلویحاََ به هراس و بیم شاعر از دستبرد دیگران به آن هم اشاره دارد( به واسطه‌ی کلمه لغزان)، مقایسه کنید اگر به‌ جای عبارت «لغزان» به عنوان مثال از «نستوه، رخشان، عریان و...» استفاده شده بود، چقدر باعث تنزل سطح کلام می‌شد.همچنین، تشبیه رگ‌های روی پوست و یا موهایی که از اطراف شانه به روی سینه افتاده‌اند به «دو مارِ خفته‌ی در هم خزیده» از زیبایی‌های فوق‌العاده این شعرکوتاه است؛ نیازی به گفتن نیست که شاعر می‌توانست به‌‌جای واژه «خزیده» از عبارت «تنیده» استفاده کند اما از جلوه موسیقیایی کار کاسته می‌شد، البته از شاعرِ واژه‌گزینی چون نادرپور توجه به این ظرایف اصلا عجیب نیست.در پایان، علاوه بر انتخاب صحیح واژگان، از وزن و قافیه‌ی موجود در شعر که باعث ایجاد موسیقی و در نتیجه تاثیرگذاری بیشتر کلام شده‌است نیز نباید غافل شد.- با هم این سروده را می‌خوانیم:ازقصه گوی پیردر روزگار کودکی خود شنیده‌امکانجا که مار هست، نشانی ز گنج هستزیرا که مارِ خفته، نگهبانِ گنج‌هاستگویی تو نیز در پس این جامه‌ی حریرگنجی نهفته‌ایزیرا که بر دو قله‌ی لغزان سینه‌اتنقش دو مارِ خفته‌ی درهم خزیده راترسیم کرده‌ایجانا! بگو به منآیا زِ دستبرد کسان بیم کرده‌ای؟#نادر_نادرپورمنابع- شریفی، فیض. (۱۳۹۱). نادر نادرپور. تهران: آگه.- نادرپور، نادر. (۱۳۸۳). گیاه و سنگ نه، آتش، تهران: مروارید.________________</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 14:19:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در حوالی پنجره فولاد</title>
                <link>https://virgool.io/@Amirifar/%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF-x3btnib1ilo5</link>
                <description>• محمدصادق امیری‌فربر در و دیوار حرم امام رضا(ع) اشعار و ابیات زیبا و دقیقی نگاشته شده است که چشم هر اهل ذوقی را تیز کرده و او را به تامل وا می‌دارد. در کنار پنجره فولادِ قسمتِ داخلیِ حرم، با خطّ‌خوش بر روی کتیبه‌ای طلایی رنگ، بیتی از حافظ را می‌بینیم که با حال و هوا و موقعیت این مکان هم‌خوانی درستی دارد:«فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمیکه جز وِلایِ تواَم نیستْ هیچْ دست‌آویز»این بیت از غزلی دلکش با مطلعِ:«دلم رمیدهٔ لولی‌وَشی‌ست شورانگیز»شروع می‌شود و در بیت بعد آن می‌آید: «بیا که هاتفِ میخانه دوش با من گفتکه در مَقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز» و اما در پایین کتیبه و بر روی سنگِ سفیدرنگِ آن، مصرعی نوشته شده که ادامه‌ی آن نیز در قرینه‌‌اش _همانند مصرع حافظ_ آمده است: «چمن شکفت و جهان پُر زِ سوسن و سمن است به صدهزار زبان روزگار در سخن است» این بیت از «بابافغانی شیرازی»، شاعر قرن نهم است؛ که او را «حافظِ‌کوچک» نیز نامیده‌اند. بابافغانی ابتدا در بی‌قیدی و لاابالی‌گری سرامد بود؛ تقی‌الدین اوحدی، می‌نویسد او در ماه رمضان با دوستی مانند خودش در میخانه پنهان می‌شد و تا صبحِ عید از آن بیرون نمی‌آمد! بابافغانی اما سرانجام پس از درافتادن به سختی‌ها و پستی‌های فراوان، گوییا دست از مستی می‌کشد، توبه می‌کند و در مشهد اقامت میگیرد و از اهالی ایمان و تقوا می‌شود و اشراق نور باطن حضرت ثامن، سلام‌الله‌علیها بر ضمیرش پرتو می‌اندازد.از توبهٔ من دِیر مغان بیت حَزَن شدمستوری من توبه‌ٔ صد توبه‌شکن شداین دل که سفال سیه میکده‌ها بود از فیضِ نظر، مِجمَرهٔ مُشکِ خُتَن شد منابع:- قزوینی، محمد و غنی، قاسم. (۱۳۹۳). دیوان حافظ. تهران: شقایق.- سهیلی خوانساری، احمد. (۱۳۴۰). دیوان بابافغانی شیرازی. تهران: سپهر.- صفا، ذبیح‌الله. (۱۳۶۴). تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوسی.__________</description>
                <category>محمد صادق امیری فر</category>
                <author>محمد صادق امیری فر</author>
                <pubDate>Thu, 29 Dec 2022 05:50:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>