<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های غزال</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@BoGhazaal</link>
        <description>It gets easier. Every day it gets a little easier. But you gotta do it every day. THAT&#039;S the hard part.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:46:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4706712/avatar/Cx2K5A.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>غزال</title>
            <link>https://virgool.io/@BoGhazaal</link>
        </image>

                    <item>
                <title>استعفا اجباری یا نجات؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@BoGhazaal/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%81%D8%A7-%D8%A7%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-cjgkyfaisqre</link>
                <description>امروز مجبور شدم استعفا بدم چون شرکتی در اون مشغول بودم بطور کامل ورشکست شد. بنا به ماهیت شغلی من که کار با خارج از کشور بود و عملا دیگه مجموعه بودجه ای نداشت برای واردات ؛ ناچار به استعفا شدم. حقیقت شغلم خیلی واسم مهم نبود و دو سالی هست کار کردن معنیش برام فقط  زنده موندن و درگیر روتین بودنه. درامدی که ازش هست هم که یک کمک کوچیک تو زندگی اقتصادیت میشه. ولی امروز نمیدونم چرا بعد این استعفا یجور عجیبی حس پوچ بودن داشتم. انگار خالی شدم. جالبه که مدتهاست پیش بینی این روزو میکردم ولی عجیب از درون خالی شدم. دیگه انگیزه واسه شروع یه کار جدید، دیدن ادمای جدید، محیط جدید....نمیدونم شاید واسش پیر شدم...شاید دوست دارم یه جا بازم مهم باشم و ادما به لحاظ کاری وابستم باشن ولی دیگه ته وجودم حس و انگیزه ای بابتش نمونده همین.</description>
                <category>غزال</category>
                <author>غزال</author>
                <pubDate>Sat, 14 Feb 2026 13:31:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیر پسر_ واقعیت تلخ یا داستان اغراق آمیز؟ (!هشدار اسپویل!)</title>
                <link>https://virgool.io/@BoGhazaal/%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%82-%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%88%DB%8C%D9%84-a73a2twhdzst</link>
                <description>چند شب پیش فیلم پیر پسر رو دیدم و با یکی از دوستان راجع بهش صحبت کردم. از دیدگاه من بسیار فیلم قوی بود و بین فیلم هایی که بعد از انقلاب ساخته شدن میشه بعنوان یک تحول بهش نگاه کرد.اینکه فیلم در نیم ساعت اخرش یک حال و هوای تارانتینویی میگیره چیزیه که خیلی کم تو سینمای ایران دیده شده چون تا این حد تاریکی، رذالت و خشونت خیلی مورد استقبال سلیقه ی اکثریت نبوده و نیست.جالبه که نظراتی هست در مورد این فیلم که میگه شخصیت پدر (پورشیرازی) بسیار اغراق شده هستش و در واقعیت انسانی یا بعبارتی &quot;پدری&quot; تا این حد رذل و منفی وجود نداره.ولی از نظر من اینکه این شخصیت نمیتونه در واقعیت صحیح باشه یک تفکر &quot; مدینه فاضله گونه&quot; هستش!!!آیا واقعا دنیا انقدر پاکه که توش یک پدر نتونه انقدر در حق فرزندانش بدی کنه و حتی گرفتن جانشون براش آسون نباشه ؟فیلم با الهام و تلمیح دائمی از داستان رستم و سهراب سعی داره همین جنبه ی یک پدر رو آشکار کنه ولی کاملا متناقض. پدر یک &quot;رستم &quot; هستش که آگاهه &quot;سهراب &quot; پسرشه و دانسته و عمدی از شدت حسادت اون رو آزار میده و به ورطه نابودی میکشه. در واقع جدا از اعتیاد و لایف استایلی که پدر داره ؛ حسادت بد بودن اون رو بیشتر و بیشتر میکنه.و اینکه بلی در دنیای واقعی نیز همین قدر پدران ( و مادران) سمی و خطرناک وجود دارن که هر انسانی باید خودش رو از منجلاب زندگی با افراد سمی حتی اگر خانواده و هم خون های خودش باشن نجات بده و ماندن در فضای پر از ظلم و کثیفی فداکاری و وفاداری تلقی نمیشه بلکه نابودی محضه.هر چند این یک شعار و نصیحته که میتونیم به فردی که در این فضا گرفتار هستش بگیم و قطعا خروج از این فضا برای اون شخص کار راحتی نیست.پس واقعا دیدن این فیلم با تمام تاریک بودنش بسیار توصیه میشه چون شاید تلنگری باشه برای نجات و رهایی... </description>
                <category>غزال</category>
                <author>غزال</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 12:33:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال Sopranos_ راهی برای فرار از افکار خورنده</title>
                <link>https://virgool.io/@BoGhazaal/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-sopranos-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-q1ysjupnefsl</link>
                <description>از اونجایی که مدتیه خودم دچار بیماری (!) افکار خورنده شدم در به در دنبال راه هایی هستم که منو از این افکار دور کنه. در دوره ی سختی از زندگیم شروع به دیدن سریال Sopranos کردم. مثل خیلی از سریال ها اوایل فصل 1 خیلی جذبم نکرد ولی ادامه دادم و تبدیل شد به بهترین سریالی که تا به امروز دیدم.خیلی ها این عقیده رو دارن که سریال بسیار شخصیت ها و داستان های فرعی داره و شاید تو فصل 3 یا حتی 4 متوجه بشید چقدر هر کدوم داستان قشنگی داشتن.حالا چرا راهی برای فرار از افکار خورنده اس؟ این سریال به واسطه ی ساخت قویش انقدر با جزییات به قصه هاش میپردازه که شما رو تا مدتی درگیر خودش میکنه. یعنی در حین زندگی عادی، داشتن افکار خورنده، استرس ها و ... گوشه ی ذهنتون این سریال و شخصیت هاش میمونن. باهاشون یه مدت زندگی میکنید و حتی با بعضیاشون حس همدردی! شاید سوال بشه چجوری میشه با یک سری گنگستر و خلافکار حس همدردی داشت ولی با دیدنش متوجه میشید هر کدوم شخصیت ها کمبودهایی دارن که میشه تو هر کدوم ما یک نمونه اش پیدا بشه. نحوه ی برخورد اون شخصیت با کمبودش حتی میتونه حس درونی ما باشه. اینکه یه وقتا شاید فکر کنیم خشونت بهترین راهیه که من میتونم در مواجهه با این شخص در زندگیم به کار ببرم و میتونید ببینید اون شخصیت تو سریال چجوری مسیرشو پیش میبره.</description>
                <category>غزال</category>
                <author>غزال</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 10:43:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین</title>
                <link>https://virgool.io/@BoGhazaal/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-vs2vci0geohc</link>
                <description>اولین روز هست که وارد ویرگول شدم و این اولین پستمه. اصلا نمیدونم دیده بشه یا نه.از قدیم عاشق فیلم و سریال بودم ولی دایما تو زندگیم نمیدیدم یا همیشه در حال دنبال کردن سریالی نبودم. به واسطه ی بی انگیزگی که این روزها برام پیش اومده و استرس زیادی که دارم (داریم!) تنها راهی که پیدا کردم برای رهایی از این حس دیدن فیلم و سریال بود. انگار اون یکی دو ساعت وارد دنیای دیگه ای میشم و با ادمای دیگه در جای دیگه زندگی میکنم و باعث میشه حالم خیلی بهتر بشه. اما سر این دو راهی هستم که آیا این کار درستیه یا نه؟از طرفی هم برای دو ساعت از این دنیا و افکارم کنده میشم و از طرفی دیگه وقتی که اون فیلم تموم میشه برمیگردم تو این دنیا و همه چی حتی شدیدتر سرم خراب میشه.شبیه یه خواب قشنگ که نمیخوای ازش بیدار بشی...</description>
                <category>غزال</category>
                <author>غزال</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 10:21:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>