<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا رنجبر آرانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AraniRanjbar</link>
        <description>من معامله‌گر بازارهای سرمایه دیجیتال و یک محقق زندگی هستم. سعی میکنم افق دیدم رو با شما به اشتراک بذارم و براتون ملموسش کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 10:14:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1149796/avatar/PrnjNb.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علیرضا رنجبر آرانی</title>
            <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>غیرِ آرمان</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%90-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-gxeiagf5pvei</link>
                <description>فشار ها به شکل های مختلف، انگار همشون ذهن مارو مثل گلوله ای که هیچ وقت به هدف نمیخوره نشانه میگیرن. نمیدونم ظرف ذهن برای تحمل رنج چقدره، و میدونم حس و حال آدم از خودش شروع میشه، اما واقعا انقدر برای سردمداران مهم بوده که با کمک جوشش ظلم و خشم، گنجایش پذیرش تحمیل هارو افزایش بدیم؟ سادگی و زیبایی عشق و زندگی ارزش متعادل و معقولی داشته، داره و خواهد داشت. درک کردن یعنی فقط تصور دنیا از زاویه دید دیگران! انقدر عدالت هم، حق ماست.حقیقت درونی هرکسی قبل از اینکه برای دیگران ترسناک باشه، اول برای خود آدم سخته. اینکه با نپذیرفتن از موقعیت ها گذر کردیم و تصوری نادرست از انسانیت داریم، سرانجام حیوان درون مارو بیدار میکنه. من میترسم از آرمان های خودخواهانه؛ از حقایق پنهان شده قدیمی غیرقابل دسترس؛ جاییه که حتی پذیرش بی قید و شرط هم فقط لایه های رویی رو تا ثریا میسازه؛ و صلح؛ شبیه به باتلاقی بی انتها، حتی خوبی هارو به داخل خودش بکشه!اما نقطه ای هست. در گستره وجود، جایی که واقعیت فاصله زیادی تا رویا داره، نقطه ای هست به اسم حقیقت. اما تا کدوم رویاهای حقیقیمون رو برای دیگران تعریف نکردیم؟ نکنه رویاهامون تکه تکه شده باشه! نکنه مانعی برای جای بزرگی از حقایق وجود داشته باشه؟اینجا براستی، زمین، انسان های هوشمند، دستگاه های هوشمند هستند،در تکاپو و تقابل، بی حدوحصر رقابت، اینجا سرزمین راستی و فلک، استراتژی مرگ، تراژدی قعر، سخت کوشِ زادگان، سمّ کوچِ ظالمان، اینجا دست رمزِ یک بی رحم، اینجا سِحر آغاز یک داستان، اینجا آه.. آواز، آوا به یک سرانجام، راز تنها پروردگاران نیز سرآیند. اینجا یگانه آفرینندگان بشریت، بهشتی از خلقت مینگارند. اینجا یکتا نوازندگان ابدیت، سودای انسان بودن میگمارند.Will Connectivity Progress Humanity?</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Sep 2023 01:38:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حضورِ مُتمایزِ زیست</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1%D9%90-%D9%85%D9%8F%D8%AA%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%90-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-dqhn4edkjklp</link>
                <description>زندگی رو باید زیست یا همچین چیزی.. قبل از اینکه وارد دردسر بشین بهتون هشدار میدم که این مطلب مطلقا در رابطه با شخصیت خودم هست :)قبل از آخرین مطلبی که تو صفحه ویرگوول منتشر کردم به گذشته مطالبم نگاهی انداختم. همشون طوری بودن که انگار سعی در گفتن چیزی نامفهوم یا رازی سرپوشیده دارم. و بعضیاشون حتی حالت انگیزشی داشتن واسه درک قدرتی درونی در رابطه با تک تک افراد.فکر میکنم سعی در نشون دادن خط تمایزی بودم بین قدرت‌های ناشناخته درون و قدرت‌های به سرعت در حال پیشرفت بیرون. و سعی میکردم و (والبته سعی هم میکنم) هشدار بدم که از قافله جا نمونید..!فرهنگ‌ها و آیین‌ها و نظریه‌ها و فلسفه‌های متنوعی از زیستن وجود داره، که تو همشون چند تا چیز مشترک هست که به اون خط تمایز بین بیرون و درون اشاره میکنن.اولین و مهمترینشون چگونه در لحظه زیستنِ که خداروشکر مسیر زندگیم مدت طولانی هست که درک خوبی از لحظه جاری بهم داده و میشه خیلی در مورد انتقال این درک به دیگران صحبت کرد. (که در انتهای همین مطلب به این موضوع بر میگردیم)دومین و تاثیرگذار ترینشون خلق فرصت هایی از جنس لذت فردی و جمعیِ. که به نظرم بعد از درک لحظه جاری مهمترین کاریه که باید برای خودمون و دیگران بکنیم.و سومین نقطه اشتراک بین تمام باورها از آیین گرفته تا علوم، قدرت رشد و شکوفایی طبیعتِ. طبیعتی که من در موردش صحبت میکنم کیهان بی کران رو هم شامل میشه.منِ منفرد، تعقل و تعمقِ درونم برای بوجود اوردن دومین مورد، یعنی لذت فردی و جمعی هزینه میشه. اما اینکه برای بشرِ امروز بواسطه مشکلات فراوان کار سختی به حساب میاد، مدت ها قبل منو آزرده میکرده. طبیعی هم هست؛ درگیره حل کردن اتفاقات ناگوار دنیای اطراف بودن، و دائما حل نشدن اکثر اونها، از روان آدم لحظه سالمی به جای نمیذاره، و حد اعلای رشد و شکوفایی که حد اعلای لذت باشه رو به طور کلی نابود میکنه.اما چطور میتونم به تنهایی باور چنین رویکرد کم نقصی رو به تمام اطرافیانم منتقل کنم، اون هم بدون هیچ گونه قدرت انتشار و عملکردی؟ در این مورد همیشه فکر میکردم برای انتقال یک پیام واقعا ساده به اطرافیانم نیاز هست چه قدرت هایی داشته باشم؛ یا بهتر بگم کی باشم که در عین سادگی مفهوم رو برسونم. یا حتی بهتر بگم، چه کسانی چنین پیامی دارن؟ پیامبران؟ فلاسفه؟ اندیشمندان یا دانشمندان؟ یعنی برای در لحظه زیستن، خوشحالی رو انتشار دادن و در پی شکوفایی بودن، نیاز هست که جایگاه یا مرتبه ای در بین بشر داشته باشم؟ ثروتمند باشم یا مقامی داشته باشم؟!سعی میکنم از لحظه جاری خودم براتون بگم. شاید بهتون کمک کنه مورد های دوم و سوم مشترک بین تمام باورها رو بهتر درک کنید و بتونید همیشه ازشون استفاده کنید. شاید سوالات و باور های مسخره ای در حال گذر از لحظه ی حالم باشه. اما یکبار شنیدنش ارزش داره!همیشه با خودم میگم، هستم، و ساده هستم، در خدمت هستم! و چگونه بهتر باشم! نه تنها برای خودم بلکه..خوشحالم و خوشحالیِ من همین نزدیکی است. قلمی برای نوشتن، شمعی برای روشن کردن و دیدن، فکری برای لحظه ی بعد بکن! بخوان و غنی شو. ببین و لذت ببر آنچه به تو لذت میدهد. ببین و شکرگزار باش آنچه دیده شدنش به تو ارزانی شده. فکر به بینایی و توانایی تمرکز بر چرخه ی ساده زیست موجود اطراف هم لذت خاص خودش را دارد!خوشحالم و خوشحالی من همین نزدیکی است. نکند جای چیزی سر جایش نیست! نکند لذت خواندن و نوشتن روی زمین را از دست بدهم؟ پس آنرا هم امتحان میکنم. نکند درگیر تفکر به چگونه لبخند بر لب داشتنم در حضور خانواده باشم؟ نکند چیزی برای نگرانی وجود داشته باشد که دستان من گره گشاست؟خوشحالم و خوشحالی من همین نزدیکی است. خدا نیستم ولی خدایی درون را دوست دارم. خوشحالم که از حضور دنیای اجسام موجود اطرافم لذت میبرم. براستی که چرخه جادویی روزگار، آنها را کنار هم چیده تا من احساس کاملِ آزادی، آرامش و آسایش و اراده مطلق کنم. خوشحالم از این همه احساسِ سرشار. خوشحالم از این همه هماهنگی که خدای درونم در دنیای بیرون خلق کرده.خوشحالم از تمام توانایی ها و قابلیت هایم. خوشحالم از آنچه خلق کرده ام و از آنچه من خدای آنم. خوشحالم از نظمی که متعلق به من است و در اختیار من است. خوشحالم که بی نظمی مرا میخواند. و خوشحالم که تمام خدایان بیرون مرا میخوانند. خوشحالم از زیستی که متعلق به من است و خوشحالم از زیستی که وابسته به من است.خوشحالم و خوشحالی من همین نزدیکی است. خوشحالی یعنی بودنِ من، در کنار تمام بودن ها. خوشحالی یعنی تحت کنترل بودن تمام دنیای موجود اطراف، آنچه میبینم و آنچه میخوانم و آنچه احساس میکنم و هر آنچه من جان میدهم به حضور بی جانش. و خوشحالم از اینکه خوشحالی تازگی دارد. و خوشحالم از اینکه خوشحالی شکوفایی دارد. و خوشحالم از اینکه خوشحالی، زندگی دارد.و این زندگی است که دنیایی دارد. و نه دنیایی که زندگی داشته باشد. زنده باد بودن و این نبودن است که هراس بودن دارد. و حضور من، هر لحظه متمایز است، و زیستن، از آنِ توست.The distinctive presence of Living</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Tue, 03 May 2022 22:58:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش اسیر، در دستان تو!</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88-np6wclfz2zbm</link>
                <description>با سرعت زیادی وارد محدوده های ناشناخته زندگی میشیم. سرها پایین و دست‌ها خالی! بدون اینکه از اثرات جانبی اونها مطلع باشیم. البته با گذشت زمان و تو دل نتایج حیرت‌انگیز متوجه این نادانی میشیم. اما برای بعضی از ماها شاید اونقدر دیر شده باشه که مجبور باشیم برای اصلاح یا تغییر رویه‌امون مدت زمان زیادی صرف کنیم. البته که میگیم و میدونیم که برای دوباره ایستادن، هیچ وقت دیر نیست!با آبجی کوچیک ترم که صحبت میکنم، همیشه بهم میگه حرفای تو شبیه یه بازی هزارتو میمونه که سعی میکنی یه دید از مرکز صفحه بازی(یا هدف بازی) و از کل حاشیه بازی رو همزمان ارائه بدی! فکر میکنم همه برخوردهای ما با اتفاقات و موقعیت های زندگی همین باشه! با این تفاوت که ما خودمون رو مسیریاب میدونیم و مطمعنیم که هدف یا مقصدی هست و بالاخره به اون میرسیم! اما اشکال این نوع رویکرد کجاست؟ الان بهتون میگم.امروز میخوندم که ماها به هرشکلی و با کمک انواع برنامه های از پیش تعیین شده (که دست خودمون نیست) تو یه هزارتوی بزرگ درحال حرکت هستیم، و دیگه راه برگشتی وجود نداره! راه های برگشتی که دیگه وجود ندارن چیا هستن؟ پیشرفت فناوری، تکنولوژی، صنعت و.. طوری همشون رو پشت سر گذاشتیم که اگه از ما بخوان مثل پیشینیان به عصر حجر برگردیم، کشاورزی کنیم یا استفاده از ماشین ها و ابزار های پیشرفته رو محدود به تایم کاری کنیم، خیلی برامون سخت جلوه میکنه!؟ اینطور نیست؟امروز از یه نوجوون 20 ساله نمیتونی بخوای تلفن همراهشو تو خونه جا بذاره! یا از کشاورز نمیتونی بخوای تراکتورشو از تو زمین کشاورزیش بیرون نیاره یا چرخ های اونو فلزی ببنده که تراکتور تبدیل به وسیله حمل نشه. به زبون ساده، انگار هیچ خط تمایزی بین دنیای بیرون و درون ما وجود نداره! تمام نیاز هایی که درون شکل میده، به هرنحوی که بتونیم، و با تمام سرعت، از دنیای بیرون طلب میکنیم و توقع داریم که &quot;خب مگه این پتانسیل همه جا موجود نیست؟ من هم آره! چیم از بقیه کمتره که با وسیله چهارچرخم خونه نرم؟ یا تلفن همراه اسمش روشه دیگه؟!&quot;اما به نظرم داستان کاملا برعکس باید باشه! انگار دنیای بیرون از &quot;وجود و بودن&quot; ما داره لذت میبره! &quot;خلوت&quot; ذهنیمون با هزاران دستگاه و اسباب بازی داره پر میشه. اینکه &quot;باید چکار کرد؟ ظاهرا این موضوع همه‌گیر و همه‌جا تبدیل به قسمتی از زیستمون شده!&quot; زیاد پیچیده نیست. تو کتابی که امروز خوندم (مینیمالیسم دیجیتال اثر کال نیوپورت) اسمشو گذاشته &quot;سم‌زدایی دیجیتال&quot; اما من حس بهتری نسبت به پیشنهادش دارم! اسمش رو میذارم &quot;سم‌زدایی محیط!&quot;کال تو کتابش یه فلسفه مینیمالیستی معرفی میکنه که تو چند تا جمله به لذت بردن بی حدوحصرتون از دنیای اطراف کمک میکنه. یعنی خلاقیتتون از &quot;جسم، و بودنتون&quot; به لذت ختم بشه و وابسته به دنیای بیرون نباشه. به نظرم اگه دیدی که ازتون توقع داره رو به خوبی درک کرده باشید متوجه لذت بردن از تمام سادگی های موجود میشید. و غیر ارادی به سمت عادت هایی که دنیای بیرون برای شما تعریف کرده حرکت نمیکنید. بلکه شمایید که عادت ساده و مرتبط با گذر زمان مربوط به &quot;خودتون&quot; رو درک میکنید! و به نظرم این به زیستن معنای زیباتری میده!حالا فلسفه سم‌زدایی من از محیط چیه؟ تمام ابزارهایی که برای راحتی و تسریع بخشیدن به عملکرد روزمره شما استفاده میشن رو برای مدتی کنار بذارید! اینترنت، ماشین حساب، تلفن همراه، کلیدها، کتاب‌ها، ظروف، قلم‌ها، کنترل ها، سردکننده‌ها و گرم‌کننده‌ها، حتی ابزارهای ساده مثل میز یا صندلی‌ها..! قرار نیست واقعا اونها رو کنار بذارید. فلسفمون از تفکر و تصور نبودن این ها شروع میشه! اولین لذت هایی که از بودن شما و برای خود شما تو ذهنتون بوجود میاد چیه؟ شاید با اولین تحرک های فیزیکی شما شروع بشه مثل قدم زدن یا ورزش کردن، همونطور که بیشتر روانشناس ها و فلاسفه و اندیشمندان از اون استفاده میکردن. شاید از بهتر دیدن دنیای اطراف شروع بشه، بهتر گوش کردن و حتی بهتر صحبت کردن! مسیر هارو از ابتدا چیدن برای بهینه سازی عملکردشون و کشتن زمان های مرده ای که اونها از ما میگرفتن، میتونه نتیجه باشه!شاید درنگ کوتاهی در مورد این موضوع، جز وسایل ارتباطی که همیشه دوس داریم باشن و متصل باشن؛ وسایل &quot;کشنده زمان&quot; بیشتری رو بهمون نشون بده. چمیدونیم؟ شاید من امروز متوجه صدای گنجشیک شدم، اونم سر ظهر تو این گرما و صدای وسایل نقلیه اجازه این رو بهم نمیداد!امروز من متوجه آرامش همیشگی‌ درونم شدم. و فقط تصور از ابتدا چیدن عملکرد های زندگیم این فرصت رو بهم داده و اگه بخوام به طور جدی این ایده رو عملی کنم چه لذت های کشف نشده ای در انتظار من هستن!شما هم امتحان کنید؛ خلوت با خودتون رو، جاییکه &quot;فضا و زمان&quot; کافی هست و هیچ مزاحمتی وجود نداره، امتحان کنید دل کندن‌های ناگهانی از همه چیز رو جاییکه شکوفایی به نمایش کشیده میشه و لذت آفرینی لحظه به لحظه و کاملا وابسته به شما شروع به رشد میکنه. لحظه ای بپذیرید که ابرهوشی با بازدهی کم هستید، و در کنترل چیزی جز خودتون..!هیچ توهم توطئه ای وجود نداره باور کنید!؟ موضوع بیشتر مفید بودن با راندمانی شایسته‌اس..You were Perfect as a Child</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Sun, 01 May 2022 15:53:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه‌ای به پدر، لابُد پول میخوای..؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-v1clhfiosuii</link>
                <description>امیدوارم پدران سرزمینم از شنیدن چنین باورهایی از فرزندانشون دلخور نباشن. البته امیدوارم فرزندانشون عمیقا چنین باورهایی داشته باشن، تا آرامش واقعی پدر براشون معنای زندگی به ارمغان بیاره.شاید کسی دوست نداشته باشه نامه ای با این محتوا به پدرش بده، یا حتی شاید چنین باورهایی رو نپذیره، بنابراین تصمیم گرفتم از طرف خودم به پدرم بنویسم تا موجب آزردگی پدر یا فرزندی نشه.سلام پدر جان. من معامله گر بازارهای مالی هستم. سود مستمر معاملاتم برای سال گذشته فلان درصد و به طور میانگین برای هرسال فیسال درصد بوده! اما مسئله پول نیست! فشار چارچوب ها و محدودیت های جامعه‌اس که به طور غیرمستقیم روی باور پذیری شما نسبت به فرزندت تاثیر منفی میذاره. آره این دولت یا این حکومت یا این سیاست به درد آینده من نمیخوره، حداقل پیش نیاز های پیشرفت من رو فراهم میکنه. اما چرا با سرمایه اصلی ما، یعنی عمرمون داره چنین میکنه؟ میشنوم از اطرافیانم و دوستانم که باباهامون این زمین هایی که خریدن یا این دارایی هارو برای آینده فرزندانشون ذخیره کردن، اما آینده من همین لحظه جاریِ! الان درست زمانیه که بهش احتیاج دارم تا از بار اهداف توخالی خودم رها بشم و به شکوفایی آینده و سخت کوشی بیشتر و مسئولیت های سنگین تر فکر کنم! بدهکار نیستم و مطمعن باش دست نیاز به سمت کسی دراز نکردم و طرف قدرت زندگی خودم، خودم هستم.این طرز تفکر رو از کسبم یاد گرفتم. اینکه من جانب قدرتم، چون کنترل احساسات دارم و خلاء این موضوع سرتاسر جامعه موج میزنه و همین باعث کسب سود من از بازارها میشه و البته که در مورد خودم باعث تکبر شده! اگه معامله گر خوبی هستم پس میتونم هیجانم رو مدیریت کنم و فرماندهی زندگی خودم رو خودم به عهده بگیرم!ولی در حضور شما من کوچکتر از اون القابم. دست نیازم به سمت پدر تا عمر دارم درازه. چون پدر الگوی منه، پدر خدای منه، پدر ارباب منه. اما اینا رو نمیگم که پول بگیرم! پول شما برای من ارزشی بیش از مادیات داره! دستم به سمت خدا هم هیچ وقت برای پول دراز نبوده! اما سرمایه شما برای من حکم زمان رو داره؛ و انقدر ارزشش زیاده که میشه باهاش اونو خرید. زمانی که امروز گذرش بدون سکه برای جامعه، مشکلات عمیق روان‌شناختی بوجود اورده!اما من در لحظه حال زیستن رو میشناسم پدرجان. اهداف من تا ابد در مقابل اهداف و عملکرد های شما بی‌معنا خواهد بود. و اگر احساس نیاز کنم این احساس ارزشمندِ! شاید بپرسی چرا، اما همین احساس نیاز و طلب کردن در درون من، منو مجبور به تفکر و تعقل میکنه! اینکه چطور مثل پیشینیان راهی برای رسیدن به پاداش پیدا کنم! و اگر بی نیاز باشم هرگز مسیرهای موفقیت و پیشرفت رو نخواهم شناخت.حالا بابا جان بهم پول بدی یا ندی؛ کم بدی یا به حد نیازم بدی، فرقی نمیکنه. من نه تنها حضورم و وجودم رو مدیون شما هستم. بلکه تمام زیستم رو مدیون تمام دنیای اطرافم هستم! من در مقابل شما هیچ وقت به خودکفایی و استقلال نخواهم رسید.پدر جان، سرمایه به هرشکلی ازش سخت کوشی و مسئولیت بهمراه داره. باور کنید این رو عمیقا احساس میکنم و بهش باور دارم. اما منه کوچک تو این دنیای آشفته، در مقابل تریلیاردها دلار سرمایه قرار دارم! و این رو وظیفه خودم میدونم دِینم رو به کمک استعدادم به تمام دنیای اطرافم از جمله شما و خانوادم ادا کنم. و اون دِین چیزی نیست جز خوشحالی و آسایش. و ایمان دارم تلاش من منجربه به شکوفایی دنیای اطرافم میشه، و دوس دارم حتی بدون اینکه خودتون متوجه بشید اثرات رشداندیشی من و سایر فرزندان این نسل تو ابعاد جهانی روی زندگی پر از درد شماهم اثر خوب بذاره. و مطمعنم که این اتفاق میوفته! مطمعنم چون خودم رو تا ابد درمقابل خوشحالی این جهان بدهکار میدونم!بابا، ازت ممنونم که این زندگی رو بهم هدیه دادی! تو به من زیستن رو بخشیدی و قسم میخورم سربلندی پس خواهی گرفت..Paternal Leadership</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Apr 2022 05:03:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مادّه و معنا! به چه دردم میخوره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%91%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87-biew4wagqkeo</link>
                <description>اصلا فکر نکنید میخوام در مورد معنای مادّه بنویسم! بلکه میخوام در مورد معنای معنا بنویسم.موضوع گران بودنِ. ثروتِ.چی باشیم و چطور باشیم؟ کمال باشیم و جمال! :))قطعا مادیات هم وسایل خوبی هستن. صرف نظر اینکه جانبی‌ان ولی همیشه میتونستن پیش‌نیاز باشن. اما ثروت به نظرم واژه گرونیه! ارزش داره که تکمیل کننده مبنا باشه. میشه مفصل در مورد اینکه از چه راه هایی میتونه بدست بیاد صحبت کرد. اما بیاید در مورد بهای اون بیشتر صحبت کنیم. به نظر میاد ساده باشه اینکه بیشتر دونستن و بیشتر داشتن لزوما منجربه به پایداری و جاودانگی نشده. اما مشخص که در اکثر مواقع خلاقیت و پیشرانگی بوجود اورده. شاید از جنبه های متفاوتی این اتفاق افتاده ولی نسل ها و بلکه صدها هزار سال اینطور بوده. موجود به دنبال ثروت بوده. حتما تو نعره های حیوان صدای فریاد غنائت و دارایی هم پیدا میشه. بالاخره شکم سیرش حاصل تلاش برای دستیابی به ثروت بوده، ویا نیاز ثروت حضورشو به رخ طبیعت کشیده. از هر طرف که به داستان نگاه کنید یک سری توانایی یا پتانسیل مطرحه که بدست بیاره. خیلی نمیخوام درمورد درهم‌تنیدگی های وجود حرف بزنیم. ساده ببینیم محیط زندگیمون رو، چیزی نیستیم در مقابل قدرت های زیستی و عظمت های هستی. شبیه حیواناتی به قفس انداخته شده هستیم. که در چارچوب فعالیت های از پیش تعیین شده و بدور از هرگونه حس هدفمندی و اشتیاق برای خلق هیجانات کشف نشده، درحال دست‌وپا زدنه.شاید کسی باشه که شدیدا مخالفت کنه، ولی ما دقیقا همین آدم رو مخاطب قرار میدیم؛ ازش میخوایم اگر خلاف اینه با وجودش، حضورش، عملکرد و رفتارش به ما نشون بده و بشه همون نمونه خاصی که درکی عمیق تر از سلسله مراتب طبیعت داره و بی غرض بودن زیست رو ثابت کنه و بی هدف بودن رو از بین ببره! من نیستم چون سلسله مراتب رو پذیرفتم و خودم رو زیر دست میدونم.هرکس تو این جایگاه باشه در ابتدا و شدیدا متهم میشه به سواستفاده از قدرتی که در حال مشاهده اونه. و خب یکی از انتخاب ها هم میتونه این باشه که چرا من وقتم رو برای نشون دادن طرز استفاده این قدرت به نادون تلف کنم؟ ولی مسئله اینه که کسی که درحال فداکاری و نشان دادن وفاداری هست جامعه قلیلی که در حال اتهام زدن هستن رو نمیتونه نادیده بگیره. و مسئولیت های اخلاقی اجازه حذف اونها رو نمیده.پس ترکیب ثروت و نتیجه قابل پذیرش همه کاره سختیه! باز هم به نظر سخت نمیاد ولی انگار همیشه نیروهایی برای نشدن وجود دارن :))باور کنید هنوز خودمونیم، زندگی اینروزای انسان، زندگی در دنیایی از بهونه هاست. آره؛ همیشه مثال هایی از نشدن وجود داره. تصور کنید؛ روزی رو میبینم که قدرتی فرای انسان حاکمه! و فقط تماشاگرانی بی استفاده (تازه اگه پولدار باشیم!) و کارگرانی برای ماشین های عظیم پرورش میدیم در محیطی که شبیه به مزرعه‌اس! خودمون دوس داریم! حال میکنیم حس هدفمندی توش برامون موج میزنه چون نمیدونیم براچه خدایی ولی میدونیم برای قدرتی فراتر و برای هدفی والاتر درحال تلاشیم. و نمایش عظمت و آگاهی، اشتیاق روزمون رو جور میکنه! همون چیزی که قدرت حاکم میدونه؛ لذت بی حدوحصر و تموم نشدنی دوس دارید؟ حس هدفمند بودن و ارزشمند بودن دوس دارید؟ باشه، به تعدادی که ازتون احتیاج دارم از این حس ها براتون تولید میکنم!!چرا از بالا نگاه نمیکنیم؟ بهونه ها جز دلیل هایی برای نشدن کارهای بزرگ نیستن! خودمون میسازیم چون میبینیم که چقدشون از دنیای بیرون داره ساخته میشه! و چه چارچوب هایی برای ساخته نشدنشون قرن هاست که تشکیل شده!! :)) خب معلومه که سرگرم چیزی هستیم که هنوز خودمون نمیدونیم چیه یا خودمون نخواستیم.. منظورم این نیست که قدرت اراده آزادتون دست خودتون نیست. منظورم اینه که اختلاف ها اینقد تو جامعه زیاده که حتی اگه آگاهانه خودتونو، میانه هم در نظر بگیرید میبینیم که با اختلاف زیادی بین اراده آزاد شما با طبقه بالاوپایین شما تفاوت فاحشی وجود داره! حتی جوامعی میبینی که از قدرت تکنولوژی بی بهره‌ان و زیستن تو دنیای همراه با این امکانات رو واقعا بهشت میدونن! از طرفی اگه یه ثروتمند با پهباد شخصیش تو حیاط یا تراس خونتون فرود بیاد و بخواد شمارو برای گردش یا خوشگذرونی ببره، اگه فرستاده آسمانی باشه بیشتر بهش میخوره تا گونه ای از بشر که به صورت اتفاقی میخواسته حال کنه!قبول کنیم انقد جدی نیستیم! ولی به نسبت ثروت در گردش هم بی تفاوت نیستیم!! و برای خودمون گران به حساب میایم چون به هرصورت زندگی هدیه ویژه ایه! و هر جنسی از اون رو دوست داریم؛ مادی یا معنوی. تعادل اینکه از هرکدوم به چه نسبت نیاز داریم تا خوشحال باشیم رو خودمون مشخص میکنیم و تو طول مسیر هرکسی در حال نشون دادن مهارتش تو همین موضوعه! به نظرم همه چیزه!راحت ببخشیم که سخت بدست نیاد..!Forgiveness is your Foundation..!</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Apr 2022 09:42:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب قدر! نمایشنامه زندگی..!</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-zjjfkqeq7dov</link>
                <description>طنز تلخ شاید برداشت بشه ولی نیست! هیچ تمسخر یا تعریف و ادعایی هم مطرح نیست!به نظرم میشه بی غرض قدردان شب های زندگی شد. ارزش هارو مگه خودمون تعریف نمیکنیم؟ متوجه میشیم تو بعضی شب ها ارزش های بیشتری درحال قدر دونسته شدن هستن؟ نمیدونیم به چیزی اعتقاد داریم یا نه اما این شب ها حس بهتری بهمون نمیده؟ نه لزوما امشبا؛ شبایی که خاصیت شاید ویژه قدردانی ارزش ها، تو دل اتفاق داره موج میزنه، حس معنادار بودنِ جریان به آدم نمیده!؟ یادمون نره که میشد بی غرض قدردونست..! حالا که تونستیم کمی به قدردانی بعضی شب ها، یا شاید بعضی روزها، ارزش بدیم و معنا دارش کنیم؛ نمیشه همینقدر ساده به احساسات بد تعریف جدیدی بدیم؟ معناشون فرصت باشه، موجودیت داشته باشه یا نداشته باشه به هرحال فرقی نداشته باشه که از جنس علت یا معلول باشه. اما لزوما نتایج قبل رو نمیده! ینی فقط نگاه کنید به نتایج بدی که مربوط به تکنولوژی و صنعت، اگه اینا نبودن شاید مشکل پراکندگی رژیم غذایی برای گونمون زود تر برطرف میشد! به نظرم این دو بزرگوار به تمرکزگرایی کمک زیادی کردن و این خیلی سیر اتفاقات رو دگرگون کرد!به جای اون بیاید به یه تعریف موقتا مشترک توپ از احساس بد برسیم! توپ رو گذاشتم چراکه این اطلاعات (احساس بد بوجود اومده!) مثل سوختی باشه برای استفاده کردن و خرج کردنش و مثل توپ بسوزه و دنیای محدود اطراف خودشو خوشحال کنه! کمی! چرا گفتم دنیای &quot;محدود&quot; چون سوخت زیاد گرانبهایی هم نیست دیگه! به نظرم یکی از وظایف ما برای انسان بودن در مقابل این حجم از انرژی که داره از منظر کیهانی هدر میره؛ اینه که انرژی هارو (تو تعریف ما سوخت های موجود رو-که احساس بد بودن) به سمت خرج درستش هدایت کنه! نکنه!ینی واقعا ازم نخواید این پاراگراف رو اضافه کنم واسه اینکه نمونه‌های‌شگرفِ هدایت‌های‌بی‌نظیرِ انواع‌واقسام سوخت‌ها و انرژی‌های اطرافِ بشر رو نشونتون بدم..!!اما چرا احساس میکنم بدنبال نتیجه‌گیری هستیم بعد از تعریفی که برای &quot;احساس بد&quot; ارائه دادیم؟احساس بد، &quot;احتمالا&quot; ماده‌ای سوختنی، که &quot;ممکن&quot; است گونه ای آن را &quot;خرج کند&quot;. :))حقیقت اینه که نمیدونیم چیه؟! اما از جنس خودم که هست؟ اگه از جنس خودمه که ضعف منه تو کنترلش، اگه ماده ای در دنیای بیرون هست که برام اهمیتی نداره، آتیشش بزنید!اما واقعیت! کِی مجبور بودیم برای جریان ها، فرایند ها، به طور کلی اتفاقاتی که انتخاب رو، شبیه به انتخاب بین مسیر و مقصد میکنه، و در هر &quot;دو حالت&quot; داره بهمون &quot;ضرر&quot; میرسونه؛ تعریف ارائه بدیم؟من که از اول همینو میگفتم، بی غرض قدردان بودن، مثل بمب میترکه! باور کنید! حقیقت &quot;همیشه این باشه که نمیدونیم!&quot; و واقعیت &quot;برام اهمیتی هم نداره!&quot;.سعی کردم از اونجایی که خواستم پاراگراف اضافه کنم و نمونه ها رو مثال بزنم؛ سادگی زیست یه چیز و بهای بیش از حدی که بهش میدیم رو نشون بدم! زندگی در دنیایی از بهونه ها! یادمون که نرفته..نمیدونم چی شده، اما واقعیت رو اینطور باش برخورد میکنم که خواستن &quot;همیشه&quot; بهتر از بخشیدن جواب داده! تناقضی وجود نداره با اینکه میگه &quot;ببخش تا بدست بیاری&quot;، ما هم همینو میگیم! بعد از اینکه &quot;خواستی&quot;، بیشتر ببخش که مطمعن باشی به دست میاری! &quot;اطمینان از بدست آوردن، با بیشتر بخشیدن!&quot; :))تو این شبا اگه بخوام چیزی درخواست کنم.. هدایت نیست.. بقا در اقلیت..!You are your own Leader..!</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Apr 2022 23:51:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی لعنت</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA-u8du1bmeq4ez</link>
                <description>حتی 24 ساعت هم از صدای طبیعت نمیگذره. باد اینروزا شکوفه ها رو زمین میریزه. و صدای تعادل زندگی میاد. هیچکس نمیدونه خشمگین ترین حالت انسان چیه. هیچ کس نمیدونه پرغرور ترین کلمات از کجا به چه شکلی، از زبان کی و به چه کسی گفته میشه. تراژدی زندگی هرکسی برای خودش شکنندس. حتی درختی که به امید گرمای نور خورشید منتظره گذران بهاره، اما باد.. طبیعت چی میگه؟ انقدر زبونش برای انسانی که فضاپیما ساخته سخت شده؟ شبیه بهای جاوید میمونه.. انگار جدن باید چیزی پرداخت کرد.روزای خوب سهم کیه؟ صدای گوش خراش سلام زندگی رو کیا میشنون؟ حتی صدای سلامِ گونه خودمون به سختی به گوش میرسه. روزای تاریکی‌ایه برای اکثریت مردم جهان. روزای روشن قطعا تو راهه.. اما تفاوت هست بین کسایی که درحال ساختن آینده هستن. بعضیا نمیدونن بهای روزای خوب تو آینده، رنج مردمان امروزه. اما بعضیا همه رو باهم به آینده دعوت میکنن..آینده، بهای دعوت همگانی به آینده چیه؟ زجر؟ رنج؟ نمیدونم. قطعا استعداد سختکوشی و نبوغ مسئولیت داره، بهایی داره، ارزشش رو داره، لذت مسیر همواره برقراره، و چالش های تموم نشدنی، که هرکدومشون بهت چیزی یاد میدن. اما واقعا ارزشش رو داره؟ تلاش واسه اینکه روزای خوب رو به بقیه هم نشون بدی؟ روحیه جنگندگی لیاقت میخواد. لیاقتش رو همه دارن؟ بازم نمیدونم.شاید حسی تلفیق از ناامیدی و پوچی باشه با خستگی و دلشکستگی.. وقتی شب تازه به دوران رسیده، چطور میشه از زیبایی طلوع براش گفت؟ وقتی نمیدونه چطور بخنده، چطور میشه باش خندید؟ یا وقتی خودشو به خواب زده، چطور میشه بیدارش کرد؟ چه بازیگری ماهر باشه ویا نادان، چه فرقی میکنه، طلوع تکراری میشه و خنده سخت، و حقیقت رو خواب میبینه.از بین رفتن روزایی که موفق باشی و آرزوی موفقیت دیگران رو داشته باشی برای هرکسی سخت. چون موفقیت فردی واقعا میتونه کوچیک جلوه کنه، و جلوی اتفاقای خوب به سرعت گرفته بشه. تجربه حس هایی عمیق از خوشحالی میتونه از روحیه اطرافیان بدست بیاد، مخصوصا اگر تو مسیر شادی اونها دست داشته باشی که لذت این احساسات چند برابر میشه. و فک کن یه دستیابی به یه هدف مشترک.. بوومم..کار دنیا شاید پیچیده باشه، چرخه های دنیا شاید در هم تنیده باشن، تلاش شاید باید همیشگی و سخت باشه.. اما صداقت ساده‌اس.. سخاوت لذت بخشِ.. و لیاقت حق. حق مارو کی میخوره..!؟تناقض ها همه جای زندگی وجود دارن. حتی تو جامعه ای که از لحاظ فرهنگی بهم نزدیک هستن میشه دو نفر رو پیدا کرد که از جنبه اصول اخلاقی باهم توافق ندارن. اما این کار رو سخت نکرده، زندگی رو پیچیده نکرده. مارو به یه مبارزه مشخص دعوت میکنه، ولی بالعکس ماها متوسل به عقاید شخصی و باورهای نسل پیشین خودمون هستیم. طوریکه درست ترین ها رو تعریف میکنیم! به خودمون اجازه قضاوت های بیش از حد میدیم!به زبان ساده خودمون حق خودمون رو میخوریم، و خودمون زندگی خودمون رو نفرین میکنیم. این شده طبیعت امروز ما. سعی ساختن فردا رو داریم، ولی با اونچه بودیم، نه اونچه واقعا هستیم و میتونیم باشیم..! خیلی سخت یا پیچیده نیست حرکت روزها. هرروز اشتیاق داشتن و هرروز خلق انگیزه کردن؛ غرایز ماست، ناخودآگاه ماست.من با من امروزم خداحافظی میکنم. فردای من، بی تعصب از آنچه کرده ادامه میده. من مقیاس ناچیز بودن خودم رو در جهان هستی هرلحظه میشمرم. درگیر گذر زمان نخواهم شد و جادوی هرلحظه متعلق به خودشه..You are your own savior</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Apr 2022 14:04:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-o01jca7dvu6p</link>
                <description>ویرگول میگه هرچی دوس داری بنویس.. علاقه جزء جدایی ناپذیره همه چیز شده تو زندگیمون حتی بدون اینکه متوجه باشیم.. حتی موقع هایی که گله‌مندیم، حواسمون نیست که بخاطر پاداش نهایی اون موقعیت رو انتخاب کردیم. قدرت تصمیم گیری به ما برتری داده درحالیکه تو اکثر مواقع حسی از سکون ویا گذر کردن از روزمرگیه، و هیچ برتری‌ای دیده نمیشه! مهمه که این برتری رو نسبت به خودمون ببینیم یا سایر موجودات زنده. اگه اینطوره پس همیشه باید حسی از برتری بهمون از طریق فرایند انتخاب ها داده بشه، که همونطور که گفتم به نظر نمیاد اینجوری باشه! و اگه نسبت به خودمون قراره با تصمیمات بهتر، برتری بیشتری حس کنیم؛ که بازهم حس هایی با بار منفی نباید وجود داشته باشه و اونیکه انتخاب های بهتری داشته صرفا داره لذت بیشتری میبره یا اینکه احساسات هیجان انگیز و خاصی رو تجربه میکنه، نه اینکه بی تفاوت یا گاهی گله‌مند باشه!؟این بارِ منفی از احساسات و عملکرد های به واژه نادرست و اشتباه رو از کجا خلق کردیم؟ قبول میکنید که ساخته دست خودمونه؟ مگه میشه دائما شیطان‌گونه رفتار کرد و تکامل رو معنا بخشید؟ مگه میشه شیطان‌گونه رفتار کرد و این همه خواسته و نیاز رو رفع کرد؟ فک میکنم همچین رفتاری به جای اینکه سطح ریسک و پاداش عملکرد رو به تعادل برسونه؛ برعکس و به شدت، پرتنش ترین شرایط رو بوجود میاره..اما بیاید یه روز خوب رو که مطمعنیم اونروز زندگی به ما سلام خواهد کرد متصور بشیم. قطعا اونروز هیچ کس منتظر ما نیست، نه اینکه کسی نگران ما نیست یا نسبت به حضورمون بی تفاوته؛ بلکه برای خودمون و عزیزان و دوستانمون والاترین احساسات آزادی و آرامش وجود داره، و اگه دوس داریم در کنارمون یا هرجایی که هستن. قطعا مثل روزهای دیگه ماهم نگران مسئولیت هامون هستیم ولی مطمعنیم که مثه همون روزا، اونروز هم از پسش بر میایم و انتخابی بوده که فکر همه جاشو کردیم.اسمشو میذاریم روز انتظار برای سلامِ زندگی. بعضی وقتا انتظار شیرینِ. شاید یکم آدرنالین، یه نوشیدنی گرم تو یه هوای بهاری همراه اونروز باشه. شاید آدمای زیادی رو قرار باشه اونروز ببینیم. اصن شاید سلام اونها سلام زندگی باشه! دید جالبیه! شاید روبرو شدن با فرایند انتخاب هامون هرکدوم سلامِ زندگی باشه! نمیدونم چرا داره شبیه یه روز عادی میشه :)) اما چرا روزای عادی ما هرروز سلامِ زندگی رو نداره؟طلوع خورشید و گنجیشکا؛ هرروز بلند ترین صدای سلامِ زندگیه.. شاید صدای مشتری جدیدمون، یا صدای پیامک حساب خالی شدمون! چرا روز سلامِ زندگی رو به یک روز خاص محدود میکنیم؟ من هرروز برای دیگران آدم متفاوتی هستم، با پوششم، ویا تلاشم برای شاد کردنشون. تازه ادعا دارم که خودم رو میشناسم و ثبات رفتار و عملکرد دارم. محیط امنم رو خودم انتخاب کردم و هر اتفاقی به احتمال خوبی قابل پیش بینیه.باور کنید اونروز، هرروزه.. یک دونه غبار خاک روی مانیتور سلامِ زندگیه.. اگه سر تایم مقرری از خواب بیدار میشم اون ساعت و دقیقه خاص سلام زندگیه.. هرلحظه و کوچکترین تغییرات محیط اطراف من سلام زندگیه.. فقط کافیه مدت کوتاهی از حافظم برای اینکه از زندگی سلام بگیرم استفاده کنم. فقط کافیه به خاطر بسپرم که چند دقیقه قبل چی شبیه الان نبوده.. یا چند دقیقه قبل کی از پیشم رفته یا ممکنه بره.. هرروز رو دوست داشته باشیم. مثه بچگیمون که شبا با کلی کاره نکرده میخوابیدیم.. مگه علایقمون نبوده؟ مگه علایقمون مارو اینجای زندگی ننداخته؟صدای سلام دنیای اطرافت به تو میگه ایمان داشته باش که تو سختترین شرایط هم راهی به سوی مقصد هست..Life is a gift</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Apr 2022 07:32:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلخی طناز</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C-%D8%B7%D9%86%D8%A7%D8%B2-cono0qgmt9yz</link>
                <description>قبل از هرچیزی بابت فقر لغویم از شما معذرت میخوام.دوس داشتم هشت میلیارد از گونه به قول خودمون خاصی که داریم، کمی هم به این فکر کنن که چقدر مورد پذیرش هستن؟ اطرافیانشون چقدر و تا کجا میتونن تحملشون کنن؟ روزمرگی‌ها و خصایصشون رو چقدر وقت یکبار مورد بازبینی قرار میدن؟ حواسشون هست که تا چه حد قابل پیش بینی هستن؟در طرف مقابل برداشت اشتباهیه اگه بگیم که داریم به عنوان یکی از ویژگی های نیکوی خودمون؛ با دیگران بابت تلاش ها و کارهاشون تحسین‌آمیز حرف زدن؛ اعتماد به نفس کاذب میدیم! اما تاثیر منفی این انرژی به ظاهر بی ضرر-ه روحیه و انرژی دادن و تحسین‌آمیزی- میتونه جمع بشه و از ما یه غول غیرقابل توقف بسازه؛ همونطور که الان هستیم!فکر میکنم یک زندگی ایده‌آل در انتها طوری باشه که کارایی چه لذت بخش و چه کاربردی هر موجودی به صورت صوت بهمون یادآور بشه یا به صورت دستورالعمل کنارش نوشته شده باشه. منظورم از این تصور اینه که برامون فرقی نکنه که چی مقابلمونه؛ گوشی موبایل یا سگ یا.. از خوبی های این کارایی میشه به چیزهای جالبی اشاره کرد، مثل دستورالعمل استفاده از یه دستکاه حباب درست کن که میتونه لبخند روی لب های بچه بیاره. به هرصورت برای یه دسته از ماها شادی آوره سالمیه! نیست؟ زندگی جلوه های قشنگی داره، حتی با اینکه میدونی این کار کاره من نیست، اما انجام میدی چون خوشحالیه اون شادابی توئه. حالا غول بزرگی که در موردش صحبت میکردم، آیا همه ی فعالیت هاش به این دلیل ساده اس؟ یا منافع شخصی ترشو هم مورد آزمون کارایی ها قرار میده؟به نظر من که قطعا میده! یاد میگیریم خودمون اولویت باشیم اما دیر یاد خواهیم داد که چگونه اولویت باشیم.. اولویت بودن هرکسی برای خودش لازم و ضروریه، اما نه به قیمت آزار یکی دیگه از گونه خودش..امیدوارم در حد یه مثال ساده از میزان خودخواهی گونه ی خودمون بوده باشه، اما وسعت موردآزار بودنمون واسه دیگران باید مشخص شده باشه! نه اینکه &quot;تو&quot; موجود بدی بودی یا هستی، منظور من اینه که مثل بقیه متفاوتی و نمیدونی کی چی دوس داره! لحظه هرکسی برای خودش معجزه‌ی منحصربفرد تکرار نشدنی‌ایه.و مطمعنم تلخ مزاج ها موجب شناخت شخصیت موردپذیرش خودشون در کل میشن و یکپارچگی رفتار و عملکرد بی سابقه ای رخ میده، و کودکی صد ساله کارش حباب بازی..Existing darkness nor the darkness of existence</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Apr 2022 21:22:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ حق توست</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AD%D9%82-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%AA-renusbhr7fhg</link>
                <description>زاده ای از یک ذهن مریض و بازنده فقط میتونه این باشه :)) به سبک شعر نو :))بلهزندگی شبیه این استکه هیچ چیز شبیه ان چیزی که تصور میکردی نباشدخانوادهپدرمادرحتی نیاز ها و خواسته هاو باخت رنگ هاشاعرانسغم انگیز نیستصدای طبیعتداشته های مجانیدرد هاهمه از یک رنگبه رنگ مرگهمه یک مفهومهمه رضایتهمه قناعتنخواه و ببخشنبین و ابراز کنپس معنای زندگی زیبا چیستچه کسی دست مارا خواهد گرفتچه کسی مسیر مارا خواهد پرسیدتو برای خود هیچ نیستیو برای بقیه شمردنی هستیتویی که معنای زندگی دیگرانیولی این زندگیشاعرانه نیستعاشقانستاما عشق به تکبرفرشته هایی که رفتنخدایی که پشت کردهتباهی حق نیستناامیدی حق نیستشادی آفرینی بقاستگریستن ها چه فایدهنگرانی هادوست داشتن هابا چشمان بسته عشق بورزنبین حیوان کیستنبین شیطان کیستخیر باش در میان شرارت هاخون باش در امنیت هابمیر در آرامش هاو بازده این اشک هامن نبودم آنچه تو افریدیمن نیستم انچه تو افریدیزندگانی در معرض باید هاو بودن هاو امان از فرصت هالحظه هاپلک زدن هاو باز هم اشک ریختن هاولی من رنگ میدهم به این روزگارروزگاری که دیده نخواهد شدروزگاری که مردمانش همه بی رحممیگیرند جانت راداشته هایت راتپش هایت راوسیگار گوشه لبت راستانید مال پدر راکشتن خاطراتسهم وکیل استکاش سهمی از وجودمان نداشتیمسکه هاسکه هایی از جنس خودمانو خودمان از جنس تکبرشعله هایی خاموش شدنیو برافروخته از پشیمانیو سیاهی دودمانیکه سیه رنگ میدهدو خاکستر میسوزاندو دوباره تولدپیروزی همین نزدیکی استعاشقانه نیستپرواز کبوتر بر لب سطل آب حیاطآفرین داردسادگی حیاتآسوده بمیرکه مرگ سهم توستنرنج از بی وفاییو غصه ی بی عدالتیکه سهم دست پرورده ی توستبیچاره متعصبکه چرند حق توستبراستی حق چیستحق کیستزندگانی چیستسالم کیستتعادل چیستطلوع طماع کجاستخشم افرین کیستای غرور بایستو نگو که به از ترس نیستو شاعرانه و عاشقانه بنویسای زمان بدآسوده بمیرکه مرگ حق توستDeath is your rightو بخند و بخندان</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Mar 2022 03:36:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جریان عدم</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D8%AF%D9%85-tg73mtqqvvs5</link>
                <description>سوال بی جوابی که شاید زمانی ذهن کوچیک مارو به خودش درگیر کرده بوده باشه(!) زندگی پس از مرگه..برای خود من به شخصه این مهمتر بوده که &quot;به کجا خواهم رفت؟&quot; تا اینکه &quot;از کجا آمده ام؟&quot;از تجربیاتم بیاد دارم که من از عدم نیومدم، که بخوام به عدم برم. و این تا به امروز تنها دلیل آرامش وجود زیستی من بوده! اینکه دلیلی برای وجود من هست و مطمعن باشم که دلیلی هم خواهد بود..اما این همه ماجرا نبود! اخرین تحقیقات کیهان شناسی و فیزیک بهم میگه شاید جهانی که توش داریم زندگی میکنیم از &quot;هیچ&quot; بوجود اومده باشه (ماده تاریک، پاد ماده.. یا یه همچین چیزایی) و جرعت زیستن برای &quot;هیچ&quot; برای نوع بشر امروزی واقعا سخته. (نیست؟)ولی چیزهای زیادی برای آرامش وجود دارن. درسته که این جهان با استنتاج های دلبخواهش داره سعی میکنه بهم بگه &quot;من به تو آرامشی بدهکار نیستم&quot; ، اما هنوز ارزش های زیادی برای زیستن هست..شادی، لذت و خوشحالی هدف نهایی هر تلاشی بوده و به نظرم خواهد بود.مخیله ضعیف ما در مقابل عظمت کیهان یه جواب بهتر هم برای سوال &quot;دلیل زندگی&quot; میتونه بسازه، و اونم کوچیک بودن و ضعیف بودنشه! این نگرانی ناشی از عدم وجودمون، و اینکه چه &quot;حسی خواهیم داشت&quot;، بی حس بودن به نسبت نبودن وجود، خودش جوابیه به این حس بی ارزشِ نگرانی. هرچند هنوز ترسناکِ اینکه بعد از مرگ &quot;نخواهیم بود&quot; یا &quot;نخواهیم فهمید&quot; و &quot;نخواهیم دید&quot;، اما واقعا تبدیل شدن به تکه ای از ذرات یک عظمت بی کران میتونه امیدوار کننه هم باشه. اینکه فهم تو فهم اونه و اگه بیشتر و بهتر میفهمه پس توهم بیشتر و بهتر خواهی فهمید؛ و اگه فهم اون ساده و مثل طبیعته پس چه فهمی و چه احساساتی بهتر از طبیعت؟ نگید که طبیعت چه ربطی به اون عظمت بی انتها داره؟! اینکه ما واژه هارو محدود به دنیای اطراف خودمون کنیم و خودمون رو مرکز جهان هستی یا دلیل این عظمت بدونیم در حق همه ی &quot;وجود&quot; ظلم کردیم. ما در مقابل وجود دنیای بزرگ اطرافمون، حتی به عنوان یه ماده هوشمند ذره ای در گردش ستارگان تاثیری نداریم! اینو باید پذیرفت و درخشندگی ها رو جز بزرگی از طبیعت دونست.و شگفت انگیزه، قرار داشتن در جریانی بزرگ از تریلیون ها سال زندگی و جستجو؛ با هر اندازه از توانایی و درک.و آرزوی کودکی که میخواد درخت باشه(!) یا ساقه ای شکننده از یه چمنزار وسیع باشه!و شاید براش خدایی باشه، تا امّید معنا پیدا کنه.. فصل سرد زندگانی رو به درون ببره و انتظار برای فصل گرمش شبیه به انتظار معشوقه باشه..شاید جزئی از عظمت تابنده هستی باشه، که کُرات رو مثل موسیقی موزون در سمفونی کهکشان ها به صدا در میاره..و چه خارق‌العاده خواهد بود، بودن در جریانی از عدم..</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Mar 2022 00:23:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقطه سرِ خط</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%90-%D8%AE%D8%B7-vikahw9ekv4w</link>
                <description>پتانسیل نهفته‌ واژه پر معنایی که این روزا من خیلی استفاده میکنم.هیچ کس نمیتونه مدعی بشه که در مقابل منابعش، یعنی زمان و انرژی، از ماکسیمم توانایی و قابلیت هاش داره استفاده میکنه.اما به این فکر کردیم که برای بازدهی بالا چه چیزهایی وجود دارن که مانع میشن؟ من جواب این سوال رو در غالب چند تا مفهوم براتون بیان میکنم: عدم درک متقابل، عقاید و باورهای اشتباه، و سوء درک تاثیر روابط و موقعیت و جایگاه فردیمون، بر رفتار و عملکردمون.دیدگاهی از اساطیر، خدایان و موجودات ماوراء رو در نظر بگیرید که ما در مقابل اونها بی ارزشیم. مورچه هایی هستیم که بدنبال قضا و قدریم. میتونیم بگیم این دیدگاه شاید اصلا وجود نداره اما نمیتونیم بگیم که نمیشه لحظه‌ای ناچیز بودنمون رو درمقابل نظام هستی متصور شد!معجزه روابط لحظه‌ای رقم میخوره که یک جرقه بین دو نفر زده بشه، گفتگوها راه هایی از گره خوردن سرنوشت باشن. و وقتی قدم تو پتانسیل نهفتمون گذاشتیم که نترسیم. آره ترس، ترس از زیر سوال رفتن هویتمون، ترس از دست دادن جایگاهمون، ترس از دست دادن ارتباطاتمون.. شایدم ترس از دست دادن منابعمون؟به من یاد دادن که از تغییر نترسم، هشدار های ذهنیم رو بشناسیم و براشون راه حل داشته باشم، و با حال خوب مطمعن باشم که دارن اعمال میشن. پس تنها چیزهایی که میمونه منم و داشته هام که به نظر میاد کاری جز آرزو کردن نباید داشته باشن. آرزو کنن، بخوان، و وارد عمل بشن، و این همون پتانسیل نهفتس.من یاد گرفتم که عقایدم رو بشکنم، کودکی بیش نباشم، و بدنبال جستجو.. یه کودک.. نمیترسه.. میگرده و دنبال لذت، شادی و خوشحالیه.. از لحظه ای که صبح چشماشو باز میکنه تا آخرین توانش در حال تکاپو و فهمیدنه..حالا باید چیکار کرد؟ باید بود.. بودن رو ادا کرد.. نه بیش از اون چیزی که از ما توقع دارن.. درک کرد.. ادراک رو کنترل کرد.. نه بیش از طرف مقابل.. جایگاهی که در حکم قضاوت‌گر نیست، میپذیره، و خودش رو پست تر از آدمی میدونه که شخصا یه حال بد رو تجربه کرده و مطمعن باشید برای قرار نگرفتن تو اون شرایط سخت و رفتار و عکس‌العمل مناسب، بدنبال یادگیریه..ولی ما عادت کردیم به تکبّر.. همه چیز دان بودن.. باور کنید یا نه سطح اعتماد به نفس جمعیمون بیش از چیزیه که واقعا هستیم! در مقابل میترسیم، ناراحت هستیم و دائما در حال تحت تاثیر قرار دادن ادراک محیط..! و دریغ از واژه فروتنی..زندگی رو ما میسازیم، نه من! مورچه هایی باشیم که سرمون تو کار خودمونه، وفادار و فداکاریم.. جان سخت و جان به کف.. کاری نکردیم که حیات بهمون افتخار کنه، ولی دائما در حال مفتخر کردن خودمون تو زندگی هستیم! جایگاه و عنوان پرست نباشیم.. سرباز زندگی بودن سخته اما دلپذیر و باور کنید لذت بخش..حیات مارو میسازه، نه ما اونو! دست تقدیره که دنیای اطراف مارو به این شکل در اورده.. به اشیاء زندگی و جون داده و فرصت بودن..اطمینان دارم که امروز من یکی از خاص‌ترین موجودات این طبیعت هستم، با پتانسیل بی شمار برای فراهم کردن فرصت بودن، نه برای گونه خودم بلکه برای برقراری حیات.. برای گرفتن حس هوشمندی و ادراک از دنیای اطرافم.. خودروی شخصیم.. تلفن همراهم.. حتی عینک و خودکارم..به امید پیوندهای عمیق در یک زندگی ساده. روزی که دادوستدی برای منابع، دردورنجی برای از دست دادنشون، دوزوکلکی برای بدست اوردنشون نباشه. و مطمعن باشید که دنیا داره به همین سمت میره.. حتی بدون ما.. این قانون حیات.. شفافیت در بوجود آوردن عمیق ترین احساسات.پتانسیل خفته</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 11:52:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بُن و نون</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D8%A8%D9%8F%D9%86-%D9%88-%D9%86%D9%88%D9%86%D9%90-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-chy9r9g3mza7</link>
                <description>امروز دوم آبان ماه 1400 مصادف با 24 اکتبر2021 رو اختصاص میدم به شما عزیزان. میخوام درسی عبرتی بشم براتون، در مورد روز تولدم دارم صحبت میکنم. بله، شما میتونید فکر کنید به اینکه امروز چه اتفاقاتی افتاده، البته اینکه اتفاق اصلی رو در پس زمینه همراهی کنید، چون در مورد مسائلی با موضوع اتفاقات ماوراء خیلی سخت میشه صحبت کرد.امروز سلاطین مملوک مصر، که تاریخشو نمیدونم بر اساس چه مبدعی اینجوری نشون داده بود(1259-60) توسط بایبارس، یکی از رهبران مملوک، که قدرت را برای خود به دست میگیرد، ترور میشود. حالا زیاد آخرش خوبم تموم نشد ولی خب اون چیزی که سرچ میکردم در مورد امروز اینو میگفت.امروزه کلیسای جامع دیدنی شارتر با حضور پادشاه لوئیس نهم فرانسه تقدیم میشود.( حالا به چی یا کی نمیدونم) در حال حاضر در میراث فرهنگی جهانی یونسکو ثبت شده است. (حالا مثلا این اتفاق یا اون کلیساهه یا لوئیس نهمم میتونسته شاید آدم مهمی بوده باشه)اون نگاه هم اتفاقیه که گوگل برامون به ارمغان اورده؛ دستش درد نکنه.حالا این بزرگان رو ببین، دریک، وین رونی، پیودای‌پای( اگه درست خونده باشم) و چند نفر دیگه هم امروز به دنیا اومدن. حالا گوگل میگه بیا تروخدا با اینا یه پلن تو برثدی پارتی بچین، من در جواب گفتم دیر گفتی 2022 دیگه، چهارنفر آدم بدردبخور بیان حداقل وقتمون تلف نشه. میخواستم بگم 2089 گفتم برا اونا موضوع رو قابل‌عبور نکنم..!امروز زیاد اهمیت نداره، ولی سرچ کردن روزا اهمیت داره، اینکه وقتی سرچ میشه یه اثری ازت بیاد بالا؛ یه جایی یه کسی تو تاریخ، رو مانیتورش بیاد و مرور کنه. شاید اون اثر در حد جهانی نباشه ولی به هر صورت یه چیزی باشه. خوب نیست؟ کاری که امیدوارم هممون در حاشیه مد نظرش داشته باشیم. نه؟ شایدم اون اثر فقط یکی نباشه، یا یه چیز نباشه، سلسله اثرات بی انتها باشه..امسال یاد گرفتم عطش بلوغ داشته باشم. چون فهمیدم بی انتهاس، چون فهمیدن یه مفهوم موثره. میتونه روحیه‌بخش باشه.. البته دو سال طول کشید تا بفهمم که شکاف کنجکاوی بی حدومرز رو باید چی و چطور تعریف کرد که حال خوب زندگی، همیشه حال کودکی باشه.به دنبال قشنگی های زندگی بودن میتونه جریان رو پر سرعت سپری کنه، اما واقعا جریانهای پر سرعت زندگی چیا هستن؟ چی رو بگم تا واقعا بتونید به عنوان یه جریان پر سرعت به خوبی درکش کنید؟ رودخانه؟ زنبورها تو لونه زنبور؟ حضور مولکول های آب تو یه محفظه محدود؟ یا گردش اتم های اونا و حتی مفهوم الکترون ها؟ گردش زمین به دور خورشید چی؟ حتی جریان هایی از حروف مورد استفاده لحظه ای کیبورد، به هر زبانی و هر وسیله ای، توسط هر آدمی، تو هر جای دنیا. به نظرتون جریان های این چنینی روی همدیگه تاثیر دارن؟ تصور کنید چقد جریان هایی با انرژی هایی منفی در حال سپری شدن هستن. اگه قبول دارید، اثر روابط اجتماعی، مباحث روانشناختی، مجادله‌های فرهنگی‌سیاسی، چرخه‌های زیستی و دادوستد‌های اقتصادی، روی همدیگه چطور؟ صفرویک‌های تکنولوژی میتونن تو این مجمع باشن؟میتونستیم کل حرفامونو با چند تا پاراگرف ساده به زبان عربی بنویسیم، اما اینکارو نمیکنیم. دلیل اینکه از ریشگان کلمات عربی استفاده میکنیم کامل بودن اون نیست، بلکه مطمعن باشید زیبندگی زبان پارسی‌ـه که واژگان زیادی برای رسیدن به سر منزل پیمایش میکنه و دل‌آسوده باشید که پرتوهایی از شایستگی و زندگیه.میخوام یکی از جام‌های همیشه همراه و همیشه زرینم رو کمی بیشتر تبدیل به یه غولش کنم؛ بلاک‌چین سیستمی که الگوریتم میپذیره و مثالی از گذر جریانی عظیم با سرعتی بالاست. الان این نیست ولی به نظر میاد که داره میشه، و این همون چیزیه که تحقیق در موردش رو معتبر نگه میداره. نکته مهم و قابل توجهش اینه که صفرها و یک‌ها بدون حضور ماها و بدون دستورات ورودی صورت نمیپذیرن. پس به نظر میرسه ما اولین و آخرین متسلطان این جریان پایدار و پر استفاده هستیم. خبری از هوش مصنوعی و قدرت‌ها و محاسبه‌گرهایی برتر از ما نیست که بتونه شاید در این جریان موثر برای جنس و نژاد ما تداخل ایجاد کنه، همکاری زیست و تکنولوژی و اعترافاتشون این رو به ما ثابت میکنه، البته که اگر یکی از این جریان‌ها یعنی گردش اجرام آسمانی مثلا گردش زمین به دور مدار خورشید، در سلامت بمونه. پذیرش یک جریان در حال اتفاق بدون توقف، مثل جریان زمان در زندگی، جریان متکمل در هستی و جریان مُتِطَوِّع ارزش، و البته درک و داشتن تصویری درست از این جریان‌ها میتونه تو دیدگاه‌های ما به زندگی کمک کنه. هر دیدگاه مرحله ای جدید از زندگیه، که البته به نظر من خوبه که تنوع به دنبال داشته باشه، , و البته که عبور از مراحل زندگی به دیدگاهی جدید احتیاج داره، چون متضرب و متنبع کنجکاویه و به ما میگه: لحظه لحظه یادگیری، یا لحظه لحظه ارزیابی متجدد.اینکه چرا متجبّرم از این لغات عربی استفاده کنم به این دلیل که بتونم مفهوم رو واقع بینانه تر به گوش خواننده برسونم، بیاید قبل از اینکه به جاهایی برسه که دیگه سوادمون قد نمیده از لغات استفاده کنیم، معانی اونا رو باهم داشته باشیم تا بتونیم بیشتر در موردشون صحبت کنیم.متسلّط: دست یابنده و غلبه کننده | مستقل و مختار و خودسر
متکمّل: کامل و تمام و تمام شده | لازم و متعدی (متعدی: ستمگر و زورگور و آزاردهنده)
متطوّع: مطیع و فرمانبردار و نیکوکار
متضرّب: جنبش نماینده و حرکت‌کننده | مضطرب و پریشان و ناآرام و متحرک
متنبّع: آب اندک اندک روان شده
متجدّد: تجدد طلب و روشنفکر و نوآور
متجبّر: شجاع و بی‌باک(از ریشه &amp;quotتوانایی با انتخاب&amp;quot با در نظر گرفتن احتمال مرگ) | خوش‌شانس و خوش‌دست | متکبر و ستم‌کنندهمن هدفم از این حرفا، تلاش برای تصور دیدی از زیستگاه متفکرانی هستش که وجود خواهند داشت و شاید هم داشته باشن..! نیاز به معنی متفکر که نیست..؟! اگه نتونستم این رو شفاف بهتون انتقال بدم، ازتون میخوام سعی کنید پاراگراف قبلی رو، با معانی فارسی کلماتی که ریشه عربی داشتند بخونید.بیاید یه بار دیگه به رودخانه فکر کنیم، به زنبور های لونه زنبور یا، آها کلمه مُتَجَبِّر..!! به معنیش تو کادر بالا دقت کنید.. چه طیفی از کلمات برای معنای این کلمه میبینید؟ از شجاعت شروع میشه و به ستم‌کننده ختم میشه! کلمه متجدد چی؟ هم طلب کننده‌اس هم نو آفرین! ما نمونه ای کوچیک از یه جریانی هستیم که.. شاید پرتوهایی باشه از جنس شکوه(جلوه بزرگی و احترام‌برانگیز و خیره‌کننده)، حتی حشمت(مجلل و مقدر و..) از توضیح قاصرم.. به معنا پناه میبرم.. ما جریانی هستیم از حشم(خدمتکار،لشکر خاص، پس روان)، قدر(با ارزش، با اعتبار، قدرتمند)، جبر(عظمت، بزرگواری، سرکشی) و شَکو(رعب‌وجذبه(از ریشه شکوه)و گله، ناله، بیماری) و این ها سر دراز دارند.. من، پرتویی هستم از جهان هستی، من حاضرم، تو چی..؟!امروز من وارد اولین روز از 27 سالگیم میشم. دوره سنینی بوده که از بچگی برام استرس زا بوده. اینکه کی و چی خواهم بود. شاید برا هر کدوم از ماها بوده باشه و به راحتی و تو سنین کم پشت سر گذاشته باشیمش. اما به خط فکریتون در مورد آینده فکر کردید؟ اینکه مسئولیت‌ها رو به خوبی میشناسید و ارزش هارو حفظ میکنید و تو تکرار نشدنی ترین جریان های زندگی خودتون قرار دارید..؟ و اینکه حال خوب چیه؟ بپذیرید که حال خوب همیشه جریان داره و این ما هستیم که باید انتخاب کنیم با این جریان موج سواری کنیم..شما هم یک پرتو هستید، از جهان هستی. و پرتو ها در حال اندازه گیری شدن هستن، اینکه بی وقفه تابیدن یا برای مواردی از شدت تابششون کم شده، اینکه موثر بودن برای دیدی بهتر به نسبت سایر موجودات یا فقط مسیر مربوط به خودشون رو روشن کردن؟بدنبال یه دید خوب تو زندگی میشه از هر مثالی استفاده کرد. منظورم از دید، جایی که واقعا هستی، بودی و رخداد هارو دیدی، و نه جایی رو که برات تعریف کردن یا به واسطه انواعی از رسانه از وجود داشتنشون با خبر شدی.من دارم از یه دید به جنس سوم صحبت میکنم. یه موجود متفاوت. من به شخصه زبان گفتار انواع رسانه رو به وضوح و شفافیت قبول ندارم. در نتیجه اولین و دومین جنس، از دیدگاه، میتونه من و تو باشیم، مذکر یا مونث باشه، من یا ما باشیم، ما یا اونها باشیم، و اون دیدگاه مهم نیست از کجا باشه یا کی باشه مهم اینه که به درستی تایید کنه، بنابراین اگه یه روز یه سیستم با جدیت بهتون هشدار بده که: &quot;هی رفیق خونتون داره آتیش میگیره&quot;، در حالیکه شما روی مبل تو خونتون در حال نوشیدن چای هستید، به اندازه حضور یه نفر نمیتونید جدیش بگیرید. در نتیجه اهمیت میزان جدیت فرد برا ما شخص سوم و دیدگاه سوم رو آغاز میکنه. تصور کنید من درحالی در حال صحبت با شما هستم که ادعا میکنم زمین صافه و خورشیده که داره به دور ما میچرخه.. حالا شما دانشمند و محقق بیار، که به من بگه نه عاقا دیگه همه میدونن زمین گرده و اونه که داره به دور خورشید میچرخه.. هعی‌ام عکسو فیلم نشون بدید که یه دوربینی از زمین پرواز میکنه میره تو اون دید گردلی از زمین قرار میگیره.. حرف من اینه تا خودم نبینم که باور نمیکنم.. من همون آدم آرمان‌گرای مطلقا کمال‌گرا هستم که صحنه شگفت‌انگیز و با شکوه تابش خورشید به زمین و روشنایی کهکشان راه شیری رو دیده؛ تمام هستیش در لحظه در حال به چالش کشیده شدن بوده، باورها و عقایدش، بود و نبودش، عمیق ترین خنده‌ها به غم‌انگیزترین و منفورترین خاطراتش، در این لحظه تو چه میدانی و چرا میخواهی بدانی که سرنوشت چیست، تقدیر چیست، شاید عمیقا در حال درک اینها باشی. آنچه در زمین رده‌بندی‌کننده و مدلل‌کننده است، گور بابایش.. چیزهایی که نمیفهمیدم کجایند؟ و در مقابل این عظمت چه ارزش، معنا و مفهومی دارند؟ تلاش برای چه؛ و که؟ آنچه بعد از این صحنه رقم میخورد کجاست؟ مدیون‌کننده کیست؟ غم‌ و غصه چه معنا میدهد؟ دردورنج چیست؟ فرصت دادوستد هست؟ یا کسی محتاج دوزوکلک؟جنس دیدگاه میتونه متفاوت باشه. من، تو، او، هرکس.. از جایی متفاوت باشه، اینجا یا آنجا.. انقدر دنیا رو کوچیک تصور کردیم که به چیزهایی که وجود ندارن معنا بخشیدیم، تعارض، جنگ و نزاع، سیساتمداری و حکمرانی، براستی چه کسی تعیین کنندس؟ تعیین کننده بودن از چه دیدی اهمیت داره؟ من تعیین کننده نیستم چون اون صحنه با شکوه رو ندیدم. ولی فکر میکنم دیدنش با چالش های درونی زیادی همراه باشه.. و منو تو معدود جامعه‌ای از این هرم بزرگ قرار بده که در حال تلاش برای نوعی دیگر از بودن هستن..من هنوز جام زرینم بالای سرم نگه داشته شده عجله نکنید، بلاک‌چین، اعجاب واقعیت موجود زندگی هنوز میتونه سطح ترشح محرک‌های مارو مرتعش کنه.. من همون آدمی‌ام که در لحظه در حال تماشای عظمت خورشید و تابش اون به کهکشان و کره خاکیمونه.. سیاه‌چاله؟ ماده تاریک؟ نیروهای نامرئی؟ براستی که بشر همشیه راهی برای عدم درک و نامفهومی جلوی خودش گذاشته و به اندازه کافی بهش معنا و ارزش داده.. من جلوی خودم فقط شمارو دارم، اونارو نه.. من دنبال چیزه دیگه‌ای ام.. زندگی به نظر طعم بهتری دارد..Foundation of Life</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Oct 2021 03:33:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوز و کلک</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D8%AF%D9%88%D8%B2-%D9%88-%DA%A9%D9%84%DA%A9-fkaekgi0tlrm</link>
                <description>من زندگی رو دادوستد میدیدم، و شدیدا معتقدم جایی که دادوستد هست، دوزوکلکی هم میتونه در کار باشه. اما دوزوکلک داستان ما کجاست؟ راحت میتونیم بهش پی ببریم. &quot;اینترنت اشیاء&quot; همه چیز حتی تکه‌ای زباله اطراف شمارو میتونه سخنگو کنه. زباله ای که واقعیت رو تبدیل به حقیقت، و عیانش میکنه! صرف نظر از اینکه قضاوتی در رابطه با هر اتفاق صورت میگیره یا نه، صداقت و درستکاری به مرور زمان اهمیت پیدا میکنه..! به شکلی که شما ممکنه قوانین مربوط به یه اتاقی که متعلق به شما نیست رو حتی وقتی صاحب اتاق حضور نداره مجبور به اجرا کردنش باشی چون مدام توسط سیستم ها درحال دریافت هشداری..! و ارزش وجودی شما توسط همونا داره کم میشه..! این عجیب نیست که یخچال یا اتومبیل یا حتی کمد ها و کفش های ما به اینترنت متصل باشن و از حال خودشون به ما اطلاع بدن؛ این عجیب میشه که بشر هضم دیتای ارزیابی شده دریافتی توسط اینترنت اشیا رو نداشته باشه و لغزش های پی‌درپی منجر به اختلال در خودآگاه بشه و مشکلات جدی بوجود بیاره.. شاید تصمیم بگیره مدتی رو تنهایی سپری کنه، اما دنیایی که ارتباطات تو اون شکل میگیره، ادعا داره که عدالت فقط اونجاها برقراره و در حال فراخوانه.. و دوباره لغزش..مهم نیست اینترنت اشیا چیه و چیکار میکنه؟ مهم نیست چه اتفاقی بیوفته؟ به هر صورت همه چیز دست به دست هم میده و نوسانات شدید پشت سر گذاشته میشه و ما آگاهانه میتونیم تصمیم بگیریم که از نمونه بهبود یافتش استفاده کنیم؟! نه؟ اینکه یخچال بگه چقد وقت و به چه مقدار خالیه، یا حتی باک بنزین.. در ها خودشون باز بشن.. موزیک ها با دستور پلی بشن.. تماس ها برقرار بشن و لزوم تایپ کردن کمرنگ بشه.. به بیان ساده موارد مصرفی طول عمر خودشون رو و متغییرها، لحظه به لحظه تغییر رو ثبت و به درخواست ما عیان کنن به نظر حتی وسوسه انگیز هم میاد..! اما باید قبل از اینکه نمونه بهبود یافته ای به ما معرفی بشه.. سعی کنیم یک نمونه بهبود یافته از زندگی رو بشناسیم.. و البته تغییر رو بپذیریم..من امروز 26 سالمه و بدنبال سلامت زندگی‌ام.. در مورد دنیای درون و بیرون با نظر شما خواننده گرامی مطالب مرتبط رو به اشتراک میذارم.داده ارزشمند است، حداقل با وجود دنیای فعلی، داده‌ها همه کارها را انجام میدهد، اگر داده‌ها نباشند دستور غذایی نیست، دستور ساخت ماشینی به دست مکانیک ها نمیرسد و هزاران مثال دیگر که دلیلی است بر این که دنیا کار نمیکند. اینکه دلایل بسیاری برای اثبات ارزشمندی داده ارائه کنیم وقت را تلف کرده ایم، چون در حال حاضر بسیاری از رسانه‌های متصل به اینترنت در حال ذخیره داده‌های مربوط به شما هستند. شاید بپرسید چطور! اینکار توسط رشته هایی از اینترنت متصل به شما که توسط ایمیل یا شماره تماس شماست در حال انجام شدن است. شاید عوض کردن آی‌پی یا شماره تماس یا کارهایی از این قبیل در مواردی کارساز باشد اما به طور کلی ماشین ها باهوش تر از این حرفا هستند. کار را سخت نکنیم، تکنولوژی برای جواب به این سوال که &quot;برای ذخیره داده و استفاده مکرر از آن چه کنیم؟ یا، چگونه داده‌ها در جایی ذخیره شوند و صحت این موضوع برای همگان عیان باشد؟&quot; را با شبکه عظیمی به اسم &quot;بلاک‌چین&quot; میدهد. کلکی در کار نیست، بلاک‌چین از سال 1981 در حال آزمایش توزیع داده بدون تغییر بوده است. و حتی امروزه از آن به عنوان توزیع داده متغییر متقابل در حال استفاده است. قبول کنید یا نه قراردادهایی با عمرهایی از لحظه تا انتها در حال نوشته شدن یا نوشته شده است و در حال اجراست. اینکه شاید داده های مربوط به شما بر علیه شما استفاده شود یا به نفع شما، موضوع مورد بحث ما نیست. حتی اگر رشته هایی وصل باشند نمیتوان به هیچ شرکت اینترنتی بهتان زد. چون هیچ شکایت یا داده‌گاهی که به صورت جدی به میزان استفاده جامعه از شبکه ها تاثیر بگذارد، صورت نگرفته. تضمینی وجود ندارد. به هر شکل ممکن، ثبت اعتماد متقابل، مسئولیت ها، ارزش ها، عقاید و حتی مقاصد اجتماعی، به نفع جوامعی نخواهد بود. اما بازار ها همیشه وجود دارند. بازار هایی از شرکت هایی معتبر که پیش دستی کرده و دسترسی آسان کاربر به یکی از بزرگ ترین منابع داده را همین ها فراهم خواهند آورد. چنانکه حاشیه، ویژگی ها و نحوه چگونگی عمکرد این شبکه ها برای جوامعی کامیاب، فاقد اهمیت خواهد بود و امتیاز متمرکز بودن برای جوامعی فعال یا به بیان بهتر برای رشته داده هایی بی خطر، در نظر گرفته خواهد شد.. ولی ماشین ها باهوش ترند.. اینکه ماشین ها باهوش ترند میتواند به بیاناتی خوب یا بد جلوه کند. از این نظر بد که با ابزارآلات و کسب علوم بشری، زود تر از انسان به تکامل ارزیابی برسد و این از این جنبه بد تلقی میشود که از منابع بشری(حتی انسان‌ها!) به نفع خودش استفاده کند! اما بشر به خوبی با مفهوم تلسط آشنایی دارد. و نمیتوان به راحتی از واژه سوء، برای نحوه استفاده سیستم‌ها از دیتاها استفاده کرد. و شاید استفاده از تکامل سیستم‌ها در جهت منافع بشری باشد. نمیدانیم..برای اتفاقاتی که ممکن است نوساناتی شدید بپا کند، همیشه امکانات فراهم بوده، مکانی که معرکه‌ای به پا باشد محتمل دادوستدی در جریان است؛ و جریان تمرکز، دردورنج به همراه داردو شاید دوزوکلک. چرا جریان تمرکز، دردورنج به همراه دارد؟ ایجادکننده نظم در بشر حکمرانی و تسلط دولتمردان، برقرارکننده تعادل اقتصادی بانکداران و سرمایه داران، و میسرکنندگان هدایت روحانیون هستند. اینکه جوامعی وجود دارند که خود را درگیر نمایشنامه هایی میکنند که به دنبال مقصر معرفی کردن دیگر جوامع هستند امری بدیهی است. اما اینکه دلیل اجرای نمایشنامه ها دولتمردان، سرمایه‌داران و روحانیون هستند و سیستم، متمرکز و دارای شکلی هرمی است، انکار ناپذیر است؛ اینکه به روشهایی نامحسوس افراد در راس هرم تا انتها با توزیع قدرت در تصمیم گیری ها اثرگذارند(هرچند تصمیماتی بی نقص که از سوی خدایان باشد) تاییدکننده متمرکز بودن است. و تمرکز از این باب دردورنج بوجود میاورد که جبر به همراه دارد.. و جایی که جبر ایفای نقش میکند محتمل دوزوکلک هم میتواند حضور داشته باشد..بیخیال..همدیگرو بزنیم، دوست داشته باشیم، یا بی تفاوت.. فرقی نمیکنه؛ سیستم ها کار خودشونو میکنن. به جای اینکه شروع کنیم به پیدا کردن راهی برای اثرگذاشتن روی سیستم ها و تلاش برای جلوگیری عملکرد شاید شیطانیشون، و قبل از اینکه شبکه ای پیشرفته مربوط به تکنولوژی بلاک‌چین، اعتماد متقابل، ارزش ها و مسئولیت هامون رو برامون به تصویر بکشه، نگاهمون به دغدغه هامون باشه و در سطح بشری و جبری، متوجه ناچیز بودنش باشیم، و خودمون مسئولیت پذیر باشیم، بهم دیگه بیشتر اعتماد کنیم.. ارزش و دلیل موجودات زنده و مادی اطرافمون رو با هر اندازه و ویژگی که هستن در نظر بگیریم، خوب بودن سخت نیست.. بخشیدن هم همینطور..</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Tue, 12 Oct 2021 01:02:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد و رنج</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%B1%D9%86%D8%AC-kqbxx1l0pvdg</link>
                <description>من هم مثل شما حال خوبی ندارم. شاید عزیزی رو از دست داده باشم، شاید حس ورشکستگی رو، نه مثه بقیه؛ اما درک میکنم. شاید حس ناامیدی، نه به اندازه شما ولی میشناسم، بی حوصلگی، حس بی ارزشی، عدم عزت نفس..، دل شکستگی یا غم‌انگیزترین احساسی که تصور کنید. جای افراد نبودم اما با صحبت میشه انسان هارو درک کرد.من باور دارم که مهم ترین ویژگی از بشر که میتونه رو دردورنج آدما اثرگذار باشه، نحوه ارتباط برقرار کردن و میزان آگاهی طرف مقابل. شما میتونید موافق نباشید اما ما اینجا بدنبال اثرگذاری هستیم. اینکه چطور بتونیم دردها و رنج‌ها رو تبدیل به لذت و شادی کنیم.امروز اینکار شاید بی فایده قلمداد بشه، اما ما دنبال عذر و بهونه نیستیم، ارزش آفرینی بواسطه درک انسان. معلومه که خواستن مهمه و میدونیم که میخ آهنی نرود در سنگ. ولی سنگ ها هم به جوانه اجازه روییدن میدهند..اینکه بتونیم اثری مثبت بذاریم روی حال خوب آدما تازه اول راهه، ما نیاز به تضمینی داریم که مراقب ارزش های موثر باشه، اونها رو حفظ کنه و به نسل بعد منتقل کنه. و فرزندان ما به جای پناه بردن به خدایانی که اونهارو نمیبینن و نمیتونن جواب روزهای بدشون رو بگیرن به تقدیری فکر کنن که ارزش اون از پیش تایید شدست و قدم های اونها مهر تاییدی باشه روی ادراک صحیح بشر و دنیای اطرافش.دنیا رو اینطور زیبا و بی نقص هم میشه متصور نشد، مردمانی بودند و هستند که خورشید رو مایملک خودشون میدونن، اما امروز برای من خورشید جزئی از طبیعته. و شاید روزی باشه که اون هست و بشری وجود نداره.امروز من 26 سالمه و سعی میکنم دلیل عمده حال بد آدما رو بهتر درک کنم و بدنبال مرحمی دائمی هستم.تقریبا چند سالی طول کشید زمانی که نوجوان بودم، تو سن 15 یا 16 سالگیم بدنبال این بودم که بدترین حسی که میشه داشت چیه؟ غم از دست دادن؟ یا نداشتن رفاه و امکانات؟ یا بی ارزش بودن؟ امروز جواب سوالم رو دارم. حسی بدتر از چیزی که خودمون بوجود میاریم و به خودمون تحمیل میکنیم وجود نداره. جواب سوالم، ارتباط من با جامعس تو شبکه های مختلف به شکل های مختلف. من فهمیدم دردها و رنج‌ها پلی هستن به سوی لذت و اگه غمی نباشه شادی هم معنا نخواهد داشت. من یاد گرفتم که تو دل شکست ها و اونچه که حال من رو بد میکنه درسی نهفتس برای فردا. امروز ما تو علم به معنای واقعی کلمه فقیریم. شاید دلیل اینکه حال اکثرمون خوب نیست این باشه که نمیدونیم چطور از درد ها و رنج هامون، شادی و لذت بوجود بیاریم. من باور دارم که سرنوشت انسان ها دست خودشون و هیچ عامل بیرونی به شکل جدی تاثیر گذار نیست مگر اینکه خودمون بخوایم. الان نه به طور کامل ولی به زودی و به شکل خارق‌العاده ای، تکنولوژی حرف من رو اثبات میکنه. موضوع به این شکل بهتر براتون باز میشه که تصور کنید شبکه ای وجود داره از دنیای ملموس و عینی. جایی که شما حق دارید سلسله تحولاتی که یک خوراکی طی کرده تا بدست شما برسه رو زیر نظر داشته باشید و حتی شما انتخاب کنید که پوشاکتون از چه مواد اولیه ای تشکیل شده باشه. اونروز شما حق دارید مراحل تولید تمام کالای مصرفی خودتون رو زیر نظر داشته باشید و حتی اگه از کیفیت و نحوه ساخت اون رضایت ندارید مالکش نباشید. شاید بپرسید حتی اگه این پتانسیل تو بشر به واقعیت بپیونده سلامت روان به چه شکلی پدیدار میشه؟ تو چنین دنیایی، رفاه و امکانات به عنوان موجودیتی با ارزش عینی قابل اندازه‌گیری طبقه بندی میشه. اولین حقوق از ارزش عینی ثبت شده متعلق به بوجود آورنده اون اثر خواهد بود. حقوقی که در موردش صحبت میکنیم پول یا پاداش نیست، ارزش بوجود آمده و میزان اثرگذاری سطح پایین جامعه، یعنی کارگران و عوامل بوجود آورنده خواهند بود.به بیان ساده میزان ارزش و تاثیر هر فرد در جامعه معادل تلاش او برای بوجود آمدن رفاه و امکانات برای سایر جوامعه. و تلاش افراد، عیان در اختیار جامعه است بنابراین فقط به محیطی نیاز خواهیم داشت که میزان ارزش بوجود اومده به واسطه رفاه و امکانات عینی موجود رو، به طور عادلانه توزیع کنه، و این مسئولیت به عهده تکونولوژیست. بلاک چین محیطی بوجود اورده که در نگاه اول شاهد تایید ارزش وجودی افراد هستیم. پروتکل اهراز هویت که به میزان جمعیت بشر، هویت مطالبه میکنه، در قدم اول به بررسی میزان پتانسیل یعنی توانایی و مهارت افراد میپردازه. بنابراین مهم نیست شما دانشمند هستید یا محقق، کارمند هستید یا کارگر، مهم اینه که یک چرخه بزرگ توزیع ارزش عینی، برای چرخیدن به حضور و تایید شما احتیاج داره. و این شبکه برای جامعه پژوهشگران اتفاقی فوق‌العاده بود!میزان زمانی که برای بوجود آوردن و اثر گذاشتن صرف میشود و میزان انرژی صرف شده در واحد زمان مهمترین معیاری است که برای برقراری عدالتی که از آن حرف زدیم احتیاج داریم. در مورد اینکه چه مقدار انرژی و از چه نوعی برای بوجود آوردن و اثر گذاشتن، که توسط یک کارگر مصرف میشود قبل تر صحبت کردیم. او از طریق بلاک چین حق نظارت بر خوراک خود را داراست همچنین اگر از دردورنجی که کمبود وقت و انرژی مورد نیاز برای کاری که به او محول شده احساس نارضایتی کند میتواند به طرق مختلف ارزش خود را بالا ببرد و سایر افراد مهر تایید به این امر خواهند زد. ممکن است شخصی حاضر باشد در مقابل مقادیری از ارزش، اثری را با مصرف انرژی کمتر و در زمان کوتاه تر به جای گذارد، اما میزان وقت و انرژی مورد نیاز برای هرگونه اثرگذاری در لحظه و جلوی دید همگان در حال ارزیابی و محاسبه است.مسئولیت پردازش ارزش‌گذاری ها، به عهده بلاک چین خواهد بود. اشتباه نکنید، میزان ارزش یک اثر را بلاک چین تعیین نمیکند بلکه ورودی داده های مربوط به ارزش خود ما هستیم، بلاک چین با پردازش داده ها و ارزیابی سوابق آنها در واحد زمان در حال تایید لحظه ای این تجمیع داده پر اهمیت است.تصور کنید روزی رو که نه تنها بابت اثرگذاری انرژی نهفته در واژگان، بلکه حتی پلک زدن و حرکات انگشتانتان باعث میشود مقادیری بسیار ناچیز از داده های ارزش فردی مربوط به شما در حال نوسانات جزئی باشد. و این اتفاق، کوچکترین نمود از درک مفاهیمی همچون مسئولیت پذیری و تبدیل آن به عینیاتی قابل مشاهده است.. و آن روز نزدیک است..</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Oct 2021 14:51:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داد و ستد</title>
                <link>https://virgool.io/@AraniRanjbar/%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%B3%D8%AA%D8%AF-wg7uvrikkw5y</link>
                <description>من یک آرمان‌گرای مطلق هستم، یک کمال‌گرای بی چون‌ و چرا.من باور دارم که ما لایق بهترین ها و بالاترین ها هستیم. ما میتونیم فرزانه باشیم (همه چیز را بدانیم)، یا کامرو (همه چیز در اختیارمان باشد).به تصور من امروز فناوری و پیشرفت هرروز تکنولوژی و علوم، جز برای بهبود اوضاع خودش و دنیای اطرافش، و اکتشافات ماوراء، کاری برای انجام دادن نداره. فکر میکنید تو این مسیر دنیا داره به چه سمتی میره؟تو دنیایی که من برای فردا تصور میکنم، محیطی شگفت‌انگیز از تعادل پیداست. دنیایی که میزان اعتماد و ارزش متقابل با عدد روی کاغذ نوشته میشه، دنیایی که مسیر هایی از سرنوشت -باز هم روی کاغذ- وجود داره و به انتخاب نسل های آینده قابل پیمودنه.من فردایی میبینم از ماشین ها، جایی که اونها، به جای ما تصمیم میگیرن، میخوابن و کارها رو انجام میدن، و واحد مرکزی پردازش اونها مغز انسانهاست.فردا شاید حس دل‌انگیز طلوع خورشید و پرتوهای درخشانش، متعلق به بشر نباشه..و اما امروز، مردمانی که دلیلی برای بودن میخوان، زیستن رو نمیشناسن، پذیرش رو سخت میپندارن، و بدنبال معنای زندگی هستن.شاید جریان تعادل زیستی-اجتماعی طبیعت مربوط به ما انسان ها سخت برقرار بشه اما جَبر، بقاءِ ما، زادوولد هایی که هرکدومشون مهر هایی هستن روی حکم انقراض بشر، تعادل جام زرین نیست اما حکم امروز رقابته، بد و خوب، ضعیف و غنی، زشت و زیبا.. و مردمانی که زندگی رو دادوستد میشناسن. از تاریخ و هرج و مرج چی میدونیم؟بدنبال چی هستیم؟ مگه از سعادت و خوشبختی تو کتابا برامون نگفتن؟ تا دلمون بخواد.من اینجا دنبال هیچ کدوم از اینا نیستم و کاریشون ندارم. من دنبال جریان زندگی ام، جریانی که ساکن نیست، مرداب نیست، جریانی که مثل یه رودخونه از مناظر زیبا گذر میکنه و مقصد مشخصی داره.من امروز 26 سالمه و سعی میکنم خلاء های موجود تو دنیای اطراف خودم و ارتباطاتم رو با منابع ناچیزم باهاتون به اشتراک بذارم.بازخورد شما فرهیخته بزرگوار برای بنده حقیر انبوهی از انگیزست.تو اولین نگاه جدّیم به زندگی اون رو شبیه یه فرصت دیدم، تا چیزی برای ارائه نداشته باشی، یا تا اثرگذاری بلد نباشی، چیزی دریافت نمیکنی و اموراتت نمیگذره. امروز اسم این دیدگاهمو به راحتی میذارم دادوستد ولی بچه‌تر که بودم تو ذهنم به این صورت تداعی میشد که پس باید برای یه کسی یه کاری بکنی تا در مقابلش اونم در جهت منافع تو از قابلیت هاش استفاده کنه. یعنی واقعا تا انرژیم رو تبدیل به عمل نمیکردم نمیتونستم چیزی بدست بیارم؟ برام این مفهوم غیر قابل درک بود. برام سوال شده بود که پس ذهنم، فکرم و مغزم که این همه خوب کار میکنه کاری از پسش بر نمیاد؟ یه جایی از این مسیر که تازه داشتم به درجه هایی از بلوغ میرسیدم با سازوکار دنیای اقتصاد روبرو شدم. جرقه هایی از اینکه داره توی ابعاد بزرگ چه اتفاقی میوفته که بعضیا مجبورن به نیروی عملشون متکی باشن تو ذهنم زده شد، و با _پایین بخر، بالا بفروش_ تو سن 20 یا 21 سالگی آشنا شدم. هنوزم به درستی نمیدونم تو دنیای اقتصاد داره چه اتفاقی میوفته اما اون زمان تازه چرخه های بزرگ در جریان روزگارو به خوبی میتونستم تصور کنم.یکی از مناظر زیبای زندگیم تجمع داده ها بودن که من اونارو به صورت اتاقک هایی از هارد دیسک های غول پیکر تصور میکردم و بعد از اون و بهتر از اون آشناییم با شبکه بلاک‌چین. اگه بخوام ساده و خلاصه بگم شبکه بلاک‌چین داده ها رو به صورت زنجیره های بلوکی تو خودش ذخیره میکنه و در دسترس عموم قرار میده. از اتفاقات بزرگی که تو این شبکه رخ داد، میشه به پروتکل اعتماد اشاره کرد. پروتکل اعتماد الگوریتمی رو ارائه میده که افرادی که در حال فعالیت تو اون شبکه بخصوص هستن میتونن بدون واسطه دادوستد انجام بدن. در واقع شخص ثالثی که قراره مشاهده گر یک پرداخت‌ودریافت باشه و این معامله رو تایید کنه، کل افراد شبکه هستن به جز دریافت‌کننده و پرداخت‌کننده. این اتفاق از دید اقتصاددان ها و برنامه نویسان یه اتفاق فوق العاده بود! یعنی اونا میگن الگوریتمی که پروتکل اعتماد داره ارائه میده یه جورایی اعتماد موجود رو به خوبی توزیع میکنه و دادوستد رو در جریان منطقی‌ای میندازه! در این باره مطالب زیادی برای گفتن دارم که حتما تو ادامه ی پست ها در موردش صحبت میکنم. چیزی که در حال حاضر میخوام دربارش صحبت کنم، استفاده از این پلتفرم برای برقراری تعادل و توزیع حقیقت اعتماد متقابل هست. چیزی که شاید بشر بهش احتیاج داره. اگه الگوریتمی تو این پلتفرم طراحی بشه که تمام افراد جامعه داخلش به هر نحوی سهیم هستن و دادوستد ها رو زیر نظر دارن، ما تونستیم سیستمی بوجود بیاریم که میزان کل اعتماد موجود بشری رو اندازه گیری کنه! میتونیم به جای واژه اعتماد تو عنوان سیستم مورد نظرمون از واژه هایی مثل: اعتبار، هویت، ارزش و.. مفاهیمی این چنینی استفاده کنیم. حالا شاید بپرسید چطور این ها رو میشه اندازه گیری کرد؟ تو سیستم فوق، این پروتکل ادعا داره که اعتماد به خوبی تو کل شبکه فعالین توزیع میشه، تو یه پروتکل مجزا و با یه الگوریتم فرضی، و با حضور کل جامعه بشری تو این شبکه در قدم اول تونستیم همه باهم دور یه میز گرد بزرگ بشینیم، میزان دارایی هامون رو وسط میز بریزیم و سهم حضور هر شخص رو مشخص کنیم. قطعا دور یه چنین میز گرد بزرگی کسی هست که داراییش فقط لباساش باشه، اما نکته قابل توجه اینه که حتی ایشون هم به میزان ارزش لباسش سهم داره و به اندازه سهمی که داره، در ازای تایید هر تراکنشی که ممکنه بین تمام افراد صورت بگیره، مثل بقیه پاداش دریافت میکنه. اینجوری میتونیم یک پروتکل اعتبار بشری بوجود بیاریم. البته اگر قبول داشته باشید که: پول، اعتبار و  اعتماد متقابل است!و همینطور میتونیم این بازی رو دور میز گردمون ادامه بدیم تا جایی که سر تمام مفاهیم اجتماعی به اشتراک برسیم! به نظر رویایی و نشدنی میاد نه؟ اما نزدیکه..</description>
                <category>علیرضا رنجبر آرانی</category>
                <author>علیرضا رنجبر آرانی</author>
                <pubDate>Thu, 07 Oct 2021 12:01:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>