<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های جایی برای نوشتن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Aplacetowrite</link>
        <description>شروع فصل جدیدی از زندگی شما.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:01:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1170607/avatar/QJUaME.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>جایی برای نوشتن</title>
            <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شک کنید !</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%B4%DA%A9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-dqzocyff4lmw</link>
                <description>اینکه همیشه همه چیز خوب باشه و کسی شاکی نباشه قطعا یه جای کار می لنگه. شرکتی مدعی میشه من مشتری شاکی ندارم!!!استاد یا معلمی که هیچ دانشجوی ناراضی ندارد !!!پزشکی که هیچ بیمار ناراضی ندارد !!!کارخانه ای که مشتری ناراضی ندارد !!!سراسر وب رو میچرخی حتی یک نفر هم ناراضی نیست و همه به به و چه چه میزنند، مگر امکان دارد این همه خوبی ؟! مگر رضایت مشتری 100 درصدی نه 90 درصدی حتی وجود دارد ؟!اصاصا مشتریان و مردم به سه دسته می توان تقسیم کرد : دسته اول که ناراضیتی خودشون رو اعلام میکنند.دسته دوم کسانی که تا نپرسی چیزی نمیگویند. و دسته سوم کسانی که اصلا در دسترس نیستند و پاسخگو نیستند.دسته دوم و سوم همیشه در بالابردن درصد رضایت نقش مهمی دارند و مدیر و صاحب کسب و کار رو تو توهم رضایت کامل فرو می برند.دسته اول اما بلای جان آنها هستند و تا حق خود را نگیرند ول کن نیستند اما خیلی کم هستند این دسته و معمولا خیلی در انتشار نا رضایتی تلاشی نمیکنند و فقط از شرکت یا شخص مربوط درخواست میکنند. که معمولا برای از بین بردن دسته اول کافی چند پست اینستاگرامی و چند رپورتاژ اگهی منتشر بشه و همه به به و چه چه بزنند . بنابر این برای پیدا کردن یک محصول خوب یا یک خدمت خوب خیلی تحقیق کنید و اگر فقط به به و چه چه دیدین حتما شک کنید . در اینجا سعی می کنیم تجربیات خودمون رو به اشتراک بزاریم و اگر این نوشته رو میخونی سوالی داری بپرس حتما و اگر تجربه ای داری حتما برامون کامنت کنید . </description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Wed, 04 Oct 2023 15:31:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهکارهای تشخیص دوستی سالم</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85-oypogh61tfid</link>
                <description>به پیرامون خود نگاهی بیندازید و ببینید دایره افرادی که با آن ها معاشرت می کنید تا چه حدی گسترده است؟ آیا شما جز آن دسته از افرادی هستید که آخر هفته ها همیشه در جمع های دوستانه حضور پیدا می کنید و برای انتخاب دوستانتان معیار خاصی را در نظر نمیگیرید؟  یا اینکه شما فردی هستید که دوستان بسیار محدودی دارد و امکان دارد گاهی مهم ترین اوقات خود را تنها با یک یا دو نفر بگذرانید؟ همچنین باید ویژگی های خاصی را در یک فرد مشاهده کنید تا بتوانید او را به عنوان دوست خود معرفی نمایید؟  تفاوتی ندارد که جز کدام دسته هستید، آیا برای هرکدام از روابط خود تعریف و چارچوبی دارید؟ تصور می کنید دارای روابط سالم و مفیدی هستید یا صرفا برای گذراندن زمانتان وارد این روابط شده اید؟  داشتن روابطی سالم و هدفمند به شما کمک می کند تا بتوانید نظم از دست رفته در زندگیتان را بازیابی کنید. ما چند راهکار را به شما معرفی می کنیم تا با دانستن آن ها بتوانید میزان سلامت روابطتان را تشخیص دهید!راهکارهایی برای تشخیص سلامت رابطه1. تعادل در دوستی از خودتان بپرسید آیا همان اندازه که شما در رابطه وقت می گذارید و به قولی سرمایه گذاری کرده اید، دوستتان نیز چنین کاری انجام می دهد؟ و یا برعکس! آیا فکر می کنید فردی خنثی در رابطه هستید و دوست شما، وقت و انرژی بیشتری در رابطه می گذارد؟ در هر دوصورت رابطه شما دچار مشکل است و باید هردو طرف در یک رابطه، به یک اندازه سرمایه گذاری نمایند تا تعادل برقرار شود و در غیر اینصورت به زودی آن رابطه از بین خواهد رفت. بهتر است اگر دوبار دوستتان با شما تماس گرفت و جویای احوال شما شد، به خاطر داشته باشید که با او تماس بگیرید و یا به دیدارش بروید تا به او نشان دهید که برای شما فردی ارزشمند است.به مکالمه هایی که با دوستانتان دارید توجه نمایید. اگر شما شنونده خوبی هستید و دوستتان از همه اتفاقات و مشکلاتی که برایش پیش آمده صحبت می کند و او را راهنمایی می کنید، اما زمانی که نوبت شما می رسد و دوست دارید درمورد مسئله ای مشورت بگیرید، بی حوصله و عجولانه با شما برخورد می کند، باید در این رابطه تجدید نظر کنید و معیارهای یک رابطه درست را به دوستتان یادآور شوید. یک مکالمه دوستانه در اکثر مواقع باید برای دوطرف آرامشبخش و مفید باشد. اما گاهی نیز ممکن است پیش آید که گاهی حال دوستتان برای شنیدن حرف های شما مساعد نباشد که در چنین مواقعی نیازمند موکول کردن صحبت هایتان به زمان دیگری است. در یک دوستی سالم، نیاز نیست که حتما شما با دوستتان علایق، سرگرمی ها و خصوصیات مشترکی داشته باشید و یا اینکه در طول دوستی، به علایق او علاقمند شوید و به سمت آن ها کشش پیدا کنید. آن چیزی که مهم است حفظ فردیت شما در دوستی است. سرگرمی ها و علایق و سبک زندگی شما نباید لزوما منعکس کننده رابطتان باشد بلکه حفظ کردن فردیت شما امری مهم است.2. به احساستان توجه نمایید. این امر که شما از صحبت کردن با یک شخص چه احساسی دریافت می کنید بسیار مهم است و باید به آن توجه نمایید. اگر آن شخص دوستتان باشد، باید بیشتر به آن احساس توجه کنید چرا که انرژی ای که یک دوست وارد می کند موثرتر و پایدارتر از انرژی یک فرد غریبه است. شما باید هنگام معاشرت کردن با دوستانتان، احساس خوبی مانند سرزندگی و خوشحالی داشته باشید و انرژی دریافتی شما باید مثبت باشد. همچنین باید باعث بالا رفتن سطح روحیه شما شود و احساس خوبی نسبت به خودتان و او داشته باشید. اگر غیر از این باشد و شما احساسات منفی دریافت نمایید و یا پس از معاشرت با آن ها، احساس بدی نسبت به خودتان داشته باشید، این یک رابطه ناسالم است که باید هرچه زودتر به آن پایان دهید. یک راهی که شما می توانید در مدتی کوتاه به یک نتیجه خوب برسید این است که پس از پایان ملاقات با دوستانتان، فهرستی از احساسات مثبتی که دریافت کردید تهیه نمایید. راه دیگر نیز این است که از خود بپرسید وقتی با او ملاقات می کنید، احساس می کنید مورد توجه و علاقه واقع می شوید یا اینکه مورد قضاوت و رفتار ناشایست قرار می گیرید؟در یک رابطه دوستانه انتقاد کردن و انتقاد شنیدن تا حد متعارفی که باعث ناراحتی و کدورت بین دوستان نشود، امری طبیعی است و گاها به پیشرفت و بهبود روش زندگی نیز کمک خواهد کرد. اما زمانی که شما حس کردید دوستتان بیش از اندازه از شما انتقاد می کند و مدام به اشتباهات شما اشاره می کند، این امر ممکن است نشانه حسادت و یا دشمنی آن شخص با شما باشد. در یک رابطه دوستانه، هیچ گونه بایدی وجود ندارد. به این فکر کنید که به چه دلیلی با دوستتان رابطه دارید؟ دلیلش علاقه تان به او و لذت بردن از همراهی و یا بر اساس خواست خودتان است؟ اگر شما خود را موظف به دوستی با یک شخص می دانید، این یک رابطه ناسالم است و پایدار نخواهد بود. رابطه دوستانه باید به صورتی باشد که شما هیچ اجباری برای دوستی نداشته باشید و فقط به این علت که می خواهید، در آن رابطه هستید. رابطه تان را توسط یک شخص سوم مورد اعتماد، ارزیابی کنید. ممکن است شما به دلایل مختلفی همچون طولانی شدن یک رابطه و علاقه بیش از اندازه، متوجه نشوید که چه مشکلات مهم و اساسی در رابطتان وجود دارد. یک شخصی که مورد اطمینان شما باشد و رابطه خوبی با او دارید، می توانید از بیرون به رابطه شما نگاه کند و ایراداتی که متوجه آن نیستید را به شما بگوید.3. اولویت بندی داشته باشید. در رابطه تان، صداقت را اولویت قرار دهید چرا که یکی از مهم ترین اصل های یک دوستی سالم، داشتن صداقت است. شما زمانی می توانید یک رابطه را موفق و سالم بدانید که در آن رابطه خودواقعیتان باشید و بتوانید با صداقت نظرات خود را بیان کنید. زمانی که دروغ می شنوید و یا دروغ می گویید، رابطه شما روز به روز به سمت ناسالم بودن پیش خواهد رفت و ممکن است به تلخی تمام شود. اعتماد داشتن در رابطه نیز امری بسیار مهم است. شما در رابطه دوستانه خود نیازمند یک گوش شنوا و محرم اسرار هستید تا بتوانید رازها و درددل های خود را با او درمیان بگذارید. اگر شما به دوستتان اعتماد نداشته باشید ممکن است همواره بترسید که از رازهای شما باخبر نشود و یا اگر حرفی به او زدید، ترس از این داشته باشید که به گوش دیگران برساند. اعتماد داشتن نه تنها مربوط به حوزه حرف ها و راز های شماست، بلکه مربوط به دیگر بخش های زندگی شما نیز می شود. برای مثال دوستی که به او اعتماد دارید، به شما خیانت نمی کند و یا اینکه حریم خصوصی شما را زیر پا نمی گذارد. بنابراین اعتماد یک اصل بسیار ضروری در رابطه دوستانه است. حمایت کردن و حمایت شدن: دوستان در یک رابطه سالم، از یکدیگر حمایت می کنند چه در موضوعات کوچک و چه مشکلات و مسائل بزرگ تر. هر دو طرف باید برای حمایت از یکدیگر سرمایه گذاری کنند و برای آن زمان بگذارند.4. عوامل ناسالم را شناسایی کنید. قدم اول در یک دوستی سالم، این است که با خودتان و دوستانتان صادق باشید و عواملی که باعث ناراحتیتان می شود و یا اینکه دوستی شما را به یک دوستی ناسالم تبدیل می کند، شناسایی نمایید. شما می توانید فهرستی از رفتارها، عادات و صحبت های مثبت و منفی خودتان و دوستانتان تهیه کنید و برای حل کردن مشکلات و یا تقویت نکات مثبت، راه حل هایی پیدا نمایید. با روشی صادقانه، به گفت و گو با دوستانتان بپردازید. اگر در رابطه دچار مشکلی شده اید و یا احساس می کنید رابطه تان مانند گذشته نیست، این موضوعات را با دوستانتان درمیان بگذارید و در یک موقعیت و محیط مناسب، به گفت و گو بپردازید. پس از گفت و گو، شما می توانید تشخیص دهید که آیا می خواهید این مشکلات را حل کنید و یا اینکه فکر می کنید ارزشی ندارد که دیگر در این رابطه زمان بگذارید و بهتر است که هرچه زودتر به رابطه خود پایان دهید. در این موقعیت تصمیم با شماست. اگر شما تصمیم گرفتید که دوستی را ادامه دهید، بهتر است به همراه دوستتان، فهرستی از راهکارهای بهبود رابطه تان تهیه کنید و هردوطرف برای این تغییر آماده شوید. این که چگونه به یک دوستی ناسالم، پایان دهید نیز امری مهم است. دل کندن از یک دوستی به خصوص اگر عمر طولانی داشته باشد، می تواند بسیار دشوار باشد. به طور کلی در زمان پایان دادن به یک رابطه دوستانه، بهتر است علتی که می خواهید این دوستی را پایان دهید با طرف مقابل درمیان بگذارید و مانند شبهی ناپدید نشوید.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Sat, 13 May 2023 10:57:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا خرید ساعت مچی به عنوان کادو روز پدر پیشنهاد می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%85%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%AF%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-oqlleouupqv2</link>
                <description>چند دلیل محکم برای خرید ساعت مچی به مناسبت روز پدراز دیرباز تاکنون، بسیاری از خانواده‌ها رسم دارند برخی از وسایل ارزشمند را به عنوان میراث از نسلی به نسل دیگر انتقال بدهند. این وسایل معمولاً از نظر معنوی ارزنده هستند و القاگر احساسات نسل پیشین به شمار می‌روند. از این رو، یک ساعت لوکس می‌تواند سرآغازی برای ایجاد یک میراث خانوادگی باشد.همچنان که ممکن است خرید ساعت مچی به عنوان هدیه روز پدر بهترین ایده باشد، ولیکن، احتمال دارد برخی افراد بنا به دلایل متعددی از خرید ساعت مچی به عنوان کادو روز پدر منصرف شوند. برخلاف تصور برخی افراد، ما معتقد هستیم که هر فرد باید به دنبال هدایای ارزنده، معنادار و در عین حال، ماندگار باشد.چرا خرید ساعت مچی به عنوان کادو روز پدر پیشنهاد می‌شود؟همچنان که ممکن است خرید ساعت مچی به عنوان هدیه روز پدر بهترین ایده باشد، ولیکن، احتمال دارد برخی افراد بنا به دلایل متعددی از خرید ساعت مچی به عنوان کادو روز پدر منصرف شوند. برخلاف تصور برخی افراد، ما معتقد هستیم که هر فرد باید به دنبال هدایای ارزنده، معنادار و در عین حال، ماندگار باشد. در این میان، ساعت مچی از آن دسته هدایای به یاد ماندنی، کاربردی و لوکس به شمار می‌رود.از دیرباز تا به حال، شکل و شمایل ساعت‌ دستخوش تغییر و تحول شده است. امروزه علیرغم تقابل ساعت‌های مچی و هوشمند، همچنان خرید ساعت مچی با آن شکل ابتدایی و ساده ارجحیت دارد.در ادامه با ذکر دلیل به شما ثابت خواهیم کرد که چرا ساعت مچی روز پدر می‌تواند بهترین هدیه باشد.خرید ساعت مچی به عنوان هدیه کارآمدخرید ساعت مچی به عنوان کارآمدترین کادو روز پدر پیشنهاد شده است. فارغ از روز پدر، هر آقا و خانمی در مقاطع زمانی مختلف از شبانه روز نیاز دارد زمان را بررسی و ارزیابی کند. در این راستا، ممکن است گمان کنید که ساعت هوشمند از ویژگی‌ها و برتری‌های منحصر به فردتری برخوردار می‌باشد. این در حالی است که ساعت مچی بدون نیاز به صرف وقت برای روشن کردن صفحه زمان را نمایش می‌دهد.با ساعت مچی وقت بیشتری برای طرف مقابل می‌خریدخرید ساعت مچی به عنوان هدیه روز پدر می‌تواند نمادین نیز باشد. وقتی شما به پدر عزیزتان ساعت مچی هدیه می‌دهید، گویی وقت بیشتری در اختیار او گذاشته‌اید. به همین خاطر، استفاده از ساعت مچی نماد وقت شناسی و آن تایم بودن سر قرار است. در واقع، پوشیدن ساعت مچی دلیل خوبی برای عدم چک کردن گاه و بی گاه گوشی تلفن همراه محسوب می‌شود.علاوه بر این، ساعت مچی به عنوان اکسسوری قادر به ارتقای استایل می‌باشد. این اکسسوری به ظاهر کوچک از فرد ظاهری مرتب، مستقل و موفق خواهد ساخت.ساعت مچی یادآور شماستبه طور اساسی، خرید ساعت مچی می‌تواند بدین معنا باشد که شما برای طرف مقابل ارزش بیشتری قائل هستید و تمایل دارید در تمامی لحظات زندگی او حضور داشته باشید. به همین دلیل، ساعت مچی یک هدیه منحصر به فرد و معنادار قلمداد می‌شود. چرا که طرف مقابل با هر بار نگاه کردن به ساعت یاد کسی می‌افتد که چنین هدیه‌ای را به او داده است.آنباکسینگ ساعت مچی هیجان انگیز به نظر می‌رسدامروزه با توجه به ویدیوهای وایرال می‌توان گفت که آنباکسینگ هدیه بعضاً هیجان انگیزتر از خود آن به نظر می‌رسد. از این رو، هیچ فرصتی همانند خرید ساعت مچی نمی‌تواند هیجان را به طرف مقابل القا کند.از آنجا که ساعت مچی جزء هدایای لوکس دسته بندی شده، آنباکسینگ آن به مثابه جواهرات سرگرم کننده خواهد بود. آنباکسینگ ساعت مچی لحظات مملو از وقفه‌های کوتاهی رقم می‌زند تا طرف مقابل ببیند داخل آن جعبه باشکوه دقیقاً چه چیزی گذاشته شده است!از این هدیه روز پدر نمی‌شود گذشت!خرید ساعت مچی روز پدر می‌تواند عقلانی باشد. آیا تا به حال برایتان پیش آمده در فواصل زمانی و موقعیت‌های مختلف هدایایی دریافت کنید که مایل به استفاده از آن نباشید و تصمیم گرفته‌اید هدیه را به شخص دیگری واگذار کنید تا بلااستفاده نماند؟ خبر خوش این است که ساعت مچی جزء چنین هدایایی نیست!ساعت مچی یک هدیه بادوام، ماندگار و در عین حال، لوکس محسوب می‌گردد. حتی با وجود آنکه می‌دانیم هر شخصی از پیش‌تر یک ساعت مچی دارد، ولیکن، می‌تواند از داشتن ساعت دیگری احساس رضایت کند. علاوه بر این، ساعت مچی جزء آن دسته از انواع اکسسوری محسوب گردیده که پوشیدن و استفاده از آن به طور روزانه ضروری می‌باشد.وقتی ساعت مچی روز پدر کادو می‌دهید، اطمینان دارید که او کادو را دوست خواهد داشت و از آن استفاده خواهد کرد.ساعت مچی به عنوان کادو روز پدر همیشه مد است خرید ساعت مچی با خرید کیف و کفش به عنوان هدیه روز پدر اصلا قابل قیاس نیست. این یک واقعیت است که پوشاک به راحتی می‌توانند از مد بیفتند. این در حالی است که ساعت مچی به دلیل لوکس بودن هرگز از مد نخواهد افتاد.با این حال، بهتر است تمامی توجه و دقت خود را حین خرید ساعت به کار بگیرید. شما باید محصول با کیفیتی را انتخاب نمائید. چه بسا، محصولات با کیفیت قادرند به جزئی از کلکسیون ساعت‌های کمیاب و سرانجام، میراث خانوادگی تبدیل شوند.ساعت می‌تواند بنا بر شخصیت فرد انتخاب شودخرید ساعت مچی مردانه به عنوان کادو روز پدر می‌تواند تجربه‌ای سرگرم کننده و تا حدی، منحصر به فرد شمرده شود.به احتمال زیاد، این موضوع خنده دار به نظر برسد، اما به عقیده ما هر یک از ساعت‌های مچی شخصیت منحصر به فردی دارد. در این میان، ساعتی از صفحه فلزی و بند چرمی کلاسیک برخوردار بوده و دیگری دارای بند استیل ضد زنگ می‌باشد. بدیهی است که هر کدام از این ساعت‌ها برای آدم‌ها با ویژگی‌های شخصیتی متفاوتی طراحی می‌شود.از این رو، خرید ساعت مچی بنا بر شخصیت پدران می‌تواند تجربه‌ای بامزه و جذاب باشد. علاوه بر این، شما قادر خواهید بود با حکاکی اسم و یا پیامی در پشت ساعت هدیه خود را بیشتر شخصی سازی کنید. منتهی، توجه داشته باشید که تمامی ساعت‌های مچی از قابلیت حکاکی برخوردار نیستند.ساعت مچی یک هدیه الهام بخش و جالب توجه استخرید ساعت مچی برای آقایان حکایت جذابی به دنبال دارد. مروری بر حرکت مکانیکی ساعت مچی به آقایان نشان خواهد داد که طراحی و ساخت موتور آن حاکی از کار مهندسی جزئی، دقیق و پر زحمت است. به همین دلیل، نگاه کردن به پیچیدگی‌ها و جزئیات ظریف ساعت بی شباهت به موتور ماشین‌‌های لوکس نیست.مهم نیست آقایان تا چه اندازه نسبت به نحوه کارکرد موتور ساعت و قطعات آن اطلاعات داشته باشند، اما نگاه کردن به آن تا حد زیادی برایشان الهام بخش خواهد بود. دیدن اینکه چطور قطعات جزئی و کوچک در کنار همدیگر قرار گرفته‌اند تا بتوانند زمان را نشان بدهند، به خودی خود جالب است.یک ساعت لوکس می‌تواند میراث خانوادگی باشدخرید ساعت مچی به عنوان کالای لوکس امکان ایجاد یک میراث خانوادگی را فراهم خواهد کرد.از دیرباز تاکنون، بسیاری از خانواده‌ها رسم دارند برخی از وسایل ارزشمند را به عنوان میراث از نسلی به نسل دیگر انتقال بدهند. این وسایل معمولاً از نظر معنوی ارزنده هستند و القاگر احساسات نسل پیشین به شمار می‌روند. از این رو، یک ساعت لوکس می‌تواند سرآغازی برای ایجاد یک میراث خانوادگی باشد.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 12:13:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه متفاوت باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-dlqzgux0kcg6</link>
                <description>حتما شما هم ضرب المثل همرنگ جماعت شدن را شنیده اید و تصور دارید برای آن که زندگی بهتری داشته باشید باید دنباله رو دیگران باشید. اگر شما چنین تصوری دارید، باید به آن احترام گذاشت و بحثی درمیان نیست. اما آیا درمورد متفاوت بودن و درمورد اینکه خودتان باشید، اطلاعاتی دارید؟ تا به حال قدمی برای متفاوت بودن برداشته اید؟ یا علاقه ای به این راه دارید؟ شما قرار نیست برای شاد بودن، برای موفق بودن، برای داشتن یک زندگی خوب، از دیگران تقلید کنید و یا هرکاری که دیگران انجام می دهند، انجام دهید! برای منحصر به فرد بودن کافی ست خودتان باشید.در ادامه چند راهکار کلی درمورد اینکه چگونه می توانیم متفاوت باشیم را با هم بررسی خواهیم کرد.1. خودت رو بشناس بدانید که منحصر به فرد هستید. اولین مرحله برای متفاوت بودن، قبول این تفاوت است. شما باید بپذیرید که با دیگران متفاوت هستید از لحاظ تجربیات و ویژگی های منحصر به فردی که دارید. شما شبیه هیچکس نیستید پس لزومی ندارد مانند دیگران رفتار کنید. درمورد این که چه کسی هستید و چه هدفی دارید تمرکز کنید و بیشتر به شناخت خودتان بپردازید. خودت رو پیدا کن و خودت رو بپذیر. برای اینکه بتوانید فرد متفاوتی باشید، باید خودتان باشید نه یک نسخه کپی شده از دیگران.ممکن است در اول راه کمی گیج شوید چرا که تا به حال در چنین مسیری نبوده اید اما پس از مدتی مسیر برایتان راحت تر می شود و به شناخت واضح تری از خودتان می رسید. اگر آن چیزی که هستید را نمی توانید بپذیرید، به سمتی که دوست دارید باشید حرکت کنید. همینطور برای راضی نگه داشتن دیگران خودتان را تغییر ندهید و یا مطابق نظر و میل دیگران رفتار نکنید. تنها بودن را امتحان کنید. برای یک مدتی از همه چیز جدا شوید و درمورد مسائلی که برایتان اهمیت زیادی دارد تمرکز کنید. تنها بودن باعث می شود شما از امر و نهی ها جدا شوید و به این موضوع پی می برید که چه مسائلی به شما تحمیل شده است که علاقه ای به انجام آن ندارید و یا اینکه به چه موضوعاتی علاقه دارید که تا به حال موفق به انجام آن نشده اید و شاید زمان آن رسیده باشد که به سمت علاقه مندی هایتان پیش بروید.بدانید که چه می خواهید. آیا واقعا دوست دارید متفاوت از دیگران باشید؟ دوست دارید مسیرتان را از دیگران جا کنید و به جای دنباله رو بودن، راهبر باشید؟ بسیار مهم است که شما هدف و خواسته خود را بشناسید و در این راه ثبات قدم داشته باشید. در مسیر متفاوت بودن، این نکته را در نظر بگیرید که در چه زمینه ای می خواهید متفاوت ظاهر شوید؟ در همه امور زندگیتان؟ یا فقط یک بخش خاص ؟ در این مرحله شما باید مشخص کنید که چگونه می خواهید متفاوت عمل کنید؟ آیا برای آن برنامه دارید؟ برای مثال دوستانتان آخر هفته ها دورهمی برگزار می کنند و در آن درمورد دیگر دوستانتان غیبت می کنند و شما این وضعیت را دوست ندارید. قدمتان برای متفاوت بودن چیست؟ به دوستانتان می گویید دیگر قصد شرکت در این دورهمی را ندارید؟ و یا اینکه در جمع حضور پیدا می کنید و به آن ها می گویید که کارشان اشتباه است و باید موضوع بحث را تغییر دهند؟2. بی پروا نباش برای متفاوت بودن نباید شروع به هنجار شکنی کنید چرا که نتیجه خوبی نمی گیرید. کمی عقب بایستید و به مردم و رفتار آن ها نگاه کنید. چگونه با یکدیگر در تعامل هستند؟ به چه چیزهایی علاقه دارند؟ چه کارهایی را خوب و چه کارهایی را ناپسند می دانند؟ تغییرات کوچک ایجاد کنید اما رفتارهایی مخالف و ناپسند نداشته باشید.کارهایی که دوست دارید را انجام دهید. برایتان مهم نباشد که آیا کاری که می کنید طبق مد روز و جدید هست یا خیر! موسیقی مورد علاقتان را گوش دهید. لباس هایی که دوست دارید بپوشید و به کلاس هایی که علاقه دارید بروید، مهم ترین بخش متفاوت بودن این است که حال خوبی را تجربه کنید و به این موضوع اهمیتی ندهید که مردم خوششان می آید یا نه! تجربیات جدید کسب کنید. به طور کلی همگی کارهایی را انجام می دهند که دیگران قبلا آن را امتحان کرده اند و مورد تاییدشان است. شما می توانید به سراغ کارهایی بروید که قبلا کسی آن کار را انجام نداده است و شما اولین شخصی هستید که آن را امتحان می کنید.3. کارهایتان را عملی کنید. با دشمنانتان دست بدهید. به عبارتی غیرمنتظره عمل کنید. به مردم دقت کنید و از خود بپرسید چند نفر وجود دارند که با همه رفتار خوبی دارند بدون آن که قضاوت کنند؟ اکثر اشخاص در مواجهه با یکسری افراد، به صورت تهاجمی عمل می کنند و نمی توانند طوری که با دیگران برخورد دارند با آن ها رفتار کنند! برای مثال در برخورد با پلیسی که قصد جریمه کردن شما را دارد، چگونه رفتار می کنید؟ عصبانی و دلخور؟ برای شروع می توانید با آن پلیس دست دهید و به جای طلبکار بودن، از او بابت زحماتی که می کشد، قدردانی نمایید. در مورد احساستان، منظوری که دارید و همه آن چه دیگران درمورد آن صحبت نمی کنند چون خجالت می کشند، صحبت کنید. برای مثال در یک جمع احساس راحتی ندارید، حرفی زده اید و دیگران منظور شما را جور دیگری برداشت کرده اند؟ از حرف های دیگران دلخور شده اید؟ درمورد تمامی این ها صحبت کنید و خجالت را کنار بگذارید.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 15:59:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از خواستگاری تا ازدواج</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-ivk9okiiqlds</link>
                <description>اولین مرحله برای شکل گرفتن ازدواج، مرحله آشنایی می باشد که شرایط و انواع مختلفی دارد. دومین مرحله خواستگاری است که امروزه به شیوه های گوناگونی برگذار می گردد و شرایط مخصوص به خود را دارد. در ادامه به معرفی این شیوه ها و شرایط خواهیم پرداخت.انواع خواستگاری1. سنتی2. مدرن1. خواستگاری به سبک اصیل و سنتی: این نوع خواستگاری از زمان های بسیار قدیم میان ایرانیان رواج داشته است و هر قومیتی شیوه های مخصوص به خود را دارد. در خواستگاری سنتی، خانواده های دختر و پسر دور هم جمع می شوند و توضیحات اصلی و شرایط دو طرف را بیان می نمایند.معمولا در این روش، آشنایی قبل از خواستگاری نیز به روش سنتی انجام شده و از همان ابتدا، والدین در جریان رابطه و آشنایی و مراحل آن بوده اند. خواستگاری به سبک سنتی، در فضایی رسمی برگذار می شود و ممکن است دختر و پسر نتوانند در این محیط و شرایط به خوبی با یکدیگر آشنا شوند به خصوص زمانی که خانواده ها شرایط سخت گیرانه ای داشته باشند. بنابراین برای صمیمی تر شدن جو خواستگاری، هر دو خانواده باید به دختر و پسر فرصت بیشتری بدهند و اجازه دهند در محیطی آرام و زمانی کافی، یکدیگر را بشناسند.2. خواستگاری امروزی و مدرن: حتما شما هم زوج هایی را دیده اید که در محیط بیرون، کافه ، کوه، جنگل، کنار دریا و ... مراسم خواستگاری را بدون حضور خانواده ها انجام می دهند. در خواستگاری مدرن، شیوه آشنایی دوطرف به صورت مدرن و بیرون از خانواده ها صورت گرفته است و دختر و پسر بعد از گذشت چندین ماه و یا چندین سال، تصمیم به ازدواج و طی مراحل آن می گیرند. این مراسم به طور معمول، اولین بار به صورت دو نفره با حضور دختر و پسر و یا دوستان آنها انجام می شود و سپس به خانواده ها اطلاع داده می شود و یا اینکه پس از آشنایی کامل و تصمیم دوطرف به ازدواج، هردو به خانواده های خود اعلام می نمایند و خانواده ها برنامه خواستگاری را هماهنگ می کنند. مرحله هماهنگی خانواده ها ممکن است هرگز انجام نشود چرا که امکان مخالفت آنها بسیار زیاد است. یکی از دلایل مخالفتشان نیز می تواند تفاوت فرهنگی و مالی و مذهبی بسیار زیاد میان خانواده ها باشد.اهمیت خواستگاریدر نگاه اول ممکن است جلسه یا جلسات خواستگاری، امری غیرضروری به نظر برسد، اما در حقیقت یکی از مهم ترین مراحل ازدواج، مرحله خواستگاری و آشنایی خانواده ها با یکدیگر می باشد. خواستگاری فواید و نکات مثبت زیادی دارد که هرکدام به نوعی تاثیرگذاری بسیاری در ازدواج و آینده دختر و پسر دارد.فواید خواستگاری آشنایی دختر و پسر با خانواده های یکدیگر و مشاهده مستقیم رفتار و فرهنگ و آداب و رسومشان. ارتباط مستقیم دو خانواده و شناخت کامل از هم صحبت کردن در محیطی امن و تحت نظر خانواده ها مشورت گرفتن از بزرگان فامیل صحبت منطقی درمورد جهیزیه و مهریه5 اصل مهم که قبل از خواستگاری باید بدانید1. هم سطح بودن از لحاظ فرهنگی و اقتصادی :خواستگاری پیش زمینه شروع زندگی مشترک است و زندگی مشترک به این معنا است که زوجین همه چیز را باهم شریک خواهند شد. یکی از این شراکت ها، خانواده می باشد. روابط میان خانواده های طرفین می تواند نقش تاثیرگذاری بر رابطه زن و شوهر داشته باشد. هم سطح بودن از لحاظ فرهنگی و اقتصادی، باعث می شود ارتباط میان خانواده ها بیشتر و صمیمی تر باشد و متوجه حرف های یکدیگر شوند. اختلاف طبقاتی یکی از مهم ترین عوامل بهم خوردن رابطه زوجین و یا حتی به ثمر نرسیدن خواستگاری ها می باشد.2. هم سطح بودن در ظاهر و تناسب داشتن: قبل از توضیح این اصل، لازم به ذکر است که زیبایی و جذابیت ظاهری، به مرور زمان و طی زندگی مشترک، کمرنگ خواهد شد و زن و شوهر جذب باطن و اخلاقیات یکدیگر خواهند شد اما نباید اختلاف ظاهری مانند قد و هیکل و ... به قدری باشد که باعث شود با گذشت زمان سردی در رابطه به وجود آید.3. اشتراکات مذهبی: یکی از مهم ترین اصل هایی که باید دختر و پسر قبل از ازدواج و خواستگاری در نظر داشته باشند، این است که همانطور که از لحاظ اقتصادی و فرهنگی باید در یک سطح باشند، از لحاظ مذهبی نیز باید دارای نقطه اشتراکاتی نیز باشند تا کمتر دچار درگیری دونفره و یا خانوادگی شوند. ممکن است یکی از خانواده ها از لحاظ مذهبی، بسیار مقید باشند و نسبت به بعضی مسائل حساس باشند اما خانواده طرف مقابل هیچ گونه قید و بندی از لحاظ مذهبی نداشته باشند. همین امر موجب ایجاد شکافی عمیق میان دوخانواده و به مرور زن و شوهر می شود.4. بلوغ عقلی و بلوغ عاطفی: با پایین آمدن سن ازدواج، بسیار به این مسئله برخورد خواهیم کرد که دختر و پسر درمورد مسائل خیلی کوچک و پیش پا افتاد دچار مشکل می شوند و کارشان به درگیری های فیزیکی و لفظی می رسد چرا که هنوز به بلوغ عاطفی و عقلی نرسیده اند. قابل ذکر است که سن یکی از عوامل تاثیر گذار است و عامل تعیین کننده ای نیست. ممکن است شخصی در سن پایین به بلوغ عاطفی و عقلی برسد و ممکن است شخصی در سن 40 سالگی هنوز به این بلوغ نرسیده باشد. شناخت کافی در زمان آشنایی و خواستگاری می تواند کمک کننده باشد.5. هم سطح بودن از لحاظ تحصیلی و سنی : این حقیقت که آقایان دیرتر از خانم ها به بلوغ فکری و عاطفی می رسند باعث می شود تا سن یکی از اصل های مهم در ازدواج باشد. اما به طور کلی تفاوت سنی نباید به قدری باشد که یکدیگر را درک نکنند. هم سطح بودن از لحاظ تحصیلی نیز برای خیلی از آقایان مهم است و دوست ندارند در سطح پایین تری از همسرشان باشند چرا که ممکن است احساس حقارت به آنها دست دهد.تمامی ملاک های ذکر شده، نسبی هستند و مهم ترین اصلی که وجود دارد این است که زوجین یکدیگر را درک کنند و بتوانند در طول زندگی مشترک کنار هم بایستند.آیا خواستگاری کردن فقط باید از طرف پسر باشد؟فلسفه خواستگاری پسر از دختر چیست؟ آیا دختران نیز می توانند به خواستگاری پسران بروند؟ممکن است این سوالات به ذهن شما هم رسیده باشد و خواستگاری کردن را مخصوص پسران ندانید.خواستگاری کردن پسران از دختران، از گذشته تا به حالا مرسوم بوده است و واکنش منفی را در پی ندارد. پسر با مطرح کردن این امر با خانواده خود، به خواستگاری دختر می رود و با شنیدن جواب منفی نیز، احساس نمی کند که غرورش شکسته و یا ضربه بدی خورده است مگر در مواردی خاص که رفتار تحقیرآمیزی با او شود.  اما در دختران این امر هنوز در میان خانواده ها و جامعه ایرانی پذیرفته نشده است و ممکن است دختر با واکنش های بدی هم از سوی خانواده خود و هم خانواده طرف مقابل مواجه شود. اما این امر، غیر ممکن نیست و باید شرایط خاصی وجود داشته باشد و دختر احساسات خود را بشناسد تا بتواند چنین اقدامی نماید: در قدم اول دختر باید تمام احساسات و جوانب و پاسخ منفی که ممکن است دریافت کند را در نظر بگیرد و تصور نکند با شنیدن جواب منفی غرورش از بین رفته است و این قضیه نباید زندگی او را تحت الشعاع قرار دهد. در وهله بعدی، لازم است که دختر شرایط و اعتقادات خانواده خود را در نظر بگیرد و بتواند در این مورد با آن ها صحبت کند و مانند پسر تمام خانواده اش در جریان این خواستگاری باشند. دختر باید به صورت سنجیده این عمل را انجام دهد و با درخواست های مداوم، خود را کوچک نکند. اگر یکبار جواب منفی شنید، همانطور که دوست ندارد زمانی که خودش به پسری جواب منفی می دهد، مزاحمت برایش ایجاد شود، برای پسر نیز مزاحمتی ایجاد نکند.یکی از بهترین روش ها برای آن که به راحتی بتواند درخواست خود را مطرح کند و از احساسات طرف مقابل نیز اطمینان حاصل نماید این است که فردی معتمد را واسطه قرار دهد تا این درخواست را برای پسر بیان نماید و یا به صورت غیر مستقیم نظر او را درمورد دختر بپرسد.دوران نامزدی و عقدسومین مرحله که یکی از مهم ترین مراحل تشکیل زندگی مشترک می باشد، دوران عقد و نامزدی است که دوطرف به شناخت کاملی از یکدیگر خواهند رسید. در این دوران، زوجین با خیالی آسوده و زمانی بیشتر، کنار هم وقت می گذرانند و درمورد آینده بیشتر صحبت خواهند کرد، نقاط ضعف و قوت یکدیگر را شناسایی می کنند و درمورد احساسات و خواسته های هم اطلاعات بیشتری دریافت خواهند کرد. شاید برایتان سوال باشد که با طی مراحل آشنایی و خواستگاری، آیا نیاز است که دوران عقد و نامزدی هم وجود داشته باشد؟ این دوران چه ضرورتی دارد و چه تاثیری بر روابط میان زوجین و خانواده ها می گذارد؟6 ضرورت وجود دوران عقد1. برقراری ارتباط با خانواده همسر: پس از ازدواج، خانواده همسر نیز جزئی از خانواده شخص محسوب خواهد شد و باید با آنها ارتباط خوب و موثری برقرار نماید. دوران عقد بهترین فرصت برای رفت و آمد و شناخت آداب و رسوم و اخلاقیات خانواده ها می باشد.2. عدم آمادگی برای پذیرش مسئولیت زنانه: ازدواج و شروع زندگی مشترک، مسئولیت زیادی به همراه خواهد آورد. برای دختران که تا به حال کنار مادرشان بوده اند و مسئولیت سنگینی بر دوششان نبوده است، پذیرفتن این که باید از حالا به بعد، اداره برخی کارهای مهم زندگی را بر عهده بگیرند، دشوار است و نیازمند زمان و کنار آمدن با این شرایط می باشد.3. وابستگی و عدم آمادگی جدایی از خانه پدری: این امر بیشتر شامل دختران می باشد چرا که پسران اکثر وقت خود را در بیرون از خانه، همراه دوستان و یا محیط کار سپری می کنند و این جدایی برایشان آسان تر خواهد بود. اما دختران به دلیل روحیه لطیف و حساسی که دارند، ضمن اینکه بیشتر از پسران در جمع خانواده حضور دارند، سخت تر با این موضوع کنار می آیند و به این دوران نیاز دارند.4. اتمام دوره تحصیلی و سربازی: از آن جهت که اکثرا آقایان مسئولیت مالی زندگی را به دوش می کشند، باید فرصت کافی برای تامین مخارج را داشته باشند و اگر در دوران تحصیل و سربازی باشند، دوران عقد بهترین فرصت برای به اتمام رساندن اینگونه مسئولیت ها می باشد. همچنین در دختران نیز، پذیرش مسئولیت خانه و رسیدگی به دروس ممکن است دشوار باشد و میتوانند در دوران عقد تحصیلات خود را به پایان برسانند.5. شناخت کافی از یکدیگر در دوران عقد: این دوران یک دوران بسیار طلایی و مهم برای شناخت دو طرف از یکدیگر می باشد. در این دوران، با رفت و آمدهای بسیاری که صورت می گیرد چه به صورت دونفره و چه خانوادگی، شناخت خوبی حاصل خواهد شد. تفاوت ها و تفاهم ها، علایق مشترک و اهداف در این دوران مشخص می شود و دختر و پسر با درک و شناخت کافی زندگی مشترک را آغاز خواهند کرد.6. تهیه جهیزیه : رسمی که در اکثر خانواده های ایرانی وجود دارد این است که تهیه بخش اعظمی از جهیزیه با خانواده دختر است که مسئولیت سنگینی می باشد. قابل ذکر است امروزه دختر و پسر با مشارکت هم، اقدام به تهیه لوازم منزلشان می نمایند و دوران عقد در هرصورتی، بهترین فرصت برای تکمیل و تهیه این لوازم می باشد.7. اطمینان در مورد احساساتی که نسبت به یکدیگر دارند: دوران عقد به زوجین این فرصت را می دهد که نسبت به احساساتی که به هم دارند مطمئن شوند. ممکن است که دختر و پسر در دوران آشنایی، احساسات شدید و هیجان انگیزی به یکدیگر پیدا کنند اما در دوران عقد، این احساسات فروکش نماید و بهتر است جدایی در دوران عقد باشد تا زمانی که هردو به صورت جدی وارد زندگی مشترک شده باشند. نقطه مقابل این اتفاق نیز وجود دارد که دختر و پسر در دوران عقد با شناخت و گذراندن زمان، علاقه شدیدی به یکدیگر پیدا کنند و پایه زندگیشان محکم تر شود.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Tue, 23 Nov 2021 11:12:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چجوری بفهمم تنبلم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%81%D9%87%D9%85%D9%85-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84%D9%85-oesfztxj2y1f</link>
                <description>فرد تنبلممکن است برای شما نیز پیش آمده باشد که مدت‌هاست می خواهید کار مهمی را انجام دهید اما به دلیلی که نمی دانید مدام آن را به تعویق انداخته‌اید. آیا این به تعویق انداختن، ارتباطی با تنبلی دارد؟ می‌شود نام این عمل را تنبلی گذاشت؟ بهتر است در ابتدا با مفهوم تنبلی آشنا شویم تا درک بهتری از اوضاع و احوال خودمان به دست آوریم.مفهوم تنبلیتنبلی به این معناست که فرد علاقه زیادی به بیکاری و انجام ندادن دارد. بله! انجام ندادن! فرد تنبل دوست دارد که هیچ عملی انجام ندهد و تمام وقت خود را بدون انجام عملی بگذراند. تمام کارها برای او دشوار به نظر می رسد و به همین علت قدمی برای رسیدن به آن بر نخواهد داشت. در چنین شرایطی فرد تنبل خواهان یک زندگی بسیار مجلل است اما نمی تواند به آن دست یابد چرا که برای آن هیچ تلاشی نمی کند.مهم‌ترین دلایل تنبلی1. عدم انگیزهیکی از مهم ترین علتهای به وجود آمدن تنبلی، می تواند بی انگیزه بودن باشد. برای مثال فرد می خواهد هرروز صبح ورزش کند اما انگیزه ای برای این عمل پیدا نمی کند و در نتیجه ورزش کردن را کاملا فراموش می کند. دلیل این بی انگیزه بودن هم می تواند این باشد که فرد فقط نکات منفی از ورزش را در نظر میگیرد و به نکات مثبت و سطح انرژی که قرار است به او برسد فکر نمی کند.2. بی هدفیشخصی که در زندگی خود هیچگونه هدفی نداشته باشد، برای چه چیزی باید تلاش کند و تنبلی را کنار بگذارد؟ اشخاصی که اهدافی دارند هرچند کوتاه مدت و یا کم اهمیت، تنبلی را در برنامه خود ندارند و هر لحظه برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند. در ابتدا باید هدف های خود را مشخص کنید، درمورد آن به خوبی فکر کنید و برای آن برنامه ریزی داشته باشید تا بتوانید بر تنبلی غلبه کنید و آن را شکست دهید.3. ترس از پذیرفتن مسئولیتانسان تنبل این گونه فکر می کند که اگر کاری را شروع کند، باید مسئولیت آن را بپذیرد و به تبع آن ممکن است مسئولیت های بسیار بیشتری به او واگذار شود. او از پذیرفتن مسئولیت هرچند کوچک و مواجه با سوالات و فشار کاری بیم دارد در نتیجه تنبلی را به تمام این موارد ترجیح می دهد. اگر بخواهید درمورد ریشه این بی مسئولیتی بدانید یکی از مهم ترین آن می تواند مربوط به والدین باشد. والدینی که فرزند خود را بی مسئولیت بار می آورد و تمام نیازهای او را در لحظه برآورده می کند، اجازه نمی دهد تا فرزندش مسئولیت کارها، رفتارها، اشتباهات خود را بر عهده بگیرد و به ترتیب چنین فردی در بزرگسالی نیز از پذیرفتن مسئولیت خودداری می نماید.4. روش اشتباه زندگیوجود الگوی اشتباه در زندگی می تواند تاثیر بسزایی در به وجود آمدن تنبلی داشته باشد. در این مورد فرد بیشتر به کارهای غیرضروری و بدون سود در زندگی می پردازد به طوری که از هدف اصلی زندگی و خواسته های خود دور می شود. تمام وقت او صرف انجام کارهای بیهوده می گردد و دیگر انرژی برای دیگر کارها ندارد و تنبلی به سراغش خواهد آمد. برای مثال کسانی که تمام وقت خود را صرف گشت و گذار در شبکه های مجازی می کنند و هنگام انجام دادن کارهای مهم تنبلی به سراغشان می آید.5. ترس از شکستیکی از دلایلی که موجب می شود فرد از پذیرفتن ریسک در زندگی خودداری نماید، همین ترس از شکست می باشد. این ترس و عدم پذیرش ریسک، به صورت تنبلی زندگی افراد را مورد حمله قرار می دهد و اجازه نمی دهد تا به آن چه که می خواهند برسند. داشتن تجربه تلخ از شکست، می تواند عامل این ترس و تنبلی باشد. فرد با این تفکر که چرا باید چنین کاری انجام دهم ؟ حتما شکست خواهم خورد! می توانم هیچ کاری انجام ندهم و آرامش داشته باشم! با این جملات تنبلی خود را توجیح می نمایند.6. اختلال افسردگیافرادی که دچار اختلال افسردگی هستند، تمایل به انجام هیچ کاری ندارند. آن ها ممکن است مدتها در یک مکان بدون وجود هیچ فردی بنشینند و دوست نداشته باشند حتی مهم ترین نیازهای خود را برطرف نمایند. در این مورد افراد دارای افسردگی باید مورد درمان قرار گیرند و پس از درمان می توانند راهکاری برای فعال بودن و جدایی از تنبلی پیدا کنند.7. مشکل در تصمیم گیریافرادی که دچار بلاتکلیفی هستند و نمی توانند تصمیم بگیرند که امروز و یا فردا چه کاری انجام دهند، دچار تنبلی می شوند و هیچ یک از کارهایی که باید را انجام نمی دهند. آن ها مدام با خود در جنگ هستند و فکر می کنند بهتر از کدام یک از کارهایشان را زودتر انجام دهند و سرانجام خسته و کلافه از فکر کردن، تنبلی را انتخاب می کنند.8. حواسی که پرت می شودعوامل بسیار زیادی در این مورد وجود دارد که باعث می شود از مسئولیت خود دور شوید و کاری که باید انجام دهید را به پایان نرسانید. یکی از حواس پرتی ها می تواند این باشد که شما با دوست خود صحبت کنید و موضوع صحبتتان فکر شما را مشغول کند و شما در هنگام انجام مسئولیتتان، به صحبت با دوستتان فکر کنید. و یا گشتن در شبکه های مجازی تمرکز را از شما می گیرد و دوباره تمرکز کردن می تواند برای شما سخت باشد.9. خستگی ذهنی و جسمیشما برای برعهده گرفتن یک مسئولیت، نیاز به جسم و روحی آرام و با نشاط و پذیرنده دارید تا بتوانید بر کارهای خود تسلط کافی داشته باشید. زمانی که شما با فکری خسته و جسمی بدون انرژی مشغول کاری می شوید، تنبلی پیروز خواهد شد و پس از گذشت مدتی، آن را می پذیرید و کارتان را رها خواهید کرد.10. رژیم غذایی نامناسبشاید برایتان عجیب باشد که رژیم غذایی و خوراکی ها چه تاثیری می توانند در بروز تنبلی داشته باشند! این مورد مربوط به خستگی جسمی و انرژی مورد نیاز برای انجام مسئولیت ها می باشد. زمانی که شما یک رژیم غذایی مناسب و اصولی را دنبال کنید، انرژی کافی به بدنتان خواهد رسید و اجازه نمی دهد تا تنبلی از طریق جسم و روح به شما غلبه نماید.11.  بی ارزش دانستن خوداولین سوالی که در این مورد باید از خود بپرسید این است که آیا خودم را باور دارم؟ به توانایی ها، به خودتان باور دارید؟ شخصی که خود را باور نداشته باشد دچار احساس بی ارزشی می شود و این احساس او را از انجام هرکاری برای خودش و دیگری بازمی دارد و تنبلی مانند یک ملکه در ذهن او می نشیند. او تصور دارد لیاقت این را ندارد که به بهترین امکانات و بهترین احساسات دست پیدا کند و با تنبلی از خود و اهدافش دور خواهد شد.12.  وابسته بودن بیش از اندازه به دیگرانفردی که همواره در زندگی خود به یک شخص دیگر وابسته بوده است و برای انجام هرکاری کمک او را داشته است، تنبلی در وجودش ریشه دوانده است و نمی تواند بدون آن شخص کاری از پیش ببرد. قابل ذکر است که داشتن یک فرد حامی بد نیست و مشکلی ندارد اما آن حمایت نباید به گونه ای باشد که شخص هیچ کاری برای خودش انجام ندهد و همواره منتظر این باشد که دیگری به او کمک نماید.13.  بیش از حد کار کردنذکر کردیم که در هنگام انجام کارها ذهن باید آرام باشد و در بهترین حالت خود قرار بگیرد تا بازدهی خوبی داشته باشد و بتوان نتیجه قابل قبولی از آن دریافت کرد. وقتی فرد همزمان چندین کار مختلف را انجام می دهد و تفکرات مختلفی دارد، ذهن او خسته می شود و این احساس به او دست خواهد داد که به اندازه کافی خوب نیست و امکان ندارد تا بتواند کارهایش را به اتمام برساند و سپس او ترجیح می دهد خود را از این عذاب فکری رها کند و تنبلی را بر می گزیند.تنبلی می تواند چه اثراتی در زندگی افراد داشته باشد؟تنبلی اثرات مخرب بسیار زیادی در زندگی هر فرد از خود به جا خواهد گذاشت و بازسازی آن اثرات مخرب گاهی می تواند بسیار دشوار باشد. برخی از این اثرات عبارتند از: فرد هیچ گاه به خواسته ها و اهداف خود نمی رسد چرا که برای آن ها تلاشی نکرده است. تنبلی باعث می شود فرد همواره گیج و آشفته باشد و قدرت تصمیم گیری به طور کامل از او سلب شود. تنبلی در دراز مدت باعث می شود تا شما دیگر آن توانایی و قدرت ذهنی و جسمی را نداشته باشید چرا که مدت‌هاست بدن شما به این نوع زندگی کردن عادت کرده است و ترک آن بسیار دشوار است. یکی از عواملی که همواره سلامت انسان‌ها را به خطر می اندازد، تنبلی است. جسمی که مدت‌هاست فعالیت خاصی انجام نداده است و به مرور تحلیل خواهد رفت. زمانی که تنبلی یکی از مهم‌ترین بخش های زندگی شما شود، دیگر نمی توانید مانند قبل به انجام کارهایتان بپردازید و فردی ناکارآمد شناخته خواهید شد. برای آن که ذهنتان فعال باشد و از حافظه خوبی برخوردار باشید، باید مغزتان را به چالش بکشید تا سلول های شما زنده بمانند. تنبلی تاثیرات مخربی بر حافظه افراد می گذارد .راهکارهایی برای غلبه بر تنبلی1. مدیریت بر اهدافدر یک جمله&quot; خودتان را بیش از اندازه خسته نکنید&quot;زمانی که شما اهداف بسیار بزرگ و دور از دسترس برای خودتان تعیین می کنید، ممکن است در ابتدا برای رسیدن به آن اشتیاق بسیار زیادی داشته باشید و تلاش هم داشته باشید اما در یک زمانی شما دچار کمبود انرژی خواهید شد و تنبلی را برای جبران آن همه تلاش در زندگیتان می پذیرید. اهداف قابل دسترس و دست یافتنی می توانند برای شما بسیار مفید و کمک کننده باشند.2. دوری از کمال‌گراییکمال گرایی می تواند تاثیرات بسیار مخربی بر روح شما داشته باشد. این تصور که شما باید در همه زمینه ها بهتر از دیگران باشید و به خودتان سخت بگیرید، فقط باعث آسیب جدی به جسم و روحتان خواهد شد و به مرور باعث ناامیدی و تنبلی می شود. خود را بپذیرید و کمال گرایی دوری نمایید.3. برنامه ریزی مناسبهیچ گاه بدون داشتن یک برنامه مناسب و سالم، کاری را شروع نکنید. بهترین راهکار این است که شما متناسب با توانایی ها و اهداف خود، برنامه ای منظم تعیین کنید. در این صورت شما در طول مسیرتان اگر دچار احساسات بد و مخرب نیز شوید می توانید آن را مدیریت کنید.4. کمک گرفتن از دیگراناگر در محل کار خود دچار مشکلاتی می شوید و یا می خواهید کاری را شروع کنید، از همکاران خود درخواست کمک داشته باشید. کمک خواستن به معنای ضعیف بودن شما نیست بلکه به این معناست که شما می توانید کارگروهی انجام دهید و توانایی پذیرش نظرات دیگران را دارید. این کمک گرفتن باعث می شود ذهن و جسم شما خسته نشود و بتوانید برای مدت زیادی فعال باشید.5. به خودتان پاداش دهیدبهترین روشی که می توانید روحیه از دست رفته خود را بازیابی کنید این است که به خودتان پاداش دهید. به جای اینکه از دیگران انتظار پاداش گرفتن را داشته باشید، خودتان آن پاداش را تهیه کنید و برای کار سختی که از عهده اش بر آمدید، به خودتان بدهید. این روش باعث تشدید روحیه مثبت در شما خواهد شد و با انرژی بیشتر و دور از تنبلی به ادامه فعالیتتان خواهید پرداخت.6. شناسایی و بهره برداری از نقاط قوتاستفاده از نقاط قوت و انجام فعالیت هایی در راستای آن، باعث می شود تا شما بهترین کار را انجام دهید و زمانی که به این توانایی و نقطه قوت باور داشته باشید می توانید به صورت خستگی ناپذیر و پرانرژی به آن ادامه دهید و همچنین تنبلی مانعی برای شما نخواهد بود.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Sat, 20 Nov 2021 16:32:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه بر ترس‌هایم غلبه کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%85-vvzygmldii26</link>
                <description>مفهوم ترسهرانسانی احساسات مختلفی را تجربه می نماید که ترس، یکی از این احساسات می باشد. یک واکنش بیوشیمیایی که شما را از خطرات و آسیب های احتمالی مطلع می کند. بدن هرانسانی به هرنوع ترسی دو نوع واکنش نشان می دهد؛ اولین واکنش، واکنش فیزیکی است که بدن با تعریق کردن، افزایش ضربان قلب و... آن را بروز می دهد و دومین صورت آن واکنش احساسی هست که در فرد گاهی حس شادی، هیجان و استرسی بالا رخ خواهد داد.علائم وجود ترسوقتی در فردی احساس ترس به وجود می آید، با توجه به سیستم بدنی او و میزان ترسی که به او وارد می شود، علائم مشخصی بروز می نماید که مهم ترین آن ها عبارتند از: خشک شدن دهان مشکل در تکلم لرزیدن درد در قفسه سینه تنگی نفس تعریق زیاد عدم تمرکز حالت تهوعریشه ترس1. دوران کودکی: ریشه ترس در کودکی از رایج ترین نوع ترس می باشد. ممکن است والدین به این علت که کودک خود را هرچه زودتر به تختخواب بفرستند، او را از یک هیولا در زیر تخت، و یا اینکه او را از حیوانات مختلف، از تاریکی ، از افراد ناشناس بترسانند و این ترس تا بزرگسالی همراه آن کودک بماند. البته خیلی از این ترس ها با رشد کردن کودک و به دست آوردن تجربیات مختلف، از بین می رود اما امکان اینکه یکسری ترس همراه او رشد کند نیز وجود دارد.بنابراین والدین باید دقت داشته باشند در این مورد احتیاط نمایند تا بعد ها فرزندشان دچار فوبیا و یا ترس های حاد نشوند.گاهی ممکن است ترس، از طریق دوستان و اطرافیان به کودک منتقل شود و یا اینکه خود کودک به علت مشاهده فیلم های نامناسب با سنش، دچار ترس و اضطراب شود.درمان این ترس ها در کودکی روشی بسیار مفید است که زمان کمتری خواهد برد اما اگر این نوع ترس، با فرد رشد نماید، با گذشت زمان، درمان دشوار تر شود.2. نداشتن اطلاعات کافی درمورد یک موقعیت و یا موضوع: شما می خواهید به یک قرار مصاحبه، قرار ملاقات، قرار کاری بروید، تجربه و پیش زمینه ای در این مورد ندارید و همین عدم اطلاعات از موقعیت، باعث می شود تا ترس در درون شما ایجاد شود. درک این موقعیت و روبرو شدن با آن برای شما دشوار است و ترسی که بیش از اندازه نباشد، طبیعی است.مهم ترین علل ترسموقعیت خاص: مانند ترس از ارتفاع، ترس از قرار گرفتن در محیط بسته و تاریک، ترس از رفتن به یک مکان مانند شهربازی... آینده : شخصی که به طور مداوم به این فکر می کند که چه اتفاقی قرار است برای او در آینده بیوفتد و این افکار به مرور باعث ایجاد یک نوع ترس خواهد شد. شی و یا یک حیوان: مانند مار و خرس و یا نهنگ توهمات: شخصی که قوه تخیل بالایی داشته باشد همواره اتفاق خاصی را تخیل می کند و گاهی باعث می شود فکر کند این اتفاق در واقعیت نیز برایش رخ دهد. خطرات طبیعی: سیل، زلزله، طوفان و اتفاقی از این قبیل که به صورت طبیعی در محیط زیست رخ می دهد می تواند یکی از مهم ترین علل ترس باشد.انواع ترساختلالات مختلفی وجود دارد که ترس یکی از مهم ترین عوامل محرک آن ها به شمار می آید و این نوع اختلالات را می شود در دسته انواع ترس قرار داد. اختلال هراس: در این اختلال فرد، ترسی را تجربه می کند که کاملا بدون علت می باشد. در واقع هیچ خطری او را تهدید نمی کند اما او دچار ترس بسیار شدید و زیادی می شود. اختلال اضطراب عمومی: ممکن است در میان اطرافیانتان شخصی را بشناسید که به نگران بودن معروف است. این اشخاص، بابت کوچکترین مسائل دچار نگرانی و ترس می شوند و نمی توانند افکار و رفتار خود را کنترل نمایند. این افراد اگر با یک اتفاق خیلی معمولی که خطر بسیاری کمی دارد روبرو شوند، واکنش های شدید و افراطی از خود نشان می دهند. مبتلایان به اختلال اضطراب عمومی، ممکن است به اختلال هراس نیز دچار شوند. اختلال استرس پس از سانحه: زمانی که روند طبیعی زندگی، پس از رخ دادن یک حادثه دچار مشکل می شود، ممکن است فرد پس از آن حادثه دچار نوعی ترس شدید و اختلال شود و نتواند مانند سابق زندگی کند. این سانحه ممکن است تصادف رانندگی، تجاوز جنسی، از دست دادن ناگهانی یک عزیز و ... باشد. این ترس که ممکن است مجددا چنین اتفاقی برایشان رخ دهد اجازه نمی دهد تا به زندگی عادی بازگردند. اختلال اضطراب اجتماعی: اکثر مبتلایان به این اختلال، از صحبت کردن و بودن در اجتماع خودداری می کنند چرا که از قضاوت شدن، مورد تمسخر واقع شدن و تحقیر شدن، می ترسند؛ و همین امر باعث ایجاد این اختلال خواهد شد. اختلال اضطراب جدایی: این اختلال، در دسته اختلال هایی قرار می گیرد که در دوران کودکی فرد وجود داشته است اما با رشد او، این ترس از جدایی نیز از بین رفته است. این ترس زمانی مشکل ساز می شود که همراه با فرد رشد کند. ترس از جدا شدن از خانواده و نزدیکان و همچنین ترس از ترک کردن خانه، جز مهم ترین علائم اولیه این ترس می باشد. وابستگی بیش از اندازه و غیرعادی به والدین، دوستان، اعضای خانواده و یا حتی همکلاسی ها، از نشانه های این اختلال است.راهکارهای غلبه بر ترس1. لیستی از ترس های خود تهیه نمایید:اولین قدمی که شما می توانید برای غلبه به ترس هایتان بردارید، این است که در محیطی آرام و بدون تنش، ترس های خود در دفتری یادداشت نمایید. زمانی که این عمل را انجام می دهید، به تمامی ترس های خود آگاه می شوید و خواهید دید که آن وحشت اولیه نسبت به بعضی از ترس هایتان را ندارید.2. وقت بگذارید:در هنگام مواجه با احساس ترستان، قدم زدن در طبیعت و یا یک محوطه آزاد ، استحمام، نوشیدن نوشیدنی آرامبخش را جایگیزین رفتارهای همیشگی کنید تا بتوانید آرامش خود را به دست آورید. قدم زدن در طبیعت و مشاهده سرسبزی و طراوت آن، می تواند بسیار برای شما مفید و کمک کننده باشد.3. با ترس خود روبرو شوید:هر چه بیشتر از ترس خود فرار کنید، بیشتر به سمت شما خواهد آمد. از مواجه و روبرو شدن با ترس خود نترسید و بعد از شناسایی آن، خود را در آن موقعیت قرار دهید و مستقیما با ترستان روبرو شوید. اگر شما از ماندن در اتاق تاریک می ترسید، خود را از لحاظ روحی آماده کنید و زمانی که نزدیکترین زمان ممکن، در اتاقی تاریک بنشینید و به ترستان غلبه نمایید.4. کمالگرایی و تفکر زندگی کامل را رها کنید:به این باور برسید که شرایط همه انسان ها یکسان نیست و هیچکس زندگی کامل و بی نقصی ندارد. شما قرار نیست در تمامی کارها موفق و بهترین باشید پس خود را سرزنش نکنید. کسانی که به کمالگرایی باور دارند، همواره این ترس همراهشان است که کافی نیستند و باید بهترین باشند.5. مکان آرامی را تصور کنید:در هنگام ترس، چشمان خود را ببندید و ذهن خود را به مکانی ببرید که در ان همیشه احساس آرامش دارید. تصور کنید پابرهنه در ساحل قدم می زنید، گرمای شن های ساحل و بوی دریا. این تصور می تواند برای شما آرامش بخش باشد و از آن شرایط ترس شما را دور نگه دارد.6. درمورد ترستان صحبت کنید:با یک درمانگر و یا شخصی که به او اعتماد دارید و می دانید که می تواند به شما کمک نماید، صحبت کنید. صحبت کردن درمورد یک ترس، مانند نوشتن آن عمل می کند و از وحشت اولیه آن می کاهد.7. اگر بر ترسی غلبه کردید به خودتان پاداش دهید:اینکار موجب می شود تا شما حس بهتری نسبت به خودتان و قدرتتان داشته باشید. اگر شما ترس از ارتفاع داشتید و یک روز تصمیم گرفتید و به کوه رفتید و بر ترستان غلبه کردید، برای خودتان جشن کوچکی بگیرید. این نوع تشویق کردن به صورت درونی شما را ترغیب خواهد کرد تا بر ترس دیگری غلبه کنید.8. از قوه تخیل خود به صورت مثبت استفاده کنید:اکثر افراد از تخیل خود به شکل اشتباه و منفی استفاده می کنند و همواره با منفی بافی باعث می شوند در وضعیت بدتری از آنچه هستند قرار بگیرند. اما قوه تخیل می تواند برای شما مفید باشد.برای مثال: تصور کنید در قله یک کوه هستید، شما ترس از ارتفاع دارید و بودن در این مکان برای شما بسیار دلهره آور می باشد. با استفاده از قوه تخیل خود، احساسات و شرایط خود را بسنجید، فریاد بزنید و احساس خود را نشان دهید. این کار باعث می شود شما درک خوبی از موقعیت در ارتفاع بودن را به دست آورید و به مرور بتوانید با رفتن به قله کوه، به طور مستقیم با ترستان روبرو شوید.9. از مغز خود به شیوه متفاوتی استفاده نمایید:احساس ترس، از یک نقطه مشخص از مغز سرچشمه می گیرد. زمانی که شما دچار چنین احساسی می شوید، از بخش دیگری از مغزتان استفاده نمایید. برای مثال شروع کنید به شمردن اعداد مشخص. اعداد سخت را انتخاب کنید تا برای گفتن آن ها نیاز به تفکر داشته باشید و ذهنتان از آن ترس دور شود.10. نفس عمیق بکشید :زمانی که فرد دچار ترس می شود، تنفس او کوتاه و بریده بریده خواهد شد و همین امر باعث دست دادن حمله های عصبی می شود. زمانی که خود را در موقعیت ترستان احساس کردید، شروع به کشیدن نفس عمیق کنید. تنفس آرام و عمیق به سرعت ذهن و بدن شما را به حالت آرامش می رساند.11. زمانی که دچار ترس می شوید، به احساسات و حالتتان توجه کنید:در این روش، سعی کنید در هنگام ترس، هیچ کاری انجام ندهید و فقط به احساساتی که در وجودتان می گذرد فکر کنید، مراحل گذشتن از این احساسات را به خاطر بسپرید و یا اینکه یادداشت نمایید. هیچ واکنشی نشان ندهید و کارهای معمولی که در هنگام ترس انجام می دهید را فراموش کنید و فقط بر روی احساساتتان تمرکز نمایید.12. مثبت اندیشی کنیدمنفی بافی و داشتن تصورات منفی می تواند ترس را در درون شما افزایش دهد. یکی از راه هایی که می توانید از ترس پیشگیری کنید و یا بر آن غلبه نمایید این است که مدام جملات مثبت را با خود تکرار کنید. به خودتان انرژی مثبت دهید و اگر قصد انجام کاری را دارید، به جای آن که مدام با خود فکر کنید و بگویید آن کار سخت است و نمیتوانم از پس آن برآیم، خود را باور داشته باشید و مدام به خود بگویید من می توانم، من موفق میشوم. همین جملات معجزه می کنند و ترس را از شما دور نگه می دارند.آیا ترس همان فوبیا است؟همانطور که ذکر شد، ترس احساسی گذرا و ناپایدار است که هنگام خطر و یا آسیب، به انسان دست می دهد و واکنش فرد، به میزان ترسی که به او وارد می شود بستگی دارد. در فوبیا، واکنش فرد با میزان ترسی که به او وارد شده است تناسب ندارد و بسیار بیشتر است. این واکنش ها پایدار و به صورت متعدد اتفاق می افتد و اختلال در زندگی فرد را به همراه دارد و به نوعی بیماری تبدیل خواهد شد.فوبیا انواع مختلفی دارد که هر فردی ممکن است به یک و یا چند فوبیا دچار باشد که مهم ترین آن ها عبارتند از: فوبیا حیوانات: ترس بیش از اندازه از برخی حیوانات مانند مار فوبیا مکانی: در این نوع فوبیا، فرد از یک بودن در یک مکان خاص احساس ترس وحشتناک دارد و تصور حضور در آن مکان نیز برایش دلهره آور خواهد بود.فوبیای اجتماعی: فوبیای اجتماعی مانند ترس از مورد تعرض قرار گرفتن، ترس از مسخره شدن و ترس از قضاوت شدن و اینگونه ترس ها می باشد.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Thu, 18 Nov 2021 10:43:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت میان غرور کاذب و غرور مثبت</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B0%D8%A8-%D9%88-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-rtxssngqfi8g</link>
                <description>غرور چیست؟ممکن است شما در میان افرادی که با آن ها ارتباط دارید، با افراد مغرور روبرو شده باشید و یا اینکه به صورت مداوم با آن فرد در معاشرت باشید و این برایتان آزاردهنده شود. تا به حال به این فکر کرده اید که چه چیزی درون آن ها، بیشتر شما را ناراحت می کند؟ غرور به معنی تکبر داشتن، احساس ارزشمندی بیش از حد، و خود برتر بینی می باشد که میزان آن در هرفردی متفاوت است. قابل ذکر است نباید عزت نفس را با غرور کاذب اشتباه گرفت. جهت درک بیشتر درمورد انواع غرور با ما همراه باشید.انواع غرور غرور کاذب و منفی: بالاتر و برتر دیدن خود از دیگران، از مهم ترین ویژگی های افرادی است که دارای غرور کاذب یا منفی می باشند.این افراد دارای احساس ارزشمندی بیش از اندازه هستند و بر این باورند که &quot;من&quot; از دیگران بهترم و هیچ شخصی نمی تواند خودش را با &quot;من&quot; مقایسه نماید. هیچ شخصی در حد و اندازه &quot;من&quot; نیست و همواره به افراد دیگر، به دیده تحقیر می­نگرند. این دسته از افراد، صحبت کردن از موفقیت ها و کارهایی که انجام داده است را لحظه ای رها نمی کنند و اگر در جمعی حضور داشته باشند، با غرور و تکبر، همواره سعی در جلب توجه دیگران دارند. غرور مثبت یا همان عزت نفس: دقت داشته باشید که نباید به هیچ عنوان، عزت نفس و احساس ارزشمندی را با غرور کاذب اشتباه بگیرید. فردی ک دارای غرور مثبت باشد، بر تمامی رفتار و صحبت هایش، نهایت کنترل را دارد. این افراد با عزت نفس بالا و سالم، خود را از دیگران بالاتر و برتر نمی دانند و فقط به توانمندی های خود ایمان دارد و سعی دارند به با این ویژگی ها به دیگران کمک نمایند.نشانه های غرورتشخیص این که فردی مغرور است یا خیر، کار نه چندان سختی است که می توانید با توجه به رفتارهای او با دیگران و با خودش، متوجه شوید. برخی ویژگی های انسان مغرور را باهم بررسی خواهیم کرد و شرح کوتاهی از مهم ترین آن ها بیان می کنیم. ریسک بالا در زندگی آسیب پذیری کاهش ارزش های درونی افزایش توقعات نسبت به خود و دیگران حسادت و سعی بر غصب جایگاه دیگران درگیری با دیگران و ناسازگاری عشق و محبتی که به او می شود را نمی بیند همواره در حال تعریف از خود هستند انتقاد پذیر نیست و توجهی به توصیه های دیگران ندارد انتقاد و تمایل به تحقیر کردن دیگران نیاز داشتن به توجه دیگران دچار وسواس ظاهری هستند نپذیرفتن اشتباهات و اعتماد بیش از حد به خود به طورمداوم خود را به اشخاص با مقام و ثروت بالاتر ربط می دهند قضاوت کردن دیگران توانایی استفاده از بعضی کلمات را ندارند اعتقاد نداشتن به بخشش و اصرار به تنبیه شدن دیگران برای اشتباهاتشان زیاده روی در نشان دادن احساسات در شرایط مختلف اعتماد به نفس پایین عدم کنترل بر رفتار در اکثر موارد حالت دفاعی داشتن ناسپاس بودن1. ریسک بالا در زندگیغرور در افراد باعث می شود تا آنها همواره تصور کنند که در همه امور موفق خواهند شد. آن ها با خود تکرار می کنند که &quot;من&quot; همیشه موفقم و شکست در زندگیم وجود ندارد. همین غرور کاذب باعث انجام ریسک های بزرگ و گاها غیر عقلانی خواهد شد. علت دیگری که ممکن است فرد مغرور، ریسک های بالا را بپذیرد، این است که از قضاوت و تفکر دیگران می ترسد. این ترس که شاید همکار و یا فامیل، شکست او را ببیند، زمینه ساز ریسک های بزرگ خواهد شد.2. آسیب پذیری: در اصل فرد مغرور مجموعه ای از زخم هاست که آن ها را با لایه نازکی از غرور پوشانده است. زمانی که آن لایه نازک از بین برود، شخصیت اصلی فرد دیده خواهد شد. همین امر سبب تلاش ها و دست و پنجه نرم کردن های زیادی می شود تا هیچکس نتواند زخم های او را ببیند. غرور روز به روز باعث می شود فرد آسیب پذیر تر شود و هرلحظه امکان دارد آن لایه نازک پاره شود. مغرور برای آن که این لایه را داشته باشد، ممکن است دست به هرکاری بزند و نقطه ضعف های بسیاری از خود نشان خواهد داد.3. کاهش ارزش های درونی : زمانی که شما، دیگری را تحقیر می کنید، و آن حس ناخوشایند را به او می دهید، به مرور این حس حقارت به خودتان برخواهد گشت. شخصی که خود را بالاتر و برتر از دیگران می بیند، فاقد احساس ارزشمندی و عزت نفس است اما ممکن است خودش متوجه این امر نباشد. در طول زمان این کمبود ارزش های درونی، با تحقیر کردن دیگران، بیشتر می شود و برای اطرافیان قابل مشاهده خواهد بود.4. افزایش توقعات نسبت به خود و دیگران: توقعی که شخص از خودش و دیگران دارد، باعث می شود همگی تحت فشار قرار گیرند. غرور باعث می شود که فرد فکر کند توانایی انجام همه کارها را دارد، چه کارهایی که توانایی جسمی نیاز است و چه کارهایی که توانایی های درونی و روحی را لازم دارد. همچنین شخص چون باور دارد از همه بالاتر و برتر است، پس همه اطرافیان و دوستانش باید برای او مفید باشند و کاری برایش انجام دهند و در غیراینصورت با کلام و رفتار آن ها را مورد آزار قرار می دهد.5. حسادت و سعی بر غصب جایگاه دیگران: شخص همواره به کسانی که موقعیت و جایگاه بالاتری در محل کار و اجتماع دارند، حسادت می کند و به علت آن غرور همیشه خود را لایق و دیگران را نالایق می داند. ممکن است برای کسب جایگاه های بهتر و متفاوت، دست به کارها و دروغ های مختلفی بزند.6. درگیری با دیگران و ناسازگاری: در محیط کار و یا خانه، افراد با روحیه های مختلف کنار هم هستند و برای ادامه آن زندگی و همکاری، باید هر یک با روحیات هم آشنا باشند و به یکدیگر احترام بگذارند. شخص مغرور هیچ تعهدی در خود برای احترام به دیگران نمی بیند و ممکن است احساس حقارت را با نگاه و کلام انتقال دهد. چنین شخصی با خانواده و آشنایان همیشه در بحث و ناسازگاری است و برتری خود را دلیل خوبی برای این رفتار می داند.7. عشق و محبتی که به او می شود را نمی بیند: زمانی که شخصی سعی بر نزدیک شدن به فرد مغرور می کند، پس زده خواهد شد و نمی تواند به راحتی با او ارتباط موثر برقرار نماید. دلیل این امر یکی این است که شخص مغرور، کسی را لایق این نمی داند که به او نزدیک شود و همواره خود را بالاتر می بیند. دلیل دیگر این امر ، آن است که ابراز احساسات را نوعی شکست و حقارت می بیند و برای حفظ غرور خود، احساسش را قربانی می کند.8. همواره در حال تعریف از خود هستند: یک عقده درونی در این افراد وجود دارد که باعث می شود برای دیده شدن و شنیده شدن، مدام در هر جمعی از دستاوردها، تحصیلات، جایگاه، وضعیت مالی خود، تعریف کنند. گاهی ممکن است اغراق و دروغ را چاشنی تعریف ها کند و فرصت صحبت کردن را به دیگران نخواهد داد؛ بنابراین دقت و توجهی به حرف های دیگران ندارد و باعث رنجش اطرافیانش می شود.9. انتقاد پذیر نیست و توجهی به توصیه های دیگران ندارد: ریشه این مشکل این است که فرد باور دارد تمامی اطلاعات درمورد خودش و زندگی و تمامی مسائل را دارد و هیچ نیازی به صحبت های دیگران ندارد. او مشورت گرفتن از دیگران را نوعی ضعف می داند و معتقد است بدون مشورت و توصیه های اطرافیانش، موفق تر است. زمانی که او چنین اعتقادی دارد، پس انتقاد را هم پذیرا نیست، چرا که فکر می کند، تمام تصمیمات و حرف هایش کامل و بدون نقص است و هیچکس توانایی و لیاقت انتقاد از او را ندارد.10. انتقاد و تمایل به تحقیر کردن دیگران : انتقاد کردن، به این افراد احساس خوبی می دهد چرا که تمایل به نشان دادن ضعف دیگران و تحقیر آن ها دارد. این افراد خود را از انتقادهای خودشان، دور می دانند و بر این باورند که فقط دیگران نیازمند این انتقاد ها هستند. اغلب این انتقادها همراه با تحقیر است چرا که باعث ایجاد احساسی خوشایند می شود.11. نیاز داشتن به توجه دیگران: مرکز توجه دیگران بودن، یکی از مهم ترین خواسته های افراد مغرور است. آن ها تصور می کنند بهترین و برترین هستند و باید همیشه و در همه جا مرکز توجه اطرافیان باشند. این یک نیاز مبرم برای این دسته از افراد است و برای تحقق آن دست به انجام کارهای زیادی خواهند زد.12. دچار وسواس ظاهری هستند: این افراد برای آن که بیشتر از همیشه به چشم بیایند، به رژیم غذایی و فعالیت های ورزشی خود اهمیت بسیاری می دهند و هدفشان از بدنی سالم، نگاه و قضاوت دیگران می باشد.13. نپذیرفتن اشتباهات و اعتماد بیش از حد به خود: در حقیقت، برخی افراد متوجه اشتباهات خود نمی شوند و به قدری به خودشان اعتماد دارند که توانایی پذیرش این مسئله را ندارند. اما در برخی افراد نیز، زمانی که متوجه اشتباهات خود می شوند، به دلیل حس غرور و عدم اعتراف به شکست، اشتباه را نمی پذیرند و آن را انکار می کنند.14. به طورمداوم خود را به اشخاص با مقام و ثروت بالاتر ربط می دهند: یکی از دلایلی که افراد مغرور، درمورد ارتباطشان با افراد مشهور و ثروتمند زیاد صحبت می کنند، این است که به دیگران ثابت کنند، خودشان نیز انسان مهمی هستند و به گونه ای تمایل به دیده شدن و مرکز توجه قرار گرفتن دارند.15. قضاوت کردن دیگران: این افراد به طور معمول، کسانی را که تصور می کند از او پایین تر هستند، مورد قضاوت و تحقیر قرار می دهد چون از نظر او، این انسان ها از همه لحاظی در پایین ترین سطح هستند و تمامی کارهایشان اشتباه است. اما ممکن است افراد موفق تر و ثروتمندتر از خودشان را نیز، به علت آن احساس حقارتی که در برابرشان دارد، مورد قضاوت قرار دهد.16. توانایی استفاده از بعضی کلمات را ندارند: گفتن کلماتی مانند: معذرت می خواهم، اشتباه کردم، من شما را ناامید کردم، لطف کمکم کنید، برای افراد مغرور امکان پذیر نیست. چرا که در وهله اول تصورشان این است که هیچگاه نباید از دیگران کمک بخواهند چون نیازی به آن ندارند و خودشان می توانند از پس تمامی مشکلات بر آیند. در وهله دوم به این علت که نمی خواهند غرورشان را زیر پا بگذارند، از دیگران معذرت خواهی نمی کنند.17. اعتقاد نداشتن به بخشش و اصرار به تنبیه شدن دیگران برای اشتباهاتشان: افراد مغرور معتقدند اگر کسی به آن ها ضربه ای هرچند ناچیز و با کمترین آسیب وارد کند، باید در هر صورتی تقاص کار خود را بدهد و دردی که او تجربه کرده، دیگران نیز تجربه کنند. این افراد اعتقادی به بخشش ندارند و بر این باورند که باید همان مقدار دردی که تجربه کرده اند و یا شاید بیشتر از آن را به دیگران بدهند.18. زیاده روی در نشان دادن احساسات در شرایط مختلف: ممکن است این افراد در شرایطی که باب میلشان نباشد و اتفاق نه چندان مهمی برایشان بیوفتد، واکنش تندی نشان دهند و موجب آسیب به دیگران شوند. برای مثال: فریاد و حرف های نامناسب در حضور کودکان. آن ها خود را در قبال آسیبی که به احساسات دیگران وارد می کنند، مسئول نمی دانند چرا که فکر می کنند همیشه اشتباه از سمت مقابلشان است.راهکارهای درمان غرور خودتان را دوست داشته باشید و آن چه هستید را بپذیرید. همواره سپاسگذار باشید؛ از خودتان، خانوادتان و از خداوند کمک کردن به دیگران را همیشه در برنامه زندگیتان داشته باشید. به رفتارهای خود در طول روز فکر کنید تا متوجه اشتباهات خود شوید. انسان ها را بر اساس ثروت و قدرت طبقه بندی نکنید و در روابطتان معیارهای دیگری را در نظر بگیرید. بیشتر شنونده باشید. پذیرای انتقادها و توصیه های دیگران باشید. رقابت سالم و افزایش توانایی خود را جایگزین رقابت های خطرناک کنید. علت غرور خود را شناسایی کنید. از موفقیت دیگران خوشحال شوید و آن ها را تشویق کنید. زمانی که متوجه اشتباهات خود شدید، سعی در اصلاح آن ها داشته باشید. با دیگران طوری رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Thu, 18 Nov 2021 10:40:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقایقی در مورد عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%AD%D9%82%D8%A7%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D8%B4%D9%82-t2ux6g9etwc8</link>
                <description>عشق واقعی چیست؟ممکن است شما با چنین مفهومی به طور مستقیم آشنایی نداشته باشید اما در فیلم ها و سریال ها و در میان اطرافیانتان مفاهیمی در مورد عشق شنیده و دیده باشید. در کتاب های مختلف مانند لیلی و مجنون و ... داستان های مختلفی از انواع عشق و فداکاری ها آورده شده است؛ اما آیا این تعاریف، به معنای عشق هستند؟ اکثر افراد، وابستگی، شهوت، عقده های درونی و ... را با عشق اشتباه می گیرند و تصور می کنند فرد بسیار عاشقی هستند و مسیری که در حال طی کردن آن هستند، مسیر درست و عاشقانه ای است. اما عشق فراتر از این تعاریف است و نباید آن را با کمبود ها و نواقص انسانی، یکی بدانند.عشق یک حالت روحی است و رابطه ای که بر پایه عشق شکل بگیرد همراه با تعهد به خود و پارتنر خواهد بود.10 حقیقت درمورد عشق واقعی1. عشق واقعی نیمه گمشده ندارددر عشق واقعی، شما خودتان را دوست دارید و می دانید که قرار نیست شخصی را با علایق مشترک پیدا کنید تا شما را کامل کند. هویت هرشخصی مخصوص به خودش است و اگر در رابطه به دنبال هویتتان در فرد دیگری باشید، کاملا مخالف عشق واقعی عمل نموده اید. علایق و کارهایی که انجام می دهید نیاز نیست تا مشابه شریکتان باشد و دنباله رو او باشید، شما می توانید علاقه به نقاشی داشته باشید و او به موسیقی علاقه داشته باشد. در عشق واقعی شما برای نزدیک شدن به شریکتان، موسیقی را دنبال نمی کنید تا توجه او را جلب نمایید.2. در عشق واقعی، شما عاشق خودتان نیز هستیداولین مرحله در عشق واقعی، عشق به خود است. اگر فردی ادعا کند که عاشق است اما عشق به خود در وجودش نباشد، عشقی که به دیگری نیز دارد، عشق نیست. برای عاشق خود بودن، برنامه ریزی مشخصی داشته باشید، برای خودتان وقت بگذارید، عمیقا درمورد اینکه چه کسی هستید و از زندگی چه می خواهید فکر کنید، هدف مشخصی داشته باشید و طبق آن برنامه تان را پیش ببرید. داشتن چنین خصوصیاتی باعث می شود عشق به خودتان افزایش یابد و جذابیت شما را برای شریکتان دوچندان می کند.3. توقعات و انتظارات بیجا در عشق واقعی جایی نداردشما نباید از شریکتان انتظار داشته باشید تا به خاطر شما تغییر کند و آنچه که واقعا هست را نادیده بگیرد تا شما راضی باشید. عشق واقعی به این معناست که شما پذیرفته اید که پارتنرتان، خصوصیاتی دارد، برای مثال کتاب های خاصی می خواند، فیلم تماشا کردن را دوست ندارد و ... و او را همانطور که هست دوست دارید. اگر شما فکر می کنید که شریکتان باید تغییر کند، عشقتان واقعی نیست و برای آن باید چاره ای بی اندیشید. این قضیه می تواند برعکس نیز باشد و اگر در چنین رابطه ای هستید که مدام مورد انتقاد قرار میگیرید و تحت فشار هستید تا تغییر کنید، برای درمان اقدام نمایید.4. در عشق واقعی شما خودتان هستیدبرای اینکه به دیدار شریکتان بروید، مدتها جلوی آینه در حال آرایش و تغییر خود هستید؟ آیا می ترسید تا او چهره بدون آرایش و نامرتب شما را ببیند و شما را ترک کند؟ هنگام غذا خوردن معذب هستید و مدام مراقبید تا دهانتان هنگام غذا خوردن صدا ندهد؟ مجبورید آداب خاصی را رعایت کنید تا مورد قبول واقع شوید؟ اگر در چنین رابطه ای هستید، این رابطه عشق واقعی نیست. عشق واقعی به شما اجازه و جرات می دهد تا خودتان باشید. قابل ذکر است ابتدا شما باید خودتان را بپذیرید تا مورد پذیرش شریکتان قرار گیرید. آنچه که هستید و آنچه که شریکتان هست را بپذیرید و سعی در تغییر دادن نداشته باشید.5. عشق واقعی مورد تردید قرار نمی گیرداگر شما در رابطه ای هستید که مدام از خود سوال می پرسید آیا در راه درستی هستم؟ آیا این رابطه درست است؟ و شک و تردید های زیادی برایتان پیش می آید، این رابطه عشق واقعی نیست. در عشق واقعی همه چیز به طور طبیعی و نرمال پیش می رود. نه اینکه بحث و دعوایی نباشد، قهری پیش نیاید، نه! تمامی این موارد هستند اما شک و تردید در عشق واقعی وجود ندارد. شما می دانید که این فرد، تنها فردی است که می توانید آرامش خود را با او شریک شوید و هیچگاه دچار تردید نخواهید شد.6. معامله در عشق واقعی جایی نداردشاید شما هم شنیده باشید که می گویند عشق معامله نیست. در عشق واقعی، احساسی که به شریکتان دارید کاملا واقعی است و مبتنی بر انجام یک کار خاص نیست. شرط و شروط در عشق واقعی جایی ندارد و شما نمی توانید در حالیکه به شریکتان می گویید: اگر فلان کار را انجام دهی تو را بیشتر دوست خواهم داشت و یا اگر کاری که باب میل شما نبود را انجام داد احساس بدی به او پیدا کنید و یا او را سرزنش نمایید؛ ادعای عشق داشته باشید. عشق واقعی بدون قید و شرط است شما هرچه بیشتر عشق بدهید، عشق بیشتری دریافت می کنید.7. دوستی در عشق واقعی بسیار پررنگ استزمانی که شما در رابطه ای بر پایه عشق واقعی باشید، مانند دو دوست واقعی با یکدیگر رفتار می کنید. شما آخر هفته ها را با هم می گذرانید، باهم فیلم می بینید و با یکدیگر به قدری راحت هستید که می توانید درمورد رازها و ناراحتی هایی که توان بیان آن ها را با هیچکس ندارید، صحبت نمایید. این دوستی با گذشت زمان، پررنگ تر می شود.8. عشق واقعی همیشگی استزندگی فقط شادی و لحظات خوش نیست، سختی ها و مشکلات روحی، جسمی زیادی در مسیر همه ما قرار دارد که باید با موفقیت آن ها را پشت سر بگذاریم. عشقی واقعی است که در سختی ها و مشکلات دوام داشته باشد و هیچ یک از طرفین با دیدن مشکلات و مسیر دشوار، کنار نروند. مراقبت کردن از عشق و معشوق، یکی از نشانه های دوام داشتن رابطه است و علاوه بر در کنار هم بودن، باید از جسم و روح یکدیگر نیز مراقبت نمایند.9. عشق واقعی تعهد به همراه دارددر عشق واقعی، شما شریکتان را پذیرفته اید، او را دوست دارید و به این حقیقت رسیده اید که او بهترین همراه برای تمام عمرتان است. در این صورت شما نمی توانید به شخص دیگری احساس داشته باشید و یا حتی به دیگری فکر کنید. تعهد داشتن در عشق، یک نشانه بسیار مهم است و نبود آن، نشانه مشکلات و عدم عشق در وجودتان است.10. حسادت در عشق واقعی جایی نداردشریکتان در محل کارش ترفیع گرفته است؟ شریکتان دوستان خوبی دارد؟ شریکتان از وضعیت مالی خوبی برخوردار است؟ شما چه احساسی دارید؟ احساس می کنید که نمی توانید خوشحال باشید ؟ نسبت به او حس حسادت دارید؟ از موفقیت او شاد می شوید؟  در عشق واقعی شما با شریکتان خوشحال می شوید و با ناراحتی او احساس غم خواهید داشت. موفقیت و شادی او، شادی و موفقیت شماست و برای اینکه او موفق شود، به او کمک خواهید کرد.تفاوت عشق و شهوتشما با مطالعه 10 حقیقت در مورد عشق واقعی، به معنای عشق پی برده اید و حالا می دانید عشق واقعی چیست. اما در مورد شهوت نیز اطلاعات دارید؟ آیا می دانید احساسی که به شریکتان دارید، عشق است یا شهوت یا تلفیقی از هردو؟ به نظر شما آیا امکان دارد عشق و شهوت با هم باشند؟شهوت جسمی است و عشق روحی است. شهوت یک احساس شدیدی است که شما را وادار به انجام خیلی از کارهایی می کند که می دانید درست نیست اما مقاومتی در برابر آن ندارید. هنگامی که شما در رابطه ای باشید که اصل آن شهوت باشد، با یکدیگر حرف مشترکی ندارید و بیشتر وقت خود را صرف رابطه جنسی خواهید کرد. شهوت به مرور زمان محو می شود و از بین می رود اما عشق ماندگار است.پس عشق و شهوت نمی توانند با یکدیگر تلفیق شوند و شما باید طبق اطلاعات و احساساتی که دارید تشخیص دهید در چه نوع رابطه ای قرار هستید. اگر شهوت در رابطه شما تاثیرگذار باشد، عشق واقعی جایی در رابطه تان ندارد و اگر واقعا عاشق باشید، شهوتی در رابطه تان وجود نخواهد داشت.آیا امکان دارد عشق به شهوت تبدیل شود و برعکس؟درمورد اینکه آیا می شود شهوت به عشق مبدل شود، بحث ها و نظریه های مختلفی وجود دارد اما پاسخ کلی که می شود به این سوال داد این است که بله در بعضی موارد اگر فرد تحت راهبری نیروی جنسی قرار گیرد، می تواند شهوت خود را کنترل کند و آن را به عشق واقعی تبدیل نماید.درمورد تبدیل شدن عشق به شهوت نیز، اگر چنین اتفاقی رخ دهد، به این نتیجه خواهیم رسید که عشق واقعی وجود نداشته است که حالا شهوت توانسته بر آن غلبه نماید. اگر عشق واقعی باشد، شهوت هیچگاه نمی تواند بر آن پیروز شود.نشانه هایی که می گوید شما در رابطه بر پایه شهوت هستید: کشش شما به یکدیگر صرفا برای رابطه جنسی است و برای انجام دیگر کارها میلی ندارید. برنامه ای برای آینده ندارید و از صحبت کردن درمورد آن فراری هستید. درمورد ارزش ها و هدف هایتان با یکدیگر حرف نمی زنید درمورد مشکلات و ناراحتی های یکدیگر کاملا بی تفاوت هستید برای خوشحال کردن یکدیگر وقت نمیگذارید و فقط به فکر رابطه جنسی هستید.تفاوت عشق و وابستگیوابستگی و شیفتگی می تواند در یک ردیف قرار گیرد چرا که در هردو مورد، فرد احساس شدید و هیجانی نسبت به شریک خود دارد و این احساس زودگذر و ناپایدار است. مهم ترین نشانه های وابستگی را برایتان شرح خواهیم داد تا تفاوت میان عشق و وابستگی را متوجه شوید. فردی که دچار وابستگی باشد، خودخواهانه رفتار می کند. او به دنبال این است تا عشق دریافت کند و همواره در توقع به سر می برد. در این رابطه شخص، شریک خود را مسئول خوشبختی خود می داند و اگر بی توجهی و بی محبتی از سمت او ببینید به شدت ناراحت خواهد شد. کنترل کردن در وابستگی بسیار زیاد و قابل مشاهده است. برای مثال از این که برای شما وقت نمی گذارد بسیار دلگیر و عصبانی خواهید شد. همواره دوست دارید تمام وقت خود را صرف شما کند و نمی توانید بپذیرید که او دوستانی داشته باشد. این رفتار گاها بسیار شدید و آزار دهنده خواهد شد و باعث سردی در رابطه می شود. در عشق شما به خواسته ها و نیاز های شریکتان احترام می گذارید و او را درک می کنید و این موضوع که شریکتان، در زمان هایی نیاز دارد تنها باشد و یا با دوستان و خانواده خود وقت بگذراند برای شما قابل درک است. در وابستگی به این دلیل که فرد از احساسی که در حال حاضر دارد راضی است، رابطه ای سطحی دارد و هرگز این رابطه عمیق نخواهد شد چرا که نمی خواهد آن احساسی را که دارد خراب کند. اگر احساس شما عشق واقعی باشد، دوست دارید درمورد شریکتان همه چیز را بدانید و تمام امور مربوط به او برای شما مهم است. در عشق واقعی عمق رابطه بسیار بیشتر است.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Thu, 18 Nov 2021 10:39:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقویت عزت نفس</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%B3-bdrep2vatdsg</link>
                <description>عزت نفس چیست؟در اصطلاح عزت نفس نوعی خودباوری و ارزش نهادن به خود است. احساس ارزش و دوست داشتنی که شما نسبت به خودتان دارید، با عنوان عزت نفس یاد می­شود. برای درک بهتر عزت نفس، می­توانیم از کلماتی همچون احساس قدرت، احساس امنیت و احساس ارزشمندی استفاده نماییم. عدم وجود عزت نفس در افراد باعث می‌شود تا در روابط با دیگران دچار مشکل شوند، توانایی­های خود را دست کم بگیرند و درگیر احساس بی ارزشی شوند.چگونه بفهمیم عزت نفس داریم؟عزت نفس، خصوصیتی بسیار ضروری و مهم برای هر شخصی است؛ وجود و عدم وجود آن در همه افراد با توجه به رفتار، گفتار و نوع عملکردشان مشخص می­شود. برای آن­که متوجه شوید خودتان و اطرافیانتان دارای عزت نفس هستید یا نه؛ مهم ترین نشانه­‌های وجود عزت نفس و کمبود عزت نفس را بررسی خواهیم کرد.مهم­ترین نشانه­‌های عزت نفس بالا توانایی نه گفتن را در هر شرایط و موقعیتی دارند: اشخاصی که می­توانند به خواسته­‌های دیگران نه بگویند، بدون آن­که احساس خجالت و شرمندگی داشته باشند، دارای عزت نفس سالم و بالایی هستند. این افراد توانایی دفاع از حقوق خود را دارند و به خاطر دلسوزی و ترحم، کاری که به ضررشان و باب میلشان نباشد را انجام نمی‌دهند. از تجربیات گذشته خود درس می­گیرند اما بر آن تمرکز نمی‌­کنند: برای درس گرفتن از اشتباهات گذشته، باید سوالاتی مانند: چرا آن عمل را انجام دادم؟ هدفم چه بوده؟ چه فرصتی با آن اشتباه به دست آوردم؟ و سوالاتی از این قبیل را از خود بپرسید تا کاملا متوجه درسی که به شما داده شوید و سپس آن را رها کنید، فکر کردن بیش از اندازه و ماندن در آن اشتباه باعث می­‌شود نتوانید بر آینده تمرکز کنید و از هدف خود فاصله خواهید گرفت. خود را برابر با دیگران می­دانند: افراد دارای عزت نفس بالا، به توانمندی های خود واقف هستند و خودشان را باور دارند. این افراد خود را لایق بهترین­‌ها می­دانند و برای به دست آوردن آن، تلاش می­‌کنند؛ اما هرگز خود را برتر و بالاتر از سایر افراد جامعه نمی­‌دانند. با دید مثبتی به زندگی نگاه می‌­کنند: نگاه منفی‌­گرایانه به زندگی، انرژی­‌های درونی و مثبت شما را از بین خواهد برد و اجازه نمی‌­دهد تا شما شکرگزار دارایی‌­های خود باشید. فردی که دارای عزت نفس بالا باشد، همواره قدردان ویژگی­‌های مثبت خود است و با نگرشی مثبت به اتفاقات پیرامون خود می­‌نگرد؛ همین امر سبب می­شود تا در دایره روابطش، افراد مثبت اندیش وجود داشته باشد؛ به نوعی با مثبت اندیشی، مثبت اندیشان را جذب خواهد کرد. نیازهای خود را بیان کنید: لازم است هرانسانی برای رفع نیازهای خود، با دیگران صحبت کند و آن نیازها را بیان نماید. عنوان کردن نیاز­ها، باید با استفاده از لحن مثبت و واضح باشد؛ به این صورت که دقیقا آنچه را که می­خواهید درخواست کنید، نه آن چیزی که نمی­‌خواهید. برای مثال: زمانی که شما به پول نیاز دارید، شکل طبیعی و مثبت آن، بیان مستقیم و محترمانه درخواستتان از طرف مقابل است؛ نه آن­که با گفتن مشکلات و بدبختی­هایتان، سعی کنید از حاشیه به سمت اصل درخواست بروید. بیان مثبت و محترمانه بسیار اهمیت دارد و می­تواند اعتماد طرف مقابلتان را به شما بیشتر کند. قبول نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت: در ابتدا باید نقاط قوت و ضعف خودتان را شناسایی کنید و به درک کاملی از آن برسید. افراد دارای عزت نفس، ضمن تقویت نقاط قوت خود، به خود ایمان دارند که می­‌توانند روی نقاط ضعفشان تا حد زیادی کار کنند و آن­ها را به نقاط قوت تبدیل کنند.مهم­ترین نشانه‌­های عزت نفس پایین انتقاد بیش از حد از خود نادیده گرفتن ویژگی­‌های مثبت و تمرکز بر ویژگی‌­های منفی مقایسه مداوم خود با دیگران به خصوص همسالان اعتقاد دارند که شانس تاثیر بسیار زیادی در به دست آوردن موفقیت دارد همواره از قضاوت منفی دیگران می­ترسند به همین علت ممکن است خیلی از کارها را انجام ندهند. دوری کردن و ترسیدن از چالش­‌های زندگی به علت عدم اعتماد به خود عدم مراقبت‌­های جسمی و روحی از خودشان انتظارات زیادی دارند و در صورتی­که نتوانند آن انتظارات را برآورده کنند، خود را سرزنش خواهند کرد.تاثیرات عزت نفس پایین در سلامت روحی و روانیکمبود عزت نفس در افراد باعث می­شود تا رسیدن به آرامش در روابط، دستیابی به اهداف و حفظ ارزش­‌های درونی، دشوارتر شود. همچنین کسانی که دارای عزت نفس پایینی هستند، بیشتر از کسانی که عزت نفس سالم و مناسبی دارند، در معرض تفکرات خودکشی قرار می­گیرند.چند نمونه از مهم­ترین تاثیرات عبارتند از: اختلال در اشتها استرس و اضطراب مصرف مواد مخدر انجام رفتار­های پرخطر  بی ثباتی احساسیعوامل موثر بر عزت نفس کدامند؟ریشه عزت نفس در کودکی هر شخصی نهفته است. عوامل بسیار زیادی بر عزت نفس شخص تاثیرگذار است. مهم­ترین این عوامل : برخورد و رفتاری که اطرافیان دارند  تجربیاتی که فرد در خانه، محل کار، محل تفریح و اجتماع به دست می‌­آورد بیماری‌­ها مانند نقص عضو و معلولیت­‌های جسمی جایگاه و سمتی که فرد در جامعه و خانواده دارد میزان صمیمیت و تاثیرپذیریه شخص از والدین و دوستانآیا عزت نفس همان اعتماد به نفس است؟عزت نفس احساس درونی ارزشمندی و دوست داشتن خود است که ستون­‌های اصلی ساختمان شخصیتی هر فردی را می­سازد و اعتماد به نفس، باور داشتن به توانمندی­‌های خود در انجام یک هدف و کاری خاص است و نمای بیرونی و ظاهری ساختمان شخصیتی را دربرمی­گیرد. ممکن است فردی در یک زمینه خاص، اعتماد به نفس داشته باشد، اما به طور کلی، فاقد حس ارزشمندی در درون خود باشد و یا اینکه دارای عزت نفس باشد اما مهارت‌های خود را شناسایی و تقویت نکند تا اعتماد به نفس او شکل گیرد.راهکارهای افزایش عزت نفس1. فهرستی از نقاط قوت و ضعف خود تهیه کنیدیکی از ساده­‌ترین روش­ها برای آن­که بتوانید عزت نفس خود را افزایش دهید، تهیه یک لیست از نقاط قوت و نقاط ضعفتان است. با بررسی این نقاط، و تمرکز بر نقاط قوت، می­توانید به شناخت و درک کامل‌­تری از خود برسید؛ همین امر سبب افزایش عزت نفس در شما خواهد شد.2. تعیین انتظارات واقع بینانه از خود و دیگرانتجربه ثابت کرده است که اگر شما، از خود و دیگران انتظاراتی فراتر از توان و دست نیافتنی داشته باشید، این خودتان هستید که با شکست مواجه خواهید شد. بنابراین، با هدف مشخص، انتظاراتی تعیین نمایید که بتوانید از عهده آن برآیید.3. از کمال­‌گرایی فاصله بگیریداین تصور که شما باید در همه زمینه­‌ها به بهترین نحو ممکن عمل کنید، نه تنها براتان مفید نخواهد بود، بلکه باعث می­شود زمان­‌هایی که با شکست مواجه می­‌شوید، دچار نوعی سرخوردگی و ناامیدی شوید. اشتباهات خود را بپذیرید و به خودتان فرصت دهید. پذیرفتن این حقیقت که هرانسانی ممکن است در یک زمینه­‌ای خوب و در یک زمینه دیگر بد عمل نماید، کمک زیادی به افزایش عزت نفستان خواهد کرد.4. برای شناخت خود زمان بگذاریدیک سفر معنوی به درون خودتان داشته باشید و با حقیقت وجودتان بیشتر آشنا شوید. این ممکن است سفری هیجان انگیز و دشوار برایتان باشد اما دستاوردهای مفیدی از آن خواهید داشت. بررسی تغییرات جدید، یافتن نقاط تاریک و تبدیل آن­ها به نور و روشنایی، صلح با خود و پذیرفتن آنچه که هستید، در افزایش عزت نفس شما موثر خواهد بود.5. دست از مقایسه کردن خودتان برداریدهرشخصی دارای یکسری ویژگی­‌ها و توانایی‌­های منحصر به فرد است که باید آن­ها را شناسایی نماید و در جهت رشد و پرورششان قدم بردارد. برای مثال: ممکن است شما نویسنده خوبی باشید اما گوینده و بازیگر خوبی نباشید؛ در مقابل دوست شما، قدرت گویندگی و بازیگری بالایی دارد اما نویسنده خوبی نیست. اگر شما خودتان را با دوستتان مقایسه کنید و همواره حسرت بخورید که چرا نمی­‌توانید به خوبی او، بازی کنید و حرف بزنید، به مرور عزت نفستان کاهش پیدا خواهد کرد.خودتان را دوست داشته باشید و به خودتان احترام بگذارید و دست از مقایسه کردن خودتان با دیگران بردارید.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Thu, 18 Nov 2021 10:38:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می‌خواهم از استرس رها شوم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D9%85-ijmeooxubcy4</link>
                <description>راه های کاهش استرساسترس و اضطراب در زندگی هرفردی، امری طبیعی است و تا زمانی که کنترل شود و راه­های کاهش آن به طور مداوم توسط شخص انجام شود، مشکلی جدی ایجاد نخواهد کرد. روش های کاهش استرس، بسیار زیاد و متنوع هستند و بسته به شخصیت هر فردی، ممکن است میزان تاثیرگذاری آن، متفاوت باشد.راهکارهای کاهش استرس در دو دسته :1 . راهکارهای کوتاه مدت و فوری  2 . راهکارهای طولانی مدت  مورد بررسی قرار می گیرند.راهکارهای فوری کاهش استرس1. نفس عمیق بکشید و بر تنفس خود تمرکز کنید: روشی تاثیر گذار و مناسب برای زمان هایی که شما در مکانی شلوغ و پر ازدحام هستید و نمی خواهید کسی متوجه استرس شما شود. به این صورت که هوا را از طریق بینی وارد ریه خود می کنید و تا سه شماره صبر می کنید، سپس در سه شماره بازدم را به آرامی انجام دهید. این روش در چند دقیقه ذهن و بدن شما را از استرس دور میکند.2. قدم بزنید: قدم زدن می تواند جایگزین مناسبی برای ورزش کردن باشد البته در مواقعی که شما شرایط انجام ورزش را ندارید. اگر در دفتر کار خود هستید، از جای خود بلند شوید و در محیط اتاقتان کمی قدم بزنید، اینکار باعث می شود تا ذهنتان از محاصره استرسهای موجود، رهایی یابد.3. تصویرسازی کنید: شاید با این روش آشنایی چندانی نداشته باشید اما پیشنهاد می کنیم حتما امتحان کنید تا تاثیر خوب آن را ببینید. برای یک دقیقه چشمانتان را ببندید، مکانی که از همه جا برای شما آرامش بخش تر است را تصور کنید. مانند ساحل دریا و یا در کلبه ای جنگلی و شاید خانه ای قدیمی با عطر و بوی دیوار کاهگلی. یک دقیقه حضور در این مکان ها می تواند شما را ساعتها از استرس دور نگه دارد و آرامش از دست رفته تان را بازگرداند. گوش دادن به پادکست هایی که شما را به این نوع مکان ها می برند هم می تواند تاثیرگذار باشد.4. آثار هنری خلق کنید: برای هنرمندان این روش بسیار کاربردی و ساده است و در کوتاه ترین زمان ممکن، هم استرس را از خود دور می کنند و هم اثری هنری خلق می کنند . اگر شما جز آن دسته از کسانی هستید که علاقمند به هنر نبوده اید و تا به حال حتی مداد و قلم به دست نگرفته اید ، ما به شما رنگ آمیزی کتاب های هنری دعوت می کنیم. رنگ آمیزی اشکال هندسی یکی از روش های کاهش استرس است. البته هنر صرفا منظور نقاشی نیست، بلکه سفالگری و بازی با گل ها و ... در کاهش استرس موثرند.5. رایحه درمانی یا آروماتراپی : این یک روش درمانی 6 هزار ساله است که از اسانس های گیاهی برای درمان و کاهش بسیاری از بیماری ها به خصوص استرس استفاده می شود. تنظیم شدن فعالیت امواج مغزی و کاهش هورمون های استرس از مزایای استفاده از رایحه های معین می باشد. راهکارهای طولانی مدت کاهش استرس1. مصرف کافئین را کاهش دهید: میزان تاثیرگذاری این ماده در هرفردی متفاوت است و خود شخص باید متوجه شود که کافئین باعث افزایش استرس در او می شود یا کاهش استرس. اما به طور کلی مصرف کافئین باید در حد اعتدال باشد و از زیاده روی در مصرف آن خودداری شود. اگر بخواهید جایگزینی برای قهوه و سایر نوشیدنی های انرژی زا داشته باشید، چای سبز می تواند آنتی اکسیدان های سالم قابل توجهی را به بدن شما برساند و همچنین سیستم عصبیتان را تقویت نماید.2. ورزش:تحقیقات گسترده ای درمورد تاثیر ورزش در سلامتی و کاهش استرس انجام شده است که نشان می دهد افرادی که روزانه ورزش می کنند کمتر از افرادی که ورزش نمی کنند دچار استرس می شوند. ورزش کردن شامل یک نوع فعالیت خاص نمی باشد و فعالیت های زیادی از جمله دوچرخه سواری، پیاده روی، ورزش های رزمی و ... را در بر میگیرد. زمانی که شما شروع به ورزش و فعالیت های ورزشی می کنید، ترشح اندورفین باعث کاهش هورمون های استرس می شود و روحیه تان را بهبود می بخشد. برخی دیگر از فواید ورزش در کاهش استرس شامل: تنظیم خواب و کاهش استرس های ناشی از بی خوابی و بدخوابی، افزایش اعتماد به نفس و ایجاد حس رضایت از بدن و کاهش استرس ناشی از سلامت جسمانی.3. احساس خود را بنویسید: لیستی از موارد استرس زا برای خود تهیه کنید و علتی که چرا این موارد برای شما استرس زا هستند را نیز بنویسید. در کنار این کار، یک لیست شکرگزاری داشته باشید و آنچه را که نسبت به آن سپاسگذار هستید را هم یادداشت نمایید. با تمرکز بر موارد لیست شکرگذاری و یادآوری هرروزه آنها، ذهن شما به سمت افکار مثبت هدایت خواهد شد که این امر در کاهش استرس بسیار موثر خواهد بود.4. با نزدیکترین دوست خود صحبت کنید: این روش بسته به روحیه شما می تواند مفید باشد و یا کاربردی نداشته باشد. اگر جز آن دسته از کسانی هستید که صحبت با یک دوست در مواقع ناراحتی و یا خوشحالی، در شما احساس خوبی ایجاد می کند، این راهکار برای شما مفید خواهد بود. زمانی که استرس دارید، با نزدیکترین دوست خود که می دانید کلام قوی و آرامش بخشی دارد، تماس بگیرید. می توانید درمورد موضوعی که برایتان استرس ایجاد کرده، صحبت کنید و یا اینکه آن موضوع را نادیده بگیرید و درمورد موضوعی که خوشایندتان است و حالتان را خوب می کند، صحبت کنید.5. مکمل های آرامبخش استفاده نمایید: مکمل ها و داروهای گیاهی، هم برای بدنتان بسیار مفید است و هممی تواند آرامش روحی شما را تضمین نماید. اگر شما از داروهایی استفاده می کنید که پزشکتان تجویز کرده است، برای مصرف این مکمل ها، از پزشک خود مشورت بگیرید تا دچار عوراض های احتمالی نشوید. چند نمونه مکمل که به شما توصیه می شود را بیان خواهیم کرد: چای سبز: آنتی اکسیدان های موجود در چای سبز تا حدود زیادی سلامتی شما را تضمین خواهد کرد. همچنین با مصرف این نوع چای، سطح سروتونین در بدنتان افزایش پیدا خواهد کرد و باعث کاهش اضطراب شما می شود. بادرنجبویه: این گیاه از خانواده گیاه نعناع است که به علت اثرات ضدالتهابی مورد استفاده قرار می گیرد. سنبل الطیب: یک داروی خواب آور که اثرات آرامبخشی قابل توجهی دارد و با تغییبر گیرنده های مغزی، استرس و اضطراب را کاهش می دهد.6. با خودتان صحبت کنید: برخی افراد ترجیح می دهند در هنگام استرس، تنها باشند و تمایلی به صحبت با دیگران و حتی دوستان نزدیک خود ندارند. ممکن است امکان اینکه احساسات خود را روی کاغذ بیاورند را هم نداشته باشند. این افراد می توانند با یک راهکار ساده، از استرسی که با آن دست و پنجه نرم می کنند، رهایی یابند.صحبت کردن با خود، چه با صدای بلند، چه با صدای آرام، بسیار کمک کننده خواهد بود. دلیل آن که چرا استرس دارید و راه های کاهش و درمان آن را برای خود بازگو کنید. مطمئن باشید تاثیر خوبی خواهد داشت.7. تغذیه مناسب داشته باشید: برخی افراد در هنگام شرایط استرس زا، تمایل شدیدی به خوردن تنقلات شیرین دارند و همین امر باعث ایجاد یک نوع عادت غذایی مضر خواهد شد. با داشتن یک رژیم غذایی مناسب که حاوی سبزیجات و میوه ها و اسیدهای چرب امگا 3 باشد، استرس و اضطراب خود را کاهش دهید.8. موسیقی گوش دهید: در زمان هایی که احساس ناراحتی و یا استرس دارید، موسیقی می تواند یک درمان مفید و تاثیرگذار برای شما باشد. موسیقی فشار خون و هورمون کورتیزول که مربوط به استرس است را کاهش می دهد. بهترین گزینه برای انتخاب موسیقی، موسیقی کلاسیک است.چرا باید استرس را کاهش دهیم؟استرس در مواردی مفید است و باعث می شود عملکرد شما در یک زمان هایی بهتر شود اما استرسی که مداوم و طولانی مدت باشد، سلامت روحی و جسمی شما را به خطر می اندازد. تغییرات هورمونی، بی خوابی های مکرر، فشار خون بالا و ... از جمله مضرات استرس مداوم هستند. راهکارهای ذکر شده در این مقاله برای کاهش استرس، بسیار مفید خواهد بود.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Thu, 18 Nov 2021 10:36:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق غیرواقعی به خود!</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-g3rrvptbymkb</link>
                <description>اختلال خودشیفتگی چیست؟از این اختلال با عنوان نوعی عشق به خود نام میبرند اما در حقیقت این عشق،عشقی غیرواقعی می باشد.در این نوع اختلال، افراد یک تصویر غیرواقعی و ایده آل از خود می سازند و عاشق آن تصویر می شوند نه خود واقعیشان.در پشت این تصویر ایده آل، شخصیتی شکننده و آسیب پذیر با اعتماد به نفس و عزت نفس بسیار پایین وجود دارد. افراد دارای اختلال خودشیفتگی، برای فرار از آن احساس ناامنی که دارند، به ساختن چنین تصویری رو می آورند.مهم‌ترین علائم خودشیفتگی1. اهمیت بیش از اندازه به خوداین افراد یک نوع احساس برتری غیرواقعی نسبت به دیگران دارند و معتقد هستند فردی خاص با ویژگی های منحصر به فرد می باشند. اغراق و دروغگویی در این افراد بسیار زیاد رخ می دهد چرا که می خواهند به دیگران نشان دهند که ( من فرد مهمی هستم). همواره انتظار دارند مورد تشویق و تقدیر قرار گیرند حتی زمانی که هیچ کاری برای دیگران انجام نداده اند. اگر از این افراد در مورد فعالیت هایی که انجام داده اند و یا نقششان در روابط را بپرسید، تنها جملاتی که به کار می برند این است که من بهترینم، بهترین کار را انجام دادم، من عالی هستم! این افراد نقش و اهمیت دیگران را کاملا نادیده می گیرند.2. زندگی در دنیای فانتزیزمانی که این افراد با یک تصویر ایده آل زندگی می کنند، بنابراین در دنیای واقعی نیستند و توانایی روبرویی با خود واقعی و زندگی واقعی خود را ندارند پس شروع می کنند به ساخت یک دنیای کاملا فانتزی مطابق با تصوراتشان که در آن دارای قدرت، درخشش، موفقیت و زیبایی های نامحدود هستند. این افراد با ساختن چنین دنیایی، سعی در پنهان کردن کمبود ها و ضعف های درونی خود دارند و با هر واقعیتی که بخواهد آن ها را دنیای فانتزیشان جدا کند، برخورد جدی خواهند داشت و اینگونه خود را فریب می دهند. هر آن چیزی که باعث شود دنیای فانتزی و غیر واقعی این افراد خراب شود، غیر منطقی و غیر قابل پذیرش می باشد.3. همواره نیاز به تحسین و ستایش دارند.معمولا اینگونه افراد، به دنبال اشخاصی هستند که بتوانند نیاز به تحسین و ستایش را از طریق آن ها تامین نمایند. اگر این افراد این نیاز را برای فرد تامین نکنند، به خیانت محکوم خواهند شد. قابل ذکر است که رابطه میان فرد خودشیفته و اطرافیانش، یک رابطه، یک طرفه می باشد به این صورت که فرد دارای اختلال خودشیفتگی، هیچگونه تحسین و محبتی نسبت به اطرافیانش ندارد.4. همیشه حق به جانب هستنداین افراد معتقدند که همیشه حق با آن ها می باشد و هر آن چیزی که نیاز داشته باشند باید بدون تعلل برآورده شود. اگر شما خواسته و نیاز های فرد را به صورت خودکار و بدون بیان شدن، برآورده نسازید، فردی بی فایده شناخته می شوید و شخص شما را از دایره اطرافیانش خارج می سازد.شما هرگز نمی توانید از فرد خودشیفته، در مقابل کاری که برایش انجام می دهید درخواستی داشته باشید چرا که نه تنها آن را برآورده نمی سازد، بلکه با پرخاشگری و عصبانیت با شما برخورد خواهد کرد.5. فاقد احساس همدلی و شرم هستند.برای افراد خودشیفته، تنها خودشان مهم هستند و توانایی درک دیگران را ندارند. بنابراین نمی توانند هیچگونه احساس همدلی و همدردی با اطرافیان خود داشته باشند. افراد دارای اختلال خودشیفتگی، فاقد درک هرگونه احساسی از دیگران هستند و در اغلب اوقات بدون داشتن احساس شرم و ناراحتی، در جهت منافع خود، از دیگران سواستفاده می کنند. گاهی ممکن است زندگی یک فرد با این سواستفاده خراب شود اما شخص خودشیفته متوجه این موضوع نخواهد شد و اگر شما این حقیقت را برای اون عنوان کنید، آن را انکار می کند.6. با تحقیر کردن دیگران سعی در خودنمایی دارندزمانی که یک فرد خودشیفته، در مقابل یک شخص احساس خطر داشته باشد با حربه تحقیر سعی می کند تا خود را بهتر و عالی تر از او نشان دهد. افرادی که دارای اعتماد به نفس بالایی باشند و یا از موقعیت اجتماعی بالاتری برخوردار باشند، از تحقیر های فرد خودشیفته در امان نخواهند بود چرا که این فرد احساس کمبود نسبت به آن ها دارد و گاها با توهین و قلدری سعی دارد این نقص را جبران نمیاد.از دیگر نشانه هایی که می توان برای افراد دارای اختلال خودشیفتگی ذکر کرد شامل: عدم کنترل احساسات شکست در روابط مختلف داشتن رفتارهایی که باعث می شود از دید دیگران مغرور و متکبر به نظر برسد حسادت بسیار زیاد خصوصا به افرادی که در موقعیت اجتماعی بالاتری از او هستند.دلایل ابتلا به خودشیفتگی چیست؟محققان تا به امروز دلیل قطعی و مشخصی برای این اختلال کشف نکرده اند اما چند عامل وجود دارد که در به وجود آمدن این اختلال در افراد موثر می باشد. رفتار و برخورد والدین در کودکی ژنتیک عصب شناسیرفتار و برخورد والدین در کودکی: ممکن است کودک به این علت که در کودکی مورد بی توجهی از سمت والدین قرار گرفته است، در بزرگسالی به علت جبران کمبود ها و پنهان کردن عدم اعتماد به نفس خود، دچار اختلال خودشیفتگی شود. قابل ذکر است اگر کودک شما علائم خودشیفتگی را دارد، لازم نیست که نگران این باشید که این خودشیفتگی تا بزرگسالی ادامه داشته باشد. طبیعی است که یک کودک رفتارهای خودشیفتگی داشته باشد.انواع خودشیفتگی1. خودشیفتگی سالمدر این نوع خودشیفتگی احساسات و افکار فرد مطابق با واقعیت است و او در یک دنیای فانتزی زندگی نمی کند بلکه صرفا از دستاوردهای خود احساس غرور و رضایت می نماید. برای تشخیص خودشیفتگی سالم، فرد باید حداقل 55 درصد از علائم خودشیفتگی را داشته باشد.2. خودشیفتگی بزرگزندگی در یک دنیای غیرواقعی و فانتزی از بارزترین نشانه های یک خودشیفتگی بزرگ است. در برخورد با چنین افرادی، مهم است که شما در ابتدا فاصله خود را با آن ها حفظ نمایید.3. خودشیفتگی پنهاندر این نوع اختلال فرد خود را بسیار بدبخت تر از دیگران می داند و در مقابل خودشیفتگان بزرگ، خجالتی است. حسادت در چنین افرادی مزمن است و در مقابل انتقادات بسیار دفاعی عمل می کنند.4. خودشیفتگی بدخیمهمانطور که از نام این خودشیفتگی مشخص است، بسیار بدخیم و خطرناک است و توصیه می شود از هرگونه ارتباط با این افراد دوری کنید. پرخاشگری و سادسیم از مهم ترین نشانه های این نوع خودشیفتگی می باشد.5. خودشیفتگی جنسیاین مورد بیشتر در میان همسران قابل مشاهده می باشد. این افراد از قدرت و عملکرد جنسی خود بسیار راضی هستند و خودخواهانه رفتار می کنند و با رفتاری وسواس گونه شریک خود را آزار می دهند. رفتار خشن در حین رابطه جنسی، ممکن است یکی از نشانه های این نوع خودشیفتگی باشد.  به شما توصیه می شود اگر در چنین رابطه ای هستید، از آن خارج شده و به دنبال درمان باشید.درمان خوشیفتگی1. روان درمانیدر این جلسات که روند درمانی فرد آغاز می شود، پزشک متخصص طبق حاد بودن میزان این اختلال درمان را پیش می برد. این روش شامل مراحل زیر می باشد: غلبه بر مقاومت در درمان شناسایی رفتارهای مخرب و خودشیفته بررسی عواملی که باعث ایجاد این اختلال شده است بررسی تاثیرگذاری این رفتارها بر دیگران جایگزینی افکار غیرواقعی با افکار واقعی و واقع بینانه بررسی و آموزش رفتارهای مناسب مشاهده تاثیرات به کار بردن رفتارهای واقعی و مناسب2. دارو درمانیطبق تحقیقات صورت گرفته، تا به امروز دارویی تحت عنوان درمان اختلال خودشیفتگی تولید نشده است و برای درمان و کنترل رفتارهای خطرساز این افراد، از داروهای مشخصی تحت نظر پزشک استفاده می نمایند.جهت درمان بی ثباتی عاطفی، درمان و کنترل پرخاشگری و درمان اختلالات ادراکی، از داروهای تثبیت کننده استفاده می شود.چگونه با یک فرد خودشیفته رفتار کنیم؟ اطلاعات کافی را در مورد ویژگی های افراد خودشیفته به دست آورید تا بدانید آن ها چه رفتارهایی از خود نشان می دهند. حد و مرز خود را با افراد خودشیفته حفظ نمایید. شما مسئول کنترل و برآوردن نیاز آن ها نیستید، بنابراین با این افراد صمیمی نشوید و سعی نکنید انتظاراتشان را برآورده سازید. اگر درخواستی از این افراد دارید، به صورت مختصر و واضح آن را بیان نمایید. این افراد انتقاد سازنده را نمی پذیرند؛ پس انتقاد را کنار بگذارید. و با روش های مثبت، نظر خود را بیان نمایید.در مواجهه با این افراد، آرامش خود را حفظ کنید و اگر باعث عصبانیت شما شدند، به آن ها مانند یک کودک نگاه کنید که به خواسته اش نرسیده است. با این افراد بحث و مقابله به مثل نکنید چرا که آن ها توانایی و درک پذیرش نظرات شما را ندارند. رهبری و کنترل افراد خودشیفته اغلب بیهوده بوده است چرا که انسان های کنترل گری هستند و از اینکه این کنترل را از دست بدهند می ترسند. انتظار یک رابطه گرم و عمیق را با اینگونه افراد نداشته باشید چرا که اغلب فاقد احساس همدلی می باشند. در پایان، انتظار نداشته باشید که افراد خودشیفته، تغییر کنند. بنابراین انتظار نداشته باشید با داشتن رفتاری سالم با این افراد، رابطه ای سالم را شکل دهید.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 20:16:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا شما قربانی خشونت خانگی هستید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-vwf4jslnmuyg</link>
                <description>بخش اول خشونت خانگی چیست؟خشونت خانگی به معنی سوءاستفاده از اعضای خانواده مانند همسر فرزند و پدر و مادر می باشد که در اشکال مختلفی وجود دارد و درجات آن متفاوت است. ممکن است در برخی از موارد، فردی که خشونت را اعمال می کند، متوجه این سوءاستفاده خود نباشد و قربانی نیز به دلایل زیادی، در این مورد سکوت نماید.قربانیان خشونت خانگی چه کسانی هستند؟تمامی افراد در همه سنین ممکن است قربانی خشونت خانگی باشند اما بیشترین کسانی که مورد خشونت خانگی قرار می گیرند و آمار نسبتا بیشتری از آن ها وجود دارد؛ زنان و کودکان هستند. افراد مسن، نوجوانان و مردان نیز مورد خشونت خانگی قرار می گیرند.اشکال مختلف خشونت خانگیخشونت خانگی، اشکال مختلفی دارد که هرکدام میزان آسیب زیادی را به قربانیان وارد می نماید. خشونت فیزیکی: در این نوع خشونت، قربانی ممکن است مورد ضرب و شتم و ضرب و جرح قرار می گیرد. هرگونه آسیبی که باعث کبودی، سوختگی و به طور کلی آسیب به بدن قربانی شود هرچند ناچیز باشد، در دسته خشونت فیزیکی قرار می گیرد . خشونت جنسی: رابطه جنسی در همسران، باید با رضایت دوطرف انجام شود و اگر هریک بی میل باشند نباید طرف مقابل به اجبار رابطه برقرار نماید چرا که تجاوز جنسی تلقی خواهد شد و به روح و جسم قربانی آسیب جدی وارد می کند. شوخی های جنسی چه به صورت کلامی چه فیزیکی، خشونت جنسی به حساب می آید. این نوع خشونت اغلب در میان زن و شوهران اتفاق می افتد. کودکان نیز به طریقه های مختلف مورد تعرض و خشونت جنسی قرار می گیرند. خشونت عاطفی: خدشه دار کردن عزت نفس و اعتماد به نفس قربانی، تحقیر کردن او در جمع و یا به صورت خصوصی ، دست کم گرفتن توانایی ها و سرکوب استعدادهای فرد، در دسته خشونت عاطفی قرار می گیرد. این آسیب اغلب شامل نوجوانان می شود که توسط والدین، صورت می گیرد. سوءاستفاده های اقتصادی: منع از کار کردن، خریدن وسایل مورد نیاز و کنترل بر حساب های بانکی قربانی، نوعی تحریم و سوءاستفاده مالی به حساب می آید. برخی مردان تمایل دارند تا همسرشان صرفا به آن ها تکیه کند و همیشه وابسته باشند و هیچ استقلالی نداشته باشند. این مشکل ریشه در مسائل عاطفی میان زوجین دارد و باید حل شود. سوءاستفاده روانشناختی : تهدید و ترساندن قربانی با آسیب زدن به کسانی که دوستشان دارد، حیوانات و اشیاء مهمی که برایش اهمیت بسیاری دارد یکی از شیوه های سوء استفاده روانشناختی می باشد.در این نوع سوءاستفاده همه افراد در همه سنین مورد خشونت قرار می گیرد و مخصوص به رده خاصی نمی باشد.ریشه خشونت خانگی کجاست؟همانطور که نحوه برخورد ما با بیماران متفاوت از افراد سالم است و به دنبال ریشه بیماری آن ها هستیم، با کسانی که رفتارهای خشونت آمیز نشان می دهند نیز باید همانگونه رفتار کنیم و علت و ریشه رفتارهایشان را در گذشته و روابطشان جست و جو کنیم تا هرچه زودتر درمانشان کنیم. طبق بررسی های انجام شده، رفتارهای خشونت آمیز در خانه، ریشه در عوامل مختلفی دارد که مهم ترین آن ها را برای شما بیان خواهیم کرد.1. پایین بودن سطح تحصیلات : ممکن است در میان زوجین، یکی سطح تحصیلات پایین تری داشته باشد که برای جبران این نقص و احساس حقارتی که دارد، دست به خشونت خانگی و تخلیه ناراحتی خود نماید. برعکس این موضوع هم وجود دارد؛ زمانی که فرد از سطح بالای تحصیلات برخوردار باشد، به دلیل احساس خود برتر بینی که دارد و همسرش را در سطح پایین تری می بیند، ناراحتی های خود را اینگونه جبران می کند.2. فقر: یکی از عواملی که رفتارهای خشونت آمیز را تشدید می کند و یا عامل چنین رفتارهایی است، فقر می باشد. فقر، محدودیت ها و مشکلات روحی و جسمی زیاد به افراد وارد می نماید. زمانی که خانواده ای در تامین نیازهای اصلی زندگی دچار مشکل باشند و از امکانات غذایی و بهداشتی برخوردار نباشند، از لحاظ روحی دچار مشکل خواهند شد. بیشتر قربانیان خشونت خانگی در این مورد، زنان و کودکان هستند چرا که جز قشر ضعیف جامعه اند.3. شاهد خشونت خانگی در کودکی : مهم ترین مرحله زندگی انسان ها کودکی است و اگر مشکل و زخمی در دوران کودکی آن ها وجود داشته باشد و درمان نشود، تا مرحله بزرگسالی آن ها را همراهی خواهد کرد. کودکانی که در محیط خانواده ای بزرگ شده اند که همواره شاهد انواع خشونت های خانگی بوده اند، ممکن است رفتارهای خشونت آمیز را عادی تلقی کنند چرا که همواره شاهد آن بوده اند و تصور دارند امری عادی می باشد که در زندگی همه وجود دارد. البته با ورود به دنیای بزرگسالی و مشاهده دیگران متوجه غیرعادی بودن خشونت ها خواهند شد و آنجاست که باید انتخاب کنند چه رفتاری داشته باشند. مسئله ای که در این مرحله مطرح می شود این است که آن رفتارهای خشونت آمیز، تاثیرات مخرب خود را بر ذهن کودک گذاشته اند و کودک با آن رفتارها و تفکر وارد دنیای بزرگسالی می شود و ترک کردن و پذیرفتن رفتاری دیگر، دشوار خواهد بود.4. تاثیرات فرهنگ:زمانی که در یک فرهنگ، اعتقاداتی مانند برتری مرد بر زن وجود داشته باشد به صورتیکه مردان می توانند زنان را تحت کنترل قرار دهند و یا رفت و آمدها و رفتارهای آنان را تحت کنترل داشته باشند، خشونت های خانگی افزایش پیدا خواهد کرد.در این فرهنگ ها، به علت بی ارزش شمردن زنان، بدرفتاری های گوناگونی با آن ها می شود و ممکن است خود زنان نیز این را باور کنند که لایق چنین رفتاری هستند.5. کنترل گری: یکی از موارد خشونت خانگی، تحت کنترل گرفتن و محدود کردن همسر است. در این مورد فرد به دلیل کمبودهایی که دارد، همواره سعی دارد شریک خود را تحت نظر و کنترل داشته باشد. پایین بودن سطح مالی خانواده، اعتماد به نفس پایین، حسادت و مسائلی از این قبیل، باعث به وجود آمدن خشونت خانگی می شود.6. عوامل موقعیتی: ممکن است انسان ها در شرایط مختلف، واکنش های متفاوتی از خود نشان دهند که یکی از این واکنش ها، خشونت خانگی نام دارد. برای مثال شخصی که عزیزی را از دست می دهد و نمی تواند تا مدت ها با آن از دست دادن کنار بیاید، با انجام رفتارهای خشونت آمیز، سعی بر تخلیه خشم و ناراحتی خود دارد. زنان پس از زایمان ممکن است به افسردگی پس از زایمان دچار شوند و با همسر و فرزندان خود با خشونت رفتار کنند.7. آسیب های جدی پس از یک سانحه: آسیب های جدی که پس از یک اتفاق و سانحه خطرناک به افراد وارد می شود، ممکن است آن ها را دچار استرس زیاد کند که نتوانند کنترلی بر احساسات و رفتارهای خود داشته باشند. این مورد بیشتر در افراد نظامی دیده می شود که پس از یک درگیری و بودن در یک شرایط سخت، دچار این نوع بیماری شده اند.8. مصرف مواد مخدر: رفتارهای خشونت آمیز در میان کسانی که اعتیاد به مواد مخدر دارند بیشتر از دیگران دیده می شود. قربانی این خشونت، زنان هستند که توسط پدر و همسر خود ممکن است تحت فشار و خشونت قرار گیرد. فردی که اعتیاد دارد، ممکن است رفتارهای خود را کاملا درست بداند چرا که تحت کنترل مواد مخدر است.ادامه در بخش دوم!</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 20:15:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا شما قربانی خشونت خانگی هستید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-e8pwwzwh9d0k</link>
                <description>بخش دوم!علائم نشان دهنده خشونت خانگیقربانیان خشونت خانگی، دچار آسیب های جدی می شوند که در رفتار و گفتار آنها مشخص خواهد بود. برخی علائم در تمامی سنین قابل مشاهده است. برای آن متوجه شوید یکی از اعضای خانواده و یا آشنایان شما، قربانی خشونت خانگی هستند یا خیر؟ باید به این علائم دقت نمایید.علائم خشونت خانگی در کودکان درمواردی ممکن است کودک مانند بزرگسالان رفتار کند و سعی نماید مسئولیت های آن ها مانند مراقبت از خواهر و برادر کوچکتر خود را بر عهده بگیرد. عدم تمرکز و افت نمرات در مدرسه کبودی ها و زخم های غیر قابل توضیح داشته باشند و از حرف زدن درمورد آن، خودداری نمایند. ترس از صحبت با والدین و فاصله گرفتن از آنها دوری کردن از دوستان و همسالان اختلال در خواب و شب ادراریعلائم خشونت خانگی در نوجوانان تغییر غیر قابل پیش بینی در سبک لباس پوشیدن و آرایش کردن در دختران نوسانات خلقی شدید؛ مانند اینکه مدام از حالت غمگین به حالت شاد در می آیند و برعکس. دوستی با افراد گوناگون افت تحصیلی و ترک تحصیل کاهش اعتماد به نفس فرار از خانه رو آوردن به مصرف سیگار و مواد مخدرعلائم خشونت خانگی در بزرگسالان استرس و اضطراب فاصله گرفتن از انجام کارهای مورد علاقه وابستگی بیش از اندازه به شریک عاطفی و یا برعکس؛ دوری کردن از او اشاره های غیر مستقیم به خشونت خانگی تغییرات شخصیتیعلائم خشونت خانگی در میانسالان دوری کردن از دیگران و گوشه گیری زیاده روی در مصرف دارو ها و به تبع بی حالی و بی حوصلگی کاهش وزن قابل توجه عدم استفاده از وسایل ضروری مانند سمعک و دندان مصنوعی و عصاچرا قربانیان خشونت خانگی سکوت می کنند و در رابطه می مانند؟اگر قربانی از قربانی بودن خود خسته شده است، چرا هنوز سکوت کرده و اقدامی در جهت تغییر وضعیت خود نمی کند؟ دلیل اینکه او هنوز رابطه خود را با فردی که او را تحقیر می کند را حفظ کرده چیست؟1. نداشتن پشتیبان و فردی که او را حمایت کند2. ترس از اینکه اگر واکنش و فرار او با شکست مواجه شود، به شکل بدتری مورد تجاوز و تحقیر قرار گیرد.3. ترس از بی پولی و بزرگ کردن فرزند بدون حمایت مالی و عاطفی4. عدم آگاهی درمورد رفتار درست و کمک گرفتن از دیگران5. عدم توانایی در ترک فرزند و نگرانی درمورد سپردن آن ها به فردی بیمار6. اعتقاد به اینکه برای فرزند بهتر است در کنار والدین بزرگ شود حتی اگر شرایط نامساعد باشد.7. وجود باورهای مذهبی و اعتقادی افراطی و عیب دانستن طلاق میان خانواده ها8. ترس از بی خانمان شدن9. ترس از تنها زندگی کردن10. علاقه شدید به شریک عاطفی و اعتقاد داشتن به اینکه می تواند او را تغییر دهد.چگونه به قربانیان خشونت خانگی کمک کنیم؟ برای قربانی وقت بگذارید: زمان مناسبی را برای صحبت کردن با او کنار بگذارید و اطمینان حاصل کنید که اگر صحبت های او طولانی شد، شما قطع کننده تماس و صحبت نباشید. شما باید خودتان نیز از لحاظ روحی شرایط گوش دادن به حرف های قربانی را داشته باشید چرا که ممکن است دردهای زیادی را برای شما بازگو کند و اگر دارای روحیه حساس و ضعیفی باشید، ممکن است به خودتان آسیب وارد نمایید. شروع کننده ی مکالمه باشید: اگر شما شاهد تغییرات در رفتار، وجود کبودی و زخم روی بدن آن ها بودید، سعی کنید به صورت غیر مستقیم و با لحنی که فرد متوجه شود شما دلسوز او هستید و قصد کمک کردن دارید، به او بگویید که با شما حرف بزند. این روند باید خیلی آهسته پیش رود و نباید هیچگونه استرسی و حس اجباری به شخص وارد نمایید تا در حرف زدن با شما مردد شود. بدون قضاوت به قربانی گوش دهید: زمانی که موفق شدید مکالمه با قربانی را آغاز کنید، بدون اینکه به او مشاوره دهید و یا او را قضاوت کنید، به تمام صحبت هایش گوش دهید و حرف هایش تمام شود. قضاوت شما ممکن است او را از ادامه صحبت منصرف نماید. راهکارهای غیرتخصصی ندهید: اگر یکی از نزدیکان شما مورد خشونت قرار گرفته است و قصد کمک به او را دارید، ضمن رعایت نکات گفته شده، سعی کنید راهکارهای غیرمنطقی و از روی احساسات شخصی ندهید. فقط به حرف های او گوش دهید و در نهایت او را به افراد متخصص معرفی نمایید. ممکن است راهکارهای شما، فقط شرایط را از آنچه که هست وخیم تر کند پس در این مورد دقت کافی داشته باشید. آرامش داشته باشید و عصبانی نشوید: ممکن است در ابتدا، قربانی به حرف ها و توصیه های شما پاسخی ندهد و یا شما را نادیده بگیرد، به خاطر شرایطی که دارد این امکان نیز وجود دارد که با شما رفتار خوبی نداشته باشد و پرخاش کند. اما شما عصبانی نشوید و با آرامش صبر پیشه نمایید تا به مرور خود او متوجه قصد خیر و دلسوزی شما شود و با شما همکاری نماید.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Mon, 15 Nov 2021 20:14:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درمورد اختلالات روانی چه می دانید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-bfrupjl8lukt</link>
                <description>مهم ترین اختلالات روانیآیا شما با مفهوم بیماری یا اختلال روانی آشنایی دارید؟ اختلال روانی زمانی به وجود می آید که فرد دچار اخلال در تفکر، ادراک، رفتار و خلق و خو شود. با به وجود آمدن چنین اختلالاتی، فرد در انجام فعالیت های روزمره و کارهای مهمش دچار مشکل خواهد شد. یکی از عواملی که در تشدید این نوع اختلالات موثر است، استرس است که می تواند دوره این بیماری ها را افزایش دهد. انواع مختلفی از اختلالات روانی وجود دارد که به بررسی مهم ترین آن ها خواهیم پرداخت.انواع اختلالات روانی1. افسردگییکی از مهم ترین و شایع ترین اختلالات روانی، افسردگی می باشد. زنان بیشتر از مردان به این بیماری مبتلا می شوند. از دست دادن احساسات و علاقمندی ها، داشتن احساس گناه و بی ارزشی و ناتوانی در انجام امور روزمره از مهم ترین علائم افسردگی می باشند.افسردگی چگونه درمان می شود؟اگر این بیماری در مراحل اولیه تشخیص داده شود، می توان با گفتار درمانی آن را درمان کرد. در این دوره درمان، عوامل استرس زا و عواملی که باعث تشدید این بیماری می شود را بررسی خواهند کردبرای درمان افسردگی متوسط رو به حاد، دارودرمانی نیز وارد روند درمان خواهد شد.2. اسکیزوفرنییک نوع اختلال مغزی می باشد که در میان زنان و مردان به صورت یکسان اتفاق می افتد اما ممکن است در مردان زودتر از زنان شروع شود.مهم ترین علائم این بیماری، هذیان گویی، توهم، مشکل در فکر کردن و بی نظمی در گفتار می باشد.اسکیزوفرنی برخلاف شایعاتی که وجود دارد، باعث بستری شدن افراد در بیمارستان و یا بی خانمانی آن ها نمی شود و در اکثر موارد فرد بیمار، مانند دیگر افراد با خانواده خود زندگی می کند.درمان اسکیزوفرنیفردی که دارای چنین اخلالی می باشد، باید تحت نظر پزشک متخصص قرار گیرد و حمایت خانواده نیز می تواند در روند درمانی وی بسیار موثر باشد. در طول دوره درمان به افراد بیمار، مهارت های برخورد اجتماعی و چگونگی غلبه بر استرس و شناسایی عوامل هشدار دهنده آموزش داده می شود.3. زوال عقلممکن است در ابتدا با شنیدن زوال عقل، بیماری آلزایمر به ذهنتان خطور نماید اما آلزایمر یکی از انواع بیماری زوال عقل می باشد. بیماری آلزایمر در اکثر موارد در سنین بالا رخ می دهد و عملکرد مغزی و حافظه را دچار اخلال می نماید. در بیماری آلزایمر، حافظه کوتاه مدت فرد دچار مشکل می شود و حافظه بلند مدت وی دست ناخورده باقی می ماند. آلزایمر درمان قطعی ندارد اما اگر زود تشخیص داده شود و روند درمان را آغاز نمایند، می توانند از وخیم تر شدن این بیماری جلوگیری کنند. دمانس عروقیدر این بیماری، خون رسانی به مغز دچار مشکل خواهد شد و باعث سکته مغزی می شود. قابل ذکر است که تمام سکته های مغزی، منجر به زوال عقل نمی شود اما در اغلب موارد و بسته به شدت این نوع سکته ها، زوال عقل در فرد اتفاق می افتد. بر خلاف آلزایمر، در دمانس عروقی، در دسته اول حافظه تحت تاثیر قرار نخواهد گرفت .از مهم ترین علائم این بیماری می توان به ناتوانی در گفتار و درک شنیده ها، ناتوانی در راه رفتن، گیجی و آشفتگی اشاره نمود.درمان این نوع بیماری با استفاده از داروهای کنترل فشار خون و کلسترول صورت می پذیرد و به همراهان بیمار توصیه می شود که محیطی آرام و امن فراهم نمایند تا در آرامش بتوانند روند درمان خود را طی کنند. بدنهای لویبا تجمع یکسری رسوب های پروتئینی در مغز، فرد دچار زوال عقل می شود. نام این بیماری LEWY  می باشد که از نام دانشمندی که این بیماری را کشف کرده است، گرفته شده است. مهم ترین علائم این بیماری می توان به: توهمات بصری، مشکل در راه رفتن و لرزش اندام و خواب آلودگی های غیرعادی اشاره نمود. بیماری پارکینسونبیماری پارکینسون یک بیماری مربوط به سیستم عصبی است که مهم ترین نشانه آن اختلال در حرکت می باشد. 50 الی 80 درصد مبتلایان به بیماری پارکینسون، به زوال عقل دچار می شوند. از دیگر علائم این بیماری می توان به لرزش و سفت شدگی عضلات، اسپاسم عضلات، مشکلات پوستی، از دست دادن بویایی و ... اشاره نمود.درمان قطعی برای این نوع بیماری شناخته نشده است اما ورزش و استفاده از روش فیزیوتراپی می تواند مفید واقع شود.4. اختلالات اضطرابیممکن است زمانی که شما قصد رفتن به یک قرار کاری را دارید و یا اینکه می خواهید کار مهمی انجام دهید، اضطراب و استرس داشته باشید و پس از گذشت یک تایم کوتاه، استرس و اضطراب شما از بین می رود. در بیماری اختلال اضطرابی، استرس و اضطراب فرد طولانی مدت است و تا زمانی که درمان نشود، از بین نخواهد رفت. اختلال اضطرابی انواع مختلفی دارد از جمله اضطراب هراس و اضطراب فراگیر. مهم ترین علائم این اختلال، مشکل در کنترل نگرانی، مشکل در تمرکز، اختلال در خواب و... می باشد.درمان این نوع اختلال زیرنظر پزشک متخصص با استفاده از داروهای مختلف صورت می گیرد.5. اختلال وسواسافرادی که به این نوع بیماری مبتلا هستند، همواره در مورد تمییز بودن اشیاء دچار شک و تردید هستند و از بودن آلودگی و میکروب بر سطوح هراس دارند. یکی از افکاری که همواره این گونه افراد را نگران می کند، این است که اگر به خاطر تمییز نبودن خانه شان و وجود میکروب، فرد دیگری مریض شود چه اتفاقی می افتد؟ این افکار آزار دهنده همراه با یک وسواس عملی، در هرحالتی همراه افراد مبتلا به این اختلال می باشد.مهم ترین علائم اختلال وسواس وسواس در شستن و تمییز کردن بدن خود در دستشویی و یا هنگام دوش گرفتن که زمان زیادی را صرف این دوکار می کنند. برای مثال هنگام دوش گرفتن ممکن است هر نقطه از بدن خود را به دفعات زیاد بشورند. مسواک زدن با یک روش خاص برای مثال شستن هر دندان به شیوه متفاوت درمورد وسواس فکری ، فرد بارها یک کار را تکرار می کند تا از انجام شدن آن اطمینان حاصل نماید. برای مثال بارها کیف خود را چک می کند تا ببیند که وسایل مورد نیاز خود را همراه داشته باشد. داشتن یک وسواس در به ترتیب چیدن وسایل شخصی یکی دیگر از نشانه های وسواس فکری می باشد. برای مثال فرد اجبار خاصی در چیدن کفش های همرنگ در کمدش را دارد و یا اینکه در اتاقش تمامی وسایل کارش به صورت عمودی قرار دارد.بهترین راه برای درمان اختلال وسواس، استفاده از روان درمانی و دارو درمانی می باشد. در بعضی موارد این اختلال با اختلال افسردگی همراه می شود و درمان آن نیازمند زمان بیشتری است.6. اختلال پارانویافردی که دچار اختلال پارانویا باشد، به طور کلی همواره توهم توطئه دارد. هر اتفاقی که برای او رخ می دهد، حتی ساده ترین اتفاق ها را توطئه ای علیه خود می داند. همچنین اگر شما از یک فردی که دچار این اختلال است، انتقاد کنید، همین حرکت شما باعث می شود او تصور کند که شما تمام توان خود را برای ضربه زدن به او جمع کرده اید.مهم ترین نشانه های پارانویا فرد تصور دارد که تمامی افراد پشت سر اون حرف میزنند و یا اینکه توسط سازمان ها و افراد تحت نظر است. فرد تصور دارد که همواره جانش در خطر است و خطر کشته شدن اون بسیار زیاد است. فرد تصور دارد تمامی افراد سعی دارند او را ناراحت کنند و منظور بدی از حرف های خود دارند. فرد تصور دارد که همه برای مال و اموال او نقشه دارند و قصد دارند سر اون کلاه بگذارند.در درمان پارانویا مانند دیگر اختلالات، با توجه به درجه حاد بودن این بیماری، پزشک متخصص با دارو درمانی و روان درمانی، روند درمان را شروع می کند.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 21:06:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر برنامه ریزی در زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-pd8v6hpcqgmc</link>
                <description>اهمیت برنامه ریزی در زندگی روزمرهافراد با داشتن یک برنامه ریزی مشخص، به مسیر پیش روی خود، روشنایی می بخشند و می توانند با اطمینان بیشتر مسیر خود را طی نمایند. همانطور که داشتن یک برنامه اهمیت دارد، چیدمان و محتوای آن نیز حائذ اهمیت می باشد، برنامه باید قابل دسترس و قابل دستیابی باشد. برنامه دور از دسترس و توانایی فرد، باعث ایجاد ناامیدی و عوراض بسیاری خواهد شد.برنامه ریزی چیست؟برنامه ریزی یک نقشه دارای چارچوب و قواعد مشخص است که طبق مشغله ها، وظایف و روحیات هرفردی طراحی می شود. در برنامه ریزی اولویت ها مشخص می شود و با هدفمندی بیشتری دنبال خواهند شد.اهمیت داشتن برنامه ریزیبرنامه ریزی باعث می شود فرد بر حال و آینده زندگی خود کنترل داشته باشد و اولویت های خود را دسته بندی نماید. اولویت بندی کردن هدف ها و ارزش ها، زمانی برای فرد مفید خواهند بود که او با چالش ها و تصمیماتی در زندگی روبرو می شود و طبق آن اولویت ها می تواند نزدیکترین تصمیم با اهداف خود را مشخص نماید. برای مثال شما قصد دارید به زودی کسب و کار مخصوص خود را راه اندازی نمایید و باید برنامه مشخصی برای پول های خود داشته باشید، طبق این برنامه، شما از هزینه های اضافی جلوگیری خواهید کرد تا بتوانید کسب و کار خود را داشته باشید.فواید برنامه ریزی چیست؟ داشتن یک برنامه ریزی مناسب، باعث می شود رویاهایتان به حقیقت بپیوندد و شما تنها کسی هستید که می توانید رویای خودتان را به واقعیت تبدیل کنید. شما بر ترس های خود غلبه خواهید کرد و در جهت تحقق رویایتان قدم برمی دارید. اولویت بندی کردن اهداف و خواسته ها یکی از مهم ترین فواید برنامه ریزی می باشد. شما با دانستن آن که انجام چه کاری برایتان در اولویت است، تمرکز بیشتری بر رویای خود خواهید داشت. با داشتن یک برنامه، شما تصمیمات بهتری خواهید گرفت. شما ارزش های خود را می شناسید و تصمیمات مرتبط و نزدیک به آن را اتخاذ خواهید کرد. نوشتن اهداف و برنامه ریزی برای آن ها، انگیزه زیادی در شما ایجاد خواهد کرد. برنامه خود را در جایی قرار دهید که هرروز صبح آن را ببینید تا با خواندن آن، انگیزه بیشتری برای تلاش داشته باشید. احساس قدرت یکی دیگر از فواید داشتن یک برنامه مشخص است. با برنامه ریزی، این احساس به شما دست خواهد داد که توانایی رسیدن به رویاهایتان را دارید و در جهت رسیدن به آن تلاش بیشتری خواهید کرد.مهم ترین حوزه های که باید در آن برنامه مشخص داشت!1. برنامه ریزی برای سلامتیکی از مهم ترین حوزه هایی که هرفردی باید در آن برنامه مشخصی داشته باشد، سلامتی است. مهم ترین ثروت مادی و معنوی شما، سلامتیتان می باشد. با داشتن یک برنامه مناسب غذایی و ورزشی ، می توانید جسم سالمی داشته باشید و در جهت رویایتان قدم بردارید.2. برنامه ای برای روابطاولین و مهم ترین رابطه، رابطه شما با خودتان است. پرسیدن سوالاتی از قبیل: آیا خودم را دوست دارم؟ برای خودم چه اندازه ارزش قائلم؟ می تواند برای فهمیدن این موضوع که چه رابطه ای با خودتان دارید، مفید باشد. پس از درک این موضوع، می توانید برنامه ای برای بهبود رابطه با خودتان داشته باشید. برای مثال: زمانی را برای تنها بودن و انجام کارهایی که همیشه دوست داشتید انجام دهید اما فرصت نکردید، اختصاص دهید.رابطه شما با دیگران نیز باید دارای یک برنامه منظم باشد و دایره روابطتان را طبق ارزش ها و هدف هایی که دارید گسترش و یا کاهش دهید. افرادی که در روابط عاطفی هستند، یک برنامه مشخص به آن ها کمک می کنند تا فرصت کافی برای وقت گذرانی با شریک خود داشته باشند. والدین نیز اگر مشکلاتی در رابطه با برقراری ارتباط با فرزندان خود دارند، اگر یک برنامه تربیتی و رفتاری مناسب تهیه نمایند، می توانند روابط را بهبود بخشند.3. برنامه شغلیکاری که انجام می دهید، شغلی که دارید، باید در جهت رسیدن به رویای شما باشد. اگر شما رویای راه اندازی کسب و کار مخصوص به خود را دارید، باید در جهت رسیدن به آن قدم بردارید و هرگونه انحراف از مسیر، شما را از رویایتان دور خواهد کرد. اگر شما مدیر یک موسسه هستید، برای چند سال آینده موسسه و کارکنان خود بهتر است تا برنامه ای منظم داشته باشید و طبق آن رهبری نمایید.4. برنامه ریزی در امور مالیمشخص کردن اهداف مالی و برنامه ریزی برای آن سبب می شود تا شما به دیگر اهداف خود، نظیر اهداف شغلی نزدیک تر شوید. برنامه ی شما می تواند شامل : تعیین یک بودجه مشخص ماهانه. شناسایی عوامل درآمد زا در صعنتی که در آن مشغول هستید و پیاده سازی آن ها .تعیین اهداف کوتاه مدت و بلند مدت . همواره با یک شخصی که در حوزه تخصص شما تجربه داد، مشورت نمایید.راهکارهایی برای برنامه ریزی1. رویاپردازی کنید:آنچه را می خواهید، رویا کنید. خود را در آن موقعیتی که دوست دارید باشید، تصور کنید. برای مثال شما هدف رسیدن به یک وضعیت مالی خیلی خوب را دارید، خودتان را آن وضعیت تصور کنید. این کار باعث می شود تا شما به هدف های خود اهمیت بیشتری دهید و برای آن برنامه ای تعیین نمایید. داشتن روابط خوب با دوستان و خانواده، به دست آوردن یک موقعیت بالا در محیط کار و ... همه این ها را می توانید در قالب یک رویا برای خود تصور کنید و در جهت آن قدم بردارید.2. نقاط قوت و ضعف خود را بررسی نمایید:در انجام چه کاری مهارت زیادی دارید؟ در انجام چه کاری ضعیف و ناتوان هستید؟آیا از نقشی که در محیط خانواده، محیط کار، در جامعه دارید، راضی هستید؟برنامه ریزی برای تقویت نقاط قوت، می تواند پیشرفت چشمگیری در زندگی شما ایجاد نماید. به نقاط قوت خود اهمیت دهید و بررسی نمایید که چه کارهایی می تواند در این زمینه به شما کمک نماید. برنامه ریزی منظمی در این زمینه داشته باشید و پس از شناسایی نقاط قوت، برنامه ای در جهت تقویت آن بنویسید.اگر از نقش خود در محیط خانواده، دوستان رضایت ندارید، به دنبال ریشه این نارضایتی باشید و پس از درک آن، برنامه ریزی کنید و لیستی از کارهایی که باید برای رفع این نارضایتی انجام دهید، تهیه نمایید و طبق آن عمل کنید.3. اولویت بندی کنیدبه این فکر کنید که چه موضوعات و کارهایی در زمان حال و آینده برای شما مهم و حیاتی هستند. لیستی از این مهم ها تهیه کنید. برای مثال شما می خواهید پدر یا مادر بهتری برای فرزندتان باشید و شغلتان اهمیت کمتری نسبت به فرزندتان دارد. طبق این اولویت ها، برنامه ای مشخص کنید که زمان بیشتری به فرزندتان اختصاص دهید اما در نظر داشته باشید که برنامه شما باید طوری باشد که در زمینه دیگری از زندگیتان دچار افت قابل توجهی نشوید.اگر شما قصد دارید پیشرفت چشمگیری در کارتان ایجاد کنید، باید از هدر دادن زمان خودداری نمایید و زمان و تمرکز خود را بر این پیشرفت بگذارید. اما این برنامه ریزی نیازمند مهارت است به طوری که شما را از انجام یک فعالیت خسته و بیزار نکند.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Sun, 14 Nov 2021 21:05:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه کمال‌گرایی را کنار بگذاریم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-f3zu0cpry3v6</link>
                <description>مهم ترین نشانه های کمال‌گراییآیا شما با واژه کمال‌گرایی و مفهوم آن آشنایی دارید؟ چرا افراد به سمت کمال‌گرایی کشیده می شوند؟در کمال‌گرایی فرد خواهان کامل بودن در یک زمینه خاص و یا همه زمینه های مورد نظرش است و تا مطمئن نباشد که می تواند کاری را به بهترین نحو انجام دهد، هرگز آن را شروع نخواهد کرد. افراد کمالگرا، در صورت عدم رسیدن به موفقیت موردنظرشان، دچار تناقض هایی خواهند شد که اثرات منفی بر زندگی آن ها می گذارد. علت اصلی که افراد را به سمت کمال‌گرایی سوق می دهد، بهتر بودن نیست، بلکه فرار از عقده های درونی، اعتماد به نفس پایین و شرم ناشی از هر مسئله ای می باشد.ویژگی های افراد کمالگراممکن است شما افراد کمالگرا را با افراد موفق اشتباه بگیرید چرا که در ظاهر شباهت هایی با یکدیگر دارند اما در اصل تفاوت های بسیار مهمی نیز وجود دارد. در ادامه به بررسی مهم ترین ویژگی های افراد کمالگرا خواهیم پرداخت.1. افراد کمالگرا زمانی که هدفی را تعیین می کنند، برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی دریغ نخواهند کرد و خواسته شان رسیدن به نهایت آن هدف است؛ و فقط زمانی که به آن نهایت برسند، از خود راضی خواهند شد. برای افراد کمال گرا، نزدیک شدن به هدف، هیچ گاه راضی کننده نیست و تنها زمانی خود را فردی موفق می دانند که کاملا به هدف خود رسیده باشند.2. تمرکز افراد کمالگرا، اغلب مبتنی بر نقص ها می باشد. این افراد به جای آن که بر ویژگی های مثبت و دستاوردهای خود تمرکز نمایند، مدام در حال انتقاد از خود و دیگران هستند. به این علت که قدرت پذیرش شکست را ندارند، در صورت شکست خوردن خودشان و یا دیگران، شروع به قضاوت خواهند کرد. چنین ویژگی در این افراد باعث می شود تا فقط نقص ها را ببینند و خود را فردی بی ارزش بدانند. همچنین از مشاهده پیروزی های دیگر ناتوان باشند.3. یکی از عواملی که افراد کمالگرا برای رسیدن به هدف از آن استفاده می نمایند، ترس می باشد. ترس از شکست باعث می شود این افراد در مسیر مصمم تر شوند. این ویژگی در افراد موفق برعکس می باشد و آن ها از شکست ترسی ندارند و از پیروزی های کوچک خوشحال خواهند شد و خودشان را تشویق می کنند تا بهتر و قوی تر به سمت هدف حرکت نمایند.4. تعیین اهداف غیر منطقی و انتظار رسیدن به آن ها در افراد کمالگرا بسیار بیشتر از دیگران است. این افراد برای رسیدن به هدف نهاییشان ممکن است از خیلی نیازها و حقوق خود بگذرند صرفا برای اینکه به آن هدف نهایی دست پیدا کنند؛ هدفی که دست یابی به آن بسیار دشوار و گاهی نیز غیرممکن است و باعث می شود فرد در طول مدت تلاش برای رسیدن به آن، سختی ها و ناامیدی های بسیاری را تجربه نماید و تناقضات زیادی برای برایش ایجاد شود.5. افراد کمالگرا اغلب چنان غرق رسیدن به هدف نهایی هستند که از لذت بردن از پیروزی های کوچک و آن مسیری که برای رسیدن به هدف طی می کنند، محروم هستند.6. زمانی که فرد اهداف غیرمنطقی و دور از توان برای خود داشته باشد، به تبع نمی تواند آن را برآورده سازد. در چنین موقعیتی فرد به سمت منفی بافی و احساس بی ارزشی سوق پیدا خواهد کرد و تبدیل به فردی افسرده و شکست خورده خواهد شد.7. کمالگرایی در افراد باعث خواهد شد تا عزت نفس پایینی داشته باشند چرا که حتی اگر به هدف خود دست یابند، باز هم از خود ناراضی هستند و انتقادهای زیادی دارند. در صورتی که رسیدن به هدف باید همانقدر به احساس ارزشمندی فرد بی افزاید.8. در اغلب موارد، افراد کمالگرا، افرادی منزوی هستند چرا که با انتقادهای شدید و قضاوت دیگران، باعث می شوند تا افراد از آن ها دوری نمایند.مهم ترین علل کمالگرایی1. ترس از شکست خوردنفرد همواره خود و توانایی هایش را دست کم می گیرد و برای آن که مورد قضاوت دیگران قرار نگیرد، به سمت کمالگرایی می رود. زمانی که شخص تمام توان خود را به کار می گیرد و قصد انجام کاری به بهترین نحو را دارد، دلیل اصلی وی برای چنین کاری، مورد قبول قرار گرفتن توسط دیگران است. او همواره اضطراب دارد تا فردی بی کفایت، شکست خورده و بی مسئولیت شناخته نشود. همانطور که اطلاع دارید، شکست زمینه ساز موفقیت و رشد است و فردی که از شکست خوردن هراس داشته باشد، هیچ گاه نمی تواند به جایگاه و هدفی که مدنظر دارد، برسد.2. ترس از به اندازه کافی خوب نبودنزمانی که برای فردی، جلب نظر و مورد تشویق قرار گرفتن امری بسیار ضروری تلقی شود؛همچنین از اینکه مورد انتقاد و بی توجهی قرار بگیرد، هراس داشته باشد، به سمت کمالگرایی سوق پیدا خواهد کرد و تلاش خود را برای جلب رضایت دیگران انجام می دهد بدون آن که به احساس رضایت خود اهمیت دهد. این ترس از زمانی در وجود فرد ایجاد می شود که او همیشه به خاطر دستاوردهایش مورد توجه والدین، دوستان، معلمان و ... قرار می گرفته است و همین امر سبب شده است تا برای دیده شدن، به صورت افراطی تلاش نماید.کمالگرایی ریشه در چه عواملی دارد؟ریشه کمالگرایی را می شود در کودکی افراد جست و جو کرد. والدین کمالگرا، فرزندانی کمالگرا تربیت خواهند کرد و همانطور که نمیتوانند خود را قبول داشته باشند و بپذیرند، از پذیرفتن فرزند خود نیز عاجز هستند. توقعات بسیاری که والدین کمالگرا از فرزندان دارند مانند آن که بهترین شاگرد کلاس و مدرسه باشد، بیشتر از سن خود متوجه مسائل شود و همینطور بیشتر از سن خود رفتار نماید، باعث می شود تا در فرزند احساس کمبود به وجود آید و او برای جبران این کمبود به سمت کمالگرایی خواهد رفت. همچنین توقعاتی که معلم ها از دانش آموزان خود دارند، باعث به وجود این احساس در آن ها خواهد شد.اثرات کمالگرا بودن در زندگی فردیکمالگرا بودن حوزه های مختلفی از زندگی فرد را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد و باعث اخلال در زندگی شخصی و کاری او می شود. در ابتدا فرد باید حوزه یا حوزه هایی که در آن دچار کمالگرایی شده است را شناسایی نماید و سپس برای درمان و از میان برداشتن کمالگرایی اقدام نماید. در ادامه اثرات کمالگرایی را در حوزه های مختلف بررسی خواهیم کرد. در محیط مدرسه و محیط کاری: افراد کمالگرا در چنین محیط هایی به این دلیل که باید در انجام کارها موفقیت صد در صد را کسب نمایند، از پذیرفتن مسئولیت هایی که تصور می کنند در آن شکست خواهند خورد، خودداری می نمایند. همچنین این افراد مدت زمان بیشتری را صرف انجام دادن کارها می کنند. در روابط عاشقانه و دوستانه: افراد کمالگرا، همانطور که برای خود اهداف و معیارهای غیرمنطقی و سختگیرانه ای تعیین می نمایند، نسب به دوستان و اطرافیان خود نیز چنین برخوردی دارند و همین امر سبب عدم موفقیت در روابطشان خواهد شد. سلامت و بهداشت فردی: کمالگرایی در این بخش، سلامتی افراد را به خطر خواهد انداخت. کسانی که برای پاسخ به عقده های درونی شروع به گرفتن رژیم های سفت و سخت می کنند در طولانی مدت دچار بیماری های مختلف خواهند شد. صحبت کردن و اظهار نظر نمودن در جمع: ترس از اینکه فرد نتواند به اندازه ی مورد نظرش خوب صحبت نماید و یا نظر خود را بیان کند و یا اینکه اشتباهات لفظی داشته باشد باعث منزوی شدن و کم صحبتی خواهد شد. پوشش و ظاهر: سختگیر بودن در مورد لباس و مدل مو و آرایش و ... می تواند امری عادی باشد اما وسواس و تعلل بیش از حد نشان دهنده کمالگرایی افراد می باشد.غلبه بر کمالگرایی1. انتقاد کردن از خود را کنار بگذارید: کمالگرایی مانند یک منتقد درونی، به طور مداوم تلاش های شما را مورد انتقاد قرار خواهد داد و آن ها را دست کم می گیرد. شما باید برای رهایی از کمالگرایی در ابتدا این منتقد درونی را کنار بگذارید.2. شفقت و عشق به خودتان را افزایش دهید: به خاطر اشتباهاتتان خود را بیش از اندازه سرزنش نکنید. خود را ببخشید و صبر و ببخش به خود را بیاموزید.3. به افکار و احساسات خود توجه نمایید بتوانید آن ها را تغییر دهید.4. ذهن آگاهی را تمرین کنید: این تمرین باعث می شود تا شما از افکار، انتقاد و قضاوت ها فاصله بگیرید و در زمان حال زندگی کنید. این تمرین را به سادگی با توجه کردن به شخصی که با او در حال صحبت کردن هستید، توجه به یک شی و توجه به یک موضوع، می تواند تمام تمرکز شما را به زمان حال معطوف نمیاد.5. بر نقاط قوت خود تمرکز کنید و آن ها را تقویت نمایید.6. خود را با دیگران مقایسه نکنید.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 21:00:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رفتار صحیح با سالمندان!</title>
                <link>https://virgool.io/ZimedPublication/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B5%D8%AD%DB%8C%D8%AD-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-o1acyd7tr1xw</link>
                <description>چگونه با افراد مسن رابطه ای خوب داشته باشیم؟ممکن است ارتباط برقرار کردن با یک فرد سالمند همیشه در زندگی شما یک چالش به حساب آید در صورتی‌که شما به راحتی با کودکان و افراد هم سن و سال خود ارتباطی موثر برقرار می نمایید. آیا تا به حال جهت بهبود چنین روابطی تلاش کرده اید؟ با مراحل برقراری ارتباط موثر آشنایی دارید؟ با ما همراه باشید تا در ادامه به معرفی و بررسی این مراحل بپردازیم.مراحل برقرار ارتباط موثر1. قبل از آن که بخواهید با یک فرد سالمند ارتباط برقرار نمایید، از سلامتی او اطمینان حاصل کنید چرا که ممکن است فرد سالمند دچار بیماری هایی باشد که توانایی فهم صحبت های شما را نداشته باشد. برای مثال به بیماری آلزایمر دچار باشد و پس از آن که شما شروع به صحبت کردید، تصور کنید که اصلا به شما توجهی ندارد و یا اینکه بیماری کم شنوایی داشته باشد و شما بدون اینکه از این موضوع اطلاعی داشته باشید، شروع به صحبت کردن کنید در حالیکه او هیچکدام از حرف های شما را نمی شنود. نکته ای که در این مورد باید به آن توجه داشته باشید این است که ممکن است شما تصور داشته باشید افراد سالمندی که سن بسیار زیادی دارند و یا از لحاظ جسمی بسیار ضعیف هستند، در معرض چنین بیماری های قرار دارند اما این تصور اشتباه است و سن نمیتواند یک شاخص قطعی برای سلامتی باشد.2. به طور کلی محیطی که در آن با افراد ارتباط برقرار می نمایید هم بسیار حائز اهمیت است و همینطور جهت برقراری ارتباط با یک فرد سالمند شما باید دقت داشته باشید تا محیط مناسبی را انتخاب کنید. برای مثال محیط های شلوغ و پر سر و صدا مانند مکان هایی که افراد زیادی در حال صحبت کردن هستند و یا در جایی که صدای پس زمینه آزاردهنده ای وجود دارد یا به طور کلی هر مکانی که باعث شود تمرکز سالمند و یا خودتان کاهش یابد را انتخاب نکنید. محیط به این دلیل اهمیت دارد که می تواند بر مشکلات شنوایی و گفتاری افراد تاثیر بگذارد.3. سعی کنید با افراد سالمند به صورت کاملا واضح و شمرده شمرده صحبت کنید چرا که افراد مسن ممکن است مشکل شنوایی داشته باشند و یا به دلیل کهولت سنشان، در درک و تجزیه تحلیل مسائل به کندی عمل نمایند. همچنین مهم است که شما هنگام صحبت کردن، ارتباط چشمی برقرار کنید و هر کلمه را با دقت و به صورت واضح بیان نمایید.4. تن صدای خود را کنترل کنید. مهم ترین اصل بیان شما می باشد. به این دلیل که فرد سالمند است و یا سالمندی کم شنوا است، با صدای بلند و فریاد زدن با اون صحبت نکنید. محیطی که در آن حضور دارید و توانایی ها و بیماری های فرد را بررسی کنید و طبق آن تن صدای خود را تنظیم کنید و با بیان واضح و با دقت کافی شروع به صحبت نمایید.5. هنگام صحبت کردن با یک سالمند شما علاوه بر داشتن یک بیان شیوا و واضح، باید از تکرار جملات و کلمات نیز استفاده نمایید. همچنین شما باید از به کار بردن جملات و کلماتی که فهم آن ها دشوار است خودداری نمایید. جملات خود را کوتاه کنید و به ساده ترین شکل ممکن آن ها را بیان نمایید. اگر شما از جملات طولانی و سخت استفاده کنید، سالمندانی که حافظه ضعیفی دارند، نمی توانند صحبت های شما را تجزیه و تحلیل نمایند. بهتر است که شما سوالات و پیشنهادات خود را تک به تک بپرسید تا سالمند را دچار سردرگمی نکنید. نکته ای که دراین مورد وجود دارد این است که از بکار بردن کلمات امروزی و عامیانه خودداری نمایید چرا که میزان آشنایی سالمندان با این کلمات بسیار محدود است.6. هنگامی که در حال صحبت کردن با یک سالمند هستید، ممکن است او به دلیل ضعف در حافظه و یا مشکل در شنوایی و یا به هردلیلی به خوبی نتواند متوجه تمام حرف های شما شود و یا اینکه برای فهم صحبت های شما به زحمت زیادی بیوفتد، که این موضوع از حوصله یک سالمند خارج است ؛ بنابراین شما می توانید از وسایل بصری استفاده نمایید. به این صورت که شما زمانی که از فرد سالمند می پرسید آیا سردرد دارد؟ با اشاره به سرتان به او کمک کنید تا بهتر متوجه منظور شما شود. و یا اینکه اگر می خواهید از او بپرسید میل به غذا خوردن دارد یا خیر؟ می توانید به مواد غذایی اشاره نمایید و همینطور به روش های بصری گوناگون ارتباطی موثر برقرار نمایید.7. صبر و حوصله داشتن هنگام صحبت کردن با یک فرد سالمند یک اصل بسیار مهم است که همواره باید آن را رعایت نمایید. در بین صحبت کردن و سوال پرسیدن، مکث کنید و اجازه دهید تا استراحت نمایند و سوالات و صحبت های شما را تجزیه و تحلیل کنند چرا که در این صورت به آن ها نشان می دهید که برایشان احترام و ارزش قائل هستید.8. برای برقراری ارتباط با یک سالمند شما باید حرف هایی برای گفتن داشته باشید تا بتوانید ارتباطی سالم و موثر برقرار نمایید. اینکه چه سوالاتی بپرسید و چگونه بپرسید بسیار حائز اهمیت است. در مرحله اول زمانی که فرد سالمندی را میبینید با لبخند و مهربانی به او سلام کنید. ممکن است این فرد سالمند همسایه شما باشد و شما بخواهید ارتباطی معمولی با او داشته باشید، می توانید از این روش استفاده نمایید تا بتوانید به مرور رابطه را گسترش دهید.سوال های ساده درمورد خاطرات گذشته از آن ها بپرسید چرا که سالمندان علاقه بسیاری به تعریف کردن وقایع و داستان های گذشتگان دارند و می توانند داستان های جالبی برای شما تعریف کنند که از شنیدن آن ها لذت ببرید. برای مثال می توانید بپرسید زمانی که همسن شما بوده اند چه شخصیتی داشته اند و چه کارهای مهمی انجام داده اند. نیازی نیست برای صحبت کردن با یک سالمند به دنبال بحث های عمیق و علمی باشید و یا نگران باشید که چه حرف هایی باید بزنید! ساده ترین سوالی که به نظرتان ضمن مودبانه بودن، سرگرم کننده است را بپرسید. برای مثال می توانید بپرسید آخرین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بوده است و یا نزدیکترین دوست او چه کسی است. زمانی که می خواهید به ملاقات یک فرد مسن بروید به این فکر کنید که به چه موضوعی علاقه بیشتری دارد. آیا علاقه ای که خوردن خوراکی و تماشای فیلم با شما دارد؟ اگر پاسخ مثبت است می توانید با یک بسته خوراکی و یک فیلم مناسب اوقات خوشی را در کنار او بگذرانید. آیا از انجام بازی های فکری لذت می برد؟ می توانید ساعاتی را با او به انجام دادن یک بازی قدیمی بپردازید. تماشای آلبوم خانوادگی و یادآوری خاطرات نیز برای سالمندان لذت بخش است. اگر شما در یک دوران سختی هستید می توانید با پرسیدن نظرات یک سالمند از تجربیات ارزشمند او استفاده نمایید. سالمندان تجربیات بیشتری نسبت به شما دارند و همچنین علاقه زیادی دارند تا این تجربیات را با افراد جوان به اشتراک بگذارند و این برای شما نیز بسیار مفید است چرا که می توانید از همین طریق یک راه حل مناسب برای حل نمودن مشکلتان استفاده نمایید.9. زمانی که قصد دارید یک فعالیتی با فرد سالمند انجام دهید و یا صحبتی داشته باشید؛ حق انتخاب را نیز به او بدهید و از او درمورد کاری که دوست دارد انجام دهد سوال بپرسید. برای مثال به او بگویید دوست دارد امروز با شما فیلم تماشا نماید یا اینکه دوست دارد باهم به پارک بروید و به پرندگان و حیوانات غذات بدهید.با این روش این احساس که نظر او برای شما اهمیت دارد را به او می دهید و متوجه می شود که شما قرار نیست او را تحت کنترل خود داشته باشید.10. زمانی که می خواهید به دیدار یک فرد سالمند بدهید، ساعتی که می خواهید با او ملاقات کنید را اطلاع دهید و یا هنگامی که قصد خداحافظی دارید به او بگویید که چه زمانی می توانید ملاقاتی دیگر ترتیب دهید. بهترین راه این است که برای او ارزش قائل شوید و از او بپرسید چه زمانی فرصت دارد تا دوباره با یکدیگر ملاقات کنید.11. خیلی از افراد این اشتباه را مرتکب می شوند که هنگام صحبت کردن با یک سالمند، همانند یک کودک با او برخورد می کنند چرا که این جمله را از دیگران شنیده اند که: سالمندان همانند کودکان هستند! این یک روش اشتباه است و باعث می شود احساس بدی به سالمند دست بدهد و برای او نوعی توهین به حساب آید. با یک سالمند شما باید همانند یک بزرگسال رفتار کنید و از هرگونه رفتاری که به او احساس کم ارزشی دهد خودداری نمایید.12. هنگام صحبت با سالمندان، به صحبت های او کاملا توجه نمایید و اجازه دهید با آرامش کامل آن چه می خواهند را برای شما تعریف نمایند. به هیچ وجه میان صحبت آن ها نپرید و بگذارید تمام حرف های خود را بزنند و پس از تمام شدن حرف هایشان، سوالات خود را بپرسید؛ چرا که سالمندان از حافظه ضعیفی برخوردارند و اگر شما حرفشان را قطع کنید، ممکن است حرفی که قصد داشتند بزنند را فراموش کنند.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 20:59:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودت را ببخش!</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D8%AE%D8%B4-ycrhlwl5owjw</link>
                <description>یکی از مهم ترین قدم هایی که باید هر فردی برای آرامش ذهنی و جسمی خود بردارد این است که خود را به خاطر تمام اشتباهاتی که مرتکب شده است، ببخشد. سخن گفتن از بخشش و صلح همیشه آسان است اما مهم ترین قسمتش، عمل کردن به آن است. هر شخصی باید به این باور برسد که گاهی ممکن است اشتباه کند و بهتر است تا کمال‌گرایی را از خود دور نماید. بهترین راه برای برخورد با اشتباهات این است که آن ها را بپذیرید و ضمن بخشیدن خودتان، درسی که از هر اشتباه گرفته اید را به خاطر بسپارید و سعی کنید اشتباهی را مجددا تکرار نکنید.اما ممکن است برایتان سوال باشد که چگونه و با چه روش هایی می توانید خودتان را ببخشید؛ در ادامه چند روش مهم و کابردی را با هم بررسی خواهیم کرد:1. در وهله اول شما باید تشخیص دهید که برای چه چیزی باید خودتان را ببخشید؟ آیا کاری انجام داده اید و نتیجه ی خوبی نداشته است و شما خود را مقصر این نتیجه بد می دانید؟ احساس گناهی که همراه شما است باعث می شود تا مرحله بخشش دشوارتر شود. برای آن که این احساس گناه را از خود دور کنید باید خودتان را ببخشید.2. اگر شما مرتکب اشتباهاتی شده اید و باعث شکست خوردن شما در بخش های مهمی از زندگیتان شده است، ممکن است فکر کنید که آدم بدی هستید و لایق بخشیده شدن نیستید. اما باید بدانید که اشتباهات و شکست ها در زندگی همه انسان ها رخ می دهد و امری اجتناب ناپذیر است. بهترین راه این است که بعد از هرشکست و اشتباه، تبدیل به انسان بهتری شوید و خودتان را ببخشید و همچنین از شکست ها پلی برای روزهای آینده تان بسازید3. برای آن که شما بتوانید خودتان را ببخشید، نباید از اینکه دوباره شروع کنید بترسید. شما می توانید از صفر شروع کنید و با استفاده از تجربیات شکست هایی که داشته اید، راه بهتری را پیدا نمایید و در آن موفقیت تر از گذشته تان شوید.4. زمانی که شما تصمیم می گیرید تا از اشتباهات گذشتتان درس بگیرید، همزمان طرز فکر جدیدی در ذهن شما ایجاد می شود و این باعث می شود تا ذهنیت شما ارتقاء یابد و با یک ذهنیت قوی تر به سمت اهداف آینده بروید. در این صورت شما پیروزی های زیادی به دست خواهید آورد و می توانید خودتان را راحت تر ببخشید.5. درک کنید که شما فرد کاملی نیستید و ممکن است گاهی عملکرد خوبی نداشته باشید. همچنین گاهی رفتار شما با دیگران ممکن است آن چیزی نباشد که انتظار داشته اند، اما این نگران کننده نیست و شما مقصر برداشت ها و رفتارهای دیگران نیستید. خودتان را بیش از حد به خاطر رفتارهایی که داشته اید سرزنش نکنید چرا که همه ما در زندگی مرتکب اشتباهاتی می شویم.6. درست است که شما به اشتباهاتتان فکر کنید، می تواند به شما کمک کند تا از آن ها درس بگیرید اما نباید بر آن ها تمرکز کنید چرا که باعث می شود از آینده و تلاش برای آن غافل شوید. شما می توانید یکبار برای همیشه خود را به خاطر اشتباهاتی که در گذشته مرتکب شدید، ببخشید و از آن ها درس بگیرید تا در آینده همان اشتباهات و یا مشابه آن ها را تکرار نکنید؛ اما ماندن در گذشته و فکر کردن بیش از اندازه به اشتباهات و شکست ها، کمکی به شما نخواهد کرد.7. برنامه ریزی برای ساختن آینده ای روشن را از امروز شروع کنید و با استفاده از تجربیاتی که به دست آورده اید، اگر با اشتباه و یا شکستی مشابه شکست های گذشته برخورد کردید، با آگاهی و تجربه ای که دارید، اوضاع را تحت کنترل خود درآورید. اگر شما می دانید که نمی توانید چالش و یا مشکلی که به وجود آمده است را تحت کنترل داشته باشید، آن را رها کنید تا اشتباه گذشته دوباره تکرار نشود.8. هوشیاری و خودآگاهی را تمرین کنید و بر رفتارها و تفکرات خود تمرکز داشته باشید تا از به وجود آمدن اشتباهاتی در آینده پیشگیری نمایید. اگر شما در زمان حال به صورت هوشیارانه، فکر و عمل نمایید، احتمال اینکه در آینده با شکست روبرو شوید بسیار کمتر از زمانی است که هیچ برنامه و تمرکزی بر اعمال و رفتارهای خود نداشته باشید و همین هوشیاری سبب می شود تا اشتباهات گذشته خود را راحت تر ببخشید.9. موقعیت هایی که باعث می شود که احساس ناراحتی داشته باشید را شناسایی کنید تا بتوانید بر رفتار خود در آن لحظات تمرکز داشته باشید. البته شما می توانید با شناسایی کردن موقعیت های قوی و مثبت، به راحتی موقعیت های ضعیف را شناسایی نمایید. برای مثال : آیا هنگام صحبت کردن با والدینم، احساس عصبانیت و اضطراب دارم؟ چرا باید چنین احساسی داشته باشم؟10. اجازه دهید تا افراد وارد زندگی شما شوند. یکی از راه هایی که کمک می کند تا شما خودتان را ببخشید، این است که بتوانید دیگران را ببخشید. بخشش دیگران باعث می شود تا آن ها وارد زندگی شما شوند و به شما کمک کنند تا ساختاری برای بخشش خود ایجاد کنید.11. یک طرح برای بخشیدن داشته باشید به این صورت که مشخص کنید چگونه می توانید عذرخواهی کنید؟ عذرخواهی با کدام شیوه تاثیر بیشتری دارد؟ در وهله اول باید مشخص کنید برای چه چیزی می خواهید خود را ببخشید؟ گام به گام آن را یادداشت کنید تا تمرکز خود را به دست آورید. سپس می توانید به خودتان بگویید که: تو را می بخشم اگر قول بدهی از این به بعد بهتر عمل کنی یا اشتباهات گذشته را تکرار نکنی!12. یکی از راه های موثر در بخشیدن خودتان، این است که از دیگران طلب بخشش نمایید. طلب بخشش از دیگران باعث می شود شما احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا کنید و در بخشیدن خودتان سختگیری کمتری داشته باشید.13. اگر می خواهید خودتان را راحت تر ببخشید، مسئولیت اعمالی که انجام داده اید را به عهده بگیرید. باید با خودتان صادق باشید و مسئولیت تمام اعمال اشتباه و شکست هایی که داشته اید را بپذیرید و سپس برای بخشیدن خود اقدام کنید.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 20:58:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه فردی با اعتماد به نفس باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Aplacetowrite/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B3-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-i6qhcpl3puzu</link>
                <description>اعتماد به نفسبخش دومنشانه های وجود اعتماد به نفس توانایی کنترل کردن احساسات خود را دارند: صبوری، حواس جمع و آرام بودن در مواقع بحرانی نشان از اعتماد به نفس سالم و بالا در یک شخص می باشد. اتخاذ تصمیم قاطعانه در شرایط بحرانی نیز بسیار حائذ اهمیت است و نشانه اعتماد به نفس بالا می باشد. روی نقاط قوت خود کار می کند: فردی که دارای اعتماد به نفس بالا باشد، نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کرده و بر نقاط قوت خود تمرکز می کند. برای تقویت بهتر نقاط قوت، نیاز است تا شما فهرستی از توانایی ها و نقاط قوتتان تهیه نمایید و هرمدت یکبار آن را مرور کنید تا با دقت و توجه بیشتری روی آن ها کار کنید. می توانند ارتباط خوب و موثر با دیگران برقرار نمایند: فردی که دارای اعتماد به نفس باشد، به این معناست که خودش را باور دارد و برای خودش ارزش قائل است. این فرد دارای احساس ارزشمندی نیز هست و شخصی که چنین ویژگی هایی داشته باشد، می تواند علاوه بر ارتباط خوب با خودش، با دیگران نیز به خوبی وارد رابطه سالم و موثر شوند. همچنین گشاده رویی و تواضع در رفتار افراد با اعتماد به نفس قابل مشاهده می باشد.برخی ویژگی های دیگر این افراد عبارتند از: خطاهای خود را می پذیرد و می داند که کمال گرا بودن ممکن نیست از درون احساس آرامش و شادی دارد میان نقاط قوت و ضعف خود تعادل ایجاد می کند.نشانه های پایین بودن اعتماد به نفس شک داشتن به خود و توانایی ها احساس حقارت در مقابل دیگران احساس اضطراب و نگرانی و استرس مداوم کمرو و خجالتی بودن عدم حضور و صحبت کردن در جمع ها به خصوص دورهمی هایی که افراد غریبه در آن حضور داشته باشند. مشکل داشتن در برقراری ارتباط موثر ترس از ابراز کردن عقیده و نظر عدم پایداری بر عقاید و نظرات بی ثباتی احساسی به شدت منفی باف هستند در مقابل تعریف دیگران رفتار مناسبی از خود نشان نمیدهند مانند این که تصور می کنند دیگران او رو مورد تمسخر قرار می دهند و یا دروغ می گویند. اگر در امری پیروز شوند نمیتوانند آن را بپذیرند و عمیقا شاد شوند ترس از تغییر کردن کمالگرا هستند و تصور می کنند باید در همه موارد عالی باشند و در غیر اینصورت خود را سرزنش می کنند.· توانایی ریسک کردن را ندارندعوامل تاثیرگذار بر اعتماد به نفس عواملی که تاثیرات مثبت بر اعتماد به نفس دارند :برخورد خوب و حمایت خانواده و اطرافیان از شماجذب نکات مثبت از رسانه های اجتماعیموفق بودن در مدرسه و دانشگاهتوانایی ها و دستاوردهایی که شما در طول عمرتان به دست آورده ایدداشتن احساس خوب نسبت به خودتان و ظاهرتان عواملی که تاثیرات منفی بر اعتماد به نفس دارند:وجود مشکلات جسمی و یا روحی که شما را از دیگران متمایز می کندتحقیر شدن در خانوادهمورد بی توجهی قرار گرفتن در جمع دوستان و اطرافیاناحساس عدم امنیت روانی در محیطی که وقت خود را می گذرانیددوری از خانوادهراهکارهای افزایش اعتماد به نفس1. با خودتان به خوبی و با مهربانی صحبت کنید: همیشه نیاز نیست تا شما از سمت دیگران مورد لطف و تایید قرار بگیرید، همین که خودتان، خودتان را دوست داشته باشید و با خود خوب رفتار کنید، می تواند بهترین راه برای افزایش اعتماد به نفس در شما باشد.2. با خودتان صادق باشید: با خودمان صادق باشیم؟ چگونه؟ بله با خودتان صادق باشید. از خودتان بپرسید که آیا از عملکردتان راضی هستید؟ آیا باید کار جدیدی انجام دهید؟ این روش نیز توسط آقای هوپرت پیشنهاد شده است که: زمانی که شخصی از شما درمورد امور زندگی و به طور کلی روزمره تان میپرسد، شما می توانید همه آن ها را با افتخار و بدون احساس بد با او به اشتراک بگذارید؟ آیا چیزی برای پنهان کردن دارید؟ اگر اینطور است پس سعی کنید روی آن کار کنید.3. در حوزه ای که علاقه دارید شروع به تمرین کنید: ممکن است شما به نوشتن علاقمند باشید، به ورزش کردن، به نواختن موسیقی، اما اطلاعات و تجربه ای در آن نداشته باشید. شروع کنید به تمریم کردن، به آموختن و به مداومت کردن در انجام آن کار. آنقدر آن را تکرار کنید تا برایتان تبدیل به یک حس خوب شود و باعث بالا رفتن اعتماد به نفس در شما شود.4. کاری که از آن هراس دارید را انجام بدهید: با مشکلاتتان روبرو شوید، دست از فرار کردن از آن ها بردارید. این مشکلات می تواند شامل ترس از رویارویی با یک فرد خاص، یک اتفاق خاص، مکان خاص و ... باشد. زمانی که شما با این ترس ها به صورت اصولی روبرو می شوید، خواهید دید که تاثیر مثبتی در اعتماد به نفس شما داشته است.5. مثبت نگر باشید: دست از منفی بافی و تصور روزهای سخت و اتفاقات بد بردارید. به زندگی به شکل مثبت تری نگاه کنید. به این باور برسید که هر آنچه اتفاق می افتد، خواست و اراده خداوند برای شما است. اگر کاری را شروع کردید، ضمن سخت کوشی و تلاش بسیار، باور و ایمان داشته باشید که در آن موفق خواهید شد. باور داشتن نقش بسیار مثبتی در افزایش اعتماد به نفس دارد.6. برنامه ریزی داشته باشید: در مورد هرکاری که می خواهید انجام دهید، برنامه ریزی داشته باشید. اگر برای مصاحبه وقت گرفته اید، صحبت های خود را بر روی کاغذ بیاورید و چند بار آن را مرور کنید تا بتوانید به بهترین نحو آن را بیان نمایید. برنامه ریزی در امور کوچک و بزرگ باعث می شود زندگی شما وارد یک نظمی شود که در اعتماد به نفس شما موثر خواهد بود.7. خود را با دیگران مقایسه نکنید: شما زیبا و عالی هستید، شما خصوصیات مثبت زیادی دارید و در انجام اموری خاص مهارت دارید فقط کافیست آن را باور کنید. زمانی که شما شروع به مقایسه کردن خودتان با دیگران می کنید، احساس بی ارزشی و کمبود را به خودتان تلقین می کنید و اجازه نمی دهید تا مهارت ها و توانایی های شما شکوفا شود.</description>
                <category>جایی برای نوشتن</category>
                <author>جایی برای نوشتن</author>
                <pubDate>Thu, 11 Nov 2021 12:55:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>