<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آتنا کریم زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Atenakarimzadeh</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:35:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1202102/avatar/ahTyle.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آتنا کریم زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@Atenakarimzadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شروعی طوفانی با سوگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Atenakarimzadeh/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%88%DA%AF-omdttleer77q</link>
                <description>برایتان، از تجربه ی اولین روز دَرد سوگم مینویسم:شاید خواندن تجربه ای دردناک در جهان امروز کاری دور از ذهن بنظر میرسد ولی من برایتان از تپش شکسته ی قلبم می نویسم. انگار زمان کند شده، بی رمق تر از همیشه نشسته ام و به ساعت نگاه می کنم، تمام وجودم را درد سیاه خشم و ترس فراگرفته در جای جای بدنم، صدای شکستگی ترک های دلتنگی را می شنوم، درد خودش را تا مغز استخوانم رسانده. می‌ترسم، از دَرد، من خوب با رنج زیسته ام ولی این درد مانند شیشه های شکسته ای گلویم را بیش از همه ی رنج های دیگر می‌بُرد و پایین می بردکاش میتونستم بخیه ای عمیق به قلبم بزنم تا کمی درد را سهل تر بگیرد. آتنا کریم زاده </description>
                <category>آتنا کریم زاده</category>
                <author>آتنا کریم زاده</author>
                <pubDate>Tue, 21 Dec 2021 15:41:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان این است....</title>
                <link>https://virgool.io/@Atenakarimzadeh/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-q1lbcl2ktmgi</link>
                <description>داستان اینست که مثلا یک لاک‌پشت برون‌گرا قرار بوده با دو دوست غازش به سفری برود.چوبی را به دندان گرفته و قول داده است «هرچه که شد»،دهانش را که چوب را با آن گرفته،باز نکند.اما بین زمین و آسمان،قولش را می‌شکند و «می‌میرد.»داستان این است که روباهی مثلا در حال گول زدن یک کلاغ است و با یک خش مردانه در صدایش دارد می‌گوید:«چه پری،چه آوازی و ...».کلاغ دهانش را باز می‌کند،پنیر می‌افتد و و روباه در حالی که یکی از انگشتانش را بالا گرفته است با پنیر صحنه را ترک می‌کند.داستان در مورد سلامت دهان و دندان است که با بسته‌نگه‌داشتن دهان محقق می‌شود.داستان‌ مسلمانانی است که برخلاف ایمانشان در مدرسه یاد می‌گیرند بین زبان سرخ و سرسبز ارتباطی «حیاتی» وجود دارد.داستان ماست،کلاغ‌های ساده‌دل و لاک‌پشت‌های زِر زِرو که «می‌بینیم»،اما حنجره‌مان «عصب‌کشی» شده است.این داستان ادامه دارد.از اول مهر،نقّال‌ها با پرده‌هایشان،دوش‌گرفته و آب‌شانه کرده برگشته‌اند،تا آفتابگردان‌های نورسیده را با لامپ‌های چینیِ طرحِ خورشید گول بزنند، تا دانه‌های روغنی بیشتری تولید کنند.دور نیست که داستان گل آفتابگردانی را از بَر کنیم که از بچه‌گی دوست داشته «عسل» شود؛اما صلاحش در این بوده که در کارخانه‌ی «اویلا» تکه‌های تنش را چرخ کند و بسیار بسیار هم از این اتفاق خوشحال است.می‌دانید، داستان است ديگر، تخیلی است.حلول سال تحصیلی جدید مبارک:)_مجتبی شکوری?</description>
                <category>آتنا کریم زاده</category>
                <author>آتنا کریم زاده</author>
                <pubDate>Thu, 30 Sep 2021 11:53:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اَز مَن ✍?</title>
                <link>https://virgool.io/@Atenakarimzadeh/%D8%A7%D9%8E%D8%B2-%D9%85%D9%8E%D9%86-kpwbo6hwa12t</link>
                <description>فکر کردن بیشتر راجب خودم چیزهای زیادی از خودم رو به من یاد آوری میکنه. برای مَن خوندن کتابای تاریخی، از فلسفه گفتن، خوندن جغرافیای دنیا، نگاه کردن به پرواز پرنده ها و گوش کردن صدای بچه ها، صدای تپش ساعت سرخ توی قلبم را بلند تر می کنه :)_آتنا کریم زاده</description>
                <category>آتنا کریم زاده</category>
                <author>آتنا کریم زاده</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 09:32:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه ای به فرزند زاده نشده ام ?</title>
                <link>https://virgool.io/@Atenakarimzadeh/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-shymmhyeqctj</link>
                <description>نامه ای به فرزند زاده نشده ام ?دُختر یا پسر ماه روی مَن ?میخواهم بدانی، به دور از تمام کتاب های روانشناسی مثبت اندیشی که از تو می‌خواهند موج  کانال، رادیو یی منفی باف  ذهنت، را به مثبت اندیشی و شادی تغییر دهی.من از تو میخواهم بجای تغییر آن، با صِدای نجوای رنج ذهنت، آواز بخوانی، بِرقصی و شادمان باشی.به یاد داشته باش که زندگی جای بدی برای زیستن است اما ارزش جنگیدن را دارد.تَصدُقَت مادرت آتنا ☕️</description>
                <category>آتنا کریم زاده</category>
                <author>آتنا کریم زاده</author>
                <pubDate>Sun, 19 Sep 2021 00:55:31 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>