<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Animated Hell</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Animated_Hell</link>
        <description>دَرون و بُرونِ نَبَرد دَرون و بُرونَمم!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:50:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/517763/avatar/AxxOZ2.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Animated Hell</title>
            <link>https://virgool.io/@Animated_Hell</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سوگواری خدایان</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-iunvc9lqgobo</link>
                <description>غمبغض اشک آهاین احساسات شوم تک به تک شهرها را در بر می گرفتوجود تک تک مردم رو فرا می گرفتکسی نبود که یکی از احساسات شوم در وجودش گل نکند، برخی ها نیز همه ی این گل های سیاه در وجودشان میشکافتهیچکس دوست نداشت باور کندنه نباید اتفاق می افتاد، نمی شد، نباید....کلمات...آه این کلمات نحس از هر شهر و روستا که عبور می کرد بدون لشکر و سنگ و شمشیر و سرباز ویران می کرد کاش با سرباز و زور و شمشیر  شهر ها را ویران می کردند این ویرانیِ با کلمات، روح را ویران می کرد به گوش هر کس میرسید در جا او را خورد می کرد قلبش را ذهنش را روحش را همه و همه را نابود می کرد آن همه زندگی که  در جریان بود فقط با همان چند کلمه به کلی نابود می شداین کلمات شوم در حال پیمودن شهرها تا رسیدن به پایتخت بودوقتی این خبر سیاه به گوش من رسید من هم مانند بقیه در جا خشکم زد جهان روی سرم خراب شد به محض شنیدن این خبر تمام غم و بغض جهان در دلم جای گرفت نه نباید اینطور می شد نمی شد نگاهی پر از بغض به آورنده ی این پیام کردم با اخرین قطره امیدم به امید این که این خبر دروغ باشد اما با دیدن چهره گریان راوی اخرین امید هم از دلم پر کشید با چشمانی پر از اشک و صدایی گرفته از بغض گفتم پدر...داغون شده بودم هر کسی این را شنیده بود داغون شده بود در یک آن چندین سال پیر شدم نه تنها من بلکه مردم تمام این شاهنشاهی بزرگ شاهنشاهیی که خورشید در ان غروب نمی کرد و حالا این خبر رسیده بود که :شاهنشاه کشته شده بوداین خبر، این چند کلمه کافی بود تا جهان را غمگین کند کل مردم جهان را به گریه وا دارد آخر او...او...همه چیز بود، پدر بود، دلسوز بود، چشمه عشق و محبت بود ، منبع زیبایی بود، الگو بود، نهایت معرفت و جوانمردی بوداو همه چیز بود----مدتی بعد----همه مان در  حال تدارک برای آماده سازی آرامگاه ابدی شاه جهان بودیمهیچ یادم نمی رود که روزی که طراح هایی از سراسر عالم، طرح هایی بسیار زیبا و بزرگ از آرامگاه برای شاه شاهان آماده کرده بودند وقتی آن طرح ها را به آن مظهر پاکی نشان دادند همه را رد کرد همه فکر می کردند که در استفاده از تندیس ها و طلا ها و جواهرات کوتاهی کرده اند اماشاهنشاه از هنر آنان ستایش کرد دستور داد هدایایی به انها بدهند و در نهایت گفت که این همه تجملات برای آرامگاه من زیاد هست من آرامگاهی بسیار کوچک تر و ساده تر میخواهم زمانی که همه طراح ها رفتند رو به سوی سرور همه عالم کردم و گفتم :شاهشاهان شما چرا باید آرامگاهی کوچک و ساده برای خود در نظر بگیرید تک تک کلماتم را با حرص و بغض میگفتم شاه شاهان، این فرشته زیبا و پاک همچون پدری با لبخند به من نگاه می کرد و اعتراض مرا می شنید شما باید با ساخت آرامگاهی زیبا و مجلل قدرت پادشاهی خود را به مردم نشان دهید در پایان صحبت هایم خندید و گفت :مگر جسم من میتواند چقدر از این خاک را بگیرد ؟مگر سیم و زر را با خود میتوانم ببرم ؟مرا همین افتخار بس است که ذره ای از خاک ایران زمین شوم من نیاز ندارم که که با سیم و زر قدرت پادشاهیم را نشان دهم همین که در قلب مردم شاهنشاهیم نگاه کنید خواهید فهمید قدرت من را که من سعی کردم پادشاه قلب ها باشم نه پادشاه زمین ها با یاداوری آن خاطرات دوباره رود اشک از چشمانم جاری شدتدارکات برای تدفین شاه شاهان تمام شد ما از شهر سه هزار قدم به بیرون تاختیم تا کاروان سوگواری شاهنشاه را تا شهر همراهی کنیم هر هزار قدم یکبار می ایستادیم تا عطر ها و بخور ها سربازان بی سلاح هر طرف حضور داشتند مردم در سر راه در دو طرف با گریه و تعظیم پدر خود را بدرقه می کردند در طرفی نوازندگان موسیقی هایی سوزناک و درد مند همچون قلب مردم به سر میدادند محافظان سرورد بهرام و ناهید سر میدادند در طرف دیگر افتخارات شاهنشاه را بلند می خواندند  شاهنشاه دستور داده بود که در مرگ او سوگواری نکنند اما مگر کسی می توانست ؟اسب های کشنده درشکه حامل جسد شاهنشاه انگار روی زمین قدم نمی گذاشتند بلکه بر روی قلب های مردم قدم میگذاشتند اکثر مردم با دیدن شاهنشاه دز زمان حیات اشک از چشمانشان جاری میشد ان اشک شادی بود اما این...با دیدن درشکه همه تعظیم می کردند برخی به زمین می افتادند همه گریه می کردند تابوت طلایی شاه شاهان سه روز در شهر بود مردم از سراسر شاهنشاهی برای ادای احترام می آمدندروزی که کاروان دوباره به راه افتاد تا شاهنشاه را به آرامگاه ابدی خویش برساند دوباره همه مردم از سراسر شاهنشاهی آمدند مسیر را را با گُل پوشانده بودند گل هایی که با اشک ابیاری می شد در نهایت شاه شاهان را در آرامگاه ابدی خویش قرار دادند از هر طرف عالم افرادی به انجا امده بودند افرادی که حتی یک بار هم شاهنشاه را ندیده بودند اما باز هم او را پدر می خواندند و برای از دست دادنش گریه می کردند یادم به خاطره ای در یکی از سفر هایم افتاد فردی که گفته بود : (من تاکنون شاهنشاه را ندیده ام اما کافیست ایشان دستور دهد تا جانم را در راهش فدا کنم)اینجا هر کس به هر ایینی بود برای شاه شاهان دعا می کرد یهودیان او را بنده برتر خدای خود میخواندند بابلیان او را فرستاده خدای خود مردوک می دانستند اشوریان او را بنده خاص خدای خود آشور میدانستند ماد ها...زرتشتیان...پارس ها...افراد اهل ایین میترایی ....و....امروز روز سوگواری خدایان بود امروز روز عزا بود هم برای دوستان شاهنشاه هم برای دشمانا او چرا که او حتی برای دشمنانش هم محترم بود شگفتا که تمام خدایان پشت و پناه شاهنشاه بودند. بعد از اجرای مراسم و دفن شاهنشاه همه انجا در حال گریه بودند مگر کسی میتوانست برود؟مگر کسی پای رفتن از انجا را نداشت؟کشاورزان صنعتگران سربازان دانشمندانبرده هایی که در سراسر آن شاهنشاهی بزرگ به دستورش آزاد شده بودند شاهان و وزرا همه و همه انجا در سوگ او بودند اخر او شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان کوروش بزرگ، پدر مردم و نماد انسانیت در کل جهان بود.............MKhیازدهم اسفند ماه سال هزار و چهارصدباشد که قلم ناتوان من کمی از زیبایی های پدر تمام ایران زمین را بازگو کند.بعد از سال ها دوباره نوشتم!امیدوارم دوست داشته بوده باشید منتظر نظرات و پیشنهادات و انتقاداتتون هستم اینستاگرامم : mohammad._.khodadadپ.ن: داستانی آمیخته با واقعیت و تخیل </description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Wed, 02 Mar 2022 02:18:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدایی که من شناختم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%85-xrfvysxzgr87</link>
                <description>به نام خدایمهر بار به نام خدایت اما این بار به نام خدایم؛ خدای من، خدایی که من میشناسم حال می خواهم خدایم به تو معرفی کنم؛ آخر خدای من خیلی متفاوت است.خدایم دست گیر است نه مچ گیر. هر جا که بتواند مچم را بگیرد دستم را می گیرد.هر بار که با خودم گفتم: ای وای خدا مچم رو گرفت بدبخت شدم، او فقط دستم را گرفت و از آن وضع نجاتم دادشما نمی دانید، بعضی وقت ها حتی خودم هم می گفتم نه دیگر حقم نیست دستم را بگیرد اما او محکم تر از همیشه دستم را گرفت. طوری که با خودم می گفتم:«اخر دورت بگردم باز هم ؟ این بار که حقم نبود» اما او باز هم شرمنده ام کرد.اما من.......اما من باز هم خطا کردم باز هم نمکدانش را شکستم اما او باز هم  بزرگی کردهر با و هر باراز دیگر عجایب خدایم هم برایت بگویم این این که هیچ وقت تنهایم نمی گذارد او همیشه همراهم است حتی موقع گناه کردن؛ به من اخطار میده که انجام نده اما وقتی آن را انجام میدهم به جای ترک کردن یا عصبانی شدن کنارم می ماند و از من محافظت می کند حتی وقتی خرابکاری هم می کنم با این که به من اخطار داده بود دستم را می گیرد و با محبت تمام می گوید اشکال ندارد همیشه کنارتم. همیشه و هر جا...تقریبا همه ی ما از افرادی که فقط در مواقع غم یا  زمانی که درخواستی دارند سمت ما می آیند بیزاریم و فراریهمان هایی که موقع شادی ما را فراموش می کنند.اما خدایم اینگونه نیست هر بار موقع غم یا درخواست پیش او رفتم او با محبت تر از قبل جوابم را داد و حتی این که در مواقع درد و غم و او بیشتر کنارم هست؛ نه که بگویم در مواقع شادی نیست ها او در همه وقت کنارم هست و آنقدر هم با مرام و  لوتی هست که حتی در ویرانه ی قلبم هم وارد می شود. هیچ وقت هم نمی تواند نه بگوید همیشه یا همان چیزی که میخواهم را می دهد یا خیلی خیلی بهتر از ان را این هم یکی دیگر ار عجایب خدایم هست.برای پیدا کردن خدایم لازم نیست به مسجد و... بروم او همیشه کنارم هست در مسجد و کعبه و میخانه و... او در همه حال و همه جا همراهم هست در هر چیزی که نگاه کنم او را پیدا می کنم در انسان و جانور، در جاندار و بی جان هر جا که می نگرم در هر حادثه یا اتفاقی رد پایش را می بینم.خدایم همه زبانی را متوجه می شود؛ برای بیان هر چیزی به او من لازم به زبان ندارم او خودش درونم را می بیند. او خودش در درونم خانه دارد برای همین هست که می گویم همیشه و همه جا پیش من هست. خیلی راحت تر از آن چیزی هم که فکر کنید خوشحال می شود، کافیست به در مانده ای کمک کرد یا به حیوانی غذا داد یا به درختی اب داد یا حتی راحت تر از همه اینا کافیست به کسی لبخند زد.خدای من خدای صلح و دوستیت، خدایی که می گوید هر کسی به هر دینی که هست به او و خدایش احترام بگذارید، به هیچ کس بی احترامی نکنید؛ حق قضاوت کسی را ندارید.هیچ وقت هم به من پشت نمی کند حتی اگر در دره های ژرف آلودگی باشم، کافیست صدایش کنم حتما خواهد آمد کاری ندارد که من گناه کارم یا بی گناه او در همه حال کمکم می کند.همانطور که گفتم برای صحبت با خدایم به زبان هم نیاز نیست، در واقع زبانی برای صحبت با او وجود دارد؛ راحت و در عین حال سخت تر از خودش وجود ندارد؛ با این زبان میتوان حتی به حیوانات و انسان ها نیز صحبت کرد نام زبانش عشق هست. که برای یاد گیریش کافیست به درون خود بنگریم.وقتی غذایی به سگی می دهی  کافیست به چشمانش نگاه کنی در چشم هایش با همان زبان از تو تشکر می کند . شاید فکر کنید که برای صحبت کردن با این زبان به چشم ها نیاز هست اما اشتباه می کنید این زبان به هیچ چیز نیاز ندارد. چون  خاک همه موجودات با عصاره این زبان گِل شده در واقع این زبان با تک تک ذرات وجود ما آمیخته هست. برای همین هست که بدون چشم و زبان برای همه از بدو تولد قابل فهم هست.البته عشق تنها یک زبان نیست، راه هم هستراهی برای همه و هر کس چه من چه تو چه آن فاحشه چه آن مست چه...فقط باید بدانیم که هیچگاه نباید راه های دیگران را برای رسیدن به خدایی که من شناختم را قضاوت کنیم چون برای رسیدن به او برای هر کس راهی وجود دارد. در واقع تعداد راه های رسیدن به خدایم بیشتر از  تمام انسان هاست. یکی از میخانه به خدا میرسد دیگری از مسجد. مکان مهم نیست. وقتی خدا را در درون خودت داشته باشی فاحشه خانه نیز تبدیل به عبادت گاه می شود.همه مان کافیست که عشق را دریابیم، آن وقت راهی بالا تر از راه رستگاری و بهشت یافته ایمراهی به سمت خود معشوق واقعیراهی شاید دشوار چون باید خود را شکست، باید از خود گذشت و دل را صاف و پاک کرد آن وقت هست که مهر خدا به دلمان سرازیر می شود. اما برای به مرحله بالاتر رفتن آن را در بین بنده ها پخش کرد درست مثل رقص سماع؛ انگار ساقی عشق می شویم. خدایم عشقی که نسبت به او داریم را فقط برای خودش نمی خواهد، او دوست دارد که این عشق را با همه موجودات جان دار و بی جان شریک شود.دوست دارد مثل او شویم به همه چیز و همه کس عشق بورزیم، مثل باران شویم که کاری ندارد که به روی گورستان می بارد یا به روی جنگل ساغر و جام را پر می کند یا کاسه را او می بارد حتی اندکی از خود را هم به روی ظرف های برعکس میریزد و خود را از انها نیز دریغ نمی کند.خدایم دوست دارد جانشینش روی زمین درست مثل خود او بخشنده و مهربان باشد.  خدایم اصلا بانکدار خوبی نیست چون اگر به کسی کمک کنی چندین  برابرش را به تو می دهد یا وقتی خوبی می کنی چند برابر برایت می نویسد و بدی را همان؛در واقع خدایم واقعا عاشق بنده هایش هست آخر فقط این کار از یک معشوق واقعی بر می آید؛ برای معشوق واقعی خوبی های عشقش چند برابر رخ نمایی می کند و بدی هایش همانی که هست و یا حتی کوچک تر .او سیرت را می بیند نه صورت را. کلمات را نمی بیند و بر اساس کلمات قضاوت نمی کند. بلکه درون را می بیند و بر اساس درون هر فرد را قضاوت می کند، خدایم تنها قاضی موجودات است؛ قاضی با نهایت عدالت.همانطور که گفتم خدایم درون را می بیند برای همین هم اگر به کار خوبی فکر کنیم و نتوانیم آن را انجام دهیم او آن کار را انجام شده تصور می کند. اری ابنگونه مهربان هست خدایم.او تنها امید در همه مواقع هست، ان هم بدون هیچ چشم داشتی، حتی خودش هم می گوید که هیچ وقت امیدتان را نسبت به من از دست ندهید. او امید همه نا امیدان هست.  مایه ارامش قلب هاست خدایم...ذره ای محبت او را مادر دارد، فقط ذره ای کوچک از آن را حال فکر کنید کسی که ذره کوچکی از وجودش باعث مهر عظیم مادر می شود خودش چقدر مهر و محبت دارد آیا کسی مثل او میتواند بنده ای را تا ابد در جهنم نگه دارد؟کسی با این مهر عظیم؟برای شنیدن یا خواندن حرف های خدایم هم لازم نیست حتما به قرآن و انجیل و... رجوع کرد. کافیست حرف کسانی که با عشق و محبت صحبت می کنند را گوش داد، آن حرف ها همان حرف های خدایم هست به کافیست در  مورد هر چیزی با عشق و محبت بنگرم آن موقع هم خدایم را میبینم هم حرف هایش را.خدایم بخشنده بخشندگی به بخشنده ترین بخشنده ی این زمین بخشنده هست.خدایم آنقدر هم بخشنده هست که حتی از حق خودش هم می گذرد اما در مورد حق بقیه هیچ گاه کوتاهی نمی کند.خدایم توانا به هر چیزیست کافیست به او توکل کنیم و به او اعتماد کامل دیگر هیچ چیز  نمیتواند به ما آسیب بزند تا وقتی او نخواهد، به قول مولانا :اگر تیغ عالم بجنبد  ز جای
نبرد رگی تا نخواهد خدایی
یا در مورد توکل صائب تبریزی میفرمایند:خانه بر دوشان که دارند از توکل پشتیبان هر دو عالم گر شود زیر و زبر در امان‌اند اخرین چیز را هم همین بگویم که کافیست رضایت او را جلب کرد بقیه مهم نیستند البته باید این را گفت که جلب شدن رضایت خدایم رضایت بقیه نیز جلب می شود که جناب سعدی اینگونه می سرایند این را :چو راضی شد از بنده یزدان پاک گر این ها نگردند راضی چه باک؟..........Mkh31 شهریور 1400خوشحال میشم نظرتون رو برام کامنت کنید.❤</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 00:43:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابر قهرمان</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-nbjkm0nxncpu</link>
                <description>به نام خدایتدرود و عرض ادبخوب هستید؟بعدا چهار ماه برگشتم با این نوشته جدیداول از همه این که خیلی خیلی خیلی ممنون از پیام های پر شور و نشاتتون زیر پست 18دوم این که خیلی پوزش که نتونستم اونا رو جواب بدم ولی خیلی خوشحالم کرد ممنون❤بریم سراغ پستخب خب جریان از اونجا شروع شد که داشتم به ابر قهرمان ها فکر می کردم؛ بت من، سوپرمن، هالک؛ اسپایدرمن و...اول به تک تکشون فکر کردم؛ سوپر منی که خیلی خیلی قویه هالکی که به شخصه دوسش دارم چون واقعا خره! و واقعا خر بودنش رو دوست دارم خر اعظم، کلا این بشر هیچی تو کتش نمیرهو...خب حالا سوال اصلی اینه:کار این ابر قهرمان ها چیه؟خب جوابش اینه که کارشون نجات دنیا هست البته بگذریم که منظور از دنیا فقط نیویورکه اخه همیشه دشمن به اونجا حمله می کنه و همیشه هم با نجات اونجا  به این نتیجه میرسن که دنیا رو نجات دادنخب اونا با قدرت هاشون جهان رو نجات میدن و با نجات دادن جهان، جون مردم رو نجات میدنتا اینجا رو همه میدونستیم ولی من به این فکر کردم که:ایا ما هم میتونیم ابر قهرمان بشیم؟خب اولش با خودم گفتم:« نه؛ چون اولین چیز داشتن یه قدرت خفنه که تو  اصلا نداری و این قدرت ها احتمالا وجود ندارن » پس کنسله؟جواب نه هستخب تو که قدرتاشون رو نداری که مثل اونا باشی پس چی چیو نه؟خب این سوال رو پرسیدم که:هدف نهایی از داشتن قدرت های ماورایی چیه؟خب جوابش معلومه دیگه: نجات جون انسان هاپس یعنی اگه ما بتونیم انسانی یا انسان هایی رو نجات بدیم یعنی ابر قهرمانیم خب این یعنی  برای ابر قهرمان شدن قدرتی لازم نیست؟خب جوابش نه هستچرا؟!خب معلومه تو تا وقتی یه قدرت نداشته باشی نمیتونی جون مردم رو نجات بدیمثلا پزشکی که جون یه بیمار رو نجات میده دانشی که داره قدرتشه که در نوع خودش بی همتاستاتشنشانی که از دل اتش یکی رو نجات میده هم قدرتش شجاعت بی حد و مرزشه که برای هر کسی مقدارش متفاوته یا حتی کسی که لبخند میزنه، اخه دنیامون طوری شده که لبخند زدن قدرت زیادی می خواد و...شاید بگید لبخند زدن یا کارای کوچک که در برابر مثلا جون یه نفر رو نجات دادن کار کوچکیهولی به نظرم اشتباه می کنید چرا؟!خب شما ممکنه با یه لبخند یا یه کار کوچک که یکی رو شاد کنه، زندگی یکی رو نجات بدید ولی با یه کار دیگه فقط جون یه نفر رو نجات بدبدحالا فرق این دوتا چیه؟خب مثلا وقتی یه نفر رو نجات میدید شاید اون بعد دوباره نا امید از این زندگی بشه و مثلا دست به خودکشی بزنه یا کلا افسرده بشه و...ولی خب با یه کار کوچک یا یه لبخند ممکنه باعث بشید اون به زندگی برگرده؛ دنیا رو کمی رنگی تر ببینه اخه مرگ که فقط مربوط به جسم نیست یکی ممکنه جسم زنده اما روح مرده ای داشته باشه البته اینم نمیگم که این کار بهتره از اون کاره یا بلعکس چون در واقع هر دو برابرند هر دو کار عالی هستن تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که:هر کسی میتونه یه ابر قهرمان باشه اگه توجه کرده باشید وسطای متن گفتم:« نه؛ چون اولین چیز داشتن یه قدرت خفنه که تو  اصلا نداری و این قدرت ها احتمالا وجود ندارن»خب بعد از اندکی تفکر فهمیدم که اشتباه میکردم چرا؟!خب تو با داشتن یه قدرت فقط به یه ابر انسان یا یه اینطور چیزی تبدیل میشیخب تو تا اینجا کلمه «اَبَر» رو داری ولی هنوز قهرمانش مونده که تقریبا اصلی ترین بخش هست چون تو با داشتن یه قدرت ممکنه به سمت منفی بری و ابر قهرمان که نشی هیچ  یه ابر شرور بشی اخه قدرت و پول دو تا چیزی هستن که توانایی این رو انسان رو به کثیف ترین راه ها بکشن؛ البته اگر ارباب تو باشند ولی اگر تو ارباب اونا باشی خادمی بهتر ازشون وجود ندارهپس اولین چیز برای ابر قهرمان میل به خوبی کردن هست چون وقتی اینو داشته باشی مهم نیست دیگه چقدر قدرت داری تو در هر صورت با همه توان تلاش می کنی به بقیه خوبی کنی و احتمالا در این راه دردای زیادی رو تحمل میکنی و حرفای زیادی میشنوی ولی خب مهم نیست اخه خدات خودش از درونت خبر داره و به حرف بقیه گوش نمیده و یا به قول حضرت سعدی:چو راضی شد از بنده یزدان پاک گر این ها نگردند راضی چه باک؟.........MKh24مرداد 1400پ.ن: ممنون که وقت گذاشتید و خوندید پ.ن2: خوشحال میشم نظرتون و انتقادتون رو بشنوم.مواظبت کنیدخدافزی?❤???</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 23:38:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق اصطرلاب اسرار خداست</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D8%B1%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ayl5rlyfumnq</link>
                <description>به نام خدایتچون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافتچون سخن در وصف این حالت رسیدهم قلم بشکست و هم کاغذ دریدهر چه گویم عشق را شرح و بیانچون به عشق آیم خجل گردم از آنعلت عاشق ز علت‌ها جداستعشق اصطرلاب اسرار خداستدرود حقیقتا دم حضرت مولانا گرم با این شعر زیباشوناز آن دسته شعرهاست که به شخصه با خواندنش بغض گلویم را میگیرد؛ بغضی نه از جنس غم ،بلکه حسی خاص و غیرقابل توصیفاز بین تمام مصراع های این شعر زیبا مصراع آخر یعنی عشق اصطرلاب اسرار خداست را از همه بیشتر دوست دارم برای همین این نوشته را مینویسممیخواهم چیزی که ذهنم این مصراع را توصیف میکند برایتان بازگو کنم اول از همه کلمه اصطرلاب ؛ کلمه ای که اول از همه به دنبال آن رفتم اصطرلاب ابزار برای سنجش ارتفاع، سمت، بعد و میل خورشید و ستارگان، تعیین وقت در ساعات روز و شب، قبله و زمان طلوع و غروب آفتاب و همچنین برای دریانوردی از آن استفاده می‌شده اصطرلابعشق اصطرلاب اسرار خداستاولین معنی که به ذهنم رسید این بود که معنی وسیله ای برای راهنمایی را برای کلمه اصطرلاب در نظر گیرمکه اینطور معنی این مصراع میشود:عشق راهنمایی برای دست یابی به اسرار الهی استکه یک چیز ناگهان به ذهنم رسید اینکه اصطرلاب وسیله ای برای همه هست این که میگویم همه منظورم از هر جنس و قومیت و دینی هست،چون یک فرد بودایی با استفاده صحیح از اصطرلاب به میرسد و هم یک فرد مسیحی و هم یک فرد مسلمان و...در اینجا هم که عشق به اصطرلاب تشبیه شده؛انگار عشق هم همان خاصیت اصطرلاب را دارد هر کس عشقی الهی صحیح و درست داشته باشد به اسرار الهی میرسد و فرقی نمی کند که از چه دین و کیش و ملیتی باشدانگار این ابیات را حضرت مولانا از زبان خداوند گفته است شاید هم خداوند با استفاده از زبان حضرت مولانا گفته است که: ای بندگانم رابطه میان من و شما عشق است برای همین است که اگر تو یک گام به سمت من حرکت کنی،من ده گام به سوی تو حرکت می کنممن عاشق تو و تو عاشق منی عشق است که باعث میشود همه چیز جلوه وجود من باشدعشق است که همه چیز حتی سنگ و خاک و گل و گیاه را همیشه تسبیح گوی من میداردهر آن کافر که او قربان عشق استبه کیش ما مسلمان مینهندششاعر بزرگواری که این شعر را سروده تقریبا به همین موضوع اشاره دارد (متاسفانه نتوانستم اسم شریف شاعر این شعر را پیدا کنم)عشق هم چیز بس عجیبی هستعشق در پسران زمانی است که برای یک نفر همچون پدر نگران و دلسوز شوی همچو یک برادر غیرتی و مایه دلگرمی و مثل یک همسر همراه و پشتیبانش باشیو در دختران زمانیست که همچو یک مادر نگران و چشم به راه او و همچون یک خواهر حامی و محرم راز و مثل یک همسر همدم و همگام او باشیحال فرقی نمی کند که لیلی و مجنون باشد یا محمود و ایازعشق،عشق است شاه و گدا را بر سر یک سفره مینشاند همه گویند که درد بی درمان است عشق اما گویم من عشق نه درد است نه درمان عشق نه آب است نه آتش عشق نه دلیل است نه معلولعشق،عشق استعشق قابل تشبیه نیست عشقی که قابل تشبیه باشد عشق نیستآنکه در ره عشق از خود نگذرد عاشق نیستآری عشق،عشق است؛قابل بیان نیستراه نجات است عشق دین راستین است عشقپرده ی پوشاننده ی عیب است عشقزندگی جاودان است عشق آب حیوان است عشق.اگر به خاطر داشته باشید کلمه اصطرلاب معانی دیگری نیز داشت یک از آنها وسیله ای برای سنجش ارتفاع بودحال اگر آن را با این کلمه معنی کنیم می شود:عشق وسیله ای برای سنجش مقدار دانایی ما نسبت به اسرار خداستخیلی واضح میگوید که هر که بیشتر عاشق باشد مقدار بیشتری از اسرار خداوند را میداندواقعا عجیب است عشق.........MKh1400/1/16پست قبلیم: https://vrgl.ir/tCpan پ.ن:خوشحال میشم نظرتون رو بخونم چه این که گفته باشید متنم خوب بود چه این که گفته باشید متنم بد بود در هر حال با کامنت منو شاد میگردانیدپ.ن2:به عبارتی عشق الهی و عشق زمینی رو با هم ترکیب کردم و همچین متن خوبی نشدپ.ن3:فعالیتم به شدت کاهش پیدا میکنه{کنکور از رگ گردن به من نزدیک تر هست}پوزش از همتونپ.ن4: به نظرم این متن هیچ اعتباری نداره مخصوصا معنی کردن شعر ها نظر شما در این باره؟</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 16:46:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-eby8zhriqlsi</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/g2ztmy4onxrt-SFCwK.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۱۵,۱۲۲ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۴۹۴ مرتبه پسندیدند و  ۴۸۷ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۶۳ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۹۸۷ بار خوانده شدند و ۱۰۳,۸۲۷ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۱۴۲۳۴۵۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۵,۲۹۳ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۱۴۲۳۴۵۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.درود این بالا چیزی بود که پیش فرض ویرگول نوشته بود دوتا سوال دارم لطفا هر کسی این پست رو خوند جواب بده سوال این هست که : آیا نوشته های من براتون مفید بودن براتون ؟ و دومی این که میصرفه به نوشتن ادامه بدم؟!( منظورم اینه نوشتن رو ادامه بدم؟ امیدی بهم هست ؟)ممنون از همتون ❤️</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Fri, 02 Apr 2021 16:11:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افکارت یک فقره ممد!(گل یا خار)</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D9%82%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%85%D8%AF%DA%AF%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D8%B1-r16meut15x8t</link>
                <description>به نام خدایتدرودخوب هستید؟سال نو مبارک❤️انشاالله سال های پشت سر هم پر از خوبی و سلامتی و حال خوب از ته دل داشته باشید ببخشید چند وقته نیستم این درس و کار ها افتخار خوندن پست های زیباتون رو از من میگیره پوزش ??بعد از مدت ها غیبت با این پست برگشتم حالا این پس در چه مورده؟ خودتون ببینیدچند وقت پیش داشتم در مورد آدمای اطرافم مخصوصا دوستام فکر میکردمبعد از نوشتن پست خوبِ بد؟شیطان؟وجدان؟ و خوندن کامنت فاطمه خانم گُل که فرموده بودند: بعضی وقتا فکر می کنم بعضیاتون حرفای منو می نویسیدبه فکر فرو رفتم چون خودم هم همینطوریم و نوشتن این پست شروع شدو یه چیز جالب رو در اکثرشون میدیدماین که میشناختمشون و درکشون میکردم!شناخت نه صرفا این که میدونم اسمش چیه و...این که رفتارهاشون خیلی برام آشنا بودبه فلانی نگاه میکردم میدیدم که اون نسخه من هست که قسمت غرورش زیادی فعالهاون یکی خود من هست که قسمت فلانش فعالهاون یکی......همینطور داشتم با خودم فکر میکردم میدیدم که اونا خیلی آشنا هستنداونا قسمتی از من هستندبعد با خودم قاطعانه گفتم:هر فرد جهانی هست متشکل از افراد کل دنیا هستخیلی بهش فکر کردم یادم آمد یه جایی خوانده بودم که گفته بودشما تنها در صورتی میتوانید احساسی را تشخیص دهید که آن در خود داشته باشیداین منو به شک انداخت که جمله من زیادی کلی هست و اشتباههپس کمر همت بستم به پیدا کردن دلیل نقضو پس از اندکی فکر و برانداز افراد مختلف یافتمشفهمیدم که من نمیتونم یکی رو که قتل میکنه بشناسم و درک کنمانگار برام تعریف شده نیست این رفتارپس خوشبحالمبیشتر فکر کردم و دیدم که من کسایی مثل کورش کبیر با اون حجم از انسانیت و درایت و فر شاهی رو هم نمیتونم بشناسم و درک کنمانگار برام تعریف شده نیست این رفتارپس بد به حالمهمچنان در تفکر بودم که ما چه کسایی رو میشناسیم و چطور میشناسیمکه فهمیدم ما آدم هایی رو میشناسیم که قسمتی از ما باشندخب این یعنی اگه من فردی رو بد میبینمدر حقیقت اون رفتار بد هم در من وجود داره که من اون رو میتونم شناسایی کنمبه عبارتی:کرم از خود درخته و تا وقتی این کرمه از خودم نباشه اون رو در دیگران نمیتونم تشخیص بدمبا خودم گفتم:اگه کسی رو بد میبینم اون بدی در من وجود داره و اگه کسی رو خوب میبینم اون خوبی در من هم وجود داره در واقع وقتی  شخصی رو میبینم و میگم خوبه یا بده در اصل این خوب یا بد رو دارم به خودم میگم انگار اون شخص آیینه ای هست که خودم رو داخلش میبینماز خودم پرسیدم: که چه افرادی رو خوب میبینم؟چه افرادی رو بد میبینم؟ و اون رفتار خوب یا بد چی هست که من میتونم تشخیصش بدم؟!(از خودتون بپرسید)پرونده این فکر بسته شدداشتم در وقت استراحت در ویرگول چرخ میزدم که به یکی از پست های جناب دست انداز عزیز برخوردمپست پر از شعر بود و منم یکی درمیان شعر ها رو میخوندم نه کامل نه ناقصیهو رسیدم به یه شعر حضرت مولانا که داخلش کلمه خار وجود داشت هیچ ربطی نداشت ولی من یاد جمله:یکی گفت چه دنیای بدی حتی گل ها هم خار دارند و دیگری گفت چه دنیای خوبی حتی خار ها هم گل میدهنداین جمله که ناقص یادم آمد حتی از کلمه خار هم بی ربط تر بود!ولی چراغی در ذهنم روشن شدچراغی که باعث شد یه حقیقت رو ببینم این که:شاید من کسی رو که بد میبینم مثل گل باشه،یعنی من بدم و خار های اون رو میبینم و خوبی اون در حدی هست که من توان فهمیدنش رو ندارم همین طور که داشتم به این فکر میکردم یهو واژه سراب آمد به ذهنم :|خیلی بی ربط بود ولی با عمیق تر شدن بهش به این پی بردم که: شاید من فقط دارم سرابی از اون فرد رو میبینمبا خودم گفتم عجب!!!!!!!!!خیلی شیک نتیجه گرفتم:من فقط میتونم چیزی که درونم هست رو در افراد دیگه تشخیص بدم و افراد دیگر هم همینطور و این که من حتی اگه بتونم99/99 درصد فرد مقابلم رو  بشناسم نمیتونم بگم خوبه یا بده در کل:من کی باشم که بگم کی خوبه کی بده؟!دوباره پرونده بسته شدبعد از مدت ها در حال موتور سواری بودم و فکر و حواسم همه جا بود به جز فرمون و جاده که دوباره این پرونده پرید بیرون و دیدم که صفحه ای جدید باز شده به نام:چه چیز هایی رو از چه افرادی میشناسم؟خب این یه سوال بود که بعد از پرسیده شدنش جمله:در بدترین ما آنقدر خوبی هست و در بهترین ما آنقدر بدی هست که هیچ یک از ما را شایسته نیست که از دیگری عیب جویی کنیمکه جناب ویلیام شکسپیر سروده بودن به ذهنم آمدخب این چه ربطی داشت؟شروع کردم به کاوش و پیدا کردن ارتباط بین موضوع و این جملات.و یافتمش؛زنده!اینطور مطرحش میکنم که از خودم پرسیدم:آدم هایی رو که در جامعه به عنوان آدم بد شناخته میشوند من چه چیز اون ها رو میشناسم؟ و میتونم خوبی رو در اون ها تشخیص بدم آیا؟خب جواب این دو سوال اگه اینه که آره من هم بدی هاشون رو میشناسم و هم خوبی‌هاشون رو تقریبا خوبهحالا سوال دیگه ای مطرح میشه:شناخت این بدی ها و خوبی ها خوبه یا نه؟خب اولین کلمه ای که بعد از پرسیدن این سوال یه ذهنم رسید کلمه دروغ بود!چه ربطی داشت؟ خب این یه مثال بود من دروغ رو تقریبا میتونستم تشخیص بدم و خودم اون رو بلد بودم حالا این شناخت من خوب بود یا بد؟چون وقتی میگم اون بدی رو میشناسم یعنی اون بدی در من وجود داشته که من توانایی تشخیص اون رو داشتم خب این یعنی من به این بدی آلوده هستم آیا این خوبه؟اینجاست که گفتم نه بدی، بد هست ولی یه ثانیه فکر کردم دیدم نه خیلی هم بد نیست همین دروغ خیلی جا ها به نفعم بوده گفتن دروغ نه بلکه تشخیص اون درسته که گفتنش هم به نفعم بوده اما با گفتنش من به اون آلوده میشدم اما با تشخیص اون در واقع انگار من هیولای دروغ رو به بردگی گرفتم و از اون برای کمک به خوبی استفاده کردم با خودک گفتم اگر بتونم بدی رو کنترل کنم و از اون به نفع خودم استفاده کنم عالیه ولی خیلی سختهدر واقع با این کار:از سربازان پلیدی برای نجات پاکی استفاده می کنماما اول باید خودم رو از سیاهی دور نگه دارم سیاهی که در وجود خودمه و این خیلی شدید سخته ولی اگر بشه عالی میشه کار خییییلی خطر داره و پیشنهاد نمیشه چون سیاهی مثل گاز کربن مونوکسید هست؛بدون نشانه های ظاهری و در عین حال کشنده!پرونده بسته شد!MKh.......1400|01|09پ.ن1: اینا افکارات من بودن ممنون میشم باگفتن نقاط ضعفم بهم برای بزرگ شدن کمک کنید :)پ.ن2:بازم پوزش که وقت نمیکنم بیام و نوشته های زیباتون رو بخونم:(پ.ن3: ممنون میشم نظرتون رو بگید :)پ.ن4: شاید دوباره باز بشه دوباره اپدیدت میشه:)کمی بزرگ تر از از پی نوشتسال 1399 تموم شد اگر بدی از من دیدید ممنون میشم بهم بگید تا در حد توانم جبران کنم آیدی تلگرام،شاد،روبیکا،توییتر:                                             animated_hellاینستاگرام(قبلش بگید بچه های ویرگول هستید):                  mohammad._.khodadad اینم راه های ارتباطیاینم شعر بسیار زیبا  https://www.aparat.com/v/aAtMQ/%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%DA%A9_%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88_%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF_%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8_%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C_%D0%B4%D0%B5%D1%82%D1%81%D1%82%D0%B2%D0%BE_%D8%A7%D8%B2_Rauf_Faik ممد ها همه جا نفوذ دارنمواظبت کنیدخدافزی ❤????</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Mon, 29 Mar 2021 20:11:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست پخت نگین بانو</title>
                <link>https://virgool.io/questionanswer/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88-ewentfveqmec</link>
                <description>سلام خوبی؟سلام رو ماهتشکرهویج یا کرفس؟هویج صد در صدقورمه سبزی یا پیتزا؟سخت شد؛امممممممم پیتزاکفش کتونی یا چرمی؟کتونی بی شکچشمات چه رنگیه؟سبز به رگه هایی از آبیاگه قرار بود یکی از عزیزانتو با زجر بکشی چه کسی رو انتخاب میکردی؟صد در صد خودمو البته زیادم برام عزیز نیستا ولی خصومت شخصی دارم باهاشبه نظرت چرا توی ایران به دنیا اومدی؟ نظری ندارمنظرت در مورد ترکیب موی فرفری و گل آفتابگردون چیه؟کلا نظری ندارمچرا این پروفایلو انتخاب کردی؟رنگ چشمامه دیگهحاضر بودی توی یه استخربا تکه های ژله شنا کنی یا آب شکر غلیییظ؟ ژلهکثیف ترین رازت چیه؟ (( میتونی نگی))راز خاصی ندارمحاضری پلو ملخ بخوری یا اسپاگتی کرم فرزندم؟گزینه 3)) قیافت شبیه چه حیوونیه؟ ((بلا نسبتی حیوون منفور و پلید به نام انسانچرا هیچکی به خرمالو اهمیت نمیده؟چون خرمالو باهاشون سرد بوده اونا هم ولش کردنآخرین امتحانی که گند زدی چه امتحانی بود؟ ((چند شدی))دینیکلا وارد سایت نشدماگه جنسیتت برعکس میشد چه اسمی رو برای خودت انتخابی میکردی؟چون ممدم صددرصد میشدم فاطیولی خودم با برکه و آناهیتا حال میکنمریاضی چه رنگیه؟قسمت مثلثات و هندسه و احتمالات قهوه ای تیرهبقیش قهوه ای مایل به صورتی:)نگین چه رنگیه؟ ((از آویشن به خاطر کش رفتن این سوال عذر میخوام))حقیقتا نظری ندارم پوزش(کلا در مورد آدما نظر نمیدم)اولین چیزی که با گفتن کلمه *خواب* به ذهنت میرسه چیه؟راه فرارعدد مورد علاقت؟ 6دروداولین پرسشنامه ای که نوشتمسوال از شمامن چه رنگیم؟(پوزش از نگین خانم و آویشن)</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Sun, 21 Feb 2021 13:55:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قایق زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-yxhhte2ukot9</link>
                <description>به نام هستی بخش هستیزندگی....زندگی همچون قایقی است شناور بر دریاچه ای؛دریاچه ای با آبی ساکنوقتی دنیا می آییم سوار برقایقی بر این دریاچه رها میشویمدو پارویی به ما داده میشود و و دورنمایی از مقصدمقصدی که اسکله ای در جزیره ای است؛اسکله به شکل هدف هر شخص استاسکله ای که در جزیره ای است که بسته به هدف و رفتار ما در مسیر از بهشت برین تا جهنم زیرین تغییر می کندما همچو قایق رانی پارو به دست شروع به پارو زدن می کنیم.آب دریاچه مثل مشکلات هستند،مشکلاتی که ما با پاروی ذهن و درایت خود آن را حل می کنیم و با حل کردن هر کدام اندکی به جلو حرکت می کنیمنوع و زاویه پارو زدن خیلی مهم است چون اگر بهترین زاویه انتخاب نکنی به حداکثر جابجایی نمیرسی نوع حل کردن مشکل هم همچون زاویه پارو زدن هست،اگر بهترین فکر راه حل را پیدا کنیم به بیشترین کمال و پیشرفت خود میرسیم.ما در قایق خود دو منبع داریم،یکی غذای ماهی و دیگری زهربسته به نوع حرکت ما در مسیر یکی از آنها به درون آب سرازیر میشوندگاهی خوب است به مسیر طی شده بنگری؛ آیا جنازه ماهی ها را میبینی یا انبوهی از ماهیان با چشمانی متشکر از تو؛کدام را میبینی؟برای به جلو راند قایق باید پشت به مقصد نشست و پارو زددرست مثل زندگی ماهمیشه به گذشته مینگریمپشت به مقصد و رو به گذشتهگاهی خوب است که به پشت سر نگاهی بیندازیم و ببینیم آیا تا اینجا درست آمده ایم؟آیا از مسیر منحرف نشده ایم؟البته نباید کلا به هدف نگاه کرد چون دور بودن آن اسکله باعث ناامیدی میشود.هر چه بیشتر پارو بزنیم عضلاتی که در حل مشکلات به کارمان می آید قوی تر میشود و ما به مسیری که طی شده مینگریماکثراوقات به مشکلات حل شده مینگریم و افسوس میخوریم که چرا فلان مشکل را آنگونه حل کردیم؟ راه بهتری هم بود، اما ما به این توجه نمی کنیم که در آن زمانی که مشغول حل کردن آن مشکل بودیم این عضلات قوی و این دید را نداشتیمبا این افسوس خوردن ها باعث میشویم که مشکلی را که اکنون درحال حل کردن آن هستیم را نتوانیم به بهترین روش ممکن حل کنیم و بیشترین پیشرفت را از آن به دست آوریمدر این دریاچه آرام به پیش میرویمبزرگ میشویمقوی میشویمبا تجربه میشویمدر این دریاچه تنها سوار بر قایق خود هستیم برای رسیدن به هدف خودهدفی که فقط خود آن را میبینیمگاهی افرادی با تو هم مسیر میشوندو حتی گاهی افراد دیگری سد راحت میشوندافرادی هم که با گفتن و نشان دادن هدفت به آنهامخالفت است،مخالفتی که منشا آن ندیدن و درک نکردن هدف توستهمان طور که تو هم هدف آنها را نخواهی فهمیداما در نهایت تو خودت هستی که خودت را به پیش میبریآب این دریاچه کاملا ساکن است و تنها تو هستی که باعث پیشروی به سمت هدف خودت میشویو تو هرگز در این دریاچه نخواهی ایستاداگر دیدی به جلو میروی و مشکلی وجود نداردشک کن چون کسی جز خودت تو را به سمت جلو حرکت نمیده.........1399/12/2#MKhخوشحال میشم نظرتون و دیدگاهتون رو در مورد متن بدونم و همچنین خوشحال میشم ایراداتم رو بهم بگید و نقد کنید متنم رو پست قبلیم: https://vrgl.ir/rBjEy موزیک: https://www.aparat.com/v/sHIpM/%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%DA%A9_%D9%87%D9%85%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C_%D8%AF%D9%88%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%87_%D8%B5%D8%AF_%D8%A8%D8%A7%D8%B1_%D8%A8%D9%87%D8%AA_%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%85%D9%88_%D9%87%D9%85%DA%86%DB%8C%D9%86_%D9%86%DA%A9%D9%86 خواب و خورت ز مرتبه خویش دورکردآنگه رسی به خویش که بی خواب و خورشوی*حضرت حافظ*</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Sat, 20 Feb 2021 14:23:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوبِ بد؟ شیطان؟ وجدان؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%90-%D8%A8%D8%AF-%D8%B4%DB%8C%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%86-rpsd6tm303v0</link>
                <description>به نام وجود مطلق+به به ممد آقو از این طرفا، راه گم کردی کاکو؟-خفه شو میخوام بخوابم+کارت دارم جونِ دلکجا؟! تازه گیرت آوردم-سریع تر کارت بگو میخوام بخوابم+چرا انقدرعجله؟ازمن میترسی؟-چون همش چرت میگی بعدم تو کی باشی که ازت بترسم؟+ههههههههه خوبه خوبه پس چرا از من فراری هستی؟-من از تو فرار نمی کنم+آره معلومه سر خودت رو شلوغ میکنی،این طرف اون طرف،این دوست اون یکی دوست که با خودت تنها نشی اگه این فرار نیست پس اسمش چیه؟-چه ربطی داره،از تنهایی خوشم نمیاد با دوستام هم هستم چون آدم اجتماعی هستم+عجب،حالا چرا از تنهایی خوشت نمیاد؟-به تو چه مربوطه اصلا،خفه بمیر میخوام بخوابم+میترسی از من-گفتم که نوچ؛در حدی نیستی که بترسم+پس چرا خلوت نمیکنی با من و خودت؟-ازت خوشم نمیاد+چرا؟-چون...چون.....ام.... به تو چه اصلا خدافز+نشد دیگه،ازم نمیترسی،خوبهمن نمیدونم این فرزندان آدم چرا انقدر از تنهاییشون فراری هستند-چون مریضی مثل تو درونشون هست و میگه این کار که کردی اشتباه بود و این درسته و... همش حرف میزنه+آهان پس بگو دردت چیه؟ شرمنده ای؟!-شرمنده؟من از تو؟! نه چرا باید شرمنده باشم؟+چون یه سری قرار ها رو فراموش کردی،تغییر کردی-اولا همیشه همه چیز همه جا جواب نمیدهدوما آدما تغییر می کنند+اولا یه چیزایی همیشه همجه جواب میدهدوما تغییر خوبه اما به شرطی که رو به جلو باشه نه چند گام به عقب-تموم شد؟+نه عزیز دل تازه شروع شد-ولی من نمیخوام+دست تو نیست؛دست منه الانآقا محمد گل شما یه قرار هایی داشتی یادته؟یه مرزهایی داشتی درسته؟از عالی بودن همشون مطمئن بودی و هستیسوالم اینه چرا رد کردی؟چرا بد عهدی کردی؟-تا جایی که میتونستم انجام دادم+تا جایی که میتونستی؟خنده داره،اگه برای ارتقا اون ها شکسته بودیشون من اینجا برات جشن میگرفتم ولی تو....تو بدترش کردی-آره خب که چی؟میخوای چیکار کنی؟بزنیم؟میخوای با مشت یه بادمجون بکارم زیر چشمم؟+حرفای خنده دار نزنمن با جسمت کار ندارم من با روحت کار دارم عزیزآقا پسر گل گلاب قرار بود آدم خوبی بشی آره؟-آره+آدم خوب بودن پیش کش تو الان اصلا آدم هستی؟-نمدونم؛بیخیال شو برو+نه نشد داداش گلماین نشد جواببزار مرور کنیمقضاوت قرار بود نکنیقضاوت نکردی؟-نه نکردم+اععع پس این چیه؟!-این رو همه میگفتن+آهان چون همه یچیزی رو بگن اون کار درسته؟ به چه حقی به خودت اجازه دادی که داخل ذهنت اون رو قضاوت کنی؟بگی کی خوبه کی بد؟میخوای روز قیامت برو به جای خدا بشین راحت آدما رو نشناخته از چهره بخاطر تتو،سلیقه موسیقی،گرایش و... بفرست بهش یا جهنم خوبه هان؟تو اگه ادعا قضاوت کردن و تشخیص خوب و بدت میشه عزیز دل خودت رو قضاوت کن عزیز نه بقیق روحالا بگو ببینم تو خودت رو قضاوت میکنی؟ میگی این خوب بود این بد؟-......حرفی ندارم+این رو رد کنیم،مگه قرار نبود که گناه و خطا نکنی ؟ درسته نمیشه نکرد ولی کمتر که میشه ولی تو چی؟-خب انسان جایزالخطا هست+نه شازده؛انسان ممکن الخطا هست نه جایز الخطاقرار بود کم خطا کنی ولی تو چیکار کردی؟مگه قرار نبود طیق اون شعر حضرت حافظ که میگفت:دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پایفرشته ات به دو دست دعا نگه داردمگه این قرارمون نبود؟-خب.......خب.....ببخشید+هههههه ببخشید!هههههههه این رو ببخشم بقیه رو چی؟قرار نبود سر قولت باشی؟-زمان زیادی از اون قول گذشته+مگه قول تاریخ انقضا داره؟نامه اعمالت بد سیاهه آقا محمد-ولی....ولی..........ولی هنوز امید هست من میتونم جبران کنمخدا منو میبخشه مگه نه؟+نامه اعمالت خیلی سیاهه پسرجاناتاقی در جهنم برات رزرو شده عزیز-تو موقعی که من گناه میکنم کجا هستی؟فقط بلدی سرزنش کنی؟اصلا تو کی هستی؟+خب معلومه که من کی هستم؛من..*اون شیطانه-چی؟اون شیطان نیستاون کارای بدم رو گفت*ولی اون شیطان هست-چرا؟*چون داشت امیدت رو از خدا قطع می کرد؛بدترینِ ممکناین یکی از روشش هاش هست؛از در خوبی وارد میشه و تله میزاره-مثل یعضی آدما*آره-تو کی هستی؟*بزار این سوال رو بعد جواب بدم-باشد*محمد-جانم؟*اگه بخواییم منطقی باشیم همه حرفای شیطان جز اون که میگفت امیدی نیست درسته،اون تمام گله های منو گفت-میدونم؛شرمنده امولی تو کجا بودی وقتی من داشتم گناه میکردم؟*من همیشه هستم ولی تو اون مواقع غرق میشیغرق در صحبت،غرق در چت کردن،غرق در شوخی و...غرق که میشی من خفه میشمدر واقع خفه نمیشمتو نمیشنوی-اینم درسته؛ببخشید*از من عذرخواهی نکن از خدا عذر خواهی کن-امیدی به بخشش هست؟*تنها امیدی که همیشه هست امید به خداستیادته که باهم میخوندیم شعر صائب تبریزی رو که میگفت:هر چند زمین گیر بود دانۀ امیددست کرم ابر گهربار بلند است-:))))(لبخند امید بخش)*حالا خودم رو معرفی کنم؟-آره بگو کیستی؟*خب یکی به میگه وجدان یکی میگه نفس لوامه و اسم های دیگهمهم اسم نیستمهم وجودم من هستمن در همه هستمچه در توچه در بهترین انسان این جهانو چه در قاتل و مواد فروش و دزدمن در همه هستموجود من در کسی تفاوتی نداردتفاوت اینه که یکی گوش میده و انجام میدهو یکی فقط گوش میده و یکی حتی گوش نمیدهمن همونم که میگم این کار بده این کار خوبهکاری ندارم که چه اسمی به من نسبت میدهندمن کار خودم رو انجام میدممن کسی هستم که نمیتونی ازش فرار کنیمن ذات تو هستمهمون ذاتی که از خدا بهت به ارث رسیدهیکی از چیزایی که باعث برتری انسان نسبت به بقیه میشهمن سلاحی هستم که خداوند بلند مرتبه به انسان داد تا در جنگ با بدی و تشخیص خوبی و بدی انسان ازش استفاده کنیمن راه گناه نکردن تو هستممن یکی از راه هایی هستم که تو رو به اصل خودت بر میگرداندامیدوارم هیچ وقت هیچ کس شرمنده خودش نشه.....1399/11/30MKhپ.ن:خوشحال میشم نظرتون رو بگیدتحمل شنیدن همه نوع نظر رو دارم :)پست برای ماهنامه شماره18: https://vrgl.ir/HWqRv موزیک: بد شدماز یاسچو بسی ابلیس آدم روی هستپس به هر دستی نشاید داد دست*حضرت مولانا*</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 15:54:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پوزش نامه! + سپاس نامه!</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D9%BE%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D9%BE%D8%A7%D8%B3-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-pt2bir8wuou4</link>
                <description>درودیه راست میرم سر اصل مطلببرو بچ گل این که کامنت ها رو دیر جواب میدم یا کامنت نمیزارم رو پای این نزارید که به خودم بگم که با دیر جواب دادن خیلی خفن هستم و شاخ هستم و...  نه من نه خفنم نه شاخمبه این دلیل دیر جواب میدم که از لپتاپی که استفاده میکنم مرورگرش خیلی قدیمیه وباهاش نمیتونم کامنت جواب بدم و حتی کامنت بزارم و حتی پست بنویسیم و این که نمیتونم مرورگر جدید نصب کنم یا ارتقا بدمنمدونم چرا ولی کار نمیکنهخیلی تلاش کردم ولی نشدخیلی وقت ها دوست داشتم کامنت بزارم و نتونستمپوزش واقعااین که کامنت جواب میدم و پست هم میزارم اینه که با لپتاپ دیگه ای آنلاین میشم که اونم مشکلات خودش رو داره و تقریبا روزی یک بار ازش استفاده میکنمبرای این دلایل بود که دیر جواب میدم که البته کار خوبی نیست خودمم ازش متنفرم ولی شرایط باعثش شدهپوزشاگه جایی کسی رو ناراحت کردم یه که توهینی چیزی کردم یا رفتار بدی ازم دیدید ممنون میشم بهم بگید؛با اینکارتون خیلی خوشحالم میکنیدو برسیم به سپاس نامه!اول از همه ممنون از میا خانوم گل که داستان آینده ویرگول گون رو راه انداختند و به ما اجازه دادند که ما هم بنویسیمدمشون گرماز بقیه دوستانی هم که نوشتند خیلی ممنونم چه اونایی که من داخل داستان زیباشون بودم و چه اونایی که من در داستان زیباشون نبودمفقط با توجه یه این که شرکت آیفون تقریبا هر ساله یک مدل جدید از آیفون رو رونمایی میکنه و با دونستن این که داستان در ده سال دیگه اتفاق میفته و با یه حساب سرانگشی و دونستن این که الان جدید ترین آیفون،آیفون 12 هست به این نتیجه میرسیم که اون موقه آیفون 22 آخرین مدل هست و آیفون 18 یه نسخه قدیمی به حساب میاد پس اگه کسی آخرین مدل آیون رو خواست بگه 22 نه 18 اخه خیلی از دوستان گفتن آیفون 18همین دیگهمواظبت کنیدخدافزی??...</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Tue, 16 Feb 2021 19:35:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده ویرگول گون!</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%DA%AF%D9%88%D9%86-rujpym5qlebi</link>
                <description>با صدای خیلی سمی آلارم بیدار میشمبه اینور اونور نگاه میکنم و با نعره ی آی ننه چرا زاییدی مَنه از رخت خواب بیدار میشمامروز یه خبریه گمونمامروز چندمه؟اصلا امروز چند شنبه هست؟!سوال اساسی تر امروز چه سالیه؟!!!!!!!قشنگ هنگ هنگم، اَی خِداخیلی شیک با صورت میرم داخل حماملباسا رو میکنم میرم زیر دوش می ایستم و آب رو باز میکنمو با ندای مااااادر از زیرش میپرم بیرونقشنگ برق از سه فاز مهره چهارم از پایینِ کمرم میپرهاین چرا انقدر یخه؟!!!!!!اهان دیشب هوس دوش اب سرد رو کرده بودم یادم آمدپس از تنظیم و آب و دعوا های خیالی داخل حمام میام بیرونطبق معمول گوشیم رو برمیدارمو........یااااااا امام زاده بیژن،چقدر پیام از ویرگول و تلگرام !!!!!!!!!خیلی خبیه گارد میگیرم وسایل دفاعی رو آماده میکنم و بسم الله رحمن رحیم،پیام ها رو باز میکنمو میلیون ها تن اعتراض به سمتم رواله میشه و یه پرسش که چی میپوشی؟خیلی شیک یه پیام مینویسم به این صورت که:درودبه قران کارام رو انجام دادممیام هنوز خیلی مونده تا زمان قراریه تیپ اسپرت هم میزنم؛سر تا پا مشکی(تو دنیایی واقعی هم همینه)وسط پارک وایمیستمو اینو کپی میکنم و برای همه میفرستم خیلی راحت و شیکوجدان:کار درستی کردی؟من: آره بابا من نفس هام رو یکی در میان میکشم چون حالش ندارم کامل بکشم بعد تو میخوای تک تک پیاما رو جواب بدم؟وجدان: وجدانن تو دیگه کی هستی؟جوابشو نمیدم چون از معده مبارک زنگ میزنن که حاجی اگ بهت بر نمیخوره یچیزی بفرس اینجاخب چی درست کنم؟من: نودل:)قلب،کلیه،ریه،ممد درون،وجدان،معده،روده،همسایه همه با هم یک صدا:نهههههههههههمن:آرههههسه ساعت مونده به زمان قرارخیلی شیک میرم سمت کمد لباسمیه لباس انتخاب میکنم میزارمش کناریه دوش و اصلاح مو و صورت و... آماده شدنم خیلی طول نمیکشهدر خونه رو قفل میکنمخب به سمت پارکینگسوال سخت: ماشین یا موتور؟پس از فکر بسیار ماشین رو بر میدارمو مثل همیشه خیلی دیوانه وار به سمت پارک فلان رانندگی میکنموجدان:ناموسا آروم ترمن: چه معنی داره یه پسر آروم رانندگی کنه؟وجدان: :|یک و نیم ساعت زود تر میرسم اخه احتمال میدادم بچه ها زود تر بیانهندزفری مبارک رو برمیدارم و به سمت وسطای پارک میرم البته قبل از رفتن خومو یه بار دیگه چک میکنمیه تیشرت مشکیشلوار مشکیماسک مشکیکفش و ساعت هم مشکیعینک هم که دودیکلا شبیه پایه ها داخل ماه محرم شدم از اونا که دورشون پارچه مشکی میارناین وسط فقط هندزفریم سفید هستخب 45 دقیقه میگذره و هیچ کس نیستیه نفر مخوف رو میبینمکلاه،ماسک،عینک دودی اندازه سینیاین ترکیب مخوف فقط میتونه برا اسی باشهمیرم جلو میگم: ببخشید شما دنبال کسی نمیگردید؟میگه:آره یه ادم دراز مشکی پوشمیگی:اسییییمیگه :ممددددمیگم: اره خودمم،چه خبر؟ بقیه رو ندیدی؟+نه کسی رو ندیدماینطرف اون طرف رو نگاه میکنم؛دو تا دختر کنار هم درحال پچ پچحدس میزنم آلبالو و خواهرش فاطمه باشند(اشم کار بری فاطمه سخته نمیتونم بنویسمش پوزش)صدا شون میزنم وبعله درست حدس زده بودمآروم آروم همه بچه ها میانمیا آرتا مسیحآویشن و...چقدر با تصوراتم فرق دارند چقدر با هم فرق داریم اما با این حال ده سال کنار هم خندیدم ، گریه کردیم ، کار کردیم، بزرگ شدیم و در نهاین یه خانواده شدیمهر کس خودشو معرفی میکنه و گوشه ای وایمیستهعجیب برام اینایی که آخر شبا داخل گپ باید با تیر میزدیشون که برن بخوابن و حرف نزنند الان جیک نمیزنندمنم ترجیح میدم به موسیقیم گوش بدم و در انتظار باب ایفنجی بمونمهمین الان یهویی دوست دارم نظراتتون رو بشنوم خدافزی</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Mon, 15 Feb 2021 10:41:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی عنوان</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%A8%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-rr2uwpjw9dbe</link>
                <description>ساعت چهار و نیم صبح هستتازه رسیدم به سر کوچه،با این که راه زیاد طولانی نبود ولی خسته شده ام این که باید شبانه رانندگی می کردم خسته ام کرده بوداما شوق مقصدشوقی که به دلیل وجودش در وجودم به وجود آمده بود این انرژی را به من میداد که ادامه دهمبه مادر پیام میدم:سلام مادر خوبی؟من سر کوچه هستمخوابه؟چند دقیقه ای میگذرد و پیامی از طرف مادر دریافت میکنم:سلام پسرم خوبمآره خواب هستاز دست این جوان های امروزی مثل جغد تا صبح بیدار هستندالان میام در را باز می کنمخوش آمدیماشین را پارک می کنم و ساکم را از صندلی عقب برمیدارمدر ماشین را قفل می کنم و به سمت خانه روبه رویم گام برمیدارمبا هر قدم شوق و ذوق دیدن روی زیبایش در وجودم بیشتر میشوددوس دارم چند گام باقی مانده را پرواز کنمبه در میرسم،آرام در میزنممادر با آن چهره مهربانش در را باز میکند-سلام مادربا صدای گرمی جواب میدهد:سلام روی ماهت پسرمخسته نباشی،خوش آمدیبیا داخلاز صدایش مشخص است که خیلی خوابش می آید-مادر ببخشید که مجبور شدید تا الان بیدار بمانید+این چه حرفی هست پسرم بیا داخلبه سمت داخل میرورمآرام وارد حال میشوم-پسرم چیزی میخوای؟+نه مادر،بروید استراحت کنید-باشه پسرم تو هم برو کنار زنتآرام لبخندی میزنم و به شب بخیری اکتفا میکنممادر هم شب بخیری میگوید و میرود برای استراحتخیلی آرام در اتاقش رو باز میکنمکیفم را گوشه ای میگذارمبه سمت تخت میرومزیبا تر از هر موقع هستمعصوم تر و زیبا تر و دلبر تر از هر موقع هستبا دیدن صورت ماهش تمام خستگی ام فراموش میشودجان تازه ای گرفتم با دیدنشغرق شدمغرق در دریای زیبای صورتشای جانم،چه نفس کشیدن زیبایینفس کشیدنش هم برایم زیباست،زیبا تر از زندگی امنمیتوانم بیش از این خود را کنترل کنم؛آرام بوسه ای بر پیشانی اش میکارمحرکتی نمی کندبا تمام توان خود را از جادوی وجودش بیرون میکشم آرام لباسم را عوض میکنمبه سمتش میرمودوباره غرق میشومبه صورتش خیره نگاه می کنمتا جایی که میتوانم به صورتش نزدیک میشومبهترین حس دنیااز نفس های نفسم نفس میکشمدستم بی اختیار لپ زیبایش را نوازش می کندآرام تکانی میخوردچشم های زیبایش را باز میکندبا باز شدن اون دو چشم زیبای سبز من بیشتر غرق در او میشومبرای چند ثانیه ای در بهشت زیبا و سبز چشمانش گم میشومهمانطور خیره به هستمناگهان دستانش دورم حلق میشودسخت مرا در آغوش میکشد و سخت در آغوش میکشمشای جانم باارزش ترینمزیبا ترینم در آغوشم هست آرام موهاش را نوازش می کنمبوسه ای روی گردنشبیشتر در آغوش فشارش میدهمصورتم را در گردنش فرو میبرمنفس میکشمنفسی پر از خوش بو ترین عطر جهانریه هایم کامل از عطر تنش پر میشوداین بوی خوش انگار شرابی ناب مرا مست می کندآری مست شده اممست عطر خوش اودیوانه شده امدیوانۀ چشمان زیبای اوآرام خود را از آغوشم بیرون میکشدو میگوید:سلام+سلام روی ماهت دلبرم-کی آمدی؟چرا خبر ندادی؟+تازه رسیدم،خواستم تک دونه ام را سوپرایز کنمخنده شیرینی می کند-دلبر داخل تخت برای من هم جا داری؟+برای تو همیشه جا هستآرام خود را کناری میکشد و جایی برای من باز می کندبه زیر پتو میروم و عزیزترینم را در آغوش میکشمکوچک تر از من بوداکنون سر زیبایش روی دستم هستدر بغل میکشمشبه زور خود را در تخت یک نفره جا میدهیمخدا را شکر می کنم که تخت یک نفره است چون به نزدیک ترین حالت ممکن نزدیک نزدیک ترینم هستمآرام نوازشش می کنم،آنقدر میبوسمش و نوازشش میکنم که هر دویمان به خواب میرویم</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Thu, 11 Feb 2021 21:23:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جعبه شعر!</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%AC%D8%B9%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-uzhexrudvh4w</link>
                <description>به نام بخشندۀ بخشندگی به بخشنده ترین بخشندۀ این دنیای بخشندهدرودخوبید همگی؟وقتی داشتم &quot;پست مشورت با خدا بر سر تولدم!&quot;رو منتشر میکردم یه فکری به ذهنم رسیداین که جعبه شعر رو بسازممن کنکوری هستم و تست و... از ادبیات که میزنم اشعاری که خوشگل هستن رو داخل یه دفترچه یادداشت میکنم(به قول یکی از رفیقا:دفترچه شعر با خط میخی)با خودم گفتم همه جعبه موسیقی آوردن من جعبه شعر بیارمبریم سراغ اشعاراولین شعر از عارف بزرگ جناب ابوسعیدابوالخیربازآ،بازآ،هرآنچه هستی بازآگر کافر و گبر و بت پرستی بازآاین درگه ما درگه نومیدی نیستگر صد بار توبه شکستی بازآاین شعر من رو تا لب گریه میبره (من رو تا لب گریه بردن خیلیه خیییلیییی)گریه چرا؟خب معلومهیه لحظه به بخشش عظیم خدا نگاه کنید؛با اینکه این همه گناه میکنم بازم میگه بازآ اون وقت من؟!!! هععععیی:(کسی که این حجم از بخشندگی داره خودش باید خیییلیییی عظیم تر باشه بعد همچین حامی عظیمی دارم بعد دل به افراد خوش میکنم و موقع مشکل اونا رو از خدا بالاتر میبینم یا مشکلات رو بزرگ تر از......:(از اون شعراست که با دل آدم بازی میکنهانگار کلماتش از زبون دربست میگیرن و مستقیم میرن به دلاونجا رو خراب میکننداین دل هم عجیبه هاحالش که خراب میشه خوب میشه، اصلا خارمادر تناقض هست و این تناقض خوشگل رو جناب صائب تبریزی داخل یه بیت به نمایش میکشونند به این صورت که میفرمایند:ز خرابی می شود دل صاحب هنرنیست معماری به از ویرانی این بنیاد راهرچه گفته بودم رو داخل یه بیت آوردند جناب صائب تبریزیبسی عجیب هست دلآفرینش عجیب هم که عارف بزرگ جناب ابوسعیدابوالخیر به زیبایی در بیت این بیت به نمایش کشیدند:سر نشتر عشق بر رگ روح زدندیک قطرهٔ خون چکید و نامش دل شددمشون گرم واقعااز خود دل عجیب تر، دل پاک و منور به نور خداست که خیلی زیبا جناب زیب النساء اون رو داخل بیت زیبایی بیان میفرمایند:برو طواف دلی كن كه كعبه‌ی مخفی استكه آن خليل بنا كرد و اين خدا خود ساختفکر کن انقدر این دل پاک خفنه که خدا خودش داخلش کعبه میسازهاز اون عجیب تر محبت هستحضرت سعدی در یک بیت زیبا این رو بهمون میگویند:بنده حلقه به گوش ار ننوازی برودلطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوشاین محبت و مهربانی هم خیلی خفنه ها بقول جناب سعدی با محبت و  مهربانی غریبه هم غلام حلقه به گوشت میشهاز همه اینا عجیب تر عشق هستخیلی خیلی عجیبه ها به طوری که حضرت مولانا با اون عظمت در موردش میفرمایند:چون قلم اندر نوشتن می شتافتچون به عشق آمد قلم بر خود شکافتچون سخن در وصف این حالت رسیدهم قلم بشکست و هم کاغذ دریدهر چه گویم عشق را شرح و بیانچون به عشق آیم خجل گردم از آناصلا با این عشق ما داستان ها داریم یَک جونوریه که نگو یه شعرایی موردش و به علتش سروده شده که نگو و نپرسو اینکه عشق خیلی کار بلد هستچرا؟!!خب معلومه چون عشق که میاد اولین کاری که میکنه اینه که عقل از کار میندازه و خودش حاکم میشه یا بقول زیب النساعشق چون آید،برد هوش دل فرزانه رادزد دانا میکشد اول چراغ خانه راحالا اینا به کنار وقتی زنده ای که با عشق باشی یا بقول حسین منزودی:بی عشق زیستن را جز نیستی،چه نام است؟یعنی اگر نباشی،کار دلم تمام استچه چینشی شد!یه جورایی همون دیوانه باش شدقصه ما در مورد عشق به اینا محدود نمیشه کلا میگن که بدون عشق زندگی نیست از اون طرف هم میگن این که زنده باشی و دنبال زنده بودن باشی کلا داخل مخ عشق نمیگنجه که خیلی شیک اینو جناب عین القضات همدانی در بیت زیر به تصوریر میکشند:در عشق کسی قدم نهد کِش جان نیستبا جان بودن به عشق در سامان نیستفقط میتونم بگم:عجبیکی دیگه از صفات عشق اینه که برای عشق و عاشقی باید تک پر باشی(فقط با یکی باشی) به زبان جناب خاقانی:طاق پذیر است عشق،جفت نخواهد حریفبر نَمَط عشق اگر پا نهی طاق نه(طاق:تنها)یادتونه دیگه که بهتون گفتم عشق اول میاد عقل رو ضربه فنی میکنهوقتی هم عاشق یکی میشی یه دونه بدی داخلش نمیبینی اصلا عجیباًغریباکه این رو خداوندگار سخت حضرت سعدی چنین میگویدش:گر هنری داری و هفتاد عیبدوست نبیند مگر آن یک هنراین هاش به کنار تا اینجا اوکیولی این لامصبِ عشق یه کاری میکنه که اگه معشوق10 هست تو 10000 ببینیشمیپرسید چطور؟با یه شعر از جناب سعدی بهتون نشون میدمبه زیورها بیارایند وقتی خوب رویان راتو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیاراییاولین بار که خوندمش قشنگ شاخه ها و برگام ریختآخه مگه داریم مگه میشه؟میگه:همه زیورآلات استفاده میکنند که باعث زیباتر شدنشون بشه ولی تو انقدر زیبایی که باعت زیبایی زیورآلات میشی.(اوه مای گاد)شیطان درون:پسرا وقتی میخوایید مخ بزنید یا قهر کرد از این استفاده کنید تضمینی#مخ_زنی_ادبیمن:ببند و دور شوشیطان درون:چته بابا منظورم مخ زنی الهی بود:|این جونور عشق خودش تنها کم هست دل هم میاد کمکش یا به قول بیدل دهلوی:شب به دل گفتم:چه باشد آبروی زندگی؟گفت:چون پروانه در آغوش دلبر سوختنحرفی ندارم دیگه در مورد این عشقِ ورپریدهاین نوع اول بود؛ عشق به انسان بودعشق عجیب تر عشق عارفانه وعشق به خدا هست که خیلی خیلی عجیب ترهکلا چیزی که باعث میشه از اسرار خدا آگاه بشی عشق هست یا به قول حضرت مولانا:علت عاشق ز علت‌ها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداستخیلی خوشگله مخصوصا اونجا که میگه عشق اصطرلاب اسرار خداستخیلی ریز و خوشگل میگه:عشق راهنمایی برای دست یابی به اسرار خداست :)این که عجیب نبودخب بزارعجیبش بگم یا بهتر بگم حضرت حافظ عجیب تر میکنه این جریانو به این صورت که میفرمایند:یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبرکز آب هفت بحر به یک موی تر شویاز پای تا سرت همه نور خدا شوددر راه ذوالجلال چو بی پا و سر شویخیلی زیبا اینجا ارور میدیدم و جناب عطار با این بیتشون که میفرمایند:تا نگردی بی خبر از جسم و جانکی خبر یابی ز جانان یک زمانو بر میزان هنگ بودن ما می افزایندراهی بَس عجیبه این عشق در راه خداکلا هرچی بیایی پایین،میری بالا :|یا بقول حضرت حافظ :بر آستان جانان گر سر توان نهادنگلبانگ سربلندی بر آسمان توان زدیا به عبارت دیگر از زبان حضرت سعدی:اگر پای در دامن آری چو کوهسرت ز آسمان بگذرد در شکوهعجب(کشیده بشه)عجیب تر از همه اینها خود خداوند هست که اصلا ذهن ما توانایی فکر کردن بهش رو ندارهبخوام با چیزی که به ذهنم میرسه بگم:خدا عجیب تر از عجیب ترین عجیب این دنیای عجیبهچرا؟خب معلومه ما انقدر جفا میکنیم اون همش وفا میکنه و...در وصفش هم به همین یه بیت حضرت سعدی بسنده میکنیم که میفرمایند:هیچ نقاشت نمی بیند که نقشی برکشدوان که دید،از حیرتش کلک از بنان افکنده ایMKh1399/11/23چندین تا بیت رو با هم خوندیمامیدوارم دوست داشته باشیدپ.ن1:سعی کردم متن منسجم باش اگه بد بود به بزرگی خودتون ببخشیدپ.ن2:اگه استقبال بشه و دوست داشته باشید حتما جعبه شعر2 رو هم مینویسم البته اگه عمری باشه و شما دوست داشته باشیدپ.ن 3 :نمدونم چرا قفل زدم روی تولید جملاتی مثل(به نام بخشندۀ بخشندگی به بخشنده ترین بخشندۀ این دنیای بخشنده) یا (خدا عجیب تر از عجیب ترین عجیب این دنیای عجیبه) و... نمدونم ولی ساختنشون باحالهپست قبلیم: https://vrgl.ir/HWqRv موزیک: https://www.aparat.com/v/aj5qG/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3_%D8%A7%D8%B2_%D8%B3%D9%87%DB%8C%D9%84_%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86 و در نهایت مواظبت کنیدخدافزی??بی ربط ولی .....</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Thu, 11 Feb 2021 14:05:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشورت با خدا بر سر تولدم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D9%85%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%85-jfmeoey9eggv</link>
                <description> http://www.dalfak.com/w/d9tpk9 (ترجیحا با این اهنگ)-برومثل بچه ها میگم: نمیخوام-میری یا با زور بفرستمت پسرۀ سرتق؟+خب نمیخوام برم مگه زوری هست؟-آره زوریه،میخوای بشینی وردل من که چی بشه؟ ترشیت بندازم؟+اصلا چرا باید برم؟-چون باید طعم زندگی رو بچشی،امتحان شی،امتحان کنی،تجربه کنی،بزرگ بشی،پخته شی و...+نمیخوام-خب یه دلیل بده و بگو چرا نمیخوای بری؟+اونجا شبیه یه باغچه پر از علف های هرزهِ بده-با دقت ببین؛گل هایی هم بینشون هست+اونجا پر از آدم های بی رحمه-ولی آدمای مهربونم هست+اونجا میشکنم-آره ولی چیزی که میشکند و دوباره جوش میخورد خیلی قوی تر از قبل میشه+اونجا پر از غم هست-تو با شادی میتوانی همه غم ها رو شکست بدی و اینکه تا غم نباشه شادی معنایی پیدا نمی کنه+اونجا زخم میخورم-زخمی که باعث مرگ تو نشه تو رو قوی تر میکنه+چرا نمیشه مثل فرشته ها کنارت بمونم؟-چون فرشته ها به نهایت کمالشان رسیدند،اما انسان قدرتی فراتر از تصورات دارد و کمالی بالاتر از هر موجودیبه اطرافت نگاه کن؛فرشته ای میبینی؟+نه-همین نشانگر بالاتر بودن انسان از فرشته هست،چون فرشته ها حتی با نهایت کمالشان هم نمیتوانند به اینجا راه یابند اما انسان میتواندسرمو پایین میندازم،همه حرفایی که بهم زد درستهبغض راه گلوم را سد کردهاما من گریه نمیکنم،عادت به گریه ندارمولی الان...الان نمیتونماز هر چشم یک قطره تلخ اشک به سمت پایین جاری میشهقطراتی از جنس غمسرم را بالا میارم و میگم:دل ... م...دلم برات تنگ میشهاین جمله رو با صدایی دورگه ای که غم داخلش موج میزنه میگمچند ثانیه میگذرهگل ها و درختان اطرافم پژمره میشوند اما صدایی از خدا نمیادفکر کنم دیگه خدا بهم جواب نده،با این فکر میچرخم و میخوام برم که صدایی که غم داخلش موج میزنه میگه:قرار نیست ما از هم جدا شویممن همیشه با تو هستم؛من از رگ گردن به تو نزدیک ترم،به هرچیزی نگاه کنی انگار به من نگاه کردی، من هیچ وقت از تو دور نمیشوم،همیشه کنارت هستم حتی اگر تو از من دور شویحالا چشم های خوشگلت رو ببندچشمانم رو میبندم،یه کم تکون میخورم-چشم هات رو باز کنآروم چشم هام رو باز میکنم و از چیزی جلوم میبینم زبانم بند میادآنقدر بزرگ هست که چشم هام انتهاش رو نمیبینهیه کاخ عظیمیه کاخ خیلی خیلی عظیمدیوار و سنگ فرش از جنس خیلی عجیبی بودند-برو داخلآروم آروم گام برمیدارم به سمت کاخاولین پام که داخل کاخ فرود میاد یه حس فوق العاده عجیب بهم دست میدهحس بدی که عین حال خیلی خیلی خوشایندمیگم: خدا جونم+جانم؟!-جنس این کاخ چیه؟اسم خاصی داره؟این حس باحال چیه؟ چرا انقدر بزرگه؟ برای کیه؟کجا هست؟+پسر آروم آروم،دونه دونهخودم هم از اینکه یک نفس این سوالات رو میپرسم خندم میگیره-این کاخ چیزیه که آسمان هم نتوانست بار امانتش رو به دوش بکشهجنس آجرهاش ازعشق هست که با مَلات محبت دیوارهاش رو میسازندجنس شیشه هایِ پنجره هاش هم از خوبی هست برای همین دیده نمیشوند ولی با دیده نشدنش آنها باعث میشوند نور من به قلبت وارد بشه+عشق چیه و سرچشمه اش کجاست؟شرمنده از این که پریدم وسط حرفش سرمو میارم پایین-اشکال ندارهعشق هم آب هست و هم آتش،هم زهر هست و هم پادزهرعشق چیزیه که باعث میشه رویا به واقعیت بپیونده و حتی واقیت رو از رویا خوشگل تر و شیرین تر میکنهچیزیه که باعت میشه زندگی کنی نه این که زنده باشیعشق همونه که باعث شده چشمات بارونی بشههمونه که با ابری شدن حال دل تو باعث ابری شدن حال من شدهسرچشمه عشق از محبت و دوست داشتن من نسبت به بنده هام میادفهمیدی؟+کم-تا تجربه نکنی نمیفهمیشخب کجا بودیم؟+میخواستید بگید این حس چیه که فهمیدم؛اسم این کاخ چیه؟ و چرا انقدر بزرگه؟ و برای کی و چیه؟صدای خنده ای میادمیگم:خب چیه کنجکاوم کردی-درستهاین کاخ برای من ساخته شده تا وقتی میری به دنیا منم باهات داخل کاخ بیام اسم این کاخ دل هست+این رو چطوری و کجا جا میدن؟-این داخل سینه ات جا میگیرهدرسته خیلی بزرگه اما جای زیادی نمیگیره+صحیح-آریاون دنیا مثل اینجا نیست فرق داره+چه فرقی؟-اونجا میری که آزمایش بشی+بعد میتونم برگردم بهشت ؟-تو بهشت رو میخوای یا من؟+مگه فرقی داره؟-اره خیلی،بهشت یه هدف فرعی هست و من هدف اصلیحالا تو کدوم رو میخوای؟+معلومه که تو رو میخوامکجا باید بیام؟-همین جایی که الان هستیم+اینجا مگه بهشت نیست؟-نه اینجا شهر طرد شدگان هست+طرد شده از کجا؟-از زمین و از خوداینجا جایی که کسایی که من رو میخواهندکسایی که اینجا می آیند هیچ چیز جز من رو نمیخواهندبرای کسایی که اینجا می آیند بهشت ارزشی نداره و ترسی از جهنم وجود ندارهچیزاهای مادی هم اصلا براشون ارزشی ندارهبرای همین تفاوتشون هست که زمین طرد میشوندو چون برای رسیدن به من از خودشون هم فراموش میکنند از خودشون طرد میشوند و به اینجا می آیند برای همین اینجا شهر طرد شدگان هستشهر آدم خوب ها+چطورمیتونم آدم خوبی بشم؟-اولین مرحله برای آدم خوب شدن،آدم شدنه+خب اولین مرحله که آسونه از وقتی برم داخل کالبد فیزیک مرحله اول رد میشهصدای خنده میاد و میگه:نه اینطور نیستآدم شدن با رفتن داخل جسمت فرق دارهدرسته که داخل کالبد فیزیکیت انسان یا آدم خطاب میشی اما وقتی کارهایی کردی که باعث شد از سایر مخلوقاتم بالاتر باشی آنوقت آدم شدی+یعنی چه کاری؟-وقتی که عشق و محبت رو به روح افراد دنیا تزریق کنی،قلبی رو نشکونی و به صورت کلی این که من رو شاد کنی+به کل دنیا؟!! خیلی بزرگ و سخته که-وقتی تونستی لبخندی به لب کسی بیاری آنوقت عشق و محبت و شادی رو به روح دنیا تزریق کردی و روح دنیا متشکل از روح تمام افراد دنیاست+ولی چطور میشه من با خنداندن یک نفر بتوانم کل افراد رو شاد کنم؟- وقتی کسی رو شاد کنی انگار روح دنیا رو شاد کردی و با شاد کردن روح دنیا انگار من رو شاد کردی+خب این آدم شدن،حالا چطور آدم خوبی بشم؟-کارای خوب بکن+از کجا بفهمم چه کاری خوبه و چه کاری بده؟-خیلی ساده،به حرف وجدان و قلبت گوش بده+مغز چی؟-مغز بیشتر به نفع خودت کار میکنه؛اون دنیا رو منطقی میبینه در حالی که اگه دنیا فقط منطق بود تا الان پابرجا نبود+قلبم از کجا میفهمه کدوم کار درسته کدوم کار اشتباه؟-سرچشمه قلب از من هست،درمن بدی میبینی؟+نه-ولی بدون ممکنه قلب با بدی آلوده بشه+اون موقع تو ازش میری؟منو تنها میزاری؟دوباره صدام از غم میلرزه-من هیچ وقت تو رو تنها نمیزارم حتی اگه تو بخوای ازم دور بشیفقط کافیه درهرموقعیتی هستی برگردی به سمتم(بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآگر کافر و گبر و بت پرستی بازآاین درگه ما درگه نومیدی نیستگر صد بار توبه شکستی بازآ* ابوسعید ابوالخیر*)+قول میدی تنهام نزاری؟-این قول رو من ابتدای خلق انسان دادم و تا الان اوم رو نقص نکردم+من برم همه اینها یادم میره؟-آره+خب چطور این ها رو بفهمم؟-زندگی بهت یادآوریش میکنه البته با چاشنی درد+یکی از دلایلی که دوست ندارم برم دردی هست که باید داخل اون دنیا بکشم-تا وقتی طعم درد رو نچشی پخته و کامل نمیشی(گر خواهی تا شوی مرد ای پسرهیچ درمان نیست چون درد ای پسر*عطار*)بی مقدمه میگم:دوستت دارمحس میکنم خدا لبخندی زده+من بیشتر،خیلی خیلی بیشتر-منو از بقیه بنده ها بیشتر دوست داری؟من ارزشم بیشتره؟سکوتی میکنه و میگه: نهمن همه بنده هام رو به یک اندازه دوست دارمتنها چیزی که باعث میشه بنده ای برام ارزشمندتر باشهانسانیت هست-انسانیت؟+همون آدم خوب بودن،هر چه آدم خوب تری باشه برام با ارزش تره البته باید بدونی خوبی مواقعی ارزشش بیشتره که همه بدی کنند و از تو هم توقع بدی داشته باشند-دیگه نمیدونم چی بگم برم؟+آره برو من همیشه همراه تو هستم-دلم برات تنگ میشه+قرار نیست از هم جدا شویم-باشه من آماده هستم+چشم هات رو ببندچشم هام رو میبندم،آروم بهم میگه:تو طرد شده ای از شهر طرد شدگانی تلاش کن که به شهر خودت برگردیچشم هام رو که باز میکنم آروم آروم مکالمات و خاطرات از جلو چشم هام محو میشوند و من جز گریه کاری نمیتوانم کنم.عکس از گوگلو شدمطرد شده ایاز شهر طردشدگانکه در آرزوی آدم خوب شدنآدم هم نشد.MKh1399/11/21پست قبلیم: https://vrgl.ir/6qXh7 چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت  چون سخن در وصف این حالت رسید هم قلم بشکست و هم کاغذ درید  هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل گردم از آن  علت عاشق ز علت‌ها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست*مولانا*پ.ن: ممنون میشم نظرتون رو چه بد چه خوب بگید ??</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Tue, 09 Feb 2021 11:59:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفیق</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-kpnycqdab38o</link>
                <description>❤-زود باش بیا دیگه، چقدرمعطل میکنی!!!!+باشه،باشه چقدر غر میزنیاز در که میاد بیرون با هم دست میدیم و اون عصاش رو تا می کنه و دستم رو میگیره ،از الان من عصاشممیگه: میگما+جانم؟-چرا امشب زود تر آمدیم بیرون؟نمی شد مثل هر شب نصفه شب میرفتیم برای دور زدن ؟اصلا چرا من بیام ؟ من که جایی رو نمیبینم+اگه غر زدن هات تموم شد بیا بریم،بعدم تو انقدر بی معرفت شدی که منو تنها میزاری؟-اگه دست من باشه که دستشویی هم نمیزارم تنها بری، اخر نگفتی چرا امشب زودتر آمدیم بیرونشروع به حرکت میکنیم و میگم خب بهاره؛همۀ آدم ها ریختن داخل خیابون-خب که چی؟با حرص میگم: اَه چقدر سوال میپرسی اصلا دلم میخوادبا مکث کوتاهی ادامه میدم تو رو هم با خودم میبرم شیرفهم شد؟از حرص خوردن من میخنده و میگه: باشه باشه چرا انقدر حرص میخوری؟ برا پوستت ضرر داره هااداش رو در میارم و مشت آرومی حواله بازوش می کنمآخ نسبتا بلندی میگه و با خنده شروع به مالش جای میکنه به همراه آخ و اوخ-بسه بچه، انقدر تمارض نکن رفیقبه گفتن این جمله یهو خنده اش قطع میشه با لحنی جدی و محکم ازم میپرسه: چی گفتی؟از لحنش تعجب میکنم و بریده بریده میگم:گ...گفتم انقدر تمارض نکنترجیح میدم کلمه بچه رو حذف کنم چون به گمانم از اون انقدر جدی شد یهو-نه نه کلمه اخری که گفتی چی بود؟!+گفتم رفیق-رفیق کلمه بزرگیه؛اسم خداست مگه نه؟!+اسم خدا هست رو نمیدونم ولی اینو میدونم یکی از کارهای خدا فرمانروایی بر قلبه،کار رفیق هم همینه؛ فرمانروایی بر قلب و جون-درست میگی، به نظرت من ارزش رفاقت رو دارم؟و این که ما هنوز یک سال هم نیست هم دیگه رو میشناسیم+اولا اگه نداشتی که بهت نمی گفتم رفیق دوما رفاقت که به مدت نیست به عمق هست بعضی وقتا با یکی انقدر احساس نزدیکی میکنی که داخل ساعت اول از قدیمی ترین دوستت بیشتر بهش اعتماد میکنیهمین که از بوی حرفام حرف دلم رو میفهمی اینو ثابت میکنههر دو لبخندی میزنیم و میگم:فضا رو سنگین کردیا-من فضا رو سنگین کردم یا تو با اون جوابات؟!با کمی خنده میگم:آقا شما دنبال چی هستی؟مسیری با سکوت طی میشهیهو انگار چیز خیلی مهمی یادش امده تند و میگه:راستی بچه-اولا بچه خودتی دوما جانم؟!+خبر خوش دارم-بگو زود باش، نکنه عروس خانوم زیر لفظی میخواد؟+اصن نمیگم تا توی خماری بمونی-بگو دیگه اَه+باشه حالا گریه نکن-خبر خوبم اینه که یه جفت چشم برام پیدا شده+جدیییییی؟!!!!!!-آرهبعد با لحن مشکوکی میپرسه:دوباره که تو نبودی؟!+نه بابا، اولیا حضرت چشمای ما رو قابل ندونستن که-چرت نگو-والا ،من که همون اول میخواستم اهداشون کنم+ببند لطفامیخوام جواب بدم که صدای دخترونه ای از پشت سرمون میپرسه:دوستت کوره؟!بر میگردم سمتش و یه دختر خیییلیییی خوشگل میبینمدر حد یک ثانیه سر تاپاش رو ورانداز میکنم و با لحن دل خوری میگم:بله رفیقم نابیناستبا چرخیدن من به پشت سر و صدای دختره، رفیقم هم بر میگردهمیپرسه:کی هستن ایشون؟-نمیدونمدختره نگاه خریدانه ای به رفیقم میکنه و چند بار نگاهش رو روی منو و رفیقم میچرخونه و ما رو ورنداز میکنهیهو میگه:آقا کوره خوشگلی،اگه کور نبودی به درد دوستی با خودم یا دوستم میخوردیصورتش رو میچرخونه سمت من و میگه:شماره بازی کنیم شب چت کنیم؟عصبی تر از هر موقع هستم،دست آزادم رو مشت میکنم بهش میگم:اولا یک بار دیگه به دوست من بگو کور یا بد بهش نگاه کن تا بلایی سرت بیارم که مرغ های هفت آسمون به حالت خون گریه کنندوما تو ارزش نداری که باهات چت کنمتو فقط صورت داری،سیرت نداری(سیرت=خوی،خُلق)تو فقط ویترین خوشگلی داری،ولی از درون خالی هستیاگه یک درصد ازت مثل رفیقم که صداش میکنی آقا کوره بود حتی اگه زشت ترین دو عالم هم بودی حاضر بودم کل زندگیم و از اون مهم تر جون و عشق و قلبم رو فدات کنمولی تو هیچ نداری جز صورتی که با آرایش زیباتر شده، ولی بدون چیزی که صورت رو زیبا میکنه آرایش و عمل زیبایی و چرت و پرتای دیگه  نیست بلکه درون مایه توهستاگه درون زیبایی داشته باشی تبدیل به زیبا ترین در دوعالم میشی حتی اگه زشت ترین باشیسوما رفیقم چند روز دیگه صاحب چشم میشه بعد میبینیم کی دنبال کی می افته و نگاه خریدانه میکنهجمله م که تموم میشه میچرخم و دست رفیقم رو میکشم اون رو هم دنبال خودم میبرمتند و عصبی راه میرم و اونو هم دنبال خودم میکشونمصدام میزنه لطفا وایسا خیلی تند راه میریگام برداشتنم رو آروم تر میکنم و می ایستممیچرخم سمتش و با لحنی تندو عصبی میگم: ببین چشمات رو که عمل کردی و صاحب یه جفت چشم شدی اگه به اینطور دخترایی محل بدی من میدونم و تواصن اگه جز من بری دنبال رفیق دیگه ای خودم با دستام چشمات رو بیرون میارم فهمیدی؟ کلمه آخر رو تقریبا داد میزنماصلا نمیدونستم دارم چی میگم،به خودم که آمدم دیدم لبخند مهربونی روی لبشهبهش میگم : چته؟!!دستاشو میاره بالا و صورتم رو پیدا میکنم آروم آروم دستاش رو میاره بالا تر پیشونیم رو که پیدا میکنه آروم بوسه ای روی پیشونیم میکاره میگه: الان بهم ثابت شد که منو رفیق میدونی+چطور؟-آـخه روی من غیرت داری،منشا غیرت یه جورایی حسادته؛اینطور که اون آدم رو بخشی از خودت میدونی و دوست نداری ازت جدا بشه و این که من بدون چشم یا با چشم تا وقتی که خودت نخواییم پیشتمMKh1399/11/14پایاندو کلام حرف دلدرودخوبید همگی؟از روز اولی که شروع به نوشتن کردم دوست داشتم برای رفیقام یه متنی شعری چیزی بنویسم ولی خب همون اوایل چیزی به ذهنم نمیرسید تا این که یه شب که بیرون بودم این به ذهنم رسید و نوشتمشیه داستان غیرواقعی و البته خیلی طولانی شدولی خب شد دیگه،ببخشید و میخواستم چندتا از حرفای دلم رو از اینجا بگم1) میدونم که که آنقدر قدرت ندارم در نوشتن که بتونم ازت تشکر کنم ولی رفیق(منظورم همه رفیق هام) ممنونم ازت که باهمه روی مغز بودنام،داخل ذوق زدنام،بی احساسی بودنام،کم حرفیام(که قراره بیشتر بشه کم حرف بودنم)،بچه بازیام،مشت زدنام،اخلاقای بدم و... بازم تنهام نمیزارید ازته دل ممنونم ازت رفیق2) رفیق شادی هات برای خودت ولی غمات نصفش برای منه هااا از همینجا میگم که تنهایی غصه هات رو نخوریا چون نصفش مال منه و اگه تو کامل غصه هاتو بخوری یعنی سهم منو هم خوردی واین حق الناسه و اون دنیا میام دهان مبارکت را سرویس میکنم(نه که اینجا نمیکنم)3) نمیدونم پاداش کدوم کار خوبمی و یا شاید هم من عذاب یکی از گناهات باشم ولی اینو میدونم از عمیق ترین جایی که داخل قلبم میشناسم یکی اسمتو داد میزنه و میگه دوستت دارم خیلی بیشتراز خودم4) نمیدونم اسمش رو میشه گذاشت شعر یا نه ولی این اولین بیتی هست که گفتم برای رفیقنوشم هزار پیانه از می غم رفیق                     که بهتر بُوَد زهر غم رفیق به نوشداروی نارفیق5) رفیقا شما گنج من هستید6) خراب تر از خراب ترین نوشته با خط خراب بر خراب ترین دیوار خرابِ خراب ترین خرابۀ این شهر خراب،خرابتم رفیقدر نهایت رفقا دوستتون دارمرفیق بوسه ای گرم با طعم دوست داشتن از لبانم بر پیشانی ات از همونایی که وقتی یکی رو از ته دل خیلی دوست داری میکاری رو پیشونیشدوستتون دارم رفقا❤ https://virgool.io/@hosseinrezaei507  https://virgool.io/@naelehhemmatyzadeh دو تا از گنجینه هام که داخل ویرگول هم هستندپ.ن1) داستان غیر واقعی اما دو کلام حرف دل از ته دل برای رفقام بودپ.ن2)شما دوستان ویرگولی هم دوستتون دارمپ.ن3)ببخشید خیلی طولانی شدپ.ن4)اگه کسی خوند(گمون نکنم)لطفا نظرتون در مورد کلش رو حتما داخل کامنتا بهم بگیدپ.ن5)دراین داستان قصد توهین به جنس مکمل رو ندارم و میتونست این داستان جای دو تا پسره و دختره تغییر کنهامیدوارم زندگیتون پر از معجزه باشه و شما هم معجزه زندگی دیگران باشید https://www.aparat.com/v/TvBmr/%D8%AF%D8%B1%D9%88_%D9%88%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D9%86_%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3_%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C یه اهنگ فوق العاده (به شخصه خیلی دوستش دارم) تقدیم بهتونزهر ار چنان که دوست دهد نوشدارو است                        درد ار چنان که یار فرستد دوای ماست(خواجوی کرمانی)خدافزی??</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Tue, 02 Feb 2021 09:58:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یکم خنده + حرف با خونواده ویرگولی</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%DB%8C%DA%A9%D9%85-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C-m9qujsbs5ztl</link>
                <description>بی ربط ولی خوشگلدرودخوب هستید؟ با این جو حاکم بر ویرگول نمدونم واقعابیخیالشمتوجه شدم جناب دست انداز(اقای محسنی عزیز) حالشون یه کم بده و https://virgool.io/@Jalal-Mohseni-Sh چند روز پیش پست داداش کوچیکه آویشن رو خوندم که حالش بده(البته اگه لایق بدونه بنده رو به عنوان برادر) https://virgool.io/@avishan بعد هم که پست ابجی دریا رو که اون هم همینطور بعد هم پست خواهران نازنین (البته این قبل تربود) و میا رو خوندم که اونا هم خوب نبودن(البته اگه لایق بدونن) https://virgool.io/@Daryaahmadi  https://virgool.io/@naznin407gh  https://virgool.io/@MiyaS2021 (ببخشید زود پسرخاله شدم و در ضمن اگه کاری یا کمکی ازدستم بر میاد سراپا گوشم و اماده انجامش تا جایی که در توانمه )اکثرمون داخل سن پایینی هستیم(قصد ندارم بگم بچه اید و... من خودم کوچیک همتون) که زنده بودیم و زندگی کردیم؛نمیگم از تک تک لحظه ها رو زندگی کردیم ولی اینم نامردیه که بگم هیچ زندگی نکردیم چون هنوزم کسایی هستن که با شادیمون شاد و با ناراحتیمون ناراحت بشن هممون خاطرات خوب داریم و...این قرنطینه هم که قوز(قوض،قوظ؟حالا مهم نیس، اصل نیته) بالا قوز شده و مدارس و تدریس انلاینم که نگمدر کنار خانواده بودن و گیرای مادر و پدر رو هم که دیگه......ولی خب همچنان زندگی ادامه داره چه بخندیم چه گریه کنیم اون راه خودشو میره در واقع شبیه اسبیه که ما سوارشیم هر لحظه هم سر یه دو راهیه یه طرف گریه یه طرف خندهبیشترم دوست داره بره سمت راه گریه و غم (خیلی اسب خریه)یه مثال دیگه هم بزنم زندگی هم مثل امپول زدن میمونه اگه شل کنی درد زیادی نداره ولی وای اگه سفت کنی........ویرگول جای خوبیه برا درد ودل منم برا همین امدم که بخونم و کمک کنم البته به خاطر مشکل لپتاپ و درس و... نمیتونم کامنت بزارم بیخیال طولانیهاین پست رو قرار بود بعد از پست (رفیق) که دارم مینویسم،بنویسم و منتشر کنمولی الان بیشتر بهش نیاز بود  به گمانمحالا اصن این پست چیه؟!!خب این چنتا از خاطرات و سوتیامه(قشنگ کمر همت بستم که آبرو خودم رو ببرم)ممد درون:چقدر ضر میزنی خاطرتو بگو شرت کم کن دیگهممد برون(خودم): باشد چرا حالا میزنی؟ممد درون:یه سوال فنیمن:زود باش بگوممد درون:چرا گفتی خودم ؟اگه تو خودتی من کیم؟من:من خودمم تو هم خودمی -_- بیخیالشخب خب بریم سراغ سوتی و خاطرهاولیشنصف شب بود میخواستم با یکی خدافظی کنم برمامدم بگم (با اجازه )بعد مغز محترم فرمود نه بگو یا علی (ع)یه لحظه همه چی قاطی شدبه کسی که میخواستم خداحافزی کنم گفتم( یا اجازه)شانس اوردم متوجه نشد{ خب خوابم میومد و سرد بود........}خب خب بریم سراغ بعدی این یکی خاطرهرفته بودیم کوه با برادران محترم(من از همه کوچیک تر بودم و اونا دو تا به شدت ورزش کار و کوهنورد)خلاصه این کوه هم کوه بودا، سه ساعت طول کشید تا بریم رو قلهسه ساعتم برگشتن(ممد درون:جای خنده دارش کجا بود؟من:بصب دارم زمینه سازی میکنمممد درون:زود باش)داشتم میگفتمسه ساعت کوبیدیم رفتیم بالا روی قله هم یکی دو ساعت اینور اون ور رفتیمداخل راه برگشت بودیم تقریبا نصف بیشتر راه برگشت رفته بودیموسط راه یه تیکه سراشیبی پر از سنگ های خورد شده بودپام سر خوردشَپَلَق خوردم زمینجون بلند شدن هم نداشتمداشتم سر میخوردم میرفتم پایین منم که حال نداشتم گفتم با خودم: دارم میرم پایین دیگه چرا بلندشم ؟همینطور که داشتم سر میخوردم رو به پایین واز منظره لذت میبردم یه لحظه جلمو نگاه کردم دیدم ای دل غافل پاهام باز بازه و دارم میرم پایین و یه سخره برامده روبه رومه و من دارم با وسط پا میرم داخلشاونجا بود که با چنگ و دندون به زور سر خوردن رو متوقف کردم و بلند شدمخداروشکر که به خیر گذشت وگرنه دیگه ممدی وجود نداشتشانس اوردم شدید{کوه خیلی خوشگذشت درسته که جا هایی رفتیم ک مجبور شدیم قبلش وصیت نامه تنظیم کنیم و حتی بز کوهی هم اونجا پاش پیچ میخورد ولی کیف داد شدید جاتون خالی}(وی کوه خونش کم شده و از کم بود کوه رفتن در خود میپیچد)بریم یه سوتی دیگهاول از همه بگم که من اشپزی اصلا بلد نیستم در این حد که کلا تا الان سه بار اشپزی کردم که اونم دو بارش تخم مرغ بودهحالا سوتیم که دو بار تکرار شد چیه؟سر سفره نشسته بودیم به همراه خانوادهخواهر محترم داخل خورشتش کدو سالم گذاشته بودبعد کدو هاش شبیه خیار بود منم گفتم تا الان از این خورشتا نخوردمابجیم گف مگه میشه؟گفتم اره اولین باره خورش خیار میبینم-_-اگه نگاه هاشون زیرنویس داشت معلوم بود میگفتن همه رو برق سه فاز میگیره ما رو سنگ چخماقحالا دومین بارش چی بود؟شب خونه دوست ابجیم دعوت بودیم بعد سبزیجات بخار پز درست کرده بوداونم یکیشون کدو بخار پز شده بود(کی اینا رو میخوره-_-)منم برگشتم گفتم خیار بخارپزه؟!جمع پوکید{تقصیر من چیه کدو خیار شبیه همن}خاطره بعدیخونه ابجیم بودم میخواستم وسایلم رو جمع کنم برم خونهالبته قبلش خواب بودم و تابستون بود گرممم و برقم رفته بودمنم با رکابی و شلوارک و موهایی که توصیفش نمیتونم بکنم انقدر افتضاح بود داخل اتاق در حال جمع کردن وسایل و طبق معمول هندزفری در گوشیه چیزی از اشپزخانه میخواستم همین که درو باز کردم دیدم اععع یه خانم جلومه داره نگام میکنهگفتم سلام درو بستمابجیم دوستش رو دعوت کرده بود بدون این که به من بگه{حرفی ندارم-_-}خب بسته دیگه به اندازه کافی آبروم رفتپ ن1:این متنو همین حالا سر هم کردم اگ جایی اشتباهی چیزی داشت ببخشیدپ ن2:همشون واقعی بودنپ ن3: اگه خنده دار نبود ببخشیدپ ن4: نظرتون رو حتماااا برام کامنت کنیدپ ن5:از ته دل دعا میکنم حال خودتون و دل مهربونتون عالی بشهپ ن6: تصمیم دارم زیر هر پست یه بیت شعر و یه اهنگ بزارم نظرتون چیه؟پ ن7:خنده حلالهبرا پروفایل انجمن نوجوونا اگه خوبه یه اهنگ سممممم واقعی https://twittmusic.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%85%DB%8C-%D9%BE%D9%86-%D8%B2%D9%88-%D8%B2%D9%88-%D8%B2%D9%88-%D8%B2%D9%88/ (سایت اول پخش انلاین داره)شه اگر باده کشان را همه بر دار زند                         گذر عارف و عامی همه بر دار بُوَد(شاعر رو نمیدونم؛ معنی خوشگلی داره نفهمیدید بپرسید)مواظبت کنیدیا علی(ع)خدافزی??</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Sat, 30 Jan 2021 14:50:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در رحمت</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA-ruwz1vighdfz</link>
                <description>خداوند هیچگاه در رحمت و نعمتش را باز نمی‌گذارد...بلکه کلیدی خاص به تو میدهد تا خودت حرکت کنی به سمتش و خودش آرام در کناری مینشیند همچون مادری که با ذوق به فرزندش مینگرد تو را به سمت آن در بیشتر راهنمایی می‌کند تا به آن چیزی ک میخواهی دست یابی#MKhدرود انشالله خوب و خوش و سلامت باشید نظرتون در مورد متن چیه ؟ (لطفاً بگید حتی اگه منفی هست نظرتون )ممنون موفق و پیروز باشید ??</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jan 2021 20:55:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنها</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-lq3h0eb36f8n</link>
                <description>همیشه تنها توی کافه مینشست و کتاب مطاله میکردهمیشه دوست داشتم بدانم چرا تنهاست؟ خودم همیشه با دوستانم به کافه میرفتم ولی او همیشه تنها بود، برایم عجیب بود یک روز تنها از جلوی کافه رد میشدم با خودم گفتم بهترین موقع هست برای فهمیدنشتمام پر رویی ام را جمع کردم رفتم سر میزش گفتم:سلام اجازه هست بنشینم؟برخلاف چیزی که انتظار داشتم با لبخند جواب سلامم را داد و گفت بفرمایید من نمیدانستم چه بگویم خجالت میکشیدم کتابش را بست و گفت: چیزی میل دارید؟گفتم: نه ممنون منو ببخشید که مزاحمتون شدم یک سوال داشتم گفت:مزاحم نیستید؛بفرمایید گفتم: شما چرا همیشه اینجا تنها مینشینید؟تا الان ندیده ام با دوستی اینجا باشید لبخندی زد،اما لبخندی تلخ گفت: تنهایی رو دوست دارم میدانی چرا ؟گفتم: نهبه قهوه اش زل زد و گفت:تنهایی ام را دوست دارم چون وقتی تنهام کسانی که برایم عزیزاند مشکلی ندارند وقتی کسی خبری از من نمیگیرد یعنی حالش خوب هست،غمی ندارند و همین برای من کافیست.....MKhسلام و درود امیدوارم خوب و خوش باشیددوستان به نظرتون از گفتم و گفت استفاده کنم یا از -و+ کدوم ؟</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Tue, 05 Jan 2021 13:39:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرشته های نجاتِ جهنم</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D9%81%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA%D9%90-%D8%AC%D9%87%D9%86%D9%85-o6rxbaade1mw</link>
                <description>یک نفر برای پول پزشک می‌شود یک نفر دیگر  به خاطر علاقه یک نفر برای...... یک نفر از روی ناچار معلم می‌شود یک نفر برای پول یک نفر برای علاقه یک نفر برای ......اما فقط یک دلیل دارد که آدم‌ها آتش‌نشان می‌شوند آن دلیل هم عشق استبرای همین می‌گویند که آتش‌نشانی شغل نیست عشق است پس سلامتی همه آتش‌نشان ها که خودشان را  می‌سوزانند تا داغ عزیزی  دل کسی را نسوزاند.#MKh سلام و درود ایزد پاک سرشت بر شما امیدوارم دوست داشته باشید با کامنت گذاشتن و گفتن نظرتون و انتقاداتون روح بنده را شاد میفرمایید روز و شب و عاقبتتون بخیر و شادی </description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jan 2021 14:49:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نارگیل های زندگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Animated_Hell/%D9%86%D8%A7%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C!-gx9quffvpml7</link>
                <description>بعضی آدما شبیه نارگیل هستند، از بیرون سخت و محکم‌اند اما کافیه به دلشون راه پیدا کنی آن وقت هست که یه پسر یا دختر کوچولو غمگین می‌بینید که یه گوشه نشسته و زانوهاش رو بغل کرده؛ بعضی اوقات گریه می‌کنه یا داد میزنه یا.....مواظب نارگیل های زندگیتون باشید. #MKh</description>
                <category>Animated Hell</category>
                <author>Animated Hell</author>
                <pubDate>Sun, 03 Jan 2021 13:49:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>