<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهار رضوی - Bahar Razavi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@BaharRazavi</link>
        <description>علاقه‌مند به تجربه‌ها | در مسیر یادگیری و تحقق رویا‌‌‌</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:38:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2124636/avatar/GTZE2i.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهار رضوی - Bahar Razavi</title>
            <link>https://virgool.io/@BaharRazavi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کنکور؛ آنچه از من گرفت، نه فقط آنچه به من یاد داد.</title>
                <link>https://virgool.io/@BaharRazavi/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%86%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-dwkfswdmfg1k</link>
                <description>کنکور برای من بیشتر از اینکه امتحان درسی باشه، یه آینه بود؛ و بیشتر از درس، خودم رو دیدم. قدم گذاشتن تو یک مسیر جدید پر از ترسه. این تجربیات و مهارت‌های فردی که در ادامه بهش می‌پردازم چیزهایی هستند که هنوز مطمئن نیستم درست فهمیده باشم. راستش هنوز نمی‌دونم کنکور برام تجربه خوبی بود یا نه، ولی می‌دونم چیزهایی از خودم دیدم که قبلش نمی‌شناختم. این فکرهای چند ماه اخیر منه، بدون اینکه هنوز به نتیجه قطعی رسیده باشم. اگه توی مسیری هستید که فشار و ابهام داره، شاید بعضی تیکه‌هاش به کارتون بیاد.تشبیه کنکور به دوی ماراتنبه نظرم این مسیرِ عموما یک‌ساله، خیلی شبیه ماراتنه. وجه مشترک خیلی بارزشون «دیسیپلین» هست. هردو بازی استقامت‌ان. لازمه انرژی‌ت رو کنترل کنی و یه جاهایی ذخیره کنی که تا آخر بازی دوام بیاری و فرسوده نشی. افرادی که آروم میرن و کمتر انرژی‌شون رو مدیریت می‌کنن به آخر بازی می‌رسن، یا کسایی که از وسط راه خسته میشن؟من جاهایی که از ادامه دادن خسته میشدم، مثال هادی چوپان توی ذهنم میومد: ممکنه روزی باشه که هادی چوپان خسته باشه، اما هرطور شده هر روز تمرینش رو دنبال میکنه. حتی شده با کیفیت و بازدهی کمتر، اما استمرار رو حفظ میکنه.مثلا امسال شرایط جنگ و اعتراضات خیلی پرتنش بود. اوایل تابستان و زمستان هر بار با شنیدن اخبار انرژیم کم میشد. گاهی انگار ناخودآگاه تصمیم می‌گرفتم برم توی حال و هوای افسردگی و نیاز داشتم از قالب یه آدم تلاشگر بیام بیرون. روزهایی بودن که استمرار فقط در حضور بود، نه در کیفیت. بعضی مواقع فقط با سی درصد توانم کار کردم، فقط می‌نشستم پشت میز بدون اینکه حالم با درس خوندن خوب باشه؛ ولی فهمیدم این نشستن نصفه و نیمه بهتر از رها کردنه. حتی یه موقع‌هایی از خودم بدم می‌اومد چون شبیه ایده‌آلم نبودم. کنکور این توهم رو ازم گرفت که ادامه دادن شبیه فیلم‌هاست.آینه سبک مواجهه در شرایط محدودواکنش ما به هر اتفاق، جرقه‌ای هست که خودمون رو بهتر بشناسیم. برای من شرایط طوری بود که در هفده سال زندگیم تجربه‌ش نکرده بودم. متوجه شدم تحت فشار بیرونی تبدیل به چه آدمی می‌شم. مثلا در شرایطی که مضطرب هستم، دیدگاهم بیشتر از نوع ایستادن هست یا فرار کردن. ذهنیتی که درمورد خودم دارم وقتی خوشحال، بی‌انگیزه یا سرگردانم چطور تغییر میکنه. چطور وقتی در وادی ضعف هستم عمل میکنم. موقع اضطراب گوشه‌گیر میشم یا پرخاش میکنم؟ درمورد خودم متوجه شدم تا وقتی معنای کاری برام واضح باشه خیلی خوب میتونم باهاش کنار بیام و باید انگیزه درونی کار رو پیدا کنم. فشار بیرونی خیلی روی من کار نمیکنه، بیشتر منفعلم میکنه.اگه خیلی ناامید بشم دوست دارم خیلی بخوابم، پس اگه میخوام ازش جلوگیری کنم بهتره که خونه نمونم که نخوابم. اگه با آدم‌هایی که در شرایط من هستند در ارتباط باشم و روابط انسانی‌م رو حفظ کنم بهتر حرکت میکنم و در محیط فعال حضور داشتن بازدهیم رو بالاتر میبره. خیلی روزها هم بی‌دلیل خشمگین و زودرنج بودم؛ تا جایی که می‌شد ارتباطم رو کم میکردم تا کسی این وجه از من رو نبینه.هیچوقت نباید کارهام رو برای روز آخر بذارم. پیوسته و کم کار کردن برای من راهکار بهتری هست. غذا نخوردن باعث می‌شه سطح آمادگی روانی‌م بیاد پایین و با آدم‌ها بیشتر درگیر میشم.تاب‌آوریدر جامعه ما که قانون و شرایط هر لحظه عوض میشه، مهارت ادامه دادن در وضعیت‌ بحرانی و حتی زمانی که کامل و ایده‌آل نیستی یه مهارت محسوب میشه. در هر حوزه‌ای خیلی کم پیش میاد که برای یه اتفاقی کاملا آماده باشیم. حتی اگر امروز خراب شد، فردا رو نسوزونیم، این جمله رو زیاد شنیدیم اما من بارها امروز و فردام رو سوزوندم. هنوز هم این کار رو میکنم. هر بار به مسیر شک کردم و دنبال معنا گشتم.مثلا من فهمیدم نباید چیزی رو اونقدر برای خودم پیچیده و بزرگ کنم که دچار ناک‌اوت( knockout) بشم. این مفهوم یه اصطلاح در ورزشه. یعنی اونقدر ضربه سنگینی بخوری که نتونی از جات بلند بشی. یا اگر هم دچار شدم بتونم کنار بیام و زودتر از حالت ناک‌اوت بلند بشم. توانایی انعطاف‌پذیری در ابهام چیزی بود که این مدت تجربه‌ش کردم.تمرین عملگراییهمونطور که با تماشای کسی که وزنه‌ میزنه، عضله‌مون قوی نمیشه، فقط با افزایش علم درمورد اون حیطه، درش خبره نمیشیم. مواجهه مستقیم لازمه بهتر شدنه. درس خوندن هم جاده‌ایه که بیشتر از هوش، تمرین حرف اول رو میزنه. من اسمش رو «قدم به قدم بهتر شدن» می‌ذارم. قطع نکردن کامل زندگیدرسته که متمرکز روی هدفت هستی، اما به این معنا نیست که تغذیه‌ت رو نادیده بگیری و با بدنت غربیه بشی. به نظر من برای موفقیت نباید همه چیز رو فریز کرد و  حفظ تعادل نسبی ضروری‌تره.این متن درمورد کنکور نبود، درمورد زندگی بود. در انتها قرار نیست نتیجه‌گیری کنم. این وبلاگ بیشتر شبیه فکرهای نیمه‌کاره من بعد از چند ماه بلاتکلیفیه. هنوز هم درباره‌ی مسیرم کلی سوال و شبهه دارم. نمیدونم این تجربه قراره در آینده دقیقا کجا به کارم بیاد ولی میدونم وقتی ازش بیرون بیام، همون آدم اول نخواهم بود. کنکور تموم می‌شه، ولی این سوال هنوز باهامه: من چطور آدمی هستم؟ </description>
                <category>بهار رضوی - Bahar Razavi</category>
                <author>بهار رضوی - Bahar Razavi</author>
                <pubDate>Wed, 31 Dec 2025 22:43:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوله پشتی سال 1403؛ تغییر و تطابق.</title>
                <link>https://virgool.io/@BaharRazavi/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1403-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D8%B7%D8%A7%D8%A8%D9%82-jciqfvzgeujc</link>
                <description>امسال خیلی بزرگتر شدم و یاد گرفتم. از خداحافظی با همکاری کامیونیتی روبیکمپ گرفته، تا تجربه‌ی کارآموزی، اولین سرکار رفتن، تغییر محل زندگی‌ و  دوباره‌ی همسو شدن با شرایط. به همین دلیله که اسم کوله‌پشتی امسال رو تلاش برای تغییر و تطابق می‌ذارم. یاد گرفتم زندگی اینقدر پرپیچ و تابه که اگه تو هم با هرکدوم از پیچ‌هاش نپیچی، راه رو گم میکنی، و در نهایت خودت رو.یاد گرفتم مهارت یادگیرنده بودن و انعطاف داشتن رو به کار ببرم، چه جوری در هر محیطی قرار میگیرم پذیرش این رو داشته باشم که &quot;من کامل نیستم. اشکالی نداره که اجازه بدم از محیط یاد بگیرم&quot; و در این مورد گارد نداشته باشم.از همه مهم‌تر، یاد گرفتم حضور آدم‌ها تو زندگی‌ چقدر موثره و چقدر برای من محرک بزرگیه. روابط انسانی نه‌تنها در ایجاد فرصت‌های کاری و حرفه‌ای برام مفید بودند، بلکه به حفظ تعادل روحی و افزایش انگیزه‌ام هم خیلی کمک کردند. امسال بیشتر از همیشه متوجه شدم که شبکه‌ی ارتباطی قوی چقدر مهمه و  نبودش باعث میشه تأثیر واقعی‌ش را درک کنیم. در نهایت، انتخاب آگاهانه‌ی افرادی که در زندگی نگه می‌داریم، روی کیفیت مسیر و تصمیم‌هایمان تأثیر مستقیمی داره.پاییز هزار و چهارصد و سه.چه چیزهایی از امسال به سال بعد می‌برم؟روحیه انعطاف‌پذیری و توانایی تطابق با شرایط جدید:  امسال عوض شدن شهر محل زندگیم و شروع دوباره برای ساختن دوستی‌های جدید در مدرسه جدید، همچنین اولین تجربه سرکار رفتن و تجربه محیط سازمانی شده و حرفه‌ای یک تغییر بزرگ بود. این موضوع باعث شد یاد بگیرم که انعطاف‌ دست و پنجه نرم کردن با همکار و مدیر، بود. ممکنه آسون به‌نظر بیاد، ولی مقداری اعتماد به نفس و تمایل به همسو شدن لازم داره.توجه کردن به کارهای کوچک و خوشحال کننده: سال پیشرو، سال کنکورم به حساب میاد و پیش‌بینی میکنم بخاطر مشغله، ظرفیت ذهنیم پایین بیاد و اگه نتونم بین فشار و استرس، حال خودم رو با چیزی خوب نگه دارم، روحیه ی ضعیفی خواهم داشت. سعی میکنم چیزی که الان من رو سرحال میاره رو تکرار کنم. مثل توجه به لحظات و کارهای به ظاهر بی اهمیت خوشحال کننده.تنظیم ورودی مغزم: با بیشتر شدن اثر شبکه‌های اجتماعی تو زندگی روزمره‌، به راحتی می‌تونیم هر محتوایی رو در دسترس داشته باشیم. امسال فهمیدم آنچه که ما اجازه میدیم چند لحظه ذهنمون ما رو به خودش درگیر کنه، چقدر میتونه روی ناخودآگاهمون اثر بذاره. این تاثیر همونطور که گاهی تسلی‌بخشه، بعضی‌وقت‌ها هم تاثیر منفی داره. متوجه شدم گاهی نیاز دارم خودم رو از این فضا دور کنم و حریمی بین ورودی‌های مختلف و مغزم قرار بدم.کنجکاو بودن، توجه به اطراف و گوش دادن تجربیات دیگران: امسال بیشتر به دنبال این بوده‌ام که فقط به یک مسیر خاص، مثل درس خواندن، اکتفا نکنم. برای من دیدن زندگی‌های مختلف، آشنایی با آدم‌های متفاوت، شنیدن طرز تفکرات جدید و دنبال کردن مسیرهای مختلفی که افراد در زندگی‌شان پیموده‌اند، خیلی جذابه. از طریق گوش دادن به پادکست‌ها و صحبت کردن با کسانی که تجربه‌های مشابهی دارند، تونستم بیشتر به این موضوع مطمئن بشم و خودم را از محدودیت‌های تک‌بعدی بودن رها کنم. آگاهی بیشتر از خودم و ارزش‌هام:امسال بیشتر به خودم توجه کردم و فهمیدم که چه چیزی واقعاً برام مهمه. چی باعث خوشحالیم میشه و در بلند مدت دوست دارم چه ارزش‌هایی رو دنبال کنم. این آگاهی رو به سال بعد منتقل می‌کنم. این کار در چندتا از تصمیم‌های مهم امسال خیلی بهم کمک کرد.  اطلاع از بهای تصمیمات: یاد گرفتم خیلی زمان‌ها نمی‌تونم چند تا انتخاب رو با هم داشته باشم. هر تصمیم، سودها و هزینه‌هایی داره. آگاه بودن به اینکه با انتخاب هر گزینه، علاوه‌بر به‌دست آوردن چه امتیازهایی، چه موقعیت‌هایی رو از دست میدم، کمکم کرد روی تصمیمم مصمم‌تر باشم، با شناخت بهتری تصمیم‌گیری کنم و بعد از اون بابت آنچه که از دست داده‌ام پشیمان نباشم، چون از قبل نسبت بهش آگاهی داشتم.چه چیزهایی رو در امسال باقی می‌گذارم؟کمال‌گرایی فلج‌کننده: اینکه همیشه منتظر بهترین زمان، بهترین شرایط یا بهترین نتیجه باشم، باعث شد بعضی کارها را دیر شروع کنم. مثل شروع به منتشر کردن ویدیو در صفحه یوتیوبم و انتظارات بالا داشتن از خودم. خیلی عادیه که در کارهایی که اولین بارمون هست اشتباه کنیم و بعضی چیزها رو بلد نباشیم. همینطور که از خودم نمیتونم انتظار کامل بودن داشته باشم، از انسان‌های دورم هم نباید این انتظار رو داشته باشم. بنظرم اجازه‌ی اشتباه دادن به دیگران و درک اینکه هر فردی هم ممکنه دچار خطا بشه، بخشی از بزرگ شدن به حساب میاد. همینطور زمانی که متوجه بشی فردی خطا کرده و خطای اون رو با خودت اشتباه نکنی و عزت نفس این رو داشته باشی که با اشتباه دیگری به خودت اتهام نزنی و شخصیت خودت رو زیر سوال نبری.اضطراب و استرس بیش‌ازحد درباره‌ی آینده: امسال زیاد نگران چیزهایی بودم که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند. یکبار به پیشنهاد بابام شروع کردم به نوشتن این افکارم. چند ماه بعد که دوباره در مسئله‌ی مشابهی احساس کردم درحال تجربه‌ی حس آشنایی هستم، آن نوشته‌های قبلی رو خوندم و متوجه شدم تقریبا دچار همون وسواس فکری‌ام و واقعا زیادی از حد در این مورد خودم رو عذاب میدم! مثل کنکور، مسیر شغلی، یا حتی قضاوت‌های دیگران. نمی‌تونم بگم امسال نمیخوام هیچ استرس و اضطرابی رو تجربه کنم، چون ممکن نیست؛ اما تلاش میکنم در رویارویی با این احساس این رو به خودم یادآوری کنم و این تجربه رو به خاطر بیارم.در نهایت، ۱۴۰۳ سال تغییر و یادگیری بود، سالی که توش بزرگ شدم، تجربه‌های جدید داشتم و بیشتر خودم رو شناختم. حالا که دارم وارد سال جدید می‌شم، با ذهن بازتر و انعطاف بیشتری پیش می‌رم، می‌دونم که زندگی همیشه قابل پیش‌بینی نیست، ولی چیزی که مهمه اینه که بتونم با تغییرات کنار بیام و مسیر خودم رو پیدا کنم. امسال رو با آگاهی بیشتر، تمرکز روی چیزای مهم و حفظ تعادلم شروع می‌کنم، بدون اینکه از اشتباه کردن یا تجربه‌های تازه بترسم.</description>
                <category>بهار رضوی - Bahar Razavi</category>
                <author>بهار رضوی - Bahar Razavi</author>
                <pubDate>Sun, 30 Mar 2025 21:56:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوله پشتی سال 1402؛ مرحله صفر زندگی.</title>
                <link>https://virgool.io/@BaharRazavi/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-1402-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-fhlvsl9q2a9k</link>
                <description>امسال داشتم سالم رو ارزیابی میکردم، و حین بررسی فراز و فرودهای سال اخیر، حال و هوای اپیزود صفر پادکست‌ها یا فصل صفر کتاب‌ها برام تداعی شد. به همین دلیل تصمیم گرفتم نام این بلاگ رو مرحله صفر بذارم!سال ۱۴۰۲، مثل گنجشکی بودم که آروم آروم به چیزهای مختلف نوک می‌زد تا ببینه کدوم خوراکی باب میلش هست. مثل کودکی که تازه راه رفتن رو یاد می‌گیره و می‌فهمه می‌تونه بایسته و افق‌ها رو هم ببینه! می‌تونه گام برداره و به ناشناخته‌ترین مکان‌ها سفر کنه. دریچه‌ای که به مرور زمان تونستم کمی هلش بدم تا باز بشه و اون‌طرف دنیا رو ببینم. با افراد مختلفی آشنا و هم‌صحبت بشم، کارهای مختلفی انجام بدم و شکست‌ها و موفقیت‌هایی رو در کنارش تجربه کنم و سعی کنم خودم رو بیشتر بشناسم.اپیزود صفر پادکست‌ها، معمولا توضیح‌دهنده اپیزودهای بعدی هست و شاید تهیه‌کننده‌ی پادکست‌ ساعت‌ها تفکر کرده باشه که قراره چه محتوایی رو تولید کنه. امسال، انگار من تولیدکننده پادکست زندگیم یا نویسنده کتاب زندگی‌نامه‌ام بودم که تصمیم می‌گرفتم می‌خواهم پادکست یا کتابم به چه سمتی حرکت کند. همراه با چاشنی تجربه و خطا و یادگیری!به رسم کمپین &quot;کوله‌پشتی&quot;، زندگی رو یک سفر تصور می‌کنم و کوله‌پشتی همیشگی‌ای دارم که هر سال لازم هست وسایل مورد نیازم رو داخلش قرار بدم و وسایل اضافه رو خارج کنم.امسال اولین باری هست که با نوشتن بلاگ کوله‌پشتی سالم رو مرور می‌کنم (و دوست دارم این عادت رو به شکل مستمر هرساله تکرار کنم.) و خودِ تجربه‌ی نوشتن همچین بلاگی، برام تجربه جدیدی بود. به این بهانه از چند زاویه به جنبه‌های مختلف سال گذشته نگاه کردم و طی یک ماه اخیر، هر بار سعی کردم برای نوشتنش دست به قلم بشم، ولی هنوز ‌طبقه‌بندی تمام اون افکار برام سخت بود. در نهایت بعد یک عالمه فکر و مرور و بخشی هم وسواس و کمالگرایی، این بلاگ نوشته و منتشر می‌شود:)۱. چه چیزهایی از امسال به سال بعد می‌برم؟- شجاعت تجربه‌کردن:خیلی اوقات چون درمورد چیزی اطلاعات نداریم، تصور می‌کنیم وجود نداره و دایره دیدمون محدود می‌شه. مثل حصاری دور تا دورمون که اجازه نمیده اطراف رو دقیق ببینیم. پس راه‌حلش چیه؟ قدم گذاشتن و تجربه کردن! صرفا هم لازم نیست کار خیلی عجیب‌غریب و بزرگی کنیم تا تجربه به حساب بیاد. حتی اضافه کردن عادتی جدید به سبک‌زندگیمون، مطالعه در زمینه‌ای که درموردش نمی‌دونیم یا دیدن فیلمی متفاوت از ژانری که همیشه تماشا می‌کنیم هم تجربه به حساب میاد. در نهایت، یا از آنچه تجربش کردیم خوشمون میاد و به سبک زندگیمون اضافه میشه، یا خوشمون نمیاد و دیگه تکرارش نمی‌کنیم. مواردی هم وجود دارند که حتی اولین بار تجربه‌شان، ممکنه چنان آسیبی بزنه که ارزش حتی امتحان کردن هم نداشته باشه. در این موضوعات، باید دقت بیشتری به خرج بدیم.- دوری از وابستگی‌ها:تا مدتی فکر میکردم اگر بعضی چیزها رو از دست بدم، دیگه توان ادامه دادن ندارم. وابستگی بیش از حد به سوشال مدیا، به خانواده، به نظر دیگران و مواردی از این قبیل، مثل طنابی که به دستات بسته باشن، جلوی کسب تجربه‌های جدید رو می‌گیره. مخصوصا زمانی که نتونی از اون وابستگی جدا بشی. درحالی که دوری از آنها شاید کمی سخت باشه، ولی قطعا نتیجه بهتری خواهد داشت.- شناسایی اولویت‌ها:درجا زدن یا انتخابات اشتباه، کاریه که وقتی نمی‌دونیم چه مسیری رو باید بریم، انجام میدیم. شناختن مسیر واقعا اتفاقی نیست که ظرف یک سال و به آسانی اتفاق بیفته، ولی مرحله اولش، &quot;شناخت اولویت‌ها&quot;ست. به این معنی که بهترین‌ها و بدترین انتخاب‌هات رو بشناسی و بتونی آنها را رده‌بندی کنی. تا زمانی که اولویت‌هات رو نشناسی یا انتخابشان نکنی، احتمال پشیمون شدن از راه طی کرده، خیلی زیاده.- مشورت کردن و گفت‌وگو با افرادی که صرفا مانند تو فکر نمی‌کنند:تو به عنوان یک فرد، دنیا رو با عینک خودت نگاه می‌کنی. شاید چیزی که تو می‌بینی، صرفا مشابه فرد دیگه‌ای نباشه. چه بهتر که عینک‌های مختلف و دیدگاه‌های متفاوت اطرافت رو ببینی و با دید بازتر انتخاب کنی. مخصوصا در تصمیم‌گیری‌های مهم، حتما از افراد مطمئن در اون زمینه مشورت بگیر. در ضمن، کمک خواستن و مشورت گرفتن به هیچ‌وجه نقطه‌ضعف و نشان‌دهنده عدم توان نیست. اتفاقا بهت کمک میکنه پذیرش نظراتی که ایده‌ی تو نیست رو هم داشته باشی.- ارزیابی و مرور متداول خود:قصد دارم به زودی مفصل در بلاگی جداگانه در این مورد بنویسم، اما در کل باید بگم که اندازه‌گیری و مرور روزانه کارها، به شکل عجیبی خودم رو با خودم مواجه می‌کنه. مثل آیینه‌ای که یادآور نتیجه‌ی تلاش‌ها یا کم‌کاری‌ها هست. مرور و ارزیابی، میتونه ابعاد مختلفی داشته باشه که دقیق‌ترین‌ و کمک‌کننده‌ترینشون برای من، مرور روزانه بوده و حتی نوشتن این کوله‌پشتی هم مرور سالیانه محسوب میشه.- عادت نوشتن و ثبت افکار:گاهی اینقدر ذهنم شلوغ میشه و ناخودآگاه از افکار بیهوده پرش میکنم، که توان تمرکز و فکر کردن روی موضوعات دیگه رو ازم میگیره. در چنین شرایطی دست به قلم میشم و احساسات و افکارم رو می‌نویسم. گذشته از طبقه‌بندی شدن ذهنم به این بهانه، خواندن یادداشت‌های قدیمی و دیدن تغییر به مرور زمان مثل موفق شدن در کاری که از شروعش می‌ترسیدم یا احساسی که قبلا داشتم و الان کمتر تجربش میکنم، حس زنده‌بودن و تلاش‌کردن بهم میده.۲. چه چیزهایی رو در امسال باقی می‌گذارم؟- عدم تعادل در حفظ روتین:تا زمانی که روند خواب و ورزش و درس خوندن خودم به هم نریخته بود، اهمیت استمرار و حفظ برنامه رو نمی‌دونستم. شاید امتحان کردنش برای مدت کوتاهی ضرری نزنه، اما موقعی که از حدش فراتر بره، خسارت‌های زیادی به بار میاره. امسال سعی می‌کنم با مرور مستمر فعالیت‌هام، روتین‌های مهم زندگیم رو هم حفظ کنم.- تلاش بیهوده برای خوب ظاهر شدن برای افراد غیرمهم:تظاهر به کسی که نیستم و کارهایی که از روی اجبار برای خوب جلوه دادن جلوی بقیه مجبورم انجام بدم رو در امسال باقی می‌ذارم. قرار نیست برای همه مورد دوست داشتن واقع بشیم و اونی باشیم که &quot;همه&quot; می‌خوان ازت ببینن. نه به این معنی که محدوده آدم‌های اطرافت رو کوچک‌تر کنی، می‌تونی در کنارشون باشی، به شکلی که &quot;خودت دوست داری باشی&quot;، نه شکلی که بقیه دوست دارن ازت ببینن.۳. سال بعد رو چطوری می‌گذرونم؟هر روز خوب بودن و تدریجی بهتر شدنحفظ روابط و مراقبت از انسان‌های ارزشمند و دوستی‌های اطرافممطالعه‌ی روزانه و مصممشناخت بهتر خودمکار متمرکز عمیق، در کنار تفریح عمیقدر نهایت، باید بگم که امسال، آدم‌های اطرافم تاثیر زیادی روی من گذاشتن و بابت وجودشون واقعا ممنونم.# کوله_پشتی</description>
                <category>بهار رضوی - Bahar Razavi</category>
                <author>بهار رضوی - Bahar Razavi</author>
                <pubDate>Wed, 03 Apr 2024 21:35:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهبری شکست ناپذیر؛ آنچه از فیلم Invictus یاد گرفتم.</title>
                <link>https://virgool.io/@BaharRazavi/%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-invictus-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-gg3bw7awzoaw</link>
                <description>موضوع گفت‌وگو این هفته جلسه مدیریت ما در روبیکمپ، بحث درمورد فیلم Invictus و زندگی نلسون ماندلا بود. درمورد ویژگی‌‌‌های او به عنوان رهبر و نتیجه‌گیری‌هامون صحبت کردیم. تا قبل از تماشا کردن این فیلم، در حد اسم و ارتباطش به عدالت نژداپرستی او رو میشناختم ولی بعدش فهمیدم نه! خیلی خصوصیت‌های جالبی داشته. اخلاقیات مختلف او در قالب یک مدیر در هر لحظه از فیلم، حتی به شکل زبان بدن یا دیالوگ‌های هرچند کوتاه نشان داده میشد، برای من خیلی جالب بود. مشتاق شدم که بیشتر درموردش بخونم و نتیجه‌گیری‌های شخصیم رو در این بلاگ باهاتون به اشتراک میذارم!خلاصه‌ای از داستان فیلم:فیلم Invictus یا شکست‌ناپذیر، در ژانر ورزشی و درام و برپایه مدیریت، یک نمونه عالی از زندگی الهام بخش، جسورانه و تحول‌گرا یک رهبر است. این فیلم زندگی‌نامه نلسون ماندلا و نقش او به عنوان رهبر را به خوبی به تصویر میکشد و سعی دارد رابطه بین سیاست و ورزش در آفریقای جنوبی را نشان دهد. نلسون ماندلا رهبر انقلاب آفریقای جنوبی‌ است که می‌خواهد با استفاده از مسابقات جام جهانی راگبی ۱۹۹۵، وحدت بین مردم آفریقای‌جنوبی را محکم سازد. این در زمان است که او تازه از زندان آزاد شده و نژادپرستی از بین رفته و مردم او را به عنوان رئیس جمهور برگزیده‌اند. ماندلا رفتاری شبیه گاندی داشت و نپذیرفت که سفیدها را از کاخ ریاست‌جمهوری و حلقه‌های امنیتی بیرون کند.او معتقد بود اگر قرار است کشور متحد و غرور ملی احیا شود، باید قهرمانی را به دست آورد و بدین ترتیب بین کاپیتان تیم و ماندلا اتحادی شکل می‌گیرد. ماندلا حتی رنگ لباس تیم را تغییر نداد، رنگ سبز و طلایی که یادآور پرچم تبعیض‌ نژادی بود و برای بسیاری این کار خیانت به سال‌ها مبارزه وی بود.نتیجه‌گیری‌های من از فیلم Invictus:  ۱. از خودت شروع کن!معمولا فکر می‌کنیم برای انجام کاری بزرگ و ارزشمند، باید کار خارق‌العاده‌ای انجام بدیم، با گام بزرگی شروع کنیم و منتظر یک حرکت خیلی عظیم باشیم. درحالی که گام اول برای اینکار آنچنان بزرگ و باور نکردنی نیست! بلکه میتونه از خود ما شروع بشه. برای مثال، ماندلا برای ایجاد و نشان دادن عدالت بین سیاه و سفیدپوستان، با جایگزین کردن سیاه‌پوستان گروه امنیتی‌اش با تعدادی از بادیگاردهای سفیدپوست، این موضوع را نشان داد و اطرافیانش هنگامی که دیدند رئیس‌جمهور کشور با  سفیدپوستان در تیم امنیتی‌اش که نزدیکترین افراد با او به حساب می‌آمدند مشارکت داده، با الگوگیری از او این رفتار را تکرار کردند.۲. یک رهبر به همه عوامل تیم توجه میکنه!ماندلا به عنوان کسی که لیدر بود و بالاترین مرتبه رو داشت ولی با این حال به تمام افراد تیم توجه میکرد، اجازه نمیداد دلخوری برای فردی از گروهش ایجاد بشه و حتی قدردانشان بود. در بخشی از فیلم عضو جدید گروه امنیتی دیالوگی داشت که برام جالب بود و نشان‌دهنده‌ی این ویژگی بود: وقتی برای رئیس جمهور قبلی کار میکردم وظیفه‌ام این بود که نامرئی باشم. ولی اینجا هیچکس از نظر او نامرئی نیست.بخشی از فیلم (ماندلا و کاپیتان تیم راگبی)۳. انتقام و خشم متقابل یا آشتی و تلاش‌ همگانی؟ماندلا ۲۷ سال از جوانی‌ش را در زندان سفیدها گذراند. آیا این دلیلی نیست که بعد از انتخاب شدن به عنوان رئیس جمهور، برای مثال سفیدپوستان را از کشور بیرون کند یا از آنها انتقام بگیرد؟ تصور من هم همین بود. اما کاملا برعکس، او با همکاری سفیدها و سیاه‌ها، آفریقای جنوبی را ارتقاع داد. من از این جهت می‌بینم که از آنجایی که او میدانست سفیدها از لحاظ ثروت و دانش بیشتر از سیاه‌ها هستند و بدون کمک آنها نمیتواند کشورش را توسعه دهد، تصمیم گرفت با آنها همکاری کند و همین اتفاق باعث پیروزی آفریقای جنوبی در مسابقات جام‌جهانی راگبی شد. اگر او می‌خواست با احساسش (در واقع خشم نسبت به سفیدپوستان) رفتار کند، قطعا مبارزه بین این دو قوم تمام نمیشد!  گاهی اگر از احساساتمان پیروی کنیم، باعث میشود کاری را انجام دهیم که درست نیست. درحالی که باید کار درست را انجام دهیم، حتی اگر هزینه داشته باشد.۴. با مسئولیت بیشتر، دیگر جنبه‌های زندگی کمرنگ نمی‌شوند!من اخیرا درمورد چرخه زندگی مطالعه کردم و پست قبلی درموردش نوشته‌ام؛ هرچند اونجا کاملا تاکید شده بود که زندگی جنبه‌های مختلف و مهمی داره و درمورد اهمیتشان نوشته بودم، ولی فکر میکردم برای افرادی با مشغله بیشتر صدق نکند. جذابیت این فیلم برای من این بود که این موضوع رو کاملا به تصویر کشیده بود. نلسون ماندلا با وجود وظیفه مهم ریاست‌جمهوری و جایگاه و مقامی که داشت، او هم وقت برای جنبه‌های دیگر مثل ورزش صبحگاهی یا تفریح و صرفا کار نکردن زمان و انرژی می‌گذاشت.موضوع فیلم برای من جالب بود و شاید از معدود فیلم‌هایی بود که اینقدر عمیق راجع بهش فکر کردم. اگه شما هم علاقه‌مند هستید، پیشنهاد میکنم تماشا کنید.</description>
                <category>بهار رضوی - Bahar Razavi</category>
                <author>بهار رضوی - Bahar Razavi</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 20:44:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چجوری چرخ زندگی رو بچرخونیم؟ ؛ مفهوم «چرخ زندگی» اهمیت و کاربرد آن</title>
                <link>https://virgool.io/@BaharRazavi/%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-p4ssunp7sysa</link>
                <description>اول از همه بگم که این چرخه‌ی تقدیر و سرنوشت که خودش می‌چرخه و ما هیچ‌ نقشی درش نداریم، نیست و حتی ربطی هم بهش نداره! این چرخه رو ما باید بچرخونیم. خودِ خودمون. با دستای خودمون و اینقدر بچرخونیمش تا حال دلمون خوب شه!بعضی اوقات اینقدر دچار مشغله میشیم، که یادمون میره! یادمون میره زندگی جنبه‌های دیگه هم داره. یادمون میره برای حال خودمون وقت بذاریم.یاد یه تصویری افتادم که میگفت کار و درس، داخل یه دایره بزرگتر به نام زندگی وجود داره. حواسمون نباشه ممکنه این دو تا رو جا به جا بگیریم! فکر کنیم که زندگی بخش کوچکی از کاره و بعدهای دیگه به چشممون بی‌اهمیت بشه! در اینجور مواقع هست که تاثیر «چرخه زندگی» در روزمره‌مون نمایان میشه!(کار و درس رو مثال میزنم چون مصداق خودمه، ولی میشه هر ویژگی رو جاش در نظر گرفت.)چرخه زندگی چیه؟همون‌طور که گفتم زندگی شامل یه بعد نیست، کلی بعد مختلف داره. ورزش، خانواده، تفریح و سرگرمی، سلامت ذهنی و موضوعات دیگه‌ای که تک‌تک‌شون مهم و ضروری‌اند. با قرار دادن این وجه‌ها کنار هم، یک چرخه شکل میگیره که به این اسم معروفه. همونطور که یک چرخ برای چرخیدن لازمه که گرد باشه و زاویه نداشته باشه، این چرخ هم باید متعادل باشه که چرخ زندگیمون بچرخه! چرخه زندگی چه کمکی بهمون می‌کنه؟شده آدم‌هایی رو اطرافتون ببینید که از لحاظ مالی رو به راهند و اما روحیه شادی ندارند؟یا افرادی که از لحاظ جسمی کاملا رو به راهه ولی ارتباطشون با خانواده چندان تعریفی نداره. گاهی این عدم تعادل در زندگی برامون چاله‌ای ایجاد میکنه که حتی ممکنه تبدیل به نقطه ضعف بشه.چرخه زندگی با یاداوری جنبه‌های مختلف زندگی بهمون کمک میکنه حواسمون به بعدهایی که نسبت‌ بهشون بی‌توجه هستیم بیشتر جمع بشه. رسم چرخ زندگی کمک میکنه علاوه بر اینکه بدونیم وضعیت فعلی چجوریه، برای آینده هم هدف و برنامه ریزی داشته باشیم. در ادامه بهتون میگم چجوری میتونیم چرخه زندگیمون رو بکشیم!چجوری از چرخه زندگی استفاده کنیم؟این چرخه دارای هشت بعده و که و هر قسمت به یک جنبه از زندگی اختصاص داده شده:۱.توسعه فردی۲.سلامت جسم۳.سلامت روان و ذهن۴. شغل و حرفه۵.دارایی‌های مالی۶. معنویت۷. ارتباطات۸.خانواده و دوستان و عشقحالا بیاین چرخه زندگیمون رو رسم کنیم!یک دایره بکشید و اون رو به هشت قسمت مساوی تقسیم کنید. در هر قسمت یکی از هشت مورد مطرح شده رو بنویسید. از مرکز دایره تا بیرونش رو از صفر تا ده درجه بندی کنید و بعد به خودتون امتیاز بدین. معیارتون میتونه میزان توجه شما در اون جنبه و زمانی که در طول عمرتون بهش اختصاص داده‌این باشه و طبق این موضوع درجه‌ها رو پیدا کنید و بعد نقطه‌ها رو به هم وصل کنید.یک نمونه رسم چرخه زندگیشکلی که به دست میاد، هر چه بیشتر به دایره شبیه باشه و اختلاف درجات در هر جنبه کمتر باشه، یعنی زندگی متعادل‌تری دارید و چرخه زندگی داره خوب میچرخه!اما اگه چرخه زندگی‌تون کج و کوله بود، خیلی جای تعجب نداره که چرا تا الان خوب نچرخیده! حالا راه حلش چیه؟ راهش هدف‌گذاری درست و حسابی توی یه سری ابعاد از زندگیتونه. مثلا اگر می‌بینید که بعد خانواده و ارتباطات در زندگیتون کمرنگ شده، برنامه ریزی دیدار با دوستان و گذراندن وقت بیشتر با خانواده میتونه بهتون کمک کنه که این جنبه هم تا حد خوبی بیشتر مورد توجه قرار بگیره.چرا من درموردش می‌نویسم؟اگه بخوام از تجربه شخصیم بگم، مدتی برقراری تعادل در جوانب مختلف زندگی برام خیلی سخت شده بود و با زیاد شدن مشغله‌های درسی، کاری و فکری زندگی منظمی نداشتم. حتی برنامه خواب و استراحتم هم، به هم ریخته بود و این عدم تعادل و نظم خیلی آزارم میداد. تا زمانی که به کمک منتورم، با مفهوم چرخه زندگی آشنا شدم و درموردش مطالعه کردم. الان هر از گاهی بهش فکر میکنم و زندگی خودم رو در قالب‌های مختلف چرخ زندگی می‌سنجم و انگار که راه رو بهم نشون میده! دوست داشتم تجربه‌م رو با شما هم به اشتراک بذارم و امیدوارم براتون مفید بوده باشه!</description>
                <category>بهار رضوی - Bahar Razavi</category>
                <author>بهار رضوی - Bahar Razavi</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jan 2024 20:37:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزی روزگاری بهار...؛ درباره FOMO و ترس های آدمیزاد!</title>
                <link>https://virgool.io/@BaharRazavi/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-fomo-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%AF%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF-fpxnxkjj5lp6</link>
                <description>یه حسی دارم مثل حس عالی نبودن؛ مثل کافی نبودن! شاید هم به کمالگرایی ربط داره؛ این که می‌خوای تو همه چیز عالی باشی: تو کارت، تو حالت، جلو دیگران، جلو رقیبات و … . تلاش برای رسیدن به هدف خوبه؛ اما تا زمانی که خودت رو و و ارزش‌هات رو یادت نره.خوشحالی‌کردن یادت میره، دلخوشی‌های کوچیک یادت می‌ره، آرامشِ همین الانِ زندگیت یادت می‌ره و فقط به این فکر می‌کنی که من عالی نیستم؟ من از فلانی بهتر نیستم؟ بقیه چقد خوبن من نیستم؟ همه چقد جلو هستن و من نیستم؟ و یهو تمام تلاش‌ها، رسیدن‌ها، انگیزه‌ها و آرزوهای خودتو اندازه یه قطره می‌بینی در برابر چیزی که دیگران هستن. درست همین موقع است که فکر می‌کنی چقدر بدبختی و چقدر از خودت راضی نیستی! با اینکه شاید همه این فکرها فیک و الکی باشه!آیا مشکل از منه؟ اگه نیست پس چی؟اولش فکر می‌کردم فقط منم که این شکلی احساس می‌کنم و شاید مشکلی دارم؟ تو ذهنم باز همه‌شون رو ربط می‌دادم به این که من کافی نیستم و بقیه از من بهتر زندگی می‌کنن. تا زمانی که وقتی با منتورم، صابر، داشتم صحبت می‌کردم؛ با ترسی به نام  &quot;FOMO&quot;، مخفف کلمه Fear of missing out آشنا شدم. دست به دامان گوگل شدم و به نتایج خیلی انگیزه بخشی رسیدم.از بهترین تعریف‌هایی که برای این اختلال خوندم این بود:زمانیکه فرد احساس می‌کند یا اینگونه برداشت می‌کند که به دیگران بیشتر خوش می‌گذرد، زندگی بهتری دارند یا چیز های بهتری نسبت به او تجربه می‌کنند، می‌گوییم ترس از دست‌دادن رخ داده است. به زبان ساده FOMO پاسخ احساسی انسان نسبت به این باور است که من دارم فرصت‌هایی را از دست می‌دهم.اون چند دقیقه که داشتم سرچ میکردم اینقدر ذوق‌زده شده بودم که نگو! چیزی که از همه بیشتر من رو خوشحال کرد این بود که اولا این فقط مشکل من نیست و این حس در میلیون‌ها آدم مشترکه؛ پس چیزی نیست که بابتش خودم رو سرزنش کنم. دوم اینکه راه‌حل داره!بعد از اینکه این حسم رو فهمیدم یا به قولی درون خودم کشفش کردم، شروع کردم دنبال منشا اش گشتن. اینجا چند تا از راه‌کارهایی که به خودم کمک کرده رو باهاتون به اشتراک می‌ذارم:راه‌حل اول: فضای مجازی!قطعا که سوشال مدیا یکی از مهمترین منابع برای به‌وجود آومدن این حسه؛ چرا؟ چون هیچ بنی بشری نمیاد از دلتنگی‌ها و سختی‌های زندگیش پست بذاره و اونا رو در معرض توجه و دید دیگران قرار بده. بلکه معمولا آدما موفقیت‌ها و خوشحالی‌هاشونو به اشتراک می‌ذارن و دوست دارن این وجهه‌ای باشه که دیگر افراد ازشون می‌بینند (بگم که آدمایی هم هستن که فقط این صحنه‌ها رو به اشتراک نمی‌ذارن و بخش ناامیدی و شکست‌هاشون رو هم بولد می‌کنن و من ازین آدما خوشم میاد. حداقل احساس می‌کنم با یه ربات همیشه خوشحال در ارتباط نیستم:))نتیجه‌گیری: بسیاری از چیزهایی که در پلتفرم‌های سوشال مدیایی از جمله اینستاگرام (چون خودم خیلی بیشتر باهاش سروکار دارم و دارم تجربه‌اش می‌کنم، مثال زدم) می‌بینیم، بخشی از هزاران قسمت زندگی یک آدمه و اگه احساس می‌کنیم که اون فرد رضایت و خوشبختی بیشتری از زندگیش نسبت به ما داره، احتمال بالایی دارد که اشتباه کنیم.پس سعی کردم خودم و زمانم رو مدیریت کنم و بیشتر از مقداری که می‌دونم بهش نیاز دارم، خودم رو درگیر اینستاگرامم نکنم.راه‌حل دوم: ارتباطات واقعی!مدتی بود که به خاطر ویروس کرونا و دلایل دیگه ارتباط من با دوستان واقعیم خیلی محدود شده بود و بیشترین ارتباطم از طریق موبایل و سوشال مدیا بود. این روزا سوشال مدیا بخش بزرگی از زندگی هممون (حداقل من) رو تشکیل میده و نمی‌تونم بگم سعی کردم بذارمش کنار، ولی تلاش کردم ارتباطات و ملاقات‌های حضوری و واقعی رو هم بیشتر کنم. وقتی اینجوری احساس بهتری داشتم، ترس از دست‌دادن برام خیلی کم‌رنگ‌تر بود چون خودم اون لحظه کیف کرده بودم!نقطه مقابل JOMO : FOMO !در پی ریسرچ‌های دوباره، به نکته جذابی به نام JOMO، مخفف Joy of Missing out یا لذت از دست‌دادن برخوردم. همون طور که از اسمش معلومه، به معنی لذت‌بردن از زندگی و زندگی در لحظه و … هست. اصلا دوست ندارم از جملات کلیشه‌ای استفاده کنم پس تو زندگی واقعی ازش مثال میزنم :)وقتی دچار فومو می‌شیم، می‌تونیم دو وضعیت مختلف رو تجربه کنیم: خودخوری کنیم و از لذت‌­بردن دوستامون حسرت بخوریم، یا می‌تونیم از زمان خودمون طور دیگری استفاده کنیم و از خوندن یه کتاب یا انجام یه کار خاص لذت ببریم. اینکه در ازای چیزی که از دست دادیم سعی کنیم به همون علت لذت ببریم، تجربه جومو هست.در واقع، مطابق با جومو، افراد باید کارهایی را انتخاب کنند که از آن‌ها لذت می‌برند و کارهایی را انجام دهند که برایشان خوشحالی به همراه داشته باشد. افرادی که به فومو مبتلا هستند، دائماً با مقایسه­‌کردن زندگی خود با اتفاقاتی که در شبکه‌های اجتماعی رخ می‌دهد، به‌­دنبال این هستند که چه چیزهایی را از دست می‌دهند؛ در حالی که افرادی که مطابق با جومو زندگی می‌کنند، تنها به‌دنبال یافتن خوشحالی در زندگی بوده و به این مسائل اهمیت نمی‌دهند.گاهی تبدیل فومو به فوجو کار سختی به نظر میاد اما کافیه که یکم راحت بگیریم و با خودمون کیف کنیم :)می‌دونم که این روزا خیلی‌هامون درگیر همچین دغدغه‌های ذهنی می‌شیم و امیدوارم این مقاله براتون جذاب بوده باشه. من تجربیات خودم رو گفتم، خوشحالم می‌شم شما هم از حستون و تجربه‌تون تو کامنت‌ها برامون بنویسید. منابع رو هم براتون می‌ذارم که اگه دوست داشتید بهشون سر بزنید :)منابع:Resource  * Resource * Resource * Resource</description>
                <category>بهار رضوی - Bahar Razavi</category>
                <author>بهار رضوی - Bahar Razavi</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 21:10:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربیات من در دوره جهانی KWK؛ ترس ها و نگرانی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@BaharRazavi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-kwk-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-syl7so2ztoxq</link>
                <description>حدود هشت ماه پیش (اسفند 1401) من درحالی که دقیقا نمیدونستم قراره با چه تجربه ای مواجه بشم، تصمیم گرفتم فرم اپلای کورس Kode With Klossy را پر کنم بلکه شاید پذیرفته بشم... و حدود دو ماه بعد ایمیل دریافت کردم که بلههه و این تازه شروع ماجرا بود :)ایمیلی مربوط به پذیرفته شدن در کورس که دریافت کردمابتدا کمی در مورد این دوره براتون توضیح بدم: کمپ کدنویسی تابستانه Kode With Klossy هر ساله برای دختران در سراسر دنیا به صورت آنلاین و حضوری (در امریکا) برگزار می شود. این دوره ی 10 روزه مربوط به مهارت های سخت برنامه نویسی هست و هدفش این است که با آموزش این مهارت ها،فرصت عادلانه یادگیری را برای جنسیت هایی که کمتر در دنیا بهشان پرداخته میشه مهیا کنه. برای اطلاعات بیشتر در مورد ثبت نام پیج اینستاگرام و لینکدین شون رو پیشنهاد میکنم.این تجربه ی کاملا نو و متفاوتی برای من بود و عملا برای شروعش ترس هایی داشتم. اولش خیلی استرس داشتم که از اون جایی که کورس به زبان انگلیسی برگزار میشه، چیزی متوجه نشم و ازین جهت عقب بمونم... اما بعدا به این نتیجه رسیدم که منطقا فقط من نیستم که این موضوع دغدغه و نگرانیمه، چون تعداد زیاد دیگه ای هم داخل کورس هستند که زبان مادریشون انگلیسی نیست و شاید اونها هم همین ترس ها را داشته باشند! و وقتی که با هم گروهی هام داخل کمپ صحبت میکردم متوجه میشدم اونها هم دقیقا این مسئله رو دارن و من هم سعی کردم بابت این موضوع اصلا ناراحت نباشم :) ولی این همه ی ماجرا نبود! اتفاقا همین مسئله به یکی از سرگرمی های ما تبدیل شده بود! یکی از کارهایی که من و دوستام خیلی دوست داشتیم انجام بدیم این بود که از زبان های مادری مون به هم یاد بدیم :)) من بهشون یاد دادم که I love you به فارسی چی میشه... خیلی ذوق کرده بودن و همش به هم میگفتن &quot;دوست دارم&quot; و این برای من خیلی هیجان انگیز بود =)هر روز در طول دوره یک اسمی داشت. این روز مربوط به Flag Day هست و هرکس عکس پرچم کشورش رو بکگراندش گذاشته بود.نگرانی بعدیم این بود که هیچی یاد نگیرم :) رشته ی من در این دوره دیتاساینس بود و من تا قبلش اطلاعات زیادی در موردش نداشتم. همین دغدغه ای شده بود برام که نکنه اصلا متوجه نشم و چیزی نفهمم؟ همین موضوع ذهنم رو قلقلک داد که از قبل یکم در موردش یاد بگیرم. برای اینکه حداقل پیش زمینه ای در موردش داشته باشم تصمیم گرفتم درموردش سرچ کنم و بخونم و با کلیدواژه های مربوط به دنیای دیتاساینس آشنا بشم. اینجوری که اسم ها به گوشم آشنا باشن، بهم کمک میکرد حداقل متوجه بشم استادمون در مورد چه چیزی صحبت میکنه :) باید اضافه کنم که پیش زمینه ای هم که من در تفسیر دیتای دانشجویان دوره ی جدید روبیکمپ داشتم هم برای یادگیری من در این حیطه بی تاثیر نبوده و آشنایی من با چارت و نمودار و روایتی که دیتا به انسان میده هم خیلی برام مفید بود.یه چالشی که من در طول کمپ داشتم این بود که مخصوصا آخرای جلسه که خسته میشدم، اصلا متوجه ی تدریس نمیشدم و این من رو عقب می انداخت ولی با منابع خوبی که در اختیارمون گذاشته بودن و به لطف گوگل ترنسلیت تونستم این راهو برای خودم خیلی هموار تر کنم.من از طریق روبیکمپ با این کورس آشنا شدم و ازش ممنونم که بهمون به همه ی دختران ایران پیشنهادش میکنم.پ.ن: تجربیات من در این کمپ شامل دو بخش میشه و برای اینکه کسل کننده نباشه داخل دو مقاله منتشرش میکنم. ادامه اش رو میتونین در مقاله ی بعدی بخونین :)</description>
                <category>بهار رضوی - Bahar Razavi</category>
                <author>بهار رضوی - Bahar Razavi</author>
                <pubDate>Thu, 31 Aug 2023 20:42:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربیات من در مصاحبه کردن؛ مسیر آغاز یک مسیر!</title>
                <link>https://virgool.io/@BaharRazavi/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-favavo6ciiw5</link>
                <description>دوره ی چهارم روبیکمپ داره شروع میشه و ما هم به دنبال جذب دانشجو هستیم. من و بقیه ی کمک مربی ها  (TAs) تلاش کردیم دانشجویان مستعد بین سنین 14 تا 16 سال رو انتخاب کنیم و در این مسیر کلی تجربه ی جدید داشتم که میخوام در موردشون تو این مقاله براتون توضیح بدم:جذب دانشجوی امسال روبیکمپ دو مرحله داشت:1. تکمیل فرم ثبت نام (که شامل 2 بخش اطلاعات تحلیلی و تکنیکی می شد و حدود 210 نفر برای این بخش درخواست کردند.)2. مصاحبه ی آنلاین ( از بین اون افراد، 60 نفر به مصاحبه دعوت شدند تا تیم روبیکمپ باهاشون صحبت کنه و بفهمیم آیا متقاضی مناسب روبیکمپ هست یا نه و.. من هم توش حضور داشتم:))اگر هم بخوام در مورد روبیکمپ بگم، بنیادی غیرانتفاعی که شامل یک دوره ی یکساله هست و برای نوجوانان مستعد برگزار میشه. در طی این مدت بهشون مهارت های سخت تکی و نرم آموزش میده و هدفش گسترش افق های فکری نوجوانان کمتر بهره مند ایران هست. هر ساله روبیکمپ تعدادی دانشجوی جدید بورسیه تحصیلی میکنه و این مصاحبه ها مربوط به جذب دانشجوی بودند.ما در طی دو روز به صورت فشرده با حدود 60 نفر به مدت 20 دقیقه مصاحبه کردیم، نوجوانانی که از همه جای ایران حضور داشتند. برای خودم تجربه ی جالبی بود، با اینکه بیشتر به منابع انسانی مربوط بود و من اطلاعات زیادی در موردش نداشتم اما خیلی چیزها یاد گرفتم.یاد گرفتم اولین برخوردم با متقاضی بهتره چه شکلی باشه، چه جوری باهاشون صحبت کنم که احساس راحتی داشته باشن و اگر استرس دارن، استرسشون کمتر بشه و بتونم باهاشون ارتباط بگیرم.قبل از مصاحبه برای خودم خیلی سوال بود که چه جوری قراره با 20 دقیقه صحبت کردن متوجه معیارهای طرف برای پذیرش مثل اشتیاق، علاقه و تلاشش بشیم؟ و همینکه به صورت غیر مستقیم به نتیجه ای که دنبالش هستیم برسیم برام جذاب بود.مثلا برای اینکه بفهمیم طرف مقابلمون چه دغدغه هایی داره و چه چیز هایی براش ارزش هست، ازش می خواستیم که در مورد یک کاری که انجام داده و بابتش به خودش افتخار میکنه برامون بگه. مثلا افرادی که به خاطر کمکی که به دیگران کرده بودن به خودشون افتخار میکردند خیلی برامون جذاب بودند!! :)دوست داشتیم بدونیم مصاحبه شونده چه مسیر زندگی داشته و در آینده ی خودش چی میبینه، برای اینکه به این جواب برسیم ازشون میخواستیم که در مورد افکار و اهدافشون در 5 سال گذشته و همچنین 5 سال آینده برامون بگن. این سوال اطلاعاتی در مورد نگاهی که متقاضی نسبت به خودش و آینده اش داره به ما می داد و می فهمیدیم دنیاش چقدر بزرگه و چه دغدغه هایی داره.نکته ی دیگه ای که برام جالب بود، این بود که هر کدوم از کسانی که برای پذیرش اقدام کرده بودند، مشوق های متفاوتی داشتند، گاهی به خاطر رسیدن به موفقیت هایی که دانشجویان قبلی کسب کرده بودند علاقه داشتند وارد این راه بشوند و به این  پیشرفت ها نزدیک شوند. این افراد در صحبت کردنشان کاملا مشخص بود که تنها دلیلی که میخواهند پذیرفته شوند، رشد خودشون و رسیدن به اهداف شخصیشون هست؛ در حالی که تعداد زیادی متقاضی ها داشتیم که علاوه بر اینکه خودشون از قبل برای رسیدن به این اهداف قدم برداشتند و تلاش کرده اند، بلکه تنها پیشرفت خودشون دلیل پذیرفته شدن نمی دونستند و هدفشون این بود که با مهارت هایی که یاد میگیرند بتونن به دیگران هم مفید باشند و برای رسیدن به رضایت همگانی تلاش کنند. مثلا از متقاضیان می پرسیدیم تصور کنید در روبیکمپ پذیرفته شدید و الان کلی مهارت جدید دارید، میخواین باهاشون چی کار کنین و به کجا برسین؟ و جواب های افراد به این سوال رو خیلی دوست داشتم.این مدت من با ویژگی به نام راهنماپذیری یا منتور پذیری آشنا شدم. یعنی کسی که قابلیت راهنمایی گرفتن رو داشته باشه. حالا چرا یکی از معیار های پذیرش روبیکمپ راهنما پذیری هست؟ چون کسی که از لحاظ روانی تمایل به رشد کردن و رشد دادن بقیه نداشته باشه یا اصطلاحا لیوانش پُر باشه و تمایلی به تغییر خودش نداشته باشه، در حالی که ممکنه خیلی مستعد باشه اما انتقاد پذیر نخواهد بود و جای پیشرفت نداره، در نتیجه این افراد اصلا مناسب روبیکمپ نیستند.چیزی که خیلی بین افراد مشخص بود و با یک سوال متوجه اش می شدیم، نوع دیدگاهشون به جنس مقابل، به خصوص خانم ها بود. از آنجایی که متقاضیان از تمامی تقاط ایران بودند، افرادی را داشتیم که زاویه دید متفاوتی در مورد اختیارات دخترها داشتند و این برای من خیلی ناراحت کننده بود که این اختلاف جنسیتی هنوز در بعضی روستاها وجود داره. هنوز عقیده ی بسیاری از خانواده ها این است که لازم نیست دختر مهارتی یاد بگیره و پیشرفت و در جامعه بودن دختران برای بعضی خانواده ها اتفاق عجیب و غریبی به نظر میاد. همچنین بسیاری از خانواده ها تحصیل دو جنس در کنار هم رو خیلی مشکل می دیدند و به همین دلیل، بعد از پذیرش ما 3 دانشجوی دختر را از دست دادیم. به نظر من علت این اتفاق میتونه کمبود اطلاعات و در واقع فقر فرهنگی باشه که به راحتی حل نمیشه. اینکه دیدگاه مساوی بودن دو جنسیت از لحاظ فرهنگی رو می دیدم مصمم تر می شدم که به عنوان یک دختر ایرانی جوری عمل کنم که حداقل دیدگاه اطرافیانم رو به این موضوع تغییر بدم و نشون بدم هیچ محدودت جنسی نباید انسان ها رو از تلاش کردن منع کنه.این نکاتی بود که من در طی این 2 روز به صورت اکتسابی و کاملا تجربی بهش رسیدم. در حدی که نوع معاشرت من از اولین مصاحبه تا آخرین خیلی بهتر و حرفه ای تر شده بود و خودم این رو متوجه می شدم:)الان حدودا 35 نفر از این مراحل عبور کردند و عضو جدید روبیکمپ هستن و... میریم برای شروع یک سال متفاوت!!</description>
                <category>بهار رضوی - Bahar Razavi</category>
                <author>بهار رضوی - Bahar Razavi</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 15:53:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>