<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آضد حمیدرضا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Azedhamidreza</link>
        <description>الماس اگرچه از همه جوهرها شفاف ترست ، سخت‌تر نیز هست.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 06:11:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/65597/avatar/Doy3PG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آضد حمیدرضا</title>
            <link>https://virgool.io/@Azedhamidreza</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سنگینیِ سبکی</title>
                <link>https://virgool.io/@Azedhamidreza/%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%90-%D8%B3%D8%A8%DA%A9%DB%8C-zuykgaqcfmkd</link>
                <description>حالیا  سنگینی آنچه که در روزگار بدان الزام داریم با سبکی آنچه که در کتمان همه این سنگینی ها در وا نهادن همه الزامات چون مغناطیسی رهایی بخش ، خویشتن را بدان فرا می خواند ما را دچار اضطراب گردانده است.آنجا که &quot;توانستن&quot; به ظاهر این الزامات ماسیده ست و محالات را برای دست یافتن به نهایت این الزامات دچار پدیده های علمی می کند و این &quot;توانستن&quot; را زینت می بخشد. اما کیست که آنسوی توانستن را مصادف با سنگین شدنِ سبکی رهایی بخشی به سان تقدیری محتوم و دست نایافتنی ، حسرت بار نبیند؟! آری اگر از این توانستن ها  رنگ و بوی عجز و ضعف دیده و چشیده نشود و آن سبکی را در مقابل همه توانستن ها ، سنگین و بزرگ و شوق انگیز نشمارد ، آنی تمام همه سبکی های ناشناخته در پس همه الزامات را در موسم توانایی به غمی دردناک و هجرانی ابدی مبدل می نماید. پس کوچک شمار این توانستن ها را . لختی به من بیندیش و الزامات را وا نه و عجز و نتوانستن را به استعداد و امکانات فقر ، رنگ بی نیازی و قدرت ببخش.</description>
                <category>آضد حمیدرضا</category>
                <author>آضد حمیدرضا</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2019 01:04:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلب</title>
                <link>https://virgool.io/@Azedhamidreza/%D8%B7%D9%84%D8%A8-qbdrbsblxs7j</link>
                <description>یک باره تمام آنچه که بدان مفتخر بودیم را از دست رفته دیدیم و نفس سرد تمام وجود را منجمد کرد و خونی که به صورت جهیده بود عرق سرد بر جبین نشاند. حالتی مستولی گردید که تمام نداشته ­ها را در وجود پدیدار کرد و طلب را معنا بخشید ، وجود سراسر طلب گردید و هر چه که راه پیموده ­شد بیش ­ازپیش رنگ طلب بر قامت صفات و واژه ­ها پدیدار گشت و زان پس هر حرکتی در پی صفتی بود که درد ضعف و نداشتن را  بیشتر می­ نمایاند. هر زیبایی و زشتی ، مدام خراشی بر روح می­ انداخت و درد را افزون می­ کرد . چشمان طاهره معصومه شهر و فاحشه بدنام ، حکایت از واحدی می­ کرد که در پس آن­ها تشویشی و اشتیاقی مبهم برای وجود سکنی بخشی نمایان بود. هر چه ضعیف تر ، طلب قوی تر و امان از تکبر .با توخواهم گفت که تکبر چگونه تنها به قامت وجودِ سکنی بخش آراسته ­بود و درد می­ افزود</description>
                <category>آضد حمیدرضا</category>
                <author>آضد حمیدرضا</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 10:38:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عریانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Azedhamidreza/%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-valgqkyvwft0</link>
                <description>اینجا حجابی نیست که آدمی در سترش  حفظ شود ، پس چه تفاوت که من حجاب بردارم یا که دوست؟!حجاب گفتار یا  که شنیدار؟!من بی پرده سخن بگویم یا که تو بی پروا استماع؟!کالبد عریان در چشم عریانست.حال با تو خواهم گفت ؛ زین پس و همین جاپس از چند سال</description>
                <category>آضد حمیدرضا</category>
                <author>آضد حمیدرضا</author>
                <pubDate>Fri, 16 Aug 2019 19:46:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>