<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Cinemagar</link>
        <description>🎞️سینماگر، رسانه منتقد و قلم بی پروای دنیای هنر هفتم🎞️</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 04:58:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4802372/avatar/tJlt66.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</title>
            <link>https://virgool.io/@Cinemagar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سینماگر | روایتی تازه از هم افزایی در دنیای هنر؛ آغاز کار موسسه فراهنر آوش</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%B3%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A2%D9%88%D8%B4-sorfgo1rtfet</link>
                <description>چموسسه فراهنر آوش🔹کانال روبیکا موسسه فراهنر آوش:برای رفتن به روبیکا‌ | کانال موسسه فراهنر آوش اینجا کلیک کنید!در دنیای پرهیاهوی سینما و هنر، بزرگترین چالش همیشه نبودِ استعداد نبوده، بلکه پیدا کردنِ هم‌مسیر بوده است. گاهی یک ایده‌ی ناب، به دلیل نبودِ سرمایه‌گذار درست یا تیم اجرایی مناسب، در قفسه‌ها خاک می‌خورد. اما امروز، خبری خوشحال‌کننده برای تمام اهالی هنر ایران داریم.رسانه سینماگر با افتخار آغاز به کار موسسه فراهنر آوش را به شما تبریک می‌گوید؛ پل ارتباطی هوشمند و حرفه‌ای که قرار است مرزهای جغرافیایی را کنار بزند و هنرمندان، کارگردانان، تهیه‌کنندگان و اسپانسران را در سراسر کشور به هم گره بزند.چرا فراهنر آوش؟🎭این موسسه با درک عمیق از چالش‌های موجود در صنعت هنر، فضایی را طراحی کرده که در آن:- هنرمندان ایده‌هایشان را بدون دغدغه‌ی مالی و اجرایی مطرح کنند.- کارگردانان و تهیه‌کنندگان تیم‌های ایده‌آل و متخصص را پیدا کنند.- اسپانسران و حامیان فرصتی طلایی برای سرمایه‌گذاری هوشمند در پروژه‌های فرهنگی و هنری با پتانسیل رشد بالا داشته باشند.یک امتیاز ویژه و بی‌نظیر🎭در دنیایی که هزینه‌های تبلیغات و معرفی پروژه‌ها روز به روز بالا می‌رود، موسسه فراهنر آوش یک قانون طلایی را اجرا کرده است: درج فراخوان هنری برای تمامی فعالان عرصه هنر، کاملاً رایگان است.این یعنی هیچ استعدادی به خاطر نداشتن بودجه تبلیغاتی نباید نادیده گرفته شود. کافیست ایده‌تان را ثبت کنید تا ما آن را به دست کسانی برسانیم که شایستگی حمایت از آن را دارند.دعوت به پیوستن به خانواده بزرگ هنر🎭اگر شما هم کارگردان، بازیگر، طراح، نویسنده، تهیه‌کننده یا حامی هنر هستید، این فرصت را از دست ندهید. موسسه فراهنر آوش فقط یک پلتفرم نیست؛ یک فرصت برای ساختن تاریخ هنر ایران است.برای دریافت آخرین فراخوان‌ها، آشنایی با پروژه‌های در دست اجرا و ثبت نام رایگان، همین حالا به کانال رسمی این موسسه در روبیکا بپیوندید و اولین قدم را برای همکاری‌های بزرگ بردارید.🔹کانال روبیکا موسسه فراهنر آوش:برای رفتن به روبیکا‌ | کانال موسسه فراهنر آوش اینجا کلیک کنید!بیایید با هم، هنر را زنده نگه داریم و آینده‌ای درخشان برای صنعت فرهنگ کشور بسازیم.#سینماگر #فراهنر_آوش #هنر_ایران #سینما #تئاتر #هنرهای_تجسمی #کارگردان #تهیه_کننده #اسپانسر #فراخوان_هنری #همکاری_هنری #روبیکا#پروژه_هنر#صنعت_فرهنگ</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 00:58:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگر | اُمید گراف کمپین سیستان و بلوچستان را معرفی کرد</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%8F%D9%85%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81-%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-qhbt1xokkxrm</link>
                <description>ایران، سیستان و بلوچستانمن ایران را دوست دارم...🌱✨🧡رسانه طراحی گرافیک و تولید محتوای هنری اُمید گراف کمپین جدید خود با نام من ایران را دوست دارم را معرفی کرد.اُمید گراف | Omid graphاین رسانه طراحی و فعال هنری در حوزه تولید محتوای آثار تئاتر و سینما با ارائه کمپینی در خصوص ایران و سیستان و بلوچستان به موضوع سیستان واکنش نشان داد و از مخاطبان خود دعوت کرد تا به این پویش بپیوندد‌.همچنین امید گراف همزمان با شروع پویش من ایران را دوست دارم با عنوان اقتباسی از دکلمه معروف ناصر طهماسب، اعلام کرد که از این پس به علت شرایط جنگی و اقتصادی کشور قیمت طراحی برای کسب و کار های آسیب دیده را تا ۵۰ درصد کاهش داده و برای کسب و کار های خانگی ساکن سیستان و بلوچستان طراحی رایگان انجام می دهد.دکلمه من ایران را دوست دارم | از ناصر طهماسب را از اینجا بشنوید و دانلود کنید!اطلاعیه منتشر شده در کانال ایتا | اُمید گرافاُمید گراف الگوی سایرینهمچنین رسانه طراحی امید گراف طی فراخوانی از سایر همکاران دعوت به اجرای این پویش کرد و نوشت:#فراخوان_کمپین📣 اُمید گراف از سایر همکاران و طراحان گرافیک دعوت می کند تا به کمپین تبلیغ رایگان کسب و کار های خانگی سیستان و بلوچستان و کاهش قیمت برای کسب و کار های آسیب دیده بپیوندند.🔸ما همکارانی که به این کمپین پیوسته و پوستر آن را به صورت رسمی در کانال خود قرار دهند معرفی می کنیم.🍁 @omid_graph | اُمید گرافهمچنین مجموعه تصاویر پروفایل با تایپوگرافی من ایران را دوست دارم برای شرکت در این پویش در کانال ایتای اُمید گراف در دسترس قرار گرفته است.شما همراهان سینماگر می توانید با مراجعه به لینک زیر از طریق ایتا هم اکنون در این کمپین شرکت کرده و از تصاویر پروفایل آن استفاده کنید:برای رفتن به ایتا | کانال اُمید گراف اینجا کلیک کنید!🔸شما می توانید از این بخش با طراح اُمید گراف در ایتا در ارتباط باشید!سینماگر، رسانه منتقد و قلم بی پروای دنیای هنر هفتم 🎞️ 🎭سینماگر 2026©</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 22:50:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگر | عزیز تئاتر کرج، شجاع پروند اسدالهی</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AC-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-kb5ebjs0t4g5-kb5ebjs0t4g5</link>
                <description>سینماگر🎭شجاع پروند اسدالهی؛ یکی از خوبان تئاتر کرجامروز می پردازیم به بیوگرافی یکی از اساتید قدیمی بنده استاد شجاع پروند اسدالهی که دوست دارم تئاتریون و هنرمندان ایران بیشتر در مورد این شخص بزرگ بدانند.شجاع اسدالهی یکی از اشخاصی است که به شخصه می توانم بگویم معتمد و امن است، وی هیچ ادعایی ندارد با وجود اینکه خیلی باسواد است جدا از مدرک تحصیلی انسان با سواد و همه چیز فهمی است، زمانی که من سنی نداشتم وارد تیم ایشان شدم برای کار خط طویل تقلا در پشت صحنه کمک می کردم و در تمرینات حاضر بودم و یاد می گرفتم، شروع آموزش حرفه‌ای من در تئاتر از استاد شجاع آغاز شد این انسان شریف و بی ادعا هیچ هزینه ای از من در قبال آموزشی که در کلاس هایش می دیدم دریافت نکرد و می دید که به این هنر علاقه دارم و نمیتوانم هزینه کنم از من پولی نمی گرفت و اجازه می داد در کلاس ها حاضر باشم.مطالبی که ارائه می کرد، نحوه بیان و رفتار او، حرکات و تمام کارهایش به قدری حرفه ای بود که من را مجاب می کرد تایم کلاس سر تا پا گوش باشم و فرا بگیرم‌.🎭اسدالهی الگوی یک کارگردان شریف استشجاع پروند اسدالهی یکی از کارگردانان شریف تئاتر کرج و ایران، فرزند بزرگ مرد هنر ایران نعمت اسدالهی است، رشته تحصیلی وی تئاتر و تحصیلات او کارشناسی ارشد این رشته می باشد همچنین فعالیت های وی در زمینه کارگردانی تئاتر و اجرای چندین تئاتر برجسته روی صحنه برای تماشاچیان مثال زدنی است.نعمت اسدالهی خالق اثر خط طویل تقلا این میراث را به جا گذاشت و پس از رحلت وی، شجاع اسدالهی آن را به روی صحنه برد و خط طویل تقلا با بازی مدیریت شده و بی مثالی در صحنه درخشید.پوستر نمایش خط طویل تقلا | اثر: نعمت اسدالهی | به کارگردانی: شجاع پروند اسدالهی🎭خط طویل تقلا یک نمایش بود که با آن می شد زندگی کردشجاع پروند اسدالهی به قدری مدیر و مدبر است که برای خط طویل تقلا بازیگران تازه واردی را طی چند ماه اسطوره می کرد، خود من به یاد دارم چگونه در تمرین های این اجرا بدون اینکه فشاری روی بازیگر باشد بازی را کنترل می کرد و چه قدرتی به کار می گرفت و چه اهمیتی می داد به بازیگر تازه کار و تمامی تیم که من فکر می کنم عمده دلیل محبوبیت وی به همین خاطر است، سایه اش مستدام باد.خط طویل تقلا نه تنها یک میراث هنری بود، بلکه بازی قشنگی در آن دیده شد، اسدالهی در خط طویل تقلا به قدری ظرافت و حساسیت به خرج داد که یک کار بی نقصی روی صحنه رفت.🎭شاهکار بعدی اسدالهی؛ جن گیرجن گیر یکی دیگر از نمایش هایی بود که استاد به روی صحنه برد، به جرأت می توان گفت تمام کار هایی که با عنوان ایشان به صحنه می رفت بدون کم و کاست یک اثر هنری به حساب می آمد و بس.این از دقت عمل و حرفه ای گری وی است، امید است امثال استاد اسدالهی همواره در تئاتر ایران صحنه را منور کنند به حضور خودشان، با بازی بی مثالی که در جن گیر انجام شد و خود ایشان روی صحنه حضور داشت جن گیر به نوعی بیشتر و بهتر کامل شد.پوستر نمایش جن گیر | به نویسندگی و کارگردانی: شجاع پروند اسدالهیاستاد شجاع پروند اسدالهی در جمع بازیگران نمایش جن گیراستاد شجاع پروند اسدالهی به روی صحنه در نمایش جن گیر🎭کاش اسدالهی های هنر ایران بیشتر شوندمگر چقدر می‌توان گفت از خوب بودن یک آدم؟ وقتی آدم هایی هستند که چراغ راه می شوند برای دیگران نه به منت و نه به ادعاگری، چطور میتوان لطف اینها را جبران کرد؟ به خود می آییم می بینیم کاش همان موقع می توانستیم جبران کنیم اما نشد، یعنی لطف آنها به قدری شامل حال ما شده بود که دیگران توان جبران آن را نداشتیم.اسدالهی انسان اندیشمندی است، در مدتی که در جوار ایشان بودم فهمیدم کارشناسی ارشد که چه عرض کنم گویی پرفسورای فلسفه و منطق دارد یا شاگرد سقراط باشد، خیلی روشنفکر و بسیار حساس عمل می کند، چه در کار چه در ارتباطات هیچ وقت به دنبال بودجه گرفتن و رانت و رشوه و این حرف ها نبود خلاف بعضی سگ صفت که اسم خودشان را کارگردان گذاشتند و صحنه را برای بازیگران کرده اند قتلگاه، اسدالهی نمونه بارز یک کارگردان باشرف است.استاد شجاع پروند اسدالهی🎭استاد خوبان، اسدالهی عزیزفراموش نمی کنم، هیچ گاه فراموش نمی کنم استاد اسدالهی چگونه همراه من شد و به من درس زندگی داد، به یاد دارم سر تمرین بودیم نامحسوس خیلی هواسش به من و بازیگران تازه کار بود، نه مثل این کارگردان های دیگر، جور دیگری از ته دل، دل می سوزاند.چقدر برای من افتخار بود و هست که ایشان استاد بنده بودند و همینطور زمانی که از کنار ایشان می رفتم به من گفتند: هرجا بری باز برمی گردی خودت متوجه میشوی که بهتر از گروه ما نیست. واقعا هم راست می گفت بعد از ایشان من رفتم همه جا را گشتم آدمی مثل ایشان پیدا نشد که نشد‌.دلیل اینکه نتوانستم به کلاس های ایشان بروم هزینه رفت و آمد بود، مسیر کمی دور بود و من هر بار باید هزینه می کردم و ایشان خودش می دید و از من بابت آموزش پولی نمی گرفت نه تنها من بلکه چند نفر دیگر هم همینطور قبول کرده بودند، این انسان به قدری شرافت داشت که حتی به روی من نمی آورد، آخر سر گفتم که روزی که بتوانم دوباره بر می گردم و همین کار را خواهم کرد قبل از اینکه دیر بشود.🎭نمایش هنر هم با ایشان به روی صحنه رفتپوستر نمایشنامه خوانی هنر | به کارگردانی: شجاع پروند اسدالهیهنر ابتدا یک پیش نمایش و نمایشنامه خوانی بود که پس از چند بار اجرای نمایشنامه خوانی به روی صحنه رفت، یکی دیگر از کار های استاد که اساتید بسیار کار کشته ای برای نمایشنامه خوانی متن این نمایش حاضر شدند و به فعالیت پرداختند.🎭فیلم کوتاه آخرت؛ اثری از استاد شجاع پروند اسدالهیفیلم کوتاه آخرت | به کارگردانی: شجاع پروند اسدالهیفکر می کنم آخرت یکی از نخستین آثار تصویری استاد شجاع پروند اسدالهی باشد که ایشان کارگردانی این پروژه را به عهده داشتند و به پیش بردند، آخرت یکی از اولین پروژه هایی بود که با نام ایشان تیتر شد‌.🎭نعمت اسدالهی که بود؟مرحوم بزرگ مرد هنر ایران | نعمت اسدالهیهمچنین بخوانید از بزرگ مرد تئاتر ایران پدر استاد شجاع پروند اسدالهی مرحوم نعمت اسدالهی خالق اثر خط طویل تقلا و مصاحبه ای با خود ایشان:ایسنا: نعمت اسدالهی بازیگر قدیمی تئاتر در سن ۶۸ سالگی از دنیا رفت.این بازیگر پیشکسوت که مدت‌ها دچار عارضه ریوی بود، براثر همین عارضه درگذشت.نعمت اسدالهی از چهار روز پیش در بیمارستان «ساسان» بستری بود و ۸ آبان ماه درگذشت.نامبرده متولد اول آذر ۱۳۲۳ بود و آخرین فعالیتش در تئاتر به اجرای نمایشنامه خوانی «شبی بیرون از خانه» به کارگردانی مسعود دلخواه بر می‌گردد.شجاع اسدالهی فرزند این بازیگر به ایسنا گفت: پدرم قصد داشت نمایشی از «برشت» را به صحنه بیاورد و مشغول رایزنی با اداره کل هنرهای نمایشی بود اما به دلیل بیماری‌اش این تصمیم عملی نشد.به گفته او؛ هنوز زمان برگزاری مراسم خاکسپاری معلوم نشده و به زودی اعلام می‌شود.این هنرمند متولد اهواز و فارغ‌التحصیل کارشناسی هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبا بود.وی علاوه بر بازیگری در کارگردانی و تدریس تئاتر نیز فعالیت داشت. از جمله فعالیت‌های او می‌توان به کارگردانی و بازی در نمایش‌های «شبی در کنار رود گرانیکوس»، «خسیس»، «گمراه»، کارگردانی نمایش‌های «توراندخت»، «ننه دلاور و فرزندان او»، و ... و بازی در نمایش‌های « در حضور باد به کارگردانی بهرام بیضایی»، « دیکته و زاویه به کارگردانی داود رشیدی»، « حسن کچل به کارگردانی داود رشیدی»، «شهاب آسمانی به کارگردانی حمید سمندریان»، «دخمه شیرین، عکس یادگاری به کارگردانی دکتر قطب‌الدین صادقی»، «بیژن و منیژه به کارگردانی محمود عزیزی»، «هفت نمایش کوتاه به کارگردانی اسماعیل خلج» و ... اشاره کرد.وی علاوه بر فعالیت‌های صحنه‌ای در نمایش‌های تلویزیونی بسیاری نیز به ایفای نقش پرداخته بود که از جمله آنها می‌توان گفت نمایش‌های «گمشدگان»، «آخرین آهنگ»، «عقاب شعر»، «چنگ در خلاء» و ... اشاره کرد.بازی در دو نمایش «گالیله به کارگردانی داریوش فرهنگ» و «کلبه عموتم به کارگردانی بهروز غریب‌پور» از جمله آخرین فعالیت‌های این هنرمند در تئاتر بوده است.و در پایان می گویم: امید است که امثال استاد اسدالهی در تئاتر و هنر ایران فراوانی یابند، شاگردان ایشان مسیر وی را ادامه دهند و مثل خود ایشان باشند و اخلاق ایشان را رواج دهند چرا که پیش از هنرمند بودن ایشان یک اخلاق مدار خوب بود سپس پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک، گویای منش ایشان بود.باتشکر از شما که خواندید؛ عزیز تئاتر کرج، شجاع پروند اسدالهی،‌ اینک از یکایک شما برای مطالعه این مقاله سپاسگزارم.با افتخار به قلم ناقص: ن.رسینماگر 2026®</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 05:40:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگر | تیرازیس تیم دلال های سینمایی، هادی رمضانپور رسوا شد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%B3-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%A7-%D8%B4%D8%AF-qgd9ysyzqhgn-qgd9ysyzqhgn</link>
                <description>رسانه سینماگر🔴 هادی رمضانپور دلال سینمایی از آب درآمد!یکی دیگر از تیم های سینمایی که هادی رمضانپور به عنوان کارگردان در آن فعالیت دارد توسط رسانه سینماگر رسوا شد، تیرازیس یک دفتر سینمایی واقع در: کرج، مهرشهر، ابتدای خیابان ۲۰۸ شهرداری، ساختمان جنب بانک سامان، پلاک ۵۴۳ طبقه دوم واحد ۶ است که در تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۲۶ به صورت اجاره ای سکونت آن توسط رسانه سینماگر تایید می شود.رمضان پور دلال سینمایی با فراخوان های ساخت یک سریال این بار چهره خود را جور دیگری نشان داد و ادعاگری های بسیارش او را رسوا کرد.علاوه بر پروژه های بزرگ و کوچکی که آنها را ساخته شایعه شده است وی حدود ۴۰ پروژه داشته که به واسطه همین امر اعتماد مردم را به خود جلب کرده است.گفتنی است وی یکی از حامیان ج.ا و بودجه گیر صدا و سیما است، کارهایش اکثرا در صدا و سیما پخش شده و هیچ اکران رسمی فیلم سینمایی در پلتفرم ها ندارد، وی مدعی است برنده جایزه ماربینای اسپانیا و ورودی جشنواره کن است!دلال سینمایی هادی رمضانپوربا نفوذ اعضای رسانه سینماگر در این پروژه متوجه شدیم در حال حاضر این تیم با عنوان تیرازیس Tirazis فعالیت کرده و اقدام به جذب و فراخوان دهی می کند.هیچ مرکز رسمی، سینمایی، و... معتبر بودن این دفتر را تایید نمی کند و رمضان پور با وجود سابقه پیشین گام به عرصه دلالی و پیوستن به همکاران مشابه خود دارد.حسین خدایی، دستیار فعلی رمضانپور🔺 تصاویری که مشاهده می کنید توسط اعضای سینماگر در اختیار ما قرار داده شده تا شما بتوانید این افراد را تشخیص دهید و آنها را بهتر بشناسید.💬 در ادامه مصاحبه ای با یکی از اعضای ما که در پروژه فعالیت داشته را مطالعه می کنید؛🎤 چگونه وارد این پروژه شدید و اوایل چگونه رفتار می کردند؟🎭 عضو سینماگر: ابتدا فراخوان تیرازیس را در دیوار پیدا کردیم داخل واتسپ رزومه فرستادم و خدایی فوری تایید کرد و گفت برای تست به آنجا بروم، درخواست کردیم روز بعد برویم و قبول کرد، در این مدت اطلاعات آنها را جمع آوری کردیم و سپس روز بعد برای تست به آنجا رفتم، کمی منتظر ماندم و سپس گفتند برای تست داخل اتاق بروید، در اتاقی حسین خدایی نشسته بود و پس از سلام و احوال پرسی درخواست کرد تا اگر اتود آماده دارم اجرا کنم، یک تست قوی با موضوعیت اعتراض مردم و ضد ج.ا اجرا کردم که پس از آن متحیر شد و سپس کمی تعریف کرد، در اینجا اضافه کنم تمامی افراد این تیم حامی ج.ا بودند، من را به دفتر رمضان پور فرستاد و با خود رمضان پور صحبت کردم و سپس ابتدا کمی با غرور گفت: حالا هماهنگ می کنم داخل یکی از گروه های تئاتر وارد شوید و این مسائل و کمی گفتگو داشتیم، پس از آن یک روز دیگر به آنجا رفتم که دقیقا مثل تمامی پروژه های قبلی مردم آنجا بودند و در همان جلسه اول متوجه شدیم که افرادی از پیش تعیین شده را برای جلب اعتماد مردم به عنوان هنرجو قدیمی وارد گروه کرده بودند و این موضوع کاملا روشن بود، در روز اول برای تست یک اتود تست گروهی عنوان کردند و موضوعیت آن را اعتراضات انتخاب کردند که در آن طرفدارای ج.ا را می کردند، در این تست به صورت جدی و فیزیکی توسط یکی از همان افراد خودشان که به صورت هنرجو وارد شده بود به یکی از اعضای ما سیلی زده شد و درگیری فیزیکی رخ داد به صورتی که مجبور به کات دادن شدند و بقیه همگی از رفتار آن شخص زده شدند و حتی خانمی گفت: فلانی خیلی ازت بدم اومد! پس از کات دادن اعتراض کردم و با ماست مالی این قضیه را جمع و جور کردند، و بعد حسین خدایی میانجی گری کرد برای آشتی کردن و این حرف ها، ظاهراً از کنترل خارج شده بود و از آنجایی که معلوم بود یک آدم بیمار اعصاب است نتوانسته بود خودش را کنترل کند، رمضانپور در این جلسات حضور نداشت و حسین خدایی به عنوان یک مدرس بازیگری خودش را معرفی کرد و مدعی شد ۸ سال سابقه کار کنار رمضانپور را دارد.🎤جلسه های بعدی چطور گذشت و مردم چگونه وارد شدند؟🎭عضو سینماگر: جلسه های بعدی به بهانه تمرین های سریال برگذار شد و سپس مردم هر روز اضافه می شدند و تست از آنها گرفته می شد، در ادامه باید بگویم با وجود اینکه خود من در تمامی تمرینات بهترین بازی را ارائه می کردم ایراد می گرفت و افراد ناشی و جدیدی که وارد می شدند را تایید می کرد، حدود یک الی دو هفته در رفت و آمد بودیم و تمامی رفتار این تیم دلال را زیر نظر داشتیم.🎤چه چیزی در کلاس ها مطرح می شد و رمضانپور کی وارد کلاس ها شد؟دو جلسه تمرینی توسط حسین خدایی که هیچ سابقه کار حرفه ای و مدرک تدریس بازیگری ندارد برگذار شد که خودش هم به این موضوع اعتراف کرد تا بعد ها مجبور نشود اثبات کند، پس از آن هفته های بعدی خود رمضانپور وارد شد و با اتود های سطح پایین و توضیحات و کلی وراجی در تایم یک ساعت اول کلاس به شرح فیلمنامه پرداخت، تا آنجا که مدعی شدند قرار است فردا استارت بخورد اما هر دفعه به دلایل نامعلوم و بهانه کردن اینکه مجوز فیلمبرداری داده نمی شود کنسل می شد.🎤آیا خود هادی رمضانپور طبق استاندارد های جهانی بازیگری توان انتقال حس را داشت؟🎭عضو سینماگر: به هیچ عنوان، پس از بررسی های صورت گرفته متوجه شدیم رمضانپور با وجود سابقه ای که دارد هیچ فهمی از بازیگری ندارد و یک بازی خشک و بدون حس و عصبی تحویل مخاطب می دهد، خود بنده تمام مدت اتود هایی که برایمان اجرا می کرد را زیر ذره بین بردم و متوجه شدم که اصلا هیچ درکی از بازیگری روز دنیا و بازی تصویری ندارد، در ادامه چند اتود با دیگران اجرا کردیم که در آن به موضوع های مختلف پرداختیم و در همه موارد مردم از اجرا خوششان می آمد و اجرا استاندارد بود اما به این دلیل که خودش را حرفه ای جلوه دهد ایراد غیر فنی می گرفت و می گفت: الکی تشویق نکنید!🎤رفتار اطرافیانش نسبت به این موضوع چطور بود، آیا می‌توانید بیشتر توضیح دهید؟🎭عضو سینماگر: در تمامی مدت رفتار همه کسانی که در آنجا ظاهراً مشغول به کار بودند را بررسی کردیم و خروجی های دریافت شده تماما رفتار های بادی لنگوئیچ و میمیک شک و اضطراب بود که به راحتی می‌توانستیم آنها را تشخیص دهیم، در طی این چند هفته افراد را تحت آزمایش های روانشناسی قرار دادیم و همه شان نسبت به کاری که می کردند شک داشتند و منتظر بودند تا یک آن رسوا شوند.پایان مصاحبه✍🏻این مصاحبه با هدف شناخت هرچه بهتر امثال این آدم ها انجام شد و اعضای سینماگر همواره در جهت کمک به هنرجویان ایران پروژه ها و اشخاص دیگر را محک می زنند.⚠️این پرونده هنوز باز است و این خبر زمانی منتشر می شود که با محدودیت های اینترنتی مواجه هستیم و ممکن است با تاخیر در موتور جستجوی گوگل قرار بگیرد.‼️توجه: درحال حاضر در تاریخ ذکر شده ۱۴۰۵/۰۱/۲۶ این پروژه همچنان فراخوان می دهد و سپس بعد از چند هفته درگیر کردن مردم از افراد خواستار پرداخت مبالغی چند ده میلیونی برای بازی در سریال به بهانه های مختلف هستند.✍🏻شما دلال های سینمایی و افراد سودجویی که دکان باز کرده اید، خواب خوش برایتان نخواهیم گذاشت، منتظر رسوایی باشید!🎭سینماگر، رسانه منتقد و قلم بی پروای دنیای هنر هفتمسینماگر 2026©</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 13:32:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگر | بیا اینجا؛ از خودت بگو</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%DA%AF%D9%88-bl4zj1lvpvgm</link>
                <description>سینماگر | تصویر 1/1🎭 اینجا یک تریبون آزاد استبرخلاف بقیه پست ها و مقاله ها که کلی وراجی کردم می خواهم این مقاله را شما بنویسید و کامنت بگذارید، از هرچه که دوست دارید.از زندگی و فلاکت هایتان، از شادی و روز خوشتان، از اشک و از لبخند و از جنون رهایی که تجربه نکرده اید، از سیاست و اوضاع اقتصاد، از کمونیست ها و سوسیالیسم ها، نمی دانم از دستور پخت کباب شامی؟ از آموزش جوش دادن قطعات فلزی یا نحوه صحیح تزریق با آمپول.خلاصه که حرف برای گفتن زیاد است می بینید؟ این متفاوت ترین پست ویرگول است بدون اغراق!پس این قلم و این هم کاغذ، داستان خود را شروع کنید، ما هم رسانه می شویم‌‌.</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 20:12:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگر | کات! همین جا همه شماها رسوای سینما</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%AA-%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-suqufmhy6zii</link>
                <description>سینماگر | تصویر 1/1🎭 دست به دست هم می دهیم برای هم!هنریان و بازیگران عزیز، همه شما کسانی که علاقه مند به هنر هستید و دنبال بازیگری و فعالیت در عرصه هنر سینما هستید قطعاً موقعیت هایی برایتان رخ داده که گیر‌ آدم های عوضی و کلاهبردار و کارگردانان بی شرف افتاده باشید، اینجا از همه شما عزیزانی که تجربیاتی در این زمینه دارید می خواهیم با گفتن تجربیات خود به ما کمک کنید، هر چند اشخاصی که از مردم پول، وقت و جانشان را طی یک پروژه می دزدند شاید آنقدر حرفه ای باشند که پس از اتمام یک پروژه حتی نامشان و دفترشان هم عوض کنند.ما اینجا با هم متحد می شویم تا رسانه باشیم برای جامعه هنر و دست این پلیدان را از بازو قطع کنیم که دیگر به ذهن‌شان هم خیال محال کلاهبرداری و... خطور نکند.اگر اسم، آدرس، مشخصات و هر چه که لازم است بگویید را در اختیار دارید بدون هیچ ترس و با قاطعیت کامنت کنید تا دیگران در دام این آدم ها گرفتار نشوند.ضمناً لطفاً نظریات و تجربیات خود را نیز شرح دهید و در اینجا که سینماگر رسانه قلم، صدای جامعه هنرمندان و هنروران تئاتر و سینمای ایران است به هدف خود که کمک به دیگر هنردوستان ایران زمین است برسد.شما دوستانی که به اینجا آمدید با لایک کردن و کامنت گذاشتن حمایت کنید تا این پست تیتر شود و بیشتر در معرض دید عموم هنرمندان قرار گیرد‌.متشکرم؛ ن.رپایان: ۱۴۰۵/۰۱/۲۶سینماگر 2026©</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 20:00:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگر | چگونه بازیگر شوم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D9%85-he8yweagru0p</link>
                <description>سینماگر | تصویر 1/1🎭 قدم اول: شناخت حقیقت ماجراخب خب، می بینم که بعضی ها کله شان داغ شده و افتاده اند پی اینکه چگونه می شود بازیگر شد، ببین جانم این کار برای شما نیست فکرش را از سرت بیرون کن مطمئن باش کار های بسیاری هم وجود دارد که تو میتوانی در آنها موفقیت های بسیاری کسب کنی، آخر چرا یک آدم باید آنقدر بی کار باشد که اصلا به ذهنش خطور کند بازیگر شود؟ این خیال محال را از سرت بیرون کن، بازیگری مال آدم های پولدار است بچه جان! برو پی کارت.میگویی من اشتباه می کنم؟ فکر می‌کنی فرش قرمز برایت پهن کرده اند وارد سینما بشوی؟ گول این تبلیغات موسسه های بی نام و نشان بازیگری را نخور کله پوک! فردا نه پس فردا فکرش از سرت می پرد آدم می شوی الان حرف گوش نمی دهی فردا که سرت به سنگ خورد خودت خوب می فهمی چی شده.اگر تا اینجا این متن را خواندی و هنوز هم آدم نشدی و میخواهی بازیگر بشوی تو دقیقا همانی هستی که باید بازیگر شود! یک تبریک و یک تسلیت به شما، تبریک اول بخاطر اینکه خیلی سمج و کنه هستید و به این زودی ها ول کن ماجرا نیستید، تسلیت هم بخاطر اینکه قرار است در این مسیر کاملا تصورتان از بازیگری خراب شود.حقیقت را بپذیرید، بازیگری حمالی است، بدبختی است، بیچارگی محض است، اما چه کنیم دیگر جنون و سودای بازیگری ما را به سمت آن سوق می دهد، دست خودمان نیست انگاری که معتاد شده ایم، هر چقدر هم میگویند این کار ها آخر و عاقبت ندارد نکن، باز هم می کنیم! بازیگری را عرض کردم.داشتم می گفتم؛ وقتی کلمه بازیگر می آید لطفا فقط ستارگان سینما را تصور نکنید، حقیقتا بازیگری که شما قرار است بشوید خیلی با آنها فرق دارد، خیال نکنید که حالا می روید توی یک سریال یا سینمایی سریع مشهور می شوید همه هم برایتان به به و چه چه می کنند! اگر عقل در سر داشته باشید می فهمید که شما هنوز اول کار هستید، مثل خود بنده که چهار سال است دنبال بازیگری ام هنوز هم نفهمیدم چرا، فقط می دانم باید دنبال آن را بگیرم.دور و برم را نگاه می کنم می بینم هنوز بازیگر نشده ام، چشمانم را می بندم دوباره باز میکنم باز هم همان است، یک سیلی به خودم می زنم ببینم بیدارم یا خواب اما باز هم همان بودم که هستم، نمی دانم چرا بازیگر نمی شوم! حقیقتاً بازیگری فقط استعداد نیست بازیگری نیازمند کسب سواد اولیه و شناخت بدن و آناتومی به همراه فنون بیان، ابراز حس، تخیلات، گفتار، حرکات و تا بی نهایت همینطور ادامه دارد که باید آنها را طی این مسیر یاد بگیرید.🎭 هیچ گاه یادگیری در این مسیر تمام نمی شود!خیال نکنید می روید کلاس بازیگری بعد چند مدت مدرک پایان دوره می گیرید و حالا شده اید بازیگر! نخیر جانم، بازیگر باید آپدیت و بروزرسانی شود، بازیگر باید سطح سواد خود را بالا ببرد، مطالعه کند، تمرین کند، صحبت کند! این خیلی مهم است که شما بتوانید به خوبی صحبت کنید و از پس صحبت کردن با دیگران بر بیایید.تپق نزنید، اغراق نکنید، موقع حرف زدن استرس نگیرید، یک آن زمانی که با یک شخصیت مهم صحبت می کنید از شدت اضطراب جان به جان آفرین تسلیم نکنید! که آخر سر هم همان جا قش کنید و نقش بر زمین شوید.که چه شود؟ خب همین که بتوانید خودتان را کنترل کنید کلی است، حالا بازیگری پیشکش شما باید اول رفتار خود را در جامعه بررسی کنید ببرید زیر ذره بین ببینید چه اشکالاتی در حرکات و رفتار و کردار شما وجود دارد، آنها را اصلاح کنید و سپس به فکر این باشید که چگونه می توانید بازیگر شوید.آرمان پروری نکنید! اول مسیر درست را پیدا کنید بعد حالا فکر این باشید که چگونه می توانم بازیگر خوبی باشم، برای مثال طرف آمده میگوید؛ فلان قدر هزینه می کنم من را بگذار نقش اول فیلمت! خب آخر مرتیکه خر! کدام کارگردانی اعصاب و روان خود را می گذارد که از توی ناشی بازیگر بسازد آخر سر هم آن نشود که خواسته و کل پروژه را با همین شخص زیر سوال ببرد؟ البته خیلی ها هستند که این کار ها را می کنند ولی خب آنها دلال سینمایی هستند نه کارگردان، روی هم رفته پشیزی اعتبار ندارد و از یک سوراخی با پارتی توانسته اند وارد شوند و دکان بزنند.🎭 دام پر زرق و برق تبهکاران سینماپیش از این کلی در مقاله ها نوشتیم و در آنها گفتیم که وقتی فراخوان می دهند و شما می روید آنجا خوب چشم و گوشتان را باز کنید، خود بنده به شخصه یک سال گیر یکی از همین ها افتادم که داستانش را هم با آب و تاب شرح دادم و می توانید در چند مقاله اول بخوانید که چه شد و من چه کردم و چرا کردم و این حرف ها.وقتی وارد یک پروژه می شوید حتی اگر کار کرده هستید به شما می گویند باید آموزش ببینید باید در کلاس ها شرکت کنید و این حرف ها، از آنجایی که پیش تر خیلی در مورد این موارد صحبت کردیم الان خیلی زود پرونده این مسئله را می بندیم.توجه کنید که همه افراد سود جو و حتی و حتی و حتی کارگردانان به ظاهر آدم حسابی هم می توانند سر شما کلاه بگذارند و این افکار که نه بابا طرف قداست از چهره اش می بارد یا طرف از دم و دستگاه و اطرافیان و دستیارانش معلوم است که این کاره است، و یا اینکه طرف در مرکز شهر دفتر دارد و توی گوگل اسمش بالا می آید و کلی کار کرده و این حرف ها که همه مان خوب می دانیم باز با این موارد نمی شود به راحتی اعتماد کرد و وارد یک گروه یا پروژه شد چرا که اگر شما در این مسیر هیچ آسیبی از قبیل روحی، مالی، و... نبینید عمر و تایم طلایی خود را در این مدت زمانی که آنجا هستید و انتهای آن کار چیزی نمی شود از دست خواهید داد.سعی کنید به دفاتر معتبر برای تست بروید و هرجایی را انتخاب نکنید نه یک دفتر در پستوی شهر نه یک دفتر شخصی که خارج از شهر یا جای نامتعارفی است! همه اینها تجارب شخصی خود بنده است که به شما می گویم، فردا پس فردا نروید توی یک پروژه چند ده میلیونی هم هزینه کنید طرف فرار کند ترکیه و کاسه چه کنم چه نکنم به دست بگیرید! اول تحقیق کند جو گیر نشوید که بابا فلانی کلی سابقه دارد کلی هنرجو و بازیگر می آیند دفترش و این حرفا، حتی شاید بازیگر چهره بدل هم برای جلب اعتماد شما بیاورند و شما از تشخیص اصل از کپی عاجز باشید چند تا عکس سلفی هم بگیرید و آخر سر نفهمید طرف بدل بوده.اینها همه اش زنگ های هشدار و خطر است که باید به آنها توجه کنید دوستان؛اول: غلو و ادعاگری بیش از حد کارگردان و رفتار مشکوک به صورتی که مشخص است این کاره نیست، حتی یک شک کوچک کافی است تا شما بفهمید کلاهبردار است.دوم: بی برنامگی و بی نظمی روزانه در طی پروژه و مشخص نبودن زمان آغاز و پایان کار که هر دفعه با بهانه های مختلف شما را راضی می کنند حتی خود شخص به ظاهر کارگردان که ممکن است شما در طی آن کار یک بار او را ندیده باشید بیاید و کلی عذرخواهی کند و شما به واسطه این ساکت شوید!سوم: رفت و آمد بازیگران جدید پس از شروع پروژه به هر دلیل و حذف ناگهانی افراد دیگر و جایگزینی بیش از حد بازیگران انتخاب شده یک علامت هشدار است که دیگران چیزی فهمیده اند و حذف شدند اما شما متوجه آن نشده اید.چهارم: عجله در رفتار و کردار خود دست اندرکاران و مشاورین کارگردان و مسئولین پروژه به صورتی که حتی پاسخگوی یک سوال نیستند و از شما فرار می کنند تا با شما رو در رو نشوند، در بعضی موارد حتی ساعت ها با شما جلسه می گذارند تا شما متقاعد شوید که پروژه کاملا مطمئن و امن است.پنجم: درخواست اسپانسر بازیگری و پرداخت پول برای نقش، ابتدا باید بگویم که نقش فروشی و دریافت پول برای بازی کردن در یک فیلم جرم است که متاسفانه انجام می شود و خیلی ها متوجه این موضوع نیستند، دیگران را با خودتان مقایسه نکنید که فلانی پول داده رفته یا مثلا بگویید با چشم خودم دیدم فامیل خودمان پول داد فلان قدر بعد رفت توی آن فیلم بازی کرد، شرایط برای همه یکسان نیست جوانب را بسنجید و بعد اقدام کنید.ششم: بستن قرار داد به صورتی که شما خیال کنید آن قرار داد معتبر است در حالی که به هیچ جا بند نیست و دست شما هم پس از آن جایی را نمی گیرد، حتما استعلام بگیرید و از همه جهت مطمئن شوید که فلان کارگردان از ناجی هنر یا وزارت ارشاد یا سازمان صدا و سیما مجوز دریافت کرده است بعد، حتی شده بپرسید آقا یا خانم فلانی شما مجوز کار را از کدام ارگان دریافت کرده اید؟ اگر جواب نداد و حرف را پیچاند دیگر به آن پروژه نروید حتی اگر نقش اول بوده باشید! اگر گفت مثلا وزارت ارشاد فردایش بروید وزارت ارشاد از واحد حراست استعلام بگیرید در این حد جدی باشید! الکی وقت گرانبهای خودتان را هدر ندهید سر یک همچنین کار هایی‌.اینک از شما که در مقاله چگونه بازیگر شوم همراه ما بودید سپاسگزارم.با افتخار به قلم ناقص: ن.رپایان ۱۴۰۵/۰۱/۲۵سینماگر 2026©</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2026 15:00:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگر | یا تئاتریون بلای جان خوره سینما شدند، یا ما هنوز نفهمیدیم چه شده!</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%A6%D8%A7%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%B4%D8%AF%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%86%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%85-%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-n6bxcifj6bdz</link>
                <description>سینماگر | تصویر 1/1🎭 ایدئولوژی چهارپایه بازیمردک هنوز دست چپ و راستش را از هم تشخیص نمی دهد، بعد برای ما شده کارگردان تئاتر! آخر مگه تئاتر بچه بازی است؟ هر چند که البته هست اما تا حدودی نه آنقدر که فکر می کنید پیچیده است نه آنقدر آسان، بگذارید قضیه را کمی برایتان باز تر کنم، یکی بود یکی نبود یک روز شخصی تصمیم گرفت از بدبختی هایش نمایش بسازد از قضا دید مردم خوششان می آید رفت چند نفر بیمار و عقب مانده ذهنی و بیکار عالم از همه طرف خدا زده را گیر آورد گفت؛ خب این نمایش است تو هم بازیگر این هم سناریو این هم نمایشنامه برو ببینم چه می‌کنی!مردم هم به عمرشان تئاتر ندیده بودند، به گور پدرشان خندیده باشند اگر دیده بودند! نشستند پای اجرای اینها و هرهر و کرکر خندیدند و خیال کردند تئاتر همه این است و چه و چه و چه.‌.. سرمان را برگرداندیم دیدیم عه! تئاتر ایران از دست رفت! چه شد که اینطور شد؟ الان برایتان میگویم.سرنوشت تئاتر و چهارپایه بازی را که همه می دانیم و بس اما چرا همه فکر می کنند تئاتر این است که می بینیم؟ اصلا تا به حال اجرا های خارجی را دیده اید؟ تئاتری ها این وسط بگویند که بهترین اجرایی که کردند چه داشته؟ آقا این قضیه را بزارید کنار که بازیگر با بادی لنگوئیچ و اکت و فلان و بیسار هواس مخاطب را میگرد و صحنه اگر خالی هم باشد ایرادی ندارد، آخر ایرانی! صحنه اگر صحرای برهوت هم باشد خرج دارد، انقدر چهارپایه چپاندید داخل تئاتر ایران که شده میراث جدانشدنی آن و اگر داخل یک تئاتر زبانم لال چهار پایه نبینیم حتما شوهر عمه کارگردان از دنده چپ بلند شده و بدشگونی دارد.کلا در طول عمرمان پرخرج ترین تئاتر ایران را الیور توئیست می نامیم که همان هم دندشان نرم چشمشان کور وظیفه شان بود، از اخبار بودجه های قلمبکی و سبیل های چربکی شان معلوم است چقدر این کار خالصانه بوده، آخر یکی نیست بگوید گاومیش ها تئاتر ایران را آنقدر بدنام کرده اید که ملت خیال می کنند یک مشت دلقک که روی صحنه ادای شامپانزه تازه عقیم شده را در می آورند بازیگرند و لابد آن چیزی هم که اجرا می کنند تئاتر طنز و کمدی!تئاتر قداست دارد سینما قداست دارد کیست که بفهمد؟ نه تئاتر خوره جان سینما است نه سینما خوره جان تئاتر، این آقایان و خانم های بازیگر سینما هستند که خودشان را چپاندند داخل تئاتر و گند زده اند به تصور عموم از تئاتر، من نمی دانم چه کسی به اینها گفته در همه جا استعداد دارید که هر جا بوی کباب می آید سر و کله اینها پیدا می شود، غافل از اینکه این بوی کباب بره نیست خر داغ کرده اند جانم، این بحث چهارپایه را داشتیم می گفتیم؛ این قضیه که کارگردانان بودجه هم داشته باشند تئاتر چهارپایه ای تحویل می دهند چرا تمام نمی شود؟ آقا پول بلیت گرفتی کره خر! اسباب و اساسیه آن صحنه را تکمیل کن! صد شب متوالی سناریو اجرا می‌کنی جان بازیگر را گرفته ای صندلی های آن سالن اجاره ای سوراخ شد! بفهم نفهم! این تئاتر ایران را فقط طنز اغراق شده نمایش می دهند، دهانتان سرویس باد!🎭 سینما از جان تئاتر چه می خواهد؟والا هیچ! من از خود شخص شخیص سینما پرسیدم از جان تئاتر چه میخواهی؟ گفت: اگر هوتن شکیبا مرا ول کند هیچی به جان خودم، گفتم امین حیایی چطور؟ گفت: امین حیایی دیگر از قبلا بوده آن را نمی شود کاری کرد. گفتم: خب پژمان جمشیدی چه؟ گفت: پژمان دیگر کدام توله سگی است؟ جانم برایتان بگوید مکالمات ما اینجا اوج گرفته بود داشتیم خر هم دیگر را می گرفتیم که مادر سینما وارد شد! رو کرد به سینما و گفت: چشمم روشن، خوب برای خودت می بری میدوزی! دستم بشکند که نمک ندارد این همه ارج گذاشتیم آخر که چه؟ بیایی بازیگر های مرا بدزدی؟ نا گفته نماند که مادر سینما تئاتر است و این بحث ها تا نیمه شب ادامه داشت، آخر سر سینما برگشت گفت: اصلا خوب کردم که کردم میخواهی چه کنی؟ تئاترگفت: از خدا میخواهم چند تا بازیگر دیگر مثل شریفی نیا حواله ات کند‌. جداً خیلی بد حواله کرد.سینما هم پرید گفت: آخر من چه کنم؟ مگر تقصیر من است که هرکه از راه می رسد یک سوراخی از من پیدا می کنند می چپانند داخلم؟ تئاتر ادامه داد که: آخر عقب مانده، یکی نیست بگوید تو سینمایی یا دکان؟ هر روز یکی می آید فلان قدر هزینه می کند می آید تویت، سینما دیگر چیزی نگفت چون حرفی نداشت که بگوید.تئاتر هم گفت: آخر بچه تو از جان من یکی چه میخواهی؟ کم پر و بالت دادم؟ کم برایت بازیگر جور کردم؟ سینما هم گفت: آره دیدم چه کردی، لابد بهاره رهنما را برایم جور کردی! تئاتر هم گفت: الهی سیروس مقدم بزند توی کمرت که اگر دستم را تا آرنج بکنم توی عسل بگذارم توی دهانت باز میگویی زهر مار است!فکر کنم این وضعیت سینما بخاطر این است که مادرش نفرینش کرده، حقیقتاً حال نزاری دارد.🎭 صحنه نبرد است، لطفا یکصد متر فاصله بگیرید!می رویم تئاتر نگاه کنیم بعد از کلی دغدغه و افکار مبهم کمی هواسمان پرت شود، یک آن زنیکه یک عربده سر می‌دهد سه فاز از سرمان می پرد، آخر این صدا از کجای تو در می آید؟ آمدیم تئاتر نگاه کنیم یک مشت جو گیر آمده اند روی صحنه یکی هم نیست به اینها بگوید کمی آرام تر بازی کنید ما داریم می خوابیم ها، رعایت حال ما هم که نمی کنید هیچ! عربده هم می زنید، واقعا جای تأسف دارد.والا تا آنجا که ما فهمیدیم تئاتر یا شده تعدادی افسرده با لباس مشکی روی بگراند مشکی با یک آهنگ خش دار از روستا های فرانسه که ظاهراً یک پیر مرد هشتاد نود ساله وقتی تا خرخره زهرماری خورده بوده آن را خوانده، دور هم جمع می شوند توی سر خودشان می زنند یا کمدی و طنز اغراق شده است که یک بنر زدند دکان باز کردند اسم تئاتر هم مثل فیلم سینمایی چند سال است عوض نکردند، هر شب می آیند بداهه یک چیزی می‌گویند با دلقک بازی مردم را می خندانند و می روند، همین و بس!پس بقیه اش کو؟ داریم اجرا هایی که آدم از سالن که می آید بیرون فکرش هنوز تا مدتی درگیر آن باشد؟ نمایشنامه های تراژدیک و درام ایرانی چه شدند؟ احساس میکنم ما اصلا کارگردان تئاتر داخل ایران نداریم اینها هم که هستند فعلا توی خانه اند افسردگی گرفتند دارند به حال تئاتر ایران می گریند، آخر این که نشد! بلند شوید کاری کنید.آغاز این جدال میان سینماگران و تئاتریون از کجا بود؟ من می گویم این اختلاف ها را بگذارید کنار روی همدیگر را ببوسید، خوب نیست چند دهه است با هم قهر کردید حالا مردم فکر می کنند خبری است، وگرنه اصلا از این خبر ها نیست یک وقت فکر های بد نکنید.🎭 سانسورک چی های شاخک دارجدا از همه این بحث ها، تئاتر و سینما ندارد در هر کدام سانسورک چی های شاخک داری که شاخک هایشان به آن بالا ها وصل است داریم، اینها مثل سوسک های شاخک دار هستند و هیچ کس از آنها نمی ترسد فقط چندشش می شود! فقط چون اینها از نوع بالدارش هستند یکم هم می شود از آنها ترسید، کارشان هم این است بگردند خودشان را بچپانند داخل پروژه های مختلف و به طور مخفیانه محتوای کار ها را بررسی کنند که اگر خطایی از کارگردان سر زده بود یواشکی و خیلی مورچه ای راه بیافتند و بروند خبرچینی کنند.این سوسک های حمام که کارهایشان هم مثل خودشان قهوه ای است، همواره دنبال درد سر هستند که یک سوژه گیر بیاورند و دیگر اجازه روی صحنه رفتن یک تئاتر یا اکران یک فیلم را ندهند، در واقع اینها از خودشان قدرتی ندارند ولی همانطور که گفتم بسیار چندش آور هستند از این رو هیچ کس دوست ندارد یک سوسک شاخک دار قهوه ای پرنده بیاید روی صورتش بشیند!آخر سر هم یک کار با کلی زحمت و دغدغه و ذوق و سلیقه ساخته می شود، روی صحنه که می رود نمایشنامه را همان شب اول توقیف می کنند، همین است که نمی شود صدای انتقاد بود خون مردم و تئاتری ها را توی شیشه کردند و نمی گذارند فرهنگ تئاتر به طور علنی اوج بگیرد هرچند بزرگانی داریم که به طور زیر پوستی این کار را انجام می دهند و بسیار زیرکانه و هوشمندانه عمل می کنند، این هم اضافه کنم اکثریت مردم تئاتر را فقط تئاتر کمدی می بینند و داریم از آن دسته افرادی که فقط برای خوابیدن می آیند، یک سری هم انگار آمده اند فیلم سینمایی با خودشان غذا و خوراکی می آورند کثافت ها، یک دسته هم با سینما اشتباهی گرفتند یک سری کار های غیر قابل ذکر که مشاهده شده هم کرده اند، بگذریم حرف ما این است که کارگردانان تئاتر با تمام محدودیت ها باید فرهنگ تئاتر را به مخاطب آموزش دهند اینکه ما یک بنر بزنیم جلوی در بنویسیم لطفا برای سگ خود بلیت نگیرید یا لطفا بچه نق نقوی خود را نیاورید، و لطفا اگر ردیف اول هستید عقده های خودتان را سر بازیگران خالی نکنید فایده ندارد جانم! باید لابلای دیالوگ ها یک چیز هایی بداهه یا از پیش تعیین شده بزنید توی صورت امثال اینها.اینک از شما که در مقاله؛ یا تئاتریون بالای جان خوره سینما شدند، یا ما هنوز نفهمیدیم چه شده همراه ما بودید سپاسگزارم.پیوست/ ایضاً منبع حرف های بنده منبع آب است هر کس خوشش نمی آید (سانسورک چی ها) می تواند خودکشی کند!با افتخار به قلم ناقص: ن.رپایان ۱۴۰۵/۰۱/۲۳سینماگر 2026©</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2026 11:54:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگر | سینمای ایران را آب برد، مردم را هم خواب برد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-ar0a5v4pljuc</link>
                <description>سینماگر | تصویر 1/1🎭 سیاهنماگری هنرپیشگانامروز روز دیگر با بدبختی های پیشین سینما مواجه نیستم و بدبختانه به سطوح جدیدی از سیاه بازی رسیده ایم! در اینجا یک تبریک به مهران مدیری و یک تسلیت به رضا عطاران که حاصل کوشش چندین و چند ساله اش با همین سیه نما بازی ها رو به انحلال است، جای بحث در مورد این دو شخص بسیار است و در این مقوله می خواهیم بپردازیم به سیاهنماگری های چهره های ایران در سینما مقتل هنر و جولان گاه رانت خواران!مثال برای گفتن زیاد است و رانت گرفتن نه تنها در سینما بلکه در تمام عرصه های هنری امری معقول است و اگر کسی رانت نگیرد عجیب است، آقایان کارگردان که زمانی خوب از دولت و صدا و سیما بودجه دریافت می کردند و سیاه بازی به مردم تحویل می دادند حالا کجا هستند؟ آن چاکران آستان بوس و آن سگان درگاه ج.ا الان غیب شدند؟ موضع نمی گیرم ولی خب تا همین جا تکلیف روشن است و دیگر اضافه کردن موارد مشابه که تا سحرگاه قیامت می توان در مورد آنها صحبت کرد سودی ندارد.🎭 آقای تقی غیر معمولی و دست اندرکاران مجاوراز آنجا که اصلا قصد ندارم نام محسن تنابنده را در این مقوله عنوان کنم همین تقی غیر معمولی برایش کافی است، به خیال مخاطب تقی غیر معمولی هفت فصل متمادی پایتخت بازی کرد که چه شود؟ که من و شما را بخنداند؟ سیروس مقدم نمی دانست که این رانت خواری ها آخر سر پاچه همه را می گیرد؟ دیگر جای سوال ندارد که چرا امثال اینها با پایتخت معروف شدند و الان برای ما ابرو بالا می اندازند، تقی غیر معمولی کار کشته بود درست اما به خودمان بیاییم و نگاهی کنیم به اطراف که چه کسانی را بزرگ کرده ایم برای خودمان؟ به قیافه سارا و نیکا فرقانی اصل نگاه می کنید خنده تان می گیرد؟ یا به حال نزار سینمای ایران که اندر شرف رحلت است؟ جمع کنید آقا! همه حالا برایمان متخصص و کارشناس سینما شدند، آن دسته از افرادی که باید بدانند می دانند باقی طیور و دام هایی که می خواهند در خریت خود بمانند مانعی نیست بمانند.حرف من این است؛ سیروس مقدم که با پایتخت جای پا باز کرد و شد چاپلوس اعظم صدا و سیما آخر سر چه کرد؟ غیر از این است که حالا تا خرخره با بودجه صدا و سیما هر فصل پایتخت را آشغال تر از فصل دیگری تحویل مردم داد؟ اینجا یک پرانتز باز کنم که پایتخت سریال بدی نیست و ابدا نمی خواهیم آن را زیر سوال ببریم چون آقایان ایکس و ایگرگ با آن حال کردند و اینجا ما زبانمان بسته است چیزی نمی گوییم اما مرگ بر تقی غیر معمولی و امثال اینها که با سیاه بازی حتی پس از پروژه هایی مثل پایتخت لکه ننگی شدند بر سینمای ایران.پنجره سینمای ایران به اندازه کافی لکه دار است که نمی توان آن طرف تر را دید از همین رو به عنوان پشت صحنه با تابلوی ورود عموم ممنوع از آن استفاده می شود، جالب تر اینکه صدای انتقاد ما به گوش عموم نمی رسد اما همین که مطالبی اینچنینی وایرال شود خودش تا حدودی جای امتیاز است.🎭 جنابان ایکس و ایگرگاین ایکس و ایگرگ که عرض کردم ابدا به مدیران صدا و سیما و معاونین و مشاورین و مجاورین ریاست آنجا و ایضاً چاکران و دست بوسان همیشه در صحنه آنها ارتباطی ندارد و خلاص، حالا وظیفه اصلی ایشان چه بوده و چه هست؟ پاسخ همین جاست که اصلا وظیفه ای در کار نیست جانم، فقط یک سری منشور رعایت موازین اسلامی را روبروی خود گذاشتند هرچه که باشد صدای انتقاد مردم نباشد مهر تایید را می زنند روی پیشانی کارگردان!آن کسی که فیلم هایش را الان می بینید و نکته هایی از آن در می آورید که اگر صدا و سیما آن زمان می فهمید واویلا می شد حضرت عطاران (حفظه الله) بود عزیز دلم، بدون حاشیه عطاران یکی از کارگردانانی بود که جوری زیر پوستی محتوا به خورد مردم می داد که بعد ها خودشان هم بعد از چند بار دیدن کار هایش می فهمیدند که چه شده!امثال مهران مدیری و نوچوسفو خوران شاهکار برره زیادند اما از قضا فرصت ورود به سینما را پیدا نکردند وگرنه بیش تر از اینها گند می زدند به سینما و فیلم ها، این ها هم که می بینید دیگر دم دستی هایی هستند که از زمان دورهمی به جا مانده اند، دیگر کاری نمی شود کرد آن زمان مردم را با قیمت توی دورهمی می خنداند، بعدش هم با در حاشیه و سپس آخر کاری دید گند زده آمد اسکار را ساخت و نشست به حال خودش فکری کند، کلاغ ها می گویند هنوز در حال فکر کردن است!بگذارید برایتان روشن کنم که چرا به مهران مدیری انتقاد می کنیم، مهران مدیری خودش سیبل انتقاد بوده و هست بسیاری ادعا می کنند کار کشته است و این حرف ها، نخیر آقا کسی که چندی توی این کار بوده و سطح سینما را تا سطح فکر خودش محدود کرده هنرمند نیست هنرمند کسی است که طنز می سازد مردم چند سال بعد معنی دیالوگ هایش را می فهمند!حضرات اکبر عبدی و رضا عطاران شایسته هستند تا از آنها یاد شود نه اشخاصی مثل مهران مدیری.🎭 احساسات کودکی خودتان را بگذارید کنار لطفاًما اینجا نیامدیم رفراندوم برگذار کنیم و چه و چه و چه... اکثر مردم به این دلیل که بعضی هنرپیشگان را در دوران کودکی خود به یاد دارند و تا الان هم بلای جان سینما بودند از روی احساس هر گندی هم بزنند باز می گویند نه آخر دلت می آید بگویی فلانی این کار را کرده باشد؟ نه! آخر از مدیری بعید است، آخر از جمشیدی بعید است، آخر از شریفی نیا بعید است... همینطور از همه بعید است تا می رسیم به خودمان! همه اینها تقصیر خود ما رسانه هاست که اینطوری می گوییم دیگر، خجالت هم نمی کشیم، زبانمان را گاز نمی گیریم و پشت دستمان را داغ نمی گذاریم که از این حرف ها می زنیم.امثال اینها نشسته اند سیگار به دست آن ور دنیا معلوم نیست چه غلطی می کنند پکی به سیگار می زنند و سپس می گویند: خوب شد زود ویزا آمد در رفتیم ها وگرنه اگر ایران بودیم تیکه بزرگه مان گوشمان بود!نصف اینها که اصلا از همان اوایل اقامت دائم و چندین ساله داشتند، دیگران هم حالا برایمان رنگ عوض می کنند همین است که تا حرفی می زنیم مردم جبهه می گیرند باور کنید همین مردم برای امثال مدیری راهپیمایی هم می کنند اسم خودشان هم می گذارند جانفدای مدیری! و عربده سر میدهند.نخندید جدی است، باور کنید خود من هم از این قضایا خسته شدم نمی دانم کدامین روز از شر اینها خلاص می شویم اما هرچه که باشد روزی به نتیجه خواهیم رسید، در کل نه خود بنده با مدیری دشمنی دارم و نه با کس دیگری من فقط گفتم که بدانید و همین و بس.و در پایان تشکر می کنم از شما که همراه ما بودید در مقاله؛ سینمای ایران را آب برد، و مردم را هم خواب برد.با افتخار به قلم ناقص: ن.رپایان: ۱۴۰۵/۰۱/۲۱سینماگر 2026©</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 23:59:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگر | انگاری خواب دیده ام که بازیگر شده ام!</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85-ignbhsyorqev</link>
                <description>سینماگر | جلد اول | تصویر 1/1🎭 جلد اول | انگاری خواب دیدم که بازیگر شده ام!🎞️داستان یکم/ اندکی تأمل در مورد دنیای سینما.درود و اینجا سینماگر است، این بار قرار است به یک داستان بپردازیم که در آن شاید بتوان اندکی سینما را زیر سوال برد و از آن انتقاد کرد.حالا که بعد از مدت ها دنبال کار بازیگری راه افتادن و از این پروژه به آن پروژه رفتن و جواب نه گرفتن به اینجا رسیدم که باز هم ادامه دهم، فقط یک چیز برایم باقی می مانده و آن هم این است که من بازیگر می شوم! در یک نگاه کلی به بدبختی هایی که در این مسیر کشیدم و زمانی که بچه تر بودم به این فکر می کردم که میتوانم تنها با استعداد و تمرین و تمرین و تمرین یک کارگردان فرشته پیدا کنم که مرا ستاره سینما کند فهمیدم که خیلی هم اینطوری نیست و چند تا مشکل اساسی دارم که اول باید از پس آنها که نه ولی حداقل دورنمای خودم را آن ور تر ببینم چون حقیقت این است نمی شود خیلی راحت هم از پس آن برآمد، در مقاله قبلی با عنوان &quot; داستان یک نیمچه بازیگر&quot; توضیح داده بودم که چگونه چهار سال متوالی دنبال بازیگری بودم و آخر سر هم گیر یک تیم کلاهبردار حرفه ای افتاده بودم که خلاصه چه و چه و چه... که اگر حوصله داشتید بعدا می توانید آن را بخوانید که داستانش را با جزئیاتی مثال زدنی بدون دروغ و اغراق شرح دادم.🎭 اصل اول: هی تو عوضی! با کی طرف هستی؟سوال خیلی ساده و پاسخ هم ساده تر است، عوضی با کی طرف هستی؟ این همان زمان است که من چهار سال دنبال این کار افتادم و آخرین بار یعنی پارسال که گیر آن تیم کلاهبردار افتاده بودم فهمیدم چقدر احمق هستم! آنجا بود که جلوی آینه رفتم نه برای تمرین میمیک برای اینکه به خودم بگویم؛ هی تو عوضی! با کی طرف هستی؟ اصلا معلوم هست داری چیکار می‌کنی؟ خوب چشم و گوشت رو باز کردی که همینطوری راه افتادی توی خیابون و هرجا که فراخوان میدن فکر می‌کنی خبری هست و شرکت می‌کنی؟ اصلا تو مغز داری یا توی جمجمه ات پهن و کاه گل ریختن؟ همه این حرف ها را به خودم می زدم و کلنجار می رفتم البته هر چند بعد از مدتی شرکت در این پروژه دروغین فهمیده بودم که خبری نیست و این چیز ها با خودم می گفتم شاید ته این ماجرا واقعا فیلمی ساخته شود و من بتوانم... من بتوانم... این تمام چیزی شده بود که در ذهن من تکرار می شد، حالا حدود یک سال از آن ماجرا گذشته و من بعد از یک تماس تلفنی با آن کارگردان عوضی اینها را شنیدم که؛ همه این ماجرا زیر سر فلانی نعمتی بود(دستیارش) و این یا رو را اصلا کسی نمی شناخت و این حرف ها من بدبخت شدم که آبرو و اعتبارم رفت هرچه کردم اختیارات را داده بودم دست او و یک مشت حرف های چرت و پرت از این قبیل که تقصیری ندارم و پروژه خوابید و ضرر کردم تحویل داد. از همین جا به او میگویم تف توی صورتت خرفت پیری! نه فقط من نه همکار ها که البته تعداد انگشت شمار اشخاصی میان ما بودند که واقعا می توانستند بازی کنند و بقیه صرفا افراد عادی علاقمند بودند که به بهانه یاد گرفتن بازیگری از اینها آمده بودند و بدبختی این بود از همه هم پول گرفته بود هرچقدر که می توانست یکی نداشت یک میلیون یکی داشت و صاحب کار و ملاک بود صد میلیون از هرکس هر چقدر که به ظاهرش میخورد می کندند!🎭 اصل دوم: آدم باش حیوانکبعد این قضیه نشسته بودم و به این فکر می کردم که خب فدای سرم مگر این اولین بار است و من قبل از این کلی کار کردم و کلی نشستم با خودم حرف زدم و قربان صدقه خودم رفتم که اشکال ندارد و کف دستم را هم ماچ کردم و چسباندم به لپم و اینطوری خودم را هم بوسیدم!از این قضیه که چند ماهی گذشت دیگر مثل قبل پیگر نبودم و سراغ فراخوان ها نمی رفتم چون هزینه های رفت و آمد روزانه من از کرج به ملارد خیلی خرج روی دستم گذاشته بود و درآمد ثابت هم نداشتم که بتوانم کاری کنم و از خانواده بگیرم واقعیت این بود که دیگر رویی برایم باقی نمانده بود و این شد که مدتی بی خیال پروژه های بازیگری شدم و همان پروژه کمی مرا زده کرده بود اما نه کاملا، من بیدی نبودم که به این باد ها بلرزم و با خودم می گفتم قوی باش! پاشو خودت را جمع کن! آدم باش حیوانک! این چه وضعیتی است شد که شد، نشد به درک که نشد و با این حرف ها چند روز بعد دوباره تمرینات خودم را شروع کردم و حس می کردم که کم کم دارم مثل قبل انگیزه خودم را به دست می آورم، با وجود اینکه همه اش از خانواده حرف می شنیدم که می گفتند: حالا خوب شد؟ خاک توی سرت عقب مانده، آخر از تو بازیگر در می آید تو حمال هم نمی شوی، ولی این حرف ها روی من تاثیر نداشت و باز بعد مدتی که توانستم پول هایم را جمع کنم دوباره پی فراخوان های معتبر را گرفتم و این دفعه چشم و گوشم را باز کردم که هواسم به کاری که می کنم باشد.🎭 اصل سوم و آخر: زندگی کن، بی خیال هر چیزی که قبلا شده!در نهایت همه اینها را گفتم که به اینجا برسیم و بگویم بچها نه من شما را می شناسم نه شما مرا اما از تجربه هایم به شما گفتم که بدانید و تسلیم غول های خود ساخته ذهن های مریضتان نشوید، باور کنید هیچ چیز ارزش ندارد که در گوشه ای بیتوته کنید و زانوی غم بغل بگیرید و چنان آه جگر سوزی سر دهید که نهیب آن تا هفت پشت ما را خاکستر کند.امید همیشه نور در دل آدمی است و آدم با امید زنده است اگر امید ندارید شما یک عقب مانده ذهنی هستید! همان چیزی که خانواده به من می گفت اما من داشتم و دارم و خواهم داشت، آرزویم را رها نمی کنم، هر چقدر زمین بخورم باز بلند می شوم اندکی صبر میکنم خودم را جمع و جور میکنم و سپس دوباره ادامه می دهم آنقدر ادامه می دهم تا اینکه یا به هدف برسم یا جان به جان آفرین تسلیم کنم، همین و بس!اینک از شمایی که جلد اول داستان؛ انگاری خواب می دیدم که بازیگر شده ام را مطالعه کردید سپاسگزارم‌.(تمامی این داستان حقیقت محض است و دل نوشته های حقیقی خود بنده که در اختیار شما گذاشتم)با افتخار به قلم ناقص: ن.رپایان ۱۴۰۵/۰۱/۲۱سینماگر 2026©</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 23:12:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سینماگر، منتقد و آغازگر! | داستان یک نیمچه بازیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@Cinemagar/%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%DB%8C%D9%85%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-wctozxbnjaw9</link>
                <description>سینماگردرود به شما هنرمندان، دوستان و عزیزان جان! اینجا سینماگر، رسانه قلم منتقد دنیای هنر هفتم برای سینماگران و هنردوستان جایی برای نقد بازیگران، کارگردانان، نویسندگان و اصحاب هنر هفتم.‌..🎭 برجستگی منتقدین سینماپیش از اینکه شروع کنیم به آتش کشیدن آثار هنری، خوب است کمی دلمان به حال صاحب اثر بسوزد، اگر بگردیم و دیواری کوتاه تر از منتقدین و سینماگران پیدا نکنیم حتما در میان هنری ها دیوار های خیلی کوتاه تری هم پیدا میشود، افرادی را پیدا می کنیم که میتوان ثمره چندین و چند ساله درخت زحمات آنها را یواشکی از شاخه چید و بدون در نظر گرفتن شرافت و وجدان با خیال آسوده یک لیوان آب هم رویش خورد!اینکه میگویم بدون در نظر گرفتن شرف و وجدان فقط بخش کوچکی از این قضیه است شاید برای خیلی از کارگردانان به ظاهر کارگردان سوال باشد که چگونه میتوان کاملا بی شرف بود؟🎭 نحوه صحیح بی شرف بودنخب حالا که تا اینجا آمدیم دستور صحیح بی شرفی را خدمت شما عرض می کنم!در قدم اول باید فراخوان های دروغین پروژه های هنری و تست بازیگری را پخش کنید و سپس پس از اینکه مردم را جمع کردید به بهانه تولید و ساخت فیلم از آنها هزینه آموزش هایی را اخذ کرده و سپس تا چندین ماه به آموزش و دریافت شهریه بپردازید تا آنجا که اگر پوست و استخوان هستید با همین پول ها فربه و چاق و چله شوید در نهایت برای تولید فیلم قرار داد هایی با بند های کاملا معمول و متداول کارگردانان بی شرف تنظیم کرده و مفاد آن را به نحوی می نویسید که گویی هنرجو حکم اعدام خودش را امضا می کند، توجه داشته باشید که باید در آن متن تمامی راه های شکایت را مسدود کنید به این گونه که می نویسید این پروژه در چند وعده آینده که خودم تعیین می کنم ساخته می شود و هیچ کس حق اعتراض به آن را ندارد ایضاً تمامی هزینه های واریزی جهت یادگیری و دوره های آموزش بازیگری بوده و هیچ گونه عودت هزینه شامل حال آنان نمی گردد و در نهایت چند بند به همین شکل می نویسید و تحویل آن دسته از بدبخت بیچاره هایی می دهید که چندین ماه است به بهانه رسیدن به آرزو هایشان در پروژه دروغین شما شرکت کرده اند و پول و جان و وقت خود را در این مسیر هدر کرده اند. توجه کنید باید کاری کنید که همگی از بازیگری و هنر و سینما تا آخر عمر زده شوند و پس از این دیگر سراغ شما نیایند.به هرحال این سرنوشت آنها بوده و به شما ربطی ندارد فراموش نکنید که شما یک کارگردان بی شرف هستید جانم! با وجود اینکه خودتان تمارض به حرفه ای گری می کردید حال به آنچه که کردید نگاه می کنید می فهمید که خیلی هم روش کلاهبرداری بدی نبوده و می‌توان با آن پول های زیادی به جیب زد، مردم ساده لوح را دور خود جمع کنید و بگویید ما از شما بازیگر می سازیم شما به همه آرزو های خود می رسید و خدای ما شما هستیم جان شما در گرو ماست بگذارید باور کنند که شما می توانید!🎭 قصه هنرجو و کفتار های سینماییمحض رضای خدا هم که شده انقدر ساده نباشید، این ها همه تجربیات شخصی خود من یعنی نویسنده این مقاله به ظاهر طنز بود.بله خود بنده به شخصه سال پیش این اتفاق برایم افتاد و خوب شد به جز هزینه های رفت و آمد هزینه دیگری نکردم اما باز هم این وقت من بود که هدر شد و به بهانه ای شهریه ها را ندادم تا آنجا که فهمیدم همه این ماجرا کلاهبرداری بوده!داستان کامل تر این بود که روزی یک آگهی تست بازیگری در ملارد پیدا کردم و از کرج راهی شدم به آنجا رفتم و یک دفتر بسیار کثیف و در پستوی پشتی یکی از ساختمان های کلنگی و قدیمی شهرک طلائیه ملارد پیدا کردم و زمانی که به طبقه پنجم ساختمان رسیدم و وضعیت دفتر آنها را دیدم با خودم گفتم احتمالا اینها آدم کش هستند و هیچ گاه از آنجا بر نمی گردم، به اتاق کارگردان رفتم همه جا را بوی تعفن برداشته بود و دود سیگار انباشته شده بود که در اتاق از بالای سرم رد می شد کارگردان یک آدم کچل بی ریخت بود و اول شروع کرد به سلام و احوال پرسی و همینطور که سیگار می کشید گفت اتود آماده داری الان اجرا کنی؟ من هم دست پاچه گفتم بله و یک اتود کوتاه همینطور که روی مبل روبروی میزش نشسته بودم اجرا کردم ناگفته نماند اتاقش آنقدر کوچک بود که میز خودش با میز شیشه ای جلوی من و مبلی که آنجا بود تنها چند سانت فاصله داشت و آنقدر دورش شلوغ بود که جای سوزن انداختن نبود در کل یک دفتر آشغالدونی بود! دستیارش برایم چای آورد و روبرویم گذاشت کم کم داشت غروب می شد و ترس مرا برداشته بود که عجب غلطی کردم اینجا آمدم نکند اینها توی چای مسموم کننده ای چیزی ریخته باشند همینطور که توی ذهنم اینها را می گفتم کارگردان گفت چایت را بخور گفتم حالا میخورم فعلا داغ است. یکم با چرب زبانی از اتود من تعریف کرد و سپس ابرو بالا انداخت و شروع کرد به تعریف کردن از یک پروژه دروغین که من قرار است در نقش یک شاهزاده نوجوان در فیلم تاریخی او بازی کنم و شروع فیلم اینگونه است که من با دوچرخه از کنار خیابان مزرعه گندم رد می شوم و ناگهان یک ماشین باعث می شود راهم را کج کنم و داخل مزرعه بروم و لابلای گندم ها راهم را گم کنم و وارد دنیای خیالی شوم! همه اینها را گفت و آخرش هم اضافه کرد که فقط باید برای این نقش ۳۰ میلیون تومان تهیه کنم مردک برای اینکه مغز مرا شستشو دهد یک فیلمنامه علمی تخیلی توی همان لحظه ساخته بود‌.من هم که می دانستم باید چطور جواب بدهم یک نه کشدار گفتم و ادامه دادم که نمی توانم و در توانم نیست و این حرف ها آخرش هم گفت عیبی ندارد خیال کن با هم برادریم من خیلی دوست و رفیق دارم و مرامی با آنها کار کردم من خیلی جاها دست دارم و اشاره کرد که مرا نگاه کن کاری نیست که از دست من برنیاید اگر با من باشی به هرچیزی که دلت بخواهد می‌رسی شرطش هم این است که بقیه دوست و رفیق هایت را برای این پروژه معرفی کنی!سرتان را درد نیاورم همینطوری که داشتم توی مبل فرو میرفتم کمی با سردرگمی چهار کلمه تحویلش دادم که باشه سعی خودم را می کنم و گفتم که شما از من چه چیزی میخواهید؟ و پکی به سیگارش زد و گفت فقط بازی خوب! مبلمان آنقدر بزرگ و پت و پهن بود که در آن فرو می رفتی و پشتی آن خیلی دور بود یک مبل راحتی با روکش چرم مصنوعی و رنگ مشکی که به خاطر نرم بودن اسفنج هایش تعادل رویش کمی سخت بود، همینطور دلهره داشتم و با گوشی اسنپ گرفتم و پیش خودم می گفتم اگر واقعا بتوانم کاری کنم و این یارو کارگردان باشد جدی جدی توی یکی از کارهایش دیده می شوم و این حرف ها حتی موقع آمدن هم کلی با اسنپ داستان داشتم چون ساختمان را پیدا نمی کردم و راه اصلی کمی پیچیده بود و بیچاره راننده اسنپ کمک کرد تا آدرس را پیدا کنم ساختمان دفتر طویله او طبقه آخر یک ساختمان بود که روی یک پاساژ کوچک ساخته شده بود و در ورودی ساختمان از کوچه بن بست کناری آن پاساژ بود که باید از آنجا می رفتی خلاصه این حرف ها تمام شد و من خر هم پیش خودم می گفتم اگر بشه چی؟ با همین حرف ها خودم را گول زدم و اسنپ آمد و من خداحافظی کردم و گفتم که ماشین رسیده است و باید بروم گفت چایت را نخوردی؟ من هم بهانه آوردم و گفتم گرم صحبت شدیم سرد شد یادم رفت بخورم و خداحافظی کردم و از اتاق آمدم بیرون از دستیارش هم خداحافظی کردم و در واحد را باز کردم سوار آسانسور که شدم دکمه طبقه همکف را زدم و رفتم پایین رسیدم توی خیابان دقیقا یادم نیست ماشین چه بود و چی شد اما آن شب رسیدم خانه و آن حرف ها در سرم تکرار می شد.هر چند روز یک بار زنگ می زدم و می پرسیدم پروژه شما هنوز شروع نشده و می گفت چند روز آینده شروع می‌شود و یک روز گفت بیا دفتر رفتم آنجا و دیدم افراد دیگری هم هستند و هر روز کلی تماس تلفنی داشت که برای تست می آمدند آنجا نمی دانم چرا ولی روی در و دیوار دفترش بنر هایی با عکس های ترازوی حقوق و این چیز ها که مربوط به وکلا می شود زده بود و ادعا می کرد وکالت هم می کند و اینجا دفتر وکالت اوست! دقیقا دنبال این بود که صد در صد اعتماد مردم را این گونه جلب کند و این کار را خوب انجام داده بود.از آن قضیه آمد و شد بقیه چندین ماه گذشت و بالاخره اشخاصی که همه از مردم عادی بودند و به آنها وعده داده بود که در کار من دیده می شوید دور خودش جمع کرد به خیال اینکه یک تیم هنری شوند و این حرف ها نویسنده یک آدم ناشی بود بازیگران همه فقط از بازیگری یک اسم شنیده بودند و به اکثر آنها گفته بود برای آموزش باید در کلاس ها شرکت کنید و هزینه کنید این یارو و دستیارش دو نفر کلاهبردار باتجربه ای بودند ولی هرگاه که به این موضوع فکر می کنم چرا با اینکه وضعیت آنجا را می دیدم باز هم رفتم احساس حماقت می کنم.این پروژه تا حدود شش ماه اول فقط برای انتخاب بازیگر و عوامل و فیلمنامه و انتخاب لوکیشن و این دروغ ها طول کشید تا آنجا که روزی گفتند برای ضبط آزمایشی همه باید آفیش شوند و رفتیم آنجا دیدم کلی تجهیزات آوردند و با خودم گفتم فکر کنم همه چیز آنقدر هم الکی نبود دوربین و بوم صدا و پروژکتور و کلی چیز دیگر را آوردند و بردند پایین توی خیابان تا ضبط آزمایشی را شروع کنند مردم هم هیجان زده شده بودند و بعد از کات دادن کلی جیغ و دست و هورا کشیدند هیچ وقت یادم نمی رود برق ساختمان رفته بود و فقط خیابان برق داشت به من گفته بودند با بچها بالا بمان و مراقب وسایل باش، قبل از آن روز یک روز گریمور آوردند و آفیش ۱۲ ساعته شدیم جوری که صبح رفتیم و ساعت ۱ شب برگشتیم فقط برای گریم!همه افراد آن پروژه کسانی بودند که به بازیگری علاقه داشتند اما جای اشتباهی توسط اینها تور شده بودند با آدم های خوب و ساده ای آشنا شدم و همه اینها برایم تجربه شد. طرف خیلی مدعی بود و می گفت من همه شما را به آرزو های خودتان می رسانم و سعی می کرد تیم را مانند یک خانواده پوشالی درست کند که همان هم نشد چون فقط آدم ها را تلکه می کرد یعنی یارو هر کاره ای بود یا اگر پولی داشت به بهانه های مختلف می گفت بیا بازی کن آموزش با من فقط فلان قدر هزینه کن این را با چشم خودم دیدم و با گوش خودم شنیدم، از عجایب این پروژه این بود که نویسنده کار یک خانم بود که همانطور که گفتم کاملا ناشی بود و اگر یک بچه انشا می نوشت بهتر در می آمد طرح و ایده کلی از خود کارگردان بود اما نویسنده آن خانم بود که ظاهر و استایلش هم مثل پلنگ های اینستاگرامی بود.حتی یک بازیگر تئاتر مبتدی هم در آن پروژه نبود فقط من احمق بودم که به آنها اعتماد کردم چون قبل از آن چندین سال تئاتر کار می کردم و استادم به من گفت هواست باشد فردا جایی میری سرت کلاه نرود گرگ توی این کار زیاد است و خیلی آدم خوبی بود باعث شد خیلی رشد کنم و همینطور من که علاقه شدیدی به بازیگری داشتم از بچگی کلاس های تئاتر رفتم و کار کردم بعدش با استاد آشنا شدم و گفت که اگر بری داخل یک گروه دیگه خودت می فهمی که گروه ما بهترین گروه تئاتر کرج است. واقعا هم تا حدودی همینطور بود چون واقعا آدم مدیر و مدبری بود و هست، حداقل تا زمانی که او را می دیدم.من به شخصه استعداد زیادی در بازیگری دارم از خودم تعریف نمی کنم این چیزی است که کارگردانان زیادی با چشم های خودشان از من دیده اند و ثابت شده، این را در خودم حس کردم که من میتوانم و بازیگر شدم!تمام این قضیه تا جایی پیش رفت که جنگ شروع شده بود و پروژه به همین بهانه تعطیل شد این کار که قرار بود یک سریال یا فیلم بلند اپیزودی باشد تا حدود نصف قسمت اول ساخته شد و دیگر ادامه پیدا نکرد انگاری که فقط بخاطر جلب اعتماد مردم و اینکه جوری جلوه کند که خب کاری از دست آنها بر نمی آید تا اینجا هندل شده بود آن هم به زور! با کلی بهانه و کلی درد سر ماه ها آفیش شدن و بدبختی و رفت و آمد در گرما و سرما همه اینها هیچ!برای این قضیه ناراحت نیستم چون از آن درس گرفتم و فهمیدم به هر کسی با هر نقشه ای اعتماد نکنم و اول چشم و گوشم را خوب باز کنم حقیقتا من جا های زیادی رفته بودم و قضیه را فهمیده بودم در همان جلسه تست اول از همین رو دیگر نرفته بودم اما اینها خیلی حرفه ای بودند و خوب بلد بودند چه کاری باید کنند.همه کسانی که آنجا بودند گول خورده بودند همه قرار داد هایی را امضا کرده بودیم برای فیلم که تمام حقوق شکایات خودمان را نقض می کرد و به آنها حق می داد هر چند من به جز هزینه رفت و آمد پولی ندادم و فقط وقتم را هدر کردم ولی خوب فهمیدم چه آدم هایی برایم بازی می کنند و چه آدم هایی با من رو راست هستند این بزرگ ترین درس عبرت زندگی من بود، شاید با خودتان بگویید عجب آدم احمقی هست این یارو خب وقتی وضعیت دفتر و آن کارگردان که بیشتر به آدم های عملی شباهت داشت تا یک هنرمند چرا اعتماد کردی بدبخت؟ البته حق هم دارید اما تا وقتی که اگر جای من بودید گول نمی خوردید انقد هم از خودتان مطمئن نباشید وقتی با خودم خیال کردم اگر نتیجه بدهد و این یارو درست گفته باشد می توانم به آرزو هایم برسم دیگر عقلم کار نمی کرد و فقط به این فکر می کردم که می شود!ناگفته نماند این کار چند تا بازیگر چهره قدیمی هم داشت که توی ضبط اول مهدی امینی خواه را آورده بودند و همینطور قرار بود بهنوش بختیاری و آتش تقی پور و چند نفر از این بازیگر های فراموش شده را بیاورند که نشد و تا همین جا ادامه پیدا کرد.من نقش برادر کوچک مهدی امینی خواه را داشتم و چند خط دیالوگ به من داده بودند، برای اینکه چند جلسه دیر رفتم دیالوگ مرا کم کردند و عوض شد تا این حدود کار را جدی جلوه می دادند حتی خودش گفت مهدی امینی خواه می گوید من با بازیگر نوجوان کار نمی کنم و بهانه آورد. آخر سر به موقع رفتم و دوباره به من دیالوگ داد اما نه آنقدر طولانی من ماه ها می رفتم و می آمدم آفیش می شدم و چندین بار جلسه فیلمنامه خوانی برگذار کردند و هر دفعه یک خری نمی آمد و اینها می گفتند باید یک جلسه برگذار شود که همه باشند اینطوری نمی شود و جلوی بازیگر چهره آبروی ما می رود و این حرف ها، انگار هماهنگ شده بود تا این کار استارت نخورد!باور نمی کنید اگر بگویم چقد سخت بود اما حدود ۲۰ نفر بودیم که همه اش در رفت و آمد بودیم ساختمان قدیمی بود دفتر طبقه پنجم بود طبقه آخر، آسانسور هفته ها خراب بود و از پله ها همواره در حال بالا پایین آمدن بودیم از هر سنی بگویید در آن پروژه آدم بود از بچه تا زن و مرد و میانسال و... و حتی مادران که بخاطر بچه هایشان می آمدند آنجا، عجب حماقت محضی!بحث این نبود که چرا به این آدم ها با این وضعیت اعتماد می کردیم بحث این بود که همگی فکر می کردیم خب این یارو هر چی هست برای خودش هست ما می‌خواهیم به هدف خودمون برسیم، طرف قند داشت مشکل اعصاب داشت راه رفتن هم سختش بود دستیارش هم یک سری مشکلاتی داشت که گمان می کنم اعتیاد به مواد داشت چون از دندان هایش معلوم بود و آنقدر در این واحد سیگار می کشیدند که هر شب وقتی از آن راه طولانی به خانه می آمدم سردرد داشتم، بعضی اوقات هر روز در رفت و آمد بودیم هر هفت روز هفته نزدیک های استارت قسمت اول و کلید خوردن پروژه تا ساعت ۱ شب آنجا بودیم بعضی اوقات صبح آفیش می شدیم ساعت ۹ باید آنجا می بودیم بعضی وقت ها عصر بعضی وقت ها ظهر این آخر خیلی سخت شده بود کلی هزینه رفت و آمد کردم اما اینها ضرر بود که سر این پروژه به باد رفت.این قضیه سال پیش گذشت و من الان در پروژه ای دیگر با یک کارگردان سرشناس و آدم حسابی کار می کنم برایم تجربه شد و همین خوب بود تا در این مسیر راه خودم را پیدا کنم.به دلایلی نمی توانم عناوین و نام خودم را ذکر کنم اما همین قدر بدانید که من مسیر خودم را پیدا کردم کلی درد سر هم کشیدم اما باز هنوز برای من اول راه است و هیچ چیز نمی تواند عشق من به بازیگری را از من بگیرد مگر با گرفتن جانم!این صفحه برای حمایت از کسانی ایجاد شده که می خواهند بازیگر شوند یا به پروژه ای ورود کنند و تجربه کسب کنند اینجا ما حامی هنرجو ها و بازیگر های تازه کاریم تا حداقل بتوانیم کمی مسیر را برای آنها روشن کنیممتشکرم.(این داستان بدون اغراق حقیقت محض است)پایان ۱۴۰۵/۰۱/۲۱سینماگر 2026©</description>
                <category>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</category>
                <author>رسانه قلم سینماگر | Cinemagar🎭</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 11:56:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>