<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهزاد حاجیوند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Behzadhajivand</link>
        <description>آنچه که هستم بیشتر از آنچه که می‌گویم گویا تر است</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 01:20:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3687971/avatar/nOUFk5.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهزاد حاجیوند</title>
            <link>https://virgool.io/@Behzadhajivand</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رفیقم و انگیزه مطالعه...</title>
                <link>https://virgool.io/@Behzadhajivand/%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-me4nby4cufsn</link>
                <description>کتاب فروشی در شهر دزفول دوستم که درمورد مطالعه کتاب ها همیشه با او گپ و گفت دارم و موضوع بحث ما بیشتر حول کتاب و موضوعات علمی میچرخه و به تازگی و با پذیرفتن حرف من برای سفارش کتاب های پایه و سبک برای شروع مطالعه از قبیل انسان در جستجوی معنا و چگونه کمال‌گرا نباشیم و... در قفسه سفارشات قرار داد(-البته محدود بودن اینترنت بین المللی کمک زیادی به این شروع و سفارش کتاب کرد مانع اصلی رفیقم دنیای اینیستاگرام و هرج و مرج گِیم های آنلاین بود-) مطالعات رفیقم توی این مدت خوب بود حجم دوپامین اون برای گِیم حالا با وجود سر رفتن حوصله روزی پنجاه صفحه می‌رسید (-که افتخار خوبی بود برای یه اکسپلور گرد قهار-) البته سخنان انگیزه بخش من به رفیقم درمورد مطالعه باعث می‌شد ده روزی استمرار داشته باشه تا اینکه پل ارتباطی ما در روبیکا قطع شد رفیقم با دیدن مرحوم شدن اکانت روبیکام حکم پتکی محکم بر دیوار نیمه ویران بلندپروازی هایش برای مطالعه بود واین قضیه تا ده روز ندیدنش تقریبا ادامه داشت وقتی باهم ملاقاتی داشتیم بحث روی این مسئله بود چطور شد یه عادت خوب در حال شکل گرفتن بود و اصلا چرا انگیزه کتاب خوندن از بین رفت؟ خب انگیزه ای که باعث میشه موفق بشیم باعث میشه پول رو معیار خوشبختی قرار بدیم به ما میگه که باید همیشه رقیبی داشته باشیم ما بدون داشتن رقیب پیشرفت بشدت کندی و آهسته ای خواهیم داشت برای همین وقتی رفیقم توصیف و تحلیلم از کتاب هارو شنید به گفته خودش یه انگیزه درونش ایجاد شد که بتونه مطالعه رو شروع کنه و بتونه مطلب های نهفته کتاب رو بفهمه و به جهان بینی اش اضافه کنه و دور اندیش باشه و برای بقیه توصیف زیبایی از زیبایی های کتاب ها داشته باشه و کلام مفیدی داشته باشه حتی برای من نیز تجربه خوبی بود که درک کردم چقدر کار تیمی میتونه در بین ما و جامعه ما و سرزمین ما مفید باشه چقدر خوب میشه افرادی پیدا بشن در کار مفید رقابت کنن و افراد مفیدی در این رقابت ها بسازند! بهزاد حاجیوند 405/02/13</description>
                <category>بهزاد حاجیوند</category>
                <author>بهزاد حاجیوند</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 16:00:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماتریکس ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/@Behzadhajivand/%D9%85%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%B3-%D8%B0%D9%87%D9%86-t5cpdzpobcd9</link>
                <description>آیا می‌دانستی ۹۶ درصد از افکارت در امروز،دقیقاً همان‌هایی هستند که دیروز هم داشتی؟ذهنت در چرخه‌ای گیر افتاده که حتی آن را نمی‌بینی...امروز قرار است عمیق شویم در ساختار پنهان ذهن تو،چیزی که استادان روحانی از آن با نام «ماتریکس» یاد می‌کنند.و من پنج تکنیک قدرتمند را فاش می‌کنم کهبه تو کمک می‌کند برای همیشه از محدودیت‌های آن رها شوی. گام‌های دقیق برای فرار از آن و دستیابی به سطوحی از آگاهیکه بیشتر مردم هرگز تجربه نمی‌کنند را خواهی دانست.اما قبل از شروع، از تو می‌پرسم:آیا تا به حال احساس عجیبی داشته‌ای که انگار داریخودت را در حال زندگی تماشا می‌کنی،نه اینکه واقعاً در حال زندگی باشی؟آن حس تصادفی نیست،در واقع نخستین نگاه تو به ورای ماتریکس است.و اگر تا پایان با من بمانی،به تو نشان می‌دهم چطور آن لحظه‌ی کوتاه رابه حالتی پایدار از رهایی تبدیل کنی.ماتریکس ذهنی یک مفهوم علمی‌تخیلی نیست.بلکه تار و پود پیچیده‌ای از افکار، باورها و شرطی‌شدگی‌هاستکه تعیین می‌کند چگونه واقعیت را تفسیر می‌کنی.تصور کن از بدو تولد عینکی با لنز رنگی به چشم داشته‌ای —اگر هرگز آن را برنداری، باور خواهی کردکه جهان واقعاً همان رنگ را دارد.ماتریکس دقیقاً به همین شکل کار می‌کند،کل هستی‌ات را از دریچه‌ای فیلتر می‌کند که حتی نمی‌دانی وجود دارد.قدرت این ماتریکس در خودکار بودنش است.همین حالا که به حرف‌های من گوش می‌دهی،ذهنت در حال دسته‌بندی، قضاوت و فیلتر کردن اطلاعاتبراساس الگوهای از پیش‌ساخته است.این الگوها را خودت انتخاب نکرده‌ای —بلکه در دوران کودکی، از طریق تربیت، فرهنگ،تجربیات دردناک و انتظارات اجتماعی در تو کاشته شده‌اند.آیا تا به حال متوجه شده‌ای که تغییر عادت یا باور چقدر دشوار است،حتی وقتی آگاهانه می‌خواهی؟این همان ماتریکس است که برای حفظ ساختار خود مقاومت می‌کند.وقتی سعی می‌کنی متفاوت فکر کنی،نیرویی نامرئی تو را به الگوهای آشنای قدیمی برمی‌گرداند.این خیال نیست — مسیرهای عصبی تو در برابر بازآرایی مقاومت می‌کنند.ماتریکس باعث ایجاد چیزی می‌شودکه روان‌شناسان آن را «نقاط کور شناختی» می‌نامند —چیزهایی که واقعاً برایت نامرئی‌اندچون ذهنت طوری برنامه‌ریزی شده که آن‌ها را نبیند.مثلاً پژوهش‌ها نشان داده‌اند انسان‌هابه طور خودکار اطلاعاتی را که با باورهایشان در تضاد استنادیده می‌گیرند — پدیده‌ای که «سوگیری تأیید» نام دارد.این کار به‌صورت ناخودآگاه انجام می‌شود.برای نمونه، در آزمایشی معروف از دانشگاه هاروارد،از شرکت‌کنندگان خواسته شد در ویدیوییتعداد پاس‌های توپ بین چند نفر را بشمارند.در میانه‌ی ویدیو، فردی با لباس گوریل از صحنه عبور کرد —و با این حال، ۵۰٪ از بینندگان اصلاً او را ندیدند!ذهن‌شان آن‌قدر مشغول شمارش پاس‌ها بودکه گوریل آشکار برایشان نامرئی شد.این همان کاری است که ماتریکس با درک تو از واقعیت می‌کند.اما نکته جالب اینجاست:به محض اینکه شروع کنی به دیدن ماتریکس،دیگر نمی‌توانی کاملاً درون آن زندانی بمانی.آگاهی، نخستین ترک در دیوار آن است.سؤال این است: تا چه اندازه حاضری پیش برویتا آن ترک را به دروازه‌ی آزادی تبدیل کنی؟اکنون بیایید پنج تکنیک عبور از ماتریکس ذهنی را بررسی کنیم:۱. شکستن الگو (Pattern Interruption)مغزت عمدتاً از طریق مسیرهای عصبی عادت‌کرده عمل می‌کند،مثل آبی که همیشه از یک رودخانه عبور می‌کند.برای رهایی، باید این مسیرها را مختل کنی.مثلاً برای ۲۴ ساعت آینده مسیر رفت‌و‌آمدت را عوض کن،با دست غیرغالبت کارهای روزمره را انجام بده،یا در سمت مخالف تخت بخواب.این تغییرات ساده نوعی سردرگمی عصبی ایجاد می‌کنندکه ذهن خودکار را موقتاً متوقف می‌کندو فضایی برای آگاهی تازه می‌سازد.یکی از مراجعان من تنها پس از یک هفته تمرین این روش،افکاری را تجربه کرد که «از هیچ‌جا» می‌آمدند —بینش‌ها و دیدگاه‌هایی که هرگز به آن‌ها دست نیافته بود.وقتی عادت‌ها را می‌شکنی،از ماتریکس بیرون می‌روی و مسیرهای عصبی جدید شکل می‌گیرد.۲. لنگر آگاهی (Consciousness Anchoring)توجه تو معمولاً یا در گذشته سیر می‌کند یا در آینده،و به ندرت در لحظه‌ی حال است.این ذهنِ سفرکننده در زمان، یکی از ویژگی‌های اصلی ماتریکس است،که تو را در پشیمانی یا اضطراب نگه می‌داردو از تنها واقعیت موجود — «اکنون» — دور می‌کند.برای تمرین، حس ساده‌ای را برگزین:نفس کشیدن، تماس پاهایت با زمین، یا صدای باد.هرگاه متوجه شدی ذهنت سرگردان شده،توجهت را به آن حس بازگردان.در سنت‌های کهن، این اصل هزاران سال پیش شناخته شده بود.واژه‌ی سانسکریت Smriti (ذهن‌آگاهی) در اصل به معنای «به‌یادآوردن» است.یعنی بازگشت مکرر به حضور،نه خاموش کردن زورکی ذهن.۳. کاوش باورها (Belief Archaeology)عمیق‌ترین لایه‌ی ماتریکس ذهنی، باورهای بنیادینی هستندکه آن‌ها را با واقعیت یکی می‌پنداری.این باورها مثل نرم‌افزاری نامرئی در پس‌زمینه‌ی آگاهی عمل می‌کنندو تصمیم‌هایت را بدون اینکه بدانی کنترل می‌کنند.برای تمرین، موقعیتی را که احساسات شدیدی در تو ایجاد می‌کند برگزینو بپرس: «برای اینکه از این موضوع ناراحت شوم،باید چه باوری درباره‌ی خود یا واقعیت داشته باشم؟»این سؤال را بارها تکرار کن و هر بار عمیق‌تر برو.سرانجام به باورهایی می‌رسی که چنان بنیادی‌اندکه بدیهی به نظر می‌رسند — آن‌جاست که به ریشه‌ی ماتریکس خود رسیده‌ای.در یکی از کارگاه‌هایم، شرکت‌کننده‌ای دریافتکه در عمق نارضایتی شغلی‌اش،باوری پنهان وجود دارد: «موفقیت یعنی رنج کشیدن.»وقتی این باور به سطح آگاهی آمد،قدرت خود را برای کنترل زندگی‌اش از دست داد.۴. پرسش کوانتومی (Quantum Questioning)سؤالاتی که معمولاً از خود می‌پرسی،مرزهای واقعیت ذهنی‌ات را می‌سازند.اغلب انسان‌ها می‌پرسند:«چرا همیشه برای من این‌طور می‌شود؟» یا «اشکال من چیست؟»این پرسش‌ها ماتریکس را تقویت می‌کنند،چون دیدگاه‌های محدودکننده را تکرار می‌کنند.در عوض، سؤالاتی بپرس که ماتریکس نتواند در چارچوب خود پاسخ دهد:«اگر با افکارم یکی نباشم، چه تجربه‌ای خواهم داشت؟»یا «وقتی نیاز به دانستن را رها کنم، چه چیزی ممکن می‌شود؟»چنین سؤالاتی در ذهن شکاف ایجاد می‌کنندو آگاهی را به قلمروی فراتر دعوت می‌کنند.فیزیک‌دان دیوید بوهم می‌گوید:افکار، مرزهایی می‌سازند که مطلق به نظر می‌رسندتا زمانی که در بنیان‌شان زیر سؤال بروند.با پرسش از ورای درک فعلی،پاسخ‌هایی از ورای محدودیت‌های فعلی دریافت می‌کنی —و این همان جایی است که جهش آگاهی رخ می‌دهد.۵. فرار از هویت (Identity Transcendence)نهایی‌ترین زندان ماتریکس ذهنی،باوری است که درباره‌ی «خودت» داری — هویت ذهنی‌ات.این هویت کشف نشده، بلکه ساخته شده است؛از خاطرات، بازخورد اجتماعی و تفسیر تجربیات.برای تمرین، بنشین و در سکوت بپرس:«من کیستم ورای افکار، احساسات، نقش‌ها، موفقیت‌ها و شکست‌هایم؟»پاسخ ذهنی نده —فقط در آگاهیِ خام و بی‌تعریف باقی بمان،جایی که همه‌ی تعاریف موقتاً تعلیق می‌شوند.معلم روحانی «اکهارت توله» لحظه‌ی بیداری‌اش را چنین توصیف می‌کند:در اوج ناامیدی اندیشید: «من دیگر نمی‌توانم با خودم زندگی کنم.»سپس دریافت: اگر «من» هستم و «خودم» هم هستم،کدام یک واقعاً منم؟همین پرسش ساده پیوندش با افکار را بریدو آغازی شد برای بیداری عمیق او از ماتریکس ذهن.این پنج تکنیک مستقیماً بر ساختار آگاهی عمل می‌کنند،نه فقط محتوای افکار.آن‌ها طرز کار تفکر را دگرگون می‌سازند —تفاوت میان جابجا کردن وسایل در سلول زندانو فرار از خود زندان.به یاد بیاور آماری که در آغاز گفتم:۹۶ درصد افکار امروز همان افکار دیروزند.علوم اعصاب نشان می‌دهد ذهن ناخودآگاهدر هر ثانیه حدود ۱۱ میلیون واحد اطلاعات را پردازش می‌کند،در حالی که ذهن آگاه تنها حدود ۵۰ واحد را درک می‌کند!یعنی تو در هر لحظه، ۹۹.۹۹۹۶ درصد واقعیت را فیلتر می‌کنی.وقتی این تکنیک‌ها را تمرین می‌کنی،شروع به دسترسی به بخشی از آن اطلاعات فیلترشده می‌کنی،و واقعیت را با وضوح و عمقی تازه تجربه خواهی کرد —مثل دیدن رنگ‌ها پس از عمری سیاه‌وسفید دیدن.ماتریکس ذهنی شرور نیست —برای بقا تکامل یافته است،تا ذهن بتواند پیچیدگی زندگی را ساده کند.اما مانند هر ابزار دیگر،باید آگاهانه از آن استفاده کرد،نه اینکه ناخودآگاه بر تو حکومت کند.در مسیر رهایی، احتمال داردمقاومت، سردرگمی، شک یا حتی ترس تجربه کنی.این طبیعی است.ماتریکس در برابر تغییر مقاومت می‌کند،چون وظیفه‌ی اصلی‌اش حفظ خودش است.پس اگر چنین احساسی داری،بدان که در مسیر درست هستی.سفر فراتر از ماتریکس ذهنبه معنای نابود کردن ذهن نیست،بلکه عبور از محدودیت‌های آن است —از اسارت درون فکربه استفاده آگاهانه از فکر.در این حالت، ذهن خادمت می‌شود، نه اربابت.خلاصه اینکه:ماتریکس ذهنی ساختار نامرئی افکاری استکه واقعیتت را شکل می‌دهد.پنج راه رهایی از آن عبارت‌اند از:۱. شکستن الگو۲. لنگر آگاهی۳. کاوش باورها۴. پرسش کوانتومی۵. فرار از هویتهر کدام جنبه‌ای از ساختار ماتریکس را هدف قرار می‌دهند.به خاطر داشته باش که آزادی تدریجی است.با خودت صبور باش.هر لحظه‌ی آگاهی، روزنه‌ای وسیع‌تربرای بروز آگاهی اصیل تو می‌گشاید.ماتریکس طی دهه‌ها ساخته شده —به خودت زمان بده تا از آن فراتر روی.اگر این سخن با تو هم‌صدا شد،فقط یکی از این تکنیک‌ها را همین هفته تمرین کنو ببین درک و ادراکت چگونه تغییر می‌کند.و اگر می‌خواهی عمیق‌تر شوی،در ویدیوهای بعدی همراه ما باش.سپاس از اینکه دیدی و گوش کردی.</description>
                <category>بهزاد حاجیوند</category>
                <author>بهزاد حاجیوند</author>
                <pubDate>Fri, 07 Nov 2025 07:44:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنان نیکولو ماکیاولی</title>
                <link>https://virgool.io/@Behzadhajivand/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%88-%D9%85%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C-xqxlkprer0mq</link>
                <description>بهتر است که ترسیده شوند تا دوست داشته شوند، اگر نتوان هر دو را داشت. ماکیاولی پیشنهاد می‌دهد که در رهبری، ترس ممکن است ابزار مؤثرتری برای حفظ کنترل و اقتدار باشد، در مقایسه با عشق یا محبت.&quot;مردان باید یا با سخاوت رفتار شوند یا نابود شوند، زیرا برای آسیب‌های جزئی انتقام می‌گیرند، اما آسیب‌های بزرگ را نمی‌توانند پاسخ دهند.&quot; ماکیاولی به حاکمان توصیه می‌کند از آسیب‌های جزئی به دیگران خودداری کنند، زیرا ممکن است منجر به انتقام شود. بهتر است یا به‌طور پیوسته مهربان باشید یا اقدامات قاطعانه انجام دهید تا از ایجاد دشمنان به دلیل تخلفات جزئی جلوگیری کنید.&quot;انسان خردمند کاری را فوراً انجام می‌دهد که انسان نادان دیر انجام می‌دهد.&quot; ماکیاولی بر اهمیت عمل قاطعانه و سریع تأکید دارد و خردمندی عمل به موقع را با بی‌خردی تعلل مقایسه می‌کند.&quot;اولین روش برای سنجش هوش یک حاکم، بررسی مردانی است که اطراف او هستند.&quot; ماکیاولی پیشنهاد می‌دهد که شایستگی یک حاکم با کیفیت مشاوران و همراهان او ارزیابی می‌شود و اهمیت احاطه شدن با افراد توانمند را برجسته می‌کند.&quot;هرگز با زور چیزی را به دست نیاور که می‌توان با فریب به دست آورد.&quot; ماکیاولی بر اهمیت تفکر استراتژیک و استفاده از نیرنگ برای رسیدن به اهداف بدون درگیری غیرضروری تأکید می‌کند.&quot;هر که خواهان موفقیت مستمر است باید رفتار خود را با زمان تغییر دهد.&quot; ماکیاولی بر ضرورت تطبیق‌پذیری و انعطاف‌پذیری در رفتار برای حفظ موفقیت تأکید دارد و اشاره می‌کند که استراتژی‌ها باید با شرایط متغیر تکامل یابند.&quot;شیر نمی‌تواند خود را از دام‌ها محافظت کند و روباه نمی‌تواند خود را از گرگ‌ها دفاع کند.&quot; بنابراین، ماکیاولی معتقد است که رهبری مؤثر هم به زیرکی روباه برای شناخت دام‌ها و هم به قدرت شیر برای ترساندن گرگ‌ها نیاز دارد.&quot;بهتر است پرشور و جسور باشید تا محتاط، زیرا سرنوشت مانند یک زن است، و اگر بخواهید او را مطیع کنید، باید جسارت کنید.&quot; ماکیاولی توصیه می‌کند که اقدام جسورانه بهتر از احتیاط بیش از حد است و از سرنوشت به عنوان زنی یاد می‌کند که باید با جسارت فتح شود.&quot;مردم به طور کلی بیشتر از طریق بینایی قضاوت می‌کنند تا از طریق لمس، زیرا همه می‌توانند ببینند اما تعداد کمی می‌توانند آزمون کنند.&quot; ماکیاولی اشاره می‌کند که افراد به‌راحتی تحت تأثیر ظواهر قرار می‌گیرند و اهمیت درک تأثیرگذاری از طریق ظاهر را برجسته می‌کند.&quot;وعده‌ای که داده شد ضرورتی از گذشته بود، اما شکستن آن ضرورتی از حال است.&quot; این جمله نشان می‌دهد که گاهی شکستن وعده‌ها برای شرایط فعلی لازم است، برخلاف ضرورت حفظ آنها در گذشته.&quot;از آنجا که عشق و ترس به‌سختی می‌توانند با هم وجود داشته باشند، اگر باید بین آنها انتخاب کرد، امن‌تر است که ترسیده شوند تا دوست داشته شوند.&quot; ماکیاولی استدلال می‌کند که ترس نسبت به عشق برای یک رهبر مفیدتر است، زیرا ترس اطاعت را تضمین می‌کند، در حالی که عشق ممکن است منجر به آسیب‌پذیری شود.&quot;هیچ راه دیگری برای محافظت از خود در برابر چاپلوسی نیست جز اینکه مردان را متوجه کنید که گفتن حقیقت به شما آزارتان نمی‌دهد.&quot; ماکیاولی به رهبران توصیه می‌کند که صداقت را تشویق کنند و اطمینان دهند دیگران بدون ترس از مجازات حقیقت را بیان کنند.&quot;بزرگ‌ترین لطفی که می‌توانید به دیگری کنید، فقط به اشتراک گذاشتن ثروتتان نیست، بلکه این است که توانایی‌های او را آشکار کنید.&quot; ماکیاولی پیشنهاد می‌کند که توانمندسازی دیگران برای شناخت و استفاده از نقاط قوت خودشان سودمندتر از ارائه ثروت مادی است.&quot;مردان از یک جاه‌طلبی به جاه‌طلبی دیگر می‌روند؛ ابتدا به دنبال امنیت در برابر حملات هستند و سپس به دیگران حمله می‌کنند.&quot; این جمله چرخه جاه‌طلبی را برجسته می‌کند، جایی که افراد ابتدا بر حفظ خود تمرکز می‌کنند و سپس به دنبال تسلط بر دیگران می‌روند.&quot;توده مردم همواره تحت تأثیر ظواهر قرار می‌گیرند و جهان عمدتاً از عوام تشکیل شده است.&quot; ماکیاولی اشاره می‌کند که اکثریت مردم به‌راحتی تحت تأثیر ظاهر سطحی قرار می‌گیرند تا ویژگی‌های عمیق‌تر.&quot;هر چه شن بیشتری از ساعت شنی زندگی ما خارج شود، باید واضح‌تر ببینیم.&quot; این استعاره نشان می‌دهد که با گذشت زمان، افراد باید وضوح و خرد بیشتری درباره زندگی و واقعیت‌های آن کسب کنند.&quot;حقیقت این است که مردی که می‌خواهد همیشه با فضیلت عمل کند، لزوماً در میان بسیاری از افراد غیر فضیلت‌مند به مصیبت دچار می‌شود.&quot; ماکیاولی به چالش‌هایی اشاره می‌کند که افراد فضیلت‌مند در دنیایی که بسیاری غیر فضیلت‌مند هستند، با آن روبرو می‌شوند.&quot;یک تغییر همیشه راه را برای ایجاد تغییرات دیگر باز می‌کند.&quot; این جمله نشان می‌دهد که تغییر فرصت‌هایی برای تغییرات بیشتر ایجاد می‌کند و بر طبیعت پویا قدرت و نفوذ تأکید دارد.&quot;کسی که می‌خواهد اطاعت شود، باید بداند چگونه فرمان دهد.&quot; ماکیاولی بر اهمیت رهبری قوی و ارتباط مؤثر برای تأمین اطاعت دیگران تأکید می‌کند.&quot;هر کس یک شهر آزاد را فتح کند و آن را تخریب نکند، مرتکب خطای بزرگی می‌شود و می‌تواند انتظار نابودی خود را داشته باشد.&quot; این جمله به حاکمان توصیه می‌کند که تهدیدهای بالقوه را کاملاً حذف کنند، نه اینکه آنها را دست‌نخورده باقی بگذارند، زیرا ممکن است در آینده خطرساز شوند.بهزاد حاجیوند</description>
                <category>بهزاد حاجیوند</category>
                <author>بهزاد حاجیوند</author>
                <pubDate>Wed, 11 Dec 2024 20:31:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاریزما به روایت بنجامین دیزرائیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@Behzadhajivand/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84%DB%8C-su7nkzeaeoww</link>
                <description>اگر با یک مرد درباره خودش صحبت کنید، می‌تواند ساعت‌ها به شما گوش بدهد. بله، بنجامین دیزرائیلی واقعاً یکی از بزرگ‌ترین جذاب‌کننده‌ها و فریبندگان تاریخ بود؛ به‌طرز شگفت‌انگیزی نابغه.ابتدا به این فکر کنید: او یک مرد یهودی با پوستی تیره در انگلستان بود که توانست به نخست‌وزیری برسد. تصور کنید در کشوری با چنین تعصباتی، کسی مثل او چگونه توانست به چنین جایگاهی دست پیدا کند؟ جواب ساده است: او یک افسونگر و جذاب‌کننده بود. کسی که می‌توانست پرندگان را از درختان هم اغوا کند!او حتی ملکه ویکتوریا را هم تحت تأثیر قرار داد. ملکه به شدت عاشق این مرد یهودی با پوست تیره شد. کل هنر دیزرائیلی این بود که کاری می‌کرد دیگران احساس خاص بودن کنند. کاری می‌کرد که حس کنند فوق‌العاده و درخشان هستند. اما زنی گفته بود:&quot;بعد از اینکه کنار گلادستون (رقیب دیزرائیلی) در یک شام نشستم، فکر کردم او باهوش‌ترین مرد انگلستان است. اما بعد از اینکه کنار دیزرائیلی شام خوردم، فکر کردم من باهوش‌ترین زن انگلستان هستم.&quot;این بود هنر دیزرائیلی: اینکه دیگران را به گونه‌ای مجذوب کند که حس کنند درخشان و خاص هستند.#بهزاد_حاجیوند</description>
                <category>بهزاد حاجیوند</category>
                <author>بهزاد حاجیوند</author>
                <pubDate>Tue, 10 Dec 2024 00:02:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>