<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لوسیدا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@CinemaLucida</link>
        <description>مرور رسانه ها و برنامه های سینمایی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 03:30:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/547/avatar/IfS9FY.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لوسیدا</title>
            <link>https://virgool.io/@CinemaLucida</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهنمای سایت‌ها و وبلاگ‌های سینمایی</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/cinemawebsites-uk6k1wczhhaj</link>
                <description>در حالی که رسانه‌های سینماییِ جریان اصلیِ انگلیسی‌زبان روز به روز دارند تعطیل می‌شوند یا افت می‌کنند و عدد و رقم‌های سایت‌های متاکریتیک و راتن تومیتوز جایشان را پر می‌کند سوالی که پیش می‌آید این است که نقد سینمایی خوب از کجا بخوانیم؟ من اینجا سعی کردم تجربیاتی که این مدت از سایت‌ها و بخصوص وبلاگ‌های سینمایی به دست آوردم را به صورت خلاصه بنویسم.در کانال تلگرامی سینما لوسیدا عضو شوید.نکته ۱: اینترنت یک قبرستان بزرگ است. خیلی از سایت‌های خوب ناگهان حذف شدند انگار که اصلا وجود نداشتند. برای دسترسی به این سایت‌ها باید از Wayback Machine استفاده کنید. یک سری از مجلات هم قسمتی از آرشیوشان را از دست دادند که به همین طریق باید به آن‌ها دسترسی پیدا کنید.۱- منتقدهای بدیادمان نباید برود که اینترنت همچنین یک زباله‌دانی بزرگ است. اکثر سایت‌ها و مجلات تعدادی صفحه‌پرکن قراردادی به نام منتقد دارند که پرسروصدایند و توجهات زیادی به خودشان جلب می‌کنند اما حرفی برای گفتن ندارند. برای همین بهتر است همان اول دورشان را خط بکشیم.چند مثال: جسیکا کیانگ (پلی‌لیست، ورایتی، نیویورک تایمز)، بیلگه ابیری (وولچر)، دیوید ارلیچ و اریک کان (ایندی‌وایر)، استفانی زاخارک (تایم)، پیتر برادشاو (گاردین)، ریچارد برودی (نیویورکر)، پیتر دبروژ (ورایتی)، جیمز براردینلی (ریل ویوز)، مایک دی انجلو (ای وی کلاب)، جاناتان رامنی (سابقا در فیلم کامنت)، جاستین چنگ (لس آنجلس تایمز)، لئوناردو گوی (موبی)، اوون گلایبرمن (ورایتی)، تقریبا تمام منتقدان سینمایی مجلات انگلیسی زبان مربوط به گیم و ...از منتقدان قدیمی‌ و معروف، به طور خاص، پالین کیل را می‌توانید کنار بگذارید. برای خواندن یکی از بدترین نوشته‌های این منتقد، نقد فیلم هالووین را پیشنهاد می‌کنم!۲- شارح‌هامنتقدانی که یک کامیونیتی دور خود جمع کرده‌اند و مدام به نوشته‌های مورد علاقه‌شان ارجاع می‌دهند. خواندن نوشته‌های این منتقدان برای آشنایی با نوشته‌های سینمایی دیگر بسیار مفید است.- آدرین مارتین: نوشته‌های این منتقد از لحاظ ارجاع به نوشته‌های درخشان سینمایی و مرکزیت در جریان سینه‌فیلی آنلاین اهمیت دارد. مارتین به همراه آلوارز لوپز از منتقدین پرکار در حوزه‌ی ویدئواسی هستند.- گیریش شامبو: چرخش فعلی این منتقد (بخصوص بیانیه‌ی سینمایی بی‌مزه‌اش) چندان برای من خوشایند نبوده اما در هر حال گذشته‌ی قابل توجهی بخصوص در اینترنت داشته است و در حال حاضر از سردبیران مجله‌ی فیلم‌کوارترلی‌ست.- کاترین گرنت: با وبلاگ film studies for free نوشته‌های رایگان در مورد سینما را جمع‌آوری می‌کند.۳- جمع‌آوری نوشته‌هامنتقدان قدیمی‌تر و برجسته‌ای که نوشته‌هایشان توسط طرفداران یا خودشان جمع‌آوری شده است.- سرژ دنه- ریموند دورنیات- تگ گالاگر- فرگوس دیلی- کریس مارکر: شامل نوشته‌هایی از و یا درباره‌ی کریس مارکر- ژاک ریوت: شامل نوشته‌هایی از یا درباره‌ی ژاک ریوت- تونی مک‌کیبینمطلب مورد علاقه: On and about film در نقد رویکرد دیوید بوردول- جاناتان روزنبام- جیمز نیرمور- کریس فوجیوارا- استیون شاویرو- دن سالیت- مانی فاربر (لترباکسد)- اندرو ساریس (لترباکسد)- اریک رومر (لترباکسد)- دیو کر (لترباکسد)- کیوشی کوروساوا (لترباکسد)تقریبا تمام نوشته‌های مک‌کیبین و دنه پیشنهاد می‌شود.۴- منتقدهای روز۱-۴- لترباکسدی‌ها- فیلیپه فورتادو: دارای وبلاگمطلب مورد علاقه: نقد فیلم ۱۹۱۷- کلبر مندونسا فیلیو (به زبان پرتغالی)- دیوگو سرافیم- ایگناتی ویشنوتسکی (۱ و ۲)- لارنس گارسیا (دارای وبلاگ)مطلب مورد علاقه: نقد تویین پیکس- منتقدانی که در میان نوشته‌هایشان شاید بتوان نوشته‌ی خوبی پیدا کرد: پاتریک پرزیوسی، اسکات تافویا، ویلو مک‌لی، نیل بهادور، آلیس استور، پیتر لابوزا، مایکل سیسینسکی۲-۴- غیرلترباکسدی‌ها- زک کمپل: وبلاگ‌نویس محبوب فعلی من که در مورد موضوعات مختلفی با تمرکز بر جامعه‌ی post-literate می‌نویسد.- نیک پینکرتون- اریکا بالزاممطلب مورد علاقه: در جستجوی نگاه خیره‌ی زنانه- جنویو یو- کریستینا آلوارز لوپز- استوفل دوبوسیه- جوردن کرانک و دنیل کسمان- فرناندو اف کروس۵- مجلات- لولا (Lola): مجله‌‌ی تعطیل‌شده‌ی آنلاین به سردبیری آدرین مارتین و گیریش شامبو که شامل مقالاتی از منتقدهای برجسته از جمله نیکول برنز، شیگه‌هیکو هاسومی، لوک موله و ... بود.- روژ (Rouge): مجله تعطیل شده آنلاین به سردبیری هلن بندیس، آدرین مارتین و گرنت مک‌دونالد که همانند لولا مجموعه‌ای از بهترین منتقدها را دعوت کرده است.- اسکرینینگ د پست (Screening the Past): یکی دیگر از مجلات تعطیل‌شده با سردبیری آدرین مارتین- سبزیان (Sabzian): وبسایت فعال و جذابی از بلژیک که مطالب اورژینال، پرونده‌ها (به عنوان مثال پرونده هونگ سانگ سو) و ترجمه‌های قابل توجهی (به عنوان مثال ترجمه‌های فریدا گرف) دارد.- سنسز آو سینما (Senses of Cinema): یکی از بهترین مجلات آنلاین سینمایی که از سال ۱۹۹۹ فعال است. منتقدانی از جمله تونی مک‌کیبین، توماس السسر، برنیس رنو، دنیل فرفکس (از سردبیران پیشین)، ویلر وینستون دیکسون، فرگوس دیلی، دیوید ملویل و غیره در آن نوشته‌اند.- فیلم کامنت (Film Comment): مجله‌ی معروف تعطیل‌شده‌ی لینکلن سنتر که هرازگاهی منتقدان خوبی از جمله دنیس لیم و کنت جونز برای آن نوشته‌اند. وبسایت مجله هنوز فعال است.- سایت اند ساوند (Sight &amp; Sound): نوشته‌های اخیر منتشر شده در این مجله‌ی پرسابقه بیشتر ناامید می‌کند اما هنوز بخاطر اعتبار گذشته منتقدان خوبی با آن همکاری می‌کنند.- سینماسکوپ (Cinema Scope): مجله‌ی کانادایی با سردبیری مارک پرانسون. نویسندگان دائمی چندان چنگی به دل نمی‌زنند اما منتقدهای خوبی از جمله کوئنتین با این مجله همکاری داشتند و بعضا مقالات تند و جنجالی نوشتند.مطلب مورد علاقه: کوئنتین درباره بازی‌های وحشی، حمله بیل کرون به کتاب ریچارد برودی درباره گدار- ریورس شات (Reverse Shot): با سردبیری مایکل کورسکی که همانند سینماسکوپ مجموعه‌ای از نوشته‌های خوب و بد است.مطلب مورد علاقه: تونی مک‌کیبین در مورد زنی در ساحل هونگ سانگ سو- سینه‌آست (Cineaste)- فیلم کوارترلی (Film Quarterly)- لا فوریا اومانا (La Furia Umana): مجله‌ی ایتالیایی که در هر شماره چند مطلب به زبان انگلیسی و در بعضی شماره‌ها منتقدای برجسته‌ای دارد- ترانزیت (Transit): مجله‌ی اسپانیایی زبان که چندین مقاله و پرونده به زبان انگلیسی دارد.- دسیست فیلم (Desist Film): وبسایت اسپانیایی زبان که مطالبی به زبان انگلیسی دارد.- د فیلم کرانت (De Film Krant): وبسایت هلندی که ویدئواسی‌های مارتین/لوپز را منتشر می‌کند و مطالبی به ربان انگلیسی دارد (مانند نامه‌های ژانگه‌که و ویراستاکول)- فوتوژنی (Photogenie)تعداد زیادی مجله‌ی آکادمیک سینمایی وجود دارد که منتقدهای برجسته گاهی در آن می‌نویسند اما با توجه به ذات آکادمیک بودن (یعنی تولید مزخرفات زیاد) در اینجا معرفی نشدند. نوشته‌های قابل قبول را می‌توانید از وبلاگ یا توییتر کاترین گرنت پیدا کنید.۶- دسته‌ی فرانکوفیل‌هاتعدادی از سینه‌فیل‌های غالبا جوان و مسلط به زبان فرانسوی که تلاش دارند سنت انتقادی فرانسه رو به فضای انگلیسی‌زبان بیاورند. بالاخره مجلات کایه‌دو‌سینما و ترافیک (تا آنجایی که ترجمه‌ها نشان داده) از معدود مجلاتی هستن که با کمی افت و خیز کیفیت خودشان را حفظ کردند.پی‌نوشت: این وبلاگ‌ها بخاطر ترجمه‌ها معرفی شدند نه نوشته‌های خود افراد- کینو اسلنگ (Kino Slang): وبلاگ اندی رکتور، منتقد و پروگرمر که از قدیمی‌ترین وبلاگ‌های این دسته‌ست.مطلب مورد علاقه: مطالب خوب زیاده ولی آخرین مطلبی که خواندم و دوست داشتم نوشته‌های بیل کرون درباره مانتی هلمن- هنر هفتم (The Seventh Art): بهترین وبلاگ این لیست از سریکانس سرینیواسان که از پرکارترین مترجم‌ها در حال حاضر استمطلب مورد علاقه: چهار کتاب از نقدهای لوک موله که دوتای آن درباره فریتز لانگ و سیسیل بی دمیل است- سیه‌روزان نالان (Howling Wretches): وبلاگ رهاشده‌ی تد فنت، منتقد، مترجم و فیلمساز. فنت برای وبسایت‌ها و مجلات مختلفی ترجمه‌هایی از لوک موله، آلن برگالا، هارون فاروکی و … انجام داده استمطلب مورد علاقه: سباستین کلرژه درباره حمله به کلانتری شماره ۱۳ جان کارپنتر- سینماسپاراگوس (Cinemasparagus): وبلاگ کرگ کلر، از وبلاگ‌نویس‌های قدیمی و فعال، که شامل نوشته‌ها و ترجمه‌های این منتقد است.مطلب مورد علاقه: امانوئل بوردو درباره ما با هم پیر نخواهیم شد موریس پیالا- کایه دو سینما در لترباکسد: اکانتی در لترباکسد که چند روز یک‌بار ترجمه انگلیسی یکی از مقالات کایه را منتشر می‌کند.مطلب مورد علاقه: سیلوی پیر و ژان لویی کومولی درباره چهره‌های جان کاساوتیس- جمع‌آوری‌های من (My Gleanings): وبلاگ رهاشده‌ی جی دی کوپ که حاوی نکاتی کوچک از کایه‌دوسینما در فضای موج نو و جو اون دورانه- نقد فیلم تورنتو (Toronto Film Review): وبلاگ دیوید دیویدسون که دارای ترجمه‌ها و شرح‌هایی از نقد فرانسه و کایه‌دوسینماستمطلب مورد علاقه: جمع‌بندی از واکنش مثبت کایه‌دو‌سینما به سینمای ام‌نایت‌شیامالان۷- سایت‌های فارسی- ویتاسکوپ: وبسایتی که تمام مطالبش چه تالیفی چه ترجمه ارزش خواندن دارد و می‌توان گفت بهترین وبسایت سینمایی به زبان فارسی است. نوشته‌های حسام امیری بخصوص پیشنهاد می‌شود.- کوکر: وبسایتی به سردبیری وحید مرتضوی و مسعود منصوری، از وبلاگ‌نویسان و همکاران مجله‌ی فیلمخانه- فیلم پن: ترجمه‌های خوبی از بعضی منتقدان، مانند نوشته‌ی تونی مک‌کیبین در مورد پرتوی سبز اریک رومر در این وبسایت پیدا می‌شود- ایستار</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Fri, 13 May 2022 00:26:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترجمه‌ها: بازن، بلور، توبیانا، دنه و دیگران</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%AF%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-rdgpxyjgsdqb</link>
                <description>در چند ماه گذشته چند ترجمه انگلیسی از نوشته‌های سینمایی فرانسوی منتشر شد که به شرح زیر هستند:اندرو کاستیلو کتاب کوچکی از ماروسیا ووسن (رقصنده و طراح رقص)، دختر ناتنی کریس مارکر که «نه یک رمان، نه یک مقاله و نه حتی یک بیوگرافی بلکه گزارش پراکنده‌ای از ارتباط [ماریا ووسن] با کریس مارکر از تولد [ووسن] تا مرگ [مارکر] است» را به انگلیسی ترجمه و در وبلاگ خود منتشر کرده است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم:«کریس مارکر بسیار قرض می‌گرفت، اما برخلاف سارقین هنری و شارلاتان‌هایی که متعلقات دیگران را به نام خود جا می‌زنند، همواره به آن چه که قرض می‌گرفت چیزی می‌افزود، و از شرکای‌ش‌نیز چنین توقعی داشت. اساساً اولین هواخواه بازی جمعی (کالکتیو) بود. از ۱۹۴۹ به این اعتقاد رسیده بود و اولین یقین تزلزل‌ناپذیرش این بود که «فرد می‌تواند خود را با استفاده از متن‌های دیگران بسیار بهتر بیان کند. فرد نسبت به متن‌های دیگر آزادی انتخاب کامل دارد، بر خلاف متن‌های خود که چنان گریزان‌ند که گویی از خدای شیطان می‌گریزند.» و هنگامی که هم‌بازی دیگری نداشت، کسی را خلق می‌کرد: نام‌های مستعار می‌ساخت. بنابراین، دیگران از درون او می‌آمدند؛ خود او بودند. و در اثر تمرین دریافته بود که بهترین رقیب خود است: فردی که آشناترین به او است.»کاستیلو چند ماه پیش سه نامه از دنیل پوله، فیلمساز دست‌کم‌گرفته‌شده‌ی فرانسوی، به فرانسوا تروفو که به تازگی در مجله‌ی ترافیک چاپ شده بود را ترجمه و منتشر کرده بود.سریکانس سرینیواسان هم در این مدت یک مقاله‌ از مجله ترافیک ترجمه کرده، مقاله‌ای از منتقد و فیلمساز، پاسکال بوده درباره سینمای آمیت دوتا، فیلمساز تجربی هندی. «با دوتا، آثار هنری چیزی برای دیده‌شدن نیستند، بلکه چیزی برای وارد شدن‌‌اند (در مورد صداها هم چنین است: ما آن‌ها را نمی‌شنویم به قدری که به آن‌ها وارد می‌شویم). وقتی که داخل هستیم، آیا متوجه می‌شویم که ما همیشه آن‌جا بودیم؟ آیا آثار، مانند کشتی‌فضایی در Sonchidi، ساختارهای فراگیری هستند که فضای اطراف را جذب می‌کنند؟». سرینیواسان خود نیز به تازگی کتابی با عنوان «Modernism by other means» درباره سینمای آمیت دوتا نوشته است (اطلاعات بیشتر).سرینیواسان هم‌چنین نامه‌های ریموند بلور و ماری ردونه درباره فیلم Days and Nights in the Forest ساخته‌ی ساتیا جیت‌رای، یا دقیق‌تر درباره یکی از نماهای پایانی فیلم (ضمیمه‌شده در انتهای مقاله)، را ترجمه کرده است.«ریموند به من [ردونه] گفت که تا به حال میل زنانه را به این شکل، در واقعیت مطلقش، در سینما ندیده است. و چیزی که او را بیشتر از هر چیز در این صحنه تحت تاثیر قرار داده بود فقط تماشای چیزی که او تا به حال ندیده – صورت زنی که میلش را بر روی پرده، رها از حجب و حیا و وهن آشکار می‌کند- نبود بلکه تماشای مردی بود که در برابر این میل گیج و حیران شده بود ... ریموند به من گفت ... که آن مرد در این لحظه (به علت ناتوانی در پاسخ به چیزی که در ابتدا به دنبال آن بود) تجسم چالش مرد مدرن است: واقعیت میل زنانه که خارج از قواعد و خط‌کشی‌های اوست.»ترجمه‌ی دیگر وبلاگ فصلی از کتاب سرژ توبیانا، منتقد معروف و سردبیر سابق کایه درباره رابطه پرفراز و نشیبش با موریس پیالا است.به مناسبت انتشار مجموعه کارهای آندره بازن (۱۹۱۸ تا ۱۹۵۸) توسط انتشارات  Éditions Macula، سبزیان ۹ متن از بازن که در سال‌های ۱۹۴۷ تا ۱۹۵۷ نوشته شده است را قرار است ترجمه و منتشر کند که تا به حال ۵تای آن منتشر شده است. در این مدت سه گزارش منتشر شده که دوتای آن در مورد جشنواره کن سال‌های ۴۷و ۵۲ و دیگری درباره جشنواره فیلم‌های علمی است که بازن حرکت برونکوسکوپ در شش را با ترکینگ شات قطار در تونل مقایسه می‌کند و عشق میکروب‌ها را درگیرکننده‌تر از عشق میرنا لوی و ویلیام پاول توصیف می‌کند!سبزیان هم‌چنین بخشی از یادداشت‌های سفر الکساندر پرومیو، فیلمبردار فرستاده‌ی برادران لومیر را ترجمه کرده است که به قول فیلیپ شوالیه تئوری سینمایی در آن یافت نمی‌شود بلکه «یک متفکر [یافت می‌شود]، مخصوصا وقتی که یکی از اولین ترکینگ شات‌های تاریخ سینما را توصیف می‌کند». پرومیو خاطرات بامزه‌ای از ساختن اتاق تاریک با تابوت و فیلمبرداری دروغی برای خلاص شدن از دست مردم مشتاق سینما در نیویورک را تعریف کرده است. در پایان مقاله نسخه ترمیم‌شده چندتا از نماهای فیلمبرداری شده‌ی پرومیو ضمیمه شده است.سه نقد فیلم و یک مصاحبه (با ساتیا جیت‌رای) به تازگی از سرژ دنه منتشر شده است.یک متن درباره فیلم La Pont Du Nord ژاک ریوت است که در ویتاسکوپ به فارسی ترجمه شد. در بخشی از متن می‌خوانیم:«سینمای ریوت همواره یک کار می‌کند: چطور سناریو را فراموش کنیم. ساده‌تر اینکه سناریو، هرچیزی می‌تواند باشد. آن چیزی که باید نوشته شود همان است که با ماشین تایپ و صحافی می‌شود تا کمیته‌ی پیش‌پرداخت را متقاعد کند یا اطمینان یک سرمایه‌گذار را جلب کند. همان امر اجتناب‌ناپذیری است که موجب می‌شود هر نسل در یک لحظه «نسل سوخته»ای فرض شود ... سناریو، همچنین اتصال‌های کوتاه وسواسی است، آیین‌های خردی که همه‌ی ما در طول زندگی تجربه می‌کنیم و منجر به خلق اعمال خودکار سینما یا به نوعی شبکه‌ی حفاظتی آن می‌شود. نگاه باید با شی‌ء روبه‌رو شود، این سناریو است، گلوله‌ای باید بدنی را سوراخ کند، دیگر این که دیالوگ نیز باید سقوط کند، این طبیعی است. تمام سناریو‌ها داستان سقوط هستند.»متن دیگر درباره Vertigo آلفرد هیچکاک است.«فیلمسازان تجربی به طور معمول بدون بازیگر‌ها کار می‌کنند، یا چون توانایی پرداخت هزینه را ندارند، وانمود می‌کنند که از آن‌ها متنفرند. هیچکاک تنها کسی در تاریخ سینما بود که می‌توانست هم از آن‌ها متنفر باشد و هم هزینه‌شان را پرداخت کند  ... او بازیگرها را مانند بدل‌ها کارگردانی می‌کند. ولی بدلی به نام کری گرانت و جیمز استوارت هیچ‌وقت به سادگی نمی‌تواند یک بدل باشد. همیشه چیزی از مهارت، هاله، شهود و رفلکس‌های حرفه‌ای باقی‌ می‌ماند. و این دقیقا جاییست که احساسات متولد می‌شوند»متن سوم نقد سرژ دنه بر فیلم ۱۹۸۴ ساخته مایکل رادفورد است که در آن دنه بازگشت بدون ابتکار رادفورد به متن اصلی را منسوخ و بی‌مصرف می‌داند و نقدی به آکادمیسم در سینما وارد می‌کند.برای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Thu, 01 Oct 2020 13:37:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند خواندنی از برنیس رنو</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3-%D8%B1%D9%86%D9%88-rawqpxkmmglb</link>
                <description>برنیس رنو منتقد برجسته سینما، با سابقه همکاری با کایه‌دو‌سینما و سنسز‌آوسینما، مدرس در موسسه هنر کالیفرنیا و مولف کتاب‌های‌ New Chinas/New Cinemas و تک‌نگاری در مورد فیلم «شهر اندوه» (ساخته هوشیائوشین) است. کتاب «شهر اندوه» به تازگی توسط آزاده جعفری ترجمه و توسط نشر علمی فرهنگی منتشر شده است (خرید). به این بهانه چند نوشته از این منتقد که به زبان فارسی ترجمه شده‌اند را معرفی می‌کنیم.برنیس رنو در مقاله‌ای با عنوان «با من بخواب – یک واکنش شخصیِ خشمگینانه اما در عین حال فمنیستی» با ترجمه بصیر علاقه‌بند به یک گرایش محافظه‌کارانه بعضی فیلم‌های فمینیستی با محوریت فیلم Baise-moi به کارگردانی ویرژینی دپانت انتقاد کرده است. او معتقد است دپانت در برگردان سینمایی رمان از نمایش قساوت زنانه دور شده و به بهانه‌ی ایجاد شوک خودش را پشت دغدغه‌های ضدجنسی پنهان کرده‌است. در بخشی از یادداشت می‌خوانیم «انقلابی بودن به معنای شوکه کردن طبقه بورژوا نیست – این همیشه به موضعی محافظه کارانه ختم می‌­شود – بلکه شهامت خیره شدن به خورشید سیاه روان انسان است.» (متن اصلی)رنو در مقاله‌ای دیگر (ترجمه مهدیس محمدی) به بهانه‌ی پخش نسخه ترمیم‌شده فیلم Wanda، ساخته باربارا لودن، مقاله‌ای مفصل در مورد فیلم نوشته و از زوایای مختلف به زندگی شخصی لودن، استراتژی‌های سینماییش و جایگاه فیلم در آن برهه پرداخته است. « آنچه لودن را به یک فیلمساز زن پیشگام بدل می‌کند آن است که او تجربه‌ی فیلمسازی را همچون راهی برای بیانِ «امر ناگفته» دید. همان‌گونه که شاعر افریقایی-امریکایی، اودره لورد خاطر نشان کرد، خانه‌ی ارباب نمی‌تواند با ابزار ارباب تخریب شود. اهمیت تاریخیِ واندا دقیقا در این تقاطع قرار دارد: لودن می‌خواست از نظرگاه تجربه‌ی خودش، نشان دهد زنی آسیب‌دیده و بیگانه بودن به چه معناست، و نمی‌خواست یک «زن جدید» یا یک « قهرمان زن مثبت» طراحی کند». (متن اصلی) (دانلود فیلم)«تکرار، مرکز ثقل کارهای هارتلی است» رنو در مقاله‌ای برای کاتالوگ جشنواره روتردام (ترجمه مجید اسلامی) درباره نظام ناپیوسته‌ی تکرار در قصه‌های اخلاقی هال هارتلی نوشته است «تکرار برای آن است که آدم‌ها را به وجود حقیقت (باورکردنی یا نه) متقاعد کند، یا وسیله‌ی جلب «اعتماد» دیگران شود. فیلم‌های هارتلی درباره‌ی تاثیرهای زبان بر زندگی، بر روح آدمی، و بر کالبد قهرمانانش است». «فیلم‌های هارتلی میان کنایه، نومیدی شهرنشینی و رمانتی‌سیسم، باوقار تمام حرکت می‌کنند و داستان‌های ظریف و جذابی را نقل می‌کنند. از ناممکن بودن و (در‌عین‌حال) نیاز قطعی به دوست داشتن». (متن اصلی)برای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Fri, 28 Aug 2020 14:23:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرژ دنه - فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%B3%D8%B1%DA%98-%D8%AF%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-l07hh8t3hehb</link>
                <description>امروز سالروز درگذشت سرژ دنه منتقد سینمایی فرانسوی، سردبیر کایه‌دو‌سینما در دهه ۷۰، نویسنده ستون سینمایی در لیبراسیون در دهه ۸۰ و بنیان‌گذار و سردبیر ترافیک در دهه ۹۰ تا پیش از مرگ زودهنگامش در سال ۱۹۹۲ بود. منتقدی که به بیان استفان دلرم جذابیتش در «در هضمِ خاستگاه­‌های تئوریک در سنتِ نقادیِ وفادار به سینه­‌فیلی­‌ست، و زبانِ او، نه آکنده­ از شطحیاتِ غربال­‌نشده و مفاهیمِ نجویده­‌ی درسطح­‌مانده، که سرزنده از جریانی نظری در لایه‌­های زیرین است.»به این منظور نوشته‌هایی که از این منتقد یا درباره این منتقد به زبان فارسی موجود بود را جمع‌آوری کردیم.درباره‌ی سرژ دنه- قاچاقچی میراث و موضوعیت همچنان پابرجای منتقد فیلم فرانسوی، سرژ دنه /جردن مینتزر- سرژ دنه، امروز /استفان دلرم- پسر سینما و بدون تصویر، درباره تصویر /مسعود منصوری- سرژ دنه /گارین داو/ کتاب «فیلسوفان سینما» (خرید)- خوش‌بینی، بدبینی و سفر: نامه به سرژ دنه /ژیل دلوز‌نوشته‌های سرژ دنهنقد فیلم- «سالو» ساخته پیر پائولو پازولینی- «کودک سِرّی» ساخته فیلیپ گرل- «زن همسایه بغلی» ساخته فرانسوا تروفو- «استاکر» ساخته آندری تارکوفسکی- «پاریس، تگزاس» ساخته ویم وندرس- «درسواوزالا» ساخته اکیرا کوراساواکوتاه درباره «که حیوان بمیرد»، «قصاب»، «اسب غرور» و «بازرس لاواردن» ساخته کلود شابرول- «تار عنکبوت» ساخته وینسنت مینه‌لی (فیلمخانه - بهار ۱۳۹۴ - شماره ۱۲)- «دزد دریایی» ساخته وینسنت مینه‌لی (فیلمخانه - بهار ۱۳۹۴ - شماره ۱۲)- «شب جوان است» ساخته لئوس کاراکس (فیلمخانه - بهار و تابستان ۱۳۹۲ - شماره ۴-۵)- میزانسن مجدد ایونس، آنتونیونی، چین («چونگ‌کو» ساخته میکل‌آنجلو آنتونیونی و «یوکونگ کوه‌ها را جابه‌جا کرد» ساخته یوریس ایونس)- اُرگ و جاروبرقی برسون، شیطان، صدای روی تصویر و چیزهای دیگر(«شاید شیطان» ساخته روبر برسون)- «پل شمال» ساخته‌ی ژاک ریوتدیگر یادداشت‌ها- پداگوژی گداری· پارادوکس گدار- گفتگوی کایه دوسینما با اریک رومر (بخش ۱، بخش ۲)- سوگ‌نامه ژان استش با عنوان «ریسمان» (سینما و ادبیات - شماره ۴۴) (خرید)- بر «آندره بازن»- نقد فیلم: قبل و بعد از حضور تلویزیون- نقد - نگره: کار، خواندن، لذت- در باب جمعیت‌شناسی سینما- جنگ، پدیده‌ی دیداری، تصویرویدئو- «ژاک ریوت، نگهبان شب» مصاحبه سرژ دنه با ژاک ریوت (دوبله فارسی)ارجاعات به دنه- سینه‌فیلی به مثابه‌ی ماشین جنگ - نوشته آدرین مارتین- آمریکا، آمریکا (دو نقل‌قول از دنه درباره سینمای آمریکا)- برسون با سرژ دنه (دو نقل‌قول از دنه درباره روبر برسون)- باید درباره بلاتار حرف بزنیم- تصویر گمشده‌ی مردم سوریه- سينما يا جراحي پلاستيك: تظاهر در ٢٤ ثانيه- دو الیویرا و مسئله دیدن- آیا فیلم‌ها می‌توانند بیاندیشند؟- سینمای اکتشافی در عصر دیجیتال- من چه رنگی‌ام؟ نگاهی به فیلم جری و من- انقلاب و فرزندانش: بازگشت به ۵۷، از مسیر ۶۷سرژ دنه به انگلیسیهمان‌طور که جردن مینتزر نوشته است نوشته‌های کمی از دنه به زبان انگلیسی ترجمه شده، در واقع  تنها یک کتاب از دنه با نام «کارت پستال‌هایی از سینما» (دانلود) ترجمه شده و بیشتر ترجمه‌ها قاچاق چند وبلاگ کوچک است مانند سرژ دنه به انگلیسی، diagonal thoughts و chronicle of passion (از کار افتاده، انتقال یافته به سرژ دنه به انگلیسی). همچنین یک دیتابیس و موتور جستجو برای نوشته‌های دنه به زبان فرانسوی وجود دارد که یک گزینه برای انتخاب از بین ترجمه‌های انگلیسی دارد. علاوه بر مستند ژاک ریوت یک مستند دیگر در مورد دنه با عنوان &quot;Journey of a “Cine-Son با زیرنویس انگلیسی موجود است که می‌توانید در سه قسمت تماشا کنید (قسمت ۱، قسمت ۲، قسمت ۳).برای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2020 19:54:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمدی رمانتیک، اودو کی‌یر، سینمای رئالیستی فرانسه، نقادی و خواندنی‌های دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%88%D8%AF%D9%88-%DA%A9%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-y4vlgj739199</link>
                <description>در این مدت سه مقاله درباره سه کارگردان برجسته‌ی سینمای کمدی رمانتیک کلاسیک آمریکا منتشر شده است.مهسا محمدی در ویتاسکوپ مقاله‌ای از فرانسوا تروفو درباره سینمای ارنست لوبیچ را ترجمه کرده است.«همانند نقاشان و نویسندگان، فیلمسازان نیز بر دو قسم‌اند: دسته‌ی نخست آنان که حتی در یک جزیره‌ی متروک و بدون مخاطب هم کار می‌کنند. و دسته‌ی دوم آنان که چنین نیستند. اما منظور از این دسته‌بندی چیست؟ بدونِ مخاطب، لوبیچی وجود ندارد. توجه داشته باشید که مخاطب به لوبیچ ملحق نمی‌شود، بلکه ازابتدا همراه او، و جزئی از فیلم او است. در موسیقی متن این فیلم‌ها گفتگو وجود دارد، سروصدا، موسیقی و صدای خنده‌ی ما هست، و این نکته‌ای حیاتی در خصوص سینمای اوست. چراکه درغیر این صورت، اساسا فیلمی وجود نمی‌داشت؛ حذف‌های متعدد در سناریو‌های لوبیچ معنا و کارایی ندارند، مگر آن‌زمان که خنده‌های ما پلی می‌شوند میان دو صحنه، و‌ خلاء‌های موجود را پُر می‌کنند. بله، در پنیرِ متخلخلِ لوبیچ، هر سوراخی هوشمندانه و نبوغ‌آمیز است».محمدی خود مقاله‌ای در مورد یک کمدی‌ساز دیگر یعنی پرستون استرجس نوشته است.«رسیدن به آزادی و سعادت فردی یا تحقق رؤیای آمریکایی شالوده‌ی غالب فیلم‌های کلاسیک هالیوود را تشکیل داده است، اما متناقض آن‌که تصویر کردنِ زنانِ سربه‌راه و مقید به چارچوب نهاد خانواده، یا محکوم به نقش‌های کلیشه‌ای و غالبا منفعلانه در تضاد با مفهوم آزادی و سعادت قرار می‌گیرد. استرجس اما  با یک تیر دو نشان را می‌زند: هم تصویر «رؤیای آمریکاییِ» تثبیت‌شده در سینما را مخدوش می‌کند و هم به زنان قدرت و اختیار برهم زدن کلیشه‌های جافتاده‌ی هالیوود و دنیای واقعی را می‌دهد. او هم‌چون لوبیچ، دوست و کارگردان محبوب خویش، بعیدترین و غیرقابل پیش‌بینی‌ترین موقعیت‌ها را پدیدار می‌کند، موقعیت‌هایی که دیالوگ‌های ظریف، هوشمندانه، و طنازانه در آن‌ها بیش‌از هر چیز دیگر توجه مخاطب را به خود جلب کرده، و او را به خنده‌های بی‌امان می‌اندازد.»وحید مرتضوی هم در ادامه‌ی نوشته‌هایی درباره کمدی اسکروبال دهه سی سراغ «تعطیلات» جورج کیوکر رفته است.«تعطیلات در ترکیب انرژی افسارگسیختۀ اسکروبال (که بیش از هر چیز ماحصل تأثیر دو فیلم هاکس و مک‌کری بود) با سنجیدگی صناعت مهندسی‌شدۀ آن (در سطوح ملودرام) به فیلمی یگانه در نیمۀ دوم دهۀ سی هالیوود بدل شد؛ تجربه‌ای که، با توجه به تغییر مسیر کمدی‌های بعدی، شاید دیگر (دست‌کم در چنین کیفیتی) تکرار نشد. فراموش نکنیم که هر سۀ تعطیلات، حقیقت ناپسند و بزرگ کردن بیبی فرزند زمانه‌ای کوتاه و استثنایی در نظام استودیویی هالیوود بودند که تعادل و توازنی مستعجل میان نیروهای متفاوت (قدرت تهیه‌کننده‌ها، تجربه‌گری و آزادی فیلمسازها، جاه‌طلبی ستارگانی چون هپبورن که دغدغۀ کیفیت نیز داشتند و …) در پس‌زمینۀ فرهنگی/اجتماعی دوران فیلم‌هایی بس آزاد و رها را در فرم و گاه حتی در ایدئولوژی نتیجه داد»ایستار، به بهانه‌ی اکران فیلم باکورائو، پرونده‌ی کوچکی در گرامیداشت اودو کی‌یِر منتشر کرده است. «بازیگر محبوب سینه‌فیل‌های جریان‌ساز؛ فاسبیندر و وارهول٬ فون‌تریه و مدونا٬ بروفچیک و مدن که، هرکدام به طریقه‌ی خود از این بدن ایدئال تقدیر به عمل آورده‌اند‌». انوش دلاوری از چشم‌ها و ادای کلمه‌های کی‌یر از «اپیدمیک» تا «باکارائو» و مجید فخریان درباره کی‌یر در نقش دراکولا «کی‌یِر نیز در قاب تصویر زیباست اما تصاویری که از او تکثیر می‌شود، هیچگاه از این «خود» فراتر نمی‌روند. منی فاربر نامش را می‌گذارد: شکوه یکنواخت» نوشته‌اند. علاوه بر این دو یادداشت، سعید شجاعی‌زاده، سعید درانی و محمدعلی باقری هم یادداشت‌هایی در ستایش کی‌یر نوشته‌اند.مقالات دیگر در ایستار:- ترجمه یادداشت پل شریدر درباره یاسوجیرو ازو- مصاحبه جنجال‌برانگیز با سعید عقیقی که صدای خیلی‌ها را در آورد (قسمت ۱، قسمت ۲)مهدیس محمدی به سینمای رئالیستی پیش از جنگ فرانسه با اشاره به فیلم‌هایی از آندره آرتوان، ژان اپشتاین و ژان ویگو پرداخته است. « [ویگو] در یکی از نامه‌نگاری‌هایش با نقل قول از اپشتاین سینمایی را می‌ستاید که «فرشته را در انسان می‌بیند، همچون پروانه‌ای در پیله» و این همان واقعیتی بود که هم اپشتاین و هم ویگو می‌خواستند آن را به شیوه‌های گاه متفاوت روی پرده‌ی سینما ظاهر سازند. اگر آنتوان، به پیروی از زولا، فقط در صدد نمایش واقعیت به‌شکلی واقع‌نمایانه و کاملاً ناتورالیستی بود، و اپشتاین با برنامه‌یزی قبلی، صبوری و توقف روی تصاویر، و دستکاری صدا و تصویر در جستجوی واقعیت و لحظه‌ی فتوژنی بود، نزد ویگو واقعیت عشق و زندگی به‌طور غریزی‌تر، بی‌قیدوبندتر، تنانه‌تر، و خودانگیخته‌تر و از خلال سبکی التقاطی از دلِ آشوب و یک ساختار مرکزگزیر به بیرون می‌جهید.» قبلا ترجمه‌ای از مقاله‌ گراهام فولر درباره آتالانت ٰژان ویگو در ویتاسکوپ منتشر شده است.حسام امیری درباره «بعضی از شکل‌های حسادت در سینما» نوشته و به تشریح کارکرد حسادت در کمدی‌های ازدواج موقت، ملودرام‌ها، فیلم‌های کارآگاهی و فیلمسازهای پساموج‌نویی پرداخته است. «همانطور که دلوز، درباره پروست، می‌نویسد هم عشق و هم حسادت بر مبنای کششی ناخواسته به سمت یک امر مبهم و مرموز شکل می‌گیرند. هر دو با یک راز بزرگ طرف هستند، با یک معمای مکتوم. وقتی که به یک امر ناشناخته و رازآمیز گرایشی شدید داشته باشیم طبیعی است که عوارضی همچون پارانویا، اضطراب و کنجکاوی را هم تجربه کنیم. پروست حتی پا را یک قدم جلوتر می‌گذارد و اعلام میکند که حسادت ژرف‌تر و اساسی‌تر از عشق است.»دیگر نقدهای ویتاسکوپ:- درباره «طبیعت بیجان» سهراب شهید ثالث /آیدین خلیلی- درباره «اشک‌های تلخ پترا فون کانت» رینر ورنر فاسبیندر /الهه عیسی‌زاده- درباره بازیگرهای نقش دوم در سینمای کیانوش عیاری /البرز محبوب‌خواهمسعود منصوری بخشی از مانیفست نقادی کایه‌دو‌سینما در شماره‌ی آخر گروه نویسندگان پیشین را برای کوکر ترجمه کرده است. «یک متن بلند چهل‌تکه که همۀ نویسندگان مجله در نوشتنش مشارکت داشته‌اند، یک وداع تئوریک که یک‌نفس چرخ می‌زند و لحن و مود عوض می‌کند.» در بخشی از متن می‌خوانیم «منتقد در وهلۀ نخست یک تماشاگر است. باید با خوشرویی پذیرای احساساتش باشد. احساسات داشتن عیب نیست، گشایندۀ نگاه است. منتقد روی این احساسات کار می‌کند و آن را  به ایده‌ها و اصول مسلح می‌کند. در این راه، فیلم‌هایی که دیده است و دانشی که گرد آورده است عصای دستش می‌شوند. این دانش را نباید سرمایه‌ای تغییرناپذیر تلقی کرد که منتقد آن را برای نور تاباندن بر فیلم‌ها باید به کار گیرد. او این دانش را در هر فیلم محک می‌زند، به همان شیوه‌ای که هر فیلم تازه را وارد صورت فلکیِ فیلم‌های پیشین می‌کند و با این کار صورت تازه‌ای به آن مجموعه می‌بخشد. اشتیاقْ فضیلت مهمی است که برخی منتقدان با کم‌اهمیت جلوه دادنش به خطا می‌روند، و آن‌ها این کار را از موضعی تفرعن‌آمیز می‌کنند انگار که بخواهند با موعظه‌خوانی دیگران را به خونسردی فرا بخوانند. نه، خونسردی نه. هرگز.» نقد فیلم‌های روز:- «خروج» ابراهیم حاتمی کیا /نوید پورمحمدرضا(درباره صداقت حاد در سینمای حاتمی‌کیا هم می‌توانید این مقاله را بخوانید)- «مترادف‌ها» ناداو لاپید /میثاق نعمت گرگانی- «ریچارد جول» کلینت ایستوود /مجید فخریان- «باکارائو» کلبر مندونسا فیلیو /علی‌سینا آزری- «بینوایان» لج لی /مسعود منصوری-«من خانه بودم اما ...» آنگلا شانیلیک /آزاده جعفری- «بهشت حتما همین است» الیا سلیمان /مریم سالخورد- «بچه زامبی» برتران بونلو /امین نوربرای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2020 13:00:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگران آمریکایی، فیلم‌های کالت و کرونایی، موله، هونگ و باردو</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%88-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%87%D9%88%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%88-p6rowgfkghlv</link>
                <description>فیلم‌پن پرونده‌ای درباره بهترین سینماگران آمریکایی در دهه گذشته تدارک دیده است. سجاد موسوی در سرمقاله با اشاره به استفان دلرم-سردبیر حالا سابق کایه‌دو‌سینما- معیار انتخاب را اینچنین شرح داده است «ما دست روی کارگردانانی گذاشته‌ایم که یا تبدیل به پروانه (سینماگر) شده‌اند (همانند جف نیکولز) یا در حال «شدن» هستند (همانند دی ریس) و امید داریم این اتفاق در دهه‌ی پیش رو احساسِ ما را جلوه‌ی عینی ببخشد.»ایمان رهبر درباره سینمای جان جانویتو نوشته است «او نمی‌خواهد با نگاهی جهت‌دار شبیه رسانه‌های جمعی به سراغ موضوع برود و تنها سویه‌ی خاصی را به تصویر بکشد. او یک تصویر تمام و کمال می‌خواهد که همه در آن سهم داشته باشند. به این ترتیب می‌شود گفت که همین عدم گزینش و حذف تصاویر و آدم‌ها باعث می‌شوند این فیلم‌ها از جهاتی در چارچوب سینمای کُند جای بگیرد. فیلم‌های جانویتو از این منظر هیچ شباهتی به مستندهای جریان اصلی سینمای آمریکا که نمونه‌های شاخص‌شان را هر ساله در میان نامزدهای مراسم اسکار می‌بینیم ندارد. او به هیچ وجه دنبال افزایش تنش و بالا بردن ریتم فیلمش نیست بلکه مخاطب را از طریق مواجه ساختن با خود واقعیت درگیر می‌سازد و تحت تاثیر قرار می‌دهد». فیلم‌های جانویتو را می‌توانید از این‌جا دانلود کنید.امین نور درباره سینمای اس. کریگ زاهلر نوشته است «اس. کریگ زاهلر تنها با ساخت سه فیلم ثابت کرده که کارگردان تمام‌ژانر است. اما ژانر نه به آن مفهومی که امروزه تلقی می‌‌شود (مارول یا مناسب فصل جوایز یا سینمای مستقل) بلکه آن مفهوم سنتی ژانر. به خصوص آن نوع فعل و انفعلات و دگرگونی‌های سینمای ژنریک که در میانه دهه شصت شکل گرفت و در دهه هفتاد به اوج خود رسید. و اولین چیزی که با تماشای یک فیلم او به ذهن آدمی خطور می‌کند همین است. این کارگردانی‌ است که گویی باید در دهه هفتاد فعالیت می‌کرده. خشونت او همچون فیلم‌های پکین پا است، جهان مردانه اش آدم را یاد والتر هیل می‌اندازد و این تلفیق وسترن و هارور و ساخت موسیقی متن فیلم‌های خود یادآور چه کسی بهتر از جان کارپنتر است؟ اما او همه‌ی این تاثیرات را بدون آن‌که بویی ببریم می‌گیرد. زاهلر شاگرد باهوشی‌ است که خوب می‌داند چگونه بدون آن‌که خطی از ارتباط با سینما و ادبیات در فیلم‌هایش نمایان شود به اصیل‌ترین شکل داستان خود را تعریف کند (که خود این مهم‌ترین ویژگی اوست که جایگاهش را در سینمای هالیوود ویژه می‌کند).»دیگر فیلمسازان بررسی‌شده در این پرونده برادران سفدی، خواهران سوسکا، جف نیکولز، دیوید رابرت میچل، دیوید لاوری، جرمی سالنیر، کنت لونرگان، رابرت اگرز و دی ریس هستند.همچنین در فیلم‌پن بهداد امینی یک فصل از کتاب فیلم‌های کابوسی کیم نیومن را ترجمه کرده که درباره‌ی فیلم‌های پانک و کیچ عجیب و غریب سینماگران مهمی از جمله آل آدامسن، پل موریسی، جان واترز، راس مایر، جک هیل، جیم شارمان، پل بارتل و  … است.به مناسبت بروز پاندمیک کرونا مقالات مختلفی درباره‌ی نسبت سینما با ویروس یا قرنطینه نوشته شده است، مثل مقاله ژوبین بخرد درباره «خانه سیاه است» و مقاله ویلر وینستون دیکسون درباره سینما در عصر کووید ۱۹ که به فارسی ترجمه شده‌اند.مجله‌ی کوکر، به این مناسبت، پرونده‌ای تدارک دیده به نام شیوع و نویسندگانش به بررسی فیلم‌هایی پرداخته‌اند که حساسیت هنرمند را از خلال تصویری از بیماری، قرنطینه و هراس نشان می‌دهند. وحید مرتضوی، در یادداشتی که به خاطره‌ی رابین وود تقدیم شده، سراغ فیلم حفره‌ی تسای مینگ-لیانگ، یک کمدی-موزیکال آخر زمانی، رفته است. داستانِ شیوع یک بیماری همه‌گیر در روزهای پایانی هزاره و زن و مردی که، به رغم اصرار دولت بر قرنطینه و فرستادن مردم به پناهگاه‌ها، ترجیح می‌دهند در خانه‌هایشان بمانند. فیلم در مورد کابوس این قرنطینه و وحشت ناشی از آن است. از همان شروع فیلم می‌دانیم که «از ما می‌خواهد در انتظار آن جنس داستانگویی بمانیم که اطلاعاتش را با صبر و حوصله در حاشیۀ تصویرهای کم‌گوی خود لو خواهد داد.» حفره‌ای بین آپارتمان‌های زن و مرد درست شده و به تدریج میل به نزدیک شدن را با خودش می‌آورد. «انتخاب حفره خلوت‌ترین و صمیمی‌ترین کابوس قرنطینه است. اینجا نه از وحشت موجودات بدقواره خبری هست و نه از چشم‌های از حدقه درآمده. وحشت حفره حاصل به افراط کشاندن موقعیت کمیک به‌غایت ساده و اسکچ‌وار آن است. جنون انزوا، جنون قطع ارتباط با دیگری و حتی جنون عریان‌ترین نوع تماس با دیگری.» و این جاست که لحن موزیکال فیلم عیان می‌شود: پنج قطعۀ موزیکال، از جنس موزیکال‌های قدیمی هالیوود، که حال‌وهوایی معکوس از گسترش رابطۀ هذیانی و بیمارگون زن و مرد در این فضای آخر زمانی هستند. «تسای زبان آن موزیکال‌ها را خوب فهمیده: هر رقص و آواز شاد و بازیگوش یک موقعیت تلخ و افسرده در هستۀ مرکزی‌اش دارد.» به نوشته‌ی مرتضوی فیلم‌های بعدی تسای پر است از موقعیت‌های آخر زمانی. فیلم‌های بعدی‌اش همه پسافاجعه شدند، از بدرود مهمانخانۀ اژدها تا سگ‌های ولگرد. «آخرین قطعۀ موزیکال حفره رقص زن و مرد است در کنار همدیگر. وقتی قرار است دنیا به آخر برسد، دست‌کم انتخاب کن که دختر ویروس‌گرفتۀ همسایه را به آغوش بگیری! حفره به همان وادی غریبی قدم می‌گذارد که پیشتر کمدی‌های بزرگ سینما انتخابش کرده بودند. به یاد بیاورید ژنرالِ کیتن را، معجزۀ مورگانز کریکِ استرجس را یا وقت بازیِ تاتی را. فیلم‌های بزرگ طربناکی که گستاخانه به آشوب چشم می‌دوزند و دست آخر با آن به رقص درمی‌آیند.»بقیه‌ی نوشته‌های پرونده:علی‌سینا آزری درباره‌ی دکتر اِم ساختۀ کلود شابرولمجید فخریان درباره‌ی درمانساختۀ کیوشی کوروساوامسعود منصوری درباره‌ی فیلم چیزساختۀ جان کارپنترآیین فروتن درباره‌ی رعشه‌ها وهار، دو ساختۀ دیوید کراننبرگمهدی امیدواری درباره‌ی زمان گرگ و میش ساختۀ میشائیل هانکهآزاده جعفری درباره‌ی فرزندان بشر ساختۀ آلفونسو کواروننوید پورمحمدرضا درباره‌ی ایمن ساختۀ تاد هِینز.چند نوشته از ویتاسکوپ:حسام امیری در یادداشتی درباره‌ی سینمای لوک موله او را فیلمساز بزرگی می‌داند که به اختیار زندگی در حاشیه را انتخاب کرده. از متن و مرکز سینما جدا شده تا در حاشیه‌ی آن آزادانه زندگی کند. شخصیت‌های فیلم‌هایش هم همین ویژگی را دارند. در ادامه به حضور عنصر کوهستان در فیلم‌های موله اشاره می‌کند و با وام گرفتن تعبیری از دلوز درک موله از جهان را ادراکی کوهستانی توصیف می‌کند. «جهان همچون چیزی سخت و دشوار اما همزمان شاداب و مفرح.» در آخر هم به فروتنی موله اشاره می‌کند و می‌نویسد «او برای من سردسته فیلمسازانی است که نشان می‌دهند فیلم ساختن کار ناممکنی نیست.»مهسا محمدی مقاله‌ای از جیمز کوآنت درباره فیلم روزی که او می‌رسد را ترجمه کرده است. کوآنت هونگ سانگ‌سو را «یکی از سینه‌فیل‌ترین، پُرکارترین، و ازنظر تماتیک، ثابت‌قدم‌ترین کارگردانان آسیایی که در دهه‌های اخیر ظهور یافته‌اند» می‌خواند. این مقاله به همراه مقالات دیگری که درباره هونگ سانگ سو نوشته شده، به زبان انگلیسی، در سبزیان نیز منتشر شده است.در مقاله‌ی دیگری در ویتاسکوپ، سارا دلشاد مقاله‌ای از سیمون دو بووار، نوشته شده در سال ۱۹۵۹ را ترجمه کرده که در آن دو بووار به بریژیت باردو و پرسونای بازیگری‌اش پرداخته و این که چرا در فرانسه و آمریکا پرسونای او به شکل متفاوتی فهمیده شده است.برای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 19:16:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسناد ریوت: فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-siopahpw2nxm</link>
                <description>ژاک ریوت کارگردان، فیلمنامه‌نویس و منتقد سینمایی اهل فرانسه و از چهره‌های برجسته‌ی موج نوی فرانسه‌ست.به مناسبت فراهم شدن همه‌ی فیلم‌های ژاک ریوت برای دانلود در کانال تلگرام با همکاری گروه سینمادریمینگ، تصمیم گرفتیم همانند ژان لوک گدار تمام نوشته‌هایی که به زبان فارسی درباره این فیلمساز و تمام نوشته‌هایی که از ریوتِ منتقد وجود دارد را جمع‌آوری کنیم.مطالب به مصاحبه، نوشته‌های ریوت و نقدها تقسیم شده است. همچنین مستند «ژاک ریوت، نگهبان شب» ساخته کلر دنی و سرژ دنه که گفتگوی طولانی دنه با ریوت است همراه با دوبله‌ی فارسی(پخش شده از شبکه مستند) آماده شده که می‌توانید از اینجا دانلود کنید.فهرست نقدهاشماره ۱۷ مجله فیلمخانه با ۳ مطلب در مورد ژاک ریوت (خرید)ویژه‌نامه ژاک ریوت در مجله سینما و ادبیات (خرید) نوشته‌های مربوط به این مجله درون نقل‌قول قرار گرفتندژاک ریوتِ منتقد /وحید مرتضویمرد مرموز موج نو/ جاناتان رامنیقدرندیده اما درست /جاناتان روزنبام/ آیین فروتنژاک ریوت /جاناتان روزنبام/ آیین فروتنژاک ریوت و جان کارپنتر /امانوئل سیه‌تی/ علی افتخاریفیلمساز نفرین‌شده /دنیس لیم/ پویان صدردر رثای ژاک ریوت /دیو کر/ مهدی جمشیدیمتورانسن: ژاک ریوت مرگ‌های سینما /ماتیاس پی‌نیرو/ آیین فروتنسینما قایق‌سواری می‌کند /محسن آزرمپاریس از آن ماست /لوک سانته/ علی جمشیدیپاریس از آن ماست /لوک سانته/ علی کرباسیپاریس از آن ماست /محسن آزرمدرباره Out 1 /فرید اسماعیل‌پورسلین و ژولی به قایق‌سواری می‌روند /رویال س. براون/ فرزام امیر صالحیبلندی‌های بادگیر /آزاده جعفریبلندی‌های بادگیر /سعیده طاهری و بابک کریمیسه دایره ریوت (درباره دار و دسته چهار نفری) /ژیل دلوز/ علی‌سینا آزریزیبای مزاحم /جاناتان روزنبام/ وحیدزیبای مزاحم /مازیار اسلامینقاشی‌های بزرگ در آثار فیلمسازان (اشاره به زیبای مزاحم) / /شهره شعشعانیزیبای مزاحم /شهرام جعفری‌نژادژاندارک /جاناتان رامنیژاندارک /گزیده‌ای از چند ریویو منتقدای فرنسویدفاع سری /مجتبی پور محسنکی می‌دونه؟، تئاتر در سینمای ریوت /میرابل اُردینِیر/  احسان شیریانکی می‌دونه؟ /وحید مرتضویسرگذشت ماری و ژولین /ژینت ونساندودوشس لانگه /سمیرا قراییفهرست نوشته‌های ریوتدر باب فرومایگیعصر متورانسن (ترجمه ۱ و ۲)نقد مردان جسورامر اساسیدر باب تخیلدستمیزوگوشی از اینجا که دیده شدنامه درباره روسلینیمصاحبه با رولان بارتنبوغ هاوارد هاکسیادداشت‌هایی درباره یک انقلابمرگ جدی گرفته‌شدهگفتگو با میشل فوکومنتخب چند نقد درباره فیلم‌های ژان رنوآرمرور کوتاه بخشی از نظراتفهرست مصاحبه‌هاگفتگو با ساندرین بونز (بازیگر ژاندارک)گفتگوی برنارد آیزنشیتس، ژان آندره فیشی و ادواردو دوگریگوریو با ژاک ریوتگفتگوی هلن فراپا با ژاک ریوتمصاحبه جاناتان روزنبام، لارون سدوفسکی و گیلبرت آدار با ژاک ریوتگفتگوی ژاک اومون، ژٰان-لویی کومولی، ژان ناربونی و سیلوی پی‌یر با ژاک ریوتگفتگوی مجله Le Septieme Obsession با ژاک ریوتمستند گفتگوی سرژ دنه با ژاک ریوتبرای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2020 17:06:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرشیو کامبیز کاهه</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%A2%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%A8%DB%8C%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D9%87-lhxkgdrlekk4</link>
                <description>کامبیز کاهه از منتقدان سینمایی نام‌آشنای ایرانیست که در دهه‌ی هفتاد و هشتاد در مجلات مختلفی از جمله مجله‌ی فیلم و دنیای تصویر می‌نوشته و سردبیر وبسایت «فیلم و سینما» بوده است. بعد از ایرج کریمی تصمیم گرفتیم نوشته‌های این منتقد برجسته -که متاسفانه مدت زیادیست که فعالیت نمی‌کند- را جمع‌آوری کنیم که شامل تمام نوشته‌های ایشان در مجله فیلم، نوشته‌های موجود در اینترنت به علاوه چند نوشته پراکنده از دنیای تصویر است. اگر دسترسی به نوشته‌های دیگر ایشان(بخصوص مجله دنیای تصویر) دارید برای تکمیل آرشیو با ما در توییتر، تلگرام یا اینستاگرام در میان بگذارید.آرشیو کامبیز کاهه به هفت بخش تقسیم شده است که با کلیک بر روی لینک‌‌ها می‌توانید به آن‌ها در گوگل درایو دسترسی پیدا کنید.گزارشدرباره سینماگرانیادداشت‌هانقد فیلم خارجینقد فیلم ایرانیترجمه‌هامباحث تئوریکبرای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 19:46:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موله، آلوارز، وولن، السسر، بوردول و چند دیدنی و خواندنی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D9%85%D9%88%D9%84%D9%87-%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D9%88%D9%88%D9%84%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%88%D9%84-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-dava38s9kell</link>
                <description>سریکانس سرینیواسان که در گذشته کتاب Piges Choisies لوک موله را ترجمه کرده بود دست به ترجمه مجموعه مقالات Politique des Acteurs موله زده است که تا به این لحظه مقدمه آن ترجمه شده است. موله در مقدمه از بازی خوددار در برابر بازی غلوآمیز(به جز استثنائاتی) دفاع می‌کند: «وقتی در مورد کمبود خودداری در بازیگران صحبت می‌کنید، کارگردانان فیلم‌های سنتی به شما می‌گویند که سینما ضبط زندگی نیست، هنر است: فرد باید از نو خلق کند. بله ... اما بیشتر اوقات، این جوش و خروش بازیگران تنها وجه سبک‌پردازی و خلق در فیلم‌هایی که در آن همه چیز کاملاً ناتورالیستی است باقی می‌ماند، بدون هیچ گونه تاکید در تصویر، صحنه یا حرکت. صرف اینکه بخواهید افولس باشید، برای افولس شدن کافی نیست ... چه برسد که نخواهید. این فیلم استاندارد فرانسوی ماست، فیلم‌های دوره‌ی آخر ژان گابن یا آنی ژیراردو»سرینیواسان همچنین در نشریه Firstpost ستونی درباره فیلم‌های دوران طلایی هالیوود دارد و در آخرین پست‌ها درباره This Day and Age سسیل بی دمیل و Kiss me Deadly رابرت آلدریچ نوشته است.برای شناسایی ویدئومقاله‌های خوب این ماه سری زدیم به توییتر آدرین مارتین و کاترین گرنت که ببینیم چه چیز‌هایی را معرفی کردند. آلوارز و مارتین در یک ویدئومقاله درباره صحنه‌سازی کاروای و حرکات شبح‌وار لزلی چونگ در سکانسی از Days of Being Wild پرداخته‌اند. گرنت هم با جدا کردن نماهای نزدیک فیلم Johnny Guitar به کیفیت خط لب جوآن کراوفورد در فیلم پرداخته است. تارک باسک دو قسمت از دو فیلم Sunrise مورنائو و Miss Oyu میزوگوچی رو بدون هیچ‌گونه ادیت در کنار هم گذاشته است که «به شکل عجیبی با یکدیگر صحبت می‌کنند». خورخه ریواس برای موبی ویدئومقاله‌ای درباره دگرگونی‌ای که در ادراک بیننده در تماشای فضاهای خالی سینمایی روی می‌دهد و چگونگی خوانده‌شدنشان به عنوان محلی از خاطرات ساخته است.کریستینا آلوارز لوپز مطابق معمولِ نوشته‌های بلاگش (نوشتن در مرز تجربه و خاطره‌ی شخصی و سینما و هنر)، این بار به مسأله‌ی ارتباط انسانی با آن «دیگری نامتجانس» می‌پردازد. خاطره‌ی برخورد او با مرد پرتغالی بی‌خانمانی (که در متن با حرف ف. از او یاد می‌شود) که او در سال ۲۰۰۹ نزدیک محل کارش می‌دیده و اهمیت یکه و پیامبرگونه‌ای که رفتار روزمره‌ی او در نگاه لوپز یافته بود، تجربه‌ی یازده سال پیش لوپز را به فیلم Variety (بتی گوردون، ۱۹۸۳) که سال پیش تماشا کرده وصل می‌کند (متن لوپز پرش‌های زمانی ناگهانی از این دست زیاد دارد). سپس، مرور تلاشش برای ارتباط برقرار کردن با مرد بی‌خانمان پرتغالی که اسپانیایی را خیلی هم خوب صحبت نمی‌کند، او را به یاد دو فیلم از ترزا ویلاورده فیلمساز پرتغالی می‌اندازد که در طول سال‌های پس از ملاقاتش با ف. دیده است و در ذهن او شخصیت اصلی آن فیلم‌ها یادآور ف. بود: الکس (۱۹۹۱) و جهش‌یافتگان (۱۹۹۸). در ادامه، لوپز پای کتابی از فرنان دلینی (نویسنده و معلم فرانسوی) که به تازگی خوانده را پیش می‌کشد. دلینی با کودکان مبتلا به اوتیسم کار می‌کرد و سینما را هم وارد تجربیات و آزمایش‌هایش کرد و با همکاری رنو ویکتور فیلم مستند آن کودک (۱۹۷۶) را درباره‌ی زیست روزمره‌ی کودکان اوتیستیک ساخت. لوپز می‌گوید این فیلم مثالی است از آنتی‌تز دلینی برای دو رویکرد از نظر او مذمومِ روانکاوانه و بشردوستانه‌ی خیریه‌ای در برخورد با کودکان اوتیستیک و دوگانه‌ی تلاش برای حبس کردن یا سر و سامان دادن به آنان. تصویری که دلینی و ویکتور از امکانِ حضور و بودن در کنار افرادی اساساً متفاوت ارائه می‌دهد، لوپز را به خاطره‌ی ف. برمی‌گرداند. لوپز متنش را این‌طور تمام می‌کند: «شاید دلیل این‌طور فکر کردنم این باشد که عقل از سرم نپرد. اما، هر قدر که احیاناً درباره‌ی ف. خیال‌پردازی کرده باشم، آنچه دیدم، آنچه در ابتدا مرا به خود جذب کرد و آنچه که در به جهانی گشود که حتی بعد از اینکه علاقه‌ام به او محو شده بود گسترده‌تر و گسترده‌تر شد، پابرجاست: پیکری آنچنان بیرون از نظم اجتماعی (با تمام قوانین، التزامات، تحقیرها، و مزخرفات هرروزه‌اش) که خواستِ گریختن را در من پایه گذاشت؛ و حتی به شکلی عمیق‌تر، «هیچ کار نکردن» او، بی‌نیازی‌اش به هر چیز (از جمله هر چه من برای بخشیدن داشتم)، عدم تعلق تام و تمامش به احساساتی که دیگران ممکن بود با او در میان بگذرانند یا اساساً نداشتن آن احساسات، و فقدان این افکار و احساساتی که این قدر مرا مضطرب می‌کنند. می شود گفت که آنچه مرا جذب کرده بود همان چیزی بود که نمی‌توانستم با آن کنار بیایم: شیوه‌ای اساساً متفاوت از بودن (حضور) در جهان.»به مناسبت برنامه‌ی آیکون‌های دهه‌ی هفتاد کرایتریون چنل، سینترا ویلسون مقاله‌ای در مورد مد دهه هفتاد در سینما نوشته است و Performance دونالد کمل و نیکولاس روگ (۱۹۷۰) را یکی از رادیکال‌ترین‌ها در مد پارچه و لباس می‌داند. در مقاله‌ای از سال ۱۹۹۵ که سایت اند ساوند از آرشیو خود بیرون آورده است، نظریه‌پرداز و فیلمساز فقید پیتر وولن مسیرهایی از مراکش، چلسی بوهمی و ایران باستان را که منجر به ساخت این فیلم شده را ترسیم کرده، که گشت‌وگذاری در هم پیچیده با راهنماهایی شامل ویلیام باروژ، جوزف لوزی و مارین فیسفول است. وولن نوشته «Performance یک فیلم احیای دوباره(makeover) است که یک نیش غیرقابل انتظار در دمش دارد... فیلم گنگستری که به تدریج در یک پاستورال هیپی جذب می‌شود، اما یک هسته تقلیل‌ناپذیر خشونت باقی می‌ماند که روان‌گردان، موسیقی و س-ک-س هرگز نمی‌توانند بر آن غلبه کنند – در واقع به طرزی غیرعلنی شریک جرم هستند.»خواندنی‌های بیشتر:- شماره جدید مجله تخصصی Panoptikum با عنوان «نُرم‌ها و پازل‌های سینمایی» همراه با مقاله‌ای از توماس السسر درباره Inception به عنوان یک فیلم نمونه‌ای از ژانر بازی ذهنی(mind-game) و نوشته‌ای از میروسلاو زیلیپیاک درباره خاستگاه و کاربرد نرم‌ها در کارهای دیوید بوردول- دیوید بوردول به بهانه‌ی قرنطینه نگاهی انداخته به روش‌هایی که فیلمسازان از فضای بسته برای داستان‌پردازی استفاده کردند.- موئکو فوجی درباره توشیرو میفونه (با تاکید بر باسن ایشان ?)- شماره جدید مجلات سینماسکوپ و فیلم‌کامنت (دانلود)- کلی دانگ درباره A Woman After a Killer Butterfly کیم کی یانگ- دو مقاله درباره Leave Her to Heaven جان ام استال نوشته‌ی مگان ابوت (درباره چشم‌های تیرنی) و ملیسا اندرسون + دو مقاله قدیمی‌تر نوشته مایکل کورسکی و ایموژن سارا اسمیت (درباره رنگ‌ها در فیلمبرداری لئون شمروی)برای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 17:15:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هالیوود، اوتینگر، کلکتیو، پل ورشو و چند خواندنی دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D9%87%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%88-%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-s0fc4pldjnim</link>
                <description>جی هوبرمن منتقد آمریکایی در این یادداشت به Once Upon a Time in Hollywood پرداخته و آن را شخصی‌ترین فیلم تارانتینو و با وجود تمام دقت تاریخی‌اش رساله‌ای تجدیدنظرطلبانه، آن هم بیش‌تر در باب حال و هوای این سال‌ها توصیف کرده تا ۱۹۶۹. هوبرمن فیلم را به لحاظ شکل رابطه‌ی بین دو کاراکتر اصلی شبیه به آثار وسترنی چون بوچ کسیدی و ساندنس کید می‌داند و معتقد است تارانتینو موفق شده داستان حرفه‌ی رو به افول این دو را ماهرانه با بدنام‌ترین جنایت آن سال یعنی قتل‌های منسون درآمیزد و ضمنا دو‌ فراروایت را از «پایان وسترن» و «خودتخریبی ضدفرهنگ» نیز به شیوه‌ای موفقیت‌آمیز بر آن سوار کند. وی همچنین با اشاره به به حواشی پیرامون فیلم و اشارات نژادی‌‌اش و نقدهای وارده به آن در بستر فعلی سیاسی آمریکا معتقد است تارانتینو گرچه این عناصر را با هدف ایجاد اثر نوستالژیک از وسترن‌ها وارد داستان کرده اما از شباهت ایجادشده با نژادپرستان سفیدپوست دوران پساترامپ غافل مانده است. در ادامه هوبرمن از شخصیت‌زدایی از کاراکترهای زن فیلم می‌گوید و در مقام مقایسه فیلم Charlie Says اثر Mary Harron را به لحاظ تاکید روی شخصیت منسون مرتبط‌تر با حال و هوای این روزهای آمریکا می‌داند. «اگر منسون از تارانتینو توجه کمتری می‌گیرد، ممکن است به این دلیل باشد که فیلم‌ها یک مدیوم ذاتاً اقتدارگرا هستند و فقط جا برای یک اتوکرات در روزی روزگاری وجود دارد. بیش از هر کارگردان دیگری، تارانتینو امیال تاریک برای سلطه و انتقام را که فیلم‌ها می‌توانند فعال کنند، درک می‌کند ... زیرا آن‌ها امیال او هستند. خودآگاه‌تر از اسپیلبرگ و با بدبینی کمتر نسبت به هیچکاک، تارانتینو در دلبستگی و احترام بسیار دلسوزانه خود به هالیوود و علاقه‌ی وافرش به فیلم های دوران نوجوانی کاملاً صمیمانه است. و با درگیر کردن مخاطب و با ارضای خونخواهیش در پایان روزی روزگاری، او یک تغییر ناگهانی چشمگیر هیچكاكی از خودش نشان می‌دهد»
مجله فروم فستیوال برلین یادداشت‌هایی درباره چندی از فیلم‌های برنامه رتروسپکتیو خود(فیلم‌های کلکتیو شورشی دهه ۷۰) منتشر کرده است. از یادداشت‌ها می‌توان به خلاصه‌‌‌ای از دوران فیلم‌های کلکتیو به قلم نیکل برونز، یادداشت لوسیانو مونتگادو درباره میراث ستیزه‌جوی سینمای آمریکای لاتین اشاره کرد. روبی ریچ هم درباره سینمای فمینیستی دهه هفتاد نوشته است «در ابتدای دهه هفتاد سینمای فمینیستی وارد شد. در زمان ورشکستگی پدران در فرم و محتوا، یک انرژی تازه و متفاوت به وجود آمد: یک سینمای بی‌واسطه و نیروی مثبتِ اکنون در مقابل عقب‌نشینی به خشونت و احیا گذشته‌ی مرده که تکیه‌گاه سینمای غالب شده بود».  از این فیلم‌ها می‌توان Woman’s Film و Sambizanga اشاره کرد.جاناتان روزنبام در موبی درباره Warsaw Bridge پره پورتابلا، فیلمساز اسپانیایی، نوشته است«بین نمای آغازین (بارش باران بر روی پیاده رو) و نمای پایانی آن (هواپیمایی که باران مصنوعی - در واقع یک ریزش سیل‌آسا- بر روی آن‌چه که از یک جنگل سوخته باقی مانده می‌پاشد) ، پل ورشو به جریان و تماس، حرکت و برخورد، تلاطم و ایستایی علاقه‌مند است. به غیر از آب، آنچه که جریان و حرکت می کند، انواع روایت و اشکال مختلف اطلاعات است. و چگونگی عبور ما بین مناطق - پل اجازه جابجایی ما از یک چیز به چیز دیگر می‌دهد، موجب برخورد و یا دگرگونی می‌شود - مشخص می‌شود که حتی مبهم تر از چیزی است که داستان را از غیرداستانی متمایز می‌کند. بعضی اوقات مساله‌ی تم یا موضوع است، فرم یا سبکی که به دو یا سه شکل هنری (مانند معماری، موسیقی و ادبیات ، در امتداد افتتاحیه فیلم) پل می‌زند یا به دو یا سه طبقه اجتماعی، یا زنی که درباره زیست‌شناسی سخنرانی می‌کند و همسرش (رهبر ارکستر) و/یا معشوقش (رمان نویس). و رسیدن از اینجا به آنجا از به وسیله‌ی پل موضوع فیلم یا شکل اصلی بازی آن است (انتخاب یکی یا هر دو).»به مناسبت برگزاری رتروسپکتیو فیلم‌های اولریکه اوتینگر مایکل کورسکی به این فیلمساز پرداخته است«اوتینگر، دختر یک مادر یهودی که با پناه بردن به پدربزرگِ پدریِ غیریهودی به طور معجزه‌آسایی از جنگ جان سالم به در برده بود، فیلم‌هایی ساخت که تمام استاندارد‌های اجتماعی تحمیل‌شده را زیر سوال می‌برد و فقط به صورت حاشیه‌ای و نمادین با جنگ سر و کار داشت. کارهای او همیشه به شکل غیرمنصفانه در سایه فیلمسازان مرد جنبش قرار گرفت. به جای ملودرام‌های رویارویانه فاسبیندر، هیستری تاریخی ولکر شلوندورف یا کیچ‌ پرزرق‌و‌برق ورنر شروتر، اوتینگر نوعی از افراط(excess) مختص‌به‌خود را اضافه کرد، تمایل به باروک که بیشتر روی بدن‌ها و بافت‌های بدنی متمرکز بود.»خواندنی بیشتر:. ایندی وایر بخشی از کتاب جدید سرژ توبیانا به نام «دوست آمریکایی» درباره هلن اسکات، نویسنده آمریکایی و مترجم که با فرانسوا تروفو در مصاحبه با هیچکاک همکاری داشته را ترجمه کرده است که درباره پیشنهاد فیلمنامه بانی و کلاید به تروفو(رد کردن به دلیل درگیری با فارنهایت) و سپس گدار(رد کردن به دلیل اختلاف بر سر آب و هوا ?) است که در نهایت به آرتور پن می‌رسد و با داستان بامزه‌ای از برخورد وارن بیتی با ژان ناربونی پایان می‌یابد.. مایکل کورسکی درباره چالش‌های فرهنگ سینمایی در عصر جدید. فیلیپ فورتادو درباره سینمای خوزه موجیکا مارینزبرای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 23:43:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجله کوکر، سینمای ایران، سینمای آلمان، باستان‌شناسی رسانه و چند مصاحبه</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-dciqcqdwazxb</link>
                <description>مجله‌ی اینترنتی کوکر منتشر شد.  در ستون برخورد نزدیک چهار منتقد درباره «دو سه چیزی که از سینمای ایران دوست دارم» نوشته‌اند. مسعود منصوری درباره رابطه دیسپوزیتیف سینما با جهان، انسان و ماشین در سینمای ایران نوشته است. منصوری در ابتدا شیوه مداخله‌ی-به زعم وی، آفرینشگر- سینما در مشق شب و کلوزآپ را با مداخله‌ی «صرفا نمایشی» عروسی خوبان مقایسه می‌کند و در نگاهی دقیق‌تر به کلوزآپ، آن را به شکل نبردی بین دیسپوزیتیف‌های رسانه، سینما و قانون صورت‌بندی می‌کند «پرسشی که احتمالا پیش می‌آید این است که اصلا چرا دیسپوزیتیف سینما باید وارد شود؟ اینجا موضوع قطعا چیزی است فراتر از افاده‌های پست‌مدرنیستی، و مبرّا از بازی «فیلم در فیلم». در کلوزآپ پاسخ را می‌توانیم از درخواست سبزیان از کیارستمی بشنویم: «درد مرا به زبان تصویری بکش». سینما در پاسخ نه تنها دوربینی به کلوزآپِ او اختصاص می‌دهد، بلکه در میدان نبرد دیسپوزیتیف‌ها پا پیش می‌گذارد تا موازنۀ نابرابر قدرت علیه سبزیان را بر هم زند.». در ادامه منصوری با اشاره به نقد تروفو به «سگ‌های گمشده‌ی بی‌قلاده» (و تصحیح پایان‌بندی آن در فیلم خودش، «چهارصد ضربه») مقایسه‌ای می‌کند در رابطه سینما با انسان(کودک) در سه فیلم بچه‌های آسمان («مجیدی پرسوناژش را کاهلانه، اگر نگوییم سودجویانه، از یک پس‌زمینۀ حاضرآمادۀ مذهبی-اجتماعی به عاریت می‌گیرد و او را در بند و توسری‌خوردۀ همان پس‌زمینه نگه می‌دارد»)، دونده («مقایسه کنید با ایمان در دونده که ایمانی است خودبنیاد و رهایی‌بخش که پیش چشم ما و روی پردۀ سینما ساخته می‌شود.») و آینه («پناهی به‌جای آنکه در قید معناهای «آسمانیِ» بی‌خطر باشد، شورشی «زمینی» را طرح‌ریزی می‌کند.»). در پایان افتتاحیه‌ی دو فیلم زندگی و دیگر هیچ و آبادانی‌ها را با محوریت رابطه سینما با ماشین به هم ارتباط می‌دهد «سینما، در این دو فیلم، جهان پسافاجعه را در برابر ما باز می‌گشاید، اوراق و خشت‌خشت می‌کند تا بتواند سامانی دوباره را پی افکند. سینما در کنش قطعه‌قطعه کردن همدست فاجعه می‌شود، و در آفریدنِ سامان دوباره همراه انسان. از این‌روست که می‌گوییم این دو فیلم، ورای موضوع‌شان، موضع مشترکی دارند به ذات سینما، و به امر واقع: تکّه‌تکّه کن و از نو بساز.»دیگر نوشته‌های پرونده:آیین اعتراف نوشته مجید فخریان «ایده‌هایی دربارۀ نسل، خاطره و فیلم‌های اول‌شخص»بالاخره می‌نویسمت نوشته وحید مرتضوی «هدیه تهرانیِ کاغذ بی‌خط و زن اسکروبال»فراتر از انقلاب: در مسیر الکترون‌های خارج از مدار نوشته علی‌سینا آزری «دربارۀ «ژست» در سینمای قبل از انقلاب»دیگر نوشته‌های مجله:نقد مستند What You Gonna Do When the World&#x27;s on Fire نوشته علی‌سینا آزرینقد فیلم Martin Eden نوشته مجید فخریاننقد فیلم Traitor نوشته آیین فروتننقد It happens one night نوشته وحید مرتضوی«پست مدرنیسم و سینما» نوشته ماتیاس فری با ترجمه نوید پورمحمدرضا«ده سال با کایه‌دو‌سینما» نوشته مسعود منصوری«قمار بر سر تصاحب کایه‌دو‌سینما» نوشته ریچارد برادی با ترجمه علی‌سینا آزریویدئومقاله «ذره‌ای در کهکشان» ساخته تگ گالاگر(با زیرنویس فارسی) در مورد فیلم Pursued، ساخته رائول والشنسخه دیجیتال شماره اول مجله هنرنگار منتشر شد. بخش سینمای این شماره به سینمای وایمار (آلمان ۱۹۱۳ تا ۱۹۳۳) اختصاص دارد که شامل مقالات تالیفی و ترجمه از زیگفرید کراکائر، تام گانینگ و توماس السسر است. «پایانی برای نوسفراتو نیست» مقاله‌ای از توماس السسر با ترجمه‌ی نوید نظام‌آبادی‌ است که نگاهی به فیلم Nosferatu (مورنائو، ۱۹۲۲) انداخته است «نوسفراتو هنوز با ماست، انرژی افراطی ابدی‌ای که اکنون به وضوح در قالب تعلق به سینما و الگوهای ویروسی قابل انتشار و تکثیر آن از طریق بعد فرهنگی در سطح گسترده پدیدار شده. سوررئالیست‌‌های فرانسوی نوسفراتو را بیشتر به خاطر اروتیسیسم آن، تضاد بین عشق زودگذر مینا و هارکر، شهوت مرده پرستی، کهنگی و قدرت توامان، تراوش بوی نم و رطوبت از سرداب و پوست چرم مانند نوسفراتو تحسین می‌کردند. به نقل از رابین وود تمایلات جنسی در فیلم‌های مورنائو به عنوان سرچشمه‌ی شر معرفی شده. زیگفرید کراکاوئر معتقد است که سینمای وایمار تمایل به این موضوع دارد که نگرانی‌ها و دغدغه‌های مربوط به تصورات شخصی و تمایلات جنسی مردانه را به تصویر بکشد، وی حتی در کتاب خود از کالیگاری تا هیتلر هم تلاش کرده موضوعی همچون آسیب وارد شدن به وجهه مردانه را به زوال قدرت مردسالارانه، بعد از شکست در جنگ،گره بزند.»در این فاصله ترجمه‌ی دیگری از السسر در سینماچشم منتشر شد. «باستان‌‌شناسی رسانه (سینما) به عنوان نشانه‌‌ی بیماری» سخنرانی چکیده‌وار السسر از تلاش وی در کتاب «تاریخ فیلم به‌عنوان باستان‌شناسی رسانه» (دانلود) است که در آن سعی کرده اتکای تبارشناسی سینما به عکاسی و پروجکشن را مشکل‌ساز کند و خاستگاه‌های دیگری برای تصاویر متحرک- نه به عنوان یک روش تحقیقاتی بلکه به عنوان پاسخی به بحران‌ها- پیدا کند. السسر به چیدمان آپاراتوس سینمایی در سالن‌های سینمای معاصر، ثبت سینما در تاریخ طویل قابل حمل شدن تصاویر و ظهور نمایشگرهای کوچک و محیط گالری‌ها به عنوان تنش‌های مهم سینما اشاره می‌کند. در پایان السسر بازن را با «در حرکتی خلاف معمول» به عنوان یک باستان‌شناس سینما قلمداد می‌کند «سینما برای بازن، متعلق به همان انگیزش معنوی محافظت و اما همچنین تشویش و وحشتی است که به‌خاطر آن انسان‌ها می‌خواستند مرده را از طریق مومیایی کردن یا کفن پیچیدن محافظت نمایند. انگیزش محافظت از بقایای مادی و مکان اختصاصی مسیح نیز از این دسته‌اند. بازن بر روی نقش سینما به‌عنوان اثر و نمایه پافشاری می‌کند. به همان شیوه‌ای که گچ‌گیری و چهره‌‌نما در همان زمان، مقدم بر عکاسی بودند یا با عکاسی تا مرحله‌ای ادامه یافتند که در نهایت از همان واژگونی منفی/مثبت استفاده کنند تا اسرارآمیز بودن انسان‌ها پس از مرگ را حفظ نماید. پس سینما با این تعریف هم بسیار کهن است و هم بسیار مدرن و بنابراین تا زمانی‌که انسان‌ها از مرگ می‌‌ترسند و آرزوی زندگی پس از مرگ را دارند (که هر دوی آنها حتمی و محسوس است)، سینما دوام آورده و باقی خواهند ماند. تاریخ فیلم بازن به‌عنوان باستان‌شناسی رسانه جا را برای تبارشناسی‌‌ای باز می‌کند که سینما را به‌جای فرانمایی پوشش یا قالب، به‌ جای شناسایی آن با منظره‌ای برای غرق شدن و پنجره‌ای رو به دنیا در تاریخی از ایهام قرار می‌دهد.»دیگر مطالب:ترجمه مصاحبه وایولت لوکا با آنیس وارداترجمه مصاحبه جوردن کرانک و پدرو کوستاقسمت دوم ترجمه‌ی مصاحبه‌ی استفان دلرم و ژواکیم لپاستیه با ژان لوک گدارراهنمای فیلم اسفند مجله ایستاربرای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 17:41:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گل‌های شانگهای، فیلمخانه، وایلدر، کیارستمی و چند ویدئومقاله</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%DA%AF%D9%84%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-s6tirairbgrq</link>
                <description>نسخه‌‌ی ترمیم‌شده‌ی گل‌های شانگهای (Flowers of Shanghai) به تازگی برای دانلود موجود شده است. این فیلم با کارگردانی هو شیائوشین و با بازی تونی لیانگ و میچیکو هادا برای اولین بار در سال ۱۹۹۸ اکران شده است.در «خانه‌های گل» (روسپی‌خانه‌های رده بالا) در شانگهای داستان‌های در هم بافته عشق، وفاداری و حیله‌گیری به آرامی شکل می‌گیردرابین وود در یادداشت طولا‌نی‌ای که بر فیلم نوشته تلاش داشته از درِ نقد سرمایه‌داری مردسالارانه به فیلم ورود کند و جزییات آن را مورد بررسی قرار دهد. «شاید بتوان گفت که هو برای بیان همذات‌پنداری خود با زن‌ها نوعی محرومیت یکسان، از لحاظ شکلی و سبکی، به خود تحمیل کرده است: صحنه‌ها اصلا برش نمی‌خورند. تمام ۳۷ نما، بدون استثنا، از طریق فید به سیاهی از هم جدا می‌شوند» با این وجود که «با تمهیدات فرمی/سبکی که اتخاذ شده، همذات‌پنداری با کاراکترها قدغن می‌شود؛ فیلم ما را در لایه‌ای پایین‌تر از اشک‌ها درگیر می‌کند ... داوری‌ها و همدلی‌ها به شکل ناب از طریق رفتار کاراکترها بیرون کشیده‌ می‌شود [اما] نه از طریق سیخونک‌های کارگردانی». آلن برگالا  اما در جهت عکس یک دنیای اتوپیایی در فیلم دیده است «یکی از بزرگ‌ترین جذابیت‌های دلفریب این فیلم مبتنی بر این است که در این ریز جامعه‌ی دوجانبه محصور، مناسبات زبانی تمام‌و‌کمال از قید‌و‌بند مناسبات سلطه(شبه‌برده‌داری) که شکل‌دهنده‌ی نظم اقتصادی و اجتماعی هستند، رها شده‌اند... هر شخصیتی، فارغ از جایگاه و درجه فرمانبرداری‌اش در این دنیای مبتنی بر پول روسپی‌خانه‌ها مطلقا آزاد است که هر چه خواست بر زبان بیاورد ... این حق نظر دائمی یک فرهنگ کلامی خلق می‌کند که عجیب، آرام و ملایم است» در ادامه برگالا به طرح دوکانونی فیلم در «فضای تحول احتمالی شخصیت‌ها به ابعاد یک ظرف شیشه‌ای تقلیل می‌یابد که خود دوربین نیز در آن غوطه‌ور است» می‌پردازد. دو کانون نوری «دوربین به معنای واقعی کلمه شیفته‌ی دو کانون نوری (عموما تجلی‌یافته در دو چراغ نفتی) است که نیروی جاذبه‌شان به اندازه هیپنوتیزم‌کننده است و نگاه را در یک حرکت پاندولیِ یکسر بی‌تفاوت نسبت به چالش‌های دراماتیک صحنه، به سوی خود می‌کشد.»، دو کانون صوتی «هر شخصیتی فارغ از هر فاصله‌ای که نسبت به دوربین دارد، در گوشمان طوری زمزمه می‌کند که انگار هیپنوتیزم‌کننده‌ای در کار دعوت به نگاه به پاندول نورانی‌ای است که ما را در حالتی نیمه‌خواب و نیمه‌هوشیار قرار می‌دهد.» و کاراکترهایی که بین دو کانون در نوسان هستند که در نهایت موجب می‌شود  که فیلم، به عقیده برگالا، کیفیتی سحرآمیز داشته باشد. کانون‌های نورانی فیلم در مرکز یادداشت شیگه‌کو هاسومی نیز  قرار گرفته است(مقاله پیشنهادی). به عقیده هاسومی چراغ‌ها در فیلم هو، هم به عنوان منابع غیرمستقیم نورِ درون صحنه و هم به عنوان سوژه‌های ممتاز سینمایی تصویر می‌شوند «در مقایسه با «محله‌های لذت» گیون در گیتو که میزوگوچی به عنوان یک خُرد‌جهان از جامعه‌ی معاصر ــ و به‌صورتِ یک دنیای مؤکداً تک‌رنگ ــ خلق کرد، «خانه‌ی گل» تاریخی در «شانگهایِ» هو با رنگ بازآفرینی شده و محیطی بسته‌تر، سخت‌گیرانه‌تر و اغواکننده‌تر است. به نظر می‌رسد که هو با تنظیم دوربینش به‌روی این جهان، ایده‌ی مشخصی را به عنوان «فرضیه‌ی کاربردی» بر خود تحمیل کرد: این ایده که مردان بیشتر از زنان فریفته‌ی مغناطیس شعله‌های چراغ می‌شوند که فضاهای بسته‌ی «خانه‌‌ی گل» را روشن می‌کند. در نتیجه، دوربین او نیز باید نه با محدودیت یک صحنه/یک نمای دوربین میزوگوچی که به‌شیوه‌ای پُرپیج‌وخم و حسّانی به مغناطیس چراغ‌ها نزدیک می‌شد.».مقاله رابین وود از کتاب «گزیده نقدهای رابین وود» ترجمه وحید‌الله موسوی انتشارات ساقی (خرید)مقاله آلن برگالا از کتاب «هوشیائوشین: مجموعه مقالات» با گردآوری بابک کریمی و سعیده طاهری (خرید)شماره ۲۶ مجله فیلمخانه با موضوع «سفر در سینما» عرضه شد که می‌توانید در کتابفروشی‌ها و شهر کتاب‌ها تهیه کنید.مسعود منصوری مقاله‌ای که در مورد بیلی وایلدر در شماره ۲۵ مجله فیلمخانه نوشته بود را در وبلاگ خود منتشر کرده است. در ابتدا منصوری از واکنش‌های سرد کایه‌دو‌سینما و اعتراف اندرو ساریس و از طرف دیگر استقبال منتقدان در مجلات فارسی‌زبان(پرونده مجله فیلم) نوشته و در ادامه سعی کرده از نظر مفهوم «آوارگی» فیلم‌های وایلدر را مورد ارزیابی قرار دهد.مقاله‌ی دنیس لیم که در مرور رسانه‌های انگلیسی به آن اشاره کرده بودیم توسط پتریکور ترجمه شده است. لیم در ابتدا با الهام از مانیفست کلاسیک مانی فاربر دوگانه‌ی «هنر موریانه» و «هنر فیل سفید» را مطرح می‌کند؛ هنرمندان موریانه‌ای در حاشیه‌ها در حال حرکت و عبور از مرزهای خودشان هستند که این را در می‌توان در هونگ سانگ سو و کوین جروم امرسون دید که با پرکاری ولی با کاهش ابعاد و هزینه‌ی فعالیتشان به طور ضمنی عدم توازن اقتصادی حوزه فیلمسازی را به پیش می‌کشند، یا در «اشتیاق به پتانسیل مولد و شورشگر حذف و فشردگی» در فیلمسازان فیلم کوتاه(از جمله کمیل رسترپو و ماتی دیوپ) یا گذر هنرمندانی چون آپیچاتپونگ ویراستاکول و آلبرت سرا از مرزهای سینما به موزه‌ها و واقعیت مجازی. در حالی که هنر فیل سفید با «سینمای سوژه» (یا به قول کریستین پتزولد «سینمای درخت لیمو») و تولیدات زیاد از حد در حوزه‌های تصویری و نوشتاری در حال یکدست‌سازی و ابهام‌زدایی سینماست.البرز محبوب‌خواه مقاله‌ای درباره سینمای عباس کیارستمی نوشته و بعضی از مولفه‌های ویژه‌ی آن را، به عقیده خود، برای نجات از خوانش‌های سانتیمانتال یا غرب‌ستیزانه شرح داده است. از مولفه‌های بررسی‌شده می‌توان به درگیری کیارستمی با فرم مستند و فیکشن، «برای کیارستمی به منظور گفتن هر داستانی، واقعیت‌های دخیل در شکل‌گیری آن داستان را نیز باید نشان داد و برای هر واقعیتی، داستان‌هایی که آن واقعیت را شکل می‌دهند. برای او داستان و واقعیت در هم تنیده‌اند و نمی‌توان بدون یکی به دیگری دست یافت. سینمای او اشتیاقی وافر برای به درون کشیدن همه‌ی اجزای دخیل در شکل‌گیری‌اش دارد.» و حضور دوربین دوم در سینمای کیارستمی اشاره کرد. «پس از فیلم خانه‌ی دوست کجاست، یک دوربین دوم وارد فیلم‌های او می‌شود. از فیلم مشق شب که دوربین دوم نمای معکوس را می‌گیرد و حضور کیارستمی و فیلمبردار و منبع نور را نشان می‌دهد تا فیلم کلوزآپ که مقدم بر همه چیز فیلمی است درباره‌ی نمای دوم یعنی نمای نزدیک که توسط دوربین دوم گرفته می‌شود. در صحنه‌ی دادگاه کیارستمی ابتدا توضیح می‌دهد که صحنه با دو دوربین فیلمبرداری می‌شود. یکی از دوربین‌ها نمای کلی دادگاه را نشان می‌دهد و دیگری نمای نزدیکی است از حسین سبزیان برای مواقعی که او احساس می‌کند که حرف‌هایش دادگاه‌پسند نیست و ناگزیر آنها را برای تماشاگر فیلم توضیح می‌دهد. در صحنه‌ی پایانی طعم گیلاس دوربین دوم درست به موقع مداخله می‌کند و فیلم را از فضای نقطه دید تاریک قبر به نمایی گشوده و روشن کات می‌کند. در فیلم زیر درختان زیتون، این مسئله به موضوع اصلی فیلم بدل می‌شود. عشق حسین به طاهره در بیرون از دوربین فیلمساز درون فیلم اتفاق می‌افتد و در دوربین دوم دیده می‌شود یعنی همان دوربینی که ما فیلم را از طریق آن می‌بینیم.»در این فاصله ویتاسکوپ سه ویدئومقاله منتشر کرده است. سارا دلشاد یک ویدئو با ترکیب و برهم‌اندازی تصاویر چند فیلم با محوریت زنان شوریده، حسام امیری یک فیلم دسکتاپ با کلیپ‌های یوتیوب و صدای لوری گومز در حال خواندن «پیش به سوی بدترین» بکت و البرز محبوب‌خواه یک کلاژ صوتی‌تصویری کوتاه «درباره‌ی تاریکی دورانی که به چشمان ما خیره شده است» ساخته‌اند. مهدی امیدواری در پندار ویدئومقاله‌ای در مورد Vitalina Varela و سینمای پدرو کوستا با عنوان «دعوت به دیدن» منتشر کرده است.با وجود افزایش تعداد ویدئومقاله‌ها هنوز ویدئومقاله فرمت مهجوری در ایران به حساب می‌آید در حالی که در خارج از ایران مورد توجه گسترده‌ای قرار گرفته و مجلات زیادی از جمله Necsus، [in]Transition، Mubi، de Film Krant و خیلی‌های دیگر آن را پوشش می‌دهند و حتی پادکست و کتاب برای بررسی این حوزه‌ی نسبتا جدید نقد تولید شده است.  مثلا در تقسیم‌بندی ساده‌ای که کریستین کیثلی ارائه داده سه ویدئومقاله‌ی ابتدایی بالا شاعرانه و آخری توضیحی به حساب می‌آید. امید می‌رود که در آینده شاهد ویدئومقاله‌های بیشتری در این دو حوزه یا حوزه‌های دیگر باشیم.برای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Tue, 24 Mar 2020 21:52:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرشیو ایرج کریمی</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%A2%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-dyfopocvtmnv</link>
                <description>لوسیدا را در تلگرام دنبال کنیدانتشارات کتاب پنجره به تازگی مجموعه‌ای از نقدهای زنده‌یاد ایرج کریمی را در کتابی به نام «آن تماشاگر» چاپ کرده است. کریمی از منتقدان نام‌آشنای سینمای ایران است که از نیمه‌ی دوم دهه‌ی شصت نوشتن نقد فیلم را شروع کرد، کاری که تا پایان عمر با علاقه انجامش می‌داد. و در این میان نسلی از سینمادوستان ایرانی را تربیت کرد و تحت تاثیر قرار داد. منتقدی که به نظر وحید مرتضوی مواجهه‌ای جامع با سینما داشت: «کریمی یک «منتقد سینه‌فیل» است. اما این یک فرض غلط آکادمیک است که منتقد سینه‌فیل مجهز به تئوری نیست. در نوشته‌های کریمی نیز، نظیر نوشته‌های ساریس برای نمونه، تئوری نه به منزله‌ی به‌کاربردنِ الگوهای از پیشینی که یک مواجهه‌ی مستقیم و همه‌جانبه با سوال‌های مشخصی است که فیلم مورد نظر گشوده است ... [ایرج کریمی] ثابت کرد منتقد خوب بیش از هر چیز یک تماشاگرِ خوب است ــ یک سینه‌فیل مشتاق ــ که هنرش بیش از هر چیز در کنشِ دیدن است؛ جایی که با یک ایده‌ی ساده‌ی نمایش عینک همراهِ او میان مجموعه‌ای از فیلم‌های به‌نظر بی‌ربط ــ از مکالمه‌ی کاپولا تا درسواوزالای کوروساوا تا وودی آلن تا سگ‌های پوشالیِ پکین‌پا ــ چرخیدیم و دیدیم که منتقد جایی فراتر از جدل‌ورزی و این یا آن کردن می‌تواند چه ظرفیت‌های گسترده‌ای را در فیلم‌ها احضار کند». نوید پورمحمدرضا مسأله‌ی «معنا» و «کانون‌های متراکم معنایی» را نخ تسبیحی می‌داند که نوشته‌ها و تلا‌ش‌های نقادانه‌ی کریمی را به هم وصل می‌کند؛ با این توضیح که «معنا» برای ایرج کریمی چیزی‌ست متفاوت از تلقی رایج از این مفهوم در فضای نقد فارسی‌زبان. «جستجوی معنا برای او، نقداً و پیشاپیش، همان کندوکاو در فرم است؛ طرح کردن این مسأله که چطور فیلم‌ها از طریق شبکه‌ای منحصربه‌فرد از تکنیک‌ها و سیستم‌های زبانی، معنایی را منتقل می‌کنند.»به این منظور آرشیو نوشته‌های ایرج کریمی که از آرشیو مجله فیلم استخراج شده را در اختیار شما قرار می‌دهیم. برای احترام به حقوق مولف و دعوت به خرید کتاب، نقدهایی از ایرج کریمی که در کتاب «آن تماشاگر» منتشر شده(نقدهای فیلم) از آرشیو پیش رو کنار گذاشته شدند.آرشیو ایرج کریمی بر اساس ستون‌های مجله به چهار بخش از چشم سینما (بررسی هنرهای دیگر با عینک سینمایی)، مباحث تئوریک (که شامل سلسله مقالات «کانون متراکم معنا»ست)، بازیگری و مقالات متفرقه تقسیم شده است. برای دسترسی به هر قسمت کافیست روی لینک‌های بالا کلیک کنید.</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Sat, 14 Mar 2020 22:39:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تگ گالاگر، 1917، جوکر، مدت زمان در سینما و برتران بونلو</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%AA%DA%AF-%DA%AF%D8%A7%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-1917-%D8%AC%D9%88%DA%A9%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%AA-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D9%86%D9%84%D9%88-ybi46uequfjv</link>
                <description>تک‌پلان بودن فیلم 1917 ساخته‌ی سم مندس و حواشیِ بخصوص تکنیکال آن از موضوعات بحث‌برانگیز هفته‌های اخیر بود که البته با بدبینی گروهی از منتقدها و سینه‌فیل‌ها همراه بود. در این میان فیلیپ فورتادو، در ریویویی که در وبلاگ خود منتشر کرده، تلاش کرده که تحلیلی از این بدبینی ارائه بدهد «[فیلم] واقع‌گرایانه‌ست ولی بیشتر از آن تک‌نما، توجهات را به خودش جلب می‌کند، به شکلی که فیلم بیشتر درباره قدرت فیلمساز در صنعت است تا آسیب‌دیدگان جنگ. مانند افتتاحیه اسپیلبرگ [در نجات سرباز رایان] یا به تازگی دانکرک، در ۱۹۱۷ مقیاسْ معناست و جنگ تبدیل به عملکرد کارگردان خودنما می‌شود تا نمایشی از سبعیت». در ادامه با نقل قول از ساموئل فولر، فیلمساز و کهنه‌سرباز جنگ، «همه‌ی فیلم‌های جنگی بدون توجه به این‌که چقدر دقت داشتن در نهایت پوستر‌های سربازگیری هستند»، مساله فیلم‌هایی که درباره چشم‌انداز جنگ هستند را این می‌داند که فیلمساز خودش تبدیل به ژنرال جنگ در یک عملیات بدون خونریزی می‌شود که موجب می‌شود احساسات ضدجنگ به سادگی توسط عملیات عظیم گم شود. «اگر فیلم ارزشی داشته باشد در این است که به شکل تصادفی پرتره‌ای از جنگ به عنوان فن نمایش در قرن ۲۱ ارائه می‌دهد، جوانان بخاطر چیزی بیشتر از این‌که نمایشی بزرگ برای اخبار یا پرده سینما فراهم کنند سلاخی نمی‌شوند». برای خواندن دیگر نوشته‌های انگلیسی این منتقد می‌توانید به این صفحه بروید.جی هوبرمن در تبلت نقدی بر Joker ساخته تاد فیلیپس نوشته است. وی در ابتدا با اشاره به مقاله جنجال‌برانگیز ضدمارول اسکورسیزی اشاره می‌کند که جوکر از این نقد در می‌رود چون هم یاد‌آور King of Comedy اسکورسیزیست و هم مشابه کمیک‌بوک Watchmen آلن مور در مکان‌های واقعی یا میان مردم است. در ادامه با اشاره به ارجاعات فیلم به فیلم‌های دهه هفتادی نیویورک، این «واقعی» بودن جوکر را به فضای سیاسی روز و بخصوص ترامپ-که خیلی از اوقات دلقک خوانده می‌شود-ارتباط می‌دهد، بخصوص که ترامپ خود دلبستگی به دهه‌ی هفتاد دارد. «جوکر بی‌شک ترامپی‌ترین فیلم سال است و این را در تمجید از فیلم می‌گویم. Joker نه تنها ارجاع هوشمندانه‌ایست به سینمای حال‌بد‌کن شوک‌آور دهه‌ی هفتاد بلکه در نمایش واقع‌گرایی اجتماعی بی‌نظیر است. هیچ فیلم دیگری انقدر با قدرت به بحران حال حاضر چه در هالیوود و چه در جهان نپرداخته است».تگ گالاگر منتقد برجسته ی آمریکایی چند کتاب، مقاله‌ی نوشتاری و ویدئویی خود را در وبلاگی قرار داده است که شامل کتابی در مورد روسلینی و مقالاتی درباره فورد، ویدور، فرارا و استراب-اوییه است. چند مقاله از گالاگر در گذشته به زبان فارسی ترجمه شده است:· نقادی در برابر آکادمیسم/ترجمه وحید مرتضوی· مکس افولس: یک هنر جدید- اما چه کسی آن را درک می‌کند /ترجمه مهدی پیله‌وریان· خواندن، فرهنگ، مولف /ترجمه روبرت صافاریان· سرخپوست‌های فورد /ترجمه روبرت صافاریان (بخشی از کتاب «جان فورد» انتشارات حوزه هنری)· ملودرام سفید؛ نگاهی به سینمای داگلاس سیرک /ترجمه آیین فروتن (شماره 14 مجله فیلمخانه)از منتقدان شاخص دیگری که مطالبشان را در وبلاگ منتشر کرده یا می‌کنند می‌توان به دیوید بوردول/کریستین تامپسون، جیمز نیرمور، توماس السسر، ریموند دورنیات، جاناتان روزنبام، آدرین مارتین، کریستینا آلوارز لوپز، گیریش شامبو، فرگوس دیلی، کاترین گرنت، مایکل سیسینسکی، جوردن کرانک و کریگ کلر اشاره کرد. از وبلاگ‌های فعال خوب دیگر می‌توان به دایاگونال تاتس، سرژ دنه به انگلیسی، کینو اسلنگ(اندی رکتور) اشاره کرد. مطلب آخر وبلاگ کینو اسلنگ یادداشتی از پاتریک هلزاپفل درباره Vitalina Varela آخرین ساخته‌ی پدرو کوستاست.پرونده ی اصلی شماره ی نخست مجله ی فوتوژنی به اسم «چشم زمان»، ویژه ی مسئله ی مدت زمان در سینما و متشکل از پنج متن مختص فیلم های طولانی‌ست. یکی از مقالات «شیوه های دیدن: تانگوی شیطان و تاریخچه ی یک برخورد سینه فیلی» نوشته‌ی آرتا برزنجی به تجربه‌ی حسی-بدنی تماشای تانگوی شیطان بلا تار در سینما و نوعی برخورد سینه‌فیلی برآمده از سینماهای «محسوس» می‌پردازد. نگاهی به سفر سینه فیلی خود نویسنده، صحبت از چرایی اهمیت سالن سینما به عنوان حیطه ی سینه فیل (در مقابل کامپیوتر، به عنوان حیطه ی محقق) و الزام یافتن «شیوه‌های دیدن»ی نو برای مواجهه با سینماگرانی مانند تار، که معیارهای سینمایی دیگری برای ارزیابی می طلبند. در مقالات دیگر مایکل ون‌ریمورتر درباره تنش بین واپس‌نگری و معصومیت در Berlin Alexanderplatz فاسبیندر، آنوج مالهوترا درباره درک زمان سینمایی در کارهای کوتاه ناکیچ و ایرینا تروکان درباره چگونگی استفاده مارسل افولس از مدت زمان برای ادای حق پیچیدگی جنگ‌های یوگوسلاوی نوشته‌اند.شماره جدید مجله سینه‌آست هم منتشر شده که در نسخه وب شامل مصاحبه‌ای با برتران بونلو درباره Zombi Child و فضاهای سینماست. در بخشی از مصاحبه بونلو از تاثیر نقدهای سرژ دنه («وقتی او درباره فیلم حرف می‌زد درباره خودش هم حرف می‌زد») و پدران سینمای فرانسه (برسون/گدار/استاش/کاراکس) و چالش پیدا کردن جای خود به عنوان فرزند این سینما صحبت کرده است.دیگر مقالاتنیک پینکرتون درباره سینمای آنگلا شانیلیکراتیک آسوکان درباره سینمای ریتویک قاتاک</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Tue, 03 Mar 2020 21:27:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشت و آینه / خانه سیاه است</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%AE%D8%B4%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jzj3wtyxnnoq</link>
                <description>چندی پیش نسخه‌ی ترمیم‌شده‌ی «خشت و آینه» ساخته‌ی ابراهیم گلستان و «خانه سیاه است» ساخته‌ی فروغ فرخزاد در شبکه‌ی RAI ایتالیا پخش شد که ما توانستیم به نسخه‌ای ضبط شده از شبکه برسیم که می‌توانید آن را از کانال لوسیدا دانلود کنید. این برای اولین بار است که نسخه‌ی با کیفیتی از این دو فیلم در دسترس عموم قرار می‌گیرد.به این منظور برای تکمیل تجربه‌ی تماشای این دو فیلم، تعدادی نقد و دو مستند درباره این دو فیلم را جمع‌آوری کردیم.خشت و آینه (۱۳۴۳)با توجه به واکنش‌های منفی زمان اکران فیلم، خواندن نقد شمیم بهار از لحاظ تاریخی خالی از لطف نیست. همچنین قسمت مربوط به فیلم در کتاب تاریخ سینمای ایران (۱۲۷۹-۱۳۵۷) نوشته‌ی جمال امید.داد بزن! تا بزرگ نشدی ترسو بشی داد بزن! /سعید عقیقیخشت و آینه: تصویر هنرمند در جوانی /مجید اسلامیعکس ساعت‌های بی‌عقربه /سهند عبیدی گفتگو کریم امامی و ابراهیم گلستانکتابچه خشت و آینه در جشنواره‌ی ونیز (به زبان انگلیسی) که شامل نوشته‌های زیر است: Khesht O Ayeneh /Ebrahim GolestanMyths are Always True /Ebrahim GolestanA Clock without hands /Sahand AbidiNight and day in the big city: wandering narratives /Tom GunningEbrahim Golestan&#x27;s epic tragedy of the 60&#x27;s /Jonathan RosenbaumThe lost city symphony of Brick and Mirror /Ehsan KhoshbakhtThe roots of an old tree /Ehsan KhoshbakhtEbrahim Golestan A sacred (or sacrified) giant of modernity /Morad MontazemiBrick and Mirror, Fifty-five years later /Mitra FarahaniA second life for Brick and Mirror /Cecilia Cenciarelliخانه سیاه است (۱۳۴۱)با توجه به واکنش‌های منفی زمان اکران فیلم، خواندن نقد شمیم بهار از لحاظ تاریخی خالی از لطف نیست. همچنین قسمت مربوط به فیلم در کتاب تاریخ سینمای ایران (۱۲۷۹-۱۳۵۷) نوشته‌ی جمال امید.ملکه سبا /حسام امیریدر انتظار نور /مکس نلسون/ فرید دبیری مقدماومانیسم رادیکال و همزیستی فیلم و شعر /جاناتان روزنبام/ سعیده طاهری، ایرج کریمیفارغ از افسانه‌های ننگ /کریس مارکر/ فرید اسماعیل‌پورپرتره‌نگاری جذام /بابک کریمیزیبایی‌شناسی زشتی /فتاح محمدیکتاب «فروغ فرخ‌زاد و سینما» نوشته‌ی عباس بهارلو (خرید)مستند کوتاه «سلیمان میناسیان مردی با دوربین فیلم‌برداری» ساخته‌ی پرویز جاهد درباره سلیمان میناسیان فیلمبردار هر دو فیلم (خرید و تماشا)مستند «اوج موج» ساخته‌ی ناصر صفاریان درباره سینمای فروغ فرخزاد (خرید و تماشا)</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Sat, 29 Feb 2020 23:41:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سانسور، جستجو، فنی‌زاده، فرارا و کایه: رسانه‌های فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88-%D9%81%D9%86%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-eiboscryju5y</link>
                <description>ایستار راهنمای فیلم ماه‌های دی و بهمن را منتشر کرده است. زندگی پنهان (ترنس مالیک)، جواهرات تراش‌نخورده‌ (برادران سفدی)، مرگ و زندگی اف.داناوان (خاویر دولان)، مترادف‌ها (نداو لپید)، داستان ازدواج (نوا بامباک) و تمام چیزهایی که جایشان خالی‌ست (زینب تبریزی) در این لیست آمده است. معرفی کوتاهی هم از هر فیلم وجود دارد که می‌توانید حال‌وهوای اثر را بهتر دریابید.آزاده جعفری در وبسایت شخصی خویش ترجمه‌ی یادداشت آدام نیمن در سینمااسکوپ را که پیش‌تر در فیلمخانه به چاپ رسیده بود منتشر کرده است. یادداشتی با نام قاعده‌ی بازی که به فیلم  Elle ساخته‌ی پل ورهوفن می‌پردازد.  نیمن موقعیت ایزابل اوپر در این فیلم را با فیلم Piano teacher و Cache هانکه مقایسه می‌کند اما درباره تفاوت هانکه با ورهوفن می‌نویسد « هانکه معمولاً سخت می‌کوشد تا به این نتیجه برسد که انسان‌ها در واقع ریاکارانی خودپسندند و در انکار زندگی می‌کنند – در واقع یک مشت نخاله هستند. برای ورهوفن چنین بینشی غیبگویی نیست، بلکه پیش‌فرضی است برای نقطه عزیمت در کارهایش.» و درباره نتیجه‌گیری پایانی فیلم می‌نویسد «در نهایت خیلی نزدیک به اُمانیسمِ تسکین‌دهنده‌ی قاعده بازی (Rules of the game) رنوار است و آن پند معروف «هر کس دلایل خودش را دارد» - یک جهان‌بینی عملگرای سنگدلانه که به طرزی مخاطره‌آمیز میان آمرزش کاتولیکی و غضب از بی‌عدالتی جاسازی شده است. و از این‌رو دقیقاً در نقطه بهینه کارگردانی قرار گرفته که به نوعی همیشه می‌تواند هر دو را کنار هم داشته باشد.»فیلم‌پن پرونده‌ای درباره سانسور در سینمای ایران تهیه کرده است. «سیاوش خائف در مقاله‌ای به رابطه سانسور و فراموشی در سینمای کریس مارکر پرداخته‌است. مقاله‌ای تحلیلی درباره تصاویری که در حافظه تاریخ فراموش شده‌اند و این‌که زیبایی‌شناسی سینمای کریس مارکر چگونه این تصاویر را احضار می‌کند. فرزاد عظیم‌بیک به همین موضوع از دریچه‌ دیگر پرداخته‌است و فراموشی تاریخ و تصاویر را در سینمای ایران تحلیل کرده‌است. مقاله سامان بیات تحقیق مفصل و درعین حال موجزی است بر تاریخچه سانسور در سینمای ایران. نگاهی بیشتر تاریخی از دل جرائد و روزنامه‌ها. علی جمشیدی در مقاله‌ای که بر فیلم خواب تلخ از محسن امیریوسفی تمرکز ویژه دارد حضور سانسور در ناخودآگاه سینماگران ایرانی و سرایت آن به فرم روایت را بررسی کرده‌است.» مهدی امیدواری نیز به سینمای دیاسپورای ایران نگاهی انداخته‌ است.در این فاصله ویتاسکوپ با سه مقاله به روز شده است.ابوذر عزیزی در مورد جست‌وجوی ۲ و معنای سیاست در سینمای نادری نوشته است.  «نادری با برهم زدن مجهولات، معادلات سیاسی را خدشه دار می‌کند. اینگونه او نه چون سایرین، به سبک خودش سیاسی‌ترین فیلم‌ها را می‌سازد. او با حذف سیاسیون و ابزار و ادوات‌شان چنان سیاسیون را رسوا می‌کند که هرگز نمایش‌شان چنین نمی‌کرد. کسی را به نمایندگی مردم نشان نمی‌دهد و خود نیز چنین نمی‌کند. نماینده نمی‌شود، بلکه اگر جایی باز کند لحظه‌ای کنارشان می‌ایستد».حسام امیری به سراغ بازی‌های پرویز فنی‌زاده و شخصیت‌های مفلوک سینماییش رفته است. «شخصیت‌هایی که فنی‌زاده بازی می‌کند به رغم ناچیزی و خُردی‌شان هیچ وقت تنها نیستند و همیشه، به اختیار یا اجبار، در کنار آدم‌های قدرتمند قرار می‌گیرند تا حقارتشان به وضوح توی چشم بیاید. آدمی خودش را دوست دارد اما دوست ندارد با خودش سر کند. آدم‌های فنی‌زاده اما چون باید با دیگران سر ‌کنند خودشان را دوست ندارند. گاهی آن‌ها به سمت دیگران می‌روند و گاهی دیگران به نزد آن‌ها می‌آیند. نتیجه‌ی هر دو اما یکی است: خفت و تحقیر. این شخصیت‌ها از لحاظ اجتماعی بی‌اندازه دون و کوچک‌اند، آنقدر کوچک که برای ایفای آن‌ها به بازیگری بی‌اندازه بزرگ نیاز است. بی دلیل نیست که پرویز فنی زاده را &quot;بزرگ‌مرد کوچک سینمای ایران&quot; نامیده‌اند.»سارا دلشاد به کاربرد زیبایی‌شناسانه نویز صدای انسان در سکانسی از Bad lieutenant ابل فرارا پرداخته است. «سکوت اغلب به نوعی اثرگذاری مثبت ارتباط پیدا می‌کند و به عنوان چیزی درنظر گرفته می‌شود که قابلیت عظیمی در آرام کردن و احیا کردن دارد، که به خیر مربوط است. برخلاف سکوت، نویز اغلب به نوعی از اثرگذاری منفی مربوط می‌شود، به شر، به عنوان چیزی که هیچ چیز بیرونی‌ای ندارد جز هرج و مرج. حالا اگر بخواهیم از شر دفاع کنیم و سکوت را هم به عنوان همدست و شریک نویز بدانیم چه؟ آیا نمی‌توان پذیرفت که نویز بدون همدستی سکوت قادر به برهم زدن جهان نیست؟ و اینکه مگر اصلاً وجود سکوت بدون وجود صدا ممکن است؟ پس، در واقع یک رابطه‌ی متقابلِ ابدی بین نویز و سکوت وجود دارد که کلیت ویژگی منحصربه فرد سکوت را درهم می‌ریزد.»شماره‌های اخیر کایه‌دو‌سینما با چند ترجمه فارسی روبرو شده است. به سرمقاله پایان سال استفان دُلرم با ترجمه مسعود منصوری اشاره کرده بودیم. به تازگی گزیده‌ای از مصاحبه‌ی کایه با ژان لوک گدار (که قبلا لینک ترجمه انگلیسی آن را گذاشته بودیم) در نهست توسط ماه‌نسا شهسواری به فارسی ترجمه شده است. همچنین ویدا از سینمادریمینگ سرمقاله‌ دلرم در شماره ژانویه در واکنش به مقاله‌ی اسکورسیزی در نقد مارول و ادای احترام لوک موله به ژان دوشه، منتقد فرانسوی، را ترجمه کرده است.از گذشتهحالا که بحث کایه شد جا دارد به پرونده‌ی بحث‌برانگیز «۱۰ نقصان سینمای مولف» گروه نویسندگان کایه‌دو‌سینما در دسامبر ۲۰۱۲ بپردازیم که توسط مسعود منصوری، محمدرضا شیخی، سوفیا مسافر و فرید اسماعیل‌پور ترجمه شده استاستفان دلرم به طرح یک خطی در فیلم‌های امروزی که در فیلم‌هایی مثل Shame و یا Amour دیده می‌شود اشکال گرفته است و از فیلم‌هایی که «دنده عوض می‌کنند» مثل Uncle Boonmee و Holy Motors دفاع می‌کند.ژواکیم لپاستیه از سینمایی دفاع می‌کند که از محدوده‌ی سناریوی خود پا را فراتر می‌گذارند و «این احساس را منتقل می‌کند که شاهد تغییر شکل برانگیزاننده‌ی یک ماده‌ی نوشتاری به ماده‌ی دیداری هستیم» و به این شکل از سینمای هونگ سانگ سو و فیلم‌هایی مثل Go Go Tales ابل فرارا و House of Tolerance برتران بونلو دفاع می‌کند.نیکلا آزالبر از گونه‌ای از فیلم‌های مبتنی بر حادثه انتقاد می‌کند که در آن حوادث و رویدادها حاکم بلامنازع تصویر هستند. به عقیده آزالبر این فیلم‌ها دارای شکلی از فریبکاری اخلاقی هستند چون به یک عرض‌حال مبتنی بر واقعیت تبدیل می‌شوند تا «بگذاریم تماشاگر خودش قضاوت کند». ژستی که نشان‌دهنده‌ی نقطه‌نظر یک هنرمند نیست و در بهترین حالت «همچون ژست یک وقایع‌نگار پرونده‌های حقوقی است». فلوران گزانکار از استادکاری فیلم‌های دهه‌ی ۲۰۰۰ به این منظور که راه را برای اعمال کنترل و در هم شکستنِ چه شخصیت‌های فیلم و چه تماشاگران باز می‌کند که فیلمسازها «بهتر بتوانند کارآمدی فرمی خود را تحمیل کنند» انتقاد می‌کند. از این رو گزانکار سینمای نولان و فینچر را محکوم می‌کند و هانکه و مونجیو را از طرف دیگر زیر سوال می‌برد چون که «با تصویرسازی سرکوب‌گر و مرعوب‌کننده(استاد کاری) و گره‌خورده با افشاگری اجتماعی دردخواهانه یا از روی تظلم که به واسطه‌ی لختی و عاری بودنش از زندگی، راه همان ستمی را می‌رود که ادعای انتقاد از آن را دارد».ژان سباستین شوون از ترکیب روحیه‌ی جدیت، بدبینی و ژست عالمانه گرفتن در فیلم‌های بلا تار، نوری بیلگه جیلان، میشائیل هانکه و کریستوفر نولان انتقاد می‌کند. از «اسب تورین» به عنوان مثالی استفاده می‌کند که نمی‌تواند فراتر از چرخه‌ی روزهای مصیبت‌بار نمایش داده‌شده‌اش برود و ما را به وجه دیگری از هوشیاری رهنمون کند. شوون نقطه‌ی مقابل این رویکرد را در 4:44 ابل فرارا می‌بیند: «او [فرارا] که بدبینی‌اش از روی خرد و خوش‌بینی‌اش از روی قلب است: سینما هم مثل زندگی با اصل لذت است که به حرکت در می‌آید، البته اگر سینماگرانی که از جدیت پدرانه نسب می‌برند آن را همچون شکنجه نپندارند» و در ادامه در مورد فیلمسازان مورد انتقاد می‌افزاید «این بدبینی با چنین درجه‌ای از رو بودن، تک‌ساختی‌ست، بدون ژرفا و ابهام است. هیچ‌جایی برای کنایه، فاصله گرفتن از بعد نفسانی زمان حال در نظر نمی‌گیرد».در ادامه‌ی پرونده استفان دلرم درباره فیلم‌های بی‌تصویر، فلورانس میار درباره بازیگران قابل تعویض، سیریل بگن درباره بی‌اعتبار شدن تدوین، ونسا مالوزا درباره رادیکال شیک و ژواکیم لپاستیه درباره فانتزی بی‌مزه نوشته‌اند.برای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 18:23:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسناد گدار: فارسی</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-rhojtwphpdua</link>
                <description>سینماتک پاریس یکی از کامل‌ترین برنامه‌های سینمایی در مورد ژان لوک گدار را با برنامه‌ریزی نیکل برونز و در ۷۱ برنامه در بخش‌های موج نو (۱۹۶۵-۱۹۵۴)، حکایات جامعه‌شناسانه (۱۹۶۶-۱۹۶۵)، آثار انقلابی (۱۹۷۲-۱۹۶۷)، تجربه‌آزمایی‌ با ویدئو (۱۹۷۸-۱۹۷۵)، دیالوگ بین هنرها (۱۹۹۲-۱۹۷۹) و تاملات تاریخی (۲۰۱۹-۱۹۹۳) برگزار می‌کند که با مصاحبه گدار با برونز و مدیر سینماتک، فردریک بونو، به پایان می‌رسد. در بین برنامه‌ها سخنرانی‌هایی از آلن برگالا، ژاک اومون، آنتوان دوبک، دومینیک پایینی و دیوید فارو برگزار می‌شود.با توجه به این‌که برای بهره بردن از جلسات به فرانسه نمی‌توانیم برویم، مجموعه‌ای از اسناد فارسی در مورد گدار که به همت امیر جمع‌آوری شده است را منتشر می‌کنیم.اسناد به چهار بخش نقد و مقاله‌ها، گفت‌و‌گوها، نوشته‌های گدار و فایل‌های صوتی تقسیم‌بندی شده است که می‌توانید با کلیک به فولدرها در گوگل درایو دسترسی داشته باشید. با توجه به این‌که این آرشیو در حال تکمیل است در کانال تلگرام لوسیدا برای اطلاع از آپدیت‌ها عضو شوید. در صورتی که مشکلی در لینک‌ها وجود داشت کامنت بگذارید و در صورتی که می‌توانید در تکمیل ارشیو کمک کنید به بنده پیام بدهید.۱- کتاب مجموعه مقالات «سینمای انقلابی ژان لوک گدار»  زیر نظر پرویز جاهد به تازگی توسط نشر حکمت کلمه منتشر شده است. (فهرست)۲- کتاب مجموعه مقالات «پایان یک آغاز گروه ژیگا-ورتوف: ۱۹۶۷-۱۹۷۶» با گزینش و ویرایش اردوان تراکمه و کیانوش اخباری به تازگی توسط نشر علمی فرهنگی منتشر شده است (فهرست).فهرست نقد و مقاله‌هاموضوعات کلی. کتاب «گدار» /ریچارد راود/ حسام اشرفی/ چاپ سال ۱۳۵۲. زندگی و دوران گدار؛هفت پرده /کالین مک کیب/ شهلا یادگارپور· میزانسن های کمیک استریپی گدار /درو مورتن/ نوید آئینی· او فقط سینما را می شناسد /دیوید تامسون/ علی ابراهیمی· هنر چیست، ژان لوک گدار؟ /لوئی آراگون/ کامیار محسنین· نقشِ گدار /گی دبور/ سحر سیاوشی· فیلمنامه‌نویسی به سبک گدار /اومبرتو اکو/ صفدر تقی زاده· نگاهی کوتاه به زندگی کاری ژان لوک گدار/ نیویورک تایمز/ هانیه صالحی· پارادوکس گدار /سرژ دنه/ فرزام امین صالحی· پداگوژی گداری /سرژ دنه (نسخه‌ای دیگر با ترجمه مهدیس محمدی در کتاب «پایان یک آغاز گروه ژیگا-ورتوف: ۱۹۶۷-۱۹۷۶»)· تا همیشه گسسته /ریموند بلور/ سعیده طاهری-بابک کریمی· جای دگر اتفاق افتاد /کریستوفر هس/ مجتبی آل سیدیان· سه پرسش درباره «شش‌بار دو»: جستجو حقایق ناپیدا از مسیر بیگانگی با زبان /ژیل دلوز/ بشیر سیاح· ژان لوک گدار، بینابین دلوزی /رابرت لورت/ رامین اعلایی،نرگس ایمانی· گدار، هیچکاک و تصویر سینماتوگراف /ژاک رانسیر/ محمد سپاهی· ژان لوک گدار شورشگر /گی اسکارپتا· ژان لوک گدار سینماگر زندگی مدرن...امر شاعرانه در امر تاریخی /یوسف اسحاق پور/ مازیار اسلامی· سینما خالص ترین قالب سرمایه داری است: زندگی و آثار ژان لوک گدار /همایون خسروی دهکردی· سینما و تاریخ /جورجو آگامبن/ علی جمشیدی· شیاطین را از گدار دور کنید /ترجمه سمر ایازیان· فرضیه گدار /ژان دوشه/ ل.ح· علم گدار /ژان دوشه/ مهین نخعی· مسیر پاریس ژان لوک گدار /آلن برگالا/ شهرزاد سلحشور· فلسفه به مثابه نوعی سینما /جان.ای.داربینسکی/محسن پیروی· گدار از طریق گوش /تیری ژوس/ ل.ح· ژ.ل.گدار، ژ.م.اشتراب /پاسکال بونیترز/ قاسم روبین· گدار ابدی: دو سه چیزی که درباره سینما آمریکا و اروپا می دانم /پیدر گرانگارد/ پوریا سهامی· گدار و روایت /دیوید بردول/ سید علاالدین طباطبایی· گدار/سوزان سونتاگ/ پرویز شفا. گدار بعد از سینما /پرویز شفا· گدار و ضد سینما /پیتر وولن/ احسان نوروزی· گدار و کایه دو سینما /جفری نوول اسمیت/ آرش طهماسبی· وصیت نامه ای که گدار هرگز ننوشت /ماسائو آداچی/ پرنیان جنتی مهر· گدار واقعا هنوز همان گدار است: گدار در یک نگاه /فرزاد موتمن· گدار و ادای دین /فرزاد موتمن. پیرمرد عصبی اما تجربه‌گرا /فرزاد موتمن· گدار همیشگی /لاله حائری· گدار و مسئله درام: ورود به میزانسن سیاست، خروج از میزانسن سیاست /رامین اعلایی· گدار این سال‌ها /محمد رضا فرزاد. تصویر های کودکی؛نگاهی به تصاویر کودکان در آثار فیلمسازان اروپایی و آمریکایی /رابین وود/ ترجمه روبرت صافاریان. ژان لوک گدار بعد از مه ۶۸ /جردن کرانک و کالم مارش/ میثاق جوادپور· پول در سینما /کالین مک کیب/ حامد میررضایی· آموزش رهایی: منطق پداگوژیکی گدار/اردوان تراکمه· سخن گفتن با هوا؛ درباب «مدرسه» گروه ژیگا ورتوف /اردوان تراکمه،کیانوش اخباری· ژان لوک گدار فیلمساز غافلگیر کننده /محسن آزرم. ژان لوک گدار و آزمون و خطاهایش! /پویا جنانی· فهرست گدار:چرا اسپیلبرگ و آشویتس در صدر فهرست اند /دانکن ویلر/ صالح نجفی به ترتیب فیلم‌ها· خداییش حالتو بهم می زنه! (ژان لوک گدار: از نفس افتاده) /میشل ماری/ امید نیک فرجام· زنان و پول ، نگاهی موردی به تاثیرات جنون اسلحه / فیلم نوار بر از نفس افتاده /فرگوس دیلی/ علی سینا آزری· ژان لوک گدار /لوک موله/ کاظم فیروزمند،ماهیار آذر· گذران زندگی /اردوان تراکمه· گذران یک تنهایی پر هیاهو(گذران زندگی) /آدرین دنکس/مجتبی گل محمدی· زمان تفکر آغاز می شود: درباره سرباز کوچولو /کیانوش اخباری· حضور و غیاب /ژان لوئی کومولی/ محمدرضا شیخی· قطعات کمیک در معنا باختگی جهان(تفنگداران) /کیانوش اخباری· گدار، باردو و منطق اروتیکا /رامین اعلایی· دار و دسته بیگانه ها /پالین کیل/ وحید الله موسوی· فیلمی درباره نور، فیلمی درباره تاریکی: گریه کردن جرم است(آلفاویل) /لسلی گاسپار· زمان و زبان در آلفاویل گدار /مهدی ملک· آلفاویل /رابین وود/ روبرت صافاریان· سیاست گدار پیش از دوره فیلم های سیاسی ش: آلفاویل، ساخت آمریکا /راین بابولا/ صالح نجفی· بافت باز در پی یرو خله /ویلیام چارلز سیسکا/ محمد گذرآبادی. کوششی برای شناخت ژان لوک گدار از طریق فیلم پی یروی دیوانه /حسن زاهدی. پی یروی دیوانه /عبدالرضا عطار· مروری بر«مذکر،مونث» /مهرنوش فطرت· گدار و فیلمی درباره زنان /چاک کلاین هانس/ پرویز شفا· آخر هفته گدار /بنجامین نویس/ ترجمه رامین اعلایی. تعطیلات آخر هفته؛ فابیولای یک پایان /احمد الستی· سبک فیلمبرداری غیر بورژوایی /برایان هندرسن/ حمید احمدلاری· زبان عواطف در فیلم های گدار /آنوها مادان/ حمزه ابراهیم زاده· نگاهی به همکاری و همراهی آناکارینا و گدار: ترکیب از عشق و سرخوردگی /مایکل نیوتون· گفت و گو با آنا کارینا درباره گدار /ح.ص· آنا کارینا و ژان لوک گدار،شوری توفانی/سگولن فورگار/ شهرزاد سلحشور· کارینا و گدار /میشل ماری/ محمدرضا یگانه دوست· وجوه مختلف ژان لوک گدار /میشل ماری/ محمدرضا یگانه دوست. سینه-‌ترکت‌های گدار /پرویز جاهد· پول، مبارزه جویی، تعلیم و تربیت: گدار ۱۹۷۲-۱۹۶۷ /آلبرتو توسکانو/ صالح نجفی· می ۱۹۶۸ و پس از آن: سینما در و بیرون از فرانسه /دوناتو توتارو/ حیدر خسروی· گدار و گروه «ژیگا ورتوف» /کیوان مهتدی،مریم برقعی· ژان لوک گدار و گروه ژیگا ورتوف /دونال فورمن· باد خاور یا گدار و روشا در «تقاطع» /جیمز روی مک بین/ اردوان تراکمه· باد از شرق؛ گدار و روشا در تقاطع /جیمز روی مک بین/ کریم رشیدیان· سینما سلاح تئوریک /جیمز روی مک‌ بین/ پرویز شفا· آخرین رسوایی گدار /گلوبر روشا/ رامین اعلایی· همه چیز روبراهه /دیوید بردول/ فتاح محمدی· پایان یک آغاز است؛همه چیز روبراهه /آلن بدیو/ ادریس رنجی· فیلمسازی و تاریخ: گفت و گو با گورن درباره گدار /پرویز شفا· سرزمین ناشناخته گدار:اسلوموشن /کریستین تامسن/ احسان نوروزی· شور، ژان لوک گدار/آلن‌ بدیو/ ادریس رنجی. رمانتیسیسم گدار در شاه لیر /جیمز نورتون/ شادی جوادی· عبور از دیوار تاریخ: بازسازی زمان یا ادامه ماجراهای لمی کوشن درفیلم «آلمان سال نه-صفر» /جفری اسکالر/ وحید جانفرسا· فیلم «تاریخ‌ سینمای» گدار آینده سینما را چگونه می پندارد؟ /مایکل تمپل/ خسرو محمودی· درباره نقاشی و تاریخ در فیلم «تاریخ(های)سینما» اثر گدار /سالی شافتو/ مهدی گنجوی· ژان لوک گدار و تاریخ(های)سینما؛علیه دیالکتیک /رامین اعلایی· ساختن تاریخ: بخش هایی از مقاله رزنبام درباره ی تاریخ(های)سینمای گدار /جاناتان رزنبام/ علی ملائکه· قدیس و وارثه: درباره تاریخ(های)سینما /ژاک رانسیر/ آیین فروتن· باستان شناس/فیاکرا گیبنز/ علی افتخاری· دیدنِ مازاد؛ ت(و)اریخ سینما /آلن بدیو/ ادریس رنجی· عظمت حزن‌انگیز (در ستایش عشق) /جی هوبرمن/ مهدی فروتن· با خشم به گذشته بنگر (در ستایش عشق) /آنتونی لین/ مهدی فروتن. گالری گدار (در ستایش عشق) /احسان خوش بخت. استمرار خاطره یا قرن بیستم من (در ستایش عشق) /امیر عزتی· بهشت و دوزخ دانته روزگار ما (موسیقی ما) /جاناتان رزنبام/ بابک گرانفر· موسیقی ما: همه چیز در یک فیلم /دیتریش دیدریکسن/ شاهد عبادپور· برادری استعاره ها در «فیلم سوسیالیسم» ژان لوک گدار /دس اورا/ صالح نجفی· «پاد سینما» و چشم اندازهای پس از فروپاشی (فیلم سوسیالیسم)/ سعید عقیقی· دو سه چیزی که درباره او می دانم؛ نگاهی به سینمای گدار و «فیلم سوسیالیسم» /کامیار محسنین· تاریخی از همه ی تصاویر (فیلم سوسیالیسم)/آندره‌آ پیکارد/محمد امین فرشچی· سوسیالیسم/جی هوبرمن/ علی سینا آزری· وصیت هنرمند در هشتاد سالگی: بررسی «فیلم سوسیالیسم» /جی هوبرمن/ علی لطفی· فیلم انقلابی: در حاشیه «فیلم سوسیالیسم» /کیم وست/ حسین عیدی زاده· فیلم سوسیالیسم و غیر: چهل سال پیش و الان /جاناتان روزنبام/ سینا گلمکانی· چیزهایی از این دست:داستانی ناممکن(فیلم سوسیالیسم) /وحید مرتضوی. نقد و بررسی فیلم سوسیالیسم /محمدرضا اصلانی، صالح نجفی و کیانوش اخباری· وداع با زبان: آوای وحش / ژواکیم لوپاستیه/ راز گلستانی فرد. آنان که تخیل ندارند به واقعیت پناه می‌برند(وداع با زبان) /آیین فروتن· دست های ژان لوک گدار به بهانه فیلم«کتاب تصویر» /ایگناتی ویشنوتسکی/ علی سینا آزری· نامه برنار آیزنشیتز یه گدار: اغوای تصاویر (کتاب تصویر) / آیین فروتن. تصویر حقیقت جهان (کتاب تصویر) /آیین فروتن. کتاب تصویر گدار و بازنمایی حقیقت تاریخ /پرویز جاهد</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2020 15:23:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میراث مکتب مونتاژ، ایوان پاسر، فانوس‌های دریایی و مکاشفه‌های سینمایی</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D9%85%DA%A9%D8%AA%D8%A8-%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AA%D8%A7%DA%98-%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%AC-%D9%86%D9%88-%DA%86%DA%A9%D8%B3%D9%84%D9%88%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-pdgewwcjz5lp</link>
                <description>شماره جدید ژورنال ویدئویی [in [Transition با عنوان مونتاژ: بارگذاری مجدد منتشر شده است. در این شماره که به سینمای آوانگارد روسی و مکتب مونتاژ اختصاص دارد چهار ویدیومقاله از آلوارز لوپز و مارتین، زو بلوف، هلن گریس و کارن پرلمن که در سمپوزیوم «آیزنشتاین برای قرن ۲۱» ارائه شده بودند منتشر شده است. جولیا واسیلیوا در یادداشت معرفی این شماره می‌نویسد این پرونده درباره سینمای آوانگارد روسیه و مکتب مونتاژ است که از طرفی با ترجمه و انتشار متن‌های آن دوره و از سوی دیگر به واسطه رویکردهای علمی جدید مثل دیرینه‌شناسی رسانه، اخیرا مورد توجه فزاینده‌ای قرار گرفته است. ظهور ویدیومقاله به عنوان روش نقد که مجددا مونتاژ را به مرکز توجه مطالعات دانشگاهی سینما بدل کرده، از دیگر ابعاد توجه به مکتب مونتاژ است.ماه گذشته، ایوان پاسر فیلم‌ساز موج نو چکسلواکی درگذشت. او که پس از تحصیل سینما و ساختن چند فیلم در چک، پس از اشغال روس و پایان بهار پراگ، به همراه دوست و همکارش میلوش فورمن مهاجرت کرده بود، در آمریکا نیز کار خود را ادامه داد. او تا سال ۲۰۰۰، ۱۳ فیلم ساخت و با بازیگران مشهوری (از جمله مایکل کین، عمر شریف، جف بریجز و...) کار کرد اما همه این فیلم‌ها جزء کارهای کمتردیده‌شده بازیگرانشان شدند. فیلیپ فورتادو در یادداشتی به مرور دوران کاری این فیلم‌ساز پرداخته است. او می نویسد آنچه که پذیرش آثار آمریکایی پاسر را سخت می‌کند، عدم مطابقت میان مضامین غالبا گزنده فیلم‌های او و حساسیت طنزآمیز اوست. او به بررسی سیر فیلم‌های آمریکایی پاسر می‌پردازد و درباره Cutter&#x27;s Way به عنوان فیلمی که در نهایت متریال ایده‌آل برای حساسیت‌های وی را فراهم آورده می‌نویسد: «این یکی از قدرتمندترین فیلم‌هایی است که درباره‌ی داستان‌هایی که ما برای رویارویی با ناتوانی‌ خود می‌سازیم می‌شناسم»ریموند دلوکا درباره سه فیلم Shutter Island (مارتین اسکورسیزی۲۰۱۰)، Annihilation (الکس گارلند ۲۰۱۸) و Lighthouse (رابرت اگرز ۲۰۱۹) می‌نویسد هر سه این‌ها بازی‌های ذهنی‌ای هستند که توانایی بی‌منطق بودن بشر را به ما یادآوری می‌کنند. به عقیده او فانوس دریایی در سینما یک توپوگرافی ذهن است که ثبات فرضی فرد، بینش و فضا را به آشوب می‌کشد و این با در نظر گرفتن نقش نور و جهت‌دهی فانوس دریایی، جنبه‌ای کنایه‌آمیز به خود می‌گیرد. او همچنین درباره این صحبت می‌کند که متقدم این سه فیلم، رمان «به سوی فانوس دریایی» ویرجینیا وولف است که تصورات درباره شناخت از خود را تخریب می‌کند.کریستینا آلوارز لوپز یادداشتی که قبلا در پرونده‌ای در حاشیه‌ی کتاب «فرضیه سینما» آلن برگالا نوشته بوده را یادآوری کرده است. برگالا در این کتاب درباره تجربه‌ای که یک نوجوان طی آن فیلمی را کشف می‌کند که تاثیر مهمی در زندگی او خواهد داشت نوشته است. او این تجربه را یک مکاشفه‌ی درونی(intimate revelation) نامیده است. آلوارز لوپز با مرور رابطه‌اش با فیلم The Double Life of Veronique در ارتباط با تجربه‌ای از نوجوانی‌اش نتیجه‌گیری می کند: «این مکاشفه به شکل حقیقی در یک حرکت رفت و برگشتی [بین تجربه‌ی گذشته و حال] به دست می‌آید. چرا که همیشه در پروسه حس کردن مداوم است که قطعات مختلف در ارتباط با یکدیگر جای خود را پیدا می‌کنند (یا نمی‌کنند). نام دیگر این پروسه، زندگی است.»او همچنین مکاتبه میان آدرین مارتین و کارلس ماتاموروس درباره فیلم Traitor اثر مارکو بلوکیو را برای وب‌سایت ترانزیت ترجمه کرده است. آدرین مارتین می‌نویسد: «رویاهایی که در جای‌جای فیلم وجود دارند -یکی از عناصر اصلی فیلم‌های بلوکیو در سال‌های ۱۹۸۰- تغییراتی سرنوشت‌ساز بر صفحات نظارتی و رسانه‌ها هستند.» «خائن فیلمی سازمان‌یافته با ساختاری قوی است؛ مانند شبکه‌ی تبهکاری‌ای که نشان می‌دهد. هر لحظه و هر اتفاق جزئی پاسخی فوری دارد و همچنین با گذشت زمان و تغییر فضا تاثیری بزرگتر می‌گذارد. این فیلم به عنوان یک فیلم گنگستری کلاسیک با خودسانسوری، اصول اولیه ژانر را روی یک سرنوشت وهم‌آور صرف می‌کند.»برای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jan 2020 15:03:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسپینا، سینمای اولیه و دهه‌ای که گذشت</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%A7%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%88-%D8%AF%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-o6wlrphacjik</link>
                <description>شماره‌ی جدید سینماسکوپ منتشر شد (دانلود). این شماره دارای ریویوهای کوتاه و بلند بر فیلم‌های روز، مصاحبه با برادران سفدی، سرگئی لوزنیتسا و جسیکا هازنر است.تصویری از فیلم Agarrando pueblo (خون‌آشامان فقر)در این شماره، استیو مک فارلین یادداشتی در بزرگداشت لوئیس اُسپینا، فیلمساز کلمبیایی و از اعضای جریان Grupo de Calí  نوشته است. مک‌فارلین درباره‌ی شرایط اجتماعی کلمبیا و فیلم‌های کوتاه پروپاگاندای حکومتی و در ادامه تنش بین جبهه‌ملی و گروه‌های شب‌نظامی چپی مانند فارک از جهت تاثیر آن بر فعالیت‌های اسپینا و همکارش کارلوس مایولو می‌نویسد. به عنوان مثال می‌توان به ماکیومنتری Agarrando pueblo (تماشا) اشاره کرد که درباره‌ی کارگردانیست که برای ساختن یک مستند رئالیسم اجتماعی خوش رنگ و لعاب از زاغه‌های شهر کالی، در ازای مبلغی پول از مردم منطقه می‌خواهد کارهایی مثل شنا در دریاچه‌‌ی سمی برایش انجام دهند. کاری که اسپینا و مایولو در نقد نگاه توریستی به رنج مردم که در مستند‌های حکومتی و یا جهان اولی شاهدش بودند ساخته بودند. تعداد دیگری از فیلم‌های کوتاه و بلند این فیلمساز را در اینجا با زیرنویس انگلیسی می‌توانید مشاهده کنید.Annabelle Butterfly Dance تصویری از فیلم ترانزیت ویدئومقاله‌ای از الخاندرو موسینتس درباره زمان دایره‌ای در سینمای اولیه منتشر کرده است. در متن همراه، موسینتس زمان دایره‌ای را به ۴ نوع تقسیم می‌کند: تصاویر تکرارشونده‌ی وسایل بازی اپتیکال اولیه، نمایش یک حرکت دنباله‌دار از دو پرسپکتیو، تکرار چندباره‌ی یک جوک در فیلم‌های کمیک اولیه و زمان تاریخ سینما که ژست‌ها، لحظات و مفاهیم را بازمی‌گیرد و با زاویه‌ای دیگر به آن نگاه می‌کند.شماره جدید فیلم‌کامنت منتشر شد (دانلود). این شماره دارای ریویوهای کوتاه و بلند بر فیلم‌های روز، مصاحبه با آلبرت سرا، آنگلا شانیلیک و پدرو کوستا است.تصویری از فیلم The Human Surgeیکی از مقالات این شماره، تاملات دنیس لیم بر سینمای دهه‌ی گذشته است. لیم در ابتدا با الهام از مانیفست کلاسیک مانی فاربر دوگانه‌ی «هنر موریانه» و «هنر فیل سفید» را مطرح می‌کند؛ هنرمندان موریانه‌ای در حاشیه‌ها در حال حرکت و عبور از مرزهای خودشان هستند که این را در می‌توان در هونگ سانگ سو و کوین جروم امرسون دید که با پرکاری ولی با کاهش ابعاد و هزینه‌ی فعالیتشان به طور ضمنی عدم توازن اقتصادی حوزه فیلمسازی را به پیش می‌کشند، یا در «اشتیاق به پتانسیل مولد و شورشگر حذف و فشردگی» در فیلمسازان فیلم کوتاه(از جمله کمیل رسترپو و ماتی دیوپ) یا گذر هنرمندانی چون آپیچاتپونگ ویراستاکول و آلبرت سرا از مرزهای سینما به موزه‌ها و واقعیت مجازی. در حالی که هنر فیل سفید با «سینمای سوژه» (یا به قول کریستین پتزولد «سینمای درخت لیمو») و تولیدات زیاد از حد در حوزه‌های تصویری و نوشتاری در حال یکدست‌سازی و ابهام‌زدایی سینماست.برای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2020 00:34:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسانه‌های فارسی: داستان ازدواج، نصرت کریمی و ترور در سینما</title>
                <link>https://virgool.io/@CinemaLucida/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-snrfpbj2oqtl</link>
                <description>در چند هفته‌ی گذشته ریویوهای متعددی از منتقدان ایرانی درباره‌ی فیلم Marriage Story (داستان ازدواج) ساخته‌ی نوآ بامباک منتشر شد.حسین عیدی‌زاده در یادداشتی برای روزنامه‌ی سازندگی به گریز داستان ازدواج به نظام قضایی آمریکا و بروکراسی کافکاوار فرآیند طلاق در آن اشاره می‌کند و با ستایش بازی‌ها، این بخش مفصل‌تر فیلم را متاثرکننده می‌خواند. «نبوغ بامبک به لطف چهار بازی درخشان آدام درایور و اسکارلت جوهانسن در نقش زوج و لارا درن و ری لیوتا در نقش دو وکیل، در این است که این فصل دعوا و شاخ و شانه کشیدن را جدای از اینکه فرصتی برای تمسخر سیستم قضایی می‌شمارد، از یک دعوای محض جدا می‌کند و به کندوکاوی درباب احساس شرم در چارلی و نیکول بدل می‌سازد. شرمی که نیکول و چارلی در این فصلِ بدونِ بازگشت احساس می‌کنند بیش از هر چیز دیگری باعث جدایی آنها می‌شود»آیین فروتن در نوشته‌ای برای روزنامه‌ی اعتماد داستان ازدواج را بازگشت موفق بامباک به دنیای مورد علاقه‌اش، جهان روابط خانوادگی و زناشویی، می‌داند؛ هرچند این بار با سویه‌هایی دراماتیک‌تر و تلخ‌تر. «بامباک برای «داستان ازدواج»، آشکارا (به استثنای صحنه مشاجره و درگیری چارلی و نیکول) نگاهی با فاصله، واقع گرایانه و منطقی را پیش می گیرد... آنچه بامباک در پی آن است، ارایه نمایشی از زندگی زناشویی است که درون فرآیند مکانیکی (غیرانسانی) جانکاه حقوقی بر سر طلاق، تملک اموال و حضانت فرزند هرچه بیشتر امکان بازگشت را از یک زوج - که هنوز عشق و علاقه ای میان شان باقی مانده - سلب می کنند»آزاده جعفری درون‌مایه‌ی اصلی داستان ازدواج را تقابل میان احساسات درونی و واقعی با احساسات نمایشی و ظاهری بیرونی می‌داند و فیلم را بیش از هر چیز تلاشی در جهت مرزبندی بین این دو دسته می‌بیند. «داستان ازدواج در سطحی دیگر فیلمی‌ست درباره پرفورمنس (نقش بازی کردن) در دنیای پرسرعت، پول‌پرست، رقابتی و بی‌رحم امروز ما (و به خصوص آمریکا). نوآ بامباک داستانش را بر زوجی بنا می‌کند که کارگردان و بازیگر تئاتر هستند، موقعیت‌هایی نمایشی/کمیک را در فضای رئالیستی فیلم می‌گنجاند و با ظرافت (و گاه با کلوزآپ) بر ژست‌ها، نگاه‌ها و رفتارهای پر جزئیات تاکید می‌کند»وحید مرتضوی در یادداشتی قصه‌ی ازدواج را فیلمی تشکیل‌شده از دو فیلم متفاوت می‌بیند: یکی درامی زناشویی در سنت داستان‌های جدایی و جدال سینمای آمریکا، از حقیقت ناپسند تا زن مدهوش. فیلم دوم اما درام رودررویی آدم‌هاست با سیستم (اینجا سیستم حقوقی آمریکا). به نظر او این دو فیلم که از دل دو سنت متفاوت داستانی آمده‌اند، اینجا با هم ترکیب نمی‌شوند و در نهایت فیلم را زمین می‌زنند. «آنچه درام درونی قصه‌ی ازدواج را راه می‌اندازد چیزی جز احساس نارضایتی زن نیست. این تصور که خود را در این رابطه نفر دوم می‌بیند و نمی‌تواند خود را بیرون تابعیت از مرد تصور کند. مهم نیست که چقدر حق با اوست یا نیست، یا اینکه چقدر تصور درستی از این احساس خود دارد و یا چقدر حتی فیلم در لحظات آغازینش تلاش می‌کند این احساس او را برای ما معنا کند. اما مهم این است که هرچه بیشتر وارد هزارتوهای حقوقی ماجرا (قصه‌ی بیرونی) می‌شویم، فیلم بیشتر نقطه‌ی شروع خود، وعده‌ی آغازینش و آنچه را باید برآورده سازد فراموش می‌کند... آنچه در فیلم گم می‌شود پاسخ به آن احساسی است که کل ماجرا را راه انداخته... قصه‌ی ازدواج اینگونه یکی دیگر از فیلم‌های «رئالیست» پیرامونمان می‌شود که ظرافت‌های دنیای درونی خود را به واکنشی مستقیم به صحنه‌ی اجتماع (ماشین نمایشی سیستم حقوقی در آمریکای این روزها) تقلیل می‌دهد». به نظر مرتضوی رجوع به فیلمسازی چون پرستون استرجس ممکن بود به داد فیلم برسد: به آن یاد بدهد چطور دو قصه‌ی درونی و بیرونی‌اش را با انتخاب لحن مناسب به درستی ترکیب کندحسام امیری در یادبودی برای نصرت کریمی در ویتاسکوپ، کریمی را «یک گریمور مستعد، یک انیماتور خلاق، یک صداپیشه ماهر، یک هنرمند تیاتر، یک کمدین خوش‌نام، یک عروسک‌گردان خوش‌ذوق، یک مجسمه‌ساز درخشان، یک کارگردان رئالیست و یک سیماشناس شش‌دانگ» می‌خواند. او به سابقه‌ی کریمی در شاگردی و آشنایی با فیلمسازانی چون کارل زمان و یرژی ترنکا و دسیکا و ویسکونتی اشاره می‌کند و درباره‌ی فیلم‌های او می‌نویسد: «شخصیت‌های او همیشه یک انسان متوسط بودند. شخصیت‌هایی که تاروپودشان را حرص و طمع تشکیل می‌داد و این حرص و طمع به لجاجت و در نهایت به خرابکاری منجر می‌شد. کریمی در تاروپودِ مرد سنتی ایرانی به دنبال ردپاهای این طمع می‌گشت و معمولا آن را در دو ساحت مختلف پیدا می‌کرد: میل جنسی و مذهب»«سینمای دهه‌ی دومِ هزاره‌ی تازه خود را چگونه تعریف کرد؟» وحید مرتضوی در اولین یادداشتش در این موضوع از مواجهه‌ی شخصی‌اش، به عنوان سینمادوستی ایرانی، با سینمای دهه‌ای که رفت، می‌نویسد؛ دهه‌ای که به لطف اینترنت صلبیت سلیقه‌ی ایرانی در مواجهه با سینما را شکست: «دهه‌ای که گذشت، در عرصه‌ی سینمادوستیِ ما، دهه‌ی ترک‌برداشتن صلبیت سلیقه و نگاه بود. برای دستاوردهای تئوریکش اما باید هنوز حداقل یک دهه‌ی دیگر هم صبر کنیم». مرتضوی به دست آوردن ابزارهای تحلیلی جدید و روی برگرداندن از مدل رایج در ریویونویسی را از جمله تغییرات شخصی‌اش در طول دهه می‌داند. در ادامه او از خلال بررسی و اشاره به فیلم‌های تلقین، فیلم سوسیالیسم و بخصوص جزیره‌ی شاتر و پوستی که در آن زندگی می کنم، یکی از دغدغه‌های کلیدی سینمای دهه، رابطه‌ی تصویر و واقعیت، را می‌شکافد.مطالب جامانده‌ی سال گذشتهنهست، سال گذشته، پرونده‌ای با عنوان ترور؛ سینما منتشر کرد. میثاق نعمت گرگانی در سرمقاله‌، هدف از این پرونده را پرداختن به سینمای بدیلی می‌داند که مواجهه‌اش با موضوع ترور در تقابل با روایت استاندارد هالیوودی قرار می‌گیرد: «آثاری که با ترور نه به نمایان‌ترین شکل ممکن، یعنی خشونتی کنش‌مند و نمایشی، بلکه به‌منزله‌ی خشونتی بنیادی‌تر یعنی خشونتی سیستمی و فاش‌کننده‌ی مناسبات سیاسی و اقتصادی می‌پردازند».بلیک ویلیامز در نوشته‌ای درباره‌ی فیلم نوکتوراما (ترجمه‌ی رکسانا طالبی) به دنبال پاسخ دادن به این پرسش است: نوکتوراما چه فیلمی است؟ او می‌نویسد در وهله‌ی اول به نظر می‌رسد با فیلمی اکشن سر و کار داریم و بعد در نیمه‌ی دوم به چیزی در سنت فیلم‌های زامبی‌ای نزدیک می‌شود. نسبت فیلم با واقعیت چیزی در رده‌ی فیلم‌های ترسناک است. پس نوکتوراما خیلی چیزهاست. هرچند فیلم ترور را به تصویر می‌کشد، ولی در نهایت درباره‌ی تروریسم نیست و بیشتر بر روان‌شناسی پارانویا و پیچیدگی‌های اخلاقی پیرامون موضوع متمرکز است.الکس راس پری گفت‌وگویی با پل شریدر کرده (ترجمه‌ی پرنیان امیرانتخابی) که فیلم «نخستین اصلاح‌شدگان» و سینمای کند محورهای بحثش را تشکیل می‌دهند. شریدر مفهومی به نام حلقه تارکوفسکی را تعریف کرده که حد واسط فیلم‌هایی‌ست که دغدغه‌ی نمایش برای مخاطب را دارند و فیلم‌هایی که مختص نمایش در جشنواره‌ها و موزه‌ها هستند: «من به فیلم‌هایی علاقه دارم که هنوز در داخل حلقه تارکوفسکی قرار دارند. از جمله فیلم «نور‌های خاموش» (۲۰۰۷) ساخته‌ی ریگاردس، «راه صلیب» (۲۰۱۴) ساخته‌ی دیتریش بروگمان، «آیدا» (۲۰۱۳) ساخته‌ی پاولیکوفسکی، همچنین فیلم «هادویچ» (۲۰۰۹) ساخته‌ی برونو دومون، «لورده» (۲۰۰۹) ساخته‌ی جسیکا هاسنر»جاشوئا روین در نقدش بر «روز شب روز شب» ساخته‌ی جولیا لوکتف، این فیلم را نمونه‌ای از محدودیت‌های سبک واقع‌گرایانه ابژکتیو می‌داند و می‌نویسد: «با دیدن فیلم، با یادآوری آسیب‌پذیری و احساس خطر پس از ۱۱ سپتامبر و از ترس حملات تروریستی اخبارش که به راحتی ممکن است برایمان اتفاق بیفتد، بعید نیست کسی بگوید “من می‌توانستم جای او باشم”. در نهایت علی‌رغم تلاش لوکتوف برای تشریح یک آبستره، تفاوت کمی بین فیلم روز شب روز شب و “هشدار ترور” دولت بوش وجود دارد—در هر دو مورد ما به یک وضعیت هراس شدید پرتاب شده و سپس هیچ علت و دلیلی در مورد عامل و بافت هراس ارائه نمی‌شود»برای اطلاع از به‌روز‌رسانی‌ها ما را در تلگرام دنبال کنید</description>
                <category>لوسیدا</category>
                <author>لوسیدا</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jan 2020 16:39:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>