<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سجاد حاجیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Bi_daar</link>
        <description>به شعر علاقه دارم، فعلا همین</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:40:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1068126/avatar/4HA2JW.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سجاد حاجیان</title>
            <link>https://virgool.io/@Bi_daar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ر ز ژ| شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@Bi_daar/%D8%B1-%D8%B2-%DA%98-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-qot5ydbdtvq8</link>
                <description>زخمی برای رنجش چاقوی کل گریستدر سوگ گرگ پیر نشستند بره‌هاتقصیر نازکی نهالان جنگل است فصل بهار هم شد و تیزند اره‌ها بزهای خوش‌دلی که دم از قله می‌زدند سهم شکم شدند در اعماق دره‌ها بازیچه‌های مستی طوفان نابخیر مست از غرور حرکتشانند ذره‌ها شبنم‌پرست‌ها چه کشیدند تا که صبحپیوست خون شدند روی برگ، قطره‌هابر پرگی چه عیب که تقصیر پره نیستخونی که جای آب روان کرده پره‌ها شعری بدون وزن مدال طلا گرفت آه از سبک‌سری ادیبان و غره‌هامن در زمان منع ر از ر نوشته‌ام وقتی که ز و ژ شده در سطرها رِهادر جبر قافیه ننشینم که مستمع خود بال می‌زند چه رَها و چه هم رِها....۱۴۰۴.۱۲.۲۱سجادپ.ن: از تیم ویرگول بابت همراهیشان در زمانه‌ی عسرت تشکر می‌کنم و برای ایران نوروز را آرزومندم.</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2026 11:34:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشته ندادیم که سازش کنیم|شعر</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%DA%A9%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D8%B4-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%B4%D8%B9%D8%B1-syzp8spkpmz1</link>
                <description>خبر داری که دارم حالتی از درد هم بدتر که حتی درد هم در پیش آن مور است یا کمتر شبی را صبح کردم رفت از دستم هزاران جانکه هر چه می‌شمارم باز مانده پیکری دیگر چنان قل می‌زند خونی که جاری گشته در دی ماهفرورفته است در خون ماه‌های بهمن و آذر گذشت از سوگ کار ما که دور پیکر طفلش به جای گریه می‌رقصند هم بابا و هم مادر خیابان فرش سرهایی است که خالی است از سیمانخیابان... سر .... خیابان... سر ... خیابان... سر... خیابان... سر... نصیحت‌های شیرین را برای بعدها بگذار که از شلیک‌های بی‌امان گشته است گوشم کر رها کن دست‌هایم را که اکنون موسم خشم است سپر پیشانی و مشتم سلاح و ماسکم سنگر رها کن دست‌هایم را که دست از جان که می‌شویینمی‌آید به چشمت تیربار و ژ۳ و لشکرمرا گم می‌کنی هنگام رگبار مسلسل‌ها به استقبال خواهم رفت تا شاید ببندم درسراغم را بگیر از ساچمه، از مرمی خونین سراغم را بگیر از بوی تند گاز اشک‌آور سراغم را بگیر از سردخانه، از نوک کاتر سراغم را بگیر از پیکر هم‌سطح خاکستر سراغم را بگیر از کاور مشکی و کهریزک سراغم را ... سپهرم را ...سِ... هِ.... سِ.. پ پ پ... پر پر مرا در بخش‌های ویژه، در اورژانس پیدا کن پس از تیر خلاصی که نشسته در سرم آخر مرا شاید بیابی بعد یک اعدام صحرایی و یا اسمی که می‌ماند بروی سنگ یا دفتر مرا در گور‌های دسته جمعی باز خواهی یافت و هر چیزی که کتمان می‌کنی را می‌کنی باور پس از من صبح آزادی که می‌مانی و می‌بینی مرا در خنده‌های کودکان بین و به یاد آورمرا آن روز خواهی دید که در این خیابان‌ها لگد مال تو و مردم شد عمامه‌ی رهبر مرا آن روز یادآور که خاک پاک ایرانم نخواهد شد ز خون نوجوانان و جوانان تر به یادم باش گهگاهی که کوهی آرزو بودمکه از من ماند در دنیا مزاری کوچک و لاغر....۱۴۰۴.۱۱.۲۴پ.ن۱: با ته مانده‌ی جانی که برای قلمم مانده می‌نویسم و هر کلمه که می‌نویسم هزار کلمه به خاک می‌افتد. گله‌مندم از گلوله‌ای که مرا نیافت...پ.ن۲: می‌گویند پستها حذف می‌شوند. شما حذف کنید ما می‌نویسیم! نور بر تاریکی پیروز است✌️✨️سجاد. اصفهان</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Tue, 17 Feb 2026 11:01:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران گلوله خورده|شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@Bi_daar/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D9%84%D9%88%D9%84%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%B4%D8%B9%D8%B1-nhvipy1dhohy</link>
                <description>ای‌ران اری‌ن و ن‌ی‌را؛ ایران گلوله خوردهمَخ بَخ جُخ خِ خِ خِ خون؛ دردی نگفته مردهاسخام خسلو، اسخون دینی که خون گرفته دینی که هر اذانش صدها گلو فشرده نِ نِ نِ نِ آخر کار لی‌ لی نشد، بمیرم مادر برای نعشت رخت عروس برده ده؟.. بیست؟.. سی؟.. چهل؟.. نَه هشتاد هزار و اندی؟!...مانده هنوز صدها خونینِ ناشمرده سنگی برابر تیر مانده است از پدر که وقت وداع آن را دست پسر سپرده هر گور از دماوند یک تکه کَند و پر شداز کوه مانده تنها یک چاله‌ی فسرده فسرده فسرده.....۱۴۰۴.۱۱.۱۱اصفهان. سجاداصفهان.سجاد</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 14:19:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیزارم از دین شما|شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@Bi_daar/%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%B1-gekqncoj3sdq</link>
                <description>ای زیر پای مرغ و مگس‌ها مکانتاناز بوی گندتان همه واضح نشانتاندر آن سری که پر شده از های و هوی تیرهرگز مخواه تا که بپیچد اذانتانخود خون خلق می‌خورد و گریه می‌کنداستاد روبه است مگر روضه‌خوانتانپرهیز از شراب کنید و ثنا کنیدبوی دروغ می‌دهد اما دهانتانکشتید و می‌کشید و دراز است چون لجنریش کثیف و دست چلاق و زبانتانظاهر مبارزید و فدایی شرع و شیخقدرت‌پرستی است ولی در نهانتانتا سیر می‌شوید خدا را مجاهدیدحتی اگر خمیر ز خون گشته نانتانکورید در برابر فقر و فساد و شرمبر زن عقاب می‌شود آن دیدگانتاندر پیشتان دو چادر و معجر کم آوردوقتی دو تار مو بشود استخوانتانزن را به جز دو حفره نبینید و کافی استتنها برای نیمه‌شب و زایمانتانبا چند همسری و موقت که دشمن‌انداما سیاه‌پوش همان‌ها زنانتانبا سنگسار و دار و محارب نمی‌شودتسخیر دین و شیخ و شریعت جهانتانهر روز حکم تازه ز تنبان درآوریدگویا که مردمند فقط بردگانتانهم داعشید و طالب و القاعده و نصرتنها تفاوت است فقط رهبرانتانبی‌افتخار و قاتل و سفاک و غرق وهمکودک‌کش است آن که شده قهرمانتاناز نفرت مصادره‌ی خون مردم استمردم اگر دهند دو روزی امانتانروزی ست نفعتان که سفارت فنا دهیدروزی ست پاچه‌خاریشان پشتبانتانفرزند ما که کشته شود، خب فدای شیخای وای اگر که خش بخورد پیروانتانچفیه اگر به گردن خود زد جناب شمرخم می‌شود به محضر او دادبانتانای شیخ اگر حکومت او هم شبیه توستبیزارم از شما و امام زمانتان ....۶.۷.۱۴۰۲اصفهانسجاد حاجیانپ.ن۱: این شعر را تقدیم به جناب مهدی یراحی کرده‌ام.پ.ن۲: یک دنیا حرف دارم که بزنم اما فعلا به شعرهای گذشته پناه می‌برم. من حتی جانی برای از دست دادن ندارم؛ تهدید و نصیحت‌هایتان را برای خودتان نگه دارید. پ.ن۳: جمهوری اسلامی باید برود. تمام.با دست‌های بسته کشته بودندشپ.ن: این که همواره پشت مردمش ایستاد و صدابود‌‌.</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jan 2026 13:40:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;پاشو سپهر بابا&quot;| شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@Bi_daar/%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D9%88-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-uhtgr1yjyvpp</link>
                <description>تا حشر را ببیندرفته است بر سر کوهبسمل، امان نه، بسملتا خون بسته بر خونرد شد ز رود و دریااین لکه‌های قرمزتبلیغ برگ گل نیستوقت صلاه رفت وقرمز ز رنگ خون استنعلین‌های آقارفته ز زیر پوتیننان شبی بیاردمانده است زیر پوتینمردی که توی اورژانسبا تیر شد مداوادریای بالِ کندههی می‌خورد به شیشهمرغان گمند و گورند؟با کیسه‌ی برنجیحل می‌شود معما؟!دیروز کودکی رایخ‌ها ستاره بودندآبی به خود نجوشیدامروز نعش دختریخ‌بسته شد سراپااز غار می‌رسد وحیلالند تا بفهمنداین واژه‌ها بدیع استمثل شنیدن آهاز سردخانه آیا؟!کاور شده جهانیافتاده کنج جدولرویش نوشته &quot;مجهول&quot;آن زیپ را نبندیدمن می‌کنم تماشاتا می‌روید خون رااز دستها بشوئیدکرده طلوع خورشیدجای اذان بگوئید&quot;پاشو سپهر بابا&quot;۱۴۰۴.۱۱.۵اصفهان. سجادبه یاد جاویدنام سپهر شکری، سپهر ابراهیمی و چهل و سه هزار سپهر دیگر</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jan 2026 13:30:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از یاحسین‌ها| شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@Bi_daar/%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%A7%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-txezrkuxibc3</link>
                <description>امروز شانه‌ها همه از جنس منبرندتا شانه‌ها اگر چه که در خون شناورنداز لاله‌ی خمیده و از برگ‌های رز جای تاسف است که پاها معطرند این بیشتر نشان عزا بر من و شماستاین مشکی و سیاه که در کوی معبرند بسیار گریه‌ها که اگر خوب بنگری برنده‌تر ز تیغه‌ی شمشیر و خنجرندآن دست‌های سینه‌زن از سوگ بی‌سرانخود در میان کوی و خیابان پی سرندچل سال کافی است که ثابت کنندمان این شیخ‌ها ز حرمله صد بار بدترندخود زار می‌زنند که چشمی سه‌شعبه خوردخود با سلاح گرم ز ما دیده می‌درند هنگام روز تازه جوان می‌کشند و بازشب می‌روند و گریه‌کن نعش اکبرندخود می‌زنند دختر ما را و می‌کشند آن‌ها که پای روضه‌ی زینب مکدرند این فرقه‌ی دروغ که با دشمنان خویش بهتر ز دوستان موافق برابرند با موش همنشین بشوند و پس از نبردخط و نشان کشند که گویی دلاورنددر قعر دخمه‌ها‌ی عمیقند و در فرار اما کشند عربده فتاح خیبرند ای ناز شست هر چه معاویه هست اگر این خائنین و پاپتیان مثل حیدرند از یاحسین‌ها که تهش شد خشاب و دار باید هزار ماه محرم درآورند...۱۴۰۴.۶.۱۸اصفهان. سجاد حاجیانپ.ن: برای جاویدنام سربدار مهران بهرامیان#شعر_اعتراضی</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jan 2026 10:54:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید خون گریست| شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@Bi_daar/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-ikfziocxwdrc</link>
                <description>او خودش هم کرده است اقرار باید خون گریست بر چنین ویرانه‌ی آوار باید خون گریست سفره خالی، جیب خالی، از خجالت آبِ آب می‌‌کند این جمله را تکرار؛ باید خون گریست این مدارا کردنش از شدت درمانگی است ورنه دور زن کشد دیوار؛ باید خون گریست زیر این چتر ولایت دزدها فرمانده‌اند   در زباله کودکان کار باید خون گریستتا اذان سر می‌دهد جان عزیزی می‌رود زین سبب تا می‌شوی بیدار باید خون گریستیادمان باشد که عادی نیست مردن پای دار سر که بر داری رود هر بار باید خون گریست می‌خورد خون و سخن وارونه می‌گوید ولی می‌کند بر خوبیش اصرار باید خون گریست زیر آن عمامه احساس خدایی می‌کند بنده‌اش هم می‌شود سردار باید خون گریست گریه‌ی مادر برایش مثل لالایی خوش است دشمنی دارد ولی با تار باید خون گریست هر کسی لب وا کند چشمش ز دستش می‌رودیا که جان می‌بازد او بر دار باید خون گریست خود خدا گردیده و جمع مریدش خام دین خوب فرموده خودش بسیار باید خون گریست۲۰.۳.۱۴۰۲اصفهان.سجادحاجيانپ.ن: &quot;واقعا باید خون گریست به حال جامعه اسلامی که حتی احتمال [رهبری] کسی مثل بنده در آن مطرح بشود&quot; #قدرت_تحلیل</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jan 2026 11:47:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سر خم قدغن| شعر</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D8%B3%D8%B1-%D8%AE%D9%85-%D9%82%D8%AF%D8%BA%D9%86-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-vagc1uyc5n4d</link>
                <description>سر هم دهم سر خم نخواهم کرد هرگزاز پا کجا این اسب سرکش می‌نشیندما رخش‌مان هم اژدهاکُش بود و حالااین سم خر‌ها هم غبارش می‌نشینددر خویش می‌میراند آن صوت رسا راخونی که بر پای منارش می‌نشیندبیگانه با مرگیم تا آزاده هستیمققنوس همواره در آتش می‌نشیندکیخسرو مجنون می‌شود، فرهاد کاوهلیلا که در سوگ سیاوش می‌نشیندچشمی که رفت از دست در پای شرافتسیمرغ آزادی به جایش می‌نشیندکم گردد از ایران اگر یک خانه‌ی موراز پا مگر فرزند آرش می‌نشینداین ترس سرما حیله‌ی هیزم فروش استخورشید در آخر به نانش می‌نشیند۲۶.۲.۱۴۰۲پ.ن: شعر را برای دادخواه، لیلا مهدوی مادر جاویدنام سیاوش محمودی (نوجوان کشته شده به دست جمهوری اسلامی در اعتراضات ۴۰۱، در گوهردشت کرج) سروده ام.پ.ن۲: &quot;حیدر حیدرکنان به بچه‌ی من شلیک کردند...&quot;اصفهان. سجاد حاجیان</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 09:02:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرزندان ایرانیم!| شعر</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-ll5preb8xx8h</link>
                <description>بر سر دار رفته‌ای اما گردنت را طناب نفشرده تو جنینی که قبل زاییدن مادرت روی دارها مرده مادرت را برای افکارش کشته قاضی شیخ‌الاسلامیمی‌نویسم که زنده‌ات دارم زنده‌یاد ای جنین اعدامی شصت و هفت و پس از نبردی کور باز هم یک بهانه پیدا شد شیخمان قصد تشت خون می‌کرد دارها پشت دار بر پا شد چارده قرن قبل، مرگت را در دل غار مردی امضا کرد آن که با نام مهربان آمد آخرش قتلگاه برپا کرد تیغ شمشیر‌های رحمانی می‌برید از یهودیان سر را خون حنجر به خاک می‌پاشید تا کند شادمان پیمبر را خون آن روز مهر قتلت شد تا که محکوم، مادرت دانند تا برای رضایت الله بدنت را به خون بغلتانند تو همان در جنینیت دیدی آنچه ما سالها نمی‌دیدیم قصدشان از خدا فقط خون بود ما ولی دل ز دین نبرّیدممانده بودی اگر، تو هم شاید گرچه بودی تو طفل شیرینی می‌شد اما ببیندت تاریخمثل کارون که کاردآجینی شاید اصلا که کوی دانشگاه بود آغاز درد و بدحالی سال‌ها می‌شدی گم و مفقود چون فرشته، سعید زینالی بیست سالت که می‌رسید از راه شاهد خشم بی‌صدا بودی تیر در سینه‌ی تو می‌خورد و مصطفی می‌شدی، ندا بودی می‌رسیدی به سال سی شاید مثل پویا گلوله می‌خوردی مثل پژمان و نیکتا، محسن در خیابان غریب می‌مردیتا که سی‌ساله می‌شدی شاید مرده بودی در انتقامی سخت مثل ایمان و مهدی و آرش که ندیدند چیزکی از بخت سی و اندی که می‌رسیدی شیخکشته می‌خواست مثل مهسا را چون غزل می‌گذشتی از چشمت کی نبینی که کشته نیکا را شاید اصلا شبیه محسن‌ها بر سر دار کینه می‌رفتی یا که مانند خیل عرفان‌ها تیر جنگی به سینه... می‌رفتی شاید اصلا نمی‌شدی تسلیمکه تو هم پای درس قرآنی بعد آن هم به دار می‌رفتیمثل محسن؛ امیراصلانی چه بدانم تو هم اگر شاید مثل ستارِ با جگر بودی وقت تفهیم اتهاماتت زیردست شکنجه‌گر بودی شاید اصلا ترانه بودی که بازجویش به او تجاوز کرد یا که بکتاش آبتین بودی شاعری مرده از تب و از درد شاید اصلا تو سنجری بودی سیل ‌آن خودکشانده‌ها از درد کشته‌ی قتل محفلی بودی زیردستان عده‌ای نامرد شاید این روزها که شیخ انگار رفته با موش‌ همسفر گردد &quot;کشته شد زیر هجمه‌ی آوار&quot; این تو را آخرین خبر گردد آنچه را در جنینیت دیدی چه جوان‌ها که بعد‌ها دیدند چه چپ و راست‌های پوشالی به مزار تو یاس می‌چیدند دفتری صد من است این ابیاتکه بگویم چه‌ها که ما دیدیم چقدر هر بدیهیاتی را دور دیدیم و پاش جنگیدیمما؛ همین زخمیان و جان بر کف همه فرزند پور دستانیم مثل پویا و زم و یا نیکا جان به کف‌های خاک ایرانیم ما کنون سیل هشتکی هستیم نرسیده به وقت رسوایی تا کدامین سحر بیاویزند سر ما را به دار شیدایی ...۱۴۰۴.۵.۵اصفهان. سجادپ.ن: در آینده باید بندهای مرتبط به اعتراضات ۴۰۴ را به این شعر اضافه کنم.#شعر_اعتراضی</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 10:23:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه فریب خورده‌ام، نه مزدور؛ براندازم|شعر</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%B4%D8%B9%D8%B1-naadz6xqvqs2</link>
                <description>در چشم‌هایم هم ببین اقرارم ای شیخ خیری اگر، سر دسته‌ی اشرارم ای شیخ از ترسِ خود کر می‌شوی تا کر نگردی حتی حذر داری ز خشم تارم ای شیخ من را از آن رسمان پوشالی نترسان من از زمان کودکی بر دارم ای شیخ فرزند نوحم که غریقم انتخاب است جبر تو دارد می‌دهد آزارم ای شیخ مسخ خرافاتت شود فرزند ایران؟باور نکن هرگز که من بگذارم ای شیخ یک دست شاید سهمی از آوا ندارد اما خلاف باورت بسیارم ای شیخ من خون محسن‌ها و نیکا و کیانم بر آسمان مسجدت می‌بارم ای شیخ من گندمم از سینه‌ام گندم بروید با دفن داری می‌کنی تکرارم ای شیخ من هر چه هستم؛ کافر و گبر و مسلمان دینم نگشته رونق بازارم ای شیخ با اختناق و جبر و خون پروردگار است من از خدای کوچکت بیزارم ای شیخ ۱۷.۴.۱۴۰۲اصفهانسجادحاجیان محسن شکارینیکا شاکرمیکیان پیرفلک #قدرت_تحلیل (این هشتک اینجا به یه شخص اشاره داره)</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 10:45:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخنی با شیخ| شعر</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-oap5tgksjdde</link>
                <description>ای پری از کاه، احساس تو و وجدان توقبضِ جان خلق کردن، مشکل آسان توخوش به حالت روزیت یک نان خشکیده نگشتچون که دائم تر شد از خون تن ما نان توایزد رحمان ما با شادی کودک خوش استتشنه‌ی خون است اما ایزد رحمان توزندگی زیر لوای تو برایم دوزخ استجنت موعود من؛ اعدام تو، زندان توحقمان را می‌خوری و گاه احسان می‌کنیدر تعجب مانده‌ام از لطف و از احسان تومُهر تو باعث شده گر لشکر زالو خوش استمی‌شوی خود طعمه گر برچیده گردد خوان تولمس زن باشد تعرض، لیک جایز می‌شودگر بپیچد دختری سر از تو و فرمان توصبح می‌گردد حلال و شام می‌گردد حرامهر دو را هم می‌کنند اثبات با قرآن توگول قرآن را نخور، پیراهن یوسف نَدرآشنای ماست دیگر پنجه و دندان تو شیخ می‌بینم زمانی را که شاد این میهن استاز سرانجام بدت، از لحظه‌ی پایان تو۴/۱۰/۱۴۰۱زنجان. سجادحاجیان</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 14:09:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جمهوری اسلامی باید برود|شعر</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%B4%D8%B9%D8%B1-r5wfps8gfh6h</link>
                <description>هر آنچه داده زمانه زمانتان کافی است بس است قتل و جنایت، امانتان کافی است حریف سرخی خون نیست سبز سجاده بساز کعبه‌ی دیگر؛ دکانتان کافی است شما برای بقا خون طفل هم خوردید چنین ادای یل و قهرمانتان کافی استهنوز چشم غزل‌‌ها دو کاسه‌ی خون است گریز علقمه‌ی روضه‌خوانتان کافی است به قول پیر خرفتی که خود، خود شر است درازی پسِ قتل زبانتان کافی است اذان صبح سر سبز می‌دهد بر باد بس است بانگ جنایت؛ اذانتان کافی است به زور چوبه‌ی دار است دینتان برپا همین برای امام زمانتان کافی استکدام مرجع و پیغمبری ز زن‌ها بود؟فریب دادن خیل زنانتان کافی استدگر حنای حجاب شما ندارد رنگ دگر اذیت و گردن‌کشانتان کافی است زمان مشت گره کرده‌ی وطن‌خواهانرسیده تا که ببندد دهانتان؛ کافی است خودت بگو که چهل سالتان چه خیری داشت؟بساط هر دمِ ویران‌کنانتان کافی است چهل نه بلکه هزار و چهارصد سال است عقب کشیدن خود از جهانتان کافی است هنوز حرف خیابان ترانه‌ی مهساست ز خون ما ببُرید آب و نانتان، کافی است به غیر پا به سرش هم زدید با دستور دروغ‌های بزرگ و عیانتان کافی است ردای سبز ولایت ردای خودکامی است دگر رعیت و فرمان خانتان کافی است ...۰۳.۶.۲۴برای آزادیپ.ن: برای غزل رنجکش و چشم تیر خورده‌اش و به یاد جاویدنام مهسا امینیسجاد. اصفهان#شعر_اعتراضی</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 10:49:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوگواریم، ناامید نه!|شعر</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%86%D8%A7%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%87%D8%B4%D8%B9%D8%B1-gocqnkjtjnfa</link>
                <description>همراه من بیا امروز روز توستامروز زندگی گرم از هنوز توستهمراه من بیا از گم شدن نترستنها نمان و از مردم شدن نترسبا خنده کن شروع در هر قدم بخنددر را بروی ترس از هر جهت ببندفریاد سر بده کوچه برای ماستآینده روشن از فریادهای ماستیخ را شکن سکوت، درمان غصه نیستپایان و مرگ ما پایان قصه نیستبا ما بدون ما ضحاک می‌رودجرثومه‌ی فساد در خاک می‌رودفریاد زن عزیز، درمان صدای توستفریاد و همدلی تنها دوای توستاز دار هم نترس تو مثل گندمیموجی و صخره‌ای غرق تلاطمیتو مثل گندمی تکرار می‌شویبسیار بوده‌ای بسیار می‌شویهمراه من بیا فردا برای توستفردا زمین پر از لبخندهای توستفردا خدای ما خونی نمی‌خوردخندان خدای من، خندان خدای توستفردا به روی دار تار است بیشمارزندان رود دگر از یاد روزگارفریاد زن نترس، یک لشکری خودتاقراء، بخوان، نترس؛ پیغمبری خودتاز تیر هم نترس ما را نمی‌کشداندیشه را که تیر تنها نمی‌کشددر پیش تیرشان بر بال قو نشینبی‌چشم هم شدی، با چشم من ببینما یک سریم و چشم ما یک تنیم و جانبا پای من برو با حنجرم بخوانبا من نفس بکش ما را نفس یکی استسیمرغ می‌شویم وقتی قفس یکی استاز خشمشان نترس پلکی به هم نزنبی‌سر اگر شدیم حرفی ز غم نزنغمگین نشو عزیز در روی غم ببنددر بندها برقص بر دارها بخندضحاک آخرش بر دار می‌رودبسیار رفته است این بار می‌رودهمراه شو عزیز فردا خود توییهمراه‌مان شوی دریا خود توییهمراه شو عزیز همراهمان بگرد&quot;همراه شو عزیز تنها نمان به درد&quot; …۱۷.۹.۱۴۰۱اعلامیه‌ی سه تن از جانباختگان شهر من در ۱۹ دی، جاویدنام اکبر جمشیدی، نادر کریمی و امیر صفری. مجبورم اسکرین‌شات بگیرم تا آپلود شود!زنجان. سجادحاجیان</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jan 2026 01:42:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاسخی به کامنت یکی از کاربران</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%AA-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-bca7atar48w7</link>
                <description>امکان ثبت نظر برای من وجود ندارد و نمی‌دانم که این مشکل تنها برای من است یا عمومی است. با این حال پاسخ کامنت ایشان (تسنیم محمدی) را اینجا کپی می‌کنم و کمی بسط می‌دهم. امید که به دست ایشان و موافقانش برسد:&quot;بله دوربین‌ها چیز‌های زیادی را ثبت کردند. مثل لحظه‌ی تیر خوردن جاویدنام مهدی رحیمی. مثل اصابت موشک به هواپیمای اکراینی. مثل هفت‌تیر‌کشی حسن ببری (از عوامل اجیر شده‌ی حکومت) در اعتراضات ۸۸. مثل تخریب کردن اموال عمومی در دی ۴۰۴ و خودروهای شخصی توسط نیروهای سرکوب در اعتراضات ۴۰۱. مثل تعرض جنسی مامور پلیس به دختر معترض در اعتراضات ۴۰۱. مثل شلیک مستقیم عوامل سپاه با سلاح کلاشینکف به معترضین در اعتراضات ۴۰۱. مثل حمله نیروهای سرکوب به بیمارستان در آبدانان ایلام و .....ما اگر عاشق اسرائیل بودیم همان در جنگ دوازده روزه به خیابان‌ها می‌ریختیم که فشار را بر حکومت دو چندان کنیم. ما اگر اهل کشتار بودیم همان روزها که هواپیماهای اسرائیلی ایران‌مان را حیاط خلوت خود کرده بود، به کشتن می‌پرداختیم و پشت کشورمان را خالی می‌کردیم. با این که همان روزها هم فراخوان بود. گرانی هم بود. اما ما بی‌وطن نبودیم و نیستیم. ما اهل کشتار و خون‌ریزی نبودیم و نیستیم.بنویسید. حق صحبت کردن دارید. ولی به این فکر کنید که این دو گانه‌ی ذهنی شما از کجا می‌آید که هر کسی مخالف نظام جمهوری اسلامی‌ است زامبی اسرائیل است و ملعبه‌ی دست آن‌هاست.ببینید ایراد از کجاست که صدای مخالفین نظام را تنها می‌توانید از بیرون این خاک بشنوید و وقتی که آن مخالف از کشور رفته، آن را عامل غرب بنامید و نوکر اسرائیل.مگر کم قصور داشته‌اید که فکر می‌کنید بی‌نقصید و هر کسی ایراد می‌گیرد فریب خورده است.کاربر گرامی، اگر خوب کنکاش کنید یکی از کسانی که در دوره‌ی پهلوی الاغ سوار بود و بعد از انقلاب مال و منالی به هم زده و نوادگانش سر از کانادا و... درآوردند شخص خمینی بوده است.آن کسی که گرین کارت نصیبش شده و سبیلش چرب و چه بسا برانداز، فرزندان همین سپاهیان و بسیجیان بوده‌اند. مثل دختر سردار رحیم‌صفوی و شمخانی و ... .منی که در این گوشه‌ی شهر در این پلتفرم داخلی دستم از بقیه‌ی دنیا کوتاه است کارگرزاده‌ام و نان کارگری می‌خورم لقمه‌ی چرب حکومت شما و کشور بیگانه چه برایم داشته و خواهد داشت که منت سر من می‌گذارید؟!من از برجام و برجامیون نه حمایت می‌کنم نه ارتباطی به من دارد اما یادتان باشد که همین حکومت نیز درصدی از آب‌های خزر را داد و اکنون که خاک جزایر سه‌گانه نیز تحت فشارهای اعراب در مجامع بین‌المللی برای تملک است امثال شما صدایش درنیامده و عمل درخوری توسط آنها که می‌ستایید انجام نشده است و اگر برای بقای خودش باشد آذربایجان و ... را نیز می‌دهد ولی باید از جنازه‌ی ما بگذرد.ما هزینه بوده ایم یا شما که بخاطر آرمانهایتان کرور کرور سرمایه‌های این مملکت را خرج محور مقاومت کردید و به حکومتهای ورشکسته پولهای میلیاردی دادید و آخر از این سفره لقمه‌ای هم عایدتان نشد و کشور را به ورطه‌ی جنگ و تحریم و... کشیدید با آنکه شعارتان این بود که نه مذاکره می‌کنید و نه جنگ می‌شود.عروسک خیمه شب‌بازی آقازاده‌های رانتباز کسانی هستند که بقایشان بقای حکومتی که زمینه‌ی رانت و اختلاس و تحریم را فراهم می‌کند، را تضمین می‌کند. نه ما که می‌خواهیم این حکومت نباشد که آقایی هم نباشد که آقازاده‌اش سوار مردم بشود.باشد ما احمقیم و عروسک نتانیاهو ولی یادتان باشد که آنچه را نمی‌خواهید با مدارا باور کنید با سیلی به استقبالتان خواهد آمد.بدلیل لحن فاقد ادب شما از ادامه گفت و گو با شما خودداری خواهم کرد.روز خوبی داشته باشید. &quot;</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 02:55:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از من، از شهر من</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D9%85%D9%86-yehwgkbzqms4</link>
                <description>جنازه‌ی نادر کریمی را تحویل داده‌اند. می‌گویند پول سنگینی نگرفته‌اند. می‌گویند تعهد گرفته‌اند که در مجلس ترحیم شعار ندهند. می‌گویند وعده داده‌اند که در صورت همکاری به خانواده‌اش درصدی سهمیه می‌دهند. می‌گویند قرار شده دو سوم جانباختگان را جز شهدا حساب کنند. اما نمی‌گویند دو سوم را از کجا آورده‌اند و یک سوم باقی مانده ۴۰۰۰ نفر است یا ۷۰۰۰ نفر. می‌گویند تعداد کشته‌های جنگ دوازده روزه ۱۰۰۰ نفر بوده است.------رسول در آی سی یو جان داده است. دوستان و آشنایان زیادی در بیمارستان جمع شده‌اند. جنازه را تحویل نداده‌اند. دوستان شعار &quot;مرگ بر خامنه‌ای&quot; سر داده‌اند. محله‌ی مادریش قیامت بوده است. علی‌رغم تذکرها برایش مجلس ترحیم گرفته‌اند. دور حجله‌اش پارچه‌ی سفید بسته‌اند. می‌گویند ۱۸ دی نیز رفته بوده و گلوله‌ی ساچمه‌ای به صورتش خورده بوده است. زیر چشمش. می‌گویند بارها به او گفته‌اند که دیگر نرود. گفته است تکلیف است، باید برویم. شب ۱۹ دی مقابل فرمانداری گلوله خورده است. به شکمش زده‌اند.-----کنار در خانه‌ی مهدی رضایی تفت کوچکی گذاشته شده است. نوشته تشییع متعاقبا اعلام می‌شود. نبش قبر نبوده است. می‌گویند شبی که کشته شده جنازه را دوستانش آورده‌اند. تا نزدیکی صبح مکان نگهداری جنازه را چهار بار عوض کرده‌اند. دست آخر، مکان آخر لو رفته و نیروهای سرکوب جنازه را برده‌اند.------اعلامیه‌ی قاسمی را می‌بینم. با خط درشت نوشته &quot;که در اثر سانحه‌ی تصادف جان باخت.&quot; کارمند بیمارستان شب ۱۸ دی می‌گفت یکی از کشته‌های امشب قاسمی است که گلوله به گردنش خورده است.----می‌گویند کشته‌سازی می‌کنند. یاد جاویدنام حمیدرضا روحی می‌افتم. اولش می‌گفتند بسیجی بوده است. استوری آخرش و پیامش به نور پهلوی خلاف این را ثابت می‌کند.--------می‌گوید از اذان صبح که رفته‌اند برای تحویل گرفتن جنازه، غروب برگشته‌اند. شهر از اعلامیه‌ی نادر پر شده است. تشییع را ساعت ۲.۵ ۲۴ دی اعلام کرده‌اند. امروز زنگ زده‌اند که همین الان دفنش کنید. اجازه‌ی تشییع نداده‌اند. نادر را قبل از ظهر دفن کرده‌اند. چه چیزی یادشان آمده؟ شاید گفته‌اند بهتر است جز یک سوم باشد. از چه چیزی می‌ترسند. می‌ترسند سر و کله‌ی تروریست‌هایی که در اعتراضات بوده‌اند و در راهپیمایی نبوده‌اند دوباره پیدا شود؟!-----تروریست؟آن روز که مردم اهواز برای بی‌آبی اعتراض کردند. مظاهرات سلمی داشتند. آن روز تیرهای ساچمه‌ای به تروریست‌ها خورده بود؟! یا تروریست‌ها بودند که آمده بودند آشوب به پا کنند و نیروی پلیس و بسیج با دست خالی مشغول حفر چاه برای حل مشکل بوده‌اند؟آن روز که کشاورزان اصفهانی بر سر حقابه اعتراض کردند. حتما تروریست‌ها بودند که به صورت پیرمردهای کشاورز تیر ساچمه‌ای زده‌ بودند. یا تروریست‌ها در کسوت کشاورزان اصفهانی می‌خواستند آشوب به پا کنند و نیروی پلیس و بسیج با دست خالی به دنبال آبیاری زمین‌های سوخته بودند.آن روز که ماشین نیروی انتظامی که سال ۸۸ بر روی جنازه‌ی معترضین جولان می‌داد هم حتما تروریست‌ها بوده‌اند. حتما تروریست‌ها بوده‌اند که با تیر جنگی به سر جاویدنام مهران سماک شلیک کرده‌اند. آن پلیس ضارب هم که بخاطر شلیک مستقیم، اول حکم قصاص و بعد چهار سال حبس گرفت حتما تروریست بوده و حواسش نبوده‌ است.اصلا بقیه‌ی کشته‌ها چرا در لیست شهدا قرار نگرفتند؟ مثلا چرا خانواده‌ی جاویدنام جواد حیدری، پویا بختیاری، ابوالفضل آدینه‌زاده و... باید در حبس و زندان رفتند؟ آنها را مگر تروریست‌ها نکشته‌اند یا آن روزها پلیس و نیروهای بسیج با دست خالی و مهربان نبوده‌اند؟!-----اژه‌ای می‌گوید این‌بار هیچ‌گونه ارفاقی به اغتشاشگران نمی‌کنیم.خامنه‌ای می‌گوید با تخریب‌گر باید برخورد سخت شود.برخورد سخت؟! انتقام سخت؟!کاپیتان شهبازی می‌گوید من با ۲۵ سال سابقه خلبانی قسم می‌خورم شلیک نبوده است.حاجی‌زاده می‌گوید گردنم از مو باریک‌تر است.سلیمانی می‌گفت در کمتر از یک هفته نت را قطع کردیم و اغتشاشات را سرکوب کردیم.۱۵۰۰ نفر کشته شده‌اند-نه دویست نفر بوده‌اند.-نه تنها به پا که به سر هم شلیک کردیم.-من پدر کیان پیرفلک از مجاهد کورکور هیچ شکایتی ندارم. نیروهای سپاه به ماشین من شلیک کرده‌اند.-پسر من را با ۱۵۰ تیر ساچمه‌ای کشته‌اند.-دوران بزن دررو تمام شده است، بزنید می‌خورید‌.-اگر لازم باشد سر ناموس خودمان را پای ولایت می‌بریم.-کسی که خیابان را می‌بندد و با چاقو تهدید می‌کند باید به اشد مجازات برسد.-برای دوتا خراش که اعدامم نمی‌کنند.-وای محسن....-کسی که با ولی من دربیافتد با دین من در‌افتاده قرآن می‌فرماید &quot;و اغلظ علیهم&quot;؛ بکشید، چه کشتنی.-من به استناد قرآن می‌گویم کسی که با حکومت ولی خدا دربیفتد باید دست و پای مخالفش را برید.-نترسید... نترسید... (گوشی غزاله چلابی به زمین می‌افتد.-نه جنگ می‌شود نه مذاکره می‌کنیم!-ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی به کشور ممنوعه!-ما شش وکیل بودیم که می‌خواستم شکایت‌نامه بنویسیم، برای محکومیت منع ورود واکسن، همه‌مون را گرفتن. خود من رو هم گرفتن.-به بازو و پیشانی طراحان حمله ۷ اکتبر بوسه می‌زنیم.-اینجا مزار کسی است که می‌خواست اسرائیل را نابود کند.-رژیم غاصب صهیونیستی در حمله‌ی شب گذشته ۱۵۰ تن از ارشدترین مقامات نظامی جمهوری اسلامی را به شهادت رساند.-حضرت آقا پنهان نشده بلکه در کمین است.-یک لقمه نان را ۸۰ میلیون نفری می‌خوریم و زیر بار استکبار نمی‌رویم.-مردم باید اشکنه بخورند.-کاری به گذشته‌ی مفاسد اقتصادی نداشته باشید.-۶۴ کشتی فرزند شمخانی در لیست تحریم‌ها قرار گرفت.-رهن پنت‌هاوس علی‌اکبر ولایتی ۸۰ میلیارد تومن است.-حرامزاده‌ها من هنوز زنده‌ام.-عده‌ای به قصد کشته‌سازی با سلاح گرم آمده بودند. با شلوار کردی و صورت بسته!-محمود کریمی در اتوبان هفت‌تیر کشیده است.-بانی مجالسش هم در ۸۸ در خیابان‌ها هفت‌تیر می‌کشید. ......----من تروریستم. من مضرم. من مفسد فی‌ الارضم. من معاند نظامم‌. من ضد انقلابم. من زباله‌ام. من فریب خورده‌ی دشمنم. من عامل غربم. من فتنه‌گرم. من هر چیزی هستم که تو از آن متنفری. من دشمن تو ام. من نمی‌خواهم تو رهبر مملکتم باشی. من نمی‌خواهم تو را ببینم. من نمی‌خواهم حتی اسم تو به گوشم بخورد. من نمی‌خواهم در مملکت من تو کاره‌ای باشی. نمی‌خواهم ولایت فقیه باشد. نمی‌خواهم حکومت تو باشد. نمی‌خواهم هر روز صبح با خبر اعدام جوانی از خواب بیدار شوم. من نمی‌خواهم از دینی که عاملان تو در لابلای فتواها می‌گردند تا از بین پنج فتوا آنی را پیدا کنند که بشود با آن امثال محسن شکاری را به دار بکشند، اثری در کشورم باشد. من نمی‌خواهم برای هر اعتراض ساده‌ای نگران جان مردمم باشم. نمی‌خواهم به بهشت تو بروم. نمی‌خواهم هر روز با بالا و پائین رفتن دلار نگران دخل و خرجم باشم. نمی‌خواهم بیش از این خرج ایده‌های واهی و جنگ‌طلبی تو بشوم.می‌خواهم در جهنم باشم که حتی مثل تو را و دوستان تو را هم نخواهم ببینم.می‌گویند راهش این نیست.راهش چیست؟فردا گل و شیرینی بخرم بیایم در بیتت و از تو بخواهم بروی؟!راهش چیست؟ که تو بروی و کسی گلوله نخورد، که اعدام نشود، که داغدار نشود، که دنبال جنازه‌ی دوستش نگردد، که نگران بچه‌های بازداشت شده و در خطر اعدام نباشد، که فردا بتواند به صورت فرزندان این کشور نگاه کند... و تو بروی و نشانی از تو در این کشور نماند.می‌گوید پهلوی نمی‌تواند. مهم نیست. بی‌پهلوی هم می‌شود. همانطور که تا حالا شده است.-----باید هزینه بدهی.-از ۹۸ در خیابانم-چرا کاری با تو نکرده‌اند.-از کجا می‌‌دانی کاری نکرده‌اند؟ باید حتما کشته می‌شدم؟!-نظرت در مورد جمهوری اسلامی چیه؟-اگه بدونم با حکومت همکاری می‌کنید انصراف میدم-پس استخدام منتفیه!-از سهمیه‌ی پدرت استفاده کن و اقدام کن برای شرکت نفت.-استفاده نمی‌کنم.-این جوری نمیشه!-التزام به ولی فقیه دارید؟-نه! ......-خب دروغی می‌گفتی آره!-می‌خوام نون دربیارم.-به رییس دانشگاه زنگ زدن، اسمت رفته بالا-خب-می‌خوان بیان بگیرنت، آفتابی نشو!-از حراست کارت دارن. باید اول تعهد امضا کنی-چرا برای بقیه اینطور نیست. -تو سخنرانی داشتی!-فراخوان تجمعو تو نوشتی؟!-آره من نوشتم!-خودتم میری-خودم تنها رفتم. بعدا شلوغ شد.-از اطلاعات پشت درن. شروع کنی میریزن تو-خب بریزن.-فکر بقیه هم باش-وقتی شعرتو می‌خوندی بدنم از ترس یخ‌زده بود-خودمم زانوهام می‌لرزید.-سیاسیا رو چاپ نکن-خودم رو سانسور نمی‌کنم-پس نمی‌تونیم همکاری کنیم.-خب بهش بگو دوستش داری-اگه وابسته شدیم و گیر افتادم چی؟-دارن میان. برو تو فرعی-نمی‌دونم بن‌بسته یا بازه...-این حرفا رو نزن سرت رو به باد می‌دی-الانم زندگی نمی‌کنم-با این همه درس خوندن کارگری کردن سخت نیس-نمی‌خوام وابسته‌ی حکومت باشم.-چرا نمیری؟!-کشورمه. اونی که باید بره کس دیگه اس-پناهندگی و فاندم میدن بهت.-نمیخوام به ظلم وابسته بشم.....۲۴ دیهمایونشهر. اصفهانشاید موقت.</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 15:46:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من شکست تو ام| شعر</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D9%85%D9%86-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-tbwdr9lieztc</link>
                <description>منم آن اطلسی درمانگاهله شده زیر چرم پوتینتمنم آن لقمه نان که موشک شدخورد بر تپه‌ی فلسطینتمن برنجم که زیر پاها ریختتا نباشم شریک ننگینتمن دلارم که رفته‌ام بالاتا که باشم نماد آئینتمن خود سنگ‌فرش بازارمکه شدم زهرِ کام شیرینتمن حسینم که یا خدانور استبر لبم جای گفته‌ی دینتساغرم من که می‌کُشی من راکه بمانی به حال وهمینتمن خیالات باطلی هستمکه ندیدی ز روس یا چینتمن طنابم که دور گردن‌ همنشدم یک دقیقه تسکینتمن شکست تو ام قبولم کنبشکن این خواب سخت و سنگینتخوب من را به خاطرت بسپارهی کن این اسب لنگ و بی‌زینتلاشه‌ات را گلیم شهر نکنباز هشدار می‌دهم اینت.....هفدهم دی ماه ۱۴۰۴همایونشهر. اصفهانبه یاد جاویدنامان حسین ربیعی (معترضی که در قم به قتل رسیده است و درِ مغازه‌اش کلمنی گذاشته بوده و روی آن نوشته بود &quot;به یاد خدانور&quot;)، خدانور لجه‌ای (از کشته‌شدگان اعتراضات ۴۰۱ در سیستان و بلوچستان) و ساغر اعتمادی (دختر معترضی که مورد شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای در شهرکرد قرار گرفته و جان باخته است.) و مردم شریف ایلام، ملکشاهی، آبدانان و بازاریان تهران.بازاریانشبازاریان شریف ایران زمین</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jan 2026 15:52:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشاهدات ۲۰ دی ۱۴۰۴</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%DB%B2%DB%B0-%D8%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B4-vv1afaj7jatp</link>
                <description>عمده‌ی صحبت‌های مردم در این روز حول کشته‌ها و اتفاقات شب گذشته است. نام یکی از کشته‌ شده‌ها نادر کریمی است. نادر صاحب یک میوه‌فروشی حوالی مسجد صفا بوده و دارای سه فرزند است که فرزند بزرگش کلاس پنجم ابتدایی است. شنیده‌ها از اقوام نزدیک نادر گویای آن است که نادر در شب ۱۹ دی ماه در نزدیکی فرمانداری مورد اصابت گلوله‌ی جنگی، توسط تک‌تیرانداز‌های مستقر در دو طرف فرمانداری، قرار گرفته است. گوئیا نادر به همراه یکی از بستگانش در تجمع حاضر بوده و شخص مورد نظر هنگام استنشاق گاز اشک‌آور به زمین می‌افتد. نادر که مشغول کمک به همراهش بوده از ناحیه‌ی شکم مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد و در بیمارستان جان می‌بازد. جنازه‌ی نادر همچنان در دست نیروهای سرکوب است و از خانواده‌ی نامبرده طلب مبلغ ۱ میلیارد تومان جهت تحویل جنازه شده است. نیروهای بسیجی تفت و پارچه‌ی سیاه مقابل مغازه‌ی نادر را ضبط کرده و اجازه عزاداری به خانواده‌اش نداده‌اند. نام شخص کشته شده‌ی دیگر (محمد) جمشیدی (در نام هنوز تردید دارم) است که راننده‌ی اتوبوس شهری بوده و ایشان نیز در نزدیکی فرمانداری و با شلیک مستقیم گلوله جنگی کشته شده است و جنازه‌اش در دست نیروهای سرکوب استهمچنین شنیده‌ها حاکی از آن است که مقتول دیگری در مقابل فرمانداری بوده که اهل آدریان است و جنازه به بیمارستان منتقل نشده و در روز ۲۰ دی ماه دفن شده است. با این حال در روز ۲۱ دی ماه جنازه‌ی فرد مذکور توسط نیروی سرکوب نبش قبر گردیده و ضبط شده است. یکی از پرسنل بیمارستان کاشانی اصفهان خبر از حجم بالای کشته شده‌ها و مجروحین منتقل شده به این بیمارستان می‌دهد. خبرهای مشابهی از بیمارستان غرضی اصفهان می‌رسد. گفته می‌شود معترضین در حوالی صدا و سیمای اصفهان به رگبار بسته شده‌اند.یکی از رانندگان خودروهای نقل اموات می‌گوید آمار کشته‌های منتقل شده به باغ رضوان اصفهان به ۶۰۰ تن می‌رسد. برخی شنیده‌های دیگر تا ۸۰۰ مورد نیز بوده است. شنیده‌ها حاکی از حال وخیم فردی به نام رسول است که به دلیل اصابت تیر جنگی به شکم، در بخش مراقبت‌های ویژه بستری است. رسول جوشکار است و نزدیک به ۶۰ سال دارد. *****ساعت ۶ است. اولین لحظات دومین فراخوان. اعتصابات به شکل چشمگیری در سرتاسر شهر برقرار است. صدای انفجار و شلیک به گوش می‌رسد. به سمت مراکز فرعی تجمع می‌روم. صدای شلیک‌ و انفجارها عمدتا از سمت عصارخانه است اما به دلایل امنیتی امکان حضور در آن مکان را ندارم. به سمت یکی از چهارراه‌های منتهی به میدان اصلی شهر می‌روم. جمعیتی چشمگیر در وسط و اطراف چهارراه حضور دارند که چهار مسیر منتهی به چهارراه را از سر اولین فرعی بسته‌اند و افرادی برای هدایت وسایل نقلیه به راه‌های فرعی ایستاده‌اند. شعار افراد حاضر در جمعیت &quot;این آخرین نبرده... پهلوی برمی‌گرده&quot; و &quot;مرگ بر خامنه‌ای است. جمعیت قریب به دو هزار نفر است و همه‌ی رنج‌های سنی در تجمع دیده می‌شوند اما حضور مردان بیشتر است. *****در مسیرهای منتهی به میدان اصلی و خیابان مقابل فرمانداری لاستیک‌ها و زباله‌های در حال سوختن دیده می‌شود. صدای شلیک از عصارخانه و چهارراه مذکور به گوش می‌رسد. مقابل فرمانداری کاملا تاریک است و غیر از مقابل مسیرهای فرعی جمعیتی دیده نمی‌شود. در بیشتر نقاط شهر دیوار‌نویسی &quot;مرگ بر خامنه‌ای&quot; و &quot;جاوید شاه&quot; دیده می‌شود. ****شنیده‌ها حاکی از کشته شدن چهار نفر در عصارخانه است که گوییا یک نفر آن زنی آبستن بوده است. **** در مسیر بازگشت به خانه به تضاد گفتاری حاکمیت فکر می‌کنم؛ اینکه از یک سو سعی دارد کشتار را به افراد تعلیم دیده‌ی مزدور نسبت بدهد و از سوی دیگر جنازه‌‌ی کشته شده‌ها را ضبط کرده و به دنبال گرفتن غرامت قابل توجه است. همچنین به این حرف علی خامنه‌ای فکر می‌کنم که معترضین را افراد مضر نامیده است. به راستی یک میوه‌فروش، یک راننده‌ی اتوبوس یا یک جوشکار مضر است یا کسی که سالها با خودکامگی و افق‌های واهی کشور را به ورطه‌ی جنگ و تحریم و نابودی کشانده است....‌۲۰ دی ماه ۱۴۰۴همایونشهر، اصفهانهمایونشهر، اصفهان</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jan 2026 01:31:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشاهدات ۱۹ دی ۱۴۰۴</title>
                <link>https://virgool.io/InDarkness/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%DB%B1%DB%B9-%D8%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B4-xcpajl01s45k</link>
                <description>ساعت ۸ شب است. اولین دقایق دومین روز فراخوان.بوی گوگرد گاز اشک‌آور و صدای شلیک از فاصله‌ی نزدیک به گوش می‌رسد. چشم‌هایم می‌سوزد اما عادت دارم. می‌زنم بیرون.صدای شلیک‌ها خیلی نزدیک است و بوی گاز غلیظ‌تر می‌شود.خیابان اصلی منتهی به میدان اصلی را بسیجی‌ها بسته‌اند و همه را برمی‌گردانند. بیشترشان نوجوانانی به نظر می‌رسند که فرنچ به تنشان زار می‌زند و باتوم از دست‌هایشان بزرگ‌تر است.از فرعی می‌روم. صدای فریادها و شعارها بیشتر از شب قبل است.مغازه‌ها همه تعطیلند. خیابان‌ها به خواب مرگ رفته‌اند.به میدان هر چه بیشتر نزدیک می‌شوی. مردم بیشتری را می‌بینی که دم در خانه ایستاده‌اند و دنبال اخبار خیابان‌اند.فرعی نه به خیابان که به سیل جمعیت منتهی می‌شود. شعار‌شان &quot;ایرانی می‌میرد... ذلت نمی‌پذیرد&quot; است. در جمعیت همه رنج سنی دیده می‌شود. پیر و جوان. حتی زنان چادری که غالبا ماسک سیاه پوشیده‌اند. صدای فریاد بچه‌های دهه‌ نودی هم به گوش می‌رسد که شعار می‌دهند &quot; ما تماشاگر نمی‌خواهیم به ما ملحق شوید.&quot; جمعیت وارد میدان اصلی می‌شود که کاملا در تصرف معترضین است و تاریک تاریک. مسجدی که در مسیر بود و غالبا پایگاه نیروهای حامی حکومت و احتمال می‌دادم آسیب دیده باشد، کاملا سالم بود. حتی چراغ‌های روشنش اما به محض ورود ما به میدان، کوکتل به در بانک پیش رو می‌خورد و می‌سوزد.از دو سو جمعیت وارد میدان می‌شود و یک مسیر بسته و مسیر سوم که به سمت فرمانداری است. انتخاب معترضین برای خروج از میدان است.*****اطراف فرمانداری در تاریکی محض فرورفته و اطراف به سختی دیده می‌شود. صدای شلیک‌های پشت هم رعب‌اور است و آتش ان نشان می‌دهد غالب‌ نیروهای سرکوب، داخل فرمانداری هستند. صدای انفجار ترقه‌های دست‌ساز معترضین قطع نمی‌شود. معترضینی که پلیت‌های کنده شده از اطراف ساختمان نیمه‌کاره را سپر کرده‌اند و به فرمانداری نزدیک می‌شوند.خیابان مقابل فرمانداری جای سوزن‌انداز نیست. دور‌تر آتشی روشن‌ شده و جمعیت زیادی دور آن آسوده نشسته‌اند و گوئیا میل ترک محل یا ترس از حمله‌ی نیروی سرکوب را ندارند.سر مسیرهای فرعی افراد زیادی ایستاده‌اند و شعار می‌دهند. شعارشان &quot;مرگ بر خامنه‌ای&quot; است. غالب شعاردهندگان زنان جوان هستند.سیل جمعیت تا مقابل خیابان پشتی ادامه دارد و پشت معترضین و سر تمامی مسیرها افرادی ایستاده‌اند که جلوی ورود نیروهای سرکوب را بگیرند و سایر خودروها را راهنمایی می‌کنند که از مسیرهای فرعی بروند.****زمزمه‌ها حاکی از آن است که چهار نفر جان باخته‌اند. یکی از جان‌باختگان که مورد شلیک واقع شده و تیر به شکمش اصابت کرده فامیلش کریمی است. نام کوچکش فاش نشده و جنازه‌اش در دست نیرو‌های سرکوب است.****در مسیر برگشت به این فکر می‌کنم که چه مقدار از حجم این اعتراضات و اعتراضات گذشته حتی، در بابکوت خبری و قطعی تمامی راه‌های ارتباطی، سرپوش گذاشته شده و دیده نشده‌اند.پ.ن: اینجا می‌نویسم چون تنها راه ارتباطی غیرمسدود فعلی است.۱۹ دی ۱۴۰۴همایونشهر، اصفهانهمایونشهر، اصفهان</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jan 2026 14:09:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشاهدات ۱۸ دی ۱۴۰۴</title>
                <link>https://virgool.io/@Bi_daar/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%AA-%DB%B1%DB%B8-%D8%AF%DB%8C-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B4-jwwrrfjnxmlz</link>
                <description>ساعت ۸ شب است. اولین دقایق اولین فراخوان.از خانه بیرون می‌زنم. محله‌ی همیشه شلوغ جوری خلوت است که انگار نیمه شب است.به بلوار که می‌رسم تمامی مغازه‌ها کاملا بسته‌اند؛دقیقا عین ساعت دو نیمه شب.از بازار اصلی به سمت میدان اصلی شهر می‌روم. در سرتاسر بازار حتی یک مغازه هم باز نیست.هنوز مبهوت این حجم اتحاد و هماهنگی مردم در استقبال از فراخون هستم که بازار تمام می‌شود و مقابل چشمم جمعیتی است مملو از زن و مرد، در همه‌ی رده‌های سنی، که با شعار &quot;این آخرین نبرده... پهلوی برمی‌گرده&quot; از میدان اصلی به سمت فرمانداری در حرکتند.در میدان آتش روشن کرده‌اند. بوی لاستیک سوخته می‌آید. دورتا دور میدان جمعیت است که دارد آهسته آهسته به جمعیت معترض می‌پیوندد. برجسته‌ترین صحنه، تابلوی مخدوش شده‌ی میدان است که اگر قبلا ندیده‌ باشی نمی‌دانی کلمه‌ی مخدوش شده &quot;خمینی&quot; است.****هر چه به فرمانداری نزدیک می‌شوی، صدای شلیک‌ها واضح‌تر می‌شود. صدای بوق و صدای جیغ و تشویق و شعار به گوش می‌رسد.اکثر راه‌های اصلی با زباله‌های سوخته و تابلوهای کنده شده مسدود شده است.جمعیت زیاد و زیادتر می‌شود.افرادی که نمی‌شناسی و می‌شناسی.افرادی که مدتی با آنها مشاجره داشته‌ای و همفکر تو نبوده‌اند. حالا اینجا در قامت معترض حضور دارند.سیل جمعیت قابل وصف نیست و حیرانت می‌کند که در این شهر متعصب و سنتی و کوچک هم این همه هم‌فکر داشته‌ای و خبر نداشتی!میدان مقابل فرماندرای صحنه‌ی نبرد معترضین و نیروی سرکوب است. و جمعیت سه طرف میدان را گرفته و جهت مقابل، شلوغ‌ترین خیابان از نظر جمعیت است. سنگ پرتاب می‌شود و گلوله پاسخ می‌دهد.نیروی سرکوب قصد دارد با استفاده از بلندگو خود را همراه مردم و بخشی از مردم معرفی کند اما فریاد بیشرف، بیشرف جمعیت، ساکتش می‌کند.پسری که تیر خورده روی سنگفرش پیاده‌رو دراز کشیده است. شعار‌ها به &quot;جاوید‌شاه، جاویدشاه، جاویدشاه&quot; رسیده است. پسر مجروح در شوک است و اطرافش را جمعیت گرفته اند. دختری که گویا در امدادرسانی استاد است، با پد الکل و بتادین دارد کارهای پانسمان اولیه را می‌کند.****بیمارستان اشرفی مملو از مامورهای اطلاعاتی و انتظامی است و کسی اجازه‌ی ورود به بیمارستان را، حتی برای تهیه‌ی دارو ندارد. زمزمه‌ها حاکی از آن است که پسری که فامیلش قاسمی است در اثر شلیک سرکوبگران جان‌باخته است و یک نفر دیگر در اتاق عمل است و حال وخیمی دارد، فامیلش رضایی است. اسم کوچک فرد جانباخته افشا نمی‌شود. تمامی راه‌های ارتباطی حتی تلفن شهری مسدود شده است.****در مسیر برگشت به این فکر می‌کنم که تنها معجزه‌ای می‌توانست این شهر را چنین متحد بر سر اعتصاب و اعتراض کند.پ.ن: اینجا می‌نویسم چون تنها راه ارتباطی غیرمسدود فعلی است.۱۸ دی ۱۴۰۴همایونشهر، اصفهان</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Sat, 10 Jan 2026 14:05:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای جاوید‌نام مجیدرضا رهنورد|شعر</title>
                <link>https://virgool.io/@Bi_daar/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%AF%D8%B4%D8%B9%D8%B1-wayjahzwedx5</link>
                <description>مثل برگیم که بی‌بار و رها می‌رقصدتا که آزاد شد از بند غذا می‌رقصدطرب‌انگیزترین حالت ممکن درد استپس نگو این تن تب‌دار چرا می‌رقصدمطربی گشته مؤذن که به بانگش شب و روزبوی خون می‌دمد و جور و جفا می‌رقصدکاوه را می‌شکند نرخ، همان مادر کهسر گور پسرش جای عزا می‌رقصدبا همه آنچه که کردید پی نام حسینشمر در قتلگه کرب و بلا می‌رقصدمغز پوسیده‌یتان می‌رود و در دل شهردختری با همه‌ی حجب و حیا می‌رقصدمی‌رسد صبح سپیدی که دوباره خورشیددست در گردن آن نور خدا می‌رقصدکوری چشم شما هر چه که از ما بکشیدشور و امید میان دل ما می‌رقصدخنک آن روز که از لشکر خونین کفنانیک نفر مانده که بر گور شما می‌رقصد...۲۱.۹.۱۴۰۱زنجان. سجاد حاجیانبرای جاویدنام مجیدرضا رهنوردصبح امروز .......</description>
                <category>سجاد حاجیان</category>
                <author>سجاد حاجیان</author>
                <pubDate>Tue, 06 Jan 2026 01:49:11 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>