<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Omid Baghbani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Ba_Omid</link>
        <description>علاقه مند به نویسندگی / حوزه وب (محتوا) / معامله گری *** https://www.linkedin.com/in/ba-omid</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:09:28</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/962538/avatar/F3gWKR.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Omid Baghbani</title>
            <link>https://virgool.io/@Ba_Omid</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گفت روز (22 دی 1404): ایران آبادم آرزوست</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-22-%D8%AF%DB%8C-1404-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA-ss0slx4mwuiw</link>
                <description>چیزی که از سیمای شهرهای ایران، این روزها در رسانه ها به چشم می آید تخریب است. و شوک آور هتک حرمتی است که نسبت به قرآن و مسجد وارد شده. قرآن و مسجد بخشی از هویت و فرهنگ ملی و تاریخی همه ی ایرانیان، چه مذهبی چه غیر مذهبی، است.سیما، فرهنگ و هویت ایران به آسانی ساخته نشده که تخریب آن را طاقت آورد و بی تفاوت ماند. ایران آبادم آرزوست.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jan 2026 14:21:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفت روز (20 دی 1404): جذابیت بیت کوین کم شده است</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-20-%D8%AF%DB%8C-1404-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ch83q9aqksxh</link>
                <description>نقطه قوت بیت کوین در برابر ارزهای دیجیتال دیگر، خاصه اتریوم، خیلی غیرمتمرکز بودن آن است. وقتی که صندوق بیت کوین در بورس آمریکا ایجاد شد یک نفر در یکی از ویدیوهای یوتوب حرف جالبی زد: «مثلا قرار بود غیرمتمرکز باشیم؛ بیت کوین و بورس آمریکا؟!»پس از گذشت چندین سال از معرفی بیت کوین به نظر می رسد که سیستم های حکمرانی در جهان با غیرمتمرکز بودن محض این ارز و بالطبع ارزهای دیجیتال دیگر کنار نیامده اند.اگر غیرمتمرکز بودن را کنار بگذاریم، از جذابیت های سیستم بلاکچین که باقی می ماند شفافیت در امور است؛ جذابیتی که اتریوم به بهترین شکل از آن بهره می برد.این تصور که اتریوم روزی جای بیت کوین را در رنکینگ ارزهای دیجیتال بگیرد دور از ذهن نیست.بیت کوین در رالی صعود قیمتی آینده خود شاید بالاتر از رقمی بین 150 تا 160 هزار دلار را تجربه نکند و آخرین رقم قیمتی دائمی برای ATH خود را ثبت کند (صرفا یک پیش بینی است).</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jan 2026 17:30:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران و ایرانی پاینده باد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-df2d6dis7gpb</link>
                <description>پرچم ایران سرافراز (منبع عکس: اینترنت)سالیان سال در این سرزمین کنار هم زندگی کرده ایم؛یه تمدن ساخته ایم،یه تاریخ نوشته ایم،یه فرهنگ بار آورده ایم، ...و برای سالیان سال دیگر زندگی خواهیم کرد.و مردم ایران، با هر سلیقه و هر اندیشه و ...، متحد و همدل هستند؛ نمی گذارند متجاوز، به مرز و حریم این سرزمین بیاید و راحت برود، نمی گذارند خانواده بزرگ ایران گسسته شود.و دشمن صهیونیستی هم دارد در زباله دان متجاوزان به ایران جای می گیرد.با درود به روح مطهر شهدای این سرزمین، ایران و ایرانی پاینده باد!</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jun 2025 12:02:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفت روز (28  تیر 1402): هوش مصنوعی و فعالیت انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-28-%D8%AA%DB%8C%D8%B1-1402-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-shgmm3cotd2p</link>
                <description>هوش مصنوعی بدون معطلی محتوای دلخواه شما را می‌نویسد یا کد برنامه‌نویسی را برای هدف کاری که دارید تولید می‌کند. نیروی انسانی سرعت ربات را در فعالیت‌های خود نشان نمی‌دهد اما تا زمانی که می‌تواند محصولی متفاوت تولید کند، مثلاً متن متفاوتی بنویسد، در رقابت باقی می‌ماند. نقطه‌ی قوت انسان در رقابت با هوش مصنوعی خلاقیت او است.اگر دسترسی هوش مصنوعی به داده‌ها قطع شود نمی‌تواند کاری انجام دهد. اخیراً صاحبان وب‌سایت‌ها به مدیران بینگ اعتراض داشتند که ربات آنها از داده‌هایی استفاده می‌‌کند که تولید وب‌سایت‌ها است و با نتایجی که بالا می‌آورند کاربران  را از مراجعه به منابع اصلی داده‌ها بی‌نیاز می‌کنند. می‌بینیم که فعالیت انسان با داده‌هایی که در اختیار هوش مصنوعی قرار می‌گیرد گره می‌خورد.هدف اصلی از هوش مصنوعی بالا بردن سرعت پردازش داده‌ها است و پیشرفت آن به‌معنی قطع فعالیت انسان نیست.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jul 2023 18:03:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تریدنامه (6): کتاب معامله‌ گری مانش پاتل</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-24-%D8%AA%DB%8C%D8%B1-1402-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D9%84-m2wykm9ff8ed</link>
                <description>ایچیموکو از ابزارهای ژاپنی در تحلیل بازارهای مالی است. مانش پاتل کتابی را در زمینه‌ی آموزش این ابزار نوشته است که «معامله با ابرهای ایچیموکو | راهنمای اساسی تحلیل تکنیکال ایچیموکو کینکو هایو» نام دارد.کتاب مانش پاتل صرفاً آموزش یک استراتژی معامله نیست. این کتاب بهترین منبع رایگانی است که تا حالا در زمینه‌ی معامله گری دیده‌ام. نویسنده هر آنچه را که لازم است تا خواننده برای معامله‌ گر شدن طی کند آموزش می‌دهد. به نظرم عنوان «نگاهی به مسیر معامله‌ گری، همراه با آموزش ایچیموکو» مضمون این منبع آموزشی را بهتر می‌رساند.برای من:عملکرد مانش پاتل پس از نبود فرصت معامله در بازارو بهینه‌سازی استراتژیاز بهترین مفاهیم کتاب «معامله با ابرهای ایچیموکو» بودند.اگر اصول خط‌کشی‌ شده‌ی مانش پاتل در تدوین استراتژی معامله، شما را اذیت نکند کتاب او را تا آخر خواهید خواند.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 15:58:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متاورس تصویری نیمه مجازی از دنیای واقعی است</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ll5sybbll5el</link>
                <description>همین حالا هم جای اینترنت در زندگی روزمره‌ی ما تثبیت شده است. اگر فردا از خواب بیدار شویم و بگویند که دیگر اینترنت نیست زندگی را سخت خواهیم دید.شبکه‌ی جهانی وب با وجود همه‌ی پیشرفت‌هایی که داشته است باز هم مسیر را برای خود باز می‌بیند. متاورس از قدم‌های بعدی این شبکه است؛ جایی که قرار است دنیای مجازی پای خودش را به واقعیت برساند.سال‌های اخیر، خبرهای زیادی را در مورد دنیایی جدید شنیده‌اید که بعضاً تعجب‌آور هم هست؛ مثلاً اینکه زمین‌های مجازی آن خرید و فروش می‌شود. قرار است که در اینترنت آینده چه چیزی را ببینیم؟متاورس آینده‌ی اینترنت استمتاورس از نظر لغوی و مفاهیم آناملای انگلیسی متاورس نشان می‌دهد که این کلمه ترکیبی از دو واژه‌‌ی meta و verse است. meta معنای فراتر بودن را می‌رساند. Verse هم اشاره به واژه‌ی universe به‌معنی گیتی دارد.اگر Metaverse را «فراتر از گیتی» معرفی کنیم شاید مفهوم آن به‌طور اغراق‌‌آمیز منتقل شود. بنابراین معادل «فراتر از دنیا، دنیای فراتر» مناسب‌تر به‌نظر می‌رسد.واژه‌ی meta ذهن شما را احتمالاً به‌سمت شبکه‌ی اجتماعی facebook می‌برد. مارک زاکربرگ، مالک شبکه، در سال 2021 عنوان شرکت مادر را به meta تغییر داد. این اتفاق باعث شد که متاورس سر زبان‌ها بیفتد. الآن شبکه‌های facebook، instagram و whatsapp زیرمجموعه‌های meta به‌حساب می‌‌آیند.نماد شرکت متا دنیایی بی‌نهایت را ترسیم می‌کنداما واژه‌ی متاورس برای اولین بار در کتاب نیل استفنسون آمد. این کتاب سقوط برف (Snow Crash) نام دارد و انتشار آن به سال 1992 برمی‌گردد. شخصیت اصلی کتاب در چالش‌های خود در دنیای واقعی، از فضایی مجازی بهره می‌برد.بعدتر کتاب و فیلم «بازیکن شماره‌ی 1، آماده» را داریم که از مفهوم دنیای فراتر در روایت داستان خود استفاده کرده است.متاورس از نظر مفهومی به فضای جدید اینترنتی اشاره دارد. جایی که دنیای واقعی و مجازی یکدیگر را به هم می‌رسانند. در این فضا:- کاربران حس حضور در یک دنیای جدید و مجازی را تجربه می‌کنند،- بین پلتفرم‌های مختلف که محیط‌های اختصاصی خود را دارند تعاملات مطلوبی وجود دارد و- برای رعایت حقوق، استانداردهایی برقرار است.حضور (presence)، تعامل‌پذیری (interoperability) و استانداردسازی (standardization) در ترسیم مفهومی متاورس نقش اساسی دارند.نمایی از مفهوم متاورسبرای تصور بهتر دنیای فراتر می‌توانیم اینترنتی را مجسم کنیم که شکلی سه بعدی به خود گرفته است.متاورس و اینترنت آیندهاینترنت کنونی یک فضای صرفاً مجازی را شکل می‌‌دهد که محدود به کامیپیوترها و گوشی‌های هوشمنمد است. ما نگاهی از بیرون به این فضا داریم و آن را جزئی از دنیای واقعی نمی‌دانیم. در واقع به‌وجود مرزی بین فضاهای واقعی و مجازی قائل هستیم.ساخت دستگاه‌های واقعیت مجازی و واقعیت افزوده تلاش‌هایی برای ارتباط فضای اینترنت با دنیای واقعی هستند.در سال 2014 شاهد بودیم که گوگل پروژه‌ای با عنوان Google glass را معرفی کرد. هر چند این پروژه به دلایلی شکست خورد اما نشان می‌دهد که شرکت‌های بزرگ به فکر جایگاه خود در اینترنت آینده هستند و فیسبوک در این فضا بی‌رقیب نیست و کار راحتی ندارد.تصویری که از دنیای واقعی در متاورس می‌بینیم در لحظه پردازش می‌شوند و اطلاعاتی را به ما می‌رسانند. برای مثال از وضعیت آب‌وهوای مکانی که در آن قرار داریم مطلع می‌شویم بدون اینکه به گوشی هوشمند خود سری بزنیم. یا اینکه سگ مجازی و خانگی ما دارد در اطراف پرسه می‌زند. این امکان به‌وسیله‌ی فناوری‌های واقعیت افزوده، مجازی و ترکیبی حاصل می‌شود.متاورس فقط اینترنت را به دنیای واقعی نمی‌آورد. ما در دنیای جدید می‌توانیم دارایی‌ها، املاک و اشیایی را که به ما تعلق دارد بین پلتفرم‌های مختلف جابه‌جا کنیم. یعنی نوع جدیدی از ارتباط بین پلتفرم‌ها را خواهیم دید؛ ارتباطی که مثلاً انتقال اسلحه‌ی ما در فورتنایت را به بازی‌های مشابه و حتی فیسبوک ممکن می‌کند.فورتنایت رقیبی جدی برای بازی‌های بلاک‌چینی  استاز ویژگی‌های دنیای فراتر امکان خرید و فروش دارایی‌های اینترنتی و بهره‌مندی از عواید معاملات آنها در دنیای واقعی است. البته هم‌اکنون این قابلیت وجود دارد اما در فضای جدید گسترده‌تر خواهد بود و شکل منسجم‌تری دارد.برای اینکه واقعاً دنیایی فراتر از واقعیت ایجاد شود و کاربرد مدرن اینترنت را ببینیم لازم است که سخت‌افزارهای لازم بهبود یابند. از طرف دیگر ارتباط بین پلتفرم‌ها چالش بزرگی خواهد بود.زیرساخت‌های متاورسدنیای جدید اینترنتی دنیایی است که:- فعالیت دائمی دارد،- در میزبانی از کاربران محدودیت ندارد،- تجربه‌ی ما از آن زنده است،- اقتصاد مختص به خود را داردو محتوایی که در آن منتشر می‌‌شود تنها محصول شرکت‌های بزرگ نیست و کاربران هم سهم عمده‌ای دارند. این ویژگی‌های دنیای متاورسی است که متیو بال، سرمایه‌گذار و رئیس سابق استراتژی در آمازون استودیوز، برای ما ترسیم می‌کند.تراکم زیاد داده‌ها از ویژگی‌های دنیای فراتر خواهد بود. توسعه‌ی رایانش کوانتومی و پردازنده‌های قدرتمند برای تحقق این فضای مجازی جدید حتماً لازم است.از فناوری‌های دیگر که دنیای متاورس به آن تکیه خواهد داشت می‌توان به:- اینترنت 5g و6g  (در ارتباط با اینترنت اشیا)- تجهیزات واقعیت مجازی، افزوده و افزوده‌ی ترکیبی- وب 3.0- بلاک‌چین و ارزهای دیجیتالاشاره کرد.تجهیزات واقعیت مجازی (VR) از زیرساخت‌های دنیای فراتر استوب 3.0 نسل جدید اینترنت است که بر مالکیت محتوا در بستر اینترنت تمرکز دارد. ترسی که با آمدن فضای جدید مجازی احساس می‌شود تسلط بیشتر شرکت‌های بزرگ اینترنتی مثل گوگل، فیسبوک و ... بر زندگی ما است. با آمدن وب 3.0 این ترس احتمالاً رفع خواهد شد. در نسل جدید اینترنت مالکیت بر محتواهای تولیدی و انتشاری متمرکز نیست.اینترنت غیرمتمرکز در متاورس نشان می‌دهد که دنیای جدید بر اساس سیستم بلاکچین خواهد بود. در آینده‌ جامعه‌ای را خواهیم دید که تسلط خود را بر امور روزمره‌ی زندگی احساس می‌کند و مشکلات خود با توطئه‌های اینترنتی را حل کرده است. تماشای ادامه‌‌ی مسیر گوگل، آمازون و ... در آینده جالب خواهد بود.وب 3.0 و اینترنت غیرمتمرکزارز دیجیتال از عناصر مهم در شکل‌گیری دنیای جدید مجازی است و اقتصاد آن را می‌سازد. بی‌ربط نیست که اینترنت آینده با این ارز گره خورده است. می‌‌توان گفت که برای اولین بار بیت کوین بود که فضای مجازی را به‌طور واقعی به واقعیت وصل کرد. با یک دارایی دیجیتال و مجازی روبه‌رو شدیم که ارزش دلاری واقعی دارد و معاملات آن در امورات روزانه مورد قبول است.متاورس، ارزهای دیجیتال و شرکت‌های بزرگارز دیجیتال خود را از کاربری پرداخت به ایجاد دنیایی جدید رسانده است. هم‌اکنون پلتفرم‌های ارز دیجیتال مثل Decentraland، Sandbox، Axie Infinity و ... را داریم که در این حوزه دارند فعالیت می‌کنند. اما دنیای این پلتفرم‌ها شکلی ابتدایی از دنیای فراتر است. توکن‌های NFT نقش عمده‌ای در این پلتفرم‌ها دارند و هدف اصلی اینترنت آینده یعنی اتصال دنیای واقعی و مجازی را به‌نوعی محقق می‌کنند.یک شات از بازی Axie Infinityجنسن هوانگ، بنیان‌گذار و مدیرعامل انویدیا، اقتصاد متاورسی را برتر از دنیای واقعی پیش‌بینی می‌کند. بنابراین تکاپوی زیاد شرکت‌های بزرگ برای داشتن سهمی در اقتصاد آینده دور از ذهن نبوده است. در این بین مارک زاکربرگ حرکت پیش‌دستانه‌ای از خود نشان و نام meta را به خود اختصاص داد. مدیر عامل فیسبوک برنامه‌های خود برای ساخت دنیای مجازی جدید را از سال 2014 و با سرمایه‌گذاری روی هدست واقعیت مجازی Oculus VR آغاز کرده بود.مایکروسافت که تمرکز فعالیت‌های آن روی محیط‌های کاری است عملکرد متفاوتی را از خود در آینده نشان خواهد داد. این شرکت سعی می‌کند که با پلتفرم mesh، حضور خود را در فضای جدید مجازی تثبیت کند.مایکروسافت مش ابزار  ایجاد محیط‌های کاری در متاورس خواهد بودگوگل شرکت خصوصی خود را در زمینه‌ی پروژه‌های متاورسی دارد. ارزش این شرکت حدود 40 میلیارد دلار است. شکست قبلی گوگل در پروژه‌‌ی واقعیت مجازی در حد یک تجربه باقی مانده و جلوی فعالیت‌های آن در اینترنت آینده را نگرفته است.بازی‌‌های بلاک‌چینی رقیب سرسختی مثل فورتنایت را در دنیای متاورس دارند. ما شاهد موفقیت فورتنایت پس از انتشار آن در سال 2017 بودیم. شرکت اپیک گیمز، مالک بازی، با جذب سرمایه‌ای که از سوی سونی و کرکبی (kirkbi) داشته است، سعی دارد تا برای کاربران کنسول‌های محبوب تجربه‌ی جدیدی را خلق کند. صنعت بازی در شکل‌گیری دنیای فراتر پیشگام است و شرکت‌های سازنده‌ی کنسول‌های بازی سعی دارند تا از فناوری‌‌های واقعیت مجازی و موارد مشابه بهره ببرند.سویینی، مدیر عامل اپیک گیمز، در سال 2016 سخن از قدرت اینترنت آینده برای شرکت‌های بزرگ به میان آورده بود. اما به نظر می‌رسد که این شرکت‌ها باید به تفاهمی در زمینه‌ی فناوری بلاک‌چین و ارزهای دیجیتال برسند. بعید است که از متاورس متمرکز در آینده استقبال شود.قبل از پایان مطلبمتاورس چیست؟ متاورس به زبان ساده تصویری نیمه مجازی از دنیای واقعی است. شکل مدرنی از کاربرد اینترنت است که در آن فضای مجازی پای خودش را به دنیای بیرون از کامپیوتر و گوشی‌های هوشمند می‌گذارد. این دنیای جدید شبکه‌ای از پلتفرم‌ها و محیط‌های اینترنتی است که کاربران آن بدون هیچ محدودیتی، با دارایی‌های دیجیتال خود مثل ابزارهای بازی از یک جا به جای دیگر می‌روند.شرکت‌های سازنده‌‌ی دنیایی فراتر مسلماً می‌‌خواهند که منافع‌شان از فناوری‌هایی که عرضه می‌کنند تأمین شود. از طرف دیگر گمان توطئه‌‌ی غول‌‌های فضای اینترنت در ذهن کاربران بیشتر می‌شود. بلاک‌چین و ارز‌های دیجیتال از ابزارهای ضروری در ایجاد دنیای اینترنتی مدرن خواهد بود.نظر شما در مورد متاورس چیست؟ آیا واقعاً محقق خواهد شد؟</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jul 2023 22:34:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خنده کوتاه (5)</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-5-svbdyzsi514g</link>
                <description>به پدرش پیشنهاد داد زمین‌هاشو بفروشه، چند هکتار زمین مجازی تو Decentraland بگیرن. پدر گفت: اون وقت اون جا چی بکاریم؟!ضررهاش تو بازار مالی رو در جهت رشد این بازار می‌‌دید!برخلاف تحلیلش ترید می‌کنه، از وقتی که دید تحلیلاش غلط از آب درمیان.به هوای هواداراش میم کوین خودش رو به بازار عرضه کرد، تقاضاش نکردن.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jul 2023 13:20:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت روز (19 تیر 1402): خرید زمین در متاورس</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-19-%D8%AA%DB%8C%D8%B1-1402-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B3-isww6uuvszae</link>
                <description>موقعیت و کاربرد از موارد مطرح در تعیین ارزش یک زمین واقعی است. شاید معیارهای دیگری هم به ذهن شما خطور کند. در هر حال خرید و فروش و قیمت‌گذاری آنها بی‌دلیل انجام نمی‌شود. در مورد خرید زمین در متاورس هم چنین رویکردی وجود دارد.خرید یک زمین مجازی بدون هیچ معیار ارزش‌گذاری کاری بیهوده است. کما اینکه در نزد عموم خنده‌آور است و همین، توجیه کار را بدتر هم می‌کند؛ نمی‌توان در آن خانه ساخت، کشاورزی کرد و ... . معیارهای خرید زمین در متاورس با مورد مشابه در دنیای واقعی احتمالاً یکی نخواهد بود.فرض کنیم که یک زمین در متاورس ظرفیت برگزاری کنسرت آریانا گرانده، خواننده آمریکایی، را دارد. در مورد عمل خرید این موقعیت ملکی چگونه فکر می‌کنید؟</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Mon, 10 Jul 2023 18:38:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت روز (17 تیر 1402): متاورس و وب 3.0</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-17-%D8%AA%DB%8C%D8%B1-1402-%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D9%88%D8%A8-30-giplbnvx0eni</link>
                <description>با واقع شدن متاورس، استفاده‌ی ما از اینترنت شکل جدیدی به خود می‌گیرد. به  این شکل که عناصر مجازی به تصویری که از دنیای واقعی می‌بیینیم اضافه می‌شوند. مثلاً وقتی داریم پیاده‌‌روی می‌کنیم دوست ما هم به‌طور مجازی، کنار ما دارد راه می‌‌رود. ابزارهای واقعیت افزوده و موارد مشابه چنین کاربردی را برای اینترنت ممکن می‌‌کنند.عموماً ترسی که از متاورس داریم حاکم شدن گوگل، فیسبوک و غول‌های دیگر در  فضای اینترنت، بر زندگی روزمره‌ی ما است. این ترس می‌تواند با روی کار آمدن وب 3.0، نسل جدید اینترنت، رفع شود.وب 3.0 اینترنتی غیرمتمرکز را شکل می‌دهد که محتوا و داده‌ها را در بستر بلاک‌چین توزیع می‌کند. در نتیجه فضایی ایجاد می‌شود که جامعه‌محور است و کسی یا نهادی در آن قدرت تام ندارد.متاورس بر پایه‌ی وب 3.0 آرامش خاطر را برای  کاربران خود تأمین می‌‌کند.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jul 2023 21:00:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شیباریوم؛ مژده‌ی تولدی دیگر برای شیبا اینو</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%85-%D9%85%DA%98%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%88-mgh4pjvzxsyu</link>
                <description>مثل اینکه شیبا اینو نقشه‌راه نویی را برای رقابت با دوج کوین در پیش گرفته است. این ارز دیجیتال می‌‌خواهد کاربرد‌هایی، فراتر از یک میم کوین، را برای جامعه‌ی هوادار خود نشان دهد.راه‌اندازی شیباریوم گامی جدی در اجرای این نقشه‌راه است. اهمیت این بلاک‌چین جدید را می‌توان از وسواس توسعه‌دهندگان آن درک کرد؛ تاریخ راه‌اندازی آن را هر بار به‌تعویق انداخته‌اند تا در محصولی که عرضه می‌کنند خطای ملموسی دیده نشود.در این مطلب به شبکه‌ی جدید شیبا اینو و قابلیت‌های آن می‌‌پردازیم تا ببینیم میم کوین محبوب دنیای ارز دیجیتال می‌خواهد چه مسیری را در حیات جدید خود طی کند. شیبا تولدی دیگر را پس از سال 2020 تجربه خواهد کرد.شیباریوم؛ گام جدی شیبا اینو در اجرای نقشه راه جدیدشیباریوم یک اکوسیستم را شکل می‌دهدشیبا اینو برای آنکه قابلیت‌‌هایش را بیشتر کند نیاز دارد که محیطی اختصاصی برای خود به‌وجود آورد. این محیط با تولید یک بلاک‌چین حاصل می‌شود.شیباریوم بلاک چین جدید شیبا اینو خواهد بود که از نوع لایه 2 است. با این محصول، نظارت بر تراکنش‌های توکن SHIB در بستر اتریوم به‌طور مستقل انجام می‌شود و انتظار داریم سرعت تبادلات بالاتر برود. از طرف دیگر، با اختیاری که در تعیین کارمزدها به‌دست می‌آید مقدار آن برای پویایی شبکه‌ی شیبا کم می‌شود.معمولاً توصیه می‌شود که تبادلات تتر را روی شبکه‌ی TRC-20 انجام دهیم تا هزینه‌ی زیادی را نپردازیم. شبکه‌ی بلاک‌چین اتریوم به‌خاطر داده‌های زیاد شلوغ است و الگوریتم اجماع قبلی آن پاسخگوی سرعت زیاد در فرآیند تأییدیه‌ها نبود. اثبات سهام هم تا حالا اثرات کامل خود را روی کارمزدها نشان نداده است.شیبا با بلاک‌چین جدید خود یک اکوسیستم بومی دارد. این محیط باعث پویایی این ارز دیجیتال خواهد شد؛ در عین حال ساختار امنیتی اتریوم هم برای آن محفوظ می‌ماند. می‌بینیم که شیباریوم، بلاک‌چین لایه 2، راهکاری به‌صرفه و هوشمندانه است.توکن‌سوزی شیبا اینو وارد فاز جدید می‌شودبه تاریخ انتشار این محتوا، توکن SHIB در CoinMarketCap رتبه‌ی 18 را به خود اختصاص داده است. با وجود ارزش زیاد بازار آن، خطر تورم هم‌چنان سرمایه‌گذاران این ارز دیجیتال را تهدید می‌کند. حجم توکن‌ها زیاد است و به 590 تریلیون واحد می‌رسد. توسعه‌‌دهندگان با برنامه‌هایی که داشتند توانستند حجم عرضه‌ی آن را به این مقداری که اکنون هست برسانند و به‌میزان 40 درصد از عرضه‌ی قبلی را بسوزانند. با این حال لازم است که برای مهار تورم و بالا رفتن قیمت توکن SHIB حجم بیشتری سوزانده شودپاداش شیباریوم برای اعتبارسنج‌ها توکن جدید BONE است. با این پاداش، کارمزد تراکنش‌های SHIB در اختیار شبکه قرار می‌گیرد و می‌تواند آنها را بسوزاند. با این کار توکن‌سوزی شیبا اینو طبق یک برنامه‌ی مداوم پیش خواهد رفت.توکن جدید BONE  پاداش شبکه به اعتبارسنج‌ها در اکوسیستم شیبا اینو خواهد بودجامعه‌‌ی شیبا اینو در تصمیمات شبکه مشارکت خواهند داشتتوکن جدید BONE در شبکه‌ی شیباریوم توکن حاکمیتی هم به‌حساب می‌آید. بنابراین، دارندگان این ارز دیجیتال می‌توانند در تصمیمات شبکه مشارکت و نظرات خود را در محیط شیبا اعمال کنند.ارز دیجیتال SHIB نمی‌تواند به‌عنوان یک توکن حاکمیتی مناسب عمل کند. چون با وجود حجم زیاد و فعلی آن نهنگ‌ها حاکم شبکه خواهند شد.ارز دیجیتال BONEبه‌میزان 250 میلیون واحد عرضه شده است و می‌توان آن را از صرافی‌ها خریداری کرد.عرضه‌ی توکن‌های جدید در اکوسیستم شیبا اینوارز BONE را معرفی کردیم. علاوه بر این توکن‌، :· ارز SHI· ارز LEASH· و TREATهم در اکوسیستم جدید شیبا عرضه می‌شوند.ارز SHI یک استیبل کوین است. با این ارز می‌توان سرمایه‌ی خود را در محیط شیبا از نوسانات بازار حفظ کرد و ما را از تراکنش‌های برون‌شبکه بی‌نیاز می‌کند.با توکن LEASH امتیازات خاصی در محیط شیبا به ما داده می‌شود. حجم عرضه‌ی این ارز دیجیتال 107646 واحد است.توکن TREAT هم توکن تشویقی خاص برای اعتبارسنج‌ها و توسعه‌دهندگان شبکه‌ی شیباریوم خواهد بود.تاریخ راه‌اندازی شیباریوماز زمانی که برای اولین بار، حرف از راه‌اندازی شیباریوم به‌میان آمد دو سال می‌گذرد. این پروژه در ماه می 2021 توسط سازنده‌‌ی شیبا اینو، ریوشی، پیشنهاد شد. پست‌وبلاگ مربوط به این پیشنهاد در دسترس نیست و پاک شده است.کسی از هویت واقعی ریوشی خبر ندارد و صرفاً گمانه‌زنی‌هایی در مورد آن زده می‌‌شود. همان‌طور که درباره‌ی ساتوشی ناکاموتو چنین داستانی وجود دارد. به‌نظر می‌آید که ریوشی تمایل به دنبال کردن ردپای خالق بیت کوین دارد؛ میراث او تنها یک میم کوین نخواهد بود.نسخه‌ی بتای شبکه‌ی جدید شیبا در دسترس عموم قرار گرفته است. این نسخه PUPPYNET نام دارد و از 11 مارس 2023 آغاز به کار کرده است. برنامه‌ریزی‌هایی برای راه‌اندازی شیباریوم در ماه فوریه 2023 انجام گرفته بود اما شاهد به‌تعویق افتادن آن بودیم.نسخه‌ی بتای شیباریوم در دسترس عموم قرار گرفته استمروری بر امکانات اکوسیستم جدید شیبا اینودر محیط جدید شیبا:· از خدمات صرافی غیر متمرکز آن استفاده می‌کنیم.· به فعالیت‌های مجازی در متاورس آن مشغول می‌شویم. در کنفرانس و جشنواره‌های SXSW 2023 پیش‌نمایشی از سطح آلفای متاورس شیبا اینو در معرض عموم قرار گرفت.· به بازی‌‌های بلاک‌چینی می‌پردازیم و از پیشرفت خود در آنها کسب درآمد می‌کنیم.ما این خدمات را از ارزهای دیجیتال دیگر شاهد هستیم و احتمالاً رشد شگفت‌انگیزی را برای توکن SHIB انتظار نخواهیم داشت. اما با وجود این برای کاربردی کردن این ارز دیجیتال لازم است و مسیر آینده‌ی آن را هموار می‌کند.باید منتظر راه‌‌اندازی شیباریوم و گذر شیبا از محیط میم کوین‌ها بمانیم. قابلیت اجرای برنامه‌های غیر متمرکز (Dappها) بر روی این شبکه شاید شیبا را از ارزهایی که خدمات مشابه ارائه می‌کنند متمایز کند.قبل از پایان مطلبپس از راه‌اندازی شیباریوم، شیبا اینو را متفاوت خواهیم دید؛ ارز دیجیتالی خواهد بود که در رقابت با ارزهای دیگر مسیر خود را هموار کرده است:- اکوسیستم خود را دارد- از امنیت شبکه‌‌ی اتریوم بهره می‌برد- کنترل تورم SHIB را به‌‌شکل جدید ادامه می‌دهد- می‌تواند خدماتی مشابه با ارزهای دیجیتال دیگر ارائه دهدمنتظر نظرات شما در مورد شیباریوم و  شیبا اینو هستیم. اگر خبر جدیدی هم در مورد این ارز و اکوسیستم آن دارید می‌توانید در زیر مطلب پست کنید.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2023 18:17:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تریدنامه (5): مفهوم بازار دوطرفه</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-6-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B7%D8%B1%D9%81%D9%87-fuzs1xfvvkpv</link>
                <description>می توانیم بگوییم که سرمایه ی اصلی ما ایرانیان برای فعالیت در بازاری مثل ارز دیجیتال دلار است. وقتی که ارزش بیت کوین در برابر دلار در حال بالا رفتن است فرصت خرید برای ما پیش می آید. هدف ما از این خرید، فروش آن ارز در قیمت های بالاتر، برای افزایش سرمایه ی دلاری است که در اختیار داریم. حال فرض کنیم که سرمایه اصلی ما بیت کوین است. در این حالت روند نزولی بازار BTCUSDT فرصتی برای ما ایجاد می کند تا در قیمت های پایین تر اندوخته ی خود را بیشتر کنیم. پس بسته به نوع دارایی امکان سود در هر دو روند صعودی و نزولی بازارهای مختلف وجود دارد.در بازارهای دوطرفه مارجین و فیوچرز بستری مهیا می شود که می توان کالا و ارز متقابل سرمایه ی خود را قرض گرفت. با این فرصت امکان معامله در روند نزولی بازار هم برای ما فراهم می شود. تا زمان برگردان کالا و ارز مقروض، بخشی از سرمایه ی ما به عنوان ضمانت برگشت در اختیار کارگزار قرار می گیرد.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Mon, 20 Mar 2023 17:24:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تریدنامه (4): تریدینگ یک حرفه است</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-4-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-bbdgvfongrdn</link>
                <description>فریلنسرینگ یک فضای کسب و کار است که با گسترش اینترنت رونق گرفت. در این فضا هر کس بر حسب مقدار کاری که انجام می دهد دستمزد می گیرد و خبری از حقوق دائمی و ماهیانه نیست. از دلایل استقبال از این فضا می توان به خوداشتغالی و آزادی های فردی اشاره کرد؛ مواردی که به طبع بسیاری از ما خوش می آید. اما داشتن مهارت از لازمه های فریلنسرینگ است که نیاز دارد زمانی را به یادگیری آن اختصاص بدهیم. بعد از یادگیری مهارت هم، به منظور نشان دادن خود به عنوان یک کارگزار مطمئن، باید به دنبال کسب تجربه برویم. حال که قرار است به صورت آنلاین کسب درآمد کنیم آیا تریدینگ گزینه ی عاقلانه ای به جای فریلنسرینگ نیست؟؛ با زدن چند دکمه، در قیمت های پایین خرید خود را انجام می دهیم و در قیمت های بالا هم می فروشیم.گرداننده ی وب سایت humbled trader در یکی از ویدئوهایش اشاره به این دارد که «تنها راه پول دار شدن به سختی کار کردن است». یک تریدر مثل بسیاری از ما به کسب و کار خود مشغول است که ساعاتی از زندگی روزانه ی او را اشغال می کند. او مهارت های مرتبط با شغل خود را یاد گرفته است و به میزان تجربه ای که دارد می تواند جذب سرمایه کند. همچنین فعالیت در زمینه های پراپ تریدینگ و کپی تریدینگ هم برای یک تریدر باتجربه مهیا است. می بینیم که فعالیت در فضای بازارهای مالی گستردگی خود را دارد. مسلما اگر معامله گری به آسانی فرضی بود که اکثر ما داریم یا داشتیم کسی این فرصت ناب را از دست نمی داد؛ حال که افراد آنلاین هستند.تریدر مهارت های لازم را در کسب و کار خود داردممکن است که سود زیادی از یک معامله نصیب ما شود. اگر تریدینگ را به عنوان کسب و کار خودمان انتخاب کرده ایم بار دیگر باید دست به معامله بزنیم؛ این بار چه می شود؟ سود مقطعی برای یک تریدر هیجان خاصی ندارد بلکه باید بتواند سود مستمری از معاملات خود کسب کند. تریدر باید در فضای ذهنی متعادلی به این سود برسد؛ احتمال ضرر در معاملات وجود دارد که همراه با بار منفی برای ذهن انسان است. فعالیت در یک کسب و کار که محیط متشنج دائمی دارد و حتی اثر منفی آن در همه ی اوقات زندگی فرد ادامه دار است خوشایند نیست.تریدینگ یک حرفه است. برای فعالیت در این زمینه باید مهارت های آن را آموخت تا با اطمینان قلبی بیشتری به آن ادامه دهیم و از سود مستمری که به دست خواهیم آورد واقعا لذت ببریم.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Mon, 20 Mar 2023 16:57:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تریدنامه (3): استراتژی معامله مسیر فعالیت منظم در بازار است</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-3-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-wpodndfmjsbz</link>
                <description>نمی دانم شما هم موافقید یا نه که: هر چه وسعت یک مجموعه ی نامنظم بیشتر می شود می توان انتظار داشت که به الگوی رفتاری منظمی از آن دست پیدا کنیم. مثالی که می توان برای این گفته بیان کرد ذرات هوا است. این ذرات در مجموعه های کوچک رفتار نامنظمی را از خود نشان می دهند اما در مقیاس بزرگ تر برآیند رفتاری آنها الگوهای منظمی است که می توان مطالعه کرد.هدف از استراتژی معامله آن است که در فضای نامنظم بازار مالی، با نظمی خاص اقدام به خرید و فروش کنیم. فعالان بازار به دنبال کسب سود از معاملات خود هستند و از ضرر در خریدها و فروش های خود دوری می کنند. اینکه تصور کنیم کسانی در بازار آگاهانه متحمل ضرر می شوند تا طرف دیگر معاملات به سود برسند احمقانه است. بنابراین در بازار مالی جنگ خاموشی برای سودآوری در جریان است که فضای آن را نامنظم می کند.یک استراتژی کارآمد معامله این امکان را به ما می دهد که به الگوی رفتاری منظمی در فضای بازار برسیم و در مسیر آن پیش برویم. جوابگو بودن یک استراتژی برای یک بازار خاص دلیل بر آن نیست که برای استفاده در بازارهای دیگر هم مناسب است. همان طور که در ابتدا گفتیم وسعت یک بازار، تعداد معامله گران و حجم معاملات، در شکل گیری الگوی رفتاری منظم تأثیرگذار است. پس حتماً لازم است که پیش از استفاده از استراتژی مورد نظر در یک بازار مالی، آن را آزمایش کنیم.در یک بازار وسیع میزان استقبال از استراتژی ما توسط معامله گران دیگر، اهمیت خاصی ندارد زیرا هدف ما رسیدن به الگوی رفتاری منظم در بازار بود که به آن رسیدیم؛ با این استراتژی فعالیت منظمی در معاملات خود داریم حتی اگر کسی از آن استفاده نکند. در یک بازار مالی با وسعت کم نگاه ما به سمت رفتارهای جزئی فضای بازار می رود. بنابراین نوع استراتژی حاکم بر معاملات برای ما هم مهم می شود؛ شاید این استراتژی اساسا دستوری و فاندامنتال است.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Sun, 12 Mar 2023 16:26:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غیر عادی</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-ghtk4ykhaufl</link>
                <description>گزیده:... چند قدمی در هال می‌زند. نمی‌خواهد اوضاع بد خودش را هم در ذهنش جولان دهد. اوضاع خانه را خوب نمی‌بیند. در این اوضاع چگونه از او استقبال خواهند کرد؟ اصلاً کسی قرار است به این خانه بیاید؟ احساس گرسنگی به او غلبه می‌کند. با این که خسته است ترجیح می‌دهد به آشپز خانه برود و شکمش را سیر کند. به سمت آشپزخانه می‌رود. در یخچال را باز می‌کند. متوجه عکس خانوادگی که روی در یخچال چسبانده شده است می‌شود. در یخچال را نیمه باز نگه می‌دارد تا عکس را بهتر ببیند. عکس مربوط به جشن تولد 12 سالگی‌اش است. خودش را در عکس نمی‌بیند! برداشته‌اند! تعجب نمی‌کند. ...متن کامل:در خانه نیمه‌باز است. صدای تلویزیون از درون خانه دارد به گوش می‌رسد. در می‌زند. کسی جواب نمی‌دهد. دوباره در می‌زند و باز جوابی نمی‌شنود. می‌خواهد بگوید که «منم»؛ ولی زبانش را نگه می‌دارد و می‌گوید «کسی خونه نیس»؟ منتظر می‌ماند تا جوابی بشنود؛ نمی‌شنود. با گفتن «با اجازه» وارد خانه می‌شود. سکوت از او استقبال می‌کند و صدای تلویزیون نمی‌تواند در برابر سکوت بزرگی کند. کفشش را درمی‌آورد. هنگام درآوردن کفشش، پادری نگاهش را به خود جلب می‌کند. همان پادری قدیمی است. مادرش می‌گفت که این پادری هدیه‌ی مادربزرگ برای خانه‌ی جدید است. آن زمان مادرش از او قول گرفته بود اگر این پادری، کهنه یا پاره شود سعی کند یکی شبیه آن را پیدا کند یا یکی مثل آن را سفارش دهد. آخرین هدیه‌ی مادربزرگ برای آنها بود. او به این حرف‌ها اهمیت می‌داد.کاپشنش را درمی‌آورد و در آویز روی دیوار که دومتری در ورودی است می‌گذارد. کاپشنش کاملاً خیس است. هوای سرد اتاق نشان می‌دهد بخاری روشن نیست. بیرون بارانی است و الآن آرام گرفته است. سمت بخاری می‌رود تا روشنش کند. با دست روی بخاری می‌کشد تا خاک رویش برود. داخل بخاری پر از تار است.- یعنی بهار و تابستون هم، همین جا مونده؟!دو روزی می‌شود که سرما آمده است و خاموش بودن بخاری او را به فکر می‌برد.- یعنی چند روزی میشه کسی اینجا نیست؟!... کجا...احساس خستگی می‌کند. حوصله ندارد فکرش را مشغول کند. می‌خواهد استراحت کند. از هال وارد اتاق پذیرایی می‌شود. هنگامی که می‌خواهد وارد اتاق پذیرایی شود متوجه می‌شود یکی از شیشه‌های بالایی در ورودی شکسته و نصفش مانده است. به سمت در نگاهی می‌کند. خرده‌های شیشه کناری جمع شده‌اند. نمی‌گذارد ذهنش به فکر کردن مشغول شود.روی کاناپه، روبروی تلویزیون می‌نشیند. رنگ سبز روشن، صفحه تلویزیون را پر کرده است و تصاویری از پشت آن پیداست. گوشه‌ی صفحه تلویزیون شکسته است. بلند می‌شود تا تلویزیون را خاموش کند. حوصله ندارد دنبال کنترل بگردد. دوشاخه را از پریز برق بیرون می‌کشد. مستقیم به پریز برق وصل کرده‌اند. اگر او بود حتماً از محافظ استفاده می‌کرد.- کی تو این خونه به این چیزا اهمیت میده!... اگه من بودم... من بودم چی؟...نفسی می‌کشد که دم و بازدم آن معلوم است. دوباره روی کاناپه می‌نشیند و به خواب می‌رود.تازه به خواب رفته بود که صدای باز شدن در بیدارش می‌کند. فکر می‌کند که آمده‌اند. برای همین بلند می‌شود و روی کاناپه می‌نشیند. نمی‌داند برخورد او با آنها چگونه خواهد بود. چطور به خودش اجازه داده وارد خانه غریبه‌ها شود؟ منتظر می‌ماند تا با او روبرو شوند. سکوت برقرار می‌شود. انگار کسی نیست. به آرامی به سمت در می‌رود. کسی را نمی‌بیند. در، خودش باز شده است. نگاهش به دستگیره‌ی در جلب می‌شود. خرابی آن را می‌بیند. احتمالاً باد شدیدی وزیده و در باز شده است. به اطراف نگاهی می‌کند. در داخل حمام، که باز است چهارپایه‌ای را می‌بیند. از دوش حمام دارد آب می‌چکد و صابون و شامپو کف حمام خوابیده‌اند. چهارپایه را برمی‌دارد.- خیلی بی‌نظمه اینجا!... همین جوری خونه رو ول...در را می‌بندد و چهارپایه را جلوی آن می‌گذارد تا باز نشود.- کردن رفتن؟... یعنی چی؟... رفتن تا نیان؟ کی خونه رو نگه داره؟ دیگه باید یکی خونه رو نگه داره که...سعی می‌کند خودش را آرام نگه دارد. در هر شرایطی سعی می‌کرد آرامش خودش را حفظ کند و دنبال تصمیم درست باشد. چند قدمی در هال می‌زند. نمی‌خواهد اوضاع بد خودش را هم در ذهنش جولان دهد. اوضاع خانه را خوب نمی‌بیند. در این اوضاع چگونه از او استقبال خواهند کرد؟ اصلاً کسی قرار است به این خانه بیاید؟ احساس گرسنگی به او غلبه می‌کند. با این که خسته است ترجیح می‌دهد به آشپز خانه برود و شکمش را سیر کند. به سمت آشپزخانه می‌رود. در یخچال را باز می‌کند. متوجه عکس خانوادگی که روی در یخچال چسبانده شده است می‌شود. در یخچال را نیمه باز نگه می‌دارد تا عکس را بهتر ببیند. عکس مربوط به جشن تولد 12 سالگی‌اش است. خودش را در عکس نمی‌بیند! برداشته‌اند! تعجب نمی‌کند.به او غیر عادی می‌گفتند. مثل دیگر اعضای خانواده نبود. او هم آنها را غیر عادی می‌دانست. او از اینکه دیگر اعضای خانواده مثل او رفتار نمی‌کردند عذاب می‌کشید. آنها با او فرق داشتند و آنها هم شاکی بودند از اینکه او مثل آنها نیست. وقتی به سن بیست سالگی رسید با رفتن به دانشگاه می‌توان گفت که از خانواده‌اش جدا شد. در دوران دانشگاه به خانه نیامد و تماس‌های تلفنی کوتاه و کمی داشت. با تمام شدن دانشگاه بلافاصله مشغول کار شد و توانست برای خودش زندگی مستقل و خوبی تشکیل دهد. حالا اینجاست.در یخچال را کامل باز می‌کند و در آن دنبال چیزی برای خوردن می‌گردد. داخل یخچال به هم ریخته است و بوی ماهی که در قفسه‌ی بالا قرار گرفته است، فضای یخچال را پر کرده است. مقداری سوسیس و تخم مرغ در کف یخچال می‌بیند. آنها را برمی‌دارد. شعله‌ی اجاق را روشن می‌کند و مشغول آشپزی می‌شود. هواکش آشپزخانه را روشن می‌کند. صدای شدیدی می‌دهد. به آن خیره می‌ماند.- چه خبره اینجا؟ صاحب نداره؟...دو دستش را در سمتی که شعله‌ی اجاق روشن نیست می‌گذارد و سرش را پایین نگه می‌دارد. به زمان حال فکر می‌کند. می‌تواند در این خانه برای اوضاع بد خود جوابی پیدا کند؟بوی سوختن غذا او را به خودش می‌آورد. شعله‌ی اجاق را خاموش می‌کند. غذا را در یک بشقاب می‌ریزد و قابلمه را با ته‌غذای سوخته در سینک ظرفشویی می‌گذارد. بی‌حوصله می‌شود. از غذا خوردن منصرف می‌شود.  در یخچال دنبال نان می‌گردد؛ پیدا نمی‌کند. قاشقی برمی‌دارد و یک قاشق از غذا می‌خورد و به اتاق پذیرایی می‌رود. روی کاناپه دراز می‌کشد. صدای شدید هواکش آشپزخانه را نادیده می‌گیرد. چشمانش را می‌بندد تا بخوابد. در ذهن خسته‌اش این سوال می‌خواهد جولان دهد که چرا دوباره پیش آنها آمده است. آدم‌های غیرعادی چه کمکی می‌توانند به او بکنند؟ می‌خوابد.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Sun, 12 Mar 2023 15:23:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>- این بار می شه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-nruhito8epsw</link>
                <description>گزیده:... برقی که ساعت مچی‎ اش به چشم او می اندازد ساعت را به یادش می آورد. سه و نیم است. خورشید درخشانی از لای ابرهای سیاه بیرون می آید. انگار صدای تندر عصبانیت آب ‎وهوا را از دست خورشید نشان می دهد. ابرهای سیاه دارند هجوم می آورند. انگار قرار است آنها زیر باران خیس شوند. بلند می شود و به همراه دوستش راه می افتد. در افکار خودش غرق است. به این فکر می کرد که وقتی به خانه می رسد چکار کند. تلویزیون تماشا کند؟ یک دسته برای کنسول بازی اش بخرد و پای آن بنشیند؟ البته دلش می خواهد که با اعضای خانواده هم صحبت شود اما  می ‎ترسد. هم‎نشینی آنها به این ختم می شود که قرار است این بار چه شود. ...متن کامل:انگشتان دستش را با حرکت موج مکزیکی دارد روی میز می زند. برای اینکه ریتم حرکات تکراری نشود گاهی مواقع فقط انگشت اشاره را حرکت می دهد. دست چپش را هم تقریباً در سینه بغل کرده است. جعبه ی دستمال کاغذی نگاهش را جلب می کند. دستی بر جیب پشت شلوارش می  برد؛ خالی است. در ادامه  ی مسیر، دستمال برای او لازم می شود. برای همین به مقدار کافی برمی  دارد. وقتی دست راستش را به سمت جعبه می برد به نمکدان می خورد و آن را روی میز می اندازد. در این هنگام سفارش او می آید.- ببخشید اگه دیر شد!- نه!... خواهش می‌کنم! فقط دو سس دیگه هم می ذاشتین خوب بود. یه فرانسوی می آرین؟- چیز دیگه‎ ای نمی خواین؟- نه!... فقط همون سس.- الآن خدمتتون میارم.تکه ای نان می برد. لای آن را باز می  کند و با چنگال از خوراک بندری مقداری برمی دارد. تکه نان پر شده را در دهان می گذارد و در حین خوردن به دوستش هم اشاره می کند که دست بجنباند. تندی خوراک دهانش را می سوزاند. صورتش به سمت لبخند زدن می  رود؛ همان طعم و مزه ای که انتظار داشت. کمی اذیت می شود. قبل از اینکه به خوردن ادامه دهد بلند می شود و کاپشنش را درمی آورد؛ آن را از پشت صندلی آویزان می کند. دو سس فرانسوی هم به سر میز می آورند.- دیشب قبل اینکه بخوابم یه سر به سایت زدم. دیدم خبری نیست.- فعلاً که خبری نمی آد. این بار هم مثل دفعه قبله دیگه. چه انتظاری داری آخه؟ بین این همه، شانس در خونه ما رو نزده تا حالا.- باز هم باید احتمال بدی که ورق برگرده. دنیا میل تو چرخید چی؟ کسی از حساب کتابش خبری نداره.- اگه به من باشه که می‎خوام خورشید دور زمین بگرده. شدنی نیست، نه؟ شانس ما هم اینجوریاس پسر! (سرش را به سمت او می برد و لبخند می زند) بی‎خیالش!برخلاف دوستش این‎بار خیلی امیدوار است. شانس را قبول دارد. او هم قبول دارد که بعضی از آدم‎ها خوش شانس هستند و عده ای هم از بدشانسی رنج می برند. اما به  هر حال هر آدمی حداقل سهمی را به خاطر رنج و سختی، تلاش و پشتکار، ... می ‎برد؛ هر چند کوچک. این بار خیلی حساب شده زحمت کشید. صبح زود بلند می شد؛ تا شب به موفقیت فکر می کرد و کارهای لازم را انجام می داد. از یک مشاور هم در مورد این قضیه کمک گرفته بود.- کم خوردی!- وقت دادی بخوریم؟! یه پرس کامل سفارش می  دادیم خوب! شوخی می کنم! نوش جونت! من هم خوردم.دوستش واقع‌بینانه و آرام است؛ هیجان خاصی را به اتفاقات نشان نمی دهد. انگار می داند قرار است چه اتفاقی بیفتد و چه اتفاقی نیفتد. این ایده که رفتار دوستش را تقلید کند کمی ترس به وجود او می اندازد. انگار به آدم بگویند که باید یک پایت را بالا نگه‎داری؛ اگر یک درجه بالا یا پایین کنی مرتکب خطا شده ای. انگار رفتار دوستش در مسیر یک الگوریتم از پیش نوشته شده دارد جلو می رود. به گمان او دوستش آرامشی دارد که از آن رنج می برد. اما شاید با شخصیت خودش سازگار شده است؛ در مورد رفتار او چگونه فکر می کند؟به‎ سمت پیشخوان رفت. پشت سرش را نگاه کرد. دوستش بیرون رفته بود و داشت اعلامیه  ‎ای را که در محل ورودی اغذیه فروشی چسبانده بودند می خواند. احتمالاً پول کافی ندارد وگرنه معمولاً نمی گذاشت او تسویه کند!- حساب ما چقدر میشه؟- پنجاه. قابل هم نداشت! دیگه شما نگین چرا گرون شده!... از صبح این کلمه رو زیاد شنیدم دیگه الآنه اینجا رو ول کنم بره (لبخند می زند)... راضی باشین ها!...- (لبخندی از سر فروتنی می زند) بفرمایین! باز هم میایم.- مغازه خودتونه.به سمت ورودی می رود. در میان راه کاپشنش را هم می گیرد. به‎ کنار دوستش می رسد. با ضربه ی بازو می فهماند که بهتر است بروند. به چپ و راست نگاه می کند. مقصد معلومی در پیش ندارند. از میان چپ و راست هیچ‎کدام را انتخاب نمی کند. پیشنهاد می دهد که به آن سمت خیابان بروند. دوستش موافق است.کلاه کاپشنش را روی سرش انداخته و دو دستش را هم در جیب  های آن فرو برده است. دوستش قبل از اینکه ماشین دیگر نزدیک تر بیاید وارد خیابان می شود و مسیرش را برای رفتن به آن سمت در پیش می گیرد. در حین گذر از خیابان‎ دست چپش را در زاویه ‎ای چهل و پنج درجه نسبت به پاهایش می  گیرد و کف آن را هم به علامت «بگذارید رد شویم!، بعداً شما!» به رانندگان نشان می دهد. او هنوز منتظر است تا ماشین‌ها رد شوند. دوستش همیشه زودتر از او عرض خیابان را رد می کند. فرصت را مناسب می بیند که قدم  هایش را در خیابان بردارد.باز هم در پیاده رو دارند قدم می زنند. دوستش کاپشن نازک پوشیده و زیپ آن را هم باز نگه‎داشته است؛ دست‎ هایش هم آویزان و رها شده، بیرون از جیب‎های شلوار و کاپشن. پیاده رو کمی شلوغ است و این باعث می شود که بعضی وقت‎ها کمی از هم فاصله بگیرند.- یعنی میشه تصور کرد بعد این همه مدت نتیجه بگیریم. یه کم واسه آدم تصورش مثل تابو شکستنه. انگار واسه آدم یه رفتار شده، نتیجه نگرفتن.- من زیاد امیدی ندارم. از همین الآن دارم پلن می ریزم برم یه مسیر دیگه. بسشه دیگه. یه بار، دو بار بلند میشی، میگی بار دیگه. بار سوم دیگه بالا میاری. واسه خود زندگی این قدر اهمیت نداره. فقط داره گذشت زمان رو تماشا می کنه و می ره. عین خیالش هم نیس. آخخخخ ...عصبانیت دوستش را متوجه می  شود؛ عصبانیتی که فعلا در آرامش شناور است. دوستش دست های گره کرده را داخل جیب  های شلوارش می برد. خیلی زود با کف یکی از دستانش به پیشانی اش می  زند و با پا جعبه ای پر از پرتقال را لگد می  زند. پرتقال ها در خیابان ولو و پخش می شوند. یک سیلی محکم به سمت دوستش می رود که در نهایت تبدیل به دستی می شود که گلو را فشرده است. دوستش با نگاهی خیره دست مغازه دار را می چسبد.او به جمع کردن پرتقال ها از سطح خیابان مشغول می شود. کسی در آن محوطه قدم نمی زند و هر عابر پیاده مسیرش را به سمت خیابان دارد منحرف می کند. چند نفر دوستش و مغازه دار را از هم دور می کنند.- هر کی عقده داره زورش به بساط ما می رسه. تف!آنها به مسیرشان ادامه می دهند. گاهی دو چشمش را به سمت دوستش می برد تا ماجرای قبلی تکرار نشود. نمی داند چه حرفی را به میان آورد. دست دوستش را می گیرد تا او را به کوچه راهنمایی کند. مسیرشان عوض می شود. فقط دارند پیاده ‎روی می  کنند. قصد ندارند جای خاصی بروند؛ فعلا که این طور است. مجتمع های مسکونی در دو طرف کوچه ردیف شده‌اند؛ از وسط آن هم آبراهی می گذرد. در ادامه، ساختمان های قدیمی تک  طبقه هم خودشان را بین مجتمع ها نشان می دهند. او در ذهنش ساختمان های قدیمی را با آنتنی که در بالای آنها قد کشیده اند به خاطر دارد؛ در بیرون و کنار در ورودی حیاط آنها هم تیر برقی است که بتن پایینی آن ترک خورده و میلگردها پیدا است. کنار یک مغازه می ایستند. دوستش داخل مغازه نمی  رود؛ کنار آبراه کوچه منتظر می ماند.تلویزیون مغازه خاموش است. صدای رادیو هم نمی آید. مغازه دار دفتر حسابش را در دست دارد و اعدادی را دارد وارد ماشین حساب می  کند. امروز سی  ام ماه است. سرش را بالا می‎ رود و به او نگاه می کند. بعد دوباره به سمت دفتر می رود. در این میان جواب سلام او را هم می دهد. مغازه دار را آدمی تصور می کند که سرش تو کار خودش است و در هیاهوی اطراف غرق نمی  شود.دو تا نوشیدنی به همراه کیک می گیرد. برای خودش شکلات هم می خرد. پول‎های خرد را از جیب بغل کاپشنش بیرون می آورد. کارت بانکی اش خالی است. تسویه می  کند و بیرون می آید.- یه کتابی بغل دست مغازه  دار بود. هنر شفاف اندیشیدن اسمشه. آدم باسوادی به نظر میاد.دوستش گفتگو را ادامه نمی دهد. در آرامش خودش غرق شده است. انگار رنج می برد. عصبانیت دوستش را آرامش فراگرفته است. او گوشی هوشمندش را در دست می گیرد که سری به سایت بزند اما منصرف می شود. زمان را برای این کار مناسب نمی  داند. نگاهش را به سمتی می برد که دوستش نیست.کنار دیوار، نزدیکی مغازه نشسته اند. دوستش سنگی را به دست می گیرد و به وسط کوچه می  اندازد.- نمی شه پیش بینی کرد. خوشحال می  شم خبر خوبی بهت برسه. (با لبخندی انگار زورکی به او نگاه می کند!) می‎ گذره رفیق. الکی هم باشه یه لبخندی بزن. مغازه ‎دار چه محکم گلومو گرفت.- برو بابا! (می  خندد) دیوونه  ای مثل تو ندیدم به خدا. خوب منو بزن. چکار داری با پرتقالای بنده خدا .... طرف هم دل پری داشت فکر کنم. فقط منتظر کسی مثل تو بود که رو سرش خالی کنه.برقی که ساعت مچی اش به چشم او می اندازد ساعت را به یادش می آورد. سه و نیم است. خورشید درخشانی از لای ابرهای سیاه بیرون می آید. انگار صدای تندر عصبانیت آب و  هوا را از دست خورشید نشان می  دهد. ابرهای سیاه دارند هجوم می آورند. انگار قرار است آنها زیر باران خیس شوند. بلند می شود و به همراه دوستش راه می افتد. در افکار خودش غرق است. به این فکر می کرد که وقتی به خانه می  رسد چکار کند. تلویزیون تماشا کند؟ یک دسته برای کنسول بازی اش بخرد و پای آن بنشیند؟ البته دلش می خواهد که با اعضای خانواده هم صحبت شود اما می ترسد. هم نشینی آنها به این ختم می شود که قرار است این بار چه شود. حتی از دورهمی دوستانش هم می ترسد. از هم صحبتی با خانواده و دوستان فرار می کند. به غیر از این دوستش که در مورد آینده ‎ی خودشان اشتراک دارند. نگاه این یکی به آن یکی در رابطه ی آنها نگاه برنده به بازنده نیست. هر دو از یک طرف خواهند بود؛ برنده یا بازنده. اگر یکی برنده شود دیگری را هم به سمت خود می  برد. اگر هر دو بازنده شوند در یک کافه می نشینند و با هم چاره ای می اندیشند. وقتی به خانه برسد چکار کند؟ در ذهنش گزینه  ‎ی خوابیدن در خانه را خط می زند.نگاهی به اطرافش می  کند. خبری از دوستش نیست. می ایستد. چرخی می زند. تعجب کرد.- چی شد؟! کجا رفتش این خُله ...تنهایی به سمت خانه راه می افتد. در راه یک دسته ی کنسول بازی هم می گیرد. به سایت هم سری می زند. دوستش در اطراف نیست که از پریشان شدن او بترسد. سایت را دارد بررسی می کند. در این هنگام اینترنت گوشی اش قطع می  شود. نتوانست ببیند که آیا خبری آمده است یا خیر. کمی راه می افتد و صفحه ی مرورگر را باز نگه می دارد تا شاید اتصال برگردد. گوشی اخطار آخر را در مورد شارژ باتری می دهد و خاموش می  شود.- این کی باتریش تموم شد ...زنگ خانه را فشار می  دهد. کسی در را باز نمی کند. قطره های باران به صورتش می زند. نور خورشید گم می شود و پس از رعدوبرقی صدای ریزش شدید باران از دور می رسد. منتظر نمی ‎ماند تا در را برای او باز کنند. از دیوار بالا می رود و به داخل حیاط می پرد. باران شدت گرفته است. خودش را به تراس می رساند. ریزش آب باران از روی سایه بان جلوی او شروع شده است.روی لبه ی تراس می نشیند و گوشی را در دستش می گیرد. نتوانست ببیند آیا در سایت خبری آمده است یا نه. گوشی را به  سمت رو به رو پرتاب می کند. به پی دیوار برخورد می کند و داخل یک گودی که حالا از آب باران پر شده است می افتد.- برو بابا، گم شو!... همش این بار، این بار.... این بار!می رود که گوشی را بردارد.- این خراب نشه حالا. چه وضعی افتادیم تو این نداری... اگه همه چیز خوب پیش می رفت این‎جوری نمی شد. موندم چرا من؟کسی در خانه نیست. باید روی تراس بنشیند و منتظر بماند. کلید خانه را ندارد. چرا به او زنگ نزدند که قرار است جایی بروند؟ از طرفی هم خوشحال است رفته اند. نه به خاطر اینکه از دست آنها خسته است. بلکه از آن نگاه‎ هایی می ترسد که می گویند «این بار می  شه؟»؛ او موفق می شود یا نه. اگر شکست بخورد آیا باز هم دوباره تلاش می کند یا قرار است مسیر دیگری در پیش بگیرد. خدا را شکر می کند که در این مورد تنها نیست و با دوستش هم‎درد است. درد! چه درد عجیبی!از خواب بیدار می شود. یادش نیست کی به خوابیدن فکر کرده که الآن دارد می‎بیند که بیدار شده است. باران در حال بارش است. روز دارد به  سمت تاریکی می  رود. نگاهی به جاکفشی می اندازد. فعلاً کسی به خانه نیامده است.- اینا اصلا کجا رفتن تو این بارون؟به  طرف دیوار حیاط، سمت کوچه می  رود. از آن بالا می رود و به داخل کوچه می پرد. دسته ‎ی کنسول بازی، او را به یاد چیزی که خریده است می اندازد.- اَه!... اینو اصلا یادم رفت. باز خوبه تو پلاستیکه کسی هم برنداشته.به  سمت مغازه ی سر کوچه می رود.داخل مغازه روی یک صندلی می نشیند و با مغازه ‎دار هم صحبت می شود. او می داند که چگونه سر صحبت را با دیگران باز کند. برایش گفتگو کردن با دیگران کار سختی نیست. هر چند این روزها از حرف زدن با دیگران هم اندکی می ترسد اما هنوز به آن غلبه دارد.مشغول صحبت کردن با مغازه ‎دار و تماشای مسابقه ی فوتبال آرسنال – منچستر یوناتید است. یک مشتری صحبت آنان را قطع می کند. مشتری برای خرید نیامده است. با او کار دارد.- دوستت کجاس؟ هر چی بهش زنگ می زنم گوشی رو برنمی داره. امروز که با تو قرار بود یه دور بزنه تو شهر.- داشتیم می اومدیم سمت خونه، یهو غیبش زد. خبر ندارم الآن کجاس. برام عجیب بود. بدون خدافظی رفت.- یه زنگ بهش بزن.- گوشیم خاموشه. آبکش شده (لبخند می‎زند)!... داش! گوشیتو می دی به دوستم زنگ بزنم.گوشی مغازه دار را از دستش می گیرد. شماره ی دوستش را در صفحه ی تماس وارد می کند. منتظر می ماند تا به تماس او پاسخ دهد.- کجایی پسر! یهو غیبت زد.... نکنه رفتی سمت آسمونا! پدرت اینجائه. یه لحظه گوشی دستت.- الو! منم!پدرش قبل از آنکه گوشی را به سمتش ببرند خودش آمد و گوشی را برداشت.- الو! خوبی؟... الو؟... یه دنده!- قطع کرد؟- امشب پرواز داره! باید بره ترکیه. خودش راضی بود. حالا دوباره این طوری می کنه.- ترکیه؟! چرا بهش فشار می آرین؟ همه چی رو به راه می شه.- خودش برنامه می چینه، خودش به هم می ریزه. این وسط، من هیچ کاره ام. سنش رفته بالا، هر کاری هم که خواست می  کنه. وقتی به حرف آدم گوش نمی  ده چرا باهاش لج کنم الکی. خبری نیست از این شرکتی که براش درخواست دادین. حیف پول بلیطی که دادم. میشه الآن کنسلش کرد؟ تا چهار ساعت دیگه پروازشه. برم دیگه.... خوش باشین!او و مغازه  دار تنها می مانند.- اینجوریاس!حالا که گوشی دستش است یه سر به سایت می زند. از مغازه دار برای استفاده از اینترنت اجازه می گیرد. خبر بررسی درخواست ها آمده است. به صفحه‎ ی پنل کاربری می رود. یوزرنیم و پسوردش را وارد می  کند. خطا می دهد. بار دیگر سعی می  کند اما باز هم خطا می زند. یوزرنیم و پسورد دوستش را وارد می کند. عذاب وجدان می گیرد! اما باز هم ادامه می  دهد. مثل اینکه پیامی آمده است. پیام را باز می کند و می خواند. از دوستش می خواهند در تاریخی که اعلام می شود برای گذراندن دوره ی آزمایشی اقدام کند.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Sun, 12 Mar 2023 14:05:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تریدنامه (2): جایگاه «ارزش ذاتی و کاربردی» در معاملات</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-2-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%B0%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA-l5kygcdsbfcj</link>
                <description>در شکل زیر که برای مثال آورده‌ایم می‌بینیم که قیمت، روندی صعودی را از مقدار 1 دلار تا 5 دلار طی کرده است. با رسیدن قیمت به 5 دلار شاهد مقاومت تقاضا هستیم و روندی نزولی را پیش رو داریم.اما در ادامه می‌بینیم که عرضه از کاهش قیمت استقبال نکرده است و سعی دارد قیمت به روند صعودی برگردد. با رسیدن قیمت به مقدار 2 دلار، عرضه توانسته است که مقاومت خود را بر بازار تحمیل کند.در اینجا رقابتی بین عرضه و تقاضا برای تعیین قیمت پیش می‌آید. کدام یک پیروز خواهد شد؟ سمتی که ارزش ذاتی و کاربردی را در اختیار خود دارد یا به‌سمت خود می‌کشد برنده‌ی این رقابت است.برای درک بهتر ارزش ذاتی و کاربردی می‌توان مثال‌های مختلفی زد.مثلاً در اروپا سوخت‌های نفت، گاز و ... با هزینه‌ی زیادی تأمین می‌شود و قیمت معاملات آن نمی‌تواند از مقدار مشخصی پایین بیاید؛ هرچند تقاضا از قیمت بازار استقبال نکند. ارزش ذاتی و کاربردی نفت و گاز در اروپا در سمت عرضه قرار دارد؛ در حالی که در منطقه‌ی خاورمیانه این ارزش به‌سمت تقاضا متمایل است.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 21:46:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارز دیجیتال چیست؟ | جوابیه با بیانی ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-dserr0xuabe4</link>
                <description>این مطلب بار علمی در مورد ارز دیجیتال دارد و اگر از آن برداشتی مبنی بر توصیه به ورود و سرمایه‌گذاری در این بازار مالی شود آن را تأیید نمی‌کنیم.اگر علاقه دارید که سپرده‌ی خود را وارد یکی از بازارهای مالی کنید قطعاً «ارز دیجیتال» هم به گوش شما رسیده است؛ ارزی که نوسانات زیادی را از خود نشان می‌دهد و محیطی جذاب برای معامله‌گری و سرمایه‌گذاری می‌سازد. دنیای دیجیتال بر روی پله‌ی ارز دیجیتال دارد جولان می‌دهد!حضور در حوزه‌ای که هیچ شناختی از آن نداریم ما را سردرگم می‌کند.اگر دوست دارید که تجربه‌ی مطلوبی را در سرمایه‌گذاری روی ارز دیجیتال سپری کنید در ابتدای کار به سوال «ارز دیجیتال چیست؟» بپردازید و جوابی ساده و روشن برای آن بیابید. این جواب دریچه‌ای برای درک عمیق‌تر مفاهیم ارز دیجیتال خواهد بود و مسیر ما را برای ارزیابی ظرفیت‌های بازار جهت سرمایه‌گذاری مطمئن هموار می‌کند.یافتن جوابی ساده برای سوال «ارز دیجیتال چیست؟» هدفی است که در این مطلب دنبال می‌شود. از شما می‌خواهیم که ما را همراهی کنید.سوال «ارز دیجیتال چیست؟» نقطه‌ شروع خوبی برای فعالیت در این بازار مالی استارز دیجیتال فقط بیت کوین، اتریوم، تتر و ... نیست!اگر از افراد مختلف سوال کنیم که ارز دیجیتال (Digital Currency) را با کدام مورد شناخته‌اند بدون شک همه‌ی آنها بیت کوین را نام می‌برند. ما بیت کوین و ارز‌های شبیه به آن را ارز دیجیتال می‌دانیم. منظور عام ما از این اصطلاح هم همین ارزها هستند.اما در حقیقت ارز دیجیتال مفهومی کلی است و انواع مختلفی دارد. در جواب به «ارز دیجیتال چیست؟» بهتر است که به این مورد اشاره کنیم؛ در عین حال که کاربرد اختصاصی آن برای ارزی مانند بیت کوین باقی می‌ماند.یکی از انواع ارزهای دیجیتال دسته‌ی رمزارزها هستند. احتمالاً برای شما هم عنوان این دسته کمی تازه است و می‌پرسید : «رمزارز چیست؟». رمزارز (Cryptocurrency) ارز دیجیتالی است که اطلاعات و تراکنش‌های آن رمزنگاری می‌شود. این رمزنگاری در بستر شبکه‌ای به‌نام بلاک‌ چین اتفاق می‌افتد و قدرت آن طوری است که نمی‌توانیم آن را بشکافیم و محتوای آن را دستکاری کنیم. ارزهای بیت کوین، اتریوم، تتر و ... همگی ارز دیجیتال از نوع رمزارز هستند.رمزارزها؛ یکی از انواع ارزهای دیجیتالاز اواخر دهه‌ی 90 میلادی تلاش‌ها برای انجام تبادلات مالی در بستری دیجیتال شروع شد. نمونه‌های اولیه‌ای که به‌عنوان ارز دیجیتال معرفی شدند موفقیت بیت کوین را تجربه نکردند. برای همین است که در افکار عمومی، بیت کوین اولین ارز دیجیتال شناخته می‌شود.ای_گلد از ارزهای دیجیتال اولیه است که در سال 1996 معرفی شد و پشتوانه‌ی آن طلا بوددر ادامه‌ی یافتن پاسخی ساده برای «ارز دیجیتال چیست؟» انواع دیگر آن را معرفی می‌کنیم. رمزارزها را نام بردیم. دسته‌های ارز مجازی و ارز دیجیتال بانک مرکزی هم در شبکه‌ای الکترونیکی حضور دارند.ارز مجازی (Virtual Currency) ارزی است که توسعه‌دهندگان یک برنامه‌ی خاص آن را شکل می‌دهند و در پرداخت‌های داخلی همان بستر کاربرد دارد. شاید این برنامه در اختیار یک موسسه مانند بانک است. این ارز تحت کنترل سازندگانش است و آنها این قدرت را دارند که هر تغییری را در تراکنش‌های مالی و موارد دیگر اعمال کنند.سیستم بانکداری از توانایی دیجیتال برای تبادل ارزهای معمول مانند دلار، که فیات خوانده می‌شوند، بی‌توجه نمانده است. ارز دیجیتال چیست؟ ارزی است که به‌شکل الکترونیکی وجود دارد و یکی از انواع آن از طریق کارت‌های بانکی مبادله می‌شود. در حال حاضر استفاده از این کارت‌ها امری رایج است و مشکلاتی از قبیل خرابی فیزیکی ارزها، جابه‌جایی آنها و ... را برطرف می‌کند.در آخر، ارز دیجیتال بانک مرکزی (Central Bank Digital Currency) را نام می‌بریم که نیاز به توضیح زیادی درباره‌ی آن حس نمی‌شود. این ارز در مواردی ساختاری شبیه به رمزارزها دارد.ارز دیجیتال امنیت خود را، خود تضمین می‌کند!برای تکمیل پاسخ خود به «ارز دیجیتال چیست؟» ساختار امنیتی آن را مطرح می‌کنیم؛ ساختاری که نیازی به ناظر ندارد.در تبادلات سنتی وجوه مالی با مشکلاتی روبه‌رو هستیم که مساله‌ی اعتماد مهم‌ترین آنها است. اعتماد، همه‌ی کاربران یک سیستم مالی را با خود درگیر می‌کند. وقتی که یک تراکنش مالی را در سیستم بانکی انجام می‌دهیم اعتمادی نسبی به ساختار امنیتی و نظارتی آن داریم. ما به‌طور قطع نمی‌توانیم بگوییم که در بانکداری معمول تقلبی صورت نمی‌گیرد یا پولی بدون پشتوانه وارد چرخه‌ی تراکنش‌ها نمی‌شود. در اینجا با سیستمی متمرکز روبه‌رو هستیم که در راس آن نهادهای نظارتی مانند بانک مرکزی قرار دارد.بیت کوین در وایت پیپر خود (وایت پیپر به‌نوعی اساس‌نامه‌ی یک ارز دیجیتال است) خودش را یک سیستم پرداخت همتا به همتا معرفی می‌کند. در این سیستم تبادل مالی نیاز به ناظری مثل بانک مرکزی برای انجام تراکنش‌ها نیست و به‌شکل غیرمتمرکز عمل می‌شود. شما با داشتن آدرس حساب مالی یک نفر در سیستم بیت کوین، قادر به انتقال مستقیم ارزهای بیت کوین به آن حساب هستید و تا وقتی که داده‌ها همخوانی دارند مشکلی برای شما پیش نمی‌آید. ارز دیجیتال چیست؟ ارزی است که امکان تقلب در سیستم آن تقریباً وجود ندارد؛ ما نمی‌توانیم با وجوه خود دو بار خرید انجام دهیم و خرید اول خود را انکار کنیم.در سیستم مالی بیت کوین مساله‌ای به‌نام اعتماد مطرح نیست!حتماً ذهن شما هم کنجکاو شده است که این امنیت صددرصدی چگونه‌ به‌دست می‌آید: «ارز دیجیتال چیست؟ ارزی است که می‌گوید تراکنش‌های خودم را خودم تضمین می‌کنم» در اینجا لازم است با ساختار شبکه‌ی بلاک چین کمی آشنا شویم.اگر در گوگل عبارت «ارز دیجیتال چیست به زبان ساده» را جستجو و صفحات بالا آمده را مطالعه کنید «بلاک چین» واژه‌ای است که حتماً آن را زیاد خواهید دید. بلاک چین از تعداد بسیار زیادی بلاک شکل می‌گیرد. اطلاعات، و تراکنش‌هایی که در بستر شبکه انجام می‌شوند به‌صورت مجموعه‌ای از داده‌ها به‌نام بلاک درمی‌آیند. برای دسترسی به اطلاعات جامع و همه‌ی تراکنش‌های انجام شده کار سختی پیش رو نداریم؛ به‌سمت  بلاک آخر برویم به هدف خود می‌رسیم.هر  بلاک به محتوای بلاک‌های  قبل از خود متصل است و باید بتوانند یکدیگر را تأیید کنند. بنابراین به‌طور عامیانه می‌گوییم که دفاتر ثبت در شبکه‌ی بلاک چین فقط یک مکان مشخص نیست.دفتر ثبت شبکه‌ی بلاک چین اتریوم تنها یک بلاک واحد نیستممکن است کسری از بلاک‌ها آسیب ببینند اما باز هم بلاک‌های دیگر وجود دارند که با داده‌های صحیح جلوی تقلب را بگیرند؛ مگر اینکه این کسر خیلی قابل توجه شود؛ در حد پنجاه درصد. با توجه به سرمایه‌ی زیادی که از طرف مشارکت‌کنندگان برای برقراری سخت افزار شبکه‌ی بلاک چین هزینه می‌شود احتمال هم‌دستی آنها برای تقلب و در نتیجه نامعتبر شدن شبکه خیلی خیلی پایین است.نودها (Nodes) سخت افزار لازم را برای یک رمزارز فراهم می‌کنندارز دیجیتال چیست؟ ارزی است که داده‌ها و اطلاعات در سیستم مالی آن با توابع هَش (Hash) رمزنگاری می‌شود.توابع هش مراحلی محاسباتی دارند که شامل الگوریتم‌های ریاضی است. هر یک از این توابع یک داده را به رشته‌ای از کلمات و اعداد تبدیل می‌کنند که برای آن داده منحصربه‌فرد است. تنها وجه اشتراک رشته‌های خروجی از یک تابع هش مورد نظر، طولی ثابت برای همه‌ی آنها است.در این تصویر کارکرد تابع هش با مثال‌هایی نشان داده شده استاگر کاراکترهای یک کتاب قطور را به‌عنوان داده وارد تابع هش کنید یک خروجی را برای شما تولید می‌کند. در اینجا اگر یک کاراکتر از کتاب را تغییر دهیم و دوباره محتوای آن را وارد تابع کنیم رشته‌ای متفاوت به‌دست می‌دهد. اهمیت کار وقتی بالا است که می‌دانیم این رشته تنها در یک بلاک ذخیره نمی‌شود.احتمالاً متوجه می‌شوید که شبکه‌ی بلاک چین سخت افزار خاص خود را می‌خواهد. این شبکه جهانی است و باید با سرعت خوبی که در رمزنگاری داده‌ها و سپس توزیع آنها در بلاک‌ها از خود نشان می‌دهد کاربران را راضی کند.در اینجا اگر سخت افزار تنها از طرف یک شخص حقیقی یا حقوقی تأمین شود همه‌ی بلاک‌ها در اختیار او قرار می‌گیرد و به‌راحتی می‌تواند داده‌ها را دستکاری کند.یک شبکه‌ی بلاک چین مالک منحصربه‌فرد ندارد و به‌صورت اشتراکی برقرار می‌شود. به هر مجموعه‌ای که در تأمین سخت افزار شبکه مشارکت دارد نود (Node) می‌گویند. نودها کارمزد خود را از بستر شبکه دریافت خواهند کرد. حضور نودها انعطاف و قابلیت زیاد ارز دیجیتال را نشان می‌دهد؛ مورد مهمی که در جواب به «ارز دیجیتال چیست؟» لحاظ می‌شود.نود به معنی گره است و مجموعه‌ای که در تأمین سخت افزار بلاک چین مشارکت دارد با این نام خوانده می شوددر بعضی از شبکه‌های بلاک چین به نودها ماینر هم می‌گویند. احتمالاً اگر کمی با ارز دیجیتال آشنا هستید این سوال را از خود دارید که: «ارز دیجیتال چیست و چگونه استخراج می‌شود؟» ماینر استخراج رمزارزهای شبکه را انجام می‌دهد؛ منظور این است که با ایجاد یک بلاک، مقداری از حجم نقدینگی ارز مورد نظر را که وارد چرخه‌ی تراکنش‌ها نشده است آزاد می‌کند.دسته‌های مختلف رمزارزهاوقتی که تلاش داریم به «ارز دیجیتال چیست؟» پاسخ دهیم به‌سمت یک سوال جانبی هم می‌رویم: «انواع ارز دیجیتال چیست؟» نیازی به گفتن نیست که مورد اشاره در اینجا رمزارزها هستند.بیت کوین اولین رمز ارزی است که خود را معرفی کرد و آن را با عنوان کوین (Coin) می‌شناسیم. همان‌طور که قبلاً گفتیم بیت کوین برای انجام مبادلات مالی در یک بستر الکترونیکی و دیجیتال به‌وجود آمد و عنوان کوین هم از همین هدف می‌آید.بعد از بیت کوین رمزارزهای دیگر هم به‌تدریج معرفی شدند. این رمزارزها هم شاید کوین هستند اما در هر صورت اصطلاح «آلت کوین» (Altcoin) برای آنها به‌کار می‌رود تا تمایز رمزارز مادر با آنها برجسته شود.مطرح شدن عنوان «آلت کوین» برای رمزارزهای جدید را می‌توانیم در وایت پیپر بعضی از آنها پیدا کنیم. رمزارزهایی مثل لایت کوین، بیت کوین کش و ... خود را رفع‌کننده‌ی نواقصی از ساختار شبکه‌ی بیت کوین می‌دانند و صرفاً با اصلاحاتی جزئی رقیبی برای بیت کوین شدند.جایگاه بیت کوین در بین رمزارزها خاص است و برای همین غیر از آن را «آلت کوین» می‌خوانندارز دیجیتال چیست؟ قطعاً می‌گوییم سیستمی مالی است که روی یک شبکه‌ی بلاک چین پیاده می‌شود. با ابداع رمزارزهایی که امکان انجام پروژه‌های مختلف را روی بلاک چین های خود فراهم می‌کنند نیازی نیست که هر رمزارزی حتماً شبکه‌ی اختصاصی خود را تدارک ببیند. به رمزارزی که در بلاک چین رمزارزی دیگر پیاده می‌شود و از امکانات آن استفاده می‌کند توکن (Token) می‌گوییم.حالا کاربرد رمزارز به مبادلات مالی محدود نمی‌شود و می‌توان پروژه‌های مختلفی را با آن اجرا کرد؛ پروژه‌هایی که سرمایه‌ی مورد نیاز خود را با انتشار توکن تأمین می‌کنند. جواب «ارز دیجیتال چیست و چه کاربردی دارد؟» کمی گسترده‌تر شده است.از نظر کارایی رمزارزهایی مانند بیت کوین، لایت کوین، ریپل و ... هدف اولیه از ایجاد ارزهای دیجیتال را دنبال می‌کنند؛ ابزاری مانند دلار، یورو و ... برای معاملات روزمره هستند. اما این هدف فعلاً محقق نشده است. البته نباید آسانی استفاده از این ابزارها را در معاملات با حجم سنگین نادیده گرفت.رمزارز اتریوم برای اولین بار زمینه‌ای را ایجاد کرد که بتوان پروژه‌هایی به‌غیر از تراکنش‌های مالی را در بستر بلاک چین اجرا کرد. این رمزارز زمینه را برای ارزهای دیجیتال با کاربری‌های مختلف فراهم آورد. از نمونه‌های مشابه اتریوم هم می‌توان ترون را مثال زد.رمزارز ترون بستری را برای اجرای پروژه‌های محتوامحور به‌شکل غیر متمرکز تدارک دیده استارز دیجیتال چیست؟ به بیان ساده ...ارز دیجیتال ارزی است که:- الآن برای بیت کوین، اتریوم، ریپل و ... اختصاص یافته اما کاربرد آن برای ارزهای مجازی، ارزهای دیجیتال بانک مرکزی و ... هم درست است.- ساختار بلاکچین در سیستم ارز دیجیتال طوری است که امنیت اطلاعات و تراکنش‌های مالی خودبه‌خود تضمین می‌شود. با این ساختار نیازی به حضور نهاد ناظری مثل بانک مرکزی برای تبادلات مالی ارز دیجیتال نیست.- سخت افزار شبکه‌ی بلاکچین با مشارکت نودها تأمین می‌شود. این مشارکت برای رسیدن به هدف ارز دیجیتال، امکان انجام تراکنش‌های همتا به همتا، لازم و ضروری است.- با گذشت سال‌ها از پیدایش بیت کوین، حالا ارزهای دیجیتال کاربری‌های مختلفی را از خود نشان می‌دهد. آنها صرفاً برای جابه‌جایی ارزها از یک حساب به حساب دیگر نیستند.در ادامه، پاسخ «ارز دیجیتال چیست؟» را با استفاده از این مطلب گسترش می‌دهیم. حال آماده هستیم که مفاهیم عمیق آن را بهتر درک کنیم.سعی کردیم که اصل بیان ساده را در ارائه‌ی مطلب رعایت کنیم. امیدواریم که شما، مخاطب گرامی، هم وجود این اصل را تأیید کنید. در هر صورت منتظر نظرات هستیم؛ شاید با هم به بیانی ساده‌تر برسیم.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 14:22:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تریدنامه (1): تحلیل تکنیکال مهم‌تر است یا مدیریت ریسک؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-1-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-sc0hbdrbj1zu</link>
                <description>موضوع را با یک مثال پیش می‌بریم.فرض کنید فردی می‌خواهد با سرمایه‌ی 625 دلاری (معادل تقریبی 20 میلیون تومان) به‌عنوان معامله‌گر وارد یک بازار مالی شود؛ به آینده خیلی امیدوار است و در صورت محقق نشدن سود هم تمایل به خروج با حداکثر ضرر 78 دلاری (معادل تقریبی 2 میلیون و 500 هزار تومان) دارد. رقم اخیر آستانه‌ی تحمل او در فرآیند ضرردهی است.فرد مذکور برای شروع فعالیت در بازار مالی به‌دنبال انتخاب یک روش تحلیل تکنیکال مناسب می‌رود. دو مورد توجه او را به خود جلب می‌کند. این موارد در بدترین حالت عملکرد خود به‌ترتیب 3 و 5 بار پشت سر هم ضرر می‌رسانند. مسلماً بهتر است این روش‌ها خود را در تجربه نشان دهند. پس نیاز به آزمون و خطا احساس می‌شود. معامله‌گر چطور این کار را به‌طور ایمن انجام دهد تا ضرری بیش از 78 دلار نبیند؟فردی که به آن اشاره داریم برای انجام هر معامله باید حجمی از سرمایه را هزینه کند که در مواقع بدترین عملکرد، ضرر او از 78 دلار فراتر نرود. تعیین حجم، با معلوم بودن رفتار روش مورد نظر برای تحلیل تکنیکال در بدترین حالت، به‌کمک مدیریت ریسک امکان‌پذیر است. اگر ضرردهی روش تحلیل یک مرحله از میزان مورد انتظار بیشتر شود در مورد استفاده از آن تجدید نظر می‌کنیم؛ کاربری خود از آن را اصلاح می‌کنیم یا به‌سراغ روش دیگری می‌رویم.مدیریت ریسک کمک می‌کند که روش‌های مختلف تحلیل تکنیکال را با آرامش و اطمینان بیشتری مورد آزمایش قرار دهیم. پس از انتخاب روش مناسب برای تحلیل، در ادامه‌ی مسیر هم، این مدیریت ابزاری برای تعیین حجم‌های متناسب با هر معامله است.با مدیریت ریسک در مورد حداکثر ضرر خود مطمئن هستیم؛ فارغ از روشی که برای تحلیل تکنیکال استفاده می‌کنیم.منتظر نظرات شما در مورد برتری تحلیل تکنیکال یا مدیریت ریسک از نظر میزان اهمیت هستیم.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jul 2022 00:53:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حباب فریاد</title>
                <link>https://virgool.io/@Ba_Omid/%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-buh82stbnsuz</link>
                <description> گزیده:... شانس می‌آورد! شانس برای ذهنش غریبه است و برای همین زبانش نمی‌تواند «شانس» را ادا کند و جا می‌اندازد: «خوش ... ممممم.» کارت بانکی‌اش را بررسی می‌کند. موجودی‌اش در حدی نیست که او را در مورد رفتن به مقصد دلخواهش مطمئن کند. باید به خانه برود و از پدر و مادرش پول بگیرد. سوار موتورسیکلت می‌شود و راه می‌افتد.به خانه می‌رسد. از در حیاط وارد می‌شود. موتورسیکلت را جلوی پلکان ورودی خانه پارک می‌کند. به برادرش که در تراس خانه ایستاده است می‌گوید: «برنداری ها! الآن می‌رم ... باک رو خالی نذار ... هر دفعه باید، من پر کنم ...» برادرش بدون جواب دادن و واکنش از پلکان پایین می‌آید و به سمت ورودی حیاط می‌رود. برادرش بدون جواب دادن و واکنش به حرف‌های او از پلکان پایین می‌آید، او را رد می‌کند و به سمت ورودی حیاط می‌رود؛ در حین راه رفتن زمزمه هم می‌کند. ...متن کاملتابستان است. چشم‌هایش باز است. روی بالش، پیشانی‌اش را به سمت بالا می‌گیرد و بقیه‌ی بدنش را نیز به همراه آن می‌چرخاند. نگاهی به ساعت روی دیوار می‌کند؛ پنج دقیقه به نه است. شاید جسمش خوابیده و استراحت کرده است اما ذهنش در طول خوابیدن او بیدار مانده است. ذهنش تمام طول شب را، تا الآن، درک کرده است. امروز باید فکری برای ذهن آشفته‌اش کند. دیشب قبل از خوابیدن فکری به چارچوب ذهنی‌اش رسیده بود.از سر جایش بلند می‌شود. صورتش را می‌شوید و برای خود، سفره‌ی صبحانه را پهن می‌کند. دیگر اعضای خانواده صبحانه‌ی خود را خیلی وقت است خورده‌اند. ذهنش آنها را سر سفره‌ی صبحانه همراهی کرده است. این روز‌ها دیر از خواب بلند می‌شود؛ حوصله ندارد اول صبح با ذهنش کلنجار برود. فلاکس چای، پنیر و مربا را سر سفره می‌آورد و مشغول خوردن صبحانه می‌شود.هنگام خوردن صبحانه تصمیم می‌گیرد، فکری را که دیشب به ذهن او رسیده بود انجام دهد. با این ذهن آشفته دیگر نمی‌تواند کاری انجام دهد. از سر جایش بلند می‌شود. می‌خواهد به مقصدی که دیشب معین کرده است برود و ذهنش را به آرامش برساند؛ به آرامش برسد.لباس و شلوارش را عوض می‌کند. از خانه بیرون می‌آید. کفشش را از جاکفشی برمی‌دارد. به وسط پلکان می‌آید. می‌نشیند و مشغول پوشیدن کفشش می‌شود. در فضای ذهنی‌اش مطمئن است که دارد بندهای کفش‌هایش را می‌بندد. چیزی دیگری ذهن او را به خود جلب نمی‌کند و از چیز دیگری مطمئن نیست. خورشید یک چهارم مسیر هر روز خود را طی کرده است و در یکی از روزهای گرم تابستانی پرتوهای نورش را دارد به سمت او می‌تاباند؛ و او فارغ از شدت گرمایی است که دارد تحمل می‌کند. او فقط سعی دارد چهاردیواری ذهنش هنوز از هم نپاشند.در ذهنش تمرکز چندانی در بستن بندهای کفش ندارد. دست‌هایش با هم هماهنگ نیستند. از بستن بندهای کفش دست برمی‌دارد. دو دستش را به صورتی در می‌آورد که دو انگشت اشاره، روی پیشانی، کنار هم و دو انگشت شستش، کنار گوش‌ها در ناحیه‌ی صورت، کنار هم قرار گیرند. برای چند لحظه در این حالت می‌ماند. سعی دارد به چهاردیواری ذهنش استحکام ببخشد. افکار دیگر را از ذهنش می‌راند و فعلاً می‌خواهد در زمان حال ذهنش را براند.نفس عمیقی می‌کشد. دست‌هایش را به سمت بندهای کفشش می‌راند و با آرامشی گسستنی به بستن بندهای آن مشغول می‌شود. فعلاً گرمای زننده‌ی خورشید در فضای ذهنی او جایی ندارد.راه می‌افتد. به پشت خانه می‌رسد. ذهنش برای ثانیه‌ای موتورسیکلت را می‌بیند و به‌زودی محو می‌شود. موتورسیکلت نیست. سرش را به سمت پنجره‌ی خانه می‌برد و به اهالی خانه می‌گوید: «موتور رو کی برده؟!» یکی پاسخ می‌دهد: «برادرت! رفت مغازه ... الآن میاد ...» منتظر می‌ماند.گوشی‌اش را از جیبش درمی‌آورد و آن را روشن می‌کند. کلمات و شکل‌ها انگار نورافشانی شدیدی دارند. چشم‌هایش را می‌بندد و دوباره باز می‌کند. برای لحظه‌ای کلمات و شکل‌ها به صورت عادی خود را نمایش می‌دهند و به‌زودی از هم می‌پاشند. بی‌خیال می‌شود. سعی چندانی در استحکام بیشتر به چارچوب ذهنی‌اش، از خود نشان نمی‌دهد؛ آن‌قدر استحکام دارند که فعلاً از هم نپاشند. در لیست مخاطبین به دنبال برادرش می‌گردد؛ پیدا می‌کند و به او زنگ می‌زند. به جای زنگ خوردن آهنگ انتظار شنیده می‌شود. فضای ذهنی‌اش با این آهنگ غریبه است و نمی‌خواهد با ریتمش هماهنگ شود. اما لب‌هایش فرمان نمی‌برند؛ لبخند می‌زند.برادرش دارد می‌آید. به سمت در حیاط می‌رود. وقتی از سایه‌ی پشت خانه بیرون می‌آید خورشید راهش را به چارچوب ذهنی او پیدا می‌کند. خورشید به چشم‌هایش می‌زند. با چشم‌های نیمه‌باز به راهش ادامه می‌دهد. در چارچوب ذهنی‌اش، گرمای خورشید او را اذیت می‌کند.در کوچه، منتظر برادرش می‌ماند. برادرش بعد از چند دقیقه از راه می‌رسد؛ جلوی او می‌ایستد. دستش را به سمت پاکتی که در دست برادرش است می‌برد و با اندکی زور یک نوشیدنی شیرعسل از آن برمی‌دارد و مشغول نوشیدن می‌شود؛ به برادرش می‌گوید که منتظر بماند. از برادرش ناسزا می‌شنود.راه می‌افتد. ذهنش زمان حال را بهتر دارد درک می‌کند. مطمئن است چارچوب ذهنی‌اش فرونمی‌ریزد. جایی که می‌خواهد برود دور است. آیا موتورسیکلت به‌اندازه‌ی کافی بنزین دارد؟ به ذهنش تلنگری وارد می‌شود. موتورسیکلت را نگه‌می‌دارد. به باک موتورسیکلت نگاهی می‌اندازد؛ مطمئن نمی‌شود. موتورسیکلت را تکانی می‌دهد و جنب‌وجوش زیادی از باک بنزین بیرون نمی‌آید. باید به پمپ بنزین برود.راه می‌افتد. به پمپ بنزین می‌رسد. در یکی از سکوهای پمپ بنزین می‌ایستد و منتظر می‌ماند. روبه‌روی او، کارگر پمپ بنزین، باک یک ماشین را دارد پر می‌کند. باک ماشین روبه‌رو پر می‌شود و کارگر به سمت او راه می‌افتد. در همین لحظه، یک ماشین نیسان در ردیف دیگر از سکوها می‌ایستد. کارگر راهش را به سمت ماشین نیسان عوض می‌کند. او عصبانی می‌شود. باید باز هم منتظر بماند؟ کارگر مشغول پر کردن باک خودروی نیسان می‌شود و به او، با حرکت دست، نشان می‌دهد که منتظر بماند. در ذهنش از موتورسیکلت پایین می‌آید. موتورسیکلت را رها می‌کند؛ موتورسیکلت می‌افتد. او به سمت کارگر دارد می‌رود. به کارگر می‌رسد. سر شلنگ را از دستش می‌گیرد. شلنگ کمی رها می‌کند تا آویزان شود. شلنگ را می‌چرخاند و به شیشه‌ی جلوی خودروی نیسان می‌کوبد. دوباره شلنگ را می‌چرخاند و به سکوی گازوئیل می‌کوبد.ذهنش آشفته شده است. چارچوب ذهنی‌اش ترک برداشته است. کارگر باک موتورسیکلت او را پر می‌کند. تسویه می‌کند و راه می‌افتد. ذهنش آشفتگی خود را دارد احساس می‌کند. دیگر چارچوب ذهنی‌اش ترک دارد. می‌خواهد قبل از آنکه چارچوب ذهنش از هم بپاشد به مقصد برسد.از کارگر تشکر می‌کند و راه می‌افتد. بلوار ورودی شهر را رد می‌کند. سرعت‌گیرها کمی ذهن آشفته‌اش را آرام می‌کنند. همیشه وقتی به سرعت‌گیر می‌رسد فقط گاز دادن را رها می‌کند و ترمز نمی‌کند. این کار باعث می‌شود ذهنش تکانی بخورد و به هیجان بیفتد.کارت بانکی‌اش به‌اندازه‌ی کافی موجودی دارد؟ مطمئن نیست. سرعتش را کم می‌کند. نگاهی به پشت سرش می‌کند. کمی تصاویر در ذهنش دوران می‌دهند. با این حال، بیشتر نگاه می‌کند تا برای دور زدن مطمئن شود. مطمئن می‌شود از پشت سرش وسیله‌ی نقلیه نمی‌آید؛ از روبه‌رو هم وسیله‌ی نقلیه نمی‌آید. دور می‌زند. دوباره باید سرعت‌گیرها را رد کند؛ او را ناراحت نمی‌کند.بلوار را رد می‌کند. دنبال یک عابربانک می‌گردد. پیدا می‌کند. کسی هم جلوی عابربانک نیست؛ نمی‌خواهد منتظر بماند نوبتش شود. شانس می‌آورد! شانس برای ذهنش غریبه است و برای همین زبانش نمی‌تواند «شانس» را ادا کند و جا می‌اندازد: «خوش ... ممممم.» کارت بانکی‌اش را بررسی می‌کند. موجودی‌اش در حدی نیست که او را در مورد رفتن به مقصد دلخواهش مطمئن کند. باید به خانه برود و از پدر و مادرش پول بگیرد. سوار موتورسیکلت می‌شود و راه می‌افتد.به خانه می‌رسد. از در حیاط وارد می‌شود. موتورسیکلت را جلوی پلکان ورودی خانه پارک می‌کند. به برادرش که در تراس خانه ایستاده است می‌گوید: «برنداری ها! الآن می‌رم ... باک رو خالی نذار ... هر دفعه باید، من پر کنم ...» برادرش بدون جواب دادن و واکنش از پلکان پایین می‌آید و به سمت ورودی حیاط می‌رود. برادرش بدون جواب دادن و واکنش به حرف‌های او از پلکان پایین می‌آید، او را رد می‌کند و به سمت ورودی حیاط می‌رود؛ در حین راه رفتن زمزمه هم می‌کند. ذهن برادرش آرام است؛ آرامش دارد. حسرت ذهن آرام برادرش را می‌خورد.با کفش وارد خانه می‌شود! با مادرش روبه‌رو می‌شود و مقداری پول درخواست می‌کند. مادرش به کفش او اشاره می‌کند: «چرا با کفش اومدی تو؟ ... حواست کجاست؟» او به درخواست خودش اصرار می‌کند: «پول بده! ... عجله دارم ...» پدرش فریاد می‌زند: «پسر! با کفش اومدی تو ...» فریاد پدر لازم بود تا ذهن او، با کفش وارد شدن را در نظر بگیرد؛ به آن اهمیت بدهد. بیرون می‌رود و کفشش را در‌می‌آورد؛ داخل می‌شود. فضای ذهنی‌اش نمی‌داند فریاد پدر از کجا آمد.مادرش مقداری پول به او می‌دهد. از او سؤال می‌کند: «کجا داری می‌ری؟» جواب می‌دهد: «هیچ جا! زیاد مهم نیست ...» مادرش او را سؤال‌پیچ نمی‌کند. مادرش می‌داند، او از سؤال‌پیچ شدن ناراحت می‌شود. پدر و مادرش نسبت به او اطمینان خاطر دارند و توانسته است اعتماد آنها را جلب کند.از خانه بیرون می‌آید. سوار موتورسیکلت می‌شود و راه می‌افتد. به بلوار می‌رسد. بلوار را رد می‌کند. به جاده می‌رسد. عصبانی است. می‌خواهد فریاد بکشد و خود را خالی کند. تابلوهای بدشکل، روی دیوارهای چارچوب ذهنی‌اش، را می‌خواهد بردارد و بیرون بیاندازد. عصبانی است. دهانش را به قصد فریاد باز می‌کند؛ صدایی بیرون نمی‌آید. دندان‌های بالا و پایین از هم گسسته نمی‌شوند و تنها، چشم‌ها فشار وارد به خود را با اشک نشان می‌دهند. چشم‌هایش اشک‌آلود می‌شود. بعد از مدتی اشک‌های کم نیز متوقف می‌شوند. در جاده دارد رانندگی می‌کند و امیدوار است هیچ آشنایی، او را با این حالت صورت نمی‌بیند. آیا یک آشنا، او را خواهد دید؟ امیدوار است هیچ آشنایی او را نبیند. نمی‌خواهد ذهنش مجبور شود دنبال جواب بگردد. نمی‌خواهد از ذهنش، کینه به دل بگیرد که چرا برای کارش جوابگو نیست. چرا فضای ذهنی‌اش باید این‌چنین باشد؟ اگر دندان‌های بالا و پایین از هم جدا می‌شدند و حنجره فریاد می‌کرد و آشنایی می‌دید، می‌داند که باید برای کارشان جواب پس بدهند. ذهن جوابگو نیست. ذهن نمی‌تواند دیگران را قانع کند. آیا ذهن نمی‌تواند دیگران را قانع کند یا دیگران قانع نمی‌شوند؟؛ شاید دیگران نمی‌خواهند قانع شوند!از وسط جاده به کنار می‌آید. فضای ذهنی‌اش را آرام‌تر کرده است. نمی‌خواهد جوابگوی عصبانیت خودش باشد. دستی که روی دسته‌ی کلاژ موتورسیکلت است را برمی‌دارد و روی زانوی پای راستش می‌گذارد. با یک دست، به راندن موتورسیکلت ادامه می‌دهد و سرعت را هم کم می‌کند. خورشید در پشت سرش است و او را اذیت نمی‌کند. به‌زودی از جاده‌ی اصلی باید به جاده‌ی فرعی منحرف شود؛ جاده‌ی فرعی او را به مقصد هدایت می‌کند.از جاده‌ی اصلی منحرف می‌شود. به هنگام انحراف از جاده‌ی اصلی، بوق یک خودروی نیسان او را همراهی می‌کند؛ احتمالاً آشناست. سرنشین جلوی خودرو، دستش را برای او تکان می‌دهد. پلاک خودرو را به چارچوب ذهنی‌اش فرامی‌خواند؛ ذهنش چیزی به یاد نمی‌آورد.در جاده‌ی فرعی، جلوی یک مغازه‌ی خواروبارفروشی ‌می‌ایستد. از موتورسیکلت پیاده و داخل مغازه می‌شود و خرید می‌کند؛ برای استراحت در مقصد و خوردن و نوشیدن لازم است خرید کند.خریدش را انجام می‌دهد. از مغازه بیرون می‌آید. قبل از آنکه راه بیافتد، روی صندلی که بیرون مغازه است و چتری هم روی آن پهن است می‌نشیند و به نوشیدن یک بطری نوشابه مشغول می‌شود. جاده را نظاره می‌کند. جاده خلوت است.بطری نوشابه را می‌نوشد و بطری شیشه‌ای را درون سطل آشغال می‌اندازد. صدای مغازه‌دار می‌آید: «نندازین شیشه رو! ...» متوجه اشتباهش می‌شود. بطری شیشه‌ای را از سطل آشغال بیرون می‌آورد و داخل جعبه‌ی نوشابه می‌گذارد. برای مغازه‌دار دستش را بالا می‌آورد تا نشان دهد بطری نوشابه را سرجایش گذاشته است. برای این کار اشتباه، از ذهنش نمی‌تواند خرده بگیرد.سوار موتورسیکلت می‌شود. استارت می‌زند. کمی راه می‌افتد. متوجه می‌شود چرخ عقب موتورسیکلت سنگینی می‌کند. می‌ایستد. به چرخ عقب موتورسیکلت نگاه می‌کند؛ پنجر شده است. چند لحظه روی موتورسیکلت می‌نشیند و به اطراف نگاهی می‌اندازد. در روستای کوچکی ایستاده است. احتمالاً یک تعمیرگاه پنجرگیر وجود دارد. از جایی که ایستاده است، وجود تعمیرگاه پنجرگیر معلوم نیست؛ باید از مغازه‌دار بپرسد. پیاده می‌شود و موتورسیکلت را روی جک دوشاخه‌اش می‌گذارد. داخل مغازه می‌شود و از مغازه‌دار آدرس یک کارگاه پنجرگیر را می‌خواهد. به‌هنگام آدرس‌دهی مغازه‌دار، سعی می‌کند کلمات در چارچوب ذهنش جابه‌جا نشوند.راه می‌افتد. دویست متر باید راه برود تا به یک تعمیرگاه پنجرگیر برسد.بالاخره می‌رسد. تعمیرگاه پنجرگیر خلوت است و مسئول آن مشغول چیزی نیست. بعد از سلام دادن و مکالمه‌ی کوتاه، موتورسیکلت را به دست مسئول تعمیرگاه می‌سپارد. کناری می‌ایستد تا پنجرگیر کارش را انجام دهد.عجله دارد. چارچوب ذهنی‌اش سست است. می‌خواهد به مقصد برسد و در جای مطمئن دیوارهای ذهنش را تخریب کند. عجله دارد. به پنجرگیر می‌گوید: «می‌رم، برمی‌گردم ...»کنار جاده می‌رود. در جاده وسیله‌ی نقلیه‌ای به چشم نمی‌خورد؛ تابستان و نزدیک ظهر است؛ گرما دارد بیداد می‌کند. با این حال منتظر می‌ماند تا سوار یک ماشین شود. خورشید نزدیک وسط آسمان شده است و گرمایش را نمی‌تواند تحمل کند. بهتر است راه بیفتد؛ حداقل نور خورشید به صورتش نمی‌زند. از روبرو یک ماشین دارد می‌آید. چارچوب ذهنی‌اش مسیر ماشین را درست تشخیص می‌دهد؛ دستش را برای نگه‌داشتن ماشین بلند نمی‌کند. به پشت سر نگاهی می‌اندازد؛ فعلاً خبری نیست. به راه رفتن خود ادامه می‌دهد.مدتی است که دارد راه می‌رود. دهانش قصد فریاد زدن می‌کند. ماهیچه‌های صورتش کشیده می‌شوند. دیگر طاقت فضای ذهنی‌اش را ندارد. چرا باید ... نمی‌داند این چراها را، چرا کسی پاسخ نمی‌دهد! اراده‌ی دهانش برای فریاد زدن به جایی نمی‌رسد. فریادش را فرو می‌خورد. این فرو خوردن چارچوب ذهنی‌اش را تهدید می‌کند. آیا تا رسیدن به مقصد، دیوارهای فضای ذهنی‌اش را حفظ می‌کند؟یک ماشین نگه‌می‌دارد. راننده با کلمات به او حمله می‌کند: «این وقت روز چرا داری ...» کلمات را درست تشخیص نمی‌دهد و نمی‌تواند به صورت جمله‌ی قابل درک در ذهنش جانمایی کند. فکر می‌کند اگر این‌گونه جواب دهد راننده به جواب خود برسد: «دیروز واسه تفریح اومده بودیم ... (به مقصد اشاره می‌کند) ... مدارکم گم شده، با (ادای رانندگی موتور را درمی‌آورد) داشتم می‌اومدم ... (به خود فشار می‌آورد تا جمله ادا کند) ... پنجر کرد. تا تعمیر بشه گفتم برم دنبال مدارکم بگردم. نزدیک هم هست ...» قطره‌ی اشکی از چشم‌هایش جاری می‌شود. تعادل سرش را کمی از دست می‌دهد؛ تعادلش را حفظ می‌کند. راننده او را سوار می‌کند. در عقب را باز می‌کند و سوار می‌شود.به مقصد می‌رسند. پیاده می‌شود و شروع به دویدن می‌کند. بعد از اینکه مطمئن می‌شود به‌اندازه‌ی کافی دور شده است جهت دویدنش را عوض می‌کند؛ از کسی دور نمی‌شود. دویدن را ادامه می‌دهد. پاهایش به‌اندازه‌ی کافی در آب فرورفته‌اند. لحظه‌ی تخریب فرا رسیده است. خودش را در دریا رها می‌کند و در آب دریا فرو می‌رود. عصبانیتش را نشان می‌دهد. دندان‌های بالا و پایین از هم جدا می‌شوند. حنجره‌اش فریاد می‌کشد و حباب‌های آب، حاصل از تخریب چارچوب ذهنی‌اش، شناور می‌شوند؛ حباب فریاد! خودش را بالا می‌آورد و باز حرکاتش را تکرار می‌کند. فریادهایش را در حباب‌های آب پنهان می‌کند؛ حباب فریاد! با چشم‌های قرمز، در آب دریا عصبانیت خود را خالی می‌کند و به آرامش می‌رسد. لازم بود تا در حباب‌های آب فریادش را پنهان کند تا پاسخگو نباشد؛ حباب فریاد!</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Sat, 16 Oct 2021 11:06:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودکار به دست</title>
                <link>https://virgool.io/Story-Writing-Corner/%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-l8rkyqugpwcw</link>
                <description> گزیده:...تازه‌وارد عصبانی می‌شود: «اگه عجله داری بیا زودتر از من بگیر اگه می‌تونی. همیشه باید تو نونوایی بحث کنی.» امیر لبخند نیشداری می‌زند: « یه بهونه‌ی تازه بیارید. این «عجله دارم» دِمُده شده...»تازه‌وارد نمی‌تواند در برابر حرف امیر، حرفی بزند. ناچار است سکوت کند. برای جمع این حرف‌ها تکراری است و زیاد اهمیتی نمی‌دهند.تازه‌وارد سکوت را تحمل نمی‌کند. به صورت امیر سیلی محکمی می‌زند. چند نفر بین دو طرف می‌ایستند تا درگیری ادامه پیدا نکند. ذهن امیر به زور می‌خواهد خودکار را در دست بگیرد. به سمت تیر برقی می‌رود و به آن تکیه می‌دهد و می‌ایستد. به ذهنش زیاد توجهی نمی‌کند. در شوک سیلی خوردن از تازه‌وارد است. نگاهش را به زمین دوخته است...متن کاملچشم‌هایش را باز می‌کند. ذهنش خودکار را رها می‌کند و احساس راحتی به آن دست می‌دهد. راه حل را پیدا کرده است. دست راستش را بلند می‌کند و بشکن می‌زند. همیشه وقتی بشکن می‌زند، صدا نمی‌دهد. برای اینکه وقتی بشکن می‌زند صدا دهد خیلی سعی کرده است ولی نمی‌شود. انگار ناخن‌هایش خیلی نرم است یا گوشت انگشتش سفتی لازم را ندارد.به سمت کتاب و دفترش غوطه می‌خورد. خودکار را در دستش می‌گیرد و شروع به نوشتن جواب مسئله‌ی ریاضی می‌کند. چند عبارتی می‌نویسد و جوهر خودکار شروع به کم‌رنگ شدن می‌کند. با خودکار روی صفحه‌ی دفتر خط‌خطی می‌کند. خودکار نمی‌نویسد. سر خودکار را باز می‌کند و لوله‌ی درون آن را در دستش می‌گیرد. جوهر خودکار تمام شده است. قطعات خودکار را پرت می‌کند. دست راستش را زیر چانه‌اش می‌گذارد و به مسئله‌ی ریاضی نگاهی می‌اندازد. امیدوار است راه حلی که برای مسئله پیدا کرده درست باشد. باید از مغازه خودکار بگیرد.از سر جایش بلند می‌شود و به سمت آویز لباس که در اتاق هال است می‌رود. شلوارش را برمی‌دارد و جیب‌های آن را می‌گردد تا پولی پیدا کند. هیچ پولی پیدا نمی‌کند. شلوار را در کف اتاق هال رها می‌کند و به‌دنبال مادرش می‌رود. مادرش را صدا می‌کند: «مامان!... مامان! کجایی؟! خودکارم تموم شده. پول بده می‌خوام خودکار بگیرم... مامان!» جوابی نمی‌شنود.انگار مادرش در خانه نیست. به سمت بخاری اتاقش می‌رود تا کاپشنش را بپوشد و بیرون برود. ذهنش کم‌کم دارد خودکار را در دست می‌گیرد؛ به اندازه‌ی کافی استراحت کرده است. ذهنش خودکار را در دست می‌گیرد و راه حل را بررسی می‌کند؛ به یک معادله‌ی پیچیده می‌رسد که باید ساده کند. ذهنش نمی‌تواند تمرکز کند. او مادرش را باید پیدا کند و برای خرید خودکار از مادرش پول بگیرد. هنگامی که می‌خواهد کاپشنش را بردارد روی دو پا می‌نشیند و به سمت مسئله‌ی ریاضی خم می‌شود. با انگشت اشاره‌ی دست راستش یک ضربه‌ی کمانی به روی کتاب ریاضی می‌زند. خوشحال است که بالاخره راه حل را پیدا کرده است. مسئله را خطاب قرار می‌دهد: «داداشت راه حل رو پیدا کرده...! (لبخند می‌زند) بروم خودکار بگیرم... فعلاً»!از سرجایش بلند می‌شود و در حین رفتن به سمت در خروجی خانه، کاپشنش را می‌پوشد. ذهنش توانست از معادله عبور کند؛ راه‌حل دارد درست پیش می‌رود. ذهنش علاقه‌ی زیادی دارد که ادامه بدهد. از خانه بیرون می‌آید و به‌سمت جاکفشی می‌رود تا کفشش را بردارد. کفشش را برمی‌دارد و به‌سمت راه‌پله می‌آید؛ می‌نشیند و کفشش را می‌پوشد. مادرش را صدا می‌کند: «مامان! مامان! کجایی تو... پول می‌خوام!»در انبار باز می‌شود. مادرش از انبار بیرون می‌آید و در انبار را پشت سرش می‌بندد. هنگامی که به سمت او می‌آید، او را خطاب می‌کند: «پول واسه چی می‌خوای تو؟» جواب مادرش را نمی‌دهد. پای سمت راست مادرش لنگ می‌زند. میان راه می‌ایستد و دست راستش را روی زانوی پای راستش می‌گذارد. صورت کشیده‌‌ی مادرش نشان می‌دهد درد می‌کشد. ذهنش را از مسئله دور می‌کند تا زمان حال را بهتر درک کند. حال مادرش را می‌پرسد: «چی شده مامان؟! می‌لنگی؟» مادرش توضیح می‌دهد که صبح روی راه‌پله سرش گیج رفته و از راه‌پله افتاده است. وقتی از روی راه‌پله افتاده بود، به زانوی پای راستش فشار زیادی وارد می‌شود. او چیزی برای گفتن به مادرش پیدا نمی‌کند: «چی بگم؟!... پول بده می‌خوام برم مغازه خودکار بگیرم.» صورتش را به سمتی می‌گیرد و ناراحتی خودش را نشان می‌دهد؛ به مادرش می‌گوید: « ای بابا!... نمی‌خواد صبح زود پاشی دیگه... کار که تموم نمی‌شه...» مادر ناراحتی خودش را از دیگر اعضای خانواده نشان می‌دهد و می‌گوید: «هر کی کار خودشو انجام بده واسه‌ من هم کار نیست... پدرت انبار رو ریخته به هم، مثلاً خواست یه قوطی میخ ازش برداره.»مادرش دستش را در جیب جلیقه‌اش می‌برد و به او پول می‌دهد. از سر جایش بلند می‌شود و به سمت در خروجی حیاط می‌رود. راه‌پله خاکی می‌شود. کفشش خاکی بود. مادرش عصبانی می‌شود: «ببین!... بعد میگی کار تموم نمیشه.» او از مادرش می‌خواهد زیاد سخت نگیرد.ذهنش از مسئله دور شده است. وقتی از حیاط خانه بیرون می‌آید چند قطره‌ی باران به صورتش می‌زند. قطره‌هایی که به صورتش می‌خورد ثانیه به ثانیه زیادتر می‌شود. نگاهی به آسمان می‌کند. از ابر سیاهی که به بالای سرش دارد می‌آید معلوم است می‌خواهد باران شدیدی ببارد. قدم‌هایش را تندتر می‌کند و پس از طی مسافتی شروع به دویدن می‌کند تا زودتر به مغازه برسد. باران دارد شدت می‌گیرد.به مغازه می‌رسد. باران او را خیس کرده است ولی نه آن قدر که نتواند کاپشن و شلوار خیسش را تحمل کند. مغازه بسته است. دستی به موهایش می‌کشد؛ آب از پیشانی‌اش سرازیر می‌شود. زیر سایه‌بان مغازه منتظر می‌ماند تا باران بند بیاید؛ شاید هم مغازه‌دار بیاید. زیپ کاپشنش را باز می‌کند. کاپشن خیس او را اذیت می‌کند. به موقع به مغازه نرسیده بود. رنگین‌کمانی در آسمان شکل گرفته است و خورشید چشم‌هایش را می‌زند. رویش را به سمت دیگر می‌کند. بارانی که باریده است را توصیف می‌کند: «مختصر و مفید!» لبخند می‌زند.صدایی می‌آید: «امیر! پسرم!...» نگاهش را به سمت صدا می‌برد. صدا از روبرو، آن طرف خیابان می‌آید. به صاحب صدا جواب می‌دهد: «بله خاله؟!» صاحب صدا از او خواهشی دارد: «مغازه‌دار رفته خونه‌اش، الآن میاد. میشه برام از نونوایی سه تا نون بیاری، دستم بنده. تا اون موقع هم مغازه‌دار میاد.»به سمت صدا می‌رود. پول را می‌گیرد و به نانوایی می‌رود. نانوایی صد متر با مغازه فاصله دارد. ذهنش صد متر را تقسیم بر هر قدم امیر که هفتاد و پنج سانتی‌متر است می‌کند. سرش را تکانی می‌دهد تا از این فکر بیرون بیاید. ذهنش خودکار را پرت می‌کند.به نانوایی می‌رسد. به جمع سلام می‌کند. در صفی که سه تا نان می‌دهد می‌ایستد. یک نفر جلویش است. در نانوا سه نفر دارند کار می‌کنند. خمیر را تازه دارند در تنور می‌گذارند. مثل اینکه باید زیادتر منتظر بماند. ذهنش می‌خواهد دوباره به سراغ راه حل برود؛ خودکار را از ذهنش دور می‌کند.یک نفر تازه به صف نانوایی می‌آید. میان جمع، با گفتن «ببخشید» برای خود راه باز می‌کند و سرش را روبه‌روی دریچه نانوایی می‌آورد؛ عجله دارد: «خسته نباشین! سه تا نون می‌دین؟! عجله دارم!...» صاحب نانوایی از او می‌خواهد صبر کند. امیر اعتراض می‌کند: «ما هم که اینجاییم واسه سه تا نون وایسادیم ها!... اینجوری که نمیشه.... لطفاً بیا عقب نوبت رو رعایت کن.» تازه‌وارد عجله داشتن خود را دلیل قرار می‌دهد که نمی‌تواند در صف بایستد اما امیر دلیل او را نمی‌پذیرد و می‌گوید که او هم عجله دارد. تازه‌وارد عصبانی می‌شود: «اگه عجله داری بیا زودتر از من بگیر اگه می‌تونی. همیشه باید تو نونوایی بحث کنی.» امیر لبخند نیشداری می‌زند: « یه بهونه‌ی تازه بیارید. این «عجله دارم» دِمُده شده...»تازه‌وارد نمی‌تواند در برابر حرف امیر، حرفی بزند. ناچار است سکوت کند. برای جمع این حرف‌ها تکراری است و زیاد اهمیتی نمی‌دهند.تازه‌وارد سکوت را تحمل نمی‌کند. به صورت امیر سیلی محکمی می‌زند. چند نفر بین دو طرف می‌ایستند تا درگیری ادامه پیدا نکند. ذهن امیر به زور می‌خواهد خودکار را در دست بگیرد. به سمت تیر برقی می‌رود و به آن تکیه می‌دهد و می‌ایستد. به ذهنش زیاد توجهی نمی‌کند. در شوک سیلی خوردن از تازه‌وارد است. نگاهش را به زمین دوخته است.در دور بعدی تنور، نوبت به او می‌رسد و سه تا نان خود را می‌گیرد. حوصله ندارد نان‌ها را در قفسه‌ی نان پهن کند تا خنک شوند. می‌رود. نم‌نم باران به صورتش می‌زند. مغازه‌دار، مغازه را دارد باز می‌کند. به خانه‌ای که باید نان‌ها را تحویل دهد می‌رسد. صاحب خانه را صدا می‌کند: «خاله! نونا رو بگیر.» صاحب خانه از او می‌خواهد صبر کند تا بیاید. بعد از چند ثانیه نان‌ها را تحویل می‌دهد. صاحب خانه از امیر تشکر می‌کند.امیر بعد از تحویل دادن نان‌ها سرش را برمی‌گرداند و به سمت مغازه می‌رود. ذهنش درستی راه حل را تأیید می‌کند و به خود استراحت می‌دهد. دو قدم در خیابان می‌گذارد که موتورسیکلتی از روبه‌رویش می‌گذرد که در حال سر خوردن است و بعد از طی کردن مسافتی نقش زمین می‌شود. امیر در جای خود می‌ایستد و نگاه می‌کند.بالای سر راننده‌ی موتورسیکلت می‌رود. راننده بالاتنه‌اش را از روی زمین بلند کرده است. وضعیت موتورسوار را جویا می‌شود: «چیزیتون که نشده؟!... تویی حمید؟!» موتورسوار را شناخته است. موتورسوار توضیح می‌دهد برای آنکه به او نخورد فرمان موتورسیکلت را کج کرده است و از بی‌توجهی او گلایه می‌کند: «این ور اون ور رو نگاه کنی بد نیست ها!» امیر از او می‌خواهد، اگر می‌تواند، بلند شود.دلیل سر خوردن موتورسیکلت صاف بودن لاستیک‌های آن است. حمید می‌خواست که دیروز آنها را عوض کند. امیر تعجب می‌کند که حمید با این لاستیک‌ها رانندگی می‌کند: «دیوونه! با این لاستیکا چه جوری می‌رونی؟!... معلومه سر می‌خوری!»زانوی راننده درد گرفته است. امیر موتورسیکلت را بلند می‌کند و آن را روشن می‌کند و به دست حمید می‌دهد. حمید سوار موتورسیکلت می‌شود. امیر از او می‌خواهد که مراقب باشد. حمید گاز می‌دهد و می‌رود.امیر به راه خود ادامه می‌دهد و به‌سمت مغازه می‌رود. به مغازه می‌رسد و داخل آن می‌شود. به مغازه‌دار سلام می‌دهد. مغازه‌دار سلام امیر را می‌دهد و از راننده‌ی موتورسیکلتی که سر خورده است می‌پرسد؛ مغازه‌دار اتفاق را دیده است. امیر می‌گوید که موتورسوار حمید است و دلیل سر خوردن او، صاف بودن لاستیک‌های موتورسیکلت است.امیر در هنگام صحبت کردن با مغازه‌دار، دستش را در جیب‌های شلوارش کرده و در مغازه قدم می‌زند. نگاهی به بیرون دارد و به مغازه‌دار می‌گوید که احتمالاً دوباره باران ببارد. با مغازه‌دار صمیمی است. با او همیشه حرف‌هایی برای گفتن دارد.از مغازه‌دار می‌پرسد که آیا خودکار دارد. مغازه‌دار می‌گوید که خودکار دارد. مغازه‌دار خودکار آبی و قرمز می‌فروشد و دو نوع هم دارد؛ به خودکارهایی که تازه آورده است اشاره می‌کند. امیر از مغازه‌دار می‌خواهد که خودکاری ارزان به او بدهد؛ برای امیر، فقط نوشتن خودکار کافی است. مغازه‌دار یک خودکار آبی و ارزان به او می‌دهد. امیر قیمت خرید خودکار را تسویه می‌کند.همه فکر می‌کنند که امیر زیاد درس می‌خواند اما امیر با این حرف موافق نیست. امیر زیاد درس نمی‌خواند! امیر به موافق نبودن خود اصرار زیادی ندارد. مغازه‌دار امیدوار است امیر با درس خواندن به جایی برسد و مثل بقیه، فقط بیهوده درس نخواند. امیر به موفقیت کسانی هم که با درس خواندن به جایی رسیده‌اند تأکید می‌کند و می‌خواهد این نیمه‌ی دیگر لیوان را هم ببینند! مغازه‌دار در برابر حرف امیر سکوت می‌کند؛ چیزی ندارد بگوید. حرف امیر برای او جالب است.امیر بعد از چند دقیقه گفتگو با مغازه‌دار، خداحافظی می‌کند. امیر از مغازه بیرون می‌آید. ذهنش دچار شوک می‌شود. ذهنش انگار در بررسی راه‌حل دچار خطای بزرگی شده است؛ در جستجوی خودکار است تا خطا را رفع کند. امیر لحظه‌ای می‌ایستد تا ذهنش کمی آرام بگیرد. غلط بودن راه حل، او را کمی اذیت می‌کند. سرش را بالا می‌آورد و آهی می‌کشد. در این لحظه تندر شدیدی او را به خود می‌آورد. به خودش می‌آید و به راهش ادامه می‌دهد. در مسیر، ذهنش دوباره به حل مسئله مشغول می‌شود.به خانه می‌رسد. در حیاط را باز می‌کند و داخل می‌شود. در حیاط را پشت سرش نمی‌بندد. به راه‌پله می‌رسد. با کفش‌های گلی بالا می‌رود. به ایوان می‌رسد و کفشش را درمی‌آورد. متوجه می‌شود که راه‌پله را گلی کرده است. مادرش اگر ببیند اعتراض می‌کند. به سمت سینک دستشویی که در ایوان است می‌رسد. تشتک کنار آن را برمی‌دارد و آن را پر از آب می‌کند. راه‌پله را قبل از آنکه مادرش ببیند تمیز می‌کند. باران شروع به باریدن می‌کند.داخل خانه می‌شود. از اتاق هال می‌گذرد و به اتاقش می‌رود. متوجه مادرش نمی‌شود که در هال، روی شلوار او به خواب رفته است. مادرش متوجه پارگی زانوی شلوار امیر می‌شود: «چرا زانوت پاره‌ست؟» امیر متوجه پارگی زانوی شلوارش نبود اما اهمیتی نمی‌دهد.کاپشنش را درمی‌آورد و کنار بخاری اتاقش می‌گذارد تا خشک شود. به شکم دراز می‌کشد و سرش را به روی کتاب و دفتر می‌برد. خودکار را در دستش می‌گیرد و راه حل را خط‌خطی می‌کند. سپس خودکار را روی گوشش می‌گذارد؛ ذهنش خودکار به دست مشغول می‌شود تا راه حل را تصحیح کند.ذهنش راه حل را تصحیح می‌کند و خودکار را زمین می‌گذارد. او خودکار را از روی گوشش برمی‌دارد و شروع به نوشتن می‌کند. خودکار نمی‌نویسد. دفتر را خط‌خطی می‌کند. خودکار نمی‌نویسد. سر خودکار را باز می‌کند و لوله‌ی داخل آن را در دستش می‌گیرد و به داخل لوله فوت می‌کند اما نتیجه‌ای نمی‌دهد. سرش را به دفتر می‌کوبد. انگار باید دوباره به مغازه برود و خودکار را عوض کند.خودکار را به حالت اولش درمی‌آورد. کاپشنش را می‌گیرد و راه می‌افتد. از خانه بیرون می‌آید. باران شدیدی گرفته است. باید منتظر بماند تا باران بند بیاید. خودکار به دست، بالای راه‌پله می‌نشیند و منتظر می‌ماند.</description>
                <category>Omid Baghbani</category>
                <author>Omid Baghbani</author>
                <pubDate>Thu, 30 Sep 2021 12:50:46 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>