<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های benyamins8</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@BENYAMINS8</link>
        <description>داستان زندگی من روح نواز تر از کمدی های شکسپیرِ .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:36:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/169626/avatar/Wk8IVI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>benyamins8</title>
            <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عشق در سایه</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-wjeho0iss57p</link>
                <description>زیگوند فروید می‌گوید:عشق سرپوش شاعرانه‌ای بر میل جنسی است.ما به ندرت به معشوق،بلکه به میلِ خویش دل می‌بازیم.&quot;او در واقع می‌خواهد بگوید آن‌چه ما عشق می‌نامیم،عشق نیست. در عمیق‌ترین لایه‌اش چیزی جز تغییر چهره‌ی میل جنسی نیست.میل جنسی در برخورد با اخلاق،فرهنگ و زبان نمی‌تواند مستقیم خود را نشان دهد پس لباس متمدنانه بر تن می‌کند و نامش می‌شود&quot;عشق&quot;... ما خیال می‌کنیم دل در گرو دیگری بسته‌ایم اما در حقیقت در دیگری،میلِ خودمان را می‌جوییم.ما دلبسته‌ی امیال خودمانیم.عاشقِ معشوق نیستیم عاشق احساس زنده بودنِ خود در حضور اوییم.معشوق برای ما بهانه‌ای‌ست برای شناخت خویشتن،نه شناخت او...کات به ژاک لاکان(فیلسوف،روانکاو)لاکان می‌گوید:&quot;عشق یعنی دادن چیزی که نداری به کسی که آن را نمی‌خواهد.&quot;در این تعبیر،عشق گفتاری است میان دو کمبود...یعنی هیچ‌کس در عشق کامل نیست و هیچ‌کس نمی‌تواند خلأ دیگری را پر کند.ما چیزی نداریم جز میل و کمبود،و همان را به دیگری می‌بخشیم،در حالی که او نیز در جست‌وجوی چیزی‌ست که خود ندارد.پس عشق در حقیقت بازیِ متقابلِ کمبودهاست،نه تلاقی کمال‌ها.ما از دیگری نمی‌خواهیم که ما را کامل کند بلکه ناخودآگاه از او می‌خواهیم فقدان و کمبود ما را معنا کند.بعنوان مثال:زن و مردی که با شور و اشتیاق شدید وارد رابطه می‌شونداما همین رابطه پس از ازدواج کم‌کم رنگ می‌بازد.چرا ؟چون میل فروکش کرده است این هیجان آغازین در واقع نیروی میل بود که در قالب عشق ظاهر شده بود.وقتی دیگری از رویا به واقعیت تبدیل شد آن‌گاه عشق از تجربه‌ی شور به تجربه‌ی شناخت تبدیل می‌شود و این همان نقطه‌ای‌ست که بسیاری از رابطه‌ها تاب نمی‌آورند چون ما نه دیگری را می‌شناسیم و نه میل خود را، بلکه وارد رابطه‌ای می‌شویم که از ما انتظار دارد &quot;کامل&quot; باشد.اما در زیر این ظاهر آرام همان میل فرویدی خاموش می‌شود و جای خود را به دل‌زدگی می‌دهد چون هیچ‌کس نمی‌تواند تا ابد آینه‌ی میل دیگری بماند اینجاست که می‌فهمیم:عشقِ پایدار تنها زمانی ممکن است که انسان هم به میل خود و هم به کمبود دیگری آگاه شود.وقتی بفهمیم عشق نه پرکردن خلأ،بلکه پذیرفتن خلأ است.نه تصاحب بلکه آگاهی از کمبودهای مشترک است.آن‌ گاه عشق از سطح میل می‌گذرد و به بلوغ می‌رسد.جایی که انسان می‌فهمد عشق یعنی دیدن دیگری نه به‌عنوان آینه‌ی خود،بلکه به‌عنوان دیگری واقعی، با تمام کمبودها و نقص‌هایش...@benserea</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Sun, 28 Dec 2025 03:16:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باکسینگ دی چیست؟ روایت تاریخی فوتبال لیگ جزیره در ۲۶ دسامبر و افسانه ۱۹۶۳</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D9%84%DB%8C%DA%AF-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DB%B2%DB%B6-%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%B1%DB%B9%DB%B6%DB%B3-mhesayvv6ii5</link>
                <description>باکسینگ دی (Boxing Day) در فوتبال انگلیس چیست؟باکسینگ دی که هر سال در ۲۶ دسامبر برگزار می‌شود، یکی از قدیمی‌ترین سنت‌های فرهنگی بریتانیاست که به‌مرور زمان جایگاهی محوری در فوتبال لیگ جزیره پیدا کرده است. در این روز، برخلاف بسیاری از لیگ‌های معتبر اروپایی، مسابقات فوتبال نه‌تنها متوقف نمی‌شوند، بلکه با فشردگی و هیجانی ویژه برگزار می‌گردند؛ موضوعی که باکسینگ دی را به پدیده‌ای منحصربه‌فرد در تقویم فوتبال جهان تبدیل کرده است.سرمت بازبیچرا باکسینگ دی در لیگ جزیره اهمیت ویژه‌ای دارد؟باکسینگ دی صرفاً یک تاریخ مشخص نیست، بلکه بخشی از هویت تاریخی فوتبال انگلیس به شمار می‌رود. از مهم‌ترین ویژگی‌های این روز می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:برگزاری همزمان تعداد زیادی مسابقهحضور گسترده و خانوادگی هواداران در ورزشگاه‌هافضای سنتی و نوستالژیک فوتبال انگلیستأثیر مستقیم نتایج بر جدول رده‌بندی و کورس قهرمانیدر مجموع، باکسینگ دی آزمونی جدی برای آمادگی بدنی، تمرکز ذهنی و شخصیت تیم‌ها محسوب می‌شود.۲۶ دسامبر ۱۹۶۳؛ شلوغ‌ترین و گل‌باران‌ترین روز تاریخ فوتبال انگلیسدر بررسی تاریخ باکسینگ دی، نام ۲۶ دسامبر ۱۹۶۳ جایگاهی استثنایی دارد؛ روزی که فوتبال انگلیس شاهد یکی از عجیب‌ترین و پرگل‌ترین برنامه‌های خود بود.آمار شاخص باکسینگ دی ۱۹۶۳:برگزاری ۳۹ مسابقه در سطوح مختلفثبت ۶۶ گل تنها در سطح اول فوتبال انگلیسمیانگین بیش از ۵ گل در هر مسابقهبرخی نتایج فراموش‌نشدنی:فولام ۱۰ – ۱ ایپسویچلیورپول ۶ – ۱ استوک سیتیبلکبرن ۲ – ۸ وست برومویچوستهم ۲ – ۸ برنلیاین آمار و نتایج، باکسینگ دی ۱۹۶۳ را به روزی ماندگار و اسطوره‌ای در تاریخ لیگ جزیره تبدیل کرده است.۲۶ دسامبر ۱۹۶۳؛ شلوغ‌ترین و گل‌باران‌ترین روز تاریخ فوتبال انگلیسلیورپول و باکسینگ دی ۱۹۶۳؛ نمایش اقتدار در آنفیلددر میان تمام دیدارهای آن روز تاریخی، پیروزی ۶–۱ لیورپول مقابل استوک سیتی جایگاه ویژه‌ای دارد. این مسابقه، نمادی از قدرت، نظم و فوتبال تهاجمی لیورپول در اوایل دهه ۶۰ میلادی بود؛ تیمی که در آن مقطع، در حال تثبیت جایگاه خود به‌عنوان یکی از مدعیان اصلی فوتبال انگلیس بود.1963اولین قهرمانی بیل شنکلی در دستە اول با لیورپولاین پیروزی پرگل، جایگاه لیورپول را در فصل ۶۳–۱۹۶۲ مستحکم‌تر کرد و نقش مهمی در تداوم حضور این تیم در بالای جدول داشت.کلمات کلیدی مهم:لیورپول ۱۹۶۳، باکسینگ دی لیورپول، آنفیلد، بیل شنکلیبیل شنکلی کبیر؛ انضباط، فوتبال و حرفه‌ای‌گریبیل شنکلی تنها یک سرمربی موفق نبود؛ او بنیان‌گذار نگرشی تازه در فوتبال انگلیس محسوب می‌شود. شواهد و روایت‌های تاریخی نشان می‌دهد که شنکلی در آن سال‌ها، انضباطی سخت‌گیرانه و بی‌سابقه را در لیورپول اعمال کرده بود.یکی از روایت‌های مشهور درباره او این است که شنکلی:به بازیکنانش اجازه مصرف مشروبات الکلی را نمی‌داد، حتی در روزهای غیرمسابقه.پدر معنوی لیورپولدر دورانی که چنین رفتاری میان فوتبالیست‌ها امری رایج تلقی می‌شد، این تصمیم نشان‌دهنده نگاه مدرن، آینده‌نگر و کاملاً حرفه‌ای شنکلی بود؛ نگاهی که نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت جدید لیورپول ایفا کرد.فوتبال دهه ۶۰؛ هیجان، حمله و بی‌پرواییفوتبال انگلیس در دهه ۱۹۶۰ با ویژگی‌هایی شناخته می‌شد که امروز کمتر دیده می‌شود:نبود VAR و فناوری‌های کمک‌داوریساختارهای دفاعی ساده‌ترفشار بدنی بالا و ترکیب‌های ثابتتأکید آشکار بر بازی تهاجمیباکسینگ دی ۱۹۶۳، نماد کامل این دوران است؛ روزی که فوتبال با تمام بی‌پروایی و هیجان ذاتی خود به نمایش درآمد.باکسینگ دی در فوتبال امروز؛ تداوم یک میراثاگرچه فوتبال مدرن از نظر تاکتیکی و فیزیکی دگرگون شده، اما باکسینگ دی همچنان جایگاه ویژه خود را حفظ کرده است. این روز:فرصتی برای شگفتی‌سازی تیم‌های کمتر مدعیآزمونی سنگین برای آمادگی بازیکنانو یادآور سنتی است که بیش از یک قرن قدمت داردBOXING DAY 1963 است.</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Sat, 27 Dec 2025 00:24:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما رفتیم شکار، اما خودمان شکار شدیم</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-jhxfv1wwbvrr</link>
                <description>زمستان آن سال، کردستان ،دیواندره (منطقه کرفتو به سمت چهل چشمه) گویی در چنگال سپیدی و سکوت گرفتار شده بود. کوه‌های چهل چشمە مخصوصا هەوازو سر به فلک کشیده و مبهوت‌کننده، آسمان را در آغوش گرفته و باد سرد از دل دره‌ها زوزه می‌کشید. من و دوستم با جیپ گالانت قدیمی راهی روستا شدیم. آن ماشین، چون اسبی سرکش و وفادار، برف‌های عمیق را کنار می‌زد و با غرشی آرام، مسیر را می‌گشود. بیرون سرمای استخوان‌سوز تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد،گرمای بخاری و بوی بنزین، آرامشی مطبوع و دلنشین پدید می‌آورد.در میانه‌ی راه، چند تن از دوستان روستایی به ما پیوستند. تا رسیدن به دامنه‌ی کوه، از نچیروانی و خرگوش‌هایی که سال‌ها پیش شکار کرده بودند میگفتند. خنده و گفت‌وگوهایشان با تق‌تق لاستیک‌های جیپ روی برف درآمیخته و راه را کوتاه تر می کرد.من ، جیپ پدر ، هەوازوبه دامنه‌ی کوه که رسیدیم، برف تا زانو بالا آمده بود و سکوت سنگینی فضا را فرا گرفته بود. نفس‌هایمان در هوا بخار می‌شد و هر حرکت ما با صدای خش‌خش برف همراه بود. همان زمان خرگوشی از لای بوته‌های خشک بیرون پرید. دو نفر هم‌زمان شلیک کردند؛ گلوله‌ها به هدف نخورد، اما صدای مهیبشان در کوه پیچید و هنوز خاموش نشده بود که زمین لرزید. از بالای هەوازو توده‌ای عظیم و غول‌آسا از برف سرازیر شد. همه با تمام توان دویدیم؛ برف مانند موجی سفید و بی‌رحم پشت سرمان روان بود. هنگامی که بالاخره ایستادیم، دیدیم که جیپ زیر برف مدفون شده بود.چاره ای نبود پیاده به سمت روستا برگشتیم؛ خسته، گرسنه و در عین حال شاکر از زنده ماندن.اواخر اسفند، هنگامی که برف‌ها آب شد، دوباره به همان مکان بازگشتیم تا جیپ را بیابیم. ماشین نیمه از زیر یخ بیرون زده بود. در را که گشودیم، صحنه‌ای شگفت‌انگیز دیدیم: همان خرگوش، با چند توله‌ی کوچک، درون جیپ لانه کرده بودند. ماشین، جانشان را حفظ کرده بود و حس کردم جیپ، نه تنها وسیله‌ی ما، بلکه پناهگاهی واقعی برای آن‌ها شده بود. ما آمده بودیم برای شکار، ولی در واقع، خداوند ما را شکار کرده بود. از آن روز به بعد دیگر هیچ‌گاه شکار نکردم. هر بار که صدای موتور جیپ را می‌شنوم، دنده عقب تا  سرمای کردستان و لحظه‌ی دیدن آن صحنه‌ی شگفت‌انگیز میروم .#دنده_عقب_با_اتو_ابزارشدیم</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Mon, 10 Nov 2025 16:05:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق درسایه خیال</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-r0qjeqw7fhyu</link>
                <description>عشق در سایه خیال( عشق از نگاه مارسل پروست )مارسل پروست که بسیاری وی را بهترین نویسنده ی سده ی بیستم می دانند اعتقاد داشت عشق واقعیت ندارد.از نظر پروست عشق امری مربوط به حالات درونی خود ماست و ما موجوداتی را که حقیقی باشند دوست نداریم بلکه موجوداتی را دوست داریم که خود آنها را آفریده باشیم.هر انسانی تصویری ایده آل ازظاهر و حتی نوع رفتار معشوق را در ذهن خویش می پروراند و بدان عشق می ورزد.به محض اولین برخورد جدی با جنس مخالف در دنیای خارج ممکن است احساس کنیم معشوق را یافته ایم اما از دید پروست ما در واقع نه عاشق دیگری که عاشق همان تصویر ایده آل ذهن خود هستیم.مشکلات یک رابطه ی عاشقانه از آنجا آغاز می شود که یکی از طرفین(وگاه هردو)به مرور زمان حس می کنند طرف مقابل با تصویری که در ذهن داشته اند مطابقت ندارد.آن گاه تلاشی نافرجام برای همسان کردن رفتار معشوق یا همسر با تصویر ساخته ی ذهن صورت می گیرد.تلاشی که اغلب به فروپاشی رابطه ی عاشقانه یا ازدواج می انجامد.تراژیک ترین وجه قضیه اما هنگامی است که یکی از دو سوی رابطه با اینکه می داند چنین تلاشی بیهوده است همچنان به حفظ رابطه اصرار می ورزد همه ی سختی ها را به جان می خرد توهین های طرف مقابل را تحمل می کند و تن به هر حقارتی می دهد.چون نمی تواند از تصویر ذهنی خود دست بکشد.چون حاضر به پذیرش این واقعیت تلخ نیست که موجود ایده آل او شاید هرگز در عالم واقع وجود نداشته باشد.پروست در شاهکار خود(در جستجوی زمان از دست رفته)که &quot;طرف خانه ی سوان&quot; نام دارد توصیفی دقیق ارائه می دهد. سوان که مردی خوش گذران است عاشق&quot;اودت&quot;شده با او ازدواج می کند.ولی ازدواجشان تبدیل به رابطه ای بیمار گونه می شود.نه به این دلیل که اودت دیگر سوان را دوست ندارد و با مردان دیگر رابطه برقرار کرده بلکه سوان چنان شیفته ی اودت یا در واقع تصویر ذهنی خود است که حاضر نیست واقعیت را بپذیرد.برای پروست عشق همچون یک بیماری است.به تبی می ماند که با فروکش کردن آن بیماری نیز پایان می یابد. تب ناشی از عشق نیز سرانجام فروکش می کند و این پایان عشق است. سوان نیز پس از تحمل مصائب فراوان سرانجام به مرحله ای می رسد که به خود می گوید:فکرش را بکن که این همه سالهای زندگی ام را هدر داده ام، مرگ خودم را خواستم بزرگترین عشق زندگی ام را برای زنی مایه گذاشتم که ازش خوشم نمی آمد و به من نمی خورد بقول جاکومو لئوپاردی شاعر ایتالیایی،فریب های عاشقانه چنان کاری می کنند که گذشته از امید،تمنا نیز در ما خاموش می شود.#مارسل_پروست</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 14:21:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنرشفاف اندیشیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D9%87%D9%86%D8%B1%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-q8pstfy6z3py</link>
                <description>خطای عملخطای عمل؛چرا تماشا کردن و صبر کردن شکنجه است؟ در فوتبال هنگام زدن ضربه پنالتی، دروازه‌بان به اندازه کافی زمان ندارد تا مسیر توپ را ببیند. او باید قبل از ضربه تصمیم بگیرد. آنها معمولا به یکی از دو سمت چپ یا راست جهش می‌کنند، گرچه تقریبا یک سوم ضربه‌ها به وسط دروازه زده می‌شوند. چرا آنها گرفتن پنالتی‌ها را با این حرکت به خطر می‌اندازند؟ جواب ساده است؛ ظاهرسازی. رفتن به سمت اشتباه کمتر شرم‌آور به نظر می‌رسد تا اینکه در یک نقطه بایستی و تماشا کنی که چطور توپ از مقابل تو عبور می‌کند. این پدیده خطای عمل نام دارد؛ فعال به نظر بیا، حتی اگر به چیزی نرسی.اما فقط دروازه‌بان‌ها نیستند که قربانی خطای عمل می‌شوند. پژوهشی نشان داده دخالت‌های دیرهنگام پلیس در دعواهای خیابانی پس از توقف و تماشای صحنه و رویت اولین برخورد، به لطف حضور ماموران باتجربه‌تر صدمات کمتری در پی دارد. وقتی موقعیتی جدید نامشخص است، خطای عمل برجسته‌تر می‌شود. خیلی از سرمایه‌گذاران در شروع کار، ناتوانی‌شان برای قضاوت در مورد بازار سهام را با حرکات بیش فعالانه جبران می‌کنند.خطای عمل در تحصیل‌کرده‌ترین جوامع هم وجود دارد. اگر بیماری یک مریض با اطمینان کامل تشخیص داده نشود دکترها بین مداخله کردن ( تجویز درمان) یا منتظر ماندن، تمایل دارند مداخله کنند. چنین تصمیم‌هایی به تمایل انسان بستگی دارد که می‌خواهد در شرایط عدم قطعیت، هر کاری بکند جز نشستن و صبر کردن.اگر با صبر کردن به نفع شرکت، حکومت یا حتی انسانیت تصمیم کاملا درستی بگیری، هیچ افتخار یا مدالی نصیبت نخواهد شد. از طرفی اگر از خودت قاطعیت و قضاوت سریع نشان بدهی و شرایط حتی بطور اتفاقی بهتر شود، ممکن است رئیس تو یا حتی شهردار دستت را بفشارد‌.جامعه در مقیاس بزرگ تصمیمات عجولانه را به استراتژی‌های منطقی‌ای که می‌گوید صبر کنیم ببینیم چه می‌شود، ترجیح می‌دهد. پس وقتی شرایط نامشخص است، عقب بایست تا اینکه تمام گزینه‌هایت را ارزیابی کنی، هرچند این کار با تحسین مواجه نشود.&quot;تمام مشکلات بشر ریشه در ناتوانی او در آرام و تنها نشستن در یک اتاق دارد.&quot; این را بلز پاسکال هنگام مطالعه در خانه‌اش نوشته است.#رولف_دوبلی#هنر_شفاف_اندیشیدن</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 01:32:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چە کسی خوش حال؟</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%DA%86%DB%95-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%AD%D8%A7%D9%84-f8igf6gcrrxm</link>
                <description>من/:روانشناس سوئیسی تعبیر جالبی از انسان خوشحال دارد که بسیار از تعریف عادی و معمولی خوشحالی فاصله دارد.براساس این تعریف: خوشحال بودن یعنی، توانمندی بالای ما در شکیبایی و استقامت در برابر سختی ها. خوشحالی یعنی اطمینان درونی به اینکه درد و رنج و سخنی و بیماری جز لاینفک زندگی ست، اما هیچکدام از آنها نمی تواند مرا از پا بیندازد. خوشحالی یعنی میل به زندگی علی رغم علم به فانی بودن همه چیز،خوشحالی یعنی در سختی ها لبخند زدن! خوشحالی یعنی آگاهی از توانمندی بزرگ ما برا به دوش کشیدن مشکلات. خوشحالی یعنی بعد از هر زمین خوردن همچنان بتوانیم بلند شویم، بعد از هر گریه کردن،همچنان بتوانیم بخندیم و لبخند بر لب دیگر همنوعان بیاوریم. خوشحالی یعنی حضور کامل ما در هستی، خوشحالی یعنی همچون رود جاری بودن و در حرکت بودن، عبور کردن و به عظمتی بی پایان چشم دوختن، خوشحالی یعنی توانایی ما به گفتن یک آری بزرگ به زندگی…......#یونگ #روانشناسی #روانشناسی_اجتماعی #خوشحالی #فروید #شادی #بنیامینس#کارل_ گوستاو _ یونگ</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Thu, 12 May 2022 02:15:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طلسم آتزوری</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D8%B7%D9%84%D8%B3%D9%85-%D8%A2%D8%AA%D8%B2%D9%88%D8%B1%DB%8C-juoiwmhtsc0k</link>
                <description>فینال جام جهانی 2006دیشب یکی از طرفدارای ایتالیا می‌گفت فکر می‌کنه این نفرین زیدانه که از فردای فینال جام جهانی ۲۰۰۶ تا الآن دامن تیمشون رو گرفته و نمی‌ذاره نتیجه بگیرن؛ بعید نیست؛ شاید زیدان موقع ترک زمین طلسمشوجاگذاشته.در انتهای سال ۱۹۳۷، در شبی که باران به شدت می‌بارید، مردی با قلبی شکسته وارد زمین بازی تیم واسکوداگاما شد؛ البته با وزغی در دست که دهانش دوخته شده بود! این مرد که آروبینا نام داشت، هوادار دوآتشه‌ی تیم کوچکی بود که واسکو آن را با ۱۲ گل شکست داده بود. او، وزغ را  در زمین چال کرد و از اعماق دل نفرینی سر داد: «الهی واسکو تا ۱۲ سال مسابقه‌ای را نبرد. اگر خدایی هست، نخواهد برد». بعد چه شد؟! بعد برای سال‌ها، واسکو هر چه کرد، نتوانست ببرد. هواداران و بازیکنان، به‌دنبال یافتن وزغ، وجب به وجب زمین  را گشتند. مسئولان واسکوداگاما زمین تیم را شخم زدند، بهترین بازیکنان برزیل را به خدمت گرفتند و به هر دری زدند، اما تیم نمی‌برد... سرانجام روزی طلسم آن نفرین باطل شد. واسکو بعد از ۱۱ سال (از ۱۹۳۴ تا ۱۹۴۵) جایزه‌ی ریو را برد و رئیس باشگاه ابراز شادی کرد که خدا کمی به آن‌ها تخفیف نداده است.ایتالیا 0_مقدونیه1   بازماندن از صعود به جام جهانی2022در رابطه با عکس:ناراحتی عمیق ایتالیایی‌ها از باخت ایتالیا منو یاد این شعر مولانا انداخت: «لاجرم  آن‌کس که بالاتر نشست، استخوانش سخت‌تر خواهد شکست». فکر می‌کنم یه بخش از این ناراحتی به قهرمانی یوروی اخیر برمی‌گرده؛ اگه قهرمان یورو نمی‌شدن شاید اینقدر دلشون نمی‌سوخت.#ایتالیا#نفرین_شدگان#زین‌الدین_زیدان#ایتالیا</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Sat, 26 Mar 2022 11:05:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت ویرانگری رویا</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-ani621lmtpcy</link>
                <description>قدرت ویرانگری رویابعد ی دوری چند ماهه برگشتیم&quot; قدرت ویرانگری رویا &quot;...مسئله این نیست که ما وقتی رویای آمیزش جنسی را می بینیم که از انجام آن ناتوانیم؛ بلکه قضیه برعکس این است. باید گفت ما آمیزش می کنیم تا قدرت سرسام آور رویا را که در غیر این صورت بر ما تسلط خواهد یافت فراموش کنیم داشتن رابطه جنسی برای کسانی که دسترسی آسانی (مثال:افراد پس از ازدواج) به آن دارند،عملی کاملا معمولی است و اگر نظر این افراد را در مورد رابطه جنسی جویا شویم به احتمال زیاد از آن به عنوان بخش پذیرفته شده زندگی یاد خواهند کرد.اکثریت افرادی که امکان برقراری رابطه جنسی آسان را داشته اند،حضور در یک مهمانی یا تماشای یک مسابقه ورزشی را به برقراری رابطه جنسی ترجیح داده اند. اما در اکثریت مواقع خشونت جنسی و احتمال انجام اعمال مجرمانه مانند تجاوز یا میل شدید به توهین یا تقدیس زنان از سوی مردانی صورت می گیرد که امکان برقراری رابطه جنسی را ندارند. مردان محروم از رابطه جنسی[و احتمالا زنان نیز] در دام ویرانگر &quot;رویای سکس&quot; گرفتار می آیند و در خیال خود مدام در مورد عمل جنسی رویا پردازی کرده و از آن بتواره ای بزرگ خلق می نمایند که تمام خوشبختی، و لذت جهان در آن خلاصه می شود.خودآگاه و ناخودآگاه این افراد کم کم چنان از خیال پردازی های جنسی انباشته می شود که از رویاهای شبانه تا وسایل و ابزار آلات و کلمات را با نگاهی جنسی می نگرند. این افراد گاهی برای فرار از این قوه تخیل ویرانگر سکس ممکن است به هر عمل خشونت باری از جمله تجاوز به زنان و کودکان و حیوانات نیز مبادرت ورزند..به همین دلیل است که در جوامع بسته از لحاظ امکان برقراری رابطه جنسی آمار تجاوز و خشونت جنسی علیه زنان زیاد است.در این جوامع متجاوزان برای فرار از رویای نابودگر سکس، به چنین جنایت هولناکی که حتی ممکن است به قیمت جانشان تمام شود، مبادرت می ورزند.البته فشار حاصل از &quot;رویا پردازی عمل جنسی&quot; در مردانی که امکان برقراری رابطه جنسی نداشته اند، همیشه به هتک حرمت و تجاوز منجر نمی شود به علت هزینه های بالا مانند حبس های طولانی، اعدام، طرد شدگی، موانع قانونی و... در بسیاری مواقع در شکل پرخاشگری، زن ستیزی، ساخت بتواره از زنان، رفتارهای ضد اجتماعی و امثالهم خود را نشان می دهد. استفاده از کلمات رکیک و تحقیرآمیز در هنگام سخن گفتن از زنان، متلک پرانی ها و دست درازی های جنسی به زنان در کوچه و خیابان، آسیب زدن به اموال عمومی فحاشی و بددهنی شدید در گفتار معمولی روزانه و اعمالی از این قبیل می تواند بخشی از تلاش برای تخلیه این رویای ویرانگر تلقی شود.</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Sat, 24 Apr 2021 12:26:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دموکراسی ب صرف شربت وشلاق</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D8%AF%D9%85%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8-%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D8%B4%D8%B1%D8%A8%D8%AA-%D9%88%D8%B4%D9%84%D8%A7%D9%82-nqcucis40pg0</link>
                <description>انتحار.  گوسفندها مثل پلنگ نعره نمی‌کشند، مثل شیر نمی‌غرند، مثل خرگوش نمی‌دوند، مثل ماهی زیرآبی نمی‌روند و مثل اسب به سرعت فرار نمی‌کنند.. و شاید به همین دلیل است که همیشه به صورت &quot; گله&quot; هستند و یک &quot; سگ&quot; از آنها مراقبت می‌کند تا عاقبت خورده شوند. سگ‌ها مواظب گوسفندها هستند، نمی‌گذارند گرگ‌های وحشی آنها را بخورد و مواظب‌اند که دزد آنها را نبرد و سرانجام قصاب آنها را بکشد. سگ‌ها وفادارند، ولی نه به گوسفندها، بلکه به قصاب‌ها. علت اینکه دموکراسی به درد گوسفندان نمی‌خورد این است که آنها یا باید به سگ رای بدهند، یا به قصاب، در غیر این صورت باید خیانت کنند و به سوی گرگ بروند که او هم آنها را خواهد خورد.حتی اگر مدرنیزه هم بشوند، فقط بطور مکانیزه کشته می‌شوند، اگر دیندار هم بشوند، عید قربان قتل عام می‌شوند. اعلام همبستگی میان گوسفندان تا وقتی ترس از گرگ و اعتماد به سگ و چاقوی قصاب است، بیهوده است،فقط باعث می‌شود کشتارگاه مکانیزه ساخته شود. انتخابات برگزار شد،همه گوسفندان به سگ رای دادند، جز او کسی را نمی‌شناختند. پشت سر هر گوسفند ناموفق، یک گرگ است.دموکراسی در دنیای گوسفندها، یعنی انتخاب یکی از این سه گزینه: سگ... گرگ... یا قصاب#بنیامینس</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Tue, 27 Oct 2020 23:09:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلبریتی های توخالی...</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D8%B3%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-ypgx1lccn713</link>
                <description>این متن رو در روزهای حاشیه  امیر حسین مقصود لو با نام مستعار تتلو  و علی کریمی ستاره سالهای نچندان دور  ....امیدوارم بپسندیدشرايط اين روزهاي فضاي مجازي يادآور اين  كلام والتربنيامين است: ما فقير شده ايم. ما از ميراث انساني يكي پس از  ديگري دست برداشته ايم.هيچ چيز به اندازه انسانيت محتاج مراقبت نيست.  فراموش نكنيم انسان به يكباره رشد نمي كند بلكه به مرور ساخته مي شود،  چگونه؟ با باز كردن دريچه روح و روان خود به رويدادها و اتفاقات محيط  پيرامون كه خودآگاه يا ناخودآگاه در شخصيت فرد نفوذ ميكند ودستورالعملي  پنهان براي زيستنش ميدهد .ازخانواده  ودوستای  فشاری گرفته تا چهره مشهوری  که او را خدای کوچک خود کرده ایم .ب قول ی ادم بزرگ سرنوشت انسان را انتخاب هایش رقم میزنند نه استعدادهاوتوانای هایش.در  عصر ارتباطات و بخصوص در جهان سوم که هیچ فرهنگ سازی برای استفاده از  ابزار نوظهور و موثر در زندگی انجام نمیشود مواظب باشیم چه ادمایی رو دنبال  وچه عقایدی رو تایید میکنیم.شاید ناخواسته ظلم بزرگی رو در حق ایندگان بکنیم.واكنش  شما به هر رويدادي بذري پنهان در روح شما مي كارد، روزي اين بذرهاي  نامحىسوس در باغ روح شما شكوفه خواهد كرد، هوشيارباشيد تا در عصر تتلوها و  نداياسي ها به كسي تبديل نشويد كه فقط گل خرزهره نصيبتان شود.متاسفانه  انقدر که بعضی از هم دوره های من( دهه هفتادی ها)به ب تتلوتعصب دارند به  خواهر برادر و خانواده خود ندارند .ادمی که بدون مردم و طرفداراش شبیه طبلی  است که پاره شده و هیچ صدایی هم ندارد.و هرگاه بخواهد  به هرکسی بی احترامی میکند .اين  جمله كه &quot; من فقط مسئول رفتار خودم هستم  و افعالم به کسی مربوط نیست&quot;  رو  فراموش کنید افكار سيال هستند و قابل انتقال، هيچ فكر و عقيده اي محبوس  ذهن شما نيست، اعتقادات و علايق مثل ويروس از جسمي به جسم ديگر و از ذهني  به ذهن ديگر منتقل ميشوند و در هر انتقال از قبح و كراهتشان كاسته مي شود،  شايد روزي برسد جسم انسان سرشار از آلودگي باشد . مواظب ان روز باشيم. در  دنياي اخبار و آلودگي اطلاعاتي فريب اعداد و آشوب هاي مجازي را نخوريد و از  شرافت و تعالي آدمي دفاع كنيد هرچند شما تنها سرباز ارتش انسانيت باشيد.انتشار در 20اوریل#انسانیت#عصرحجر#روشنفکری#جامعە_شناسی#روانشناسی#بنیامینس#تتلو#یاس#اینستاگرام https://www.instagram.com/p/B_Z4K-ghyP_Cwt8nG56bzkXWxagcChhLKkI0dg0/?utm_source=ig_web_copy_link </description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2020 22:46:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنشوته ای جهت یاد اوری</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D8%AF%D9%84%D9%86%D8%B4%D9%88%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-ike4iwuye0sz</link>
                <description>بخاطر مدرک بر اطرافیانت تکبر نکناین درک توست که شخصیت والایی از تو میسازه ن مدرکت.مهم نیست کجای عالمی، مهم نیست در چه پست و مقامی هستی ،تو هر جا که باشی &quot;باید&quot; اخلاق را در کار و زندگیت وارد کنی باید ب شخصیت خودت و دیگران احترام بزاری .تو باید از لطفی که پرودگار نصیبت کرده و تورا به جایی رسانده که ارزوی خیلیاست شکر گزار باشی و نسبت به افرادی که کارشون نزد تو گیره متواضع و فروتن باشی ... _______________________________{کاش وقتی این جمله رو میگیم ناقص بیانش نکنیم:مهم نیست بقیه چی میگن !!.. ?چرا خیلیم مهمه شما تو دنیایی زندگی میکنی که همه چی برهم دیگه تاثیر میزارهو تو درقبال حرفی کە میزنی رفتاری کە انجام میدی و تمام فعل و انفعالاتت باید پاسخ گو باشی .زمانی میتونی به حرف مردم اهمیت ندی که به درجه خاصی از زندگی رسیدی که مطمئنی 90درصد اعمالت درسته ،وگرنە تمام معیار های زندگی از مقایسه بدست میاد .همش یە چیزی درمقابل چیز دیگەمن لازم دارم بدانم کە چطور یک فرد مفید باشم چطور رفتار کنم چطور لباس بپوشم ......و من هیچ گاه به اینها دست پیدا نخواهم کرد تا به نظرات مردم احترام نگزارم ._____________________________خیلی زشته که به طور غیر مستقیم به تمام اطرافیان دنبال کننده ها و خیلیا میگی نظرت اصلا مهم نیست برام پس چطور انتظار داری همه حمایتت کنن من خیلیم به نظرات همه اهمیت میدهم ولی انقدر بالغ هستم که بتوانم نظرات افراد دنیادیده و بالغتر ازخودم را تمیز دهم ، و هر گفته ای مرا نرنجاند...پاییز1400البته دربعضی مواقع لازمه درمقابل بعضی ادما سنگی گزاشت تا انقدر به تو نزدیک نشوند که شخصیتت را پایین بکشند این تکبر نیست من اسمش را یک حالت تدافعی میگزارم ن تکبر . </description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2020 02:46:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ب مناسبت تولد استیون جرارد</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/httpsvirgooliobenyaminsfandyari%D8%A8-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF-kdoox1a2jjoq-kdoox1a2jjoq</link>
                <description>GERRARDدر 30مارس 1980 ویستون مرسی ساید افتخار حضور پسری را داشت که سمبل وافتخار لیورپول کبیر شد13سالم بودکه حرف جالبی شنیدم از یکی از بزرگای فوتبال شنیدم گفته بود:بهترین بازیکن فوتبال کسی ک در تمام پستهای فوتبال قادر ب بازی کردن باشه!من زندگی نامه و بازی اکثر بازیکنای مطرح دو دهه اخیر رو خوندم و دیدم از زیدان رونالدو.ن گرفته تا  مسی رونالدو لمپارد بکهام وطبعا مارادونا پله و...ولی ینفر با همه فرق داشت.مصداق حرف ان بزرگوار درمورد بهترین بازیکن جهان رو پیدا کردم.یک فرمانده ک بااینکه کلکسیون جامهاش رنگارنگ نبود با اینکه هم تیمی هاش خیلی مطرح نبودند ولی او میدرخشید چ در زمین بازی و چ در قلب طرفدارای فوتبال .به هنگام تولد با بیماری مادرزادی پیچش پا از مچ به پایین (پاچنبری) روبرو بود که با تلاش و پیگیری پدر مادر بعد از طی روند درمان بهبود یافتهیچوقت فکرش را نمیکردند این پاها پسرشان را ب اسمان هفتم خواهد برد!وحتی یه جای دیگه خوندم در کوچه که با رفیقاش بازی کرده پاش ب ی ابزار کشاورزی که در مزرعه بوده میخوره و کارش ب بیمارستان میفته.9سالگی باشگاه لیورپول جذبش میکنه18سالگی ب تیم بزرگ سالان راه پیدا میکنهدر عرض 3-4 فصل به قدری خوب ظاهر شد که حتی ژرار هولیه سرمربی وقت باشگاه لیورپول بازوبند کاپیتانی را در سال 2003 از سامی هوپیا گرفت و به استیوی داد. هولیه معلم بزرگ فوتبال بود و نشانه های بزرگی را به خوبی در وجود او حس کرده بود.شاید برای ما جالب باشد که بدانیم استیون جرارد در اوایل حضورش در لیورپول، مجبور به بازی در پست دفاع وسط و حتی دفاع راست شد اما به قدری استعداد و نبوغ داشت که مربی اش را مجاب کرد تا از او در کنار جیمی ردنپ در خط هافبک استفاده نماید.دفاع وسط، دفاع راست، هافبک دفاعی، هافبک هجومی، هافبک وسط، مهاجم دوم، واقعاً پُست بازی اش کجا بود؟کدام بازیکن را سراغ دارید که تکل هایش، برند بازی اش باشد ولی قشنگ ترین گل ها را بزند، متفکرانه ترین پاس ها را بدهد، پاس های گل باور نکردنی بفرستد، بازی سازی کند، دفاع کند، در حمله و ضد حمله مشارکت داشته باشد، رهبر و کاپیتان تیمش باشد، مغز متفکر تیمش باشد و در یک کلام تلفیقی از فانتزی و صلابت آغشته به تفکر در ساق پای او دیده شود.این مرد نماد شهر خسته شد نماد سومین تیم قرن بیست که بعد ازفاجعه هیلزبورو هیچوقت بدوران اوجشان بازنگشتند.اما اینها برای ماکه لیورپول رو با جرارد شناخیم مهم نیست ورای همه ی اون قابهای تلخ وشیرین سالها وفاداری ویزه جرارد مهمهوفاداری ک ن ب امید جامهای بیشتربلکه بخاطر رنگ سرخ پیراهن تیم همه این سالها خون رو تو رگ لیورپول جوشان نگه داشت.تولدت مبارک کاپیتاناخرین بازی برای لیورپول https://www.instagram.com/tv/B-t1OrFhwJA/?utm_source=ig_web_copy_link </description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2020 02:04:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای رومینا</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7-oj6fsy7geuqk</link>
                <description>Romina اسم من کبوتر چاهی است و دخترمخانه ام در محله مناره است.من از پروبال خود و از منقارواز خانه محله واز همه چیز خود بیزارم.من بغبغوی حرام داخل دین و میهنممن اجازه ندارم دور از این مناره پرواز کنم!من اجازه ندارم غیر از صدای منارهبه صدای دیگری گوش فرا دهم!یا با برفو باد برقصمیا دست در دست پسر رویا و یا آرزوهایم بگذارم!من اجازه ندارم موهایم را به جاده ها وبه موسیقی و به کبوتر های چاهی های نر نشان دهم.شعر#شیرکوبیکس ترجمه#بنیامین_اسفندیاری</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2020 02:25:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خداس سرخ پوش انفیلد رابی فاوولرROBBI GOD</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%B3-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-%D9%BE%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D9%88%D9%88%D9%84%D8%B1robbi-god-nafoaoubtnuq</link>
                <description>خدای سرخ پوش&quot;دیوانه ام می کند که این روزها باشگاه ها به دنبال بازیکنانی که فوتبال بازی کنند، نیستند. آن ها تنها افرادی ورزیده و سریع می خواهند. مهم نیست که مغز فوتبال بازی کردن داشته باشید. باید دویدن و دویدن را بلد باشید. برخی از آن ها؛ خدای من! باورم نمی شود که بتوانم مانند آن ها باشم. &quot; نوشته عمر سلیم برای These Football times را با دخل و تصرف بسیار می خوانید.بیایید در مورد مهاجم ها حرف بزنیم؛ گلزن تر ها به طور خاص. آن ها که موقعیت های سخت را ساده می کنند. آن ها که لقمه گرفته شده را می جَوَند. زیرکند و به خود فکر می کنند. چرا نباید خودخواه باشند؟ آن ها کسانی هستند که برد را برای تیم به ارمغان می آورند. به سراغ ابتدای دهه نود برویم و مهاجمی که تغییراتی همیشگی روی فوتبال انگلیسی گذاشت. تغییراتی که بر جذابیت لیگ برتر افزود. اسپانسرها آمدند. مالکان خارجی کمی بعدتر. حق پخش های تلویزیونی نیز در این بین هر فصل بالاتر می‌رفت.و عجب تایمینگ معرکه ای! فوتبال در انگلستان هنوز به حوادث هیسل و هیلزبرو فکر می کرد. مردمی کشته شدند، محرومیت باشگاه ها، حذف تلخ از جام جهانی 90 و حضور یکی از بی آینده ترین ترین ها، گراهام تیلور روی نیمکت سه‌شیرها.فاولر در تاکستث متولد شد و در همین بخش از لیورپول بزرگ شد. او در ابتدا با نام خانوادگی مادرش رابرت رایدر شناخته می‌شد. در سال 1981 وقتی تنها 6 سال داشت، در تاکستث شورشی بزرگ از سوی سیاهان در اعتراض به رویکرد نژادپرستانه دولت و نیروهای امنیتی اتفاق افتاد. وقتی نوجوان بود هوادار اورتون بود و مرتبا برای دیدن بازی های این تیم به گودیسون پارک می‌رفت . او همچنین عضو تیم فوتبال مدرسه اش بود و یک بار در مسابقه ای که تیمش در آن 26-0 به برتری رسید، 16 گل به ثمر رساند. در سال 1985 فاولر 10 ساله برای مدرسه فوتبال لیورپول انتخاب شد و این جیم اسپینال استعداد یاب تیم بود که برای بار اول استعداد او را کشف کرد . او شروع به تمرین کرد و پس از یک جلسه در هفته تمرین برای تیم مدرسه لیورپول انتخاب شد و قراردادی آماتور منعقد نمود.به صحبت درمورد مهاجمان باز می گردیم. آنان که رویایتان را می‌سازند. اخیرا از تعدادی از دوستانم، یک نظرسنجی در مورد بهترین های تاریخ لیگ برتر به راه انداختم. جواب ها: آنری، کانتونا، زولا، دروگبا، شیرر و رونی بودند. برخی از سوارز و اوون یاد کردند. کسی به رابی فاولر اشاره نکرد. همینطور کسی نامی از اندی کول و تدی شرینگام نیاورد. حتی یادشان نبود که کول، 187 گل در لیگ برتر به ثمر رسانده و سومین گلزن تاریخ مسابقات است.حتی با وجود علم به چشم پوشی همگانی بر قاتل اهلِ محله تاکستث، این بی توجهی سنگدلانه در خصوص نابغه ای مانند رابی برایم سخت قابل باور بود. بازیکنان زیادی پیدا نشدند که مانند آنی که با موهای روشن و لقب خدا، فاتح دروازه ها و دل ها می شد، پیش رفته باشند. کسی که اهل جا کردن خود در دل آدم ها مگر در زمین بازی نبود: از صحبت درمورد آن متنفرم. فقط آن را انجام می دهم؛ فوتبال را می گویم.وقتی که پانزده سال طلایی به پایان رسید، شرایط جدید غریبه بود. به مانند جان بارنزِ کند شده پس از مصدومیت، آن ها دیگر شبیه به گذشته نبودند. همه منتظر کسی بودند که بیاید و دوباره عزیز خاطر سکوها شود. این وضعیت، اثر و نیاز به رابی فاولر را بیشتر توضیح می دهد. شهر خسته بود، هواداران ناراحت بودند و فوتبال راه خود را گم کرده بود. تا کی؟ تا سپتامبر 1993. جوان هجده ساله ای در ترکیب تیم برای بازی با فولهام حضور داشت.پیش از آن را جیمی ردنپ خوب به یاد دارد. در بهترین حالت می شد حدس زد یک بازیکن معمولی می شود. اگه فیزیکش را می دیدید، نباید هرگز تا این اندازه خوب بازی می کرد. قد بلندی نداشت. از نظر بدنی آماده به نظر نمی آمد و پاهای کوتاه مضحکی داشت. کیفیت به خصوصی نداشت اگر با تمام مهاجمان دنیای مدرن مقایسه اش کنیم. اما هیچکس، به مانند او ضربه آخر را نمی زد. یک بازی تمرینی مقابل تیم جوانان داشتیم. اولین بار بود که می دیدمش. دیدم که استعداد دارد اما بعد که مربی تیم چیزی را متذکر شد گفت، به بدترین شکل جوابش را داد. گفتم که پسر، نباید اینطور با مربی حرف بزنی. روز بعد در اتوبوس تیم به سمت لندن بود. گفتم که خوب است که تجربه ای به دست می آورد. گل زد. دو هفته بعد دوباره تیم مقابل فولهام قرار گرفت. فاولر پنج گل در آن بازی به ثمر رسید و بعد خود را به ماهی و چیپس دعوت کرد. مدتی بعد به اتاق مدیران باشگاه دعوت شد. من حتی نمیدانستم قرار است آن روز قرارداد را امضا کنم. برگه ای جلویش گذاشتند و امضا کرد. این نخستین قرارداد حرفه ای او بود. امضایش کرد. طنز ماجرا اینجا بود که نمی دانستم چه مبلغی دریافت خواهم کرد.رکورد او به عنوان بازیکنی که بیشترین تعداد گل را پیش از 21 سالگی در لیگ انگلستان به ثمر رسانده شایان توجه است اما مهم تر، تاثیری است که او در دوره ای متوسط در آنفیلد و شهر می گذاشت. آمارها دروغ نمی گویند. آمار دوندگی، لمس توپ، دقت پاس و امثالم را فراموش کنید. او در دو مقطع 183 گل در لیگ برای قرمزها به ثمر رساند. همینطور گل های زیادی برای لیدز و من سیتی.جدا از گل ها و آن شخصیت لخت و پر حاشیه، برای دانستن قاتل اهل محله تاکستث، باید ببینیدش. پای چپ، راست؛ فرقی نمی کرد. بیرون و خارج از محوطه جریمه. محکم یا آرام. او، در حد فاصل سال های 94 تا 97 با بهترین روزهای هر مهاجم بزرگی در دنیای فوتبال قابل قیاس است. 98 گل در سه فصل. بهتر از هر آماری که در سمت سرخ مرسی ساید به ثبت رسیده است.در حالی که آلن شیرر و اندی کول همانطور که انظار می رفت گل می زدند و انگلیسی بودند، فاولر به طور کل متفاوت بود. آیا می شود گلی که به SK Brann در سال 96 به ثمر رساند را فراموش کرد. اگر استوریج یا فن پرسی آنطور گل بزنند، همه فصل در مورد آن صحبت می شود و در پایان گل فصل انتخاب می شود. اما این جایزه در آن سال به او نرسید. تروور سینکلر از کیو پی آر شوت سرکشی را وارد دروازه بارنزلی کرد و جایزه بهترین گل فصل را صاحب شد. وقتی از سینکلر در مورد رابی سوال می شود، به دیدار با سن مارینو در تیم زیر 21 سال اشاره می کند. سانتر بدی ارسال کردم. توپ بیرون از محوطه و پشت سرش فرود آمد. کاری که کرد برای به گل نشاندن آن سانتر بد؟ دقیقا نمی دانم. سرش را پایین آورد، توپ را مهار کرد و آن را در تنگ ترین زاویه به تور چسباند. شوکه شدم.دائما در تیم ملی نادیده گرفته می شد. نخستین بازی اش را بسیار دیرتر از آن که بعدها مایکل اوون، تئو ولکات یا مارکوس رشفورد؛ در سال 1996 انجام داد. مردم از تری ونبلز می خواستند تا او را در کنار آلن شیرر در یورو به کار بگیرد. 36 گل در آن فصل به ثمر رسانده بود. اما زمان کمی به او رسید و در ادامه سال هایش نیز همواره نادیده گرفته شد. این موضوع توضیح می دهد که چرا تا این اندازه در بررسی بهترین های تاریخ لیگ برتر، او را نادیده می گیرند.خودش هم کمکی به این داستان نکرد. پسرِ جذابِ اسپایس بویز (جوانان محبوب لیورپول در آن زمان که با اسپایس گرلز مقایسه می شدند و گفته می شد رابی با اما بانتون در رابطه است) بود و تا دلش می خواست رفتارهای احمقانه از خود نشان داد. زرد کردن موها یکی از آن ها بود. حاشیه های بیرون از زمین، سیگار کشیدن در اتوبوس تیم، درگیری با گراهام لوسو و اتفاق های بسیار دیگر. مانند هر آدم دیگر، من هم جنبه های تاریکی دارم. تیم به موفق خاصی نمی رسید و بعد از شکست فینال جام حذفی سال 96 مقابل یونایتد و آن کت و شلوارهای سفید، آن ها بدنام تر شدند. آن ها حالا معروف به تیم شکست خورده ها شده بودند. ردنپ ادامه می دهد: برخی که جام ها را برنده شده اند می گویند که شما چه جامی برنده شدید؟ برخی از آن ها هرگز به اندازه او خوب نبودند و پنج لیگ را برده اند. آیا جام ها، شما را به بازیکنان بهتری تبدیل می کند؟ اینطور نیست. او همیشه شیرر را مقابل خود در تیم ملی داشت. اگر به من بود، آن ها را در کنار هم قرار می دادم. از مهاجم ها بپرسید. آن ها خوب فاولر را می شناسند.شایعات زیادی در مورد آن ها و تمام رابطه هایشان بود. آدم منظمی نبود. بسیار زود معروف شد و در آن جو -که بین سنت و مدرنیته در نوسان بود- از او انتظار رفت که حرفه ای رفتار کند. دائم مصدوم می شد و از هر آسیب درد می کشید. همه این ها سبب شد که در آن روزها فاصله بگیرد. با وجود کم شدن سرعت و گم شدن آن شور و اشتیاق، هنوز نابغه بود و قدرتش سر جایش و این به آنفیلد امید می داد. حضورش در ترکیب تیم به هواداران باور می داد. حضورش در تمرین، برای همه روحیه بخش بود و حتی دیدنش در شهر یا رستوران ها، برای مردم یک شادی بخش بود. با اینکه دنیایش عوض شده بود. با وجود اینکه می گفت: روزمرگی های من تغییر خاصی نکرده اند. جز این که وقتی برای خودم چیزی می خرم، روزنامه ای که دورش پیچیده شده است، پر از عکس های من است. با اینکه می گفت دیوانه می شوم وقتی مردم به من خیره می شوند. حتی هنوز نمی توانم با این موضوع کنار بیایم. نمی توانم با خیال راحت از خانه خارج شوم. نمی دانم با مردمی که به من خیره می شوند، چطور باید روبرو شوم. با اینکه می گفت پسرکی بودم که با من مثل یک مرد رفتار شد از من انتظار می رفت مثل یک مرد رفتار کنم.بزرگترین جنجال در بدترین زمان از راه رسید. پس از گلزنی در دربی مقابل اورتون، به طور نمایشی روی خط محوطه جریمه اسنیف (کشیدن مواد از راه بینی) کرد. چهار جلسه محروم و شصت هزار پوند جریمه شد. عجیب ترین نقل قول به ژرارد هولیه مربوط می شد که سطحی جدید از حمایت از بازیکن بود. مرد فرانسوی گفت که او این شادی که به طور دقیق ادای خوردن چمن کامرونی می شود را از ریجوبرت سانگ، هم تیمی اش یاد گرفته است. بعدها مشخص شد که این کار را در تمسخر هواداران اورتون که او را متهم به مصرف کوکائین کرده بودند انجام داده است.با وجود تمام روزهای دشوار و حاشیه ها، نبوغ هنوز به چشم دیده می شد. برای آخرین بار در سال 2002 به تیم ملی دعوت شد. بیست و دو بازی و هفت گل، هر چه باشد، عدالت در حق استعداد او نیست. چه می شد اگر های بسیار. چه می شد اگر در لیورپولِ بهتری بازی می کرد؟ اگر مصدوم نمی شد؟ اگر در فوتبالِ امروز بود. یا اگر آنطور که بعدها شرح داد نبود: در حسرت آغوشی گرم در تمام سال های بازی بودم. چیزی که از مربیانی که مرا درک نکردند، دریافت نشد. وقتی که هولیه به خاطر سکته در بیمارستان بود، فیل تامپسون موقتا جانشین او شد. درگیری رابی که کاپیتان تیم بود با مربی وقت سبب شد که در ژانویه باشگاه او را در لیست فروش قرار دهد. لیدز پیش آمد و اسطوره به همین راحتی به تیم دیگری منتقل شد. می گفت هولیه کاری را کرد که باید می کرد. من اولین آدمی نیستم که با او به مانند کالای مصرف شده رفتار می شود.همه این حرف ها به کنار؛ او قطعا یکی از نفرات لیست شش نفره من خواهد بود. نفرات کمتری در بهترین ترکیب ها بودند که بهتر از او کار کرده باشند. کسی در رده هایی که تیم با او بود، آنقدر خوب نبوده است. نفرات کمی بهتر از او دروازه را می شناختند و کسی مانند او در سه سال ابتدایی، قاتل بودن برای هر هفته را تصویر نمی کرد. آمارهای او در ترکیبی متوسط، بی نظیر بود.جابجایی هایش، فراتر از عصرش بود. توپ که به استیو مک منمن می رسید، به سمتی که باید به راه می افتاد و برای گل بعدی بی تابی می کرد. برای کسی با 175 سانتی متر قد، ضربات سر بسیار خوبی داشت. روی هوا، آن سر زن بی رحم انگلیسی مورد انتظار نبود اما به مانند فالکائو و سوارز گلزنی را با همه اعضا، می دانست. در گل سازی؛ بسیار بهتر از کول و شیرر بود. برای گرفتن مالکیت از توپ می جنگید و به شانس های کمتری برای گلزنی به نسبت آن ها نیاز داشت.مهاجم ها، خاطرات بیشتری را برای مردم به ثبت می رسانند. همین چیزهای کوچک در کنار هم فاولر را می ساخت. چسبی که به دماغش می زد. روزی که گذاشت پل اینس دروازه یونایتد، تیم سابقش را باز کند. هت تریکی در چهار دقیقه و نیم. آن &quot;اما خطا نبود&quot; به داور در بازی با آرسنال. می توانم خیلی بیشتر از این ها پیش بروم اما احتمالا خسته خواهید شد اگر طرفدار لیورپول نباشید و آن ها را تجربه نکرده باشید.تمام کسانی ک قلبی قرمز دارند میتوانند خوشحال باشند زیرا انان خدا را دیده اند!سال 2006 به لیورپول بازگشت. امضای قرارداد به یک روز نکشید و در برگه ای که امضایش کرد، بندی در خصوص پیشنهاد مالی وجود نداشت. در بازی با بیرمنگام به عنوان یار تعویضی به زمین آمد. تمام آنفیلد نامش را صدا می زدند. انگار که هیچ وقت آن ها را ترک نکرده باشد. شش سال فاصله از هولیه تا بنیتز؛ باشگاه را تغییر داده بود اما کسی نبود که عاشق رابی فاولر نباشد. خدایشان بود. دوباره مقابل فولهام بود که گل نخستش را زد. در نخستین مصاحبه گفت که اگر برای چیزی به اندازه کافی دعا کنید، باور دارم که اتفاق می افتد. مثل کودکی در وز کریسمس هستم. این چیزی بود که مدت ها آرزوی آن را داشتم. زمان برای کودکی که منتظر کریسمس یا بزرگ شدن است، کند می گذرد. فوق العاده است که به عشق اولم بازگشتم.چند نفر حاضرند که مرتکب بازگشت به باشگاهی شوند که عاشقش هستند؟ بسیاری وقتی به ورزشگاه تیم سابق قدم می گذارند، هو می شوند. او در شهرهای منچستر و لیدز بازی کرده بود؛ دو شهر رقیب شمالی باشگاه. اما مهم نبود. سال ها از بهترین روزهایش گذشته بود اما آنجا خانه ای بود که در آن راحت بود. آن ها که سن و سالی داشتند؛ اشتیاقی که با خود داشت و فریادهای روی سکوها به افتخارش را به یاد داشتند. در همه روزهایی که هیلزبرو روی تن شهر، به مانند زخمی مداوا ناپذیر.هواداران سایر باشگاه ها شاید مخالف باشند. به هر دلیلی. به خاطر اینکه همه در کودکی عاشق مهاجمان می شویم و هر کدام نفرات مطرحی را در تیم های خود به یاد می آوریم. و متنفر می شویم از آن ها که دروازه تیم های ما را باز می کنند. مهاجم ها هستند که روی دیوار اتاق ها می روند. پیراهن هایشان به فروش می رود. سوارز، توس و استورریج رکوردهای بسیاری بر جا گذاشتند. تیم یک بار دیگر قهرمان اروپا شد. اما خدا، همیشه فاولر خواهد بود. می آیند و می روند اما برخی نام ها بیشتر زنده می مانند. برخی که به بدنه باشگاه و شهر تعلق دارند. آن انتهای دالان محبوبیت که پر از قاب هایی از نفرات به دیوار است، فاولر، آنجا تنها ایستاده است.GOD!</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2020 02:18:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گارگردان خاص روس تارکوفسکی کبیر</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B5-%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%DA%A9%D8%A8%DB%8C%D8%B1-s7u9qrm4chl1</link>
                <description>کارگردان و فیلمساز، نویسنده، تدوین‌گر و نظریه‌پرداز، اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی بود. وی پنج فیلم اول خود را در شوروی ساخت. دو فیلم آخر او به ترتیب در ایتالیا و سوئد فیلمبرداری شدند. از مشخصه‌های فیلم‌های او می‌توان به معناگرایانه‌بودن،  با زمینه‌ای متافیزیکی به همراه برداشت‌های بلند، نامتعارف بودن در ساختار  دراماتیک و استفاده هنرمندانه از تکنیک فیلمبرداری اشاره کرد.وی با ساخت اولین فیلم بلند خود با عنوان کودکی ایوان در سال ۱۹۶۲ موفق به دریافت پانزده جایزه بین‌المللی از جمله شیر طلایی جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز و جایزه بزرگ جشنواره سان فرانسیسکو شد. دید تلخ شاعرانه و ذهنیت بی‌نظیر او در نخستین فیلم بلندش متجلی است. بعد از این فیلم در سال ۱۹۶۶ آندره روبلوف را کارگردانی کرد. سولاریس فیلم بعدی این کارگردان است که در سال ۱۹۷۲ ساخته شد. تارکوفسکی آینه را در سال ۱۹۷۴ ساخت. می‌توان گفت که مضمون آینه (۱۹۷۵) نیز همین استمن ب شخصه  نوستالژیا و اینه رو دوستدارم وقت کردید نگاه کنیدهایدگر میگوید: &quot;هستی صامت است و ما آن را به صدا درمیآوریم.&quot; تارکوفسکی نیز هستی را با زبان شاعرانه و خاص و بسیار جذاب خویش به صدا درآورد.سینمای او برای آن دسته از کسانی که به سینمای سرمایه داری و فاقد ایده و تکراری هالیوود عادت کرده اند، غیر قابل درک و کسل کننده است. اما برای آن دسته اندکی که میخواهند هستی را با زبان خاص و شاعرانه، لمس و نیایش کنند بسیار جذاب و گیرا خواهد بود.(تارکوفسکی: هنر گونه ای از نیایش است و انسان زندگی نمی کند مگر در نیایش خود). از نظر او دو دسته کارگردان وجود دارد: دسته نخست میکوشند تا جهانی را که در آن زندگی میکنند به تقلید بازسازی کنند، دسته دوم میکوشند تا جهان ویژه خود را بیافرینند، این دسته دوم شاعران سینما هستند؛ کارگردانانی همچون برسون، برگمان ،کوروساوا در این دسته قرار دارند خود او نیز متعلق به این دسته دوم است.</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 18:41:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاپیتان انفیلد 007فوتبال</title>
                <link>https://virgool.io/@BENYAMINS8/%DA%A9%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AF-007%D9%81%D9%88%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%84-rreqzwiy94kk</link>
                <description>خداحافظ کاپیتانلیورپول  المپیاکوس2004.2005نام او تداعی گر ناب ترین جنس فوتبال است، بازیکنی بی مانند و تکرار نشدنی که همه چیز را با هم و یک جا داشت. «استیوی» مردی از مکتب آنفیلد ولی نه فقط برای آنفیلد، که او متعلق به همه دنیای فوتبال بود.اگر چه هرگز چهره یک سلبریتی را نداشت، اگر چه مدل مو و مدل زندگی اش هرگز برای پاپاراتزی ها جذاب نبود، اگر چه هرگز اهل مصاحبه های تیتر خور و جنجال های جاذب نبود اما یک بازیکن تمام عیار بود، بازیکنی که هیچ چیز کم نداشت، حتی نادرست بودن واژه «فوتبالیست» را هم استثنائاً چشم پوشی می کنیم تا جان کلام را بهتر به مخاطب برسانیم؛ استیوی یک فوتبالیست کامل بود، فوتبالیستی که با مغز (و نه با پا) بازی می کرد، فوتبالیستی که فوتبالش شطرنجی بود، بازی مغزها بود مثل آندریا پیرلو، ژاوی، پپ گواردیولا (در دوران بازی) و زین الدین زیدان.او نه گلزن بود، نه یک بازیکن فانتزی، نه یک هافبک دفاعی خشک و بی روح که فقط تکل بزند و درگیر شود، نه یک مدافع قلدر بلکه همه این قابلیت ها با یکدیگر ممزوج شده و در وجود استیوی جرارد تبلور یافته بود. پاس هایش فانتزی ترین بود، وقتی تکل می زد و درگیر می شد از بهترین مدافعان و هافبک های دنیا نیز بهتر عمل می کرد، گل می زد، پاس گل می داد و یک رهبر واقعی واقعی واقعی بود. دفاع وسط، دفاع راست، هافبک دفاعی، هافبک هجومی، هافبک وسط، مهاجم دوم، واقعاً پُست بازی اش کجا بود؟گویی برای بستن بازوبند کاپیتانی به دنیا آمده، برای بهترین بودن، 17 سال با پیراهن لیورپول حتی در دورانی که خبری از آن شکوه اساطیری باشگاه نبود ولی استیوی از آن بیابان خشک و برهوت به هافبک «نامبر وان» فوتبال تبدیل شد، حسرت قهرمانی لیگ برتر بر دلش ماند اما نامش تا ابد با حماسه استانبول عجین خواهد ماند. ظلم بزرگی بود اگر استیوی بدون یک جام بزرگ از فوتبال خداحافظی می کرد در نسلی که نه لیورپول، لیورپول بود و نه سه شیرها، نشانی از شیر داشتند.در واقع جرارد با لیورپول تقریباً همه جام های داخلی و اروپایی را برد الّا آن چیزی که باید می برد.استیوی در 3 جام جهانی و 3 یورو تیم ملی انگلستان را همراهی و در 2 تورنمنت، بازوبند کاپیتانی تیم ملی را بست. بر خلاف لیورپول که هیچ گاه زایشی از یک نسل طلایی در دوران جرارد نداشت، نابغه آنفیلد در پُر ستاره ترین تیم ملی انگلیس حضور یافت و خودش یکی از درخشان ترین ستاره ها در بین سلبریتی های اسون گوران اریکسون شد.همان تیمی که برایش ردای قهرمانی جهان را دوخته بودند ولی ره به ناکجا آباد برد.اگر توپ طلا نگرفت، خودش کمتر از فوتبال ضرر کرد زیرا نام او تا ابد در فهرست بازیکن هایی قرار می گیرد که باید توپ طلا می گرفتند ولی نگرفتند. شاید نوع بازی جرارد خیلی به درد توپ طلا نمی خورد و یا شاید چهره یک سلبریتی را نداشت که با شیک ترین کت و شلوار و یک ژست دلربا جلوی فلش دوربین ها، با جایزه اش خودنمایی کند.✔ او تنها بازیکن تاریخ فوتبال می باشد که در فینال جام حذفی و جام اتحادیه انگلیس، فینال جام یوفا و فینال لیگ قهرمانان اروپا گلزنی کرده است.اولین بازی اش با پیراهن لیورپول در 29 نوامبر 1998 بود وقتی که در آخرین دقیقه بازی مقابل بلکبرن به جای وگارد هگم به بازی رفت. چهره ای کودکانه و معصومانه داشت، شاید در آن لحظه فقط همان استعدادیاب های باشگاه که او را در 8 سالگی کشف کرده و به آکادمی لیورپول برده بودند، تقدیرش را بهتر از همه حدس می زدند. عجیب این که خداحافظی اش از فوتبال باز هم در ماه نوامبر اتفاق افتاد، این بار 24 نوامبر 2016 و پس از یک سال و نیم بازی با پیراهن لس انجلس گلکسی.شاید برای ما جالب باشد که بدانیم استیون جرارد در اوایل حضورش در لیورپول، مجبور به بازی در پست دفاع وسط و حتی دفاع راست شد اما به قدری استعداد و نبوغ داشت که مربی اش را مجاب کرد تا از او در کنار جیمی ردنپ در خط هافبک استفاده نماید.شاید اوج هنر استیوی را تکل های منحصر به فرد او بدانیم، شاید استثنایی بودن او در تاریخ فوتبال به همین دلیل است که همه ویژگی ها را یک جا داشت.کدام بازیکن را سراغ دارید که تکل هایش، برند بازی اش باشد ولی قشنگ ترین گل ها را بزند، متفکرانه ترین پاس ها را بدهد، پاس های گل باور نکردنی بفرستد، بازی سازی کند، دفاع کند، در حمله و ضد حمله مشارکت داشته باشد، رهبر و کاپیتان تیمش باشد، مغز متفکر تیمش باشد و در یک کلام تلفیقی از فانتزی و صلابت آغشته به تفکر در ساق پای او دیده شود.در عرض 3-4 فصل به قدری خوب ظاهر شد که حتی ژرار هولیه سرمربی وقت باشگاه لیورپول بازوبند کاپیتانی را در سال 2003 از سامی هوپیا گرفت و به استیوی داد. هولیه معلم بزرگ فوتبال بود و نشانه های بزرگی را به خوبی در وجود او حس کرده بود. در واقع هولیه باعث شد که یک جوانک گمنام به تیم اصلی باشگاه راه یابد و در مسیر رشد و ترقی برق آسا قرار بگیرد.وقتی ژرار هولیه از لیورپول رفت، چلسی به دنبال ماهی گرفتن از آب گل آلود شد و پیشنهاد آبی ها به جرارد، قدری اغواگرانه بود که حتی خود وی نیز برای اولین بار وسوسه جدایی از باشگاه به سرش زد اما او یک مرد استثنایی بود، مردی که به پیراهن تیمش تعصب داشت، پس تصمیم گرفت که بماند و دوران جدیدی را با رافائل بنیتز تجربه کند.شاید اگر به چلسی می رفت، لیگ برتر را هم به کارنامه اش اضافه می کرد اما او تصمیم درست تری گرفت و در لیورپول ماند تا اسطوره وفاداری به باشگاهش شود. البته استیوی هرگز خاطرات خوشی از چلسی ندارد، چه آن گل به خودی لعنتی در فینال جام اتحادیه 2005 و چه آن سُر خوردن لعنتی در بهار تراژیک 2013 که قهرمانی لیگ را از چنگال لیورپول در آورد و حسرت را ماندنی تر کرد.می گویند زیباترین گل خود و یکی از زیباترین گل های تاریخ فوتبال را به المپیاکوس زد ولی خودش می گوید که آن گل، حساس ترین گل عمرش بود و نه الزاماً زیباترین. رهبر تیمش در «معجزه استانبول» بود، یک گل زد و یک پنالتی گرفت تا بدهکاری فوتبال به خودش را صاف کند. استیوی در چهارصدمین بازی اش با پیراهن لیورپول، به آرسنال گل زد، در سیصدمین بازی اش در لیگ برتر به بلکبرن گل زد، در چهارصدمین بازی اش در لیگ برتر به اورتون گل زد و در صدمین بازی اروپایی نیز دروازه رئال مادرید را گشود. عجیب این که اولین و سیصدمین بازی جرارد در لیگ برتر و همچنین پانصدمین بازی او با پیراهن لیورپول در مقابل یک تیم یعنی بلکبرن انجام شد!زین الدین زیدان همیشه به بازی استیوی علاقه داشت و چند بار از او به عنوان بهترین بازیکن دنیا یاد کرد. آن اشتباه شوم در مقابل چلسی باعث شد تا فصل رؤیایی لیورپول با رهبری برندن راجرز و هنرنمایی های استیون جرارد و لوئیز سوارز به پایان برسد، فصلی که پایانی شد بر دوران شکوهمند استیوی در آنفیلد. هیچ گاه پس از آن اتفاق، اوضاع بر وفق مراد او نبود، انگار مسئولان باشگاه لیورپول دیگر آن احترام سابق را به استیوی نمی گذاشتند.او یک اسطوره بود، یک مرد تاریخ ساز، خودش به تنهایی گوشه ای از تاریخ باشگاه را حمل می کرد، پس مسلماً قادر به تحمل این رفتارها نبود. تصمیم به جدایی گرفت و به آن طرف اقیانوس ها رفت، به جایی رفت که روزی دیوید بکام نیز در آنجا دلتنگ روزهای خوش جوانی می شد. یک سال و نیم در گلکسی و یک عصر دلگیر پاییزی، 24 نوامبر 2016 خبر خداحافظی اش موجب دلتنگی بیشتر برای بازی های او شد.استیوی رفت اما نامش تا ابد جاودانه خواهد ماندآیا فوتبالیستی همچون استیون جرارد دوباره متولد می شود؟#بنیامینس#جرارد#لیورپول#انفیلو#محمدرضاشجاعی#بنیامین اسفندیاری</description>
                <category>benyamins8</category>
                <author>benyamins8</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2020 14:03:16 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>