<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشریه بسامد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@BASAMAD_BMECUT</link>
        <description>با بسامد دانشکده هم‌فاز شوید! | دانشگاه تهران، دانشکده مکانیک، بسیج دانشجویی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:03:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3588346/avatar/k16gXc.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشریه بسامد</title>
            <link>https://virgool.io/@BASAMAD_BMECUT</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هشدار، خطر خوابگاه زدگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@BASAMAD_BMECUT/%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D8%B7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D8%AF%DA%AF%DB%8C-m6hv4c6fvndm</link>
                <description>این را از من بشنوید: قرار است گوشی‌های موبایلتان پر از عکس‌های میلاد خان و ماه بشود! یکی از بهترین منظره‌هایی که در ۴ سال تحصیلتان قرار است در محل زندگیتان، در جای جای خوابگاه دخترانه چمران بینید، ژست‌های مختلف میلاد خان با عوامل طبیعی است. با ابرها، با باران، با برف‌ها، در روز روشن، حتی با رنگین کمان‌ها و آلودگی‌ها؛ اما دلنشین‌ترینشان برای من، عکس دو نفره ماه و میلاد است. در جایگاه دوم، شما را آگاه می‌کنم که قرار است تصاویر بسیاری از زیست بوم خاص اطرافتان ثبت کنید، و قرار است در شرایط مختلف آب و هوایی از زندگی کردن در میان این زیست بوم پر از درخت‌های مختلف و طبیعت زیبا لذت ببرید. این‌ها پررنگ‌ترین ویژگی‌های زندگی در خوابگاه دانشجویی برای من است. زندگی‌ای که روز اولش مصادف بود با روز اولی که حضوری به این دانشگاه آمدم. روزی که مادر بنده خدایم تمامی لوازمم را سه طبقه در ساختمان فیض بالا برد، تا مبادا من کلاس درسم را از دست بدهم! شرایط آن زمان ما کمی متفاوت بود. ما با جشن و روز ثبت نام و این‌ها سال تحصیلی حضوری‌مان را آغاز نکردیم؛ چرا که ترم دوم مان مصادف شد با اولین ترم حضوری پس از کرونا، و منی که تنها یک دوز واکسن زده بودم ساختمان سال آخری‌های دانشگاه ساکن شدم. چقدر غصه خورده بودم که: ای بابا، می‌خواستم با هم ورودی‌ها و هم سن و سال‌های خودم باشم. اما خب این فقط برای هفته اول بود، چون بقیه آن ترم را هی می‌گفتم: «ای خدایا شکرت که لازم نیست هر روز کوهنوردی کنم!»  منظورم چیست؟ مجموعه خوابگاه دخترانه ۴ ساختمان دارد که هر ساختمان به تفکیک برای بچه‌های ورودی سال‌های اولی، بعد دومی، سومی و چهارمی است. گویا گمان این است که هرچه جوان‌تر باشید توانایی کوهنوردی و پیاده‌رویتان بهتر است و باید بدنتان سالم‌تر بماند! بیشتر توضیح نمی‌دهم که اگر هنوز کیف کوهنوردی نصیبتان نشده برایتان اسپویل نشود. ویژگی واضحی که ساکن ساختمان فیض بودن داشت این بود که با سال بالایی‌ها هم اتاقی بودم و با خود گفتم که خب، به به! قرار است که زندگی دانشجویی را با چند تا از اکسپرت‌های این زمینه بیاموزم، و الحق که در بعضی زمینه‌ها کمک کننده بودند و از همین تریبون حتی اگر نمی‌شنوند ازشان تشکر می‌کنم. تاکید می‌کنم که فقط به خاطر بعضی زمینه‌ها. حال بشنوید از بقیه آن زمینه ها. خب سال اولی بودن و تازه وارد دانشگاه شدن منجر به این شد که شروع کردم به تلاش کردن برای جا باز کردن در دل هم اتاقی‌هایم. آدم خوش مشربی مثل من قرار نبود این کار برایش سخت باشد، اما گاهی لازم بود بیشتر از فقط «خودم بودن» مایه بگذارم. فکر می‌کردم که باید همرنگ جماعت شوم. فکر می‌کردم که خب، سال بالایی‌هایم هستند حتماً بهتر می‌دانند. فکر می‌کردم هرچه می‌گویند لابد درست است و من اشتباه می‌کنم و باید مثل آنها فکر کنم. کامل توضیح دادن اینکه مگر چه می‌گفتند و مگر چه می‌کردند از گنجایش این متن و حوصله شما خارج است. پس تهش را می‌گویم. طول کشید تا بفهمم کار درست، کار درست است و کار غلط، غلط؛ تا بفهمم که ای بابا دختر، در جو بوده‌ای و باید هرچه سریع‌تر از این جو زدگی خارج شوی! هرچه، هر که گفت حتماً درست نیست و هر کار غلطی که دیدی نباید صرفاً به خاطر «کول بودن» و خسته کننده نبودن یا تنها بخاطر حرف نداشتن درباره‌اش آن را قبول کنی، و در مقابلش سکوت کنی و حتی بلا به دور، انجامش دهی. بهتان بگویم که این فقط در مورد هم اتاقی‌ها و هم خوابگاهی‌های من که سال بالایی بودند نبود؛ گاهاً، دیده شده که سال اولی‌ها به خاطر همین «جو زدگی» که گفتم اوضاع را سخت‌تر می‌کنند. نه فقط در خوابگاه، بلکه منتظر این علائم در خودتان در دانشگاه هم باشید و خطر «جو زدگی» در دانشگاه را جدی‌تر بگیرید. لازم نیست که حتماً در تمامی جمع‌ها باشید، یا از همه اخبار خبر داشته باشید؛ لازم نیست به ساز همه برقصید و هر رفتاری را بپذیرید. این را هم بگویم که لطفاً انتظار نداشته باشید که همه به حرفتان گوش کنند و به ساز شما هم برقصند. لطفاً نخواهید تا سبک زندگی خودتان را صادر کنید. آخ آخ! داشت یادم می‌رفت. اطلاع داشته باشید که خطر ابتلا به «پرستیژ سیگار» و «سیگار زدگی» بخاطر ارتباطاتی که سیگار به همراه دارد در کمینتان است، بیشترین خطر در جلوف دیده شده است و در درجه بعد در کوچه باریکه بغل مکانیک، و متاسفانه حتی در تاریکی‌های نیمکت‌های خوابگاه. برایتان بگویم از شرایط عجیب و خنده‌داری که در خوابگاه پیش می‌آیند و قطعاً خاطراتی خواهند شد که وقتی به شهرتان برگشتید برای خانواده تعریف خواهید کرد. برای مثال ممکن است در حالی که در سرویس بهداشتی دست‌های خود را می‌شویید، این صدا را بلند بشنوید که: خانم‌ها یا الله؛ یا که خانم‌ها در وضعیت یا الله هستیم؛ که خانم‌ها یا الله، در خوابگاه آقا تردد می‌کند.آن وقت است که می‌مانید بین اینکه هرچه سریع‌تر از دستشویی خارج شوید یا تا مدت نامعلوم در سرویس بهداشتی بمانید. یا مثلا تصور کنید که در بالکن اتاق‌تان در حال صحبت با تلفن هستید، ناگهان حس می‌کنید که عه باران آمده؟ سرتان را بالا می‌گیرید، می‌بینید که همسایه طبقه بالایتان لباس‌های تازه شسته شده‌اش را دارد می‌چلاند و باد لامروت سمت شما وزیدن گرفته و توفیق اجباری باران دیدن نصیبتان شده است. یا اینکه احتمالاً کلافه خواهید شد از اوضاع آنتن خوابگاه، اینترنت شما با سرعت تامین است اما برای صحبت با تلفن احتمالاً مجبور خواهید شد تمامی نقاط اتاق، بالکن، راهرو و حیاط را چک کنید. در این خوابگاه درندشت و آن اتاق کوچک ۵ نفره ممکن است چند چیز لازمتان شود: اول اینکه سخت نگیرید. مثلاً با زود خوابیدن و دیر خوابیدن هم اتاقی‌هایتان اگر خیلی زیاد نیست و آنقدر آزارتان نمی‌دهد کنار بیایید. یا مثلاً اشکالی ندارد که شما دو وعده پشت هم ظرف‌ها را بشویید؛ اما حواستان باشد که آن تک هم اتاقی تنبلتان پررو نشود. گاهی با هم اتاقی‌هایتان صحبت کنید تا از این فرصتِ صحبت با آدم‌ها از رشته‌های مختلف و شهرهای مختلف بتوانید به خوبی استفاده کنید.بالاخره اینجا خوابگاه است و معلوم است که غذاهای آن چگونه خواهد بود، پس استانداردهای غذاییتان را کمی پایین بیاورید و این را هم در گوشه ذهن داشته باشید که، اگر کیفیت غذا دیگر برایتان قابل تحمل نبود، خجالت نکشید؛ اینجا دانشگاه تهران است!  معروف به اعتراض در مورد همه چیز؛ پس بدون اتلاف غذا و اسراف آن بروید و محترمانه اعتراض خود را به مسئول ناظر غذا برسانید.حواستان باشد تا حداقل یک بار به همه مکان‌های خوابگاه سر بزنید، شاید خوشتان آمد. مثلاً باشگاه و یا سالن ورزشی خوابگاه. مثلاً مهدیه خوابگاه با آن چایی‌ها و بعضاً خوراکی‌های خوشمزه بعد از نماز، و یا مشاورهایی که چند روزی از هفته را مهمان مهدیه هستند. انشالله که گذرتان به اتاق دکتر نیفتد اما بدانید اگر مسئله‌ای پیش آمد که به اورژانس نیاز داشتید اورژانس خوابگاه فاطمیه به شما نزدیک است.برای گرفتن بسته‌های پستی‌تان صبور و پیگیر باشید. مسواکتان را یادتان نرود، و لطفاً در آشپزخانه نهایت مهربانی را به خرج دهید. در آخر باز بهتان بگویم که سخت نگیرید؛ اما بدانید هم اتاقی شدن با کسانی که همفکر و هم قشر شما هستند زندگی را راحت‌تر می‌کند. از بیان حرف‌هایتان نترسید و ادب را رعایت کنید. یادتان باشد که نظرتان را تحمیل نکنید و بدانید بر خلاف آن جمله معروف، هر نظری محترم نیست و هر عملی درست نیست.</description>
                <category>نشریه بسامد</category>
                <author>نشریه بسامد</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2024 22:40:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی با طعم خوابگاه...</title>
                <link>https://virgool.io/@BASAMAD_BMECUT/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%DA%AF%D8%A7%D9%87-k5sbppqpbknc</link>
                <description>خوابگاه خانه دوم دانشجوهاست؛ ابتدا که وارد خوابگاه می‌شوی توقع چنین چیزی را از آن نداری، زندگی طوری پیش می‌رود که کم کم غافلگیر شدن دیگر برایت غافلگیر کننده نیست! اینجا تنها چیزی که عادی می‌شود همین است. اسمش خوابگاه است اما رسما برای نخوابیدن طراحی شده. تخت‌های کج و ماوج، صدای آلارم گاه و بی گاه، و نهایتا خوابیدن تا لنگ ظهر. خب وقتی تا نزدیک سه صبح مشغول کال‌اف زدن با رفقا باشی همین می‌شود! این دنیای کوچک قوانین خاص خودش را دارد.آشپزخانه، میدان جنگ آشپزی: هرکسی برای خود ادعای آشپز بودن دارد. آخر سر هم با مواد اولیه عجیب و غریب یک شاهکار هنری طبخ می‌شود. در گیر و دار رو دربایستی به ناچار همه با تعریف و تمجید مشغول می‌شوند. البته از حق نگذریم بعضی از ایده‌ها به قدری خوشمزه هستند که در حالت عادی نمی‌توانید بچشید.حمام مشترک مکانی برای کشف استعدادهای پنهان: اگر مشتاق کنسرت رفتن هستید اما به علت قیمت گزاف توفیقش نصیبتان نمی‌شود فقط کافی است برای ساعتی پشت در حمام به گوش بنشینید. جایی که محل شکوفایی و نمایش انواع خوانندگان از سبک سنتی گرفته تا پاپ است.قاچاق انسان: احتمالا شبیه به ما دوستان غیر خوابگاهی دلبند شما که به دنبال خوابگاه‌گردی هستند کم نخواهند بود. برای یک شب هم که شده می‌خواهند طعم خوابگاه را بچشند. هیجانش ده‌ها برابر یک اتاق فرار است و هزینه‌اش یک صحبت با نگهبان. البته برای قاچاق دوستان خود به داخل می‌توانید روش‌های غیرقانونی را هم امتحان کنید که توصیه نمی‌کنم(قطعا هیجان بیشتری دارد!)شب‌های خوابگاهی: اینکه شب چطور بر شما خواهد گذشت تا حد زیادی بستگی به هم اتاقی‌هایتان دارد. اما به هر حال بعد از کلاس‌های متوالی و تمام خستگی روز شب ایده‌هایی به ذهنتان می‌رسد که بعدا به بهترین خاطرات عمر شما تبدیل خواهند شد. وقتی فردا امتحان اخلاق داریم چه بهتر از اینکه ساعت یک پیتزا سفارش داده و با جعبه و طناب آن را از پنجره بالا بکشیم؟ ما که انجام دادیم و جواب داد، شما هم در فکر امتحان کردنش باشید. در نهایت هم زیر لامپ‌های خاموش با نور گوشی‌ها جشن کوچکی دور هم گرفتیم. شاید هیچ کس علتش را نداند اما اینجور کارها نیازمند دلایل منطقی نیستند!سینما خوابگاه: بعد انجام تکلیف‌ها و ترتیب اثر دادن به کوییزها یک فیلم انتخاب می‌کنید. این مرحله ممکن است به علت تضارب آرا بیش از حد طولانی شود، پس توجه کنید که هر چه سریع‌تر به نتیجه برسید. فیلم منتخب را به اتفاق می‌بینید و لذت می‌برید و در آخر طوری فیلم را نقد می‌کنید که حتی جناب فراستی هم نقد نکرده است.سالن مطالعه، جایی که همه به جز شما مشغول مطالعه‌ هستند: شما با کتابی باز به مدت دو ساعت به سقف خیره می‌شوید و پس از سپری شدن زمانی طولانی تازه در می‌یابید که یک صفحه بیشتر نخوانده‌اید. البته ایده نگاه کردن به سقف چندان هم بد نیست. همین چند وقت پیش سقف سالن مطالعه دقیقا روی یک صندلی خراب شد. باز خدا را شکر صاحب صندلی انقدر هم بد شانس نبود که آن لحظه آنجا نشسته باشد.و در نهایت، رخت‌شویی: جایی که لباس‌هایت را اگر دیر بیایی در بهترین حالت باید روی لباس‌شویی دنبالشان بگردی و در بدترین حالت ممکن مجددا در صف شسته شدن قرار دهی! اگر دیدی پیراهن سفیدت سر جایش نیست نگران نباش. احتمالا رنگ جدیدی برای خود انتخاب کرده. شاید صورتی شاید هم سبز!از همه این مصائب و مواهب بر گرفته از واقعیت که بگذریم، باید بگویم خوابگاه فقط جایی برای خوابیدن نیست؛ محل زندگی کردن است. خودش برای خودش دانشگاهی است! اینجا جایی است که یاد می‌گیری با آدم‌های مختلف کنار بیایی، مسئولیت‌پذیر باشی و ذهنت را تسلیم مشکلات نکنی. اینجا جایی است که رفقایی صمیمی پیدا می‌کنی و خاطراتی می‌سازی که تا آخر عمر با تو خواهد ماند. پس به یاد داشته‌ باش که فقط برای خوابیدن به خوابگاه نیامده‌ای! زندگی کردن را فراموش نکن…</description>
                <category>نشریه بسامد</category>
                <author>نشریه بسامد</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2024 22:39:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک برش از دانشکده مکانیک</title>
                <link>https://virgool.io/@BASAMAD_BMECUT/%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9-wm2kqjf4ogm4</link>
                <description>قهوه‌ام را از دستگاه می‌گیرم و به سمت آسانسور می‌روم. برد روبروی در ورودی را انگار عوض کرده‌اند. فعلا ساعت یادآوری می‌کند که کلاسم شروع شده و فرصت دیدنش را ندارم.با اینکه آسانسورها کم نیستند، اما همیشه باید توی صف منتظرشان بمانی. راستش این شلوغی و تکاپوی همیشگی دانشکده را دوست دارم. به آدم احساس زندگی می‌دهد. انگار یادت می‌آورد که یالا! درس بخوان! خوب به درس‌ها گوش بده و خوب به مسائل فکر کن. چهار صباح دیگر تو می‌شوی مهندس مملکت!بیشتر بچه‌ها مثل من طبقه دو پیاده می‌شوند و هرکس به سمت کلاسش می‌رود. استاد درس را شروع کرده و توضیح می‌دهد که شبیه‌سازی ارتعاش و دینامیک سیستم در ادمز چطور است. تا اساتید می‌روند سراغ اپلیکیشن‌های مهندسی و کد زنی و اینجور کارها، ذوق‌زده می‌شوم. در دلم می‌گویم به به استاد که پروژه بدهد و مجبور شوم کار با فلان اپ را هم یاد بگیرم، رزومه‌ام تکمیل‌تر می‌شود.یک ویژگی خوب دانشکده اصلا همین است که معمولا اساتید کاربردی درس می‌دهند. از همان اول مجبور می‌شوی پروژه سالید و متلب و انسیس و غیره و ذالک بزنی و نسبت به آنچه روی کاغذ معادله می‌نویسی، حس داشته باشی. همه دانشگاه‌ها اینطور نیستند. طرف معدلش «الف» (به دانشجویان دارنده‌ی معدل بالای ۱۷ می‌گویند، انشاالله که شما هم جزء این نیک سرشتان  باشید.) است از فلان دانشگاه، اما اسم متلب (متلب(MATLAB): نرم افزاری برای انجام محاسبات عددی و یک زبان برنامه نویسی که در ترم های آینده با آن سر و کله خواهید زد!) بیاوری، وا می‌رود.ای وای! آنقدر در خیالاتم بودم که نفهمیدم استاد چه گفت و درس چطوری تمام شد.از راه‌پله به سمت همکف می‌روم. با هم‌گروهی‌ام در سایت قرار گذاشته‌ایم که روی پروژه کار کنیم. قرار است یک ساندویچ پنل (Sandwich panel) بسازیم و بعد بارگذاری‌های مختلف را رویش تست کنیم. خرید ادواتش را آخر هفته پیش انجام داده‌ایم و حالا مانده اینکه چطور سر هم‌بندی کنیم که بیشترین مقاومت را داشته باشد.سایت طبق معمول شلوغ است. بیشتر اکیپی و رفاقتی می‌نشینند. اگر چند روز را توی سایت (سایت :مخفف سایت کامپیوتر دانشکده، مکانی که بیشتر از فضایی برای درس خواندن، فضایی برای تازه کردن دیدار ها است.) بگذرانی، مطمئنا از تمام اخبار ریز و درشت در دانشکده مطلع می‌شوی. از آنچه در کلاس‌های اساتید می‌گذرد. از پروژه‌ها، برنامه دانشجویان برای اپلای و کار. از همه چیز، خلاصه در سایت می‌شود سر درآورد. هرچند بعضی‌ها اینجا درس می‌خوانند، اما برای جمع و جور کردن تمرکز، کتابخانه گزینه بهتریست.ساعت ۱۲ را نشان می‌دهد. می‌گویم کار را جمع کنیم و برویم سلف. از دانشکده که بیرون می‌آییم، دوستم می‌گوید که می‌رود کست. تنها شیب ملایم دانشکده تا سلف را طی می‌کنم. همیشه از خودم می‌پرسم که چرا مثل بقیه بچه‌ها نرفتم توی آزمایشگاه‌ها و شرکت اساتید کار کنم. غالب بچه‌ها یا توی کست‌اند، یا در پروژه دکتر ابری‌نیا مشغولند و یا با دکتر صادقی کار یاد می‌گیرند. تقریبا در هر فیلدی علاقه‌مند باشم، اساتید هستند که استقبال کنند و توی آزمایشگاه یا کار و بارشان به آدم کار یاد بدهند.همیشه نزدیک سلف که می‌رسم، پارکینگ سمت چپ سلف مرا یاد باشگاه تیراندازیِ زیر زمین می‌اندازد. یک باری با بچه‌ها رفته‌ایم و هنوز مزه‌اش زیر زبانم است.با عجله پله‌های سلف را بالا می‌روم. از وقتی شروع کلاس‌های عصر را گذاشته‌اند یک و نیم، هر روز کلی معادله توی مغزم حل می‌کنم که چطور در آن بازه استراحت هم به ناهار برسم، هم کلاس TA(TA(Teaching Assistant) :دستیار آموزشی، دانشجویانی که درسی را گذرانده اند و در تصحیح تمرینات، کوییز ها و برگزاری کلاس های حل تمرین با استاد درس همکاری می‌کنند.)  را از دست ندهم (که البته گاهی هم تایم کوییز است) و هم نفسی تازه کنم و بعد کلاس بعدی شروع بشود. گاهی وقت‌ها هم در همین بازه استراحت، از طرف انجمن علمی یا خود دانشکده در آمفی‌تاتر، برنامه برگزار می‌شود. معمولا سمینارها درباره مقالات یا تحقیقات تخصصی در گرایش‌های مختلف است. بعضی‌هاشان خیلی تخصصی‌اند و نصف صحبت‌هایشان برای دانشجوی کارشناسی ثقیل است.سینی سلف را روی بقیه سینی‌های کثیف می‌گذارم و پله‌های سلف را به سمت پایین طی می‌کنم. همان روبه‌رو سر و صدایی توجهم را جلب می‌کند. میزی با سفره خونی و خاکی، غذاهایی که روی زمین ریخته و ظروف شکسته. پاره آجرهای اطرافش که نامنظم روی هم چیده شده‌اند. اسپیکر، صدای انفجار و گریه بچه‌ها را پخش می‌کند. با پارچه‌ نوشتی که بالای میز است، کاملا مشهود است که این صحنه را بچه‌های دانشگاه به یاد مظلومیت فلسطین، آن هم جلوی سلف شبیه‌سازی کرده‌اند. به آدم می‌گوید که جنگ واقعا همینقدر وسط زندگی ملت فلسطین است. وسط سفره‌هاشان!معمولا حواس جمعی دانشجوها نسبت به چیزهایی غیر از درس، برایم خوشایند است. آری ما دانشجوها هم جزئی از جامعه‌ایم. ما هم حواسمان به مشکلات و سیاست و اخبار هست. ما در آکواریوم زندگی نمی‌کنیم!مسیر سلف تا دانشکده را این‌بار با سرعت بیشتری طی می‌کنم تا زودتر به کلاس برسم و بتوانم ردیف جلو بنشینم. بعد از این کلاس، می‌خواهم کمی در دانشکده بمانم و تکالیفم را انجام بدهم. مطمئنم اگر همین‌جا انجامشان ندهم، تا برسم خانه از خستگی جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کنم.ساعت ۱۴ است. استاد با آرامش و طمانینه درس می‌دهد. پنجره‌ها باز است و نور و نسیم ملایمی کلاس را زنده می‌کند. تقریبا ویوی همه کلاس‌های دانشکده فوق‌العاده است. بعد از سه سال هیچ‌کدامشان برایم تکراری نشده است.بعد از کلاس، یک ربعی با بچه‌ها جلوی ساختمان دانشکده صحبت می‌کنیم. اگر این دوستی‌ها و گپ و گفت‌ها نباشد گذران دوران دانشجویی سخت می‌شود. به سمت کتابخانه ساختمان قدیم می‌روم. این ساعت ساکت و خلوت است. طبق معمول صندلی کنار پنجره را انتخاب می‌کنم و وسایلم را روی میز می‌گذارم.با خستگی دستی به چشمانم می‌کشم و ساعت را چک می‌کنم که ۱۹ را نشان می‌دهد. حرصم درمی‌آید که سه ساعت اینجا خشک شده‌ام و روی هم فقط ۳ سوال حل کرده‌ام.وسایلم را جمع می‌کنم و از دانشکده خارج می‌شوم. یک روز دیگرِ دانشجویی هم تمام می‌شود و طبق معمول با دل مشغولیِ درس و کلاس و کوییز فردا، به خانه بر می‌گردم.</description>
                <category>نشریه بسامد</category>
                <author>نشریه بسامد</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2024 22:38:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من چرا اینجا هستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@BASAMAD_BMECUT/%D9%85%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-xzgmiehjmr7n</link>
                <description>سلاماول از همه باید تبریک گفت به قبولی های مکانیک 1403 دانشگاه تهران و خدا قوتی به اندازه‌ی تمام تلاش‌ها و سختی‌ها و بی‌خوابی‌ها و مهمانی نرفتن ها و تنهایی در اتاق بودن‌ها آن هم با حضور افتخاری کتب و جزوات انبوه.خب لازم به ذکر است یادآور شوم که دوران دانش آموزی تمام شده و دوران دانشجویی را شروع کرده اید :)بر خود واجب دیدم که به عنوان پیر دانشکده یک سری حرف‌های درد و دلی بزنم و بروم.قطعا خیلی شنیده‌اید که بخوان و برو دانشگاه، دوران دانشجویی آسان است و راحت می‌شوی؛ خواستم از همین تریبون استفاده کرده و اعلام کنم این حرف دروغی بیش نیست و مراقب باشید گول نخورید. (علی‌الخصوص برای رشته شیرین مکانیک😁)اولش یک مقدار سر در گم خواهید بود.سال اول تمام کلاس های شما فنی پردیس مرکزی یا به اصطلاح ما فنی پایین برگزار می‌شود. برای بچه های خوابگاهی هم کلاً دانشجو شدن یک تجربه‌ی خاص و متفاوت خواهد بود که قطعا بچه‌های بومی هیچ‌وقت نمی‌توان درکش کنند.همچنین غذاهای لذیذ سلف که ترجیح می‌دهم اسپویلش نکنم تا خودتان تستش کنید. (از حق نگذریم جدیداً بهتر شده)در همین بین مجدداً یادآوری می‌کنم که اینجا دانشگاه است نه مدرسه؛ شما دانشجو هستید نه دانش آموز.پس لطفا برای خارج شدن از کلاس از استاد اجازه نگیرید.نیاز نیست برای هر درس کلی هزینه کنید و کتاب فیزیکی آن را تهیه کنید؛ اولین مرجع شما جزوه استاد است و بعدش اگر نیاز به کتاب بود فایل پی دی اف کتاب‌ها تماماً در اینترنت موجود می‌باشد.کمی جلوتر که رفتید سعی کنید به دنبال یاد گرفتن نرم افزار‌های مختلفی که مخصوص رشته‌ی مکانیک است بروید. (حتی اگر نرم افزاری بود که ربطی به مکانیک نداشت ولی علاقه‌مند بودید نیز یاد بگیرید. شدیداً پیشنهاد می‌شود تا دانشجو هستید از دانشجویی استفاده کنید و یادش بگیرید چون قطعا روزی به دردتان میخورد)بروید و به آزمایشگاه‌ها و کارگاه‌های مختلف اساتید سر بزنید که حسابی دید خوبی پیدا خواهید کرد.آخر هفته‌ها هم یادتان نرود غذا رزرو کنید.(فرقی نمی‌کند خوابگاهی هستید یا بومی)ولی در کنار همه‌ی این‌ها باید بگویم دانشجو بودن صرفاً درس خواندن نیست.وظیفه‌ی اصلی هست، ولیکن تنها وظیفه دانشجو فقط درس نیست.دانشجو صدای مردم است.دانشجو پلی‌ست بین عموم مردم جامعه و روسا و سیاستمداران کشورمردم جامعه به اندازه شمای دانشجو توان و صدا و بستر برای انتقال مشکلاتشان را ندارند،همچنین رجل سیاسی و مدیران نیز شاید انقدر سر در آمار‌ها و ارقام دارند که بتوانند درست و حسابی به مردم جامعه توجه کنند.اینجاست که وظیفه‌ی دانشجوی نخبه است که پلی باشد بین مردم جامعه و مدیران و روسا.همچنین نیاز میبینم دوباره یادآوری کنم که شما دانشگاه عادی هم نیامده‌اید، بلکه شما قبولی دانشگاه تهران هستید و توقع دیگری از شما می‌رود.به تک تک شماها می گویند نخبه مملکتدانشگاهی که دانشجویش منفعل نیستدرسش به جا است و تلاشش فراوان،دغدغه‌مند است و در تلاش برای پیگیری خواسته و مطلوبش،دغدغه‌هایی که همه‌اش از جنس مسئله‌های شخصی نیست و مشکلات و مسائل عموم جامعه است.دانشجو یا زمینه و بسترش را پیدا می‌کند تا بتواند دغدغه‌اش را پیدا کند و دنبالش برود؛ یا نه، می‌رود زمینه و بسترش را می‌سازد و فعالیت می‌کند.ولی از منِ پیر این دانشکده اگر بپرسید، می‌گویم دانشجو نباید تک بعدی عمل کند.شاید الان دارید می‌گویید:«من دانشجو چیکار میتونم بکنم مگه؟»میخواهم چند مثال بزنم که ببینید دانشجوهای قبل از شما دقیقاً در همین دانشگاه چه کارهایی کردند:اقای سلاح‌ورزی مسئول اتاق بازرگانی هستند. رئیس اتاق بازرگانی در جلسات سران سه قوا حضور دارند و همچنین روی بودجه به صورت مستقیم دست دارند و آقای سلاح‌ورزی به عنوان مسئول اتاق بازرگانی که اتفاقا پرونده‌ی باز اختلاس نیز  دارند به صورت فرمایشی و پشت در‌های بسته انتخاب و منصوب شدند. ایشان با پیگیری جمعی از دانشجویان، عزل شدند.نمونه ای دیگر از پیگیری‌های دانشجویی معدن طزره بود. این معدن بار ها فرو ریخته بود. گروهی از بچه‌های رشته‌ی معدن، از مسئول ایمنی و رئیس معدن و ... پیگیری کردند و رفت و برگشت‌های زیادی صورت گرفت و نامه هایی زدند و حضوری رفتند و ... و نتیجه‌ی تمام تلاش هایشان شد دادگاهی شدن مسئول ایمنی و همچنین پرداخت مبلغی به خانواده‌ی عزیزانی که جان خودشان را از دست داده بودند.در موردی دیگر داشتیم که مسئله ی صنعت فضایی که به عنوان صنعت الف کشور است مغفول واقع شده بود. دانشجویان فنی مسائل و مشکلات آن را دنبال کردند و در نهایت شورای عالی صنعت فضایی مجدد پس از هفت سال تشکیل شد و چشم اندازه صنعت فضایی دوباره تدوین شد.گروهی از دانشجوها که نگرانی روستا‌های مرزی و دور افتاده را داشتند آستین بالا زدند و هر ساله به مناطق مختلف می‌روند و کارهای فرهنگی و ساخت‌و‌ساز و زیبا‌سازی منطقه را انجام می‌دهند.تعداد دیگری که اتفاقاً همین بچه های فنی هم بودند در فضای فرهنگی و درسی بچه های همین روستاهای اطراف تهران آسیب‌هایی دیدند، پس دور هم جمع شدند و راهکاری پیدا کردند و برنامه هایی آماده کرده و هر هفته به روستا می‌رفتند و فعالیت‌های فرهنگی و درسی انجام می‌دادند.الان اگر دارید به این فکر می‌کنید که خب من تا الان به چالشی برخورد نکردم که ذهنم را درگیر کند؛ من می‌گویم اصلا اشکالی ندارد و اصلا دیر نیست.شمای دانشجوی ترم اول دانشگاه یا از قبل چیزی در ذهن داشته‌اید و برایتان مسئله و چالش شده است؛ یا نه، به مسئله‌ای برخورد نکرده‌اید و اصلا به دنبال پیدا کردن مسائل نبوده‌اید.این اصلا بد نیست،فقط باید بدانید که از همین لحظه به بعد باید به عنوان دانشجوی نخبه مملکت دنبال دغدغه‌ها و مسائلی که می‌دانید آدم حل کردن آن هستید، باشید.این را همیشه به خاطر داشته باشید، دانشجو نباید منفعل باشد.حال این بستر‌هایی که می‌گویم چه هستند و اصلا چطور باید فردی دغدغه‌مند شویم؟شما سال اول باید زمان بگذارید و در گروه‌های مختلف دانشجویی سرک بکشید و ببینید هر کدام چه حرفی می‌زنند و چه هدفی دارند و چه مسیری را پیش می‌برند،بدون هیچ جبه‌گیری ذهنی.کانون های فرهنگیخیریهفعالیت‌های سیاسیپیگیر مشکلات مردم بودنصدای مردم بودن و این صدا را به مدیران و رجل سیاسی رساندنکار رسانه‌ای کردندغدغه علمی داشتن و پیگیر بودنحتی پیگیری مسائل و مشکلات دانشجوهای همین دانشگاه و صدای دانشجو شدن پیش روسای دانشگاهاز بستر‌هایی هستند که می‌توانید در آن ها فعالیت کنید.خلاصه بگویم جان دلم: لطفا خودِ دانشجویت را و قدرتت را، دست کم نگیر :)</description>
                <category>نشریه بسامد</category>
                <author>نشریه بسامد</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2024 22:37:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کجا هستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@BASAMAD_BMECUT/%D9%85%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-febh3w2dgepy</link>
                <description>از پردیس مرکزی دانشگاه تهران و آن سردر معروفش که بگذریم و خیابان کارگر را به سمت بالا طی کنیم، کم کم به دانشکدگان فنی خواهیم رسید. اگه فنی‌خوان با اصل و نسب باشید از همان دم در، بوی دانشکده اصیل مکانیک به مشامتان خواهد رسید. اینجا یکی از خفن‌ترین و زیبا‌ترین‌ها در نوع خود است!فضای سبز رو به روی دانشکده هر فصل رنگ و بوی خاص خود را دارد. ارتفاع فواره‌های توی حوض گاهی قد دانشجوها هم بالاتر می‌رود، گاهی هم کم جان و بی رقم در همان چند سانتی باقی می‌ماند. کنار حوض که قدم می‌زنی صدای خش خش برگ‌ها گوشت را می‌نوازند.دانشکده مکانیک در واقع از دو ساختمان اصلی تشکیل شده. که البته اگر آزمایشگاه توربو ماشین را هم حساب کنیم می‌شود سه تا. مکانیک ۱ یا همان ساختمان قدیم همانطور که از اسمش هم پیدا است پیرفنی به حساب می‌آید از ساختمان‌های سالخورده اما اصیل فنی است.در حالی که مکانیک جدید نوسازتر و مجهز‌تر است. مجموفه۱۰ طبقه، ۸ تا رو و ۲ تا زیرزمین. تعداد کلاس‌های هر طبقه متفاوت است اما در کل آموزش دانشکده برای برگزاری کلاس علاقه و توجه بیشتری نسبت به طبقه دوم نشان می‌دهد. سه طبقه آخر هم کاملا اداری هستند. اگر به دنبال اساتید می‌گردید باید سراغ طبقه ۶ برید. اساتید متخصص و کار بلدی که وقت خرج دانشجو می‌کنند و با اشتیاق سنوای حرف‌های شما هستند. البته انتظار نداشته باشید همه اینطور باشند!آزمایشگاه‌ها و کارگاه‌های مکانیک جدید همه در دو طبقه زیر زمین دور هم جمع شده‌اند و در طبقات بالاتر نماینده‌ای ندارند. این قسمت‌ها با تکنولوژی‌های مورد نیاز و بعضا بسیار گران قیمت مجهز شده‌اند و زیر نظر اساتید مربوطه، می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید. برای مثال می‌توان از کارگاه ماشین‌ ابزار، آزمایشگاه دینامیک و ارتعاشات، آزمایشگاه ترمودینامیک، آزمایشگاه سیالات، آزمایشگاه انتقال حرارت، آزمایشگاه طراحی مکانیکی، آزمایشگاه مکانیک جامدات، آزمایشگاه کنترل و اتوماسیون، کارگاه جوشکاری و آزمایشگاه تحقیقاتی مواد نام برد.تک تک اتم‌های این ساختمان‌ها برای درس خواندن کنار هم قرار گرفته‌اند. گوشه و کنار را که بگردید پر است از جای دنج و عالی برای مطالعه. افزون بر این سایت و سالن مطالعه نیز هر دو دقیقا برای این هدف طراحی شده‌اند. داخل سایت مکانیک جدید، که محل مطالعه گروهی و پر سر و صدا است، به جز میز و صندلی تعدادی سیستم‌ هم در اختیار دانشجویان قرار گرفته تا در صورت نیاز از آن‌ها استفاده کنند. حتی بخشی وجود دارد که نیازهای گرافیکی و طراحی‌های سنگین را پستیبانی می‌کند. وندینگ‌های خوراکی و نوشیدنی این طرف و آن طرف به چشم می‌خورند. البته در نظر بگیرید که این ماشین‌ها خیلی انصاف سرشان نمی‌شود.این دانشکده ۳۰۰۰۰ متری محل تولد خودروی خورشیدی غزال و ربات انسان‌نمای معروف سورنا است. اینجا جایی است که سال‌ها تلاش و کسب علم بالاخره به نتیجه می‌رسد و درخت دانش میوه می‌دهد. شرکت‌های فناوری و دانش‌بنیان با دانشکده همکاری‌ می‌کنند و در دانشگاه حضور فعال دارند. حتی برخی اساتید با این شرکت‌ها همکاری می‌کنند و می‌شوند رابط بین دانشجو و شرکت. شرکت مهندسی نرم‌افزار پارس، شرکت داده‌پردازی ایران، شرکت گسترش صنایع آذرآب، شرکت ماشین‌سازی اراک، شرکت نفت فلات قاره، شرکت ملی نفت ایران، سایپا و ایران خودرو از همکاران نزدیک دانشکده مکانیک هستند!این امکانات و ظرفیت‌ها دور هم جمع شده‌اند و دراختیار من و تو قراره گرفته‌اند، تا از آن‌ها به عنوان پله‌ای برای ترقی استفاده کنیم. به نحوی می‌توان گفت، ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند، تا ما بالاخره سری از سرها بیرون آوریم! همه این‌ها را گفتم که در آخر بگویم، یادت نرود نانی که به کف می‌آوری را به غفلت نخوری!</description>
                <category>نشریه بسامد</category>
                <author>نشریه بسامد</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2024 22:33:19 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>