<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تاریخ خوان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Chonmehr</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-13 06:51:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/265817/avatar/DruIl8.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تاریخ خوان</title>
            <link>https://virgool.io/@Chonmehr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا منظور شاهنامه از ایران، افغانستان امروزی است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Chonmehr/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qsrwzpuda95d</link>
                <description>متاسفانه رسوایی های جمهوری‌اسلامی و تنش‌های فرهنگی بین دوملت ایرانِ کنونی و افغانستان سبب شده تا عده‌ای از هم‌فرهنگانِ افغانمان جذب تفرقه اندازی‌ها و جعلیات گروه‌های مختلف ایران‌ستیز قراربگیرند و بگویند که منظور از ایران در شاهنامه فردوسی، همان افغانستان امروزی است که قدمتش از ۱۲۰ سال بیشتر نیست! در این نوشتار تلاش بر این است تا با مراجعه به شاهنامه فردوسی و دیگر متون کهن، به بررسی این ادعای نادرست بپردازم..سخن را با ابومنصور محمد بن عبدالرزاق توسی شروع می‌کنم. استاد فردوسی و نویسنده آن شاهنامه ناتمامی که به نثر بود. همانگونه که در تصویر می‌بینید او حدود ایران را از رودآموی تا رود مصر دانسته!متن شاهنامه منصوریسپس می‌رویم سراغ آقای بیرونی و کتاب التفهمیش. او جهان را به هفت‌اقلیم تقسیم می‌کند که چهارمی ایرانشهر است. همانگونه که در تصویر می‌خوانید محدوده‌ای که او برای ایران قائل است، بزرگتر از آنچیزی است که ابومنصور می‌گوید و فقط افغانستان نیست.متن التفهیمنسخه کهن‌تر به زبان پارسیدر تصاویر بعدی نیز از مسالک‌الممالک اصطخری و آفرینش و تاریخ مطهرابن‌طاهرمقدسی می‌خوانید.ضمنا اگر نتیجه‌گیری الزاما باید از روی شاهنامه باشد، توجه شما را به ابیات زیر جلب می‌کنم:(شاهنامه، بخش اول پادشاهی خسرو انوشیروان بندهای ۵۷-۶۳)شهنشاه دانندگان را بخواندسخنهای گیتی سراسر براندجهان را ببخشید بر چار بهروزو نامزد کرد آبادشهرنخستین &quot;خراسان&quot; ازو یاد کرددل نامداران بدو شاد کرددگر بهره زان بد &quot;قم&quot; و &quot;اصفهان&quot;نهاد بزرگان و جای مهانوزین بهره بود &quot;آذرابادگان&quot;که بخشش نهادند آزادگانوز &quot;ارمینیه&quot; تا در &quot;اردبیل&quot;بپیمود بینادل و بوم گیلسیوم &quot;پارس&quot; و &quot;اهواز&quot; و مرز خزرز خاور ورا بود تا باخترچهارم &quot;عراق&quot; آمد و بوم رومچنین پادشاهی و آباد بوم.در تصویر بعدی نیز ابیاتی دیگر آمده.پی‌نوشت: ایران محدود به مرز سیاسی ج.ا نیست و در بحث تاریخی و فرهنگی، افغانستان نیز در آنچه ایران می‌نامیم سهیم است. زشت است که دونفر از دوطرفِ یک مرزِ ۱۲۰ ساله برسرِ مولانا دعوا می‌کنند درحالی که هردویشان به همراه مولانا، ایرانی هستند! ایران سیاسی را با ایران فرهنگی یکی ندانید!.مخاطب اگاه می‌پرسد:&quot; چرا درشاهنامه، شرق ایران پررنگ‌تر از غرب ایران است؟&quot;.در پاسخ به او می‌توانم سه‌دلیل برای پررنگی شرق ایران بیاورم: ۱. شرق همواره گاهواره تمدن ایرانیان و آریاییان بوده است و آیین زرتشت در آنجا زاده شده و شهرهای شرقی در اوستا جزو شهرهای مقدس شمرده شده اند.۲. به دلیل جنگ‌های بسیار زیاد در شرق با تورانیان و اختلافات مرزی بوده است که طبیعتا شرق را پررنگ تر می‌گرداند.۳. شاهان کیانی در اوستا شاهان شرقی بودند و طبیعی است که در شاهنامه نیز به این وفادار باشد. اما فردوسی هیچوقت مناطق دیگر ایران را فراموش نکرده است و تا حد امکان از آنها نامبرده و آنجاها را ستوده است. به‌صورتِ کلی، مفهومِ ایران مفهومی محدود به شرق نیست؛ به‌ویژه بدین دلیل که از ادوار پسافردوسی اسناد بسیاری هست که از شرق تا غرب فلات را ایران دانسته‌است.ضمنا فردوسی خودش اهل شرق است، بدیهی است که شناخت بیشتری از شرق داشته باشد.(اما همانطور که خواندید، از مناطق غربی‌تر هم غافل نبوده.)سپاسگزارم از اینکه خواندید❤?</description>
                <category>تاریخ خوان</category>
                <author>تاریخ خوان</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 23:43:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا سفره هفت‌سین ریشه در ایران باستان دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Chonmehr/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-okc7zcjyuv8o</link>
                <description>سفره هفت‌سینقدیمی ترین اشاره به هفت‌سین، ابوریحان بیرونی در کتاب اثارالباقیه است که این سفره هفت رقمی را از زمان جمشید، پادشاه پیشدادی دانسته است.بیرونی میگوید:&quot;چون جمشید بر اهریمن که راه خیر و برکت و بارش و سبز شدن گیاهان را بسته بود پیروز شد، دوباره خیر و برکت فزون آمد و گیاهان سبز شدند و کشتزارها دوباره سرسبز شدند و مردم از این جهت گفتند &quot;روز نو&quot; یعنی نوروز پدید آمده و مردم در هفت ظرف، جهت تبرک و یادمان جو کاشتند.سپس این رسم در ایران پایدار ماند که برای روز نوروز مردم در هفت ظرف هفت نوع غلات کاشته و سبز میکردند و از رویش غلات در ظرف کشت و کار سال پیش رو را حدس میزدند.&quot;.این قدیمی ترین و مشروح ترین اشاره به هفت‌سین در تاریخ ایران است و باقی تعابیر، برداشتها و نظریات مورخان و پژوهشگران است.برای مثال استاد ابراهیم پورداوود میگوید: &quot;در نوروز در خوانچه ای هفت چیز که با سین شروع شود چون سیب و سنجد و غیره میگذاشتند که این اشاره قدیم به هفت امشاسپند یا بزرگترین فرشتگان مزدیسنا است.&quot;.سندی عینی و مستقیم از وجود هفت‌سین در ایران‌باستان دردست نیست. اسناد به صورت غیرمستقیم هفت‌سین را به ایران باستان مرتبط دانسته‌اند.(همچون همین بیرونی.) ضمنا اگر اندکی با اندیشه‌های پسااسلامی در خاورمیانه و باورهای باستانی آشنا باشید، خواهید دانست که ظهور این سفره پس از اسلام، غریب است. خود عدد هفت، نشان از آیین میترا و هفت اخگرِ خورشیدِ میتراییان دارد. محتملا این سفره در نمونه باستانیش، &quot;هفت‌چین&quot; بوده که پس از هجوم تازیان و به دلیلِ نبودِ &quot;چ&quot; در تازی به هفت‌سین معرب گشته است..منابع:آثارالباقیه، ابوریحان‌بیرونی. گاهشماری و جشن های ایران باستان، هاشم رضی</description>
                <category>تاریخ خوان</category>
                <author>تاریخ خوان</author>
                <pubDate>Fri, 26 Mar 2021 18:07:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخچه سونوگرافی در ایران و مصر</title>
                <link>https://virgool.io/@Chonmehr/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%86%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B5%D8%B1-oznvhyjchqji</link>
                <description>پیش از آنکه، ناخواسته متولد شوید!استاد باستانی پاریزی میگوید: من فکر می کردم این تشبیه جو به دختر و گندم به پسر، فقط مختص ما کرمانی‌ها بوده است، اما اخیرا در جایی دیدم که یک پاپیروسِ مصری که شاید در ۳۵۰ سال پیش از میلاد نوشته شده باشد، برای تشخیصِ جنسیتِ جنین می گوید مقداری جو و گندم را بصورت روزانه با ادرار زنِ حامله، خیس کنند و اگر جو شروع به جوانه زدن کرد، دختر به دنیا خواهد آمد و اگر گندم زودتر جوانه زد، نوزادِ آینده پسر خواهد بود.( پاورقی کتاب گذار زن از گدار تاریخ ، صفحه ۱۷۲).در کوهستان های کرمان، دختر را «جو» و پسر را «گندم» می‌گویند و کسی که مثلا دو دختر و یک پسر دارد اگر از او پرسیده شود چند بچه داری؟ جواب می دهد : دو تا جو و یک گندم!!البته اصطلاح جو برای دختر از آن رو نیست که ارزش جو کمتر از گندم باشد، بلکه به این دلیل است که به روایت دیگرِ کرمانی ها، دختر مانند جو، ترش است که از روز کاشت تا روز برداشت آن، فقط صد روز طول می کشد. یعنی دخترها زود بزرگ می شوند و زودتر از پسران به بار می آیند و شوهر می طلبند. هم چنانکه جو را پیش از درو کردن گندم (خرداد) می کارند و پس از کاشت گندم (مهرماه) بر می‌دارند..در روایات مذهبی اشاره شده که « داود از فرزندانش پرسید که در جهان تعداد مردها بیشتر است یا زن‌ها ؟ هیچکس جواب نداد بجز سلیمان که گفت: تعداد زن‌ها بیشتر است! زیرا علاوه بر خود زن‌ها ، هر کس که فرمانبر زن بوده و به فرمان زنان کار کند، او هم، چون زن است و از جمله زنان محسوب می‌شود»البته این حرف را کسی گفته که از مقتدر ترین پیغمبران و پادشاهان اساطیری است و در عین حال، خودش از ضعیف ترین مردان در برابر زن بود! که بلقیس بر او استیلای تمام یافت و تازه ۳۶۰ کنیزک نیز بر سر بلقیس آورده بوده است.پی‌نوشت:شاید موبدان ساسانی نیز از همین روش برای تشخیص جنین ملکه استفاده کردند و تاج را بربالای تخت وی برافراشتند تا زمانیکه شاپورذوالاکتاف متولد شد.کاریکاتور باستانی پاریزی</description>
                <category>تاریخ خوان</category>
                <author>تاریخ خوان</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jan 2021 20:43:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بابانوئل، پیرمرد ایرانی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Chonmehr/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A6%D9%84-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-zcvmsawndzdr</link>
                <description>نکته مهم: واژه بابانوئل، واژه‌ای فرانسوی است که در حکومت پهلوی در ایران مرسوم شد. اکثر مردم اروپا و آمریکا، این شخصیت را &quot;سانتا کلاوس&quot; می‌نامند.بگذارید به پیش از جنگ جهانی دوم سفر کنیم.هیچکس #بابانوئل را نمیشناسد!در هیچ‌یک از ممالک مسیحی، خبری از کاج کریسمس نیست.در شمال اروپا، برعکس چیزی که ادعا می‌شود، مرد سیه‌رویی، بچه‌های بی‌ادب را در کریسمس با خود می‌بَرَد یا در اروپای شرقی، گرگینه‌ای آنان را می‌خورد. در آلمان هم، زنی می‌آید و شوهرانِ بد را با خود می‌برد.??اگر تمامی اروپا را درنوردیم، فقط در ایتالیا و اسپانیا، در ششم ژانویه، همان سه مغِ پارسی، می‌آیند و به کودکانِ خوب هدیه می‌دهند و برای کودکان بد، &quot;بفانا&quot; یا ذغال به همراه دارند. هنوز هم در این دو کشور، مغ پارسی، به جای بابانوئل، ایفای نقش می‌کند.ماجرای مغان پارسی را خودم منتشر کردم. می‌توانید بخوانید.اما چه شد که این مغ پارسی، به بابانوئلی که امروز می‌شناسیم تبدیل شد؟احتمال می‌رود، این شخصیت با آغاز انجمن‌های مذهبی در هلند که برای رفع خرابی های جنگ‌جهانی‌اول به روش مذهبی(!) با کلیسای واتیکان متحد شدند، مورد علاقه مردم اروپای شمالی قرار گرفته و با نام &quot;سانتاکلاوس&quot; در کشورهای اروپای شمالی ظهور کرده است. درحالی که خیلی‌ها ادعا می‌کنند که بابانوئل، ربطی به مغ‌ها ندارد، اصلا مشخص نیست که سانتاکلاوس شخصی حقیقی بوده باشد و همین موضوع، فرضیه مغ‌هارا پررنگ می‌کند.معروفیت بابانوئل به جنگ جهانی دوم برمیگردد. وقتی که آمریکا، این شخصیت را از اروپا به آمریکا برد. وقتی که شرکت کوکاکولا، به قول هاکسلی، رسانه‌هارا می‌بلعید و عجیب‌ترین کارها را برای تبلیغ نوشیدنی‌اش می‌کرد. این شرکت برای فروختن نوشابه شخصیت بابانوئل را که قبلا با لباس سبز، شناخته می‌شد، به زنگ نوشابه‌اش، با لباس قرمز رنگ در آورد و به مرور زمان، با محبوبیتش در میام کودکان، در سرتاسر جهان، پخش شد.در لینک زیر، چند تصویر از بابانوئل ببیند:https://publicdomainreview.org/collection/a-pictorial-history-of-santa-claus</description>
                <category>تاریخ خوان</category>
                <author>تاریخ خوان</author>
                <pubDate>Sun, 27 Dec 2020 21:36:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا داستان سه مغ پارسی، واقعیت دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Chonmehr/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%BA-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-yn0omeo84o5h</link>
                <description>طرح سنگی بیزانسی از سه مغدر انجیل متی باب 2 آیات 1 تا 12 چنین می‌خوانیم:«چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه، در بیت لحم یهودیه تولد یافت، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده، گفتند: کجاست آن مولود که پادشاه یهود است، زیرا که ستاره‌ او را در مشرق دیده‌ایم و برای پرستش او آمده‌ایم.» اورشلیم و پادشاه، از شنیدن این سخن، به شگفت آمدی و حیران شدی. مغان به زیر ستاره رفتندی، مریم را با فرزندش در خانه‌ای یافتندی و بر ایشان سجده کردندی..تا سده هشتم میلادی، این سه نفر، نامی ندارند تا اینکه کلیسای غربی، ایشان را بالتازار، گاسپار و ملكیور مینامد؛ بالتازار پادشاه عرب، ملكیور پادشاه پارس و گاسپار پادشاه هند نامیده می‌شود!!! در منابع سریانی اما ایشان، لرونداد، گشنسب و هرمزد نامیده شده‌اند..مارکوپولو ادعا می‌کند که قبر این سه نفر را در شهر «ساوه» دیده‌است. مورخان اروپایی اما معتقدند که قبر ایشان در کلیسای کلن آلمان است..القصه: با توجه به اینکه این داستان، از جانب مریدان عیسی بیان شده و جنبه دینی دارد، باتوجه به اینکه این مغان، بارها با تفاسیر و فتواهای گوناگون، ملیت‌های متفاوتی به خود گرفتند و با دنبال‌کردن ستاره به عیسی رسیده‌اند، احتمالا این داستان، ساختگی است و برای مشروعیت بخشی به مسیحیت پردازش شده..مسلم آن است که این داستان، واقعی یا افسانه باشد، زمینه ساز ایجاد شخصیت بابانوئل است.</description>
                <category>تاریخ خوان</category>
                <author>تاریخ خوان</author>
                <pubDate>Sat, 26 Dec 2020 11:21:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برخورد عجیب ایرانیان با اروپاییان</title>
                <link>https://virgool.io/@Chonmehr/%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%A7%D9%86-ckjgjyu5vgp2</link>
                <description>جان ملکم. افسر انگلیسی.یرواند آبراهامیان در کتاب ایران بین دو انقلاب، نام گردشگرانی را می‌برد که خواندن مطالبشان تعجب برانگیز است!.شیل انگلستانی می‌نویسد:«آسایش واقعیِ چشمگیری وجود دارد و من به اینکه هموطنانم از این آسایش بی‌بهره‌اند، غبطه می‌خورم.»!!!! یا مثلاً بنیامین می‌گوید:« کارگران دربار، فقیر نیستند که هیچ؛ بلکه اگر خودشان را خوشتیپ کنند، با پولدارها فرقی ندارند.»!! و....در اوایل قرن نوزدهم، گردشگرانی همچون اوزلی، موریه و شیل به راحتی در مساجد و مراسمات مذهبی حضور داشته‌اند و بدون مخالفت مسلمین، کلیسا و کتابخانه می‌ساخته اند. حتی گروهی غربی در ایران به ترویج مسیحیت پرداخت و با تشکر و استقبال آخوندهای اسلامی مواجه شد!! موسیو تانکوین، یکی از دیپلمات های فرانسوی می‌نویسد:« من هیچوقت، حتی از جانب مردم رده پایین، توهینی به دینمان نشنیدم.» برق، وقتی از سر آدمی می‌پرد که شیل مینویسد:« برایم جالب است که ایرانیانِ مذهبی نیز با تفکرات آگنوستیکی و آتئیستی آشنا هستند و بی‌دینی برایشان امری پذیرفتنی است.»!!!!.قاجار که آمد ماجرا، کاملا عوض شد!.دشمنی یکباره ایرانیان با مسیحیان و غربیان و نجس خواندنِ آنان، به زمانی بازمی‌گردد که پس از قراداد ترکمنچای، تزار، گریبایدوف را برای تحقیر ایرانیان به ایران فرستاد. گریبایدوف که هجونویسی بد دهن بود پس از ورود به ایران، سربازانش را بفرمود تا مست در خیابان های ایران پرسه زنند و برای توهین به دربار، با پوتین وارد کاخ شد. حتی به بهانه حمایت از مسیحیان ایرانی، به خانه ها وارد می‌شدند!! مردم خمشگین، به سمت اسکانِ آنان هجوم بردند که در نهایت، توسطِ قزاقِ گریبایدوف، قتل عام شدند. پس از این رویداد، مسلمانان ایرانی، نسبت به تمامی عناصر غربی، زاویه گرفتند.</description>
                <category>تاریخ خوان</category>
                <author>تاریخ خوان</author>
                <pubDate>Wed, 16 Dec 2020 20:25:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرایش زنان در ایران باستان</title>
                <link>https://virgool.io/@Chonmehr/%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-g3c91nfyw3lk</link>
                <description>ممنوعیتِ آرایش کردن زنان در ایران باستان..گویا زیبایی پسندی زنان ایران باستان بنا بر زیبایی طبیعی و خدادادی بوده و از آرایش و پیراستن آنچنانی زنان، جلوگیری می‌شده است! چنانچه در یکی از مجازات هایی که موبد ارداويراف، خبر آنرا در نامه خود پس از بازگشت از معراج داده است،  آمده است:.روان زنانی را دیدم که از ده انگشتشان خون و چرک می آمد و می میزیدند (میشاشند) و می‌نوشیدند و از هر دو چشمشان کِرم بیرون می آمد!! پرسیدم که این روانها از کیانند و چه گناهی کردند که چنان پادافره (مجازات) می‌برند؟!! سروش پرهيزگار و ایزد آذر گویند که این روان آن زنان دَروند است که رنگ بر موی نهادند و یا مویِ دیگر کسان به پیرایش داشتند (آرایشگرها) و چشم یزدان و مردمان را بستند.زن ایلامیدرود بر مهربانوهای ایران زمین که در حالیکه سمبل شکوه و غرور و نجابت‌اند. ولی ستمدیده‌ترین ها در تاریخ ایران و جهان بوده و هر دین و آیینی که آمده است، از روز نخست درپی محدود کردن آنها بوده استدرود بر مهربانوهای ایران زمین که در حالیکه سمبل شکوه و غرور و نجابت‌اند. ولی ستمدیده‌ترین ها در تاریخ ایران و جهان بوده و هر دین و آیینی که آمده است، از روز نخست درپی محدود کردن آنها بوده است.بیچاره زن؛زن همیشه در تاریخ موجودی ستم دیده بوده است! که همیشه بازیچهٔ هوس مردان قرار می گرفته و نگاه به او، جز برای اطفای شهوت نبوده و نیست. در قحطی ها و ایلغارها و شکست‌های تاریخی هر سرزمین، همیشه این زنان بودند که بیشترین محنت ها را کشیده و شاهد تلف شدن کودکان و برادران و شوهرشان بودند و چه بسا هنوز خون عزیزانشان بر دامن داشتند که مورد تجاوز گروهی قرار می گرفتند. اگر هم کامیابی با دولت و شوهرانشان بود، پیش از سرد شدنِ بستر همخوابگی با همسرشان، شویِ جوانمرد!! تنبان دوتا کرده و در پی هوس خود، هم آغوشی تازه اختیار می کرد!بیچاره زن؛در کنار همهٔ این رنج ها و بی عدالتی ها، زن از ازل، موجودی شیطانی معرفی شده! چه آنجا که آدم را از جنت به زمین آورد. و یا هنگامی که هابیل و قابیل بر سر تصرف و ازدواج با خواهران خویش، اولین قاتل و مقتول را در تاریخ پدید آوردند. یا داوود نبی که ۹۹ زن داشت و در پی بدست آوردن همسر یکی از افسرانش برآمد، تا اینکه او کشته شد و همسر او را (اهریا) به چنگ آورد و سلیمانِ نبی از بطن او زاده شد. گویی خداوند نیز برای خلق پیامبر برگزیده اش، چاره ای جز ...!!.بیچاره زن؛که در هر دورهٔ تاریخی و هر دین و آیینی، هر گاه خرافات و نادانی بر جامعه حاکم می‌گشت، زن نیز در شدیدترین شرایط تمایلات جاهلانه مردان قرار می گرفت.منابع:پژوهشی در اساطیر ایران، بهار مزداپور صفحه ۳۲۲پشت پرده‌های حرمسرا ، حسن آزاد</description>
                <category>تاریخ خوان</category>
                <author>تاریخ خوان</author>
                <pubDate>Fri, 04 Dec 2020 21:41:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ورود صنعت چاپ به ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@Chonmehr/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%DA%86%D8%A7%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-m1lvnthb7fbm</link>
                <description>#تاریخیشاردن در خاطرات خود جایی بیان میکند که برادر وزیر دربار، که شخص دانشمندی بود میخواست با من قراری بگذارد تا دستگاه چاپ به ایران بیاید و حتی کتابهای چاپ شده عربی و فارسی را که در فرانسه به طبع رسیده بود را به اعلیحضرت همایونی نشان داده بودند و ایشان پسندیده بودند .شاردن اضافه میکند همه چیز خوب پیش رفت تا اینکه بحث مالی و پول آن به میان آمد و این طور جمله اش را تمام میکند«هرچه رشته بودیم پنبه شد».واقعاً صد افسوس!! تصور بفرمائید صنعت چاپ و کتاب و کتابخوانی نزدیک ۱۵۰ سال  زودتر از سالِ ۱۸۱۶ میلادی در ایران دائر  میشد و رواج پیدا میکرد . مسلما در مسائل سیاسی و فرهنگی تأثیر شگرف بجا میگذاشت و پر بیراه نیست که مشروطه یک قرن پیشتر انجام می پذیرفت و شاید ما با رنسانس اروپا، همنوا میشدیم و...« براستی صد افسوس ! ».پی نوشت : اولین دستگاه چاپ در ایران در تبریز و در سال ۱۸۱۶ میلادی نصب و بکار گرفته شد.پی‌نوشت۲: البته که امروز، جای افسوس نیست؛ به قولِ اِلسا:The past is in the past!!باشد که از تاریخِ خود، عبرت بگیریم، از تجدد نترسیم و نوآوریِ ذهنمان را بر مسندِ عمل بنشانیم..پاینده ایران.#صفوی #قاجار #چاپ #ناصرالدین_شاه #قاجاری #ساسانیان  #صفویه #هخامنشیان #فرنگ #مشروطه #تاریخ #تاریخ_ایران #ایران #کتاب #کتابخوانی</description>
                <category>تاریخ خوان</category>
                <author>تاریخ خوان</author>
                <pubDate>Thu, 03 Dec 2020 14:45:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معنای عجم</title>
                <link>https://virgool.io/@Chonmehr/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%AC%D9%85-qezbuzt4roou</link>
                <description>معنای واژه عجممردمان ایران،از نخستین هایی بودند که بدون گشایشِ دست به پرستش اله ها، خدای خود را بدون عابد و معبود و موبد بر ایران گماشتند.ایرانیان،خود را «آر» یعنی نورِ درخشان می نامیدند.که به صورت اور در زبان های سامی و آکدی نیز به معنای نور به چشم می‌خورد. و واژه آریایی از همین آر گرفته شده است..بیایید تا برای درک بهتر این طبیعت‌پرستانِ نیک سرشت،در ژرفای واژه کاویانی فرو رویم:«کاویانی» یا «کافیانی» از چند واژه تشکیل شده.واژه اول «کاف» که از دو پاره «کا» و «اَف» تشکیل شده است.در تمامیِ تمدن ها بین‌النهرینی و فراعنه، کا نشان از «نیروی جهان پیش‌از وجود» دارد.همان نیرویی که به گردشش نور را به جهان می افکند.(مانند انفجارِ بیگ‌بنگ)واژگانی چون کائنات،کهکشان،کیهان و... نشان از عمق باور ایرانیان به آسمان،به عنوان زایشگاه انسان دارند.(مهبانگ) کائنات که از دو بخش «کا» و «نات» تشکیل شده،به معنای جهانِ تاریک است که آغاز وجود،سرچشمه در آن دارد.«آت» در مصری یعنی روشن که hot نیز از او گرفته شده.هنگامی که پیش از «آت» حرف «ن» بیاید،واژه معکوس می‌شود.کهکشان یعنی جهانِ روشن(همچون ستارگان) و کیهان یعنی جهان ابلق،همان جهانِ درجریان(ذهن و تفکر)..و اما بخش دوم، «اَف» یعنی تاریکی و ظلمت.افول،افق،افتادن،افیون،آفریقا،آفوکالیپس(قیامت)،افلون(الهه تاریکی) وoff در انگلیسی نشان از این نزول و تیره‌رنگی دارند.حال می فهمیم که کاف،همان نیروی وجود است که باید برای نجات از تاریکی جنبانده شود..آری،در ایران‌باستان ،فضای میان‌ ستاره ای یا خلا را ،سیاهیِ پیش از وجود می دانستند که ناسا،مُهر خود را بر آن زده..جهانِ «نون» یا «نان» همان جهانِ پیش از وجود یا قبل از  مهبانگ است که در نماد نگاری،به شکل دایره  است.همان دایره ای که در درون درفشِ کاویان با چهار دروازه طبیعت(آب،خاک،هوا،نور) دیده می شود.ایرانیان،باور داشتند که نور ازلی فقط با کار و کوشش پدیدار می شود و دلیلمان این است که پاره «کا» با «آر» واژه کار را می آفرینند و به معنای «نور در تاریکی» می‌دهد و car در انگلیسی به معنای خودرو از همین «کار»گرفته شده..رشته نوری که در جهان نون پدید می آید را «کور» می نامند و آن رشته نوری که در بطن جنبندگان می جوشد را «اَگ» می نامند و کسی که این نور را دارا است «اَگم» یا «عجم» نام دارد. و این آغازِ ماجرایِ تحلیلِ واژه عجم است!!!! با ما باشید..واژه اجم یا اگم از دو پاره «اَگ» و «آم» تشکیل شده:گفتیم که «کا» به معنای تاریکی پیش از وجود است. و جهانِ تاریک که همان نون می باشد و به صورت دایره است، جهانی تهی است که نوری در آن می جوشد و همه جارا روشن می کند.به دلیل وارونه بودن و در خود جوشان بودنِ این جهان، «کا» را واژگون نموده و به صورت «اَک» یا «اَج»‌ خواندند.واژگانی چون آگیرا به معنای آتش در سانسکریت،عقاب که به صورت اگاب نیز آمده و اجاغ که به صورت «اَگاگ» نیز آمده نشان از این موضوع اند.و اگر در ابتدای «اَگ»،«ن» بیاید، واژه منفی می شود که اتفاقا در زبان های سامی به صورت نیگرو آمده و نام کشور #نیجریه نیز بر همین اساس است و واژگانِ  #هخامنش و آکد نیز به ترتیب به صورت اکامنش و آگد بوده‌اند که ریشه این اسامی، همچون دیگر شاهانِ قدیمی در بین‌النهرین از همین واژه هستند..و قسمت بعدیِ واژه اجم، «آم» است به معنای جاودان. پس واژه اجم می شود« نور تابنده و درونیِ جاودان».نوری که به عقیده ایرانیان باستان، به جز با کار و تلاش و کوشش، جنبانده نمی شود و اگر نجنبد، آدمی در پهنای عدم، هلاک می شود..اینان سخنان سلمان‌سمیعی در مقاله درفش کاویان بود که صوتِ سخنانِ ایشان در اینترنت موجود است. این سخنان، دورغ صفحه ویکی‌پدیا را فاش می‌سازد و به اصالت واژه عجم می‌افزاید. اما بگذارید من نیز چندی به این سخنان بیفزایم:خودفروختگانِ ایرانی، امروز به بهانه ناسیونالیسم و آریاییت و عرب ‌ستیزی و اسلام‌هراسی دست به هرکاری میزنند که از قضا، ترجمه کردنِ عجم به عنوان یک واژه تازی و به معنایِ لال، یکی از کارهایِ ایشان است. پس اولا عجم را &quot;اجم&quot; بنویسید و بدانید که این واژه معنای لال نمی دهد و عربی نیست.</description>
                <category>تاریخ خوان</category>
                <author>تاریخ خوان</author>
                <pubDate>Mon, 14 Sep 2020 23:54:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>