<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بابک شاعر حادثه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@BABAKHADESEH</link>
        <description>شاعر ، نویسنده و فیلمنامه نویس رسمی هستم بعضی آثار = آتش به دشت نیلوفر _منظومه مهتابی_حس خاموش_گیسوان ارغوانی_شراره خاموش عشق_برزخ_آوای دل و ....</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 04:57:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/245302/avatar/8ss24d.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بابک شاعر حادثه</title>
            <link>https://virgool.io/@BABAKHADESEH</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عصر دلگیر</title>
                <link>https://virgool.io/@BABAKHADESEH/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AF%D9%84%DA%AF%DB%8C%D8%B1-bjoou26c9oel</link>
                <description>باخت  می نامم  پس از این  واژه  پیروز  را دنیا ندارد هیچ معنایی و مفهومیوقتی که دل در حسرت یک آه می ماندوقتی میان کوچه های سبز آزادیدر بستر بُلبل ، کلاغ و زاغ می خواندوقتی که چوپان می کِشد تیغ و به جای گرگسگ را به قصد قتل عامِ گلّه می راندوقتی نفس در سینه ها انکار می گرددوقتی بشر بیداد را از خود نمی راندوقتی هوا با پَس تبانی می کند هر دموقتی که لب بَر عهدِ با دندان نمی ماندچِرت است دنیایی که غم ارزش بُوَد امّااز طَعم نابِ بوسه لب ، چیزی نمی داند* * *دنیا ندارد هیچ معنایی و مفهومیوقتی که جنسیّت به معنای خطر باشدوقتی که هر نوع ارتباطی بینِ آدم هابا احتیاط و وحشت از هر گونه شَر باشدوقتی حقیقت می شود شیطانی و منفوروقتی عقیده حاکم و صاحب نظر باشدتَقبیحِ لذّت پوچ می باشد زمانی کهسَر منشا پیدایش و خلق بشر باشدبیخود مخوان عالِم خودت را ای بنی آدموقتی جهان همواره بر ما مُستَتَر باشدمحصولِ یک آن شیطنت اَشرف نمی گرددوقتی فقیر و دردمند و در به در باشد* * *دنیا ندارد هیچ معنایی و مفهومیوقتی که کوته گشته دستِ ما زِ پهنایشمیلیاردها دنیای خالی و از آدم دورهرگز نفهمیدیم ما مفهوم و معنایشجز وَهم انسان در تمامِ عالم کیهانموجود ملموسی نگردیده ست پیدایَشدر این جهانی که ندارد انتها ، آدمبی خانمان در سوگ نابودیِ رویایشوقتی که دارد روزهای فاقِدِ روزیبُغض و سکوت و اشک شد مصول شبهایشپوچ است دنیای جنازه خوار وقتی کهبر هیزم اندوه انسان می شود آتش* * *دنیا ندارد هیچ معنایی و مفهومیوقتی که ما دلدادهٔ نیرنگ زنجیریموقتی که با اجبار می آییم و می میریموقتی که با همنوع خود هم خو نمی گیریموقتی تعقّل را دچار نقص می دانیمبیراههٔ اوهام را در پیش می گیریموقتی دلیلِ زنده ماندن قلبِ در خون استوقتی که ما دیوانهٔ مُشتی اساطیریموقتی خدا در هالهٔ ابهام جا ماندهوقتی که ما قربانی شمشیر تقدیریمدنیا نمی خندد به روی ما زمانی کهمُشتاق اندوه و عزا و عصر دلگیریمسروده بابک حادثه</description>
                <category>بابک شاعر حادثه</category>
                <author>بابک شاعر حادثه</author>
                <pubDate>Wed, 01 Mar 2023 00:12:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الهام بخش</title>
                <link>https://virgool.io/@BABAKHADESEH/%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-iqixk2auoprw</link>
                <description>جملات الهام بخش از دو مجموعه ادبی تالیف علی احمدی تقدیمتان باد شراره خاموش عشق_منظومه مهتابی_حس خاموش_آوای دل عناوین آثاری هستند گه عبارات فوق از آهنا اقتباس شده است ....شاعر ، نویسنده و فیلمنامه نویس رسمی ایران علی احمدی </description>
                <category>بابک شاعر حادثه</category>
                <author>بابک شاعر حادثه</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jan 2023 04:09:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنگین کمان</title>
                <link>https://virgool.io/@BABAKHADESEH/%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%86-fnwbaclew9h1</link>
                <description>آنان که با شهامت ، ماندند زیرِ بارانشد سَهمشان طلوعِ ، رنگین کمان در آخرسنگی که طاقت آورد در زیرِ بارِ تیشهتندیس ناب گردید ، از زَر گرانبهاترآن کس که فصل گرما کوشید و کند و کاویددر ظلمت زمستان گردید او توانگربا سوختن نگردید پروانه مَظهر عشقسَر زد زِ پیله تا شد ، کِرمی بدل به گوهرثروت نه بِه زِعلم است نه علم بِه زِ ثروتباشد قیاس این دو نیرنگ ای برادرشوقی به زندگانی گر در تو نیست بنگربر خاک مُردهٔ گور ، گل می دهد صنوبرسروده  بابک حادثه</description>
                <category>بابک شاعر حادثه</category>
                <author>بابک شاعر حادثه</author>
                <pubDate>Mon, 12 Dec 2022 13:14:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرانه</title>
                <link>https://virgool.io/@BABAKHADESEH/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-vfdtxiow8igs</link>
                <description>در جواب غزل حافظ   ( رتبه نخست شعر ایران )دوش دیدم که شیاطین در بُتخانه زدندرَهِ  آدم  بِبُریدند و به  ویرانه  زدندساکنان دَغَلِ جور و جَفای هَپَروتبه من گمشده صد حقّهٔ رِندانه زدندآسمان هیچ نبارید بر این رویِ سیَهقُرعهٔ کفر بنام من دیوانه زدندجنگِ انسان همه با نفسِ خودش بوده و هستاز جِهالت به خِرَد نقدِ حکیمانه زدندصُلح یک فاجعه بینِ هوس و آدم بودصوفیان دل به غلط در رَهِ میخانه زدندهر کجا شُعله بُوَد حاصلِ آتش باشدگاه بر شمع و گهی بر دل پروانه زدندگاه شوق عاملِ اشک است و گهی خنده زِ غمچون عزایی که در آن سازِ غریبانه زدندعقل پنهان نشود پشتِ نقاب ای حافظبر بلندای خِرَد تهمتِ خَصمانه زدندسروده بابک حادثه</description>
                <category>بابک شاعر حادثه</category>
                <author>بابک شاعر حادثه</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 07:58:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعریف زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@BABAKHADESEH/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-p71dg4jvjrlc</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/3SIDX قسمتی از کتاب شراره خاموش عشق تالیف حقیر بابک حادثه را می نگرید تعریف زندگیهر گاه زندگی را تعریف کردم به اندوه و تلخی دچار شدمو هرگاه در زندگی تعریف شدم عشق و امید جاری گشتهر گاه حرف های قشنگ زدم حسّ پلیدی مرا احاطه کردو هر گاه قشنگ حرف زدم رضایت درون یافتمهر گاه و هر کجا و هر چه را تحمّل کردم راضی به مرگ شدمو هر گاه هر چه یا هر که و یا هرچیزی را پذیرفتم آرامش یارم شدهر گاه با عینک عقیده با دیگران و با عینک عقل با خودم برخورد کردم روح و روانم آشفته گردید و کینه روحم را خراشیدو هرگاه عینک عقیده ام را درخلوتم وعینک عقلم را دربرخورد با دیگری به کار بردم احساس شادمانی بی نظیری مرا احاطه نمودهر گاه از کسی چیزی پرسیدم با نیّت محکوم کردنوی خودم محکوم و ناراحت شدمو هر گاه صرفا به قصد آموزش پرسشی از کسیپرسیدم بی اندازه خرسند شدمهر گاه در عشق و عاشقی دل بردم در نهایت باختمو هر گاه دل سپردم از همان ابتدا افق پیروزی را حس کردمشاید بارها از خود پرسیدین که چرا با توجّه به تلاش های خالصانهو قدم های صادقانه ونیّات محترمانه درزندگی به هدف نرسیدمدرک این مهم برایم اینگونه روشن شد که :هرگاه از جان و دل خواستم و برای هدفی کاملا خیر و خوب همهتلاشم را کردم به هیچ ساحل اَمنی نرسیدم چرا که حواسم نبود منتلاش برای خودم کردم ، دعا برای خودم ، خواهان هدف خودمبودم ، و گمان می کردم راه درستی من باید نتیجه دهد .تا اینکه به جای خود خواهی دگر خواه شدم . شب و روز با هرزبان و وسیله و عقیده ای برای دیگران خواستم به یاری ایشانشتافتم تا جایی که گاها مرا فضول خطاب کردند لکن وقتی بی طمعبودنم را دیدند آنها نیز دگر خواه شده و برایم خوبی و خیر خواستندو نمی توانم وصف کنم ابعاد معجزات شگفت انگیزی که در تبادلاین سلسه انرژی های دگرخواهی برایم پیش آمدو در نهایت :هر گاه انتظار داشتم درک شوم یا دوست داشته شوم منفور شدمو هر گاه درک کردم و دوست داشتم بی اندازه محبوب گردیدمبابک حادثه</description>
                <category>بابک شاعر حادثه</category>
                <author>بابک شاعر حادثه</author>
                <pubDate>Fri, 02 Dec 2022 00:41:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معما</title>
                <link>https://virgool.io/@BABAKHADESEH/%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7-lobqu5nk76xb</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/RqYMz برگرفته از شراره خاموش عشق تالیف حقیر در شگفتم :آنان که از دروغ تنفّر دارند پس چراکلامی راست به زبان جاری نمی کنند؟آنان که اظهار سادگی می کنند چگونه باشخصیتی مرموز در خود می سازند؟آنانی که مدّعی رک گویی هستند پس چراشهامت ندارند یک جمله از حیاط خلوت ذهنشاندر خصوص شما را در جمع فریاد بزنند ؟آنان که مدّعی زرنگی هستند چطور ؟اصلا اینگونه بپرسم چطور شد کهاحساس کردند باید زرنگ باشند.....ببخشید یعنی فهمیدند که زرنگ هستند ؟آنانی که خاک را به نظر کیمیا کنند کجایند ؟که اینان که عشق را به حقارت روا کنندجولان می دهند ؟( آدمی همواره جوش چیزی را می زند که ندارد )ادّعای چیزی را می کند که در حسرت آن استحسرت چیزی را می خورد که نتواند ادعایش را کنددر جهان واقعیت نسبی به دنبال حقیقت مطلق می گرددبا ضریب شانس شگفت انگیز یک در میلیاردها خلق می شود( انعقاد نطفه ) و همواره خود را بد شانس و بدبخت می دانددیگری را از چیزی منع می کند که توان انجامش را ندارداتهامی را به دیگران روا می دارد که موقعیت انجامش را نداردبا یقین از چیزهایی سخن می گوید که خود به آنها شک داردو با تردید سخن می گوید راجع به آنچه یقین خود می پنداردشگفتا طالب شنیدن چیزهایی است که دوست دارد بشنود وهمواره گریزان است از چیزهایی که باید بشنودهمواره به دنبال اسطوره می گردد و تمایلی به اسطوره شدن نداردابراز تنفر از صفتی می کند که به کرات از او سر می زندو خود را مبرّی از صفتی می داند که به آن آلوده استهر جا و به هر شکل و به هر قیمتی و در هر فضایی بهنام مشارکت و همدلی دنبال باز شدن دو لب کسی است تارگبار نظرات خود را حواله نماید چرا که هیچ گاه کسیحاضر نشده به این سخنان بیهوده گوش فرا دهد وگرنهدر خود نیاز به گفتن نمی دیدفقط برایم یک معما مانده لاینحلآنان که عشق را انکار کرده یا کشک می خوانندبه من بگویند پس خود زادهٔ چه عنصری هستند؟به قلم : بابک حادثه</description>
                <category>بابک شاعر حادثه</category>
                <author>بابک شاعر حادثه</author>
                <pubDate>Fri, 02 Dec 2022 00:27:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مُهر صدارت</title>
                <link>https://virgool.io/@BABAKHADESEH/%D9%85%D9%8F%D9%87%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AA-fnuzfurettuh</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/12C7N مُهر صدارتگر بگویند که عشق تو شرارت باشدبوسه چیدن ز لَبَت عین رذالت باشدخیره گشتن به دو چشمان پُر از آتش توبه زمین و به زمان همچو اِهانت باشدوضع گردد چو دگر بار ، هوای تو کنمحاصلش رنج وغم و درد ومرارت باشدهر زمانی و مکانی ز تو گویم سخنیاین زبان قطع به تاوان جسارت باشدیا بگویند پرستیدن چشمت کفر استاینچنین عشق ،نشانی ز حقارت باشدبر در خانه اگر نقش رُخَت آویزمبُت پرستی بُوَد ، از بیخ وقاحت باشدحکم یک بار دگر با توهم آغوش شدچوبه دار بُوَد، چون که جنایت باشدبه خداوند قسم باک نباشد هیچممرگ در راه وصال تو عبادت باشدکیفر و رنج و غم و درد و همی چوبه داربی اثر گردد اگر با تو رفاقت باشدشود آیا به سَرِ کوی تو چاکر باشم؟سِمَتِ نوکریت مُهر صدارت باشدآن هوایی که در آن عطر نفس های تو نیستچون شرنگی ست که عاری ز سلامت باشدای خوش آن بوسه که بی اِذن تو،من بستانمو تو با خنده بگویی که حرامت باشدنزد عاشق سخن از عاقبت کار خطاستعشق دردی ست که درمان جراحت باشدخوش بُوَد (حادثه) را سوختن از درد فراغچو وصالِ پس از آن مرغ سعادت باشدسروده : علی احمدی ( بابک حادثه )</description>
                <category>بابک شاعر حادثه</category>
                <author>بابک شاعر حادثه</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 18:38:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حلالت باد</title>
                <link>https://virgool.io/@BABAKHADESEH/%D8%AD%D9%84%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-pql9asj7oqjw</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/4UWjo ای عشق حلالت باد قلبی که حرامت شدعُمری که به نام من همواره به کامت شدآغاز شدی هر بار در نقطهٔ پایانمآباد شدی ای عشق ، من یکسره ویرانمهر کس به طریقی راند ما را زِ تن آسانیاز عشق نشد حاصل جُز یاس و پشیمانیتا قُرعه به نام اُفتاد ، صد زَهر به جام اُفتادبا این همه قلبِ خون ، دانسته به دام اُفتادتو زاده شدی درمن ، من در تو ولی مُردمیک عُمر شرابت را با خونِ جگر خوردمدر حسرت کام از تو ، با عقل شدم دشمنهم عقل ز دستم رفت ، هم عشق بُرید از مناز تو نرسید هرگز جُز رنج ، و رُسواییآیی به غم و زشتی ، با وعدهٔ زیباییبا این همه می گویم درد تو بُوَد مطلوباندیشهٔ ظالم را در نُطفه کُنَد سرکوبحالا که نداری تو با نسل بشر سازشبا این دلِ خون دارم ، از درگهت این خواهشهمواره تو دشمن باش با عقلِ پُر از وسواساین بُزدلِ منطق خو این عاری از احساسای عشق مکن ما را از بند خودت آزادمن داد نمی خواهم ، بر من تو بکن بیدادسروده : بابک حادثه</description>
                <category>بابک شاعر حادثه</category>
                <author>بابک شاعر حادثه</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 15:52:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیب ممنوعه</title>
                <link>https://virgool.io/@BABAKHADESEH/%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9%D9%87-hjwfxpn0zgrz</link>
                <description>گر که باغ سیب جنّت را هم آتش می زدیماین همه خواری و خفّت پاسخ انسان نبوددر جهان جنگ و ننگ و آدم هفتاد رنگهیچ راهی رو به سوی مقصد ایمان نبودغصّه همزاد بشر گردید و غم شد واجباتدر تمام عمر شادی را ولی امکان نبودیوسف اقبال ما در چاه گویی مُرده استوَر نه این نسلِ بشر در حسرتِ کنعان نبودسروده : بابک حادثه</description>
                <category>بابک شاعر حادثه</category>
                <author>بابک شاعر حادثه</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 15:47:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>