<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Baharr</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Baharr</link>
        <description>یک عدد حامی محیط زیست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:49:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/44656/avatar/ZQSlrM.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Baharr</title>
            <link>https://virgool.io/@Baharr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پزشکی، عشق یا پول؟!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Baharr/%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D9%88%D9%84-dmn4ocqajbn8</link>
                <description>احتمالا از بچگی وقتی از خیلی‌هامون میپرسیدن دوست داری چیکاره شی؟ میگفتیم دکتر (البته من هیچوقت دوست نداشتم پزشک شم و وقتی بچه بودم دوست داشتم معلم شم). خیلی از والدین هم به بچه‌هاشون فکر دکتر شدن تزریق میکردن. موقع انتخاب رشته همه کسایی که تجربی رو انتخاب کردن به عشق دکتر شدن بوده.. حالا یا پزشک یا دندونپزشک یا داروساز (البته درمورد من چنین علتی صدق نمیکرد. چون همونطور که گفتم علاقه‌ای به پزشک شدن نداشتم و علت اینکه رفتم تجربی این بود که بر اساس نمراتم توی این رشته بهتر عمل میکردم.. همین.. کلا آدم آینده‌نگری نیستم ?). بعد از کنکور کسایی که عشق پزشکی هستن و قبول نمیشن به دو دسته تقسیم میشن: یا انقدر تلاش میکنن که سال یا سال‌های بعد قبول شن یا اینکه بیخیال میشن و هرچی قبول بشن میرن.. احتمالا بعد ورود به دانشگاه خیلی‌ها پشیمون میشن که کاش پشت کنکور میموندیم تا پزشکی قبول شیم. مخصوصا هرچی جلوتر میرن این حس میتونه قوی‌تر بشه.. یه عده همون اول انصراف میدن و میرن پزشکی میخونن.. یه عده کارشناسی رو که گرفتن کنکور کارشناسی به پزشکی شرکت میکنن.. البته چون قبول شدنش یه مقدار سخته، بعضیا ترجیح میدن برگردن از اول کنکور بدن. (یه زمانی فقط کسایی که رشته تجربی بودن میتونستن برای پزشکی کنکور بدن اما بعدها این محدودیت برداشته شد. البته نمیدونم این قانون هنوز وجود داره یا نه ولی وقتی چنین قانونی گذاشتن، دوستم که کارشناسی مهندسی برق و ارشد مهندسی پزشکی داشت هم فکر دوباره کنکور دادن به سرش زد!!!) یه چیز جالبی هم که اخیرا تصویب شده اینه که داشتن دکترا در بعضی از رشته‌های علوم پزشکی مجوز شرکت در کنکور PhD به پزشکی رو به دکترها میده. خیلیها که بعد از گذروندن دوره‌های کارشناسی ارشد و دکترا میبینن به باغ سرسبزی که فکرشو میکردن نرسیدن، با وجود همچین قانونی به فکر پزشکی میفتن. خلاصه راه همه جوره برای پزشک شدن بازه از 18 سالگی تااااا هروقت که بخوایم.   متاسفانه یا خوشبختانه توجه به پزشک و پزشکی خیلی زیاده. چندین سال پیش علاقه‌مندان به مهندسی و حقوق هم زیاد بودن. اما اخیرا پزشکی خیلی خیلی تو بورسه. یه علتش شأن اجتماعیه و یه علت دگ بحث مالی و درآمد.. البته هنوز هستن کسایی که واقعا عاشق پزشکی‌ هستن. به هر حال سالانه تعداد زیادی وارد این رشته میشن. اونایی که عاشق نبودن، احتمالا دچار مشکل خواهند شد. اون همه درس و کلاس و امتحان... میدونید که آمار افسردگی توی دانشجوهای پزشکی کم نیست. اما آیا واقعا همه انقدر مشتاق پزشکی هستن؟ انقدر عاشق که ۱۲ سال دانشگاه و درس خوندن و تلاش رو کنار بذارن و برن پزشکی بخونن؟ قطعا هستن کسایی که عشق پزشکی اونها به این راه میکشونه اما خیلی‌ها درگیر زرق و برق و پول و شأن و موقعیت اجتماعی این رشته میشن. نتیجه‌ش هم احتمالا میشه پزشکانی که بیمار رو به شکل پول میبینه و اونطور که باید دلسوز مریضش نیست. این تفکر که فقط پزشکی رشته خوبیه از کجا اومد؟ چرا همه میخوان دکتر شن و آیا واقعا ما به این همه پزشک نیاز داریم؟!</description>
                <category>Baharr</category>
                <author>Baharr</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2020 19:22:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوانمردانه لایک کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Baharr/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%84%D8%A7%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-s64o56qr1s3s</link>
                <description>در کشور ما، متن، حاشیه‌ای بر شخصیت نویسنده است. درواقع این نویسنده است که به متن معنا و شخصیت می‌دهد نه خود متن. توجه به جایگاه مولف در نظریه و نقد ادبی سابقه‌ای طولانی داشته و یک معضل به شمار می‌رود. حال آنکه در بررسی متن باید به محتوا و فرم توجه شود نه نویسنده.ویرگول نیز از این قاعده مستثنی نیست. متن‌های متفاوت و جذاب بسیاری هستند که کمتر دیده می‌شوند و در عوض بسیاری از متن‌ها که حرفی برای گفتن ندارند، صرفا به خاطر نویسنده مورد اقبال قرار می‌گیرند. اگرچه در این نقد به برخی مسائل باید توجه شود:1- سلیقه: اختلاف سلیقه امری است که نباید نادیده گرفته شود اما بعضی از نوشته‌ها حقیقتا هیچ سلیقه‌ای را جذب نمی‌کند. پس علت آن همه توجه به متن خود نویسنده است نه نوشته. این نگاه مغرضانه می‌تواند باعث دلسردی برخی نویسندگان شود.2- تعامل: ارتباط و تعامل با دیگران نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. طبیعتا شخصی که نویسندگان بیشماری را دنبال می‌کند، از شانس بیشتری در دیده شدن برخوردار خواهد بود. فرض کنیم دو نویسنده یک متن کاملا یکسان را منتشر کنند. بدون شک متنِ نویسنده‌ای که ارتباطات بیشتری دارد، بیشتر دیده خواهد شد.3- آغاز خوب: کسی که برای اولین بار نوشته‌ای را منتشر می‌کند، اگر آغازی جذاب داشته باشد، احتمال اینکه متون بعدی وی نیز مورد توجه قرار گیرد بسیار بالاست. زیرا در دید ما او به شکل یک نویسنده توانمند ظاهر شده است. اما اگر نوشته اول او خوب نباشد، احتمال دیده نشدن نوشته‌های بعدی بالا می‌رود؛ حتی اگر بسیار جذاب باشد. او شانس خود را از دست داده است. به هر حال برای دیده شدن باید صبور بود.حال چرا بعضی نوشته‌ها را لایک می‌کنیم؟ آیا واقعا مطلبی که لایک می‌شود، مورد پسند واقع شده است؟در خوشبینانه‌ترین حالت، بله! یک متن خوانده شده و جذاب به نظر آمده است. پس آن را لایک می‌کنیم. اما همیشه داستان به این شکل نیست. گاهی متنی را لایک می‌کنیم تا نویسنده آن اثر نیز ما را لایک کند. گاهی نیز برعکس، شخصی ما را لایک کرده و حال این وظیفه ماست که لطف وی را جبران کنیم. گاهی اوقات نیز نویسنده لایک می‌شود نه نوشته‌اش! یا حتی ممکن است یک متن را بخوانیم و چیزی از آن دستگیرمان نشود؛ اما چون لایک بالایی خورده ما نیز لایک می‌کنیم تا از قافله عقب نمانیم!!به امید رسیدن روزی که ارزش مفهوم و نوشته و محتوا از نویسنده بیشتر شود، به گونه‌ای که نه شاهد مرگ محتوا باشیم و نه مرگ مولف؛ و به امید رسیدن روزی که جوانمردانه و بدون چشم‌داشت لایک کنیم.در انتها موضوعی کمی نامربوط:اخیرا در ویرگول بسیار شاهد آن هستیم که برخی دوستان، کامنت‌هایی که برای نویسنده‌ای دیگر گذاشته شده را پاسخ می‌دهند یا کامنت‌بازی‌هایی نامربوط با موضوعِ نوشته شده آغاز می‌شود. گاها این کامنت‌ها به قدری طولانی و زیاد می‌شود که نه تنها باعث بی‌احترامی به نویسنده شده که حتی ممکن است هدف اصلی نویسنده از نگارش آن متن را به حاشیه بکشاند. چنانچه علاقه به گفتمان با دوستان خود داریم در صفحه مربوط به خود این کار را انجام دهیم.</description>
                <category>Baharr</category>
                <author>Baharr</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2020 20:01:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مستر آجو جواب می‌ دهد؟؟؟!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Baharr/%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%A2%D8%AC%D9%88-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%AF-ajxdnxyr97ae</link>
                <description>مستر آجو زن با سلیقه‌ای بود. نه نه ببخشید اون کوکب خانم بود!! او و دوستانش در یکی از روزهای بهاری یا تابستانی، شاید هم یک شب پاییزی یا زمستانی، و یا اصلا یک عصر گرم یا شاید دم دمای غروبی سرد... اصلا چه فرقی می‌کند، بالاخره یک وقتی... تصمیم به راه‌اندازی یک سایت گرفتند. اوایل کسی به سایت آنها سر نمی‌زد و همه دوستان مستر آجو مأیوس شده بودند ولی آجو مثل جواد جوادی هرگز ناامید نشد. تا اینکه با افزایش نرخ بیکاری در جامعه، به مرور اعضای سایت زیاد و زیادتر شد!! خلاصه همانی شد که مستر آجو سال‌ها به دنبالش بود. کاربر پشت کاربر بود که اضافه می‌شد، متن پشت متن بود که منتشر می‌شد... فقط دو نفر می‌دانستند که ویرگول چقدر کاربر دارد؛ یکی خدا و دیگری آقای به‌آبادی!!! مدام اشک شوق در چشمان آجو حلقه می‌زد. البته هم اشک شوق بود و هم گریه بی‌پولی. مستر آجو فرد خودخواهی بود؛ در پروفایلش نوشت: با حفظ سمت از موسسین ویرگول! دوستانش به این خاطر او را ترک کردند. آجو که شرایط سختی داشت، همزمان که داشت این آهنگ را زیر لب زمزمه می‌کرد « همه رفتند کسی دور و برم نیست، چنین بی‌کس شدن در باورم نیست» ، فکر جدیدی به سرش زد و چند لامپ کم مصرف در ذهن مستر آجو روشن شد ( او اهل جایی بود که توصیه‌های بابابرقی را روی چشمانشان می‌گذاشتند)!!چرا از این سایت پول درنیارم؟ این همه زحمت کشیدم، بزرگش کردم و کلی برای پوشک و شیر خشکش هزینه کردم. الان وقتشه عصای دستم بشه.این شد که فکرش را عملی ساخت! اما بلافاصله با اعتراض زیاد کاربرها مواجه شد. اما نگران نشوید چون مستر هیچ‌کدام از این اعتراضات را به کف ویرگول هم حساب نمی‌کرد. ایمیل‌ها را باز نکرده، پاره می‌کرد و با لبخند اس ام اس‌های واریزش را نگاه می‌کرد. البته این روزها اس ام اس‌های برداشتش هم به‌خاطر خرید ماسک و دستکش زیاد شده بود. این‌ها را وقتی که روی صندلی راکش نشسته بود و پکی به سیگار می‌زد، گفت.پرسیدم:چرا سلام منو جواب ندادی؟گفت:من به اعتراض کله‌گنده‌ها هم توجه نمی‌کنم، چه برسه به تو... گفتم: پس حداقل پست‌های صفحه اول رو کمی تغییر بده. همیشه پنج تا پست هست که نویسنده‌هاش ثابته. مطالب تغییر می‌کنه ولی نویسنده‌ها نه!! مستر آجو گفت:من نمی‌فهمم شماها چتونِس؟!! آخه مگه کَک توی تومونتونس؟!! آبتون نیست، نونتون نیست... هی اعتراض.. هی اعتراض!! من هم که دیدم آجو تحت هیچ شرایطی از موضع خود کوتاه نمی‌آید، یک بسته سیگار بهمن به او هدیه دادم. گفتم:عکسامو پاره کردی، نامه‌هامو پاره کردی، ولی اینو قبول کن.نگاهی به من انداخت و گفت:بهمن آخه؟؟!!!گفتم:بهمن بکش! شب‌های من لبریز بی‌خوابی‌ست... بهمن بکش! که «کِنت»ها امروز قلابی‌ست...او نیز قبول کرد.مستر آجو مشغول سیگار کشیدن بود که ناگهان به او خبر دادند: دست‌انداز از ویرگول رفت تا صفحه‌ای را در مدیوم باز کند و تمام مریدانش را هم با خود برد! مستر آجو که با خسران شدیدی مواجه شده بود، به دیار باقی شتافت و دیگر نتوانست سمت را حفظ کند!! همین روزهاست که اعضای تیم سایت، درخواست همکار کنند. از عزیزانی که دستی بر آتش دارند، خواهشمندم هرچه سریع‌تر رزومه خود را به آدرس ایمیل سایت بفرستند تا ما لحظه‌ای جای خالی مستر آجو را احساس نکنیم.روحش شاد... یادش گرامی..اوضاع ما پس از مستر آجوگلچین روزگار عجب باسلیقه است... می‌چیند آن گلی که ز عالم نمونه است...خانم رجایی لطفا این سری شرکت نکنید تا ما جوون‌ها هم خودی نشون بدیم :)))</description>
                <category>Baharr</category>
                <author>Baharr</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 17:23:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خفاش یا پنگولین؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Baharr/%D8%AE%D9%81%D8%A7%D8%B4-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-ukrdgksx5aak</link>
                <description>چطوری همچین چیزایی رو میخورن؟!!!جلسه خفاشها و پنگولینها (مورخ 2 سپتامبر 2019)پنگولین 1: سالهاست آدما دارن از ما حیوانات غذا درست میکنن. این عادلانه نیست.خفاش 1: تا اینجاش مشکلی نداره آقا. اینکه زنده زنده ما رو میندازن تو دیگ قابل تحمل نیست.خفاش 2: درسته. تو کل زمان طبخ هر لحظه میمیریم و زنده میشیم.پنگولین 2: مرگ تدریجی...پنگولین 1: باید ی فکری کرد.خفاش 3: من میگم دسته جمعی حمله کنیم به ی رستوران شلوغ.. مردمو بترسونیم.پنگولین 1: نه. باید کاری کنیم تا عمر دارن فراموش نکنن..پنگولین 3: یه مریضی بندازیم به جونشون..همه حاضرین یک صدا: آفرین. موافقم.حالا مسئولین ما ساعتها میشینن بحث میکنن، به میوه و شیرینی خوردنشونم کار نداریم... آخرشم بخاطر نتیجه نگرفتن، به جلسه بعدی موکول میشه!!بزرگان نتیجه رو با محققین و بیولوژیست ها مطرح کردن و اونا هم چون خیلی کاربلد بودن همه توانشون رو گذاشتن تا سربلند از این آزمون دربیان.اینطوری شد که جهانی دچار دردسر شد و ماههاست زندگیها مختل شده. حالا اینکه خفاش این ویروس رو انتقال داده یا پنگولین مشخص نیست که البته اهمیتی هم نداره. مهم نتیجه س و اینکه تونستن انتقام بگیرن نه فقط از چینیها بلکه از کل دنیا!!شرق آسیا، لطفا در انتخاب غذاهای خود دقت کن!:)))</description>
                <category>Baharr</category>
                <author>Baharr</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 22:00:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سردبیر سلام!</title>
                <link>https://virgool.io/@Baharr/%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-ggiivgl0pddq</link>
                <description>چندروزی بود که به ویرگول سر نزده بودم. بعد از چند روز که وارد سایت شدم دیدم خیلی لاکچری شده و مثل سایت‌های خارجی باید موضوعات مورد علاقه‌م رو انتخاب کنم. خیلی هیجان‌زده شدم و فکر کردم با تنوع زیادی از دسته‌بندی‌ها مواجه میشم اما کور خونده بودم و تنوع موضوعات خیلی کم بود که خب زیاد هم برای من جذاب نبودن چون بیشترِ متن‌هایی که میخوندم مطالب طنز بود و حال خوبتو با من تقسیم کن. ولی به هر حال ناچار بودم چندتا موضوع رو انتخاب کنم تا بهم اجازه ورود بدن. خان اول رو که پشت سر گذاشتم وارد فضای جدید ویرگول شدم. حس و حال من بعد از دیدن نمای جدید ویرگول عین قورباغه ای بود که فلج مغزی- نخاعی شده!!برای فلج مغزی- نخاعی کافیه یه ضربه محکم به نخاع موجودی مثل قورباغه بزنین. تو این وضعیت وقتی بدن قورباغه رو باز کنی، میبینی قورباغه زنده‌س، ضربان قلب داره و میتونی نوار قلب ازش بگیری، اما عین میت چیزی حس نمیکنه و کاری نمیتونه بکنه. (خواستم عکس بذارم ولی به محض دیدن اولین قورباغه دچار تاکیکاردی شدم، چون خیلی از قورباغه بدم میاد. اگ دوست دارین ببینین خودتون زحمت سرچ رو بکشین و هرگز خودتون قورباغه‌ای رو فلج نکنین.) ؛))من توی سایت ویرگول بودم، مطالب متنوع هم بودن اما من مثل اون قورباغه کاری نمیتونستم بکنم تا مثلا مطالب طنز رو پیدا کنم یا نوشته‌های دوستانم رو.. ولی دارم عادت میکنم چون چاره دیگه‌ای ندارم :))یه ایده خیلی جذاب اینه که سردبیر پست‌هایی رو انتخاب میکنه و اول صفحه ویرگول میذاره. سردبیر در این مورد خیلی هوشمندانه عمل میکنه و این حجم از تنوع و تغییر واقعا ستودنیه.شاید حدود یک هفته یا حتی بیشتر متن زیر منتخب بود:چندین و چند روز مطلب زیر:چند روزی هم هست که این مطلب سردر ویرگوله:این مطلب آخری خیلی مناسب منه. چون هم تنبلم، هم بی‌حوصله و هم بی‌انگیزه. ولی وقتی دیدم خوندنش 9 دقیقه طول می‌کشه، چون تنبل و بی‌حوصله هستم، از خوندنش منصرف شدم. به نظرم نویسنده باید یه تجدید نظری بکنه. ناسلامتی خیلی از مخاطبینش آدمای تنبل هستن :)))البته مطالب انتخابی سردبیر محترم مثل قوانین فیزیک حذف نمیشه و از بین نمیره. این سه مطلب به صورت چرخشی و احتمالا پادساعتگرد جاشون رو به هم میدن. به همین سادگی:سردبیر عزیز! دیدن این همه مطلب تکراری اونم تو شرایط قرنطینه واقعا خسته کننده‌س. ی کم خلاقیت داشته باش. مرسی. اه ؛))لطفا به موضوعات، دسته بندی طنز هم اضافه کنید. نوشته‌های دوستان و حال خوبتو با من تقسیم کن هم اگ به تولبار بالا اضافه بشه عالیه تا افراد تنبل نیازی به اسکرول کردن نداشته باشن :))با تشکر :)))</description>
                <category>Baharr</category>
                <author>Baharr</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 01:19:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیجی کالا و خلاقیت‌های آن</title>
                <link>https://virgool.io/@Baharr/%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-cidh5luq5ddh</link>
                <description>با حذف رقیب جدی دیجی کالا یعنی بامیلوی مرحوم- خدایش رحمت کند- می‌توان گفت دیجی جان یکه تاز خرید اینترنتی شده است. اگرچه فروشگاه‌های اینترنتی بسیاری وجود دارند، اما هیچ یک به پای دیجی نمی‌رسد. لذا بستر برای خلاقیت و ابتکار تیم دیجی به منظور فروش کالاهای خود بسیار باز است.به عقیده بنده، قبلا دیجی مشتری مدارتر بود. هزینه ارسال کالا 4000 تومان و برای خریدهای بیشتر از 100 هزار تومان ارسال رایگان بود. اما چندماهی است ارسال رایگان شامل خریدهای بالای 150 هزار تومان می‌شود، ضمن اینکه هزینه ارسال نیز دو برابر شده.. البته به علت وضع بد اقتصادی و چند برابر شدن قیمت تمامی کالاها و خدمات، در این مورد به دیجی حق می‌دهم اما ای کاش هر دوی این تغییرات را در یک زمان انجام نمی‌داد و باعث دلشکستگی مشتری‌های خود نمی‌شد.یک اقدام بسیار زیبای دیجی کالا، اضافه کردن آیتمی تحت عنوان ”به زودی...” در سایت است. به گونه‌ای که چندکالا که به زودی مشمول تخفیف ویژه خواهند شد، معرفی شده و قیمت کنونی آنها نیز ذکر می‌گردد. به عنوان مثال، ”پشمک حاج عبدالله، قیمت کنونی 37000 تومان” . پس از چند ساعت که این خوراکی لذیذ افتخار تخفیف ویژه پیدا می‌کند، قیمت بدین شرح است:پشمک حاج عبدالله 42000 تومان32000 تومان پس از دیدن این تخفیف بی نظیر، سریعا گزینه افزودن به سبد خرید را انتخاب کرده تا مبادا چنین سود کلانی را از دست بدهم و از قافله سرمایه گذاران جا بمانم. غافل از اینکه بر اساس قیمت اولیه، سود اینجانب از این معامله هوشمندانه تنها 5000 تومان است (البته 8000 تومان هزینه ارسال فراموش نشود)!و اما کالاهای سوپرمارکتی... البته حقیر دقیقا از کالاهای سوپرمارکتی و نحوه گروه بندی آنها اطلاعی ندارم. اما می‌دانم کرم ضدآفتاب الارو به مبلغ 100 هزار تومان یا ادکلن مردانه با قیمت 225 هزار تومان سوپرمارکتی هستند، همانطور که آدامس شیک! یا مثلا صابون x با رایحه خیار سوپرمارکتی است اما همان صابون x با رایحه آووکادو سوپرمارکتی محسوب نمی‌شود.در نهایت یک توصیه:اگر قصد خرید از دیجی کالا را دارید و سبد خرید شما به 130 هزار تومان رسیده، هرگز به فکر اضافه کردن مایع ظرفشویی به خریدتان به منظور رسیدن به قله 150 هزار تومان و حذف هزینه ارسال نباشید. چرا که دیجی کالا این سیاست شما را در چشم بر هم زدنی خنثی خواهد نمود:ارسال کالاهای سوپرمارکتی و غیر سوپرمارکتی در یک بسته ممکن نیست و بدین ترتیب نه تنها ارسال رایگان شامل حالتان نمی‌شود، بلکه باید دوبار هزینه ارسال را پرداخت کنید. پیشنهاد می‌کنم پس از مواجهه با چنین شرایط سختی، ضمن حفظ خونسردی خود، تمام کالاها را از سبد خرید حذف کرده و خود را به نوشیدن یک لیوان چای مهمان کنید..&quot; همین الان این پیامک برام ارسال شد. از اینکه درمورد دیجی کالا قضاوت عادلانه‌ای نداشتم نادمم.. با اجازه همگی ب دیجی سر بزنم ببینم با این کد تخفیف چی میتونم بخرم.خدانگهدار.. &quot;</description>
                <category>Baharr</category>
                <author>Baharr</author>
                <pubDate>Thu, 07 Nov 2019 18:33:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سارق نیکی نباشیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Baharr/%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D9%82-%D9%86%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-x9ttzofmpjts</link>
                <description>حتما برای شما هم اتفاق افتاده که چیزی به کسی قرض بدین و اون شخص فراموش کنه بهتون برگردونه. چند سال پیش، یه روز جمعه توی آزمایشگاه مشغول انجام تست بودم که یه خانم اومد و درخواست یه ماده از من کرد. خب روز جمعه بود، کسی دانشگاه نبود و اگه من بهش اون ماده رو نمیدادم، تستش خراب میشد. بنابراین بهش قرض دادم. بعد از مدتی منو دید و گفت ماده رو آماده کردم و بیا ببر. من هم اون لحظه کار داشتم و نتونستم برم. بعدش هم کلا فراموش کردم. بعد از اون روز چند باری دیدمش خودش حرفی نزد من هم راستش روم نمیشد بهش بگم ماده رو پس بده.. مدتها گذشت.. چون اون ماده مال من نبود و استادم هزینه خریدش رو داده بود، نمیخواستم مدیون باشم. رودروایسی رو کنار گذاشتم و شماره اون خانومو پیدا کردم و بهش قضیه رو یادآوری کردم. گفت دگ دانشگاه نمیاد و یه نفر رو معرفی کرد که میتونستم ماده رو ازش بگیرم. اما ایشون هم اون حجم زیاد ماده رو نداشت.. خلاصه با سختی و البته کمی بحث تونستم ماده رو پس بگیرم. البته نه همون، یه ماده دیگه رو.. ب عبارتی مبادله کالا به کالا..رفتار این خانوم و هزاران آدم دیگه که بهشون چیزی قرض میدیم یا کاری براشون انجام میدیم و از اعتماد ما سوء استفاده میکنن، باعث بدبینی ما میشه و گاها ما رو از کمک به دیگران منع میکنه. امام صادق (ع) میفرمایند: خداوند راهزنان نیکی را لعنت کند. کسی که به او نیکی شود و او ناسپاسی کند، در نتیجه نیکوکار را از نیکی کردن به دیگران بازدارد.</description>
                <category>Baharr</category>
                <author>Baharr</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2019 19:27:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Men only!</title>
                <link>https://virgool.io/@Baharr/men-only-sou3j92wsqo5</link>
                <description> همه ما مطالب زیادی پیرامون رعایت حریم شخصی خوانده و شنیده‌ایم. اینکه در زندگی و مسائل شخصی دیگران دخالت نکنیم و سرک نکشیم. مثلا به ما چه مربوط است رامبد جوان و نگار جواهریان برای اکران فیلم قانون مورفی به کانادا رفته‌اند!!!!! یا مثلا وقتی در مترو و اتوبوس هستیم و راه طولانی حوصله‌مان را سر برده، به صفحه موبایل اطرافیان چشم ندوزیم و پیام‌های خصوصی افراد را مطالعه نکنیم. دانستن اینکه خواهرشوهر خانومی که کنار ما ایستاده دیشب چه چیزی به او گفته، چه گرهی از زندگی ما باز می‌کند؟!اما مسئله‌ای که کفر اینجانب را درمی‌آورد، عدم رعایت حریم آقایان توسط بانوان گرامی در اتوبوس است. گاهی اوقات با وجود اینکه در قسمت مخصوص بانوان صندلی خالی برای نشستن وجود دارد، صندلی آقایان را اشغال می‌کنند. ولی اگر خدای ناکرده عکس این حالت پیش آید و مردی روی صندلی قسمت بانوان بنشیند، حتی اگر شرایط جسمانی خوبی نداشته باشد، همه خانم‌ها فرد مزبور را چنان چپ چپ نگاه می‌کنند که گویی با یک مجرم مواجه شده‌اند. برخی اوقات به دلیل این رفتار غاصبانه بانوان محترم، آقایان ناچار به ایستادن هستند. تلخ‌تر از همه اینها، مردی را تصور کنید که خسته و کوفته سوار اتوبوس شده، صندلی‌ای خالی یافته و بر آن جلوس کرده است. به ناگاه از بخت بدش خانمی بالای سرش ظاهر می‌شود و نگاهی معنی دار (P value&lt; 0.05) به وی می‌اندازد. وی نیز علیرغم خستگی ناچار می‌شود جای خود را به خانم بدهد و اگر این کار را نکند قطعا به بی شعوری متهم خواهد شد زیرا هنوز یاد نگرفته که خانم‌ها مقدم‌ترند! مثلا:- بفرمایید خانم شما بشینید.- نههه بشینین شماااا، راحتم. (خب اگه راحتی پس چرا بالای سر اون بنده خدا کمین کردی؟! جز اینکه نقشه‌ای در سر داری؟!)- خواهش می‌کنم.. بفرمایید.- (در حال نشستن بر روی صندلی می‌گوید!) آخه شما هم خسته‌ای.. خیلی ممنون!امااا...چندی پیش که سوار اتوبوس بودم، وقایع فوق‌الذکر طبق معمول اتفاق افتاد. بخش اعظم صندلی‌های قسمت بانوان خالی بود؛ با این وجود خانم‌ها قسمت آقایان را غصب کرده بودند. در ایستگاه مصلی که اتوبوس شلوغ می‌شود، پسری سوار بر اتوبوس شد و چون دید صندلی خالی‌ای وجود ندارد، در جهت احقاق حقوق خود وارد مذاکره با یکی از خانم‌ها شده و پس از اندکی گفتگو، آن خانم با اکراه ناچار به عقب نشینی و ترک سنگر گردید. آن پسر با غرور فراوان، گویی بر تخت پادشاهی تکیه می‌زند، بر روی صندلی نشست.. من نیز از دیدن این صحنه لذت برده و در دل برای آن جوان لایک‌ها فرستادم. بانوان عزیز! خستگی مربوط به جنسیت نیست، باور کنید آقایان هم خسته می‌شوند. به حریم یکدیگر احترام بگذاریم :))</description>
                <category>Baharr</category>
                <author>Baharr</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jun 2019 01:19:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>