<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دکتر محمد کیائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@BishAzPish</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 08:30:01</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/459438/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دکتر محمد کیائی</title>
            <link>https://virgool.io/@BishAzPish</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مروری بر کتاب «یادگیرنده حرفه ای شو»</title>
                <link>https://virgool.io/@BishAzPish/%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%88-kfpssqczhzq3</link>
                <description>یادگیرنده حرفه ای شودر میان همه افراد موفق، پیشرو و تأثیرگذار دنیا، اگر بخواهیم یک ویژگی مشترک معرفی کنیم مطمئناً آن ویژگی چیزی نیست به جز «یادگیرنده حرفه ای بودن».یادگیری مقوله‌ای است که از همان اولین لحظه پا گذاشتن به این جهان آغاز می‌شود. در ابتدا این پدیده فقط جنبه غریزی دارد و هدف آن سازگار کردن نوزاد با محیط اطرافش است و هدف از آن، بالاتر بردن شانس بقای او در جهانی است که در آن پا گذاشته است. اما هر چه انسان در زمان به پیش می‌رود نیاز آگاهانه و هدفمند بودن این فرایند بیش از پیش احساس می‌شود.انسان در دو جنبه نیاز به یادگیری دارد. در جنبه اول او نیازمند یادگیری است تا بقای خود را حفظ نماید و در این جنبه مشابه سایر جانوران است. اما در جنبه دوم او نیازمند رفاه، بهره‌مندی از مواهب و از همه مهمتر نیازمند تعالی است. به بیان دیگر پس از حفظ حیات و تأمین نیازهای اولیه زندگی در روی کره زمین، انسان نیاز به رشد و توسعه فردی را در خود احساس خواهد کرد و اینجاست که مقوله یادگیری و به ویژه عمیق و هدفمند بیش از پیش خودنمائی می‌کند.یادگیرنده حرفه‌ای کسی است که از یادگیری غریزی فاصله می‌گیرد و به سمت یادگیری آگاهانه و هدفمند حرکت می‌کند.در کتاب «یادگیرنده حرفه‌ای شو» با توجه ویژه به این موضوع بسیار مهم و پایه در امر رشد و توسعه فردی با زبانی روان و ساده به اهمیت یادگیری پرداخته شده است. قدم گذاشتن به قرن بیست و یکم که سرعت تغییرات در آن به طرز شگفت‌آوری زیاد شده است و پیش‌بینی می‌شود که دنیای ۱۰ سال آینده هیچ شباهتی به روزگاری که در آن مشغول زندگی هستیم نداشته باشد، به عنوان مهمترین دلیل برای توجه ویژه به مقوله یادگیری عمیق یا یادگیری حرفه‌ای عنوان شده است.به نظر می‌رسد که در قرن بیست و یکم، صرفنظر از اینکه هر فردی در چه حیطه‌ یا شغلی مشغول فعالیت باشد، نیاز دارد که به حرفه یادگیری هم مشغول باشد و چه بسا حرفه یادگیری را مقدم بر هر شغل و حرفه دیگر در نظر داشته باشد.در این کتاب می‌خوانیم:گفتار نخست نویسندهدر این بخش در ارتباط با اینکه در یادگیری سنتی چطور احتمال این وجود دارد که ما فرایند «یادگیری، آموزش و پرورش» مان تبدیل به یک کار احمقانه شود صحبت شده است. «کار احمقانه» کاری است که ضررش بیشتر از فایده آن باشد.?اهمیت یادگیری، آموزش و پرورشدر این فصل به این موضوع مهم پرداخته شده است که وظیفه مغز ما در درجه اول تعالی ما نیست بلکه حفظ بقای ماست. به همین دلیل هم هست که مغز به صورت طبیعی در برابر هر گونه تغییری از خود مقاومت نشان می‌دهد. اهمیت درک فرایند «یادگیری، آموزش و پرورش» در این است که ما بدانیم به چه دلیل و چگونه از یادگیری غریزی به سمت یادگیری آگاهانه و هدفمند حرکت کنیم.پرسش دیگری که در این فصل مورد توجه قرار می‌گیرد این است که: «آیا صرفاً رفتن به مدرسه و دانشگاه برای تکمیل این فرایند بسیار مهم کافی است؟».شناخت بهتر فرایند یادگیری، آموزش و پرورشدر این فصل به اجزا و فرایندهای موثر در یادگیری مثل حافظه و انواع آن، شناخت و فراشناخت، ادراک، واژه شناسی فرایند یادگیری و … پرداخته شده است.شناخت عوامل مؤثر بر کارآمدی سیستم‌های آموزشیدر این فصل عوامل مؤثر بر کارآمدی سیستم‌های آموزشی شامل موارد زیر پرداخته شده است:والدینژنتیک و وراثتشرایط فیزیکی و سلامت عمومیعوامل محیطیعوامل آموزش‌دهندهدولت و حکومتویژگی‌های یک نظام آموزشی کارآمد و مؤثردر این فصل به تشریح وضعیت موجود در نظام‌های آموزشی و پرورشی پرداخته شده است و یکی از مهمترین مباحث این فصل ضرورت شخصی‌سازی آموزش و پرورش به ازای هر فرد و توسط خود او می‌باشد.آموزش و پرورش در میدان عملدر این فصل به این موضوع پرداخته شده که چرا باید به یک یادگیرنده حرفه ای تبدیل شویم. ورود به عصر انفجار اطلاعات، فرصت محدود عمر، موقعیت‌های محدود و رقابت شدید و ضرورت آفرینش موقعیت‌های جدید از جمله دلایلی است که در این فصل به عنوان ضرورت‌های تبدیل شدن به یک یادگیرنده حرفه‌ای بیان شده است.یادگیری و روش‌های بهبود آندر این بخش به روش‌های بهبود مطالعه و یادگیری از جمله، تندخوانی، استفاده از نقشه‌های ذهنی یا MindMap، روش‌های ترکیبی مثل PQ4R پرداخته شده است.مهارت‌های مورد نیاز در قرن بیست و یکمدر تکمیل مهارت‌های عمومی مورد نیاز در یادگیری، مهارت‌های دیگری از جمله: تفکر انتقادی، خلاقیت و نوآوری، همکاری و تعامل با دیگران، درک بین فرهنگی، ارتباطات، فناوری دیجیتال و نهایتاً بهبود مستمر شغلی اشاره شده است.شکاف‌های میان علم و عملدر پایان با بیان اینکه:به از نیکی اندر جهان کار نیستدو صد گفته چون نیم کردار نیستبه موانع تبدیل دانش و آگاهی به عمل و اقدام پرداخته شده است و به صورت اجمالی راهکارهائی برای حصول نتیجه بیان شده است.این کتاب که جلد اول از یک مجوعه ۷ جلدی است در حال حاضر به صورت چاپی و الکترونیک در سایت بیش از پیش در دسترس علاقمندان قرار دارد.</description>
                <category>دکتر محمد کیائی</category>
                <author>دکتر محمد کیائی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jan 2021 18:58:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدرس مسئول، مدرس سودجو؛ چطور از هم تشخیص بدیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@BishAzPish/%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%88-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%85-z3ondkshqc9v</link>
                <description>خوشبختانه در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که از در و دیوار برامون مدرس می‌باره. مدرس در همه زمینه‌ها .....از فروش و جذب فالوور و راههای ثروتمند شدن تا ..... روابط عاطفی و مهارت‌های زندگی و روش‌های تأثیرگذاری و اثربخشی.اساساً این فراوانی اساتید رو باید به فال نیک گرفت و اونو می‌تونیم جزء شاخص‌های رشد جامعه در نظر بگیریم.اما در این بازار مکاره به چند پرسش مهم باید پاسخ بدیم و حداقل قدری در مورد اونها فکر کنیم.چند تا از مهم‌ترین این پرسش‌ها این‌ها هستن:از کجا بفهمم کدوم آموزش‌ها به درد من می‌خورن و کدوم یکی شون خیلی دردی از من دوا نمی‌کنن؟از کجا بدونم اون کسی رو که انتخاب کردم برای اینکه چیزی ازش یاد بگیرم خودش دانش و آگاهی کافی (حتی لازم) رو برای انتقال به من داره؟از کجا متوجه بشم که اون کسی رو که انتخاب کردم مهارت لازم برای انتقال چیزهائی که بلده به من رو داره؟اینها پرسش‌ها مهمی هستن ولی مهمترین پرسشی که باید حتماً برای اون جواب داشته باشیم این پرسشه:من از کجا بفهمم که اون مدرسی که انتخاب کردم تا ازش چیز یاد بگیرم، ففط برای منافع خودش وارد مسیر آموزش شده یا منافع من هم براش مهمه؟کدوم یکی براش اولویت بالاتری داره؟ رشد من یا کسب درآمد خودش؟پاسخ دادن به این پرسش از این جهت مهمه که:ممکنه یک مطلبی که قراره آموزش داده بشه برای من به دردبخور باشهممکنه اون کسی که می‌خوام ازش چیز یاد بگیرم دانش و آگاهی لازم و کافی رو داشته باشهممکنه اون مدرس مهارت انتقال چیزهائی که بلده رو داشته باشهاما ......ممکنه که به من به عنوان یک سوژه برای کسب درآمد نگاه کنه و اساساً کشوندن من دنبال خودش رو وسیله‌ای برای کسب درآمد و منافع بیشتر قرار بده!امیدوارم منظورم رو واضح و شفاف بیان کرده باشم:در یک کلام ما پیش از هر چیزی باید مطمئن بشیم که اون کسی که انتخاب کردیم تا ازش چیز یاد بگیریم عاشق کارشه و یاد گرفتن ما براش از هر چیز دیگه‌ای مهم‌تر باشه.من به یک همچین مدرسی می‌گم مدرس مسئول، مدرس متعهد، مدرس عاشق. شما آزادی اسم اونو هر چیزی دیگه‌ای بذاری.در مقابل، مدرسی که هدفش از تدریس و آموزش کسب منافع شخصی و ثروت و ... در اولویتی بالاتر از رشد طرف مقابلش داشته باشه...من بهش می‌گم مدرس سودجو، مدرس منفعت‌طلب، مدرس طمع‌کار. باز هم شما آزادی اسم اونو هر چیز دیگه‌ای بذاری.پس اگر با این حرف‌های من موافق باشی می‌رسیم به مهمترین مهارتی که هر کسی که قدم در راه یادگیری میذاره باید اونو به دست بیاره و اونهم چیزی نیست به جز:توانائی تشخیص مدرس مسئول از مدرس سودجومن دکتر محمد کیایی هستم و در این وبینار تلاش می‌کنم دانش و تجربه‌هائی که در طول 42 سال دوران تحصیلم کسب کردم رو به صورت کاملاً کاربردی در اختیار شما قرار بدم تا به شما کمک کنم بتونید تا حد ممکن به این مهارت دست پیدا کنید و حداقل بتوانید از زاویه یک انسان آگاه به مقوله انتخاب مدرس نگاه کنید.با این مهارت شما که در راه یادگیری قرار دارید کمتر به بیراهه خواهید رفت و از منابع خودتون و مخصوصاً از زمان خودتون بهره بهتری خواهید برد.وبینار مدرس مسئول، مدرس سودجو (رایگان)راستی...این آدرس وب‌سایت منه و اگر خواستید قبل از روز برگزاری این وبینار بیشتر با من آشنا بشید یک سری به اون بزنید:بیش از پیش باش و پادشاهی کن</description>
                <category>دکتر محمد کیائی</category>
                <author>دکتر محمد کیائی</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jan 2021 13:33:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ...</title>
                <link>https://virgool.io/@BishAzPish/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-vqglesgapbrn</link>
                <description>دنیاما در مکانی به نام دنیا زندگی می‌کنیم. در همین دنیاست که زمینه بروز جنگ‌ها و ظلم‌ها و ستم‌ها و ... فراهم شده. ولی در عین حال باز هم در همون جاست که زمینه رشدها و پیشرفت ها و مهربانی ها و یاری رساندن ها فراهم شده.پس ما توی این دنیا که این قدر تنوع و تفاوت در اون وجود داره چطور می‌تونیم مسیر زندگی و رشد و پیشرفت خودمون رو پیدا کنیم؟ چظور می‌تونیم به بیراهه نریم؟ چطور می‌تونیم هدفمون رو پیدا کنیم؟نکته‌ای که باید به اون توجه کنیم اینه که توی دنیا تقریباً هیچ کس وجود نداره که از اول برنامه‌اش این بوده باشه که توی مسیر کج حرکت کنه. هیچ کس از اول بنای بزهکار شدن، جنایتکار شدن، دیکتاتور شدن، ضد اجتماع شدن و ... رو نداشته.مثلاً این طور نیست که یک نفر توی 15 سالگیش یه روز صبح از خواب بیدار بشه و بگه: «خب، من امروز هدفمو مشخص کردم و می‌خوام تبدیل بشم به یه معتاد سنگین! برنامه‌ام هم اینه که از امروز با سیگار و سیگاری شروع کنم و تا موقعی که 2 پاکت سیگار نکشیدم نرم بخوابم!»واقعیت اینه که که ما در هر لحظه در برابر انتخاب های قرار می گیریم که به تدریج و در طول زمان مسیر ما رو در این دنیا ترسیم میکنه.به نظر من مهمترین این نکته ای که ما باید در موردش آگاهی خوبی داشته باشیم آگاهی در مورد ماهیت دنیا هستش.شعر زیبایی در این ارتباط هست که می گه:دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچمعنا و مفهوم این بیتاز این شعر بیت چه برداشتی باید بکنیم؟ آیا مفهوم این بیت این هست که دنیا بی ارزش و و ما هم که توی دل اون هستیم بی‌ارزشیم؟در ابتدای صحبت گفتیم که درسته که این دنیا زمینه ساز بروز خیلی از مفاسد و زشتی ها هست اما در عین حال گفتیم همین دنیا زمینه ساز ظهور خیلی از زیبایی ها و پیشرفت هاست.مشکل از اونجا ناشی میشه که ما خودمون رو با نام انسان خیلی جدی می گیریم، بدون اینکه مشخصات و ویژگی‌های این جدی بودن رو توی خودمون ایجاد کرده باشیم!میگیم انسان اشرف مخلوقاته. اما بلافاصله بعد از گفتن این حرف نتجه‌ای که می‌گیریم اینه که: «پس منم اشرف مخلوقات هستم. حالا چون من اشرف مخلوقات هستم، بهترین انسان هم هستم. بعد چون بهترین انسان هستم پس من محور کل جهان هستی هستم».پس حالا حق دارم که تصور کنم که هر انفاقی که توی این دنیا میفته باید بر اساس محور «من» باشه. این میشه که نطفه اغلب مفسده‌های این دنیا شکل می‌گیره.این من کیه؟این «من» همه ما انسانها هستیم. خود من، خود شما که این رو میخونی و همه آدم هایی که روی این این کره خاکی در حال زندگی هستند قبلاً در این دنیا بودن یا بعداً قرار به این دنیا پا بذارن.واقعیت دنیااون نکته‌ای که اغلب ما فراموش می‌کنیم اینه که: «من یک فرد از میون 8 میلیارد آدم زنده در یک سیاره از میون میلیاردها ستاره و سیاره کهکشان راه شیری، که یک کهکشان از میون میلیاردها کهکشان و یک جهان از نامشخص جهان‌های محتمل هستم».برای اینکه جمله بالا رو تا حدی درک کنیم ازتون دعوت می‌کنم فیلم زیر رو با دقت ببینی تا به کوچکی خودمون در این جهان ببری: بیشhttps://enama.ir/videos/457571 کلام آخربه طور خلاصه و خیلی ساده این نکته رو بیان کردم که انسان وجودی بی‌وجود در این عالم هستیه که بود و نبودش اساساً هیچ گوشه‌ای از این عالم رو خراش نمی‌ده. اما همین موجود بی‌وجود در صورتی‌ که به توانمندی‌های خودش پی ببره و در جهت رشد و تعالی خودش تلاش کنه می‌تونه به جائی برسه که می‌گیم:رسد آدمی به جائی که به جز خدا نبیندبنگر که تا چه حد است مقام آدمیتاگر به این ادراک برسیم که در عین بی‌اهمیتی و بی‌ارزشی، توانمندی اون رو داریم که از فرشته‌ها برتر بشیم، تازه اون موقع هست که می‌بینیم به جز مسیر نور و روشنائی و مهربانی و لطف و تعالی، پا در هیچ مسیر دیگه‌ای نمی‌ذاریم و اساساً نمی‌تونیم بذاریم.منبع: بیش از پیش</description>
                <category>دکتر محمد کیائی</category>
                <author>دکتر محمد کیائی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Dec 2020 13:30:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ثروت خوب؟ یا ثروت بد؟ مسأله این است....</title>
                <link>https://virgool.io/@BishAzPish/%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DB%8C%D8%A7-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D8%AF-%D9%85%D8%B3%D8%A3%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-xwjftmbzbyss</link>
                <description>هر چه در طول زمان به جلو می‌رویم میزان اشتیاق و عطش آدم‌ها به ثروت بیش از پیش می‌شود. آدم‌ها وارد مسابقه‌ای شده‌اند که به صورت دیوانه‌واری به دنبال کسب ثروت بیشتر مرزهای اخلاقی، قانونی و حتی رفاه و آسایش و آسودگی خیال را می‌شکنند و به عدد ثروت و یا میزان رشد آن بیشتر از هر چیزی اهمیت می‌دهند، حتی بیشتر از سعادت و خوشبختی خود.لذا به نظر می‌رسد که این پرسش بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده که نقش ثروت در زندگی ما آدم‌ها چیست و تا کجا و چگونه می‌تواند نقش مثبت و سازنده در زندگی ما داشته باشد و از کجا به بعد می‌تواند مخل آسایش و آسودگی و سعادت ما شود.امروز می‌خواهم در قالب بیان سرگذشت یک اسطوره خیلی کوتاه به این مقوله بپردازم که چطور ثروت در این فرد توانسته موجب فروپاشی شود و چطور مجدداً همین ثروت باعث شده که او مجدداً رشد کند.این فرد کسی نیست جز خواننده توانمند ترک تبار با نام «ابراهیم تاتلیسس» معروف به «ایبو» و نیز «امپراطور»ابراهیم تاتلیس که در سال 2011 به عنوان بهترین خوانندهٔ قرن ترکیه انتخاب شد در کنار خوانندگی یک تاجر، رستوران‌دار، سازندهٔ شوهای موسیقی تلویزیونی و فعال در زمینهٔ گردشگری است و یک فرستندهٔ رادیویی خصوصی به نام «تاتلیسس» دارد. همچنین وی در پروژه‌های ساخت‌وساز در کردستان عراق نیز درگیر بوده‌است.همین فضای پر چالشی که «ایبو» در آن درگیر بود زمینه‌ساز بروز ترور او در سال 2011 شد که با شلیک به جمجمه انجام شد. اما خوشبختانه او از این ترور جان سالم به در برد و زنده ماند.«ایبو» حدود 10 سال با ناتوانی شدید جسمی و تکلم و نیز تحمل اعمال جراحی سنگین و انجام بازتوانی ها این 10 سال را سپری کرد که در طول این مسیر سخت، آن چیزی که به اون امکان انجام این اعمال جراحی سنگین و بهره بردن از پزشکان و جراحان تراز اول دنیا را می‌داد، یقیناً همان ثروتی بود که او در کسب کرده بود و در اختیار داشت.بگذارید یک بار دیگر به این پرسش بیندیشیم: اگر آن ثروت و آن فضای پیرامون او نبود آیا او قربانی ترور می‌شد؟ و اگر این ثروت و امکانات او نبود آیا او می‌توانست مجدداً مسیر بهبود و رشد و پیشرفت را طی کند؟خوشبختانه او پس از حدود 10 سال مجدداً به عرصه هنر بازگشته و اخیراً همان شو تلویزیونی معروفش یعنی «ایبو شو» رو اجرا کرده است.در پایان جهت شنیدن حاصل این بهبودی و پیشرفت که پس از حدود 10 سال اتفاق افتاده از شما دعوت می‌کنم که اجرای جدیدی از این خواننده پرآوازه را بشنوید، لذت ببرید و از مسیر رشد او درس بگیرید و انتخاب‌های هوشمندانه‌تری داشته باشید.این شما و این آواز جدید «ابراهیم تاتلیسس»: https://enama.ir/videos/368762 </description>
                <category>دکتر محمد کیائی</category>
                <author>دکتر محمد کیائی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Dec 2020 13:40:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیام جلوتر یا برگردم عقب تر!</title>
                <link>https://virgool.io/@BishAzPish/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%84%D9%88%D8%AA%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D8%AA%D8%B1-eyv5joxab2cl</link>
                <description>امروز یک اتفاق جلب برام افتاد که تعریف کردنش براتون مطمئناً خالی از لطف نیست. صبح که می‌خواستم برم بیمارستان ماشین نداشتم و تصمیم گرفتم از اسنپ برای رفتن به بیمارستان استفاده کنم. گوشی تلفن همراهم رو برداشتم و مبدأ و مقصد رو انتخاب کردم و دکمه درخواست سفر رو فشار دادم.طبق معمول چند دقیقه‌ای طول کشید و یک نفر سفر رو قبول کرد. معمولاً من وقتی یک سفر توی اسنپ درخواست می‌کنم کار خاصی ندارم و خودم رو با نقشه و حرکت ماشین مشغول می‌کنم و چک می‌کنم ببینم که کی ماشین می‌رسه. اما امروز یک کار بانکی باید با موبایلم انجام می‌دادم و به همین دلیل بازی همیشگی‌ام رو انجام ندادم.زمان گذشت تا یه مرتبه دیدم موبایلم زنگ می‌خوره و جواب دادم. یک آقای بسیار مؤدب بود و بعد از سلام و علیک گفت:  «من توی فلان کوچه جلوی پلاک 2 هستم، بیام جلو یا برگردم عقب»؟ یه لحظه جا خوردم و خنده‌ام گرفت. گفتم: «راستش من نمی‌دونم پلاک 2 کدوم سمت کوچه ماست. فقط می دونم که ما پلاک 30 هستیم».بعدش بنده خدا گفت: «پس باید بیام جلو». گفتم: «منم الآن میام پائین». خلاصه کفش‌هامو پوشیدم و رفتم به سمت پائین منزل و وارد خیابون شدم. فرضم این بود که وقتی برسم جلوی در دیگه باید ماشین رسیده باشه به من. اما هر چی دو طرف کوچه رو نگاه کردم دیدم خبری از پراید سفید نیست.گوشی تلفنم رو بیرون آوردم و شماره راننده رو گرفتم. گفتم: «هنوز نرسیدید؟» گفت: «من جلوی پلاک 30 هستم». گفتم: «خب منم جلوی پلاک 30 هستم». گفت: «مگه شما نگفتی بیا جلو؟» گفتم: «من نگفتم که بیا جلو یا برگرد عقب. من گفتم نمی‌دونم پلاک 2 کدوم سمت کوچه‌اس. حالا عیبی نداره بذارید از روی نقشه ببینم کجا هستید».برنامه اسنپ رو باز کردم و دیدم به به …. طرف رفته توی کوچه روبروی کوچه ما اونور خیابون. تماس گرفتم گفتم: «آقا باید برگردید. توی کوچه اشتباهی جلوی پلاک 30 وایستادید».خلاصه سرتون رو درد نیارم. چند دقیقه بعد که ماشین رسید به من و سوار ماشین شدم بنده خدا شروع کرد غر غر کردن که: «من که از شما پرسیدم که بیام جلو یا برگردم عقب شما گفتی من پلاک 30 هستم، منم برای همین اومدم جلو و ….» هی گفت و گفت و گفت.معمولاً توی این موقعیت‌ها من هیچ بحثی نمی‌کنم و سکوت می‌کنم. اما توی این مورد احساس کردم که اون راننده اسنپ به کمک و آموزش برای اصلاح نگرشش نیاز داره.بهش گفتم: «آقا برای این سفر 10 دقیقه زمان اضافی محاسبه کن لطفاً تا برگردیم به همون نقطه شروع سفرمون». گفت: «برای چی؟» گفتم: «بریم میگم خدمتتون. بریم همون نقطه‌ای که با من تماس گرفتید و پرسیدید که جلو بیام یا عقب».برگشتیم به همون نقطه. پرسیدم: «موقعی که با من تماس گرفتید جهت ماشین تون همین سمت بود یا برعکس بود؟» منو یه  ذره با تعجب نگاه کرد و گفت: «سر کار گذاشتی منو؟» گفتم: «نه بخدا چه سر کار گذاشتنی؟ فقط بگو جهت ماشینت کدوم سمت بود». گفت: «همین جهت بود».گفتم: «بین عزیز دلم. الآن خودت رو بذار جای من توی خونه که یکی از من می‌پرسه بیام جلو یا برگردم عقب. من اولاً باید بدونم که پلاک دو کدوم سمت خونه ماست که من نمی‌دونستم. ولی شما راحت می‌تونستی ببینی که پلاک‌ها از کدوم سمت زیاد می‌شه. درسته؟» گفت: «بله درسته». گفتم: «آفرین. حالا من یه چیز دیگه رو هم باید بدونم. اینکه جهت ماشین شما به کدوم سمته. به سمت زیاد شدن پلاک‌ها یا به سمت کم شدن پلاک‌ها. اینم درسته؟»یه لحظه مکث کرد و گفت: «بله اینم درسته». گفتم: «خب من توی خونه هستم و حتی اگه بدونم پلاک 2 کدوم سمت خونه ماست، هیچ راهی ندارم که بفهمم جهت ماشین شما به کدوم سمته. پس این که من بگم بیا جلو، یعنی به سمت جلوی ماشین شما یا اینکه برگرد عقب، هیچ معنی نداره. چون جهت جلو یا عقب با جهت ماشین شما معنی پیدا می‌کنه. اینم درسته؟»طرف یه 20 ثانیه‌ای مکث کرد و بعدش انگار از خواب بیدار شده باشه گفت: «تا حالا اصلاً به این موضوع اینطوری نگاه نکردم بودم. بارها با مسافرهای مختلف این مشکل رو داشتم ولی همیشه فکر می‌کردم اونا آدمای بی‌مسئولیتی هستن و زمان ما براشون ارزش نداره و درست راهنمائی نمی‌کنن. الآن که دارم فکر می‌کنم می‌بینم که من همیشه جهت جلوی ماشین خودم رو می‌گفتم ولی اصلاً دقت نمی‌کردم که اونا جهت ماشین منو نمی‌بینن».گفتم: «از این به بعد چی‌کار می‌کنی؟ سعی می‌کنی که به موضوع از دید نفر پشت تلفن هم نگاه کنی و بهش حق بدی که بعضی چیزا رو مثل جهت زیاد شدن پلاک ها و جهت ماشین شما رو ندونه؟»گفت: «عجب چیزی گفتی آقا. دمت گرم». گفتم: «دم شما هم گرم. حالا 10 دقیقه به زمان اضافه می‌کنم که زمانت الکی صرف نکرده باشم». گفت: «اصلاً این کار رو نکن. ناراحت می‌شم. امروز یه چیزی بهم یاد دادی که قیمت نمی‌شه روش گذاشت». گفتم: «ولی ما قرار گذاشتیم». گفت: «شما گفتی. منم حق دارم قبول کنم یا قبول نکنم. حق ندارم؟» دیدم حق با ایشونه. گفتم: «دم شما گرم. پس بزن بریم».خیلی از ما در مورد مسائل از دیدگاه خودمون فقط نگاه می‌کنیم و بر اساس اون اطلاعاتی که خودمون داریم تصمیم می‌گیریم، قضاوت می‌کنیم و رفتارهای مختلف از خودمون بروز می‌دیم. به این می‌گیم «ادراک» و باید همواره آگاه باشیم که همیشه و همیشه و همیشه، «ادراک» دیگران با «ادراک» ما از یک موضوع یکسان کاملاً متفاوته.اگر فقط همین موضوع رو درک کنیم و بپذیریم، بسیاری از مشکلات و تعارض‌های بین فردی‌مون از بین می‌ره. درست مثل تعارضی که بین من و اون دوست اسنپی پیش اومده بود و به راحتی حل شد و منجر به خوشحالی هر دوتامون شد.اگر پسندیدید این داستان رو برای یک کسی که گهگاهی باهاش تعارض پیدا می‌کنی ارسال کن. متشکرم.منبع: بیش از پیش</description>
                <category>دکتر محمد کیائی</category>
                <author>دکتر محمد کیائی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Dec 2020 14:23:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سوادمان منجر به تغییر در زندگی ما نمی‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@BishAzPish/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AC%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-wmtjlnwdutjs</link>
                <description>این پرسش مهمی است که چرا این همه تلاشی که ما انجام می‌دهیم و چیزهای بسیار زیادی را یاد می‌گیریم منجر به تغییر در زندگی‌مان نمی‌شود.برای پاسخ به این پرسش بیائید یک نگاه دقیق‌تری به مقوله یادگیری بیندازیم. زمانی ما می‌توانیم بگوئیم چیزی را یاد گرفته‌ایم که دو نتیجه در برداشته باشد:اول: بتوانیم آن چیز را به کسی دیگر یاد بدهیم.در بهترین حالت گفته می‌شود اگر چیزی را بتوانید به مادربزرگ خود یاد بدهید یعنی آن مفهوم را خوب یاد گرفته‌اید. پس دلیل اول که سواد ما منجر به تغییر در زندگی ما نمی‌شود این است که آن را خوب یاد نگرفته‌ایم.دوم: آن چیزی که یاد گرفته‌ایم منجر به تغییر رفتار در ما شود.به عبارت دیگر اگر ما چیز جدیدی یاد گرفتیم و آن را خوب یاد گرفتیم ولی منجر به تغییر رفتار ما نشود اساساً انگار آن مطلب را یاد نگرفته‌ایم. مثال معروفی وجود دارد که می‌گوید: اگر آموزشی که شما می‌گیرید منجر به عملکرد و تغییر رفتار در شما نشود، شما فقط خودتان را سرگرم کرده‌اید و زمان خود را درست مثل زمانی که تفریح می‌کنید صرف کرده‌اید!بگذارید چند مثال بزنم:رابطه پرخوری و چاقی و بیماریشاید کسی را نتوان پیدا کرد که از آسیب‌هائی که پرخوری به سلامت بدن وارد می‌کند کاملاً ناآگاه باشد. با این وجود می‌بینیم که افراد چاق با آگاهی از آسیب‌های احتمالی باز هم به پرخوری ادامه می‌دهند.ضرورت رعایت قوانین راهنمائی و رانندگیدر این مثال هم تقریباً همه راننده‌های وسایل نقلیه با توجه به آموزش‌هایی که دیده‌اند و آزمونی که برای گرفتن گواهینامه داده‌اند از قوانین آگاه هستند و تصادف‌های ناشی از عدم رعایت قوانین رانندگی را دیده‌اند، اما این آگاهی منجر به تغییر رفتار در آنها نمی‌شود.تفاوت «دانش و خِرَد» با «داده و اطلاعات»برای اینکه ببینیم چرا وجود آگاهی منجر به تغییر رفتار نمی‌شود باید درک کنیم «دانش و خِرَد» با «داده و اطلاعات» چه تفاوتی دارند. داده یا Data تکه‌های کوچکی از واقعیت‌های بیرونی است که از راه حواس پنجگانه وارد ذهن ما می‌شود. مثلاً شما وارد یک آشپزخانه می‌شوید و یک دیگ پر از غذا را روی اجاق می‌بینید، صدای جوشیدن آن را می‌شنوید، بوی غذا را استشمام می‌کنید، داغی دیگ را لمس می‌کنید و با امتحان کردن یک قاشق از غذای درون آن مزه آن را می‌چشید. هر کدام از این حس‌ها بسته‌های کوچکی از اطلاعات را وارد مغز شما می‌کند.اما از این به بعد این اطلاعات توسط مغز شما مورد بررسی و تحلیل قرار می‌گیرد، با تجارب قبلی شما ترکیب می‌شود و به یک سطح بالاتری از درک و احتمالاً قضاوت تبدیل می‌شود و آگاهی شما از یک سری اطلاعات خام به آگاهی قابل بهره‌برداری تبدیل می‌شود. به این اطلاعات فراوری و تحلیل شده دانش می‌گوئیم و وقتی به دانش قبلی شما ادغام شود و باز هم شما را به سطح درک بالاتری هدایت نماید به آن «خِرَد» گفته می‌شود. در سطح خِرَد شما قادر خواهید بود که رفتارهای خود را تنظیم کنید.در همان مثال دیگ غذا، به عنوان مثال اگر همسرتان آن غذا را پخته و مزه آن، آنطوری که شما می‌پسندید نبوده و شما در یک تجربه قبلی، به دلیل نحوه اظهارنظر در مورد مزه این غذا با همسرتان دچار تعارض شده بودید، این دفعه می‌دانید که باید برای پیشگیری از ایجاد تعارض جدید نحوه واکنش و اظهارنظر خود در ارتباط با این غذا را اصلاح کنید و به صورت دیگری واکنش نشان دهید. به این می‌گوئیم «خِرَد».همچنین در مثال رانندگی می‌دانیم که مثلاً سرعت غیرمجاز می‌تواند منجر به تصادف مرگبار شود ولی چون قبلاً خودمان تجربه‌ای از یک تصادف مرگبار نداشته‌ایم، نمی‌توانیم دانش‌مان را به خِرَد تبدیل کنیم و در چنین مواردی نیاز داریم که با استفاده از روش‌های دیگری برای این تبدیل که ضرورت تغییر رفتار است استفاده نمائیم.به عبارت دیگر مهارت اینکه ما بتوانیم بدون اینکه دچار آسیب بشویم و یک تصادف واقعی را خودمان تجربه کنیم، بتوانیم در ذهن خود این ارتباط را بین دانش خود و تجربه دیگران برقرار کنیم و به سطح «خِرَد» برسیم.منبع: بیش از پیش</description>
                <category>دکتر محمد کیائی</category>
                <author>دکتر محمد کیائی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Dec 2020 14:12:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانی آیا که تو خود دُرّ و طلائی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@BishAzPish/%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D9%8F%D8%B1%D9%91-%D9%88-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%A6%DB%8C-gpcvl1e6fye0</link>
                <description>امروز حدیثی شنیدم از پیامبر گرانقدر اسلام با این مضمون: «مردم مانند معادن طلا و نقره هستند»این حدیث گهربار به چند نکته مهم در ارتباط با شباهت انسان‌ها به معادن دارد که آنها را با هم مرور می‌کنیم:اول: معادن نیاز به کشف شدن دارند. عناصر ارزشمند اغلب در لایه‌های بسیاری مدفون شده‌اند و باید آنها را پیدا کرد. (شناخت)دوم: معادن پس از کشف نیاز به استخراج دارند. یعنی همین که بفهمیم در فلان نقطه طلا وجود دارد اتفاق خاصی نمی‌افتد و باید عملیاتی و اقداماتی انجام بشود و این عناصر ارزشمند به سطح برسند و مورد بهره‌برداری قرار بگیرند. (اقدام و تلاش)سوم: اگر معدنی کشف نشود فرقی نمی‌کند طلا باشد یا نقره یا آهن. چهارم: معادن با هم تفاوت دارند. در یک معدن آهک وجود دارد، در یکی آهن و مس، در دیگری نقره و در آن یکی طلا یا اورانیوم. به بیان دیگر نمی‌توانیم از معدن مس، طلا استخراج کنیم.پنجم: درست است که معادن با هم تفاوت دارند، اما دنیا به همه این عناصر و مواد نیاز دارد و هیچ عنصر بی‌فایده و بی‌ارزشی وجود ندارد. ارزش هر عنصری با جای مصرفش تعریف می‌شود.ششم: برای کشف و استخراج عناصر ارزشمند به صبر و بردباری نیاز است، درست مثل کشف و استخراج معدن. اگر این عناصر ارزشمند پنهان نبودند چه بسا ضایع می‌شدند و یا بی‌ارزش.هفتم: عناصر و موادی که از معادن استخراج می‌شوند معمولاً به صورت خام هستند و برای ارزشمندتر شدن باید فرآوری شوند. درست مثل الماس که تراش آن را ارزشمند می‌کند و یا نفت که پتروشیمی آن را گران‌قیمت می‌کند.منبع: بیش از پیش</description>
                <category>دکتر محمد کیائی</category>
                <author>دکتر محمد کیائی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Dec 2020 15:08:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبینار برگزار کنیم تا رستگار شویم</title>
                <link>https://virgool.io/@BishAzPish/%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-otihmjnnr8dh</link>
                <description>در راستای روند انتشار کتابی که به تازگی منتشر کردم تصمیم گرفتم که یک وبینار برگزار کنم و در ارتباط با این کتاب به صورت مستقیم با مخاطبین ارتباط برقرار کنم. برای انتخاب موضوع مشکل خاصی نداشتم چون کتابم با عنوان «یادگیرنده حرفه‌ای شو» رو داغ داغ از تنور درآورده بودم و بهترین و در دسترس‌ترین انتخاب طراحی یک وبینار با استفاده از یکی از مهمترین موضوعاتی بود که در کتابم بهش پرداخته بودم.برای برگزاری پلتفرم ای-سمینار رو انتخاب کردم و کارهای مقدماتی ثبت وبینار رو انجام دادم. در زمان ثبت نام گزینه ظرفیت 100 نفر رو انتخاب کردم و در اون زمان مهمترین پرسشم این بود که اگر این ظرفیت کامل بشه آیا ممکنه بتونم ظرفیت رو افزایش بدم یا نه؟ چه دغدغه مهمی؟! البته با یک پرسش ساده متوجه شدم که: «بله، این دغدغه اساساً هیج پایه‌ای نداشت و به راحتی کار قابل انجام بود».من در پیج اینستاگرام خودم BishAzPish برای هر پستم به طور متوسط حداقل 200 نفر پیگیر دارم که به صورت مدام در تعامل با پیج هستن و تصور اولیه من این بود که حداقل 10% این افراد هم اگر با عجله ثبت نام کنن، دیگه ثبت نام حداقل 20 نفر توی همون روز اول اعلام برگزاری وبینار دیگه رو شاخشه.ولی فکر می‌کنید این عزیزان چه کار کردن؟ آیا ثبت نام کردن؟ آیا با مشکلات ثبت نام روبرو شدن؟ خیر به هیچ وجه. این عزیزان به من برای برگزاری وبینار تبریک گفتن!!! فقط تبریک گفتن ....اون موقع هنوز نمی‌دونستم که مشکل افزایش ظرفیت نیست، بلکه اساساً بزرگترین مشکل رسوندن شرکت‌کنندگان به تعداد 50 و 40 و حتی 30 نفره!!!! البته این رو بگم که استراتژی من این بود که برای اولین وبینارم گزینه رایگان رو انتخاب نکردم ولی برای 20 نفر اول هزینه بلیت رو 1000 تومن اعلام کردم.پس درس اول: این که ما فکر کنیم که وقتی یک موضوعی رو ـ هر چند که در ذهن خودمون تصور کنیم که بهترین موضوع دنیا هست ـ انتخاب کردیم، اصلاً به این معنی نیست که مخاطبین ما دربدر دنبال شنیدن فرمایشات گهربار ما هستن و فقط منتظرن که ما بهشون بگیم و اونا هم حمله کنن و برای شرکت در وبینار ما دست و پا بشکنن.اعتقاد بنیادی من در زندگی اینه که بهترین نگاه به تمام رویدادهای زندگی اینه که فقط با دید یادگیری و آموختن به اونها نگاه کنیم. بنابراین من نهایت تلاشم اینه که از این تجربه هم که نقش آموزشی داره، یک سیستم فراآموزشی هم برای خودم فراهم کنم و تلاش می‌کنم این تجربه‌ها رو در بخش‌های بعدی این ماجرا با شما هم به اشتراک بذارم.راستی .....اگر مایل هستی این وبینار رو ببینی لینکش رو اینجام گذاشتم. مطمئنم مطالب بسیار مفید و کاربردی توش پیدا می‌کنی. https://enama.ir/videos/352304 </description>
                <category>دکتر محمد کیائی</category>
                <author>دکتر محمد کیائی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Dec 2020 00:21:01 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>