<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@AzzahraaSharif</link>
        <description>آیدی در تلگرام، اینستاگرام، توئیتر، بله و سروش: @AzzahraaSharif &amp; آدرس سایت: Azzahraa.Sharif.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-06 14:32:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/65030/avatar/mzDz5k.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</title>
            <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شهید علیرضا بلباسی</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A8%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C-whqp0ncqtpum</link>
                <description>عليرضا بلباسى فرزند رسول در سال 1332 در روستاى آسور فيروزكوه به دنيا آمد. دوره ابتدايى را در شهرستان فريدون كنار گذراند و آن را با موفقيت پشت‏ سر گذاشت. در همين ايام پدرش از دنيا رفت و او مجبور شد براى امرار معاش خانواده عازم تهران شود و در نتيجه براى مدتى ترك تحصيل كرد. وى كه ششمين فرزند خانواده بود در بازار تهران مشغول به كار شد و پس از مدتى در مدرسه شبانه‏ روزى به تحصيل ادامه داد و ديپلم متوسطه را اخذ كرد. پس از پايان تحصيل به سربازى رفت و در 15 مهر 1353 با اتمام دوره سربازى در آزمونى كه در آموزش و پرورش قائمشهر برگزار شد، شركت كرد. با كسب موفقيت در اين آزمون به مدت دو سال در آموزش و پرورش مشغول تدريس شد. عليرضا به علوم و فنون هوايى علاقه بسيار داشت. به همين سبب پس از گذراندن دوره آموزشى مكانيك در باشگاه هواپيمايى ملى با عنوان تكنسين پرواز در تاريخ 3 آبان 1354 جذب هواپيمايى ملى ايران (هما) شد. او در حين خدمت به آموزش زبان انگليسى پرداخت و در طول پنج سال خدمت در هواپيماى ملى ايران موفق به اخذ درجه مكانيك هواپيما شد. در سال 1357 با آغاز امواج انقلاب اسلامى، عليرضا بلباسى در پخش نوار و اعلاميه‏ هاى حضرت امام (ره) فعاليت گسترده ‏اى داشت. در حادثه جمعه سياه تهران در ميدان ژاله حضور داشت و از اعتصابيون هواپيمايى ملى بود كه به فرمان امام (ره) دست به اعتصاب زده بودند.در سال 1358 به واسطه خواهرش با مريم‏ بانو صادقى آشنا شد و زمينه ازدواج فراهم آمد. آنها در يك مراسم بسيار ساده زندگى مشترك خود را آغاز كردند. همسر وى درباره ويژگي هاى اخلاقى او می گويد: «نماز اول وقت عليرضا هيچگاه فراموش نمى‏ شد. در زندگى مشترك اگر از من اشتباهى مى‏ ديد با من صحبت می کرد و با نصيحت در صدد اصلاح اشتباه من برمی آمد.» پس از تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى از محل خدمت خود هواپيمايى جمهورى اسلامى ايران به مدت دو سال مرخصى بدون حقوق گرفت و به قم رفت. به فراگيرى فنون نظامى و دوره فرماندهى پرداخت و سپس در سپاه پاسداران قائمشهر مشغول به كار شد. در تاريخ 8 خرداد 1359 به سمت مسئول عمليات سپاه شهرستان نور منصوب شد. دو ماه بعد، پس از ايجاد پايگاه مقاومت سپاه در نور و جذب نيروهاى رزمنده به قائمشهر بازگشت و در واحد عمليات سپاه قائمشهر مشغول به كار شد.با آغاز جنگ تحميلى عليرضا از سوى سپاه پاسداران قائمشهر به جبهه اعزام و در واحدهاى عملياتى مسئوليت عمليات را از 11 اسفند 1359 برعهده گرفت. پس از آن مسئوليت آموزش عقيدتى واحد بسيج قائمشهر را از 8 مهر 1360 تا 19 بهمن 1362 برعهده گرفت. در همين زمان در مقاطع مختلف در جبهه حضور يافت. در عمليات رمضان در 23 تير 1361 از ناحيه دست چپ، كتف و سينه مجروح شد. با اعلام بسيج سراسرى طرح لبيك ياخمينى، عليرضا بلباسى پس از اعزام به جبهه در تاريخ 20 بهمن 1362 جانشين فرمانده گردان مالك اشتر لشكر 25 كربلا شد. فرماندهى گردان مالك اشتر برعهده سردار بابايى بود و وظايف عملياتى و هدايت نيروها را بر عهده داشت و بلباسى در تماسى فشرده با نيروهاى گردان بود. او با سخنرانيهاى مهيج و تحليل شرايط سياسى و اجتماعى كشور، اطلاعات ارزشمندى را در اختيار رزمندگان می گذاشت. نگارنده كه خود از نيروهاى گردان مالك اشتر بود شاهد تلاشها و دانش گسترده وى در موضوعات مختلف بخصوص احاديث و آيات قرآن بود. فرمانده گردان سردار بابايى در جريان عمليات والفجر 6 در منطقه چيلات در همان دقايق اوليه عمليات در كنار جاده آسفالته روبروى پاسگاه در مقابل شهر على غربى عراق بر اثر اصابت تركش و موج زخمى شد و فرماندهى گردان عملاً به عهده بلباسى گذاشته شد. درون كانالى نسبتاً بزرگ به همراه شهيد بلباسى جمع بوديم كه ناگهان صداى سوت خمپاره ما را به خود آورد. خمپاره 120 ميلى‏مترى درست وسط ما در لاى شنهاى رسى فرود آمد، ولى منفجر نشد. بلباسى فوراً دستور داد كه نيروها پخش شوند. بعد از عمليات، حسرت و ناراحتى شهدا و مجروحان برجاى مانده را مى‏ خورد. يكى از كارهاى جالب توجه وى در گردان مالك اشتر نماز غفيله جمعى بود. چون نمى ‏شد نماز مستحبى را به جماعت بجا آورد او با قرائت سوره ‏ها پشت بلندگو نمار غفيله را به صورت جمعى برگزار مى ‏كرد. مهم‏ تر از همه روحيه تعبد و بندگى و نماز شبهاى طولانى وى مثال‏زدنى بود.عليرضا هرگاه به پشت جبهه بازمی گشت به ديدار خانواده‏ هاى شهدا مى‏ رفت. روزى وقتى از مرخصى به جبهه بازگشت همرزمان خود را جمع كرد و گفت:اين بار كه به مرخصى رفتم، ابتدا به ديدار خانواده شهيد نورعلى يونسى جانشين فرمانده گردان امام محمد باقر(ع) رفتم كه سه دختر از او به يادگار مانده است. وقتى بچه ‏هاى يونسى را ديدم از دنيا سير شدم و نمى‏ خواستم چشمان نگران يتيمان شهيد يونسى در چشمان من گره بخورد.يكى از همرزمان عليرضا در اين باره می گويد:زمانى كه عليرضا اين حرفها را مى‏ زد اشك در چشمانش حلقه زده بود و گفت: «اگر من شهيد شدم مبادا در كنار بدنم حلقه بزنيد، زيرا جنگ و ادامه آن مهم ‏تر است و اسلام عزيز نبايد در خطر باشد.»او در طول سال هاى حضور مستمر در مناطق عملياتى عده‏ اى از دوستانش را از دست داد از جمله سرداران شهيد حسين بصير ، على‏اصغر خنكدار ، جعفر شيرسوار ، موسى محسنى ، محمدحسن قاسمى طوسى ‏نوبخت. عليرضا به جانشينى فرمانده گردان امام محمد باقر(ع) از لشكر 25 كربلا در تاريخ 19 آبان 1363 و پس از دو ماه با به شهادت رسيدن فرمانده گردان شهيد على ‏اصغر خنكدار به فرماندهى گردان منصوب شد. با وجود مسئوليتهاى مختلف همواره از متانت و آرامش خاصى برخوردار بود. زمانى كه همسرش از حضور دايم او در جبهه گلايه مى‏ كرد با آرامش او را دلدارى مى ‏داد.مريم صادقى همسر عليرضا در اين باره می گويد:يك بار كه عليرضا به مرخصى آمده بود متوجه اضطراب من شد و گفت: «من و تو براى اين خلق نشده ‏ايم كه هميشه در اين دنيا بمانيم ؛ بلكه به طور موقت در اينجا هستيم و هدف ما رسيدن به لقاء اللَّه است. ما براى رسيدن به خالق هستى مانند خميرى هستيم كه آن را در داخل تنور می گذارند و خمير بايد تحمل آتش بسيار داغ و حرارت خيلى زياد را داشته باشد تا تبديل به نان شود. من و تو نيز بايد مانند آن خمير در داخل آتش داغ روزگار پخته شويم و ثمره اين سختيها بايد همچون عسل نزد ما شيرين بيايد.»عليرضا در مسايل عبادى بسيار دقيق بود. احاديث فراوانى را از حفظ داشت. به خوبى سخنرانى مى ‏كرد و همواره معتقد به انضباط و مقررات بود. با نظمى كه در گردان برقرار كرده بود همه رزمندگان در نماز اول وقت و جماعت شركت مى ‏كردند. در مراسم مذهبى و دعاهاى كميل و توسل حضور مى ‏يافتند و كسى اجازه سيگار كشيدن در گردان را نداشت. با وجود اين، همواره سعى می کرد در كنار رزمندگان يك رزمنده عادى باشد. روزى لباس فرم نو آوردند تا لباس مندرس را از تن بيرون كند. زمانى كه لباس را بر تن كرد متوجه شد كه لباس همه رزمندگان كهنه است. براى اين كه بسيجي ها ناراحت نشوند سريع لباسش را آغشته به گل كرد تا نو بودن لباس به چشم نيايد.عليرضا در عمليات والفجر 8 در تاريخ 23 بهمن 1364 از ناحيه پاى چپ در فاو مجروح شد و بسترى گرديد. اما به قدرى احساس مسئوليت می کرد كه حاضر نشد براى عمل جراحى در بيمارستان بماند.همسر وى در اين باره می گويد: روزى كه مقرر شده بود به بيمارستان براى عمل جراحى برود به خانه آمد و وسايلش را جمع كرد و على ‏رغم اصرار شديد گفت: «مى ‏خواهم بروم پيش بچه ‏ها. احساس می کنم آنها بلاتكليف هستند و من در اينجا وقتم را هدر مى ‏دهم.» در نتيجه به جبهه بازگشت.همسر عليرضا كه يكى از برادرانش در عمليات والفجر 6 در سال 1362 و برادر دومش در سال 1364 به شهادت رسيد.- نقل می کند كه : همزمان با مجروحيت عليرضا در فاو، برادرم به شهادت رسيد و من اطلاعى از اين موضوع نداشتم. زمانى كه عليرضا مجروح شده بود او را با چهره ‏اى زرد و خسته به پشت جبهه منتقل كردند. وقتى او را ديدم بسيار ناراحت شدم.گفت: «همسرم مرا ببخش كه نمى‏ توانم از خجالت به شما نگاه كنم چون شما خواهر شهيد هستى.» من كه تعجب كرده بودم گفتم مگر تازه خواهر شهيد شده ‏ام. بعدها وقتى مطلع شدم برادر دومم نيز شهيد شده است از ايشان پرسيدم كه چرا خودت خبر شهادت را ندادى؟ گفت: «شرمم می آيد كه دو تا از برادرانت شهيد شوند و من گنهكار باقى بمانم. با چه زبانى اين خبر را به شما مى ‏دادم چون لياقت شهادت را نداشتم.»پس از آن وجودش را شور و حال عجيبى فراگرفت و در كنار بچه ‏ها مى ‏نشست و براى آنها از برزخ، قيامت و شهادت صحبت می کرد. به همسرش می گفت: «شما خواهر دو شهيد هستى اين را بدان كه لياقت همسر شهيد شدن را هم دارى. پس در حق من دعاى خير كن تا به آرزويم برسم و اين را بدان كه اگر شهيد شدم شما هم در ثواب آن شريك هستى. يادت باشد كه بعد از شهادت فرزندانم را با قرآن و اهل بيت آشنا كن. به پسرم ياسر راه شهيد مطهرى را نشان بده و به دخترم آمنه بياموز كه حضرت زينب(ع) چگونه زندگى كرد.»عليرضا بلباسى در تاريخ 12 تير 1365 در مهران و در عمليات كربلاى 1 از ناحيه كتف، گردن و دست راست به سختى مجروح شد ولى بلافاصله پس از طى مراحل درمان دوباره به جبهه بازگشت.سردار مرتضى قربانى فرمانده لشكر 25 كربلا درباره وى می گويد: سردار بلباسى با آن سيماى نورانى و صفايى كه داشت همه نيروهاى گردان امام محمد باقر(ع) شيفته او بودند.من گاهى اوقات به گردان او مى ‏رفتم و مى ‏ديدم كه نيروهايش را هم از نظر نظامى و هم روحى آماده كرده است. خودش نيز هميشه داوطلب و پيشتاز شهادت بود. ما درس معرفت، اخلاق و ديندارى را از اين شهيد بزرگوار می گرفتيم.اصغر صادق‏ نژاد - يكى از همرزمان وى - درباره خصوصيات اخلاقى او می گويد: در بعضى از غروبها وقتى هوا كمى خنك ‏تر مى ‏شد، تعدادى از بچه هاى گردان امام محمد باقر(ع) با هم فوتبال بازى می کردند. روزى به دليل ادامه بازى و تقارن نماز مغرب و عشاء قرار شد كه ضربات پنالتى دو تيم نتيجه را مشخص كند تا همه به نماز اول وقت برسند. بچه ها تصميم گرفتند كه دو نفر به جاى دو تير دروازه بايستند تا مسير دقيق توپ مشخص شود. عليرضا بلباسى كه از چادر فرماندهى ناظر بچه ها بود با مشاهده ايستادن دو نفر به جاى دو تير دروازه خيلى سريع به طرف بچه ها دويد و بسيار ناراحت و غمگين گفت: «اين چه كارى است؟ چرا به عنوان تير دروازه ايستاده ‏ايد؟ بسيجى ارزش دارد، ارزش بسيجى خيلى بالاست، قدر خودتان را بدانيد.» اين برخورد ايشان همه بچه ها را به فكر فرو برد و بر علاقه و عشقشان نسبت به برادر بلباسى افزود.همسر عليرضا درباره آمادگى او براى شهادت می گويد: چند ماه پس از گذشت مجروحيت عليرضا، زمانى كه به منطقه بازگشت، پنج روز بعد راننده او تمام وسايلش را براى ما برگرداند. وقتى آنها را بررسى كردم متوجه شدم كليه جزوه ‏هاى فرماندهى و وسايلى را كه در اين چهار سال با خودش به جبهه برده براى ما فرستاده است. خيلى نگران شدم و به سپاه رفتم و به آقاى عباباف فرمانده سپاه قائمشهر مراجعه كردم. آقاى عباباف گفت: «عليرضا امروز با من تماس گرفته و حالش خوب است.» پيغام گذاشتيم كه با ما تماس بگيرد. وقتى عليرضا با منزل تماس گرفت، باورش نمى‏شد كه من اين قدر ناراحت شده باشم. گفت: «همسرم اين حركتها نشانه است؛ نشانه خبر شهادت. يعنى خبر شهادت را يك‏دفعه براى شما می آورند و شما هم بايد آماده پذيرفتن اين خبر باشيد.»او درباره نحوه شهادت عليرضا بلباسى می گويد: در يكى از آخرين روزهاى زندگى مشتركمان وقتى با هم صحبت می کرديم وصيت ‏نامه خود را به من داد تا بخوانم آن را خواندم و پرسيدم چرا ننوشتى شما را كجا دفن كنند؟ نگاهى به من كرد و سرش را پايين انداخت به طورى كه از سؤالم پشيمان شدم. پس از چند لحظه لبخند زد و گفت: «وقتى در عمليات كربلاى 4 مجروح شدم مرا به منزل آوردند و من از خانواده‏ هاى بچه هاى مفقود و شهيد خجالت می کشيدم كه نتوانستم پيكر فرزندانشان عقب بياورم. از خدا خواستم مرا مانند فرزندانشان طورى به شهادت برساند كه پيكرم در بيابان بماند.» درآن لحظه به ياد خاطره يكى از دوستان عليرضا افتادم كه می گفت: هرگاه عملياتى تمام مى ‏شد و ما به عقب برمی گشتيم، اگر كسى دست خالى برمی گشت ناراحت مى ‏شد و می گفت: «چرا دست خالى می آييد، بايد يك شهيد يا مجروح را همراه خودتان بياوريد.»عليرضا در 28 بهمن ماه 1365 وصيت‏ نامه ‏اى طولانى نوشت و در آن اعتقادات و باورها و اهداف خود را تشريح كرد. وى در ابتداى وصيت‏نامه درباره آنچه كه جهان‏ بينى الهى خود خوانده است، نوشته است:حمد و ستايش فقط از آن خدايى است كه در پرتو نور هدايت و رحمت خويش دست مرا گرفته و از دنياى جهل و ظلم و ستم و غفلت و بى ‏ارزشى اقيانوس بى‏كران نور و روشنايى و اقتدار كشانيده. پناه مى‏ بريم به خدا از شر نفس و هواهاى نفسانى كه دائماً مرا به بدى امر می کند كه خدايا اگر تو هدايتم نكنى نفسم مرا به هلاكت می اندازد. پناه مى‏ برم به تو خدايا از شر شيطان و شيطانهاى كوچك و بزرگ. سلام و صلوة خدا و ملائكه ‏اللَّه و جميع خلق ‏اللَّه از جن و انس نثار خاندان عصمت و طهارت و واسطه فيض بين ارض و سماء و ما فيهن يعنى محمد و آل محمد(ص) باد كه ما گم كردگان مسير انسانيت و فطرت و سرشت توحيدى را از تلاطم هاى طوفان خشمگين گمراهى و حوادث در هم شكننده و ناگوار روزگار ظلمت هاى عميق و ژرف چپ ‏روى و راست ‏روى به صراط مستقيم هدايت فرمودند چون خود صراط مستقيم و اصل شجره طيبه نور و هدايت بودند. اما توحيد؛ دنياى كفر و سردمداران كفر و نفاق و يزيديان زمان و جيره‏ خواران منافق داخلى شان بدانند كه توحيد و خداپرستى چيزى نيست كه اگر يك بار مرا قطعه قطعه‏ ام كردند فريادش خاموش شود. بلكه فطرت توحيدى و يكتا پرستى و فرياد بت شكن توحيدى ‏ام در تك تك سلول هاى بدنم و در تمامى نسل هايى كه از اين سلولها به وجود می آيند لانه و مسكن و مأوى دارد كه برايش امكان ندارد تمام آنها را نابود بكند.اگر فقط يك سلول نسلم باقى بماند باز هزاران موحد مى ‏سازد و بانگ لااله الااللَّه سر مى ‏دهند. دشمن بداند كه پيرو مكتبى هستيم كه از روز اول گفتيم اشهد ان محمد رسول اللَّه(ص) و على ولى اللَّه(ع) همان رسول خدايى و همان امير مؤمنان كه بيشتر از هفتاد جنگ با كفار و منافقان و مشركان كردند و تا آخر عمرشان ذوالفقارشان به غلاف نرفت و هميشه قطرات خون اين ناپاكان از نوك شمشيرهاى عدالت خواه اينان مى ‏چكيد. بدانند تا كفر و شرك و نفاق هست هيچ وقت و هيچ وقت اين شمشيرها و اين ذوالفقار به غلاف نخواهد رفت. ما مال اين مكتبيم، دنياى كفر بداند در فطرت توحيدى ما فقط يك ترس قرار دارد و آن هم ترس از خدا و ترس از گناه (است). شما يزيديان ديديد كه وقتى كه اسلام ناب خمينى به خاك كشورمان و به كشور دلهايمان آمد چنان زنجير اسارت برگردنتان انداختيم و شما در كوچه و بازارهاى سياست به اين ديار و آن ديار كشانديم كه براى تماس مجدد با ما اين همه ذلت و خوارى تحمل كرديد و براين خوارى تاكيد و افتخار كرديد كه اين روزهاى نخستين ذلت شماست و ما به انتظار جشن نابودى شما نشسته ‏ايم. وى ادامه مى‏ دهد: درود و بركات و رحمت و مغفرت واسعه الهى بر پدر و مادرم باد كه مرا در اين مكتب شير دادند و غذا دادند و خود در صف نماز جماعت ما را به عمل مى‏ خواندند و چون بى سواد بودند مرا در 12 سالگى امر كردند كه نماز غفيله ياد بگيرم تا پشت سرم قرائت كنند. خدايا تو را به عزت و جلالت آنها را ببخش و بيامرز و درود و بركات و رحمت و مغفرت واسعه الهى بر همسر واقعاً مومنه ‏ام كه تمام همّ و غمّ وجودش اسلام و قرآن بود و در اين راه صادقانه با صبر عظيم و شكرگذارى بدرگاه خداى متعال وفادارى ‏اش را به اسلام و انقلاب اسلامى عملاً ثابت كرد. چه شكرى بالاتر از اين كه خداوند ما را در اين پيوند از باب المجاهدين و باب الصابرين به پيشگاه ذات باريتعالى پذيرفت. همسرم! سرپرست خانواده شهدا و سرپرست يتيمهاى شهدا خود خداست چون خودش فرموده و اين تويى كه نبايد لحظه ‏اى از خدا جدا شوى و برق و درخشندگى مدال همسر شهيد بودن را همچنان تا آخرين نفس براق ‏تر و درخشنده‏ تر كنى و در اين راه ادامه تربيت فرزندانم كه در راس قرار داد بايد آنها را در ادامه خط فكرى آيت اللَّه شهيد مطهرى (رضوان اللَّه تعالى عليه) تربيت كنى يا در حوزه علميه و يا در دانشگاه و آنها را با سيره زندگانى و مبارزه حضرت فاطمه زهرا و حضرت زينب سلام اللَّه عليهم اجمعين آشنا كنى. وقتى كه حسين عزيزم و آمنه عزيزم بزرگ شدند به اينها بگويد كه پدرشان در چه راهى قدم گذاشت و در اين راه حاضر شد تمام هستى خويش را فدا كند.سرانجام عليرضا بلباسى در عمليات كربلاى 8 در شلمچه در 21 اسفند 1365 بر اثر اصابت خمپاره به سر و سينه به شهادت رسيد.يونس محسن‏پور درباره نحوه شهادت وى می گويد: در منطقه عمومى شلمچه در نوك شمشيرى جاده ‏اى وجود داشت كه نيروها در آن عمليات كرده بودند. اين منطقه به شكل مارى بود كه هر كس بر آن مسلط بود بر كل منطقه تسلط داشت. فشار دشمن بر اين منطقه بسيار زياد بود و لازم بود جلوى دشمن در عبور از اين منطقه گرفته شود. نيروهاى گردان امام محمد باقر(ع) به فرماندهى بلباسى و جانشين (شهيد) موسى محسنى سه بار وارد عمليات شدند و از كل گردان به جز ده تا پانزده نفر كسى باقى نمانده بود و بقيه مجروح يا شهيد شده بودند. بلباسى هم مجروح شده بود. مرتضى قربانى - فرمانده لشكر - گفت: «گردان امام محمد باقر بايد در منطقه عمل كند.» بلباسى گفت: « من نيرو ندارم و پانزده نفر بيشتر نيستند. نيرو بدهيد مى‏روم، ولى اگر با اين وضع تكليف است، مى‏ روم.» فرمانده لشكر گفت: «تكليف است.» و شهيد طوسى و عبداللَّه عمرانى نيز گفتند چون فرمانده دستور داده تكليف است. بلباسى و محسنى نيروها را آماده كردند. موقع رفتن موسى محسنى، دستى به پشت طوسى زد و گفت: «ما رفتيم ولى به زن و بچه هايمان رحم كنيد و جنازه ما را بياوريد.» آنها به اتفاق رفتند. آتش دشمن بسيار شديد بود. با بى‏سيم‏چى تماس گرفتم، گفتم بابا بزرگ - بلباسى - را مى‏خواهم. بى‏سيم‏چى گفت: «بابا بزرگ خوابيده.» گفتم بگو ان شاء اللَّه بروند كربلا بعد بخوابند. گفت: «بابا بزرگ رفت كربلا و خوابيد.» فهميدم بلباسى شهيد شده است. فرداى آن روز محمدحسن قاسمى طوسى و حميدرضا نوبخت دو تن از فرماندهان لشكر براى آوردن جنازه‏ ها رفتند كه خود آنها نيز شهيد شدند و جنازه همگى آنها در منطقه عملياتى باقى ماند.سلمان متدين كه خود شاهد شهادت بلباسى بود صحنه شهادت را چنين توصيف كرده است: «ساعت يازده شب بود كه بلباسى نيروها را هدايت می کرد و براى شكستن خط تلاش می کرد. فاصله ما با نيروهاى دشمن صد متر و با نيروهاى خودى دو هزار متر بود. بلباسى درون چاله ‏اى رفت كه بر اثر اصابت خمپاره ايجاد شده بود. در همين هنگام خمپاره ‏اى درست روبروى او منفجر شد و تركش بر سينه او اصابت كرد و قسمتى از صورت او را برد.»جنازه عليرضا بلباسى در منطقه عملياتى به جا ماند و پس از نُه سال در سال 1374 شناسايى شد و پس از انتقال به زادگاهش در گلزار شهداى قائمشهر به خاك سپرده شد. از وى به هنگام شهادت يك پسر به نام ياسر هفت ساله و يك دختر به نام آمنه دو ساله به يادگار ماند.منبع: پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار و شهادت</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Mon, 07 Sep 2020 17:18:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی‌نامه شهید بهمن درولی</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%84%DB%8C-cbaux9khc2t7</link>
                <description>شهید در سال ۱۳۴۰ در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. در دورانی که رژیم ستم‌شاهی بی‌رحمانه درصدد محو هر گونه آثار اسلام و اسلام‌خواهی بود. در تمامی این دوران شهید بهمن درولی هرگز ارتباط خود را با مساجد قطع نکرده و خود را محدود به یک مسجد خاص نمی کرد. در مسجدی که تحرک کمتری وجود داشت حضور پیدا کرده و با تشکیل جلسات قرائت قرآن به جوانان مسلمان روح تازه ای می بخشید. او از همان ابتدا خط صحیح را تشخیص داده و عاشق امام امت بود. با تشکیل سپاه پاسداران به عضویت سپاه درآمد که در سال ۱۳۶۲ به عنوان مسئول واحد پرسنلی و عضو شورای فرماندهی معرفی شده و در سال ۱۳۶۳ به عنوان فرمانده تیپ طرح لبیک یا خمینی انتخاب می‌شود. شهید درولی در بین برادران سپاه به عنوان یک نیروی فکری ، فرهنگی شناخته شده بود، در ابتدا جنگ به عنوان تهیه و تولیدکننده برنامه های فرهنگی به مرکز صدا و سیمای اهواز معرفی شده بود. به همین اساس کار خود را نهج البلاغه و قرآن قرار داده و برنامه منظمی در معرفی نهج البلاغه و شخصیت مولا علی (ع) تحت عنوان سیری در نهج البلاغه و نیز برنامه مقاومت جنوب و برنامه شبهای حماسی جنوب را برای رادیو تهیه و تنظیم می کند که مدتها از رادیو اهواز پخش می گردید. شهید درولی از سال ۶۲-۱۳۶۱ به عنوان دانشجوی رشته ریخته گری در دانشگاه علم و صنعت تهران پذیرفته شده بود، از رفتن به دانشگاه خودداری کرد و همواره می گفت مسئله اصلی جنگ است. اما بالأخره در سال ۱۳۶۴ بر اثر اصرار برادران بعد از دو سال وقفه در تحصیل به دانشگاه رفت. در حالی که قلبش پر از درد دوری خوبان و دوری شهدا و میدان رزم بود به تهران رفت در حالی که در هنگام خداحافظی با مادرش در ترمینال جنوب تهران گفت: ای مادر، تو مرا میان ۸ میلیون آدم رها کردی و خودت می‌خواهی به سرزمین دارالمؤمنین «دزفول» بازگردی؟ شهید بهمن درولی سرانجام در ۲۰ خرداد ۱۳۶۵ مطابق با دوم شوال ۱۴۰۶ که نزدیک به ۱۳۴۶ سال از شهادت امام حسین (ع) و یاران باوفایش می گذرد، او هم به اربابش می پیوندد.منبع: سایت www.shamimdel.ir</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jul 2020 17:29:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مروری بر زندگینامه شهید والامقام مسعود آشوری به نقل از پدر ایشان</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%82%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-puuxvs6lmoch</link>
                <description>مسعود در شهریور سال 1333 شمسی در یک خانواده بسیار ساده روستائی دیده به جهان گشود، او پنجمین فرزند ما بود. مسعود در سن هفت سالگی به دبستان رفت و گواهینامه ششم ابتدایی را در خردادماه 1336 در دبستان محسنی اراک اخذ نمود. برای تحصیلات متوسطه در دبیرستان پهلوی سابق (دبیرستان علی بن ابیطالب فعلی) ثبت نام کرد و به تحصیل مشغول شد. در سال 1352 از دبیرستان مذکور فارغ التحصیل و به اخذ دیپلم طبیعی نائل آمد، در همانسال جهت شرکت درکنکور دانشگاهها در چند جا ثبت نام نمود که از جمله دانشکده تربیت بدنی بود که در آن آزمایش داد و قبول هم شد زیرا علاقه­ زیادی به ورزش داشت و از فوتبالیست­های خوب بشمار می­آمد.اما ناگهان رغبت شدیدی به دانشکده افسری پیدا کرد، تا آنجا که از رفتن به دانشکده تربیت بدنی و دادن استان در سایر جاهائیکه که ثبت نام کرده بود منصرف شد، تصمیم گرفت، تا در کنکودر دانشکده افسری شرکت کند با اینکه هیچیک از افراد خانواده­ به این امر راضی نبود، ولی کسی نتوانست در برابر اراده او کاری بکند.در دانشکده افسری ثبت نام نمود، امتحان داد و قبول شد گفتیم: مسعود پنجمین فرزند ما بود، من به هنگام خداحافظی هیچکدام از فرزندانم ناراحت نشوم ولی وقتی که مسعود از من خداحافظی کرد. بی اختیار اشکم سرازیر شد و در آن وقت نداشتم چرا ؟مسعود در مهرماه سال 1352 به دانشکده وارد، و با شوث و شعف زاید الوصفی به فرا گرفتن دروس و علوم و فنون سربازیگری مشغول شد، او در ردیف دانشجویان خوب قرار گرفت عجیب آنکه در آن موقعیت.... در محیط دانشکده نه تنها در ادای فرایض دینی کمترین کاهلی و سستی از خود نشان نداد، در ماه مبارک رمضان تمام روزه خود را با وجود مشکلات متعدد گرفت. و در آنجا جلسه قرائت قرآن هم تشکیل داد، همین اعمال باعث محبوبیت او در بین افسران مسلمان و با ایمان گردید.مسعود از دوران کودکی به دین و مذهب معتقد و پای­بند بود. او بحدی مقید و متدین بود و به نماز و قرآن عشق می­ورزید که بچه­های دیگرم به او می­گفتند حاجی آقا او در سن ده دوازده سالگی به اقامه نماز و گرفتن روزه پرداخت وقتی به او میگفتم آخر تو کوچکی، وقت نماز و روزه­ات نشده طاقت گرسنگی و تشنگی نداری، با خنده ملیحی میگفت به لطف روزه به این است که انسان گرسنه و تشنه شود و به زحمت بیفتد و از خود صبر و بردباری نشان دهد. تا ثواب بیشتر برد؟ من می­خواهم خدا در نامه اعمالم ثواب بنویسد او برادر کوچکترش و دوستان هم من و سالش در منزل اقامه نماز جماعت میکردند و قرآن مجید را بسیار عالی تلاوت میکرد درجلسات قرائت قرآن که شرکت می­نمود آنچنان قرن را فصیح و بلیغ قرائت میکرد که باعث تعجب حاضرین می­شد روحانی­ای که مفسر قرآن در جلسه بود، با تعجب از من می­پرسید اینها در کجا آموزش قرآندیده­اند؟! منظور از اینها هم مسعود و هم برادر کوچکش بود که به حساب میآمدند.مسعود در حقیبت عاشق قرآن بود،در بهنگام زمزمه آیات قرآنی می­سرود او اهل مطالعه بود و مطالعاتش بیشتر روی کتابهای مذهبی و علمی بود.او در دوران دبیرستان فعالیتهای سازنده داشت، در گروه روزنامه­ نگاری همکاری موثر داشت و روزنامه دیواری (مذهبی – انتقادی ) می­نوشت، که خود من هم گاهی در منزل به او کمک میکردم درآن برهه از زمان از تجدد پرست­ها و فرنگی آبها انتقاد میکرد و سرزمین را مورد مذمت قرار میداد و سینما رفتن را تقبیح می­نمود.روزی معاون دبیرستان تلفنی را جمع به مسعود با من صحبت کرد و از حرفهای خود این طور نتیجه­گیری نمود اگر فرزند شما باین نحو پیش برود هم آن دارد که به انحرافات اخلاقی دچار شود!! (در حکومت طاغوت چنانکه میدانیم مبنی مسلمانی انحراف بود)مسعود ضمن اینکه بسیار فعال و سرزنده و طبیعی سلحشور داشت، در عین حال فوق­العاده با حیا و محجوب بود برق عفت و پاکدامنی از چشمانش ساطع بود او به راستی یک دنیا صفا و صداقیت بود. خوب به یادم است عصر یک روز که از دبیرستان به خانه برمیگشت در خیابان با ایشان مصادف شدم دیدم در پیاده رو با حالتی که روی خود را به طرف دیوار برگرداند، سریع به جانب منزل حرکت می­کند. تعجب کردم ولی چیزی نگفتم و گذشتم، به منزل که مراجعت کردم قضیه را برای مادرش شرح دادم او خندید و گفت: نه اینکه محصلین دختر هم همزمان با آنها تعطیل می­شوند مسعود نمی­خواهد از میان آنها عبور کند و چشمش به صورت آنها بیفتد از این روز از پیاده رو با آن نحو که دیده­ای عبور میکند تا آنها را نبیند چه میدانم شاید مسعود از همان دوران نوجوانی و اوایل عمر در تزکیه نفس و تنزیه اخلاق می­پرداخت و در طریق کمال گام برمیداشت تا خود را برای روزی همچون روز پنجشنبه دهم مهرماه 1359 (روز ملاقات با معبود) آماده نماید.آری مسعود از طفولیت دلی زنده و قلبی آگاه داشت از همان اول زندگی، می­آمو خت چگونه زیستن را، تا آشنا شود چگونه مردن را برگدیم به اصل مطلب تحصیل مسعود در دانشکده افسری او در مهرماه 1355 از دانشکده افسری فارغ التحصیل و به دریافت لیسانس علوم و درجه ستوان دومی نایل گردید، و در خلال این مدت نیز گواهی مربی کوه نوردی و همچنین گواهی جودو و کاراته هم دریافت کرد.بعد از فراغت از دانشکده و اخذ درجه برای گذراندن که مقدماتی شیراز منتقل شد و مدت یکسال در شیراز خدمت کرد و در آنجا برای خدمت در گارد... انتخاب گردید او بخاطر رفاه حال یکی از هم­دوره­ای­هایش که از بدو ورود به دانشکده باهم بودند و ساکن تهران بود ونامزده هم داشت و شاید هم عدم تمایل باطینش بخدمت درگارد از رفتن به تهران خود خوداری کرد و این حق را به دوستش داده و با او گفته بود برای من که خانواده­ام در اراک است فرق نمی­ند در تهران باشم یا در جایی دیگر، ولی برای تو که خانواده­ات در تهران است و قصد ازدواج داری اقلاً این امتیاز را دارد که نزد خانواده­ات باشی و فکر راحت­تر باشد منهم این توانایی را در خود سراغ دارم که گره­ی سوزان خوزستان را به اذای رفاه حال یک دوست بجان بخرم.بهر صورت مسعود در مهرماه سال 1356 به لشکر 92 زرهی خوزستان (اهواز) منتقل و در تیپ زرهی دشت آزادگان مشغول خدمت شد. پس از گذشت حدود دو ماه (آذر 56) برای گذراندن یک دوره یکساله (زبانهای عربی و انگلیسی) او را به تهران فرستادند او در خلال دیدن این دوره با صحنه­های عجیب مواجه می­شود مشاهده میکند که در جلساتنقشه­های ضد دینی مطرح میشود و بعضی از سرسپردگان مزبور و بیگانه از اسلام و قرآن نسبت به مقامات دینی مراجع عظام به ویژه امام است اهانت می­کنند که این حرکات باعث ناراحتی و رنجش او می­شود که طاقت و تحمل برایش مشکل و غیر مقدور است و ناگزیر در آن محل خفقان­آور در مقام پاسخ­گوئی اعتراض بر میاید بارها تهدیدش تمیکنند از جسارت دست بردارد ولی او در مقابل یاوه سرائی­ها و سخنان زشت و ناگزیر در آن محل خفقان­آور در مقام پاسخ­گوئی و اعتراض برمیاید بارها تهدیدش میکنند از جسارت دست بردارد ولی او در مقابل یاوه سرائی­ها و سخنان زشت آنان ساکت نمی­ماند و پاسخ مناسب به آنها میداده آری از همانجا پرونده مخفی برای مسعود بسته میشود و زمینه را برای آینده و صدور حکم اعدام آماده می­نماید.در همانجای که تظاهرات در تهران به اوج میرسد او جوانهای محل را در تهیه و ساختن مواد منفجره و استعمال آن آشنا نموده و تظاهرات آنان را رهبری میکند که بنام افسر انقلابی شناخته شده بود.مسعود در آبانماه 1357 اواخر ماموریتش در تهران به طور هرچه ساده­تر و بسیار بی­تکلیف­ ازدواج نمود که ثمره آن یک پسر بنام احسان و یک دختر به نام رضوان که در زمان شهادت مسعود سه ماه بوده است می­باشد.در آذر1357 ماموریت او در تهران پایان یافت و ؟؟؟ ماموریت سابق (اهواز) مراجعت نمود. انقلاب به سنتهای درجه رسیده و رژیم سفاک دچار سرگیجه شده و خود را بکلی باخته بود، دیوانه وار مردم را به رگبارمی­بست، در چندین شهرستان از جمله اهواز حکومت نظامی برقرار کرده بود و بدون ملاحظه دستور کشتار مسلمانان را صادر میکرد. و باصطلاح قوای انتظامی تهم به چون و چرا ادامه ملکوکانه را اجرا می­نمود و خلق آرا بخاک و خون می­کشید.نه شرم از خدا میکرد و نه از رسولش در آن گیرودار مسعود چه کرد او با پند و اندرز دادن و آگاهی نظامیان و درجه داران و برحذر داشتن آنان از کشتن مردم اهتمام می­ورزید و با این سخنان که شما باید حافظ اسلام و پاسدار قرآن و ناموش کشور باشید شما باید در همه حال و همه جا طرفدار ناظر براعمال خود بدانید، خدا کردار و رفتار شما را می­بینند و میداند این مردمی که شما آنها را به گلوله می­بندید بندگان خدایند و مسلمانند و خونشان بر شما رو نیست آنهم بدون بدون هیچ تقصیری آخر روز حساب جواب خدا را چه خواهید داد آنان از خواب غفلت بیدار میکرد همانطور که امام دستور فرموده بود. سربازان را تشویق به فراز از پادگان میکرد و در این موقع حساس ا تعمق و ژرف­نگری و حساب شده عمل می­کرد زیرا درک کرده بود که وقت مسامحه و سکوت نیست و باید ارتش شاهنشاهی را از درون پوساند!! نتیجتاً او را از فرماندهی عزل و به امور دفتری گماردند تا بخیال پوچشان بین او و در دوران سربازان فاصله ایجاد کنند ولی او کسی نبود که از راهی که در پیش گرفته، عدول کند و ساکت بنشیند مجدانه از انقلاب پشتیبانی میکرد و سربازان در خلاف کاریهای رژیم هشدار میداد و آنان را از عمق قضایا مطلع می­نمود و سفارش میکرد تا در ماموریتهای خود پنجه بخون به گناهان نیالایند و دست به اعمال غیر انسانی نزنند.پس از فراز شاه ملعون 57/10/26 بخاطر دارم که به قوای انتظامی اعلام آماده باش شد پنجشنبه روزی بود مسعود از اهواز به اراک آمد ولی بسیار خسته و ناراحت چشمها حلقه گذاشته و بگودی رفته مانند کسیکه شبهای زیاد خواب نرفته باشد ناراحت شدم گفتم قضیه چیست؟ باز فکر کردم صدها کیلومتر راه آمده خستگی راه است پس از تعارف و احوال پرسی گفتم مسعود جان به ارتش اعلام آماده باش تو چطوری آمدی با لبخندی تلخ جواب داد من در رفته­ام معنی ان جمله را نفهمیدم چون زیاد خسته بود بیشتر کنجکاو نکردم من همیشه درباره مسعود خوفناک بودم و دلم بیک مو بند بود و همواره حادثه دلخراش را پیش­بینی می­نمودم. می ترسیدم زیاد با او چانه بزنم.فردای آن روز مسعود به اهواز مراجعت کرد بعداً فهمیدم که ایشان باز داشت شده بوده و پس از آزاد شدن و اطلاع به اینکه توطئه­هائی باره­اش شکل می­گیرد و دست­های ناپاک بر علیهش در کارند، و جو را کاملا نسبت به خود تاریک می­بیند و هر لحظه خطر را نزدیکتر مشاهدهمی­نماید قبل از اینکه احیاناً دستگیر و راه چاره مسدود شود مبادرت به تهیه وصیت نامه نموده و به اراک می­آید تا ضمن دیدار از همسر و خانواده­اش وصیت نامه­اش را به برادرش بدهد و اسرار محرمانه­اش را نیز به او بگوید گفته بود شاید این دیدار آخرین من و شما باشد زیرا خطر جدی تهدیدم میکند و هر لحظه که میگذارد خود را به مرگ نزدیکتر می­بینم برادر این پاکت را بعنوان امانت به دستت می سپارم زمانی که خبر مرگ مرا شنیدی آنرا باز به وصیت من عمل کن سفارشهای محرمانه­ای نیز داده بود که اجرا شد.گفتیم مسعود به اهواز برگشت او کماکان به مبارزه علیه دستگار جبار ادامهداد با یکی از افسران مومن و مسلمان به نام سروان احمد فرزاد که در تاریخ 31 شهریور ماه 59 اولین روز جمله ناجوانمردانه دولت بعثی به مهین عزیزمان پس از ساعتها مبارزه شجاعانه در سوسنگرد به شهادت رسید و نیز افسران دیگری بنامهای گلستانی، میهنی، باقری، و نجیمی پیمان برادری نسبت و بر علیه دستگاه طاغوت قیام کرد. این رویه ادامه داشت تا امام بزرگورامان همچون یوسف کنعان به وطن مراجعن فرمود و چشم حزب آبجال آن پیر روشن ضمیر روشن شد میکند و در زباله­دان میریزد بمحض مشاهده یک عده درجه­دار به وطن دستی منفر به دفتر فمراندهی سریزند و فریاد اغوثاه واخدایگانا وا محمد رضا شاهی را سرمیدهند و ناله شکایت از مسعود را به آسمان میرسانند که فورا مسعود فرزاد را دستگیر و به لشکر اعزام و به زندان می­اندازند و محکوم به اعدام می­نماید (من و مادر مسعود از این قضیه بی­اطلاع بودیم که بعداً بعرض خود رساند).میل دارم قضیه را از زبان نشریا بشنویم خبرنگار مجله زن روز در شماره 786 در قسمتی از خبری که در این مورد تهیه کرده می­نویسداستوار دوم حجتی را که مشغول دادن آموزش به گروهی از پاسداران بود نزد ما میاورند او نیز عبارات نخستین آمیز مشابه­ای را از صفات اخلاقی شهید آموزشی به زبان آورده تعریف میکند که آخرین باری که ضد اطلاعات مرحوم فرزاد و او را برای بازجوئی احضار کرده بود، این دو نفر در گونی تا تهران حمل کرده بود....اینک به قسمتی از مصاحبه خبرنگار مجله خانواده که با همسر مسعود بعمل آورده گوش میدهم.(شماره 2)خانم ممکن است کمی از حالات و روحایت همسر شهیدتان را برایمان صحبت بفرمائیدشوهر من فوق­العاده انقلابی و مومن بود و حتی پیش از انقلاب او را دستگیر کرده و دولت وقت تصمیم داشت که او را تیرباران کند، ولی به کمک دوستانش از زندان آزاد شد. حال ببینم در کتاب تحت عنوان تحیلی پیرامون سازمانهای سیاسی دید ئولوژیک نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی چه آمده است؟شهید سروان مسعود آموزی بنیانگذار و سرپرست انجمن اسلامی پادگان دشت آزادگان بود، در رژیم طاغوت بعلت فعالیتهای سیاسی دستگیر و محکوم به اعدام میگرد که بفضل الهی در جریان انقلاب اسلامی در روز 22 بهمن 1357 از زندان آزاد شده و بخدمت در راه اسلام می­پردازد!!آری ارتش ضد مردمی رژیم طاغوت تصمیم داشت تمشعودها و همه کسانی که ربر علیه طاغوت حرمت میکردند تیرباران کند ولی خدا خواست که مسعود زنده بماند تا در روز دهم مهرماه 59 به عمر عده­ا­ی از بعثیون کثیف بند دو خاتمه دیگر قبلی از اعدام مسعود انقلاب را پیروز و او را از مرگ حتمی نجاد داد ( یدالله فوق یدیهم)از پی پیروزی انقلاب مسعود و فرزاد در هلهه اهالی غیرور اهواز از زندان رها می­شوند و دوباره میخ چشم بیگانه پرستان ضد انقلاب میگردند و همچنان بی­کفایت و سرکوبی شاه پرستان و ایادی آنان ادامه میدهند.پس از طلوع 22 بهمن لحظه به لحظه­ خبرهای نور بخش و سرور آور از رادیو می­شنیدم و اصلا رادیو را خاموش نمیکردم دو شبانه روز پنج رادیو را نبستم در نزد رادیو نقشه و اشک شوق میرختیم شب تا صبح بیدار نشیته و حمد و ثنای پروردگار می­گفتم عصر روز 22 بهمن رادیو اعلام کرد کاخ نیاوران بدست مردم افتاد و نیز لشکر اهواز تسلیم شد بعد از دقایقی صدای زنگ تلفن گوشهایم را نوازش داد دویدم گوشی را برداشتم الو بفرمائید مسعود سلام کرد فکر کردم از تبریز صحبت میکند زیرا به من و مادرش گفته بودند که دو بمدت بیست روز به ماموریت در تبریز رفته فورا با و تبریک گفتم و از تسخیر کاخ و تسلیم لشگر اهواز به او مژده دادم او هم پس از شکرانه گفت امید است همه کاخهای یزیدان زمان سقوط کند انشاالله و بعد ادامه داد که لشکر اهواز می­توانست تسلیم نشود چاره­ای جز تسیلم شدن نداشت؟من خودم بودم که لشکر تسلیم شد او شنیدن این جلمه آخر یکه خوردم و گفتم مسعود تو در اهواز هستی به من گفتند تو ماموریت رفته در تبریز فورا لحن سخن را عوض کرد و گفت بله بودم ولی یک هفته بیشتر طول نکشید خلاصه قدری صحبت کردیم و سپس خداحافظی و گوشی را به زمین گذاشته و گفتم مسعود از ماموریت به اهواز برگشته و سلام رساند که فوراً فرزند کوچکمان محمود از منزل خارج شد طولی نکشید کهبچه­هایمان همگی جمع شدند و در حالیکه برق شادی از چشمهایشان می­درخشید قضیه را برایم صحبت کردند و ماهم تازه فهمیدیم چه گذشته و خداوند مسعود را از وچنگال مرگ نجات داده خدا را سپاس گفتیم و سجده شکر بجای آوریم حالا دیگر انقلاب پیروز و خدایگان (محمد رضا شاه)شرش را کنده و از مملکت اسلامی رفته و به فرعون مصر پناه بدره است جنایتکاران و گرگ صفتان یکی پس از درگیری بسزایی اعمال شفیع خود رسیده­اند رحیمی­ها و بدره­ای و که حکم اعدام صادر میکردند به جهنم و اصل شده­اند اینجانب که مسعود باید با دست بازتری نقش خود را ایفا نماید.زمان گذشت پس از شهادت جان گداز سرگرد شهید فرج نیا سرپرست انجمن اسلامی دشت آزادگان (که در اوایل شهریور سال 1358 بدست گروهکهای خود فروخته در پاوه با آن وضع دردناک به شهادت رسید تبه سرپرستی انجمن اسلامی پادگان دشت آزادگان که خود پایه­گزار آن بود منصوب شد .مجدداً در اینجا به گزارش خبرنگار مجله زن روز مراجعه می­کنیم تا بد ببینم درباره مسعود چه تهیه کرده است.بعد از انقلاب نیز پس از شهید مرحوم فرخ­نیا سرپرستی انجمن اسلامی پادگان دشت آزادگان را بعهده داشت و در کشف توطئه­های مکرر ارتض خصوصاً توطئه اخیر کودتا نقش بسیار عمده­­ای داشته است خلاصه اینکه شهادت دین فرد از نظر دوستش برابر فقدان یک لشکر بوده است.آری مسعود به سرپرستی انجمن اسلامی پادگان دشت آزادگان منصوب شد، با توکل به خدا و همکاری افسران جوان با ایمان که قبلاً نامشان برده شد مبارزه بی­امان خود را علیه ضد انقلاب و تفاله­های رژیم منحوس شاه فراری آغاز کرد چون کوهی سرفراز در برابر آنان ایستاده و نقشه­های شوم آنان را یکی پس از دیگری تهوشیارانه برهم زد با سرعت هرچه تمامتر در تصفیه سردمداران کفر و نفاق و معرفی آنها به مقامات بالا ادامه داد با برارد سید محمد عرضی که در آن زمان استاندار استان خوزستان بود همکاری نزدیک داشت (ظاهرا مشاور نظامی ایشان بود) و همچنین با سپاه پاسداران مراوده و همکاری داشت (دیدیم هم با آنها آخرین حمله را آغاز کرد و در کنار آنها جان باخت.مسعود در خنثی کردن کودتای نظامی پادگان نوژه که در تاریخ 18/4/1359 با طرح­ریزی آمریکا و نمک­پرورده­ای داخلیش میبایست انجام گرد نقش بسیار حساسی داشت علیرغم میل باطنی بسیاری از مسوولان کوتاچیان را به شدیدترین نحو سرکوب و منزوی میکرد و در حدود 350 نفر از آن خیانت کاران را به دیستگاه عدالت تحویل داد او بارها شکوه داشت که بعضی از رده­های بالا عملاً از آزادی این خائینن دفاع می­­کنند و او از سخت­ تحت فشار قرار میدهند از این جهت غمی سنگین بر دل داشت ولی با آن همه رنج فراوان و فشار آنی از پاسداری انقلاب غفلت نمی­کرد و در مقابل فشارها مقاومت و ایستادگی می­­نمود و از تهدیدات آنان نمی­هراسید و با آنان به مشاجره بر میخواست بعنوان مثل وقتی رئیس ستاد باو درستی کرده بود که خیلی تندروی مکینی و مقرر میدهم آن درجه را از روی کتفت بردارند گفته بود خودم برمیدارم تلاش من تنها برای خدمت نه برای این پنج­پرها قلب المومن کاالجبل امرا سخ مصداق پیدا میکنند.ابنجا است تداعی میشود فرمان حضرت علی (ع) برای مالک اشتر که دستور می­دهد برآن افسر اعتماد کن که نجیب و پرهیزکار است، به آن افسر احترام کن که شجاع وجود است و در مقابل طوفان حوادث همچون کوهی فولادین ایستادگی و مقاومت میکند.خلاصه مسعود با وظیفه سنگینی که بر دوش گرفته بود، آرام و آسایش و خورد و خواب را برخود حرام کرده بود راستی دو مرد عمل بود و تنها به انقلاب و کشور فکر میکرد (همچنان که سوگند یاد کرده بود بعهد خود وفادار مانده بود از بدو ورود به ارتش و پوشیدن لباس مقدس سربازی هم میهن را منظور داشته بود نه شخصیت­ها را در اینجا بازبری به مجله زن روز میزنیم و به گفته­های او گوش میکنم سروان مسعود آشوری از جمله ارتشیانی بود که پرسشنامه استخدامیش بعوض نوشتن خدمت به شاهنشاه که لابد نوشتن این جمله رسمی و حتی بوده عبارت خدمت به میهن نوشته بود و روحیه اسناین خود را از همان زمان خفقان دارا بوده است او از تسلط کامل سروان آشوری به زبان عربی و معلومات اسلام شناسی و سخن میگوید کلمه او اشاره به سرباز عزیزی است .آری مسعود از شناسایی اسلام و دستوران آن به بهره­مند و تواضع و فروتی و سادگی و بیآلایشی که در روز آن بود حاصل آن بود او همانگونه در برابر متکبران متکبر بود برعکس در برابر زیردستان بسیار متواضع و خاشع بود او بین خود سربازان زیردستش آوا بی­قابل نبود و با محبت و مودت و دوستی مسائل را بخوبی حل میکرد و آنان هم بی­نهایت او را دوست میداشتند برای تایید این مطالب به گزارش مجله زن روز مراجعه میکنیم در پادگان دشت آزادگان دو سرباز که بردو ن اغراق تجلی نوعی از پاکی و معصومیت هستند ما را بکنار کشیده و از ما میخواهند که در مورد سردان آشوری مسول انجمن اسلامی پادگان آشنا شد و محبتش را در دل گرفته است او با شنیدن خبر مرگ دوست عزیزش ابتدا ماجرا را باور نکرده و سپس از اینکه او به آرزویش رسیده خوشحال شده و سپس وقتی مساله را در رابطه با تیپ و لشگر سنجیده بطور مسلم به این نتیجه رسیده که واقعاً عنصر ارزنده­ای را از دست داده سرباز عزیز یزدی خاطرات زیادی از این عزیز شهید دارد که گویا بدلیل طغیان احساسش وضف آنان برایش مشکل است.از دیگر آثار خیری که مسعود در آن پادگان از خود بجای گذاشته بنای انجمن اسلامی پادگان است، که عبارت از مسجد بزرگ سالن سخنرانی کتابخانه بسیار وسیع و مجهز و چندین آسایشگاه و غیره... میباشد که با همت والا و زحمات شبانه­روزی و پیگیر او ساخته و مورد استفاده قرار گرفت چیزی که برایم بسیار نوید بخش و خوشحال کننده است و از آن هم میکاهد سخنان برادر ستوان سید محمود دهنوی است او میگوید این کتابخانه که دارای مزارها جلد کتاب است از شاهکارهای شهید مسعود است و نیمی از این کتابها را شخصاً خودش مابین کتابخانه ایدا کرده ومسلماً تا این کتابخانه برپا است نام مسعود زنده است.و هرکه چشمش به این مجتمع انجمن بیفتد بی­شک خدمات مسعود را بخاطر خواهد آورد این برادر سرپرست انجمن اسلامی پس از شهید شدن م سعود بود مسعود در پی مبارزات بی­وقفه و منکوب شدن ضد انقلاب از بیستم شهریور ماه 59 لغایت 15 مهرماه 59 به مرخصی رفت و قبل از هرچیز به زیارت مرقد مطهر حضرت ثامن الائمه حضرت رضاعلیه­ا­لسلام شتافت، در شهد بود که حمله ناجوانمردانه دولت بعثی عراق(31 شهریور 59) به طور همه جانبه به کشور عزیمان شروع شد و درمدت کمی قسمتی از سرزمین وطنمان باشفال دشمن درآمد، بعلت اینکه در آن روزگاران فرماندهی کل ارتش با شخص بابخروی مانندبنی­صدر خائم بود و آن ناجوانمردانه خود فروخته جاسوس آمریکا بود و برای او کار میکرد و شخصاً مایل به پیشرفت انقلاب نبود.در پی هجوم دشمن و اطلاع از یک واقعه تلخ و هولناک مسعود از ضریح و پیوستن عبیدان او با انگیزه روز به پایان مرخصیش باقی بوده معهذا از ضریح امام رضا آن کعبه آمال عاشقان جدا میشود و بقریان گاه می­شتابد با مشکلات زیادی که مواجه میشود صبحگاهان روز سه­شنبه 59/7/8 خود را به تهران میرساند و در اولین وهله بلیط هواپیما رز رو کرده و سپس به وداع اقوام می­پردازد و بعد از آن تلفنی با اراک منزلمان با مادر و خواهرش خداحافظی می­نماید بخواهرش درباره مادرش این چنین سفارش میکند خواهر جان نگذارید مادر در مرگ من گریه کند او را دلداری بدهید قلب او را تسکین دهید زیرا او دیگر طاقت بار سنگین مصیبت را ندارد قلبش داغدار است با مرگ من و اغش تازه میشود زینها که از او غافل شوید و بگذارید شیون و زاری کند.ناگفته نماند که پیش از مسعود جوان 24 ساله از دست داده­ایم که فقط اشاره­ای به ماجرای آن میکنم پسر دیگرمان منصور در روز جمعه سوم بهمن 1354 با سه نفر از دوستانش بقصد تفریح و کوهنوردی به دامنه­های البرز توچال رفتند ولی از پی این رفتن بازگشتی حاصل نشد پس از گذشت چهار ماه 55/2/31 روز جمعه گفتند جنازه­­هاشان را از زیر برق بیرون آورده­ایم با گرفتن تعهد کتبی در بیداد گستری آن زمان مبنی بر اینکه فرزندم برگ طبیعی در گذشته و از کسی شکایات ندارم جنازه­اش را در غسالخانه بهشت­زهرا تحویلم دادند.برگردیم باصل متوضوع مسعود بهنگام حرکت به اهواز وداع با همسرش به او سفارش میکند که من آگاهانه با این راه میروم و شاید دیگر شما را نبینم مبادا در عزای من شیون کنی زیرا گریه و زاری تو باعث خوشحالی دشمنان بخصوص کرد تاچیان خواهد بود و بعد از منزل خارج میشود وقتی که من از اداره به منزل آمدم ساعت2:30 بعدازظهر بود گفتند مسعود خداحافظی کرد و به اهواز رفت من فوراً با تهران تماس گرفتم گفتند چند دقیقه پیش رفت با نهایت تاسف من از وداع با او ناموفق ماندم فردای آنروز ساعت 5 بعدازظهر روز چهارشنبه 59/7/9 با انجمن اسلامی لشگر اهواز تماس گرفتم و حالش را پرسیدم جواب دادند مسعود رفت به پادگان دشت آژادگان از این بع بعد موضوعاتی پیش آمد که هریک مرا برای مصائب آماده میکرد: شب پنجشنبه 59/7/10 در عالم خواب دیدیم در اطاق نشسته­ام در گوشه حیاط و در انتهای باغچه نخل خرمائی نظرم را جلب کرد از دیدن این نخل متعجب شدم مادر این جا درخت خرما نداشتیم از جا برخاستم و به نزدیک درخت رفتم دستم را دراز کردم و انگشتانم برور از حلقه نمودم ناگهان درخت به زمین افتاد و از ریشه کنده شد بطوریکه ریشه­های آن به روی خاک افتاد گفتم وای چرا این چنین شده چه درخت کم دوامی چه زود از پای درآمد از خواب بیدار شدم در تعبیر خوابم گفتیم اناالله و انا الیه راجعون یقین کردم که مصیبتی در پیش خواهم داشت.ساعت 7:30 بعدازظهر روز پنجشنبه 59/7/10 که تلویزیون اخبار پخش میکرد در اخبار چنین گفت: پاسداران اسلام شب گذشته با یک حمله چریکی و سهتوارانه به قوای عراقی که قصد حمله به پادگان دشت آزادگان را داشتند شبیخون زدند و پس از انهدام بیست تانک و به غنیمت گرفتن دو کامیون مهمات و گرفتن چهار جنازه پاسدار که بدست مزدوران بعثی اسیر شده بوده و دست بسته تیرباران شده بودند و گرفتن 12 اسیر دشمن و مجروح کردن عده­ای زیاد آنها را شش کیلومتر تعقیب راندند متاسفانه فرمانده عملیاتی آنان به شهادت رسید توجه بفرمائید این خبر در ساعت 7:30 روز پنجشنبه شب جمعه از تلویزیون پخش شد!!من با تاسف گفتم پدرش بمیرد همسرم گفت مادرش بمیرد گوشی به ما الهام شد که پدر و مادرش شما هستید حقیقت هم همین بود بعد از اخبار خوابیدیم ولی دیگر خوای کجا و با کجا خواب از چشم از چشم ما پرید نزدیکهای صبح مقارن ساعت 5 روز جمعه 59/7/11 همینطور که در بستر غلطیدیم صدای طیاره­ای طنین انداز شد من مانند برق از جای پریدم و بی­اختیار داخل حیاط دویدم عیالم هم که در اطاق دیگر پیشبچه­ ها خوابیده بود همانند من به وسط حیاط دویدم و ما هر دو نفر با نهایت تاثر  این طیاره را که از سمت غرب بطرف شرق در پرواز بود بدرقه کردم و با آه سوزناک و حسرت بار به اتاق برگشتیم. لابد خواهید گفت چه ارتباطی بین شما و طیاره وجود داشته من هم پاسخ میدهم برای اینکه جنازه پاره تنم بوسیله آن حمل می­شد و حس عاطفی ما را در حیاط کشاند نه اختیار الله اکبر تازه سپیده دمیده بود به ادای فریضه پرداختیم خدا را شکر کردم و به یاری طلبیدیم پس از قرائت قرآن مجید و صرف صبحانه حدود ساعت 7:30 پیچ رادیو را باز و نزدیک آن نشستیم و برنامه آن روز را این گونه تعیین کردم بعد از شنیدن اخبار ساعت 8 به باغ جنب به زیارت قبر شهدا میروم و از آنجا به مصلی جهت شرکت در نماز جمعه درست 20 دقیقه به ساعت 8 مانده بود تلفن زنگ زد با عجله خود را به تلفن رساندم و گوشی را برداشتم الو بفرمائید شخصی سلام منزل آشوری بله بفرمائید مکسی کرد و گفت لطفاً گوشی را داشته باشید، قلبم فرو ریخت پس از ثانیه گفت آقا میخواستم قدری درباره مسعود صحبت کنم با حالی دیگرگون گفتم بفرمائید گوشیم با شهادت ایشان ادامه داد و گفت مسعود قدرتی مریض حال است و او را به تهران آورده­اند و خیلی مایل است شما را ببیند همه­اش بهانه شما را می­گیرد اگر امکان دارد و به تهران بیائید من مطلب را تا آخر خواندم و دانستم چه بسرم آمده است بدنم منجمد شد سرم دوران گرفت ولی در عیلن حال خودم را کنترل کردم در جواب او گفتم بله چشم الان حرکت می­کنیم.آمدم به عیالم که در اتاق دیگر بود گفتم فهمیدی تلفن برای چه بود گفت نه گفتم احسان مریض است ومن به تهران میروم یکه خورد گفت احسان آنچنان مریض ایت که تو مجبوری به تهران بروی گفتم بله سخت مریض شده گفت پس منهم میایم گفت عیبی ندارد بلند شو با عجله حرکت کردیم و به سوی تهران رهسپار شدیم ساعت 2 بعدازظهر به منزل پدر خانم مسعود وارد شدیم وای منزل را یکپارچه عزاخانه و خلق الله را سیاهپوش مشاهده کردیم با دیدن ما غوغا به پا شد خوب دیگر همه چیز مشخص و معین شد خوابم تعبیر شد لازم نبود چیزی از کسی به پرسم ابتدا نماز ظهر و عصر را بجای آورده و سجده شکر بدرگاه خدا بعمل آوردم و از خدا صبر و شکیبایی و استقامت طلب نمودم و نشتسم با دیگران شرکت جستم شب شد پای صحبت برادر احمد محرابی که با جنازه مسعود به تهران آمده بود نشستم ایشان دیپلم وظیفه بود که پس از اینکه خدمت خود را به پایان رسانده بود با میل خود در پادگان مانده بود و در انجمن اسلامی با مسعود همکاری داشت.برادرمان محرابی وقایع شهادت مسعود را این گونه شرح میدهد که من اجمالاً آنرا می­نگارم او میگوید صبح روز پنج­شنبه 59/7/9 مسعود به اهواز وارد شد و پس از معرفی خود به لشکر، با مهندس غرقی و سرگرد شریف نسب تماس گرفت مهندس عرضی به او میگوید اوضاع پادگان دشت آزادگان بی­نهایت وخیم و خطرناک است و از طرف قوای دشمن در محاصره قرار گرفته اگر میتوانی خودت را به آنجا برسان و کاری بکن که بلکه جلود حمله عراقی­ها گرفته شود ولی خودت در جنگ شرکت نکن! مسعود عازم پادگان می­شود مهندس غرضی باو میگوید مسعود کی ملاقات کنم جواب میدهد سرمرز انشاالله و میرود برادر محرابی میگوید وقتی مسعود به پادگان میرسد همه مات و مبهوت می­مانند زیرا ضد انقلاب شایع کرده بودند که او فرار کرده مسعود وضع پادگان را ناهنجار و غیرعادی می­بیند عده­ای فرار کرده و بعضی با حالتی آمیخته با یاس و نومیدی در انتظار معجزه نشسته­اند.برادر محرابی به جرفهای خود ادامه میدهد میگوید مسعود به بچه­ها اطلاع میدهد که باید متفقاً جلو عراقی­ها را بگیریم و آنان را متفرق کنیم والا پادگان را گرفته و همه را نابود میکنند یا الله وقت همت است ولی همان رفتاری را که اهل کوفه با مسلم کردند دین نامردم­ها با مسعود با صراحت گفتند با مرد این میدان نیستم برو خودت هرکار میخواهی بکن تو باید جلو عراقی را بگیری بهرحال مسعود هرچه تلاش میکند و بهرجارو میاورد پرسنل پادان یارش نمی­کنند بعضی روی­نشان نمیدهند و برخی میگویند ما با تو همکاری نخواهیم کرد شرح این موضوع نیز لازم است که در این موقع تعداد 52 نفر از کودتاچیان بوسیله فرمانده کل قوا (بنی­ صدر) از زندان آزاد شده­اند و دندان­شان روی جگر مسعود کار میکند و منتظر وقت هستند.مسعود از پرسنل بکلی مایوس میشود بجز پنج الی شش نفر سرباز حال چه کند او عزم راسخ دارد جلو حمله دشمن را گرفته و آنان را منهدم نماید ناگزیر به سپاه پاسداران مراجعه و موضوع را به آنان در میان میگذارد و قصد خود را به آنان میگوید.برادر محرابی میگوید شصت نفر پاسدار داوطلب حمله میگردند و پس از تدارک حمله و اندکی سلاح که مهمترین آن آرپیچی هفت بود شبانگاه حمله را آغاز و با رشادتهای وصف ناپذیر و منتهای فداکاری و ایثار آن سپاه بی­حد و مجهز با خفت و خواری و وارد کردن تلفات جانی و مالی بسیار ضعیف راند و منطقه را از لوث وجود کثیفشان پاکسازی می­کنند و مسعود به ازای این پیروزی درخشان جان خود را تقدیم و به درجه شهادت میرسد و به خدای بزرگ می­پیوندد برادر محرابی از ایمان و تعهد و کارآئی و کاردانی مسعود صحبت بمیان می­آورد که شرح آن باعث طول کلام میشود فقط اشاره بیک نمونه آن میکنم و میگذرم او میگوید مسعود در آن روزهای گرم و سوزان خوزستان در حالی که روزه بود پاسدار و سربازان را برای آموختن جنگ چریکی از ساعت 9 صبح به بیابان میبرد.تا ساعت 4 بعدازظهر زمانی که بر میگشت میدیدیم که دیگر حالی برای او باقی نمانده لبان خشکیده چشمان فرو رفته حال حرف زدن ندارد به او میگفتم پس روزه بگیری والا با این وضع تلف می­شوی جواب میداد آن دیگر لطفی ندارد که من روزه­ام را نگیرم (آری همان حرفی را که در ایام کودکی­اش می­گفته) که آنهم نشات گرفته از ایمان و تقوال او بود.نظریه در مجله شماره 75 سروش درباره این حمله گزارش تهیه شده که به محققان می­رسد گزارشگر این مجله تحت عنوان حماسه­ سازان دشت آزادگان ضمن کلیشه وصیت­نامه مسعود و نیز کلیشه گواهی رانندگی او بعد از تجزیه و تحلیلهای که درباره اهمیت این جنگ نموده در پایان این چنین نتیجه­ گیری می­نماید. در این عملیات حماسه­ آفریننان ما دو شهید دادند و تعداد کمی مجروح برادر مسعود آشوری پس از منهدم کردن شش تانک دشمن شهید گشت.برادر غیور اصلی فرمانده عملیات سپاه پاسداران نیز فردای آن روز (روز جمعه) در یک تصاف خونین در همان جاده شربت شیرین شهادت را نوشید (در یک تصادف) و فردای آن روز در کتابی تحت عنوان (تحیلی پیرامون سازمانهای سیاسی ایدئولوژیک نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران ) به مسعود اشاره­ ای دارد که قسمتی از آن را از نظر خوانندگان میگذارنم شهید آشوری در تاریخ 59/7/10 به هنگامیکه نیروهای بعثی60 کیلومتر به میهن اسلامی ایران تجاوز کرده بودند بهمراه تعدادی سرباز و پاسدار چون حمزه سید الشهدا دلیرانه بقلب دشمن متجاوز می­تازد و پس از گذشتن مدتی چندتن از مزدوران بعثی را کشته و تعداد کثیری از تانکهای دشمن را نابود میکند و بالاخره به دست مزدوران بعثی بدرجه رفیع شهادت نایل میگردد.و بالاخره مجله زن روز در پایان گزارش خود نحوه شهادت مسعود را اینگونه نتیجه­ گیری میکند نحوه شهادت او را برخی چنین تشریح می­کنند که ایشان طی ماموریتی تمام مواضع دشمن را شناسایی کرده و گزارش کامل آنرا به توپخانه ارائه نموده و از این طریق همرزمانش موفق شدند که تمام مواضع دشمن را زیر توپی بکوبند و ادامه آنهم تا حدود ساعت2:30بعد از نیمه شب ادامه پیدا کرد که این مرحله توسط گروههای مسلح و مجهز چریکی انجام گرفت و در ضمن آنکه گروههای چریکی آخرین مرحله عقب­نشینی نیروهای عراقی انجام میداد مساله به جنگ تن به تن می­انجامد در همین مرحله سردار آشوری بهمراه چند تن دیگر به دلیل شناسایی محل آنان توسط جاسوسان شهید میشوند  این اتفاق در بین منطقه بستان و تپه­ های الله اکبر واقع شده است.منبع: اداره اسناد بنیاد شهید تهران بزرگ</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 17:49:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی‌نامه شهید هادی قربانی مقدم</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85-qwoym2p6mm5i</link>
                <description>هادی قربانی مقدم دهم بهمن ماه سال  1342 در روستای دره مرادبیگ شهرستان همدان و در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد.پدرش آقا لطف الله قربانی کاسب بود و با اداره مغازه خواربار فروشی امورات زندگی را تامین می کرد. از همان کودکی هادی را با احکام و شرعیات آشنا کرد و همراه خود به هیات های حسینی و مجالس عزاداری می برد تا روح و جانش با مکتب اباعبدالله الحسین (ع) آشنا شده و پرورش یابد.بعد از تحصیلات مقدماتی در دوره ابتدایی و راهنمایی وارد دبیرستان ابن سینای همدان شد. در دبیرستان عضو انجمن اسلامی شد و بعد از اتمام دوره دبیرستان وارد مرکز تربیت معلم شد و در رشته دینی و عربی ادامه تحصیل داد.تا پایان مقطع کارشناسی در رشته علوم انسانی ادامه تحصیل داد و موفق به اخذ مدرک لیسانس شد. به عنوان دبیر به تعلیم و تربیت دانش آموزان روی آورد و شغل معلمی را برای خود انتخاب کرد.با آغاز جنگ تحمیلی و شروع سال های دفاع مقدس به نیروی بسیج پیوست و راهی جبهه های نبرد شد.در عملیات های متعدد و مناطق عملیاتی مختلف حضور یافت و با تمام وجود از اسلام و انقلاب و کشور سربلند ایران دفاع کرد.سرانجام در چهارم دیماه سال 1365 در منطقه عملیاتی اروندرود در مقام تخریبچی لشکر 32 انصار الحسین (ع) استان همدان به شهادت رسید اما پیکرش سال ها در همان جا باقی ماند تا به همت جستجوگران نور به وطن بازگشت و در گلزار شهدای همدان به خاک سپرده شد.منبع: پایگاه جامع فرهنگ ایثار و شهادت استان همدان</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2020 17:27:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید  سیدمحمدعلی جهان‌آرا</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A2%D8%B1%D8%A7-svtakmyv3lmr</link>
                <description>به سال 1333 در خانواده‌ای مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشیده در خرمشهر متولد شد. پایبندی خانواده او (بویژه پدرش) به اسلام عزیز باعث گردید كه از همان كودكی عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ریشه دواند. از همین ایام وی تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگیری قرآن مجید پرداخت. فعالیتهای سیاسی – مذهبی فعالیتهای سیاسی – مذهبی شهید جهان‌آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدی او علیه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 – در سن 15 سالگی – تحت تاثیر جنبش اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی(ره) همراه عده‌ای از دوستان فعال مسجدی‌اش وارد مبارزات سیاسی شد. ابتدا به برپایی جلسات تدریس و تفسیر قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهای اسلامی دانش‌آموزان نیز شركتی فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضویت گروه مخفی حزب‌الله خرمشهر درآمد. افراد این گروه با هم میثاقی را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبری حضرت امام خمینی(ره) تا براندازی رژیم منفور پهلوی از هیچ كوششی دریغ نكرده و از جان و مال خویش برای تحقق این امر مضایقه نكنند.بعد از آن، برای عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازی، روزه می‌گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند. این گروه برای انجام نبردهای چریكی، یكسری از ورزشها و آمادگیهای جسمانی را در برنامه‌های روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسمانی و روحانی افرادی خود ساخته شوند. در سال 1351 این تشكل به وسیله عوامل نفوذی از سوی رژیم منحوس پهلوی شناسایی شد و شهید جهان‌آرا، به همراه سایر اعضای آن دستگیر گردیدند. پس از مدتی شكنجه و بازجویی در ساواك خرمشهر، سید محمد به علت سن كم به یكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گردید. مدتی كه در زندان بود در مقابل شدیدترین شكنجه‌ها مقاومت می‌كرد، به همین جهت دوستانش همیشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ایشان با اخلاق و رفتار پسندیده و حسن برخوردش، عده‌ای از زندانیان غیرسیاسی را نیز به مسیر مبارزه و سیاست كشانده بود. پس از آزادی از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعالیت خود ادامه داد و ساواك او را احضار و تهدید كرد تا از فعالیتهای سیاسی و اسلامی كناره‌گیری كند. تهدیدی بی‌نتیجه، كه منتهی به نیمه مخفی شدن فعالیتهای او و دوستانش گردید.پس از اخذ دیپلم (در سال 1354) برای ادامه تحصیل راهی مدرسه عالی بازرگانی تبریز شد و برای شكل‌گیری انجمن اسلامی این مركز دانشگاهی تلاش نمود. در این زمان در تكثیر و پخش اعلامیه‌های امام امت(ره) و نیز انتشار جزوه‌ها و بیانیه‌های افشاگرانه علیه سیاستهای سركوبگرانه رژیم فعالیت می‌كرد. در سال 1355 به دلیل ضرورتی كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس می‌كرد به گروه منصورون پیوست. از همین دوران بود كه به دلیل ضرورتهای كار مسلحانه مكتبی، ناچار به زندگی كاملاً مخفی روی آورد. سال 1356 مامور جابجایی مقادیری سلاح از تهران به اهواز شد. در حالی كه گروه توسط عوامل نفوذی ساواك شناسایی شده و گلوگاههای جاده تهران – قم توسط مامورین كمیته مشترك ضدخرابكاری كنترل می‌شد، وی ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواك عبور داد و به اهواز رساند با همین سلاحها محمد و دوستانش دست به اجرای تعدادی عملیات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند. در كنار فعالیتهای مسلحانه، امور سیاسی – تبلیغی را نیز از یاد نمی‌برد و دامنه فعالیتهایش را به شهرهای تهران، قم، یزد، اصفهان و كاشان گسترش داد. در تاریخ 2/2/1357 سیدعلی جهان‌آرا، برادر سیدمحمد نیز توسط ساواك به شهادت می‌رسد. فعالیتهای دوران انقلاب در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصمیم می‌گیرد تا به منظور گذراندن آموزش و كسب تجارب نظامی بیشتر همراه با عده‌ای از دوستان خود به سوریه و اردوگاههای مقاومت فلسطین برود. شهید حجت‌الاسلام سیدعلی اندرزگو مسئولیت اعزام سید محمد و دوستانش را عهده‌دار می‌شود. پس از اعزام گروهی از یاران محمد و همزمان با راهی شدن خود او، كشتار مردم تهران در میدان ژاله سابق توسط رژیم صورت می‌گیرد كه محمد را از رفتن به خارج منصرف می‌نماید. او تصمیم می‌گیرد در ایران بماند و به مبارزه در شرایط حاد آن دوران ادامه دهد. در پاییز سال 1357 در پی اعزام تانكهای ارتش رژیم شاه به خیابانهای اهواز و كشتار مردم، سید محمد و دوستانش تصمیم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر كننده می‌گیرند. در یك درگیری سنگین با نیروهای زرهی رژیم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهی را مجروح می‌كنند و سالم به مخفی‌گاه خویش باز می‌گردند. با پیروزی انقلاب اسلامی در بیست و دوم بهمن 1357 سید محمد پس از دو سال و نیم زندگی مخفی به خرمشهر باز می‌گردد. تشكیل كانون فرهنگی نظامی خرمشهر به منظور حراست از دست‌آوردهای فرهنگی، سیاسی انقلاب اسلامی و تلاش در جهت تعمیق و گسترش آنها و جلوگیری از تحقق توطئه‌های عوامل بیگانه، كه با طرح مساله قومیت و ملیت سعی در ایجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسیر انقلاب داشتند، شهید جهان‌آرا همراه عده‌ای از یاران خویش كانون فرهنگی نظامی انقلابیون خرمشهر را تشكیل داد تا با بسیج مردم و نیروهای جوان و تشكل حركت سیاسی‌شان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئه‌های دشمنان آماده نماید. شهید جهان‌آرا خود مسئولیت شاخه نظامی كانون را عهده‌دار گردید و با توجه به تجربیات و آگاهیهای نظامی، به آموزش برادران و سازماندهی آنان پرداخت و با عنایت به اطلاعاتی كه از جنگ چریكی و شهری داشت، شهر را به چندین منطقه تقسیم كرد و مسئولیت حفاظت از هر منطقه را به عهده تیمهای مشخص نظامی گذارد كه شاخه نظامی كانون به عنوان واحد اجرایی دادگاه انقلاب عمل می‌كرد. كانون توانست به یاری دادگاه انقلاب، عده‌ای از عمال حكومت نظامی و برخی از سرمایه‌داران بزرگ را، كه عوامل مزدور بیگانه توسط آنان كمك مالی می‌شدند، دستگیر و به مجازات برساند. تشكیل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه‌ها شهید جهان‌آرا در شكل‌گیری سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسی داشت و ابتدا مدتی مسئولیت واحد عملیات را به عهده گرفت. در آن زمان با توجه به ضعف عملكرد دولت موقت در تامین خواسته‌های طبیعی و اولیه مردم محروم منطقه،‌ گروهكهای چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهای ناشی از حكومت ستمشاهی، نظام و كل حاكمیت آنرا زیر سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبری آن بدبین و به مقابله با آن بكشانند. جریان منحرف و وابسته «خلق عرب» نیز به عنوان یكی از ابزارهای استكبار جهانی، در منطقه قد علم كرده بود تا برای اشاعه اهداف استكبار، با پشتیبانی حزب بعث عراق، اعلام موجودیت نماید و عملاً با طرح اختلاف شیعه و سنی،‌ برای تجزیه خوزستان و رویارویی همه جانبه با نظام جمهوری اسلامی ایران برخیزد. شهید جهان‌آرا در این شرایط به فرماندهی سپاه خرمشهر منصوب شد. شهید جهان‌آرا با بكارگیری پاسدارن انقلاب و همكاری مردم، این آشوب را سركوب و با عناصر فرصت‌طلب قاطعانه برخورد كرد و به لطف خدای تبارك و تعالی بساط این گروهك ضدانقلابی برچیده شد. از اقدامات مهم و حیاتی شهید در این زمان، تشكیل یك واحد عمرانی در سپاه بود؛ زیرا جهادسازندگی در این شهر هنوز راه‌اندازی نشده بود. ایشان برادران سپاه را برای حفاظت از دست‌آوردهای انقلاب و ایستادگی در مقابل عوامل بیگانه تشویق و ترغیب می‌كرد تا به خدمت و امداد برادران روستایی و عرب ساكن در نقاط مرزی كه در معرض تهاجم فرهنگی عوامل بیگانه قرار داشتند، بشتابد و با كار عمرانی و فرهنگی زمینه‌های عدم پذیرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقویت كنند. در واقع وی دو عامل فقر و جهل را زمینه اساسی فعالیت ضدانقلاب در منطقه می‌دانست و با درك این مساله ضمن تكیه بر مبارزه پیگیر علیه عوامل بیگانه، به ضرورت كار فرهنگی و تامین نیازهای مردم منطقه اصرار فراوان داشت. نقش شهید در خنثی‌سازی كودتای نوژه شهید جهان‌آرا در جریان كودتاه نوژه به منظور جلوگیری از هرگونه حركت و اقدام ضدانقلاب در پایگاه سوم دریایی خرمشهر، از سوی شورای تامین استان خوزستان به سمت فرماندهی این پایگاه منصوب گردید و به كمك نیروهای مومن و معتقد، تا تثبیت اوضاع و كشف بخشی از شبكه كودتا در میان عناصر نیروی دریایی، این مسئولیت را عهده‌دار بود. ایشان ضمن اینكه با زیركی و درایت در خنثی كردن این توطئه عمل می‌كرد، در بین پرسنل نیروی دریایی نیز از مقبولیت خاصی برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهای اصولی وانقلابی او شده بودند. حماسه خونین‌شهر در غروب روز 31 شهریور 1359 شهر خرمشهر را زیر آتش گرفتند و مطمئن بودند كه با دو گردان نیرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طریق پل ذوالفقاریه، به آبادان دسترسی پیدا كنند و در فاصله كوتاهی به اهواز رسیده و خوزستان عزیز را از كشور جمهوری اسلامی جدا نمایند. اما پیش بینی متجاوزین بعثی به هم ریخت و آنها در مقابل مقاوت دلیرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زیادی از توان نظامی خود را (بیش از دو لشكر) در این نقطه، زمین گیر كرده و 45 روز معطل شوند و در نهایت پس از عبور از دو پل كارون و بهمنشیر، آبادان را به محاصره در آورند. شهید جهان آرا در مورد یكی از صحنه های این حماسه عاشورایی می گوید: «امیدی به زنده ماندن نداشتیم. مرگ را می دیدیم. بچه ها توسط بی سیم شهادتنامه خود را می گفتند و یك نفر پش بی سیم یادداشت می كرد. صحنه خیلی دردناكی بود. بچه ها می خواستند شلیك كنند، گفتم: ما كه رفتنی هستیم، حداقل بگذارید چند تا از آنها را بزنیم، بعد بمیریم. تانكها همه طرف را می زدند و پیش می آمدند. با رسیدن آنها به فاصله صد و پنجاه متری دستور آتش دادم. چهار آرپی جی داشتیم، با بلند شدن از گودال، اولین تانك را بچه ها زدند. دومی در حال عقب نشینی بود كه به دیوار یكی از منازل بندر برخورد كرد. جیپ فرماندهی پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشینی تانك، بلند شدم و داد زدم: الله اكبر، الله اكبر، ... حمله كنید؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود...» جانباز عزیز جنگ، برادر محمد نورانی در این باره می گوید: «وارد حیات مدرسه شدم. بوی باروت شدید می آمد. در داخل ساختمان دیدم قتلگاه روز عاشورا است. همین طور بچه ها در خون خودشان می غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بیرون، شهید جهان آرا تازه رسیده بود. گفتم: دیدی همه بچه ها را از دست دادیم! در حالی كه شدیداً متأثر شده بود، مثل كوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را دادیم اما امام را داریم، ان شاء الله امام خمینی(ره) زنده باشد.» آنها بادست خالی در حالی كه اسلحه و مهمات نداشتند و سیاست بازانی چون بنی صدر ملعون و مشاورین جنگی او معتقد بودند كه خرمشهر و آبادان ارزش سیاسی – نظامی ندارد، باید زمین داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و كوچه به كوچه با مزدوران بعثی جنگیدند و به فرمان رهبر و مقتدای خود، مردانه ایستادگی كردند و با توجه به اینكه پاسداران سپاه خرمشهر كم بودند با عده ای از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اینكه رزمندگان، خودشان را در گروه های كوچك (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهی این سردار دلاور اسلام علیه دشمن وارد عمل شدند. در این مرحله شهید جهان آرا با سازماندهی مناسب نیروهای سپاه و مردمی و به كارگیری به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نیروهای عراقی تنگ كرده بود. اما فشار دشمن هر روز بیشتر می شد و ادوات و تجهیزات جنگ زیادی را وارد عمل می كرد. برادری تعریف می كند: «روزهای آخر این مقاومت بود كه بچه‌ها با بی سیم به شهید جهان‌آرا اطلاع دادند كه شهر دارد سقوط می‌كند. او با صلابت به آنها پیام داد كه باید مواظب باشیم ایمانمان سقوط نكند.» شهید جهان‌آرا می‌گفت: «آرزو می‌كنم در راه آزاد كردن خونین‌شهر و پاك كردن این لكه از دامان جوانان شهید شوم.» او و همرزمانش با توكل به خدا، خالصانه جانفشانی كردند. در برابر دشمن ایستادند و با فرهنگ شهادت‌طلبی در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت كردند و زیر بار ذلت نرفتند و یكبار دیگر حماسه حسینی را در كربلای ایران اسلامی تكرار نمودند. سردار غلامعلی رشید در ارتباط با این حماسه به لحاظ نامی می‌گوید: «مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعیت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقیم داشت، بلكه در سرنوشت كلی جنگ نیز تاثیر گذاشت و باعث تاخیر حمله عراقیها به اهواز گردید و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزیز شهید جهان‌آرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش به ما آموخت كه چگونه باید در برابر دشمن مردانه جنگید.» ویژگیهای اخلاقی شهید جهان‌آرا در كنار فعالیتهای گسترده نظامی، به مسئله خودسازی و جهاد با نفس و كوششهای عرفانی در جهت تقرب هرچه بیشتر به خداوند با تلاوت پیوسته قرآن، دعا و تلاش برای افزایش میزان آگاهیهای سیاسی و اجتماعی توجه ویژه‌ای داشت. از قدرت تجزیه و تحلیل بالایی برخوردار بود و نفوذ كلام عجیبی داشت. خوش خلقی، قاطعیت، خلوص، تقوی، توكل، فداكاری، اعتماد عمیق به ولایت فقیه و حضرت امام(ره) و خستگی‌ناپذیری از خصوصیات بارز وی بود. به برادران می‌گفت: «انقلاب بیش از هرچیز برای ما یك امتحان الهی و یك آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان آن امتحان باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوبها و فتنه‌ها با خلوص و شهامت، محكم بایستیم و از طولانی شدن دوران امتحان و افزایش سختیها و ناملایمات نهراسیم، زیرا علاوه بر اینكه خود را از قید افكار شرك‌آلود و وابستگیها، پاك و خالص می‌كنیم، ریشه و نهال انقلابمان عمیق و استوارتر می‌شود و از انحراف و شكست مصون می‌ماند.» در مبارزات، هیچ‌گاه به مسیر انحرافی گام ننهاد و همیشه از محضر علما و روحانیون كسب فیض می‌كرد.عشق و علاقه زیادی به حضرت امام خمینی(ره) داشت و تكه كلامش این بود: من مخلص و چاكر امام هستم. از جمله سخنانش این بود كه: مادامی كه به خدا اتكا داریم و رهبریت بزرگی چون امام داریم، هیچ غمی نداریم. سید محمد دارای روحیه‌ای عرفانی بود و بسیاری از اوقات دیده می‌شد كه در حال راز و نیاز با خدای خود است. زمانی كه در زندان به سر می‌برد، از نماز شب غفلت نمی‌كرد. تواضع و فروتنی در سید موج می‌زد. با وجود اینكه فرماندهی سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را یك بسیجی می‌دانست و در حالی كه فرماندهی قاطع بود اما رابطه عاطفی و برادرانه خود را با نیروهای تحت امر حفظ كرده بود. او به تربیت كادرهای كارآمد توجه خاصی داشت و در رشد دادن نیروهای مردمی، تلاش چشمگیری نمود. صبر و استقامت، فداكاری و شهادت‌طلبی از خصایص بارزی بود كه وجود سید را بسان شمعی در انقلاب ذوب نمود و جان شیرینش را فدای جانان كرد. نحوه شهادت در ساعت 30/19 دقیقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عملیات ثامن‌الائمه) یك فروند هواپیمای سی-130 از اهواز به مقصد تهران در حركت بود تا بدن پاك و مطهر شهدا را به خانواده‌هایشان و مجروحین عزیز جنگ را به بیمارستانها برساند، كه در منطقه كهریزك تهران دچار سانحه شد و سقوط كرد. از جمله شهدای این سانحه تیمسار سرلشكر شهید ولی الله فلاحی (جانشین رئیس ستاد مشترك آجا)، سرتیپ شهید موسی نامجو (وزیر دفاع)، سرتیپ خلبان شهید جواد فكوری (مشاور جانشین رئیس ستاد مشترك آجا)، سردار سرلشكر پاسدار شهید یوسف كلاهدوز (قائم مقام فرماندهی كل سپاه) و سردار سرلشكر پاسدار شهید سید محمد علی جهان‌آرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند. شهید سید محمد علی جهان‌آرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداكاری خالصانه در سخت‌ترین شرایط، به آرزوی دیرین خود رسید و به شرف شهادت نایل آمد.منبع: سایت aviny.com</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2020 16:30:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید مصطفی چمران</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%B7%D9%81%DB%8C-%DA%86%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86-gityiyorvxvc</link>
                <description>دکتر مصطفی چمران در سال ۱۳۱۱ در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک متولد شد.تحصیلاتوی تحصیلات خود را در مدرسه «انتصاریه»، نزدیک پامنار تهران، آغاز کرد و در «دارالفنون» و «البرز» دوران متوسطه را گذراند. در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال ۱۳۳۶ در رشته الکترومکانیک فارغ‌التحصیل شد و یک‌سال به تدریس در دانشکده فنی پرداخت.وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال ۱۳۳۷ با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به امریکا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروف‌ترین دانشمندان جهان در دانشگاه کالیفرنیا و معتبرترین دانشگاه امریکا –برکلی- با ممتازترین درجه علمی موفق به اخذ دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما شدفعالیت‌های اجتماعیاز ۱۵ سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت‌الله طالقانی، در مسجد هدایت و درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از استادان دیگر شرکت می‌کرد و از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی دوران دکتر مصدق از مجلس چهاردهم تا ملی شدن صنعت نفت شرکت داشت و از عناصر پرتلاش در پاسداری از نهضت ملی ایران در کشمکش‌های مرگ و حیات آن دوره بود. بعد از کودتای ننگین ۲۸ مرداد و سقوط حکومت دکتر مصدق، به نهضت مقاومت ملی ایران پیوست و سخت‌ترین مبارزه‌ها و مسئولیت‌های او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران، بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناک‌ترین مأموریت‌ها را در سخت‌ترین شرایط با پیروزی به انجام رساند.در آمریکا، با همکاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا را پایه‌ریزی کرد و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریکا به شمار می‌رفت که به دلیل این فعالیت‌ها، بورس تحصیلی شاگرد ممتازی وی از سوی رژیم شاه قطع می‌شود.پس از قیام خونین ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت‌ساز می‌زند و همه پل‌ها را پشت‌سر خود خراب می‌کند و به همراه بعضی از دوستان مؤمن و هم‌فکر، رهسپار مصر می‌شود و مدت دو سال، در زمان عبدالناصر، سخت‌ترین دوره‌های چریکی و جنگ‌های پارتیزانی را می‌آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این دوره شناخته می‌شود و فوراً مسئولیت تعلیم چریکی مبارزان ایرانی به عهده او گذارده می‌شود.به علت برخورداری از بینش عمیق مذهبی، از ملی‌گرایی ورای اسلام گریزان بود و وقتی در مصر مشاهده کرد که جریان ناسیونالیسم عربی باعث تفرقه مسلمین می‌شود، به جمال عبدالناصر اعتراض کرد و ناصر ضمن پذیرش این اعتراض گفت که جریان ناسیونالیسم عربی آنقدر قوی است که نمی‌توان به راحتی با آن مقابله کرد و با تأسف تأکید می‌کند که ما هنوز نمی‌دانیم که بیشتر این تحریکات از ناحیه دشمن و برای ایجاد تفرقه در بین مسلمانان است. به دنبال آن، به چمران و یارانش اجازه می‌دهد که در مصر نظرات خود را بیان کنند.در لبنانبعد از وفات عبدالناصر، ایجاد پایگاه چریکی مستقل، برای تعلیم مبارزان ایرانی، ضرورت پیدا می‌کند و لذا دکتر چمران رهسپار لبنان می‌شود تا چنین پایگاهی را تأسیس کند.او به کمک امام موسی‌صدر، رهبر شیعیان لبنان، حرکت محرومین و سپس جناح نظامی آن، سازمان «امل» را براساس اصول و مبانی اسلامی پی‌ریزی کرد و در میان توطئه‌ها و دشمنی‌های چپ و راست، با تکیه بر ایمان به خدا و با اسلحه شهادت، خط راستین اسلام انقلابی را پیاده می‌کند و علی‌گونه در معرکه‌های مرگ و حیات به آغوش گرداب خطر فرو می‌رود و در طوفان‌های سهمناک سرنوشت، حسین‌وار به استقبال شهادت می‌تازد و پرچم خونین تشیع را در برابر جبارترین ستم‌گران روزگار، صهیونیزم اشغال‌گر و هم‌دستان خونخوار آنها، راست‌گرایان «فالانژ»، به اهتزاز درمی‌آورد و از قلب بیروت سوخته و خراب تا قله‌های بلند کوه‌های جبل عامل و در مرزهای فلسطین اشغال شده از خود قهرمانی‌ها به یادگار گذاشته؛ در قلب محرومین و مستضعفین شیعه جای گرفته و شرح این مبارزات افتخارآمیز با قلمی سرخ و به شهادت خون پاک شهدای لبنان، بر کف خیابان‌های داغ و بر دامنه کوه‌های مرزی اسرائیل برای ابد ثبت شده است.پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایراندکتر چمران با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران، بعد از ۲۳ سال هجرت، به وطن باز می‌گردد و همه تجربیات انقلابی و علمی خود را در خدمت انقلاب می‌گذارد. خاموش و آرام ولی فعالانه و قاطعانه به سازندگی می‌پردازد و همه تلاش خود را صرف تربیت اولین گروه‌های پاسداران انقلاب در سعدآباد می‌کند. سپس در شغل معاونت نخست‌وزیر در امور انقلاب شب و روز خود را به خطر می‌اندازد تا سریع‌تر و قاطعانه‌تر مسئله کردستان را فیصله دهد تا اینکه بالاخره در قضیه فراموش ناشدنی «پاوه» قدرت ایمان و اراده آهینن و شجاعت و فداکاری او بر همگان ثابت می‌شود.در کردستاندر آن شب مخوف پاوه، همه امیدها قطع شده بود و فقط چند پاسدار مجروح، خسته و دل‌شکسته در میان هزاران دشمن مسلح به محاصره افتاده بودند. اکثریت پاسداران قتل عام شده بودند و همه شهر و تمام پستی و بلندی‌ها به دست دشمن افتاده بود و موج نیروهای خونخوار دشمن لحظه به لحظه نزدیک‌تر می‌شد. باران گلوله می‌بارید و می‌رفت تا آخرین نقطه مقاومت نیز در خون پاسداران غرق شود ولی دکتر چمران با شهامت، شجاعت و ایثارگری فراوان توانست این شب هولناک را با پیروزی به صبح امید متصل کند و جان پاسداران باقی‌مانده را نجات دهد و شهر مصیبت‌زده را از سقوط حتمی برهاند.آنگاه که فرمان انقلابی امام خمینی (ره) صادر شد. فرماندهی کل قوا را به دست گرفت و به ارتش فرمان داد تا در ۲۴ ساعت خود را به پاوه برساند و فرماندهی منطقه نیز به عهده دکتر چمران واگذار شد.رزمندگان از جان گذشته انقلاب، اعم از سرباز و پاسدار به حرکت درآمدند و همه تجارب انقلابی، ایمان، فداکاری، شجاعت، قدرت رهبری و برنامه‌ریزی دکتر چمران در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفت و عالی‌ترین مظاهر انقلابی و شکوهمندترین قهرمانی‌ها به وقوع پیوست و در مدت ۱۵ روز شهرها و راه‌ها و مواضع استراتژیک کردستان به تصرف نیروهای انقلاب اسلامی درآمد و کردستان از خطر حتمی نجات یافت و مردم مسلمان کرد با شادی و شعف به استقبال این پیروزی رفتند.وزارت دفاعدکتر چمران بعد از این پیروزی بی‌نظیر به تهران احضار شد و از طرف رهبر عالیقدر انقلاب، امام‌خمینی (ره)، به وزارت دفاع منصوب شد.در پست جدید، برای تغییر و تحول ارتش از یک نظام طاغوتی به یک سلسله برنامه‌های وسیع بنیادی دست زد که پیاده کردن برنامه‌های اصلاحی از این قبیل است تا ارتشی به وجود آید که پاسدار انقلاب و امنیت استقلال کشور باشد و رسالت مقدس اسلامی ما را به سرمنزل مقصود برساند.مجلسدکتر مصطفی چمران در اولین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، از سوی مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و تصمیم داشت در تدوین قوانین و نظام جدید انقلابی، بخصوص در ارتش، حداکثر سعی و تلاش خود را بکند تا ساختار گذشته ارتش به نظامی انقلابی و شایسته ارتش اسلامی تبدیل شود.وی سپس به نمایندگی رهبر کبیر انقلاب اسلامی در شورای عالی دفاع منصوب شد و مأموریت یافت تا بطور مرتب گزارش کار ارتش را ارائه کند.در خوزستانگروهی از رزمندگان داوطلب، به گِرد او جمع شدند و او با تربیت و سازماندهی آنان، ستاد جنگ‌های نامنظم را در اهواز تشکیل داد. این گروه کم‌کم قوت گرفت و منسجم شد و خدمات زیادی انجام داد. تنها کسانی که از نزدیک شاهد ماجراهای تلخ و شیرین، پیروزی‌ها و شکست‌ها، شهامت‌ها و شهادت‌ها و ایثارگری‌های آنان بودند به گوشه‌ای از این خدمات که دکتر چمران شخصاً مایل به تبلیغ و بازگویی آنها نبود، آگاهی دارند.ایجاد واحد مهندسی فعال برای ستاد جنگ‌های نامنظم یکی از این برنامه‌ها بود که به کمک آن، جاده‌های نظامی به سرعت در نقاط مختلف ساخته شد و با نصب پمپ‌های آب در کنار رود کارون و احداث یک کانال به طول حدود ۲۰ کیلومتر و عرض یک متر در مدتی حدود یک‌ماه، آب کارون را به طرف تانک‌های دشمن روانه ساخت، به طوری که آنها مجبور شدند چند کیلومتر عقب‌نشینی کنند و سدی عظیم مقابل خود بسازند و با این عمل فکر تسخیر اهواز را برای همیشه از سر به دور دارند.یکی از کارهای مهم و اساسی او از همان روزهای اول، ایجاد هماهنگی بین ارتش، سپاه و نیروهای داوطلب مردمی بود که در منطقه حضور داشتند. بازده این حرکت و شیوه جنگ مردمی و هماهنگی کامل بین نیروهای موجود، تاکتیک تقریباً جدید جنگی بود؛ چیزی که ابرقدرت‌ها قبلاً فکر آن را نکرده بودند. متأسفانه این هماهنگی در خرمشهر بوجود نیامد و نیروهای مردمی تنها ماندند. او تصمیم داشت به خرمشهر نیز برود، ولی به علت عدم وجود فرماندهی مشخص در آنجا و خطر سقوط جدی اهواز، موفق نشد، ولی چندین‌بار نیروهایی بین ۲۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر را سازماندهی کرده و به خرمشهر فرستاد و آنان به کمک دیگر برادران مقاوم خود توانستند در جنگی نابرابر مقابل حملات پیاپی دشمن تا مدت‌ها مقاومت کنند.محرم، ماه شهادت و پیروزی سوسنگردپس از یأس دشمن از تسخیر اهواز، صدام سخت به فتح سوسنگرد دل‌بسته بود تا رؤیای قادسیه را تکمیل کند بنابراین برای دومین‌بار به آن شهر مظلوم حمله کرد و سه روز تانک‌های او شهر را در محاصره گرفتند و روز سوم تعدادی از آنان توانستند به داخل شهر راه یابند.دکتر چمران که از محاصره تعدادی از یاران و رزمندگان شجاع خود در آن شهر سخت برآشفته بود، با تلاش فراوان رهبر معظم انقلاب اسلامی، ارتش را آماده ساخت که برای اولین بار دست به یک حمله خطرناک و حماسه‌آفرین نابرابر بزند و خود نیز نیروهای مردمی و سپاه پاسداران را در کنار ارتش سازماندهی کرد و با نظمی نو و شیوه‌ای جدید از جانب جاده اهواز- سوسنگرد به دشمن یورش برد.چمران پیشاپیش یارانش، به شوق کمک و دیدار برادران محاصره شده در سوسنگرد، به سوی این شهر می‌شتافت که در محاصره تانک‌های دشمن قرار گرفت. او سایر رزمندگان را به سوی دیگری فرستاد تا نجات یابند و خود را به حلقه محاصره دشمن انداخت. در این هنگام بود که نبرد سختی درگرفت؛ نیروهای کماندوی دشمن از پشت تانک‌ها به او حمله کردند و او همچون شیری در میدان، در مصاف با دشمن متجاوز از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر و از سنگری به سنگری دیگر می‌رفت. کماندوهای دشمن او را زیر رگبار گلوله خود گرفته بودند، تانک‌ها به سوی او تیراندازی می‌کردند و او شجاعانه بدون هراس از انبوه دشمن و آتش شدید آنها، سریع، چابک، برافروخته و شادان از شوق شهادت در رکاب حسین (ع) و در راه حسین (ع).در روز قبل از تاسوعا، به آتش آنها پاسخ گفته و هر لحظه سنگر خود را تغییر می‌داد. در همین اثناء، هم‌رزم باوفایش به شهادت رسید و او یک تنه به نبرد حسین‌گونه خود ادامه داد و به سوی دشمن حمله برد تا این که از دو قسمت پای چپ زخمی شد. با پای زخمی بر یک کامیون عراقی حمله برد. سربازان صدام از یورش این شیر میدان گریخته و او به کمک جوان چابک دیگری که خود را به مهلکه رسانده بود، داخل کامیون نشست و با لبانی متبسم، دیگران را نوید پیروزی داد.خبر زخمی شدن سردار پرافتخار اسلام، در نزدیکی دروازه سوسنگرد، شور و هیجانی آمیخته با خشم و اراده و شجاعت در یاران او و سایر رزمندگان افکند که بی‌محابا به پیش تاختند و شهر قهرمان و مظلوم سوسنگرد و جان چند صد تن رزمنده مؤمن را از چنگال صدامیان نجات بخشیدند.دکتر چمران با همان کامیونی که خود را به بیمارستانی در اهواز رسانید و بستری شد، اما بیش از یک شب در بیمارستان نماند و بعد از آن به مقر ستاد جنگ‌های نامنظم برگشت. جالب اینجا بود که در همان شبی که در بیمارستان بستری بود، جلسه مشورتی فرماندهان نظامی (تیمسار شهیدفلاحی، فرماندة لشگر ۹۲، شهید کلاهدوز، مسئولین سپاه و سرهنگ محمد سلیمی که رئیس ستاد او بود)، استاندار خوزستان و نماینده امام در سپاه پاسداران (شهیدمحلاتی) در کنار تخت او در بیمارستان تشکیل شد و درهمان حال و همان شب، پیشنهاد حمله به «ارتفاعات الله‌اکبر» را مطرح کرد.آغاز حرکت مجددبه رغم اصرار و پیشنهاد مسئولین و دوستانش، حاضر به ترک اهواز و ستاد جنگ‌های نامنظم و حرکت به تهران برای معالجه نشد و تمام مدت را در همان ستاد گذراند، در حالی که در کنار بسترش و در مقابلش نقشه‌های نظامی منطقه، مقدار پیشروی دشمن و حرکت نیروهای خودی نصب شده بود و او که قدرت و یارای به جبهه رفتن نداشت، دائماً به آنها می‌نگریست و مرتب طرح‌های جالب و پیشنهادات سازنده در زمینه‌های مختلف نظامی، مهندسی و حتی فرهنگی ارائه می‌داد. کم‌کم زخم‌های پای او التیام یافت و او دیگر نتوانست سکون را تحمل کند و با چوب زیربغل به پا خاست و بازهم آماده رفتن به جبهه شد.به دنبال نبرد بیست و هشتم صفر (پانزدهم دی‌ماه ۵۹) که منجر به شکست قسمتی از نیروهای خودی شد و فاجعه هویزه به بار آمد، دیگر تاب نشستن نیاورد. تعدادی از رزمندگان را از جبهه «فرسیه» انتخاب کرد و با چند فروند هلی‌کوپتر که خود فرماندهی آنها را بر عهده داشت، با همان چوب زیربغل دست به عملی بی‌سابقه و انتحاری زد. او آماده حمله به نیروهای پشت جبهه و تدارکاتی دشمن در جاده جفیر به طلائیه شد اما به خاطر آتش شدید دشمن، هلیکوپترها نتوانستند از سد آتش آنها از منطقه هویزه بگذرند و حمله هوایی دشمن هلیکوپترها را مجبور به بازگشت کرد.دیدار با امامپس از زخمی شدن، اولین‌بار، برای دیدار با امام امت و عرض گزارش عازم تهران شد. به حضور امام رسید و حوادثی را که اتفاق افتاده بود و شرح مختصر عملیات و پیشنهادات خود را ارائه داد.دکتر چمران از سکون و عدم تحرکی که در جبهه‌ها وجود داشت دائماً رنج می‌برد و تلاش می‌کرد که با ارائه پیشنهادات و برنامه‌های ابتکاری حرکتی بوجود آورد و اغلب این حرکت‌ها را توسط رزمندگان شجاع و جان برکف ستاد نیز عملی ساخت. او اصرار داشت که هرچه زودتر به تپه‌های الله‌اکبر و سپس به بستان حمله شود و خود را به تنگ چزابه که نزدیکی مرز است، رساند تا ارتباط شمالی و جنوبی نیروهای عراقی و مرز پیوسته آنان قطع شود. بالاخره در روز ۳۱ اردیبهشت ماه سال ۶۰، با یک حمله هماهنگ و برق‌آسا، ارتفاعات الله‌اکبر فتح شد و پس از پیروزی سوسنگرد، بزرگترین پیروزی تا آن زمان بود.چمران به همراه رزمندگان شجاع اسلام در زمره اولین کسانی بود که پای به ارتفاعات الله‌اکبر گذاشت؛ در حالی که دشمن زبون هنوز در نقاطی مقاومت می‌کرد او و فرمانده شجاعش ایرج رستمی، دو روز بعد، با تعدادی از جان برکفان و یاران خود توانستند با فداکاری و قدرت تمام تپه‌های شحیطیه (شاهسوند) را به تصرف درآورند، درحالی که دیگران در هاله‌ای از ناباوری به این اقدام جسورانه می‌نگریستند.پس از پیروزی در ارتفاعات الله‌اکبر، اصرار داشت نیروهای ما هرچه زودتر، قبل از اینکه دشمن بتواند استحکاماتی برای خود ایجاد کند، به سوی بستان سرازیر شوند که این کار عملی نشد و شهیدچمران خود طرح تسخیر دهلاویه را را به فرماندهی ایرج رستمی عملی ساخت.فتح دهلاویه، در نوع خود عملی جسورانه و خطرناک و غرورآفرین بود. نیروهای ستاد پلی بر روی رودخانه کرخه زدند. پلی ابتکاری و چریکی که خودشان طراحی بودند. از رودخانه عبور کردند و به قلب دشمن تاختند و دهلاویه را فتح کردند. این اولین پیروزی پس از عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا بود که به عنوان طلیعه پیروزی‌های دیگر به حساب آمد.در روز ۳۱ خردادماه سال ۶۰، یعنی یک ماه پس از پیروزی ارتفاعات الله‌اکبر، در جلسه فوق‌العاده شورای عالی دفاع در اهواز با حضور مرحوم آیت‌الله اشراقی شرکت و از عدم تحرک و سکون نیروها انتقاد کرد و پیشنهادات نظامی خود، از جمله حمله به بستان را ارائه داد.این آخرین جلسه شورایعالی دفاع بود که شهیدچمران در آن شرکت داشت و فردای آن روز، غم‌انگیز بود.به سوی قربانگاهدر سحرگاه سی ویکم خردادماه سال ۶۰، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دکترچمران به شدت از این حادثه ناراحت شد. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دست‌ه‌ای از دوستان صمیمی او می‌گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می‌نگریستند. از در و دیوار، از جبهه و شهر، بوی شهادت می‌وزید.چمران، یکی دیگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی کند و در لحظه حرکت وی، یکی از رزمندگان با سادگی و زیبایی گفت: همانند روز عاشورا که یکایک یاران حسین (ع) به شهادت رسیدند، عباس علمدار او (رستمی) هم به شهادت رسید و اینک خود او همانند ظهر عاشورای حسین (ع) آماده حرکت به جبهه است.به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت‌الله اشراقی و تیمسار فلاحی را ملاقات کرد. برای آخرین بار یکدیگر را بوسیدند و بازهم به حرکت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همه رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد، شهادت فرمانده‌شان، ایرج رستمی را به آنها تبریک و تسلیت گفت. همچنین گفت: «خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‌برد».شهادتسخنش تمام شد، با همه رزمندگان خداحافظی و دیده‌بوسی کرد. به همه سنگرها سرکشی کرد و در خط مقدم، در نزدیک‌ترین نقطه به دشمن، پشت خاکریزی ایستاد و به رزمندگان تأکید کرد که از این نقطه که او هست، دیگر کسی جلوتر نرود، چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می‌شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود. آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی‌های دیگری نیز گرفته بود، باریدن گرفت و دکتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از کنارش متفرق شوند و از هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند. خمپاره‌ای در اطراف او به زمین خورد و یکی از نمونه‌های کامل انسانی از دیار ما رخت بربست و به ملکوت اعلی پیوست.ترکش خمپاره دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد و ترکش‌های دیگر صورت و سینه دو یارش را که در کنارش ایستاده بودند، شکافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست.در بیمارستان سوسنگرد که بعداً به نام شهید دکترچمران نامیده شد، کمک‌های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس که فقط جسم بی‌جانش به اهواز رسید و روح او سبکبال و با کفنی خونین که لباس رزم او بود، به دیار ملکوتیان و به نزد خدای خویش پرواز کرد و ندای پروردگار را لبیک گفت که: «ارجعی الی ربک راضیه مرضیه».</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2020 13:45:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهید رسول باباصفری</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B5%D9%81%D8%B1%DB%8C-pshud0mfmpfk</link>
                <description>تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۰۴محل شهادت: عراق (جزیره ام الرصاص)❇️ زندگینامه:شهید رسول باباصفری در سال ۱۳۴۸ در رهنان اصفهان در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در حالی که یکی از دانش آموزان ممتاز بود در یکی از مدارس رهنان سپری کرد. او در سال چهارم ابتدایی بود که انقلاب شکوهمند اسلامی آغاز شد و ایشان مثل بزرگترها در جریان انقلاب مخلصانه فعال بود. در تظاهرات پرچمی داشت که برای همه شناخته شده بود به طوری که هر کس آن پرچم را می دید، می فهمید کسی جز رسول آن پرچم را در دست ندارد و آنچنان فریاد می زد که ترس در دل مأموران طاغوت ایجاد می کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی و باز شدن مدارس اولین صدای تکبیری که از مدرسه در مراسم صبحگاهی به گوش می رسید صدای رسای رسول بود. او در سال سوم راهنمایی شروع به آموزش امدادگری کرد و به جبهه عزیمت نمود و در بهداری رزمی لشکر مقدس امام حسین (ع) به عنوان امدادگر مشغول شد.⭐️ ایشان در کنار جبهه سنگر مدرسه را نیز حفظ کرد و با استعداد وافرش که زبانزد خاص و عام بود درس را ادامه داد و هزینه ی آن را با دسترنج خود تأمین می کرد. ایشان هیچ وقت از مطالعه و تحصیل غافل نمی شد و علاوه بر تحصیل کارهای فرهنگی نیز داشت از جمله تشکیل کلاس های قرآن را در دوره ی تربیتی. او نزدیک عملیات کلاس درس را به سوی جبهه ترک می کرد. سرانجام رسول در عملیات کربلای ۴ جان عزیزش را تقدیم حضرت احدیت نمود.? جلوه هایی از شهید:وظیفه شناس بود و در هر حال وظیفه ای که بر عهده داشت از دوران کودکی تا موقع شهادت به نحو احسن انجام می داد. ایشان علاقه ی خاصی به جبهه و درس و فعالیت فرهنگی داشت.@Azzahraasharif</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2020 18:15:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنرانی مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها (فاطمیه اول) و گرامیداشت شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی_۱۹ دی ۹۸_حجت الاسلام قاسمیان</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%88-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%A8%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%DB%B1%DB%B9-%D8%AF%DB%8C-%DB%B9%DB%B8%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-tr0boeqcs7jl</link>
                <description>سلام علیکم و رحمه الله و برکاتهاعوذ بالله من الشیطان الرجیمبسم الله الرحمن الرحیمو به نستعین و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرینجهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتگان، ذوی­الحقوق، پدرو مادرها، معلمان و اساتیدمان، مرحوم شهید حاج قاسم سلیمانی، ابومهدی و همرزمانشان و این پانزده عزیزی که از دانشگاه صنعتی شریف در حادثه هواپیما به رحمت خدا رفتند و همه­ی رفتگان این حوادث اخیر، الفاتحه مع الصلوات.حب لقاءاللهطبق روال صحبت­هایی که معمولا خدمت شما داریم، یک روایتی تقدیم می­کنیم و بعد از آن بحث­مان را عرض خواهیم کرد. این روایت راجع به حب لقاءالله است. دارد که &quot;لما اراد الله تبارک و تعالی قبض روح ابراهیم&quot;؛ وقتی خدا اراده کرد ابراهیم را قبض روح کند و ببرد، &quot;اهبت الیک ملک الموت&quot; ملک الموت را برایش فرستاد &quot;فقال السلام علیک یا ابراهیم قال و علیک السلام یا ملک الموت&quot; سلام علیکی بین اینها انجام شد، بعد حضرت ابراهیم به ملک الموت گفت &quot;الداعن الناعن&quot; آمدی من را ببری، با اجازه هستی یا نه ناعی هستی یعنی زوری است. یعنی باید بیایم یا زوری است. &quot;قال بل داعن&quot; آمدم دعوت کنم که برویم ولی بیا برویم دیگر. &quot;قال ابراهیم فهل رایت خلیلا یمیت خلیله&quot; ابراهیم گفت آیا دیدی یک رفیقی، رفیق خودش را بکشد؟ &quot;فرجع ملک الموت حتی وقف بین یدی الله جل جلاله&quot; عزراییل رفت پیش خدا &quot;فقال: الهی قد سمعت ما قال خلیلک ابراهیم&quot; دیدی که ابراهیم چی گفت؟ نپسندید. &quot;فقال الله جل جلاله: یا ملک الموت!&quot; برو پیش ابراهیم &quot;اذهب الیه و قل له: هل رأیت حبیبا یکره لقاء حبیبه&quot;؛ برو به او بگو ای ابراهیم آیا رفیق از دیدن رفیق ناراحت می‌شود؟ &quot;ان الحبیب یحب لقاء حبیبه&quot; رفیق از دیدن رفیق خوشحال می­شود. این روایت را عرض کردم که یکی از مصادیق اینکه انسان ذیل این ­&quot;فلا تموتن فتمنو الموت ان کنتم صادقین&quot; گفته اگر صادقید، به عبارتی از مرگ نترسید. می‌تواند کسی خود را امتحان کند. ضمن اینکه در روایات داریم که کسی آرزوی مرگ برای خودش نکند. که در این مدت می‌گفتند حاج قاسم آرزوی رفتن می‌کردند، آرزوی مرگ نه، ولی شوق به دیدن معبود و معشوق نکته مهمی است. ترسیدن از مرگ، طرف دارد مرگ خودش را تصور می‌کند دست و پایش میلرزد سعی می‌کند از ذهنش دور کند. اما اگر مرگ را برای خودش تصور کرد و بعدش دعا کرد که خدایا &quot;اجعلني ممن اطلت عمره و حسنت عمله&quot; خدایا من را از کسانی قرار ده که عمر طولانی دارند و کار خوب انجام می­دهند. حتی آدم عمر طولانی خوب داشته باشد، خوب است. چون همه‌ی آنچه بعدا می‌خواهد سر آن بنشیند، سر همین سرمایه‌ی عمر است. حاج‌آقا فخر تهرانی معروف، که می‌گویند رفیق امام‌ زمان بود، ایشان یک مرض قندی داشت، چون اعتقادی به این دکترها هم نداشت، خودش را مداوا نکرد، البته سنشان هم پایین نبود، وای خب مداوا نکرد و بر اثر همین مرض قند مرد. این را حاج‌آقا جاودان گفتند که _حضرت آیت الله جاودان_ بعد از مرگش به خواب یکی از علما آمد، گفت: ای کاش من خودم را مداوا می‌کردم، و بیشتر خدمت می‌کردم، بیشتر کار می‌کردم، اینجا سر سفره‌ی آن‌ طرف نشستیم. درست است، انسان آرزوی عمر طولانی خوب برای خودش بکند، ولی از آن‌ طرف هم وقتی مرگی شهادتی تصور شد، این را به خودش نگوید که من نمی‌خواهم بمیرم، اصلا نمی‌خواهم بمیرم. نه، حبیب، حبیب خودش را باید دوست داشته باشد، باید بپسندد از اینکه می‌خواهد به لقاءالله برسد، از این جهت هست که این امتحان را برای خودمان نگه‌داریم که امتحان کنیم که حب لقا خدا را دوست داریم یا نه؟ یک صلواتی مرحمت بفرمایید.سفاهت و رشد مالییک عبارتی در قرآن هست، حالا شروع بکنم، ارتباطش را امروز با روزهایی که در آن هستیم عرض می‌کنم؛ یک عبارت &quot;سفه و رشد&quot;، &quot;سفاهت و رشد&quot;. این عبارت قرآنی سفاهت _یعنی کودنی_ و رشد، در همین امور معمولی هم خدا در قرآن آورده، مثلا دارد که &quot;وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا&quot;، شما اموال این ایتام را، _اینها نیست سفهایند، یعنی در زمینه مالی کودن‌اند_ اینها برای قیام و قوام جامعه‌ست، اینها را به آنها ندهید. بعد در آیه بعد دارد که &quot;فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ&quot;؛ وقتی که متوجه شدید و یقین پیدا کردید که اینها رشد دارند، به رشد رسیدند، اموالشان را در اختیار اینها بگذارید‌. خب این سفاهت و رشد در مسائل عادی و معمولی است.بغض، حب می‌آوردیک سفاهت و رشدی هست که قرآن در سوره‌ی مبارکه‌ی انبیا می‌گوید، سند رشد حضرت ابراهیم است، یعنی گواهی رشد حضرت ابراهیم است. جایگاه حضرت ابراهیم را بارها و بارها خدمت رفقا عرض شده؛ اگر از او به عنوان اسوه‌ی حسنه ما، هم اسوه‌ی پیغمبر معرفی شده، در یک بعد خیلی جدی است. و اساسا در آیات قرآن مخصوصا در سوره‌ی مبارکه ممتحنه، وقتی دارد &quot;لقَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ&quot;؛ او اسوه‌ی حسنه است، ابراهیم اسوه حسنه است، خب در چه زمانی؟ در چه واقعه‌ای؟ در چه جریانی اسوه‌ی حسنه‌ست؟ &quot;إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ&quot;؛ ما به شما کافریم، ما اهل برائتیم، اهل بغض و کینه‌ایم و ما نسبت به این بغض و کینه حضرت ابراهیم برای ما یک اسوه است. حضرت ابراهیم اسوه‌ی برائت است. اسوه‌ی کینه است، کینه‌ورزی نسبت به دشمن. ما قدرت کینه را فراموش کردیم، خیلی از حُبّ دم زدیم، از قدرت کینه غافل شدیم. کینه‌ورزی نسبت به دشمن و بغض داشتن نسبت به دشمن، حتی خودش حُبّ ساز است. حُبّ درست می‌کند. چون شما یک دشمنی داشته باشید که می‌خواهید در دهانش بزنید، آن‌ موقع است که در کنار کسانی دیگر بودید، یکسری اختلافات را کنار می‌گذارید. می‌گویید که فعلا یک مطلب مهم‌تری هست که فعلا در دهان این بزنیم. ما قدرت گفتمان‌سازی بغض را فراموش کردیم.شما اگر همین داعش را نگاه کنید و جزواتشان را مورد مطالعه قرار بدهید، از آن ریشه‌های ابن‌تیمیه‌ایش گرفته تا جلوتر، می‌بینید که انسجامش را براساس بغض درست می‌کند و به شدت روی مایه‌ی بغض و مایه‌ی کینه‌ورزی دارد کار می‌کند. قرآن در سوره‌ی مبارکه انبیا سند رشد حضرت ابراهیم را این می‌داند، شما این آیات را دقت کنید؛ می‌گوید: &quot;بسم الله الرحمن الرحیم وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ&quot; ما به ابراهیم رشدش را دادیم، &quot;وَكُنَّا بِهِ عَالِمِينَ&quot; خب این رشد چه بود؟ اصلا رشد، اینجا چیست؟ &quot;إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَٰذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ&quot; این تماثیل و این بت‌هایی که شما دارید، اینها چیست؟ درافتادن با جریان مشهورات زمانه‌ای که _اگر شما در جریان دقیق بت قرار بگیرید، بت در جریان دقیق خودش ابزار حاکمیت مستکبران است. و اصلا اینکه اصلا چرا بت‌ها نماینده یکسری موجوداتی هستند که آن موجودات مونث‌اند و همه اینها یک بحث مفصل دارد در قرآن. اصلا جریان اینکه توحید را خدا مرتبط با همین جریان &quot;لم یلد و لم یولد&quot; می‌داند، یک جریان خیلی مهمی است. که بعد چرا این بت ها نماینده آنها هستند؟ و چرا از دید بت‌پرست‌ها مونث هستند؟ چرا حاکمیت‌ اینها را مونث معرفی می‌کند؟ بحث مفصل عملی، جایش در منبر نیست._ &quot;مَا هَٰذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَقَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ&quot; ما ابامان همین کار را می‌کردند و ما هم در همین خط هستیم. می‌گوید: &quot;قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ&quot;؛ شاید شما و پدرانتون دارید اشتباه می‌کنید. جوری با بت و مشهورات زمانه در می‌افتد، که قرآن از قول آنها می‌گوید کهواقعا داری می‌گویی؟ &quot;قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ&quot; می‌گوید واقعی دشمنی می‌کنی، یا دوربین مخفی است؟ یعنی جدی اینها را می‌گویی یا شوخی کردی؟ یا جدی داری می‌گویی من با همه اینها در می‌‌افتم. &quot;قَالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَىٰ ذَٰلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَوَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ&quot;؛ مخفیانه هم نه. من والله پایتان را بیرون بگذارید، بت‌ها را می‌شکنم، من بت‌شکن هستم. من این بت‌ها را &quot;تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ&quot;؛ پایتان را بگذارید آن طرف من این بت‌ها را می‌شکنم. &quot;فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ&quot;؛ می‌زند همه بت‌ها را می‌شکند و همه را متوجه بت بزرگ می‌کند. بعد هم آن گزارشات، بعد می‌گوید کی بود؟ کی بود؟ چی بود؟ می‌گویند بله، &quot;قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ&quot; یک ابراهیم جوانی بود، جوان. جوانی بود که اهل بت شکنی بود، حرف اینها را هم زیاد می‌زد، مرگ بر آمریکا هم زیاد می‌گفت، احتمالا کار این باشد. حرف هم از این چیزها زیاد می‌‌زد. &quot;سَمِعْنَا فَتًى&quot; یک جوانی بود، این خاصیت جوان است. &quot;يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ&quot;؛ این سند رشد.عقبه توحید حضرت ابراهیمقرآن در جای دیگری می‌گوید؛ ما عقبه توحیدی ابراهیم را به واسطه همین اعلام برائتش به او دادیم. اینکه ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را دادیم، قرآن در سوره مبارک مریم وقتی گزارش میکند این را وقتی نگاه می‌کنید، می‌گویید چه ربطی دارد دادن حضرت اسحاق و یعقوب به حضرت ابراهیم به خاطر این کار؟ &quot;وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَىٰ أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا&quot;؛ می‌گوید من از شما برائت، از فکرتان هم برائت، اینجوری پیش خدا می‌روم. اینجوری پیش خدا می‌روم. تا پیش خدا بدبخت نباشم. &quot;وَأَدْعُو رَبِّي عَسَىٰ أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا&quot; بعد قرآن می‌گوید: &quot;فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ‌ وَ مَا يَعْبُدُونَ‌ مِنْ‌ دُونِ‌ اللَّهِ‌ وَهبْنَا لَهُ‌ إِسْحَاقَ‌ وَ يَعْقُوبَ‌ وَ کُلاًّ جَعَلْنَانَبِيّاً&quot; خیلی عجیب است. وقتی اعلام برائت کرد ما اسحاق و یعقوب را به او دادیم. چه ربطی دارد؟ پس معلوم است اسحاق و یعقوب صرفا برای ابراهیم یک بچه نبودند. عقبه توحیدی حضرت ابراهیم را چه زمانی به او می‌دهد؟ در این ماجرای اعلان برائت‌ حضرت ابراهیم به عنوان اسوه حسنه، اسوه‌ی برائت است. به این دقت کنید.اول کفر به طاغوت، بعد ایمان به خدااز آن طرف دارد که قرآن می‌گوید: &quot;فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ&quot; کسانی که اول کافر به طاغوت‌اند و یومن بالله فَقَدِ استَمسَكَ بِالعُروَةِ الوُثقى؛ یعنی ایمان به الله، با کفر به طاغوت. اول کفر به طاغوت، بعد ایمان به الله. ما قدرت بسیج کنندگی کفر به طاغوت را در نظر نگرفتیم، شوخی گرفتیم. سرّ این که &quot;لا الله الا الله&quot; در خود روایت دارد که اولش یک اعلان برائت دارد بعد یک تثبیت است. لااله الاالله، اول نفی است بعد اثبات. ما همواره روی مایه‌ی محبت کار کردیم، گفتیم از بغض و کینه کسی حرف نزند. این مرگ بر فلان و این‌ها هم، اصلا آدم برای چی دلچرکین باشد؟ در صورتی که اسوه بودن حضرت ابراهیم به خاطر همین چیزها است. که حتی پیغمبر گفتند: &quot;أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا&quot;؛ دنبال روش حضرت ابراهیم باشید.نگه‌داشتن دستاورد بزرگدر این اتفاق اخیری که افتاد و شهادت حاج قاسم سلیمانی، این طرف و آن طرف هم عرض کردیم که این یک خون پر برکتی بود، که حواستان را به این خون بدهید، به اتفاقی که افتاد، بعدش هم عرض می‌کنم که چگونه عدّه‌ای مشغول تخریبش هستند. همان روز اول یک کدی دادم، یک خرده امروز بازش می‌کنم. من یک موقع فکر می‌کردم، امام زمان که در روایات دارند تشریف می‌آورند و دستی بر عقول می‌کشند، چجوری دستی بر عقول می‌کشند؟ یعنی چه دستی برعقول می‌کشند؟ دیدم نه، ممکن است واقعا در یک روز، یک همچین اتفاقی بیفتد. یک اتفاقی بیفتد دستی بر عقول کشیده شود، یک چیزی را که خواصی می‌فهمیدند و می‌گفتند، کل ملّت این را با همدیگر بگویند. چیز کمی بود؟ این اتفاق، اتفاق کمی بود؟ این دستاورد، دستاورد کمی بود؟ همه یک حرف را بزنند و بفهمند، مطلب شیطان بزرگ است، &quot;مواجهه با شیطان بزرگ&quot; این جزو مطالب ماست. حالا یک وقت جنگ نظامی است و اینها سر جای خودش، یک موقع هم در تمام عرصه‌ها. این است غیض نسبت به کفار که آقا می‌فرماید: &quot;لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ&quot; جهت حرکت غیض نسبت به کفار، این جا، جای بحث مفصلش نیست، پنجاه و چهار تا قانون دارد دنیا را اداره می‌کند، اینها سرش دست آمریکاست. کلا پنجاه وچهار تا قانون داریم که دنیا را با آن اداره می‌کنند. یکی از آنها FATF است، یکی دیگر 2030 است. بغض نسبت به شیطان بزرگ، بر هم زدن معادلات و زدن اینها و مبارزه و پیکار با اینها، این فضایش سوال من است، چجوری این فضا را باید همواره نگه داشت، امروزه؟ چون که این جو و این فضاها در هر صورت می‌خوابند، یک مدتی هست و بعد می‌خوابد. ببینید ما در بحث بیماری یا حتی بیماری‌های بدنی یک نکته‌ای داریم؛ به این نکته دقت کنید تا بتوانم مطلب را توضیح بدهم. در بیماری‌های بدنی یک نظریه، این است که بیماری‌ها از بیرون وارد بدن نمی‌شود، بیماری در درون بدن هست، تحت اقتدار بدن قرار گفته و محکوم اقتدار بدن است، وقتی که ضعیف می‌شود بیماری خودش رانشان می‌دهد. وقتی قوی است، بیماری خودش را به کسی نشان نمی‌دهد. ما همه به عبارتی در درونمان بیماریم. فرق آدم‌های به حسب ظاهر بیمار و غیربیمار در این است که بدنشان چه قدر تحت اقتدار این بیماری را در درون خودش محکوم کرده.جنگ روانی از دل مومنیندر طول تاریخ نشان می‌دهند که جوامع دینی، _حتی جامعه‌ی پیغمبر_ در قرآن در همین آخرین آیاتی که نازل می‌شود، سوره‌ی توبه و مائده را اگر شما نگاه بکنید می‌بینید که یک جریان جدّی‌ای به عنوان جریان نفاق انقدر خودش را قوی می‌کند و بلندگوهای داخلی خودش را قوی می‌کند و جنگ روانی‌های خودش را انقدر قوی می‌کند که شما جنگ‌های روانی که آنها راه می‌اندازند، شما از دست بچه حزب اللّهی‌ها می‌شنوید. از داخل مومنین آن جنگ روانی درمی‌آید. بحث جنگ‌ روانی را شما شوخی نگیرید. شما رسیدید به منافقینی که قرآن می‌گوید : &quot;و ممن حولکم من الاعراب منافقون&quot; دورتان در مدینه یکسری منافقون هستند، آنهایی که در ساختارهای حاکمیتی هم قرار گرفته‌اند که &quot;من اهل المدینة مردوا علی النفاق&quot; آنها دیگر منافق نیستند، بلکه آنها فوق تخصص نفاق هستند. &quot;مردوا علی النفاق&quot; می‌گوید اینها در ساختار حاکمیتی هستند. &quot;لا تعلمهم نحن نعلمهم&quot; اینقدر جریان نفاق پیچیده درمی‌آید که دیگر شما نمی‌دانید چه کسانی هستند؟ چی هستند؟ ما می‌دانیم. شما در سوره توبه و مائده را که می‌خوانید می‌بینید جریان نفاق جدی در تاریخ دارد شکل می‌گیرد، با انواع و اقسام جنگ‌های روانی.جریان منافقینمن چرا این بحث جنگ روانی را می‌گویم؟ می‌خواهم یک اشاره‌ای به این بکنم؟ به‌خاطر اینکه اتفاقی که امروز افتاده، من کاری ندارم که این انتقام سخت بوده یا سخت نبوده، این سیلی محکم بوده یا محکم نبوده، ولی یک چیزی بوده. حالا خیلی وقت‌ها هم، بله جریان منافقین به دلیل اینکه شما سوره‌های منافقین، انفال، تغابن، اینها را بخوانید آن‌ جاهایی که پای جنگ می‌شود، می‌گوید: &quot;اموالکم و اولادکم فتنة&quot; یکسری هستند که دارند فکر اموال و اولاد می‌کنند. ما الان دوهزاروسیصد فرزند و نوه و داماد و عروس در آمریکا داریم، فرزندان مسئولین‌مان هستند. با آنها که صحبت می‌کردی، می‌گفتند سایه جنگ؟ اصلا اگر جنگ بشود بدبخت می‌شویم. آخر هم متوجه می‌شوی دارد غصه دخترش را می‌خورد، که در آمریکا زندگی می‌کند. این است که گاهی اوقات ما نمی‌دانیم، کوفیان آدم‌های بدی نبودند ولی وقتی که کم کم سبک زندگی‌شان آنطور شد، نمی‌دانستند که این پول‌های زیادی که می‌گیرند، اینی که ایرانی‌ها را گرفتند و کارمندهای خودشان و کارگرهای خودشان و اینها دیگر دارند کار می‌کنند و ‌اینها نشسته‌اند و به‌ عنوان انقلابی‌های قدیمی دارند پُز می‌دهند و این شهر کوفه را دومی درست کرد، دارند این کار را می‌کنند، اینها پول خون سیدالشهدا را می‌گیرند، نمی‌دانستند یک موقعی. که اقا این پولی که تو داری می‌گیری، این سبک زندگی، پول خون سیدالشهدا است. عوض آن هست. ما دوهزار و سیصد تا گروگان آنجا داریم. لذا یک عده‌ای باید هم پایشان بلرزد. غیر از اینکه چقدر آتوهایی از این افراد دارند که اینها مجبور می‌شوند برای سرویس‌های آمریکا کار کند. می‌دانم که می‌گویم. بعد شما می‌گویید خط جاسوسی کجاست؟ خط نفوذ کجاست؟ خیلی این‌طرف و آن‌طرف را نگردید، در فرزندان مسئولین خودمان هستند. خب یک جریان جدی اینجوری در جامعه هست. جریانش هم جدی است.جنگ روانی در تاریخآن طرف هم متخصص جنگ روانی است. که دستاوردی که بینی و بین الله دستاورد بود، الان آدم از زبان بچه حزب اللهی‌ها می‌شنود که &quot;اینها با هم ساختند و درست کردند و گفتند بزن و حالا ما بیرون می‌رویم و باشه تو زدی و...&quot; اتفاقی که، شما دقت کنید، اتفاقی که کسی جرأت نمی‌کرد که به اینها اندک تعرضی بکند و من می‌خواهم بگم خیلی‌ها الان درگیر جنگ روانی شدند. اندک تعرضی کسی جرات نمی‌کرد به اینها بکند. الان بینات این هست که به اینها تجاوز شد، تعرض شد، شلیک شد و طرف مقابل هم مطمئن شد که اگر کار دیگری بکند اینها هم کار دیگری می‌کند. خب این کم دستاوردی است؟ چرا ما _کاری نداریم که ضرب این سیلی را محکم بود یا نبود_ چرا ضرب این سیلی را آثارش را می‌برید؟ چرا این را روی خط خبری می‌آورید؟‌ چرا اجازه می‌دهید؟ چرا شماها دائما می‌گویید؟ چرا بچه حزب اللهی‌ها می‌گویند؟ که آخر همین چیزی که یک دستاورد بود، یک چیز بیخود شود. می‌خواهم به شما بگویم در بسیاری از وقایع تاریخی، ما به جنگ روانی باختیم. شما نگاه بکنید همین سقیفه، یک سری منافقین داخلی هماهنگ شده با یکسری قداره‌کش که به محض اینکه پیامبر خدا به رحمت خدا رفتند، بیایند وسط مدینه داد و بیداد، آخرش سقیفه شد. یک عده‌ای در زمینه عاشورا آمدند، انقدر این لشکر هجده هزار نامه را ترساندند، به ازا لشکر خیالی معاویه عاشورا را واگذار کردند.معاویه سر بحث خون‌خواهی عثمان این شرح‌بیل را آورده بود، به او می‌گفت: شما که آبرو داری و فلان، جریان شرح‌بیل و جریان خون‌خواهی عثمان را راه بیندازیم.گفت: &quot;آقا من را دیگر رها کنید، من اصلا در سیاست دخالت نمی‌کنم.&quot; معاویه خب مکار بود، زیرک بود، پنجاه نفر را سر راه شرن‌بیل قرار داده بود. نفر اول می‌آمد و می‌گفت: حاج آقا شما خون‌خواهی عثمان شرکت نمی‌کنید‌؟ می‌گفت نه. نفر بعد: حاج آقا شما با آنهمه آبرو شرکت نمی‌کنید در خون‌خواهی عثمان؟ گفت: نه. رسید چهلمی، برگشت. جنگ روانی می‌شود. رسید به چهلمی، دید که نه همه می‌گویند حاج آقا شما برای خون‌خواهی عثمان چی؟ رفت گفت اصلا سپاه تجهیز کرد، برای خون‌خواهی به سمت مدینه رفت.شما در جریان سَحره فرعون‌، قرآت در سُوَر مختلف این جریان سَحره را توضیح داده است. در سوره اعراف توضیح داده، در سوره طه توضیح داده، می‌گوید در سوره طه &quot;وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا ۖ &quot; این عصایت را بینداز تا ببلعد &quot;ماصنعوا&quot; را. و بعد می‌گوید &quot;إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ ۖ &quot; آن چیزی که آنها بافته بودند کید بود و کید بلعیده شد، مهم نبود ریسمان‌ها بلعیده بشود، مهم این است کید بلعیده بشود. چون اگر ریسمان‌ها بلعیده بشود، می‌گفتند این طرف اینها یک کاری کردند، این‌ هم ریسمان آنها را بلعید. فوقش خیلی ساحرتر هستی. مهم این است که در کید زد، در ریسمان نزد. مهم این است در کید اینها زد، کید اینها را داغون کرد. بعد یکهو فرعون دید که قضیه بهم ریخت، صحنه بهم ریخت، یک جنگ روانی؛ گفت اینها با هم ساخت و پاخت کردند، &quot;إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ&quot; این خودش استاد اینهاست. اینها با هم بستند که بیایند یک بازی اینجوری راه بیندازند، جنگ روانی. خدا هم جنگ روانی راه می‌اندازد، این را داشته باشید. در همین آیاتی که بدر را توضیح می‌دهد، _من یک موقعی خدمتان گفتم_ انسان قبل از اینکه بخواهد به دیگری ببازد، به خودش می‌بازد. خودش را می‌بازد. خدا همین چشم‌بندی‌هایی که در جنگ بدر کرده، در این چشم بندی‌ها می‌گوید &quot;قَدْ كَانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتَا&quot; این در این دو فئه‌ای که به همدیگر برخورد کردند آیات الهی است. &quot;فِئَةٌ تُقَاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّه &quot;؛ یک گروه قتال در راه خدا می‌کرد. &quot;وَأُخْرَىٰ كَافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ&quot; یک گروه دیگر داشت آنها را فئه‌ای که قتال فی سبیل الله نبود، فی سبیل طاغوت بود داشت اینها را دو برابر می‌دید. جنگ روانی خداست. می‌گفت اینها را دو برابر می‌دید، &quot;وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ&quot; اینها عبرت است بدان که این هم جنگ روانی های خداست، دشمن هم‌ مشغول جنگ روانی است، اینها هم متخصص جنگ روانی هستند. حواستان به این نکته باشد.گروه‌بندی‌ها عوض می‌شوداتفاقی که در مملکت ما افتاده، می‌تواند ورق انقلاب را برگرداند. چرا؟ ببنید واقعا سال‌های دیگر ما خواهیم نشست که این اتفاق، اتفاقی که ورق را می‌توانست در انقلاب‌ برگرداند و اگر نکنیم ناشکری است. اولا همه‌ی مناسبات را به هم زد، اصول گرا و اصلاح طلب به هم زد. عین کاری که پیغمبر کرد. پیغمبر وقتی که وارد مدینه شدند، پرچم اوس و خزرج را پایین کشیدند، گفتند اوس و خزرج دیگر کیلویی چند؟ مکه و مدینه کیلو چند؟ مهاجرین و انصار! حول محور شعار اصلی انقلاب، اینها تفکیک می‌شوند، می‌شوند: مهاجرین، انصار و منافقین و.. این گروه‌ها. گروه‌بندی‌های قرآن را شما نگاه کنید، گروه‌بندی‌هایش اساسا بر اساس معارف انقلاب است. بر اساس یکسری اسم و شهر و اینها نیست. نه اصلاح طلب‌ها، اصلاح طلب‌اند و نه اصولگراها اصولگرا. آنها افساد طلب‌اند و اینها وصول گرا اند. همه را نمی‌گویم، می‌خواهم بگویم این دسته‌بندی، _اصلا این دسته‌بندی به فنا داد_ الان بحث این است که یک انقلابی پای کار اینجوری داریم و یک واداده، یک منافق، یک منافق داخلی. ما چکار کنیم الان؟ که این دستاورد بزرگ که مرزبندی‌های جدید سیاسی در مملکت ما بر اساس معارف انقلاب درست کرد، موجب شد که ما درست است شاید سیلی، سخت نبود و البته رفقای اینکاره باید توضیح دهند، جنگال بود، جنگ الکترونیک هم درش داشت و عین الاسد هم جای کمی نبود، سیستم‌های جنگی الکترونیک فعال شد، همه این چیزها هم در این قضیه بود، کار کمی هم نبود، این کار ولو اینکه سیلی سخت نبود ولی اتفاق بزرگی بود. کسی مگر تا بحال توانسته بود یک دانه توی گوش اینها بزند؟ این دستاورد را خراب نکنیم. یک عده نمایندگی شیاطین را قبول نکنند. شما گاهی اوقات با n واسطه داری در پازل دشمن بازی می‌کنی، این را حواست باشد. من خودم از آقای بهجت شنیدم _از تصویرها و اینستایشان و اینها دیدم_ گفتند انگلیس می‌خواست یک مجلس حضرت زهرایی در محله سنی نشین راه بیندازد، خوب کسی نمی‌رود از سفارت انگلیس پول بگیرد و روضه حضرت زهرا راه بیندازد. این انگلیسی‌ها پانزده واسطه گذاشتند، این پول را به او داد و او پول را داد به او و او پول را داد به او، همینجوری نرم به سمت متدینین رفت و خلاصه نفر پانزدهم همانی بود که قرار بود مداحی را بر عهده بگیرد، از این مجلس‌هایی که همه چیز را به خاک و خون می‌کشد. پانزده واسطه گذاشتند تا این اتفاق بیفتد و افتاد. اینها برنامه‌ریزی می‌کنند. این اتفاق، اتفاق کمی نبود. این سیلی را کسی تضعیف نکند. به صورتی که شما بدانید تا مدت‌ها لااقل به حسب نظامی بحث بیمه است. اینها تا مدت‌ها از این غلط‌ها به راحتی نمی‌توانند بکنند. حالا می‌خواهند ادامه دهند یا نمی‌خواهند ادامه دهند، همه چیز سرجای خودش، من هم اطلاعی ندارم و می‌دانم که نفاق داخلی قوی است. قوی است. چه طور می‌شود که نفاق داخلی حرفش برو نباشد، آن جایی است که مردم همان حرف‌ها را یک صدا تکرار کنند. این نفاق داخلی شروع به جمع کردن خودش می‌کند، ولی اگر همینطور آن را به همدیگر فوروارد کنند، تمام است، بعد همین بوم رنگی که الان ول دادیم به صورت خودمان برمی‌گردد. &quot;بله این با آن ساخته و اون با این پاخته و ما هم سر کاریم و بعد شد فلان.&quot; و بعد این جنگ روانی در دلها را خالی کرده. انسان اگر به مغزش ببازد بازی را باخته، به مغز خودش ببازد بازی را باخته است.فعالیت­های مردمیو نکته آخر که دیگر وقت هم نیست، نکته آخر هم این است که آقا، خودتان باید، خودمان، ما مردم، من این را قبول دارم، با بزرگان نظام هم صحبت کردم و می‌کنم، اشکالی در نظام اسلامی ما اتفاق افتاده که همه چیزش مردمی راه افتاده و بعد تبدیل به ساختارها شده، ساختار زده شده است. بسیج، سپاه و آن و این و همه چی! حتی حساب صد امام. امام وقتی که شنیدند بحث محرومین و فلان را که خانه ندارند، گفتند که خوب به مردم بگویید بسازند. امام روی مردم خیلی حساب می‌کردند، آقا هم خیلی اینجوری هستند. ولی دیگر ساختارها این اجازه را خیلی نمی‌دهند.امام صد هزار تومان را گذاشتند و گفتند بگویید با این حساب برای محرومین خانه بسازند. شد حساب صد امام. کمیته امام همینجوری راه افتاد، بنیاد مستضعفان همینجوری راه افتاد، ستاد اجرایی فرمان امام همینجور راه افتاد و پانزده، شانزده نهاد که در حوزه محرومیت‌زدایی است. بنده به عنوان کمترین طلبه بچه جهادی بالاخره در اینها هستیم. امروزه کمیته امداد، به نظر شما چند نیرو داشته باشد خوب است؟ چند تا پرسنل و کارمند؟ سی هزار تا. سی هزار تا، هجده هزار کارمند دارد و دوازده هزار تا پیمانی. یعنی پیمان کار دارد. شما حقوق همین‌ها را فقط حساب کن. اینها وصل به بودجه دولت هستند. بنده به عنوان آدم اینکاره به شما می‌گویم، مثل اینکه چجوری یک اپلیکیشن‌هایی که اسمش را نمی‌برم، در حوزه تاکسیرانی آمد و شد تاکسیرانی! امروز می‌شود کمیته امداد را با یک اپلیکیشن اداره کرد. من حالا یک پروژه تحقیقاتی دارم که به نتیجه رسید خدمتتان می‌گویم، که ما چقدر کارمند در نظام داریم که مشغول رسیدگی به فقرا هستند. یعنی اگر اینها خودشان نباشند و این پول را ول کنی، خود فقرا آباد می‌شوند دیگر. باید آن کسانی که در این حوزه‌ها جدی‌ترند بلند شوند و بیایند و زمینه را آماده کنند، برای اینکه این دوره را برای گام دوم، گامی برای پوست‌اندازی نظام که مردم به صحنه بیایند نه اینکه فقط مردم در انتخابات شرکت کنند. ما تا می‌گوییم مردم در صحنه، می‌گوییم مردم بیایند و در انتخابات شرکت کنند. نه، اینجوری نیست که در انتخابات شرکت کنند. مردم باید کار دست خودشان باشد. این شعار حضرت آقاست. اگر این را بتوانیم محقق بکنیم، واقعا یک اتفاق بزرگ را در این دوره جدید از انقلاب رقم زدیم، و آن این است که کار مردم را بدهید که مردم انجام دهند. این را امام هم می‌گفتند و آقا هم می‌گویند. که کار خود مردم را به مردم بدهید. ولی اگر الان شما بخواهی یک یتیم داشته باشی، پدر صاحب بچه‌ات درمی‌آید برای اینکه بخواهی به یک یتیم برسی. کارهای مردم باید به دست خود مردم بیاید. این جمع، جمع نخبه است. جمع نخبه باید زمینه را آماده کند تا مردم بیایند و کارهای خودشان را خودشان به دست بگیرند و ساختارهای حاکمیت به نظام‌های حداقلی تقلیل پیدا کند. خودشان کار کنند. نه در این نظام‌هایی که یک طرح بخواهد در مجلس تصویب شود، اگر خبر داشته باشید بله می‌گویند رفت به پژوهشگاه و بعد رفت کمیسیون و بعد رفت توی تلفیق و بعد آمد توی صحن و شما فکر می‌کنید به، عجب، آقا دمشان گرم چقدر اینها به فکر هستند. و وقتی می‌روی می‌بینی همه‌اش لابی است. تقریبا بخش عمده‌ای از آن لابی است، رئیس مجلس با دیگری و این و آن و دستگاه‌ها با هم لابی می‌کنند و یک طرح می‌برد و الان چهارصد قانون محرومیت‌زا داریم، به خاطر همین لابی ها. تا شما در اندیشکده‌ها، و تا اینکه شما این انقلاب را برای خودتان تصور کنید وارد نشوید، این ساختار... باید وارد شوید. ما یک موقعی به حضرت آقا گفتیم ، آقا خیلی فشار می‌دهند، سر یک جریانی، آقا گفتند خب خاصیتش است. فقط این مرگ بر آمریکا و فلان و اینها هم نیست. اگر وارد در حوزه‌هایی که مربوط به خود مردم است، وارد شدیم، کار کردیم، مملکت را قوی کردیم و کار مملکت را خودمان به دست گرفتیم، اگر این کار را کردیم، مطمئن باشید حاج قاسم‌ها زیاد تولید می‌شوند. حاج قاسم زیاد است به شرط اینکه بستر مناسب تولیدش باشد.زمان جنگمن یک موقعی گفتم، یکی از فرماندهان بزرگ جنگ که حالا همه‌تان می‌شناسید و نمی‌خواهم اسمش را بگویم، او می‌گفت وقتی جنگ می‌رفتم، فکر می‌کردم در تانک قایم می‌شوند و از آن لوله‌اش هم، دوربین است و می‌بینند. این اطلاعات نظامی در حقیقت یکی از فرماندهان ما در ابتدا بوده است، ولی در بستر مناسب آمده و شکوفا شده است. همه فرماندهان ما بچه رعیت بوده‌اند. همین حاج قاسم اگر به خانه‌اش بروید، می‌بینید آن پشت خیار و گوجه می‌کاشته و باغبان بوده و در کار همین چیزها بوده است. همین بچه رعیت‌ها، می‌شوند سرداران بزرگ. چرا؟ چون آن موقعی آنها در کار پریدند که جنگ را مال خودشان می‌دانستند و فکر می‌کردند خودشان باید بروند بجنگند. معطل نبودند که ارتش باید بجنگد یا نباید بجگند. خاطرات آن موقع را باید بخوانید، خیلی‌هایش را هم نمی‌گویند و نمی‌نویسند، باید بروید و از سینه‌هایشان دربیاورید، که آنها چطور از ارتش سلاح می‌دزدیدند و با آن می‌رفتند و می‌جنگیدند. همه‌شان دزد بودند! من از خیلی‌هایشان پرسیدم که شما هم این کار را می‌کردید؟ می‌گفتند بله. می‌دزدیدیم و بعد رنگ می‌کردیم و مارک‌هایش را عوض می‌کردیم و استفاده می‌کردیم. وقتی می‌پرسیدند از کجا آوردید؟ می‌گفتیم از عراقی‌ها گرفتیم. می‌گفتیم از عراقی‌ها گرفتیم. تقریبا همه‌شان آن اول از ارتش می‌دزدیدند و خیلی‌هایشان می‌دانستند که می‌گفتند بابا حق شماست این سلاح‌ها، چون شما دارید می‌جنگید. نه اینکه بگویم ارتش نمی‌جنگید، بعدا یک کسی معترض نشود که چرا چنین می‌گویی. ولی آنها در کار جنگ بودند. تقریبا تمام اینها از همت و باکری و باقری و فلان و اینها همه در کار دزدی اسلحه بودند. اصلا طرف می‌گفت من باید بروم بجنگم و می‌رفت تانک می‌دزدید، تانک، و بعد که می‌پرسیدند از کجا آوردی؟ می‌گفت از عراقی‌هاست. اصلا آنها تانکشان شرقی بود، برای اینها غربی بود، اصلا آنها این‌چنین تانکی نداشتند، ولی می‌گفتند این کار من است. بابا جنگ مال من است. جنگ مال من است. این کاری که روی زمین مانده مال من است. این کار محاسباتی را انجام دهیم. بعد می‌گویی خب دهانم را سرویس می‌کنند، خب این بخشی از زندگی است. بخشی از کارش همین است.ان‌شاالله که این اتفاقاتی که افتاده و اتفاقات کمی نیست، ورق مملکت در حال برگشتن است، اگر بگذارند و اگر خودمان بگذاریم و خودمان جفت پا برای خودمان نگیریم، ان‌شاالله می‌تواند نوید آینده‌ی خیلی خوبی را برای کشورمان و برای اسلام و برای ظهور حضرت امام زمان (عج) بدهد و ان‌شالله خدا هر موقع که وقتش هست، به اجل مسمی آخر و عاقبت ما را ختم به شهادت کند. واقعا حیف است آدم، واقعا حیف است آدم بمیرد. آقا همه که دارند می‌میرند، اینکه تکنیک نمی‌خواهد. تکنیکش این است که ان‌شاالله آخر و عاقبت ما ختم به شهادت شود. یک صلواتی مرحمت بفرمایید‌.</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jan 2020 14:03:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنرانی حجت الاسلام قمی پیرامون حوادث اخیر_۲۲ دی ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%82%D9%85%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%AB-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1%DB%B2%DB%B2-%D8%AF%DB%8C-%DB%B9%DB%B8-o5oazqecdqtz</link>
                <description>سلام علیکم و رحمه اللهاعوذ بالله من الشیطان الرجیمبسم الله الرحمن الرحیمالحمد و الثنا لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین &quot; اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم&quot; و علی اهل بیته الاطیبین و الانجبین سی‌ما خاتمهم بقیه الله.خدا رحمت کند آن سید بزرگواری را که فرمود: شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟ ابر دل تنگم اگر زار نبارم چه کنم؟ شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟ ابر دل تنگم اگر زار نبارم چه کنم؟ نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم/ زلف افشان تو گردیده حصارم ، چه کنم؟ من که زین فاصله غارت زده ی چشم تو ام چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟ &quot;اللهم صل علیه صلاه لا غایه لعدده و لا نهایه لمددها و لا نفاد لامدها. اللهم و اقم به الحق و ادحض به الباطل و ادل به اولیائک و اذلل به اعدائک &quot;.خداوند عالم انشاالله روح تک تک این عزیزانی که از دست داده‌ایم را همنشین اولیا خودش و متنعم از بهترین نعماتش قرار بدهد، به برکت صلواتی که همه با هم با توجه به قلب نازنین حضرت بقیه الله اعظم هدیه می‌کنیم. &quot; اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم&quot;به عنوان یکی از خادمین شما و مردم و قبل تر از آن هم بخواهم بگویم، یکی از اعضای خانواده‌ی محترم شریف. از این بزرگوارانی که به رحمت خدا رفتند، دو تا را می‌شناختم و برای یکی از آن‌ها طرف مشورت بودم. به هر حال ما سال‌های زیادی از بهترین اوقات زندگی‌مان را در این خانواده شریف گذرانده‌ایم، که انصافا هم خانواده‌ی شریفی است خانواده‌ی دانشگاه صنعتی شریف. اگر عزادار اصلی این اتفاق تلخ خانواده‌هایی هستند که عزیزشان را از دست داده‌اند، حق این است که بگوییم خانواده‌ی دانشگاه صنعتی شریف عزادار است. لذا آمده‌ام تسلیت بگویم؛ دلم می‌خواست یک وقتی بیایم و درمورد حاج قاسم با رفقای قدیم خودم حرف بزنم. آقای دکتر؛ من تقریبا یکسال پیش خواهشی از حاج اقا قاسم سلیمانی عزیز کردم. برای سازمان تبلیغات برای هیات‌ها، مسجد‌ها و مواکب یک کمکی از ایشان می‌خواستم. ایشان فرمودند: ما که نوکر هیاتی‌ها و مسجد‌ها ومردم هستیم و این که انجام می‌شود؛ ولی یک شرط دارد اگر انجامش بدهید دیگر مشکلی نیست. حله؟ گفتم آن شرط چیست؟ گفتند: دعا کنید شهید شوم. یعنی من از ایشان، شاید از ده، دوازده باری که توفیق هم صحبتی داشتم، دوبار تقاضای اینکه دعا کنید شهید بشوم را شنیدم. این وطن سردارانی سرافراز دارد، به فضل خداوند عالم، جای آن مرد بزرگ خالی نخواهد ماند. دوست داشتم درمورد حاج قاسم و بعد از آن هم در مورد آقای قاآنی که به شجاعت و رشادت می‌شناسمشان که جایگزین موثری است برای حاج قاسم حرف بزنیم. ما داغدار وسط معرکه و نبرد بودیم که به دستور اون مرد مزلف، رئیس جمهور مزخرف امریکا فرمانده و ژنرال ما را مستقیم زدند و در این احوال این خبر داغمان را تازه و مضاعف کرده است.بچه‌های دانشگاه حق دارند به هم بریزند چون دوستانشان و اعضای خانواده‌شان را از دست داده‌اند. این خانواد‌ه، خانواده‌ی شریف و محترمی است. سوابق من اینگونه است که چند هزار نفر ثبت‌نام اعتکاف داریم، چقدر ثبت‌نام حوزه داریم، چقدر ثبت‌نام اردوی مشهد و جنوب داریم، این خانواده عزیزش را از دست‌داده است. شخصی را از دست داده است. در این باره یک‌قدری هم فضا مبهم است، انگار کوتاهی‌هایی هم انجام شده‌ است و خطاهایی هم در میان است. حتما تقصیرهای احتمالی باید بررسی بشود. کوتاه نمی‌آییم و باید جدی گرفته شود، ولی شرایط را باید باهم مرور کنیم.روایت از پیامبر(ص) هست که فرمود: &quot;فاذالتَبَسَت عَلَیکُم الفِتَن&quot; اگر اوضاع غبارآلود شد و پیچیده، تحلیل سخت شد و دشوار،&quot;کَقِطَع‌الَّیل&quot; مثل شب مظلم و تاریک و سیاه و سرگردان‌کننده، &quot;فعَلیکُم بالقُرآن&quot; کتاب الهی و آسمانی قرآن را بخوانید. از امشب مساجد مراسم تلاوت قرآن و ختم شهدای حادثه هواپیما را دارند، ان‌شالله خدا راه نجات را به ما نشان بدهد.یک فرازی را از قرآن کریم در محضرتان تلاوت می‌کنم تا مرور بکنیم، اهل علم اینجا نشستند نه مجال تفسیر هست نه تفصیل. &quot;يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ ۖ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ۖ &quot;سال دوم هجرت است و حوالی بدر. نبردی در میان است. پیامبر اعظم با همه‌ی آن تدابیر جنگی‌ای که شنیده‌ایم، عبدالله نامی را مامور می‌کنند تا برود منطقه نخله و اطلاعاتی را جمع کند و دیدبانی بدهد، یک‌جور عملیات و واکنش سریع است. که کاروان‌هایی که نقض عهد کرده بودند و اموال مسلمین را برده ‌بودند و در نبرد با آن‌ها قرار گرفتیم، اگر از اینجا می‌گذرند، یک قاعده‌ای در موردشان جاری است که بهشان اعلان هم شده است، که باید اموال مسلمین را از آن‌ها پس بگیریم. در ایام ماه حرام موقع دیدبانی افرادی کاروانی در حال عبور را می‌بینند، تردید و اختلاف ایجاد می‌شود که باید حمله بکنیم یا نه؟چرا نه، چون در ماه حرام اجازه قتال و مبارزه وجود ندارد. اما ازاین طرف این‌ها مصداق کسانی هستند که اموال مسلمین را به غارت برده‌اند، زمان کم است و فرصت تصمیم‌گیری کوتاه است‌. امکان تیزرو فرستادن و از پیامبر و مرکز کسب تکلیف کردن کم است، بدون هماهنگی تصمیم گرفتند، حمله کردند، کشته هم دادند، اسیر هم گرفتند، غنائم هم بدست آوردند. آن طرف مسلمانان در شهر، چون دیر خبر رسید و کاروان آمد، دفاع می‌کردند می‌گفتند اصلا در ماه شعبان بوده، اصلا ماه حرام نبوده، رفع و رد شبهه می‌کردند و از همه دفاع می‌کردند.وقتی آمدند محضر پیامبر، حضرت فرمودند صادقانه بگویید، صادقانه به پیامبر گفتند، حضرت رسول در جریان قرار گرفته و خیلی ناراحت شدند، ناراحتیشان را ابراز کردند و اسرا و غنائم را قبول نکردند، و این دلخوری بروز کرد. باعث سواستفاده در قریش شد. بین مسلمانان هم اختلاف افتاد که بالاخره تکلیف چیست؟از آن شخصی که می‌گوید با این تشخیص این چه فرماندهی‌ای است؟ تا آن شخصی که کمی هم صدایش را بلند می‌کند از جریان نفاق، می‌گوید که این چه پیامبری است که زیر مجموعه‌اش این چنین فاجعه‌هایی اتفاق می‌افتد؟ و حرمت ماه را شکستند، کشته دادیم. ولو از کفار هم فردی کشته شده باشد، حرمتی شکسته شده است چه برسد از خودمان.شروع به سرزنش عبدالله کردند و کم‌کم شاید پیامبر را هم سرزنش کردند. قریش هم سواستفاده موثر کرد، گفتند این‌ها حرمت‌شکن هستند و زیر حرف خودشان می‌زنند. کم‌کم گفتند این‌ها کاذب‌اند و یهودی‌هایی که از قدیم یکی از تبحرشان کار رسانه‌ای بود، غیر از رباخواری، شروع کردند به زمزمه‌ی این ادبیات، که مسلمین ضرر بزرگ خواهند کرد و قبر خودشان را کندند. شک و شبهه را نسبت به تدبیر پیامبر زیاد کردند، اگر راست می‌گویید چرا الان می‌گویید هم در حرف‌هایشان بود. هجمه به پیامبر زیاد شد، قرآن و کلام الهی می‌فرماید:&quot;يَسْأَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ ۖ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ ۖ &quot; تعارف نداریم نباید می‌جنگیدند، نباید می‌زدند، نباید می‌کشتند، گناه کبیره اتفاق افتاد. پیامبر عبدالله را تخطئه کردند. اما آیه ادامه دارد، &quot;وَصَدٌّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَكُفْرٌ بِهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ&quot; این‌کار خطا بوده، ولی حواستان باشد در کدام زمانه دارید تنفس می‌کنید. بودند کسانی که سد عن سبیل‌الله کردند و درب مسجد را بستند. اهالی حق را اخراج کردند و دردسرهای بزرگ درست کردند، آن‌ گناه بزرگ‌تر است. ادامه آیه &quot;وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ&quot; تفسیر نمی‌خواهد، ترجمه نمی‌خواهد چون خیلی آمیخته با فارسی است. &quot;وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ&quot; . اگر فضا انقدر مشوش و شبهه‌آلود بشود و یقه هم را بگیریم وسط نبرد، جنگی که شخص اولشان نفر ارشد شما را می‌زند، آن سردار شهلایی را هم تلاش کردند بزنند گفتند ناکام ماندیم، دفعه بعد می‌زنیم. همین دوهفته‌ی قبل نام سردار حاجی زاده در لیست ترور های آنها بوده، که ناکام و ناموفق بوده و وسط همچین نزاعی، ابراز کردند که ناموفق بوده. این که ما داغداریم و غصه داریم سر جای خودش، باید بررسی بشود، سرجای خودش. حواسمان هست، یقه‌ی همدیگر را نمی‌گیریم. ولو بستر را مسلمانان فراهم کرده باشند، ادامه ی آیه این است: &quot;وَالْفِتْنَةُ أَکبر مِنَ الْقَتْل&quot; این گناه نابخشودنی است. اشتباه بزرگی رخ داده، اشتباهات بزرگ‌تری هم میتواند رخ دهد، این چیزی از غصه و عزاداری و تسلیت ما کم نمی‌کند، ما همه عزاداریم، همه داغداریم. با کسی هم که مقصر هست و مقصرین احتمالی حتما برخورد می‌شود. اما حواسمان هست، خطاهای بزرگ‌تر هم می‌تواند رخ بدهد. وقتی در منطقه بلوا شد این رهبر حکیم به دلسوزان منطقه در عراق و لبنان توصیه کردند که مراقب باشید فتنه نشود، امنیت شما را به هم بریزد. متانت و دقت به خرج بدهید و پای عدالت و حق هم بایستید.جگر همه‌ی ما آتش گرفته ولی نمی‌گذاریم فتنه‌ی بزرگتری رخ بدهد. وسط دعوا هستیم اما یقه‌ی همدیگر را نابه‌جا نمی‌گیریم. هر کس خطا کرده و محرز شد با او برخورد می‌شود. تشویش و آشفتگی و پریشانی و غبارآلود کردن فضا و به حاشیه رفتن مسائل اصلی که &quot;اخراج أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبَرُ عِنْدَ اللَّهِ ۚ وَالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ&quot; است، نمی‌گذاریم جای اصلی و فرعی عوض شود. عذرخواهی هم کردند و وظیفه‌شان بوده، من هم به عنوان مسئولی کوچک و خادمی کوچک، اگر تقصیری متوجه من باشد عذرخواهی می‌کنم. اگر در اطلاع رسانی خطاهایی بوده باید بررسی بشود، باید برخورد بشود، متوجه ما هم اگر هست، عذرخواهی می‌کنیم. اصل واقعه هم باید بررسی شود و برخورد شود. اما حواسمان هست این که داغ داریم و غصه داریم و بغض در گلوی ماست و اینکه با همه‌ی وجود جگرمان سوخته است این منافاتی با این که حواسمان به مملکتمان هست ندارد. اگر مجال بود از نهج‌البلاغه میگفتم که در همچین شرایطی، توصیه‌ی امیرالمؤمنین چیست و از شاهنامه و به قول فاضل نظری، از رستم پیروز همین بس که بپرسند از کشتن سهراب به تهمینه چه گفتی؟داغ کسانی که برای این انقلاب برای این وطن و مردم رفتند و جان خود را مکرر فدایی کردند و اصرارشان این است که دعا کنید شهید بشوم، پیش مرگ مردم بشوم حالا متواضعانه می‌گوید که گردن من از مو باریک‌تر است و با هر کس خطا کرده برخورد بشود.اما به جای شاهنامه و نهج‌البلاغه، قرآن را ادامه بدهیم. می‌فرماید: &quot;فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا&quot;. با کسی که &quot;عَدُوٌّ مُبِينٌ&quot; است و ابلیس است، دست به یقه باش. و قرآن می‌فرماید &quot;فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْر&quot;،ِ ما که سر جنگ نداشتیم، ما که داعش را نساختیم. چه کسی صلاح هسته‌ای به اسراییل داد تا برای ما رجز بخواند. ما رفتیم از خودمان دفاع کنیم، یه عده از همین مردم، از نخبه‌های همین مملکت رفتند بجنگند. در نزاع‌های پیچیده‌ی امروزه، چندلایه و تو در تو و هیبریدی، تمدنی قرار است بجنگند. قرار است دیگر مثل زمان طاغوت توسری‌خور نباشیم، که تکه تکه مملکتمان را جدا کنند. این تکه بحرین، آن تکه از آذربایجان، آن تکه از خراسان، همینطور جدا کنند و ما هم بایستیم و نگاه کنیم، توسری‌خور باشیم. قرار است سرمان را بالا بگیریم. قرار است مرزمان را فراتر از مرز خودمان محافظت کنیم، که امیرالمومنین می‌فرمایند: &quot;من کفتار نیستم در لانه‌ام بنشینم، بیایند لانه‌ام را آتش بزنند، می‌روم و بیرون از مرزم می‌جنگم.&quot; قطعا اگر با داعش در سوریه و عراق نمی‌جنگیدیم، در کرمانشاه و همدان باید می‌جنگیدیم. یک نفر رفته اینطور جانش را گذاشته، قدرت حمله‌ی به آن شیطانی که هفتاد و پنج سال است کسی جرات نکرده به سمتش حمله کند را به خود داده، غصه‌مان این است، همه‌ی این شجاعت‌ها و رشادت‌ها هنگامی اتفاق افتاده که عزیزان دلمان، جلوی چشممان به اشتباه پرپر شدند. ادامه‌ی آیه؛ ماهیت طراحان این جنگ رسانه‌ای را باید دریافت. طرف حسابمان را گم نمی‌کنیم، وسط جنگ است، حواسمان هست. &quot;وَلَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا&quot;، آیه قرآن. ماهیت اینها این است، انقدر با شما می‌جنگند، تا از حرف حقتان برنگردانند، تا از اعتقادتان برنگردانند، این نزاع را با شما ادامه می‌دهند. هرچقدر بتوانند به شما صدمه می‌زنند. هرچقدر بتوانند لطمه می‌زنند. شک داریم؟ امروز دیگر چه شکی داریم؟ تحریم‌های عجیبی که کردند، ظلم‌های عجیبی که کردند، همه‌اش را که ندید بگیریم، اینکه به دستور آن مردک مزلف حاج قاسم سلیمانی را زدند، دیگر نمی‌توانیم خودمان را در یک نزاع نبینیم. از یک جنگ بزرگ گسترده و اینها هم نگران نیستیم، اتفاق نخواهد افتاد. هم آنقدری می‌ترسند که این اتفاق نیفتد، هم ما انقدر عاقلیم که این اتفاق نیفتد. ولی فرمانده‌مان را، قهرمان ملی‌مان را زدند. خطای انسانی تلخ است، خیلی تلخ است، جا دارد غصه بخوریم، از هر کسی هم خطا کرده، نمی‌گذریم. ولی این را مقابل یک دشمن قسم‌ خورده‌ای که تصمیم گرفته ریشه‌ات را بزند، نمی‌گذاریم. حالا مردک توییت فارسی هم می‌کند که کنار مردم ایران هستیم. کنار مردم ایران بودنش را چه کسی باور می‌کند؟ همان‌هایی که ناراضی‌اند، شاکی‌اند، معترض‌اند از وضعیت، صدایشان هم بلند شده، چه کسی باور می‌کند که ترامپ کنارشان است؟ چندشش نمی‌شود این کنارش باشد. چند روز گذشته؟ گفت تروریست‌ترین مردم تاریخ، به ما، به شما، به همین بچه‌های دردانه شریفی که در آسمان زمین‌ خوردند و پرپر شدند، اینها به زبان ایشان تروریست‌ترین مردم تاریخ‌اند؟ اماکن فرهنگی ایران را بمب‌باران می‌کنم، یعنی چی؟ مثلا حرم امام رضا را می‌خواهی بزنی؟ چه می‌گویی؟ چه تصوری از مردم ایرانی که می‌خواهی کنارشان بایستی، داری؟ حواسمان هست. کاری که ترامپ برایش توییت می‌زند و پای آن می‌ایستد و سفیر انگلستان از آن می‌ترسد، ما پای آن نیستیم، ما یک جور دیگر بلدیم مسائلمان را حل کنیم، راهمان را پیش ببریم. روند عملیات‌های روانی عجیب و غریب اینها روی مردم ایران، دارد تند می‌شود. سرعت اتفاقات پیاپی است. هرکسی یک مقدار مرور می‌کند، می‌فهمد، انگار خیلی هوشمند جلو می‌روند. این صحبت سال هفتاد و دو آقاست: &quot;امروز استکبار پاره‌های وجودش را هوشمندانه و اندیشمندانه می‌کند&quot; قبول. ماییم که در نبرد و نزاعیم، هوشمندی و اندیشمندی جوان‌های این مملکت مثل همین دانشگاه، غصه‌ای نداریم، نگرانی‌ای نداریم، مشتمان پر است که بتوانیم برگ برنده را رو کنیم. نه به مردم ایراد می‌گیریم، نه گلایه‌ای داریم، از اینکه چرا کسی صدایش بلند می‌شود، حریم‌ها هم سر جایش است، مردم حریم‌ها را می‌شناسند، مردمی که برای حاج قاسم به خیابان آمدند، چه اطلاع‌رسانی، خطا و دیر انجام شد، چه بخشی‌اش واقعا قصه‌ی هواپیما را بررسی می‌کردند، سر جای خودش است. مردم آن جمعیتی هستند که آمدند حاج قاسم را تشییع کردند، آن‌وقت عکس حاج قاسم را پاره می‌کنی می‌خواهی پای مردم بنویسی؟ چه کسی باورش شود؟ اینکه دشمن روی زخم می‌نشیند عجیب نیست، جراحت هست، باید التیامش داد، باید مداوایش کرد. حرف‌های قرآن هم باید جدی گرفت، تذکر‌ها و تلنگرهای قرآن را باید جدی گرفت، که &quot;وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُولَٰئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ&quot; جانباز جبهه‌های جنگ، اگر الان از حق روبرگرداند، همه اعمالش از بین می‌رود. غفلت و کوتاهی خطرات جبران ناپذیر دارد، راه سخت‌تر می‌شود. بچه‌ها امروز همه‌مان مطمئن هستیم، قدم به قدم، راه دارد سخت‌تر می‌شود. چون به سمت قله حرکت می‌کنیم، محکم و استوار هم ایستادیم. الان اگر نفسمان بند نیاید، که الحمدلله بند نمی‌آید، غصه داریم، ما در عقبه تاریخی خودمان بلدیم غصه‌دار بجنگیم. شهدای کربلا، جوانان بنی هاشم، به میدان رفتند، غصه شهدای پیش از خودشان را داشتند. سیدالشهدا از همه بیشتر غصه داشت، علمدارش را، همه کس و کارش را داده، مردانه جنگید. از رشادت سیدالشهدا در عاشورا باید گفت. ما فقط عزاداری کردیم، سینه زدیم، برای سیدالشهدا غصه خوردیم، از رشادت‌ها، عزت و افتخار سیدالشهدا با هم کم گفتیم. زینب این خاندان و این زینب‌های خانواده‌های شهدا، شجاعانه می‌جنگند، حالا او که سیدالشهدا بود. او که مردی بود، ابرمرد تاریخ. یک جنایت وحشیانه، در یک نبرد تلخ، وحشیانه، نماد عزت و افتخار و قهرمان من و شما را زدند، ما را در حالت جنگی قرار دادند، برای دفاع از مملکت خطای انسانی رخ داد، جگر همه‌مان هم سوخت، غصه به غصه قبلی و داغ‌داریمان اضافه کرد. اویی که من می‌شناسمش، شرعا و اخلاقا موظفم آنچه که از او می‌دانم را بگویم، وقتی می‌آید و می‌گوید آرزوی مرگ کردم، صداقت و شجاعت و خادم مردم بودن همه‌ی وجودش است، تکلیف ما را با خودش یکسره کرده. برای مردم نه قلدری کرده، نه پررویی کرده، زیرمجموعه‌اش خطایی رخ داده، بو تقصیر احتمالی‌اش هم برخورد می‌شود، هرچه بگویند قبول دارد و تابع است. حسابش از این کثافت‌هایی که می‌خواهند کنار مردم ایران بایستند جداست.مساله اصلی، برای ما عزادارها، برای اینکه رفیق‌هایمان را از دست داده‌ایم، نبردی‌ست که آنها شروع کردند. ولی ما اجازه نمی‌دهیم توی سرمان بزنند و بروند. زدی ضربتی، ضربتی نوش کن. نبرد ادامه دارد. حواسمان هم به اینکه ما خادم و نوکر مردمیم، هست. به حکم قرآن، به فضل خداوند عالم، محکم و استوار، جلوی دشمنی دشمن، می‌ایستیم، غصه و عزاداریمان هم سرجای خودش، ان‌شاالله به صف شهدا و مجاهدین ما را هم می‌رسانند و پیوند می‌زنند و حسابمان می‌کنند. به همه‌ی این خانواده‌ها هم تسلیت می‌گوییم، خیلی برایشان غصه می‌خوریم. غصه، مال دل امیرالمومنین است، ثوابش برسد به روح همه‌ی اینهایی که در این سانحه هواپیما شهید شدند. رابطه‌ی پیامبر و امیرالمومنین را در نهج‌البلاغه بخوانید، در کلمات بقیه، در کلمات اهل سنت بخوانید. این رابطه عاطفی‌ست. مردان بزرگ، عاطفه‌شان هم بزرگ‌تر است. به یک اعتبار همه‌ی کس و کارش است. امیرالمومنین همه کس و کار پیامبر است. فرمود: &quot;تاج براس&quot; تاج سر پیامبر است. این تعبیری‌ست که پیامبر درمورد امیرالمومنین به کار برده. پیامبرش را از دست داده، برادرش را از دست داده، غصه مضاعفی در زندگی‌اش آمده، هجمه و صدمه‌ای شده. همه کس و کارش، فاطمه صدیقه را از دست بدهد. این تشییع باشکوه حاج قاسم را که ما دیدیم، در ایام فاطمیه غصه به دلمان بود. این حاج قاسم را با این عظمت، با آن علاقه به صدیقه طاهره را اینجوری تشییعش کردند. خود فاطمه زهرا سلام الله علیها را شبانه، یک جمع نمی‌دانم چند نفری، برای تشییع بردند، یک مرحم مرد بزرگسال بیشتر نیست، برای اینکه این پیکر ناجان و ضعیف را روی خاک بتوانند بگذارند. یکی باید این جنازه را تحویل بدهد، یکی داخل قبل تحویلش بگیرد. علی مرتضی نگاهی می‌کند به این بچه‌های کوچک قد و نیم‌قدش، این تشییع فاطمه صدیقه‌ست.[در پاسخ به فردی که سوال می‌کند] دشمن ما داخلی است، و کسانی هستند که اسلام را بدجلوه دادند، حجت‌الاسلام قمی می‌فرماید، دروغ حتما دشمن بزرگ است، دروغ از هر زبانی در بیاید جامعه را بیچاره می‌کند، خصوصا اگر از زبان دین‌داران و مدعیان دین‌داری و حکومت دینی بیرون بیاید، این درست است. حتما صدمه می‌زند و ریشه را می‌خورد.ناکارآمدی‌های مسئولین در جایگاه‌های حاکمیتی صدمه‌های اجتماعی به وضع مردم می‌زند، این هم درست است و شکی نداریم. هر چقدر اینجا محکم‌تر فریاد بزنید سرِ من مسئول و بقیه مسئولین که پایشان را کج گذاشته و کوتاهی و اشتباه کردند، حتما درست دارید عمل می‌کنید، ذره‌ای تردید نکنید، این سر جای خودش محترم است، باید جدی گرفته بشود، ناکارمدی‌های قوه‌قضاییه، دولت، مجلس، سازمان تبلیغات، یقه باید بگیرید و محکم هم باید برخورد کنید، مطالبه هم حق شماست هم وظیفه شماست، نکنید کوتاهی کردید، این درست است. جمله‌ی دیگر من این است، اینکه این دشمنی‌ها از درون به کشور آسیب میزند، و به انقلاب و به مردم آسیب می‌زند، منافاتی ندارد با اینکه دشمنی غدّاره بند هم دارد صدمه‌اش را می‌زند، همین امروز شما مطمئنید به شما حمله نمی‌کنند، مطمئن نیستید، من هم مطمئن نیستم، لذا پدافند باید کار بکند، من عرض‌ام این است، می‌گویید دوتا دشمن است، یکی در داخل است، ای کاش فرصت بود قرآن را بیشتر باهم می‌خواندیم، ما از دشمنان داخلی باید بترسیم، کمااینکه از دشمن بیرونی میترسیم، نهج‌البلاغه را ببینید، قطعا این‌دو احکامشان متفاوت است، ولی دشمن دشمن است.هر دو دارند صدمه می‌زنند، اگر منظورتان این است که تزویر ناکارامدی و دروغ به جمهوری اسلامی صدمه میزند به مردم صدمه میزند، به تشییع حاج قاسم صدمه می‌زند، حتما دقیق می‌گویید من باشما هم‌ نظر هستم.اللهم‌عجل لولیک‌الفرجاللهم‌عجل لولیک‌الفرجاللهم‌عجل لولیک‌الفرجخدایا ما را جزو خادمین مردم قرار بده.مسائل مردم را چنان حل کن که به زودی به آقایی و عزت برسند.روح تک تک عزیزانی که در کرمان و خصوصا در سقوط هواپیما از دست دادیم را ان‌شالله همنشین اولیای خدا قرار بگیرند و متنعم از بهترین نعمات الهی باشند و مورد غفران و رحمت خاصه الهی قرار بگیرند، صلواتی بر محمد و آل محمد</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jan 2020 07:59:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنزانی هیأت هفتگی ۱۷ دی ۹۸_حجت الاسلام شیرمحمدی</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%A3%D8%AA-%D9%87%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B7-%D8%AF%DB%8C-%DB%B9%DB%B8%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-ynoxvaasxadc</link>
                <description>اعوذ بالله من‌ الشیطان الرجیمبسم‌ الله الرحمن الرحیمالحمد‌ لله رب‌‌ العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین.عرض سلام و ادب، خدمت همه‌ی برادران و خواهران محترم. و آرزوی قبولی طاعات و عبادات و همه‌ی آن توسلات و همه‌ی آن تقرب‌هایی که در این روز‌ها زمینه‌اش برایمان پدید آمد.احساسات این روزها جلوبرنده باشد.به این بعد از ماجرا دقت کنیم، که همین جلسه، وقتی سه‌شنبه هفته پیش برگزار شد تا این هفته سه شنبه الان که دوباره برگزار می‌شود، چقدر تغییر و تحولات رخ داده. چه در درون ما، این میزان از احساس خاصی که فعلا وارد ریز توصیف نمی‌شوم و در عرائضم به آن اشاره می‌کنم.آن احساساتی که در درون ما غلیان کرده، آن انقلاباتی که در درون افراد رخ داده در همین هفته، در همین چند روز، و چه آن اتفاقاتی که بیرون از ما رخ داده است. نمی‌دانم چقدر به این توجه کردید، که اصلا آدم نمی‌تواند باور کند، یک سطحی از نمی‌دانم بگویم ورود خدا در معادلات عالم، اینجوری بگویم شاید یعنی خدا نبوده در معادلات عالم، ورودهای یک طور دیگر خدا، تغییر دادن شرایط طوری که الان در درون ما یک مخلوطی از احساساتی وجود دارد و در بیرون از ما، در چه بسا در کل دنیا، که این احساسات هفته‌ی پیش شاید جایگزینش چیزهای دیگری بوده، و الان این را با آن مقایسه می‌کنید، با خودتان می‌گویید نمی‌دانم در معادلات خدا حتما می‌ارزد، همچین چیزی. یک مخلوطی از تاثر و تاسف و معنویت و بغض و حماسه و بهجت و سرور، همه‌اش، یک مخلوطی از همه‌اش در وجود ما الان هست‌. و این کار راه می‌اندازد. و می‌تواند در دنیا جلو برود، می‌تواند برود، می‌تواند هم نرود. خاموش شود و سرد شود. می‌تواند از آن هیچ بهره‌ای گرفته نشود، خدا می‌گوید خودتان نخواستید. ولی اگر نخواهید، ولی اگر سرد بشود، بهای سنگینی را بابتش داده‌اید. انگار کسی در دستش یکسری سرمایه‌‌هایی را داشته باشد، مدام سبک، سنگین می‌کند، برای خرید چیزی، آن‌ کم‌ها را می‌دهد، بعد یکهو یک دانه درشتش را می‌اندازد، یعنی من دیگر واقعا این را می‌خواهم. چه بسا الان از به جریان نیفتادن این اتفاقات درون همه‌ی ما، چیزی عایدمان هم نشود. این فقط در حد یک تذکر که در ذهن‌ها باشد. یک خرده به این فکر کنیم، که خدای متعال در عرض چند روز چه کار می‌کند.الَّذِينَ يَتَّقُونَ چه می‌کنند؟عرضی که می‌خواهم امروز به آن بپردازم، این است. در سوره‌ی مبارکه اعراف، آیه‌ای داریم که این آیه شاید از این منظر در این روزها، به آن نگاه نشده باشد، دقت بفرمایید. آیه ۱۵۶ و ۱۵۷ سوره مبارکه اعراف. انتهای آیه‌ی ۱۵۶ به &quot;الَّذِينَ يَتَّقُونَ&quot; اشاره می‌کند. چون نمی‌خواهم ماقبلش را وارد شوم، فقط می‌خواهم ببینیم آخر این آیه چه کسانی را می‌گوید، آیه بعدش برایمان مهم است. &quot;الَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُم بِآيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ&quot; کسانی که این ویژگی‌ها را دارند، اینها چه کار می‌کنند؟ آیه ۱۵۷ :&quot; الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّي&quot; اینها کسانی هستند که تبعیت می‌کنند از رسول، همان فرستاده، همان پیامبر امّی _وارد تفسیر امی نمی‌شویم، بعضی گفتند درس ناخوانده، بعضی تفاسیر دیگری گفتند._ &quot;الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيل&quot; که ذکر او را در تورات و انجیل می‌یابند.الرَّسُولَ النَّبِيَّ چه می‌کند؟این پیامبر چه کار می‌کند؟ &quot;يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ&quot; امر به معروف می‌کند، امر به نیکی‌ها می‌کند. &quot; وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَر&quot; از بدی‌ها باز می‌دارد، نهی می‌کند. &quot;وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ&quot; طیبات را برای اینها حلال می‌کند، حلال اعلام می‌کند. &quot; وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ&quot; چیزهای ناپاک را بر اینها حرام می‌کند. چهار تا چیزی که درباره‌ی پیامبر فرمود، یک حد و مرزی بود. بایدها و نباید‌هایی بود. این پیامبری‌ست که می‌آید، دستوراتی می‌آورد. در حالت عادی وقتی کسی دستوراتی می‌آورد، در ذهن ما این است که خب دیگر قرار است به یک دردسرهایی بیفتیم. قرار است دست و بال ما را ببندد. دارد می‌گوید این کار را بکن، این کار را نکن، این را بخور، این را نخور، اینجا برو، اینجا نرو، این را ببین این را نبین، این را بشنو این را نشنو. در همه ساحت‌های وجود ما می‌خواهد ورود کند و بگوید این کار را بکن این کار را نکن. بعد تعبیر خود قرآن: &quot;وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ&quot; و بار از دوش اینها بردارد و غل و زنجیر را از دست و پای اینها باز کند. عکس آن‌ چیزی که در بخش قبل آیه گفته شده بود. حالا عکس نیست‌، نمی‌خواهم بگویم تناقض است. می‌خواهم بگویم اولا به ذهن می‌رسد که آمده ما را حد بزند، آمده ما را محدود کند. بله محدود به نیکی‌ها کند، ولی به هر حال فهم ما این است که دیگر این آدم باید در قواعدی برود. دیگر این آدم دست و بالش بسته است‌. اما دارد ادعا می‌شود که این پیامبر با این کارها چه کار می‌کند؟ &quot;يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ&quot; از دوششان بار برمی‌دارد، &quot;وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِم&quot; از غل و زنجیر بیرونشان می‌آورد، آزادشان می‌کند. این رازش چیست؟انسان، یک مخلوط پیچیدهدقت بفرمایید، ما در وجودمان امیال مختلف داریم. وجود ما ساحت‌های مختلف دارد‌. ما در وجودمان غرایز داریم، شهوات داریم. ما در وجودمان عقل داریم. ما یک موجود پیچیده‌ای هستیم. به تعبیر روایات ما مخلوطی از ملک و بهیمه هستیم. یعنی چه؟ یعنی یک کمی فرشته‌ایم، یک کمی حیوانیم._حالا ببخشید_ یعنی چه؟ در روایتی سوال شد، _شاید قبلا اینجا گفته باشم._ از امام صادق(ع) سوال شد که فرشته بالاتر است یا انسان؟ از امام صادق سوال شد، امام صادق(ع) به قولی از امام علی(ع) استناد کردند. فرمودند خدای متعال فرشته را با عقل آفرید، به او شهوت نداد. بعد یک چیز دیگر هم حضرت فرمودند که در سوال نبود. به چهارپایان شهوت داد، عقل نداد. آن عقلی که به فرشته داده، چیست؟ آن عقل، نیروی تشخیص راه درست است. یعنی چه؟ یعنی خدای متعال به او کار درست را وحی کرده است. و امیالی هم در درون او نیست برای مخالفت با این عقل، نه این که اختیار ندارد، اختیار دارد، اما نتیجه اختیارش مشخص است. مثل کسی‌ست که گرسنه است، یک غذا جلوی او گذاشته شده است، انتخاب دومی ندارد و او همین غذا را می‌خورد دیگر. با اختیار می‌خورد، ولی اختیارش در همین حد محدود است. چهارپایان چه؟ چهارپایان شهوت را دارند، یعنی فقط به اقتضای امیالش عمل می‌کند، دنبال تشخیص اینکه کدام کار درست است، کدام کار غلط است، نمی‌رود. جلویش یک تکه گوشت بیندازند این را می‌خورد. &quot;آقا نکند این مال کس دیگری باشد&quot; از این صحبت‌ها ندارد. &quot;نکند این می‌خواسته من را فریب بدهد&quot; البته حیوانات مختلف در درجات مختلفی از بهره‌مندی از این اختیار هستند. ولی آخر آخرش، حیوان به اقتضای شهواتش عمل می‌کند.بالاتر از ملائکه یا پایین‌تر از حیوان؟خب بعد ادامه روایت این است، اگر کسی عقلش را بر شهواتش غلبه داد، یعنی عقل بر او حکومت می‌کرد و شهواتش در اختیار خودش بود،_نه اینکه سرکوب کند، عقل فرمان می‌دهد _&quot;فَهُوَ خَیرٌمِنَ المَلائِکَةِ&quot; و آن کسی که شهواتش بر عقلش غالب شود، این چه؟ &quot;فَهُوَ شَرٌّ مِنَ اَلْبَهَائِمِ&quot; او از چهارپایان پایین‌تر می‌رود. یک مقایسه جالبی است. یعنی انسان را تکلیفش را آخر مشخص نکرد، گفت او خودش انتخاب کند در میان کدام طیف بایستد، بالاتر از ملائکه برود، پایین‌تر از حیوانات برود، این وسط‌ها یک جایی باشد. اوست که تعیین می‌کند. ولی ملاک را چی قرار داد؟ غلبه‌ی عقل، غلبه‌ی آن جانب ملکی خودش بر جانب پست خودش، امیال پست خودش. که البته این امیال وقتی که به حکومت عقل دربیایند، در جریان می‌افتدند، و فوائد دارند، و فوائد فراوان برای شخص دارند، تا جایی که بدون آنها نمی‌تواند در همین عالم مادی پیش برود.آزادی یا اسارت؟حالا، ببنید آیا آن کسی که عقل خودش را بر شهواتش غلبه داده، او محدود است، در چارچوب‌ها و اینها قرار گرفته، یا آن کسی که شهواتش را آزاد گذاشته، هرکاری که دوست دارد، انجام دهد؟ ظاهرش این است که دومی آزاد است. این دومی‌ست که بالاخره هر کاری دوست دارد می‌کند دیگر. ولی باطن آن چیست؟ یک مثال عرفی خدمتتان عرض کنم. یک کسی که مقید است پدر و مادرش به او دستور می‌دهند، هشدار می‌دهند، جامعه هشدار می‌دهند، کار فرهنگی بر او اثر می‌گذارد، مثلا سراغ مواد مخدر نمی‌رود. این دارد برای خودش محدودیتی اعمال می‌کند، شکی نیست او دارد یک جاهایی نمی‌رود، یک کارهایی را نمی‌کند، با یک کسانی دوست نمی‌شود، مراقبت می‌کند. و آن کسی که خودش را در این زمینه آزاد گذاشته است، آزاد است دیگر. به او هم بگویی این کار را نکن، می‌گوید به تو چه؟ ولی بعد که وارد این ماجرا شد، بعد که جنبه‌ی شهوانی بر جنبه عقلانی غلبه داد، چه اتفاقی می‌افتد؟ کم کم او اسیر می‌شود. او اسیر آن مثلا ماده مخدر می‌شود، او اسیر غضب خودش می‌شود، او اسیر شهودت خودش می‌شو‌د. او اسیر شکم خودش می‌شود. اولش این است که او دارد تصمیم می‌گیرد که چه کار کند؟ ولی آخرش چیست؟ آخرش این است که چیز دیگری او را تحت تسلط خودش در آورده است. اینکه در آیه می‌فرماید که رسول مکرم اسلام می‌گوید این کار را بکنید، این کار نکنید، این طیبات رو بخورید، خبیثات را نخورید، اینها برای چیست؟ برای همین که &quot;وَيَضَعُ عَنهُم إِصرَهُم وَالأَغلالَ الَّتي كانَت عَلَيهِم&quot; شود. یعنی در نتیجه‌ی اتفاقا در آن چارچوب قرار گرفتن او به آزادی می‌رسد. آزادی از بندهایی که بندهای اصلی همین‌هاست. آن یکی آزادی‌ها، ادایش را درمی‌آورند. آزادی واقعی این است. یعنی او می‌رسد به نقطه‌ای که هزاران شمشیر و نیزه و سنگ و این روضه‌هایی که برای اباعبدالله می‌خوانیم، ظاهر چیست؟ چیزی که نگاه می‌کنیم آن اسیر دشمن است اما باطنش چیست؟ باطنش این است که چرا همه‌ی ما این تعبیر را می‌گوییم؟ می‌گوییم سرور آزادگان جهان؟ غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. یعنی او از همین تعینات بیرون زده است. اتفاقا اگر او اسیر بود یک بله می‌گفت، یک لبیک می‌گفت، آن بیعت گرفتن یزید را قبول می‌کرد، ماجرا تمام می‌شد. ولی ما معتقدیم که اتفاقا چون او آزاده بود، چون او از چنگال این عوامل آزاد بود، این اتفاق برایش نیفتاد. که آزاد و رها بگذارند و اینها. و چه اتفاقی برایش افتاد؟ به اسارت درآوردن، کشتن، همه اتفاق‌ها، همه‌ی مصیبت‌ها.چارچوب دین، آزادی می‌آورد.اشتباه نگیریم. کسی که خودش را مقید به چارچوب‌های دین و اخلاق و رعایت اصول می‌کند، به آزادی می‌رسد. کسی که خودش را در این زمینه‌ها راحت می‌گذارد اسیر می‌شود. و به تعبیر شهید مطهری برای اصلاح جهان، برای اصلاح امت‌ها، برای اصلاح جامعه، فقط و فقط کار از دست چه کسانی بر می‌آید؟ کسانی که از چنگال یکسری نفسانیات آزاد شده باشند. حالا آنها می‌توانند این را برای جامعه به ارمغان بیاورند. چون اگر او درگیر نفسش باشد، در قبول یک پولی، سطحش این حد باشد، خب منافع یک امت و ملت را می‌فروشد. اگر در این تعینات بَه بَه و چَه چَه گفتن دیگران باشد، ممکن است به بَه بَه و چَه چَه گفتن دیگران مصالح یک جامعه را بفروشد. از آن طرف اگر غضبش بر او حکومت کند، قوه غضبیه است دیگر، باعث می‌شود فرد دیوانگی انجام دهد، یک کاری می‌کند خودش هم نمی‌فهمد این کار به نفع خودش نشد. می‌گوید من دستور دادم گفتم بزنید. او یک تدبیر می‌کند. این را به حساب بی‌تدبیری نگذاریم. انقدر ساده تحلیل نکنیم. او کلی محاسبات می‌کند. بالاخره پول خرج کرده، اندیشکده زده که به حرفشان یک روزی گوش دهد. می‌نشینند تحلیل می‌کنند اگر اینکار را کنیم عکس العمل چی خواهد بود. فلان قضیه در منطقه چطور حل می‌شود، فلان کشور چه می‌شود، یک حرکتی می‌کنند. ولی اخر آخر اگر در آن چارچوب‌ها نبوده باشد، چون عقل بر شهوات غلبه ندارد، آنجایی که باید تصمیم حق گرفته بشود، تصمیمی بر مبنای ارضا و اغنای یک تمایل نفسانی صورت می‌گیرد.من اگر تصادف کنم به محض اینکه این تصادف اتفاق افتاد خون جلوی چشمم را بگیرد می‌آیم پایین، با قفل فرمان و... حالا بایست. خوب است، من غلبه بر او دارم. من می‌زنم او را می‌کشم. ولی بعد که این غضب خوابید، می‌گویم چه غلطی کردم. یک عمر در بند این غضبی که یک لحظه بی جا بیرون آمد. او مرا اسیر کرد. من او را اسیر نکردم، عقل من او را اسیر نکرد. راز اینکه یک کسی مثل سردار سلیمانی اینطور دارد در دل‌ها و در دنیا انقلاب به پا می‌کند، این است که خودش از یک اسارتی بیرون آمده است. به دست چه کسی این اتفاق برایش می‌افتد، این قتل صورت می‌گیرد؟ به تعبیر حاج آقا قاسمیان شروع قتال، با یک قتل است البته، کی این اتفاق دارد می‌افتد؟ به دست کی این اتفاق می‌افتد؟ به دست کسی که اتفاقا شهوات را بر عقل خودش غلبه داده. کدام پیروز می‌شود؟ به ظاهر می‌خواهید بدانید کدام پیروز می‌شود، آن کسی که شهواتش را غالب کرده است. چون تیغ تیز در دست زنگی است. علمش را بر همین مبنا پیش برده، قدرتش را بر همین مبنا دارد. ببینید اینجا، همین الان، یکی از افرادی که اینجا نشسته، یک چاقو بگیرد دستش هیچ کس نمی‌دود برود از دستش بگیرد، اصلا همچین چیزی هم به ذهنش خطور نمی‌کند، گمانه‌زنی می‌کند، &quot;می‌خواهد میوه‌ای پوست بکند&quot; می‌خواهد چه کار کند؟ ولی یک بچه یک ساله اینجا چاقویی دستش بگیرد، هر کسی احساس وظیفه می‌کند که خودش را برساند این را از دست او بگیرد. چرا؟ می‌گوید آقا این عقل ندارد! حال این عقلی که بچه ندارد، در سطح بالاتری، _سطح بالاتر به جهت ظاهری می‌گویم وگرنه کمتر از بچه است_ می‌شود آن کسی که چیزی را بر عقلش غلبه داده که از آن نمی‌تواند کوتاه بیاید، آنقدر به آن دامن زده نمی‌تواند از آن کوتاه بیاید. انقدر غوطه‌ور است. شما در غضب باشید. اینکه در دین می‌خواهند کنترل خشم به ما یاد بدهند یعنی چی؟ اینکه می‌خواهند کنترل شهوت به ما یاد دهند یعنی چی؟ این که روزه می‌گیریم یعنی چی؟ اینها برای چیست؟راز علی(ع) شدنعلی علیه السلام در نامه‌اش به عثمان بن حنیف می‌گوید، &quot;رفتی در یک مهمانی شرکت کردی، اینجا فقرا را راه نمی‌دادند.&quot; کلی حضرت ایشان را توبیخ می‌کند. بعد می‌گوید &quot;به امامتان اقتدا کنید. من را ببینید. امام شما،_ حالا تعبیر اقتدا کنید ندارد._ امام شما از دنیای شما به یک قرص نان و یک‌ پیراهن پاره اکتفا کرده.&quot; تعابیر حضرت آنجا خیلی جالب است. بعد خود حضرت می‌گوید &quot;ببینید مثل من نمی‌توانید باشید. چون من خودم را مثل خار بیابان پرورش داده‌ام.&quot; مثل خار بیابان. خار بیابان چیست؟ در مقابل باد و طوفان و نبود آب و ... در مقابل همه اینها مقاوم است‌. خب این دستورات برای این است که به جایی برسد که در سخت‌ترین برهه‌ها کم‌ نیاورد. به آنجایی برسد که زره‌اش پشت نداشته باشد. بگوید خب علی مگر می‌خواهد از جنگ فرار کند که زره‌اش پشت داشته باشد؟ به علی بن ابی طالب گفتند آقا چرا با قاطر به جهاد می‌روی؟ در یک جنگی حضرت با قاطر رفت، بعد حضرت گفتند &quot;منظورت از این سوال چیست؟ اگر منظورت این است که اسب با خودم ببرم که برای فرار نیازم شود، که علی اهل فرار نیست. اگر هم منظورت این است که با اسب بتوانم بهتر بر دشمن غلبه کنم، که من همین قاطر هم برایم کافی است.&quot; یک همچین کسی. خودش توصیفش این است که من چجوری اینطور شده‌ام؟ می‌گوید &quot;من خودم را مثل خار بیابان رشد داده‌ام، نه مثل یک گل لطیفی که در مقابل کوچکترین ناملایمات از میدان کنار می‌کشد.&quot;تفسیر قرآن در قاسم سلیمانیپس راز درست شدن همچین آدم‌هایی برایمان عجیب نباشد. اصلا جمع اضداد شدن در مکتب امیرالمومنین نباید دیگر برای ما عجیب شود. که البته دیگر ما داریم تفسیر عینی، جلوی چشمانمان می‌بینیم. ببینید تفسیر فقط آن چیزی نیست که می‌نویسند، &quot;این تفسیر قران شد، مثلا نوشتیم شد تفسیر قرآن.&quot; تفسیر قرآن گاهی یک آدم است، قرآن مجسم که رسول مکرم اسلام است. حالا هر کسی، هر چقدر خودش را به آن نزدیک کند، تفسیر قرآن می‌شود. می‌گویند این آدم تفسیر قرآن است. مثلا سردار قاسم سلیمانی می‌تواند تفسیر این آیه باشد. &quot;يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ&quot; ای کسانی که ایمان آوردید، اگر می‌خواهید برگردید، یاری نکنید، خدا اصلا هیچ ضرری نمی‌بیند. اصلا خدا ضرری نمی‌بیند. &quot;فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ&quot; خدای متعال یک کسانی را می‌آورد، که اینها چه شکلی هستند؟ &quot;يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ&quot; اینها خدا را دوست دارند، خدا اینها را دوست دارد. اصلا یکجورهایی انگار خدا دل آنها را هم می‌سوزاند. می‌گوید من اینها را دوست دارم، اینها هم مرا دوست دارند. &quot;أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ&quot; در مقابل مومنین، ذلیلند، خوارند، خاشعند، کوچکند. در مقابل کفار، &quot;أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ&quot; عزیز است، نفوذناپذیر است. خب شما نگاه می‌کنید به سردار قاسم سلیمانی، اصلا همین چهره، فقط چهره ظاهری، هرچقدر خشم می‌خواهی در این چهره پیدا می‌کنی، هرچقدر مهربانی هم بخواهی پیدا می‌کنی. اصلا یک چیز عجیبی است. فرزندان این شهدای مدافع حرم را وقتی می‌گیرد، انقدر این روحیه لطیف است، نمی‌تواند جلوی خودش را بگیرد. چقدر عکس از این آدم دیدیم، چقدر فیلم از این آدم دیدیم، که اشکش جاری‌ست. صحبت را شروع می‌کند، گریه با آن شروع می‌شود. خب این چجوری جمع می‌شود با آن کسی که داد مستکبرین عالم را درآورده. آخر هم شهادتی علی‌گونه. علی بن ابی طالب بالاخره نشد در میدان رزم از پا دربیاورندش، بالاخره نتوانستند. حالا بلاتشبیه، نمی‌خواهیم تشبیه کنیم. خاک کف پای علی بن ابی طالب هم نیستند اینها. ولی نتوانستند دیگر. &quot;ما نتوانستیم، هزار تا جنگ رو در رو شد، نتوانستیم کاری با تو بکنیم، نامردی در شب، در حالتی که تو در وضعیت جنگی نیستی، در این وضعیت می‌آییم، می‌زنیم، در می‌رویم. نمی‌ایستیم ببینیم کسی می‌آید یا نه، می‌زنیم و می‌رویم.&quot; یعنی تفسیر این. انقدر عزیز در مقابل دشمن.علت سیل بعد از رفتن اوبعد هم که از این دنیا به ظاهر می‌رود، تازه یک سیلی شروع می‌شود. _حالا به ما تذکر زمان دادند، من دو دقیقه عرائضم را تمام می‌کنم._ یک سیلی به راه می‌اندازد، یک چیزی که خدایی ما فکرش را نمی‌کردیم. یعنی من خودم صبح جمعه که خبر را شنیدم، فرو ریختیم، ولی واقعا فکر نمی‌کردیم ابعاد قضیه انقدر باشد. اینکه در خیابان‌های تورنتو و نیویورک، پرچم ایران، نه با آرم شیر و خورشید، با آرم الله، با شعار توحید، با لااله‌الاالله، با الله اکبر، با صدای مداحی میثم مطیعی و رضای نریمانی، با شمع و مردمی که اشک می‌ریزند. عکس یک سردار سپاه، در دست‌ها. این یک چیزی است دیگر. چجوری به آنجا رسیده؟ از همان مسیر. از همان مسیر غلبه عقل بر شهوات. او چجوری در آن نقطه ایستاده و به اینطرف هجمه می‌کند؟ کار سختی نیست، با غلبه شهوات بر عقل. خیلی کار سختی نیست. الا ماشاالله هم دیدیم. در حیوانات یک انصاف‌هایی وجود دارد، می‌دانید دیگر. دیگر شما اهل سرچ و اینها هستید، بروید ببینید. عطوفت‌هایی که در حیوانات هست، رحم‌هایی که در حیوانات هست. حیوانی که شکار خودش را می‌گیرد، می‌بیند این شکار مثلا آبستن است، کاری نمی‌کند. چند نمونه من دیدم. خب از آنطرف آدمیزاد به نقطه‌ای می‌رسد، اینطور رذل، اینطور کثیف. خیلی، ده ساعت باید بنشینیم حرف بزنیم.سرمایه‌هاچقدر ما نعمت داریم. اصلا نمی‌فهمیم. بابا پول‌هایمان را نشمریم، نفت‌هایمان را نشمریم، گازمان را نشمریم، سرمایه‌ای که در دستمان است، کجا می‌توانیم این سرمایه را پیدا کنیم؟ کجا می‌توانیم پیدا کنیم؟ این سرمایه‌ای که دیروز به خیابان‌ها آمد، این کجا هست؟ اینکه در روایات می‌گوید &quot;النّاس معادن کمعادن الذّهب و الفضّة&quot; همین است دیگر. مردم معدن‌های طلا و نقره هستند. اصل سرمایه این است. یک مردمی که برای حق در میدان آمدند. این سرمایه است. و این سرمایه‌ها را فقط کسی می‌تواند آزاد کند و جریان بیاورد که، همان حرف شهید مطهری، خودش به آن نقطه رسیده باشد.امیدواریم که خدای متعال در این حرکت، اگر نیستیم، ما را بیاورد، چون ما خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم هستیم، اما نظاره‌گریم. نظاره‌گری شرط نیست، باید یک کاری، یک اقدامی، یک حرکتی. ولی خب قلب‌هایمان با این حرکت هست، می‌فهمیم. در این مسیر بیاورد، در این مسیر نگه دارد. و در همین مسیر پایان کار ما باشد، وقتی که از این دنیا می‌رویم، در همین مسیر باشیم. و از خدای متعال می‌خواهیم که به همه‌ی ما منت بگذارد، و ترسناک‌ترین چیز این است که سرمایه‌های واقعی از بین ما بروند و جایگزینی نداشته باشیم، قاسم سلیمانی‌هایی در مکتب حضرت امام، در مکتب اسلام ناب، رشد نکنند. حیف است به خدا. امیدوارم که خدای متعال این دعا را مستجاب کند. و همه‌ی ما را مشمول شفاعت حضرات اهل بیت و همه‌ی شهدا و خاصان درگاه خودش بگرداند به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jan 2020 20:08:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنرانی مراسم بزرگداشت سومین روز شهادت سرداران رشید اسلام، شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی المهندس_دکتر دهقانی فیروزآبادی</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%82%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-l4sbhfend1sd</link>
                <description>بسم‌ الله الرحمن الرحیمانا لله و انا علیه راجعوناللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا، وَ شِدَّةَ الْفِتَنِ بِنَا وَ تَظَاهُرَ الزَّمَانِ عَلَيْنَا فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِنَّا عَلَى ذَلِكَ بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ وَ بِضُرٍّ تَكْشِفُهُ وَ نَصْرٍ تُعِزُّهُ وَ سُلْطَانِ حَقٍّ تُظْهِرُهُ وَ رَحْمَةٍ مِنْكَ تُجَلِّلُنَاهَا وَ عَافِيَةٍ مِنْكَ تُلْبِسُنَاهَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.اللهم صلی علی محمد و آل محمد.عرض تسلیت دارم خدمت رهبر عزیز انقلاب و خدمت همه‌ی دوستداران انقلاب و ایران و اسلام و آزادگی و انسانیت و شرف و خوبی و نیکی.از محضر روح بزرگ سردار حاج قاسم سلیمانی عذر می‌خواهم که بنده پلیدی مثل من دعوت می‌شود که در شان ایشان صحبت کند.حاج قاسم یکی بود.در این چند روز، یکی دو روز، خیلی این کلمه را شنیده‌ام، و حاشا و کلا، اگر این کلمه واقعیت داشته باشد، که اگر سلیمانی رفت، سلیمانی‌ها هستند. خیر، نیست. سلیمانی یکی بود، تمام شد رفت.خداوند متعال هر جلوه‌اش را یکبار جلوه می‌کند، از صد هزار جلوه برون آمدی و من، از صد هزار جلوه تماشا کنم تو را. جلوه‌ی قاسم سلیمانی، یک جلوه بود و امید ما هست که فرزندان و ابناء و سربازان و پیروان و ادامه‌ دهندگان‌ خط حاج قاسم سلیمانی(ره) ان‌شاءالله باشیم. وگرنه بودن حاج قاسم سلیمانی در دنیا تکرار نخواهد شد. قطع به یقین بدانید تکرار نخواهد شد. همانطوری که امام(ره) تکرار نشدند و هرکسی از این دار رفت، دیگر تکرار نشد.حاج قاسم الان آزادی بیشتر دارد.مطلبی که هست این است که ما که اعتقاد معادی داریم و اعتقاداتمان متفاوت است، آدم‌ها را اسیر به این دنیا نمی‌دانیم، آدم‌ها را اسیر به این خاک نمی‌دانیم، ما بر این باور هستیم که روح سردار اسلام، سردار سلیمانی، الان آزادی بیشتر، گشایش بیشتر، فتوح بیشتر و نصرت بیشتری در این جبهه عزیز دارد.من چند مطلب کوتاه می‌خواهم در باب خود حاج قاسم عرض بکنم، خیلی کوتاه. و بعد هم یک نتیجه گیری دارم که ما چه باید بکنیم. خیلی صحبتم را طولانی نخواهم کرد.شوق حاج قاسم به شهادتیک اتفاق عجیبی افتاد، قاسم سلیمانی کسی نبود که مردم او را بشناسند، قاسم سلیمانی را چند سال است که مردم می‌شناسند. آن هم نه با تبلیغات عجیب و غریب، آن هم نه با برنامه‌های عجیب غریب، چند جا اسم ایشان آورده شده و مردم او را شناخته‌اند. بیشتر از این که نیست. اینکه قاسم سلیمانی در شهادت و در اشتیاق به شهادت می‌سوخت خیلی طبیعی است. رفقایی که با حاج قاسم بودند تعریف می‌کنند، قاسم سلیمانی مانند امثال بنده دعا نمی‌کردند که خدایا به ما توفیق شهادت بده که بعد از ۱۲۰ سال که قرار است بمیریم، روغنمان خرج امامزاده شود، روغن ریخته‌مان، شهید شویم‌. خیر، اینطور نبود. واقعا در شور و اشتیاق شهادت قاسم سلیمانی زجه می‌زد، آنقدری که شنیدید کسی مانند سردار جعفری می‌گفت، به او التماس می‌کردم، خواهش می‌کردم انقدر آرزوی شهادت نکند. پس اینکه قاسم سلیمانی ۴۰ سال در به در دنبال شهادت می‌گشت یک چیز کاملا بدیهی و قطعی است.خیلی هم درکش ساده‌ است یعنی بعضی فکر می‌کنند درکش سخت است، نه درکش خیلی ساده‌ست.مصداق اشداء علی الکفار، رحماه بینهمقاسم سلیمانی یک شخصیت خیلی جالبی دارد. دوستان گفتند یک شخصیت کاریزماتیک دارد. یک آدم &quot;اشداء علی الکفار، رحماه بینهم&quot; انقدر اینجا عاطفی و اهل محبت است، که وقتی شما گریه‌هایش را در فراق شهید کاظمی می‌بینی، باورت نمی‌شود که این قاسم سلیمانی‌ست. و در جبهه‌ی داعش چنان محکم و شیرمرد است که باور نمی‌کنی همان حاج قاسمی‌ست که اینجوری اشک می‌ریزد. یک آدم این شکلی، آدم عاطفی این شکلی. گریه‌های حاج قاسم سلیمانی برای شهید کاظمی که اینها رفیق گرمابه و گلستان بودند شهره خاص و عام شده است، آن زاری که می‌زد در فراق شهید کاظمی. و بعدش اتفاقاتی که در داعش در عراق افتاد. شما خودت را بگذار جای حاج قاسم، فرض کن چهارصد نفر، پانصد نفر، هزار نفر، از بهترین رفقایت، یک آدم عاطفی، یک آدم اهل محبت، رفقایت جلویت به بدترین شیوه‌ها پرپر شوند، سر ببرند، قطعه قطعه کنند، بالا، پایین، بعد بیایی فرزندانشان را ببینی، خانمش را ببینی، بچه‌اش را ببینی، دامادش را ببینی، عروسش را ببینی، و همه به تو نگاه می‌کنند و می‌گویند بالاخره بچه من با تو بود، فرزند من با تو بود، یقین کن شما هم باشی تاب نمی‌آوری، &quot;الدنیا سجن المومن&quot; همین است. یعنی قاسم سلیمانی واقعا درون سینه‌اش جا نمی‌شد. آرزوی مرگ، آرزوی شهادت، یک آرزویی بود که بهش رسیده بود، و من یقین مطلق دارم، به والله قسم، اگر قاسم سلیمانی نمی‌خواست شهید شود، شهید نمی‌شد. چهل سال پخته شد در جبهه، چهل سال، یک اربعین گذشت که قاسم سلیمانی رسید به این چیزی که الان می‌بینیم. شهید شد. خوشا به سعادتش.داغ سردنشدنیانتقام سخت می‌گیریم، انتقام‌های سخت بگیریم. این داغی که من می‌بینم که یک بچه شش ساله، یک بچه هفت ساله، چقدر مگر یک بچه هفت ساله درک دارد از یک آدم؟ که وقتی در تلویزیون به او نشان می‌دهند قاسم سلیمانی شهید شده، زار می‌زند. چقدر در خانه‌های شما گریه کردند؟ چقدر پدر و مادرها گریه کردند؟ چقدر خانم‌ها گریه کردند، مردها گریه کردند، بچه‌ها گریه کردند، بی‌حجاب‌ها گریه کردند، باحجاب‌ها گریه کردند، چپ‌ گریه کرد، راست گریه کرد، همه گریه کردند. و داغ دل آدم‌ها با این گریه کردن آرام نشده. چه رازی در این داغ هست که در داغ‌های دیگر نیست؟ و نبود؟ قسم می‌خورم اگر سخت‌ترین انتقام‌ها گرفته شود، داغ دل این ملت آرام نخواهد شد. تاریخ قضاوت خواهد کرد. الان به ما بگویند ترامپ را کشتند، دل ما آرام می‌شود؟ بگوییم الحمدلله. دل شما آرام می‌شود؟ این دل‌های عزادار و داغ‌دار آرام نمی‌شود، به خدا نمی‌شود.آرام شدن با ظهور حجتیک حرفی می‌خواهم بزنم، گل کلام من اینجاست. سلمان چه کار کرده بود برای پیغمبر؟ که شد &quot;سلمان منا اهل البیت&quot;. قاسم سلیمانی برای ابی عبدالله، برای حضرت زینب، برای قمر بنی هاشم کرد، به خدا قسم کرد. والله العلی العظیم، از کرم امیرالمومنین و از کرم اباعبدالله به دور است، اگر به قاسم سلیمانی نگوییم &quot;قاسم منا اهل البیت&quot;. اگر داغ حسین و اصحاب حسین آرام خواهد شد، داغ قاسم سلیمانی آرام خواهد شد. &quot;انما الحسین حراره فی القلوب المومنین لا تبرد ابدا&quot; داغ قاسم سلیمانی جز با ظهور حجت و جز با منکوب شدن کامل جبهه استکبار و جز با نابودی ظلم در این کره‌ی خاکی، در دل شیعه آرام نخواهد شد. این داغ، داغ یک قهرمان نبود، اگر چه قاسم سلیمانی قهرمان بود. این داغ، داغ یک رهبر نبود، اگرچه قاسم سلیمانی رهبر بود. مگر یزید مرد، دل شیعه آرام شد؟ مگر مختار انتقام سنگین از قتله‌ی کربلا گرفت دل شیعه آرام شد؟ دل شیعه آرام نخواهد شد.چرا حاج قاسم به اینجا رسید؟چرا قاسم سلیمانی به اینجا رسید؟ اینکه هست، من باورم این است، قاسم مِن اهل بیت اباعبدالله. من با این جمله &quot;کلنا عباسک زینب&quot; مشکل فلسفی دارم. این کلمه فقط شعار است. ما خاک پاک سگ کوی ابالفضل العباس نمی‌شویم، حتی بزرگانمان. اما اگر سلمان از اهل بیت پیغمبر(ص) می‌شود، قاسم از اهل بیت اباعبدالله می‌شود، روی این شک ندارم. اصلا جنس این محبت، محبت امام حسینی است. ببینید تنها محبتی که ما سراغ داریم این شکلی دارد می‌سوزاند، محبت امام حسین(ع) است. روضه می‌روی گریه می‌کنی بیرون می‌آیی، آرام نمی‌شوی. بچه گریه می‌کند، زن گریه می‌کند، چپ گریه می‌کند، راست گریه می‌کند. ببین این محبت یک جور است. حالا قاسم سلیمانی چه کار کرد به اینجا رسید؟ من یک کلمه می‌گویم &quot;إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا&quot;. قاسم سلیمانی مثل همه، یک آدم باهوش، ویژه، خاص، پرتلاش، پر زحمت. یک ویژگی شاخص دارد، خلوص، اخلاص. یک آدمی با محبتی که مردم بهش داشتند، با اقتداری که ایشان داشت، هزار کار می‌توانست انجام دهد. اخلاص، اخلاص جوهره وجود کسی مثل قاسم سلیمانی است. ۴۰ سال زحمت می‌کشد، ۴۰ سال خدای متعال بالا، پایین، از هزار و یک گردنه‌ی سخت، بالا و پایینش می‌کند که آن خلوص به حد اعلا برسد. حالا که به خلوص حد اعلا رسیدی، &quot; يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً &quot; این خلوص، خدا یک قطره‌اش را قسمت امثال بنده و شما کند، این خلوص حاج قاسم سلیمانی رحمة الله علیه.شوق و بشارت شهادتبا انتقام، با انتقام‌های سخت، دل‌های ما تا ظهور حجت بن الحسن(عج) آرام نخواهد شد و نباید بگذاریم این داغ آرام شود. این مطلب اولمان.مگر نه قاسم سلیمانی که دیگر اواخر بشارتش را هم گرفته بود. پارسال می‌گفتند در برنامه فاطمیه می‌گفته برنامه فاطمیه سال بعد با امسال توفیر دارد، گفتند چرا حاج قاسم؟ گفت سال من بعد بین شما نیستم. این‌ها قصه نیست. یکی از رفقای خودم تعریف می‌کرد، دیروز با هم بودیم. می‌گفت با او کرمان بودم، در گلزار شهدای کرمان پرسید که اینجا چند تا شهید دارد؟ گلزار شهدای کرمان چند شهید دارد؟ به او گفتیم حاج آقا ۱۰۱۱ تا. دیدید وقتی بغض می‌کرد، گریه می‌کرد برای شهادت، چه حالی پیدا می‌کرد؟ گریه کرده بود گفته بود، دعا کنید هزار و دوازدهمیش من باشم. و هزار و دوازدهمیش شد. رحمة الله علیه.برکت خون شهیدمن خجالت می‌کشم، واقعا شرم می‌کنم از حال خراب خودم. بعد نگاه می‌کنم چقدر برکت! هنوز دو روز است، دو روز است که تازه این خون جوشیده، دو روز است. ببینید چه اتفاقاتی افتاده است که میلیارد میلیارد دلار هزینه می‌شد تا همین دو روز نمی‌افتاد‌، اتفاقات عجیبی که دارد در عراق می‌افتد. اتفاقاتی که در ایران می‌افتد. انگار اصحاب کهف زنده شده باشند. ما باورمان این است که شهید تازه دستش به عالم باز می‌شود. ما شعار نمی‌دهیم وقتی می‌گوییم شهدا هستند. واقعا شعار نمی‌دهیم. &quot;الحمدلله ربِّ العالمین و ما رأیناُ اِلّا جلیلا، و ما رأیناُ اِلّا جمیلا، و ما رأیناُ اِلّا جمیلا&quot;. در این اتفاق چیزی جز زیبایی نیست. این مطلب اولنگاه همه‌گیرمطلب بعدی که می‌خواهم عرضم را با آن ببندم، درمورد شخصیت حاج قاسم، نگاه همه گیر و فراگیرش است. شما در هیچ کدام از شخصیت‌های این کشور به غیر از رهبری نمی‌بینید، به معنی واقعی عشق و علاقه‌ی اسلام و ایران را، بلکه انسانیت راببنید ایزدی دوستش دارد کرد، دوستش دارد، عرب دوستش دارد، فارس دوستش دارد، چپ دوستش دارد، یک نگاه این نگاه‌های مرز بندی کننده‌ای که جبهه ما را متکثر می‌کند، ویژگی شاخص سیاسی و اجتماعی قاسم سلیمانی به نظر من این ویژگی هست. جمع کردن، مدام می‌خواست آدم‌ها را جمع کند، این طرف جمع می‌کرد، آن سخنرانی معروف ایشان هست که می‌گویند که آقای ترامپ قمارباز، من حریف تو هستم‌. و حریف او هست حالا می‌بنیم. خواهیم دید که این حریف بودن چگونه خواهد بود. بعد آن می‌گوید که تو حق نداری بروی به رئیس جمهور ما توهین کنی، ما داخل خودمان دعوا داریم برای خودمان است. عرصه بیرونی عرصه دیگری است. بحث اتحاد این بحث جمع کردن آدم‌ها، این بحث هم قسم شدن، اتفاقی است که در شهادت او اتفاق افتاده و داریم می‌بنیم.ویژگی بعدی است که به نظرم میرسد که به عقل ناچیز من می‌رسد از حاج قاسم سلیمانی پر رنگ کرد.انتقام سخت چیست؟و اما مطلبی که هست که انتقام سخت؛ این انتقام سخت چیست؟ این انتقام سخت، ما چه وظیفه‌ای داریم؟! داد می‌زنیم فقط؟ انتقام نظامی می‌گیرند، شکی در آن نیست. انتقام نظامی قطعا گرفته خواهد شد. ولی خدا وکیلی نقش من استاد دانشگاه شریف و شمای دانشجوی دانشگاه، همکار من در این انتقام سخت چیست؟ حضور پیدا کردن، دادزدن، عرضه کردن، نشان دادن، پیوسته بودن اینها همه وظایف ما است. اما وظیفه اصلی ما در این انتقام سخت کجاست؟ الان پاشنه اشیل این مملکت که اگر آنجا نمی‌لنگید در دهان آمریکا می‌زدیم. محکم‌تر از اینی که قرار است بزنیم کجاست؟ اقتصاد آن. پاشنه آشیل اقتصاد همه گرفتاری‌مان اقتصاد است. شاید من نتوانم بروم عراق، سوریه، نقش حاج قاسم بازی کنم، آن هم نه به خاطر استعدادم. به قول یکی از بچه‌های دوستم می‌گفت، شاید من هم اگر می‌رفتم آنجا نقشش را می‌توانستم بازی کنم، اما الان من در دانشگاه صنعتی شریف قرار دارم و به واسطه‌ی وجود من و حضور من در این دانشگاه وظیفه‌ای به دوش من است که به دوش رزمنده‌ای که در جبهه مقاومت می‌جنگد نیست و آن تلاش برای رسیدن به یک اقتصاد مقاوم، تلاش برای رسیدن به فناوری‌های اقتدارآفرین، تلاش برای رسیدن به یک کشور ثروتمند و قدرتمند، کشوری در آن فقر نباشد. کشوری که در آن فحشا نباشد. کشوری که در آن تبعیض نباشد. کشوری که در آن غیر خدا نباشد.عهد کنیمعهد کنیم، من واقعا متاثرم. من یک رفیقی دارم که خدماتی ماست، یک جایی قبلا با هم کار می‌کردیم، برای من پیام داده است که فلانی، _حالا فکر کرده است که من شرم می‌کنم، شرم کردم وقتی پیام را برای من فرستاد، به خاطر آن می‌گویم که جنس را بگویم_ برگشت به من نوشت می‌خواهم آدم صالحی بشوم، چی کار کنم آدم صالحی بشوم؟ چی کار کنم آدم خوبی باشم؟ شروع کردم، دارم صبح، ظهر، شب قرآن می‌خوانم، من به این فکر کردم خدایا چه کردی؟ این آدم یک آدم اصلا عام، انقدر تاثیر، انقدر تغییر... مبادا برای من و شمایی که نخبه حساب می‌شویم، استعداد حساب می‌شویم، خواص جامعه حساب می‌شویم، شور کافی بماند و برود. اگر چهلم حاج قاسم که ۲۲ بهمن است ان‌شالله، ۲۲ بهمن است یعنی همه چی را برنامه ریزی کرده حاج قاسم، کجا شهید بشود، چگونه شهید بشود، کجا خرج بشود، حالا این سرمایه کار می‌کنداگر ما حفاظت‌های خوبی از این سرمایه بکنیم، همینطور که از سرمایه کربلا کردیم، همینطور که از سرمایه ابی عبدالله کردیم، اگر از سرمایه‌ی این غلام ابی عبدالله محافظت کنیم، حالا حالاها کار می‌کند. ما وظیفه‌ی خودمان را بشناسیم.آمریکا برنامه داشت.این را هم بگویم، خیلی کوته‌فکری است اگر فکر کنیم آمریکا حساب و کتاب نکرده، بعضی‌ها می‌گویند آمریکا نمی‌دانست در چه منجلابی گرفتار خواهد شد، بله، احتمالا نمی‌دانست عمقش چه خواهد بود. اما اینکه فکر کنیم آمریکایی‌ها محاسبه نکردند، همینطوری گفتند بزنیم ببینیم چه می‌شود، یقین کنید تا حالا هزار مورد بوده که می‌توانستند این کار را انجام دهند، جرئتش را نکردند. برنامه نداشتند، به بعدش فکر نکردند، یقین کنید حالا که این اتفاق افتاده، برنامه دارند. کوته فکری‌ست، خامی‌ست که فکر کنیم یک حرکت احساسی کردند که فلان شود. یقین کنید برنامه‌هایی در عراق دارند، برنامه‌هایی در ایران دارند. اینکه این مردک ملعون برمی‌گردد می‌گوید من پنجاه و دو مکان فرهنگی در ایران می‌زنم، دارد شبیه‌سازی می‌کند با کاری که داعش در سوریه و عراق کرد. غلط کرده و جد و آبادش‌. مگر مردم ما نشستند نگاه کنند؟ ولی فکر کردن به اینکه یک حرکت احساسی بوده، نه اینطور نیست. این حرکت کاملا عمیق است. برنامه دارند، جدیت دارند و عزم دارند که یک اتفاق بزرگ رقم بزنند.در سنگری که هستید، عزم کنید.&quot;و مکروا و مکر اللّه و اللّه خیر الماکرین&quot; اگر همت کنید، عزم کنید، عزم جزم کنید، همین سنگری که نشستید، حضرت آقا یک جمله خیلی خاص دارند، من خیلی دوست دارم، می‌گوید هرجای این کشور که هستید، در هر مسئولیتی که هستید آنجا را مرکز دنیا بدانید. تویی که دانشجو هستی، تویی که استادی، تویی که فن‌آوری، تویی که پژوهشگری، تویی که مدیری، آنجا را عرضه بگذار. و بدان خون حاج قاسم‌ها گلوی ما، گردن مارا خواهد گرفت، اگر به آن پاسدار نباشیم.خیلی عذر می‌خواهم، جسارت کردم در محضر ارواح مقدس شهدا، در محضر شما بزرگواران، در محضر اساتید خودم. فقط من باب اینکه امر کردند، عرض ادب کردم. خدایا تو را به حرمت خون سیدالشهدا، به خوشحالی دل حضرت زینب، به این دفاع جانانه‌ای که سیدالشهدای مدافعین حرم، از حرم اهل بیت کرد، خدایا تو را به شادی دل بی بی زینب، خدایا تو را به دل سوخته بی بی زینب، چند روز پیش تولد حضرت زینب بود، ما اینها را اتفاقی نمی‌دانیم، عقزله العرب، خدایا به دل سوخته بی بی زینب، حالا دیگر فرج امام زمانمان برسان. خدایا به دل‌های سوخته این مردم، که این ایام سوخت و دیدی که محبت دارند به دین تو و ولی تو و به هرکسی که سنگ تو را به سینه می‌زند، خدایا همه آفات و بلیات و شر از این مملکت دور کن. خدایا ما را مستحکم، مستقیم، قائم در مسیر خودت و در مسیر رضای خودت قرار بده. خدایا دل‌های ما را، قلب‌های ما را برای شهادت پرافتخار مثمر در مسیر خودت آماده کن. فرج امام زمانمان را برسان. به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jan 2020 00:40:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنرانی مراسم عزاداری به مناسبت شهادت شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی_حجت‌الاسلام قاسمیان</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%A8%D8%AF-%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AD%D8%AC%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-fw5g34jm799f</link>
                <description>اعوذ بالله من‌الشیطان ‌الرجیمبسم‌الله الرحمن الرحیم‌و ‌بِه نَستَعین و صَّل‌الله‌ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّد و آلِه الطّاهِرینجهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه‌ی گذشتگان، ذوی‌الحقوق، پدر و مادرمان، معلمان و اساتیدمان، شهید سردار حاج قاسم سلیمانی الفاتحه‌ مع‌ الصلوات.&quot;بسم‌الله الرحمن الرحیم وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَ‌بِّهِمْ يُرْ‌زَقُونَ، فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ، يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ&quot; {آیه ۱۶۹ و ۱۷۰ و ۱۷۱ سوره آل‌عمران}حاج قاسم هم آسمانی شد...او که در این لحظات فرحین است، خوشحال است، به خیل شهدا پیوسته است. از آن چیزی که خدا به او داد، &quot;فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ&quot;، البته این‌ها زنده‌اند، &quot;وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ&quot; این‌ها دارند خوف و حزن را از دل‌های مومنین می‌زدایند، &quot;يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِينَ&quot; اگر می‌بینید امروز بغض نسبت به دشمنان سینه‌های این مردم را گرفته و در رویارویی با همه‌ی دشمنان اسلام خوف و حزنی به خود راه‌ نمی‌دهند، این برکت شهید است.حاج قاسم‌ها تکرار پذیرنداین را عرض کنیم که در فضای حماسه و مقاومت، امثال حاج قاسم‌ها به شدت تکرار پذیر هستند، اینها تکرار پذیرند، و اگر بستر مقاومت نباشد و وادادگی باشد، بسیار نادر هستند. اگر عده‌ای می‌گویند حاج‌قاسم‌هایی خواهیم داشت، درست است. اگر بستر حماسه و مقاومت باشد، حاج ‌قاسم‌ها، همّت‌ها، باکری‌ها، کاظمی‌ها، تهرانی‌ها... خواهیم داشت. اینها مگر کجا بودند؟ چه کسی ای‌ها را بوجود آورد؟ کدام مادر می‌توانست چنین فرزندانی به وجود بیاورد؟ نه، این‌ها محصول مقاوت و جبهه و جنگ بودند. و اگر مقاومت نباشد به شدت تکرار نا‌پذیرند، و گاهی عدم حضور اینها در صحنه‌ها، هر کدامشان، معادلات را بهم می‌زند. کما اینکه در جریان حضرت صدیقه‌ی طاهره-سلام‌الله علیها- و ماجرای سقیفه، خود حضرت می‌فرمودند اگر جعفر و حمزه (همین دو نفر) بودند کار به اینجا نمی‌رسید. بله تکرارپذیرند اگر همین روحیه جهاد و مقاومت در مردم ما مستدام بماند، حاج قاسم‌ها، هزار هزار تولید می‌شوند، همّت‌ها و باکری‌ها و کاظمی‌ها و تهرانی‌ها، هزار هزار تولید می‌شوند، در غیر این صورت نمی‌شود.قتل نبود، قتال بودبنده در محرم هم خدمتتان عرض کردم، این‌ها نتیجه خیلی از وادادگی‌هاست، توبه از وادادگی‌های یک ملّت، توبه‌های سنگینی دارد، امروز ما در معرض یک آزمون بزرگ قرار گرفتیم، آزمون انتقام سخت. مطلب حاج قاسم، مطلب حماسه‌ست، مطلب مقاومت است، مطلب پرچم‌داری مقاومت است، مطلب یک فرد نیست، یک شخص نیست. آنها شخص نزدند، این را حواستان باشد. آنها وارد ماجرای قتل نشدند، این را به جد عرض می‌کنم، آنها وارد ماجرای قتال شدند. وارد ماجرای فتنه شدند. اگر ایران ما، مردم ما، ملت مقاوم، پشت سر رهبری، نشان دهند که مقاومند و انتقام سخت بگیر هستند، اتفاقات بسیار روشنی در شرف افتادن است. و اگر مثل کوفیان، که آمدند توبه کنند از آن جریان صلح امام حسن، آمدند آنجا توبه کنند، به شایعه‌ای در رفتند. به شایعه‌ای در رفتند. هجده هزار نامه به شایعه‌ای در رفت. اگر اینجوری باشد، می‌بینید که نه، از این آزمون بزرگ ما به سلامت بیرون نمی‌آییم. الان در معرض آزمون بزرگیم، در معرض حماسه‌ایم. در معرض عزاداری نیستیم. این را دقت کنید. اگر رهبرمان که حرف حساب می‌زند، هیچ موقع پلیتیک‌های سیاسی نمی‌زند، حرف انقلابی می‌زند، گفته انتقام سخت در پیش است، این را مردم باید تکرار کنند. دانشجوها باید تکرار کنند، نخبگان باید تکرار کنند. پویش‌ها باید راه بیندازند. پرسیدم، گفتند که این پویش ثبت نام در سپاه قدس، این پویش شروع شده. این را باید به جد شرکت کنند. شنیدم تحصنی بعد از این مجلس در فرودگاه مهرآباد برقرار است. آنجا باید مشت‌ها گره کرده، عماروار، دست به قبضه شمشیر، نشان دهیم به رهبرمان که ما اهل انتقام سخت هستیم. آن موقع است که انتقام‌های سخت گرفته می‌شود، و در شرف یک اتفاق خیلی بزرگ خواهیم بود. ممکن است تمام آن حوادثی که ما فکر می‌کردیم سالیانی احتیاج هست که اتفاق بیفتد، خدا خواسته که مثل بدر، که اینها فکر نمی‌کردند قرار است وارد جنگ شوند و وارد یک جنگ شدند و به واسطه ورود در این جنگ، خدا می‌گوید من کار خودم را کردم. شما را پیروز کردم، به شما عزت دادم، ممکن است در آستانه یک همچین چیزی باشیم. تا این حرف‌ها می‌شود یک عده‌ای مجرفون فی المدینه، ملت را می‌ترسانند. آقا بحث قتل حاج قاسم نیست. بحث قتال است. حاج قاسم شخص نبوده. حاج قاسم سلیمانی پرچم‌دار جریان مقاومت بوده، این مورد تعرض قرار گرفته. جوابش این نیست که یک سناتور آمریکایی را ما بزنیم به جای حاج قاسم، نه این نیست. انتقام سخت، آنچنان که قرآن می‌گوید، می‌گوید وقتی که وارد فرایند قتال شدند، &quot;وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ&quot; این قتل نیست، این قتال است. قتال دارند راه می‌اندازند. قتال راه انداختند، تمام مواضعشان را بزنید. &quot;تکبیر حضار&quot;ائمه کفر را بزنیدما پشت رهبرمان هستیم ولی اینی که هست &quot;وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ&quot; مواضعشان در سوریه، در عراق، دراسرائیل اینها ائمه­ی کفر هستند. ببنید در سوره مبارکه توبه می­گوید. آقا با این ریزها نجنگ. مشکل اینها نیست حتی برادر من، خواهر من، مشکل ترامپ نیست. بعضی­ها فکر می­کنند این دیوانه یک همچین کارهایی می­کند. مشکل او نیست. مشکل این تفکر است. و آنها هم شروع کردند. این جریان هم آنها شروع کردند. &quot;فَقاتَلوا ائمه الکفر&quot; ائمه کفر را بزنید. می­گوید اگر شما رفتید سراغ ائمه کفر که خداروشکر که اینها شروع کردند، این ترامپ فقط خوبی­اش برای ما این است که نشان داد چهره واقعی امریکا چیست؟ این را بارها رهبرمان گفتند &quot;فقاتلوا ائمه الکفر&quot; یعنی می­زنید، امام کفر را بزنید. من وعده­هایم در آنجا می­آید. &quot;أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ&quot; آنها شروع کردند، بزنید. &quot;أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ&quot; می­ترسید؟ از چی می­ترسید؟ از خدا بترسید. من هستم. &quot;أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ&quot; بجنگید &quot;قاتلوهم&quot; ،که چه بشود؟ &quot;يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ&quot;خدا آنها را عذاب کند به دستان شما. &quot;و یُخزن&quot; رسوایشان کند. &quot;وَ یَنصُرکم علیهم&quot; و شما را نصرت دهد علیه آنها. &quot;وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ &quot; و این غم و سوزی که از حاج قاسم در دل ما آمد این شِفای سینه بشود.مقابله با قتالچی کار بکنیم؟ ما الان عزاداری می­کنیم ولی اصل کار آن حماسه است. اگر نترسیدیم انتقام سخت را همه تکرار کردند، انقدر بلند گفتند که صدای المرجفون فی المدینه به گوش نرسید. الان می­بیند که همه دارند پیام تسلیت می­دهند، همه کسانی که با همین خط مقاومت مخالفت کردند. همه مشغول پیام تسلیت هستند. صدای ملتی به مقاوت بلند بشود، بقیه هم مجبورند که هم صدایی کنند. صد بار، هزار بار اصلا آیات قرآن را بگذار کنار، در لات بازی هم حساب بکنید، اگر یک نفر دستش را برد بالا که بزند یا زد، اگر تو گفتی بیا بنشینیم صحبت بکنیم چه کار می­کند؟ با تو صحبت می­کند یا لهت می­کند؟ خیلی عاقلانه است ما که برادر با هم نبودیم که همدیگر را ببخشیم، که ولی اگر &quot;وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ&quot; زد و خورد اگر اینجوری بود، بارها قرآن این را می­گوید. می­گوید:گفتمان مقاومت، امنیت­زا، و صلح زا است و گفتمان وادادگی، گفتمان جنگ­آوری است. اگر کسی از جنگ­های در کوچه و پس­کوچه­های تهران هم واهمه دارد، گفتمان مقاومت باید سر دست بگیرد، اینجاست که قرآن می‌گوید بیایید اعلام برائت کنید، مثل ابراهیم زندگی کنید، بت­شکنی کنید، اینطور زندگی‌ای کنید. اگر این کار را کردید آن موقع است که &quot;عَسَى اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَ الَّذِينَ عَادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّةً&quot; آن وقت هست که بین شما و دشمنانتان مودت ایجاد می‌شود. عجب حرفی! شما اعلان برائت و بت شکنی بکنید، خدا مودت ایجاد می‌کند. اگر وا بدهید و اعلان مودت بکنید، خدا خوار و رسوا می‌کند.وعده الهی در امتحاندر معرض امتحان سختی قرار گرفتیم. این آزمون به حسب ظاهر سخت است، ولی به حسب باطن این‌طور نیست. چرا؟ چون ما یک وعده الهی داریم. وعده­های الهی داریم. حرف‌های دینی داریم. وعده‌های الهی این است، که اگر با شما &quot;و لو قاتلکم الذین کفروا&quot; این‌ها قرآن است. مسئولین این‌ها قرآن است. این ملت باور دارند این‌ها را. &quot;وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا&quot; اگر کفار با شما مقاتله و پیکار را شروع کردند که کردند، گفتم این ماجرا قتل نیست، این ماجرا قتال است. &quot;وَلَوْ قَاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبَارَ&quot; اینها پشت می‌کنند، در می‌روند. در رفتنی که &quot; ثُمَّ لَا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا&quot; هیچ ولی و نصیری هم ندارند بعد می‌گوید نکند برای آن موقع‌هاست. می‌گوید &quot;سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِيقَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلً&quot; این سنت خداست. که این کفار در برخوردها در می‌روند، در وادادگی‌ها مقاوم می‌شوند، تجمیع می‌شوند. &quot;بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ&quot; این بادکنک‌ها هرچقدر بزرگتر می‌شوند بیشتر در معرض ترکیدن قرار می‌گیرند. این‌ها اگر بزرگ شدند، بی‌‌حیا شدند، تروریسم دولتی انجام می‌دهند. پرچم مقاومت را می‌خواهند پایین بیاورند. اگر اینجوری است کافی‌ست &quot;بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ&quot; کافی­ست این حق مثل یک سوزنی به سر بادکنک بخورد. &quot;فَيَدْمَغُهُ&quot; دماغ­کوب و مغزکوب کنند. &quot;فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ&quot; یکهو می بینی که نیست. بعید ندانید که سال بعد اسرائیل نباشد. بعید ندانید که این اتفاقات شبیه اتفاقات بدر باشد. اتفاقاتی باشد که تسریع کرد، این خون این شهید، اگر قرآن اسم نمی‌آورد بخاطر اینکه نماد و تفکرها مهم است.حاج قاسم، نماد مقاومتشهید حاج قاسم سلیمانی برای ما یک اسطوره و نماد است. آن نماد مقاومت است. نماد این بود که گفتمان مقاومت امنیت زاست. نماد این بود. این را نشان داد. به ملت نشان داد. گفتمان مقاومت امنیت آفرین است. امید است که این شهادت پرخیر و برکت برای مملکت ما و برای اسلام، یک خون‌هایی خیلی پاک است، این‌ها وقتی که می‌ریزد جریان ساز است. قاسم سلیمانی عاشق ابی عبدالله بود و شاید بخاطر همین عشقش هم تکه تکه شد، او هم ارباً اربا شد. او که رفت، خوشحال است. ناظر است، دعاگوست. او که رفت، غیظی در قلوب مومنین گذاشت نسبت به کفار. چند دسته آدم، چند نفر آدم هستند وقتی می­روند غیظ می­گذارند از خودشان؟ نسبت به کفار. او که مصداق اشدا علی الکفار رحما بینهم بود. او رفت. ولی این راه ماند. اگر این ملت دست به قبضه شمشیر بگذارد و به رهبرش بگوید ما هستیم. اگر مطمئن باشد که نتیجه می­گیرد، این را مطمئن باشد. از این پس یک عده رجفه ایجاد نکنند که چرا می­خواهید مردم را به باد بدهید؟ آن انتقام سخت را از ملت بگیرند. نه. اگر اینجوری باشد بعدا حکمت رفتن حاج قاسم را خواهیم دید. از آن بیست و پنج سال اسرائیل، گفتند انتهایش 25 سال است، شاید کمتر باشد، شاید دو سه ماه دیگر باشد، ما چه می­دانیم. الان لازم است که همه مواضع آنها مورد تهدید قرار بگیرد و مردم نیز آن را نشان دهند.اینها شروع کردند.ما با یک امتحان، حماسه و حماسه انقلابی با علم به این که هیچ اتفاقی برای ما نخواهد افتاد. با علم به این نکته که هیچ اتفاقی برای ما نخواهد افتاد. دشمن فقط فرار می­کند. اینها آیات قران بود، آیات را خواندم که کسی نگوید، تحلیل از خودش است. این فرایند را هم بدانید و هشتک و ترند کنید، این قتل نیست، این قتال بود. این کاری که کردند، و اینها هم شروع کردند، &quot;و هم بدءوکم اول مره&quot; اینها شروع کردند به این کار. اینها از اول انقلاب هم شروع کردند، این مورد هم اینها شروع کردند. اینجا جای مصالحه و سر میز مذاکره و اینها، اینجا جایش نیست. خدا ان‌شاءالله...(شعار نه سازش نه تسلیم نبرد با امریکا)</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jan 2020 02:12:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنزانی هیأت هفتگی ۳ دی ۹۸_حجت الاسلام شیرمحمدی</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%A3%D8%AA-%D9%87%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%DB%B3-%D8%AF%DB%8C-%DB%B9%DB%B8%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-xd7pcpe4abql</link>
                <description>اعوذ بالله من الشیطان الرجیمبسم الله الرحمن الرحیمالحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد(ص) و آله الطیبین الطاهرین.عرض سلام و ادب خدمت همه بزرگوارن، همه­ی برداران و خواهران محترم حاضر در مجلس، و آرزوی قبولی طاعات و عبادات و همه­ی این توسلاتی که در این مجالس عزیزان دارند.مشکل گاهی در عمل نکردن به مسائل ساده­ستبار دیگر بنده مصدعتان شدم برای دقایقی، همه بهره بگیریم از بزرگان دینمان، و آیات قرآن. اینکه می­فرمایند که فیض منبر، _قبلا اینجور می­گفتند که از فیض منبر بهره ببریم._ اساتید می‌فرمایند که خود واعظ اول باید بیش از همه از آن موعظه بهره ببرد، یک این است. دو اینکه هرکسی در درون خودش باید واعظی داشته باشد، وگرنه واعظ بیرون هیچ فایده‌ای ندارد، حتی خود واعظ، برای خودش. اگر به این دو مطلب دقت کنیم، بهره‌ی ما گاهی از یک جمله خیلی ساده، اینکه در فضای فنی و ریاضی و فیزیک و ... شنیدید، این جمله هم ظاهرا به یکی از دانشمندان بزرگ معاصر منتسب است که اگر قرار باشد فرمولی در فیزیک پیدا شود که تمام قوانین در آن باشد، همه چیز را با آن بشود توجیه کرد، احتمالا همه از سادگی آن فرمول، از سادگی آن جمله نوشته شده، آن گزاره نوشته شده تعجب خواهند کرد. ادعای من این است که خیلی از مسائل، انقدر فهمشان ساده است، انقدر تقریبا همه می­فهمند، که اگر آن دنیا به ما عرضه شود که از کجاها ضربه خوردیم، تعجب می­کنیم. خیلی وقت‌ها دنبال خیلی چیزهای پیچیده هستیم، اما مشکل ما گاهی در عمل نکردن به همان مسائل ساده است. بنده هم سعی می‌کنم به برخی از این بیانات متمسک شوم، با هم قدری این بیانات را باز کنیم، ببینیم عمل کردن به یکسری مسائل ساده چقدر می‌تواند بهره برای ما داشته باشد. و ادعای بنده این است که بسیاری از این بیاناتی که از حضرات اهل بیت به ما رسیده به مسأله ساده اشاره می­کند. این هم که می‌گویم مسأله ساده، دقت بفرمایید، ممکن است ما در بیان یک مسأله ساده را پیچیده کرده باشیم، این حرف دیگری است، مشکل ماست، مشکل از آن سو نیست. از آن سو مطلب ساده است، از سوی ما نگاه پیچیده است. اینکه مثلا خدی متعال در آیه ۳۰ سوره مبارکه روم &quot; فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها&quot; دین را که به ما دستور داده روی خودمان را با حالت حقیقت جو و پاک به سوی آن بکنیم، این را دارد یک امر فطری، امری که خدا آدم را آن شکلی آفریده معرفی می‌کند، می‌تواند مؤید همین مطلب باشد. و دربعضی دیگر از آیات قرآن که خدای متعال مردم و انسان‌ها را فرامی‌خواند که چیز خاصی نمی­گویم، دارم می‌گویم &quot;ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت&quot;. احکام که می­گوید، می‌گوید چیز خاصی نمی‌گویم، من دارم به شما می­گویم طیبات بخورید و این‌هایی که من می‌گویم نخورید مگر نمی­بینید چه کثافت­هایی است؟ همین. اینطوری که به مطلب نگاه کنیم، اتفاقا باید تمرکزمان را ببریم و بیشتر بگذاریم، چیزی که خیلی از آن ضربه می‌خوریم.عملکرد نادرست دینداران موجب دلزدگی از دینبه عنوان یک مبلغ خدمتتان عرض می‌کنم. چرا اینجوری می‌گویم؟ چون مبلغین یکی از اتفاقاتی که برایشان می‌افتد این است که بسیار محل رجوع می‌شوند. بسیار آدم‌های مختلف با مسائل مختلف را می‌بینند که می­آیند سوالاتشان را می‌پرسند، حالا چه ما بتوانیم به آن‌ها جواب دهیم، چه نتوانیم جواب دهیم.‌ ولی بهره‌ای که می‌بریم این است که می‌فهمیم مسأله چیست. در این سال‌هایی که با اقشار مختلفی از مردم تعامل داشتم، یکی از جدی‌ترین دلایل زده شدن برخی از لایه­های مردم، بعضی از خود توده مردم از یکسری از مسائل دینی و اینها و فاصله گرفتنشان، عمل نکردن، یا بد عمل کردن دینداران به دین است. این را داخل پرانتز داشته باشید به آن می‌رسیم‌. آن نقطه جدی که عمل است، باید برویم تمرکز را روی آن بگذاریم.یک موضوع کلیشه­ای و مهمخب، من می‌خواهم به یکی از این مطالب خیلی ساده اشاره کنم، ساده و حتی با جسارت می­گویم که کلیشه‌ای، اصلا یک مطلب کلیشه­ای است، یک بیانی از حضرات اهل بیت است که دیگر خیلی کلیشه شده، همه می­دانیم. اما باید کمی وجوهش باز شود و کمی بیاید کف زندگی مایی که فعالیتی انجام می‌دهیم، در محیط کاری هستیم. در دانشگاه داریم کاری می­کنیم، در یک گروه فرهنگی هستیم، داریم حرکتی می­زنیم. در روایتی از امام حسین(ع) نقل شده &quot;من اصلح ما بینه و بین الله، اصلح الله ما بینه و بین الناس&quot; کسی که آنچه بین او و خداست را اصلاح کند، خدا آنچه بین او و بندگان، و دیگران است را اصلاح می‌کند. تو رابطه­ات را با خدا درست کنی، بقیه­اش را خدا خودش درست ‌می‌کند، روابط تو با دیگران تنظیم می­شود. حالا می‌شود معانی مختلفی از آن برداشت کرد، عرض خواهم کرد. چند مثال را از مناسک دینی‌مان نگاه کنیم، که همچین مطلبی به نظر می‌رسد در آن‌ها خوب رعایت شده است، و اساسا آن نکته‌ای که ما را تربیت می‌کند، انگار همان نکته است، ولی ما خیلی به آن توجه نمی­کنیم‌. ببینید یک نماز جماعتی که ما می‌خواهیم برپا کنیم، خب ما می‌خواهیم که صفوف منظم، در کنار هم بایستیم، بعد صف‌ها نسبت به هم نظم داشته باشد، توصیه‌هایی هم در این جهت داریم؛ شانه به شانه نفر کناری بایستید و فاصله نباشد و .... اما به اصل خود این مطلب نگاه کنید، ببینید یک قبله تعیین شده، یک سمت و سو تعیین شده، که شما وقتی خودتان را با آن سمت و سو تنظیم می‌کنید، خود به خود، بخش خوبی از راه را برای تنظیم رابطه­تان با دیگران هم رفتید، ببینید اگر شما بخواهید براده‌های آهن را دانه به دانه به گونه‌ای بچینید، که اینها همه موازی هم بشوند، آدم را به سختی می­اندازد، نمی­شود اصلا. ولی کافی است که یک آهنربایی در جایی قرار بگیرد که اینها همه به یک سمت شوند، یعنی اینها فقط رابطه خودشان را با آهنربا دارند تنظیم می­‌کنند، اصلا یک براده آهن به براده آهن دیگری کاری ندارد‌، خودش را با آن آهنربا، با آن مرکزی که این‌ها را جذب می‌کند تنظیم می‌کند، خودشان هم روابطشان با هم تنظیم می­شود، خودشان هم همه به یک سمت و سو می‌شوند‌. دو بردار تا وقتی زاویه‌ای با هم دارند، یک بخشی از مقدار همدیگر را خنثی می‌کنند، وقتی بشود اینها را در یک سو هم‌جهت کرد، برآیند اینها افزایش پیدا می­کند. اینها تمثیل است.مصداق؛ اختلاف در گروه­ها و نقش مدیریتممکن است بگویید مصداقش چه می‌شود؟ مصداقش این می­شود، ما یک گروهی داریم، یک جمعی هستیم، ببینید تا وقتی درگیر اختلافات باهم هستیم، تا وقتی درگیر این هستیم که این یکی کارش چیست، این کارش چیست؟ یعنی جهت­مان سمت این و آن است. مدام نیروهایمان با هم خنثی می‌شود و داریم می‌بینیم. آدم‌هایی که با یکدیگر درگیر می­شوند، دارند کلی از وقتشان را می‌گذارند برای اینکه این تنظیم شود، اگر نیتشان این نباشد که دیگری را کلا از این محیط بیرون بیاندازد یا کنار بزند. ولی یک مدیر خوب، یک رهبر خوب، کسی است که در آن مجموعه سعی کند جهت همه­ی اینها را به یک سو کند، به یک سمت ببرد تا کم کم همه انرژی‌ها با هم جمع شوند، هم‌افزایی صورت بگیرد، یک بردار قوی درست کند. و این اصلا به آیه و روایت نیاز ندارد. این یک مطلبی که شما بروید این کتاب­های مدیریت در یک دقیقه و یک ثانیه و یک ساعت بخوانید، همین نکات را خیلی جدی می­گویند. که مدیر خوب باید سعی کند که یک انگیزه­ای درست کند که همه به آن سمت باشند، درگیر همدیگر نشوند.یک سو شدن با توجه به معناحالا آن یک سویی که او دارد می­بیند یک چیزی­ست. یک سویی که موحد باید ببنید یک چیز دیگری­ست. و البته ادعا هم این است که آن یک چیزی که آن غیر موحد دارد می­بیند، اساسا قابلیت این را ندارد که همه چیز را به یک سو ببرد. چون تضاد منافع پیش می­آید. چون ما در دنیای محدودیت­ها هستیم. دار دنیا، دار تزاحمات است. تا آن نیت، چیزی نشود از جنس ماورای این عالم، تا نشود خود خدا، که تزاحمی در آن پدید نمی­آید، اینکه من خدا را دوست داشته باشم، برای خدا کار بکنم، جای شما را تنگ نمی­کند که هیچ، وسعت هم به شما می­دهد. یعنی اتفاقا اگر همه سعی کنند که کار کنند برای خدا، کار همه تسهیل می­شود. نه مثل یک نیت مادی که اگر توجه همه به آن جلب شود، ممکن است به یک عده نرسد. اگر افرادی در یک سازمان همه هدف بگیرند رسیدن به یک منصب خاصی، این حداکثر به یکی از آنها می­تواند برسد، ممکن است به هیچ کدام هم نرسد. ولی اهداف فرامادی این شکلی نیست، چون تزاحمی درآن پیش نمی­آید. و خب رهبری کردن در این فضا، مدیریت کردن این فضاها، هنر اصلی­اش چه می­شود؟ اینکه شما بتوانید به یک معنا توجه بدهید. و چه معنایی بالاتر از خود خدای متعال. که بتواند هر معنای دیگری را در خودش حل کند و جلو ببرد.کعبه، عامل نظم در چرخش و هدفاین مثال نماز جماعت حالا یک مثال است. عمده اجتماعات اسلامی همین شکلی است. ببینید شما کعبه، یک در واقع شیء واحد است، خب خود کعبه خیلی چیز وسیع و گسترده­ای نیست. اما برای ایجاد یک حرکت واحد، کافی است به آن جمع اعلام کنید: ببینید همه دور این بچرخید. شما بخواهید روابط بین خود اینها را تنظیم کنید، یک حرکت چرخشی آنجا رقم بزنید، چه مکافاتی پدید می­آید. اتفاقا هر چه کمتر تداخل انسانی، با اهداف انسانی، با اهداف مادی، در آن بشود منظم­تر می­شود.روح واحد حرکت جمعی اربعیندر این حرکت اربعین می­بینیم دیگر. همه خودشان را با یک جای واحد تنظیم می­کنند. خیلی چیز تر و تمیزی در می­آید، هیچ تزاحمی هم پیش نمی­آید. بعد تداخل­هایی که این وسط هست، کسانی که می­آیند در این حرکت دخالتی می­کنند و یک نیت بدی هم آدم احساس می­کند.مثلا یک خدمتی به این حرکت دارد می­شود، هزار تا بنر هم زده که فلان جا این خدمت را کرده، حالا که چه؟ در آن دریا، در آن اقیانوس، هیچی هم نیست، ولی خب می­خواهد یک چیزی نشان بدهد. همان می­آید خیلی چیزها را به هم می­زند، تنظیم خیلی روابط را خراب می­کند. و عمدتا هم آن توده اصلی از این چیزها روی گردان می­شوند. اصلا معنی­اش این نیست که حالا دست توده­ها سپرده بشود، یعنی واقعا هم یک چیزی از جنس خیلی سطحی از آب دربیاید، نه، ممکن است آنجایی که خیلی حکومتی و دولتی شده دارد چایی می­دهد، آنجایی که مردمی­ست، دارد چلو کباب می­دهد. مسأله این نیست، مسأله این است که با آن روح واحد حرکت دارد می­خواند یا نه؟المپیک، جمع می­کند اما اینگونه نیستیک مثالی بود، در خوابگاه برای رفقا می­زدم، می­گفتم شما مقایسه کنید مثلا یک حرکتی مثل همین تجمع عظیم اربعین را با مثلا برگزاری یک المپیک. خب هر دو تا رویدادهای عظیم. در المپیک، آن نهاد یا آن کشوری که می­خواهد این المپیک برگزار بکند، شما ببنید چند سال باید برای آن برنامه­ریزی کند. چقدر برنامه­ریزی نیاز دارد. باید سال­ها فقط زیرساخت آماده کند، فقط هتل و ورزشگاه و استراحتگاه و مغازه و اینها درست بکند. چقدر باید بنشیند تولید علم بکند، اصلا تولید علم نیاز دارد، حل بعضی مسائلی که پیش می­آید، مثلا فرض کنید مسائل حقوقی که پیش می­آید، آدم­هایی که آنجا جمع می­شوند، از کشورهای مختلف هستند، خب مسائل حقوقی پدید می­آید، تعارض منافع پدید می­آید، دعوا پدید می­آید،_در آن المپیک ریو بود، به خاطر یک خصلت­هایی در مردمان کشوری که داشت در آن المپیک برگزار می­شد، خب جرائمی پدید می­آید، خب این چجوری باید حل شود؟ یک دادگاهی باید تشکیل شود، یک طرفش از یک کشور است، یه طرف دیگر از یک کشور دیگر است، محل جرم کلا در یک کشور مثلا ثالثی است. چجوری باید حل شود؟ بعد اینها کوتاه نمی­آیند. بعد هر کدام با یک هدفی آمدند. هرکسی با یک هدفی آمده. بعد آخر، خیلی­هایشان به هدفشان نمی­رسند. مثلا یک ورزشکاری با یک تیمی آمده آنجا، چهارسال زحمت کشیده، بعضاً بیشتر، زحمت کشیده برای اینکه با اختلاف یک صدم ثانیه از دیگری جلو بیفتد، مدال طلایی را بگیرد، آن دیگری هم همین قدر تلاش کرده، یک صدم ثانیه عقب مانده، تمام زحمت­هایش را بر باد رفته می­بیند. نمی­خواهم بگویم کلا این اتفاق بد است، می­خواهم در فرایندش با یک چیزی قیاس بکنم. بعد آنجا یک کسی هم پای کس دیگری را له کند، یا یک کسی به سگ کس دیگری، مثلا از یک کشور دیگری آمده، بی­احترامی کند، دادگاهی باید تشکیل شود و فلان. &quot;در کشور ما این بی­احترامی بود مثلا&quot;امام حسین، وسیله هدف در حرکت اربعینحالا همین را بیاورید در حرکت اربعین. داری مثلا راه می­روی، یک مرد بیست، سی سال بزرگ­تر از خودت می­آید به پایت می­افتد، التماست می­کند، می­گوید خواهش می­کنم بیا اینجا مثلا یک چایی بخور. خواهش میکنم امشب را در این جایی که ما فراهم کردیم بخواب. اینجا شام هست، حمام هست، نمیدانم وای فای هست، بیا اینجا بمان، خواهش می­کنم. من تمام سال زحمت کشیدم، پول جمع کردم که اینجا برای تو خرج کنم. خب این ما را می­شناسد؟ اصلا مرا می­شناسد؟ نه. برای چی این کار را می­کند؟ از او که می­پرسی، می­گوید: &quot;خدمتا لزوار الحسین&quot; یعنی حتی من را هم از آن جهت که به آن هدف وصلم، دارد می­بیند.بعد یک کسی مثلا یک گاری انداخته، دارد یک عده را سوار می­کند، می­برد مثلا صد عمود جلوتر پیاده می­کند. می­گویم چرا؟ می­گوید: &quot;خدمتا لزوار الحسین&quot;. اویی که از کشور خودش بلند شده با کلی رنج و زحمت، خودش را به آنجا رسانده، می­گوییم چرا؟ می­گوید: &quot;لزیاره الحسین&quot;. همه آن نیت‌ها را که جمع می‌کنی، آخرش یک اسمی هست، آخرش یک چیزی هست، همه‌اش هم واحد است، همه به یک سو است، با هم تزاحم نمی‌کند، به خاطر همین اگر یک دعوایی پیش بیاید، خیلی مسخره‌ست. همه می‌گویند می‌خواهیم آخرش یک کاری را بکنیم، در این خیلی مسخره‌ست که به جان هم بیفتیم. همین آدم‌هایی که شاید در کشور خودشان دعوای خونی با هم بکنند، آنجا که می‌روند اینها را کنار می‌گذارند. حتی بعد از اربعین بشود، شاید همین آدم‌ها اینجوری با هم کنار هم نتوانند جمع شوند، با هم دعوا دارند. ولی جمع می‌شوند. کسی هم پای کسی را له کند، دادگاهی نمی‌شود. آن یکی پا می‌شود پای خودش را که خاک کف پای آن دیگری رویش است، برمی‌دارد به صورتش می‌مالد. می‌گوید: &quot;برکه الحسین&quot;. یعنی همه چی به آنجا... بعد تازه خود امام حسین که چیزی نیست در مقابل خدا. لله امام حسین را هدف قرار دادند، و به یک معنا هدف قرار ندادند، وسیله‌ای قرار دادند برای آن هدف. چون آن واحد است، این صحنه جمع می‌شود، با همه کاستی‌ها.رنگ خدایی فعالیت­ها، مانع اختلاف و درگیریدیگر آن خدمت‌ها فقط باید یک زمینه‌سازی باشد برای کف کف رفاه، برای کف رفاه. برای بالاتر از آن، چه بسا تولید علمی نیاز نیست. بعد از اینکه این اتفاق رقم می‌خورد می‌تواند از آن علم تولید شود. یعنی آنها که می‌خواهند علم تولید کنند، باید حالا بیایند، بنشینند، مطالعه‌اش کنند، علم تولید کنند. خیلی فرقش است. چرا؟ به خاطر همین منطق ساده‌ی &quot;سبقه الله&quot;. خدا می‌گوید باید یک رنگ خدایی همه اینها بگیرد، همه‌ی فعالیت‌هایمان. ببینید ما چرا انقدر با هم درگیریم؟ نه یعنی ما با دیگران، خود مایی که الان اینجاییم. چرا انقدر با هم درگیریم؟ این گروه با آن گروه، آن با این...اصلا کلا دعواست. چقدر به آن کارهای اصلیمان داریم می‌پردازیم؟ چرا درگیریم؟ جمله حضرت امام این است که: مبدا همه اختلافات از شیطان است. بالاخره شیطان یک کاری کرده، که این به اینجا رسیده که شده اختلاف. وگرنه اگر همه‌ی انبیا جمع شوند در یک شهری زندگی کنند، هیچ اختلافی پدید نمی‌آید. حرف حضرت امام این نیست که اینها با هم هیچ فرقی ندارند، نمی‌دانم شاید سلائقشان حتی مختلف باشد، شاید یک پیامبری غذایی دوست داشته باشد، یک پیامبری یک غذای دیگر، اینکه اختلاف نیست. اگر این را هم بخواهید اختلاف تقریر کنید، شما هیچ وقت نمی‌توانید ازدواج کنید چون ممکن است همسرتان یک غذای دیگر دوست داشته باشد، شما یک غذای دیگر. سر اینها نمی‌گوییم اختلاف. اختلاف می‌شود آن جایی که آن بردارها از موازی بودن درمی‌آیند، به سمت هم می‌شوند، ولو با یک زاویه کوچکی.اختلاف باعث خنثی کردن یکدیگر می­شودگیر می‌کند یک جایی اینها به همدیگر و شروع می‌کنند خنثی کردن انرژی‌های همدیگر. اثر کارشان کم می‌شود. شروع می‌کنند کم کردن از کار همدیگر. و ما الان خیلی از انرژی‌هایمان را باید بگذاریم برای هی کم کردن یکسری اختلافات. گاهی پنجاه، شصت درصد انرژیمان این است، دیگر به کار دیگر نمی‌رسیم. مثلا یک تیم فوتبالی یک مساله‌ای برایش پیش می‌آید، پنج هفته، شش هفته‌ی لیگ مثلا درگیر یک مساله‌ای است، خب همه می‌فهمند، این تیم تمام توانش را نمی‌تواند روی مسائل فنی تیمش بگذارد، واضح است. ببرد تعجب دارد. تیم باید خیلی قوی باشد که می‌برد. این را باید دقت کنیم. همه می‌فهمند به طور طبیعی، اختلاف پیش می‌آید، باید منتظر شکست بود. و دیدید تعجب ندارد، دو بازیکن از دو تیم مختلف با هم دعوا کنند. تقریبا در هر فوتبالی می‌بینید اتفاق می‌افتد. هر بازی‌ای حتما بازیکن تیم مقابل به آن یکی لگدی، چیزی زده دیگر. طبیعی فوتبال است. ولی اگر دو بازیکن از یک تیم، با هم یک اختلافی در زمین بخورند، این رسانه‌ای می‌شود. دقت کردید به این مطلب؟ همین یکی دو هفته پیش در لیگ خودمان اتفاق افتاد. درگیری فلانی و فلانی. مثلا دروازه‌بان استقلال و مثلا دفاع استقلال، با هم دعوایشان شد. چرا این رسانه‌ای شد؟ خب هزار اختلاف دیگر در همان بازی هم پیش آمد. اینجا عجیب است. اینها در یک تیم بودند، قرار بوده بردارها به یک سمت باشد، یک ذره از این حالت درآمده، تعجب کردیم. چرا تعجب نمی‌کنیم از این اختلافات بین خودمان؟ و خدای توجیه هستیم. اختلاف؟ اصلا اختلاف امتی برکه..فلان، خود حضرات گفتند. آن اختلاف نیست! [سلام علیکم، بله بله، یک صلوات ختم کنید. خیر مقدم می‌گوییم خدمت خانواده شهیدی که تشریف آوردند و مجلس ما را منور کردند، ببخشید حاج آقا جسارت می‌کنیم. خواهش می‌کنم، سلامت باشید.] و این اختلاف‌ها چرا برایمان عجیب نیست؟ این بیان حضرت امام را داشتید؟ بعد حضرت امام از آن چه نتیجه‌ای می‌گیرد؟ می‌گوید حالا بیایید در مملکت نگاه بکنید، در فضای سیاسی نگاه کنیم. اختلاف‌ها! یعنی واقعا همان اختلافی است که امام صادق گفت اختلاف بین علما برکت است؟ اینکه همه هدررفت انرژی‌هایی‌ست، ظرفیت‌هایی است که می‌توانسته یک امت را جلو ببرد. مدام داریم می‌بینیم به چشم. نیت همه اختلاف‌ها هم خدایی است؟ &quot;برای خدا تشخیصم این است...&quot; نه آقا!محور که خدا باشد، روابط درست می­شودمن حرفم این است؛ که اصلا ما می‌خواهیم در زندگیمان، اصلا آن اجتماعی که درباره‌اش صحبت می‌کنیم دو نفر باشد، خانواده دو نفره باشد، زن و شوهر. زن و شوهر اگر یک محور قرار دادند، گفتند که ما حول این محور می‌چرخیم، رابطه‌شان با هم، هم تنظیم می‌شود، لازم نیست درباره‌ی یک مملکت هشتاد میلیونی صحبت بکنید. درباره دو نفر. اما اگر بخواهند بیفتند روی دور اینکه...دیدید بعضی وقت‌ها هم این توصیه جواب نمی‌دهد، می‌گوید می‌خواهی رابطه‌ات را با او درست کنی، لباست را اینجوری کن، این را آنجوری کن...هزار تا توصیه. فقط با این توصیه‌ها می‌خواهد رابطه را درست کند. این توصیه‌ها به تنهایی تا وقتی که حول یک محور نباشند، جواب نمی‌دهد. ولی محور را که قرار می‌دهی، حالا کم کم توصیه‌ها را می‌فهمی. حالا اتفاقا طرف درست انگیزه پیدا می‌کند که لباسش را طوری تنظیم کند که توصیه شده. واقعا همه‌ی آنها توصیه‌ست، توصیه دینمان هم هست. که با لباس خوب ظاهر شو در مقابل همسرت، اینکار را بکن، آنکار را بکن، این را برایش بخواه، آن را برایش بخواه. مثلا گفته شده مرد به میل خانواده‌اش غذا بخورد، خودش را تنظیم کند. نگفته که خودش را کلا با اینها تنظیم کند. بعد فرض کنید مرد خودش را با میل خانواده‌اش تنظیم کند و با او غذا بخورد و اینها. اما کلا زن و شوهر دو رو مختلف بروند. چه می‌ماند از این زندگی؟ &quot;من اصلح ما بینه و بین الله اصلح الله ما بینه و بین الناس&quot;. یک روایت دیگری هم از سیدالشهدا هست در همین مضمون، من برای اینکه خیلی طولانی‌اش نکنم، در یکی از منزل‌هایی که حضرت داشتند حرکت می‌کردند، از مکه به سوی کربلا، یک کسی آمد پیش حضرت و از ایشان یک توصیه‌ای خواست. گفت آقا من را یک موعظه‌ای بکنید. حضرت فرمودند :&quot;بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد مَنْ طَلَبَ رِضَى اَللَّه بِسَخَطِ اَلنَّاسِ كَفَاهُ اَللَّهُ من اَلنَّاسِ&quot; کسی که طلب بکند رضای خدا را ولو به اینکه مردم خوششان نیاید، ولو اینکه مردم آن راهی که او می‌رود را نپسندند، خدای متعال کاری می‌کند که او بی‌نیاز شود، از مردم و این حسی که پیدا کردند و اقتضائاتی که ممکن است برای حرکت او پدید بیاید. &quot;وَ مَنْ طَلَبَ رِضَا اَلنَّاسِ&quot; تا اینجایش خیلی خوب است و شنیده‌ایم. این طرفش کمی سنگین است. &quot;وَ مَنْ طَلَبَ رِضَا اَلنَّاسِ بِسَخَطِ اَللَّهِ&quot; کسی که رضای مردم را طلب کند ولو اینکه خدا خوشش نیاید، خدا بگوید اینکار را نباید می‌کردی، خدا چه کار می‌کند؟ نمی‌گوید از هستی ساقطش می‌کند، &quot;وَكَلَهُ اَللَّهُ إِلَى اَلنَّاسِ&quot; می‌گوید دیگر برو سراغ همان مردم. برو ببینم گلیمت را می‌توانی از آب بیرون بکشی یا نه؟ می‌شود همین تکه و پاره کردن همدیگر که داریم می‌بینیم. هر کسی به یک سو بکشد و فلان.با امکانات کم، با نیت درست، حامی یکدیگر بودند، اما حالا...؟با امکاناتی بیش از _یک خرده مصداقی بگویم_ با امکاناتی بیش از دهه شصت، به جان هم می‌افتیم. چون بزرگ‌ترهای ما تعریف می‌کنند، می‌گویند مثلا یکهو تلویزیون می‌آمد می‌گفت بیمارستان‌ها ملحفه کم دارد. مردم ملحفه‌های خودشان را می‌بردند، می‌دادند بیمارستان‌ها. آنقدری امکاناتی نبود، ولی همان را می‌رفتند همه در اختیار هم می‌گذاشتند. الان امکانات از آن زمان بیشتر است. رفاه نسبی خانواده‌ها بیشتر دارند. اما یک خبری شود، یکهو می‌بینیم صف می‌کشند برای مثلا خرید یک چیزی که ممکن است... نمی‌خواهم بگویم آن موقع همه چیز گل و بلبل بوده الان هم همه چیز خراب است، می‌خواهم به این نکته‌ای که بزرگ‌ترهایمان خیلی می‌گویند، مثلا شروع می‌کنند می‌گویند یادش به خیر، فلان می‌شد. بعد به او می‌گویی این یادش به خیری که می‌گویی را می‌شود به جهت زمانی بگویی دقیقا کی است؟ می‌گوید مثلا سی سال پیش. _کاری نداریم آنهایی که مثلا چهل، پنجاه سال پیش هم می‌گویند. آن را کاری ندارم_ این را دقت بکنید، یعنی عمدتا به جهت زمانی می‌افتد آن موقعی که می‌گویم آن موقع جنگ بود، خودتان می‌گفتید نسل سوخته، فلان. می‌گوید نه ولی ببین، مردم کم داشتند اما یک شیرینی دیگری داشت، با همه‌ی سختی. می‌گویم چرا؟ خودم یکی از ریشه‌یابی‌هایی که به ذهنم رسید این بود. این مدل تعامل ما با همدیگر، اینجوری به جان هم افتادن، یک ذره طبیعی نیست. بعد طرف می‌گوید نه ببین، آن موقع یک مسئولی هم داشتیم، که اگر ملت نداشتند او هم نداشت. با هم نمی‌خوردیم. الان هم اگر با هم نمی‌خوردیم مساله حل بود. اما او می‌خورد، من نمی‌خورم، این خیلی درد دارد. این یعنی چه؟ این یعنی یک بردار آن طرفی‌ست، یکی بردار سمت این طرفی‌ست. جمع نمی‌شود. بعد مدام بخواهی با کلیپ درست کردن و گزارش و... حل نمی‌شود. اینطوری حل نمی‌شود. و امیدوارم که خدای متعال توفیق اصلاح این نیت‌ها را بهمان بدهد.تقوای درونی، مهم­ترین عامل پیشرفتببینید رفقا این هم یک تاکید نهایی، بکنم. ما خیلی به دغدغه‌هایی رو می‌آوریم، به راه حل‌هایی رو می‌آوریم، که این راه حل‌ها آخر آخر به نظرم شکل کار است، آخر آخر فرم است، تا در آن فرم یک جان واقعی، نیت واقعی، چیزهای واقعی ریخته نشود، آن فرم هر چقدر پیشرفته باشد جلو نمی‌رود. هر چقدر پیشرفته باشد. هر قدری مثلا شما قوانین کشور را در زمینه‌هایی میشرفته کنید، ساختارها را پیشرفته کنید، تا آن آدمی که می‌خواهد پیش ببرد، آدم نباشد، پیش نمی‌رود. پیش نمی‌رود. شهید مطهری _این بیان را هم بگویم. دوستان به من گفته بودند چهل و پنج، اینجا یک نوری می‌افتد در آن یکانش، من نمی‌دانم الان چهل و چند است. خب، چهل است، بله. الان البته قبل از چهل و پنج تمامش می‌کنم._ شهید مطهری می‌گوید که بشر امروز می‌گوید با پیشرفت دو عامل، بشر به آزادی‌ها رسیده است، و از اسارت‌ها رها شده. آن دو عامل چیست؟ یکی علم است، یکی حقوق. یکی پیشرفت علم، یکی پیشرفت قوانین، حقوق به معنای قوانین. هم بیشتر می‌دانیم، دیگر به این راحتی‌ها کسی نمی‌تواند ما را اسیر کند. نادانی بشر بوده، جهل بشر بوده که او را اسیر اسارت‌های سوجویان می‌کرده. و دو قوانین، قوانین دست و بال زورگویان را بستند. شهید مطهری، ببینید چقدر هم تیزبین، آن موقع این حرف را زدند. می‌گوید اتفاقا، اتفاقا اگر یک عامل هست، آن در میان نباشد، این دو تا نه تنها ما را به آزادی بیشتر نمی‌رساند، بلکه اتفاقا اسارت‌ها را بیشتر می‌کنند، کما اینکه در عصر ما این اتفاق افتاده. اسارت پیچیده‌تر شده. نوع اسارت پیچیده‌تر شده. آن عامل چیست؟ قوت و قدرت درونی خود آدم‌ها، تقوا. می‌گوید تا خود آن آدم بزرگ نشود، به او قانون پیشرفته‌تر بدهی، با قانون پیشرفته‌تر اسارت ایجاد می‌کند برای ملت‌ها. به او علم پیچیده‌تر بدهی، تقوا که نداشته باشد، بمب اتمش می‌کند، می‌ریزد بر سر ملت‌ها. این دو عامل نه تنها آدم را از اسیر کردن دیگران منع نکردند، بلکه ابزارهای جدی‌تری به او دادند برای انجام این کار. این را جدی بگیریم. هر روزی که بگذرد، ما به این مساله برنگردیم، و مدام فکرمان این باشد که مدیریت در کشور درست شود، حل می‌شود، نه نمی‌شود. نمی‌شود، بدتر می‌شود. چون از یک چیز دیگری دور شدند، که آن ماجرا را اصلاح می‌کرده. خود غربی‌ها و اینها دیگر دارند به یک معنا به تقوا رو می‌آورند، رو می‌آورند که دیگر رو آوردند. مثلا اینکه می‌گوید از بچگی، در بچا این را تقویت کنیم که نظم را خودش رعایت بکند، جدای از اینکه قوانین را بنویسیم، این یعنی چه؟ این یعنی یک شعبه‌ای از تقواست دیگر. یک مدل خودنگهداری و پرهیز است. یک مدل صبر درونی است. امیدوارم مایی که این سرمایه‌ها را داریم، در دینمان به آن تاکید شده‌ست و اینها، به آن عمل کنیم.اگر توفیقی دست داد این بحث آزادی شهید مطهری را من قبلا بیان کردم یک قدری، می‌شود این را تفصیل داد و یک بیان‌هایی درباره‌اش داشت. بیش از این مصدع جمع نمی‌شوم، و در انتها دعا می‌کنم که بتوانیم با عمل به این آموزه‌ها و نه فقط لفاظی و بیان آنها، بتوانیم کار خودمان را در این دنیا با عاقبت به خیری به پایان برسانیم، به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jan 2020 23:44:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنزانی هیأت هفتگی ۲۶ آذر ۹۸_حجت الاسلام شیرمحمدی</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%A3%D8%AA-%D9%87%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%DB%B2%DB%B6-%D8%A2%D8%B0%D8%B1-%DB%B9%DB%B8%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-zhdaituxwr2o</link>
                <description>اعوذ بالله من الشیطان الرجیمبسم الله الرحمن الرحیمالحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سيدنا محمد و آله الطاهرينعرض سلام و ادب خدمت همه‌ی برادران و خواهران محترم، و آرزوی قبولی طاعات و عبادات، امیدوارم که از همه‌ی لحظات و همه دقایق و ساعات گرانبهایی که در اختیارمان هست، به احسن وجه استفاده کنیم. علی الخصوص این دقایقی که در این مکان مقدس و در این جمع دور هم هستیم، بتوانیم ازمعارف و معنویاتی که خدای متعال برایمان فراهم کرده، استفاده‌ی خوبی بکنیم.به فراخور مطلبی که در روزهای گذشته در ذهن بنده بود و مراجعاتی در این زمینه به بنده شد، آن هم به خاطر مناسبتی که فردا هست؛ روز وحدت حوزه و دانشگاه، نکته‌ای به ذهنم رسید، بی‌ربط به این مطلب هم نبود، اما مستقیم هم درباره این عنوان نمی‌خواهم خدمتان صحبت بکنم، آن بحث را لازم و ضروری دیدم که با برادران محترم و خواهران محترم مطرح بکنم و آن هم مطلبی­ست که من با این آیه شروعش می‌کنم،اهل کتاب به سوی یک کلمهخدای متعال خطاب به رسول مُکَرم اسلام فرمود:&quot;قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ&quot; ای اهل کتاب بیاید به سوی یک کلمه، یک حرف_کلمه در زبان عربی معنای واژه نمی‌دهد، به معنای سخن، قول_ حرف مشترک بینمان &quot;أَلا نَعْبُدَ إِلَّا الله&quot; که آن حرف مشترک بین ما چیست؟ جز خدا را نپرستیم &quot;وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا&quot; و هیچ کس را هم شریک او نگیریم &quot;وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ&quot; و هیچ کداممان آن دیگری را &quot;رب من دون الله&quot; یعنی آقا بالا سری که بخواهیم از او اطاعت و تبعیتی که آدم باید از رب خودش بکند، نداشته باشیم.ببنید این تعبیر، خب آدم وقتی می‌شنود و بعد هم آن را می‌گذارد کنار تعابیر دیگری که در قرآن هست، مبنی بر اینکه خب درباره یهود و نصاری مطالبی ما در قرآن داریم، که خب آدم احساس می‌کند که یک معارضه‌ای وجود دارد، یک فضایی را قرآن ایجاد کرده، در مقابل آنها، نه در همراهی با آنها، مثلا &quot;وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ&quot; مثلا آیات سوره مبارکه جمعه، که اهل کتاب همچین اوصافی دارند، اینها درواقع ولشان کنی، دوست دارند هزار سال در این دنیا باشند، می‌ترسند از آن چیزی که پیش فرستادند و اعمال خوبی ندارند و آیات فراوانی که علی الخصوص درباره یهود در قرآن داریم. خب این چجوری می‌شود؟ اینها چجوری با هم جمع می‌شود؟ یک نکته‌ای را دقت بکنیم، آیا خدای متعال نبی خودش را، انبیاء خودش را، وقتی به سوی ملت‌ها، به سوی امت‌ها، به سوی مردم می‌فرستاد، برای این بود که چندپارگی ایجاد بکنند؟ یا برای این بود که به سمت وحدت، به سمت توحید ببرند اینها رو؟ ببنید تَعَمُدا هم دارم وحدت و توحید را با هم می‌گویم.مترفین و ملأ چه کسانی بودند؟ممکن است بگوید که بستگی دارد، بستگی دارد به این که چه کسانی در مقابل انبیاء الهی صف کشیده باشند، من می‌گویم نه خیلی بستگی ندارد. در خود قرآن، فرموده که در مقابل انبیا الهی چه کسانی صف می‌کشیدند؟ و توده‌های مردم کجا بودند؟ ما در آیات قرآن، دسته‌هایی از افراد بهمان معرفی شده‌اند _حالا نام می‌برم_ که نه در یک قوم و دو قوم و یک نبی و دو نبی، به تعبیر قرآن، هر پیامبری که فرستادیم، اینها مقابل انبیا ایستادند. هر سخن حقی را که از طریق پیامبرمان می‌خواستیم به امت‌ها بفرستیم، یک عده‌ای بودند، اینها صدایشان درآمد. اینها چه کسانی بودند؟ به تعبیر قرآن، مترفین، ملأ. ملأ و مترفین چه کسانی هستند؟ به ترجمه فارسی اگر بخواهیم بگوییم، اشراف ترجمه خوبی‌ست. البته واژه‌ها در ذهن ما جور دیگری کد خورده، فعلا کمی روی معنای لغوی بیایید. اشراف، یعنی کسانی که به وضعیت مالیشان در این لفظ یک اشاره‌ای می‌شود، و آن هم اینکه، مثلا خوش‌گذرانند، یا به جهت مادی، در یک رفاه فوق‌العاده‌ای قرار دارند، اما، این اما دارد، _یعنی هر رفاه مادی‌ای در این تعبیر مذمت نمی‌شود_ اما این رفاه مادی موجب این شده که اینها اساسا به یک طبقه تبدیل شوند، تبدیل شوند به یک دسته‌ای با منافع خاص خودشان، با لوازم خاصی برای زندگیشان، و خلاصه مناسباتی که در امورات مختلف اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، هرچیزی که بتوانید با آن در جامعه دسته‌ای را توصیف کنید، اینها با بقیه تفاوت دارند. برای خودشان تفاوت ایجاد کردند. و عملا یک طبقه شدند. طبقه‌ای از افراد، که اینها را ما با همان لفظ اشراف توصیف می‌کنیم. مترف که در قرآن آمده، اسم مفعول از باب افعال است، اتراف. از ریشه ترف، ترف به معنای خوش‌گذرانی‌ست. مترف یعنی آن کسی که خوشی زده زیر دلش، یک همچین چیزی.آنها که جلوی دین ایستاده ­اندببینید از اینها که می‌گذرد، از این افراد که می­گذریم، از آنها که در جامعه تبدیل به یک طبقه شدند، که این طبقه‌ای که تبدیل شده، می‌تواند دیندار باشد، می‌تواند دیندار نباشد، این جالب است. دیندار که می‌گوییم یعنی چه؟ یعنی می‌تواند اساسا به اسم دین، این کارها را کرده باشد، یا نکرده باشد. یعنی نگویید جلوی انبیا الهی ایستاده، یعنی جلوی دین ایستاده دیگر. بله جلوی دین ایستاده، ولی خودش هم دینی دارد یا دینی هم در جامعه درست کرده است. آن کسانی که جلوی رسول مکرم اسلام ایستادند، مگر حرفشان کلا این بود که اصلا سخن از دین و الله و اینها به میان نیاور، اینها که مدعی کلیدداری کعبه بودند، این را دقت کنید، اشراف قریش که با همین تعبیر از بچگی یاد گرفتیم که وقتی پیامبر مبعوث شد، اشراف قریش دعوت او را نپذیرفتند، خب آن اشراف قریش چه کسانی بودند؟ اینها کسانی بودند که یا در موسم حج یک جایگاه جدی‌ای برای خودشان داشتند، در آیات و روایت داریم که پیش پیامبر می‌آیند و می‌گویند ما کلیددار کعبه‌ایم، تو آمدی خداپرست بودن به ما یاد بدهی؟ یا در تعابیری که داریم، ای پیامبر برو از آنها بپرس که کی همه آسمان‌ها و زمین را آفریده؟ &quot;لیقولون الله&quot; سر الله مسأله‌ای نداشتند، ولی این طبقه، اتفاقا با یک فضای دینی، با فضایی که ادعا می‌کرد که دین مردم، مناسک دینی مردم در دست من است، و تو داری با این چیزها معارضه می‌کنی، نه اینکه بیایند خیلی حرفشان را صریح بزنند، بگویند شما با منافع مادی ما درافتادی، ما نمی‌خواهیم حرفت را بپذیریم. اتفاقا با ظاهر مذهبی مقابل همچین چیزی می‌ایستادند. یا آنجایی که می‌گفتند تو داری به &quot;آلهه&quot;، به آن واسطه‌هایی که خدای متعال قرار داده و ما نمادی از آن واسطه‌ها را آفریدیم، در کعبه گذاشتیم، این طرف و آن طرف گذاشتیم، داریم اینها را عبادت می‌کنیم درافتادی و نمی‌ترسی این خدایان به تو خشم بگیرند؟ حرفی که به حضرت ابراهیم می‌زدند، چه بود؟ می‌گفتند با این بت‌ها اینگونه صحبت نکن، اینها خشمشان می­گیرد. این یعنی چه؟ این یعنی حرفشان را اساسا از یک پایگاه دینی می‌زدند. پس این طبقه‌ای که داریم در موردشان صحبت می‌کنیم، لزوما اینجوری نیست که با دین نسبتی ندارند، اتفاقا در طول تاریخ این طبقه نسبت بدی با دین نداشتند، با دین و ایمان و اینها نسبت بدی نداشتند، با انبیا مشکل داشتند، این جالب است. (در جواب سوال: فکر کردم با این تعبیر روشن است، گفت دینی که به اینها نسبت می‌دهم یک دین پوچ و دین پوشالی است که صرفا یک ظاهر است، دینی که دستاویز آنها شده تا مردم و توده‌ها را از نزدیک شدن به دایره‌ای از قدرت و منافع آنها باز بدارد. من فکر می­کردم تعبیرم روشن بود)مسئله اصلی ما این است که خدای متعال به انبیاء دستور می‌دهد که با اینها هیچ وقت سازش نکند و در مقابل اینها کوتاه نیا. این قسمت محل بحث بنده است. با اینها، در مبارزه با اینها کوتاه‌ نیا. مقاومت کن. اسمترار کن.رهایی مستضعفین از چنگال ستمگران؛ وظیفه تمام انبیاءحالا ما توده‌ای از مردم را داریم که این وسط هستند، این وسط گیر افتاده­اند، منافعی این مردم ندارند که بخاطر آن منافع بخواهند به انبیاء ایمان نیاورند، اتفاقا با پیوستن به انبیاء یکسری از منافعشان تأمین می‌شود. مثلا به تعبیر شهید مطهری، یکی از اهداف مقدس انبیاء الهی تلاش برای آزادی طبقات مستضعفین و توده‌های مردم از چنگال ستمگران است. تعبیری که شهید مطهری در کتاب آزادی معنوی دارد، شهید مطهری به یکی از تعابیری که حضرت موسی(ع) در مقابل فرعون به کار می‌برد، تمسک می‌کند و می‌گوید ببین حضرت موسی(ع) نرفت فقط فرعون را دعوت کند، بعضی­ها اینگونه می‌گویند که خدا به حضرت موسی(ع) گفت که برو، به یک زبان نرمی او را دعوت کن و اگر نپذیرفت که هیچ. در صورتیکه گفت و گو این شکلی است که برای خدای متعال خود فرعون هم مهم است، که برو این را هدایت کن، ولی حالا هدایت نپذیرفت، تمام؟ موسی(ع) می­رود، دعوتش را انجام می‌دهد، فرعون یک جواب سربالایی می­دهد و یک تمسخری انجام می‌دهد، بعد تعبیر فوعون این است که ما خودمان تو را بزرگ کرده‌ایم، چه می‌گویی؟ من خودم تو را بزرگ کردم، ما خودمان تو را رشد دادیم، آمدی داری جایگاه ما را زیر سوال می‌بری؟ جواب موسی(ع) این است &quot;وتلک نعمة تمنها علی ان عبدت بنی اسرءیل&quot; اینی که داری می‌گویی دستت درد نکند، اما آیا منت بر سر من می‌نهی، در مقابلش بنی اسرائیل را تبعید می‌کنی؟ تبعید کردن یعنی بنده کردن و برده کردن و مال خود کردن، یعنی آن مسأله‌اش جداست، حتی اگر شخص من زیر دین تو باشم، الان رسالت الهی من این است که از حقوق آنها دفاع کنم.بعد شهید مطهری می­گوید ببینید، انبیا الهی برای این آمدند، و حضرت موسی(ع) بی­خیال هم نشد، بی­خیال آن تکه اول شد، که من چه کار کنم؟ هر چه می­گویم ایمان نمی­آوری. ولی آیا تمام؟ کار حضرت موسی(ع) با نپذیرفتن فرعون تمام است؟ نه، کار را ادامه می‌دهد، می­گوید خب الان اینها را باید آزاد کنی، &quot;ارسل معی بنی اسرئیل&quot; بنی اسرائیل را به من بده، من ببرمشان، به سرزمین دیگری ببرم. خب ممانعت از سمت فرعون، ولی تمام نمی­شود که بگوییم خب، این رسالتش را هم به گوش فرعون رساند و خیالش هم راحت شد که رسالت انجام شده است و باید برود. فرعون هم گفت نه و من عمرا همچین کاری نمی‌کنم. ادامه داد، ادامه داد، به معارضه عینی کف صحنه عملیات زندگی کشاند این ‌را، صف‌کشی شد. تا آن‌جایی که قرآن می­گوید همه ناامید شدند. خود موسی(ع) هم به قومش نمی‌گفت نه ببینید این اتفاق می‌خواهد بیفتد، اینطوری می‌خواهد بشود، تعبیر قرآن درباره خود انبیای الهی که درچنین حالتی رخ می‌دهد می‌گوید: &quot;حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ&quot; خود انبیا الهی به یک مرز عجیب و غریبی می‌رسند نزدیک یأس. آن‌ها هم زبان حالشان این هست که &quot;متی نصرالله&quot; آن نصرت کی میرسد؟ &quot;الا ان نصر الله قریب&quot; نزدیک است صبر کنید، یک همچنین وضعیتی. حضرت موسی(ع) تا آخر قضیه را رفته. و بعد هم که خب نیل باز شد و عبور کردند و تازه بعدش چه داستان‌هایی داشتند. یعنی آدم نگاه می‌کند تا اینجا سختی‌هایی بود، سختی­ها کم هم نبود، علی الخصوص سختی­هایی که بنی اسرائیل پیش از مبعوث‌ شدن موسی(ع) کشیدند خود آن یک فصلی است که ما از آن آگاه نیستیم. کم درباره‌ش شنیدیم و گفتیم. ولی تازه بعد از اینکه اینها خودشان به یک تمکنی رسیدند، رسیدند به اینکه خب حالا خودمان باید یک کاری بکنیم، تازه آن ‌موقع فتنه‌های عجیب و غریبی شروع شد، که خودشان پدید آوردند. قرآن تازه به اینجا خیلی می‌پردازد، انگار تکه اولش خیلی هم سخت نبوده. ابتلائات واقعی، تازه آنجا رخ می­دهد. خب اینها را برای چه گفتیم؟ برای این، انبیای الهی یک همچین دردسرهایی، یک همچین سختی‌هایی... دقت بکنید، انبیای الهی می­توانستند بگویند راه من از اینها جدا شد، نه! حتی آن‌جایی که دوباره اینها رفتند، گوساله پرست شدند، باز نبی الهی داره با چه کسی درمی­افتد؟ با آن سران این قضیه، می‌رود و با سامری درمی­افتد، بعد دوباره به آن مردم می‌پیوند. _البته آن مردم باید تبعات تصمیماتشان را بپذیرند_ اینطوری هم نیست که حضرت موسی(ع) بگوید خب باشه دوباره همه‌چیز ریست شد، از اول! نه این کاری که کردید عواقبش این هست که این تعداد سال‌ هم این بلاها را بکشید. این‌طوری با شما رفتار بشود. ولی آیا این یعنی رها شدن کار؟ نه این اتفاقا یعنی ادامه کار. دقت بکنید، تعلیمات ادیان، تعلیمات انبیای الهی، تعلیمات دین مبین اسلام، همه به سوی این‌ هست که همه‌ی اینها را، همه­ی این توده ها را بکشاند و یکجا بیاورد، بیاورد بر سر یک حرف، بیاورد سر یک کار مشترک، نه اینکه بگوید من یک حرفی را می‌اندازم وسط و هرکس این را پذیرفت، پذیرفت، بعد برویم با بقیه دعوا کنیم. نه می­رویم دعوا می‌کنیم با کی؟ دعوا می‌کنیم با آن کسی که این وسط موجب می‌شود که مردم نپذیرند. آن‌کسی که معارضه اصلی را انجام می­دهد و شروع می‌کند.مرزبندی راه نجات معارضهیک نکته­ای را من عرض بکنم که ما به یک معنا به فاطمیه نزدیک هستیم، هیئت­ها و اینها خیلی‌هایشان از الان شروع می‌کنند. من یک نکتهای که این وسط خیلی وقت‌ها برام پیش می آید این است، حس می­کنم هی هر سال به یک مرزهایی، به یک مدل حرف‌هایی، به یک مدل نگاه‌هایی در این مناسبت‌ نزدیک‌تر می‌شویم. آن چیزهایی که قبلا می‌گفتیم: نه آقا اینها را نباید گفت، نباید به ماجرا اینطوری نگاه کرد، ببینید یک ریشه‌ای که به ذهنم می‌رسد، بدفهمی همین نکته است، که آقا الان ما باید یک مرزبندی خیلی دقیقی را با یک افرادی انجام دهیم و نه تنها مرزبندی، بلکه اصلا راه نجات در این معارضه است. بچه‌ها این حرف را من دارم صریحش را می‌گویم. با خودتان نگویید نه کی این را می‌گوید، نه در دل‌ها هست، به صراحت گفته نمی‌شود. بعضی‌ها هم که خب به صراحت می‌گویند، و آن هم اینکه ببینید شیعه باید آن کار نهایی را شکل دهد و یک انقلاب شیعی در دنیا، ما را از وضعیتی که الان داریم و در دنیا هست، نجات دهد.اهل کتابمن یک سوال روشن دارم. &quot;قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَىكَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ&quot; این آیه را چه کار کنیم؟ این آیه را چه کار کنیم؟ که پیامبر اسلام دارد با یک تلاشی، شما &quot;اهل الکتاب&quot; قرآن را سرچ کنید، اصلا اینها در حاشیه نبوده‌اند، اینگونه نبوده که پیامبر مثلا با کفار قریش درافتاده، اهل کتاب هم این وسط یک حرف‌هایی می‌زدند، پیامبر هم یک جواب‌هایی به اینها می‌داده است، یکبار انصافا سوره مبارکه مائده را بخوانید، یک بار انصافا سوره مبارکه جمعه را با دقت بخوانید، سوره‌های فراوانی که شما می‌بینید، خود سوره مبارکه بقره، بلندترین سوره قرآن اصلا موضوع جدی این سوره اهل کتاب است. اهل کتاب هم یعنی چه؟ یعنی پیروان ادیان الهی، غیر اسلام، و به طور خلاصه یهود و نصاری در قرآن. که البته خدای متعال آن موقع که یهود و نصاری می‌گوید، به آن بدهایشان می‌گوید، آن موقع که اهل الکتاب می‌گوید، یک تعبیر عامی است. یک خرده آن سوالی که اول منبر مطرح کرده بودم را لو دادم! حالا با این دقت نگاه کنید. یهود و نصاری، آن‌هایشان بودند که خیلی یهود و نصاری می‌کردند. آنهایشان بودند که خیلی مدام تاکید می‌کردند بر یک تفرقی، که در قرآن می‌گوید که یهود گفتند که &quot;لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَى شَيْءٍ&quot; و نصاری گفتند: &quot;لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ&quot; یعنی دعوای این‌ها این بود که یهودیت باطل است، دعوای آن‌ها این بود که نصرانیّت باطل است. جواب نبی مکرم اسلام :&quot; بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا&quot; آیین ابراهیم. آیا منظور این آیه این است که آیین ابراهیم، نه موسی و عیسی؟ خب اینکه دوباره همان دعواست. اینکه دوباره همان دعوای یهود و نصاری است که! دوباره احیای همان دعواست. حرف پیامبر این است :&quot;تَعَالَوْا&quot;. تعالوا در زبان عربی &quot;بیایید&quot; است. بیایید نه همین بیایید، شبیه lets است در انگلیسی. بیایید برویم با هم این کار را کنیم. &quot;تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ&quot; تصریح می‌کند. من حرفم این است هر وقت توانستیم این آیه را از قرآن پاک کنیم، این صفحه از قرآن را نعوذ بالله پاره کنیم، دور بیندازیم، این حرف‌ها را بزنیم. بسم‌الله! دارم کمی یک معارضه پنهانی می‌کنم چون دقیق نگفتم روی سخنم با چه کسانی‌ست، یک اشاره‌هایی کردم.یکی شدن در شعارهای حضرت امامببینید رفقا شعارهایی که حضرت امام در انقلابش مطرح کرد را ببینید. داشت مدام فرامی‌خواند به این یکی شدن یا نه؟ داشت به یک مدل رویکردهایی که ما الان به دینمان و مذهبمان و اینها داریم، تاکید می‌کرد؟ شعارهای حضرت امام را نگاه کنید &quot;انقلاب جهانی مستضعفان&quot; حتی اسلام هم درش ندارد! خیلی جالب است. &quot;اتحاد مسلمین&quot; ، &quot;وحدت شیعه و سنی&quot; ، &quot;وحدت حوزه و دانشگاه&quot; ،وحدت... وحدت... وحدت... . نکته چیست؟ آیا قابل فرض است که کسی بخواهد بگوید خب حضرت امام آمده بود یک صلح کلی بین همه ایجاد کند. از تمام این حرف‌ها، من حرفم این است که از آن اتفاقا یک دعوا در می‌آید؛ دعوا با کی؟ با آن مستکبر؛ با آن کسی که دارد بذر همه‌ی این اختلاف‌ها را می‌اندازد؛ با آن کسی که دارد از همه‌ی این اختلاف‌ها سود می‌برد.اختلاف افکنی فرعون میان بنی‌اسرائیلدرباره‌ی خود فرعونش شما دقت بکنید؛ فرعون بنی‌اسرائیل را رها نمی‌کرد به خاطر این که بگوید نه نه ما یک ملت واحد هستیم، ما را متفرق نکن! اتفاقا در قرآن در توصیف فرعون گفته که او چه کار می‌کرد؟ اینها را دسته ‌دسته می‌کرد؛ شیَع می‌کرد. بعد بعضی از اینها را پایین ‌دست قرار می‌داد؛ &quot;یَستَضعِفُ طائِفةً مِنهُم&quot; دسته‌بندی و طبقه‌بندی، که یک طبقه حالا می‌شوند کی؟ اشراف. خب شما واقعا فکر می‌کنید این‌ها به انبیای الهی خواهند پیوست؟ معلوم است نمی‌پیوندند. معلوم است که منافع اینها با آن چیزی که پیامبران الهی می‌گویند نمی‌خواند. پراکنده ‌شد، یک کم جمعش بکنم از یک سر، یک بار دیگر وارد بشوم، بگویم حالا حرف چیست.نقطه‌ی مشترک در پیروان انبیاء الهیببینید دین اسلام و همه‌ی ادیان الهی، یا اینطور نگویم، همه‌ی ادیان الهی اصلا تعبیر غلطی است؛ راه خدا، راه انبیای الهی، راه واحد انبیای الهی، برای این است که اتفاقا از کثرت‌ها مردم را بکشانند، بیاورند سر یک سفره، سر یک حرف، سر یک راه. بله، با یک حرف‌هایی به هیچ رقم کوتاه نمی‌آیند؛ و آن هم این که از کلمه‌ی توحید کسی بخواهد فاصله بگیرد. می‌گوید اتفاقا سر این نقطه باید بایستید! همانی که شما سریع از رویش می‌پرید. خب توحید، قبله‌ی واحد و ... این‌ها را که داریم، اما اختلاف ما بر سر این است که فلان.بازی تعصبی نکن، بیخیال اختلاف هم نشو!خب حاج ‌آقا، یعنی اختلافات را بی‌خیال شویم؟ نه؛ مگر همان مثالی که به خاطرش منبر را شروع کردم (وحدت حوزه و دانشگاه) یعنی این که شما مثلا لباس روحانیت بپوشید یا من این لباس را در بیاورم؟ این که نیست! همه این را می‌فهمند که این نیست! به همین نسبت وحدت شیعه و سنی هم اصلا معنی‌اش این نیست که شیعه سنی بشود، سنی شیعه بشود. یک تعبیری هم گاهی در ذهن دوستان هست، وحدت شیعه و سنی را هم این طور می‌فهمند که سنی با ما کنار بیاید! او حاضر نیست کنار بیاید! او حاضر نیست سر چیزی کوتاه بیاید! او کوتاه بیاید؛ او برنگردد حرف‌هایی درباره‌ی ما بزند که مثلا ما این هستیم و ... . خودش حاضر نیست کارهایی بکند که از بعضی از این اتهام‌ها ... . نمی‌گویم تمام رفتارمان بر اساس این باشد که دیگران به ما اتهام نزنند، نه. در طرف مقابل اگر فرد کلا دنبال بهانه است برای اتهام زدن، آن‌جا دیگر نمی‌شود آدم از کار خودش کوتاه بیاید. ولی او یک حرف مشخصی دارد؛ ببخشید راحت این را می‌گویم؛ مدام سانسور می‌کنم، فهم نمی‌شود حرف. عذرخواهی می‌کنم، جمع هم جمع دانشجویی و اهل علم و این‌هاست. ببینید رفقا، خب در بین ما یک حرفی را گاهی می‌شنوید؛ مثلا می‌گویند که آقا این سنی‌ها همه‌شان آره! (چون این‌ها این سخنرانی‌ها را می‌گیرند، همین قسمت را جدا می‌کنند، بر ضد خود این سخنرانی) خب من یک حرف روشنی دارم. خب انتظار داری او هم همین تعبیر را به شما نسبت ندهد؟ می‌گوید آقا چه طور؟ بالاخره او هم به شما می‌گوید که شما صیغه که حکم اسلام نیست را حلال می‌دانید، پس شما هم همان طوری هستید. می‌گوییم نه! ببین ما فقه‌مان به این دلایل پیامبر این را گفت! خب آن‌ها هم همین را می‌گویند که ما فقه‌مان ... . - نه! تو ببین فقه‌ت این اشکال را دارد! - فقه تو هم این اشکال را دارد. دقت می‌کنید، تمام نمی‌شود این. این چیزی نیست که بشود سرش ... . من خیلی راحت به شما بگویم، سر این هیچ وقت به توافق نمی‌رسیم. هیچ وقت سر چنین مسئله‌ای به توافق نمی‌رسید. این انتظار که او حالا بیاید توی همه­ی مبانی مثلا کلامی و فقهی و اینها تجدید نظر بکند، خب شرمنده ببخشید مگر تو حاضری بشینی، یک نگاه چیز بکنی؟ او هم نمی­کند این کار را. به هر دلیلی، می­خواهد به دلیل تعصبات باشد، به دلایل حتی باطل باشد، مگر خود خدای متعال نمی­گوید که در قرآن &quot;یا ایها الذین آمنوا لَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ&quot; می­گوید بابا به این بت­هایشان فحش ندهید، دشنام ندهید، همان بت­هایی که خدای متعال این همه در قرآن دارد با آنها مبارزه می­کند، دارد ابراهیم(ع) را به خاطر بت شکنی­اش تحسین می­کند، بعد می­گوید به اینها فحش ندهید که اینها برنگردند فحش بدهند، یعنی چی؟ یعنی بازی نرود در بازی تعصبی، دعوا دعوای حق و باطل باشد، دعوا که تعصبی شد، من با این هستم، تو با او هستی، چون تمامی ندارد، فحش و فحش کشی است، مدام طرف مقابل را بر آنچه که به آن اعتقاد دارد، محکم­تر می­کند، وارد این دعوا نشوید، نگفته است که احترام بگذارید به بت­هایشان. این حرف همین جا هم هست، آیا اینکه من در یک بازی تعصبی با مذاهب دیگر وارد نشوم، آیا معنی­اش این است که از فردا هم برای نمازم مهر نگذارم؟ کی همچین حرفی زده؟ آیا معنی­اش این است که از مبانی کلامی خودم، از مبانی فقهی خودم، از تمام اینهایی که سعی کردم در یک میراث 14 قرنه، به یک حرف حق برسم، اینها را کنار بگذارم؟ اینکه اصلا شدنی نیست.علت پافشاری نکردن حضرت علی برای خلافتمسأله روشن است، من مسأله را عرض کردم، علی(ع) در یک روایتی، یکی از انگیزه­های پافشاری نکردن بیشتر بر حق خودش در مسأله خلافت رسول الله را اینطور بیان می­کند. یکی که می‌گویم، نه یعنی هفتاد دلیل است، این یکی‌اش است، ضعیف است، نه این تقریبا دلیل اصلی علی(ع) برای کنار کشیدن در این مساله است. در نهج البلاغه نیست، حالا آدرسش الان خاطرم نیست که بخواهم بگویم.تعبیر علی(ع) این است، سال‌ها بعد علی(ع) اینطور توصیف می‌کند، که پس از رحلت رسول مکرم اسلام، در جای جای بلاد اسلامی، ما کلی تازه مسلمان داشتیم، کلی آدمی داشتیم که نهایتا یکی، دو سال بود که به اسلام پیوسته بودند، چیزی ندیده بودند از اسلام، اصلا پیامبر را خیلی‌هایشان ندیده بودند. تصویری که از اسلام داشتند هم تصویر جامع و کاملی نبود، خیلی از اینها اصلا خیلی محکم هم نبودند، پیوسته بودند. همه که یک ایمان ناب نداشتند. من وضعیت اسلام را در آن روز وضعیت یک مشکی دیدم، که این مشک، دیدید عشایر و اینها این مشک رو باید با یک سرعت دقیق و... خلاصه کار ظریفی‌ست، برای گرفتن محصولات لبنی و شیری که داخل این مشک می‌ریزند، خیلی حساسیت دارد، خیلی حساس است، باید با یک سرعتی، یک ذره تندتر شود، ماستش مثلا چی نمی‌شود، یک ذره کندتر شود... علی(ع) می‌گوید من وضعیت اسلام را وضعیت این مشک دیدم، و اقدامی جدی‌تر از آنچه انجام دادم را شبیه این دادم که بروم با لگد بزنم این پخش زمین شود، نه اینکه این حالا...می‌گوید این آنقدر حساسیت نیاز داشت و آن کار، آن روز به این معنا بود که من بیایم، بزنم کلش بریزد، چیزی از اسلام باقی نماند، نه اینکه حالا چهارنفر کنار بروند، اینطوری می‌دید علی(ع)، که چیزی باقی نمی‌ماند. آن تعبیری که بعد از خطبه فدک هم داریم، موقعی که حضرت صدیقه طاهره از مسجد به منزل برمی‌گردد، می‌بیند علی(ع) گوشه‌ای نشسته، می‌گوید چرا اینطور نشستی، برای گرفتن حقت قیام نمی‌کنی؟ یک تعابیر جالبی هم دارد، که انقدر ضعیف گوشه‌ای نشستی و بلند نمی‌شوی حقت را بگیری، علی(ع) می‌گوید همان موقع صدای اذان بلند شد، علی(ع) گفت اگر می‌خواهی صدای این اذان باقی بماند، کار باید در همین مرحله بماند. ببینید انتهای خطبه فدک این تعبیر هست؛ علی(ع) گفت اگر می‌خواهی صدای این اذان بماند، من نمی‌توانم قیام کنم، من نباید قیام کنم. خب، حالا علی(ع) قضیه را آنطور می‌دیده، الان چیست؟ مثلا ما قضیه را اینجور می‌بینیم؛ &quot;خب بله علی(ع) یک مصلحتی دیده&quot; تو چرا نمی‌بینی؟ اصلا از سر مصلحت چرا آنطور نمی‌بینی؟ من که می‌گویم حتی بالاتر از مصلحت است. ما چرا اینطور قضیه را نمی‌بینیم؟ ما چرا به این سمت حرکت نمی‌کنیم؟باید برویم دنبال خود مردمحالا آخرین نکته‌ام این باشد، دقت کنید، ما الان خیلی هنر کنیم، دنبال آدم‌های مردمی هستیم، من فکر می‌کنم ما الان از این هم باید عبور کنیم، دنبال خود مردم... یعنی چه؟ ببینید طرف خیلی هنر کند مردمی می‌شود، مردم نمی‌شود آخرش هم. مردمی شدن خیلی کار سختی نیست، چرا؟ چون چهار تا حرفی بزنی که آنها خوششان بیاید، مثلا بگویی آی مردم باید حق اعتراض داشته باشند، مردم فلان... واقعا کار مشکلی نیست، تجربه‌ای که من کردم. بالاخره آخوندیم، منبری برویم، در این منبر شروع کنیم بگوییم امروز مردم چقدر سختی می‌کشند، فلان...الان دیگر البته همه دارند این را می‌گویند، من حس می‌کنم اتفاقا هرچه بیشتر به این دامن می‌زنیم داریم بیشتر تاکید می‌کنیم. طرف توی مردم نیست، باید سعی کند درد مردم را داشته باشد. خب درد مردم را داشته باشی، یعنی تو کس دیگری هستی، حالا درد مردم را هم دوست داری بچشی، یا همه‌اش می‌گویی مردم مثلا نگرانند، خب تو کی هستی مگر؟ تو هم مردم نیستی؟ من مدام بگویم مردم، با توده مردم فلان... اینکه اینطوری ببینیم خودمان را، صفوفمان را این شکلی شکل دهیم، و ید واحده شویم، و وحدت پیدا کنیم.وحدت حوزه و دانشگاهبهانه من خیلی ربطی نداشت به عرائضی که عرض کردم، اما همانجا هم این جاری‌ست دیگر. ما عرض کردیم مثلا وحدت حوزه و دانشگاه، که مطرح می‌شود، آنها هم از این جنس است دیگر. تا من نگاهم به دانشگاهی این باشد که خب آنها یه کفریاتی هم دارند می‌خوانند، ما باید این علم حقیقی الهی که نور است و در حوزه‌ها خوانده می‌شود را باید به اینها... خب در آن حوزه هم کلی ادبیات و صرف و نحو و اصول و ... تا برسی به اینها...چه فرقی دارد؟ به قول آقای جوادی آملی این فعل الله است دیگر، این هم دارد فعل الله را مطالعه می‌کند. تا بخواهد نگاه این باشد، هیچ اتفاقی نمی‌افتد، نگاه شما هم از آن طرف این باشد، همین است. حوزوی و دانشگاهی، هر تعبیری بعدش می‌خواهید، بگذارید، شیعه و سنی، فرق اسلامی، مستضعفین جهان، به سوی یکی شدن، به سوی واحد حرکت کردن. ببخشید اگر جسارت کردم، اگر چی کردم، آن تنبهی هم که دوست داشتم اتفاق بیفتد، نمی‌دانم چقدر گرفت، امیدوارم بشود بیشتر درباره‌اش صحبت کنیم. نگرانی‌هایی واقعا در این زمینه وجود دارد. که ما داریم یه طور خاصی می‌شویم در این قضیه. داریم یه طور خاصی فقط خودمان را می‌بینیم. و این در پیوستگی با به تعبیر قرآن حتی با ادیان دیگر، نه فقط با فرق دیگر اسلام...امیدوارم که خدای متعال ما را ببخشد و بیامرزد به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.ذکر مصیبت امشبفرمودند که ذکری که برای امشب در نظر گرفته شده، ذکر مصیبتی‌ست از سه ساله ابی عبدالله. همین اتفاقاتی که در همین هفت، هشت سال گذشته در همین منطقه خودمان دارد می‌افتد را شما با همین حرف‌هایی که من مطرح کردم ببینید. ببینید چه اتفاقی می‌افتد که دو جبهه در مقابل هم شکل می‌گیرد، این به آن می‌گوید حرامی، آن به این می‌گوید حرامی. چجوری دارند می‌بینند مساله را؟ مساله به کجا کشیده می‌شود؟ همین اتفاق را بیایید در سال ۶۰، ۶۱ هجری، ببینید چطور بوده؟ ببینید یکی از تعابیری که معارضین امام حسین(ع) به کار می­بردند تعبیر خارجی­ای بوده. خارجی نه یعنی اینکه ما از سمت مثلا شامیم، از سمت عراقیم، تو از سمت حجازی، از خارج از محدوده ما، خارجی که جمعش هم می­شود خوارج، یعنی چه کسانی؟ کسانی که از دین خارج شدند. از راه مسلمین خارج شدند، علیه امام مسلمین خروج کردند. ببینید قضیه را چجور می­دیدند. این نگاه آن طرف انقدر غلیظ است. حالا سیدالشهدا که آن تعابیر را به معاویه می­گوید، در نامه­ای سیدالشهدا می­دانید بعد از اینکه جنایاتی از معاویه نقل شده درباره یاران علی بن ابی طالب، بلایی که مثلا سر حجربن عدی آورد و یاران حضرات اهل بیت، بعد در تعبیری به امام حسین گفت که دیدی ما با یاران پدرت چه کردیم؟ ما آنها را کشتیم، مصلوب کردیم در شهر، گرداندیم، کفنشان کردیم و بهشان نماز خواندیم و دفنشان کردیم، یک تعبیر این شکلی. سیدالشهدا در جواب معاویه اینطور نوشت در نامه­ای: می­دانی فرق ما با شما چیست؟ ما اگر دستمان به یاران تو برسد، می­کشیمشان، اما نه کفن می­کنیم، نه بهشان نماز می­خوانیم، نه دفنشان می­کنیم. تعبیر را ببینید. چرا سیدالشهدا این را می­گوید؟ چون می­گوید تو معاویه را من مسلمان نمی­دانم، کافر می­دانم. همین سیدالشهدا آیا همین نگاه را کشاند، آورد در روز عاشورا در چشم معارضینش کرد؟ تفاوتی که در منبر هم خدمتتان عرض کردم، تفاوتی که اولیا دین ما گذاشتند بین رئوس مستکبرین با توده. سید الشهدا حتی با کسانی در روز عاشورا می­خواهد دستشان آلوده بشود به چه خون­هایی، به آنها دارد چه می­گوید؟ دارد تماما سعی­اش را می­کند برای هدایتشان. دارد می­گوید بابا نفهمدید شما، مدام سخن می­گوید، مدام صحبت می­کند، مدام برایشان خطبه می­خواند. سید الشهدا نماز می­خواند بعضی از اینها می­آیند، اصلا چه اتفاقات عجیب وغریبی دارد می­افتد. بعد دارد که در روز عاشورا حضرت گریه کرد، گریست، گفتند چرا گریه می­کنید حضرت؟ حضرت فرمود که دارم برای حال اینها گریه می­کنم، که به خاطر من می­خواهند بروند در جهنم. و بعد از آن طرف چه اتفاقی افتاد؟ موقعی که می­خواستند اسب­هایشان را آماده کنند، حرکت کنند، تعبیر این بود که حرکت کنید، ای سپاهیان خدا. تعبیرشان این است. تعبیر آن ابن زیاد ملعون در تواریخ که نقل شده، خطاب به مسلم، که آقا این است طلب دنیا کردن، این است طلب حکومت کردن، اینطور قضیه را چیز کردند... و کار به جایی رسیده که موقعی که اُسرا در شام، در مجلس یزید حاضر شدند و آن اتفاقات افتاد. کسی جسارت بکند، به خودش حق بدهد، برگردد از یزید این طلب را بکند، بگوید که این دختر را به کنیزی به من بده...صلی اللهُ عَلَیک یا ابا عَبدِاللهصلی اللهُ عَلَیک یا ابا عَبدِاللهصلی اللهُ عَلَیک یا ابا عَبدِالله</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2019 20:36:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنرانی شب ۳۰ صفر ۹۸_حجت الاسلام هدایت</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%DB%B3%DB%B0-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%DB%B9%DB%B8%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-znl9l6k1dyvr</link>
                <description>اعوذ بالله من الشیطان الرجیمبسم الله الرحمن الرحیمحسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر الحمد لله رب العالمین الصلاه و السلام علی سیدنا و نبینا حبیبنا و حبیب اله العالمین ابا القاسم المصطفی محمدو علی آله الطیبین الطاهرین المعصومیناَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاًعرض تسلیت محضر امام زمان بر مصیبت جد عزیزشان آقا امام رضا، در شب شهادت غوث هذه الامه و غیاثها، صلوات بفرستید.فضیلت زیارت امام رضا(ع)پارسال همین موقع ما یک سوالی را مطرح کردیم. که تقریبا بعد از جلسه ما، بیش از ده، بیست نفر آمدند و گفتند بحث جا نیفتاد، یعنی جواب این سوال باید بیشتر پخته شود. بنده به این جمع‌بندی رسیدم که اگر پنج، شش سال این سوال را مطرح کنم، و از زوایای مختلف به پاسخش بپردارم، جا دارد. سوالی که مطرح کردیم، این بود، فضیلت زیارت امام حسین خیلی عظیم است، &quot;اگر مردم می‌دانستند فضیلت زیارت امام حسین چقدر هست از شدت شوق می‌مردند، بدنشان تکه تکه می‌شد&quot;  انقدر فضائل هست که نمی­خواهم به آن بپردازم. از طرف ما روایات صحیح السند در عیون اخبار الرضا و جاهای دیگر داریم که وقتی از ائمه در افضلیت کدام یک از زیارات سوال کردند، جواب، زیارت امام رضا بود. عبدالعظیم حسنی از امام جواد(ع) سوال کرد &quot;قد تخیرتُ&quot; من گیج شدم، بروم زیارت امام رضا یا زیارت امام حسین؟ حضرت فرمودند زیارت پدرم امام رضا(ع). ببینید این حاصل یکی دو تا روایت نیست. از مرحوم ایت الله العظمی خویی استفتاء کردند، زیارت کدام یک از ائمه بر اساس جمع بندی روایات افضل است بر سایر ائمه اطهار. فرمودند بر اساس ادله و در جمع بندی مجموعه روایات زیارت علی ابن موسی الرضا افضل بر سایر ائمه است. این در کتاب مفاتیح الجنان هم هست. علتش چیست؟ چرا زیارت امام رضا بالاتر از زیارت امام حسین، بالاتر از زیارت پیامبر اکرم و همه اهل بیت است؟ چرا؟ مگر ایشان چه کاری را انجام داده­اند؟ چرا وقتی می‌رسد به امام صادق، حضرت &quot;فاشارت الی ابنه موسی&quot; حضرت به فرزندشان موسی ابن جعفر اشاره کردند. &quot;فقال فی صلبک (از صلب شما) غوث هذه الامه و غیاثها؟&quot; فریادرس امت من از صلب تو فرزند عزیزم به دنیا می­آید. فریاد رس یعنی چه؟ ما این تعبیر را برای هیچ یک از اهل بیت نداریم. فریادرس امت پیغمبر اکرم به دنیا خواهد آمد. می‌دانید امام رضا موعود اهل بیت است. یعنی اهل بیت وعده می‌دادند. یامبر اکرم شروع کردند به امام رضا وعده دادند. &quot;بضعه منی بخراسان&quot; پاره جگر من در خراسان دفن می‌شود. بعد می­خواهند هی اشتیاق ایجاد بکنند و دعوت بکنند مردم را به زیارت امام رضا(ع). &quot; مَا زَارَهَا مکروب الَّا نَفَّسَ اللَّهُ کربته&quot;  هر غصه داری او را زیارت کند، غم و غصه از دل او برداشته می‌شود. چرا؟ چرا امام رضا این شکلی­ست؟ می‌رسد به همه اهل بیت. می­رسد به امام صادق (ع)، حضرت فرمودند: فرزند من به دنیا می‌آید. بضعه منی را شوخی نگیرید. پیغمبر این را برای فاطمه زهرا گفتند. فاطمه بضعه منی. فاطمه زهرا پاره تن من است. این جمله را برای امام رضا هم فرمودند. &quot;فتدفن بضعه منی بخراسان&quot; امام صادق بعد از اینکه فرمودند &quot;غوث هذه الامه و غیاثها&quot; یک جمله خیلی سنگین فرمودند. فرمودند &quot;لیتی ادرکته&quot; ای کاش من امام صادق می‌توانستم ببینمش. آن وقت امام رضا کنار ماست. تمام افتخارمان به قول امام خمینی این است که در کشوری هستیم که امام رضا در آن مدفون است. امام صادق می‌فرماید &quot;لیتی ادرکته&quot; من رییس مکتب جعفری، رییس مکتب تشیع، ای کاش می‌توانستم زیارتش کنم. حضرت آیت الله عظمی وحید در درس خارجشان فرمودند.  قسم خوردند. به خدا قسم از شیخ مفید تا فقهای امروز اگر در این هزار سال همه با هم جمع بشوند همین یک جمله امام صادق را بخواهند تفسیر بکنند، که یک معصوم بگوبد من آرزو دارم نوه خودم را درک کنم، جا دارد و نمی­توانند به آن برسند که یعنی چه این جمله؟ شبیه این جمله را امام صادق در مورد امام زمان هم فرمودند. اسم خاص آورده­اند. حالا من می­گویم مهدی. هل ولد المهدی؟ حضرت فرمودند &quot;ادرکته لخدمته ایام حیاتی&quot; می‌دانید این جمله یعنی چه؟ یعنی اگر می­بینی من الان جلوی تو نشستم، چون مهدی ما به دنیا نیامده، اگر مهدی ما به دنیا می­آمد من اینجا نبودم، می‌رفتم نوکری­اش را می‌کردم. &quot;لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی&quot; یعنی اینکه می­بینی من اینجا هستم، در خدمت آن آقازاده نیستم، علت این است که هنوز به دنیا نیامده. این جمله را برای امام رضا هم فرمودند. &quot;لیتنی ادرکته&quot; ای کاش می‌توانستم زیارتش بکنم. مگر امام رضا چه کار کردند؟ مگر چه اتفاقی را برای امت رقم زدند؟ که این مقام را نزد اهل بیت دارند. من خیلی روایت در این زمینه دارم. نمی‌خواهم در این مقدمه نگه دارم. عزیزان بحث پارسال را گوش بدهند. ما در این مقدمه مفصل بحث کردیم. روز قیامت زوار اهل بیت در صحرای محشر جمع می‌شوند. محبوب­ترین زوار بین اهل بیت زوار علی ابن موسی الرضا هستند. من زاره کمن زار الله فوق عرشه. هر کس امام رضا(ع) را زیارت کند خدا را زیارت کرده است. &quot;من بات عنده لیله&quot; یک شب کنار علی ابن موسی الرضا بخوابد. &quot;بات&quot; یعنی شب را به صبح برساند. حالا گاهی اوقات بیدار باشد، گاهی اوقات هم بخوابد . گاهی در حرم یک چرتی هم می‌زنیم کنار آقایمان. خیلی به ما لذت می‌دهد. خیلی خوب است. حتی بیایند با پرها ما را بیدار بکنند. چند وقت پیش بود. هوا هنوز خوب بود رفته بودم حرم امام رضا و آنجا در صحن گوهرشاد خوابم برد. مرا بیدار کردند. به اما رضا گفتم آقا دیدی گداهایی که می­آیند در خانه خوابشان می­برد. ما هم می‌آییم می‌خوابیم و بیدار می‌شویم. گفتم بده ما برویم، سائل آمده در خانه شما. این شکلی است دیگر. &quot;من بات عنده لیله&quot; هر کسی که یک شب را در کنار امام رضا به صبح برساند، &quot;کمن زاره الله فوق عرشه&quot; خدا را فوق عرشش زیارت می‌کند. چرا انقدر تشویق به زیارت امام رضا کردند؟ سوال اصلی بحث ما است. یک روایت دیگری هم بخوانم، عرض می‌کنم در جلسات گذشته همه روایات را گفته‌ام. خود امام رضا(ع) فرمودند &quot; فقال له الرضا&quot; در کتاب من لایحضره الفقیه هست که جزء منابع اصلی شیعیان است. فرمودند&quot; انا مدفون فی ارضکم&quot; یکی از ایران آمد خدمت حضرت، حضرت فرمودند من در زمین شما دفن می‌شوم. &quot; انا مدفون فی ارضکم و انا بضعه من نبیکم&quot; من پاره جگر رسول الله هستم. بعد حضرت فرمودند هر کس مرا زیارت کند، &quot; کنا شفعاءهو و نجا کما کان علیه مثل وزر ثقلین من الجن و الانس&quot; نجاتش می‌دهیم حتی اگر گناه جن و انس روی دوشش باشد. ما نجاتش می‌دهیم. &quot;غوث هذه الامه و غیاثها&quot; دستگیر امت است . یعنی چه؟ پاسخش.زیارت عاشورا حدیث قدسی استبرای اینکه بخواهم وارد پاسخ شوم باید برگردم سراغ آقای عزیزمان امام حسین(ع). یک زیارتی هست به نام زیارت عاشورا.  با زیارت عاشورا آشنا هستید. شخصی به نام علقمه می‌آید نزد امام باقر(ع)، می‌گوید من در مدینه هستم. امام باقر گفتند از پدرم شنیدم، پدرم از پدرش، سلسه الذهب تا برسد به جبراییل، جبراییل به پیامبر اکرم اینگونه فرمود که خداوند متعال امام حسین را اینگونه زیارت می‌کند. السلام علیک یا ابا عبدالله. السلام علیک یا ابن الرسول الله... و زیارت عاشورا را انشا فرمودند. زیارت عاشورا مال خداست، تک تک کلماتش حدیث قدسی است. در زیارت عاشورا داریم &quot;عَظُمَتِ المَصیِبَهُ&quot; یا اباعبدالله، سنگین­ترین مصیبت عالم، مصیبت شماست. &quot;لَقَد عَظُمَتِ الرَّزِیه وَ جَلَّت وَ عَظُمَتِ المَصیِبَهُ بِکَ عَلَینَا وَ عَلَی جَمِیعِ أَهلِ الإِسلَام&quot; سنگین­ترین مصیبت، مصیبت شماست. خدا دهان بعضی­ها را ببندد که دختر آبی خودسوزی می­کند، می­گویند: یا اباعبدالله مصیبت تو مصیبت نیست. سریع مقایسه می­کنند. نمی­فهمند، چه کنند؟ بعد در ادامه­اش در علت اینکه چرا سنگین­ترین مصیبت در عالم مصیبت امام حسین است، پاسخش را خود زیارت عاشورا می­دهد.یک فرهنگ امام حسین را کشت&quot;وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ&quot; یک نفر امام حسین را نکشت، یک گروه نبودند، یک حزب نبودند، یک جامعه نبودند، یک امت بودند. امت در فرهنگ قرآنی، فرهنگ است. مجموعه جهان اسلام و فرهنگی که در تمام جهان اسلام یک امر بدیهی شده بود، این بود که به قول امام رضا : &quot;هتک حرمته&quot; حرمت امام حسین شکسته شد. فرهنگ شده بود. لذا طوری شده بود که امام حسین مدینه برایش تنگ شده بود. خود حضرت فرمودند که مالم را غارت کردید، صبر کردم. به ناموسم فحاشی کردید. خونم را می­خواهید بریزید، بیرون می­روم. ببینید فرهنگ جهان اسلام طوری شده بود که امام حسین را می­خواهند خاکمال کنند. من معذرت می­خواهم. علامه طبابایی می­فرمایند سی و پنج هزار حدیث را بررسی کردم، یک سوال فقهی از امام حسین نپرسیدند. امام حسین ده سال امام در مدینه بودند، یک سوال از امام نپرسیدند. یک بچه طلبه یقه آخوندی به مسجد برود سه سوال از او می­پرسند. مردم دوست دارند سوال بپرسند. حالا متن روایت را برایتان می­خوانم. توحید صدوق، صفحه 180، از کی؟ از اکرمه &quot;بَيْنَمَا اِبْنُ عَبَّاسٍ يُحَدِّثُ اَلنَّاسَ&quot; در منبر مدینه، ابن عباس دارد تفسیر قرآن می­گوید، نافع بن ازرق می­آید و می­گوید تفسیر نگو! توضیح بگو. از توحید برای من صحبت کن. در توحید صدوق روایت مفصل است. امام حسین در گوشه مسحد مدینه نشسته­اند. می­دانند ابن عباس در خط توحید نیست، نمی­تواند جواب دهد. به سینه خودشان اشاره کردند، فرمودند &quot;إِلَيَّ يَا اِبْنَ اَلْأَزْرَقِ&quot; بیا پیش من، توحید اینجاست. چه تصوری دارید؟ اینجا ابن ازرق چه جوابی به امام حسین داده باشد خوب است؟ &quot;لَسْتُ إِيَّاكَ أَسْأَلُ&quot; از تو نپرسیدم! توحیدی که تو می­خواهی به من درس دهی، نخواستم. این فرهنگ جهان اسلام است. &quot;وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ&quot; در جامعه­ای که امام حسین خودش می­گوید، بیا به تو توحید یاد دهم. امام حسین را در حد یک معلم توحید قبول ندارند، نه امام. ببینید جمله من را خوب دقت کنید. جامعه اسلامی امام را در این حد قبول ندارد، که حسین بن علی فرزند پیغمبر است. چرا؟ روز عاشورا. شیخ عباس قمی، می­گوید وقتی هیچ کس را ندارد، می­آید و می­گوید چه می­خواهی؟ من پسر پیغمبر شما نیستم؟ سکوت کردند. قبول نداشتند. امام نه، معلم نه، اصلا بگو فرزند پیغمبر است. آقازاده است. آقازادگی­اش را هم رد کردند. حضرت نگاهی کردند و دیدند انس بن مالک آنجاست، فرمودند از انس بپرسید. انس زمان پیغمبر بوده. دیده پیغمبر روی سینه خودشان مرا جا دادند. ببینید انس بن مالک به شهادت امیرالمومنین در نهج البلاغه دروغگو است، کار حسین به جایی می­رسد که شاهدش یک آدم دروغگو است. می­گوید باشد، بلکه همین دروغگو می­آید شهادت می­دهد. انس بن مالک پای منبر امیرالمومنین در نسل سوم پیامبر اکرم، وقتی که نسل سوم توسط تبلیغات رسانه­ای اصل رشادت­های امیرالمومنین داشتند انکار می­کردند، گفت پیامبر اکرم روز غدیر دست من را بالا برد، همه این را مسخره کردند. ابن ابالحبیب در شان نهج ابلاغه می­گوید، پای منبر امیرالمومنین مسخره­اش کردند. حضرت فرمودند از انس بپرسید. انس گفت چی را بپرسند؟ من فراموش کردم! آن وقت پای منبری­ها همه به امیرالمومنین خندیدند. ببینید رسانه چه می­کند؟ فرهنگ را چگونه عوض می­کند. نسل سوم بعد از پیامبر اکرم، بدیهیات پیامبر اکرم و حرکت او را قبول نداشتند. فرهنگ توسط رسانه جابجا می­شود. یک پله عمیق­تر بکنم، باداباد هرچه شد.مسئول منافق، فرهنگ را جابجا می­کندمنافق وقتی بشود مسئول جامعه، ظرف مدت چهل تا پنجاه سال فرهنگ جامعه چنان عوض می­شود، که امام حسین روی سینه پیغمبر چنان شهید می­شود، که خاکش نمی­کنند، می­گویند کافر حربی را نباید خاک کرد. چرا؟ چون خدا در سوره توبه شهادت می­دهد. &quot; الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ&quot; جبهه تشکیل می­دهند، ارکان جامعه را می­گیرند. مسئولیت می­گیرند، رده­های بالا می­نشینند. بعد &quot; يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ&quot; جای معروف و منکر را عوض می­کنند. معروف یعنی فرهنگ، سرت کلاه نرود. خدا نفرموده، یامرون بالواجبات، یامرون بالخیرات، فرموده یامرون بالمعروف، معروف از ماده عرف است.امر به معروف امری اجتماعی و رسانه­ای استدر سوره لقمان، لقمان حکیم به فرزند خودش می‌گوید:&quot; وامُر بِالمَعرف&quot; برو به عرف امر بکن. عرف، یعنی آن چیزی که در همه‌ی جامعه فرهنگ می‌شود، امر به معروف به قول شهید مطهری یک کار سازمانی است، یک کار حکومتی است، یک کار رسانه‌ای است، یک کار فردی نیست. ما به صورت فردی می‌توانیم تبلیغ بکنیم. &quot;بلاغ&quot;، برسانیم،حجاب این است، اما نمی‌توانیم فردی فرهنگ‌سازی بکنیم. فرهنگ‌سازی توسط رسانه است، توسط حکومت است، توسط مسئولین است. آن‌هایی که بالا نشستند و عموم جامعه را هدایت می‌کنند. اینها اگر منافق باشند &quot;یامُرونَ بالمنکَر&quot; انجام می‌دهند. در جامعه‌ای که مسئولینش ۴۰، ۵۰ سال یامُرونَ بالمُنکَر داشته باشند، امام حسین(ع) به گودی قتلگاه می‌رود. این موضوع واضحی است.گام‌های فرهنگی تغییر جامعهگام های تغییر فرهنگی هم، کارشناس فرهنگی، مجتهد فرهنگیمان فرمودند چند ساله است؟ ۴۰ ساله است، لذا ۵۰ سال بعد از پیغمبر اکرم(ص) چنان فرهنگ عوض می‌شود که این اتفاق می‌افتد. دیشب گفتیم آن‌هایی که نگذاشتند آب وضوی پیغمبر برروی زمین بریزد این بلا را بر سر پسرش آوردند. واضح است. حالا شما بروید بگویید خانم حجاب داشته باش! دائم بگویید، ولی می­دانید چه رویکردی درباره کلمه حجاب در جامعه وجود دارد؟ آیا حجاب حالت &quot;نکراه&quot; پیدا نکرده؟ نکراه یعنی چیزی که انسان قلبا نسبت به آن تنفر دارد. منکر یعنی اموری که در جامعه نسبت به آن تنفر وجود دارد. رسانه‌ای که فیلمی درست می‌کند به نام &quot;مغزهای زنگ زده&quot; شما به صورت رندم بروید فیلم­ها را ببینید، یبینید که به صورت ثابت در هر فیلمی حجاب را ضایع می‌کند، خب اینطوری آرام آرام فرهنگ عوض می‌شود .وقتی ۴۰ سال بالای منبر امیرالمومنین را نفرین کردند، می­شود اسم امیرالمومنین را آورد؟ شامی می‌گوید حسن‌بن‌علی، شروع می‌کند به امیرالمومنین فحش دادن. این‌ها ۴۰ سال بالای منبرشان به امیرالمومنین فحش دادند، این موضوع دیگر تبدیل به فرهنگ شده است.مغزهای زنگ زده، ابزار فرهنگیمی‌آیند فیلم مغزهای زنگ‌زده را درست می­کنند، این فیلم به صورت رندم به خاطرم آمد، در این فیلم دختر خانوم سوار ماشین غریبه می‌شود، بعد به او می‌گویند روسریت را بردار، از او فیلم می‌گیرند، تا اینجا خیلی خوب، واقعیت جامعه را نشان می‌دهد، بعد از اینکه فیلم را در محله پخش می‌کنند داداش‌هایش غیرتی می‌شوند، می­روند موبایل‌ها را از‌ بین می‌برند، بارک‌الله، غیرت را نشان می‌دهد، خیلی خوب، آخر فیلم، ۱۰ جلد کتاب می‌نویسند برای یک خطی که در فرهنگ سازی کار بکنند، آخر فیلم داداش می‌آید و به خواهرش می‌گوید چادرت را سرت بکن، خواهر چادر نداشت، بعد گفت رویت را سفت بگیر، رویش را مثل مادرهای ما قشنگ گرفت، خواهر، کسی تو را نشناسد، بیا سوار موتور بشو تا ازین محله برویم، تو خراب کردی، ما در این محله دیگر آبرو نداریم، رویش را گرفت و خیلی قشنگ و با حجاب کامل سوار شد و رفت. همینطور دوربین از این صحنه فیلم گرفت و رفت، یعنی می­شود؟ یعنی آن‌هایی که مثل مادران ما حجاب دارند چه؟ آرام آرام این صحنه‌ها تنفری ایجاد می‌کند. شخصی جرم کرده به دادگاه می‌رود رویش را می‌پوشاند، یعنی چادر برای مجرم است، برای کسی است که می‌خواهد در جامعه شناخته نشود، یک غلطی کرده. هر موقع بدبختی و بیچارگی هست، چادر، هر موقع شادی هست. خب این آرام آرام یک فرهنگی را ایجاد می‌کند، تنفر قلبی، نکراه قلبی نسبت به چادر و حجاب ایجاد می‌شود‌.*آرام آرام معروف می‌شود منکر، بعد منافق راحت می‌تواند به آن امر کند، &quot;یامُرونَ بالمُنکَر&quot;. منکر وقتی صورت منکر داشته باشد که نمی‌شود به آن امر کرد، باید منکر صورت معروف پیدا کند تا بشود به آن امر کرد، و الّا فطرت نمی‌پذیرد. بحث فرهنگی خیلی مهم است.*خروج امام حسین برای جنگ فرهنگی نه نظامی*آقا امام حسین(ع) چرا از مدینه خارج شدند؟ امام حسین به خاطر جنگ فرهنگی خارج شدند نه جنگ نظامی، این خیلی واضح است.* &quot;انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی &quot; امت را فرهنگ ترجمه کن. کسی بخواهد جنگ نظامی کند با حضرت عباس و حضرت علی اکبر فقط خارج می‌شود. قاسم هم نمی‌برد چون قاسم مرد جنگی نیست، در سن نوجوانی­اش است. باشد خیلی اصرار باشد قاسم هم می‌برد، دیگر چرا حضرت رقیه را ببرد؟ چرا بچه شش ماهه ببرد؟ چرا همسری ببرد که شش ماهه باردار است؟ در حلب فرزندی از امام حسین(ع) مدفون است که بر اثر ضرباتی که بر همسرش زدند سقط شده. در جنگ نظامی که زن باردار نمی‌آورند. کدام جنگ است که خانواده در آن سلاح اصلی است؟ کدام جنگ است که در آن رابطه پدر فرزندی، پدر و دختری، عواطف بین دختر و پدر در آن کار اصلی را می‌کند؟ فرهنگ سازی اصلی را دارد انجام می‌دهد؟ آن چیزی که الان رسانه ما الان دارد زمینش می‌زند. خانه پدری درست می‌کنند. دیگر نگذار بگویم. خداراشکر دارد جمع می‌شود. خانه پدری اصلا از رویش پیداست، تمام فرهنگ ما در خانه پدری است. همان جا را محکم می‌زنند. دقیقا کاری که امام حسین(ع) انجام داد، خانه پدری را حمل کرد. خدا رحمت کند آقا مجتبی تهرانی را، ایشان می‌فرمایند من خیلی این کتاب را گشتم.زهیر چه دید؟ چون من هیچ چیز پیدا نکردم که امام حسین(ع) حرفی به زهیر زده باشند. که زهیر عثمانی که در زمان امیرالمؤمنین به امیرالمؤمنین تهمت قتل عثمان را زد، عثمانی مذهب یعنی این یعنی به امیرالمؤمنین تهمت زدند که تو عثمان را کشتی. همین تهمت جنگ صفین را راه انداخت. معاویه پیرهن عثمان را به قول معروف پیرهن عثمان کرد‌. این زهیر که سردسته تهمت زنندگان به امیرالمؤمنین است، یک ملاقات با امام حسین(ع) کرد، شد فرمانده سمت راست لشکر امام حسین(ع). اقا مجتبی می‌گوید خیلی تلاش کردم که امام حسین(ع) چه گفت، دیدم چیزی نگفت. به این رسیدم یا امام حسین(ع) فقط نگاه ‌کرد، از آن نگاه‌هایی که من و تو را به مجلس آورده، یا زهیر یک صحنه‌ای دید. آن صحنه را اقا مجتبی اینگونه می‌گوید، می‌گوید امام حسین(ع) با بچه‌هایش آمده است. این بچه‌ها دل‌ها را از این رو به آن رو می‌کرد. زهیر آمد روابط پدر با دختر را در خیمه دید. دید رقیه چه جوری در دامن امام حسین(ع) نشسته یک مرتبه متحول شد. گفت این‌ها بر حق‌اند. اینها یک هدف دیگری دارند، صرفا برای جنگ نیامدند، آمدند دل‌ها را بخرند. دل خود زهیر خریده شد. چقدر دل علی اصغر در عالم خرید. امام حسین(ع) می‌گوید &quot; لطلب الاصلاح فی جدی&quot; لذا سلاحش می‌شود شش ماهه، سلاحش می‌شود همسرش، سلاحش می‌شود فرزندش.مقایسه اشتباه رهبر جامعه اسلامی با عقل جمعیاین فرهنگ که در اوج نامردی بود، رهبر جامعه اسلامی با عقل جمعی مقایسه می‌شود و اگر کاری را انجام دهد که عقل جمعی نپسندد، به سر رهبر می‌زنند. کاری که با امام حسین(ع) کردند. ابن عباس می‌گوید حسین، این کاری که انجام می‌دهی، کار غیرعاقلانه است. یکبار دیگر جمله را برگردانم، در جامعه‌ای که عقل اکثریت را به سر رهبر می‌زنند و می‌گویند این کاری که انجام می‌دهی با عقل جمعی نمی‌سازد. نمی‌آیند بگویند شاید تو براساس کلام معصوم استنباطی کرده باشی که امروز عقل جمعی نمی‌فهمد، این را نمی‌گویند! می‌گویند عقل تو با عقل جمعی نمی‌سازد. عبدلله ابن عمر، ابن عباس گفتند حسین خود را ذلیل نکن، کار تو غیرعاقلانه است. شهید مطهری دو صفحه در حماسه حسینی نوشته، کار امت اسلامی به جایی رسیده که امام معصوم وقتی می‌خواهد کاری را انجام دهد، ]نوشتند یک ماشینی بد جا پارک کرده، ما داریم در مورد فرهنگ صحبت می­کنیم، این هم یک فرهنگ است. راه مردم را بسته است. پرشیا قهوه‌ای. سه تا شماره‌اش هم می‌خوانم ۸۵۶[ یک صلوات بفرستید. ابن عباس می‌گوید: &quot; انت سید العرب و العجم&quot; این چه کاری است که انجام می‌دهی؟ آراء جمعی مردم کار تو را نمی‌پسندند کار زشتی است‌. این زشتی و زیبایی عقل جمعی و آراء مردم می‌شود.کار فرهنگی امام حسیندر این جامعه امام حسین(ع) ناامید نشدند، گام دوم انقلاب فرهنگی را برداشتند، چهل سال دوم. گام‌های فرهنگی چهل ساله است. گام دوم که تخصص امام حسین(ع) است، با خون امام حسین توسط رسانه کربلا شروع شد، به قول شهید مطهری کربلا یک نمایشنامه و یک تراژدی است. تمام اقشار فرهنگی جامعه را نگاه کرد و مناسب با این قشر فرهنگی، فرهنگ سازی می‌کند. دختران کودک، دختر نوجوان، دختر جوان، خانم بزرگسال، نوجوانان پسر، کودکان پسر، نوجوان بزرگ حضرت علی اکبر(جانمان فدایشان)، آدم‌های بامعرفت غیرتی باوفا(حضرت عباس)، تمام این رده‌ها را دارد. حماسه درست می‌کند. به قول شهید مطهری با خون خودشان امضا کرده و تا قیام قیامت ماندگارش کرده ‌است . این قدم اول انقلاب فرهنگی است. البته خون می‌خواهد. ان‌شاءالله زمانش می‌رسد. مرتبه بعدی چهل سال امام سجاد(ع) کار را به جایی رساندند که وقتی امام باقر(ع) که در کربلا پنج سالشان بوده ‌است، سی و پنج سال امام سجاد حرکت فرهنگی را ادامه دادند و امام باقر در چهل سالگی به امامت رسیدند &quot;و جاء العلما من کل افق یقصدونهم بالمدینه&quot;، چهل سال پیش برای امام حسین(ع) در مدینه چه اتفاقی افتاد، یک نفر سوالی داشت امام حسین فرمودند از من بپرس و او گفت:&quot;الیک فلا&quot; از تو نمی‌پرسم.گام دوم انقلاب اسلامیوقتی رهبر در بیانیه گام دوم انقلاب می‌فرمایند ناامیدی سم است اگر اراده کنیم همه چیز درست می‌شود. این ظرافت‌ها را با هم باید رعایت کنیم. کار فرهنگی ظریف است. شیطان گاهی ما را با یک امر زیبای فرهنگی سروکار می‌گذارد، دیشب عرض کردم معاویه برای اینکه امام حسن(ع) را بکشد باید نماز شب در مسجد بخواند، کارهای فرهنگی گاهی اوقات خیلی قشنگ ولی در مسیر برگشت هستند. یک سخنی عرض کنم که موکب زدن برای امام حسین(ع) کار فرهنگی خیلی عالی است، ولی بعضی موکب‌ها چشم و هم چشمی دارند.رفتیم آنجا، این عراقی­ها در خونشان، عشقشان بود. می­کشتند خودشان را که میزبان زائر امام حسین باشند. دوست داشتند بگویند امام حسین در خانه ماست، شما مهمان ما هستید، ما برای شما خودمان را می­کشیم. می­آمد جلوی اتوبوسی که با سرعت دویست تا می­رفت می­ایستاد، اتوبوس ترمز می­کرد، جانش در خطر بود که ما برویم ماهی­اش را بخوریم. کار فرهنگی چقدر قشنگ است؟ چقدر آثار فرهنگی دارد؟برادری ایران و عراقخداوکیلی آن ده گونی تخم شربتی که از بندرعباس آورده بود، خودش به من گفت، اگر صبر می­کردیم ۲۸ صفر می­رفتیم مشهد پخش می‌کردیم و آن موقع دست و پای آن عراقی را می‌بوسیدیم و می‌گفتیم آمدی مشهد بیاید شربت ایرانی بخورید. دوستی تعریف می‌کرد یکی از فامیل‌های عرب ما در مشهد به داروخانه رفته و دارویی را که قیمت آن ۳۳ هزار تومان بوده را ۴۰۰ هزار تومان داده است. همه می‌دانیم که ازین اتفاق ها زیاد می‌افتد، ما وقتی آنجا رفتیم از آن‌ها بدی ندیدیم، واقعا ندیدیم، واقعا از آن­ها اخلاص دیدیم، این تجربه من بوده است. در خانه‌ی کسی رفتم، سه عکس شهید (کشته) روی دیوارش بود، گفتم این‌ها چه کسانی هستند؟ بعد از صحبت فهمیدیم که آن‌ها در جنگ تحمیلی کشته شدند، بعد پرسیدم کدام منطقه و چه سالی؟ او نمی­خواست بگوید، ولی خب بالاخره فهمیدیم، بعد او رفت عکس­ها را جمع کرد و کنار گذاشت، گفت حاج‌آقا شما ناراحت شدید، بعد عکس­ها را بیرون برد گفت نمی­خواهم شما ناراحت شوید. ما الان با هم برادریم، با هم دوست هستیم. بعد می­خواست به من بگوید که صدام برادران مرا به زور برد، آن‌ها نمی‌خواستند بروند به زور رفتند.فرهنگ مهمان نوازی از عراقی‌هامن معتقد هستم که کار فرهنگی خیلی دقیق است، کاش موکب‌های ایرانی را جمع کنیم، به جای آن در مسیر قم تا مشهد مسیری را بین این خواهر و برادر ایجاد کنیم، واقعا از عراق دعوت بکنیم که بیایند و دست و پایشان را ببوسیم، خودمان میزبان باشیم و اربعین هم میزبانی آن‌ها را قبول بکنیم. متاسفانه این کار را نمی‌کنیم. قائم‌ مقام استاندار کربلا، ایام اربعین که من آنجا بودم آمد و با من صحبت کرد، گفت ما یک ناراحتی داریم، گفت ایرانی­ها جوری آمدند اینجا که انگار اینجا کشور خودشان ایران است، گفتم مگر ایرادی دارد؟ گفت نه خیلی خوب است، ولی عراقی‌ها دوست دارند میزبان باشند، و ایرانی‌ها با حالت مهمان بیایند و از آن‌ها پذیرایی بشود، دوست دارند که سر سفره آن‌ها بنشینند، دوست‌دارند، به پذیرایی علاقه دارند. بعضی‌ها از این موضوع فرار می‌کنیم، می‌گوییم اینجا برای خودمان است، خودمان هم میزبان هستیم، خودمان هم پذیرایی می‌کنیم، و بعد این عراقی‌ها موقعی که مهمان ما می‌شوند از آن‌ها پذیرایی نمی‌کنیم، این چه فرهنگی است که ما داریم؟ یک مقداری قیمت دینار بالا رفت، ببینید چه اتفاقی در بعضی از شهرهای زیارتی ما افتاد.فرهنگ‌سازی امام سجاد(ع)در چهل سال امام سجاد(ع) کاری کرد که وقتی به امام باقر(ع) که رسید، فرهنگ عوض شد. امام حسین(ع) اینطوری رفتار کرد، لذا شما ببینید یزید ‌که امام حسین(ع) را به شهادت رسانده چه گفت؟ گفت &quot;قُتِلَ الحُسَین بالسَّیفِ جَدِّه&quot; ، من کشتم خوب هم کردم، به دستور پیغمبر هم او را کشتم. ببینید چقدر فرهنگ عوض شده، که وقتی دشما امام حسین(ع) را می‌کشد می‌گوید من کردم و خوب هم کردم، به دستور پیغمبر او را کشتم. از بعد از امام سجاد(ع) خود امام سجاد(ع)، هر کس ائمه ما را کشت، مخفیانه بود، هیچکس هم جرأت نکرد بگوید من کشتم، الان شما می­دانید امام سجاد(ع) را چه کسی کشت؟ نمی‌دانیم. این تغییر فرهنگی است. یک دشمن جرئت نکرد بگوید من کشتم، با شمشیر بیاید و بکشد، با سم، مخفیانه می‌کشند. حالا می‌خواهیم آرام آرام وارد بحث بشویم، این‌ها همه مقدمه بود. می­رسیم به امام رضا(ع).قدرت یافتن شیعه و شیوه­ی دشمنی دشمنان در زمان امام رضافرهنگ طوری می­شود؛ ببین یادت باشد، امام رضا علیه السلام حدود بیست سال در مدینه امام بوده­اند؛ کلی فرهنگ سازی کردند. فرهنگ طوری می­شود که مامون برای اینکه بتواند با امام رضا دشمنی کند، خودش را جای شیعه­ی شش آتیشه جا می­زند. طوری که بعضی از علمای بزرگ ما مثل سید بن طاووس یک جا یک خبط قلمی می­کند، لغزش قلمی می­کند، می­گوید من باورم نمی­شود مامون امام رضا را به شهادت رسانده باشد. چون مامون شیعه­ی خالص است. شهید مطهری در کتاب سیری در سیره­ی ائمه اطهار می­گوید اگر سیاست­های امام رضا علیه السلام نبود، امروز مامون در بین ما به عنوان یک قدیس به عنوان یک عالم بزرگ شیعی شناخته می­شد. چرا؟ چون شیعه قدرتی پیدا کرده است که دشمن امام رضا باید دشمن خاکستری بشود. تا بتواند دشمنی کند.شباهت دوره ی امام رضا با زمان ما/امام رضا با مامون مذاکره نکرداگر بگویید در انقلاب اسلامی جریان دشمنی تبدیل شد به دشمنی خاکستری؛ در زیر لوای لباس روحانیت، در زیر لوای ریش و پشم، در زیر لوای یقه آخوندی؛ بدانید اولا انقلاب اسلامی خیلی پیشرفت کرده است، و ثانیا ما در مرحله­ی بسیار حساسی هستیم. در این مرحله­ی بسیار حساس است که که یک امام رضا باید باشد؛ &quot;غوث هذه الامه و غیاثها &quot; و من در این جنگ فرهنگی دقیقا می­فهمم که ما باید برویم خیلی روی امام رضا کار کنیم. نوع برخورد امام رضا با دشمنش. خدا لعنت کند کسی که بر عکس امام رضا را معرفی می­کند؛ امام رضا را برای ما تحریف می­کند؛ وقتی که می­داند الان امام رضا در کشور ما کارکرد دارد؛ می­آید می­گوید امام رضا امام مذاکره است. چرا تحریف می­کنند؟ چون می­داند که در این جنگ فرهنگی اگر ما درست امام رضا را معرفی کنیم پیروز میدان هستیم؛ دقیقا تحریف امام رضا شروع می­شود. چه کسی گفته است امام رضا امام مذاکره بوده است؟ بگذارید الان تک تک سیره­ی امام رضا را برایتان بگویم؛ کجا امام رضا امام مذاکره بوده است؟ کجا امام رضا جلوی مامون کوتاه آمد؟ کجا امام رضا گفت مامون حق با تو است؟ یک چیز را من کوتاه می­آیم یک چیز را هم تو کوتاه بیا؟ کجا اینجوری بود؟ مامون گفت که شما ولی عهد هستی. گفتند تو کی هستی که می­خواهی به من مقام ولیعهدی بدهی؟ می­دانید این اسم ولیعهدی را امام رضا قبول نکردند؛ بعدا مامون این موضوع را شایعه کرد؛ نه اینکه امام رضا این موضوع را قبول کرده باشند، امام رضا گفت تو کی هستی که می­خواهی به من ولیعهدی بدهی؟ تو اصلا خودت در جایگاه ناحقی هستی. من امام مسلمانان هستم، تو چه کسی هستی ؟ یک نفری آمد سرقت کرد از مامون، یعنی از خزانه­ی بیت المال، ببینید؛ این امام است؛ این &quot;غوث هذه المه و غیاثها&quot; است؛ این مذاکره کرد؟ از محمد بن سنان: &quot;ان رجل سرق، قال فعلت ذالک اضطرارا &quot; من مجبور شدم؛ ناعدالتی و بی عدالتی این مامون محبین اما رضا علیه السلام را در مضیقه­ی اقتصادی قرار داد، این مرد هم آمد به نحوی توانست از بیت المال استفاده­ی خودش را بردارد، آن نیاز خودش را بردارد، &quot;فلتفت المامون الی الابا الحسن الرضا &quot; مامون نگاه کرد به اما رضا علیه السلام، گفت نظرت چیست؟ &quot;ما تقول؟&quot; فقال: &quot; انه یقول سرق فسرق&quot; از او دزدیدی او تقاص کرد؛ نگو دزد است، تو قبلا ازش دزدیده بودی؛ با ناحقی­هایت، با بی انصافی­هایت، او را تقاص کرد، ما در فقهمان داریم؛ اگر کسی مال کسی را بردارد، بعد هم انکار کند، هیچ کسی هم نباشد که حقش را بدهد. خب این حق دارد خودش برود حقش را بردارد &quot; فلتفت المامون الی الابا الحسن الرضا&quot; مأمون به ‌شدت ناراحت شد و با عصبانیت به امام رضا(ع) نگاه کرد و امام رضا(ع) را به‌شدت تحت نظارت قرار داد. و باعث به ‌وجود آمدن کینه مأمون نسبت به امام رضا (ع) شد. آیا این کار مذاکره است؟ اگر مذاکره بود امام رضا هم باید به آن شخص تذکر می‌دادند که کار بدی انجام دادی ولی به مأمون گفتند تو از او دزدیدی او هم مال خود را برداشت. چرا امیرالمومنین معیار جنة و نار (بهشت و جهنم) است؟ بغض امیرالمومنین کفر است ولایت امیرالمومنین ایمان است. بعد فرمودند ای مأمون نگاه بکن چقدر شیعه و پیرو امیرالمومنین هستی؟ به‌ میزانی که شیعه واقعی امیرالمومنین باشی جای تو در بهشت خواهد بود وگرنه در جهنم خواهی بود. آیا گفتن حق مذاکره است؟ برخی معتقدند که امام رضا(ع) غدیر الثانی بودند.امامت شرط رستگاری استتا زمان امام رضا(ع) هیچ‌کدام از امامان ما نتوانسته‌اند خودشان را به ‌عنوان امام به جامعه معرفی بکنند. امام حسین(ع) وقتی می‌خواستند بگویند که من نوه‌ی پیغمبر هستم ایشان را انکار کردند. امام سجاد(ع) در دعای ۴۵ صحیفه ‌سجادیه برای امام زمان وقت خود دعا می‌کند &quot;که خدایا امام زمان را حفظ کن&quot; ولی نمی‌گوید که من امام‌ زمان هستم. در زمان امام باقر(ع) که تحول و رشد فرهنگی زیادی در جامعه رخ داد یکی از شاگردان آن حضرت به نام محمد بن مسلم چهل و شش هزار حدیث برای ایشان و امام صادق(ع) نقل کرده ‌است. یعنی همان سوالاتی که مردم نمی‌توانستند از امام حسین(ع) بپرسند در زمان امام ‌باقر یک شاگرد این مقدار حدیث از امام باقر(ع) روایت می‌کند. امام باقر(ع) در این زمان امام نیست بلکه مانند معلم است. وقتی زمان امامت امام رضا(ع) می‌رسد سی ‌هزار راوی حدیث در نیشابور جمع شده‌اند فقط برای اینکه یک حدیث از امام‌ رضا(ع) بشنوند و آن را یادداشت کنند. منت امام رضا(ع) را کشیدند. آستان قدس کتابی را منتشر کرده ‌است که حالتی که مردم در نیشابور تجمع کرده ‌بودند برای‌اینکه یک روایت از ایشان بشنود ذکر شده که ایشان فرمودند: &quot;كَلِمَةُ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حِصْني فَمَنْ دَخَلَ حِصْني اَمِنَ مِنْ عَذابي&quot; کلمه لا اله الا اللّه (توحید) حصار من است و هر کس وارد حصار من شود از عذابم در امان است. امام رضا سر خودشان را در کجاوه کردند و تمام نفس‌ها حبس شده بود و ادامه دادند: &quot;بشروطها و انا من شروطها&quot; اما این شرط‌هایی دارد و من از شرط‌های آن هستم. (پذیرش امامت من است.) (حدیث سلسة الذهب) مردم در آن زمان فکر می‌کردند بدون امام می‌توانند به خدا برسند ولی امام رضا این تفکر را تغییر داد و گفت من شرط رسیدن به خدا هستم. امام تازه به جامعه معرفی شد و امام هادی بعد از این اتفاق در زیارت جامعه کبیره خود را به مردم معرفی کند راه اصلی، شما امامان هستید. تازه امامت معرفی شد. امامت، حاکمیت، فرمانروایی، بردن قلوب به سمت خدا. مأمون نگذاشت که امام رضا(ع) به خوبی به جامعه معرفی بشود. امام رضا برای خواندن یک نماز تمام قلوب را به سمت خودشان جمع می‌کردند. &quot;غَوْثَ هذه الأمَّةِ وَغِیاثِها&quot; امام صادق(ع) درمورد امام کاظم (ع)، فرمودند خداوند تبارک و تعالی از وجود مقدّس و نازنین او کسی را به دنیا می‌آورد که پناه امّت است، &quot;یُخْرجُ اللهُ مِنْهُ غَوْثَ هذه الأمَّةِ وَغِیاثِها&quot;، فریادرس و پناهگاه این امّت را از او به دنیا می‌آورد و هدیه می‌دهد به همه، &quot;وَ عِلمَها وَ نورَها&quot;، یعنی علم امّت و نور امّت، &quot;خَیرَ مَولود&quot;، بهترین مولود وجود مقدّس حضرت رضا(علیه السّلام).جنگ فرهنگی امام ‌رضا(ع) و پیروزی‌های امام رضا (ع) ادامه داردتا زمان امام ‌رضا(ع) عالم اسلام و مسلمانان متفرق و گروه گروه می‌شدند مثل واقفیه وکیسانیه و ... امام رضا این گروه‌ها را به‌گونه‌ای سامان داد که وقتی امام ‌جواد در هفت ‌سالگی به امامت رسیدند در این‌زمان دیگر مردم متفرق نشدند و شبه برایشان به‌وجود نیامد که آیا فرزند ایشان امام هست یا امام نیست؟ همگی قبول کردند که امام جواد(ع) امام آن‌هاست و گروه‌های متفرقه ایجاد نشد. این فرهنگ جهانی اسلام است. لذا بعد از زمان امام رضا(ع) فضای امامت اهل‌ بیت تغییر کرد رشد فرهنگی ایجاد شد و جامعه برای امامت غیرمستقیم آماده شد و‌ مردم آماده شدند برای دوران غیبت. ما الان به حرکت امام‌رضا(ع) حرکت روبه جلو و رو کردن دست دشمن خاکستری به ‌شدت نیازمندیم. خوب گوش‌هایتان را تیز بکنید. چشم‌هایتان را تیز بکنید. اجازه ندهید امام رضا تحریف شود. امام رضا چه‌ جوری مبارزه کرد با دشمن خودش. یک جملۀ دیگر هم بگویم. &quot;و جاهدهم جهادا کبیرا&quot; با این قرآن در برابر دشمنتان بایستید. &quot;اذا اقتبس علیکم الفتن فعلیکم بالقرآن&quot; یکی از کارهایی که امام رضا علیه السلام کرد، آن نشر فرهنگ ناب قرآنی بود. لذا تمام حرف‌هایی که امام رضا می‌زدند با قرآن بود. مأمون آمد به امام رضا علیه السلام اینطور عرضه کرد: گفت آقا من یک سؤالی دارم. به نظرم در شیعه یک بدعتی ایجاد شده است. سؤالش خیلی بودار بود. امام رضا فرمودند چه بدعتی. گفت آقا خداوند متعال در سورۀ احزاب می‌فرماید &quot;ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایها الذین امنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما&quot; صلوات حضار. قاعدتاً اگر ما بخواهیم مسلمان واقعی باشیم باید بر پیامبر صرفاً صلوات بفرستیم که آن هم من دربارۀ صلوات یک جلساتی صحبت کرده‌ام. صلوات به‌معنای درود نیست؛ به‌معنای نشان دادن است. خدایا پیغمبر را به من نشان بده. حالا این یک بحثی است. ما باید بر پیغمبر صلوات بفرستیم؛ خداوند متعال بر پیغمبر صلوات فرستاده است. چرا شما بر آل پیغمبر صلوات می‌فرستید؟ یک وقت امام رضا فرمودند: من تکی جواب تو را نمی‌دهم. برو علما را جمع بکن. یکی از کارهایی که ما باید در جنگ فرهنگی انجام بدهیم، رسانه‌ای عمل کردن است. رسانه‌ای عمل کردن است. مجلس تکی فایده ندارد. هر کاری که می‌خواهی انجام بدهی، حق را می‌خواهی منتشر بکنی، برو تو فضای اینستا، ایسنا، برو تو فضای شبکه­های ارتباط جمعی، برو تو فضای کلیپ سازی خیلی موضوع مهمی است. الان نگو که من اگر کلیپ سازی بکنم با اخلاص نیست، نه اخلاص را کنار بگذار. اخلاص الان این است که من حرفم را در کلیپ بزنم، در رسانه بزنم. جنگ فرهنگی، جنگ رسانه است. امام رضا علیه السلام فرمودند برو علما را جمع کن. مامون می­دانید اینکه می­گویند مناظره، علتش این بود. امام رضا وقتی می­خواست پاسخ مامون را بدهد، توی جمع علمای جهان اسلام پاسخ می­داد فقط. لذا مامون مجبور بود که علما را جمع کند. این است که فرق دارند برای شما می­گویند. بعضا آن­ها گفتند. خلاصه علما جمع شدند، امام رضا علیه السلام فرمودند &quot;بسم الله الرحمن الرحیم یس والقران الحکیم انک لمن المرسلین&quot; حضرت فرمودند &quot;انک&quot; خطاب به کیست؟ همه گفتند &quot;لمن الشکر محمد صلی الله علیه و اله&quot; صلوات حضار. تو پیامبر، پیامبری، قبول؟ همه گفتند بله. حضرت گفتند پس یس اسم پیغمبر است. همه گفتند بله. &quot;یس! انک لمن المرسلین&quot; بعد حضرت فرمودند خب برویم سوره صافات. قرآنتان را ورق ، می­رویم سوره صافات. &quot;بسم الله الرحمن الرحیم سلام علی نوح فی العالمین، سلام علی ابراهیم، سلام علی موسی و هارون&quot; تا می­رسد به پیغمبر، &quot;سلام علی ال یاسین، قرایت از قاسم ال یاسینه، قرایت ورش و دیگران آل یاسینه. امام رضا با قرائت ال یایسن فرمودند. این قرائت­های مختلف است. آل یا ال قرائت است. سلام علی آل یاسین. یس کی بود؟ همه گفتند پیامبر. آل یس کیه؟ آل پیغمبر. اللهم صل علی محمد و آل محمد. صلوات حضار. این جنگ فرهنگی است. مستدل، قوی &quot;و جاهدهم به&quot; علامه می­فرماید ضمیر &quot;به&quot; می­خورد به قرآن: &quot;بالقران جهادا کبیرا&quot; اگر آقا فرمودند ما الآن در جهاد کبیر هستیم، یعنی با قرآن باید کار بکنیم. خیلی محکم. مذاکره با دشمن کجای قرآن هست؟ بروید نگاه کنید، دلیل بیاورید. آن حرفی که ایشان قبلا زد، با دلیل قرآنی اثبات کردیم که اینکه به پیامبر می­گفتند هر حرفی که می­گویی از خودت است یا از خدا؟ طبق آیه قرآن این حرف را منافقین می­زدند، نه مسلمین. با قران باید استدلال فرهنگی کنیم. برویم زیارت امام رضا علیه السلام</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Wed, 30 Oct 2019 14:51:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنزانی شب ۲۹ صفر ۹۸_حجت الاسلام هدایت</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%DB%B2%DB%B9-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%DB%B9%DB%B8%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-z9cbqpzybfw8</link>
                <description>اعوذ بالله من الشیطان ‌الرجیم بسم‌ الله الرحمن الرحیم حَسبنا ‌الله و نعم ‌َالوکیل نعم ‌َالمَولی و نعم‌َ النَّصیر الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الصَّلَاهُ وَ السَّلَامُ عَلَى سَیِّدِنَا وَ نَبِیِّنَا حبیبنا و حَبِیبٍ إِلَهَ الْعَالَمِینَ أَبِی الْقَاسِمِ مصطفی مُحَمَّد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرینَ سیَّما الحُجَّه بَقیَّهَ اللَّهِ فِی الأرَضینَ روحی و ارواح الْعَالَمِینَ له‌الفدا اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش عرض تسلیت محضر آقایمان امام زمان علیه‌السَّلام، در شام شهادت جدِّ عزیزشان رسول اکرم و همچنین سبط‌الاکبر امام حسن مجتبی علیه‌السَّلام، صلوات بفرستیم.  آثار اعمال صالح در زندگی روزمره گاهی اوقات ما خیلی عمل انجام می‌دهیم، خیلی تلاش‌های عجیبی می‌کنیم، اعمالی را انجام می‌دهیم که برایش آثار بی‌نهایت ذکر می‌کنند، ولی ما عملا آن آثار را در زندگیمان نمی‌بینیم، من خودم یک گله ای که دارم این است که *سطح کار را برای روضه امام حسین(ع) پایین نیاوریم، نگوییم که تو گریه بکن تا به بهشت بروی، نگوییم که تو برو کربلا تا به بهشت بروی، &quot; کَمَن زار‌الله فی‌ عرشه&quot; فردا شب راجع به زیارت امام رضا(ع) خواهم گفت، &quot; کمن زار‌الله فوق عرشه&quot;، بحث ملاقات و زیارت با خداست، ما مقام اهل بیت را پایین نیاوریم، گریه برای اهل بیت مقامش ملاقاتِ با خداست. &quot;ازالتکُم عَن مراتِبِکُم‌ُالَّتی رتَّبکُم‌الله فیها&quot; یکی از خیانت های به اهل بیت، رتبه آنها را پایین آوردن است. شما یک قدم برای امام حسین(ع) برداری بی‌نهایت ثواب دارد، ولی ما آن آثاری را که باید از اعمالمان ببینیم را عملا در زندگیمان نمی‌بینیم.*  اثر واقعی نماز *شما ببینید می‌گویند &quot;إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‌ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ&quot; ، &quot;الصلاة معراج المؤمن&quot; خود یک نماز ما را به خدا می‌رساند، یک نماز.* حضرت امام رحمه ‌الله‌ علیه می‌فرمودند که &quot;من در عمرم دو رکعت نماز به خاطر خدا نخواندم&quot; به خاطر اینکه نماز خیلی آثار عجیبی دارد، درست است که امام تواضع می‌کردند، ولی نماز هم آثار عجیبی دارد. دیشب فرمایش ملا احمد نراقی را محضرتان عرض کردم، در روایتی از یکی از همسران پیغمبر آمده است که &quot; وقتی پیامبر نماز می‌خواند (علی اطراف الاصابعه) روی پنجه پا قرار می‌گرفت&quot;، بعضی از اهل معرفت اینطور تفسیر می‌کنند که، با توجه به &quot;الصلاة معراج المؤمن&quot;، نماز پیغمبر روح پیغمبر را در عالی‌ترین درجات قرار می‌داد، &quot;فتجَّلی ربُّه عَن وَجهِه، و قد رَاهُ بعَینِه&quot;.  توصیف نماز پیامبر/کشش روح مرحوم صدوق در کتاب علل‌ الشرایه بیان می‌کند که وقتی پیامبر اکرم نماز می‌خواندند، &quot;قد تجَّلی ربُّه عَن وَجهِه&quot;، خدا با وجه خودش در پیامبراکرم تجلی می‌کرد. دیشب خاطرتان هست که درباره حضرت موسی عرض کردم، که حضرت موسی فرمود &quot; ربِّ اَرِنی اَنظُر اِلیَّ&quot; خدایا به من مهلت بده ببینمت، خداوند متعال جواب داد &quot; اِنَّکَ لَن تَرانی&quot; تو نمی‌توانی مرا ببینی. مرحوم صدوق در کتاب علل ‌الشرایه روایت صحیح ‌السند را نقل می‌کند، از اسحاق‌بن‌عمار، که پیامبر اکرم در هر نماز یک بار به معراج می‌رفتند، &quot;الصلاه معراج‌المومن&quot;، خدا را با قلبش مشاهده می‌کرد. &quot;ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى‌&quot; خدا بیان می‌کند آنچه که پیغمبر اکرم با قلب می‌دیدند واقعیت بود، دروغ و سراب نبود. پیغمبر اکرم با قلبش خدا را مشاهده می‌کرد.  بعضی می‌گویند آنقدر روح بالا می‌رفت، به تبع آن کشیده شدن و بالا رفتن، انگار می‌خواست بدن را همراه خود بالا بکشد، چون می­دانید از نظر علمی، نفس شناسی صدرایی، جسمانیت ‌الحدوث، روحانیت‌ البقا است، یعنی نفس به بدن متصل است، روح به بدن متصل است، این روح تنزل پیدا کند می‌شود بدن، بدن تعالی پیدا کند می‌شود روح. لذا امیر‌المومنین در نهج‌البلاغه می‌فرماید &quot;اگر آن آجالی که خداوند متعال برای متقین مکتوب کرده است نبود، &quot; لَم تستقِّر ارواحُهُم فی ابدانِهِم&quot; این روحشان در بدن باقی نمی‌ماند. مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک/ چند روزی قفسی ساخته اند بهر وطنم. وطنم آنجاست، اینجا قفس است. نمازی که پیغمبر اکرم می­خواندند روحشان چنان کشیده می­شد، که بدنشان هم می­خواست برود. لذا پیغمبر اکرم روی کجا نماز می­خواندند؟ روی اطراف اصابعه، یعنی روی نوک پنجه‌ها، بدن داشت بالا می­رفت. حال نمازی که من می­خوانم بدنم بیشتر می­رود پائین. یعنی چه؟ یعنی من یک چیز را گم کرده باشم، در نماز پیدا می­کنم. پیغمبر اکرم در ملکوت سیر می­کردند، من بیشتر توجهم روی زمین می‌آید، من توجهم به ماده بیشتر می­شود، به حدود بیشتر توجه پیدا می­کنم. لذا وقتی می­خواهم بروم یک جایی، صحبتی کنم، وقتی نماز نخوانم فکرم پریشان است، موقع نماز کاملا متمرکز است که من الان چه چیزی را باید بگویم، کل حرف­هایم تا سلام نماز پیدا می­شود. لذا خیلی قشنگ بعد از نماز کارهای دنیایی­ام راه می‌افتد. چرا این طور است؟ چرا نماز، آن آثاری که من می­خواهم را ندارد؟ چرا آثاری که در این همه روایات درباره نماز هست، در نماز من نیست؟ از خودمان سوال بپرسیم.طی الارض و انجام اعمال خارق العاده خدا رحمت کند آقای بهجت را، من بودم این سوال را از ایشان کردند. قبل از درس اصول بعد از ظهرهای ایشان، سوالاتی را از ایشان می­کردند، یک نفر گفت که آقا طی الارض امکان دارد؟ خود اقای بهجت گفتند دوره جوانی ما، بقال­های نجف هم طی الارض می­کردند. خیلی سخت نیست. چهار تا رفتار و عمل را آدم درست انجام دهد، بندگی خدا خیلی سخت نیست.  کل دین چیست؟ یک نفر آمد پیش پیغمبر اکرم و گفت کل دین را به من بگو. حضرت فرمودند کل دین در کتابی­ست که دست من است به نام قرآن. او گفت آقا قرآن به من یاد بده. حضرت ‌به یکی از صحابیشان فرمودند که به ایشان قرآن یاد دهد. رفتند نشستند این آیه را شروع کرد. (صحابی) گفت: &quot;فمن یعمل مثقال ذره خیر یره و من یعمل مثقال ذره شر یره&quot; این فرد گفت، جدا یره؟! هر کاری انجام دهم پیداست؟ خود عمل هست؟ صحابی جواب داد: آری، خود عمل هست. (او) گفت یعنی من می­بینم اعمال خودم را؟ صحابی گفت: آری می­بینی. او گفت: همین! خیلی ممنون خداحافظ. بلند شد و رفت. این صحابی ناراحت شد آمد پیش پیغمبر، گفت اصلا این آدم خیلی عجول بود، اصلا صبر نکرد، آمدم قرآن درس بدهم، یک آیه قرآن خواندم گفت ، این است؟ خداحافظ شما. حضرت فرمودند: &quot;رجع فقیها&quot;! کل دین را فهمید، این دیگر بنده خدا شد. همه دین همین یک کلمه است خیلی سخت نیست. دین ما خیلی دین پیچیده‌ای نیست.  عبد بودن&quot;إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ&quot; انقدر ما در نماز می­گوییم اهدنا الصراط المستقیم، چیزی نیست. دیشب گفتم یک کلمه ۳ حرفی­ست. &quot;عبد&quot;، بنده خدا باشیم. چرا ما نمازمان آن آثار را ندارد؟ ، چرا ما اعمالمان آن آثار را ندارد؟ چون آن حقیقت دین که همین یک کلمه ۳ حرفی­ست را نداریم. کل اهل بیت، ۱۲۴ هزار پیغمبر، تمام اهل بیت ما آمدند همین یک کلمه را به ما یاد دهند؛ در سیره عملی خودشان‌. برای آنکه ما عبد شویم. به محض آنکه ما عبد شویم تمام آثار اعمال ما می‌آید.  چگونه اعمال خارق العاده انجام دهیم؟عبد بودن لذا آمد خدمت پیغمبر اکرم، پرسید: آقا ما شنیدیم تمام انبیا بنی اسرائیل، ما شنیدیم حواریون، شما که مدام می­گویید علمای امت من افضل از انبیا بنی اسرائیل هستند، ما شنیدیم انبیا بنی اسرائیل و حواریون روی آب راه می­رفتند، چه طور ما اینگونه نیستیم؟ حضرت فرمودند: &quot;لو تدومون علی هذه الحاله و ان لبستقامو لاسقیناه ماء قدحا تتنزل علیهم الملائکه&quot; اگر بمانید در مسیر، گاهی اوقات حرف خدا را گوش دهد گاهی حرف خودش را، فایده ای ندارد. بمانید در مسیر، همه آثار می آید. حضرت فرموند &quot;لمشیتم علی الهوا&quot; شما روی هوا راه می­روید. اگر آن­ها روی آب راه می­رفتند، شما روی هوا راه می­روید. چرا اعمال ما کاری می­کند که روی هوا راه نرویم؟ در روایت داریم که امام زمان تشریف بیاورند، هرکسی در خانه خودش با امام زمان مرتبط است. &quot;لاسمعهم بلا برید&quot;یعنی امام زمان حرف خود را به او می­رساند بدون واسطه. ما الان با موبایل باهم صحبت می­کنیم، این واسطه می­خواهد. اما دوره امام زمان این امر خیلی ساده است، که من اینجا صحبت می­کنم، آن طرف عالم صدای من را می­شنود. اگر من اراده کنم. خیلی ساده اینطور می­شود. این هم خیلی چیز مهمی نیست. همه با بندگی به دست می‌آید با عبودیت به دست می‌آید. عبودیت چیز عجیبی است. حرف خدا را گوش کردن خیلی آثار عجیبی دارد. دیشب عرض کردم، پیغمبر اکرم هرچیزی که دارد و ندارد از همین ۳ تا حرف است. &quot;اشهد ان محمد عبده و رسوله&quot; خیلی سخت نیست.  کار خارق العاده اثر یک عمر عبد بودن ملا علی معصومی همدانی، هم شاگردی حضرت امام بوده، با امام رفیق بوده، از شاگردان مرحوم آیت الله حائری یزدی بودند، از موسسان حوزه علمیه، ایشان نقل می­کند که امثال این داستان خیلی اتفاق افتاده است. همین را علامه طبابایی هم جای دیگر نقل می­کند. همین موضوع در تبریز هم اتفاق افتاده، اصلا یک داستان متواتر است. نشان می­دهد این اتفاق قطعا افتاده. ملا علی معصومی می­گوید من در حرم امیرالمومنین در نجف بودم، بچه­ای از بالای مناره پایین افتاد، (اتفاق می­افتد، پدربزرگ مادر بنده در روستایی اذان می­گفته است. پایین افتاده و مرده. در آنجا اذان گفتن رایج بوده است.) یک کسی آنجا در صحن امیرالمومنین بوده، می­گوید نیفت! او هم نمی­افتد و آرام پایین می­آید. علامه طبابایی می­گوید من در کوچه­های قم راه می­رفتم. این را دختر علامه، نجمه سادات خانم نقل می­کند. می­گوید بابا می­گفت من در کوچه راه می­رفتم. یک بنایی بالای داربست بنایی می­کرد، از بالای داربست افتاد، یک مرتبه کارگر از پایین داربست گفت نیفت! آن بنا هم آرام پایین آمد. عرض می­کنم این داستان زیاد اتفاق افتاده. ملا علی معصومی می­گوید که من رفتم، همه رفتند سراغش و گفتند این ولی خداست و این حرف­ها. او را به اتاق بردند و من هم رفتم داخل اتاق. گفتم آقا تو کی هستی؟ چه ذکری گفتی؟ ما انقدر درس خواندیم و کار کردیم و سیر و سلوک، این ذکر، این اسم اعظمی که گفتی را بلد نیستیم. این اسم اعظمی که گفتی چه بود؟ آیت الله عبدالقائم شوشتری، در اصفهان هستند ایشان، نسبت دوری با ما دارند، یکبار خدمت ایشان رسیده بودم، ایشان گقت من یکبار خدمت علامه طباطبایی رسیده بودم، گفتم آقا ما خیلی نماز شب می­خوانیم و این کار را می­کنیم و آن کار را می­کنیم، اما مشکلاتمان زیاد است، یک راه بگویید مشکلاتمان حل شود، یک اسم اعظمی بگویید. علامه طباطبایی فرمودند دوای همه دردها، یک کلمه سه حرفی است، عبد بودن. عبد خدا باش همه چیز درست می­شود. آن بنده خدا که در صحن امیرالمومنین بود، گفت حاج آقا به خدا من ذکری نگفتم، فقط گفتم نیفت. ما یک مشکلی که داریم این است، مثلا یک ذکری را می­گوییم همان لحظه چی گفت که این اثر را داشت؟ نمی­فهمیم که کسی که این حرف را زد، سی سال در کوره بندگی سوخته. الان پخته شده بندگی­­اش این حرف را زده و اثر گذاشته. ما می­گوییم نه، آن لحظه­ای که این حرف را زد چه گفت؟ که من هم همان را بگویم. مثل این که سیصد بار بگویی نیفت، نیفت... این اثر ندارد. آن کسی که بنده بوده و گفته اثر دارد.توکل از آثار بندگیگفت حاج آقا چیزی نگفتم، من فقط یک عمری حرف خدا را گوش کردم. می­دانستم خدا بعضی حرف­هایم را گوش می­دهد. این کلمه توکل که از آثار بندگی است، همین است. می­دانید حضرت موسی از دست فرعون و فرعونیان که فرار کرد، رسید در رود نیل، راه بسته شد، همه آمدند موسی را سرزنش کردند. موسی گفت &quot; إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ&quot; گفت من خدا را دارم. این کلمه، یک کلمه توکل است. من خدا را دارم. توکل را غلط ترجمه می­کنند، ترجمه می­کنند کار را به خدا بسپار. توکل یعنی کار خدا را قبول بکن. توکل از باب تفعل است. تفعل یعنی پذیرش، توکل یعنی پذیرش وکالت. به غلط ترجمه می­کنند که کار را به خدا بسپار یعنی خدا را وکیل بگیر. غلط مشهوری است که بین مردم راه افتاده است. حضرت موسی یک عمر بندگی خدا را می­کند، وکیل خداست، توکل دارد. حالا خدا خیلی ناز دارد. لحظه­ای که ما وکیلش باشیم، کار را برای خدا انجام دهیم، اگر به بن بست بخوریم، خدا می­شود وکیل ما. به این می­گویند تفویض. یعنی تفویض مرحله بعد از توکل است. تو نمی­توانی همینجوری کار را بسپری دست خدا، خدا برایت انجام نمی­دهد. چه موقع انجام می­دهد؟ چه موقع وکیل تو می­شود؟ موقعی که تو توکل کرده باشی. لذا حضرت موسی یک عمر بندگی خدا را کرد. آنجایی که در دنیا به بن بست خورد، رود نیل سد شد، گفت &quot; إِنَّ مَعِيَ رَبّي سَيَهدينِ&quot; خدا راه را برایش باز کرد. حضرت ابراهیم یک عمر بندگی خدا را کرد، آنجا که می­خواست در آتش بیفتد گفت من خدا را دارم. &quot;رب المشرق و المغرب لا اله الا هو فاتخده وکیلا&quot; خدا آتش را برایش سرد کرد. بندگی خدا اینجوری است. لذا یکی یک عمر بندگی خدا را می­کند، یکبار هم گفت نیفت، خدا وکیلش می­شود، کاری می­کند نیفتد.رسیدن به آثار بندگیما کی به این آثار می‌رسیم؟ جواب یک کلمه بندگی خدا است. فرق عبادت رفتی با عبادت برگشتی را گفتیم؛ در یک کلمه است، آن بندگی خدا است. ما در برنامه‌ی زندگی خودمان هر کاری که انجام می‌دهیم، چقدر توجه داریم که خودمان انجام انجام ندهیم؛ ببینیم خدا چه می‌خواهد.نماز غفیله چه می­گوید؟&quot;و ما ینطق عن الهوی ان هو الا ذکر یوحی&quot; پیامبر اکرم(ص) می‌خواهد تکان بخورد، پلک بزند، می‌گوید خدا چه می‌خواهد. این پلک زدن را از کجا می‌‌گویم؛ [از این دعا:] &quot; رب لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا&quot;. طرفه یعنی پلک؛ یعنی یک پلک بر هم زدنی من را به حال خودم وامگذار؛ یعنی من خودم یک پلک هم نزنم؛ آنجا که تو می‌خواهی پلک بزنم. ام سلمه؛ همسر پیامبر اکرم(ص). پیامبر نزد ام سلمه، همسر پیامبر نبودند؛ ام سلمه نگران ایشان شدند؛ بدنبال ایشان رفتند و دیدند حضرت یک گوشه‌ای سر به سجده گذاشته‌اند، بلند بلند گریه می‌کنند، این ذکر را تکرار می‌کنند&quot; رب لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا&quot; . ام سلمه می‌گوید دیدم شانه‌‌هایشان دارد تکان می‌خورد. خودم از ترس پیامبر به گریه افتادم؛ گفتم یا رسول الله خدا در قرآن می‌فرماید &quot; یغفر ما تقدم من ذنبک و ما تاخر &quot; . تو که گناهی نداری، چرا گریه می‌کنی؟ فرمودند؛ برادرم یونس یک لحظه به خودش واگذار شد_ می‌دانید حضرت یونس سی سال دعوت به خدا کرد، هیچ کس گوش نکرد. یک وقت گفت خدایا من دیگر تحمل ندارم، عذاب بفرست؛ خداوند متعال به یونس وحی فرستاد هفته‌ی آینده عذاب می‌آید. حضرت یونس با خودش یک محاسبه کرد، گفت هفته‌ی آینده که قرار است عذاب نازل شود، من هم سی سال این قوم را دعوت کردم؛ گوش نکردند؛ نرود میخ آهنین در سنگ! من چرا اینجا بمانم؟ و رفت. &quot; والذنون&quot; ؛ نماز عفیله خواندید دیگر، می‌دانید چرا می‌گویند نماز غفیله؟ مصغر غفلت است. غفلت یعنی از خدا عافل شدن، غفیله یعنی غفلت کوچک؛ یک طرفه عین، یک لحظه. می‌گویند نماز غفیله، یعنی نمازی که تو از خدا بخواهی؛ خدایا یک لحظه از تو عافل نشوم. خیلی نماز ارزشمندی است. لذا از اول نماز چه می‌گوییم؟ بعد از حمد؟ &quot; والذنون اذ ذهب مغاضبا &quot; .صاحب نون_ نون یعنی ماهی_ صاحب نون، حضرت یونس آنجایی که نباید خارج می‌شد، خارج شد. یعنی یک جا آن چیزی که خودش می‌خواست را انجام داد، طرفه عین؛ یک لحظه، &quot; فلتقمه الحوت وهو منیم&quot; ؛ حوت او را گرفت و خورد. در ذهن بعضی­ها ممکن است سوال بشود، حضرت یونس گناه کرد؟ پیغمبر اکرم گناه کرد؟ &quot;حسنات الابرار سیئات المقربین&quot; من با این سرعتی که به سمت خدا می­روم، اگر کار یونس را می­کردم برایم خوب بود. اما سرعت یونس، سرعت نبی خدا سرعت نور است. سرعت نور در ثانیه، (زیره به کرمان می­برم،) سیصد هزار کیلومتر در ثانیه است، یک دهم یک ثانیه نور منحرف شود، چند کیلومتر منحرف شده؟ سی هزار. حضرات انبیا الهی، معصومین که اصلا انحراف ندارند. انبیا الهی یک دهم یک ثانیه، یک لحظه، همان طرفه عین، بخواهند غفلت کنند بی­نهایت جابجا می­شوند. لذا ترازوی انبیا با ترازوی ما فرق می­کند. &quot;حسنات الابرار سیئات المقربین&quot; ببینید شما سال اول ابتدایی، همین که یک ضرب می­کردید، می­گفتند به به. الان که دانشگاه صنعتی شریف آمدید، اگر یک هزارم درصد را اشتباه کنید ایراد است. در ابتدایی اگر یک خط می­نوشتیم می­گفتند به به. وقتی استاد خط شدیم، مرکبمان کمی پررنگ یا کمرنگ می­شد ایراد می­گرفتند. انبیا الهی اینجور هستند. شما در جاده که می­روید، لاین کندرو، فرمان را تکان دهید طوری نمی­رود، در لاین متوسط کمی فرمان را تکان دهید ماشین پرت می­شود. در لاین کندرو اگر فرمان هیچی، لاستیک ماشین کمی بالانس نباشد ماشین پرت می­شود. انبیا در لاین تندرو حرکت می­کنند. او گناه نکرد، در حرکتش در مقیاس انبیا کمی جابجایی اتفاق افتاد. خداوند با او برخورد کرد، ناراحت شد. در مسیر بندگی لحظه­ای نباید به خودمان واگذار شویم، باید حواسمان باشد.ترجیح دادن خواسته امام زمان بر خواسته‌های خودمانلذا امام صادق فرمودند &quot;رحم الله عبداً حبس نفسه علينا&quot; خیلی روایت قشنگی است. خدا رحمت می­کند آن بنده­ای را که نفسش را محبوس ما کرده. نَفس او یعنی لحظه‌ای نمی‌گوید که من چه چیزی می‌خواهم. امام‌صادق(ع) از سلمان بسیار تعریف می‌کردند و عده‌ای از یاران اعتراض کردند که چرا شما اینقدر از سلمان تعریف می‌کنید؟ سلمان چه خصوصیتی داشته‌است؟امام صادق فرمودند:&quot;إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِ اَلْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ السَّلاَمُ عَلَی هَوَی نَفْسِهِ&quot; خصوصیت سلمان یک کلمه است هرچیزی که امام علی(ع) می‌خواستند به خواسته خودش ترجیح می‌داد. هرکاری که می‌خواست انجام بدهد از خودش سوال می‌کرد امام علی(ع) چه چیزی می‌خواهد؟ الان اگر ایشان بودند چه چیزی از من می‌خواست؟ وظیفه من را امام علی(ع) باید تعیین بکند نه خودم. در حوزه­های علمیه به طلبه‌ها گفته می‌شود که خودتان تصمیم نگیرید، ببینید امام زمان چه چیزی از ما می‌خواهد؟ خودتان احساس وظیفه نکنید ببینید وظیفه‌ای که امام زمان برای ما تعیین می‌کند چیست؟  امام صادق فرموده‌اند:&quot;رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَیْنَا رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا&quot; بنده ای که هرچیزی که ما می­خواهیم آن را انجام می‌دهد خواسته‌ی ما را اجرا می‌کند آن شخص احیا‌کننده‌ی امر ماست.کرامت امام حسن مجتبی(ع) از سیره زندگی امام حسن (ع) باید درس گرفت از کریمانه زندگی کردن ایشان باید درس گرفت. آیا اگر ما در این مقام باشیم اینگونه عمل می‌کنیم؟ آیا ما نفس خودمان را اسیر امام حسن مجتبی (ع) کرده‌ایم یا نه؟  روزی امام حسن مجتبی در بیرون از منزل غذایی را می‌خوردند که متوجه می‌شود که یک سگ به غذایی که ایشان میل می‌کردند نگاه می‌کند امام حسن (ع) یک لقمه خودشان می‌خوردند و یک لقمه به سگ می‌دادند از ایشان سوال کردند که چرا اینکار را می‌کنند؟ فرمودند: &quot;استحی من اللهی&quot; از خدا حیا می‌کنم از کسی که روح دارد (سگ است نجس است ولی بلاخره روح دارد) بالاخره این سگ هم غذا می­خواهد. امام حسن مجتبی از مسجد بیرون آمدند و می‌خواستند که سوار اسب خود که خیلی خوب بود بشوند که یک سائلی به امام حسن مجتبی می‌فرمایند چه اسب خوبی دارید. امام حسن مجتبی این اسب را به آن شخص می‌بخشند.  یکی از یاران از امام حسن ایراد گرفتند که چرا اینقدر راحت به سائلان کمک می‌کنید؟ حضرت فرمودند خود من هم سائلم من نزد خدا گدا هستم. من اگر راحت ببخشم خداهم راحت می‌بخشد. امام حسن مجتبی وارد منزل شدند و ایشان یک گوسفند داشتند که علاقه زیادی به این گوسفند داشتند و دیدند که پای گوسفند شکسته ‌است. سوال کردند که چه کسی پای این گوسفند را شکسته است؟ خادمی گفت که من این کار را کردم. حضرت سوال کردند که چرا این کار را انجام دادی؟ خادم گفت از شما بدم می‌آید. می‌خواستم شما را عصبانی بکنم و شما را اذیت کنم. امام نگاهی به این خادم کردند و گفتند تو در راه خدا آزاد هستی. خادم تعجب می‌کند و سوال می‌کند من می­خواستم شما را اذیت کنم چرا من را آزاد می‌کنید؟ حضرت می‌فرمایند چرا می­خواستی من را اذیت بکنی؟ تو می­خواستی من را اذیت بکنی یا شیطان تو را وسوسه کرد؟ قطعا شیطان تو را وسوسه کرده ‌است. اگر من بخواهم از تو انتقام بگیرم چه کسی عصبانی خواهد شد؟ تو ناراحت می‌شوی. چه کسی خوشحال می‌شود؟ شیطان خوشحال می‌شود. من چرا از تو انتقام بگیرم؟ می­خواهم از شیطان انتقام بگیرم به تو محبت می‌کنم و شیطان را عصبانی می‌کنم. ( برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته: محمد دشتی) آیا واقعا ما اینگونه هستیم؟واقعیت جامعه دینی آیا واقعا ما اینگونه هستیم؟ آیا اگر این حالت در جامعه دینی اتفاق بیافتد، در جامعه دینی کینه، دعوا به وجود بیاید، آیا اصلا این اتفاق رخ خواهد داد؟ کسی با دیگری دشمن خواهد شد؟ کسی در حق شما بدترین بدی‌ها را بکند، شما به او محبت کنید و بگویید می‌خواهم انتقامم را از شیطان بگیرم، چون اگر من به چنین شخصی محبت کنم شیطان عصبانی می‌شود. بعضی تصور می‌کنند در جامعه دینی باید همه با یکدیگر خوب باشند، کینه کسی را به دل نداشته باشند.  ماجرای آیت الله احمد آقای خوانساری در حرم حضرت معصومه قبری هست برای احمد آقای خوانساری، مردم تهران آمدند خدمت آیت‌ الله بروجردی در قم و گفتند برای مسجد شیخ فضل الله بازار تهران امام جماعت می‌خواهیم که راه برود یاد خدا بیافتیم. منبر و صحبت نمی‌خواهیم. آیت الله بروجردی سید احمد آقا خوانساری را معرفی کردند. می‌دانید ایشان که بودند؟ وقتی مردم می‌رفتند در خانه‌شان و صدایشان می‌زدند، همسر ایشان می‌آمدند نزدیک در خانه و به ایشان ناسزا می‌گفتند. یکبار حاج آقا خوانساری می‌خواستند درس بدهند گوشه‌ای از سرشان شکسته بود و بسته بودند، شاگردان علت را پرسیدند، گفتند در حال انجام کاری بودم همسرم با خاک انداز آهنی مرا می‌زدند‌‌. ایشان توموری در معده داشتند، وقتی خواستند آن را بیرون بیاوردند گفتند بیهوشم نکنید چون مرجع تقلید جهان اسلام هستم، بنده قرآن می‌خوانم شما عمل کنید که دکتر ایشان می‌گوید ایشان پلک هم نزدند. این برای اولیای خدا اتفاق می‌افتد. علامه طباطبایی در خارج از کشور چشمشان را عمل کردند، دکتر گفتند که باید بیهوش بشوند چون چشم بسته می‌شود، ایشان گفتند پلک نمی‌زنند و بیهوششان نکردند. در اواخر عمر آقا سید احمد آقا خوانساری، حضرت عزراییل(ع) به عیادت ایشان می‌آیند، ایشان می‌فرمایند آمده‌ای جان مرا بگیری یا عیادت؟ حضرت عزراییل گفتند به عیادت شما آمده‌ام. حاج آقا خوانساری گفتند پایم درد می‌کند، حضرت عزراییل دستی به پای ایشان می‌کشد و پایشان خوب می‌شود. هنگام رفتن حضرت عزراییل می‌گوید ده روز دیگر برای گرفتن جان شما می‌آیم، امروز برای عیادت آمده بودم. ایشان همچین مقامی داشتند. چرا به این مقام رسیدند؟  آیت الله فلسفی که منبری معروف تهران هستند، ایشان خودشان گفتند که نزد آقا سید احمد آقا خوانساری رفتند و گفتند همسرتان را طلاق بدهید آبروی شما را می‌برد، به شما ناسزا می‌گوید، خیلی از مریدان آمدند همسرتان سروصدا کرده، آقا سید احمد آقا خوانساری گفتند پناهش من هستم، کسی را غیر از من ندارد. طلاقش بدهم کجا برود؟ چه کاری بکند؟ در همین تهرانی که زندگی می‌کنیم بعضا می‌گویند از هر چهار ازدواج، یکی طلاق است.   آخرین وصیت امام حسین(ع) به فرزندشان آخرین وصیت امام حسین(ع) به فرزندشان امام سجاد(ع) فرمودند:&quot; ایاک و ظلم من لا ناصر غیرک&quot; به این مضمون که به کسی که به غیر از تو هیچ ناصری ندارد مواظب باش ظلم نکنی، بیچاره می‌شوی. آه مظلوم خانمان سوز است. بعد می‌گویند چرا اعمال ما اثر ندارد؟ آه مظلوم بیچاره می‌کند.   آیا همه همسران اهل بیت سازگار بودند؟ همه همسران اهل بیت با اهل بیت خیلی سازگار نبودند، پیامبر اکرم در روایت دارد &quot;ما اوذی نبی مثل ما اوذیت&quot; بعضی از همسران خیلی پیامبر را اذیت می‌کردند. در شبکه مجازی فیلمی پخش شد از یکی از علمای بزرگ اهل سنت، که رسما بیان کرد پیامبر اکرم به شهادت رسیدند و عامل شهادت ایشان هم فریب خوردگی بعضی از نزدیکان ایشان بوده است. در سیره پیامبر حتی جهتی که پیامبر آب وضو را می‌ریزند دقیق گزارش شده است، ریز به ریز تمامی رفتار پیامبر نوشته شده است. حجره‌های منزل پیامبر اطراف مسجد بوده. ابن عباس به یکی از همسران پیامبر می‌گوید سهم تو یک نهم از یک هشتم بوده. پیغمبر اکرم نه تا همسر داشتند، یک هشتم مالشان قرار بود بین نه همسر تقسیم شود. این نه همسر در حجره­های اطراف مسجد بودند. هیچ کسی گزارش نکرده که وقتی پیغمبر وارد مسجد شده، دیدند پیغمبر داد و فریاد می­کند و ناراحت از همسرش باشد. نه، همه­اش محبت بود. در جبهه داخلی آن هم با همسر و فرزند ما دعوا نداریم.چرا در جبهه داخلی بین مومنین دعواستمروان آمد زیر جنازه امام حسن مجتبی، ببینید تا جبهه داخلی شود. می­شود به او آتو داد. مروان که آمد زیر جنازه امام حسن مجتبی، دیدند ملعون الان در جبهه داخلی دارد کار می­کند امام حسین مداخله کردند. آنجا که همین مروان در جبهه خارجی افتاد و آمد می­خواهد با امام حسین رسما بجنگد که امام حسین فرمودند، اگر من در مدینه می­ماندم همین مروان رسما خون من را می­ریخت و رو شده بود دیگر، آنجا بود که امام حسین علیه السلام شمشیر را از رو کشیدند و امام حسن علیه السلام تا زمانی که همه دارند در پوشش دینی کار می­کنند مدارا کردند لذا وقتی مروان آمد جنازه امام حسن مجتبی را بلند کرد، گفتند نامرد تو که بدترین ظلم­ها را به او کردی! گفت من جنازه کسی را گرفتم که &quot;احلم من هذا الجبل&quot; از این کوه حلیم­تر بود. هرچه به او بدی می­کردیم او با خوبی جواب می­داد. چرا در جبهه داخلی بین مومنین دعواست. چرا؟ &quot;من قال لمومن اف&quot; کسی که به یک مومن اف بگوید &quot;خرج من ولایتنا اهل البیت&quot; از ولایت ما اهل بیت خارج می­رود. باید این را می­گفتم چون نزدیک انتخابات هستیم. دوران درگیری­ها بعضا شروع می­شود. عمدا این را گفتم برای بعضی اتفاقاتی که می­افتد، بعضی از برادران عراقی ما اذیت می­شوند. برادری دینی یک چیز دیگر است. کسی که به یک مومن اف بگوید از ولایت ما اهل بیت خارج می­شود. آمد به امام حسن مجتبی فحاشی کرد، همان داستان خیلی معروف، دیگر در روایت نقل نشده که چه حرف­های زشتی به حضرت زد. حضرت از مرکب پیاده شدند و نوازشش کردند و در آغوش کشیدند، فرمودند اهل کجایی؟ گفت اهل شام هستم. حضرت گفتند می­دانم پدرم را نمی­شناسی، بیا برویم خانه ما. بارها بالای منبر همین جا عرض کردم. &quot;جاء نصرانی لابی جعفر الباقر(ع) فقال السلام علیک ایها البقر&quot;ترجمه نمی­کنم، به جای اینکه بگوید باقر،گفت بقر. این عبودیت است، این بندگی است. الان من چه جوابی باید بدهم، امام باقر اینجا بود چه می­کرد؟ امام حسن چه می­کرد؟ پیامبر اکرم چه از من می­خواهد؟ اینجا نفع شخصی من است یا مساله نظام و انقلاب و خدا و پیغمبر است؟ نود و نه درصد موارد نفع شخصی من است، من بدم می­آید. امام باقر فرمودند &quot;من باقر هستم، بقر نیستم&quot; بار سوم که تکرار کرد و دید راه به جایی نمیبرد به مادر حضرت توهین کرد. گفت &quot;السلام علیک یابن الطباخه البذیه الزنجی السوداء&quot; چهار تا حرف زشت به مادر حضرت زد. حضرت فرمودند: خدایا اگر راست می­گوید &quot;ان کان صادقا فاغفر لها&quot; خدایا از مادرم بگذر &quot;و ان کان کاذبا فاغفر له&quot;خدایا اگر دروغ می­گوید از او بگذر، دعایش کردند. ­&quot;فاسلم النصرانی فقبل الیدیه و رجلیه&quot; همان جا در دم، مسلمان شد ما چند تن از نیروهای خارج از محدوده خودی­ها را با رفتار قشنگمان خودی کردیم؟ داریم خودی­ها را در ناخودی­ها می اندازیم. بس است دیگر من معذرت می­خواهم. خیلی چوب­ها در انتخاباتمان خوردیم. این دفعه جور دیگری رفتار کنیم. نصرانی مسلمان شد &quot;فقبل یدیه و رجلیه&quot; دو دست و دو پای حضرت را بوسید و مسلمان شد. مسلمان کنیم و انقلابی کنیم و ولایتی بکنیم. صلی الله علیک یا ابا عبدالله، صلی الله علیک یا ابا عبدالله، صلی الله علیک یا ابا عبدالله.</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Mon, 28 Oct 2019 18:36:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنرانی شب ۲۸ صفر ۹۸_حجت الاسلام هدایت</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%DB%B2%DB%B8-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%DB%B9%DB%B8%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-dq6porjf1qvj</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمالحمدالله‌ رب‌ العالمینالصلاه‌ و السلام‌ علی سیدنا‌ و نبیّنا، حبیبنا و حبیب اله ‌العالمینابالقاسم مصطفی محمّد و علی آله‌ الطیبین‌ الطاهرین‌ المعصومین سی من الحجه بقیه‌ الله الاعظم روحی و ارواح‌ العالمین له‌ الفدامقدمه و تسلیت&quot;اللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَک َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً&quot;عرض تسلیت در شب شهادت جد عزیز امام زمان(ع)، کسی که روایت داریم زمانی که تشریف بیاورند، جا پای پیغمبر می‌گذارند. کسی که امام حسین(ع) می‌خواهند خروج بکنند، فرمودند &quot;اَسیرو بِسیره جَدی محمد‌رسول‌الله&quot;. عرض تسلیت خدمت امام زمان در شب شهادت پیامبر اکرم، سبط‌الاکبر، امام حسن مجتبی(ع) صلوات بفرستید.روایت شوق دیدار امام عصر(عج)علی ‌بن‌ابراهیم‌ نوبختی، داماد محمد‌ بن عثمان نایب دوم امام زمان، نزد پدر خانومش می‌گوید که، و شَکوتُ الی ابی جعفر محمد‌بن‌‌عثمان، دومین نایب امام زمان، شکایت می‌کند، می‌گوید &quot;من طاقت این که امامم را نبینم ندارم، غیبت صغری است، باشد، من بدون رویت امام نمی‌توانم زندگی بکنم، تو یک کاری برای من بکن، برو به امامم بگو&quot;محمد‌بن‌عثمان، این شوق دامادش را به امام می‌رساند، حضرت فرمودند &quot;مع‌الشوق تشتهی من تریه&quot; با این شوقت دوست داری من را ببینی؟این شوق خیلی مهم است. نشان می‌دهد خیلی از انسان‌ها در غیبت امام‌ زمان شوق دارند، نزدیک ظهور که می‌شود، شوقشان پایین می‌آید، امام می‌فرماید &quot;قول می‌دهی که نزدیک ظهور هم با این شوق دوست داشته باشی من را ببینی؟ اگر واقعا با این شوق می‌خواهی من را ببینی به ثواب رویت من می‌رسی.&quot;نشان می‌دهد، در دوران غیبت این شوق‌ها و عشق‌های ما خیلی اثر دارد. بعد حضرت یک جمله‌ی خیلی مهم فرمودند &quot; فلا تلتمس عبدالله ان تری، دنبال این نباش که امامت را الان ببینی، الان وقت دیدن نیست، این شوق را داشته باش، ولی دنبال این نباش که لزوما با چشم سر ببینی. &quot; چرا چون &quot;یغیبُ ما عنکم شخصه و لا یغیبُ ما عنکم ذکره، چون ذکرش فراموش نمی‌شود، ولی شخصش را نمی‌توانید ببینید، چرا؟ چون &quot;عزیز علی ان اری الخلق و لا تری&quot; اما امام زمان دیده نمی‌شود، ولی باید برایمان سخت باشد که امام را نمی‌بینیم، چرا؟ چون &quot;من یدعِّ المشاهِده قبلَ خروج سفیانی، فهو کذاب ‌المضطر&quot; کسی که ادعا می‌کند که امام زمان را با چشم سر دیدم، باور نکنید.این پرانتز بسته چرایش را گفتم، حضرت این جمله را فرموند و ادامه دادند &quot;و تسلیمُ لها اولی&quot; ، &quot; تسلیم لالامامه اولی من ‌الرویه&quot; یعنی اگر تو امامت را ندیده، به او بگویی چشم، خیلی ارزشش بیشتر از این است که آقا را ببینی و بگویی چشم.اهمیت اطاعت از امام در غیبت*دو رکعت نماز در دوران غیبت، به خاطر این که به امامت می‌گویی چشم، خیلی ارزشش بیشتر از زمان ظهور است، که حضرت را می‌بینی و می‌گویی چشم.موضوع بحث امشب همین &quot;چشم&quot; است. سه حرف است که به ترجه عربی می‌شود &quot;عبد&quot;، سه حرف است که شد فرق نماز امام حسین(ع) و عمر سعد، هنوز داغش روی دلمان هست.*فرق عبد بودن و عبادت کردنموسسه ژئوفیزیک تهران امسال اعلام کرد، که امام حسین(ع) راس ساعت چهار و شش دقیقه به شهادت رسیدند، مستندشان چه بود؟ این بود که شمر ملعون در قتلگاه به امام گفت بذار کارت را تمام کنم، وقت فضلیت نماز عصر می‌گذرد، مستند این بود که امام حسین لحظه فضیلت نماز عصر به شهادت رسید. یعنی دوم یا سوم مهر ساعت چهار و شش دقیقه بعدازظهر. داغش به دلمان هست، از دلمان بیرون نمی‌آوریم.فرق نماز امام حسین و شمر در همین یک کلمه است، امام حسین عبد بود. &quot;اشهد ان محمد عبده و رسوله&quot;، &quot;حسین منی و انا من حسین&quot; هرچقدر درباره پیغمبر صلوات الله علیه گفتند، امام حسین علیه السلام همان را دارند. فرق امام حسین با شمر امام حسین عبد بود، شمر بنده نفس خودش بود. خدا در قرآن می‌فرماید که &quot;یس&quot;، یاسین اسم پیغمبر اکرم، &quot;یس و القران الحکیم انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم&quot; تو پیغمبر با همه عظمتت، عظمتت در این است که در صراط مستقیم هستی. هفده بار در روز می‌گوییم &quot;اهدنا الصراط المستقیم&quot; این صراط مستقیم خدا در قرآن دو بار معرفی می‌کند. &quot;إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ&quot;( سوره آل عمران آیه ۵۱) یک‌بار هم در سوره یس، &quot;أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ&quot;( ۶۰ و ۶۱ یس) راه مستقیم همین است، &quot;عبد&quot;، ۳ کلمه، در عالم هرچه مقام هست به خاطر همین ۳ تا کلمه است. در عالم هر چه با صورت زمین خوردن هست، به خاطر همین ۳ تا کلمه است.راه رفت و راه برگشت!خدا نور، ما را از نور آفریده است. &quot;لَقَد خَلَقنَا الإِنسانَ في أَحسَنِ تَقويمٍ ثُمَّ رَدَدناهُ أَسفَلَ سافِلينَ&quot; (آیات ۴ و ۵ سوره تین) ما وارد ظلمات ارض کرد بعد برایمان یک راه قرار داد، آن راه نور است، در این راه برسیم به خدا آن راه همان صراط مستقیم است. این صراط مستقیم هم یک کلمه بیشتر نیست، تمام اعمال عبادی راه های فرعی که به آن صراط مستقیم می‌رسد. به خدا قسم هر کدام از این اعمال عبادی اگر سبیلی نباشد که من را به آن صراط مستقیم برساند، مفت ارزش ندارد، بلکه راه برگشت است. ببین داداش من، این صراط مستقیمی که خدا قرار داده از ظلمات ارض به سمت نور خدا، کنار این صراط مستقیم، شیطان یک راه برگشت هم گذاشته است.*کلا این را بدان، هر راهی که خدا به سمت خودش قرار داده، راه رفت، شیطان بلافاصله راه برگشتش را گذاشته. جاده اینطوری است که یک راه رفت دارد، یک راه برگشت. امکان ندارد یک راه رفت باشد در عالم که برگشتش را شیطان نگذاشته باشد. برگشتش هم دقیقا شبیه رفت هست؛ فرقش ۳ تا حرف است، &quot;ع‌ب‌د&quot; هیچ معلوم نیست آن نمازی که دارم می‌خوانم نماز رفت باشد، شاید اتفاقا نماز برگشت با سرعت باشد.*در روایت هست که شیطان، معاویه را برای نماز شب بیدار می‌کرد. اصلا معاویه باید نماز شب بخواند تا بتواند امام حسن علیه السلام را مسموم کند، باید بخواند، منتهی نماز شب برگشتی. چه کار کنیم که بفهمیم، از کجا بفهمیم این کارها که ما الان داریم می‌کنیم عبادت‌ها اشک ریختن‌ها، تلاش کردن‌ها، این‌ها در مسیر رفت است؟ شاید در مسیر برگشت باشیم، نمی‌فهمیم!قرائت مقدمه‌ی تلاوت استببین دشمن اصلی‌های امام زمان، نمازخوان‌هایی هستند تیپ همان‌هایی که امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند. مرحوم مفید نقل می‌کند اولین کسانی که جلوی امان زمان را می‌گیرند تا آقا آیات قرآن می‌خوانند، این‌ها با آیات قرآن جواب امام زمان را می‌دهند. با قرآن جواب می‌دهند. فقط فرق قرآن آن‌ها این است که آن‌ها قرآن قرائتی دارند ما قرآن تلاوتی داریم. تمام شد، قرآن مسیر برگشت قرائت خالی است. قرائت مسیر رفت، تلاوت است نه قرائت. آن قرائت مقدمه تلاوت است. تلاوت یعنی چی؟ &quot;تلا یتلو تلو اتلو&quot; یعنی &quot;اتبعو&quot; قرائت مقدمه تلاوت است. اگر در قرائت گیر کنی یعنی در مسیر برگشتی تعارف نداریم.&quot;فاقرَءُوا ما تيسرَ منَ القرْآنِ&quot; (مزمل ۷۳) مقدمه‌ی چیست؟ &quot;الذین یوتون الکتاب یتلونه حق تلاوته، اولئک یومنون به&quot; خیلی‌ها در قرائت مانده‌اند، در مرتبه‌ی تلاوت؛ &quot;همراهی با قرآن&quot; نیستند. خوب دقت کنید ما هرچه تلاش بکنیم و عرق بریزیم (این را پارسال محضرتان عرض کردم، امسال تکرار می‌کنم) از زبیر بالاتر نمی‌شویم.موانع عبد شدنکلمه‌ی &quot;عبد&quot; که من گفتم نشانه‌ی آن‌هایی‌است که در مسیر &quot;رفت&quot; دارند حرکت می‌کنند، سه تا مانع دارد. یعنی سه تا عامل باعث می‌شود ما عبد خدا نشویم. هر سه تایش در من هست [اما] یک دانه‌اش کافی است برای اینکه من عبد شیطان بشوم. ببینید، ما از زبیر بالاتر نیستیم، زبیر پسرعمه‌ی میغمبر اکرم (ص) و پسردایی حضرت زهرا (س) است.پسر صفیه، عمه‌ی پیغمبر، پسر عوام، برادر خدیجه. زبیر، چهارمین نفری که ایمان آورد، زیبر سیف‌الاسلام، زبیر در جنگ تبوک فرمانده‌ی اصلی پیغمبر است. زبیر اولین کس و تنها کسی ‌است که در دفاع از حضرت زهرا (س) شمشیر کشید. زبیر... من تا صبح هم از زبیر صحبت کنم باز کم است. این زبیر را چه چیزی زمین زد؟ &quot;زبیرُ منا اهل البیت&quot;. امیر المومنین فرمودند دو نفر از ما اهل بیت است: یکی &quot;سلمانُ منا اهل البیت&quot; و یکی &quot;زبیر منا اهل البیت&quot;. حکمت نهج‌ابلاغه است.&quot;حتی نشا ابنه المشووم عبدالله&quot; (نهج البلاغه، حکمت ۴۵۳) هیچ ضمانتی ندارد که آقازاده‌های ما، پس‌فردا ما را با صورت زمین نزنند. کما اینکه زدند. زبیر ۱۱ تا قصر در عصر خلیفه‌ی غاصبه‌ی دوم به خاطر ثروت‌های بادآورده درست کرد در، اقصی نثاط جهان اسلام. وقتی زبیر کشته شد، مال و طلایش را با تبر تکه تکه کردند و تقسیم کردند. پول دوست بود؛ پول دوستی باعث شد زبیر با همه‌ی عظمتش، اولین کسی باشد که شمشیر علیه امیرالمومنین زد. پول دوستی مگر در من نیست، در ما مگر نیست؟ تضمین می‌کنیم که آقازاده‌هایمان بعدا ما را زمین نزنند؟ در آخرالزمان دین نگه داشتن از آتش نگه داشتن در دست سخت­تر است. هیچ تضمینی هم ندارد. شیخ علی پناه اجتهادی خودشان به من فرمودند: من از آیت الله العظمی مرعشی نجفی پرسیدم: خواسته شما از خدا چیست؟ شصت سال تمام اولین زائر حضرت معصومه است، نیم ساعت قبل از اینکه در را باز کنند، ایشان اولین نفر آنجا نشسته بود. چه می­خواهید؟ گفته بودند: من صبح که از خانه بیرون می­روم دعا می­کنم شب مسلمان برگردم. شب که می­خوابم دعا می­کنم فردا صبح مسلمان بیدار شوم. چون در روایت نوشته است، آخرالزمان دین اینگونه است. طرف صبح مسلمان است، شب کافر می­شود. چه تضمینی هست که ما اینجور نشویم؟ پول پرستی یکی شد. دومی چیست؟ امیرالمومنین فرمودند شیطان شش هزار سال خدا را عبادت کرد، شد جزو ملائکه، ملائکه او را نور می­دیدند، لذا خدا در قرآن می­فرماید &quot; قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ‌ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ‌&quot; ابلیس جن بود، اما جزو ملائکه حساب می­شود. سر چه زمین خورد؟ کبر و غرور. کبر و غرور در ما هست. سومی چیست؟ ریاست طلبی. بلعم باعورا قائم مقام رهبری بود. حضرت موسی رهبر بنی اسرائیل بود. بلعم باعورا سر چه در قرآن خدا به او گفت سگ؟ &quot; فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ&quot; چه شد سگ شد؟ نشان می­دهد قائم مقام رهبری می­تواند سگ شود. قائم مقام بهترین جایگاه جامعه دینی می­تواند در مقام سگ قرار گیرد. چه شد؟ ریاست طلبی. شمر چرا انقدر وقیح شد که سر امام حسین را برید؟ هیچ کس جرات نکرد این کار را بکند. خودی نتوانست، انس نتوانست، چرا شمر توانست این کار را انجام دهد. سر رقابت، عمرسعد وقتی به او پیشنهاد حکومت ری را دادند، شمر متوجه شد، گفت عبیدالله چرا به من ندادی، عبیدالله گفت به تو هم می­دهم. هر کدام سبقت گرفتید و توانستید امام حسین را بکشید، سر امام حسین را برای من آوردید به او می­دهم. به هردو هم دروغ گفت، هیچ کدام هم نگرفتند، اما ریاست طلبی برد. یک خصلت این غول مسلمانی را زمین می­زند. سه تایش در ما هست، چه کنیم نجات پیدا کنیم؟ غذای جامعی که بخوریم، از دست موشی که در انبار ما می­افتد، نجات پیدا کنیم چیست؟ گر نه موشی در انبار ماست، گندم انبار چهل ساله کجاست؟ خدا رحمت کند مرحوم ملا احمد نراقی را. یک مثنوی دارد، مثنوی طاقدیس. آنجا بیان می­کند، می­گوید احمد چهل پنجاه سال است نماز می­خوانی، &quot;ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر&quot;، &quot; الصلوه معراج المومن&quot; &quot; اقم الصلوه لذکری&quot; . احمد، تو دائما ذکر خدا را داری؟ نه! احمد! تو از همه ی فحشاء و منکرها دوری ؟ نه! احمد به خدا رسیدی؟ نه! احمد چه نمازی داری میخوانی؟ بعد خودش نوشته است:&quot; لا یدخل الملائکه بیت فیه کلب&quot; ملائکه به خانه ای که در آن سگ باشد وارد نمی شوند. بعد می گوید؛ احمد، سگ غضب در قلب تو است دیگر.امام زمان (عج) کجا هستند؟آمدند خدمت آیت الله بهجت گفتند ما شنیده­ایم امام زمان علیه السلام در جزیره­ی خضراء است. آقای بهجت گفتند بله. پرسیدند؛ آقا جزیره­ی خضراء کجاست؟ برویم حضرت را ببینیم. آقای بهجت ( در حالی که اشاره به قلبشان می­کردند) فرمودند اینجا. بعد فرمودند[در قلب ما] ایمان نیست؛ قلب ما خشک شده است. یک مقداری با ایمان آبادش کن، حضرت می­آید در قلبت. جزیره­ی خضراء جزیره­ی سرسبز اینجاست. قلب مومن است.&quot; قلب المومن حرم الله فلا تسکن فی حرم الله غیر الله&quot;. تسلیم نیستیم.پیامبر خدا عبد است و عبد پیامبر خدا استگر نه موشی در انبار ماست[گندم انبار 40 ساله کجاست]_ یک موشش گندم ما را خالی می­کند ؛ حالا سه تای آن هست. چه کار بکنیم؟ عزیزم پارسال هم این رو گفتم، ادامه ی بحث را می­خواهم بگویم؛ *خدا در قرآن کلمه­ی عبد را فقط برای پیغمبر فرموده است؛ فقط. هر جا خدا در قرآن برای انبیاء دیگر کلمه­ی عبد را به کار برده، کنارش اسم نبی را آورده است.&quot; وذکر عبدنا ایوب&quot;، &quot;عبدنا داوود&quot;، &quot;ذکر رحمت ربه عبده ذکریا&quot;. کنار عبد کلمه­ی آن پیغمبر را آورده است. ولی به پیغمبر اکرم که می­رسد، فقط کلمه­ی عبد را به کار می برد؛ هیچ اسم پیغمبر را دیگر نمی­گوید. &quot;سبحان الذی اسری لعبده لیلا&quot;، &quot;الحمدلله الذی نزل علی عبده الکتاب&quot; ؛ فقط کلمه­ی عبد ؛ عبد یعنی پیغمبر اکرم. اگر می­خواهی پیغمبر اکرم را بشناسی برو این سه حرف را کار کن:&quot;عبد&quot; . و عزیزم ما تا پیغمبر اکرم را مشاهده نکنیم؛ نمی­توانیم مثل پیغمبر عبد باشیم.*برای اینکه مثل پیامبر باشیم باید او را ببینیمپارسال یک چیزی گفتم؛ *گفتم تو می­خواهی عاشق خدا باشی، اول باید خدا عاشقت بشود. تو می­خواهی در مسیر خدا قدم برداری، اول باید خدا تو را بخواهد؛ تا نباشد از جانب معشوق کششی، کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. چی کار کنیم خدا عاشق ما بشود؟&quot;قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبب کم الله&quot; می­خواهی عاشق خدا بشوی؟ خدا باید عاشقت بشود. چی کار کنم خدا عاشقم بشود؟ &quot;فتبعونی&quot;؛ تبعیت از پیغمبر ، برو لغت تبعبت را ببین؛ تبعیت یعنی جا پای کسی گذاشتن با عشق و محبت. تبیعیت با اطاعت فرق می­کند. اطاعت از ماده­ی طوع است؛ حلقه­ای بر گردنم افکنده دوست، می­کشد هر جا که خاطر خواه اوست؛* در اطاعت خیلی لازم نیست عشق باشد، ولی در تبعیت معشوقت را می­بینی پشت سرش حرکت می­کنی. به این تلاوت هم می­گویند. لذا در لغت می­بینید&quot;اتلو ان تتبعوا&quot;. تلاوت ؛ تلو پشتش. تاتی تاتی پشت سر کسی را می­گویند تبعیت. این تبعیت چه موقعی محقق می­شود؟ وقتی که پیغمبر را ببینیم. برای همین هم است که در دین اسلام سنت پیامبر انقدر اهمیت دارد. علامه­ی طباطبایی به استادش آیت الله قاضی می­گوید؛ می­خواهم راه بروم، می­خواهم برسم. استادش آیت الله قاضی می­گوید؛ اول سنت­های پیغمبر را برای خودت لیست کن. تو عین پیغمبر رفتار کنی می­رسی؛ لذا می­بینی اولین کتاب اخلاقی غلامه طباطبایی&quot;سنن النبی&quot; است. عین رفتار پیغمبر رفتار کردن.نعمت پیامبر بالاتر از هر نعمتیپیغمبر خیلی عظمت دارد، نمی­شود رفتار پیغمبر را لیست کرد. همان به قدر تشنگی باید چشید. آمدند به امیرالمومنین گفتند، می­شود پیغمبر را برای ما توصیف کنید؟ امیرالمومنین لبخندی زدند و فرمودند؛ شما می­توانید نعمت­های خدا را برای من لیست کنید؟ گفتند؛ نه آقا &quot;ان تعدوا نعمت الله لا تحصو ها&quot; ، اگر بخواهید نعمت­های خدا را لیست کنید لیست نمی­شود. بعد حضرت فرمود که می­دانستید همه­ی بی نهایت نعمت خدا در نظر خدا قلیل است؟ چرا؟ چون خدا می­فرماید؛ &quot;متاع الحیوه الدنیا قلیل&quot; همان لا تحصو ها [قلیل است]. این نشان می­دهد که آن واحد شمارش خدا با ما فرق می­کند؛ واحد عظمت و قلت خدا با ما فرق می­کند. درست است که&quot; نعمت الله لا تحصوها&quot; ولی نزد خدا این لا تحصوها می­شود قلیل.&quot;­متاع الدنیا قلیلٌ&quot;خُلق بی‌نهایت پیامبراما همین خدایی که به نعمت بی‌نهایتش قلیل می‌گوید، به پیغمبر اکرم(ص) می‌فرمایند: &quot;و انّک علی خُلُق عظیم&quot;، خُلق تو(پیامبر) عظیم است. خُلق یعنی چه؟ ماده خلق (خ ل ق) به معنای اندازه است. وقتی با فتحه بیاید می‌شود خَلق، اندازه ظاهری، خُلق اندازه باطنی می‌شود، یعنی تو (پیامبر) بی‌نهایت هستی.مناظره امیرالمومنین با دانشمند یهودی&quot;جاء حبر الی امیر المومنین&quot; فردی یهودی نزد امیر المومنین آمد، پیش‌تر نزد خلیفه اول رفته بود و پرسیده بود خدا کجاست؟ خلیفه اول گفته بود در آسمان‌ها‌، یهودی استنتاج کرد که خدا در زمین نیست و به نحوی استنتاج کرد که خدا در آسمان هم نیست لذا خلیفه اول دستور قتل او را داد. یهودی گفت اسلامی که انقدر بی منطق باشد ارزش ندارد. هنگام بیرون رفتن سلمان فارسی جلوی او را گرفت و گفت از یک آقایی که کشاورزی می‌کند سوالت را بپرس. هنگامی که می‌خواست نزد امیرالمومنین بیاید، حضرت علی(ع) وقتی از دور او را دید، فریاد زدند: &quot;ان الله اين الاين فلا اين له؛ جل ان يحويه مكان فهو فى كل مكان بغير مماسة و لا مجاورة يحيط علما بما فيها و لا يخلو شى ء من تدبيره &quot; خدا خالق مکان است ولی خود در مکان نیست. یهودی وقتی رسید به امیرالمومنین افتاد روی پای ایشان، &quot; افنبی انت؟&quot; تو پیغمبری؟ امیر المومنین فرمودند: &quot; ویللک، انا عبد من عبید محمد&quot; من بنده‌ای از بندگان پیغمبر اکرم هستم. امیر المومنین با این همه عظمت، بنده ای از بندگان پیغمبر است، باید بتوانیم شبیه پیغمبر بشویم.دو خصوصیت پیغمبر و نشانه­های بندگیدو‌ خصوصیت از پیغمبر اکرم بگویم، یکی از مهم‌ترین خصوصیت‌های پیغمبر که نشانه بندگی پیغمبر است، نشانه بندگی آن چیزی نیست که ما تصور می‌کنیم مثلا محاسن بلند یا پیشانی کنده بسته، بعضا دشمنان پیغمبر هم اینگونه بودند، داعشی‌ها هم بعضا اینگونه هستند، این‌ها نشانه بندگی نیست. نشانه بندگی ظریف است.اصلا خود پیامبر اکرم فرمودند: اگر می­خواهی بندگی­ات را بسنجی ببین خانواده­ات را چقدر دوست داری؟ این نشانه واقعی بندگی است. *یکی از نشانه­های واقعی بندگی که پیغمبر داشت و ما باید آن را پیدا کنیم، تکلف است.* در قرآن دارد که حضرت فرمودند: &quot; و ما انا من المکلفین&quot; من از متکلفین نیستم. خدا به پیامبر گفت که برو به مردم بگو من این شکلی هستم. متکلف نیستم. متکلف یعنی ادا درآوردن. بنده واقعی خدا، خودش است. ادا در نمی­آورد. هی چیزهایی را برای خودش تحمیل نمی­کند. تا یکجوری توجه دیگران را به خودش جلب کند. می­داند خدا دارد کار می­کند، لذا لازم نیست ادا دربیاورد. ببینید من از اداهای خیلی ساده شروع بکنم. مثلا آدم­هایی هستند وقتی یک مقامی دارند، لزوما باید وسیله­ای که سوارش می­شوند وسیله ویژه­ای باشد، مثلا می­گوید من چون مهندس شدم، چون دکتر شدم، پراید در حد من نیست، مثال می­زنم! باید سوار وسیله بالاتر شوم. این می­شود تکلف. مثلا فلان جا نباید بروم، مثلا اگر بچه من گفت بابا برویم در پارک بنشینیم و بگوییم و بخندیم، نه دیگر، در شان ما نیست. این عبارت &quot; در شان ما نیست&quot; در حلال خدا دارم می­گویم دیگر. در شان ما نیست بنشینیم روی زمین. پیغمبر برعکس همه این­ها بود. در روایت داریم که پیغمبر اکرم سوار الاغ می­شدند. بگذارید عین متن روایت را بخوانم که پیغمبر اکرم فرمودند: محبوب من اینگونه است، من دوست دارم این شکلی باشم. &quot;احب الرکوب علی الحمار موکفا&quot; می­خواهم روی الاغ بنشینم درحالی که الاغ پالون نداشته باشد. اصلا خود پالون کلاس بوده. حضرت می­فرمایند نه من پارچه­ای می­اندازم روی الاغ. این باعث می­شود مردم با پیغمبر راحت باشند. در روایت دارد که فرعون خصوصیتی داشت که باعث شد عمرش چهارصد سال شود. چه خصوصیتی داشت؟ اینکه بین مردم و فرعون حجاب نبود. یعنی هرکس با فرعون کار داشت راحت پیش او می­رفت. انقدر خدا از این خصوصیت فرعون خوشش آمد که چهارصد سال عمر او را طولانی کرد. حضرت فرمودند یکی دیگر از علت­هایش این بود که با خانواده­ی خود گرم می­گرفت. مهربان بود، خوش رفتار بود. آسیه به فرعون گفت &quot;غرة عين لى و لك &quot; این بچه را نگه دار این نور چشم ما می­شود، فرعون به خاطر آسیه قبول کرد. البته همین آسیه بعدا که در برابر بحث خدا مقابل فرعون ایستاد، همین فرعون &quot;وَ فِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتادِ&quot; چهار دست و پای آسیه را میخ کرد اما آن دوره­ای که آسیه در تقیه بود و ایمان خود را ظاهر نکرد، فرعون با او خوش رفتاری می­کرد. این دو خصوصیت را در روایت دارد. خدا عمر فرعون را در دنیا زیاد کرد. خدا تلافی می­کند، عمرش را زیاد کرد.در ارتباطاتمان بی­تکلف باشیممن می­خواهم این را عرض کنم، *بی­تکلفی*. عزیزان، رفقا، همه شما که اینجا هستید جزء خواص جامعه هستید. یکی از مشکلات این است که خواص جامعه تکلف دارند و این باعث می­شود که عوام درست نتوانند با خواص جامعه ارتباط برقرار کنند و این جامعه را آلوده و فاسد می­کند. مسئولی که وقتی عوام می­خواهند پیشش بروند، این عوام یک ذره به لکنت بیفتند، این مسئول بنده شیطان است، این مسئول فرسنگ­ها با پیغمبر فاصله دارد. چرا؟ چون وقتی کسی خدمت پیغمبر اکرم(ص) آمد، ذره­ای به لکنت افتاد، پیغمبر اکرم سرش را به سینه خود چسباندند، فرمودند &quot;هَوِّن علیک&quot; راحت بگیر، من پسر خانمی هستم که مرا در بیابان بزرگ کرده(حلیمه)، من با دست خودم از بز شیر می­دوشم. من هیچ­کسی نیستم یک بنده خدا هستم. یهودی­ها آمدند پیش امیرالمؤمنین گفتند یا علی، پیامبر اکرم کی فرصت دارد؟ یک وقتی بگیر ما با پیغمبر صحبت کنیم. امیرالمؤمنین پیش پیغمبر اکرم آمدند. فرموند یا رسول الله یک گروهی از یهودی­ها هستند از شما وقت می­خواستند. حضرت ناراحت شدند! گفتند یعنی چه وقت می­خواستند؟ من مثل همه مردم در مسجد نشستم. پیغمبر جوری بین مردم می­نشستند که اصلا کسی نمی­فهمید کدامشان پیغمبر است. آقا پیغمبر کدامتان است؟ لباسشان، نگاهشان، رفتارشان. چرا ما ادا اصول در می­آوریم؟ چرا کلمات قلنبه سلنبه به کار می­بریم؟ چرا وقتی یک چیز را نمی­توانیم یا نمی­دانیم ادایش را در می­آوریم که من می­دانم یا می­توانم؟بی تکلفی از دلایل محبوبیت پیامبرخدا شهید مطهری را رحمت کند، یک کتابی به نام حماسه حسینی دارند، آنجا درباره شیوه­های تبلیغی پیغمبر خیلی زیبا صحبت کردند و سیره نبوی. هر دو تکرار شده است. آنجا می­گویند مهمترین چیزی که پیغمبر را محبوب کرد، مردم خود را برای پیغمبر می­کشتند. (خود را برای پیامبر می­کشتند! وقتی پیغمبر اکرم فتح مکه کردند، آب وضوی پیغمبر، یک قطره روی زمین نیفتاد. وقتی پیغمبر فتح مکه کردند، محاسن و موهای خود را اصلاح کردند، یک دانه موی پیغمبر روی زمین نیفتاد. پیغمبر رهبری بودند که عاشق درست کردند. حضرت آقا در کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن می­فرماید که معاویه وصیت کرد که موی پیغمبر را همراه من دفن کنید، خدا به احترام این مو، من را عذاب نمی­کند، این مو را پدر ابوسفیان در فتح مکه توانسته بود از پیغمبر بگیرد، آنجایی که پیامبر خودشان محاسنشان را کوتاه کردند.) پیغمبر محبوب بود. عبدالله ذولبجادتین، پسر پولدارترین شخص در مدینه است، با دو تا لنگ خدمت پیغمبر می­آید. پیامبر اکرم یک خنده­ای کردند گفتند این چه وضعش است؟ چرا اینگونه آمدی؟ می­دانستند این کیست. (آقایی که در ایتالیا پولدار بود و پسرش به شهادت رسید، اسمش چه بود؟ ادوراد آنیلی) می­گفت این ادوارد آنیلی است برا خودش! پسر پولدار مدینه است. چرا این شکلی آمدی؟ گفت آقا عاشق شما شدم، به بابام گفتم می­خواهم مسلمان شوم، بابام گفت حق نداری هیچ چیز از پول و ثروت، مال خودت باشد، گفت همه­اش برای خودت، می­خواستم پیش شما بیایم بابام گفت بایست پیراهنت که هست! پیراهنت را هم در بیاور. گفت پیراهن و شلوارم را درآوردم با دوتا لنگ پیش شما آمدم. اسمش عبدالعزی بود، حضرت فرمودند اسم تو عبدالله است. بهش گفتند عبدالله ذولبجادتین. عاشق درست کرد. چرا عاشق درست کرد؟ شهید مطهری می­گوید رمزش این بود که پیغمبر تکلف نداشتند بعد خود شهید مطهری می­گوید من رفتم نجف آباد تبلیغ کنم، داشتم از این طرف خیایان به آن طرف خیابان می­رفتم، یک پیرمردی وسط خیابان جلوی من را گرفت، آقا وایسا ببینم! گفت من ایستادم. پیامبر داشتند به مسجد می­رفتند، جوانی وسط کوچه گفت آقا کارت دارم، پیغمبر گفتند بفرمایید، گفت بشین. پیامبر گفتند من الان کار دارم باید برم مسجد. گفت نه! گفتند باشد می­نشینم. کف زمین نشستند، وسط کوچه بین راه یک گوشه­ای نشستند. بفرمایید، گفت یا رسول الله می­خواهم زنا کنم، می­خواهم فحشا کنم. حضرت یک لبخندی زدند و فرمودند: خوب. فقط ببین! دوست داری یک نفر با خواهرت همین‌جوری {رفتار} بکند؟ گفت: نه. با مادرت؟ نه. ببین! محور اخلاق این است که آنچه که برای خودت می‌پسندی، برای دیگران هم بپسندی.روایت امام صادق(ع) دربارۀ محور اخلاقآمد به امام صادق گفت که: «آقا می‌توانم وقتی خانم‌ها دارند رد می‌شوند از پشت بهشان نگاه بکنم؟». حضرت فرمودند: «دوست داری کسی به پشت خواهر و مادرت نگاه بکند؟». گفت: «نه». حضرت فرمودند: «محور اخلاق...». {همان‌طور که} پیامبر فرمودند.تواضع پیامبر در پاسخگویی به سؤالاتبعد گفت: «یا رسول‌الله! چه کار کنم؟». حضرت فرمودند: «بیا جلو، بیا جلو! –در روایت است- بیا جلو، بیا جلو!». سرش را جلو آورد. ببین به شخص اول عالم گفته است می‌خواهم بروم زنا کنم! حضرت نگفتند: «برو، نجس!». گفتند: «بیا جلو». دارد که صورت شخص را گرفتند و به سینۀ خودشان فشار دادند. فرمودند: «عزیزم، من تو را دوست دارم. دوست ندارم که به خرابی و آلودگی کشیده بشوی». در روایت دارد که این جوان گفت: «من وقتی بوی پیغمبر را احساس کردم، سینۀ پیغمبر را احساس کردم، از گناه بدم آمد». چقدر ما کاری کرده‌ایم که دیگران از گناه بدشان بیاید؟ ببین! به سینۀ خودش چسباند. اصلاً روابط و اتصال خیلی کار می‌کند. چه بگویم!؟&quot;الاکل علی الحضیض مع العبید&quot; پیغمبر اکرم دوست داشتند روی زمین بنشینند و با بنده‌ها غذا بخورند. &quot;الاکل علی الحضیض مع العبید و منابله السائل بیده.&quot; {دوست داشتند} با دست خودشان به کسی غذا بدهند یا چیزی بدهند. پیغمبر اکرم این‌جوری بودند.تواضع پیامبر در وقت دادن به یهودیامیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) آمدند به پیغمبر فرمودند که: «یا رسول‌الله! فلانی یک وقت می‌خواهد.» پیغمبر اکرم این جمله را فرمودند: &quot;فانّی عبدٌ من عبید الله. لا اعلم الّا ما علمنی ربی&quot;. مگر من که هستم که بخواهم وقت بدهم؟ من یک بنده‌ای از بندگان خدا هستم. هرچه هم علم دارم خدا به من یاد داده است.تجربۀ شهید مطهری در بی‌تکلفیشهید مطهری را می‌گفتم. شهید مطهری می‌گوید من بین خیابان {بودم} و این روستایی در نجف آباد مرا نگه داشت و گفت: «سؤال دارم». شهید مطهری گفت: «باشد، بپرس». گفت رفتیم یک گوشه‌ای در آن طرف خیابان ایستادیم. گفت که: «غسل جنابت مال جونُمه یا مال بدنمه؟». شهید مطهری آنجا می‌گوید: «جونُم یعنی روحم». سؤالش این بود که غسل جنابت روح من را پاک می‌کند یا صرفاً بدن مرا پاک می‌کند. شهید مطهری به او گفت که: ببین! حیثش فرق می‌کند. یک حیثی دارد.حیث، می‌دانید جوک طلبگی است. خلاصه یک طلبه‌ای آمد ماست نسیه گرفت. بعد رفت و خورد، دید ماست ترش است. رفت و زد به گوش آن فروشنده. فروشنده گفت: «چرا می‌زنی؟». گفت: ببین! حیثش فرق می‌کند. از آن حیث که به من نسیه دادی دستت درد نکند. ولی از آن حیث که ماستت ترش بود، این کتکش را باید بخوری.حالا شهید مطهری هم گفت: «ببین! حیثش فرق می‌کند. از حیث اینکه تو را از نجاست نجات می‌دهد، طهارت بدن است. از این حیث که اطاعت امر خداست و یک عبادت است که قصد قربت می‌خواهد، طهارت روح است.» روستایی گفت: «ببین! من حیث حیث نمی‌فهمم! بگو ببینم مال جونُمه یا مال بدنمه؟». شهید مطهری گفتند که به او گفتم: «ندونُم!». گفت که تا گفتم نمی‌دانم، پیرمرد یک خنده‌ای کرد و گفت: «پس از چه اینو هِشتی رو سرت؟» -هِشتی یعنی گذاشتی روی سرت- گفت این را که به او گفتم با من دوست شد. دیگر هرجا من می‌رفتم دنبال من بود، ملازم من بود. آنجا بود که متوجه شدم بی‌تکلفی چقدر مهم است. {خوب است راحت بگوییم:} آقا نمی‌دانم، نمی‌دانم! آقا اشتباه کردم.بی‌تکلفی و تواضع شیخ انصاری و علامه طباطباییمی‌گویند شیخ انصاری خصوصیتش این بود. دزفولی بود ایشان؛ مال جنوب بود. خصوصیتش این بود که هرچه را نمی‌دانست، می‌گفت: «ندونُم، ندونُم، ندونُم.». {باید راحت گفت:} «نمی‌دانم آقا». علامه طباطبایی «نمی‌دانم‌ها»یش بیشتر از «می‌دانم‌هایش» بود. ماها خیلی ادا و اصول درمی‌آوریم. {باید راحت گفت:} «نمی‌دانم آقا»خاطره از بی‌تکلفی حجت‌الاسلام قرائتییک موقعی پشت سر آقای قرائتی که الآن هستند -خدا حفظشان کند- در مشهد یک نماز خواندم. ایشان «و لا الضالین» را دو بار گفت. «و لا الضالین، و لا الضالین». بعد از نماز به ایشان گفتم: «آقا چرا شما دو بار گفتید؟ قرآن دو بار و لا الضالین دارد؟». من می‌دانستم ایشان آدمی است که جواب قشنگ می‌دهد. گفت: «راست می‌گویی! چرا دو بار گفتم؟». گفت: «آقا شیطان وسوسه‌ام کرد.». گفت: «آقا شیطان بعضی‌ها را به شراب خوردن وسوسه می‌کند. بعضی‌ها را به فحشا و منکر وسوسه می‌کند. منِ قرائتی را، با این‌همه ریش سفید و عبا و عمامه، به وسواس در نماز وسوسه می‌کند. «خدا غلط کردم!». بلند گفت: «خدا غلط کردم!». بعد به من گفت: آقا اشتباه کردم. «و لا الضالین» یک بارش درست بود. همان بار اول هم که گفتم درست بود.به این می‌گویند بی‌تکلفی. بعد خدا به ایشان مثلاً 40 سال توفیق می‌دهد و با اخلاص می‌رود کار می‌کند.بی‌تکلفی در سیره معصومینپیامبراکرم(ص) بی‌تکلف بودند و راحت حرف‌ خود را می‌زدند و در سخنانشان از کلمات قصار استفاده نمی‌کردند. واین‌گونه رفتارها در حالات پیامبر بسیار بوده است.امام صادق(ع)می‌فرمایند:&quot;المتکلف ظاهره ریا و باطنه نفاق &quot;آدم هایی که دنبال کلاس گذاشتن و تکلف هستند عاقب ذلیل و خوار می‌شوند. انسان هایی که ساده هستند و بی‌تکلف و بی‌تعارف سخن می‌گویند موفق هستند. شخصی نزد امیرالمومنین آمدند و از ایشان سوال کردند درباره‌ی اینکه اگر چیزی در دلمان نباشد و آن سخن را بیان کند حکم این سخن چیست؟ امیرالمومنین گفتنتد این سخن دروغ است. حرف­هایی مثل اینکه منزل ما هم تشریف بیاورید خوشحال می‌شویم. اگر واقعا خوشحال می‌شوید این حرف را بگویید اگر توانایی ندارید بگویید نمی‌توانم. شخصی امیرالمومنین را دعوت کردند و ایشان فرمودند دوست ندارم که به خانه‌ی ‌شما بیایم و شما به زحمت بیفتید اگر واقعا به زحمت می‌افتید نمی‌آیم و دفعه دیگر می‌آیم. یکی از بزرگترین مشکلات در کشور ما و بین مسئولین کشور ما تکلف است.دلسوزی وحرص پیامبر نسبت به سعادت امت خویشدومین خصوصیت عبدبودن پیامبر، حرص برسعادت دیگران بوده‌است &quot;طه، ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏&quot;(سوره طه/ ۱-۲) طه ما قرآن را بر تو نازل نکردیم که خود را به زحمت بیفکنی.&quot;حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ&quot;(سوره توبه-۱۲۸)نشانه­ی واقعی بندگی ما این هست که ما باید نسبت به رشد و سعادت دیگران حریص باشیم.حضرت موسی درحال چوپانی بودند و تابستان بود که یکدفعه یکی از گوسفندها از گله فرار می‌کند حضرت موسی هم به دنبال این گوسفند می‌رود. تا جایی که گوسفند به هنگام عصر در بالای یک تپه بلاخره این گوسفند را می‌گیرند و آن گوسفند را نوازش می‌کنند و می‌بوسند و در روایت داریم که با این گوسفند صحبت می‌کنند و دلجویی کردند (از من ترسیدی. ببخشید من تو را خسته کردم که این همه راه را آمدی و خسته شدی‌. از من ترسیدی؟). بعدا که حضرت موسی به نبوت رسیدند خداوند به ایشان فرمودند که می‌دانی چرا من تو را به پیامبری برگزیدم؟ چون دلت برای آن گوسفند سوخت و برای آن دلسوزی کردی و نشان دادی که به این مقام رسیده‌ای که نبی بشوی و این نشانه نبوت توست. دل‌سوزی برای یک گوسفند.پیامبر فرمودند که در روز قیامت همه‌ی مردم و همه‌ی ‌پیامبران می‌گویند: (نفسی نفسی) من تنها کسی هستم که در صحرای محشر می‌گویم (امتی امتی). حریص بودند واقعا برای امت خود دلسوزی می‌کردند. پیامبر مثل پدر بودند برای امت خود. وقتی پدری ببیند که فرزندانش به جهنم می‌روند واقعا می‌سوزد. نسبت به سعادت امت خود حریص بودند.در روایت داریم علت اینکه پیامبر به عبادت های خود تاکید داشتند به‌خاطر این بوده است که امت دارند کوتاهی می‌کنند و به‌خودشان فشار وارد می‌کردند. مثل مادری که وقتی می‌بیند فرزندش در یک موضوعی کوتاهی می‌کند، سعی می‌کند فرزندش را از یک طریقی نجات بدهد. پیامبر مثل مادری دلسوزی بودند.تنها خواسته‌ی پیامبر از ما*پیامبر فقط یک خواسته از امت داشتند. در آخرین سال­های زندگی پیامبر عده‌ای از پیامبر سوال کردند که ای پیامبر ما چه‌ چیزی را به شما بدهیم، به ‌خاطر این‌همه دلسوزی و خوبی که در حق ما کردید؟ در همین لحظه قرآن نازل شد و پیامبر فرمودند: من چیزی از شما نمی­خواهم. اجر من را خدا می‌دهد، فقط من یک چیز از شما می‌خواهم &quot;قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى&quot; (سوره شوری-۲۳)پیامبران قبل از رسول اکرم(ص) از امت خود درخواستی نداشتند و تنها رسول اکرم (ص) از امت خود این درخواست را داشتند.* این درخواست پیامبر نفعی برای ایشان نداشتند. با قربی(نزدیکان) من متصل باشید و مراقب آن‌ها باشید مثل آن‌ها باشید. مثل قربی من باشید. این خواسته به نفع پیامبر نبود. مثل این هست که شما از استاد خودتان می‌پرسید شما چه خواسته‌ای از من دارید؟ نمره خوب معدل خیلی بالا، مدرک دکترا را بگیری. موفقیت­های تو را ببینم. و از دیدن آن‌ها لذت می‌برم. مودت ما به اهل‌ بیت فایده‌ای برای اهل‌بیت ندارد، بلکه باعث رشد ما می‌شود. خواسته پیامبر از ما شبیه حضرت علی و حضرت زهرا شدن است . مودت شبیه اهل بیت شدن است. ریشه کلمه مودت (وَدَد‌َ) است یعنی وُد (میخ) فرزندان من بشوید.</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Sun, 27 Oct 2019 19:47:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>✅ تمامی افرادی که قصد شرکت در مراسم پیاده‌روی اربعین ۹۸ را دارند، این اطلاعیه را با دقت مطالعه فرمایند.</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%82%D8%B5%D8%AF-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D9%86-%DB%B9%DB%B8-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%82%D8%AA-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF-oapquhbg63ho</link>
                <description>❇️ دانشجویانی که وضعیت نظام وظیفه‌ی‌شان، معافیت تحصیلی است و گذرنامه‌ی معتبر ندارند:1️⃣ در صورت نداشتن کد سخا، به همراه کارت ملی، به یکی از دفاتر پلیس+۱۰ مراجعه کرده و آن را تهیه نمایید. لازم به ذکر است که کد سخا برای هر فرد منحصربه‌فرد است و پلیس+۱۰ یک‌بار آن را پس از مراجعه‌ی‌تان برای ثبت معافیت تحصیلی مقطع کارشناسی، به شما داده است.2️⃣ به سایت services.epolice.ir مراجعه کرده و با استفاده از کد ملی خود به عنوان نام کاربری و کد سخا به عنوان رمز عبور، وارد صفحه‌ی خود شوید. لازم به ذکر است در صورت فعال بودن فیلترشکن، ورود به این سایت با مشکل مواجه می‌شود. ابتدا &quot;خدمات الکترونیک&quot;، سپس &quot;وظیفه‌ی عمومی&quot; و سپس &quot;درخواست مجوز خروج از کشور&quot; را انتخاب کنید. ابتدا از ثبت ورود به کشور آخرین خروجتان اطمینان یابید. در واقع در صورت عدم ثبت ورود قبلی، نمی‌توانید درخواست جدیدی را ثبت نمایید. در صورت عدم ثبت ورود، با در دست داشتن گذرنامه، به سازمان نظام‌وظیفه واقع در میدان سپاه مراجعه کرده و این مشکل را رفع نمایید.3️⃣ درخواست خروج از کشور جدیدی را ثبت نمایید. &quot;علت درخواست&quot; را &quot;زیارتی&quot; و &quot;مقصد سفر&quot; را &quot;عراق-زیارتی&quot; ثبت کنید. اگر با کاروان هیأت الزهرا سلام الله علیها قصد تشرف را دارید، بازه‌ی ۱۸ تا ۲۸ مهر را ثبت نمایید. ۳۵۰۰ تومان هزینه‌ی خدمات را پرداخت نمایید و منتظر صدور آن باشید.4️⃣ پس از مشاهده‌ی پیام صدور مجوز در سایت services.epolice.ir، به همراه اصل و کپی شناسنامه و کارت ملی و اصل آخرین گذرنامه (در صورت داشتن)، یک قطعه عکس ۴*۶ جدید و رنگی با پس‌زمینه‌ی سفید و تمام‌رخ و هزینه ۱۴۷۶۱۱۲ ریال، به یکی از دفاتر پلیس+۱۰ مراجعه کرده و نسبت به صدور گذرنامه (ی جدید) اقدام نمایید. عزیزان خوابگاهی توجه نمایید که نشانی خوابگاه را بنویسید نه نشانی منزلتان را (این نشانی جهت پست گذرنامه است.).❇️ دانشجویانی که وضعیت نظام وظیفه‌ی‌شان معافیت تحصیلی است و گذرنامه‌ی معتبر دارند:مرحله‌ی 1️⃣ تا 3️⃣ از مراحل دسته‌ی اول را انجام دهید.❇️ دانشجویانی که سربازی رفته‌اند یا معافیت دائم دارند ولی گذرنامه‌ی معتبر ندارند:مرحله‌ی 4️⃣ از مراحل دسته‌ی اول را انجام‌دهید.لازم به ذکر است که علاوه بر مدارک ذکر شده، کارت پایان خدمت و یا کارت معافیت خود را نیز به همراه داشته باشید.❇️ دانشجویان ورودی ۹۸ کارشناسی:پیش از انجام تمامی مراحل دسته‌ی اول، لازم است که فرم مربوط به معافیت تحصیلی‌تان را که هنگام ثبت‌نام از دانشگاه دریافت نموده‌اید، به یکی از دفاتر پلیس+۱۰ تحویل دهید و منتظر بمانید تا در سیستم سازمان نظام‌وظیفه، معافیت تحصیلی مقطع کارشناسی‌تان ثبت شود. به هنگام تحویل آن فرم به پلیس+۱۰، متذکر شوید که قصد سفر اربعین را دارید و ثبت آن را در سیستم به تعویق نیندازد. ثبت نهایی شدن معافیت تحصیلی‌تان در سیستم سازمان نظام‌وظیفه، از ۴۸ ساعت تا ۱ هفته ممکن است زمان ببرد. لذا پس از گذشت ۴۸ ساعت از تحویل فرم به پلیس+۱۰، ثبت شدن معافیت‌تحصیلی‌تان را از اداره‌ی پذیرش و نظام‌وظیفه‌ی دانشگاه جویا شوید.❇️ دانشجویان ورودی ۹۸ کارشناسی ارشد و دانشجویان ورودی ۹۸ دکترا که از طریق کنکور قبول شده‌اند:پیش از انجام تمامی مراحل دسته‌ی اول، لازم است که فرم مربوط به معافیت تحصیلی‌تان را به یکی از دفاتر پلیس+۱۰ تحویل دهید و منتظر بمانید تا در سیستم سازمان نظام‌وظیفه، معافیت تحصیلی مقطع جدیدتان ثبت شود. فرم مربوطه را اداره‌ی پذیرش و نظام‌وظیفه‌ی دانشگاه موقعی در اختیار شما قرار می‌دهد که از مقطع قبلی‌تان فارغ‌التحصیل شده باشید. پس ابتدا کارهای فارغ‌التحصیلی مقطع قبلی‌تان را به طور کامل انجام دهید و گواهی موقت فارغ‌التحصیلی را به اداره‌ی پذیرش و نظام‌وظیفه‌ی دانشگاه ببرید و فرم مربوطه را دریافت نمایید و آن را به یکی از دفاتر پلیس+۱۰ تحویل دهید. به هنگام تحویل آن فرم به پلیس+۱۰، متذکر شوید که قصد سفر اربعین را دارید و ثبت آن را در سیستم به تعویق نیندازد. ثبت نهایی شدن معافیت تحصیلی‌تان در سیستم سازمان نظام‌وظیفه، از ۴۸ ساعت تا ۱ هفته ممکن است زمان ببرد. لذا پس از گذشت ۴۸ ساعت از تحویل فرم به پلیس+۱۰، ثبت شدن معافیت‌تحصیلی‌تان را از اداره‌ی پذیرش و نظام‌وظیفه‌ی دانشگاه جویا شوید.*گذرنامه‌ی معتبر: گذرنامه‌ای که تاریخ انقضاء آن، حداقل تا ۶ ماه پس از سفر (یعنی تقریباً اواخر فروردین‌ماه ۹۹) باشد.</description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Mon, 16 Sep 2019 15:06:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسابقه #القرآن_مع_علی ۱۲</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%D9%85%D8%B9%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1%DB%B2-qsnp0dl4gzxp</link>
                <description>فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْكَاذِبِينَابن حیّان، مفسّر بزرگ قرن ششم اهل سنّت به نقل از شعبی می‌گوید:«آیه این‌گونه تفسیر می‌شود، که مراد از «ابناءنا»، حسنین علیهماالسلام، منظور از «نسائنا» حضرت صدّیقهٔ کبری سلام‌الله‌علیها، و منظور از «انفسنا» امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است.»شیعیان، با توجّه به آیه‌ی مباهله معتقدند امیرالمؤمنین علیه‌السلام نفْس پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله هستند؛ به این معنا که در تمام صفات و ویژگی‌ها به غیر از نبوّت با آن حضرت مساوی بوده و بنابراین، از هر شخص دیگری برای جانشینی ایشان سزاوارترند. در برابر این برهان واضح، در طول اعصار تلاش‌های گسترده و بی‌دریغی صورت گرفته که به اختصار به آن‌ها می‌پردازیم.۱. جعل و دستبرد در شأن نزول: این مورد نمونه‌های گوناگونی دارد و اکنون به ذکر یکی از آن‌ها که در آن نام امیرالمؤمنین حذف شده اکتفا می‌کنیم:«... صبح هنگام، پیامبر به همراه فاطمه، حسن، حسین و «برخی از صحابه» برای مباهله رفت...!!»با توجّه به احادیث بسیاری که شأن نزول صحیح را ضبط نموده‌اند، این حیله ناکام مانده و در میان اهل سنّت نیز پذیرفته نیست.۲. مراد از «انفسنا» علی علیه‌السلام نیست!بسیاری همچون ابن تیمیه، بنیان‌گذار وهابیت، این نظر را اختیار کرده‌اند. ولی به نظر می‌رسد مبدع این شبهه مأمون عباسی باشد. در روایت زیر، شبهه از زبان مأمون، و پاسخ از زبان امام رضا علیه‌السلام نقل می‌شود:روزی مأمون از امام رضا عله‌السلام می‌خواهد بزرگترین فضیلت امام علی علیه‌السلام را طبق قرآن کریم بیان کند. امام نیز پس از تلاوت آیه مباهله می‌فرمایند: در آیه منظور از «أَبْنَاءَنَا» امام حسن و امام حسین علیهماالسلام است. و منظور از «نِسَاءَنَا» حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها است. پس «اَنفُسَنا» که همراه پیامبر برای مباهله آمده، امیرالمؤمنین بود و بنابراین عبارت امام علی علیه‌السلام نفس و جان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شمرده می‌شود. مأمون سؤال می‌کند که چرا منظور از «اَنفُسَنا» خود پیامبر نباشد؟ امام رضا علیه‌السلام جواب می‌دهند که پیامبر دعوت‌کننده است و دعوت‌کننده نمی‌تواند خود را دعوت کند. پس «اَنفُسَنا» به دعوت پیامبر برای مباهله آمده و باید کسی غیر از پیامبر باشد.۳. «انفسنا» بیان‌گر مساوات پیامبر اکرم و علی علیهما‌السلام نیست!عدّهٔ دیگری این شبهه را مطرح نموده و گفته‌اند: «ممکن نیست که مراد از نفس پیامبر بودن علی علیه‌السلام، برابری او با پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله باشد. چه آن‌که، پیامبر نبوت داشته‌اند و علی‌ صاحب نبوت نبوده‌است. بنابراین، مراد، چیز دیگری مثل هم‌کیش بودن یا قرابت امیرالمؤمنین با پیامبر است.»در پاسخ به این شبهه می‌گوییم: صحیح این است که پیامبر و امیرالمؤمنین علیهماالسلام در تمامی صفات و فضائل، به غیر از نبوت، اتّحاد دارند. فارغ از کتب پیروان اهل بیت علیهم‌السلام، روایاتی در منابع اهل سنّت ‌وجود دارند که این نظریه را تأیید می‌نمایند. یک نمونهٔ آن‌ها از کتاب خصائص نسائی، نویسندهٔ یکی از صحاح ستّه نقل می‌شود:پیامبر اکرم فرمودند: یا علی! هرگاه از خداوند چیزی خواستم همانند آن را نیز برای تو درخواست کردم. هر چه خواستم خدا به من عطا نمود، جز آن که به من گفته‌شد: پس از تو پیامبری مبعوث نخواهد شد.‌هم‌چنین این روایت از صحیح بخاری مؤید همین مطلب است:یا علی،! تو از من هستی و من از توام.با توجّه به مطالب گفته‌شده، با دقّت به سؤال پاسخ دهید.سوال دوازدهم مسابقه #القرآن_مع_علی </description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Sun, 25 Aug 2019 21:37:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسابقه #القرآن_مع_علی ۱۱</title>
                <link>https://virgool.io/@AzzahraaSharif/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86%D9%85%D8%B9%D8%B9%D9%84%DB%8C-%DB%B1%DB%B1-e0df9tqcn2t8</link>
                <description>در فضیلت و شرافت روز مباهله«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»پس هر که با تو درباره او [عیسی] پس از آن‌که بر تو [به واسطه وحی، نسبت به احوال او] علم و آگاهی آمد، مجادله و ستیز کند، بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را، و ما زنانمان را و شما زنانتان را، و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم؛ سپس یکدیگر را نفرین نماییم، پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. (آل عمران، ۶۱)روز ۲۴-ام ماه ذی‌الحجه که آن را پیشِ رو داریم، مفتخر است به رویداد عظیم مباهله. واقعه‌ای که دارای ویژگی‌های منحصر به فردی است که به آن شرافتی تمام بخشیده و از هر رخداد دیگری متمایز می‌سازد. با این وصف، با توجه به مغفول ماندن عظمت این روز در جامعه، در این بخش به بیان مختصری از ویژگی‌های مهم این واقعه می‌پردازیم.خلاصه‌ی ماجرا: پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نامه‌ای به منطقه‌ی مسیحی نجران فرستاده و آنان را به اسلام دعوت می‌نمایند. پس از مدتی، کاروانی از اسقف‌ها و عالمان آن دیار به مدینه سفر کرده و با پیامبر اکرم به گفت‌و‌گو و مناظره نشستند. پس از اتمام حجت و زیر بار نرفتن مسیحیان، تصمیم بر این شد که حاکم بین دو گروه، «مباهله» باشد؛ به این معنا که هر گروه برای دیگری از خداوند درخواست عذاب کرده تا به این صورت حق آشکار شود. صبح روز مباهله، پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله صرفاً با امیر‌المؤمنین، حضرت صدیقه‌ی طاهره و حسنین علیهم‌السلام به صحنه آمدند. اسقف‌ها و عالمان مسیحی با دیدن این صحنه، پی به نتیجه‌ی مباهله برده، از مباهله منصرف شده و حاضر می‌شوند جزیه بپردازند.نکاتی درباره‌ی اهمیت این روز:۱. مباهله، یک صحنه‌ی رویارویی «بین ادیانی» است که در آن اسلام پیروز شده‌است، و مهم این است که این واقعه گویای این حقیقت است که: آن اسلامی که در برابر مکاتب دیگر قد علم کرده، توان رویارویی دارد و پیروز از کارزار بیرون می‌آید، مکتب اهل بیت علیهم‌السلام است و بس. چنان که، این عالم آل محمد، علی‌بن‌موسی‌الرضا علیه‌السلام است که از پس سالیان، در قصر پوشالی عبّاسی، «مباهله»‌ای دیگر به پا کرده و در مناظره، بزرگان تمام ادیان آن روز را عاجز می‌کند، و نه غیر او.۲. مباهله، رویدادی است که در آن فضیلت امیرالمؤمنین با درخششی بی‌نظیر نمایان می‌شود. شاهد این «بی‌نظیر» بودن، کلام مولای ما امام رضا علیه‌السلام است، که نقل می‌شود:مأمون از امام رضا(ع) سؤال کرد بزرگ‌ترین فضیلت امیرالمؤمنین(ع) در قرآن کدام است. امام فرمود: فضیلت او در مباهله...۳. رویداد مباهله، از قوی ترین براهین خلافت بلافصل امیر‌المؤمنین علیه‌السلام است که عالمان شیعه، به اقتدای امامانشان علیهم‌السلام به آن احتجاج کرده‌اند. برای درک جایگاه این رویداد در اثبات خلافت بلافصل امیرالمؤمنین، خواندن این کلام متکّلم بزرگ اهل سنّت، قاضی ایجی، کفایت می‌کند:شیعیان معتقد به برتری علی علیه‌السلام هستند و ادّعا می‌کنند که مواردی وجود دارد که به این برتری دلالت دارد. نخستین دلیل، آیه‌ی مباهله است...سوال یازدهم مسابقه #القرآن_مع_علی </description>
                <category>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</category>
                <author>هیأت الزهرا (س) دانشگاه صنعتی شریف</author>
                <pubDate>Fri, 23 Aug 2019 23:41:03 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>