<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های biabani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Biabani</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 12:47:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/351/avatar/VmsbKV.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>biabani</title>
            <link>https://virgool.io/@Biabani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مثالی ساده و عملی برای عملکرد کاهش نویز فعال</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B2-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84-a6xbriozpavz</link>
                <description>چند روز پیش امیر یه هدفون مجهز به سیستم کاهش نویز آورده بود، قبلا همچین ادعاهایی رو تو هدفون‌ها دیده بودم ولی ویژگی محسوسی نداشتند، اما این یکی رو به محض این که رو گوشام گذاشتم، سکوت قابل ملاحظه‌ای رو حس کردم، بعد پیرموان همین موضوع و این که چطوری این اتفاق میفته باهم بحث کردیم، در واقع، مطالب این دست همیشه تو اخبار و سایت‌ها هست ولی تا وقتی که لمس‌شون نکردیم کنجکاو‌شون نمی شیم و راحت از کنارشون رد می‌شیم. تو بحثی که با هم می‌کردیم نمی‌دونستم، آیا می‌تونم از واژه سیگنال صوتی منفی (و یا معکوس) استفاده کنم یا نه. تصمیم گرفتم این موضوع رو بصورت ساده‌ای تست کنم. از فرصت تعطیلی پیش اومده استفاده کردم، با پایتون یه سیگنال صوتی استریو ۶۰۰ هرتز ساختم که، کانال‌هاش با هم اختلاف فاز ۱۸۰ درجه داشتند. الان در ادامه یه مقدمه کوچک از این تکنولوژی می‌گم و همچنین به نحوه‌ی ساخت سیگنال صوتی تو پایتون اشاره می‌کنم و بعد نتیجه کار رو می‌گم.حذف نویز فعال کنترل نویز فعال روشی هست که در‌ آن با اضافه کردن صوت دوم اثر صوت ناخواسته اصلی را کاهش می‌دهند. این مفهموم ابتدا در اواخر دهه ۱۹۳۰ معرفی شد و توسعه‌های انجام یافته در دهه ۱۹۵۰ منجر به هدست‌های هواپیمایی اواخر دهه ۱۹۸۰ شد و الان در وسایل نقلیه‌جاده‌ای و تلفن‌های همراه استفاده می‌شود.در این روش صدای نویز توسط میکروفون‌هایی دریافت می‌شود و سپس بوسیله مدارات آنالوگ و یا روش‌های دیجیتال بر روی آن پردازش انجام می‌گیرد و توسط بلندگویی دیگر صوتی با همان دامنه ولی در فاز معکوس  (که به آنتی فاز معروف است)  تولید می‌شود، این امواج با امواج اصلی ترکیب می‌شوند و در فرآیندی به نام تداخل، موج جدیدی را تشکیل می دهند و به طور موثر کدیگر را لغو می‌کنند، تاثیری که تداخل مخرب نامیده می‌شود. یرای گرفتن نتیجه بهتر باید مکان منشا نویز و بلندگوی پخش‌کنند امواج آنتی فاز باید یکسان باشد.ساخت سیگنال معکوس با پایتونطبق معمول تو پایتون کلی کتابخونه برا این کار هست، من از wave استفاده کردم، یک سیگنال استریو ساختم که دو تا کانال‌هاش در فاز مخالف هم بودند.import math
import wave
import struct

freq = 600.0
data_size = 50000
fname = &amp;quotWaveTest.wav&amp;quot
frate = 30000.0 # framerate as a float
amp = 64000.0 # multiplier for amplitude
sine_list_x = []
sine_list_y = []

for x in range(data_size):
 sine_list_x.append(math.sin(2*math.pi*freq*(x/frate)))

for y in range(data_size):
 sine_list_y.append(-1*math.sin(2*math.pi*freq*(y/frate)))

wav_file = wave.open(fname, &amp;quotw&amp;quot)
nchannels = 2
sampwidth = 2
framerate = int(frate)
nframes = data_size
comptype = &amp;quotNONE&amp;quot
compname = &amp;quotnot compressed&amp;quot
wav_file.setparams((nchannels, sampwidth, framerate, nframes, comptype, compname))

for s, t in zip(sine_list_x, sine_list_y):
 # write the audio frames to file
 wav_file.writeframes(struct.pack(&#039;&lt;hh&#039;, int(s*amp/2),int(t*amp/2)))

wav_file.close()سیگنال تولیدی:تست و نتیجه کار:برای تست دو تا اسپیکر (کانال چپ و راست) رو کنار هم گذاشتم و یک میکروفون رو به فاصله مساوی از هر دو اسپیکر قرار دادم و سپس کانال‌ها رو بصورت تک به تک فعال کردم و خروجی‌شان رو از طریق میکروفن و نرم افزار Audacity ثبت کردم تا از بالانس بودن هر دو اسپیکر مطمئن شوم، چنان که تفاوتی در خروجی اسپیکرها دیده شود باید با تغییر بهره، هر دو کانال را بالانس کرد. بعد از بالانس کردن، فقط یکی از کانال‌ها را پخش می‌کنم و سیگنال زیر رو از طریق میکروفون دریافت می‌کنم:سپس هر دو کانال را با هم پخش می‌کنم و نتیجه خروجی زیر می‌شود.لینک مطلب و ویدیو در شمشاد </description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Sat, 13 Feb 2021 20:54:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاداشتی بر کتاب &quot;نامه‌ای به ایزابل&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%A8%D9%84-jdewb1ptbitj</link>
                <description>François Mauriacاگر بنا دارید این کتاب رو بخونید این نوشته ممکن است داستان را لو دهد!کتاب نوشته François Mauriac و ترجمه مهدی سمائی هست. انتظار نداشتم اینقدر از این کتاب خوشم بیاد، با این که سلیقه‌م بدستم اومده؛ وقتی داستان یا فیلمی از آدم‌های واقعی می‌گه، مخصوصا وقتی که از فکر و احساسات‌شون می‌گه، من خوشم میاد. &quot;نامه‌ای به ایزابل&quot; داستان یک سری آدم واقعی هست که کاملا باورپذیر هستند و نویسنده دقیقا می‌دونه که چه کسانی رو خلق کرده و دقیق آن‌ها رو می‌شناسه و  خوب بلد هست چطور بی‌آن‌که به حاشیه بره آن‌ها را به ما معرفی کنه و ما رو در جریان روحیات و افکار آن‌ها قرار بده، در حالی که در این مسیر اصلا پرگویی نمی‌کنه و توصیف اضافه‌ای به کار نمی‌بره. داستان، داستان پیرمردی است که برای همسرش نامه‌ای می‌نگارد و در آن سعی در تبرئه خویش و محکوم کردن همسرش و فرزندانش دارد و البته ادعا دارد که خود را می شناسد و می‌داند که آدم جالبی نیست. رفته رفته این نامه به زندگینامه پیرمرد تبدیل می‌شود و ما را در جریان آن می‌گذارد. مواردی که زیاد جالب و قابل تامل بودن رو میارم:همانطور که اشاره کردم این پیرمرد خود را آدم بدی می‌داند و تعدادی زذیلت اخلاقی به خود نسبت می‌دهد، این رو قبلا تو جاهای دیگه و حتی تو دنیای واقعی هم دیده‌م، ولی برام سوال می‌شه که چرا این طوریه؟ چرا وقتی، فردی به رذایل خود اعتراف می‌کنه، به فکر اصلاح خویش نیست؟ جوابی که به ذهنم میاد اینه که این فرد شاید خودش با این زذیلت‌ها مشکلی نداره و یا شاید اصلا خودش دقیق این‌ها رو نمی‌شناسه، و این توهم شناختی که از خودش داره رو از جامعه گرفته، یعنی فهمیده که جامعه او رو چطور قضاوت می‌کنه و این شخص هم این قضاوت را قبول کرده است.پیرمرد دوره نوجوانی و جوانی‌ش را تباه شده می‌داند، اول کتاب و در اواخر آن می‌گوید: من تفریح نکرده‌ام؛ من  هم بعنوان یک ناظر می‌بینم و درک می‌کنم که این پیرمرد تفریح نکرده است ولی از طرف دیگر نمی‌دانم که این پیرمرد دنبال چه چیزی در زندگی بوده است، چه کاری را باید می‌کرد تا تفریح محسوب می‌شد، خودش هم دقیق نمی‌گوید که چه‌ کاری باید می‌کرد و احتمالا هم نمی‌داند. شاید همان حس رقابت، حسادت و تنفری که داشت نمی‌ذاشت، تفریح رو  احساس بکنه، در خلال داستان دیده می‌شه که اهل قمار و بی‌بندباری هست، دیده می‌شه که پیشرو یه عده‌ای است، بین آن‌ها مقبول است و یا از نظر شغلی بسیار موفق است، همه این موارد تو دسته‌بندی تفریحات جا می شن، ولی ادعا می‌کنه که من تفریح نکردم، و من خواننده هم تایید می‌کنم که تفریح نکرده است. چرا؟میزان خساستی که این مرد دارد، شگفت‌آور هست و یک نمونه خوب و باورپذیر در میان خسیسان به شمار می‌رود. بعنوان مثال، برای بخشش (نابود کردن) ثروتش به پاریس سفر کرده و بجای هتل در پانسیون اقامت کرده و به رستوران‌های ارزان قیمت می‌رود.تحولی که بعد از مرگ همسرش اتفاق می‌افتد کاملا باورپذیر هست و هرکسی جای او بود همون رو کار می‌کرد ولی نمی‌تونم دلیل منطقی برای کارش سر هم کنم.اما قسمت تلخ این داستان و زندگی، درک نشدن‌ها و نفهمیده شدن‌ها و صحبت نکردن‌ها است، زندگی‌هایی که با نابسامانی‌ها و اوقات تلخی‌ها تمام شدند بی ‌آن‌که بهره‌ای از این عمر کوتاه برده باشند. وقتی هر کسی از دیدگان خود به قضایا نگاه می‌کند و خود را خیر مطلق می‌بیند و از کوچکترین نشانه‌‌ای برای توجیه اعمال خویش استفاده می‌کند زندگی جهنم می‌شود. در پایان داستان و در نامه‌ی بردار به خواهر، یک جورایی اوج تلخی این قضیه هست، بقدری که آدمی را از زندگی منزجر می‌کند.لینک مطلب در وبلاگ</description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Wed, 10 Feb 2021 12:27:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل من نه مرد آن است که با غمش بر‌آید!</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D8%AF%D9%84-%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D9%85%D8%B4-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-c0qbso7laa0y</link>
                <description>سایه‌ی سنگینش رو حس کردم که داره به طرفم میاد، اعتنایی نکردم، اومد کنارم نشست. نگاه نکردم، مدتی قبل که با هم صحبت می‌کردیم، چشم مدیر از دور همه‌ش به ما بود که یعنی: بسه دیگه جمع کنید و به کارتون برسید، گرچه من خیره به مانیتور بودم، انگار که همه حواسم به کار هست.گفت: ناراحتم.گفتم: ناراحت نباش.گفت: چی‌کار کنم، ناراحتم.دوباره بی‌آن‌که نگاهش کنم، گفتم: ناراحت نباش، همه‌چی درست می‌شه.دستش رو دراز کرد و از میز روبرویی یک دستمال کاغذی برداشت، برد سمت چشماش، نگاه‌ش کردم، داشت اشک‌هاش رو پاک می‌کرد و بی‌صدا گریه می‌کرد. باید می‌فهمیدم، وقتی که اومده و می‌گه ناراحتم، واقعا ناراحته و حرف چرتِ &quot;ناراحت نباش&quot; من هیچ دردی رو دعوا نمی‌کنه. نتونستم تاب بیارم، گفتم پاشو بریم، بیرون. کلی باهم صحبت کردیم. موقع برگشت، پرسیدم: خونه با کی صحبت می‌کنی، با پدرت راحتی یا با مادرت؟ گفت: هیشکی، با هیشکی صحبت نمی‌کنم. غم همه وجودم رو گرفت. چرا باید این‌طوری باشه، آدمی ضعیفه، به تنهایی نمی‌تونه از عهده غم‌هاش بر بیاد، باید یکی باشه که غم‌ش رو بفهمه.</description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Sun, 31 Jan 2021 22:20:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبوغ جمعی</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%BA-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-juodzumwk8dd</link>
                <description>آن قدر خیانت و نفرت و پوچی در توده ی مردم میانه‌حال انباشته است که می‌تواند هر ارتشی را یک‌روزه مسلح کندو زبده‌ترین قاتلان آنان‌اند که علیه کشتن موعظه می‌کنندو آن‌ها که از همه بیشتر نفرت می‌ورزند موعظه‌ی عشق می‌کنندو بالاخره بهترین جنگاوران آن‌هایند که دعوت به صلح می‌کنندآن‌ها که دعوت به خدا می‌کنند، خود به خدا نیاز دارندآنان که دعوت به آرامش می‌کنند، خود از آن عاری‌اند آنان که دعوت به آرامش می‌کنند، عشق را نمی‌شناسنداز موعظه گران بپرهیزید از آنان که ادعای دانستن دارند بپرهیزید از آنان که کتاب را بر زمین نمی‌گذارند بپرهیزیدحتا از آنان که از فقر بیزارند یا به آن افتخار می‌کنند بپرهیزیداز آنان که تملق تان می گویند بپرهیزید چرا که در برابرش تملق می‌خواهند از آنهایی که همه چیز را بازرسی می کنند بپرهیزیدآن‌ها از چیزهایی که نمی‌دانند وحشت دارند از آنان بپرهیزید که به‌دنبال جمع‌های وفادار می‌گردند چون خود به تنهایی هیچ اند از زنان و مردان میانه‌حال بپرهیزید از عشق‌شان بپرهیزید عشق‌شان جست وجوی میان‌مایه به دنبال میان مایه استولی نبوغی در نفرت شان هستآن قدر که تو را بکشند که همه را بکشندتنهایی را نمی خواهند تنهایی را درک نمی کنند تلاش می کنند هر چیز که با ایشان فرق دارد را نابود کنندتوان آفریدن هنر ندارندهنر را درک نخواهند کردبازندگان شان را آفریننده تصور خواهند کردانگار که بازندگی شان تقصیر دنیاست نه خودشان قادر نیستند با تمام وجود عشق بورزندولی عشق شما را هم کامل نمی دانندآن وقت از تو متنفر خواهند بودو نفرت شان تمام عیار استمثل یک الماس درخشانمثل یک چاقومثل یک کوهمثل یک ببرمثل شوکراناین است  والاترین هنرشانکتاب: سوختن در آب، غرق شدن در آتشنویسنده: چارلز بوکوفسکی ترجمه: پیمان خاکسار </description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 20:25:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شایعه‌ی امید</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-ziybs5rx2oa7</link>
                <description> ما بیمار هستیم. بیمار شایعه‌ی امید. لباس‌های فقیرانه‌مان، ماشین‌های کهنه‌مان. به سمت سراب حرکت می‌کنیم، زندگی‌های‌مان مثل بقیه هرز می‌رود.ما به نازکی کاغذ هستیم. از روی شانس بین درصدها زنده‌ایم، موقت. و این بهترین و بدترین بخش است، عامل موقت و هیچ‌کاری هم در این باره نمی‌توانی انجام بدهی. می‌توانی توی یک کوه بنشینی و دهه‌ها در این مورد فکر کنی و این هیچ چیزی را عوض نمی‌کند. می‌توانی خودت را به مقبولیت برسانی، اما شاید توی این هم اشتباه پیش بروی. شاید ماها داریم زیادی فکر می‌کنیم. بیشتر حس کنید، کمتر فکر کنید.نویسنده: چارلز بوکوفسکیکتاب: ناخدا برای نهار رفته ملوان‌ها کشتی‌رو گرفتند </description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Fri, 29 Jan 2021 20:16:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بغضی در گلو</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D8%A8%D8%BA%D8%B6%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%84%D9%88-tumsco0tuyux</link>
                <description>آگاه باشید من شما را چنین می‌بینم که به رفاه طلبی و زندگی راحت متمایل گشته و آن کس که برای زمامداری سزاوار است دور ساخته و به راحتی و آسایش روی آورده و خود را از ضیق و تنگی نجات داده‌اید، پس آن‌چه را فرا گرفته بودید کنار گذاشته و آن‌چه آشامیدنش آسان بود بیرون ریخته‌ابد پس اگر شما و تمامی کسانی که در روی زمین زندگی می‌کنند کافر شوند، بدانید که خداوند بی‌نیاز و ستوده است، آگاه باشید آنچه را گفتم با آگاهی نسبت به شما است که شما انگیزه یاری ندارید و نیرنگ و فریب دل‌هایتان را فرا گرفته است؛ ولیکن این سخنان خروشی بود که از جان برآمد و آهی بود که از خشم برخاست، کاسه صبر لبریز، و عقده‌های سینه باز و حجت بر شما تمام شد. نویسنده: مجتبی تهرانیکتاب: بحثی کوتاه پیرامون خطبه فدک</description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jan 2021 21:18:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دو نکته از هنر رزم</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D8%AF%D9%88-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B1%D8%B2%D9%85-suatqlqxcley</link>
                <description>رزم‌آرای پیروزمند، تنها هنگامی به نبرد برمی‌خیزد که پیروزی را پیشاپیش به دست آورده باشد، اما آن کس که محتوم به شکست است، اول وارد مصاف می‌شود و بعد به دنبال پیروزی می‌رود.جنگجوی باهوش آن کسی هست که هم در جنگ پیروز می‌شود و هم این پیروزی را ماهرانه و به سهولت بدست می‌آورد. اما پیروزی شهرتی برای درایت او و اعتباری برای شجاعت او نمی‌آورد چرا که پیروزی او بر دشمن در شرایطی کسب شده که هنوز آشکار نشده و دنیا از آن بی‌خبر است، لذا شهرتی به خاطر خردمندی برای او به همراه ندارد از آنجا که کشور دشمن پیش از ریختن خون تسلیم شده است. او هیچ افتخاری برای شجاعتش کسب نمی‌کندنویسنده: سون جوکتاب: هنر رزممترجم: نادر سعیدی</description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Fri, 19 Apr 2019 23:22:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-w9h7egagfsnr</link>
                <description> می‌خواهم زندگی را، شادی توی زندگی را بفهمم.فکر می‌کنم توی زندگی عادی خودم، خیلی زیاد به عنوان کارگر کار کرده‌ام. تا حدودهای ۵۰ سالگی‌ام کار می‌کردم. آن عوضی‌ها عادتم داده بودند که هر روز جایی بروم و برای ساعت‌هایی طولانی همان‌جا بمانم و بعد برگردم. از این‌که فقط دارم ول می‌گردم، دچار عذاب وجدان شدم. خب، تا این که خودم را توی زمین مسابقه پیدا کردم، کسل و در همان زمان، خل و چل. شب‌ها را برای کامپیوتر یا برای نوشیدن یا برای هر دو رزرو کردم.نویسنده:  چارلز بوکوفسکی کتاب: ناخدا برای نهار رفته ملوان‌ها کشتی رو در اختیار گرفتند. </description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Fri, 12 Apr 2019 00:16:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-feoikh6krbkq</link>
                <description> آنچه در وجود خودم می‌شناسم، شرارت خودم است و این راز آرامش من است. منظورم این است که بدترین وجه وجودم را می‌شناسم.نویسنده: آلیس مانروکتاب: خوشبختی در راه است﻿.مترجم: مهری شرفی</description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Sun, 07 Apr 2019 21:30:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نصب سرور گیت در رزبری‌پای</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D9%86%D8%B5%D8%A8-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B1-%DA%AF%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%B2%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D8%A7%DB%8C-r7ltwehvdfsr</link>
                <description>تو خونه به نوعی ۳ تا سیستم دارم، قبل از آشنایی با گیت‌ یکی از مشکلاتم این بود که کدهایی رو که تو سیستم‌های مختلف می‌نوشتم باید بصورت دستی جابجا می‌کردم. بعد از آشنایی با گیت و  Bitbucket این مشکل بصورت کامل حل شده بود. اما بعد از مسدود شدن Bitbucket  کار کردن به این شکل کمی سخت شده بود. برا همین تصمیم داشتم که خودم یه سرور گیت راه بندازم ولی مجالش نمی‌شد، تا این که از فرصت تعطیلات استفاده کردم  و نصب‌ش کردم. اگر حجم و تعداد پروژه‌هاتون کم باشه می‌شه براحتی با رزبری‌پای یک سرور گیت راه انداخت، دیگه به مزایای استفاده از گیت سرور نمی‌پردازم و می‌رم سراغ نصب و تنظیمات.این مطلب رو از وبلاگم شمشاد بازنشر می‌کنم: http://shemshad.blog.ir در بین رابط‌های وبی Gogs و Gitea به علت سبک بودن و عدم نیاز یه منابع زیاد می‌تونن انتخاب‌های خوبی باشند. Gitea از Gogs جدا شده و بنا به مطالبی که خوندم در عین سیک بودن امکانات بیشتری نسبت به Gogs داره و مرتب بروز می‌شه. واسه همین انتخاب من برا رابط وبی، Gitea هست. مراحل نصب و تنظیمات را طیق آنچه که در این صفحه آمده پیش می‌برم، البته یکی دو جا به مشکل برخوردم که راه‌حل اونا رو هم آوردم، گفتم &quot;شاید برای شما هم اتفاق بیفتد&quot;.۱. بروز کردن رزیری‌پای:sudo apt-get update
sudo apt-get upgrade ۲. نصب سرور دیتابیس و گیت، برا دیتابیس از MYSQL استفاده می‌کنیم:sudo apt-get install  git mysql-server -y۳. ایجاد کاریر git، به این کاربر اجازه لاگین شدن در سیستم را نمی‌دهیم:sudo adduser --disabled-login --gecos &#039;Gitea&#039; git۴. تنظیم دیتابیس؛ پیش از ایجاد دیتابیس و نام کاربری با اجرای دستور زیر و پاسخ دادن به سوالات، امنیت سرور دیتابیس‌مون رو ارتقا می‌دیم:sudo mysql_secure_installationبه چند سوال پرسیده شده پاسخ می‌دیم:- Enter current password for root (enter for none) :فعلا هیچ پسوردی ست نشده است و Enter را می‌زنیم.Set root password?این پسورد، پسورد اصلی سرور دیتابیس هست، ابتدا &quot;y&quot; را زده و سپس Enter یزنید. پسورد دلخواه‌تون رو وارد کنید، بعد از زدن Enter دوباره پسورد را خواهد پرسید. از این پسورد در تنظیمات آتی استفاده خواهد شد.Remove anonymous users?&quot;y&quot; و سپس Enter یزنید.Disallow root login remotely?&quot;y&quot; و سپس Enter یزنید.Remove test database and access to it?&quot;y&quot; و سپس Enter یزنید.حالا MYSQL رو اجرا می‌کنیم ، به پسوردی که در بالا ایجاد کردیم نیاز داریم.mysql -u root -pاگر پسورد را زدید و بدون مشکل اجرا شد به مرحله ۶  بروید، ولی چنان که با خطای زیر مواجه شدید:ERROR 1698 (28000): Access denied for user &#039;root&#039;@&#039;localhost۵. رفع خطای سرور دیتابیس: با استفاده از کاریر روت، MYSQL رو اجرا می‌کنیم:sudo mysql -u rootحال دستورات زیر را وارد می‌کنیم:USE mysql;
UPDATE user SET plugin=&#039;mysql_native_password&#039; WHERE User=&#039;root&#039;;
FLUSH PRIVILEGES;
exit;سرویس MYSQL را دوباره راه‌اندازی می‌کنیم:service mysql restartدوباره MYSQL رو اجرا می‌کنیم:mysql -u root -p۶. ساخت دیتابیس &quot;Gitea&quot;:CREATE DATABASE gitea;حال برا دیتابسی که ساختیم کاربر تعریف می‌کنیم، من اسم کاربر رو &quot;gitea&quot; گذاشتم. در دستور زیر بجای عبارت ENTERPASSWORD پسورد دلخواه‌تون رو بنویسد:GRANT ALL PRIVILEGES ON gitea.* TO &#039;gitea&#039;@&#039;localhost&#039; IDENTIFIED BY &#039;ENTERPASSWORD&#039;;FLUSH PRIVILEGES;

exit۷. دانلود Gitea: با دستور زیر به کاریر گیت سویچ می‌کنیم:sudo su gitو دایرکتوری gitea را در مسیر کاربر گیت ایجاد می‌کنیم:cd ~
mkdir gitea
cd giteaورژن ۱.۸ فعلا آخرین نسخه Gitea هست و من هم همین رو می‌خوام نصب کنم. برای دانلود فایل باینری Gitea باید نوع معماری (و یا بهترتر ورژن  Instruction Set) پردازنده رزیبری‌پای را در نظر بگیرید. یعنی باید بدونید پردازنده‌تون ARM6 یا ARM7 یا ...  هست. به دو روش می‌تونبد این رو بفهمید. روش اول این که برید به صفحه رزیری در سایت ویکی‌پدیا و با تو جه به مدل برد رزیری‌پای‌تون ورژن Instruction Set رو بفهمید. در روش دوم با زدن دستور زیر مشخصات پردازنده نشان داده می‌شود.cat /proc/cpuinfo?حالا با مراجعه به صفحه دانلود Gitea نسخه مربوط به پردازنده خودتان انتخاب کنید. دستور دانلود برای نسخه انتخابی من به شکل زیر هست شما با جاگذاری لینک انتخابی‌تان با لینک زیر نسخه مربوط به خودتان را دانلود کنید:wget https://dl.gitea.io/gitea/1.8/gitea-1.8-linux-arm-6 -O giteaمنتظر می‌شویم تا دانلود تمام شود سپس دستورات زیر را می‌زنیم:chmod +x gitea
exit۸. ایجاد سرویس Gitea: یرای این منظور فایل gitea.service در systemd ایجاد می‌کنیم:sudo nano /etc/systemd/system/gitea.serviceخطوط زیر را وارد کنید:[Unit]
Description=Gitea (Git with a cup of tea)
After=syslog.target
After=network.target

[Service]
# Modify these two values ​​and uncomment them if you have
# repos with lots of files and get to HTTP error 500 because of that
###
# LimitMEMLOCK=infinity
# LimitNOFILE=65535
RestartSec=2s
Type=simple
User=git
Group=git
WorkingDirectory=/home/git/gitea
ExecStart=/home/git/gitea/gitea web
Restart=always
Environment=USER=git 
HOME=/home/git

[Install]
WantedBy=multi-user.targetحال CTRL + X سپس Y و Enter بزنید. برای فعال کردن سرویس در استارت‌آپ و اجرای سرویس دستورات زیر را می‌زنیم:sudo systemctl enable gitea.service
sudo systemctl start gitea.service۹. نصب Gitea:  برای نصب در مرورگر به آدرس آی‌پی رزبری‌پای‌تان در پورت 3000 می‌رویم. البته اگر فرآیند نصب را در خود رزیری انجام می‌دهید این آدرس همان localhost:3000 خواهد بود. (با مراجعه به این مطلب می‌توانید یک دامنه در شبکه محلی برای رزیری‌پای تنظیم کنید. تا نیازی به دانستن آی‌پی نداشته باشید.) مثالی از آدرس آی‌پی:http://192.168.0.143:3000در مرورگر با صفحه زیر مواجه خواهید شد، اگر در نامگذاری دیتابیس و نام‌های کاربری طیق این مطلب پیش رفته باشید، فرم‌ را مانند تصویر پر کنید. در فیلد Password، پسوردی را که در مرحله ۶ ست کرده‌اید را وارد کنید:بقیه فیلدها را مانند تصوبر زیر پر کنید. در انتها دکمه Install را بزنید و منتظر بمانید که فرآیند نصب تمام شود.۱۰. ابجاد نام کاربری: در صفحه جدید یک نام کاریری برای خود ایجاد کنید و از سرور گیت شخصی‌تان لذت ببرید.منبع: وبلاگ شمشاد</description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2019 10:39:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منتخبی چند از سوختن در آب، غرق شدن در آتش</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A8%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%A8-%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-w4rzgcu5ukf7</link>
                <description> چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی.اما سال‌ها طول می‌کشد تا این را بفهمیوقتی هم که آخر سر می‌فهمی‌اش،دیگر خیلی دیر شده.و هیچ چیز بدتر ازخیلی دیر نیست.  اگر فقط یک راه میانه‌تری این وسط بود! انگار بشر فقط دو تا انتخاب داشت __  یا خودش را به آب و آتش زدن یا انگل بودن.  خدایا آن‌ها فکر می‌کنند من هم مثل بقیه از این کار خوشم می‌آید ولی این فقط به‌خاطر نان و آبجو و اجاره استپول خونحسابی داغونم، حال خوبی ندارم.  دریایی از ناامیدینارضایتیو سردرگمی برای نوشتن چند شعر خوب لازم است.  تمام دردهای زن با عشق درمان می‌شودولی مرد، وقتی می‌فهمد همه از او متنفرندقوی‌تر می‌شود.  این است تصمیمی که باید بگیرم:خودم را بکشم یا دوست بدارم؟کدام‌شان خیانت است؟  کتاب: سوختن در آب، غرق شدن در آتشنویسنده: چارلز بوکفسکیترجمه: پیمان خاکسار </description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Fri, 29 Mar 2019 17:26:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از احمد محمود</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-swfh9npmbw5x</link>
                <description>یک آهنگ خوب، یک رقص دسته جمعی، خوردن، خوابیدن و کار کردن چه لذتی می‌تواند داشته باشد. من همیشه از دست این چیزها که با سماجت به زندگیم چسبیده بودند فرار می‌کردم و به دنبال چیز تازه‌ای می‌گشتم، به دنبال چیزی که حتی خودم هم نمی‌دانستم چیست، که همیشه برایم گنگ و ناشناس بود.بود و نبود - احمد محمود </description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Tue, 26 Mar 2019 23:38:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-lqdqm2d8hq25</link>
                <description>جز نوشتن چیزی نجاتت نمی‌دهددیوارها را در برابر هجوم مغولان استوار نگه می‌داردتاریکی را نورانی می‌کندنوشتن آخرین روان پزشک استمهربان‌ترین خدا بین تمام خدایان استنوشتن مرگ را می‌تاراند، ترکت نمی‌کندو نوشتن می خندد برخودش بر رنجآخرین توقع است آخرين تفسيرنوشتن تمام اینهاستکتاب: سوختن در آب، غرق شدن در آتنشنویسنده: چارلز وکفسکیترجمه: پیمان خاکسار </description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Sat, 23 Mar 2019 08:57:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایتی از رساله دلگشا</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AF%D9%84%DA%AF%D8%B4%D8%A7-shmydee73k0l</link>
                <description>شخصی از فقاعی، فقاع طلبید. او فقاعی ترش و گندیده بدو داد.مرد بخورد و ده دینار در عوض فقاع بدو داد.فقاعی گفت: این بیش از بهای فقاع من است.گفت: من بهای فقاع نمی‌دهم؛ مزد استادی تو می‌دهم که از کونی چنان فراخ در کوزه‌ای چنین تنگ ریده‌ای.عبید زاکانیرساله دلگشاتوضیح:فقاعی: آبجوفروشفقاع: شراب خام که از جو و مویز و جز آن سازند. فقاع از مشروب‌های گازدار بوده و در کوزه ٔ سنگین نگهداری می‌شده است. روی در کوزه را با پوستی می‌پوشانده و محکم می‌کرده‌اند و برای خنک ماندن در قلیه ٔ یخ می‌خوابانده‌اند و هنگام خوردن پوست در کوزه را با میخی سوراخ می‌کرده و فقاع را با گاز آن از سوراخ پوست درمی‌کشیده اند. در مذاهب اهل سنت، این مشروب حرام نبوده و حتی در سالهایی که ماه رمضان به تابستان می‌افتاد روزه را با آن می‌گشودند.تصاویر: نمونه‌هایی از کوزه فقاع را نشان می‌دهد. کوزه فقاع معمولاً کوچک و به راحتی در دست جای می‌گیرد. سوراخ کوزه را کوچک می‌گیرند و پس از پر کردن، آن را با چرم، گل یا گچ مسدود می‌کنند تا فرآیند تخمیر صورت پذیرد. </description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Thu, 21 Mar 2019 13:40:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند حکایت از رساله دلگشا</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%B4%DA%AF%D8%A7-tpjtad97zfen</link>
                <description>تصویر جنبه تزئینی دارد. سلطان محمود از طلخک پرسید که «جنگ در میان مردمان چگونه واقع شود؟» گفت: «نه بینی، نه خوری.» گفت: «ای مردک چه گه می‌خوری؟» گفت: «چنین باشد؛ یکی گهی خورد و آن دیگری جوابی دهد؛ جنگ میان ایشان واقع شود.» زن طلخک فرزندی زایید. سلطان محمود او را پرسید که چه زاده است. گفت: «از درویشان چه آید جز پسری یا دختری؟» سلطان گفت: «ای مردک مگر از بزرگان چه آید؟» گفت: «بدکاری، ناسازی٬ ظالمی، خانه براندازی.»  شيخ شرف‌الدين درگزينی و مولانا عضدالدين در خانه‌ای بزرگ بودند. چون سفره بياوردند عوام بجوشيدند كه تبرک شيخ می‌خواهيم. يكی مولانا عضدالدين را نمی‌شناخت، گفت: خواجه، پاره‌ای نيم‌خورده شيخ را به من ده. مولانا گفت: نيم‌خورده شيخ از ديگری بطلب كه من تمام خورده شيخ دارم.  سلطان محمود در زمستانی به طلحک گفت كه با اين جامه يك لا در این سرما چه می‌کنی كه من با اين همه جامه می‌لرزم. گفت: ای پادشاه، تو نيز مانند من کن تا نلرزی. گفت: مگر تو چه كرده‌ای؟ گفت: هر چه جامه داشتم همه را در بر كرده‌ام.  شخصی امردی به خانه برد و درهمی به دستش نهاد و گفت: بخواب تا بر نهم، امرد گفت: من شنیده‌ام که تو امردان را می‌آوری تا بر تو نهند گفت آری، عمل با من است و دعوی با ایشان، تو نیز بخواب و برو آنچه می خواهی بگوی! رساله دلگشاعبید زاکانی</description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Wed, 20 Mar 2019 15:52:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره‌ی نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-kxz8jgiipew6</link>
                <description>چارلز بوکوفسکیمن اصولا همان‌طوری می‌نویسم که ۵۰ سال قبل می‌نوشتم، احتمالا یک کم بهتر از قبل، اما نه آن قدرها. چرا قبل از آن‌که بتوانم با پول نوشته‌هایم، اجاره خانه‌ام را بدهم، باید ۵۱ سال‌ام می‌شد؟ منظورم این است که اگر کارم خوب است و نوشته‌هایم هم فرقی نکرده، چرا این‌قدر طول کشید؟ باید صبر می‌کردم تا جهان خودش را به من برساند؟ و حالا،‌ اگر رسیده، من کجا هستم؟ موضوع این است، ظاهر بدی دارم. اما فکر هم نمی‌کنم که این کله‌ی چاق روی سرم را از شانس‌های خودم گرفته باشم. آیا یک ابله می‌فهمد که شانسی هم دارد؟ اما من بسیار دورتر از رضایت هستم. چیزی درونم هست که کنترلی بر آن ندارم. هیچ‌وقت نمی‌توانم ماشینم را از روی پلی رد کنم و به خودکشی فکر نکنم. هیچ‌وقت نمی‌توانم به دریاچه یا اقیانوسی نگاه کنم و به خودکشی فکر نکنم. منظورم این است، من دیگر وقت چندانی برایم نمانده. اما هنوز جلوی رویم می‌درخشد: خودکشی. مثل چراغی که روشن مانده. وسط تاریکی. که بیرونی هست که به تو کمک می‌کند باقی بمانی. می‌فهمید؟ در هر صورت، ممکن است فقط جنون باشد. و رفیق، اصلا هم تفریحی ندارد. و هر وقت که یک شعر خوب را تمام می‌کنم، فقط یک چوب زیر بغل دیگر است تا ادامه بدهم. درباره‌ی آدم‌های دیگر نمی‌دانم، اما وقتی صبح‌ها خم می‌شوم تا کفش‌هایم را بپوشم، فکر می‌کنم، خدای-مقتدر، حالا چی؟ زندگی من را چلانده، همراه‌اش نمی‌شوم. باید چند قسمت‌اش را بِکَنَم. نه همه‌اش را. مثل قورت دادن سطل‌هایی پر از گه است. هیچ‌وقت تعجب نکردم که دیوانه‌خانه‌ها و زندان‌ها پر هستند و خیابان‌ها پر هستند. ناخدا برای ناهار بیرون رفته و ملوان‌ها کشتی را در اختیار گرفتندچارلز  بوکوفسکی </description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Wed, 20 Mar 2019 14:22:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نازک اندام</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D9%86%D8%A7%D8%B2%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%85-z93jnq6hdhns</link>
                <description>واقعیت این است كه اولین تغییرات در پیری آن چنان به آرامی اتفاق می‌افتد كه به سختی به چشم می‌آیند. آدمی باز خودش را از درون نگاه می‌کند همان طور كه همیشه نگاه می‌کرده است اما این دیگرانند که از بیرون به او پیریش را یادآوری می‌كنند.*ﻧﻔﺲ ﻛﺸﯿﺪﻥﻫﺎﯾﺶ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﺒﻀﺶ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻛﻨﻢ. ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺭﮒﻫﺎﯾﺶ ﻣﺜﻞ ﺁﻭﺍﺯ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺗﺎ ﭘﻨﻬﺎﻥﺗﺮﯾﻦ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺗﻨﺶ ﻣﯽﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎﺯ ﺗﻄﻬﯿﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﮔﺸﺖ.*ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﻟﺪﯼ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﯽﯾﺎﻓﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻧﺎﺯﻙ ﺍﻧﺪﺍﻡ، ﺑﺎ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺷﺪﺗﯽﻛﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ، ﺷﻨﺎﻭﺭ ﺑﻮﺩﻡ. ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻦ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﻭﺑﻪﺭﻭ  ﻣﯽﺷﺪﻡ. ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻛﻪ ﻭﺳﻮﺍﺱ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﯿﺰ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﺮ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺩ ﺍنجاﻡ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﺮ ﻛﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﻮﺩ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺫﻫﻦ ﻣﻨﻈﻢ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺮﻋﻜﺲ ﻫﻤﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﻛﺮﺩﻩﺍﻡ ﺗﺎ ﺑﯽﻧﻈﻤﯽ ﺫﺍﺗﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ. ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ ﻛﻪ ﻧﻈﻢ ﻣﻦ ﻓﻀﯿﻠﺖ ﻧﯿﺴﺖ، ﻋﻜﺲﺍﻟﻌﻤﻠﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺟﻬﻠﻢ، ﻛﻪ ﺳﺨﺎﻭتمند ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺳﻢ ﺗﺎ ﻓﻘﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﭙﻮﺷﺎﻧﺪ، ﻣﺤﺘﺎﻁ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺑﺮﺳﻢ ﺗﺎ ﻣﻨﺤﺮﻑ ﻭ ﺳﺎﺯﺵﻛﺎﺭ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﺗﺴﻠﯿﻢ ﺧﺸﻢ ﻓﺮﻭ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﺮﺩﻡ، ﺳﺮ ﻭﻗﺖ ﻭ ﺩﻗﯿﻖ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﺎ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﻭﻗﺖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻛﻪ ﻋﺸﻖ ﺣﺎﻟﺘﯽ ﺭﻭﺣﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺨﺖ ﻭ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﺳﺖ.*ﮔﻮﺷﯽ ﺗﻠﻔﻦ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺳﺮ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺎﻧﺪﻡ. میﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺍﺯ ﻛﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻋﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽﺷﻨﺎﺧﺘﻢ ﻛﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﺟﺰ ﺑﺎ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺵ ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭ نمیﺁﯾﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻇﻬﺮ ﻫﻤﯿﻦﻃﻮﺭ ﺳﺮﯼ ﺑﻪ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺧﺎﻧﻪﺍﺵ ﺯﺩﻡ. ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﺲ ﻭ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺗﻜﯿﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻋﻘﻞ ﺳﻠﯿﻢ.*ﯾک لحظه ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ، ﺑﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻟﻘﻤﻪﺍﯼ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩﻡ ﻭ ﺁﻥﻗﺪﺭ ﻭﺯﻥ ﻛﻢ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﻫﺎﯾﻢ ﺑﺮ ﻛﻤﺮﻡ ﻗﺮﺍﺭ نمی‌ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ. ﺩﺭﺩﻫﺎﯼ ﮔﺎﻩﺑﻪﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎﯾﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ، ﺑﯽﺩﻟﯿﻞ ﺣﺎﻟﺘﻢ ﻋﻮﺽ ﻣﯽﺷﺪ. ﺷﺐﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻮﻋﯽ ﮔﯿﺠﯽ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽﺑﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﻮﺍبم ﻭ ﻧﻪ ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺸﻨﻮﻡ ﻭ ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻢ ﺑﺎ ﭼﺮﺕ ﺯﺩﻥﻫﺎﯼ ﺳﺒﻜﯽ ﻣﯽﮔﺬﺷﺖ ﻛﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ نمیﮔﺮﻓﺖ.*از آن وقت به بعد شروع كردم زندگی را نه با سال‌ها بلكه با دهه‌ها اندازه‌گیری كردن. دهه پنجاه خیلی مهم بود چون متوجه شدم كه تقریباً تمام دنیا از من جوان‌ترند. دهه شصت از همه سنگین‌تر بود چون فكر می كردم وقتی برای اشتباه كردن باقی نمانده است. دهه هفتاد چون امكان داشت آخرین آن‌ها باشد ترس‌آور بود. با این حال وقتی صبح نود سالگی‌ام در رخت خواب نازك اندام زنده بیدار شدم این فكر دلپذیر از خاطرم گذشت كه ﺍﯼ ﻛﺎﺵ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺩ ﮔﻞﺁﻟﻮﺩ ﻫﺮﺍﻛﻠﯿﺖ ﺑﮕﺬﺭﺩ ﺑﻠﻜﻪ ﻓﺮﺻﺖ ﻧﺎﺩﺭﯼ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻣﺎﻫﯿﺘﺎﺑﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﻭ ﺷﻮﯾﻢ ﻭ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﮕﺮﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﺗﺎ ﻧﻮﺩ ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮ ﺳﺮﺥ می‌شد.*اشكم زود سرازیر می‌شد. هر احساسی كه ربطی به مهربانی و محبت داشت باعث ایجاد بغض در گلویم می‌شد و همیشه هم نمی‌توانستم  آن را كنترل كنم. با خود فكر كردم لذت نگهبانی خواب‌های نازك اندام را رها كنم، نه به دلیل احتمال مردنم بلكه از تصور او بدون من در باقیمانده عمرش. خاطرات روسپیان سودازدهٔ منگابریل گارسیا مارکز</description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2019 17:02:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بعضی‌ها همه چیز را با هم دارند!</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-osbz0tk99m1d</link>
                <description>پاسبان شب قبل نیست. بدخلق است. بدقیافه هم هست.- سرکار می‌شه از قهوه‌خونه برام چای گرفت؟- حالا بتمرگ.بد دهان هم هست. بعضی‌ها همه چیز را با هم دارند.همسایه‌ها - احمد محمود </description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2019 16:33:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهاجرت از گوگل+ به ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@Biabani/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-k1scgp3p5z36</link>
                <description>قراره به این زودی‌ها پلاس برا کاربرای عادی خاموش بشه. دیروز دنبال جایگزین بودم، چندتا شبکه رو تست کردم آخر سر به این نتیجه رسیدم که بیام ویرگول. با سیستم کالکشن پلاس خیلی راحت بودم، احتمالا اینجا برقراری نظم و روند پلاس ممکن نخواهد بود و از طرفی هم شاید استفاده از ویرگول در نقش یک شبکه اجتماعی با هدف گردانندگان و سایر کاربران آن در تضاد باشد. با این حال فعلا شروع می‌کنم تا ببینم چه پیش  می‌آید.</description>
                <category>biabani</category>
                <author>biabani</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2019 07:47:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>