<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ⋆｡🐚 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑺𝒉𝒆𝒍𝒍 💙🌊 ｡⋆</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Blue_Shell</link>
        <description>آرامشِ آبیِ کلمات در هیاهویِ دنیا... » ☁️</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:04:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2038817/avatar/MLbxU5.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>⋆｡🐚 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑺𝒉𝒆𝒍𝒍 💙🌊 ｡⋆</title>
            <link>https://virgool.io/@Blue_Shell</link>
        </image>

                    <item>
                <title>او...</title>
                <link>https://virgool.io/@Blue_Shell/%D8%A7%D9%88-gpojfe8c4nbp</link>
                <description>شده تا حالا وسطِ اتاق خودت، زل بزنی به در و دیوار و یهو حس کنی چقدر اینجا غریبه‌ای؟از اون حسایی که حتی وقتی مگی ( گربم ) کنارت خوابیده و همه چی آرومه، باز انگار یه چیزی کمه. یه جور دلتنگی که با هیچی پُر نمیشه؛ نه با قهوه، نه با موزیک، نه با پیاده‌روی.یهو به خودت میای و می‌بینی تو خونه نشستی، ولی دلت لک زده برای «خونه».انگار روحت داره تو قفس بال‌بال می‌زنه و می‌خواد بگه: «بسه دیگه، من جای دیگه‌ای قد کشیدم، اینجا برام تنگه.»نشستم با خودم فکر کردم دیدم تهِ این همه بی‌قراری، فقط یه اعترافِ ساده‌ست:«دلم برای خدا تنگ شده.»دلم برای اون آرامشِ مطلق، برای اون آغوشی که قبلِ اینکه بیام رو این زمینِ سفت، توش رها بودم تنگ شده. این دلتنگی از اون مدلای گذرا نیست که با یه فیلم دیدن یادت بره؛ این از اوناست که ساکتت می‌کنه، یهو می‌برتت تو فکر و یادت می‌ندازه که تو خیلی بزرگتر از این دنیای کوچیکی.شاید همین دلتنگی تنها چیزیه که نشون میده ما هنوز گم نشدیم.هنوز یادمونه که از کجا اومدیم و قراره کجا برگردیم. گاهی وقت‌ها، باید گذاشت دل همین‌جوری تنگ بمونه... آخه این دلتنگی، خودش یه جور رسیدنه.</description>
                <category>⋆｡🐚 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑺𝒉𝒆𝒍𝒍 💙🌊 ｡⋆</category>
                <author>⋆｡🐚 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑺𝒉𝒆𝒍𝒍 💙🌊 ｡⋆</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 04:50:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلتنگی‌...</title>
                <link>https://virgool.io/@Blue_Shell/%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-pkggxgmjgjqq</link>
                <description>گاهی دل‌تنگی برای زمین نیست؛ برای آن تکه‌ای از وجودمان است که هنوز در ستاره‌ها جا مانده...انگار در من، مسافری‌ست که شناسنامه‌اش را در غبارِ کهکشانیِ دوری گم کرده است. کسی که لرزشِ نورِ ستاره‌ها را بهتر از هیاهوی خیابان‌ها می‌فهمد و با بوی باران، نه به یادِ خاک، که به یادِ اقیانوس‌های بی‌کران در سیاراتِ نادیده می‌افتد.خواب به چشم‌هایم نمی‌آید، نه از سرِ بیداری، که از سرِ بازگشت به ریشه‌ها. در این ساعتِ گنگِ صبح، که زمین میانِ ماندن و رفتن تردید دارد، من به پنجره خیره می‌شوم؛ به سکوتی که در عمقِ ابدیت، تنها نگهبانِ رویاهایم شده است.شاید ما، تبعیدی‌های مهربانی هستیم که در کالبدِ انسان جا شده‌ایم تا عشق را، این تنها زبانِ مشترک میانِ زمین و آسمان را، تمرین کنیم. دلم چیزی فراتر از این چهاردیواری می‌خواهد؛ چیزی شبیه به لمسِ سکوتِ سردِ فضا، جایی که زمان می‌ایستد و تمامِ «بایدها» و «ساعت‌ها»، در برابرِ عظمتِ هستی، رنگ می‌بازند.من اینجا، در کنارِ پنجره‌ای خیس از باران، ایستاده‌ام؛ با قلبی که نیمی از آن در زمین می‌تپد و نیمِ دیگرش، میانِ ستاره‌های دوردست، می‌درخشد.</description>
                <category>⋆｡🐚 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑺𝒉𝒆𝒍𝒍 💙🌊 ｡⋆</category>
                <author>⋆｡🐚 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑺𝒉𝒆𝒍𝒍 💙🌊 ｡⋆</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 06:10:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هجوم احساسات آبی🌊</title>
                <link>https://virgool.io/@Blue_Shell/%D9%87%D8%AC%D9%88%D9%85-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D8%A8%DB%8C%F0%9F%8C%8A-v6hq80xnuemj</link>
                <description>قلبِ من،برایِ حجمِ این احساسات کافی نیست...این‌ها در میلیون‌ها برگه هم جا نمی‌شوند.خط پشتِ خط پر کردم،اما باز هم جا کم آوردم!نمی‌دانم کجا نقطهـ‌ی پایان را می‌گذارندو داستان را تمام می‌کنند؛ولی مطمئنم این احساساتِ آبیِ من،بالاخره یک‌جایی و یک‌روزی...به نقطهـ‌ی آرامش و پایان می‌رسند.»</description>
                <category>⋆｡🐚 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑺𝒉𝒆𝒍𝒍 💙🌊 ｡⋆</category>
                <author>⋆｡🐚 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑺𝒉𝒆𝒍𝒍 💙🌊 ｡⋆</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2026 00:02:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>« شـیـارِ صـدف‌هـا و جـادویِ زیـسـتـن...</title>
                <link>https://virgool.io/@Blue_Shell/%D8%B4%D9%80%DB%8C%D9%80%D8%A7%D8%B1%D9%90-%D8%B5%D9%80%D8%AF%D9%81-%D9%87%D9%80%D8%A7-%D9%88-%D8%AC%D9%80%D8%A7%D8%AF%D9%88%DB%8C%D9%90-%D8%B2%DB%8C%D9%80%D8%B3%D9%80%D8%AA%D9%80%D9%86-l4epfbhlj6fz</link>
                <description>دریا احساساتی‌اش می‌کرد؛ نه فقط دریا، حتی شیارِ صدف‌ها و تماشایِ غروب...🐚یک‌بار از او پرسیدم: چرا؟و جواب داد:«چون می‌دانم روزی می‌رسد که دیگر فرصتِ دیدن و حس کردنشان را ندارم. این ناپایداریِ زیبایی‌ها، در آنِ واحد هم شادی در وجودم تزریق می‌کند و هم غمی عجیب به دلم می‌ریزد...»آن روز لبِ دریا، اسمی برای این حالِ عجیب پیدا کردیم:✨ «اشـکِ حـیـات» ✨گریه‌ای که نه از غم است و نه از شوق؛بلکه نشان می‌دهد بابتِ لحظه‌یِ اکنون و نفس کشیدنت قدردانی.لحظه‌ای که سیاه و سفیدِ زندگی را در کنار هم می‌پذیری...لحظه‌ای باشکوه!</description>
                <category>⋆｡🐚 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑺𝒉𝒆𝒍𝒍 💙🌊 ｡⋆</category>
                <author>⋆｡🐚 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑺𝒉𝒆𝒍𝒍 💙🌊 ｡⋆</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 11:35:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>