<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشریه دانشجویی آرمان شهر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Arman_shahr</link>
        <description>آرمان شهر، نشریه رسمی ارگان انجمن اسلامی آرمان دانشجویان علم و صنعت است. برای ارتباط با ما و یا اطلاع از برنامه ها، می توانید به کانال تلگرامی انجمن به نشانی https://t.me/IUSTArman سر بزنید.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:03:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/79005/avatar/O1G1X7.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشریه دانشجویی آرمان شهر</title>
            <link>https://virgool.io/@Arman_shahr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روایت خروش خوابگاه دخترانه</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AE%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-fgegkzre9tqf</link>
                <description>مجاورت اتاق‌های متراکم خوابگاه، واژگان مستعمل سیاسی را در ظرف‌ خبرهای روز اتاق به اتاق می‌گرداند. در نهایت آنچه از این ارتباطات یک به یک در عرصه‌ی اجتماعی خوابگاه‌ها برمی‌آید، پویشی به‌ظاهر خاموش اما پرتوان و هم‌بسته، به پشتیبانی یا در رویارویی با رخدادهای بیرون و درون دانشگاه‌ است. روایت‌های پیش رو، توصیفات دانشجویان خوابگاهی از وقایع اخیر خوابگاه با موضوعات اعتراضات، شعارهای دیوارنویس در تاریخ ۲۵مهر تا ۲آبان و سه شب پیاپی شعاردهی درمحوطه‌های ۵بلوک خوابگاه داخل دختران درتاریخ ۳۱مهر تا ۲آبان می‌باشد.  روایت اوّل: اگر قدیم، و منظورم از قدیم شاید تا قبل از شهریور ۱۴۰۱است، باور براین بود که فعالیت‌های دانشجویی ازهرنوع و حتی در نوع علنی‌‌اش با درصدی مخاطره همراه است، حالا این مخاطرات را به جد می‌پذیریم. علنی و پنهانی دیگر برایمان معنا ندارد. الان اتاق ما یک میزگرد بحث و گفت‌وگوی خصوصی پیرامون مسائل روز دارد. اتاق به اتاق بگردید تا ببینید چقدر بحث بازداشت‌های فلّه‌ای دانشجویان دانشگاه‌های تراز اول و بی‌کفایتی مسئولان دانشگاه خودمان درباب پیگیری اوضاع داغ می‌شود. البته همیشه تعدادی از ما هستند که به شرایط موجود واداده‌اند و در طوفان‌های سخت این‌چنینی، از همه زودتر بادبان‌هایشان را می‌بندند. برگردیم به موضوع، بله دیروز هم حوالی ساعت ۱۰شعار دادیم. شعارهای زیادی داده شد و صداهای امروز (۱آبان) از روزهای قبل بلند‌تر بود. یکی هم آن وسط شعار مرگ بر منافق سرداد که شعار دوم را نداده در نطفه خفه شد. مسئولان خوابگاه در محوطه با عجله چرخ می‌زنند و برای مدتی ردّ حضورشان محوطه را ساکت می‌کند اما بیشتری‌ها بیدشان با این بادها نمی‌لرزد. یک خانمی هم که آخر معلوم نشد از مسئولین خوابگاه است یا دانشجویان تحصیلات تکمیلی یا چی، بین بلوک ۷و ۹ایستاده بود. قصد داشت بچه‌ها را آرام کند. می‌گفت مخلّ آرامش بچه‌ها هستید و بااین کار امنیت خودتان و بچه‌هارا به خطر می‌اندازید. بچه‌ها تک به تک از اتاق‌ها جواب می‌دادند ما آرامشمان خیلی وقت است مخل شده، یا از جانب ما حرف نزن و... سپس بچه‌ها را از هویّت ناشناخته‌ی خود با جمله‌ی &quot;اگر می‌دانستید من کی‌ام جرئت حرف زدن نداشتید&quot; به هراس انداخت و صحنه را ترک کرد.روایت دوّم: نشسته‌ بودیم رو‌به‌روی ساختمان سلف. بوی رنگ همه‌جا پیچیده بود و همه چپ‌چپ به نوشته‌ی قرمز روی دیوار پشت بلوک  &quot;زن زندگی آزادی&quot;  نگاهی نصفه‌نیمه می‌انداختند و سریع راهشان کج می‌شد، همه‌مان ولی زیرلب می‌گفتیم دمش گرم. مسیر برگشت اما بیشتر جلب توجه می‌کرد، راهروها و ورودی‌های بلوک ما همه‌اش شده بود محل رقابت شعارهایی که بهتر بودنشان را بزرگتر نوشته شدن و پررنگ‌تر نوشته شدنشان مشخص می‌کرد. ولی حیف فقط مال یک‌روز بود. تنها چندساعت بعد، مسئولین تاسیسات با عجله به همراه سطل‌های رنگ وارد می‌شدند تا اثر شعارهایی که روی دیوار خودنمایی می‌کردند را محو کنند، غافل از این‌که &quot;سرخی خون را نمی‌توان زیر رنگ سفید پنهان کرد&quot; (این جمله را دانشجویی زیر یکی از شعارهای رنگ شده نوشته بود.) کلام را کوتاه کنم. تا می‌آییم بگوییم انگار کسی به اتفاقات پشت میله‌های این خراب‌شده اهمیت می‌دهد، فردایش حرفمان را پس می‌گیریم. این مرده‌شورخانه آن‌وری‌هایش زورشان خیلی می‌رسد.(جمله‌های بعدی حاوی کلمات نامناسب برای نشر بود...) ولی دیروز و پریروز باز دیدیم شعارها را نوشتند: از زن‌ زندگی آزادی، مرگ بر دیکتاتور و چندتا چیز رادیکال دیگر....روایت سوّم: با دوستانم سر روی بالشت گذاشته بودیم و با روزمره‌گویی و تیکّه‌پرانی از هفته‌های پراتفاق دانشکده‌هامان، یکدیگر را خواب می‌کردیم. یکهو اولین نفر از بلوک روبه‌رو فریاد زد: زن، زندگی، آزادی. نفر دوم فکر کنم از بلوک خودمان بود: زن‌، زندگی، آزادی نفرات بعد هم که به طبع بچه‌های چشم‌به‌راه اتاق ما بودند. بعد از ما دیگر فریادهای منقطع به فاصله‌ی سه تا چهارثانیه در محوطه‌ی خوابگاه طنین انداخت. دزدکی به بیرون نگاه می‌انداختیم تا مطمئن شویم توسط خانم‌های سرپرستی شناسایی نمی‌شویم. تلاش مسئولین خوابگاه برای جلوگیری از طنین شعارها به تهدید از حیاط خوابگاه محدود نشده بود، روز بعد برای شناسایی دانشجویان شعاردهنده داخل طبقات قدم می‌زدند تا مگر صدایی از اتاقی به گوششان برسد.  روایت چهارم: کمی پایین‌تر از درب ۶از تاکسی پیاده شدم و به طرف ورودی خوابگاه روانه شدم. وقتی رسیدم، در کمال تعجب دیدم در بسته است. نگهبان به طرف در آمد و بازش کرد. خواستم راهم را به طرف داخل کج کنم که صدا زد: خانم کجا؟ بیا اسم و شماره دانشجوییت رو بنویس. اول فکر کردم زمان از دستم در رفته، ساعت از ۹و نیم گذشته و انگار نه انگار که من یک شهروند با سنی بالاتر از سن قانونی‌ام، باید فرم تاخیر پر کنم تا به خانواده‌ام اطلاع دهند &quot;دختر ۱۹ساله‌تان دیر به خوابگاه برگشته&quot;، اما عقربه‌های ساعت‌مچی‌ام می‌گفتند ساعت هنوز حتی به ۹هم نرسیده. رو به نگهبان گفتم: &quot;ساعت که هنوز ۹و نیم نشده. اسم برای چی بنویسم؟&quot; گفت:&quot;نمی‌دونم. از &quot;بالا&quot; به ما گفتن تا وقتی خیابونا شلوغه، اسامی کسایی که بعد از تاریک شدن هوا برمی‌گردن رو تحویل بدیم. تو هم سعی کن این روزا دیر برنگردی.&quot; از پشت میله‌ها نگاهی به خیابان انداختم و پیش خود فکر کردم چقدر با کسی که اولین‌بار گفت &quot;خوابگاه دخترونه، یه بندی از زندونه&quot; هم‌دردم. گفتم: &quot;به همون &quot;بالایی‌ها&quot; بگید بیان یادداشت کنن، من اسمم رو اینجا نمی‌نویسم.&quot; و بی‌اعتنا به فریادهای نگهبان به سمت بلوک دویدم.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Sat, 24 Dec 2022 13:52:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنان، قدرت و مقاومت</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-xbbqeojl7bbu</link>
                <description>زنان و جنبش‌هاجنبش‌های اجتماعی همواره با فراهم آوردن زمینه‌های بروز کنش‌های جمعی در فضاهای عمومی، بستری مناسب برای مشارکت زنان در امور سیاسی که اغلب از آن بی‌بهره‌اند را شکل می‌دهند.از جنبش مشروطه به بعد، زنان از نیروهای موثر دخیل در جنبش‌های ایران به شمار می‌آیند. با این وجود، معمولا این گونه بوده است که پس از گذر از تحولات، مجددا حقوق زنان به عناوین مختلف نادیده انگاشته و از مشارکت در امور عمومی باز داشته شده‌اند. نمونه‌ی بارز این مورد را می‌توان در انقلاب مشروطه مشاهده کرد. زنان که تاریخ، حضورشان در اغلب رویدادهای کلیدی من‌جمله بست‌نشینی‌های تهران، تظاهرات تبریز، تاسیس بانک ملی را ثبت کرده است، در قانون اساسی مشروطه از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن محروم ماندند.انقلاب اسلامیدر فرایندهای سیاسی منتهی به انقلاب 57 نیز نقش زنان چنان چشم‌گیر بود که به تصریح بسیاری از اسلام‌گرایان، انقلاب بدون حضور زنان انجام‌پذیر نبود.اقتضائات شرایط انقلابی برای زنان از خانواده‌های مدرن و سنتی فرصتی فراهم آورد تا به دور از هنجارهای محدودکننده‌ی رایج آن دوران و با شکستن بسیاری از ممنوعیت‌ها از جمله عدم جواز ورود به محیط‌های غیرزنانه، در کنار مردان و به صورت برابر فعالیت کنند.در پس پوشش رایج زنان در این مقطع (اغلب، چادر یا مانتوهای گشاد و بلند و روسری‌های گره کرده) و حجاب مطلوب اسلام‌گرایان تفاوتی عمیق نهفته بود. هدف از لباس‌های پوشیده‌ی زنان انقلاب ایران آن بود که با کمرنگ کردن بعد جنسی، زمینه را برای مشارکت در امور اجتماعی آماده سازد و کارکردی برابری‌طلبانه به نمایش بگذارد؛ در حالیکه در پوشش مد نظر اسلام‌گرایان هدف از حجاب حفظ عفت مردان در جامعه است نه ضرورتا گسترش دامنه‌ی فعالیت زنان.جمهوری اسلامیپس از استقرار جمهوری اسلامی لایحه خانواده که در دوره پهلوی به تصویب رسیده بود ملغی و حجاب نیز به تدریج اجباری شد. زنان در واکنش به این اقدامات با استفاده از فضای نسبتا باز سیاسی پس از انقلاب، در مدت شش ماه با سازماندهی چندین تظاهرات به مبارزه با اجبار حجاب پرداختند و توانستند اجرای این قانون را برای دو سال به تعویق بیندازند. اما جنبش نوپای زنان با شروع جنگ میان ایران و عراق و بسته شدن فضای سیاسی و شروع سرکوب مخالفین رو به افول رفت.اعتراض خاموشدر شرایط جدید که به واسطه‌ی سرکوب و خفقان امکان اعتراضات جمعی سازمان‌یافته مهیا نبود، مهم‌ترین ابزار زنان برای مقاومت در برابر رویه‌های تبعیض‌آمیز اسلام‌گرا، روی آوردن به اعتراضات خاموش بود. منظور از اعتراض خاموش آن دسته از کنش‌های فردی اعتراضی است که افراد از طریق مراجعه به نهادهای رسمی، دادخواهی در رسانه‌ها، مذاکره با مقامات و نظایر آنها برای بهبود وضع تلاش می‌کنند. یکی از معروف‌ترین نمونه‌های اعتراض خاموش، نامه‌نگاری همسران شهدا برای اخذ حضانت فرزندان خود با آیت‌الله خمینی بود که به سرانجام رسید.سیاست حضورسیاست حضور به معنای اتخاذ یک استراتژی نیمه‌آگاهانه است که در پی آن افراد بی‌آنکه با یکدیگر هماهنگ کرده باشند، در عرصه‌های مختلف اجتماعی همچون سیاست، فرهنگ، آموزش و اقتصاد حضور دارند و شهروندانی فعال‌اند اما هدف آن‌ها در وهله نخست نه یک کنش سیاسی بلکه بهبود زندگی فردیست. سیاست حضور با آن که معطوف به زندگی فردیست اما می‌تواند در اثر تکرارشوندگی و کثرت کسانی که به آن مبادرت می‌ورزند منجر به تغییر شود.از نمونه‌های سیاست حضور، ظاهر شدن با پوششی غیر از پوشش ایده‌آل اسلام‌گرایان در عرصه‌ی عمومی و زیر سوال بردن قواعد تحمیلی برای کنترل بر بدن زنان است. این کنش که از سوی گفتار رسمی «بدحجابی» خوانده می‌شود در گذر زمان و استمرار روزمره‌ی زنان با پیشروی تدریجی، گفتار رسمی را وادار به عقب نشینی کرده است.اما شاید مهم‌ترین مصداق سیاست حضور را بتوان ورود گسترده‌ی زنان به دانشگاه‌ها دانست. به تدریج اسلام‌گرایان به این تحلیل رسیدند که با حضور زن در دانشگاه، او به تبعیض آگاه شده و در نتیجه به ساز و کار سنتی و هنجارهای فقه پشت می‌کند. در مقابل طغیان زنان، اسلام‌گرایان دست به اجرای طرح‌هایی از قبیل سهمیه‌بندی‌های جنسیتی و گزینش‌های عقیدتی برای دشوارتر کردن ورود آنان به محیط‌های آموزشی زدند. آن‌ها همچنین بودجه‌ی هنگفتی در راستای فعالیت‌های فرهنگی مانند تبلیغ الگوی ایده‌آل اسلام‌گرایان (ازدواج زودرس، چندهمسری، خانه‌نشینی، حجاب و...) از یک سو و سیاست‌های قهرآمیز از قبیل گشت ارشاد و سرکوب زنان در خیابان از سوی دیگر هزینه کردند.نواندیشی دینینواندیشی دینی به آن دسته از تلاش‌های فکری‌ای اطلاق می‌شود که در اواخر دهه‌ی 60 و اوایل دهه‌ی 70 با استفاده از رویکردهای نوین تفسیری، تسلط گفتار فقهی اسلام‌گرا بر حوزه‌ی سیاسی و اجتماعی را نقد می‌کرد.درحالیکه نواندیشان دینی در ایران آن چنان به نقد جدی مناسبات جنسیتی اسلام‌گرا نپرداخته‌اند، اما با فراهم کردن زمینه‌های نقد فکری اسلام‌گرایی در بی‌اعتبار شدن آن نقش داشته‌اند. رویکردهای نواندیشی دینی الهام‌بخش دریافت‌های جدیدی از شریعت و عبور از اسلام‌گرایی به عنوان تنها خوانش مشروع بود. در این راستا بسیاری از رویه‌های رایج اسلام‌گرایی از جمله تعدد زوجات و صیغه، سنگسار، حق کمتر زنان نسبت به مردان برای مشارکت در سیاست، حجاب اجباری و نداشتن حق طلاق با درک جدیدی جایگزین شدند که بر مشی مساوات‌طلبانه تاکید داشت.با این وجود، دیدگاه مذکور از اقبال ناچیزی میان زنان ایرانی برخوردار شد که به نظر می‌آید دو عامل اصلی در این موضوع دخیل‌اند: اول، رشد روند سکولاریزاسیون و بی‌اعتنایی نسل‌های جدید به تلاش‌های فکری درون‌دینی و دوم، ناتوانی این روند از ارایه گفتاری پیشرو به عنوان محرک کنش جمعی. درواقع «مساوات‌طلبی دینی» در عرصه عمل بیشتر به نوعی اعتراض خاموش تمایل داشته که کمتر توانسته به نقد زیربنایی مناسبات قدرت بیانجامد.فمینیسمپس از انقلاب 57، اسلام‌گرایان تلاش زیادی کردند تا نقد فمینیستی را منحرف و بیگانه معرفی کنند. مشارکت زنان در انقلاب باعث به حاشیه راندن افکار فمینیستی بود زیرا آنان توانسته بودند بدون مراجعه به این افکار، برابری مقطعی را تجربه کنند.با این وجود فمینیسم در دهه 80 میان زنان تحصیل‌کرده با استقبال روبه‌رو شد و نقدهای آنان در ابتدای دهه هشتاد به روند سیاست‌گزاری راه یافتند و به می‌توان این زمان را دوره احیای جنبش‌های زنان عمدتا با گرایشات فمینیستی دانست.اما با سیطره اسلام‌گرایان پس از دوره اصلاحات، سرکوب زنان با مصوب و اجرایی شدن طرح‌هایی از قبیل سهمیه‌بندی جنسیتی دانشگاه، بومی‌گزینی دختران دانشجو، امنیت اجتماعی و ارتقای عفت عمومی آغاز شد.یکی از مهم‌ترین جنبش‌های زنان تشکیل کمپین یک میلیون امضا علیه قوانین تبعیض‌آمیز بود که در پی سرکوب تجمع خیابانی فعالان زن در خرداد 1385 به مناسبت نخستین سالگرد همگرایی زنان بر علیه قوانین تبعیض‌آمیز شکل گرفت.پس از انتخابات 88 و در جریان جنبش سبز با وجود سرکوب‌های گسترده فعالیت‌های زنان ادامه داشت، که نقطه اوج آن را می‌توان گردهمایی زنان به مناسبت 8 مارس در اسفند 88 دانست که در آن زهرا رهنورد به عنوان یکی از موثر‌ترین اشخاص جنبش سبز، تلاش فعالین فمینیست در راستای اشاعه حقوق زنان را ستود و آنان را به فعالیت بیشتر تشویق کرد.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Sat, 24 Dec 2022 13:33:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرایی انجام فعالیت دانشجویی</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%DA%86%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-vwuyry1rpa8c</link>
                <description>ورود به دانشگاه و مقارنت آن با سنی که شروع حل شدن شما در دنیای آنسوی در های خانه امن شماست تجربه ای جدید، جذاب و گیج کننده برای شما خواهد بود. با ورود به این مرحله آهسته آهسته با وقایع اجتماع آشنا می‌شوید و سعی خواهید کرد تا نظم موجود را درک کنید و دریابید که فرآیند های جاری هر روزه در دور و بر ما چگونه انجام می‌شوند.و دقیقا اینجا همان نقطه ای است که متوجه می‌شویم دنیای آدم بزرگ ها پر از نقص ها و فشل بودن ها و تناقض ها و تضاد هاست.دانشگاه به تعبیری یک نمونه کوچک شده از جامعه است و به نظر نویسنده این متن، مهم ترین رسالت دانشگاه نه تولید محض علم و جا به جا کردن لبه های دانش و نه تولید ثروت محض است. اصلی ترین رسالت دانشگاه، تربیت افراد برای حضور در اجتماع است.در دانشگاه هم مثل دنیای بیرون برندگان و بازندگان وجود دارند، در دانشگاه هم به مانند بیرون طبقات مجزا از هم وجود دارند. در دانشگاه هم به مانند بیرون روابط حاکم معادلات معمول را بر هم میزنند.اینجاست که در میابیم  لزوما قوانین و کارکرد های حاکم بر محیط ایده آل نیستند و این امری عادیست که این رویه ها به گونه ای زیست ما را تحت تاثیرات خود قرار دهد. اساسا دانشگاه محلی است که شما باید در آن حق خواهی را یاد بگیرید.اگر بخواهم واضح بگویم حضور شما درون دانشگاه بدون فعالیت بی معنی ترین شکل حضور است. البته فعالیت تعریف جامعی ندارد که حرکات شما را به وسیله آن به فعالیت و غیر فعالیت غربال کنیم، اما در یک جمله می توانم بگویم که نسبت به وقایع اطراف خود بی تفاوت نباشید. سعی کنید هر آنچه که اطرافتان رخ می‌دهد را تحلیل کنید و به دنبال ربط آن به دنیای آنسوی دیوار های دانشگاه باشید تا بتوانید ارتباطی بین سیاست های حاکم بر جامعه و دانشگاه پیدا کنید. مثلا چرا دانشگاه سعی در کاهش سنوات رایگان دارد؟  علت رشد قارچ گونه مراکز شتاب دهنده و تبلیغ بیش از پیش ایده های استارتاپی چیست؟ چرا امکانات دانشگاه به اجاره شرکت ها و افراد خارج از دانشگاه در می‌آید؟انتهای پاسخ پرسش های اینگونه شما را به درک از سیاست حاکم بر جامعه می‌رساند و حال اگر بتوانیم در این فرصت یاد بگیریم که چگونه در مقابل سیاست هایی که زندگی ما را به عنوان یک انسان دشوار می‌کند برخورد کنیم، یادگرفته ایم که چگونه حق خواهی کنیم.شرایط کنونی جامعه امروز ما،لزومی است بر جدی گرفتن دانشگاه به عنوان یکی از مهم ترین محل ها برای انجام فعالیت ترقی خواهانه. و در شرایط کنونی پسا کرونا که دانشگاه عملا دوسال بدون فعالیت بوده، ارتباط نسل قدیمی فعالین و فعالین بالقوه جدید قطع شده و نیاز مبرم به احیای جو فعالیت در دانشگاه وجود دارد.بی تفاوت نباشیم و بدانیم که هر نقطه که دنیای ما اکنون در آن قرار گرفته حاصل برآیند تضاد ها و نظرات مختلف بود که از شالوده این نظرات ما به این نقطه رسیدیم و در نظر بگیرید که هر فعالیت شما به هرگونه بر آینده این جامعه تاثیر گذار است.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Sat, 24 Dec 2022 13:20:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضحّاک، داستان برافتادن پادشاهی خون</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%B6%D8%AD%D9%91%D8%A7%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86-jkkutobyl2zl</link>
                <description>در بند شدن ضحاک توسط فریدونشاهنامه، اثرحماسی و ارزشمند حکیم ابوالقاسمفردوسی، نوشته‌‌شده طی سی‌ سالدر قرن چهارم و پنجم هجری است. این اثردر سهبخش حماسی، پهلوانی و تاریخی سروده‌شده و از شاهکارهای ادبیات استکه نقشی مهم و ارزشمند در تجلی زبان فارسی و زنده نگه‌داشتن تاریخ و ادبیات این مرز و بوم داشته‌است.باید به‌یاد داشت فردوسی در این کتاب نه فقط روایتی از گذشته و اساطیر را به نظم آورده، بلکه در تمام این داستان‌ها حرف‌ها و خبرهایی از حال و آینده نیز هست. حکیم طوس در سراسر کتاب، به نیکوکاران و آزادی‌خواهان نوید گشایش و نیک‌بختی می‌دهد و ستم‌پیشگان و دیومردان را بیم می‌دهد از تباهی و سرنوشتی شوم. بازخوانی و دوباره‌نگری به داستان‌های شاهنامه از این روست که اهمیت بسیاری دارد.بیست و یکم مهرماه سالروز پیروزی فریدون و کاوه بر ضحاک و برچیده‌شدن بساط ظلم هزارساله‌ی اوست، به این بهانه، در این متن، به دوباره‌اندیشیو بازنگری در داستان ضحاک و فریدون از زبان فردوسی می‌پردازیم. همانا در این داستان نویدها و مژده‌هاییست برای کاوه‌ها و پر از بیم و ترس است برای ضحاک‌های تاریخ.همزمان با حکومت جمشید در ایران، مرداس، پادشاهی از تبار تازیان، فرمان‌روای دشت نیزه‌وران بود. مرداس اگرچه بسیار سالخورده و فرتوت، اما پادشاهی لایق و نیکوکار بود که با عدل و داد حکم‌رانی می‌کرد. ضحاک فرزند مرداس، مردی بددل است که به کمک دسیسه‌های اهریمن پدر را می­­کشد و پادشاهی را تصاحب می­­کند. در همین حال، جمشید به دلیل غرور و ستم، فرّه ایزدی را از دست‌داده بود و مردم دیگر همراهش نبودند. ضحاک با استفاده از خشم مردم ستم‌دیده، حکومت جمشید را به‌ زیر می‌کشد، دختران او که همانا زنان و دختران ایران هستند را افسون‌کرده و دربند می‌کند و آن‌ها از ترس جانشان تن به همسری با ضحاک می‌دهند. اینگونه سلطنت او بر جهان آغاز می‌شود و یکی از سیاه‌ترین دوران تاریخ را رقم می‌زند.اهریمن که در داستان‌های شاهنامه و اساطیر ایرانی همواره برای نابودی و خشکاندن ریشه بشر حضور داشته‌ به شکل خوالیگری به نزد ضحاک راه‌ می‌یابد و با طبخ و خوراندن گوشت به او، بذر بیماری‌ای را در او می‌کارد که با بوسه‌های شیطان بردوشش، به خودکامگی و خون‌خواری ختم می‌شود. از جای بوسه‌های ابلیس دو مار افراشته‌شده که جز با خوردن مغز جوانان این مرز و بوم آرام نمی‌گیرد. پادشاهی ضحاک هرروز با گرفتن جان دو جوان ادامه می‌یابد.سالهای پادشاهی سیاه ضحاک با خوردن مغز جوانان و دربندداشتن زنان ایران می‌گذرد تا اینکه یک شب، رویایی هولناک، هوش از سر پادشاه ماردوش می‌پراند به گونه‌ای که تمام بارگاه از فریادهای ضحاک به لرزه می‌افتند. موبدان از خواب او، سرنوشت دردناک محکوم به تباهی او را تعبیر می‌کنند که شخصی فریدون نام، از تیره‌ی کیانیان با گرزی گاوسر، او را از تخت پادشاهی به زیر می‌کشد. ضحاک هراسان از موبد پیش­­گو علت کین فریدون را جویا می‌شود. فردوسی این گفت و شنید را اینگونه روایت می‌کند:بدو گفت ضحاک ناپاک دین چرا بنددم از منش چیست کیندلاور بدو گفت گر بخردی کسی بی‌بهانه نسازد بدیبرآید به دست تو هوش پدرش از آن درد گردد پر از کینه سرشیکی گاو برمایه خواهد بدن جهانجوی را دایه خواهد بدنتبه گردد آن هم به دست تو بر بدین کین کِشد گرزهٔ گاوسرفردوسی دلیل قیام فریدون را کین‌خواهی از مرگ پدرش آبتین و کشته‌شدنگاو برمایه (که درحکم دایه‌ی او بود) به دست ضحاک، بیان‌میکند.گاو در اساطیر نماد محصول و آبادی و زندگیست و کشتنش نشانه‌ی فراگیری فقر و فلاکت.دوران ترس و هراس ضحاک شروع می‌شود، زندگی به کامش زهر و روز به چشمش شب است. دست به هرکاری می‌زند و هر جادویی را امتحان می‌کند برای جلوگیری از تعبیر پیش‌گویی. ستم و کشتار او حالا از پیش بیشتر شده‌است سربازانش به دنبال فریدون به هرکویی سرک می‌کشند و باعث مرگ و تباهی می‌شوند. در همین حین است که آبتین پهلوان نیز به دست سربازان ظلم، کشته می‌شود و به دنبال پیدا کردن فریدون، نیروهای ضحاک گاو برمایه را نیز میکشند و خانه‌اش را به آتش می‌کشند. این چنین است که ضحاک با ظلم مضاعف خود از ترس برافتادن، با کشتن انسان‌ها و ایجاد فقر و بدبختی، خود باعث بسته‌شدن نطفه سقوط خودش شد.ضحاک که پایه‌های حکومتش را سست‌شده می‌دید، موبدان و بزرگان و اشراف را گِردآورد تا توماری را نوشته و امضاکنند که گواهی باشد بر دادمردی و لیاقت او بر پادشاهی. در این حین که بزرگان و موبدان از ترس جاه و جانشان کمر تعظیم بر ظلم خم‌کرده بودند. صدای خشمگین مردی از درگاه قصر بلند شد.مردی آهنگر و بی‌نشان به نام کاوه در بارگاه قصر ظاهر شد که خروش‌دادخواهیش در قلب ضحاک و ضحاکیان لرزه انداخت. کاوه مردی بی‌نام و نشان بود که از هجده فرزندی که داشت، هفده‌تای آنها خوراک ماران ضحاک شدند و حالا آخرین فرزندش را نیز به قتلگاه برده‌بودند. ضحاک همه چیز را از او گرفته بود:خروشید و زد دست بر سر ز شاه که شاها منم کاوهٔ دادخواهیکی بی‌زیان مرد آهنگرم ز شاه آتش آید همی بر سرمتو شاهی و گر اژدها پیکری بباید بدین داستان داوریپادشاه ظالم که از این شهامت و خروش یکه خورده بود دستور داد فرزندش را بیاورند و از جانش گذشت، در عوض از او خواست تا تومار را امضا کند اما کاوه زیر یوغ فرمانبری نرفت، نامه را پاره‌کرد و با مهتران حاضر نیز به تندی سخن‌راند و آن‌ها را زنهار داد از پایمردی دیو و حمایت از ظالم. پس از بیرون رفتن کاوه از کاخ، بزرگان و موبدان او را به سخره گرفتند و کوچک شمردند. هیچ‌کدام کاوه را، که نه از تبار بزرگان و شاهان بود و نه از پهلوانان، جدی نگرفتند.فردوسی به زبان داستان، به تمام ضحاک صفتان و صاحب‌منصبانِ پستی که آن‌ها را حمایت می‌کنند هشدار می‌دهد که برای سقوطشان نیازی به شاه‌زاده و بزرگ‌زاده‌ای نیست، طغیان کاوه است که بساط ظلم را برمی‌چیند و فریدون زیر سایه درفش کاویانی که از پیش‌بند آهنگری کاوه ساخته شد، بر ضحاک پیروز خواهد شد. پادشاهان ظالم در طول تاریخ با ستم و ناعدالتی در حق مردمشان هر روز انسان‌هایی می‌سازند که چیزی برای از دست دادن ندارند. هر فردی که در برابر ظلم نمی‌نشیند، می‌ایستد و فریاد می‌زند یک کاوه است و روزی که مردم دادخواه به خروشیدن بیافتند روز سقوط امپراطوری‌های ترس و ظلم است.پس از متحدشدن مردم کوچه و بازار بر علیه ضحاک به دست کاوه، او به دیدن فریدون می‌رود و درفش را به وی می‌سپارد. فریدون با سپاهی که فراهم می‌آورد و کمک مردم به سمت کاخ ضحاک روانه می‌شود و در راه رسیدن به قصر، بدون کشتی تمام سپاهیان را از اروندرود میگذراند. وقتی به بارگاه پادشاه ظالم می‌رسد، قصر را از او خالی می‌بیند. در این فرصت شهرناز و ارنواز، دو دختر جمشید را که با جادوی ضحاک مجبور به پیوند با او بودند می‌یابد. فریدون در اولین اقدام، آن دو بانو را که همانا زنان ایران هستند از شبستان پادشاه خارج می‌کند، جادو و نیرنگ ضحاک را از وجودشان پاک می‌سازد و آنها را از چنگال پادشاه اژدهاصفت می‌رهاند. دو دختر که حالا از بند پیوند با ضحاک آزادند برای فریدون فاش می‌سازند که پادشاه برای واژگون‌کردن پیش‌گویی سقوطش، به هندوستان رفته و به کمک جادو و خون قصد در جاودانگی خود دارد.فردوسی می‌آورد:همی خون دام و دد و مرد و زن بریزد کند در یکی آبدنمگر کاو سرو تن بشوید به خون شود فال اخترشناسان نگونفردوسی می‌گوید پادشاه ظالم حالا در آخرین مرحله قصد دارد خودش را در خون غوطه‌ور کند، برای آنکه رد خون‌هایی که تاکنون از دستش ریخته را پاک‌کند. حکیم طوس به زیرکی این تصمیم ضحاک را درست کمی پیش از سقوط و ازبین‌رفتن حکومتش گنجانده‌است و تاریخ هم بر درستی پیام فردوسی گواهی می‌دارد، وقتی ضحاک دست به کشتار می‌زند یعنی پایان او فرارسیده‌است و هیچ‌ حکومتی در تاریخ، به روی خون و مرگ بنایی نساخته که ویران نشود.در ادامه روایتْ کندرو، مشاور دانای ضحاک، به هندوستان نزد شاه می‌رود و خبر از حضور مردی در بارگاه او می‌دهد و از پادشاه درخواست دارد تا به قصر بازگردد، ضحاک که ترس حضور فریدون را در دل دارد از بازگشت طفره می‌رود و به بهانه‌های مختلف حضور او را جدی نمی‌گیرد تا اینکه کندرو از نشست و برخاست دختران جمشید با فریدون خبر می‌دهد. ضحاک که در بندداشتن دختران جمشید به عنوان همسرانش را پشتوانه حکومت ظلمش می‌دید، برآشفته شده و با سپاهش به سرعت به سمت قصر می‌تازد.در آخر این داستان پرفراز و نشیب در نبردی بین نیروهای ضحاک و سپاه فریدون، پادشاه ماردوش اژدهاپیکر به ضربه گرز گاوسر فریدون از پا درمی‌آید، اما فریدون در آخرین لحظه از کشتن ضحاک منصرف می‌شود و او را در کوه دماوند برای همیشه دربند می‌سازد تا هزارسال پادشاهی ظلم این‌گونه به اتمام برسد. فردوسی در ادامه روشن‌میسازد که فریدون فرشته نبود، او موجودی فرازمینی که از آسمان فرستاده شده‌باشد نیست. از دید نگارنده‌ی این متن، فریدون حتی می‌توانست یک فرد نیز نباشد. فریدون، رهایی‌بخش مردم از دست ضحاک، یک فکر است، یک آرمان! آرمانی که از دل کاوه‌های دادخواه شکل می‌گیرد و درفش کاویانی در دست، به خون‌خواهی به­ظلم کشته‌شدگان می‌ایستد، زنان و مردان را از بند ستم آزاد می‌سازد و با گرزهٔ‌گاوسر که نشان زندگی دارد حکومت ضحاک را برمی‌چیند.با احترام تقدیم به تمام آنها که دربرابر ظلم سکوت نکردند، کاوه‌های دیروز، امروز و فردای این سرزمین.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Sat, 24 Dec 2022 13:07:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حجاب چگونه اجباری شد</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-pfullntlr8i0</link>
                <description>  پیشگفتاربررسی و خـوانش «رویداد اجبـاری شـدن حجـاب» بـه مثابـه بـازخوانی هـر پدیده‌ای در روند یک تحول بزرگ اجتماعی، مـی‌توانـد حـداقل از دو منظـر و دو سطح تحلیلی و مرتبط با هم، مورد ارزیابی قـرار گیـرد: سـطح اول، ارزیـابی آن رویداد در همان مقطعی است که به وقوع میپیوندد، و سطح دوم: بررسی و تحلیل‌های فرآیندی از آن رویداد است یعنی تحلیل‌هایی که به پروسـه‌ای مـی پردازد که طی سال‌ها، بسترساز و آبستن بروز و ظهور آن رویداد شده است[۱]. از همین‌رو بررسی مقطع زمانی منتهی به انقلاب ۵۷ و پس از آن به این جهت که هم برهه‌ی وقوع این رویداد است و هم تحلیل پروسه‌ی انقلاب بسترهای لازم برای وقوع این رویداد را آشکار میکند، دارای اهمیت میباشد.تظاهرات روز جهانی زن، 17 اسفند 57کشف حجاب رضاخان و تبعات آناغاز مخالفت با حجاب (چادر، چاقچور، روبنده) به عصر مشروطه باز می‌گردد که به‌واسطه‌ی فضای سیاسی دوران مشروطه، روزنامه‌ها و انجمن‌های مستقلی در دفاع از حقوق زنان تشکیل شد و مطالبه‌ی آن‌ها، بیرون آمدن زنان از اندرونی و مشارکت در امورات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی کشور بود. ذیل این خواسته، حجاب هم به عنوان «پوششی همراه با جدایی کامل از جامعه»، ابزار سرکوبی که مانع رسیدن به این هدف بود، خوانده می‌شد.جمعیت نسوان وطنخواه (فعالیت 1301 تا 1312) با آغاز قدرت‌گیری رضاخان اما اوضاع دگرگون شد. رضاخان نه تنها انجمن‌ها و روزنامه‌های مستقل زنان را سرکوب کرد که مسئله‌ی حجاب را هم به خط قرمز خود بدل کرد. به عنوان مثال، در کنگره نسوان شرق، سه سال پیش از قانون کشف حجاب، مسئولان به برگزارکنندگان کنگره تذکر دادند که درباره‌ی حجاب نباید سخنی به میان آید. در سال ۱۳۰۲ رضاخان ابراهیم خواجه‌نوری را، به خاطر مقاله‌ای درباره‌ی کنار گذاشتن چادر، به زندان و جریمه نقدی محکوم کرد و تجمع زنانی که به حمایت از او برخاسته بودند را به شدت سرکوب کرد. در خاطرات مهرانگیز دولتشاهی آمده:« تیمورتاش اصرار میکرده و میگفته کـه کشف حجاب جزو ترقیاتی است که برای مملکـت لازم اسـت. رضاشـاه گفتـه بود خیلی خوب، اگر واقعا این امر لازم باشد، و یک روزی لازم باشد کـه همـه زن‌ها چادرشان را بردارند، من هر دو تا زن‌هایم را طلاق میدهم». با این حال رضاخان در اواخر حکومت خود به واسطه‌ی سرکوب‌های زیاد، مشروعیت خود را از دست داده بود و اوضاع سیاسی متزلزلی برای او پدید آمد. او با این حساب که «کشف حجاب» میتواند روشنفکران را با حکومت او همدل کند و همچنین به واسطه‌ی تغییر در برخی دیدگاه‌هایش (برای مثال مهرانگیز دولتشاهی در خاطراتش، سفر رضاخان به ترکیه را اثرگذار می‌داند)، دستور حکومتی به کشف حجاب داد.اقدامات رضاخان و کشف حجاب او به عنوان پروژه‌ای برای کسب مشروعیت نه تنها مبارزات مستقل زنان را تضعیف بلکه مستقیما باعث رشد ارتجاع و گفتمان های سنتی زن‌ستیزانه شد. در واقع فعالان جنبش زنان پیش از کشف حجاب، موضوع «حجاب»  بـه عنـوان عـاملی بازدارنده در برابر آموزش زنان و مشارکت انها در فضای سیاسی اجتماعی برایشان مطرح بـود، ولـی بـرای پـس زدنِ ایـن عامل بازدارنده، سیاستی گام به گام، مسالمت‌آمیزو گاه بسیار خلاق و همـراه با ابتکارهای فردی را در پیش گرفته بودنـد و بـا اعتـدال و احتیـاط عمـل مـی - کردند: از ایجاد رفـورم در رنـگ چـادر تـا برداشـتن روبنـده و سـپس چـاقچوربرداری، تا طراحی لباس‌های پوشیده اما آزادتـر بـرای فعالیـت هـای اجتمـاعی و فرهنگی![۲] در نهایت مداخله‌ی دولتی رضاخان در این امر با عذرخواهی دولت سهیلی از مراجع و علما در ۱۳۱۹ به پایان رسید اما زخم این رویداد بر اسلام‌گرایان التیام نمیافت مگر اینکه احکام شریعت به طور کامل اجرا می‌شد.رشد اسلام‌گرایی و پهلوی دومنخستین بار در مصر و با تأسیس اخوان المسلمین در ۱۹۲۸ به رهبری حسن البنا بود که اسلام‌گرایی به عنوان یک خط مشی سیاسی سر برآورد. با تاخیری حدود ۲۰ ساله، اسلام‌گرایی در ایران نیز ظهور کرد. قشر مذهبی واکنشی تند و فعالانه به اقدامات رضاخان نشان داد. در ظهور اسلام‌گرایی نیز به عنوان یک خط مشی سیاسی «حجاب» به یک مسئله‌ی حیاتی بدل گشت به گونه‌ای که در جزوه‌ی اعلامیه فداییان اسلام که به نوعی مانیفست این گروه بود آمده است:«تمام مواضع بدن های زنان تحریک کننده حس شهوت است... شب و روز زنان و مردان در کوچه و بازار و اداره و مدرسه و کارخانه و سایر اماکن عمومی با هم روبرو شده و شب و روز حس شهوت عمومی بدون حساب مشغول فعالیت و هیجان است... این فعالیت دائم حس شهوت، فعالیت اعصاب اجتماعی را رفته رفته می کشد، یعنی سایر قوای مردان را ضعیف می نماید... (اینها نمونه های کوچکی از نتایج همکاری زن و مرد و عریان شدن زنهاست) افکار عمومی همیشه با هر برخوردی به یک موضع حساسی از بدن های عریان زنان (عفیف) از خط سیر وظیفه خود منحرف شده نظام فکری به کلی مختل گردیده، نظام جوارح و اعضا و افعال بشر هم تابع نظام فکری است و با اختلال نظام فکری نظام های فردی مختل شده نتیجتا نظام اجتماع مختل می گردد و با اختلال نظام اجتماع هم، حال معلوم است.(فدائیان اسلام، ۱۳۲۹ در جعفریان، ۱۳۸۴ ،ص ۳۵۸)بخشی از مانیفست فداییان اسلام به دستخط نواب صفویفـداییان اسلام گروهی را به نام «جمعیت پلیسهای مخفی اسلام» به راه انداخت که کار اصلیشان حمله به مغـازه‌هـا و زنـان به زعم آنها  بی‌حجاب، زیر عنوان مبارزه با فحشا، بیحجابی و مشروبات الکلی بود. هر چند که فداییان اسلام خواهان یک سلطنت مشروعه بودند اما افکار و عقاید آن‌ها به فرزندان اعتقادیشان که رادیکال تر بودند، رسید و اجرا شد.اسلامگرایان رقبای سیاسی مهمی داشتند که به لطف سرکوب و انحلال کلیه‌ی گروه‌های سیاسی رقیب و از بین بردن کلیه آلترناتیوهای سیاسی توسط رژیم محمدرضا شاه به ویژه از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به بعد، در بی‌بدیل و رقیب شدن اسلامگرایی و نفوذ آن در میان برخی از گروه های اجتماعی به عنوان تنها آموزه برای بیان مخالفت سیاسی با رژیم تأثیر به سزا داشت.[۳] در کنار رشد اسلام‌گرایی در دوره‌ی پهلوی دوم همچون پهلوی اول، سرکوب و تضعیف جنبش‌های مستقل زنان موجب شد هرگونه نهادسازی مستقل غیرممکن شود و هرگونه مطالبه در راستای کسب حقوق زنان در چارچوب همکاری با نظم سرکوبگرایانه‌ی پهلوی، آن هم نه به صورت یک خواست سیاسی بلکه ذیل یک خواست فرهنگی، صورت گیرد. و این امر به علت قبح «همکاری با سلطنت» نهی می‌شد. از طرفی محمدرضا شاه کوشید با نوعی مدرنیزاسیون ظاهری و غربی و نیز تبلیغات گسترده، زن مطلوب را در خیابان‌ها و رسانه‌ها تولید کند و نشان دهد؛ که این امر موجب شکل گیری گفتمان «زن عروسک غربی» در بین تنها اپوزسیون فعال یعنی اسلام‌گرایان شد. تا حدی که چادر و پوشش اسلامی به یک نماد برای اعتراض به حکومت پهلوی بدل شد.انقلاب ۵۷ و حجاب اجباریاما چطور انقلاب ۵۷ با مشارکت فعالانه‌ی زنان رخ داد؟ ایا این همراهی از سر نااگاهی بود؟ نکته حائز اهمیت این است که در آن مقطع بسیاری از زنان نه تنها از آرای اسلام‌گرایانی همچون فدائیان اسلام و همفکران آن‌ها مثل مطهری به سبب دامنه برد اندک آرای آنها در جامعه بی اطلاع بودند و برعکس به شدت مجذوب آرای شریعتی و نگاه او قرار داشتند، بلکه تعارضی میان آرای آیت‌الله خمینی و شریعتی نمی‌دیدند. لذا نمی‌توان مشارکت آنها را در انقلاب ایران به حساب حمایت از مشی نابرابر اسلام‌گرایان گذاشت. شریعتی پدر فکری انقلاب ۵۷ محسوب می‌شود. «اسلام منهای روحانیت او» بسیاری از جوانان مذهبی آن روز را که از استبداد دستگاه سیاسی از یکسو و انفعال روحانیت و طبقات سنتی از سوی دیگر به تنگ آمده بودند، ملهم کرد و بر انگیخت. آرای شریعتی به ویژه برای زنان مذهبی امکان گریز از بن بست و دوگانگی‌ای را فراهم کرد که از یکسو به واسطه‌ی آموزه‌ها و گفتارهای فقه سنتی ایجاد شده بود که زنان را مطیع و محظور می خواست و از سوی دیگر به سبب کیش مصرف‌گرایی و تجمل و گفتار زنانگی پهلوی. از اینرو دیدگاه های شریعتی در ایران پیش از انقلاب امکان بسیج زنان، قدرتمند شدن و مقابله زنان با سازوکارهای قدرت موجود را فراهم کرد. اما هر چه از انقلاب ایران فاصله می گیریم، از دامنه نفوذ شریعتی کاسته می شود؛ پس همراهی زنان با انقلاب ۵۷ به منزله‌ی تایید دیدگاه‌های زن‌ستیزانه‌ی برخی از اسلام‌گرایان نیست.علی شریعتیدر تاریخ ۱۶ اسفند ۵۷  آیت‌الله خمینی طی یک سخنرانی اعلام میکند:« الان وزارتخانـه‌هـا - این را میگویم که به دولت برسد - آن طوری که برای من نقل می‌کننـد بـاز همان صورت زمان طاغوت را دارد. در وزارتخانه اسلامی نباید معصـیت بشـود. در وزارتخانه‌های اسلامی نباید زنهای لخت بیاینـد. زنهـا برونـد امـا باحجـاب باشند. مانعی ندارد بروند کار کننـد لـکن باحجـاب شـرعی باشـند.»(کیهـان، ۱۶ اسفند ۱۳۵۷) این نخستین اظهار نظر حاکمان جدید درباره‌ی حجاب اجباری بود که موجب موج بزرگی از اعتراضات زنان از تاریخ ۱۷ تا ۲۱ اسفند شد. به گونه‌ای که در ۱۷ اسفند بزرگترین راهپیمایی زنان در اعتراض به این موضوع برگزار شد.تظاهرات روز جهانی زن 17 اسفند 57به واسطه‌ی این اعتراضات دستگاه حاکمیت از موضع خود عقب نشینی کرد و آیت‌الله سید محمود طالقانی در مصاحبه ای در رادیو و تلوزیون اظهـار داشت: «کسی در این راهپیمایی‌ها، خانم‌هـا، خـواهران و دختران ما را مجبور نکرد که باحجاب یا بی‌حجاب بیاینـد. امـا حـالا ایـن کـه روسری سر کنند و یا نکنند باز هم هیچ کس اجباری در این کار نکرده است... حضرت آیت‌الله خمینی نیز اجبار و یا به شـکل اکـراه بیـان نکردنـد ... عناصـری میکوشند یک جناح بزرگ انقلاب یعنی زنها را از انقلاب جـدا کننـد. اجـازه نمی‌دهیم کسی به زنها اهانت کند. هیچ کس زنان را به داشتن حجـاب مجبـور نمی‌کند» (کیهان، ۲۰ اسفند ۱۳۵۷). روز بعد آیت‌الله خمینی اعلام کرد که نظر آیت‌الله طالقانی در مورد حجاب صحیح است (کیهان، ۲۱ اسفند ۱۳۵۷) سپس دستور داده شد کمیته ها با کسانی که مزاحم زنان بی حجاب می‌شوند برخورد کنند.ابوالحسن بنی صدر نیز چند روز بعد اعلام کـرد :«مسـئله زن مطـرح نیسـت مسئله روابط اجتماعی است که یک طـرف آن زن اسـت و طـرف دیگـر مـرد است و طرف سوم نسلی است که از این روابط به وجود می‌آید... مـا در جامعـه مساوات حقوق اجتماعی زن و مرد را تضمین میکنیم و معیار، اندیشه و تقـوا ی زن است نه جسم او، در این صـورت موی زن بـا مـو ی مـرد چـه فرقی دارد»(کیهان، ۲۶ اسفند ۱۳۵۷). صاحب منصبان دیگری از جمله معاون نخست وزیر(عباس امیر انتظام) و داماد ایت الله خمینی(شهاب الدین اشراقی) تاکید کردند که حجاب اجباری نمیشود. پس این اظهار نظرها عده‌ای از زنان تداوم اعتراضات را بی دلیل میداسنتند چون به خواست خود رسیده بودند در همین راستا روزنامه کیهان مینویسد: «دشـمن میخواهد...جنـگ داخلـی را جامه عمل بپوشاند. این چشم اسفندیار که اگر امپریالیسم تیـرش بـه آن اصـابت کند آینده‌ای تیره پیش روی مردم ایران قرار میگیرد... باید صادقانه و با صدای بلند گفت اگر تظاهرات زنان تا دیروز درست بـود از امـروز در شـرایط کنـونی غلط است و ادامه‌ی بی‌منطقش خیانت، بله خیانت است«(کیهان، ۲۳ اسفند ۱۳۵۷) .یک سال و نیم پس از عقب‌نشینی از اعلام «حجاب اجباری در ادارات»، در تابستان ۱۳۵۹ هنگامی که انقلاب فرهنگی سبب بستن دانشگاه‌هـا شـده بـود و مـدارس نیـز بـه خاطر تابستان تعطیل بودند، و مطبوعات مستقل و منتقد نیـز بسـته شـده بودنـد و همچنین بسیاری از حقوق و آزادی‌های مشروع زنان طی سال ۱۳۵۸ بـه آرامـی و یکی پس از دیگری نقض شده بود(همچون لغو قضاوت زنان و اخـراج زنـان قاضی، لغو لایحه حمایت از خانواده، بسـته شـدن راه ورود زنـان بـه پسـت هـای مدیریتی در ادارات، و...) و نیز زنان معترض بـه حجـاب اجبـاری در آن فضـای انقلابی و پُرتنش هریک به نوعی مورد هجـوم قـرار گرفتـه و عمـلا پراکنـده و متالشی شده بودند و... سرانجام در فضایی چنین امنیتی، ملتهب و خشـونت بـار، الزامی شدن حجاب و پوشش اسلامی برای همه زنان ساکن ایران ـ اعم از زنـان مسلمان یا غیر مسلمان ـ رسما در ادارات اعلام وتثبیـت شـد. استدلال این اجبار هم این بود که نباید در شرکتها دولتی و ادارات و موسسات و ارتش و... آثار طاغوتی دیده شود(اطلاعیه دفتر آیت‌الله خمینی ۷ تیر ۱۳۵۹) و سپس وزارت کشـور هـم در همان تیرماه سال ۱۳۵۹ اطلاعیه‌ای صادر کرد که در آن نوشته شده بود: «بـه پیروی از اوامر مؤکد رهبر عالیقـدر و بـا توجـه بـه لـزوم رعایـت سـنن قطعـی و ضروری اسلام و نیز با توجه به لزوم احتـرام بـه آرای اکثریـت قریـب بـه اتفـاق ملت شریف ایران دایر به پذیرش جمهوری اسلامی ایران، به کلیه سـازمان‌هـا و ادارات تـابع اخطـار مـیگـردد کـه از روز شـنبه ۱۴ تیرمـاه ۱۳۵۹ کلیـه بـانوان کارمند باید با پوشش اسلامی و لباس‌های سنگین که مناسبت بـا شـئون اسلامی محل کار است در محل خدمت حاضر شوند... و افرادی که نمیخواهنـد خـود را با مسیر انقلاب منطبق سازند از دولـت جمهـوری اسلامی نمـی‌تواننـد انتظـار احترام متقابل داشته باشند. در خاتمه متذکر میشود کـه مسـئولان امـر موظفنـد این دستور را در کلیه سازمانهای مربوطه رسما ابلاغ کنند و نتیجـه اقـدامات را سریعا به وزارت کشور گزارش نمایند.»(کیهان، ۱۲ تیر ۱۳۵۹). در ۱۴ تیرماه با اعلام اولتیمـاتوم وزارت کشـور، تعـدادی از زنـان دانشـگاهی و شاغل در وزارتخانه ها با ناباوری و در حالی که اغلبشان آشفته و عصبانی شده بودند در مقابل نخست وزیری اجتماع کردنـد و از رئـیس جمهـور ابوالحسن بنی صدر خواستار مداخله در مورد اعـلام حجـاب اجبـاری در محـل کار شدند. در همین زمان عده‌ای هم علیـه آنـان و بـه نفـع حجـاب اسـلامی در مقابل نخست وزیری جمع شده بودند. ابوالحسن بنی صدر در جمع زنان حاضـر شد و طی سخنانی گفت:«به شما اطمینان میدهم که از نظر ما پوشـش اسلامی به مقتضای احتـرام عمیـق ماسـت بـه شخصـیت والای زن در جامعـه اسلامی ، شایعه اخراج وتصفیه و قطع حقوق خانم‌ها در کار نیست و شـما بـانوان گرامـی بدانید هیچ حقی از شما ضـایع نخواهـد شـد...»تجمع مقابل ساختمان نخست‌وزیری در اعتراض به اجباری شدن حجاب در ادرات دولتی، تابستان 1359با اینکه بنی صدر تلویحا باز اجبار حجاب را در ادارات رد کرد و تایید کرد کسی به این واسطه اخراج نمی‌شود، اما یک روز مانده به پایان زمان اولتیماتوم دادستان کل انقلاب اعلام کرد :« چـون آخـرین روز وقـت تعیـین شده بـرای محـو آثـار طـاغوت نزدیـک بـه اتمـام اسـت بـد ین وسـیله بـه تمـام وزارتخانه ها و موسسات و ادارات تابع شدیدا اخطار مـیشـود چنانچه اثـر ی از آنچه مورد تأکید حضرت امـام و خواسـت ملـت ایـران اسـت از سـاعت هشـت صبح ۱۷ تیرماه جاری به بعد در ادارات دیـده شـود یـا بـانو ی کارمنـد ی بـدون پوشش اسلامی در محل کار حضـور یابـد بلادرنـگ حقـوق و مزایـای او قطـع خواهد شد... ضمنا پس از ارائه فرم لباس کار اسلامی بانوان که شـورای انقلاب و ریاست جمهوری در آینده نزدیکی طرح آن را ارائه خواهند داد لبـاس بـرا ی همه بانوان در محل کار، یکنواخت خواهد بود.» (کیهان، ۱۶ تیر ۱۳۵۹)بواسطه‌ی این اجبار موج جدیدی از اعتراضات شروع شد. نشریه چه باید کرد از حزب کارگران سوسیالیست یادآور میشود امکان تکرار اعتراضات مثل قبل وجود ندارد: «...واقعیت هر چند تلخ این است که امروز امکان تکرار همان تظاهرات و اعتراضات وجود ندارد. در آن زمان که هنوز بیش از چند هفته از فروپاشی نظام استبداد پهلوی نگذشته بود و حاکمان جدید هنوز تازه به کار ساختن و پرداختن ابزار سیاسی و نظامی جدید حاکمیت مشغول بودند، ده‌ها هزار زن مبارز با تشکل و تمرکز بسیار اندکی به صحنه اعتراض و مقاومت کشانده شدند، امروز ولی شرایط متفاوت است. تحکیم نسبی سیاسی هیات حاکم از یک سو، لطماتی که به حقوق دموکراتیک پیاپی وارد آمده، از سوی دیگر تشکل تظاهرات و میتینگ های وسیع را بسیار دشوار ساخته است. هر گونه جلسه و تظاهرات احتیاج به دفاع و انتظام محکمی دارد که در قدرت تظاهرات کمابیش خودانگیخته زنان نیست. جلسات و تظاهراتی که سازمانیابی منظمی نداشته باشند و نتوانند از خود دفاع کنند با حملات اوباش مواجه خواهند شد. بسیاری از زنان از واهمه چنین رودررویی در انها شرکت نمیکنند...»(۲۱ تیر ۱۳۵۹) و در ادامه مساعدترین روش مقاومت را مبارزه در محل کار میداند. از طرفی استدلال «پاکسازی مظاهر نظام طاغوتی و مبارزه با فرهنگ غربی» مورد اعتراض واقع میشود؛ نشریه کار سازمان چریک های فدایی خلق اقلیت در مطلبی انتقادی تحت عنوان «حجاب اجباری تحت عنوان مبارزه با فرهنگ امپریالیستی» مینویسد :«مبارزه با فرهنگ امپریالیستی زمانی میتواند تحقق یابد که با یک دگرگونی ژرف در ساخت اقتصادی-اجتماعی جامعه و در هم کوبیدن مناسبات سرمایه داری وابسته همراه باشد. در غیر این صورت از انقلاب فرهنگی کشتار دانشجویان مبارز دانشگاهها، از پاکسازی اداری عمدتا اخراج نیروهای مترقی و انقلابی و از مبارزه با فرهنگ امپریالیستی حجاب اجباری نتیجه میشود»(24 تیر ۱۳۵۹).در این بین کمپین «زنان سیاه پوش» شکل می‌گیرد تا با حضور با لباس سیاه در اعتراضات و محل کار، به این تهاجم به حقوق زنان پاسخ داده شود. این بار اما حاکمیت، این اعتراضات را به «طرفداران نظام شاهنشاهی» و عوامل غربی متصل کرده و با شدت با آن برخورد میکند. روز ۱۷ و ۱۸ تیر اعتراضاتی (حضور با لباس سیاه جلوی دانشگاه تهران و اطراف آن) شکل میگیرد و زنانی دستگیر می‌شوند. روزنامه کیهان به نقل از کمیته مرکزی انقلاب اسلامی مینویسد: «با توجه به این که تظاهرات دسـته‌ای از زنـان در جهـت مخالفـت بـا پوشش اسلامی روز سه‌شنبه از سوی وزارت کشـور و کمیتـه مرکـزی انقـلاب اسلامی، منع شده بود ولی عده‌ای از بانوان به تحریک عده‌ای از عوامل طرفدار رژیم سابق قصد تظاهرات داشتند که ۸ نفر از محرکین اصلی دستگیر و تحویـل کمیته مرکزی انقلاب اسلامی گردیدند.»(کیهان، ۱۹ تیر ۱۳۵۹) از آنجا که اعتراض خیابانی عملا ناممکن شده بود، این کمپین در محل کار تا مدت‌ها ادامه میابد و تعداد زیادی کارمند اخراج میشوند. به طوری که برای مثال براساس گزارشـی، محمـد ری‌شهری حاکم شرع دادگاه ارتش، ۱۳۱ کارمند زن ارتش و شهربانی را بـه جـرم پوشیدن لباس سـیاه از کـار اخـراج کـرده بـود و دلیل اخراج انها «پوشیدن لباس سیاه و سوگواری برای نظام طاغوت» عنوان شد(کیهان، ۱۸ تیر ۱۳۵۹). روز بعد نیز:«تعداد ۱۳۹ نفراز خانم‌های کارمند ارتش جمهـوری اسلامی ایران شاغل در نیروی دریایی و صـنایع ملـی بـه خـاطر عـزاداری بـرای طاغوت و سیاه پوشیدن، اخراج شدند.»(کیهان 19 تیر ۱۳۵۹) در اواخـر تیر مـاه سـید شهاب‌الدین اشراقی که نماینده‌ی انتصـابی رئـیس جمهـور و آیـت‌الله خمینـی در هیئت پاکسازی بود، در گفتگویی بـا کیهـان، چنـین اظهـار مـی دارد:« در اولـین بازدیدم از بانک مرکزی شاهد بودم که عـده ای از خـانم‌هـا سـیاهپوش هسـتند. اینجانب به هیئت پاکسازی تذکر دادم تا خانم‌های سیاهپوش را از بانک خـارج کنند. همنچنین ۳ نفراز خانم‌هـا کـه پوشـش اسـلامی نداشـتند بـه رئـیس بانـک گزارش دادم تا آنها اخراج شوند.» (کیهان، ۳۱ تیر ۱۳۵۹)در نهایت در فضای امنیتی دهه ۶۰ در سـال ۱۳۶۲ مجلـس شـورای اسلامی ناچار به قانونگذاری در این زمینه می‌شود و قـانون تعزیـرات را در ۱۸ مـرداد ۱۳۶۲ به تصویب میرساند. این مصوبه اولین قـانون رسـمی در مـورد پوشـش زنان در ایران محسوب میشـود. طبـق مـاده ۱۰۵ ایـن قـانون «زنـانی کـه بـدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند به تعزیر تا ۷۴ ضـربه شلاق محکوم خواهند شد.» و براساس تبصره ماده ۱۰۲ قانون تعزیـرات، کمیتـه هـای انقلاب اسلامی هم موظف شده بودند که زنانی را که پوشش آنها با ایـن مـاده منطبق نباشد دستگیر و به دادسرا معرفی کنند. البته در سال ۱۳۷۵ قـانون جدیـد تعزیرات در مجلس شورای اسلامی به تصـو یب رسـید کـه مجـازات زنـان بـی حجاب شرعی را از شلاق، به تحمل حبس و جریمه‌ی نقدی، تغییر داد.-----------------------------------------------------------------------[۱] و [۲] : حجاب و روشنفکران، نوشین احمدی خراسانی[۳] : زنان، قدرت و مقاومت در ایران پس از انقلاب، فاطمه صادقی</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Fri, 16 Sep 2022 10:53:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همگرایی جنبش‌ها برای حل بحران محیط‌زیست</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D9%87%D9%85%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%84-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%B7-%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kibtiyszoxac</link>
                <description>بازنشر از ویژه‌نامه محیط‌زیست آرمانشهر، خرداد ۱۳۹۸خشکی و کم آبی، گرم شدن زمین، از بین رفتن جنگل ها و فضای سبز، آلودگی هوا و... همه نشان از وجود بحران جهانی در سراسر زمین است. بحران هایی که زنگ خطرش در سراسر دنیا پیچیده است، زنگ خطری که سبب آن شد که تمام متخصصان بر سر یافتن راههایی برای برون رفت از وضعیت فعلی تمام تلاش خود را به کار گیرند. در این بین، هم با روش های هدف گیرنده‌ی مصرف شخصی و هم با روشهای کلان مواجه می‌شویم. این مقاله می خواهد راهی برای گذر از بحران تجویز کند، به سبب آن که در حد و اندازه اش نیست، بلکه سعی دارد کلیتی از محتوای مواجهه با بحران محیط زیست را بیان دارد که به نظرش صحیح می آید. در نگاه به مسئله محيط زيست باید نگاهی رادیکال و ریشه ای داشت. برای مثال، بدون شک کاهش مصرف خانگی تاثیرگذار است. اما هنگامی که سهم مصرف خانگی در استفاده از آب را مشاهده می‌کنیم، متوجه می شویم که علل بحران حاضر در جای دیگری است. دست اندازی به محیط زیست همواره در طول تاریخ وجود داشته است؛ اما آنچه امروز رخ می دهند محصولی رابطه ی سرمایه است، رابطه ای که مبتنی بر رقابت بر سر تولید بیشتر (که در این مسیر طبیعت بر سر راه قرار دارد) و به حداکثر رساندن سود است. امروزه با دو بحران بزرگ در سراسر دنيا مواجهیم ۱- اخلال در بازتولید اجتماعی نیروی کار ٢- تخریب محیط زیست۔ حال برای آن که متوجه شویم که این دو بحران در کنار جنبشهای کارگری و محیط زیست چه نسبت هایی باهم دارند، باید به بررسی آنها بپردازیم بحران اول را در دو قسمت محل کار و خانه می توان بررسی کرد. افزایش ساعات کار، کمبود بیمه، سختی کار و فقدان امنیت در محل کار نمونه هایی از سرکوب دستمزد در محل کار است. از طرف دیگر در خانه که محل خرج همان دستمزد است. شاهد آنیم که دولت با شانه خالی کردن از مسئولیت‌های خود مانند تامین مسکن، آموزش، بهداشت و حلقه ی فشار را بر نیروی کار تنگ تر می کند. به سبب همین دلایل است که هرم جمعیت بر هم می خورد و خود تبدیل به یک مشکل می شود. از دیگر سو، کاهش حجم آب های زیرزمینی، آب های سطحی، آلودگی هوا، خشک شدن دریاچه ها، محاصره شدن با ریزگردها، از بین رفتن پوشش های گیاهی جنگل زدایی، بیابان زایی و ...، همگی نشانه های بحران دوم هستند که سراسر جهان را در برگرفته است هر دو بحران را می توان در دو رابطه بررسی کرد.۱- رابطه انسان با انسان۔ ۲-رابطه انسان با طبیعتبحران از جایی شروع می شود که نگاهي كالايي (در تعريف تجربی کالا چیزی است که به قصد کسب سود تولید شده و در بازار فروخته می شود) به دو ناکالا (طبیعت و نیروی کار) سلطه پیدا می کند. به سبب همين نكته. در طبیعت دخل و تصرف میشود و به سبکی متفاوت انسان بر آن سلطه پیدا می کند و در کنار آن، برای نیروی کار هم به مثابه كالا، بازار ایجاد می شود با کالایی شدن طبیعت مالکیت خصوصی حول آن شکل می گیرد (بارها در ایران شنونده ی اخباری مبنی بر خريد و فروش مراتع، معادن، شیلات، جنگلها، فضای عمومی شهرها و... بوده ایم و هستیم) که خود عامل تخریب و بحرانی کردن وضعیت محیط زیست است. آنچه به طور پیشینی سبب این وضعیت شده است منطق سرمایه، مبنی بر تولید بیشتر و میل به انباشت هرچه بیشتر است. سرمایه‌دار ناچار است که به صورتی در این قواعد بازی کند؛ وگرنه حذف می شود. بنابراین مسئله سرمایه دار نیست، بلکه منطق سرمایه داری است که کار و طبیعت را تبدیل به کالا کرده است.جنبش کارگری در مقابل بحران اول و جنبش محیط زیست در مقابله با بحران دوم قرار دارد. در ایران جنبش محیط زیست نداریم، بلکه تحرکاتی برای محافظت از محیط زیست وجود دارد که ممکن است همین تحرکات یا دور کردن مسئله از علل اصلی بحران، خود به بحران دامن بزنند. فقدان نگاه ریشه ای و رادیکال به بحران محیط زیست و راه حل های مبنی بر بازار (مانند ایجاد طرح ترافیک و فروختن آن، چنان که گویی با این کار دیگر هوا آلوده نمی شود) از معایب اینگونه تحرکات برای حفظ محیط زیست است. به سبب آن که منطق یکسانی سبب ایجاد بحران های مقابل جنبش کارگری و جنبش محیط زیست شده است، این دو در کنار هم می توانند به مقابله بپردازند و بروز یافتن هر یک، اگر بخواهد مستقل از دیگری باشد، به مشکل خواهد خورد حال اگر بخواهیم به روش های مقابله بحران فعلی محيط زيست بپردازیم. ۱- جلوگیری از رشد کارخانه های آلاینده ۲- جلوگیری از رونق کالاهای لوکس و صنعت مجلل سازی. ۳-جلوگیری از پیشروی شیلات صنعتي و چوب بری در جنگلها ۴- مقابله با صنعت تبلیغات که نیاز های بیهوده تولید می کند ۵- سرمایه گذاری بر آبرسانی همگانی، حمل و نقل رایگان و کشاورزی ارگانیک ۶- جهانی زدایی از تجارت - هر کالایی که جایی می تواند تولید شود نیازی به واردات ندارد در آخر باید اشاره کرد که منطق سرمایه که مبتنی بر انباشت سود و تولید بیشتر است. پس مقابله با آن در نسبت با تجدید نظر در منطق مالکیت خصوصی است.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Tue, 21 Sep 2021 20:39:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی کوتاه به نهادهای کارگری ایران در گذر تاریخ</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-bhwtz0kltjct</link>
                <description>بازنشر از شماره 28 نشریه آرمانشهر (اردیبهشت 98) به بهانه‌ی موج جدید اعتصابهای کارگری در صنایع نفت و انرژی✍ علی غلامیآنتونیو گرامشی، مارکسیست انقلابی ایتالیایی، در تعریف اتحادیه‌ی کارگری می‌گوید:« به طور عینی، اتحادیه شکلی است که کالای کار، هنگامی که می خواهد در رژیم کاپیتالیستی سازمان بیابد تا بر بازار مسلط شود، به خود می گیرد و می تواند بگیرد.» در اینجا گرامشی از بازار کار می‌گوید در بازار کار کمترین حد بهای کالای کار تنها به اندازه‌ی بهای تامین نیازهای حداقلی‌ای است که برای بازتولید نیروی کار ضروری است و بهای فراتر از این در بستر مبارزه‌ی طبقاتی تعیین می شود. طبقه‌ی کارگر در جریان مبارزه‌ی طبقاتی نهادهای متعلق به خودش را نیز می سازد نهادهایی در قالب‌های اتحادیه سندیکا، انجمن‌ها، شوراها و احزاب. هر کدام از این نهادها به فراخور شکل و موقعیت کارکردهای مشخصی دارند. حزب طبقه‌ی کارگر تعین اراده‌ی آن در مقام یک طبقه برای تصرف قدرت سیاسی است. سندیکا و اتحادیه در قالب ساختار نظم موجود به دنبال کسب امتیازاتی به نفع طبقه‌ی کارگر اند و شوراها الگویی بدیل برای نحوه‌ی کنترل بر ابزار تولید. این نوشتار قصد دارد تا نگاهی مختصر به تاریخ و سیر تکوین و فراز و فرود نهادهای کارگربنیاد در ایران داشته باشد دهه‌ی ۱۳۲۰ و شکوفایی جنبش کارگری با توسعه ی سرمایه‌داری و صنعتی‌تر شدن ایران در دوره‌ی پهلوی اول، بخصوص توسعه در صنعت نفت، بر جمعیت طبقه‌ی کارگر ایران نیز افزوده شد. همچنین از سال ها قبل به دلیل مهاجرت کارگران ایرانی به قفقاز و هم نشینی با جریان های سوسیال دموکرات، بذر اندیشه‌های انقلابی در میان طبقه کارگر نحیف آن دوران کاشته شده بود و بعدها از ثمرات آن سازمان‌یابی تشکیلاتی کارگران بود. تشکیل اتحادیه‌ی مخفی «جمعیت کارگران نفت جنوب» در سال ۱۳۰۸ یکی از اتفاقات مهم تاریخ جنبش کارگری ایران بود. این اتحادیه در اردیبهشت همان سال اقدام به سازماندهی یک اعتصاب عمومی سه روزه با هدف به رسمیت شناخته شدن اتحادیه در روز اول می در مناطق نفت‌خیز کرد که یکی از ویژگی‌های آن نقش پررنگ زنان در آن بود. همچنین آن سال روز جهانی کارگر با مشارکت تقریبا ۱۱ هزار کارگر برگزار شد. اتفاقی که منجر به اعزام کشتی‌های جنگی انگلستان از بندر بصره برای سرکوب اعتصاب مذکور شد. حکومت وقت هم برای توسعه‌ی صنعتی نیاز به خیل کارگران و تکنسین‌ها داشت و هم از طرفی با افزایش تعداد کارگران و مزدبگیران با خطر سازمان‌یابی و فعالیت‌های آن ها برای دفاع از حقوق خود در محیط کار مواجه بود که اقتدار حاکمیت را به چالش می کشیدند. پس حکومت تلاش می کرد تا امکان هر گونه تشکل‌یابی را از کارگران سلب کند. در این راستا در سال ۱۳۱۰ با تصویب قانون ممنوعیت مرام اشتراکی فعالیت تمامی اتحادیه‌ها و سندیکاهای کارگری ممنوع شد. همچنین در سال ۱۳۱۵ نظام‌نامه‌ی کارخانجات و موسسات صنعتی به تصویب رسید این نظام نامه بیشتر در مورد مقررات ایمنی، بیمه، شرایط تاسیس کارخانه، مقررات فنی و مسائلی از این دست بود اما ممنوعیت فعالیت جمعی و اعتصابات را هم در بر داشت. با این وجود اما سازمان‌یابی کارگران به شکل زیرزمینی و به دور از چشم حکومت ادامه داشت، در کارخانه‌های صنعتی اصفهان، راه‌آهن و قالی‌بافی‌های مشهد کارگران، اتحادیه‌های مخفی تشکیل دادند. در تاریخ مبارزات کارگران ایران، دهه ۱۳۲۰ جایگاه ویژه ای دارد. اعتصاب های متعدد و بزرگی در این دهه برگزار شد. دهه‌ی ۲۰ همچنین دهه‌ی عروج حزب توده و ریشه دواندن و تثبیت و تقویت آن بود. با سقوط پهلوی اول و آزادی زندانیان سیاسی در پی آن، که بسیاری از فعالان چپ هم در میان آنها بودند، مسیر احیا و تاسیس اتحادیه‌ها و سندیکاها پی گرفته شد در اوایل دهه ۲۰ حزب توده شورای متحده‌ی کارگران را تشکیل داد که متشکل از اتحادیه های کارگری صنایع مختلف بود گستره‌ی این اتحادیه‌ها از صنعت نفت، نساجی، دخانیات، ذغال سنگ، چاپ، فرشبافی، نقاشان ساختمانی، دوزندگان، وسایل نقلیه‌ی عمومی و ... را در برمی گرفت که بیشترین اعضای آن کارگران صنعت نفت بودند. تعداد اعضای شورای متحده‌ی کارگران از ۳۰ هزار نفر در پایان سال ۱۳۲۱ به بیش از ۳۳۵ هزار نفر در سال ۱۳۲۵ رسید. چنین نیروی تشکیلاتی عظیمی توان چانه‌زنی کارگران را بالا می‌برد و حتی بعدها موفق شد مجلس را وادارد تا قانون حداکثر ۸ ساعت کار روزانه را به تصویب برساند.انقلاب ۵۷ و شوراهابا هر چه فروزان‌تر شدن شعله‌های انقلاب، عقب رانده شدن اقتدار دولتی و تضعیف اهرم‌های سرکوب رژیم، مردم نیز پیشروی می کردند و خلایی را که بواسطه‌ی از بین رفتن اقتدار مرکزی دولت به وجود آمده بود را با ایجاد تشکیلات خودشان، یعنی شوراها، پر می‌کردند بدین ترتیب در جریان انقلاب شاهد نضج گرفتن نوعی ساختار مدیریتی شورایی از پایین بجای ساز و برگ‌های بوروکراتیک دولتی در عرصه‌های مختلف جامعه اعم از کارخانه‌ها، محلات، دانشکده‌ها و مدارس و... بودیم. در واقع این شوراها نوعی حکومت آلترناتیو محسوب می‌شدند. پس از فروپاشی کامل شیرازه‌ی رژیم پهلوی، بسیاری از سرمایه‌داران و صاحبان کارخانه‌ها از کشور خارج شده بودند و در این میان بنا بر ضرورت‌های عینی وضعیت، خود کارگران هر کارگاه و کارخانه اقدام به مدیریت و کنترل آن کردند. فاصله ی بین سال‌های ۵۷ تا ۶۰ برای جنبش کارگری ایران از حیث تحقق خودگردانی محل‌های کار در قالب شوراهای کارخانه و مانند آن تجربه‌ی تاریخی ارزشمندی است. اما کل متولیان نظم پساانقلابی همچون دولت موقت، شورای انقلاب و توابع آنها یکی از وظایف خود را انحلال این شوراها و به اصطلاح جمع کردن آنها می دانستند اما با توجه به پیشینه‌ی تاریخی اتحادیه ها و سازمان های کارگری و همچنین نقش پررنگ کارگران در مبارزات انقلابی بخصوص اعتصاب های شرکت نفت، آزادی کامل فعالیت های اتحادیه ای و خودگردانی تبدیل به یکی از خواسته های اصلی انقلاب شد پس حکومت پساانقلابی حداقل به صورت تبلیغاتی هم که شده نمی‌توانست این مسئله را نادیده بگیرد. تا سال ۶۰ این شوراها به صورت کژدار و مریز باقی بودند هرچند که تعرض هایی که گاه بصورت فیزیکی هم بودند، از همان سال ۵۸ آغاز شده بود. بتدریج شرایط سیاسی و توازن قوای سیاسی به سمتی رفت که دست های شوراهای کارگری حاصل از انقلاب و سندیکاهای بجا مانده برای ادامه فعالیت بسته شد و دیگر اجازهی فعالیت نداشتند. با از میان رفتن نهادهای کارگری قبلی و تصویب قانون شوراهای اسلامی کار، شوراهای اسلامی کار به پشتوانه‌ی حمایت‌های دولتی جایگزین نهادها و شوراهای شکل گرفته در جریان انقلاب و قبل از آن شدند.تشکل های جمهوری اسلامی قانون کار در سال ۱۳۶۹ با کش و قوس‌ها و درگیری های فراوانی به تصویب رسید. قانون کار تنها چند تشكل محدود دولت‌ساخته را مجاز به فعالیت می داند که در میان آنها شوراهای اسلامی کار تنها تشكل فراگیر کارگری موجود در وضعیت فعلی کشور محسوب می‌شود. خانه‌ی کارگر نیز با این که ریشه‌ی آن به دوران پهلوی و قانون کار سال ۳۷ می‌رسد اما به دلیل کارکرد سیاسی‌اش برای حاکمیت، پس از انقلاب نیز به حیات خود ادامه می‌دهد. اکنون به بررسی مختصر این دو نمونه می‌پردازیم: ۱_ شوراهای اسلامی کار: همان طور که بالاتر توضیح داده شد شوراهای اسلامی بر روی ویرانه‌های شوراهای مستقل شکل گرفته در جریان انقلاب تاسیس شد. مطابق با قانون، هدف نهایی این تشکل ایجاد و هماهنگی برای پیشرفت امور واحدهای تولیدی است. این شوراها به هیچ وجه ماهیتی سندیکایی ندارند و از لحاظ حقوقی همه ی کارگران هم به دلیل محدودیت‌های تحمیلی عقیدتی حق عضویت در آن‌ها را ندارند. ۲_ خانه‌ی کارگر: حکومت پهلوی برای نظارت بر فعالیت های تشکل های کارگری، تشکیلاتی را به عنوان «سازمان مرکزی کارگران ایران» ایجاد کرد. این سازمان پس از انقلاب و تغییر نام به خانه‌ی کارگر و در طی درگیری‌های سیاسی اوايل انقلاب تبدیل به شاخه‌ی کارگری حزب جمهوری اسلامی شد پس در تمام طول دهه شصت، مواضع گردانندگان آن منطبق بر مواضع حزب جمهوری بوده است. خانهی کارگر پس از انحلال حزب مستقلا به عنوان یک حزب به فعالیت ادامه داد. خانه‌ی کارگر گرچه در سال‌های اخیر دست به تاسیس اتحادیه‌های مختلف متعلق به خود زده اما این تشکیلات عريض و طویل هرگز در جایگاه نمایندگی واقعی کارگران نبوده است. از طرفی خود این تأسیس اتحادیه‌ها و استفاده از لفظ اتحادیه موید برخورداری از نوعی رانت امنیتی است چرا که کارگران چه در سطح کارگاه و چه در سطح شهر و استان از تشکیل اتحادیه منع شده اند همچنین در حالی خانه‌ی کارگر خود را به طرزی آیرونیک کنفدراسیون کارگران ایرانی می نامد که رویه‌ی دوران پهلوی در جلوگیری از هر گونه سازمان‌یابی مستقل تداوم دارد. دهه ۸۰ احیای سندیکالیسم برای جنبش‌های اجتماعی، دهه ۸۰ در تاریخ ایران دوره‌ی پرجوش و خروشی بود از سر برآوردن سندیکاهای مستقل کارگری و خروش چپ دانشجویی از دل خاکستر سال‌ها سرکوب تا اولین جنبش گسترده‌ی خیابانی اعتراضی و غیرحکومتی در سال ۸۸. سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه اولین نهاد مستقل کارگری بود که پس از مدت‌ها در سال ۸۴ احیا شد همچنین در اردیبهشت ۸۷ سندیکای شرکت کشت و صنعت هفت‌تپه اعلام موجودیت کرد. این بازگشایی‌ها پیروزی‌های مقطعی ارزشمند و نقاط عطفی در روند شکل گیری جریان سندیکالیستی جنبش کارگری ایران بودند فعالان بازگشایی این نهادها در نظر داشتند تا با اتکا به نیروی طبقه کارگر در چارچوب نظم اقتصادی و سیاسی موجود به تحقق مطالبات صنفی کارگران کمک کنند این فعالان از همان ابتدا بودند زیر فشار قرار گرفتند تا در پی خواست‌هایشان در تشکل صنفی خود نروند ولی آنها با پرداخت هزینه‌های سنگین مبارزه‌ی خود را تا به امروز ادامه داده اند. دهه ۹۰ و افق‌های نو در دو سه سال گذشته اعتصاب‌های پی در پی و سراسری اصناف مختلف طبقه کارگر اعم از رانندگان کامیون و معلمان و همچنین خیابانی شدن اعتراضات کارگران هفت تپه و فولاد اهواز را شاهد بودیم که سویه‌های سیاسی آنها انکارناپذیر است اما نمی توان با اطمینان سیاسی بودن جنبش واقعا موجود طبقه‌ی کارگر سخن گفت یعنی کم و کیف و چگونگی عروج مبارزات از سطح معیشتی به سطح سیاسی همچنان یک مسئله انضمامی و مورد بحث است هر چند که در یک سال گذشته در بازه‌ای کوتاه جنبش کارگری قدم‌هایی لرزان اما با شهامت به سمت کنترل ابزار تولید برداشت و امیدهایی را برانگیخت و ظرفیت ها و امکان‌های تازه‌ای به ما نشان داد ولی به نظر می رسد سرکوب سیاسی همان اندک ظرفیت ها را از بین برده است.برای دسترسی به سایر شماره‌های نشریه به کانال تلگرامی انجمن مراجعه کنید </description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jul 2021 21:14:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره «علم‌آفرین»‌ها : آنها که می‌دانند چگونه «تولید علم» کنند</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-ppdbrnsatnoq</link>
                <description>✍آرمان ذاکری | ? برگرفته از شماره هشتم نشریه «انکار»? «علم‌‌آفرین‌ها» معمولا از خاستگاه‌هایی می‌آیند که پیوند سفت و محکمی با منابع قدرت ندارند. رانتخوار و فاسد نیستند و فقط سهم خودشان را از این دنیا طلب می‌کنند. آنها نمی‌خواهند معمولی و بازنده باشند. در جهانی که منابع محدود است و اکثریت بازنده، آنها تن به دریای رقابتهای سهمگین می‌دهند، حتی سخت می‌جنگند تا بتوانند خود را نجات دهند.1.به دقت فرآیندهای بوروکراتیک کسب مشروعیت علمی را می‌شناسند. می‌دانند چگونه باید از نردبان‌‌های علم بالا رفت و «تولید علم» کرد. همیشه سرگرم شمردن امتیازات و اضافه‌کردن تعداد مقالات و انتشاراتند. آنها بسیار آدمهای با عرضه‌ای هستند. در رشته‌های فنی و تا حدی علوم پایه بیشتر رویت می‌شوند؛ در علوم انسانی کمتر. هر چند آنجا هم دارند تکثیر می‌شوند. مقالات ISI آنها خیلی زود سر به فلک می‌گذارد. تسلطشان به زبان خارجی – معمولا انگلیسی – خوب است و به سرعت قادر به برقراری ارتباطات بین‌المللی‌اند. ایده مهاجرت معمولا پس ذهن خیلی از آنها وجود دارد. با افول جهان وطنی متاثر از گفتارهای چپ، آنها اغلب مروجین نوعی جهان وطنی جدید‌اند. هر جا امکان موفقیت بیشتری باشد، آنها همانجا حاضرند. آنها جز برای موفقیت شخصی، فداکاری نمی‌کنند.2.با دو تجربه شخصی «علم‌آفرین‌ها» را بهتر توصیف می‌کنم. سالهای ابتدایی دهه 90، زمانی که در انجمن علمی جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس فعال بودم، با یکی از فعالان علمی از یکی دیگر از رشته‌ها آشنا شدم و قرار شد با هم برنامه مشترکی برگزار کنیم. در اولین قرار و به محض آغاز صحبت، آن فرد شروع به سخن گفتن از «نوع برنامه» کرد. اگر فقط اساتید دانشگاه باشند نامش فلان خواهد بود و 3 امتیاز دارد، اگر از بیرون از دانشگاه هم کسی را دعوت کنیم 2 امتیاز دیگر هم اضافه خواهد شد، اگر از شهرستانها هم کسانی حاضر باشند، حداقل از سه استان و یک مصوبه هم از فلان نهاد بگیریم نشستمان ملی خواهد بود و 5 امتیاز دیگر نیز اضافه خواهد شد و از همه مهمتر کافی است حواسمان را جمع کنیم و برنامه را جوری برگزار کنیم که بتوانیم از یک استاد خارجی هم در برنامه استفاده کنیم. آن وقت برنامه بین‌المللی خواهد شد و 5 امتیار دیگر هم به ما اضافه خواهد شد. مطمئنا رقم امتیازها و نام نشستها و سلسله‌مراتب امتیازات درست در ذهنم باقی نمانده است. رقمها و نامها مهم نبودند. رقابتی جدی برای بالا بردن امتیازات در جریان بود؛ برای طی سلسله‌مراتب موفقیت. چند روز بعد پارچه‌نوشته‌هایی را دیدم که ماموران تجلیل از فتح‌الفتوح‌ها، به دیوار زده بودند تا «نمونه بودن» نمونه‌ها را به رخ «معمولی‌ها» بکشند.تجربه دوم به زمانی بر می‌گردد که به واسطه شغل یکی از دوستانم در سازمان دانشجویان وزارت علوم با چیزی به اسم «دانشجوی نمونه» آشنا شدم. جشنواره‌ای که هر سال با طی مراحل دقیقی انجام می‌شد و دانشجویان نمونه کشور را انتخاب می‌کرد. آیین‌نامه‌ای عریض، با داوری دقیق و پیچیده عهده‌دار تعیین دانشجوی نمونه است. از فعالیت تحقیقاتی و معدل دوره گرفته تا حفظ قرآن و عضویت عادی و فعال در بسیج و عضویت در سایر تشکل‌های مجوزدار دانشگاه و عضویت در هلال احمر و شوراهای صنفی و همکاری با نهاد رهبری و چاپ و ترجمه کتاب و تجاری سازی علم و تالیف و ترجمه در موضوعات قرآنی و مشارکت در نشریات دانشجویی و کسب مقام در المپیادهای علمی و هزار و یک چیز باربط و بی ربط دیگر امتیازات دانشجوی نمونه را رقم می‌زند. دوست من تعریف می‌کرد که چگونه «نمونه»ها، رزومه در دست در اغلب این حوزه‌های متکثر و بی‌ربط «امتیاز» داشتند و «گواهی» می‌آوردند که این چنین و آن چنان بود‌ه‌اند تا «نمونه» شوند.3.علم‌آفرین‌ها» به دنبال موفقیت‌اند. تمایز می‌جویند و جایگاهی متفاوت طلب می‌کنند و منزلت می‌خواهند. «نخبه»، «فعال علمی»، «نمونه»، «برتر»؛ «برجسته». آنها نه متقلب‌اند و نه ناتوان؛ توانشان را برای کسب موفقیت در میدان علم هزینه کرده‌اند، بی هیچ قید دیگری. آنها همیشه از فضای ایران ناراضی‌اند. هیچ فرقی نمی‌کند چه دولتی سر کار باشد. امکانات لازم، هیچ‌وقت برای تولید علم آنها کافی نیست، همیشه با نخبگان دیگر کشورها که تاج سرند خود را مقایسه می‌کنند و از تنگناهای مالی و فقدان امکانات و وسائل برای «تولید علم» گله می‌کنند. معمولا ساختارهای موجود ضروریات اولیه تولید علم را هم برای آنها فراهم نمی‌کند. با اینهمه آنها ادامه می‌دهند و می‌سوزند و می‌سازند.4.«علم‌آفرین‌ها» معمولا سه مسیر احتمالی پیش روی دارند. یا مهاجرت می‌کنند؛ یا به تجاری سازی علم می‌پردازند و به «کارآفرینان علمی» بدل می‌شوند یا در دانشگاه‌ها جذب می‌شوند و استاد دانشگاه می‌شوند. آنها ترکیبی از موفقیت مالی و منزلت علمی را با هم طلب می‌کنند.5.«علم‌آفرین»ها از سیاست پرهیز می‌کنند. سرشان به کار خودشان است. این دولت باشد یا آن دولت، آنها حضور دارند. نه چندان انقلابی‌اند و نه چندان غیر انقلابی. موقعیت‌ها گاه انقلابی‌ترشان می‌کند و گاه غیر انقلابی‌تر. انقلابی بودن به کنار؛ آنها می‌توانند روی هر موضوعی کار کنند و خیلی زود آن را بدل به «تولید علمی» کنند. مهم نیست موضوع و مسئله چه باشد، آنها راهش را بلدند. بنیاد ملی نخبگان، معاونت علمی ریاست جمهوری، پارکهای علم و فناوری و مراکز رشد و شرکت‌های دانش بنیان پاتوق‌های خیلی از آنهاست.6.«علم‌‌آفرین‌ها» معمولا از خاستگاه‌هایی می‌آیند که پیوند سفت و محکمی با منابع قدرت ندارند. رانتخوار و فاسد نیستند و فقط سهم خودشان را از این دنیا طلب می‌کنند. آنها نمی‌خواهند معمولی و بازنده باشند. در جهانی که منابع محدود است و اکثریت بازنده، آنها تن به دریای رقابتهای سهمگین می‌دهند، حتی سخت می‌جنگند تا بتوانند خود را نجات دهند. آنها از کنار ساختار قدرت می‌گذرند، به ساختار باج می‌دهند و امکاناتی هم – نه آنچنان که چنگی به دل زند-  از ساختار دریافت می‌کنند. آنها به راحتی از فیلترهای سیاسی رد می‌شوند و در رده‌های میانی بوروکراسی جا خوش می‌کنند، هر چند به دلیل فقدان شبکه روابط سیاسی و خاندانی و مذهبی قدرتمند سخت می‌توانند مراتب بالای بوروکراسی را از آن خود کنند. نه آنها زیاد روی ساختار قدرت حساب باز می‌کنند و نه ساختار قدرت اهمیت چندانی برای آنها قائل است. هر چه باشد «انقلابی‌گری» «علم‌آفرین»ها معمولا می‌لنگد. به هر حال اما آنها تا جایی که در ساختار حضور دارند، موتلف نانوشته «رانتخوار»ها هستند. جزئی از نمایشی که تداوم حیات «رانت‌خوار»ها را تضمین می‌کند.7.«علم‌آفرین‌ها» بخشی از محصولات یک ساختار معین اجتماعی – سیاسی‌اند. در جامعه‌ای که  نه فقط هزینه‌های فعالیت سیاسی و ابراز عقاید سیاسی مستقل، که هزینه اشکال مختلف فعالیت جمعی ولو خیریه‌ای بسیار بالاست، افراد توانمند و باهوشی که نه می‌خواهند و نه می‌توانند رانتخوار و وابسته به شبکه روابط قدرت شوند و نه توان و یا میل پرداختن هزینه‌های فعالیت سیاسی و جمعی را دارند، در بسیاری موارد خود به خود به این مسیر رانده می‌شوند: ساختارها مسیر را برای آنها ریل‌گذاری کرده‌اند؛ مسیر بدل شدن به سوژه جهان‌وطن موفقیت‌جوی بی‌اعتنا به جامعه.8.ترکیبی از فضای بسته فرهنگی – سیاسی و هژمونی سوژه نولیبرال -سوژه موفقیت‌جوی بی‌اعتنا به جمع- «علم‌آفرین»‌ها را «علم‌آفرین» می‌کند. آنها از همان دوران دانشجویی یاد می‌گیرند به جای «سوختن» در فعالیت‌های سیاسی و صنفی، در «جشنواره حرکت» و «جشنواره دانشجوی نمونه» و «بنیاد ملی نخبگان» و ... برای رسیدن به «موفقیت»، «رقابت» کنند و انجمن‌های علمی را در مسیر تجاری‌سازی علم برانند و استارت‌آپ و شرکت دانش‌بنیان درست کنند. آنها الزامات چنین رقابتی را – هر چه باشد – فراهم می‌کنند و به تکنیسین‌های مقاله‌نویسی و ثبت اختراع و اخذ این گواهینامه و آن مدرک و تاسیس این شرکت و آن مرکز بدل می‌شوند، بی‌آنکه ربطی با مسائل جامعه و کشور برقرار کنند. نسل قدیمی‌تر آنها، - اگر مهاجرت نکرده باشند-  حالا بخشی از صاحبان شرکت‌های دانش‌بنیان یا قسمتی از ساختار اعضای هیئت علمی دانشگاه‌های کشورند. در جهان علم، آنها موتور رشد علمی‌ای‌اند که همه‌ساله میزان آن با مقالات ISI و ثبت اختراعات و نظایر آن سنجیده می‌شود. در چنین نمایشی که همه ساله از رشد علمی کشور ارائه می‌شود و عدد تولیدات علمی دانشگاه‌های کشور به دقت محاسبه می‌شود آنها لازم‌اند.9.«علم‌آفرین‌ها» محصول ساختاری‌اند که پیشاپیش تصمیمات خود را در اصلی‌ترین حوزه‌های حیات اجتماعی اتخاذ کرده است و به همین دلیل «پژوهش‌های مستقل» کمکی به حل مسائلش نمی‌کنند. اقلیتی از پژوهش‌ها که در گوشه و کنار و با هزار و یک مصیبت و به شکل تصادفی انجام می‌شوند به کنار؛ در این ساختار اغلب پژوهش‌ها به سه کار می‌آیند : نخست بازاری‌اند که عده‌ای از آن سود می‌برند؛ دوم به نیاز ساختار بوروکراتیک برای «علمی‌نمایی» پاسخ می‌دهند و سوم بار ناتوانی ساختار در اتخاذ تصمیمات اساسی که روندهای موجود را تغییر دهد به دوش می‌کشند. آنها متهم‌های مناسبی‌اند.10.به بیان خیلی ساده؛ ساختار نمی‌خواهد مسائل اصلی را حل کند؛ «علم‌آفرین‌ها» دست به پژوهش‌هایی می‌زنند که مسائل اصلی را حل نمی‌کند و در نهایت ساختار با همین پژوهش‌ها هم مدام نمایش می‌دهد که چه‌قدر پیشرفت علمی کرده است و هم مدام به آنها سرکوفت می‌زند که نمی‌توانند مسائل اصلی را حل کنند. «علم‌آفرین‌ها» اما سرشان را پایین می‌اندازند، پولشان را می‌گیرند و باز پژوهش می‌کنند و ISI بر ISI می‌افزایند. پژوهش‌هایی که به کار حل مسئله می‌آیند حاشیه‌نشین می‌شوند و پژوهشگرانی که به دنبال حل مسئله‌اند، مخاطب خود را خارج از فضای رسمی دانشگاه می‌یابند و در جهانی به مراتب سیاسی‌تر با جامعه مدنی پیوند می‌خورند. به این ترتیب، دانشگاه هر چه بیشتر سرزندگی اجتماعی و ارتباطش را با اساسی‌ترین مسائل حیات اجتماعی از دست می‌دهد. دانشگاهی سیاست‌زدوده، فاقد تشکل‌یابی و جمع‌گرایی، بی‌پیوند با مسائل جامعه و دردهای مردم، ساکت و بی‌سر و صدا هم مطلوب «رانت‌خوارها»ست و هم خواسته «علم‌آفرین»ها. روند حاکمیت «علم‌آفرین»ها در اتحادی نانوشته با «رانت‌خوار»ها تازه آغاز شده است.? برای دسترسی به فایل تمامی مطالب شماره هشتم نشریه انکار، می توانید به لینک کانال تلگرامی نشریه انکار مراجعه کنید.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Mon, 19 Oct 2020 18:12:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از تاسیس نهاد‌ها تا تثبیت جایگاه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%B3-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D8%AB%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7-hezg05kqeib1</link>
                <description>✍پدرام امیریان | ? برگرفته از شماره هشتم نشریه «انکار»? عصـر پلمـپ و بـی تشـکلی، رخـداد جنبـش سـبز از سـال ۸۸ ،عصـر بهبـود خواهـی و انتخابـات سـال‌های ۹۲، ۹۴ و ۹۶ ، بــروز خیزش‌هــای مردمــی کم ســابقه در مقاطــع ســال‌های ۹۶ تــا ۹۸ و افــول گفتمــان اصــلاح طلبــی بوروکراتیــک، همــه و همــه از دهــه‌ی نــود فعالیـت دانشـجویی، مقطعـی سـاخته اسـت کـه دشـوار بتــوان ردی از آن را در تمــام دهه‌هــای پیشــین ســراغ گرفـت.مروری بر عملکرد فعالیت دانشجویی در دهه ۹۰اگر مروری بر دست کم ۷ دهه فعالیت دانشجویی منسجم در ایران بیندازیم، شاید بتوان در هر مقطع، ویژگی و برون‌دادی خاص را صورت‌بندی کرد. با این حال میزان تلاطم‌ها و نقاط عطف هر یک از این مقاطع یکسان نیست. بی‌تردید میزان الحراره‌ی هر مقطع از تاریخ فعالیت دانشجویی در ایران، با التهابات سیاسی و اجتماعی در عرصه‌ی عمومی تنظیم شده و هر رخداد/رویداد سیاسی، هم اثر خود را بر دانشگاه برجا گذاشته و هم از دانشگاه تاثیر گرفته است. از جریان ملی شدن صنعت نفت تا کودتای ۲۸ مرداد، از مبارزات مسلحانه دهه‌ی ۴۰ و ۵۰ تا کوران تولیدات روشنفکری در آن زمان، از انقلاب ۵۷ تا عصر تسویه‌های سیاسی، از رویداد انقلاب فرهنگی تا آغاز جنگ ۸ ساله، از سازندگی تا دوم خرداد ۷۶، از عصر از عبور از خاتمی تا برآمدن دولت محمود احمدی نژاد، این همه اما در قیاس با دهه ۹۰ فعالیت دانشجویی، با تمام التهابات پدید آمده در تاریخ این ۷ دهه و تاثیر و تاثری که بر دانشگاه به جا گذاشته، شاید از چند منظر متفاوت باشد.عصر پلمپ و بی تشکلی، رخداد جنبش سبز از سال ۸۸، عصر بهبود خواهی و انتخابات سال‌های ۹۴،۹۲ و ۹۶، بروز خیزش‌های مردمی کم‌سابقه در مقاطع سال‌های ۹۶ تا ۹۸ و افول گفتمان اصلاح طلبی بوروکراتیک، همه و همه از دهه‌ی نودِ فعالیت دانشجویی مقطعی ساخته است که دشوار بتوان ردی از آن را در تمام دهه‌های پیشین سراغ گرفت. اما برای مرور آن‌چه در این دهه پرالتهاب گذشت، بهتر است که رویدادهای آن را به ۳ مقطع تاریخی تقسیم کنیم.دانشگاه در دهه‌ی مورد بحث، چونان حادثه دیده در بستری بود که پس از ضربه و سرکوب شدید در سال ۸۸ موقتا به اغما رفت و در بستر خود در برابر مرگ‌خواهی استبداد مقاومت کرد. از سال ۹۲ اما از کما خارج شد، اما چونان ‌هر از اغما در آمده‌ای، در تکاپو برای بازپس‌گیری کمینه‌های زندگی دوباره‌اش به جستجو پرداخت و از سال ۹۶ به بعد با هوشیاری نسبی، به صرافت هویت‌یابی دوباره و دیگرگون افتاد. مقطع اول از آغاز جنبش سبز و ابتدای دهه‌ی ۹۰ تا روی کار آمدن دولت روحانی در سال ۹۲ با شاخص مقاومت در برابر سرکوب، مقطع دوم از سال‌های ۹۲ تا ۹۶ با شاخص دوران تشکل‌یابی و تاسیسِ همراه با سرگیجه‌ی گفتارها و دوره‌ی سوم از سال ۹۶ تا پایان دهه‌ی ۹۰ با عنوان عصر تثبیت جایگاه‌ها، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.سرکوب، اغما و گفتگو با مرگشاید اگر به آرشیو و آلبوم عکس فعالین دانشجویی دانشگاه‌های مختلف رجوع کنیم، ده‌ها دانشگاه را سراغ بگیریم که دست کم یک تصویر از درهای پلمپ شده‌ی انجمن‌ها و تشکل‌های دانشجویی در آن پیدا کنیم. کمی آلبوم‌ها را که ورق بزنیم با سیاهه‌ای از عکس‌هایی با شعار «همکلاسی‌هایمان را آزاد کنید» بر می‌خوریم. این‌ها اما چکیده‌ی تصویری شفاف از تمام آن چیزی است که از میانه‌های دهه ۸۰ تا پایان دهه‌ی گذشته بر دانشگاه گذشت.برای ردگیری اوج سرکوب‌ها، دشوار بتوان مقطع انتخابات سال ۸۸ را نادیده گرفت. بروز التهاب سیاسی در اعتراض به نتیجه انتخابات سال ۸۸ و دانشگاهی که دوشادوش سایر گروه‌های اجتماعی در برابر وضعیت مقاومت می‌کرد، نتیجه‌اش یک تسویه حساب وسیع و بی‌سابقه را به ارمغان آورد. هرچند تا پیش از آن نیز دانشجوی زندانی پدیده‌ی غریبی نبود و هر چند دانشگاه در کشور، دست کم یک نماینده در زندان‌ها داشت و پرونده‌‌هایی در آرشیو دادگستری خاک می‌خورد، این بار اما دامنه برخوردها آن چنان وسیع بود که از دانشگاه‌های بیش‌تر سیاسی تا دورافتاده‌ترین مراکز آموزش عالی در ایران را که شاید نام دانشگاه‌هایش نیز کم‌تر به گوش خورده بود در بر می‌گرفت. در این مقطع از ادوار فعالین اگر سراغ می‌گرفتید، یا تحمل حبس می‌کردند یا در تعلیق اجرای حکم پس از بازداشت‌های گسترده سال ۸۸ به سر می‌بردند و یا خروج از ایران را به هر دلیلی به ماندن ترجیح داده بودند. در این میان آن‌چه این سرکوب وسیع بر پیکر دانشگاه برجای گذاشت، تنها یک چیز بود: تعلیق امر سیاسی، پاشیده شدن گرد رخوت و اختناق بر در و دیوار دانشگاه و پیش‌رویِ افسارگسیخته سیاست‌زدایی از بستر دانشگاه. روزگاری که نسلِ تازه‌ی دانشجویان با سری پر سودا وارد دانشگاه می‌شد و متاثر از حوادث سال ۸۸ «امکانی» برای عاملیت در دانشگاه جستجو می‌کرد، به هرجا که سرک می‌کشید، جز خبر از بستن، گرفتن و بریدن، دیده و شنیده نمی‌شد.در این میان اما حاکمیت تنها به سرکوب  فعالین دانشجویی بسنده نکرد. رشد قارچ گونه‌ی تشکل‌های خودساخته و خودخوانده‌ی از پیش موجود یا تازه تاسیس، تحت عناوینی چون تشکل‌های عدالت‌خواه، شعبات بسیج دانشجویی، جامعه اسلامی، انجمن اسلامی مستقل و ... به قدری محسوس بود که در مقاطع سال‌های ۸۸ تا ۹۲ در هر دانشکده‌ای که قدم می‌زدید، هرچند متر با دفتر یکی از این تشکل‌ها رو به رو می‌شدید.‌ گویی تسخیر «فضا» در کنار طرد فیزیکی سوژه‌‌های سیاسی مستقل، فرمول جدید هسته‌های سخت حاکمیت برای کوبیدن آخرین میخ‌ها بر تابوت جنبش دانشجویی بود. روزهایی که به دلیل انحلال اتحادیه‌های سراسری دانشجویی و بازداشت گسترده‌‌ی فعالین سابق و دشواری در دسترسی به اخبار، ارتباط‌گیری با سایر دانشگاه‌ها به شدت سخت بود و کمتر کسی خبر داشت که نفس‌های آخر فعالیت در دانشگاه‌های کشور به چه دشواری به شماره افتاده است.با این حال اما دیری نگذشت که با نزدیک شدن به سال‌ ۹۲ و برقراری حداقلی از دید و بازدیدها و ارتباط‌های سراسری، نکته‌ای شگفت‌آور برملا شد. سوژه‌های تکین و انگشت‌شمار فعالیت سیاسی در دانشگاه، آرام آرام دریافتند که نوعی پیش‌روی و مقاومت مداوم در سراسر کشور در جریان است و اوضاع به مراتب بهتر از آن چیزی بود که تصور می‌شد. اتمام دوران زندان برخی فعالین سابق دانشگاه‌های مختلف، تولد و میل شدید به فعالیت در نسل جدید دانشجویی پس از سال ۸۸ در دانشگاه، بهره‌گیری از تک ظرفیت‌های نشریات دانشجویی و کانون‌های فرهنگی و ایجاد شبکه‌ها و گعده‌های غیر رسمی و ... فرمول مشترکی بود که به‌صورت ناخوانده و نانوشته تقریبا در ده‌ها دانشگاه کشور پیاده‌سازی شد. نتیجه اما شگفت آور بود، تولید سوژه‌های سیاسی پراکنده در دانشگاه‌ها که شعله‌های مقاومت را در مقطع اغمای دانشگاه زنده نگه داشتند، بیشتر و بیشتر دیده می‌شد. آن هم بدون داشتن تشکل رسمی و در اوج ایجاد محدودیت‌های سلیقه‌ای مدیران وقت که زیر بار فشار سنگین نهادهای نظارتی و امنیتی، عرصه را برای شکل‌گیری هرگونه حرکت مستقل دانشجویی تنگ کرده بودند. بیمار رو به احتضار حالا به شکل معجزه‌آسایی زیر دستگاه سرکوب دوام آورده بود و رفته‌رفته از کما درآمد.تشکل‌یابی زیر سرگیجه گفتارهامقاومت‌های پراکنده و منفرد مقطع اول مابین سال‌های ۸۸ تا ۹۲، پیکر نحیف دانشگاه را از اغما درآورد و زنده نگاه داشت. آستانه انتخابات سال ۹۲ و در کوران این‌ پرسش بحث برانگیز که «دانشگاه در برابر انتخابات چه موضعی دارد؟»، بار دیگر این سوژه‌های تکین را گرد هم جمع آورد. تکاپوی اصلاح طلبان برای دیدار و دعوت از چهره‌ها و گرد آمدن فعالین جوان در برخی رویدادها و دیدارهای جمعی و کشوری، حلقه‌ای از نزدیکی دوباره را میان فعالین دانشجویی سراسر کشور، ممکن ساخت. سوژه‌های نوپدید دانشگاه با حیرت و شگفتی دریافتند که قسمی سازماندهی حداقلیِ فعالیت در سراسر کشور ایجاد شده است. نسل تازه‌ای شکل گرفت که پشت سر خود، خاطره‌ی سرکوب را می‌دید و پیش رو، سایه‌ی سنگین ابهام در وضعیت. این نسل تازه برای هرچه بیشتر متشکل کردن خود، در تکاپوی بهره از تنفس اندک ایجاد شده در حوالی بهار سال ۹۲ بود.با پایان انتخابات و روی کارآمدن دولت روحانی اما اگر پروژه‌ی برخی گروه‌های سیاسی به پایان رسید و عصر تعلیق مطالبات و استراتژی ایجاد مزاحمت نکردن برای دولت جدید آغاز شد، این مقطع اما تازه آغاز مسیر دانشگاه برای بازپس‌گیری حق‌های خود پس از دوران اغما بود. بیمارِ از کما درآمده، در جستجوی حداقل‌های زنده ماندن، دوباره قد علم کرد. در این مقطع، چکیده‌ی خواست دانشگاه، بازپس‌گیری اتاق‌های پلمپ شده تشکل‌های دانشجویی در قالب کلید واژه احیای انجمن‌ها بود. گروهی گسترده تحت عنوان «شورای احیای انجمن‌ها» اعلام موجودیت کرد و تمرکز خود را بر ساخت‌یابی تشکیلاتی و احیای کالبد فعالیت دانشجویی گذاشت. بررسی فعالیت‌های ابتدایی این شورا در حد فاصل سال‌های ۹۲ و ۹۳ نشان می‌دهد که اعتقاد این‌ گروه بر آن بود که «ساخت سوژه‌های سیاسی از بستر کار جمعی پدید می‌آید» و از همین رو، احیای انجمن‌ها به مثابه حق سلب شده‌ی فعالیت دانشجویان برای ساخت این دست از سوژه‌ها، کلیدی‌ست.‌‌ «شورای احیا» رفته رفته با انتشار بیانیه‌های متعدد، ترتیب چند دیدار با مقامات وزارت علوم دولت تازه تاسیس و برخی چهره‌های سیاسی، با گسترده‌تر کردن دامنه فعالیت خود در سراسر کشور، اقدام به سطحی از تشکل‌یابی برای رسیدن به مطالبه‌ی اصلی خود که بازپس‌گیری یکایک سنگرهای فعالیت بود، مشغول شد.مسیر «شورای احیا» اما آن قدرها هم هموار نبود. خیلی زود تعارضاتی در میان سایر گروه‌های دانشجویی با این شورا، پدیدار شد. جریانی از فعالین دانشجویی که عمدتا وابسته به بدنه‌ی احزاب اصلاح طلبی و طیف سنتی فعالین دانشجویی و نزدیک به جریان رسمی اصلاح‌طلب بودند و غالبا نیز در فاصله دوران سرکوب سال‌های ۸۸ تا ۹۲ دچار تعطیلی و پلمپ تشکل‌های‌شان نشده بودند، به مخالفت با رویه «شورای احیا» پرداختند. جریان دانشجویی موسوم به خط امام، طیف سنتی انجمن دانشگاه تهران و برخی از تشکل‌های باقی مانده از سنت طیف شیراز دفتر تحکیم وحدت، عمده شمایل صف‌آرایی در برابر شورای احیا بودند. اوج اختلافات میان این دسته‌ها اما در چگونگی بازگشایی تشکل‌های دانشجویی، تفاوت در رویکرد انجمن‌ها نسبت به اصلاح‌طلبان، تفاوت در میزان حمایت از دولت و موضع‌گیری نسبت به گذشته اتحادیه دفتر تحکیم وحدت، خصوصا طیف علامه، خلاصه می‌شد. برون داد این اختلاف نظرها در مقطع سال‌های ۹۳ تا ۹۴ خود را در درخواست برای تاسیس یک‌ اتحادیه سراسری دانشجویی نشان می‌داد.‌ در واقع با بازگشایی قطره چکانی چند ده تشکل پس از نزدیک ‌به یک‌دهه و وزن‌کشی این جریانات دانشجویی نزدیک به طیف رسمی اصلاح‌طلبی در برابر شورای احیا، مناقشه بر سر درخواست یک یا چند اتحادیه سراسری بالا گرفت. هرچند با پایان این مقطع تا سال ۹۶ و بازگشایی کامل تمام‌تشکل‌های دانشجویی، مناقشه بر سر درخواست تاسیس اتحادیه نتیجه خاصی نداشت و در نهایت درخواست تاسیس یک اتحادیه سراسری برای جریان مقابل شورای احیا، موسوم به «تادا» نیز به سرانجام نرسید، اما با این حال، این‌مناقشه تا حد زیادی روند گفتمانی این دو جریان دانشجویی را صورت‌بندی کرد. در این مقطع بیش از پیش روشن شد که برای جریان «شورای احیا»، نفس فعالیت رسمی در قالب یک اتحادیه سراسری، ترجیح خاصی بر امکان ساخت سوژه‌های سیاسی در درون یک دانشگاه و بالندگی خودجوش فعالیت از پایین ندارد.مناقشه‌ی میان گروه‌های دانشجویی البته تنها به این رویارویی متوقف نماند. در فاصله سال‌های ۹۴ تا ۹۶ نیز ظهور و بروز جریان‌ دانشجویی صنفی، تیپ دیگری از تقابل جریان‌های دانشجویی را پدید آورد. جریان تازه که با نام نویسی و تصاحب چند تشکل صنفی در برخی دانشگاه‌های کشور، وزن تشکیلاتی نسبی پیدا کرده بود، در میان مناقشات دانشجویی قد علم کرد. طرح گفتار‌هایی چون «مساله‌کردن دانشگاه» و طرح برخی مسایل رفاهی و صنفی اگر چه از پیش از ظهور و بروز اتحادیه‌ی شوراهای صنفی نیز از سوی برخی تشکل‌های تازه تاسیس به نوعی مطرح شده بود، اما جریان صنفی با طرح پربسامد آن در‌تکاپوی نوعی برساخت هویتی برای خود بود. به لحاظ منطق تقابل اما جریان صنفی تلاش اصلی خود را بر فاصله‌گذاری، طرد و نقد بی‌پروای «شورای احیا» متمرکز کرد و با خوانش یک سویه از ابعاد هویتی دیگر جریان‌ها و دیگری‌سازی به مدد طرح اتهامات تند و تیز تلاش کرد تا فعالیت دانشجویی را ذیل کلان روایت‌های هویت‌طلبانه‌ی اصیل و غیر اصیل تقسیم‌بندی کرده تا بدین واسطه دست بالا را بگیرد.اما پیش از ورود به مقطع سوم و شناسایی تحلیل‌ها و نقاط گفتمانی و جایگاه نظری و بررسی عملکرد این جریان‌ها، به ذکر این نکته بسنده باید کرد که در پایان این دوره، سرگیجه گفتارها، مهم‌ترین مشخصه بارز جریان‌های دانشجویی در آن مقطع بود. جریان‌هایی که ساخت‌یابی تشکیلاتی و تلاش برای احیای خانه‌های خود را به مثابه بستری برای آغاز تولید سوژه سیاسی و فعالیت می‌دانستند و کماکان زیر هراس سرکوب‌های چند سال قبل بودند، حالا با بازگشایی انبوهی از تشکل‌ها و پایان مرحله «تاسیس»، شتاب حوادث سیاسی در سپهر عمومی و پررنگ شدن مناقشات و مرزبندی‌ها، به آستانه مسیر «تثبیت» و ارایه صورت‌بندی‌های نظری از خود، قدم گذاشتند. عصر احیا و تشکل‌یابی و سرگیجه گفتارها رو به اتمام بود و حالا باید در برابر «وضعیت»، موضعی روشن اتخاذ می‌شد.تثبیت جایگاه‌ها، صف‌آرایی شفافاگرچه بسیاری افراد حوادث دی ماه، التهابات سیاسی آن مقطع، بدتر شدن اوضاع معیشتی در آغاز سال ۹۷ و عیان شدن ناکارآمدی و افزایش ناامیدی عمومی از دولت و مجلس را عوامل اصلی برخی صف آرایی‌های و موضع گیری‌های جریان‌های دانشجویی تلقی می‌کنند، اما واقعیت آن است که هرچند این رویدادها، در تشدید موضع‌گیری‌ها، بی‌تاثیر نبوده‌اند، اما از همان تابستان ۹۶ و در آستانه‌ی آغاز سال تحصیلی جدید بود که صف‌آرایی جریان‌های دانشجویی، شکلی تازه به خود گرفت.در این میان گروه نزدیک به جریان‌های رسمی اصلاح طلبی و طیف سنتی‌تر تشکل‌های دانشجویی در مسیر به دست آوردن اتحادیه‌ای تحت عنوان «تادا» به بن بست خوردند و با ریزش جایگاه در تشکل‌های دانشجویی کشور از یک سو و افول مقبولیت جریان اصلاح‌طلبی رسمی از سوی دیگر، رفته رفته به حاشیه رفتند. این موضوع، البته بیش از هرچیز، نتیجه‌ی گره‌خوردن سرنوشت این جریان دانشجویی با اصلاح‌طلبی رسمی بود.اما ماجرا برای شورای احیا و جریان صنفی، متفاوت پیش رفت. «شورای احیا» که پس از بازگشایی کامل ده‌ها تشکلِ زیر مجموعه‌ی خود، پیش از این با انتشار بیانیه‌ای، رسما پایان خود را اعلام کرده بود، حالا در سر و شکلی تازه و تحت عنوان «تشکل دانشجویان متحد» رفته رفته جای خود را به عنوان جدی‌ترین جریان دانشجویی تثبیت کرد. در این میان جریان شوراهای صنفی نیز ابتدای سال تحصیلی ۹۶ را پر سر و صداتر از پیش آغاز کردند. حوادث دی ماه ۹۶ اما نقطه‌ی عطف اول برای سرنوشت این دو جریان دانشجویی غالب محسوب می‌شد. جریان دانشجویی صنفی که رویداد ۹۶ را فرصتی برای برون‌داد هویتی خود می‌دید، با مشارکت فعال خود در این اعتراضات به نقش‌آفرینی پرداخت. حضوری که البته بلافاصله پس از آن، با واکنشی شدید از سوی حاکمیت، سرکوب شد. با صدور برخی احکام قضایی برای فعالان این جریان و از دست دادن کرسی‌های رسمی در شوراهای صنفی دانشگاه‌های کشور، اثر بخشی جریان صنفی نیز رو به افول گذاشت.واکنش تشکل دانشجویان متحد به رویداد دی ماه ۹۶ اما از هر جهت سرنوشت ساز بود‌. ‌این مجموعه در فضایی که واکنش اصلاح طلبان به حوادث دی ماه، عملا به شکاف عمیق میان این جریان و بدنه حامی مردمی آن، منجر شده بود و ناکارآمدی مجلس و دولت و شتاب سیاست‌های ضد عدالت و آزادی این دو نهاد انتخابی، بیش از پیش آشکار می‌شد، با انتشار یک بیانیه تفصیلی، هم مرز پیشاپیش موجود خود با جریان رسمی اصلاح طلب را روشن کرد و هم در برابر حوادث دی ماه از ارتفاعی معقول موضع گرفت. در بخش‌هایی از این بیانیه می‌خوانیم: «در برابر این اعتراضات دو نکته بسیار حائز اهمیت است. از طرفی نباید از بعضی وقایع، تحرکات و شعارهای خطرناک غافل شد. ما وارث انقلاب مردمی هستیم؛ رخدادی رهایی‌بخش که در نتیجه‌ی آن رژیمی دیکتاتور، فاسد، وابسته و ناکارآمد سرنگون شد. انقلابی که به معنای واقعی کلمه نسبت به نظام پیشین پیشرو بود، امروز باید با صراحت و شهامت به دور از ترس پوپولیستی در برابر هر رویکرد ارتجاعی که سودای بازگشت به گذشته‌ای موهوم و شکست خورده تحت هر نامی را دارد ایستاد. از طرف دیگر ورای این شعار و هیاهو صدایی شنیده می شود، صدایی که اگر گوش شنوا داشته باشیم رساتر از هر صدایی است و آن صدای مردم است. صدای مردمی که فشار اقتصادی، محدودیت فرهنگی و انسدادسیاسی به تنگ‌شان آورده است.» این بیانیه در ادامه در نقد واکنش جریان اصلاح طلب در برابر وضعیت نیز تاکید می‌کند: «جریان اصلاح طلب که در دهه‌ی شصت و هفتاد دال مرکزی گفتمانش «عدالت» بود امروز چنان از مردم دور شده است که نابرابری‌های اقتصادی- اجتماعی را حتی نمی‌تواند لمس کند. این امر حتی در مواجهه‌ی این جریان با اعتراضات اخیر هم آشکار است و بر عموم مردم عیان است که چند سالی است اصلاح طلبی ناخودآگاه در همدستی نهان با سایر نیروهای سیاسی، عدالت را به محاق برده است.»سال ۹۷ اما در حالی آغاز شد که شکاف‌های اجتماعی بیش از پیش در حال تعمیق بود. پیکر دانشگاه بیش از گذشته، خسته از زخم‌های تازه‌ای از سرکوب‌ها بود. بازداشت و ایجاد محدودیت برای فعالیت جریان‌های مختلف دانشجویی، پیش‌روی افسارگسیخته منطق اقتصاد سیاسی دولت و حاکمیت علیه دانشگاه به واسطه‌ی کالایی‌سازی آموزش و پولی‌سازی خدمات رفاهی و تعمیق نارضایتی عمومی در کنار خیزش‌های متعدد کارگری و معلمی در جامعه و جنبشی شدن عرصه‌ی عمومی به موازات کاهش اعتماد به نهادهای انتخابی، مشخصه‌های اصلی این مقطع بود.در این ‌میان، جریان «دانشجویان متحد» که حالا تنها یکی دوسالی از بازگشایی کامل تشکل‌های زیر مجموعه‌شان‌ گذشته بود، بیش از پیش به صورت‌بندی نظری و برساخت جایگاه خود پرداختند. دانشجویان متحد، با پرهیز از هویت‌خواهی صرف و در میان انبوهی از گفتارهای موجود در فضا اعم از براندازی، تحریم‌خواهی، ضدیت با جنبش سبز، ترجیح پیشاپیش خیابان به مثابه فضای اعتراض و جنجال‌های خصلتی و هویتی، تلاش کرد تا بسیج عمومی تشکل‌های خود را حول چند محور اساسی متشکل کند. محورهایی که همه آن‌ها را شاید بتوان با تسامح در دال‌های مرکزی این جریان در ابتدای سال ۹۸ صورت‌بندی کرد: بازگشت به سیاست، وفاداری به مردم و تاکید بر مقاوت دربرابر وضعیت. در این میان وفاداری به خیزش‌های مردمی نهضت مشروطه، ملی شدن نفت، انقلاب ۵۷ و جنبش سبز از یک سو و تاکید توامان بر آزادی‌های سیاسی و عادی سازی روابط بین المللی مبتنی بر منافع ملی در کنار تاکید بر سویه‌های برابری‌خواهانه با محور مخالفت تام و تمام با منطق اقتصاد سیاسی کلیت جریان‌های سیاسی فعلا موجود از سوی دیگر (که در عقب‌نشینی دولت از ارایه خدمات اجتماعی و پیش‌برد برنامه‌ی خصوصی سازی‌ها، چه در ساحت عمومی چه در ساحت دانشگاه پدیدار بود)، چکیده‌ای از سویه‌های نظری جریان «دانشجویان متحد» در مقطع پایانی دهه ۹۰ محسوب می‌شد.اما آن‌چه که موضع این‌ جریان دانشجویی را سرراست‌تر و منسجم‌تر از پیش کرد، حوادث نیمه‌ی ابتدایی سال ۹۸ بود. خیزش آبان ۹۸، سالگرد ۱۶ آذر و روز دانشجو، حوادث دی ماه ۹۸ و شلیک به هواپیما و انتخابات اسفند ۹۸، رویدادهای پرشتاب و سرسام‌آوری بود که تنها ظرف ۶ ماه، فضای کشور و دانشگاه را تحت‌تاثیر خود قرار داد. «تشکل دانشجویان متحد» در این میان با انتشار چند بیانیه‌ی تفصیلی، مشارکت گسترده در صحن دانشگاه در حمایت از مردم، بیش از پیش هم به صورت ایجابی، جایگاه نظری پیش ساخته خود را تبیین و هم از نظر سلبی، با سایر گفتار‌های موجود در فضا، فاصله‌گذاری کرد.برای مثال، در بیانیه این‌ جریان برای حوادث آبان می‌خوانیم: «اگر چه حوادث اخیر در شکل اعتراض و طبقه‌ی معترض شباهت‌های زیادی به حوادث دی ماه ۹۶ دارد اما از منظر تحمیل اراده حاکمیت به مردم و ایجاد احساس نادیده انگاشته شدن شهروندان دارای شباهت هایی معنادار با حوادث انتخابات سال ۸۸ است. در واقع اگر مطالبه‌ی اصلی حوادث ۸۸ رجوع به جمهوریت و مطالبه‌ی اصلی دی ماه ۹۶ معیشت بوده باشد، حوادث اخیر تلاقی معناداری میان بحران جمهوریت و مساله معیشت است.»اما در مواجهه با انتخابات اسفند ماه مجلس و در کوران گفتارهای کلاسیک تحریم/مشارکت نیز، باز هم «دانشجویان متحد» با لحن خود به سراغ وضعیت رفت و بر راهبرد روشنی تحت عنوان «سیاست مردمی» تاکید کردند: «ما معتقدیم به همان میزانی که رای دادن نمی‌تواند تغییری در وضعیت سیاسی و زیستی‌مان ایجاد کند، تاکید صرف بر رای ندادن نیز فی‌نفسه مازاد سیاسی خاصی ندارد. آنچه در اینجا دارای اهمیت است فاش کردن سازوکارها و روندهایی است که انتخابات را در سال‌های اخیر بی‌معنا کرده‌اند. استقرار اقتصاد سیاسی طرد و حذف در ایران در پشت خود تلی از فرودستان اعم از حاشیه‌نشینان، بیکاران، سلب مالکیت‌شدگان، کارتن‌خواب‌ها و ... را بجای گذاشته است.» دانشجویان متحد در این بیانیه، در تبیین مفهوم «سیاست مردمی» می‌نویسند: «باید دریچه‌ی نگاه خود به سیاست را از انتخابات به سوی مردم بازگردانیم. امروز دیگر بسیج مردمی حول مساله‌ی انتخابات نه‌تنها دارای مازاد سیاسی نیست، بلکه ظرفیت‌های بالقوه‌ی وضعیت جنبشی را نیز می‌فرساید. «سیاست مردمی» یگانه راه گشودن امکان‌های تاریخی فراتر از دوگانه‌های کاذب موجود است. مراد از «سیاست مردمی» صرفا توجه بیشتر به مردم از جایگاه دولت نیست، بلکه باید مردم یا به عبارت بهتر هر آنکس که صدایش سرکوب می‌شود در جایگاه عامل سیاسی قرار گیرد. تنها از این منظر است که می‌توان به نفی تمامی اشکال فرودست‌سازی مبادرت ورزید.»بیراه نیست اگر این مقطع نهایی را پایان سردرگمی گفتاری، صف‌آرایی منظم جایگاه‌ها و در یک کلام عصر تثبیت جریان‌های دانشجویی در برابر وضعیت بدانیم. با این حال در پایان این ۶ ماه ملتهب و با اعلام رسمی شیوع کرونا در کشور و بسته شدن دانشگاه‌ها، سلب فضای فیزیکی کنش در دانشگاه، بدل به معضلی جدی برای فعالان دانشجویی شد. جریان‌های دانشجویی به خصوص غالب تشکل‌های دانشجویان متحد، در طول فراگیری این بیماری، خصوصا در ابتدای همه‌گیری، کم و بیش با انفعالی معنادار در شوک ناشی از بسته شدن دانشگاه فرو رفتند. انفعالی که به نظر می‌رسد بیش از هر چیز، از ضعف اندامی و نهادی این جریان برای پاسخ‌گویی سریع در برابر وضعیت و کنش‌های خلاقانه نشات گرفته باشد.حال در شرایطی که گفتارهای موجود در فضای عمومی از یک سو و وضعیت فعلی دانشگاه و کشور از سوی دیگر، در موقعیتی بغرنج، مبهم و پیچیده قرار دارد، به نظر می‌رسد با نزدیک شدن به پایان دهه ۹۰ و آغاز دهه جدید و بازگشایی دانشگاه در پساکرونا، جریان‌های دانشجویی در دست‌اندازی سرنوشت ساز قرار خواهند گرفت. دست‌اندازی که البته می‌تواند فرصتی نیز برای قوام معنابخشی تازه به مفاهیم مردم و سیاست در فضای غبارآلود فعلی باشد.? برای دسترسی به فایل تمامی مطالب شماره هشتم نشریه انکار، می توانید به لینک کانال تلگرامی نشریه انکار مراجعه کنید.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Mon, 19 Oct 2020 18:07:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوسیالیسم را بر مبنای فقر نمی‌توان ساخت</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%B3%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A8%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B8%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%DB%8C-lfbgurkrself</link>
                <description>? مصاحبه با کاظم فرج‌الهی | ? فعال کارگری | ? انجمن اسلامی آرمان دانشجویانThe Strike of the Plovdiv Tobacco-Workers, Georgi Bozhilov 1959? پس از نزدیک به دو ماه اعتصاب کارگران هفت‌تپه، رشته ‌اعتصاب‌هایی در مرداد ماه ۱۳۹۹ بخش‌های حیاتی اقتصاد ایران را فراگرفت. این اتفاق ما را واداشت تا کمی بلندتر به برخی سوالاتمان در رابطه با کارگران فکر کنیم.کنترل کارگری در سطح تولید بدون کنترل سیاسی و اقتصادی میسر است؟ یعنی آیا کارگران بدون وجود یک قدرت سیاسی که حامی مبارزات آن‌ها باشد قادر به اداره‌ی بلندمدت و پایدار بخش‌های صنعتی خواهند بود؟ یا این که به دست گرفتن کنترل تولید است که نهایتا به تسخیر قدرت سیاسی منجر می‌شود؟ببینید این سوال را باید اینطور بهتر مطرح کنید که آیا منظورمان از کنترل تولید در سطح کلان اقتصادی یک مملکت است یا در تک کارخانه‌ها، در کارخانه و بنگاههای معدودی، با بزرگی یا کوچکی اش فعلا کار نداریم. آیا در یک بنگاه معین کارگران آنجا قادر هستند که کنترل تولید را به دست بگیرند و به طور موفق آن را در بلندمدت ادامه بدهند یا خیر؟ پاسخ این سوال به نظر من منفی است تجربه های تاکنونی نشان داده که این امر ممکن نبود. ما نمونه های تاریخی هم در کشور انگلستان و هم در کشور فیلیپین داریم در کشورهای امریکای لاتین هم باید نمونه هایی باشد.اما بطور مشخص در انگلستان مثلا ما معادن فرسوده زغال سنگی را داریم که در دوران تاچریسم بهره‌برداری از آنها برای سیستم سرمایه‌داری مقرون به صرفه نبود. در آستانه تعطیلی بودند این معادن ذغال سنگ و اتحادیه های کارگری با ایجاد سازوکارهایی در واقع کنترل بخشی از این معادن را بر عهده گرفت و دولت هم به آنها واگذار کرد برای فقط مسئله‌ی حل موقت مسئله و بحران و با این شرط که آنها بتوانند به شکل خودکفا فقط حقوق خودشون رو از اون مجموعه به دست بیاورند خب واقعیتش این است که یک ارزش یا یک سرمایه اولیه آنجا موجود بود اینها قرار بود از آن ارزش نهفته در زمین و سرمایه اولیه که در شکل ماشین آلات آنجا بود استفاده کنند و از یک صنایع فرسوده و تکنولوژی فرسوده با مدیریت خودشان در حد به دست آوردن دستمزد و حقوق خودشان اگر بازدهی داشته باشد کافیست که در عمل این پروژه با شکست مواجه شد.در برهه‌هایی از زمان ما در اواخر قرن گذشته در آرژانتین چند نمونه داشتیم که در شرایط بحرانی خاصی بنگاههایی را که ظاهرا زیان‌ده بودند یا به دلایل مختلف بحرانی شده بودند و کارفرمایان حالا یا به عمد یا ناگزیر نمی‌توانستند آنجا را اداره کنند و بازدهی داشته باشد مدیریت تولید را کارگران به عهده گرفتند اما در درازمدت موفق نبودند دلیلش هم روشن است سیستم سرمایه‌داری چه در داخل هر کشور و چه در گستره جهانی یک مجموعه به هم پیوسته است که همه عناصر این مجموعه با هم دیگر تک تک یا هر واحد با مجموعه عناصر دیگه ارتباطات تنگاتنگ و گسترده ای دارد.کاظم فرج‌الهی، فعال کارگریبطور مشخص اگر یک بنگاه معین رو در نظر بگیریم مثلا فرض کنید کارخانه نساجی یا مجتمع هفت تپه احتیاج به یک سری ارتباطاتی برای تهیه مواد اولیه دارد احتیاج به یک سری ارتباطاتی برای ماشین آلات با تامین تکنولوژی حالا خرید تعمیر و نگهداری یا بازسازی آن دارد در سوی مقابل اینها احتیاج به یک سری ارتباطاتی برای فروش محصولاتش دارد. تجربه نشان داده این کارخانه یا این بنگاه رو به شکل جزیره که نمی‌شود نگه داشت و اداره کرد در کوتاه مدت آن چه که در انبار مواد اولیه وجود دارد بتوانند تولید کنند و به شکلی به بازار بفروشند و بطور مقطعی حقوق چند ماه رو بتوانند از بازار فروش محصولات دربیاورند. اما در میان مدت این کارخانه اولا توسط بنگاههای دیگر سرمایه‌داری بایکوت می‌شود یعنی ممکنه مواد اولیه برای تولید بهش داده نشود ممکن است قیمت مواد اولیه که به آن داده شده بسیار گران باشد‌. کمکهای تکنولوژیک برای خرید تکنولوژی مدرن یا بهره برداری از تکنولوژی موجود ممکن است از آنها دریغ بشود که حتما همینطور خواهد بود ما وقتی مواجه هستیم سرمایه داری در رقابت بین بنگاههای خود بنگاههای مختلف بین هم‌دیگر متعلق به سرمایه‌داران مختلف در رقابت بین هم‌دیگر یک بنگاه یا یک کارتل بزرگ کارتل دیگری را بایکوت می‌کند تحریم می‌کند و آن رو به ورشکستگی و نابودی می‌کشاند بطور قطع این کار را با بنگاهی که کارگران میخواهند کنترل اون را به دست بگیرند این کار رو خواهند کرد و آنجا را بایکوت میکنند و در واقع حاصل کار یک تجربه سرخوردگی و بسیار بد برای کارگران و یک الگوی منفی و بازدارنده برای سایر کارگران بر جای خواهد ماند.حالا بطور مشخص ما می‌توانیم در مورد تک تک بنگاههای اقتصادی و کارخانجات ایران این را مثال بزنیم ببینیم که مثلا آیا کارخانه نساجی یا مجتمع نیشکر هفت تپه یا فولاد اهواز آیا به تنهایی کارگران توان تهیه مواد اولیه تکنولوژی فروش به بازار تولید را دارند یا ندارند که جواب منفی است.همانطور که خودتون به درستی گفتید بدون وجود حامیانی در بخش سیاسی که بتواند در در بخش دولتی بهتره بگوییم حامیانی در مدیریت جامعه که بتوانند از نظر تامین مواد اولیه و همینطور پشتیبانی آنها در به بازار رساندن و به فروش رساندن کالا یعنی تحقق ارزش اضافی تولید شده بدون مساعدت در تحقق ارزش مالی یعنی فروش نهایی محصول اداره یک مجتمع تولیدی امکانپذیر نیست و با شکست مواجه می‌شود.اما حالا اگر ما در بطور مشخص در اقتصاد امروزی ایران این سوال را میکنیم و در مواجهه یا برای پاسخگویی به مشکلات کارگران بنگاههایی مثل هپکو فولاد هفت تپه یا از این قبیل این سوال را مطرح میکنیم به عقیده ی من بهترین گزینه اینجا مطرح کردن شعار مشارکت فعال در مدیریت مجتمع هست یعنی فارغ از این که مالکیت این بنگاه ها دولتی باشد یا خصوصی یا در دست کدام یک از نهادهای دولتی باشد. یک شعاری که ما میتوانیم بدهیم و پایش بایستیم و مفید هم هست و حتما هم لازم است که به آن برسیم و یک جهشی هست برای جنبش کارگری درخواست داشته باشیم یا کارگران هر واحد مطالبه اصلی‌شان این باشد که مشارکت فعال در مدیریت و هدایت آن مجموعه داشته باشند مشارکت فعال یعنی که خودشان رو از به شکل جزیره محدود نمی‌کنند ارتباطشان را با دیگر بنگاههای سرمایه داری که مجبورند داد و ستد داشته باشند با آنها قطع نمیکنند و بقول معروف شمشیر رو با آنها از رو نمی‌بندند مدیریت کارخانه محاسبات سود و زیان برآورد هزینه ها و همه ی امور مربوط به حسابرسی به کمک کارشناسان مورد اعتماد کارگرانی و همینطور در بخش بازرگانی و فروش کالا باز هم به کمک کارشناسان اقتصاد ی میتوانند مشارکت فعال داشته باشند و نظارت بکنند و به این ترتیب منافع کارگران را به شکلی که در جامعه سرمایه داری امروزی به شکل مطلوبتری تامین کنند.در مورد بخش آخر این سوال که اصولاً آیا به دست گرفتن کنترل تولید است که به تسخیر قدرت سیاسی منجر می‌شود یا ابتدا تسخیر قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر است که به او امکان کنترل بر تولید و مدیریت تولید را میدهد؟ ببنید این سوال رو فارغ از این که همواره با این سوال مواجه هستیم که در یک کشور به تنهایی امکان برقراری درازمدت و موفق سوسیالیسم و از طریق سوسیالیسم، ساختار سوسیالیستی جامعه، کنترل تولید و تسخیر قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر ممکن خواهد بود یا نه که پاسخ به نظر من این است که در یک کشور به تنهایی ممکن نیست فعلا این سوال رو کنار بگذاریم به این پرسش پاسخ بدهیم که آیا ابتدا مراکز یا اهرمهای اقتصادی به تسخیر در می‌آیند و از آن طریق قدرت سیاسی به دست گرفته میشه یا بالعکس؟ما در هنگام پایان دوران فئودالیسم و تغییر فرماسیون یا ساختار اقتصادی اجتماعی از فئودالیسم به سرمایه‌داری با این پدیده مواجه هستیم که در کشورهای متروپل نهادهای سرمایه داری به وجود می‌آیند قدرت اقتصادی را در دست و با استفاده از اهرمهای اقتصادی دفعتا یا به تدریج کشورهای مختلف بر اساس شرایط خاص شکلهای متفاوت داشته پس از به دست گرفتن قدرت اقتصادی از طریق آن به قدرت سیاسی رسیدن در کشورهای متروپل ما این را میبینیم اما در کشورهای پیرامونی ما عکس این قضیه را میبینیم . میبینیم که از طریق کودتاها یا اتفاقات مختلفی که می‌افتد ابتدا یک گروه سیاسی به قدرت میرسد و آن گروه سیاسی به تدریج طبقه سرمایه‌دار را به شکلی ساماندهی میکند و کمک می‌کند به رشدش یعنی ابتدا تسخیر قدرت سیاسی یا به دست گرفتن اهرمهای سیاسی است و بعد تصاحب منابع اقتصادی در مورد قدرت گرفتن طبقه کارگر هم من فکر میکنم که طبقه کارگر در جامعه سرمایه داری درست است که نیروی اصلی مولد است اما منابع استراتژیک قدرت اقتصادی یا مراکز مهم اقتصادی در اختیار طبقه کارگر نیست. نه مالکیتش و نه مدیریتش.فلذا این که بگوییم از طریق تصرف منابع اقتصادی یا کنترل تولید به قدرت سیاسی برسد حداقل در شرایط موجود برای من این امر ممکن نیست یعنی ابتدا باید طبقه کارگر به شکل‌های مختلف در هر جامعه به روش خود به سازمان‌یابی ویژه‌ی خودش برسد در درجه‌ی اول به آگاهی طبقاتی نائل بشود. به موازات رسیدن به آگاهی طبقاتی و تبدیل شدن به طبقه‌ای برای خود، آنجاست که می‌تواند تشکل‌های ویژه‌ی خودش را به وجود بیاورد و به شکل‌های مختلف بعد از تصرف قدرت سیاسی می‌تواند کنترل اقتصاد و کنترل تولید را هر به دست بگیرد. در شرایط موجود من با این گزینه که ابتدا تسخیر قدرت اقتصادی باشد و بعد از کنترل تولید و یا کنترل اقتصاد به قدرت سیاسی برسد موافق نیستم‌.مهم‌ترین درس از تجربه‌ی شوراهای کارگری در اوایل انقلاب برای جنبش کارگری واقعا موجود چیست؟به عقیده من شوراهای کارگری اوایل انقلاب تجربه‌ای شکست‌خورده بود اما درس‌های بسیاری داشت که متاسفانه بسیاری از این درس‌ها آموخته نشد. باید اول به این مسئله توجه کنیم که تصور یا برداشت ما از شوراهای کارگری چیست یا وقتی مطرح می‌شود که کنترل کارگران از طریق شورای کارگری بر کارخانه یا بر تولید مراد ما چی هست و در چه شرایطی می‌تواند تحقق پیدا کند. اولا شورا را به مثابه شکلی از سازمان‌یابی طبقه کارگر نباید در نظر بگیریم.José Uría y Uría, After a Strike (1895)شورا شیوه‌ای از مدیریت است که این شیوه مدیریت شورایی هم در ساختار سوسیالیسم و هم در ساختار سرمایه‌داری می‌تواند وجود داشته باشد. و در هر دو نمونه‌های هم موفق و هم ناموفق و شکست‌خورده‌اش را ما شاهد هستیم. بر عکس آن چیزی که به طور مشخص در هفت‌تپه در سال ۹۶ و ۹۷ شعار داده میشد و بعد متاسفانه منجر به دادن هزینه‌های سنگینی هم شد- آنجا طلب می کردند که اصلا کارخانه را ما خودمان به طور شورایی اداره می‌کنیم و اصلا شوراها و جنبش شوراها برای بسیاری یک آرزوی بسیار شیرین تداعی شد و این را تحقق‌یافتنی و دست‌یافتنی می‌دیدند که جنبش شوراها و شوراهای کارگری دو مرتبه مطرح می‌شود و شوراهای کارگری در همه جا برافراشته خواهد شد. توهم و تصور نادرستی بود حکایت از داشتن یک آرزوی شیرین. آنجا در هفت‌تپه به نادرست داشتند شورای کارگری را به مثابه شکلی از سازمان‌دهی طبقه کارگر قلمداد می‌کردند. در حالی که قضیه برعکس است. تحقق این امر که شوراهای کارگری در واقع کنترل کارخانه را بر عهده بگیرند قبل از آن حد معینی از سازمان‌یافتگی و آگاهی طبقاتی را لازم دارد.درسی که از جنبش شوراهای کارگری اوایل انقلاب می‌شود گرفت اولین درس این است که ما در کارخانجات با کارگرانی مواجه بودیم که حد بسیار پایینی از آگاهی طبقاتی و حد بسیار نازلی از سازمان‌یافتگی را داشتند. ما هیچ سازمان کارگری مستقلی حالا چه سندیکا یا اتحادیه یا هر نام دیگری در سال‌های ۵۶ و۵۷ در کارخانجات صنعتی‌مان نداشتیم. تعدادی سندیکای زرد بودند که در راس آن‌ها عناصر وابسته یا خودفروخته به نظام قبل و یا کارفرما بودند. با انبوه کارگرانی که از کمترین حد آگاهی طبقاتی برخوردار هستند عده‌ای از انقلابیون و فعالان صادق جنبش چپ کارگری در کارخانه‌ها رفتند با توجه به فضای آن روزگار خب به سرعت توانستند شوراهای کارگری را برپا کنند اما این شوراها بر سازمان‌یافتگی و آگاهی طبقه کارگر آن دوران استوار نبودند.این شوراها تقریباً از اسفند ۵۷ تا خرداد ۶۰ که سرکوب شدند ۲ سال و ۴ ماه یعنی ۲۸ ماه فرصت داشتند. در این ۲۸ ماه هم متأسفانه شوراهایی هم که شکل گرفته بودند و از قضا با استقبال خوبی هم مواجه بودند نتوانستند آگاهی لازم و سازمان ‌یافتگی لازم را درون کارگران به وجود بیاورند که بتواند در مقابل طوفان سرکوب مقاومت کند البته یادمان باشد که طوفان سرکوب طوفان بسیار سهمگینی بود. خشونت سرکوب سال‌های ۶۰ در واقع اگر نگوییم بی‌نظیر، در تاریخ جنبش کارگری و در تاریخ جنبش‌های اجتماعی ایران بی‌نظیر بوده است اما واقعیت دیگر هم این است که آن شوراها که در شماری از کارخانجات صنعتی ایران از اسفند ۵۷ یا یک ماه قبل از آن شکل گرفته بودند و در بسیاری از جاها با خروج یا فرار سرمایه‌داران و کارفرمایان آن زمان کارخانه‌ها، این‌ها (کارگران)، خودشان کنترل تولید و مدیریت را به دست گرفته بودند؛ اولا فاقد توان لازم برای مدیریت بودند. حالا این به کنار، توان را با تجربه و در اختیار درآوردن مدیران قابل اعتماد میشد جبران کرد اما کارگران این واحدها فاقد سازماندهی و آگاهی طبقاتی لازم بودند.ببینید در یک کارخانه باید پیش از هر چیز تشکل کارگری وجود داشته باشد، کارگران از آگاهی طبقاتی برخوردار باشند، به طبقه‌ای برای خود تبدیل شده باشند، سازمان‌یافته باشند در یک سازمان کارگری حالا سندیکا، اتحادیه یا هرچی و از طریق آن سندیکا شورا یعنی نهادی را برای مدیریت کارخانه انتخاب بکنند. در حالی که در ایران آن روزگار یا حتی در تصوری که بین کارگران هفت‌تپه وجود داشت این حاکم بود که مجمع عمومی تشکیل می‌دادند و در آن کارگران عده‌ای را به عنوان نمایندگان یا هیئت مدیره‌ی شورا انتخاب می‌کردم و اینها قرار بود در کارخانه همه کاری انجام بدهند و طبیعتاً نه توانش را داشتند و نه تخصصش را و در ضمن نه کارگران به دلیل نبود آگاهی و نبود سازمان‌یافتگی توان حمایت همه‌جانبه از این‌ها را نداشتند. حتی توان حمایت نسبی را.اما حتی در برخی نهادهای سرمایه‌داری هم با مدیریت و هدایت شورایی سر و کار داریم این را فقط به عنوان دلیلی میگویم در پاسخ به این سوال دوم که شورا شکل خودویژه‌ی اشکال‌یابی طبقه کارگر نیست طبقه کارگر از این شکل مدیریت، از این نوع سازماندهی مدیریت کارگری استفاده می‌کند برای اداره‌ی جامعه یا برای کنترل بنگاه یا واحدی که کارگران متعلق به آن جا هستند.چندتا از مشاهدات خودم را، چون من خودم در جریان یا به طور مستقیم در جریان یا حتی شاهد تجربه‌ی شورایی اول انقلاب نبودم در واحد‌های که حضور داشتم اما در سال‌های بعد از سرکوب با کارگران که صحبت می‌کردیم اکثر کارگران خاطره‌ی خوش یا دید مثبتی نسبت به برخی از نمایندگان شورا داشتند و یا شورای کارگری را در به دست آوردن یا تامین بسیاری از مطالبات آن‌ها نسبتا موفق می‌دیدند اما بین خودشان و آن‌ها فاصله‌ی بسیاری زیادی می‌دیدند به این دلیل که بسیاری از این شوراها جنبه‌ی ایدئولوژیک یا باورهای سیاسی‌شان به قدری بارز بود که بسیاری از کارگران از نزدیک شدن به آن‌ها پرهیز می‌کردند و دلیلی که در یک دوره‌ی کوتاهی موفق بودند این بود که این کارخانه‌ها به هر حال حد معینی از انباشت مواد اولیه و تکنولوژی را در خودشان داشتند یعنی سرمایه‌ی ثابتی وجود داشت، کالاها و مواد اولیه‌ای وجود داشت، حد معینی از بازار فروش ممکن وجود داشته باشد هر کدام از آن‌ها برای دوره‌های کوتاهی قادر بودند بخشی از مطالبات صنفی یا مادی کارگران را پاسخ بدند اما به طور قطع اگر قرار بود ادامه پیدا کند و در دراز مدت با مسئله‌ی تعمیر و نگهداری و منابع لازم برای خرید تکنولوژی مدرن، خرید مواد اولیه و با پدیده مافیای بازار و بازرگانی برای فروش محصولات آن کارخانجات مواجه بودند. این امری است که متاسفانه یا خوشبختانه فرصت تحققش در آن دوره‌ی کوتاه اتفاق نیفتاد وگرنه باز بگی از سرخوردگی و شکست بود که برای جنبش آن دوران برجا میماندسرمایه‌گذاری‌های خارجی چه از نوع چینی آن که اخیرا در فضای سیاسی سر و صدا کرده و چه از آن دست سرمایه‌گذاری‌ها که قرار بود پس از توافق هسته‌ای اجرا شود چه تاثیری می‌تواند بر هستی طبقه‌ی کارگر داشته باشد؟ مواجهه‌ی مترقی با سیاستهای جذب سرمایه خارجی در کشورهای کمتر توسعه یافته چیست؟از دو منظر به این تاثیر می‌شود نگاه کرد البته همانطور که در متن سوال هم هست. من به این که این سرمایه‌گذاری چینی باشد یا از سرمایه‌گذاران جای دیگری باشد فعلا به این مقوله وارد نمی‌شوم‌. هر چند که تفاوتهای زیادی وجود دارد اما در کل برای طبقه کارگر اصولاً تفاوتی نمی‌کند که کارفرمای او بخش خصوصی باشد یا دولتی. سرمایه‌دار داخلی باشد یا خارجی. به طور کلی تفاوتی نمی‌کند. اگر طبقه کارگر طبقه کارگر متشکلی باشد و سازمان‌یافته باشد و از آگاهی نسبی و سازمان‌یافتگی خوبی برخوردار باشد قادر است که در شرایط موجود و در ساختار اجتماعی اقتصادی سرمایه‌داری با چانه‌زنی‌هایش و با رایزنی‌ها یا با مبارزاتی که در شکل‌های مختلف انجام می‌دهد؛ تا حدی از مطالبات و حقوقش را تامین کند. چه این کارفرما بخش خصوصی باشد یا بخش دولتی، کارفرمای داخلی باشد یا خارجی. اگر‌ طبقه کارگر، طبقه کارگری باشد که سازمان‌نیافته باشد و آگاهی طبقاتی نداشته‌ باشد؛ هم سرمایه‌داری می‌تواند آن را استثمار کند و می‌کند. حالا سرمایه‌داری دولتی ممکن است به دلایل مختلف از جمله ملاحظات حکومتی به طور مقطعی پرداخت‌های حقوق‌ها از یک نظم بهتری برخوردار باشد و شدت استثمار کمتر باشد و نوع بخش خصوصی هارتر باشد اما اساسا تفاوت ماهوی نمی‌کند همینطور درباره سرمایه داخلی یا خارجی، سرمایه سرمایه است. اصولاً ما الآن با پدیده‌ی بین‌المللی شرکت‌های چندملیتی سر و کار داریم که شرکتی است که سرمایه‌گذاران از جاهای مختلف هستند در همین ایران امروز موسسات بسیار بزرگی داریم که سرمایه‌های آن‌ها در واقع ترکیبی از سرمایه داخلی و خارجی است. اما یک تفاوت وجود دارد، در شرایط امروزی جامعه که بیکاری بلای خانمان‌سوز و معضل بسیار مهمی در جامعه ماست و سرمایه‌های داخلی سوق پیدا کرده‌اند به فعالیت‌های غیرمولد و غیرتولیدی و از این بیکاری فزاینده‌ای در جامعه به وجود آمده است. ممکن است سرمایه‌گذاری‌های خارجی معطوف به بخش‌هایی شود که به نیروی کار بیشتری احتیاج داشته باشند و از این رهگذر کارو تولید رونق بگیرد.The Miners&#039; Strike (Yorkshire), Georg Eisler 1985این یک واقعیت مهم است که در جامعه سرمایه‌داری که اگر کار تولیدی وجود نداشته باشد، استثماری صورت نگیرد خب طبقه کارگری هم وجود ندارد. طبقه کارگری که بیکار باشد هم خانه‌خراب است و هم خصلت‌های طبقه کارگر را ندارد و نمی‌تواند تاثیرگذار باشد پس در درجه‌ی اول باید موضوعیت اصلی کارگر یعنی کار باید وجود داشته باشد حال که این کار را می‌تواند سرمایه‌گذار خارجی به وجود بیاورد اما ما این را باید توجه داشته باشیم که سیاست‌های تاکنونی جمهوری اسلامی بر این بوده که به قول خودشان از مقررات‌زدایی بکنند از مجموعه روابط کار تا حد امکان بخش‌های مختلف به قول خودشان دست‌وپاگیر یا بخش‌هایی که جنبه‌ی حمایت ضمنی از کارگران داشته در قانون کار، این جنبه‌ها را یا حذف بکنند یا به شکلی خنثی و ناکارآمد بکنند و طبقه کارگر ارزان و بی‌دفاعی را مهیا بکنند که کارفرمای خارجی سرمایه‌گذار خارجی به طمع کارگر ارزان و بی‌دفاع بیاید اینجا و سرمایه‌گذاری بکند ما در مناطق ویژه تجاری و مناطق آزاد با این پدیده مواجه هستیم.همین‌طور در قراردادهایی که به طور مشخص با سرمایه‌گذاران چینی، تجربه‌هایی که در ایران وجود داشته حالا یا در پتروشیمی‌ها یا در راهسازی و مشاهده‌ی مستقیم خودم پروژه‌ی بزرگراه تهران-شمال ما می‌بینیم که کارفرمای چینی بخش اعظم نیروی کار را با خودش از چین به همراه می‌آورد یعنی اینجا اشتغالزایی چندانی صورت نمی‌گیرد مضاف بر این که روابط کار و میزان استثمار در شرکت‌های چینی خیلی بیش از شرکت‌های ایرانی یا مقررات کار حاکم بر روابط کار ایران است که از این نظر می‌تونست بار منفی هم داشته باشد. پس اگر بخواهم خلاصه کنم تاثیری که بر هسته‌ی طبقه کارگر ایران سرمایه‌گذاری خارجی در شرایط امروز می‌تواند داشته باشد ایجاد شغل است اما این ایجاد شغل در پناه مقررات‌زدایی هر چه بیشتر از روابط کار و در سایه سنگین نبود تشکل‌های مستقل کارگری که در واقع پیشبینی آن در قانون کار قبلا شده و کارگران را از داشتن تشکل‌های مستقل تاکنون نتوانسته اند محروم بکنند. چون به طور مطلق نمی‌‌خواهم بگویم که نمی‌تواند وجود داشته باشد این بحث را جداگانه در سوالات دیگری می‌توان پاسخ داد.در شرایط امروزی که طبقه کارگر از سازمان‌یافتگی و آگاهی کافی برخوردار نیست سرمایه‌گذاری خارجی می‌تواند به اشتغال بیشتری بیانجامد اما این اشتغال بیشتر ابدا معنایش این نیست که رفاه بیشتر و حقوق و دستاوردهای بیشتری برای طبقه کارگر به همراه خواهد آورد.بخش پایانی سوال دوم که پرسیده شده مواجهه مترقی با سیاست های جذب سرمایه خارجی در کشورهای توسعه نیافته یا کمتر توسعه یافته چیست؟ بخش بسیار خوبی از این سوال است. آیا سرمایه‌گذار خارجی در کدام حوزه‌ها قرار است فعالیت بکند؟ اگر قرار است در حوزه‌هایی مثل هتل‌داری و بازرگانی و ارائه خدمات فعال بشوند در این زمینه‌ها با اشتغالزایی کمی مواجه هستیم اما اگر این سرمایه‌ها قرار است سرمایه‌های مولد باشند و شغل ایجاد کنند این می‌تواند در جامعه پیرامونی مثل جامعه ایران ما وجهه مثبتی داشته باشد اما واقعیت این است که طبقه کارگر ما حتی اگر سازمان‌یافته هم باشد هیچ الزامی نداشت که در رابطه با این که سرمایه‌گذاری خارجی صورت بگیرد یا نگیرد موضع‌گیری بکند. مسئله مهم طبقه کارگر، داشتن سازمان‌یافتگی خودش است یعنی شرایطی فراهم بشود- که خودش می‌تواند آن شرایط را رقم بزند البته با دادن هزینه‌ها و اتخاذ تدابیر لازم- که حد قابل قبولی از سازمان‌یافتگی را داشته باشد اگر این حد معین از سازمان‌یافتگی و آگاهی را داشته باشد و تشکل‌های مستقل کارگری وجود داشته باشند طبیعتاً در شرایط کنونی جامعه ما سرمایه‌گذاری خارجی اگر در بخش‌های مولد صورت بگیرد مثبت است و اگر در بخش‌های نامولد و تجاری و بازرگانی یا هتل‌داری صورت بگیرد یا فروشگاه‌های زنجیره‌ای را شکل بدهند پدیده‌ی مثبتی لزوماً نیست ولی همانطور که گفتم این مسئله‌ای نیست که طبقه کارگر یا تشکل‌های کارگری لزومی داشته باشند در این رابطه موضع‌گیری کنند. اگر ما دارای احزاب و سازمان‌های سیاسی طبقه کارگر بودیم وظیفه‌ی آن‌ها بود و می‌بایست به این مسئله بپردازند یعنی احزاب سیاسی و سازمان‌های سیاسی طبقه کارگر تحلیل کنند بر اساس اطلاعات و آمار درست و کافی پاسخ بدهند که آیا سرمایه‌گذاری در این برهه و در این مقطع به نفع طبقه کارگر هست یا نیست. متاسفانه ما از این شرایط خیلی دور هستیم.در این گونه کشورها [کشورهای توسعه‌نیافته]؛ در نبود سیستم نظارتی شفاف و دموکراتیک( رسانه های آزاد و مستقل، تشکل های مستقل و کارآمد صنفی که گروه ها و لایه ها و طبقات مختلف اجتماعی به کمک آنها بتوانند منافع خود را بیان و از آن دفاع کنند، آزادی اندیشه و بیان و بالاخره سیستم قضایی مستقل از حکومت و دولت) و در نبود سازمان برنامه ریزی علمی و دموکراتیک که که سبب بشود این سرمایه گذاری ها در شبکه های زیرساخت و مولد لازم برای توسعه متوازن و دموکراتیک انجام گیرد و مصرف بشود و بخصوص در شرایطی که یک کشور معین در بحرانی همه جانبه و عمیق و در آستانه فروپاشی قرار گرفته، هر نوع سرمایه و سرمایه گذاری خارجی ضمن به غارت و هدر رفتن منابع، ثروت و سرمایه های داخلی موجب تقویت سیستم فاسد و اقتدار غیر دموکراتیک حاکم خواهد شد.برخی اقتصاددانان چپ، تکمیل نبودن چرخه‌ی انباشت سرمایه، وجود اخلال در زنجیره‌ی انباشت و وجود شکل‌هایی از انباشت غیرسرمایه‌دارانه را معضل اصلی اقتصاد ایران می‌دانند. آیا طبقه‌ی کارگر با اتکا به چنین تحلیلی می‌توانند به عنوان یک برنامه واقع‌گرایانه سیاسی، انکشاف مناسبات تولیدی را به سمت آنچه تکمیل چرخه‌ی انباشت سرمایه‌دارانه خوانده میشود، پیگیری کند؟ به بیان دیگر آیا در شرایط مشخص فعلی حمایت از پیاده شدن کامل سرمایه‌داری صنعتی و ترجیح سرمایه صنعتی بر سرمایه مالی موضع صحیحی است؟این سوال بطور مشخص سوالی ایدئولوژیک و سیاسی هست که پاسخ به آن هرچند که لازم است ولی لزوما انقدر ضرورت ندارد که هر فعال کارگری و هر محفل کارگری نسبت به اون موضع‌گیری کند و رسما اعلام کند با این حال من نظر شخصی خودم را در این رابطه با یک توضیح مختصری خدمتتان میگویم.Kupferguss I, Rudolf Bergander 1950قبل از هر چیز لازم است به دو واقعیت اشاره کنیم یک واقعیت این که یکی از دلایل فروپاشی کشوری موسوم به اتحاد جماهیر شوروی که حزبی موسوم به حزب کمونیست در آنجا حکومت میکرد و مدعی بودن ساختار اقتصادی اجتماعی حاکم بر آنجا سوسیالیستی است. این کشور در زمانی که این حزب قدرت را به دست گرفت سرمایه‌داری زنجیره انباشتش به طور کامل در آنجا تحقق نیافته بود مناسبات سرمایه‌داری و همزمان با آن طبقه کارگر صنعتی پیشرفته بطور کامل در آنجا وجود نداشت یعنی درواقع یک کشور عقب مانده‌ای با اکثریت هم اقتصاد و هم جمعیت دهقانی در آنجا وجود داشت خب با مشکلاتی مواجه شد که مجموعه آن مشکلات منتهی به فروپاشی آن جامعه شد این یک واقعیت و تجربه تلخ تاریخی است که باید به آن اهمیت داد و به آن توجه کرد.واقعیت دوم این که در جامعه‌ی امروزی ما هم سرمایه‌داری چرخه انباشت سرمایه را به طور کامل طی نکرده هنوز ما با شکل‌های غیرسرمایه‌داری انباشت سرمایه که فعال هم هست مواجه هستیم و هنوز بخش بزرگی از نیروی کار ما در بخش‌های غیرمولد و غیرصنعتی شاغل هستند. این ویژگی باعث می‌شود که بنیان‌های اقتصادی جامعه معین ایران یا هر جامعه دیگری به این شکل، به تعبیری شاید از توان لازم گذر از سرمایه‌داری و ورود به سوسیالیسم و برقراری ساختار و یا اقتصاد سوسیالیستی در جامعه برخوردار نباشد چرا که سوسیالیسم را بر مبنای فقر نمی‌توان ساخت اما همانطور که گفتم طبقه کارگر امروزی ما با توجه به میزان متاسفانه سازمان‌نیافتگی‌اش و عقب‌ماندگی‌اش و تعداد معدود محافل کارگری یا تشکل‌های کارگری یا سازمان‌های سیاسی چپ، آیا باید به این مسئله پاسخ بدهند.در این موقعیت که آیا با توجه به چنین ساختار اقتصادی و عقب‌ماندگی و کامل نشدن چرخه انباشت آیا باید هنوز اجازه داد سرمایه‌داری رشد کند و انکشاف پیدا کند و مبارزه برای سوسیالیسم صورت بگیرد یا می‌شود از همین امروز مبارزه برای سوسیالیسم صورت بگیرد؟ پاسخ این سوال را در واقع امروز نباید داد. اگر ما در شرایطی بودیم که تشکل‌های کارگری به معنای عام و کاملش یعنی تشکل‌های سیاسی، احزاب سیاسی و سازمان‌های سیاسی کارگری وجود داشتند و در شرف یا در قد و اندازه‌ای بودند که امکان تسخیر قدرت را داشتند آن موقع باید به این سوال پاسخ می‌دادند که آیا امروز وقت تسخیر قدرت سیاسی است؟ یا باید اجازه داد سرمایه‌داری رشد و انکشاف خودش را به پایان برساند و بر روی یک ساختار قدرتمند اقتصاد سرمایه‌داری مناسبات سوسیالیستی شکل بگیرد؟ ما در چنین موقعیتی نیستیم چه بسا اگر سازمان‌ها‌ یا احزاب کارگری در موقعیت انتخاب باشند باز ممکن است بر اساس شرایط معین یا بگویند ما ترجیح می‌دهیم به شکل یک اپوزیسیون منتقد باقی بمانیم انتقاد کنیم و ساختار اقتصادی اجتماعی سرمایه‌داری رشد خودش را بکند یا بالعکس ما تحت این شرایط می‌توانیم قدرت سیاسی را تسخیر کنیم و اجازه بدهیم جامعه راه رشد غیرسرمایه‌داری را طی کند.Flax spinners, Laren, Holland, 1887. Max Liebermannمنظورم از راه رشد غیرسرمایه‌داری با آن راه رشد غیرسرمایه‌داری که دوره‌ای حزب توده معتقد بود و یا اتحاد شوروی معتقد بود بسیار تفاوت دارد. آن راه رشد غیرسرمایه‌داری چیزی کاملا غلط بود که الان نمی‌خواهم وارد جزییاتش بشوم اما اما ممکن است تحت شرایط فرضی در یک جامعه‌ای احزاب و سازمان‌های سیاسی طبقه کارگر در شرف گرفتن قدرت سیاسی باشند و بتوانند این قدرت را بگیرند. شاید آن زمان تشخیص بدهند که بخش‌هایی از اقتصاد جامعه اجازه بدهند تحت مدیریت و هدایت حزب طبقه کارگر بخش‌هایی از جامعه شکل انباشت به روش سرمایه‌دارانه را تکمیل کنند و رشد کافی داشته باشند این یک بحث کاملا انتزاعی ست و موضوع امروز ما نیست یعنی من فکر میکنم طبقه کارگر ما امروز اصلا در چنین موقعیتی نیست که ما بیاییم دفاع کنیم از بخش سرمایه صنعتی و امارت بدهیم اجازه بدهیم سرمایه صنعتی رشد بکند یا نه دفاع نکنیم.معضل امروز و مسئله امروزی طبقه کارگر ما این است که باید خودکفا بشود یعنی به خودآگاهی برسد سازمان‌های در درجه‌ی اول صنفی و احزاب و سازمان‌های سیاسی خودش را ایجاد کند و تقویت کند و به رشد و تکامل برساند بعدا در موقعیتی قرار خواهد گرفت که بخواهد به این پرسش پاسخ دهد یعنی پاسخ زودهنگام به این پرسش که آیا اجازه دهیم سرمایه‌داری رشد و انکشاف خودش را بکند بعدا به طبقه کارگر قدرت را تسخیر بکند یا نه اصلا مسئله امروزی ما نیست و من فکر میکنم طرح این مسئله - البته قصد اهانت به هیچ کس را ندارم- فقط اذهان و نیروی طبقه کارگر و فعالان کارگری ما را یا منحرف می‌کند با انرژی آن‌ها را به هرز می‌برد. مسئله‌ی امروزی ما این است که چگونه سازمان‌های کارگری را در اینجا برقرار کنیم. در شرایط امروزی و با توازن قوای امروزی و با مقررات امروزی چگونه می‌توانیم تشکل‌های مستقل کارگری را برپا کنیم و چگونه می‌توانند رشد بکنند و چگونه می‌توانیم طبقه کارگر را در همین حد سازمان‌های صنفی متشکل کنیم و سازمان‌یافته کنیم که بتوانند قدم‌های بعدی را بردارند یعنی سوال زودهنگام و پاسخ زودهنگام مسائل انحرافی را پیش می‌آورد که مانع از رشد طبیعی طبقه کارگر در دوره امروزی خواهد شد.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Sat, 05 Sep 2020 19:40:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیاده در راه پر فراز و نشیب مرد سالاری</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-stdhcoae7qhc</link>
                <description>✍آتوسا کبیری? نکته ی حائز اهمیت در این رمان این است که  انیس با دست خالی بدون هیچ پشتوانه از راه کار کردن در خانه های مردم و  مدیریت اقتصادی شکم خودش و بچه اش را سیر می‌کند، پول پس انداز می‌کند اما تفکر مردسالارانه در وجود او رخنه کرده و می‌پندارد که به عنوان زنی مطلقه نمی‌تواند از پس زندگیش بربیاید.در این روزها که خبر قتل ناموسی داغ است، رمان پیاده بیش از پیش میتواند نمایانگر وضعیت زنان در در جامعه ای مرد سالار باشد.داستان این رمان روایتگر زندگی زنی به نام انیس است که در گوران، یکی از شهرستان های شهر کرمان، به دنیا آمده است. در خانواده ای پرجمعیت و فقیر که همه ی بچه های خانواده جز یکی از آنها پسر است و این برای جامعه ی مرد سالار و متعصب گوران یک مصیبت بزرگ است. این مصیبت زمانی بزرگتر میشود که پدر خانواده فوت می‌کند، دختر در خانه مانده است و پسر هنوز به سن نان آوری نرسیده پس باید هر چه زودتر از دست دخترها با شوهر دادن آنها راحت شد.در  این جامعه  انیس بیست و شش ساله یک دختر ترشیده محسوب میشود که  از سن ازدواجش گذشته و باید تا به یک کالای بی مصرف تبدیل نشده و روی دست نمانده شوهرش داد. اینجاست که زندگی این دختر با ازدواج با مردی به نام کرامت تغییر میکند.کرامت در این داستان مردی اهل گوران است  که قبلا ازدواج کرده و طلاق گرفته است. او دانشجوی دانشگاه تهران است و دقیقه ای کتاب از دستش نمی افتد. فعال سیاسی است و معلم.نکته ی مهم شخصیت کرامت که بی شباهت به بسیاری از مردانی که دور و اطرفمان میبینیم نیست این است که مردهایی همچون کرامت تحصیل کرده هستند و خود را ملزم میبینند که تغییرات ژرفی در اجتماع ایجاد کنند اما با همسر خود مثل یک موجود اضافی و تحت سلطه رفتار میکنند، موجودی که باید کنج خانه بنشیند، بشورد و بسابد و صورتش را مرد غریبه ای نبیند که خدای نکرده گربه شاخش نزند.او حتی اجازه ی نانوایی رفتن به همسرش را نمیدهد تا او را به خودش وابسته کند و اسمش را میگذارد حفاظت از خانواده در برابر گرگ جامعه !دیری نمی‌پاید که با حکم جلب  کرامت به خاطر فعالیت های سیاسی داستان به ما نشان می‌دهد که این همه سختگیری و آزار و اذیت و دور کردن انیس از اجتماع به خاطر محافظت از او نبوده است بلکه فقط برای ارضای حس سلطه جویی مرد بوده. انیس بی پول و بی جا و مکان  می‌ماند و مجبور می‌شود با بردار شوهرش به گوران بازگردد. اما خیلی زود متوجه میشود باردار است و خانواده ی شوهرش چون همسر قبلی کرامت از او به خاطر بچه دار نشدن طلاق گرفته است به انیس انگ رابطه ی نامشروع با دوست کرامت را می‌زنند و تمام گوران او را از نظر جانی تهدید میکند.انیس مجبور می‌شود به تهرانی برگردد که  شناختش از این شهر فقط یک اتاق کوچک در پایین شهر است.با این وجود یاد می‌گیرد چطور گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. نکته ی حائز اهمیت در این رمان این است که  انیس با دست خالی بدون هیچ پشتوانه از راه کار کردن در خانه های مردم و  مدیریت اقتصادی شکم خودش و بچه اش را سیر می‌کند، پول پس انداز می‌کند اما تفکر مردسالارانه در وجود او رخنه کرده و می‌پندارد که به عنوان زنی مطلقه نمی‌تواند از پس زندگیش بربیاید.او همیشه در خودش کمبود احساس می‌کند خود را محتاج به مردی می ببیند که آقا بالا سرش باشد و در این راه بسیار ضربه می‌خورد.یک بار تا پای ازدواج با مردی می‌رود که در خانه او کار می‌کند و پدوفیلیا دارد، یک بار با هوشنگ دوست کرامت که به خاطرش انگ هرزگی خورده ازدواج می‌کند.هوشنگ  که فردی بی عرضه و معتاد  است و از پس امور زندگی برنمی آید، در یک درگیری مشکوک خیلی زود کشته می‌شود و انیس مجبور است این بار شکم دو بچه را سیر کند.او با مشقت فراوان از پس این مشکل هم برمی آید  و نویسنده نشان میدهد که زنی مثل انیس با انگ روابط نامشروع و بچه ای در شکم می تواند با زباله گردی و کار کردن در خانه های مردم با مشقت فراوان زندگی اش را بالا بکشد. با این حال سایه ی شوم تبعیض  جنسیتی و  مرد سالاری همیشه زنانی مثل انیس را تهدید می‌کند.قوانین مردسالار بچه را از انیس،که با خون دل او را بزرگ کرده،می‌گیرد و به پدری می‌دهد که زمانی آن را تخم حرام می‌دانست. در آخر قوانین مردسالارانه خنجری می‌شود در دستان برادری که انیس روی پای خودش بزرگ کرده بود و برایش لالایی خوانده بود و در سینه ی انیس فرو می‌رود.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2020 14:15:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>“من از متلک خوشم نمی‌آد”</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AA%D9%84%DA%A9-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%85-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D8%AF-rhtjystdj1op</link>
                <description>✍نفسیه رحیمی | ? یادداشت دانشجویی https://virgool.io/p/rhtjystdj1op/%F0%9F%93%B7 نقل از دانشجو :&quot;همیشه از متلک و آزارهای پسرها می‌ترسیدم که برایم زیاد پیش می‌آمد. وقتی از خانه خارج می‌شدم و به دانشگاه می‌رفتم این ترس با من بود. اما برای من متلک‌های فقط به دانشجویان پسر محدود نمی‌شد.در دانشگاه بعد از متلک‌های پسرها این حراست دانشگاه که بدجور پیله می‌کند و تازه اگر از پسش بربیای مرحله بعد استاد است تا اسممان را می‌خواند تازه کنایه و نیشخند شروع می‌شود و اینکه خیال می‌کند کار جالبی کرده و این بیشتر آزارم می‌دهد. &quot;خشونت دامنهٔ گسترده‌ای از رفتارهای آدمی است که شامل خشونت کلامی، خشونت روانی، خشونت فیزیکی یا جنسی می‌شود؛ اما خشونت کلامی در معنا به هر گونه رفتار آزاردهنده‌ای اعم از؛ تحقیر، کنایه، توهین، متلک‌گویی و یا هر رفتار آزاد دهنده‌ای دیگری اطلاق می‌گردد.اگر چه خشونت کلامی جرم به حساب نمی‌آید اما خشونت‌های کلامی چه در محیط دانشگاه و چه در محیط خانواده با پیامدهای روانی همراه است.خشونت‌های کلامی چون‌که بیشتر تحقیر و توهین به فرد اطلاق می گرد بیشتر از انواع خشونت‌ها، پیامد روانی دارد چرا که در مبحث خشونت کلامی بیش از هر چیز روح آسیب می‌بیند چون تحقیر و توهین و یا متلک‌پرانی افراد بیش از هر چیز روح فرد را آزار می‌دهد.سالانه خشونت‌های کلامی در محیط‌های دانشگاه و غیر دیده می‌شود. طبق آمار دانشگاه علامه تا کنون بیش از ۴۵.۳ درصد خشونت کلامی گزارش شده است. طبق این آمار بیشترین کسانی که در معرض یکی از انواع خشونت‌های کلامی یا همه انواع آن قرار گرفته‌اند زنان می‌باشند.از منظر این افراد خشونت‌های کلامی تنها تحقیر و توهین‌هایی نیست که فرد آن‌ها را تجربه می‌کند. خشونت‌های کلامی از این نظر آسیب‌رسانی بیشتری دارند که فرد گمان می‌کند این واقعه قرار است دوباره تکرار شود و هر بار از تکرار مکرر این حادثه روانی آن‌ها را می‌ترساند و این ترس‌ها آسیب روانی را بیشتر به دنبال می‌کشد.منبع: پرسشنامه خشونت کلامی دانشگاه علامه</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2020 14:06:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به حضور زنان در اعتراضات اخیر</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-nys8o68hwiej</link>
                <description>✍دارا سمیعی | ? دانشجوی مهندسی شیمی | ? ویژه نامه «زنان»? ریشه این حضور پرشورتر را می‌توان در موارد بسیاری جست‌وجو کرد. ظلم و ستم سیستماتیک بر زنان، قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان، حقوقی که در رابطه‌ی میان همسران از زنان سلب شده و تبعیض علیه زنان در محیط کار و باور عمومی بر ضعیف بودن زنان، از جمله دلایل قابل اشاره‌اند.در چند سال اخیر شاهد تفاوت‌های چشم‌گیری در تجمعات مدنی بوده‌ایم. از عمده تفاوت‌های این اعتراضات می‌توان به نقش زنان در آن اشاره کرد به‌گونه‌ای که حضور و کنش زنان در این تجمعات بسیار گسترده‌تر و پررنگ‌تر از گذشته شده است.ریشه این حضور پرشورتر را می‌توان در موارد بسیاری جست‌وجو کرد. ظلم و ستم سیستماتیک بر زنان، قوانین تبعیض‌آمیز علیه زنان، حقوقی که در رابطه‌ی میان همسران از زنان سلب شده و تبعیض علیه زنان در محیط کار و باور عمومی بر ضعیف بودن زنان، از جمله دلایل قابل اشاره‌اند.متأسفانه آمار دقیقی از میزان حضور زنان در این تجمعات و اعتراضات در دست نیست. تنها منابعی محدودی که می‌توان به آنها اتکا کرد، ویدئوهای ضبط شده از این تجمعات و شمارش دقیق افراد در اعتراضات کوچک و تعمیم آن به کلیت این اعتراضات است.با بررسی کلیپ‌های منتشر شده از اعتراضات سال ۹۸ مشاهده می‌شود که صدای دختران در بسیاری از آن‌ها به‌صورت رسایی شنیده می‌شود. ویدئوهایی بسیاری هم موجود است که راوی و ضبط کننده آن‌ها زنان‌اند.نمونه‌های متأخر از دختران و زنانی که در این سال‌ها خبرساز شده‌اند، نشان می‌دهد که آن‌ها برای بازیابیِ نه فقط حقوق زنان بلکه حقوق تمامی افراد جامعه کوشیده‌اند؛ سپیده قلیان، ندا ناجی و همین‌طور فعالان سابقی چون نسرین ستوده. این افراد برای بازیابی بخشی از حقوق از دست رفته‌ی زنان متحمل هزینه‌های سنگینی شده‌اند.بررسی لیستی از فعالان سیاسی، اجتماعی و مدنی در چندین سال اخیر ایران نشان خواهد داد که زنان از مشارکت فعالانه و عمده‌ای برخورده بوده‌اند. می‌توان این روند را با بررسی جامعه کوچکی در مقیاس دانشگاه علم و صنعت صحت‌سنجی کرد. رد پای حضور دختران علم و صنعت از تجمعی که به‌منظور سوگواری برای کشته‌شدگان سرنگونی هواپیمای اوکراینی انجام شد تا تحصن ساختمان ریاست دانشگاه برای اعتراض به انتصاب معاون فرهنگی جدید، قابل‌مشاهده است.مطابق با آمار ارائه شده از وب‌سایت تایمز که حاوی داده‌هایی از جمعیت دانشجویان دانشگاه‌های جهان است، از هر ۱۰۰ دانشجو در دانشگاه علم و صنعت، ۶۹ نفر پسر و تنها ۳۱ نفر از آن‌ها دخترند. با وجود این نسبت نامتعادل، بسیاری از تریبون‌های آزاد برگزار شده و تحصن و تجمع‌های انجام شده در علم و صنعت از حضور پر رنگ دختران برخوردار بوده است و حتی در مواقعی شاهد آنیم که بیش از نیمی از افراد حاضر را دختران تشکیل داده‌اند.در تحصن اخیر فعالان دانشجویی علم و صنعت در اعتراض به انتصاب معاونت فرهنگی، تعدادی از دختران در زمان قابل‌توجهی به طول ۲۹ ساعت در کنار سایر دانشجویان پسر در ساختمان ریاست دانشگاه ماندند؛ رفتاری که در زمان‌های دورتر در این شدت دیده نشده بود.به گفته‌ی شاهدان عینی صدای دختران در آخرین تجمع اعتراضی دانشجویی علم و صنعت به‌صورت قابل‌ملاحظه‌ای رسا بود و در سر دادن شعارها با دیگران همراهی می‌کردند.آمارهای حضور زنان و دختران نشان می‌دهد که بخشی از آن‌ها برای احیای حقوق از دست‌رفته خود تلاش کرده‌اند و در این مسیر هزینه داده‌اند. نمونه موردی دانشگاه علم و صنعت نیز از این قاعده مستثنی نبوده و این خود گواه از تحول در حضور زنان در صحنه اعتراضات دارد.? برای دسترسی به فایل تمامی مطالب این پرونده، می توانید به لینک فایل سی و دوم آرمان شهر مراجعه کنید.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 15:32:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون و جنس محکوم</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85-pznp0x6tsk2j</link>
                <description>✍پرنیان قربانی | ? دانشجوی مهندسی شیمی | ? ویژه نامه «زنان»? در نظام قانونی ایران افراد به تفکیک سن،مذهب و جنسیت برخورد متفاوتی میشود این یعنی قانون دقیقاً مغایر با اصل پذیرفته شده و امروزی عدم تبعیض عمل میکند.خشونت، ستم و تبعیض همراه همیشگی جنس زن در گیر و دار رخدادهای تاریخی و سیاسیستم های جنسیتی عمدتاً نتیجه ایاز قوانین و سیاست گذاری های تبعیض آمیز در ساختار جامعه،رفتار و قضاوت عامدانه ی جنسیت زده هستند. اما به طور خاص و در بررسی سیستم قضایی کشورهای حوزه ی خاورمیانه قوانین تصویب شده را غالباً تحت سیطره ی اصول مذهب و شرع می یابیم، قوانین جنسیت زده ای که زن در آن فارغ از جنسیت و به دید یک انسان صاحب اندیشه و اختیار نگریسته نمیشود. قانونی که جنس زن را از انتصاب به ریاست جمهوری منع میدارد،اساساً حضور و مشارکت او را درسیاست رسمی محدود میکند.در نظام قانونی ایران افراد به تفکیک سن، مذهب و جنسیت برخورد متفاوتی میشود این یعنی قانون دقیقاً مغایر با اصل پذیرفته شده و امروزی عدم تبعیض عمل میکند. ازجمله قوانین کیفری ایران را می توان تفاوت ارزشی آشکار شهادت زن و مرد، احکام مربوط به قصاص و پرداخت دیه، تفاوت سن مسولیت کیفری برای دختر و پسر، تفاوت آشکار دیه ی جراحات و اعضا، قتل فرزند توسط پدر یا جد پدری مقتول و همچنین حق قتل زن توسط شوهر به هنگام زنا دانست.این نابرابریها در مسائل حقوقی ملموس‌تر هستند، همچون قوانین مربوط به ارث و انحصار وراثت، حق اشتغال زنان و اجازه ی شوهر،حق حضانت فرزند، حق مسکن و... که در تمامی آنان، زن به عنوان موجود مستقل نگریسته نمی شود بلکه گویی او موجودی وابسته به جنس دیگر است؛ این تبعیض ها دست در دست تعصبات قومی و مذهیی موجب وخامت هر چه بیشتر وضع زنان میشود. حال در این جامعه، هر گونه فعالیت و کنش سیاسی و غیر سیاسی زنان در جایگاه منتقد، به شدت سرکوب می شود، از تهدید و تحقیر در فضای جامعه گرفته تا ستم و تبعیض در زندان.بررسی جرایم و تخلفات زنان زندانیدر یک دید گاه کلی و بررسی جرایم زنان زندانی تخلفات آنان از ربودن مقادیر جزئی پول و کالا گرفته تا جرایم جدی تری همچون قتل، گاهی قتل فردی که آنها را مورد آزار جنسی قرار داده اند متغیر است. اما جدای از جرایم کیفری و حقوقی، سازمان عفو بین الملل برخی از زنان بازداشت شده را به مثابه «زندانیان وجدان» می نگرد. به معنای آنکه آنها صرفاً بخاطر عقاید سیاسی، مذهبی یا دیگر عقاید دلسوزانه شان ، ریشه های قومی، نژادی، جنسیتی و... بازداشت شدند. درواقع این افراد از خشونت استفاده نکرده اند و مدافع خشونت و تنفر نیز نبوده اند.رگروه دیگری اززنان بازداشتی نیز افرادی اند که بدون ارتکاب هیچ جرمی، در بندند.دسته ی اول زنان قربانی خشونت یا درگیر با عاملان فروش مواد مخدر که در راستای حفاظت از خودشان آخرین چاره را در بند کشیده شدن دانسته اند.دسته ی دوم نیز زنانی هستند که با دستور بازداشت پیش گیرانه ی دولتی(بازداشت بدون محاکمه ی افراد به منظور مبازره با تروریسم، مهاجرت غیرقانونی و محافظت از رژیم حاکم)در زندان هستند، همچون دو زن فلسطینی که اخیراً در اسرائیل با حکم دولتی محبوس شدند.بررسی شرایط زنان بازداشت شدهاین موضوع از ابعاد مختلف مادی و معنوی قابل بررسی است، اما یکی از بغرنج ترین مسایل زنان زندانی مربوط به امور بهداشتی و وضع اسف بار زندان هاست. زندان‌هایی که در آن به علت ازدیاد جمعیت حتی دسترسی به حمام و دستشویی پاکیزه نیز محدود میشود چه رسد به امکانات ضروری همچون شامپو و صابون، زنان باردار نیز دسته ویژه ای هستند که باید چه از نظر مراقبتی و چه بهداشتی در سطح قابل قبولی باشند اما در این مورد هم غالباً خدمات و امکانات در حداقل سطح قرار دارد.در تببین وضعیت مادرانی که همراه با فرزند خود در زندان اند(پذیرش ین مورد بسته به قوانین کشور ها متغیر است) نیز،فارغ از فراهم آوری امکانات رفاهی و آموزشی برای کودکان، باید همراهی و همدلی از مادران، به جهت مراقبت از این کودکان نیز صورت گیرد .در خصوص موضوع بد رفتاری با زنانو در موضع جدی تر می توان به شکنجه های فیزیکی و روحی به منظور ایجاد اجبار برای اعتراف، تحقیر، تهدید به تجاوز و سوء استفاده ی جنسی اشاره کرد.اعمال رفتارهای غیر انسانی از جمله در انزوا قرار دادن زندانی و ایجادفضای افسردگی و ماتم، تهدید و شکنجه ی زنان و مادران به منظور دریافت اطلاعات از فرزندانشان و...همه و همه ما را در مواجهه ی با این پرسش قرار میدهد که آیا با وجود معیار های حقوق بشری بین المللی و اقدامات فعالین حقوق بشر در سراسر جهان آیا این قوانین و معیارها عملیاتی شده اند،یا همچون اظهارات و رسیدگی های به تعویق افتاده، در لابلای رخدادها و مسائل هر روزه گم شده اند!؟? برای دسترسی به فایل تمامی مطالب این پرونده، می توانید به لینک فایل سی و دوم آرمان شهر مراجعه کنید.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2020 14:31:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنان و پست های سیاسی</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-zsamyd6emiac</link>
                <description>امیرحسین پریان | ? دانشجوی مهندسی برق | ? ویژه نامه «زنان»? حضور کمرنگ زنان در پست های سیاسی نشات گرفته از تابو های غلط اجتماعی است که بر ذهن ها رخنه کرده و شوربختانه سایه این نابرابری همچنان بر تمام جوامع سنگینی می کند.حضور زنان و برابری آن ها با مردان در تمام لایه های یک جامعه اعم از سیاست،ورزش،هنر و ... موضوعی حائز اهمیت است و آرزویی است که بسیاری از انسان‌های متفکر از دیرباز داشتند و البته لازم به ذکر است خوشبختانه رسیدن به این آرمان هرروز دست یافتنی‌تر می‌شود. در این نوشته به بررسی حضور زنان در سیاست می‌پردازیم.اولین حضور جدی زنان در یک مسند سیاسی در ایران قبل از انقلاب، مربوط به فرخ‌رو پارسا است که توسط امیرعباس هویدا، نخست وزیر وقت به عنوان وزیر آموزش و پرورش برگزیده شد. با دگرگونی ایران در انقلاب 57، قوانین تغییر گسترده‌ای کرد و قانون اساسی توسط هیئتی تعیین شده، نوشته شد. در قانون اساسی نوشته شده، اصل بیستم آن تاکید دارد که همه افراد اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق من جمله حقوق سیاسی با رعایت موازین اسلام برخورد اند اما در اصل یکصد و پانزده و در ذکر شرایط رییس جمهور از عبارت “رجال سیاسی و مذهبی“ استفاده شده که شورای نگهبان هر دوره با استناد به اینکه رجال به معنای مرد و مخالف نساء است، زنان ثبت نام کرده را رد صلاحیت می کند هرچند که این دلیل منتقدان حقوقی زیادی دارد که با استناد به اصل بیست می گویند رجال اینجا در معنای شخصیت سیاسی و مذهبی به کار رفته که این موضوع سبب شد تا در انتخابات اخیر، شورای نگهبان از دلایل دیگری برای رد اندک ثبت نام کننده های زن کاندیداتوری ریاست جمهوری استفاده کند از این رو زنان فعلا شانسی برای حتی کاندیداتوری ریاست جمهوری ندارند اما حضور زنان در پست‌های سیاسی دیگر کم و بیش دیده می شود که می‌توان گفت این موضوع تا حدودی مدیون محمد خاتمی است که با سپردن پست مدیریت سازمان محیط زیست به یک زن فصل جدیدی از حضور زنان را در مقام‌های مدیریتی در سیاست ایران رقم زد، هر چند که این انتخاب چنگی به دل طرفداران وی که از او انتظار معرفی چند زن برای مقام وزارت را داشتند، نزد. اما این مهم به دست محمود احمدی نژاد با انتخاب مرضیه دستجردی برای وزارت بهداشت محقق شد. لازم به ذکر است که زنان همواره از اولین دوره مجلس شورای اسلامی تا به امروز حضوری هر چند اندک اما دلگرم‌کننده داشته اند.فرخ رو پارسابنا بر داده‌های جمع‌آوری شده در سال ۲۰۱۶ میلادی توسط مجمع جهانی اقتصاد (WEF) درباره شکاف جنسیتی که پس از مطالعه وضعیت زنان سیاستمدار در ۱۴۶ کشور به دست آمده است، ۶۸ کشور (۳۵ درصد از کل کشورهای مستقل جهان) طی پنجاه سال گذشته توسط دستکم یک زن اداره شده است. همچنین در این گزارش به حضور زنان نمایندۀ پارلمان و یا زنان عضو کابینه دولتها نیز اشاره شده است. بنا بر یافته‌های این مطالعات، در حال حاضر در بیش از ۹۵ درصد از کشورها، زنان در کابینه دولت حضور دارند و تنها شش کشور در سراسر جهان دیده می شود که وزیر یا عضوی از کابینه آن زن نیست. این کشورها عبارتند از: بوسنی و هرزگوین، پاکستان، اسلوواکی، عربستان سعودی، مجارستان و برونئی. در چهار کشور فرانسه، سوئد، فنلاند و نروژ نیز شمار زنان حاضر در کابینه دولت در مقایسه با مردان، ۵۰ درصد یا بیش از ۵۰ درصد است.در مجموع در سراسر جهان، زنان ۲۰ درصد از ترکیب دولتها و ۲۲.۶ درصد از ترکیب پارلمان‌ها را تشکیل می دهند. رواندا و بولیوی دو کشوری هستند شمار زنان در پارلمان بیش از مردان است (در رواندا ۶۴ درصد و در بولیوی ۵۳ درصد از نمایندگان پارلمان را زنان تشکیل می دهند) و تنها در دو کشور جهان یمن و قطر، هیچ زنی در پارلمان‌های ملی حضور ندارد.[۱[ با این وجود در این گزارش تاکید شده است که فارغ از بحث گسترش فعالیتهای سیاسی زنان در جهان، نابرابری میان زن و مرد همچنان بطور قابل توجهی در بسیاری از کشورها دیده می شود. حال این تفاوت برای چیست؟ آیا مشکل عملکرد یا خلق و خوی زنان است یا تابو ها هنوز پابرجاست؟ قرن هاست که متاسفانه در اکثر فرهنگ‌ها، مکاتب و عقاید زن به عنوان موجود دست دوم تلقی می شود و پایین تر از مرد قرار می گیرد. این باور خرافی و پوچ از دلایل زیادی مثل آموزه های دینی غلط،تفکر مرد سالارانه که نگاه ابزاری و جنسی به زن دارد و ... سرچشمه می گیرد. این موضوع معلول این شده که بسیاری از زنان نیز ارزش خود را تقلیل داده و توانایی های خود را در بسیاری از موارد دست کم بگیرند. این درحالی است که هیچ عقل سلیمی صرف جنسیت یک فرد را دلیل بر توانایی های آن نمی بیند. یک زن همانقدر خوب که یک مرد ممکن است بتواند آشپزی یا خانه داری کند می تواند در سیاست نقش بازی کند. پس باید این نکته را پذیرفت که حضور کمرنگ زنان در پست های سیاسی نشات گرفته از تابو های غلط اجتماعی است که بر ذهن ها رخنه کرده و شوربختانه سایه این نابرابری همچنان بر تمام جوامع سنگینی می کند.نکته دیگری که درباره این موضوع قابل تامل و بحث است یک باور غلط بین عموم است که صرف حضور زنان در مسند سیاسی را موجب رشد و ترقی زنان آن جامعه می بیند درحالی که تاریخ به ما نشان داده که همواره این حضور مثبت نبوده برای مثال مارگارت تاچر نخست وزیر سابق بریتانیا و رهبر حزب محافظه کار با اتخاذ سیاست های غلط اقتصادی و با لجبازی و پافشاری بر سیاست های نئولیبرالیستی خود سبب افزایش فقر در جامعه شد که طبیعتا زنان جامعه نیز از این قاعده مستثنی نبودند و یا هیلاری کلینتون که در سال 2001 با این استدلال که حضور نظامی آمریکا در افغانستان و ریشه‌کن کردن تروریسم سبب بهبود زندگی زنان در این منطقه می شود از این اقدام حمایت کرد و در اکتبر سال بعدش به مجوز جنگ عراق که به رئیس‌جمهور وقت جرج بوش اجازه استفاده از نیروی نظامی علیه عراق را می‌داد رأی موافق داد و همه این‌ها نتیجه‌ای جز قربانی شدن انسان‌های بیگناه و از جمله زنان نداشت. پس در کل نمی توان صرف زن بودن یا نبودن را برای یک پست سیاسی و نتایج آن را مثبت یا منفی تلقی کرد و نتیجه گیری کلی کرد، بهتر است فارغ از جنسیت آن شخص به توانایی‌ها توجه کرد و موضع و جهت‌گیری سیاسی را در اولویت قرار داد.۱-یورونیوز? برای دسترسی به فایل تمامی مطالب این پرونده، می توانید به لینک فایل سی و دوم آرمان شهر مراجعه کنید.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Thu, 02 Apr 2020 18:39:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دختران، گریزان از تشکل های دانشجویی</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-l0f5hgoxjpyl</link>
                <description>✍آیدا قهرمان زاده | ? دانشجوی مهندسی شیمی | ? ویژه نامه «زنان»? یک زن تشکل های سیاسی دانشگاه را باز تولید کننده همان روابط نابرابری که در جامعه حاکم است می داند. او در مواجهه اول قادر به تمایز قائل شدن بین این نهاد و دیگر نهادهای جامعه نیست و تشکل‌ها را فاقد نیروهای مترقی می بیند. به این دلیل که تصویر تشکل ها از بیرون بسیار شبیه به دیگر نهادهای جامعه است؛ نهادی در سیطره مردان با حضور تعداد اندکی از زنان که لابد استثنا هستند و جایگاه بالایی هم در آن سلسله مراتب ندارند.شاید برای شما هم این پرسش پیش آمده باشد که چرا تعداد فعالان دانشجویی زن کمتر از مردان است؟ بسیاری از افراد حتی کسانی که خودشان در حال حاضر فعال هستند یا تجربه فعالیت داشته اند جواب ساده ای برای این پرسش دارند؛ چون زن‌ها کمتر سیاسی هستند. پاسخی به غایت کوته‌نظرانه. در مطلب پیش رو من قصد دارم به بررسی عوامل و شرایطی بپردازم که باعث شده میزان فعالیت سیاسی دانشجویی زنان کمتر باشد.به عقیده من ریشه این مسئله را باید در ساختار تشکل های دانشجویی و جامعه جستجو کرد. ابتدا به جامعه می پردازم. یک زن در جامعه ما از همان ابتدای تولد با نقش های جنسیتی رو به روست. بر اساس این کلیشه ها زنان عموما در قالب مادران و همسران خانه دار به تصویر کشیده می شوند و یا اگر قرار است شاغل باشند نهایتا شغل هایی مثل معلمی یا پرستاری برای زنان مناسب نشان داده می شود. شغل های مرتبط با مهندسی، خلبانی، افسر پلیس، مدیر عامل و ... در این فرهنگ مردانه تلقی میشوند اما در این میان سیاست موقعیت ویژه‌ ای دارد. فعالیت سیاسی حوزه ای کاملا مردانه تلقی میشود که به دلیل خطرات بالقوه‌اش به هیچ وجه مناسب زنان نیست. یک زن در جامعه ما زنان زیادی را در جایگاه های مهم سیاسی کشور نمی بیند در نتیجه هنگام ورود به دانشگاه و در مواجهه با تشکل های سیاسی احساس میکند این حوزه مربوط به اون نیست و زمین بازی مردان است. چیزی که از کودکی و توسط خانواده، جامعه و رسانه به او دیکته شده است.اما در کنار جامعه، در ساختار این تشکل ها هم عواملی وجود دارد که رغبت زنان به فعالیت را کاهش می دهد. در ادامه سعی میکنم با توجه به تجربه شخصی خودم و اطرافیانم به مهم ترین این عوامل بپردازم.تشکل های دانشجویی، به مثابه ابزار باز تولید روابط نابرابر جامعهیک زن در بدو مواجهه با تشکل های سیاسی احساس میکند این هم یکی دیگر از نهادهایی است که در آن مردان جایگاه فرادست و زنان جایگاه فرودست را دارند. در واقع او تشکل های سیاسی دانشگاه را باز تولید کننده همان روابط نابرابری که در جامعه حاکم است می داند.او در مواجهه اول قادر به تمایز قائل شدن بین این نهاد و دیگر نهادهای جامعه نیست و تشکل‌ها را فاقد نیروهای مترقی می بیند.به این دلیل که تصویر تشکل ها از بیرون بسیار شبیه به دیگر نهادهای جامعه است؛ نهادی در سیطره مردان با حضور تعداد اندکی از زنان که لابد استثنا هستند و جایگاه بالایی هم در آن سلسله مراتب ندارند. حتی گاهی ممکن است برداشت شود حضور آنها زینتی است.فیلم (On the basis of sex (2018خشونت کلامی و ادبیات مرد سالار، خشونتی هویت بخشمردان دانشجویی که عضو تشکل‌های دانشجویی می شوند از قاطبه هم جنسان خود مستثنی نیستند و به دفعات در صحبت های خود از ادبیات مردسالار و جنسیت زده‌ای که در جامعه رواج دارد استفاده می کنند. استفاده از توهین های جنسیتی، شوخی های جنسیت‌زده و مواردی از این قبیل که به صورت خشونتی هویت‌ساز برای آنها در آمده، به طوریکه اگر پسری از این ادبیات استفاده نکند او را به اندازه کافی مرد نمی دانند، یکی دیگر از عواملی است که باعث دفع فعالان زن می شود.عدم اعتماد به مدیریت و توانایی های زنانتعداد کم دبیران زن در تشکل‌های کشور نشان‌دهنده‌ی این است که حتی در تشکل ها که انتظار می رود با جمعی از نیروهای مترقی سر و کار داشته باشیم میزان اعتماد به توانایی مدیریت زنان اندک است. حتی در تشکل‌هایی که تجربه دبیر زن را دارند شاهد این هستیم که در صورت به وجود آمدن مشکل آن را سریعا به زن بودن دبیر ربط میدهند و با جمله دختر است دیگر حرف شان را به پایان می برند.در صورتی که درباره پسران کسی مشکل را به جنسیت آنها ربط نمی دهد. نمونه دیگری از این نگاه را وقتی شاهد هستیم که در زمان انتخابات تشکل ها اگر یک زن بیشترین رای را بیاورد می گویند: معلوم است دیگر، چون دختر بوده به او رای داده‌اند یا معلوم است چرا رای اول شده. در صورتی که درباره پسران اینطور نیست، آنها اگر رای اول شوند گفته می شود حتما به دلیل شایستگی‌هایشان بوده است.دید منفی نسبت به فعالیت زنان و هدف زنان از فعالیتزنی که وارد فعالیت میشود غالبا بازخورد مثبتی از اطرافیان و حتی هم‌تشکلی‌هایش دریافت نمی‌کند.از نظر بقیه او لابد برای پیدا کردن همسر وارد فعالیت شده (!) یا در بهترین حالت به دنبال جلب توجه است. قضاوت هایی که مطلقا درباره مردان انجام نمی شود و در عوض از آنها به عنوان افراد شجاع و دغدغه مند یاد می شود.درون تشکل هم یک زن تازه وارد برای اثبات توانایی و دانشش باید زمان و انرژی بیشتری صرف کند. در واقع انگار او باید از نوعی آزمون ورودی عبور کند. او مدام در معرض قضاوت قرار میگیرد. در حالیکه مردان تازه وارد معمولا به سرعت پذیرفته می شوند و سریعتر به مراتب بالا راه می یابد.مسائل حوزه زنان، فقط مربوط به زن‌‌هاستمعمولا فعالین مرد درک درست و کاملی از مسائل حوزه زنان ندارند. آنها تصور می کنند این مسائل فقط مربوط به زنان می شود و آنها خودشان باید به تنهایی برای حقوق شان مبارزه کنند.از نظر آنها این مبارزه ربطی به مردها ندارد و مسئله آنها محسوب نمی شود.در نتیجه فعالین زن احساس می کنند برای مبارزاتشان از همراهی هم‌تشکلی‌های خود که همفکران‌شان محسوب میشوند برخوردار نیستند و حقوق آنها برایشان اهمیتی ندارد.این یکی دیگر از عواملی است که باعث دلسردی زنان از فعالیت می شود.در صورتی که حقوق زنان، حقوق انسان هاست و برای دست یابی به آن نیاز به همراهی همه مردان و زنان برابری خواه است. درست مانند مسئله حقوق رنگین پوستان.? برای دسترسی به فایل تمامی مطالب این پرونده، می توانید به لینک فایل سی و دوم آرمان شهر مراجعه کنید.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Mon, 23 Mar 2020 01:45:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زنان مهره هایی گمشده در بازی تاریخ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-nm5t8n0ixstx</link>
                <description>✍پرنیان قربانی | ? دانشجوی مهندسی شیمی | ? ویژه نامه «زنان»? حضور زنان در جریانات مشروطه می توان اتفاقی بزرگ و بی سابقه در آن زمان تلقی کرد که گرچه در ابتدا هدفشان تحقق اهداف مردان مشروطه خواهشان بود اما به تدریج و با فعالیت های تاثیر گذاری که در زمینه نوشتن شب نامه ها ،شرکت در تظاهرت و حمایت های خود در مشروطه انجام دادند، بستری برای تحقق آرزوها و حقوق از دست رفته ی خود یافتند.این که چرا در طول تاریخ و پس هر جنبش و تغییر بزرگی نقش این عناصر همیشه در صحنه نادیده و یا با کمی ارفاق بسیار کمرنگ در نظر گرفته می شود پرسشی است که هنوز نمی شود برای آن مقصر و یا دلایلی قطعی پیدا کرد؛ اما واضح است که با بیان فعالیت‌ها و تکاپوهای زنان و البته اهدافی که این نیمه مورد بی‌مهری قرار گرفته‌‌ی جامعه توسط سیاست برای رسیدن به آن به سختی اقدام کرده اند می توان قدمی بزرگ در راستای ایجاد خودباوری و اعتماد به نفس در زنان جامعه و هم چنین تلاش برای احقاق برخی حقوق فراموش‌شده‌ی جنس مونث دانست.حضور زنان در جریانات مشروطه می توان اتفاقی بزرگ و بی‌سابقه در آن زمان تلقی کرد که گرچه در ابتدا هدفشان تحقق اهداف مردان مشروطه‌خواهشان بود اما به تدریج و با فعالیت‌های تاثیرگذاری که در زمینه نوشتن شب نامه‌ها ،شرکت در تظاهرات و حمایت‌های خود در مشروطه انجام دادند، بستری برای تحقق آرزوها و حقوق از دست رفته ی خود یافتند.اما افسوس که گرچه این زنان تاریخ‌ساز شدند اما وقایع اتفاق افتاده در تاریخ را هرگز آنان ثبت نکردند و شاید به سبب همان فرهنگ مردسالارانه ی آن زمان باشد که حضور زنان این چنین نادیده گرفته شد.پیش از گفتمان درباره‌ی انجمن‌ها و فعالیت‌های زنان در راستای اهداف مشروطه، بهتر است به این بپردازیم که اصلاً چه موضوعاتی زنان را این چنین درگیر بطن ماجرا کرد. از جمله مشهورترین ماجراهایی که می توان در این باره به آن پرداخت، موضوع دختران قوچان است.در واقع مردم قوچان که مجبور به پرداخت خراج و مالیات فراوان به حکومت آصف الدوله بودند؛ هنگامی که به علت حمله‌ی ملخ‌ها و در نتیجه کم‌محصولی مزارع ، از پرداخت خراج خود بازماندند مجبور به فروش دختران خود به قبایل ترکمن و ارامنه در آن سوی عشق آباد شدند.فروش دختران قوچانی در دوران قاجارگرچه از این دست اتفاقات پیش از این هم رقم خورده بود اما به علت همزمانی با وقایع مشروطه و در نتیجه به جوش آمدن خون مردان و زنان در برابر اختیارات بی‌قید و شرط حکومت، بازتابی عمیق یافت و این چنین زنان و مردان را همراه هم به صف مبارزه روانه کرد.زنان از همان ابتدا به نوعی همراه و پیرو مردان مشروطه خواه خود بودند و به طرق مختلف از جمله شرکت در تظاهرات، مشارکت در اعتصابات و حمایت های مالی و معنوی در جریان مشروطه فعالیت می کردند.آنها برای حمایت از بست‌نشینان حرم حضرت عبدالعظیم صف بستند و در برابر قوای مسلّح ایستادگی کردند. و در ادامه با سرمایه گذاری جواهرات خود که تنها دارایی آنان بود از تاسیس بانک ملی حمایت و رونق شایانی به آن بخشیدند.اما فعالیتی بسیار تاثیرگذارتر از جانب زنان صورت گرفت و آن تحریم منسوجات خارجی بود. زنان که پیش از این در جریان گردآوری سرمایه برای تاسیس بانک ملی،انجمنها و گروه‌هایی تشکیل داده بودند با اعتقاد بر این که تحریم منسوجات اروپایی در ایران، ملت را از وابستگی به تاجران و تولید کنندگان اروپایی آزاد می‌کند در جنبش تحریم منسوجات وارداتی اروپایی شرکت کردند.نسوان وطن خواهدر تبریز نیز زنان اجتماعاتی برگزار کردند و دیگران را تشویق کردند که تا حد امکان به لباسهای قدیمی خود بسنده کنند به این امید که کشور به زودی در این زمینه به خود کفایی برسد و منسوجات خودش را تولید کند.زنان همچنان پیرو و خواستار محقق شدن اهداف مشروطه بودند اما کم کم این قشر از جامعه که اکنون متوجه قدرت و حقوق نسبی خود شده بود خواستار ایجاد شرایط و بستری مناسب برای آموزش و پرورش شدند.اما به مرور چنددستگی پیرامون این موضوع پدید آمد. علمایی نظیر شیخ فضل ا... نوری که از ابتدا مخالف تحصیل دختران بودند و آن را مطابق حکم شرع، حرام و بی عفتی می خواندند؛ و در مقابل علمایی همچون مجتهد برجسته محمد حسن مصباح یزدی که از فکر تحصیل زنان حمایت و حتی همسر خود را به تاسیس مدرسه تشویق می نمود تا جایی که صفیه یزدی، همسر ایشان مدرسه دخترانه ی عفتیه را در سال ۱۲۸۸ تاسیس نمود.اما زنان طی نامه ای به مجلس علمای مخالف آموزش زنان را محکوم کرده و در نامه بیان کردند که سخنان ایشان هیچ مطابقتی با قوانین شرع و انسانیت ندارد و نه تنها بی پایه و اساس است بلکه کمک به عقب مانده بودن و عدم پیشرفت کشور می کند فلذا خواستار عزل این مقام از درجه ی روحانیت شدند.از سویی دیگر متاسفانه عقیده ی برخی مردان روشنفکر جامعه متاثر از ژان ژاک روسو، بر آن بود که زن اگر کاملاً با سواد و تحصیل کرده شود دیگر مقید به وظایف زناشویی و خانگی اش نخواهد بود. و البته در برابر این دیدگاه افراطی، روشنفکرانی بودند که با کمی نرمش و ملایمت سعی در بیان این واقعیت داشتند که زنان تحصیل کرده، دارای اعتماد به نفس بیشتر می شوند و هم چنین در زندگی مشترک تصمیمات هوشمندانه تری می گیرند. و به همین ترتیب فرزندان خود را ،که همان شهروندان آینده اند ، متعهدتر و با ذکاوت بیشتری تربیت خواهند کرد.فعالیت زنان به گونه ای گسترش یافت که روزنامه ی صور اسرافیل نامه ای را چاپ کرد که نویسنده در آن خطر علمای محافظه کار را به مردم هشدار میداد و هم چنین از نارضایتی شدید مردم از سخنان شیخ فضل ا... نوری سخن به میان آورد.روزنامه ی حبل المتین نیز در آن سالها نامه ی زن جسوری را منتشر کرد که به مخالفت با خط فکری نوری پرداخته بود و برکناری او را از مقام رهبری روحانیت خواستار شده بود.و در متن نامه با استدلالی معقول بیان کرده بود که تحصیل علم، انسان را چه زن و چه مرد ،از درجه‌ی امیال حیوانی به سوی کمال سوق می دهد و چنانچه کسی با تحصیل زن مخالفت کند، خواستار همانند سازی زن به حیوانی بی شاخ و دم است که هیچ نیازی به تحصیل ندارد.هنگامی که زنان بی‌مهری و بی توجهی مجلس به حقوق زنان را مشاهده کردند و هم چنین پس از صدور قانون اساسی مشروطه در سال به  ۱۲۸۵ که در آن برای زنان حقی قائل نشده بود و حتی زنان را در کنار مهجوران و مجرمان از حق رای محروم کرده بود. زنان اطاعت از قانون را الزامی ندانسته و به صورت خودجوش شروع به تاسیس مراکز و آموزشگاه های کاملاً دخترانه حتی به صورت رایگان شدند و با این کار تاثیر عمیق و غیر قابل تغییری بر روی عوامی که پیش از این اهمیت چندانی به تحصیل دختران نمی دادند و عده کثیری نیز مخالف بودند، گذاشتند.در مشروطه‌ی دوم نیز زنان در نهضت ملی فعال شدند و به رویارویی با علمای مستبد و نمایندگان منفعل آنها پرداختند. با اعاده‌ی حکومت مشروطه در سال ١٢٨٨ انجمن مخدرات وطن و چندین انجمن دیگر به مخالفت با استقراض خارجی از روسیه و بریتانیا پرداختند و بحثهایی عمومی پیرامون سیاست ، حقوق اجتماعی و حقوق زنان، انجمن های زنان را تشویق کرد.بعد از افتتاح دوره دوم مجلس ،نقش زنان خیلی پر رنگ تر شد و بعضی زنان به تدریج شروع به انتقاد از فرهنگ مردسالاری،قوانین چند همسری، حجاب و حق طلاق پرداختند.اما پس از این زنان در اقدامی هوشمندانه هم جنسان خود را مخاطب قرار دادند و با بیان ارزشهای یکسان زن و مرد سعی در ایجاد خودباوری و منسوخ کردن باورهای سنتی غلط و مستبدانه که زن را از برخورداری طبیعی و بی دردسر از بسیاری حقوق محروم می کند، داشتند.در هرصورت درست که زنان تا حدود پنجاه سال یعنی تا سال ١٣٤٣ در زمان انقلاب سفید محمدرضا شاه حق رای خود را به دست نیاوردند اما هرگز نمی توان بیداری که آن زمان در قشر زنان و نیز تحولی که در انتظارات جامعه از زنان پدید آمد را نادیده گرفت.بی تردید تاریخ پر از پله‌های پیشرفت و شکستی است که از ابتدا تا به حال، جایگاه کنونی ما را مشخص میکند. ما مردمان این سرزمین که همواره برای پیشرفت و تحقق رویاهای همگانی خود تلاش کرده‌ایم هرگز دست از مقاومت و مبارزه بر نمی داریم و انقلاب مشروطه گرچه نقطه‌ی عطفی در تاریخ ایران بود اما پیامد های آن به زمان خودش منتهی نمی شود و ما همواره با مرور تاریخ و به یادآوردن قدرت بی نظیر ملت و به خصوص قشر زنان، سعی در تغییر و بهبود هر چه بیشتر شرایط و اوضاع کنونی خود داریم.به امید بیداری و خودباوری برای همه زنان و مردان سرزمینم.? برای دسترسی به فایل تمامی مطالب این پرونده، می توانید به لینک فایل سی و دوم آرمان شهر مراجعه کنید.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 20:49:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا به فمنیسم ضد سرمایه داری نیاز داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B6%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-tieqyzxxmlon</link>
                <description>✍علی غلامی | ? دانشجوی مهندسی راه آهن | ? ویژه نامه «زنان»? بخش زیادی از ستم جنسیتی برساخته‌ی سرمایه‌داری است. سرمایه‌داری در تکوین ستم تاریخی به زنان نقش انکارناپذیری داشته است. از این رو مبارزه برای رفع ستم جنسیتی نمی‌تواند جدا از پیکارهای ضدسرمایه‌داری باشد.سکسیسم، تبعیض و نابرابری‌ها و ستم جنسیتی وارد بر زنان، همه اموری تاریخی اند. یعنی کلیت جایگاه فرودست زنان و هر آنچه آنها را در موقعیت سرکوب‌شده قرار می‌دهد؛ خلق‌الساعه نیست. بلکه طی روندهایی تاریخی تکوین یافته تا به شکل موجود امروز خود برسد. بخش زیادی از ستم جنسیتی برساخته‌ی سرمایه‌داری است. سرمایه‌داری در تکوین ستم تاریخی به زنان نقش انکارناپذیری داشته است. از این رو مبارزه برای رفع ستم جنسیتی نمی‌تواند جدا از پیکارهای ضدسرمایه‌داری باشد. چرا که مردسالاری و سرمایه‌داری حقیقتی درهم‌تنیده دارند. البته اینجا به دام این ساده‌انگاری بیفتیم که رفع کلیت ستم جنسیتی را به محو سرمایه‌داری موکول کنیم.شکاف‌های جنسیتی فراطبقاتی در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ممکن است این تصور را تقویت کنند که سکسیسم به کل جدا از سرمایه‌داری است و در واقع درهم‌تنیدگی این دو مفهوم را پنهان کند. سکسیسم و شکاف‌های نژادی و قومی از بخش‌های مهم دخیل در فرآیند تاریخی انباشت سرمایه و تکوین سرمایه‌داری به عنوان یک نظام تاریخی بوده اند.سرمایه، استثمار و جنسیتبیشتر مردم از جمله زنان از آن رو که کار می‌کنند و دستمزدی که دریافت می‌کنند کمتر چیزی است که تولید می‌کنند؛ استثمار می‌شوند. در این میان تفاوت آشکاری بین دستمزد زنان و مردان وجود دارد به عبارت دیگر متوسط نرخ استثمار برای زنان بیشتر است. سرمایه به خوبی از سکسیسم بهره می‌برد تا کمپانی‌ها با اعمال تبعیض بر زنان، استثمار آن‌ها را شدت بخشند. همچنین تمایل سرمایه به کالاسازی همه چیز از جمله بدن را هم نمی‌توان نادیده گرفت. تقسیم جنسیتی کار باعث می شود زنان در خانه بدون مزد کار کنند. کار خانگی عنصری حیاتی در چرخه‌ی تولید سرمایه‌داری است چرا که بدون آن بازتولید نیروی کار صورت نمی‌گیرد. در واقع استثمار از طریق کار خانگی امکان تداوم استثمار در کلیت سیستم را فراهم می‌کند. بخش مهمی از بازتولید نیروی کار هم از طریق تولید مثل صورت می‌گیرد و سلب اختیار زن بر بدنش هم از این دریچه قابل فهم است. به همین دلیل در دوره‌ی انباشت بدوی که فاز اولیه‌ی شکل‌گیری سرمایه‌داری بود همراه با پدیده‌هایی چون تعقیب گسترده‌ی ساحره‌ها و مجازات آن‌ها در اروپا و بعدتر ممنوعیت قابلگی توسط زنان بود. این اقدامات پله‌هایی بودند که به تدریج انقیاد کامل بر بدن زنانه را محقق کردند تا وظیفه‌ی بازتولید اجتماعی را در درجه‌ی اول بر گرده‌ی زنان قرار دهند.آیا فمینیسم لیبرال همچنان پیشروست؟تصویر عمده‌ای که رسانه‌های جریان اصلی از فمینیسم به ما ارائه می‌کنند کماکان نوعی فمینیسم لیبرال است. در این وضعیت فمینیسم لیبرال به جای آن که بخشی از راه‌حل باشد خود بخشی از مشکل است چرا که گویی فمینیسم لیبرال وقف طبقه‌ای ممتاز از زنان شده است تا به فتح جایگاه‌های مدیریتی-حرفه‌ای توسط آنان کمک کند بدون آن که تغییری رادیکال در سیستم به همراه داشته باشد. هرچند فمینیسم لیبرال هم تبعیض را محکوم می‌کند و بر آزادی حق انتخاب تاکید می‌کند اما از فهم ریشه‌های مادی و اجتماعی-اقتصادی که مولد تبعیض هستند و آزادی و توانمندی را از بسیاری از زنان سلب می‌کنند؛ عاجز است و بیش از آن که درگیر مسئله‌ی برابری باشد به دنبال شایسته‌سالاری است. نادیده گرفتن ریشه‌ها و پس‌زمینه‌ی مادی تغییرات اجتماعی و محدود دیدن توانمندی زنان در توانایی‌های فردی به بیراهه می‌رود. ما نیازمند یک ایدئولوژی واقعا معطوف به رهایی هستیم.بسوی یک فمینیسم ضدسرمایه‌داریما به فمینیسمی احتیاج داریم که امکان مقاومت و سازماندهی علیه سیاست‌ها و عوامل مولد طرد و حرف‌ها در سپهرهای مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را به ما بدهد و به دنبال ایجاد زندگی خوب و برابری برای همه‌ی سرکوب‌شدگان و مطرودان سیستم فارغ از جنسیت، هویت جنسی و مذهب و نژاد باشد و در با پیوند با تمامی جنبش‌های رادیکال و ترقی‌خواه به سوی مبارزاتی که در پی احیای حق زندگانی برای این مطرودان باشد و این امر جز با هدف قراردادن سرمایه‌داری و نقد بی‌رحمانه و سازماندهی علیه آن میسر نمی‌شود? برای دسترسی به فایل تمامی مطالب این پرونده، می توانید به لینک فایل سی و دوم آرمان شهر مراجعه کنید.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Tue, 17 Mar 2020 16:16:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ مقاومت</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-pihfakatbabv</link>
                <description>✍علی بهمنی | ? دانشجوی مهندسی مواد علم و صنعت | ? ویژه نامه «زنان»? ویدا موحد اولین دختر خیابان انقلاب شروع کننده پویشی بود که بارز‌ترین شکل نافرمانی مدنی زنان و یکی ازکنش هایی بود که شفاف ترین بیان نارضایتی این افراد به وضع موجود بود. حرکتی که گستره دیده شدنش بسیار وسیع بود و به مصداق جانی دوباره برای جنبش بود. پویشی که اصالت خود را در سال‌ها پیش و در اسفند ۵۷ به رخ می کشید. دختران خیابان انقلاب طنین صداهای خفه شده ۴۰ سال قبل بودند.حدود ۴۰ سال پیش در همین ایام و در ۸ مارس مقارن با ۱۷ اسفند ۵۷ حدود ۱۵۰۰۰ زن در دانشکده فنی دست به تجمع زده بودند و حدود ۵۰۰۰ تن دیگر، که از کارکنان زن وزارت امور خارجه بودند در مقابل این وزارت و نیز تعداد زیاد دیگری از زنان در خیابان‌های مرکزی تهران حرکتی مشابه انجام داده بودند.اما این گردهمایی صرفا بزرگداشتی برای روز جهانی زنان نبود؛ حداقل تا یک روز قبل از که کیهان قسمتی از سخنرانی آیت‌الله خمینی در میان جمعی از طلاب قم در باب ادارات اسلامی به عنوان تیتر اول خود قرار دهد. شرکت کنندگان در گردهمایی، ۱۶ اسفند در حال مهیا ساختن خود برای اولین بزرگداشت ۸ مارس بعد از انقلاب بودند که اظهار نظر آیت‌الله خمینی که مضمون آن وجوب رفتن کارکنان زن ادارات با حجاب به سر کار بود موضوعیتی جدید به تجمع فردا بخشید.زنان در ۱۷ اسفند از اقشار مختلف به خیابان‌ها آمدند تا مراتب خشم و اعتراض خود به این تصمیم را اعلام کنند. از زنان کارمند هواپیمای ملی گرفته تا دختران دانش‌آموز مدارس تهران. در عکس های موجود از تجمعات آن روز حتی زنانی دیده می‌شوند که خود حجاب دارند که خود به نوعی نشانگر گستره گوناگونی عقیده‌های مخالف این نظر است. گوناگونی نظرات و دامنه دوقطبی شکل‌گرفته پیرامون موافقت یا مخالفت با حجاب اجباری را حتی در اختلاف نظر مراجع و چهره‌های سرشناس اول انقلاب می‌توان مشاهده کرد.یکی از جالب توجه ترین نظرات، نظر آیت‌الله طالقانی است که خود از مخالفین حجاب اجباری است و به شخصه در تجمع ۱۷ اسفند به تبیین نظر آیت‌الله خمینی می‌پردازد و به معترضان قول عدم اجباری شدن حجاب را می‌دهد. این تجمع دو روز بعد در ۱۹ اسفند مقابل کاخ دادگستری و دفتر بازرگان ادامه پیدا می‌کند و سرانجام خاتمه می یابد.اتفاقات اسفند ۵۷ را می‌توان نقطه شروع مسیر جنبش زنان پس انقلاب در نظر گرفت. شروعی پر سروصدا که روز هایی ساکت در پیش داشت. در واقع آنها از همان اول ساکت نبودند، شاید صدای آنها در هیاهوهای سیاسی آن روز های اول انقلاب گم شده بود. صدای فریاد عدالتخواهی شان هر چقدر هم که بلند و رسا بود، به بلندی صدای تیر و ترقه‌ی ترکمن صحرا و کردستان نمی‌رسید. حتی گروه های چپ هم اعتنایی به اعتراضاتشان نداشتند. در میان همین سکوت بود که در تیر ماه ۵۹ قانون منع ورود زنان بدون حجاب به ادارات به تصویب مجلس رسید. قانونی که از ۸ صبح هفدهمین روز تیرماه ۵۹ به اجرا درآمد. در ادامه همین روند در سال ۶۲ قانون تصویب شده در سال ۵۹ به کل اماکن عمومی تعمیم یافت و پس از تدوین کامل و به تصویب رسیدن مجلس به طور رسمی اجرایی شد.آتش پر حرارت اسفند ۵۷ روز به روز سردتر شده بود تا نهایتا به چنین روزی برسد که همه گمان کنند که آخرین شعله‌های آن هم رو به خاموشی می‌روند. اما از دید ما کسانی که از این نقطه از مسیر به عقب نگاه می کنیم، می توانیم این سکوت چند ساله را به آتش زیر خاکستری تعبیر کنیم که هر چند تا سر حد مرگ سرد شده اما گرمای شروعش آنچان زیاد بوده که خود را زنده نگه دارد و روز به روز اتش خود را تندتر کند و صدای اعتراض خود را بلندتر و در گذرگاه‌های تاریخِ سیاسی این چهل ساله با وزش هر باد ناملایمات بر خاکسترهایش جان دوباره برای ادامه مسیر بگیرد.سال‌های دهه ۶۰ به نوعی در خفقان کامل برای جنبش زنان گذشت. اما در دهه ۷۰ کم کم این خفقان رو به مردن نهاد و فعایت ها به طور اندک شروع شد که از دست‌آورد های آن می توان به اصلاح قوانین مهریه در ۷۶ و افزایش سن ازدواج در ۷۹ برای مقابله با کودک‌همسری اشاره کرد.در دوره خاتمی فضا برای فعالیت بازتر شد. دغدغه ها حالا دیگر گسترده‌‌تر و فراگیرتر بود. آنها از نا برابری‌ها حرف می زدند؛ نا برابری هایی که در همه جای دنیا وجود داشت اما نوعی تحجر و قدر ت‌گرایی در ایران آنها را تشدید می‌کرد. نشریاتشان پخش می‌شد و حرف هایشان کم‌وبیش شنیده می‌شد و نوعی احساس هم‌ذات‌پنداری مطرود بودن از متن سیاست ها و تصمیم گیری ها میان آنها و دیگر جنبش‌ها شکل می‌گرفت.در ۲۲ خرداد ۸۴ دست به تجمع زدند و پس از سال‌ها دوباره توانستند گردهمایی برپا کنند. سال بعدش نیز در همان تاریخ دست به تجمع زدند اما این بار اوضاع متفاوت بود.دولت دیگر دولت قبل نبود. رویه‌هایش متفاوت بود و عقاید خاص خود را در سر می‌پروراند. صدای چنین جنبش‌هایی را برنمی‌تابید. آنها به طرز شدیدی سرکوب شدند. بیش از ۶۰ تن از شرکت کنندگان بازداشت و برای بعضی‌ها احکام قضایی صادر شد. ارگان‌های حکومتی و نیروی انتظامی در قبال ضرب و شتم‌های انجام شده پاسخگو نبودند. پس از مدتی اوج گرفتن، جنبش دوباره داشت طعم سرکوب را می‌چشید. هر چند که این تجمع دست آورد مهمی چون شروع به کار کمپین یک میلیون امضا- کمپینی که هدف از شکل گیری آن اصلاح قوانین تبیعض آمیز در راستای برابری جنسیتی بود- را داشت.روزها می‌گذشت. هر روز سخت‌تر از روز قبل. تشدید سیاست‌های آغاز شده پیشین در جهت اجرای کلیات اصل ۴۴ اوضاع معشیتی همه را تضعبف می کرد و چوب سرکوب اقتصادی دولت وقت بود و از طرف دیگر بسته‌تر شدن فضای گفتمان سیاسی، تشکل‌یابی را به شدت دشوار می کرد.در ۸۸ به تنگ آمده از این اوضاع همه با هم فریاد تغییر سر دادند. جنبش سبزتلاشی بود تاهمچون حلقه‌ای فعالیت پراکنده جنبش‌های مختلف را کنار یکدیگر تجمیع کند و از نیروی معلمان، کارگران، دانشجویان و دیگر تغییرخواهان توامان برای اهداف دموکراسی‌خواهانه‌اش استفاده کند. اما یک بخش مهم این جنبش حضور زنان در آن بود. ماهیت جنبش سبز برابری بود. برابری برای حق اظهار نظر. شعارها درآن فراجنسیتی بود. این گونه عدالت‌خواهی تجلی آرمانشهر جنبش زنان و نقطه پیوند این دو جنبش بود.اما دیری نپایید که جواب همیشگی دریافت شد. جواب خفقان مضاعف بود. جواب فضایی بود که حق کوچکترین فعالیتی هم سلب می‌شد. باز هم روزها می‌گذشت. اینکه هر روز از روز قبل سخت تر باشد که برای همه عادی شده بود؛ این بار دیگر هر روز از روز قبل ناامید تر بودند. بعد از ۹۲ امید می‌رفت که بتوان امکان فعالیت را باز پس گرفت. لااقل توقع می رفت که حق حرف زدن وجود خواهد داشت. می شد اندکی دل خوش کرد که شاید بشود کمی از عمق ارتجاعی که کشور پیدا کرده بود، کاسته شود. و اینجا بود که فعالیت‌ها باز هم از سر گرفته شد.بحث‌ها دوباره به راه افتاد و دغدغه‌ها مطرح شد. برابری خواهی، منع خشونت علیه زنان، لغو قوانینی که ماهیت ضد زن داشتند و ارزش‌زدایی از تابوها وهنجارهای نادرست شکل گرفته از جمله آنان بود، مانند موضوع حضور زنان در استادیوم‌های ورزشی برای تماشای مسابقه‌های مردان. حقی مسلم و طبیعی که از آنان سلب شده بود. هر چند که اندک موفقیت‌هایی داشت، اما در واقع برآوردن آن دست خوش بازی‌های سیاسی، برای رفع فشارهای خارجی شده بود که بعدها با دخالت عده‌ای و آتش به اختیاری گروهی از دست رفت.اما در دی ماه سال ۹۶ چندین روز قبل از ناآرامی‌های سراسری، جرقه شروع حرکتی زده شد که می توان از آن به عنوان نقطه عطفی برای جنبش زنان یاد کرد. ویدا موحد اولین دختر خیابان انقلاب شروع کننده پویشی بود که بارز‌ترین شکل نافرمانی مدنی زنان و یکی ازکنش هایی بود که شفاف ترین بیان نارضایتی این افراد به وضع موجود بود. حرکتی که گستره دیده شدنش بسیار وسیع بود و به مصداق جانی دوباره برای جنبش بود. پویشی که اصالت خود را در سال‌ها پیش و در اسفند ۵۷ به رخ می کشید. دختران خیابان انقلاب طنین صداهای خفه شده ۴۰ سال قبل بودند و در عمق سکوت اعتراض نمادینشان چنان فریادی بود که گوش حضرات آن را برنمی‌تابید و به منوال قبل به سرکوب پرداختند و احکامی سنگین برای انها صادر کردند.اما ظواهر چنین بیان می‌کنند که سرکوب دیگر راهگشا نیست و خاکستر نیم‌سوخته دهه ۶۰ و ۷۰ جنبش، حالا دیگر کاملا شعله ور است. با دغددغه‌هایی مترقی تر و شیوه‌هایی نوین تر برای اعتراض، و قطعا حمایت تمام قد دیگر جنبش‌های سیاسی را درکنار خود خواهد داشت.امروز هر چند که ادامه مسیر و آینده این کشور بیش از همیشه گنگ و مبهم است اما برای ادامه این مسیر مه آلود، از تاریخ خوب فهمیده‌ایم ما و آنهایی وجود ندارد. امروز ما می‌دانیم علل مشکلاتمان کناف‌هایی در هم پیچیده هستند و اگر قرار بر حل شدنشان باشد باید با هم حل شوند. پس یکصدا و یکدل در کنار یکدیگر خواستار تحقق خواسته هایمان خواهیم بود.? برای دسترسی به فایل تمامی مطالب این پرونده، می توانید به لینک فایل سی و دوم آرمان شهر مراجعه کنید.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Mon, 16 Mar 2020 18:35:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احکام سنگین برای دانشجویان</title>
                <link>https://virgool.io/@Arman_shahr/%D8%A7%D8%AD%DA%A9%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-hcv1rvfxiaws</link>
                <description>✍آیدا قهرمان زاده | ? دانشجوی مهندسی شیمی علم و صنعت |  ? پرونده «صلح» ?  صدور مجموعا ۷۰ سال زندان برای فعالان دانشجویی نشان می‌دهد که بیش از هر زمان دیگری دانشگاه را منفعل و ساکت می‎خواهند. هدف از صدور این احکام مشخص است، سرکوب جنبش دانشجویی و رساندن این پیام به دانشجویان که هر کس حق خود را پیگیری کند با شدیدترین برخورد‌ها مواجه خواهد شد.امروز دانشگاه بیش از هر زمان دیگری مورد هجوم نیروهای امنیتی است. دولتی که اظهار کرده بود دانشگاه را امن میخواهد نه امنیتی تا جایی پیش رفته که میتوان گفت فضای امنیتی حاکم در دانشگاه‌ها در حال حاضر بی‌سابقه است. فضایی که حتی بعد از وقایع سال ۸۸ هم قابل مشاهده نبود و تنها قابل مقایسه با سالهای دهه ۶۰ است. صدور مجموعا ۷۰ سال زندان برای فعالان دانشجویی نشان میدهد که بیش از هر زمان دیگری دانشگاه را منفعل و ساکت می‎خواهند. هدف از صدور این احکام مشخص است، سرکوب جنبش دانشجویی و رساندن این پیام به دانشجویان که هر کس حق خود را پیگیری کند با شدیدترین برخورد‌ها مواجه خواهد شد.احکام تعدادی از فعالین دانشجویی به شرح زیر است:پیام شکیبا: ۱۱ سال حبس و ۲ سال تبعید به برازجانمرضیه امیری ۱۰ سال حبس و نیم حبس و ۱۴۸ ضربه شلاقسینا درویش: ۸ سال حبسعلی مظفری: ۸ سال حبسپریسا رفیعی (فعال صنفی دانشگاه تهران): ۷ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق و دو سال ممنوع الخروجی و محرومیت از عضویت در گروه‌های سیاسیپدرام پذیره (فعال صنفی دانشگاه تهران): ۷ سال حبس، ۷۴ ضربه شلاقلیلا حسین زاده (فعال صنفی دانشگاه تهران): ۶ سال حبسسها مرتضایی ۶ سال حبسروح الله مردانی: ۶ سال حبسشیما انتصاری: ۵ سال حبسمحسن حق شناس: ۲ سال حبسمحمد قاسم الله یاری: ۲ سال حبسمحسن حق شناس ۲ سال حبسفرشته طوسی (فعال سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی): ۱ سال و نیم حبس به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق شرکت در ویژه برنامه روز دانشجو دانشگاه علامه طباطبایی در سال ۹۵!سینا ربیعی: ۱ سال حبس در مورد فرشته طوسی سوال این است که چگونه میتوان از طریق شرکت در برنامه مجوز دار روز دانشجو که توسط یک تشکل مجوز دار دانشجویی در دانشگاه برگزار شده علیه نظام فعالیت تبلیغی انجام داد؟! همین مورد نشان دهنده واهی بودن اتهامات فعالین دانشجویی است.حکم لیلا حسین زاده در صورتی اجرایی شده که نهاد دانشگاه قول پیگیری برای لغو احکام صادره و مصونیت دانشجویان از اجرای حکم در زمان تحصیلشان را داده بود. حمله نیروهای امنیتی به دانشگاه و سکوت مسئولین دانشگاه بار دیگر همدستی این دو نهاد در پرونده سازی علیه فعالین دانشجویی را آشکار میکند.سها مرتضایی، دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران پس از اعلام نتایج آزمون دکتری متوجه شد که ستاره دار و محروم از تحصیل شده است. وی که دبیر اسبق شورای صنفی مرکزی دانشجویان دانشگاه تهران است در اعتراض به عدم پیگیری وزارت علوم، سازمان سنجش و مسئولین دانشگاه تهران نسبت به رفع محرومیت از تحصیلش در برابر کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران تحصن کرده است. این تحصن تا امروز ادامه دارد. او که در ۳۰ شهریور از پایان نامه خود با نمره عالی دفاع کرده است به علت فشار حراست از طرف آموزش دانشکده ش در صورت عدم اتمام تحصن، تهدید به لغو دفاع شده است. این برخورد کاملا غیرقانونی بوده و از نوآوری‌های دانشگاه در سرکوب فعالین دانشجویی است.بدیهی است که هر گونه برخورد امنیتی و انضباطی با فعالین دانشجویی محکوم است و تنها راه مقابله با این روند‌های خطرناک که در صورت عدم مقاومت تبدیل به رویه عادی خواهند شد، بی‌تفاوت نبودن، کنشگری و مطالبه گری مستمر بدنه دانشجویی است.? برای دسترسی به فایل تمامی مطالب این پرونده، می توانید به لینک فایل سی و یکم آرمان شهر مراجعه کنید.</description>
                <category>نشریه دانشجویی آرمان شهر</category>
                <author>نشریه دانشجویی آرمان شهر</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2019 19:51:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>