<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آپولو آکادمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ApolloAcademy</link>
        <description>آموزش عمومی و آگاهی برای همه آدمها</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:32:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3054552/avatar/Ud9wgs.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آپولو آکادمی</title>
            <link>https://virgool.io/@ApolloAcademy</link>
        </image>

                    <item>
                <title>توقف تغذیه احساسی!</title>
                <link>https://virgool.io/@ApolloAcademy/%D8%AA%D9%88%D9%82%D9%81-%D8%AA%D8%BA%D8%B0%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-s8dbfyabz809</link>
                <description>🟢دکتر روانشناس جفری برنشتاین مقاله ای نوشتن درباره رها شدن از تغذیه احساسی. تغذیه احساسی حالتی هستش که شخص در مواجهه با احساسات خاصی شروع به پرخوری یا ناسالم خوری میکنه. توی این مقاله یاد میگیریم این وضعیت چه ریشه ها و چه راههای مقابله ای داره.⭕وقتی درباره غذا حرف میزنیم باید بدونیم که احساسات ما میتونن روی انتخاب های غذایی و ذائقه ما تاثیر گذار باشن. درک ریشه های روانی تغذیه احساسی میتونه در رفع این حالت موثر باشه. معمولا تغذیه احساسی ریشه در نیاز ما به پرکردن یک خلا احساسی یا تسکین احساسات منفی داره. اگر در کودکی، غذا به عنوان جایزه یا مکانیسمی برای آروم کردن بچه استفاده میشده، میشه این رفتار رو در تجربیات کودکی هم ردیابی کرد. توجه داشته باشید که این نوشته درباره پرخوری عصبی یا اصطلاحا بولیمیا نیست.در ادامه چند سناریو خلاصه برای بررسی الگوهای تغذیه احساسی مطرح خواهند شد. در انتها هم چند استراتژی برای مدیریتش مطرح میکنیم.🟡درگیری های شیرین لیزاوالدین لیزا توی بچگیش معمولا وقتایی که ناراحت بود، برای خوشحال کردنش یا وقتی میخواستن براش جشن بگیرن و تشویقش کنن بهش شیرینی میدادن. حالا که لیزا بزرگ شده هروقت حس میکنه خوشحال نیست، خلقش پایینه یا نیاز داره حس و حال خودش رو بهتر کنه، بطور ناخودآگاه میره سراغ شیرینی جات. عمل خوردن شیرینی میتونه اون رو به لحظات آرامش بخش و خوشایند گذشته برگردونه و این براش تبدیل به عادتی شده که ترک کردنش دشواره.⭕چرخه معیوب تغذیه احساسیتغذیه احساسی میتونه چرخه معیوبی ایجاد کنه که رها شدن ازش بسیار سخت باشه. وقتی شما در پاسخ به یک احساس، خوراکی میخورید، احساس موقتی از سرخوشی یا لذت دریافت میکنید. با این حال بعد از گذشت زمان کوتاهی از اون احساس موقت خوشایند، دچار احساسات منفی مثل حس گناه یا حس شرمندگی میشید. همین احساسات منفی میتونن به عنوان عاملی برای تغذیه احساسی بیشتر باشن. یعنی مثلا در یک فشار روانی، رو به خوردن شیرینی میارید، بعد از خوردن شیرینی اول احساس سرخوشی و لذت دارید ولی بعد این حس جاش رو به حس گناه میده؛ برای مقابله با این احساس گناه دوباره رو به خوردن شیرینی میارید و این چرخه همینطور ادامه پیدا میکنه.🟡سبک زندگی عجیب مارکمارک یک دانشجوی کالجه که هرموقع احساس میکنه تحت فشار روانی زیادی به واسطه درسهاش قرار داره، میره سراغ فست فود. برای مارک بعد از یه امتحان پر استرس، هیچی مثل یه همبرگر و کلی سیب زمینی سرخ کرده نمیتونه حس و حالش رو (هرچند موقتی) بهتر کنه. یه کمی بعد از خوردن غذاش اون احساس گناه میکنه از اینکه چرا یه غذای غیرسالم خورده و حواسش به تغذیه اش نبوده. همین حس گناه باعث میشه استرسش افزایش پیدا کنه و مجددا برای رفع استرسش، سراغ فست فود بره.⭕افتراق گرسنگی فیزیکی از گرسنگی احساسییکی از مهمترین قدم ها در رفع تغذیه احساسی اینه که بفهمیم چه فرقی بین گرسنگی فیزیکی و گرسنگی احساسی وجود داره. گرسنگی فیزیکی احساسیه که به تدریج ایجاد میشه و تقریبا با هر خوراکی رفع میشه. برعکس، گرسنگی احساسی ناگهان پدیدار میشه و معمولا میل به خوردن نوع خاصی از خوراکی در فرد وجود داره.🟡ریچل به دنبال آرامشریچل متوجه شده بود که هر وقت از نظر فیزیکی گرسنه است میتونه برای خودش یه غذای متعادل و سالم مثل سالاد یا ساندویچ درست کنه. با اینحال وقتی گرسنگی احساسی داره، فقط نوع خاصی از غذا میتونه آرومش کنه مثلا یک اسلایس کیک شکلاتی یا یک کاسه بستنی. با شناسایی این الگو اون درک کرد که میلش به این غذاهای خاص ناشی از احساساتشه، نه نیاز یا کمبود مواد غذایی خاصی در بدنش.🟢استراتژی هایی برای غلبه بر تغذیه احساسیاگر متوجه این مشکل در خودتون شدید، چند استراتژی هست که میتونه بهتون کمک کنه مدیریتش کنید.1. ثبت رژیم غذایی: غذایی که میخورید، زمانی که غذا میخورید و احساستون موقع خوردن اون غذا رو یادداشت کنید. این میتونه بهتون کمک کنه الگوهای تغذیه احساسی و عوامل محرکش رو متوجه بشید.مثلا شخص ممکنه بعد از ثبت رژیم غذاییش متوجه بشه که معمولا ساعات پایانی شب، بعد از بحث کردن با پارتنرش رو به خوردن غذاهای ناسالم میاره. با شناسایی این الگو تصمیم میگیره که بجای پناه بردن به غذا برای داشتن احساس خوشایند، توجه اش به رابطه اش باشه و مشلاکتش رو اونجا برطرف کنه.2. یافتن تسلی های جایگزین: برای مواجهه و مقابله با احساستون، راهکارهای سالم تر و جایگزین بجای تغذیه احساسی پیدا کنید. از جمله این راهکارهای میشه به فعالیت فیزیکی، فعالیت های مفرح یا تکنیک های ریلکسیشن اشاره کرد.مثلا شخص ممکنه عاشق نقاشی باشه ولی معمولا براش وقتی پیدا نکنه. وقتایی که احساس میکنه تحت استرس قرار داره، بجای اینکه بره سراغ خوردن خوراکی های مضر، وقتش رو صرف فعالیت هنری میکنه. فعالیت خلاقانه کمکش میکنه ریلکس بشه و احساساتش رو به شکل سالم تری ابراز کنه.3. تغذیه آگاهانه رو تمرین کنید: موقع غذا خوردن توجه کاملتون رو به غذایی که دارید میخورید و علت غذا خوردنتون معطوف کنید. آروم غذا بخورید، هر لقمه رو به خوبی بجوید و به پیام های بدنتون توجه کنید تا متوجه بشید دقیقا چه زمانی به اندازه کافی سیر شدید.مثلا شخص برای تمرین اینکار بین هر لقمه غذاش، قاشق و چنگالش رو زمین میزاره و تمام توجه اش رو به طعم و بافت غذایی که توی دهن داره متمرکز میکنه. با اینکار لذت بیشتری از غذاش میبره و متوجه میشه چه زمانی سیر شده. در نتیجه جلوی پرخوری خودش رو میگیره.4. کمک گرفتن از متخصص: گاهی اوقات تغذیه احساسی ریشه های بسیار عمیقی داره که خود شخص نمیتونه از پس رفعشون بر بیاد. توی این حالت یک تراپیست ماهر یا یک متخصص تغذیه میتونه کمکتون کنه و بر اساس وضعیت شما و نیازهاتون، براتون راهکارها و استراتژی هایی طراحی کنه.مثلا شخص ممکنه بعد از سالها درگیری با تغذیه احساسی، به تراپیست مراجعه کنه. طی تراپی متوجه بشه که گره های احساسی سرکوب شده ای در گذشته اش داشته و یاد بگیره چطور میتونه به شکل سالم با اونها مواجه بشه و به مرور وابستگیش به غذا برای آروم شدن رو کنار بزاره.🔴جمع بندیتغذیه احساسی وضعیت پیچیده ایه که آدمهای زیادی درگیرش هستن. شناسایی رد فلگهای مرتبط با این وضعیت میتونه اولین قدم در راستای رفعش باشه. رد فلگ هایی مثل غذا خوردن وقتی گرسنه نیستیم، میل شدید به نوع خاصی از غذا یا کمک گرفتن از غذا برای دریافت یا سرکوب یک احساس خاص.با درک ریشه های روانی میتونیم چرخه معیوب رو بشکنیم، بین گرسنگی جسمی و احساسی تفاوت قائل بشیم و استراتژی های کارآمدی بدست بیاریم تا در نهایت رابطه سالم تری با غذا پیدا کنیم. یادتون باشه، کمک گرفتن نشونه ضعف نیست! بلکه دقیقا نشونه قدرته و با کمک درست و حمایت لازم، میتونید راههای سالم تر و کارآمد تری برای سیر کردن جسم و احساستون بدست بیارید.مشاهده منابع در کانال تلگرام به آدرس Apolloacademytelلطفا صفحه یوتیوب و اینستاگرام مارو دنبال کنید.</description>
                <category>آپولو آکادمی</category>
                <author>آپولو آکادمی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jul 2024 16:08:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اختلال جنسی القا شده به واسطه تماشای پورن در مردان</title>
                <link>https://virgool.io/habit123/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-qn5ogsyhohys</link>
                <description>🟢دکتر روبرت ولز، روان درمانگر شناخته شده آمریکایی مقاله ای منتشر کردن درباره تاثیر پورنوگرافی بر اختلالات جنسی مردان. در این مقاله به این سوال میپردازن که آیا تماشای پورن میتواند به زندگی جنسی شما آسیب بزند؟🟡به نظر میرسه اختلال جنسی در مردان به واسطه استفاده بی رویه از پورن، در حال افزایش هستش. هم مطالعات بالینی و هم مطالعات تحقیقاتی نشون میدن که استفاده از محتوای پورن میتونه باعث اختلال جنسی در مردان به شکل اختلال نعوظ ( erectile dysfunction – ED) ، دیر انزالی (delayed ejaculation – DE) و یا ناتوانی در ارگاسم (anorgasmia) در تمام سنین و در تمام گرایش های جنسی (چه دگرجنس گرا، چه دوجنسگرا و چه همجنسگرا) بشه.🔵در مطالعه گسترده ای که سال 2020 روی استفاده کنندگان از پورن انجام شد در 23% مردان زیر 35 سال (مردانی که در دوران اوج فعالیت جنسی هستن) در هنگام رابطه جنسی با پارتنرشون، سطوحی از اختلالات جنسی که از همه بیشتر اختلال نعوظ بود، مشاهده شده. بجز این در این مطالعه دیده شد:✔میزان پورنی که یک مرد تماشا میکنه، با میزان اختلال نعوظ ارتباط داره. هرچی پورن بیشتر دیده شده بوده، اختلال نعوظ بیشتر بوده.✔کسانی که استفاده کننده مستمر پورنوگرافی بودن به شکل چشم گیری نسبت به دیگر مردان، زمان ارگاسم طولانی تری در رابطه جنسی واقعی داشتن. بطور کلی این افراد در رسیدن به ارگاسم مشکل داشتن.✔استفاده مستمر از پورن، بطور کلی با نارضایتی از رابطه جنسی ارتباط داشته.🟡متاسفانه اختلال جنسی مردانه ناشی از پورن، نه تنها خود شخص رو تحت تاثیر قرار میده، بلکه پارتنر عاطفی اون هم در معرض آسیب قرار میگیره. اگر مردی قادر به رابطه جنسی کامل و رضایت بخش نباشه، قادر به نعوظ یا حفظ اون نباشه، به ارگاسم نرسه و... اعتماد به نفس پارتنر عاطفیش هم آسیب میبینه و نمیتونه از رابطه لذت ببره. حتی بعضی مردان مخاطب پورن، رابطه عاطفیشون که براشون اهمیت داشته رو به خاطر احساس شرم ناشی از ناتوانی در رابطه جنسی به اتمام رسوندن. در مواردی هم پارتنر اون شخص، به دلیل عدم وجود رابطه سالم جنسی یا ارتباط عاطفی -که البته نمیدونستن دلیلش استفاده از پورنه- با مرد دچار اختلال جنسی، از رابطه جدا شده بودن.یه نکته جالبی که توی این تحقیق بهش رسیدن این بوده که انگار این اختلالات، ارتباطی با تعداد خودارضایی و ارگاسم نداره. مشکلات ED، DE یا آنورگاسمی به این مرتبط میشن که وقتی مردی 80، 90 یا حتی 100 درصد انرژی جنسیش رو صرف تماشای پورن و خودارضایی میکنه، به مرور زمان، در مواجهه با پارتنرش در دنیای واقعی به مشکل میخوره.🟢رایج ترین نشانه های اختلال جنسی القا شده به واسطه پورن در مردان شامل این موارد میشه:✔مرد میتونه با پورنوگرافی بطور کامل تحریک بشه، به نعوظ برسه و ارضا بشه اما در یکی از این موارد در مواجهه با پارتنرش و رابطه جنسی واقعی، مشکل داره.✔مرد میتونه رابطه جنسی واقعی با پارتنرش داشته باشه، به ارضا جنسی هم برسه، اما این ارضا شدن زمان زیادی لازم داشته باشه و پارتنرش از این بابت ناراضی باشه و احساس کنه اون مرد بطور کامل در جریان رابطه جنسی متمرکز نیست.✔مرد میتونه در رابطه جنسی با پارتنرش در حالت نعوظ باقی بمونه اما فقط به این شرط که توی ذهنش یکی از کلیپ های پورن مورد علاقه اش رو به یاد بیاره و تجسم کنه.✔برای مرد، پورنوگرافی نسبت به رابطه جنسی واقعی با پارتنرش، ترجیح داشته باشه و پورنوگرافی براش مطلوب تر و خوشایند تر باشه.🔴یکی از مشکلات در اختلال جنسی القا شده به واسطه پورن در مردان اینه که قرص هایی مثل ویاگرا که باعث حفظ نعوظ میشن، براشون کارآمد نیست و جواب مطلوبی ازش نمیگیرن. دلیل این امر هم اینه که مکانیسم عمل این داروها، افزایش جریان خون به ارگان های جنسیه، اما در این مردان مشکل اختلال نعوظ عدم خون رسانی یا کمبود خون رسانی به ارگان های جنسی نیست. در این افراد مشکل از مغز اونهاست نه از اندام جنسیشون.🔵براساس مطالعه ای که سال 2016 انجام شد، محققین به این نتیجه رسیدن که ارتباط بین پورن و اختلال جنسی، میتونه تبدیل به یک چرخه ناکارآمد بشه؛ به این شکل که به واسطه پورن، مرد دچار ED میشه، به واسطه ED اعتماد به نفس و توانایی کمتری در ارتباط جنسی داره، به همین واسطه هم بیشتر به پورن رو میاره.یه دلیل دقیق تر این داستان اینه که مردانی که اکثر زندگی جنسیشون صرف جستجوی پورن، تماشای پورن و خودارضایی میشه، بطور مداوم با دیدن هر پورن جدید، ترشح زیادی از آدرنالین و دوپامین رو تجربه میکنن که همین باعث شرطی شدن و اعتیاد اونها به این هجوم خوشایند واسطه های عصبی میشه. دنیای پورنوگرافی هم که انتها نداره و دائما محتوای پورن جدید در حال تولید و انتشاره که هرکدوم میتونن از دیگری شدید تر، جذاب تر و متنوع تر باشن. به مرور زمان اون مرد متوجه میشه که ترشح این واسطه های عصبی خوشایند، در رابطه جنسی واقعی با پارتنرش رخ نمیده و اصلا اون احساس خوشایند لذت، قابل مقایسه با تماشای پورن نیست؛ همین خوشایندی کمتر باعث میشه نعوظ یا رخ نده یا تداوم نداشته باشه. بعلاوه سیکل فانتزی/لذت که در تماشای زیاد پورن رخ میده، منجر به جدایی وفاصله روانی و احساسی با پارتنر اون شخص میشه. پارتنری که شاید براش بسیار عزیز باشه یا بسیار دوستش داشته باشه.در مجموع، مشکلات نوروشیمیایی و روانی میتونن به شکل اختلال جنسی و جسمی در رابطه واقعی شخص خودشون رو نشون بدن. اساسا میشه گفت وقتی ذهن یک مرد بطور کافی تحریک نشده باشه، اندام جنسیش هم نمیتونه تحریک بشه، حتی با کمک داروهای القا کننده نعوظ. پس به واسطه پورنوگرافی، تعداد مردانی که به لحاظ جسمی/جنسی کاملا سالم هستن اما گرفتار اختلالات جنسی هستن، روز به روز افزایش پیدا میکنه.لطفا کانال تلگرام ما به آدرس Apolloacademytel رو دنبال کنید.</description>
                <category>آپولو آکادمی</category>
                <author>آپولو آکادمی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jul 2024 08:02:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا هنوز عاشق پارتنرتون هستید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ApolloAcademy/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%86%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-ea06uqobu1il</link>
                <description>🟢جفری برنشتاین دکتر روانشناس مقاله ای نوشتن درباره 3 سوالی که با کمک اونها میشه فهمید آیا هنوز عاشق پارتنرتون هستید یا نه؟ این سوالات کمک میکنن تا احساسات واقعی تون نسبت به پارتنرتون رو متوجه بشید.⭕خیلی از آدمها از خودشون میپرسن که آیا هنوز عاشق پارتنرشون هستن؟ شاید شما هم یکی از همین افراد باشید. اینکه آدم از احساس خودش نسبت به پارتنرش مطمئن نباشه، خیلی آزاردهنده است. بالاخره همه ما میخوایم با پارتنر عاطفی مون یا عشق زندگیمون رابطه سالمی داشته باشیم که توش احساس امنیت کنیم و این عدم اطمینان دقیقا بر خلاف این حالته.تعیین اینکه آیا هنوز عاشق پارتنرمون هستیم یا نه میتونه کاملا شخصی یا چالش برانگیز باشه. خاصیت عشق اینه که به مرور زمان تکامل پیدا میکنه. اون احساسی که یه زمانی کاملا واضح عشق به نظر میرسیده، با گذر زمان میتونه تبدیل به وضعیت پیچیده ای بشه که دیگه نشه اسم عشق رو روش گذاشت. با اینحال پرسیدن بعضی سوالات مشخص از خودتون میتونه کمک کنه تا از احساس واقعیتون بهتر مطلع بشید.در ادامه به این 3 سوال میپردازیم.🟡آیا دلتون برای اون شخص تنگ میشه؟سوال اولی که میتونید از خودتون بپرسید اینه. دلتنگی برای کسی نشون میده اون شخص جایگاه مهمی در قلب و ذهن شما داره. وقتی شما از اون شخص دور هستید، چه بخاطر کارتون باشه، چه مسافرت باشه یا هر دلیل دیگه ای داشته باشه، اشتیاقی که برای بودن با او دارید نشون دهنده شدت علاقه ای هستش که به اون شخص دارید. دلتنگی برای پارتنرتون میتونه فراتر از صرفا حضور فیزیکی باشه؛ میتونه دلتنگی برای همراهی او باشه، دلتنگی برای صداش باشه، دلتنگی برای خنده اش باشه یا حتی دلتنگی برای احساس امنیتی که فراهم میکرده.اگر پارتنرتون کنارتون نیست و مدام بهش فکر میکنید نشون میده که پارتنرتون جز یکپارچه ای با زندگی شماست. این اشتیاق میتونه به شکلهای متفاوتی خودش رو نشون بده، مثلا احساس هیجان زدگی از دیدن اونها بعد از یک مدت دوری از اونها یا دلتنگی برای پشتیبانی اونها که در یک زمان سخت از شما داشتن. پاسخ طبیعی انسان به این شکله که ولع حضور کسانی رو داره که دوستشون داره و این حس گواهی بر احساسات عمیقی هستش که ما با دیگران به اشتراک میزاریم.با اینحال خیلی مهمه که بین اشتیاق سالم و وابستگی بیمارگونه افتراق قائل بشیم. اشتیاق سالم یعنی شما قدردان حضور پارتنرتون باشید و ارزش حضورش رو بشناسید در حالی که وابستگی بیمارگونه به معنای اینه که شخص بدون حضور پارتنرش احساس کامل بودن نمیکنه. اگر شما دلتنگی و اشتیاق حضور پارتنرتون رو دارید میتونه نشونه خوبی باشه از اینکه عشق هنوز در رابطه شما زنده است.🟡آیا از حضور پارتنرتون لذت میبرید؟یه سوال اساسی دیگه ای که میتونید از خودتون بپرسید همینه. روابط در بستر همکاری و همراهی و تجربه های مشترک رشد میکنن. آیا دنبال فعالیت های مشترک با هم هستید؟ چه فعالیت هیجان انگیز چه عادی. آیا میتونید از لحظات ساده لذت ببرید؟ مثلا کنار هم صبحانه بخورید یا کنار هم روی کاناپه فیلم تماشا کنید؟لذت بردن از کنار هم بودن و همراهی همدیگه، یکی از ستون های اصلی یک رابطه عاشقانه است. این به معنای اینه که شما قدردان پارتنرتون هستید، قدردان کسی که واقعا هستن، قدردان شخصیتشون و زمانی که کنار هم سپری میکنید. این به معنای اینه که وقتی کنار اون شخص هستید احساس راحتی، امنیت و شادی دارید. این لذت از کنار هم بودن فقط در موقعیت های خاص مثلا در یک سفر خاطره انگیز وجود نداره، بلکه در تمام لحظات روزمره وجود داره و همین لحظات کوچک روزمره است که زندگی مشترک رو میسازه.اگر کنار پارتنرتون احساس لذت و رضایت دارید، حتما بین شما ارتباط عاطفی وجود داره. از طرف دیگه اگر کنار پارتنرتون احساس بی تفاوتی دارید یا ترجیح میدید ازش دور باشید (ولو برای زمانی کوتاه)، میتونه نشونه ای از نیاز برای ارزیابی مجدد احساستون در رابطه باشه. یکی از انعکاسهای عشق در زندگی روزمره ما، احساس رضایت و شوقی هستش که از حضور طرف مقابل در ما ایجاد میشه.🟡آیا آینده ای در کنار پارتنرت متصور میشی؟این سومین و آخرین سوال مهمه. اینکه بتونید یک آینده مشترک رو با هم تجسم کنید، میتونه نشون دهنده احساس عشق باشه. این آینده مشترک میتونه شامل برنامه های بلند مدت، اهداف و رویاها با همراهی پارتنرتون باشه. آیا پیش اومده که باهم برنامه ریزی کنید؟ آیا به این فکر میکنید که زندگیتون کنار هم در چند سال آینده به چه شکلی خواهد بود؟اینکه بتونید با هم آینده ای رو متصور بشید به معنای میل به سرمایه گذاری در اون رابطه عاطفی و سعی در رفع موانع و چالشهای سر راه هستش. این نشون دهنده تعهد برای رشد کنار هم و مواجهه با بالا و پایین های زندگی به عنوان یک تیم 2 نفره است. این ذهنیت آینده نگر برای حفظ یک رابطه طولانی مدت بسیار حیاتی و لازمه و نشون دهنده ارزش و اهمیتی هستش که شما برای رابطه و پارتنرتون قائل میشید.بعلاوه، صحبت کردن از آینده و همراستا کردن اهداف آینده میتونه ارتباط بین شما و پارتنرتون رو تقویت کنه. این صحبت کردن باعث میشه هردو پارتنر اطمینان داشته باشن که در راستای یک هدف مشترک تلاش میکنن. اگر نمیتونید آینده ای رو بدون پارتنرتون تجسم کنید نشونه اینه که در رابطه شما عشق جریان داره.🔴نتیجه گیریدر مجموع، پرسیدن اینکه آیا دلتون برای پارتنرتون تنگ میشه؟ آیا از همراهی هم لذت میبرید؟ و آیا با هم آینده ای متصور میشید؟ میتونن ارزیابی خوبی از احساس شما داشته باشن. این سوالات میتونن کمک کنن عمق و قدرت عشقتون رو بسنجید. اگر پاسخهای شما نشون دهنده یک ارتباط عاطفی محکم و قویه، از حضور کنار هم لذت میبرید و برای آینده اهداف مشترکی دارید، احتمالا هنوز در رابطه شما عشق جاری هستش. یادتون نره، عشق تکامل پیدا میکنه، با اینحال این احساسات بنیادین و آرزوها میتونن کمکتون کنن تا وضعیت واقعی رابطه تون رو ارزیابی کنید.لطفا صفحه اینستاگرام و یوتیوب مارو دنبال کنید.عس</description>
                <category>آپولو آکادمی</category>
                <author>آپولو آکادمی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jul 2024 15:34:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سایه های شخصیت</title>
                <link>https://virgool.io/@ApolloAcademy/%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-o4xbfphtak3g</link>
                <description>ادی چپمن🟢خانم دکتر iskra dileva استاد فلسفه دانشگاه کلرادو مقاله ای منتشر کردن درباره سایه های شخصیت.⭕همه ما دوست داریم برای حفظ حریم شخصیمون، بخش هایی از گذشته، علائق یا تمایلاتمون رو از دیگران پنهان کنیم و فقط برای خودمون یا حداقل افراد خاصی نگه داریم. بعضی مسائل به هیچکس دیگه ای ربط ندارن. مثلا شاید شما دوست نداشته باشید درباره جزییات زندگی عاشقانه تون، یا سابقه پزشکی تون یا خاطرات دوران بچگیتون با کسی صحبت کنید و در نتیجه وقتی کسی درباره این مسائل کنجکاوی میکنه یا ازتون سوال میپرسه، عمل طرف مقابل رو یه فضولی ناخوشایند تلقی میکنید.پس دوگانه ای شکل میگیره از آنچیزی که از خودمون به جهان بیرون نشون میدیم و آنچیزی که شامل مسائل و امور خصوصی ما میشه و هیچکس ازشون خبر نداره. این دوگانه معمولا برای ما ایجاد مشکل نمیکنه و شکافی بین جهان بیرون و درون ما شکل نمیگیره. بعضی اوقات اون جنبه مخفی باعث تقویت و عمیق تر شدن شخصیت و هویت ما میشه. مثلا دانشمند اتوکشیده ای رو تصور کنید که آخر هفته ها بدون اینکه هیچکدوم از همکاران یا دوستانش خبر داشته باشن، با لباسهای پانک میره توی یه گروه راک و درامز میزنه و دیوانه بازی درمیاره!بعضی اوقات هم برای محافظت از خودمون، این دوگانه رو ایجاد میکنیم؛ مثل رمان &quot;روبرت گریوز&quot; که در اون &quot;امپراطور کلاودیوس&quot; برای اینکه از گزند دشمنان سیاسیش در امان باشه، تظاهر میکنه یک آدم احمقه (درحالی که درونش میدونه که ابدا چنین نیست).⭕حالا زمانی مشکل ایجاد میشه که ببینیم نقاب عمومی یا شخصیت بیرونی ما، هیچ همخوانی با خود واقعی و درونی ما نداره. توی این وضعیت، شکافی بین این دو ایجاد میشه که این مقاله قراره به همین شکاف بپردازه.وجود این شکاف، برای همه آدمها ناخوشایند نیست؛ حتی اگر شکاف خیلی عمیقی مثل یک دره در شخصیت اونها، بین خود واقعی خصوصی و خودِساختگیشون که به همه نشون میدن وجود داشته باشه.بعضی آدمها از اینکه بتونن دیگران رو گول بزنن، لذت میبرن و اصلا خودشون چنین شکافی رو به این هدف ایجاد میکنن.یکی از مثال های این داستان شخصی به اسم &quot;ادی چپمن&quot; هستش. ادی یک مجرم حرفه ای بود که هنرپیشه های زن معروف زمان خودش مثال مرلین دیتریش رو گول میزد و باهاشون وارد رابطه میشد. اون برای اینکار خودش رو به دروغ به عنوان یه آدم پولدار اهل عشق و حال نشون میداد. بعد از شروع جنگ جهانی دوم، ادی از مهارتش در راستای متفاوتی استفاده کرد و علاوه بر دزدی و کلاهبرداری، تبدیل به جاسوس دوجانبه ای با کد رمز زیگزاگ شد. ادی چپمن نمونه آدمیه که از شکاف شخصیتیش استفاده کرد و همین شکاف باعث شناسایی پتانسیل های مجرمانه اش شد. اون میتونست چندین زندگی مختلف موازی داشته باشه و همزمان هم همه اونها باشه و هم هیچکدومشون نباشه. این وضعیت دقیقا همون چیزی بود که میخواست؛ یعنی یک کلاهبردار.مورد ادی چپمن خیلی مورد خاصی محسوب میشه. برای عموم آدمها، اینکه به واسطه شکاف شخصیتیشون زندگی دوگانه داشته باشن، نه تنها سودمند و خواستنی نیست بلکه عذاب آور و زجرآوره. مثلا شخصی به اسم &quot;برنی مدوف&quot; که رییس یک دستگاه کلاهبرداری میلیون دلاری بوده، در مصاحبه ای که بعد از گیر افتادن و دستگیری داشت میگفت احساس رهایی و آزادی میکنه! این واکنش مدوف اصلا چیز عجیبی نیست.🔴حالا تا اینجا به 2 مورد خیلی خاص اشاره کردیم. موارد معمول تر چی؟ چه زمانی امر خصوصی باعث ایجاد شکاف شخصیتی و سایه میشه؟ شخص در چنین موقعیتی چه کاری میتونه انجام بده؟⭕خیلی اوقات آدمها چیزهای بی اهمیتی رو مخفی میکنن؛ چیزهایی که نیاز به پنهان کردنشون نیست. مثلا شخص ممکنه یک نقطه کچلی روی سرش رو از همه پنهان کنه، یا ممکنه خیلی مراقب باشه تا کسی صدای خاصی که موقع عطسه از خودش درمیاره رو نشنوه. البته لازمه توجه داشته باشیم که شاید این جزییات در ظاهر بی اهمیت به نظر برسن، اما برای خود شخص به هر دلیلی مهم باشن؛ پس باید مراقب باشیم که با احتیاط با این موارد برخورد کرد.گاهی اوقات رازهایی به مدت خیلی طولانی نگه داشته میشن. مثلا چندین سال پیش پزشک پژوهشگری که در یک بیمارستان مشغول به کار بوده اما بدون به پایان رساندن دبیرستان و داشتن مدرک دیپلم، با ادعای دروغین داشتن دیپلم وارد دانشگاه شده بوده. با اینکه شخص عملکرد خیلی خوبی در کالج و دانشگاه پزشکی داشته اما تا سالها بابت دروغی که درباره دیپلم دبیرستانش گفته بود، کابوس میدیده. اون میترسید که نکنه دروغش برملا بشه و مدرک پزشکیش ازش گرفته بشه. این ترس غیرمنطقی دست از سرش برنمیداشته. قرار نبوده بابت نداشتن دیپلم دبیرستان، مدرک پزشکی یک پزشک پژوهشگر رو باطل کنن. چنین ترسهایی بدون هیچ منطق خاصی، صرفا تبدیل به یک عادت ماندگار میشن.⭕با اینحال در بیشتر موارد، راز یا همون چیزی که از همه پنهانش میکنیم، تبدیل به منبع شرمندگی یا خجالت در شخص میشه. ممکنه باعث بشه یک والد نسبت به فرزند خودش احساس متفاوت یا بدی داشته باشه، ممکنه باعث بشه شخص به کسی که دوستش داره آسیبی بزنه. پس با این وضعیت چه باید کرد؟🟡راهکار اول: خاطره نویسیخاطره نویسی، کم خطر ترین راه برای مقابله با هر آنچیزیست که باعث شرم یا خجالت ما میشه. دفتر خاطرات شخصی میتونه ماهیتی داشته باشه که هم منعکس کننده شخصیت بیرونی ما باشه، هم خود واقعی ما. حداقل مزیت دفترخاطرات اینه که مارو دعوت میکنه تا با خودمون صادق باشیم و پیش خودمون به هرآنچیزی که از برملا شدنش واهمه داریم، اعتراف کنیم. بعلاوه با نوشتن افکار و تمایلاتی که قصد پنهان کردنشون رو داریم، انگار با اونها در قالب کلمه مواجه میشیم، اونها رو زنده میکنیم، به تحرک درمیاریم و این میتونه قدمی به سمت کم کردن فاصله بین شخصیت بیرونی و درونی ما باشه. البته در نظر داشته باشید درسته این راهکار ریسک کمی داره، ولی در عین حال اثر نسبتا کمی هم داره.🟡راهکار دوم: کمک گرفتن از تراپیستدر اثر عملکرد صحیح جلسات تراپی، یکی از اتفاقاتی که رخ میده اینه که فرصتی ایجاد میشه تا درمانجو، هرآنچیزی که بطور عادی پنهان و سرکوب میکرده رو بیان کنه و رنج سکوت رو برای خودش بشکنه. البته این حالتی هستش که در همه جلسات تراپی رخ نمیده و به علمکرد تراپیست برمیگرده. تراپیست آموزش دیده و ماهر میتونه محیطی برای درمانجو ایجاد کنه که در اون درمانجو احساس کنه مورد قضاوت قرار نمیگیره و میتونه آزاده حرف بزنه. اینکه کسی رو داشته باشید تا تمام حرف ها و تمایلات و افکار شمارو که موجب شرم شما بوده، بشنوه و بهشون آگاه باشه، اما در عین حال قضاوتتون نکنه، شمارو بپذیره و درکتون کنه، میتونه باعث احساس کامل بودن و تمامیت در شخصیت فرد بشه.داشتن یک دوست صمیمی و نزدیک هم تا حدی میتونه چنین نقشی رو در زندگی شما بازی کنه.البته داشتن فقط یک شنونده کافی نیست. بعلاوه دوست صمیمی و نزدیک ولو با نیت کاملا خیر، ممکنه با پذیرش حرفهای شما راهکاری رو بهتون پیشنهاد بده که نه تنها براتون مفید نباشه، بلکه مضر باشه و آسیب دائمی در روان شما بجا بگذاره.🟡راهکار سوم: اعتراف عمومیگاهی شخص میخواد در برابر تمام دنیا اعتراف کنه. مثلا اعترافات آگوستین قدیس که در نوع خودش اولین روایت از این نوع هستش. در این اعترافات آگوستین فیلسوف که بعدا لقب قدیس بهش داده میشه، درباره برهه هایی از زندگیش صحبت میکنه که عمیقا ازشون پشیمان و شرمنده است. مثال دیگه کتاب خاطرات گلن لوری به اسم آخرین اعترافات هستش. لوری یک اقتصاددان شناخته شده و استاد دانشگاه هستش که مقالاتش هزاران بار رفرنس داده شده اند. با این حال در دوران جوانی او بخاطر خشونت خانگی و اعتیاد بازداشت شده بوده. چیزهایی که از یک استاد دانشگاه براون انتظار نمیره. لوری در کتابش به تمام این خاطرات جوانی که ازشون شرم داشته اعتراف میکنه.⭕چرا کسی مثل لوری یا اصلا هرآدمی نیاز به شفاف سازی گذشته خودش داره؟ این سوال مارو میبره به دو سوال اولی که در مقاله بهشون اشاره شد. چه زمانی امری خصوصی محسوب میشه که به کسی مربوط نیست و چه زمانی صرفا خصوصی تلقی میشه ولی درواقع باعث شرم و رنج ما میشه؟اگر اعمال مجرمانه رو کنار بزاریم، معمولا آنچیزی که پنهانش میکنیم، کاملا خصوصیه و به هیچکس مربوط نیست. مثلا لوری دینی نسبت به دنیا نداشت که جزییات جوانیش رو برملا کنه. حتی بعضی از خوانندگان کتابش معتقد بودن اون بیش از حد درباره خودش افشاگری کرده. با اینحال گاهی لازمه یک راز رو به عنوان چیزی بیش از صرفا یک امر خصوصی ببینیم. وقتی قضاوت درستی داشته باشیم از اینکه دیگران ممکنه براساس آنچیزی که از ما نمیدونن، براساس دانسته های ناقص خودشون چه قضاوت اشتباهی یا چه انتظار نابجایی از ما داشته باشن. کسی انتظار نداره که مردی با اعتقادات عمیق مذهبی مثل آگوستین قدیس در طول عمرش اعمالی کاملا برخلاف تعالیم مذهبی داشته باشه. اصلا چه اتفاقی افتاده که آگوستین چنین اعتقادات قوی مذهبی پیدا میکنه؟ چه انتظاراتی میشه از او داشت؟ یا مثلا کسی انتظار نداره یک پرفسور اقتصاد مطرح و موفق بخاطر جرائم خشونت خانگی بازداشت شده باشه.اینکه شخصی آزادانه به وجود بخشی از خودش که ممکنه با دانسته های دیگران نسبت به خودش تعارض داشته باشه اعتراف کنه، میتونه شکاف شخصیت رو بهبود ببخشه؛ شخص رو به تمامیت برسونه تا دیگه شخصیت چند پاره نداشته باشه. این بهبود حتی نیاز به عمل دیگری نداره. قرار نیست چیز دیگه ای در زندگی شخص تغییر کنه. جمله خوبی هست که میگه &quot;بخش های آسیب دیده روان رو نمیشه مثل شاخه های اضافی درخت، برید!&quot;. ما نمیتونیم از بخشهای سالم و خواستنی روانمون با پنهان کردن بخشهای آسیب دیده، محافظت کنیم. ما آدمها از چیزی که تصور میکنیم قوی تر هستیم. بخشهای سالم روان ما میتونن خودشون از خودشون محافظت کنن؛ بعلاوه اگر بهشون اجازه بدیم، حتی میتونن بخشهای آسیب دیده رو هم ترمیم کنن..لطفا صفحه اینستاگرام و یوتیوب مارو دنبال کنید.</description>
                <category>آپولو آکادمی</category>
                <author>آپولو آکادمی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jul 2024 17:51:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>