<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ali Golpaygani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Content-creation</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:25:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1753635/avatar/tkORn4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ali Golpaygani</title>
            <link>https://virgool.io/@Content-creation</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربیات مدیریتی باب ایگر (مدیرعامل شرکت والت‌دیزنی)</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D9%86%DB%8C-jero44kbbcf5</link>
                <description>برگرفته از دوره مسترکلاس باب ایگرباب ایگر (مدیرعامل شرکت والت‌دیزنی)باب ایگر (Bob Iger) کارآفرین آمریکایی و رئیس هیئت‌مدیره و مدیرعامل شرکت والت‌دیزنی و عضو هیئت‌مدیره شرکت اپل است.در این مقاله خلاصه‌ای از تجربیاتی که باب ایگر که در مدیریت شرکت دیزنی به کار گرفته است را بیان می‌کنیم.باب ایگربرنامه روزانهیکی از تجربیات من این بوده است که روزانه شما نیاز دارید حداقل یک ساعت را فکر کنید، در آن زمان کاری جز فکرکردن نباید انجام بدهید هم‌زمان این کار باعث کمی آرامش و منظم‌شدن افکار شما می‌شود و یک استراحتی را هم به بدن شما می‌دهد.من یک چک‌لیست روزانه دارم که کارهایی است که &quot;باید&quot; انجام بدهم، معمولاً چند مورد از قبل برای آن روز برنامه‌ریزی کرده‌امطبیعت شغل من زمان بر و انرژی بر است، من صبح‌ها ساعت 4:15 بیدار می‌شوم، اول صبح من یک ورزش صبحگاهی انجام می‌دهم در زمان ورزش به موسیقی گوش می‌دهم و معمولاً تلویزیون به حالت میوت روشن است، در این زمان به کارهای روزانه‌ام فکر می‌کنم سعی می‌کنم ایمیل‌هایم را قبل از ورزش باز نکنم؛ چون باعث می‌شود تمرکزم به هم بخورد و من به این زمان نیاز دارم تا بتوانم افکارم را جهت بدهم.باب ایگرمعمولاً ساعت 6:30 دقیقه در دفتر کارم هستم، من سفر زیاد انجام می‌دهم و بسیاری زمان‌ها در دفتر کارم نیستم؛ ولی روزهایی که به دفترم می‌آیم نفر اولم، چراغ‌ها را من روشن می‌کنم و قهوه را آماده می‌کنم.این که قبل از همه سرکار باشم باعث می‌شود که بتوانم سرعت کارم را باید شیب ملایمی شروع کنم و برای جلسات خودم را آماده کنم و این باعث می‌شود در جلسات از دیگران آماده‌تر باشم.بین ساعت 8 تا 4 بعدازظهر جلسات روزانه‌ام را انجام می‌دهم و معمولاً ساعت 4:30 از دفتر خارج می‌شوم، شام را با خانواده می‌خورم و بعد از شام بین ساعت 8 تا 10 شب همکار می‌کنم، بعد از آن معمولاً یک تفریح شخصی مثل دیدن تلویزیون یا خواندن کتاب را انجام می‌دهم.من موفقیت روزانه‌ام را بر اساس این که چه‌قدر از کارهای روزانه‌ام را انجام داده ما ارزیابی می‌کنم، چون دیزنی یک شرکت هنری است سعی می‌کنم نسبت به یکی از خروجی‌های هنری شرکت نظر بدهم یا در یکی از پروژه‌ها خودم را درگیری کنم.تمرکز بخش مهمی از رهبری است، چون مجموعه شما باید بداند اولویت‌های مدیریتی مجموعه کدام‌اند، نه فقط این که اهداف و باورهای مجموعه چه هستش، این که اولویت‌هایی که افراد باید روی آن کار کنند، وقت و انرژی خودشان را روی آن صرف کنند چه هستش.پیشنهادهای باب ایگر1- تمرکز قسمت جداناپذیر رهبری است.2- اولویت‌های شرکت را مدام تعریف، به اشتراک و پیگیری کنید.3- شفافیت ضرورت رهبری است.4- زمانتان را ارزیابی و با روند کار مطابقت بدهید.مدیرعاملینوشتن یک استراتژیدر سال 2004 دیزنی تصمیم گرفت که یک مدیرعامل جدید انتخاب کند و من تنها کاندیدای این شغل بودم در این فرایند، اعضای هیئت‌مدیره و کل هیئت‌مدیره مصاحبه‌های متعددی را با من انجام دادند، من می‌دانستم در این مصاحبه‌ها اعضاء هیئت‌مدیره در مورد اداره شرکت، استراتژی، اولویت‌ها و این که چگونه سرمایه شرکت را افزایش بدهم سؤال خواهند کرد، یکی از دوستان من  که یک مارکتر و مدیر موفق کمپین‌های تبلیغاتی و سیاسی بوده یک داکیومنت 10 صفحه‌ای به من داد، او گفت فرایند انتخاب تو مثل فرایند انتخاب یک نامزد انتخاباتی است و این داکیومنت در واقع استراتژی کمپین تو خواهد بود.دیزنیمحتوای این داکیومنت در مورد استراتژی‌های دیزنی نبودش، این داکیومنت در واقع روش‌هایی بود که من بتوانم استراتژی‌ها و اولویت‌هایم را برای اداره دیزنی کدام هستند. در این فرایند من چند استراتژی اول رو مشخص کردم که تمام تمرکز مجموعه روی آن‌ها باشد و در نهایت من به 3 استراتژی رسیدم.1- بیشتر سرمایه‌گذاری را روی هنر بگذاریم2- از تکنولوژی برای بهتر کردم محصولات و بازاریابی خودمان استفاده کنیم.3- شرکت را بین‌المللی‌تر کنیممن با ساده و محدودکردن‌های استراتژی‌ها توانستم هم راحت‌تر آن‌ها را به هیئت‌مدیره و به مجموعه شرکت بقبولانمتفهیم استراتژییک استراتژی زمانی مفید است که بتوانید آن را به مجموعه شرکت بقبولانید، استراتژی شما باید شفاف باشد و برای این که استراتژی خود را اعضای شرکت بفهمانم من سفرهای زیادی به شعبه‌های شرکت انجام دادم و با کارمندان و مدیران جلسات متعددی را برگزار کردم و به سؤالات تا به سؤالات آن‌ها جواب بدهم که چرا ما این استراتژی را انتخاب کردیم؟ چگونه باید این استراتژی را اجرا کرد؟ و چه ارزش پیشنهادی برای ما دارد؟اولویت استراتژیبرای این که بتوانید اولویت‌های استراتژی خود را به اعضا اصلی شرکت منتقل کنید، این نیاز به یک فرایند مداوم و جلساتی دارد تا اعضا اصلی شرکت با نحوه فکر شما منطبق بشوند، من به طور هفتگی با 10 نفر از اعضا اصلی شرکت جلسه دارم که خروجی‌ها و دستاوردها را با هم بررسی می‌کنیم، من نظرم را در مورد موارد متعددی به آن‌ها منتقل می‌کنم و نظرات آن‌ها را می‌شنوم و اولویت‌هایی آن‌ها چگونه شکل‌گرفته و من چه توصیه‌ای به آن‌ها می‌توانم بکنم و آن‌ها چه توصیه‌هایی می‌توانند برای من داشته باشند و صحبت‌ها صادقانه و دلسوزانه‌ای با اعضا اصلی شرکت داشته باشم.خرید pixarوقتی افراد از بیرون نگاه می‌کنند فکر می‌کنند که یک نقشه اولیه برای عملکرد شرکت بوده است، ولی بسیاری از زمان‌ها این‌گونه نیست به‌خصوص در مورد خرید پیکسار.استیو جابز و باب ایگرزمانی که من مدیرعامل شدم حدود یک دهه بود که دیزنی پروژه‌های موفقی را در انیمیشن نداشت، برند دیزنی را با انیمیشن می‌داند اگر شما به تاریخچه دیزنی در دهه 20 و 30 میلادی (زمان حیات مؤسس آن والت‌دیزنی) تا دهه 90 نگاه کنید، شاخص‌ترین عملکرد شرکت انیمیشن بوده است و مهم‌ترین هدف من از مدیرعامل موفقیت بخش انیمیشن دیزنی بود، در روزکاری‌ام یک جلسه با هیئت‌مدیره داشتم که در آن یک ارائه از وضعیت کنونی انیمیشن دیزنی و آن چه باید باشد کردم اعضای جلسه واکنش منفی نسبت که صحبت‌های من داشتند و احساس می‌کردند که من دارم تصویر سیاهی را از وضعیت کنونی شرکت ترسیم می‌کنم و استدلال من این بود که گذشته است و ما باید روی آینده تمرکز کنیم.وقتی شما به موفقیت یک بخش می‌خواهید برسید باید روی افراد بااستعداد و رهبران کلیدی تمرکز کنید تا بتوانند شرکت شما را به سمت موفقیت سوق بدهند و خیلی زود من به این نتیجه رسیدم که بااستعدادترین انیماتورها و مدیران انیمیشن در پیکسار هستند.پیکسار یک دهه همکاری مداوم با دیزنی در زمینه سرمایه‌گذاری در پروژه‌ها و بازاریابی انیمیشن‌ها داشته بود؛ ولی زمانی که من مدیرعامل شدم رابطه دو شرکت به دلیل اختلافات حقوقی و تفاوت‌های نگاه هنری خیلی مناسب نبود و استیوز جابز (مؤسس پیکسار) رسماً اعلام کرده بود که رابطه خود را با دیزنی قطع خواهد کرد.اولین رابطه من با استیوز جابز با ایده‌ام در زمینه طراحی ایپاد تلویزیونی بوده و ای ابی سی (تلویزیون دیزنی) برنامه‌های این ایپاد را تأمین کند.وقتی من طرح خرید پیکسار را با همکاران اصلی تیمم مطرح کردم همه جوری نگاهم کردم که انگار دیوانه‌ام. اولین مشکل قیمت بالای احتمالی پیکسار این که پیکسار یک شرکت غیر بورسی بود و عملاً قیمت‌گذاری روی آن مشکل‌تر از دیگر شرکت‌هاست، همچنین پیکسار سالانه یک انیمیشن بیشتر نمی‌ساخت و موفقیت شرکت بستگی به انیمیشن سالانه آن دارد و اگر این انیمیشن موفق نباشد شرکت بی‌ارزش می‌شود.همچنین استیوز جابز 50% سهام پیکسار را در اختیار داست و با خرید پیکسار و عملاً دادن سهام دیزنی به پیکسار، استیوز جابز به‌عنوان بزرگ‌ترین سهام‌دار دیزنی خواهد بود و احتمال دخالت او در اداره شرکت برای همکارانم نگران‌کننده بود.باب ایگر در پیکساردر مورد به‌صرفه‌بودن خرید پیکسار و احتمال موفقیت آن نظرم این بود که موفقیت انیمیشن دیزنی یک مورد حیاتی است و برند اصلی دیزنی است و پول وجه دوم در این معامله است. من از همکاری با استیوز جابز حمایت استقبال می‌کردم و اگر او در نهایت حتی اداره دیزنی را به‌جای من بر عهده می‌گرفت هم برای دیزنی و هم برای سهام‌داران دیزنی بهتر بود.اولین گام مجاب کردن استیوز جابز بود، من با او تماس گرفتم و پیشنهاد را به او دادم و به دفتر او در هیئت‌مدیره اپل رفتم در روی تخته فواید و مضرات خرید پیکسار را نوشتیم. روی آن تخته شاید بیش از 20 ضرر بود و تنها چهار مورد فایده وجود نوشته شده بودولی استیوز جابز به من گفت این چند فایده به نظرم بهتر از کل ضررهاست.گام بعدی توجیه‌کردن مدیر کلیدی پیکسار جان لسر و ادوین کاتمول بود هر مدیر به دلیل رابطه پرفرازونشیب دیزنی و پیکسار اول موافق این خرید نبودند؛ ولی در دیدار من از پیکسار من و صحبت‌های من هر دو طرف را به هم نزدیک‌تر کرد.pixarادغام یک شرکت با یک شرکت دیگر یک چالش بسیار پیچیده است شما نه‌تنها خود شرکت بلکه استعدادها و فرهنگ شرکت را هم ادغام می‌کنید و این شاید نقطه قوت مدیریتی من است؛ چون اولین شرکتی که در آن کار کردم توسط ای بی سی خریداری شد و بعد دیزینی، ای بی سی را خرید پس من احاطه کاملی به نحوه ادغام شرکت‌ها داشتم و توانستم ادغام پیکسار در دیزنی را مدیریت کنم، من این درک را داشتم که چگونه استعدادها و فرهنگ را نباید تغییر دهم و الان که بیش از یک دهه از خرید پیکسار می‌گذرد می‌بینم که این خرید با این که یک ریسک بود؛ ولی ریسکی که توجیه بالای داشت.پیشنهادهای باب ایگر1- ضعف‌ها را شناسایی و برای آن راه‌حل پیدا کنید2- همه چیز جذب و پرورش استعدادهاست3- روابط قابل‌ترمیم است.4- به شم خود اعتماد کنید.5- به فرهنگ یک شرکت احترام بگذاریدهنر مذاکرههر فردی روش مذاکره خاص خودش را دارد، من برای این که بتوانم مذاکره سریع‌تر انجام شود تمام موارد اصلی را مطرح می‌کنم همیشه نگاه من در مذاکره این است که هر دو طرف باید برنده شوند و اگر در مذاکره یک طرف بخواهد برنده شود مذاکره طولانی می‌شود؛ چون آن طرف نمی‌خواهد بازنده باشد، پس من این نگاه را دارم که ما اهدافی از مذاکره داریم که باید به دست بیاوریم و آن‌ها هم اهدافی دارند که می‌خواهند به آن برسند هدف رسیدن به یک نقطه مطلوب برای هر دو طرف است، همیشه در مذاکرات یک فرد وجود دارد که تصمیم نهایی را می‌گیرد من سعی می‌کردم با آن فرد یک رابطه شخصی ایجاد کنم با بتوانیم زودتر هر دو طرف به اهداف خود برسند.هنر مذاکرهخرید مارولچون مهم‌ترین سرمایه دیزنی برند آن هست ما در همکاری با دیگر برندها که هم تراز دیزنی نیستند یا ممکن است به برند دیزنی ضربه بزنند خیلی محتاط بودیم، برای همین وقتی پیشنهاد خرید مارول می‌شد به‌خاطر خشونت که در کمیک‌بوک‌ها وجود داشت خیلی متمایل به خرید آن‌ها نبودیم؛ ولی یک مطالعه جامعی در مورد برند مارول داشتیم و اشتراکات داستان‌گویی آن‌ها ما را جذب کرد، تصمیم ما این بود تا زمانی که مارول با برند مجزایی فعالیت می‌کند و خشونت‌هایی آن به برند دیزنی متصل نمی‌شد می‌توانست برای دیزنی سرمایه‌گذاری مناسبی باشد، یکی از سرمایه‌های مهم مارول طرف‌داران پروپاقرص آن بود که در توجیه خرید مارول بسیار مؤثر بود.مارولقبل از این که مارول را بخرم، آن‌ها هر یک از شخصیت‌هایشان را به کمپانی‌های مختلف لایسنس می‌کردند و خودشان نه در تولیدات و نه در بازاریابی آن‌ها شرکت نمی‌کردند ما تصمیم گرفتیم که مارول تمام مراحل از تولید تا بخش را انجام بدهدپیشنهادها باب ایگر1- وقتی برندی را می‌خرید به تأثیر آن روی برند خود فکر کنید2- از ارزش برند شرکتی که می‌خرید محافظت کنیدراک کاپ (بزرگ‌ترین شکست حرفه‌ای)در طول زندگی‌ام من هیچ‌وقت از ریسک نمی‌ترسیدم من برای چند نفر کار کردم که ریسک‌های زیادی می‌کردند مایکل ایزنر یا رونالد الرج که مدیر ورزشی ای بی سی بود همه آن‌ها ریسک‌پذیری بالا فواید زیادی دارد.راک کاپزمانی که مدیر ای بی سی بودم و برنامه‌های شبانگاهی ای بی سی را تنظیم می‌کردم، استیون باچکو تهیه‌کننده موفق تلویزیونی که چند برنامه موفق را در شبکه‌های دیگر اجرا کرده بود سراغ من می‌آید و پیشنهاد یک برنامه پلیسی – موزیکال را به اسم راک کاپ می‌دهد من به‌خاطر این که تهیه‌کننده موفقی بود به او اعتماد می‌کنم و اجازه تهیه برنامه را می‌دهم، این برنامه یک شکست مفتضحانه بود و بعد از 11 قسمت کنسل می‌شود؛ ولی من اعتقاد دارم اگر مطالعات لازم را انجام داده باشید و به‌خصوص در شغل‌هایی مثل ما که قوانین زیادی وجود ندارد و شرایط خیلی سریع عوض می‌شود ریسک‌پذیری شرط اساسی است، چند سال بعد باچکو به من پیشنهاد ان وای پی دی را دارد که یک برنامه موفق ای بی سی شد و بیش از یک دهه روی آنتن بود.خرید فاکسطولانی‌ترین و شاید دشوارترین خرید که انجام داده‌ام خرید شرکت فاکس بوده است، سال 2017 من با مرداک رئیس هیئت‌مدیره فاکس دیدار کردم و در مورد مسائل مختلف با هم گفت‌وگو کردیم در آن جلسه به این احساس رسیدم که احتمال دارد او تمایلی به فروش شرکت فاکس داشته باشد، در تماس تلفنی که بعداً با او داشتم صراحتاً از او پرسیدم که آیا به فروش فاکس متمایل است و او جواب مثبت داد، پس کل تیم دیزنی شروع به بررسی و قیمت‌گذاری بخش‌های مختلف فاکس که می‌خواستیم بخریم نمود تا این که به عدد 51 میلیارد دلار رسید، چند روز بعد شرکت رقیب ما کامکست پیشنهاد 62 میلیارددلاری داد. فاکس قرن 21در شرکت اختلاف‌نظر بود این که ما پیشنهادی کمی بیشتر بدهیم که این احتمال را به وجود می‌آورد که کامکست هم شروع به افزایش قیمت کند یا حداکثر قیمتی که برای ما به‌صرفه است را پیشنهاد بدهیم، من در نهایت تصمیم گرفتم مورد دوم را عملی کنم و ما پیشنهاد 72 میلیارددلاری را داریم که باعث شد کامکست عقب‌نشینی و ما در یک فرایند یک‌ساله توانستیم فاکس را بخریم.دیزنی پلاسیکی از پرسودترین اجزاء دیزنی شبکه ورزشی ای اس پی ان بوده است، اما در سال‌های اخیر مشتریان شروع به دیدن محتوای ورزشی روی گوشی‌های همراه خودکرده‌اند برای همین ما شرکت بم تک را خریداری کردیم تا این امکان را به ما بدهد که شبکه‌ای اس پی ان با تکنولوژی روز استریم ورزشی برای مشتریان در دسترس باشد، به همراه موفقیت رقیبمان نتفلیکس در استریم برنامه‌ها باعث شد شروعی برای احداث استریم دیزنی پلاس را انجام بدهیم، تمام اجزا، دیزنی از فاکس، ای بی سی، مارول، لوکاس فیلم و مارول برای این استریم برنامه تهیه می‌کنند.دیزنی پلاسباب ایگر در سال 2019 از سمت مدیرعاملی شرکت دیزنی استعفا دارد، ولی به دلیل عدم موفقیت جانشینش دوباره در سال 2022 به سمت مدیرعاملی دیزنی بازگشت، او طولانی ترین مدیرعامل صنعت بین المللی سرگرمی است.برای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Fri, 18 Aug 2023 09:36:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه برای خدمات خود قیمت گذاری کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-upctsaejhgjl</link>
                <description>قیمت گذاریمشتری براساس ارزشی که خدمات شما برایشان دارد، هزینه پرداخت می کند.نحوه قیمت گذاری معمول خدماتمثلا شما طراح سایت هستید، برای طراحی سایت چه قدر از مشتری هزینه دریافت می کنید؟ معمول ترین روش این است که شما تمام فیچرهایی که سایت نیاز دارد را لیست می کنید و با یک برآورد می گویید حدودا Nساعت زمان می برد و شما ساعتی X تومان نرخ شما است پس N×X می شود هزینه ای است که مشتری برای سایت پرداخت کند، در این روش شما برای میزان تجربه و مهارت خود عددی را تعیین کرده اید(ارزش هر ساعت کار) و آن را در میزان هزینه ای که برای شما دارد (ساعتی که وقت می گذارید) ضرب می کنید.قیمت گذاری براساس ارزشولی تصور کنید یک مغازه متوسط از شما می خواهد برایش سایتی را طراحی کنید و همان سایت را یک شرکت با صدها کارمند که کسب وکارش از طریق سایت است، می خواهد برایش طراحی کنید آیا ارزش این دو سایت یکی است؟اگر این سایت به مشکل برخورد برای مغازه چه عواقبی دارد؟ این سایت چه قدر به ارزش مغازه اضافه می کند؟ گردش مالی سایت مغازه چه قدر است؟  اگر سایت مشکل داشت برای شرکت چه عواقبی دارد؟ چه میزان در چرخه کسب وکار شرکت قرار دارد؟ گردش مالی سایت برای شرکت چه قدر است؟آیا باید قیمت دو سایت یکی باشد؟مشتری براساس ارزشی که خدمات شما برایشان دارد، هزینه پرداخت می کند.ریسک خدمات برای مشتریمشتری براساس میزان ریسکی که خدمات شما برای کسب وکارشان دارد هزینه پرداخت می کند، برای همین است که وقتی شما نمونه کار داشته باشید ریسک برای مشتری کم تر می شود، وقتی شما توسط یکی از مشتری های قبلی توصیه شده باشید ریسک کاهش پیدا می کند، وقتی شما تیم کاملی داشته باشید ریسک کاهش پیدا می کندمشتری ها بهترین گزینه را انتخاب نمی کنند آن ها کم ریسک ترین گزینه را انتخاب می کنند.شما باید کم ریسک ترین گزینه برای مشتری خود باشید، مشتری مقایسه ای بین ریسکی که می خواهد انجام دهد و میزان هزینه ای که پرداخت کند انجام می دهد، پس آن ها به مشتری های قبلی شما نگاه می کنند، به تیم و سابقه شما نگاه می کنند، به بازخورد ها از کارتان در اینترنت نگاه می کنند اون ها می خواهند بدانند که شما در این حوزه متخصص هستید.چگونه ارزش خدماتمان را متوجه شویم؟خوب برای این که متوجه بشویم چه قدر خدمات ما ارزشی را برای کسب وکار دارند نمی توانیم سوالات مستقیم بپرسیم چون معمولا شرکت ها دوست ندارد اطلاعات شرکت را در اختیار دیگران قرار بدهند ولی می توانید با یک مجموعه سوالات فرعی به یک دید کلی از شرکت و ارزش خدمت شما برای شرکت برسید.اولین گام این است که مشتری به این احساس برسد شما یک فرد حرفه ای و بیزینس من هستید و اطلاعاتی را که می خواهید به همین دلیل است.مثلا اگر می خواهید سایتی را برای شرکتی طراحی کنید،اول سوال کنید آیا می خواهید درآمد کسب وکار شما افزایش پیدا کند؟ جواب می دهند بلهخوب شما محصولتان را چگونه می فروشید؟ می گویند از طریق سایت و سوشال مدیا و تازگی هم فروش بازاریاب را شروع کردیمچند درصد فروش شما مربوط به هر کدام از این روش ها است؟ 60% سایت ، 30% سوشال و 10 درصد هم بازاریابحالا اگر ما 10% فروش سایت شما افزایش پیدا کند چه قدر به فروشتان اضافه می شود؟ 100 میلیون تومانخوب براساس اطلاعاتی که گرفتیم می فهمیم از فروش سایت 1 میلیارد است و کل فروش 1.6 میلیاردی است، اگر سایتی که برای آن ها طراحی می کنید 10% به فروش اضافه کنید (یعنی 100 میلیون) و چون فروش مستقیم است 50% سود می شود پس 50 میلیون فقط در سال اول ارزش سایت ما است و نباید کمتر از 50 میلیون برای سایت قیمت بدهیم.همان طور که گفته شد مشتری براساس ارزشی که برای او ایجاد می کنید و ریسکی که شما دارید تصمیم گیری می کند.برای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jul 2023 13:16:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهداف تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%81-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-bldwhgmckt9j</link>
                <description>همه می دونیم که تولید محتوا مهمه ، ولی همیشه با این سوال ، مشکل روبروییم که چه محتوایی درست کنیم که مخاطبمون اونو ببینه اونو بپسندهاهداف استراتژی محتواتوی این مقاله در مورد دو چیز می خوام صحبت کنم ، تو قسمت اول در مورد اهداف استراتژی محتوا ، چه جوری این اهدافو بنویسیم و چی جوری این اهدافتو رو دنبال کنیمدر این مقاله من به شما نحوه ایجاد اهداف و معیارها برای بازاریابی محتوای خود ، ایجاد دارایی برای دستیابی به نتایج ، محاسبه ROI و ردیابی و گزارش پیشرفت کارزار به ذینفعان نشان می دهم. و همه اینها به شما کمک می کند تا با اعتماد به نفس کمپین های بازاریابی محتوا را به طور موثر توسعه دهید و ارزیابی کنید.قبل از مبحث رو شروع کنیم حداقل یه بار مقدمات تولید محتوا رو بگویم و یه دید کلی به استراتژی محتوا بهتون می دهتوی این قسمت می خوایم بهتون بگیم هدف های استراتژی محتواتون رو چه جوری بنویسید ، اولین گام نوشتن یه استراتژیهشناخت اهداف کسب وکاراهداف یک استراتژی موفق با اهداف کسب و کار هم پوشانی داردواسه این که بتونید یک استراتژی موفق تولید محتواتون بنویسید، هدفهای کسب وکارتون رو باید بشناسید تا این محتوا رو مطابق این هدف ها درست کنیدواسه این که بتونید یه استراتژی رو بنویسید باید تمام قسمت های کسب و کار رو با خودتون همراه کنیدگروه هایی که باید با خود همراه کنید:اولین گروه مدیراند ، اون مدیرایی تعامل کنید که انجام اون استراتژی روی اون بخش شرکت تاثیر می ذاره، این مدیرا سه دسته کلی اند: مدیران مستقیم مدیر خودتونه      باید اونو کامل توجیه کنید تا ازتون حمایت کنه بعد مدیر بالاتری که بتونید      حمایت اونها رو بگیرید یا خودتون یا مدیرتون باید اونها رو متقاعد کنه ،      توجیه کنه تا ازتون حمایت کنند.مدیر فروش توی شرکت های کوچیک تر مدیر فروش مدیر مستقیم شماست ، شرکت یکمی بزرگ تر بشه شما رو از قسمت مارکتینگ جدا می کنند شما با مدیر فروش هماهنگ باشید ، اگر شرکتتون قسمت پشتیبانی داره استراتژیتون روی اون ها هم تاثیر داره هم می تونید ازش کمک بگیرید که چه محتواهایی رو مشتریا الان نیاز دارند، اگه شرکت شرکتتون مدیر محصول داره با اونم هماهنگ کنید ، این ارتباط می تونه باعث می شه درک بهتری از مزیت و معایب محصول داشته باشید هم مدیر محصول می تونه با اطلاعاتی استراتژیتون بهش می ده محصولش رو با نیاز مشتری نزدیک تر کنهمدیر تیم تولید محتوا اونه تیمه که مشخص می کنه چه ظرفیتی داره چی رو می تونه تولید کنه مثلا شما می خواهید ویدئو موشن درست کنید و بگذارید توی یوتیوت ولی تیمتون هیج کدومشون کار موشن بلند نیستندحالا که فهمیدیم با کیا باید کار کنیم ، شما الان یه دیدی دارید که هدف های تولید محتواتون چی باشه ، اما ای هدف ها با هدف هایی که مدیرای شرکت دارند فرق می کنه پس می رویم سراغ مدیرای شرکت و ارزشون می پرسیم اولویت ها واهداف شرکت چیند؟اهداف کسب و کار کدامند؟مثلاافرایش سهم بازار market presence or shareافزایش فروش product salesایجاد وفاداری در مشتری increasing customer loyaltyیه سوال دیگه ای که می تونید بپرسید اینه کهخلاء ها و فرصت هایی کسب و کار کدامند؟مثلاافزایش ترافیک سایتایجاد اعتماد برای مشتریافزون خدمات مشتریجواب دادن به این سوالا چند تا چیز رو واسه شما روشن می کنه اولویت و اهداف کسب وکار چیه ؟ تولید محتوا چه نیازهایی از کسب و کار رو حل می کنه؟ و می تونه چه مزیت هایی رو واسه کسب و کار درست کنه؟حالا که این ها رو متوجه شدید می تونید هدف های تولید محتوا رو بنویسیدبعضی اهدافی که معمولا استفاده می شونداهداف عمومی تولید محتوا1- آگاهی از برند brand awarenessمشتری برند شما رو بهتر بشناسه2- ایجاد تعامل engagementروابط بین شما و مشتری رو عمیق تر کنه ، مثلا ایجاد کامنت واسه محصوله ، که مشتری بتونه نظرش رو در مورد محصول در میون بگذاره3- جذب مشتری بلقوه Lead generationیعنی جذب کردن فردی که بیشتر مواقع شما رو نمی شناسه ولی یه محتوا از شما می بینه و جذب محصولتون می شه4- فروش sales. کی فروش دوست نداره؟ بتونید محصولتون رو بفروشید5- وفاداری loyaltyبه میزانی از خدمات شما راضی باشند که دوباره از شما خرید کنند ، بیشترین مشتری بتونید نگه دارید مثلا یه مشتری های یه شرکت 90% قراردادهاشون رو تمدید کنند6- بیش فروش یا فروش جانبی up-sale or cross-saleبیش فروش اینکه مشتری رو ترقیب کنید محصول گرون تر یا سوداور تری رو بخره و فروش جانبیم یعنی کنار محصولی که دارید می فروشید یه محصول دیگه هم بفروشید مثلا دارید گوشی می فروشید، کاور گوشی هم بفروشیدو هدف های دیگه ای هم هستند که می تونید به این لیست اضافه کنید ، هدفهایی هم هستند که اختصاصی برای کسب و کار شماستحالا که می خواید اولویتتون رو بنویسید به این سوال جواب بدید کهکدام اهداف و و اولویت ها بیشترین تاثیر را بر کسب وکار شما دارد؟وقتی به این سوال جواب بدید اونوقته می تونید مدیراتون رو توجیه کنیدتعیین معیارهای سنجش اهداف تولید محتوابرای تعیین موفقیت یا شکست اهداف نیاز به معیار، و سنجش آن معیارها استاگه بخواهید بفهمید یه چیزی موفق بوده یا نه ، یه معیارهایی رو تعریف کنید حالا روی اون معیارها بگید موفق شده بوده یا نهحالا اگه معیارهایی واسه تعیین موفقیت اهداف تولید محتواتون نداشته باشید نمی تونید بگید موفق بوده یانهمی خواهیم معیارهایی رو براتون معرفی کنیم تا بتونید باهاش اهدافی که واسه تولید محتواتون انتخاب کردید رو بسنجهمعیارهای اهداف محتوا آگاهی  awarenessاگر هدف شما آگاهیه ، معیارهایی وجود دارند که میتونه به شما کمک کنه بفهمید مشتریا دیدنتون یا نه؟1-  حجم جست و جو search      volumeاین معیارها مثلا می توانه حجم جستجو باشه ، چند بار است محصول یا خدمات شما جستجو شده2-  ترافیک وب سایت website trafficمورد دیگه بازدید از سایتتونه. که به شما می گه چه قدر سایتتون بازدید داشته3-  بازدید یا دفعات بازدید Reach or impressionsایمپرشن به شما می گه چند نفر شما را دیده اند و ریچ می گخ چند بارمثلا یه ویدئو روی سایتتون گذاشتید چند نفر اونو دیدن؟4-  رسانه ای شدن Press mentionچند بار تو رسانه ها اسمتون مطرح شده ، اگه چیزی رو افتتاح کردید این معیار مهم می شهتعامل engagementاگه رابطه پیدا کردن مشتری با شما براتون مهمه ، معیارهایی که چه قدر تعاملتون با مشتری خوبه مهم می شهمثل پسندیدن1- پسندیدن likesآیا مشتریتون محتوتون رو دست داره؟2-  کامنت commentsوقتی محتواتون رو می بینند کامنت می گذارند؟3- فالوو Followsآیا افراد از محتواتون به اندازه ای خوششون می یاد که فااووتون کنند؟4-  اشتراگ گذاری Shares.آیا محتواتون رو به اشتراک می گذارند؟5- کلیک clickروی دگمه call to actionهایی که توی محتواهاتون گذاشتید روش کلیک میکنند؟مشتری بالقوه lead generationاگر لیدجنریشن هدف شماست، معیارهایی رو می تونید انتخاب کنید که به نتیجه یه پروسه نگاه می کنه1- دانلود downloadsمثلا توی تعداد دفعاتی که راهنمای خرید شما دانلود شده2- فرم تماس Contact formsبه شما می گه چند نفر خواستند مشاوره اهاتون تماس بگیرند3- اشتراک ایمیل  email subscriptionsچند نفر علاقه مندند محتواهای ایمیلی که می زند که مثلا خبرنامست رو دنبال کنند4- تماس phone callsچند نفر واسه خرید محصولتون تماس گرفتند یا تماس گرفتند مشاوره ببینندحال اگر هدفتون فروشهفروش salesاگه هدفتون از تولید محتوا فروش بوده ، خوب باید ببینید چند تا فروش داشتید؟شما می تونید فروش های1- آنلاین online2- افلاین offlineرو دنبال کنید و ببینید کدومشون براتون بهتره و بیشتر روی اون تمرکز کنیدوفاداری مشتری loyaltyمی تونه هدفتون حفظ مشتری باشه ، پس باید معیارهایی رو دنبال کنید که ببینید چند بار مشتریاتون دوباره ازتون خرید کردنداین می تونه1- تمدید renewalsکه بهتون می گه چند تا از مشتریاتون قراردادهاشون رو تمدید کردند2- نرخ کنسلی Attritionبهتون می گه چند تا از مشتریاتون قراردادها یا کنسل کردند یا دیگه تمدید نکردند3- نرخ ترویج Net Promoter Scoresاین که چه قدر احتمال داره مشتریای الانتون محصولتون رو به دیگران توصیه کنند4- نرخ ارجاء referralsچند تا از مشتری های جدیدتون ازپیشنهاد مشتری های قبلیتون اومده اندبیش فروش cross sellاگه بیش فروش مهمه ، چند تا از مشتریا خدمات یا محصولات بهتر رو خریدندمثلا برای سنجشش1- درصد فروش و درآمد از مشتریان فعلی percentage of sales and revenueچه قد از درامدتون از مشتریا فعلی محصولای گرون تر رو خریدند2- تعداد خرید خدمات اضافی number of extra products or servicesمشتریاتون چند تا محصول جانبی هم خریدنداین ها معیارهایه که می تونید اهداف تولید محتواتون رو باهاش بسنجید تا بفهمید موفق بودید یا نههدفگذاری عملکرد تولید محتوامثلا وقتی می گید سریع ترین ماشین دنیا 500 کلیومتر بر ساعت سرعت داره ، یه عددی رو واسه موفقیت مشخص کردیم ، حالا واسه این که بفهمیم اهداف محتواییمون موفق بودن یا نه باید یه هدفی واسه معیارهامون بگذاریم تا بتونیم بگیم این محتوا موفق بوده یا نهواسه این که بتونیم عملکرد محتوامون رو هدف گذاری کنیم چند تا راه هستشچند روش برای هدفگذاری عملکرد محتوا وجود دارد1- مقایسه با کمپین های گذشتهکمپین های قبلی یه شاخص هایی واسه موفقیت هاتون بهتون می دن مثلا توی کمپین قبلی از ایمیل مارکتینگ استفاده کردید ب کسایی که ایمیل زدید 20% ایمیل رو باز کردند و از طریق ایمیل ها 30 میلیون تومان فروختید خوب پس می تونید واسه کمپین بعدیتون هدف بگذارید 25% ایمیل ها رو باز کنند و 50 میلیون بفروشید ، تجربیات کمپین های قبلی کمک می کنه عملکرد کمپین بعدیتون بهینه تر باشه ،واسه این که بتونید مقایسه کنید باید جنس معیار کمپین ها یکی باشه مثلا نمی تونید بگید توی یه کمپین ایمیلی این که چند درصد ایمیل رو باز کردند رو با یه کمپین سوشال مدیا که چه قدر کامنت گذاشتن مقایسه کنیدروش بعدی2- بررسی رقباچون مخاطب شما و رقباتون یکی اند باید استراتژی محتواشون بررسی کنید که چه می کنند؟ چه نوع محتوایی تولید می کنند؟ عملکردشون چه طوره؟ تولید محتوا یک چیزه ، دیده شدن محتوا و اثرگذاری محتوا یه چیز دیگس ، حالا واکنش مشتری ها نسب به انواع محتوا چی جوری بوده؟مثلا رقباتون یه پست می گذارند و پستشون 10 هزار لایک می خوره یا ویدئو هاشون 50 هزار تا بازدید داره می تونید با عملکرد خودتون مقایسه کنید تا سایتشون روی چه کلمات کلید بالاست ، واسه اطلاعات سایت یا شبکه اجتماعی رقباتون دربیارید ابزاریی مثل Analytics ، BuzzSumo یا SEMrush هستش که می تونید ازشون استفاده کنیدانالیز رقبا قسمت سایتشو توی دوره سئو و شبکه اجتماعیشو تو دوره بهینه سازی شبکه های اجتماعی می گم3- گزارش های سالانهشرکت های بزرگ حوزه دیجیتال مثل دیجی کالا گزارش هایی رو سالانه می دهند این ها بزرگ ترین شرکت های کشورند خواندن این گزارش ها یه دیدی به استراتژی هایی که این شرکت ها استفاده می کنند می ده و می تونه مفید باشهبا یه هدف گذاری منطقی واسه عملکرد محتواتون سعی کنید توی هر مرحله محتواتون رو بهینه تر و مطابق نیاز مشتری درست کنیدزمانبدنی عملکرد تولید محتواواسه این که هر چیز رو بسنجیم ، اونو تو یه بازه زمانی بررسی می کنیم .وقتی یه هدفتون یه زمانبندی داره دقیقا می دونید چه نتایجی رو تو چه زمانی خروجی بگیریدروش های زمانبدنی عملکرد تولید محتواچند تا روش واسه زمانبدنی عملکرد تولید محتوا وجود داره1- تاریخ شروع و پایانمی تونید مثل یه پروژه یه زمان شروعی داره و یه زمان پایان ، مثلا می گید عملکرد ماهانه ، شروعتون اول ماهه و پایانتون اخر ماه مثلا یه پادکست درست کردید خود نگاه می کنید توی مثلا 2 ماه هفتگی چند تا شنونده داشته و با پادکستی که قبلا درست کردید مقایسه می کنید که عملکرد پادکستتون توی این بازه زمانی چه طور بودهمی تونید زمانبندیتون رو روی مثلا تعطیلات یا یه نمایشگاه یا فروش فصلی مثل تابستونه یا این که یه محصولی رو رونمایی کردید بررسی کنیدیا می تونید عمکلرد محتواتون رو فقط توی دوره ای که تبلیغات می کنید بررسی کنید و گزارش هفتگی و ماهانه بدیدمثلا شما یه لباس جدید رو رونمایی می کنید و شروع می کنید 1 هفته قبلش تبلیغش رو توی سایت های مختلقف کردن بعد می تونید عملکرد تبلیغ ها رو به صورت هفتگی تا 3 هفته بعد از رونمایی بررسی کنید2- دائمیزمانی که شما محتواتون رو روزانه یا هفتگی تولید می کنید ، گزارش هاتون ادامه داره مثلا می تونید گزارش هفتگی یا ماهانه بگیرید مثلا دارید روزانه روی اینستاگرامتون پست می گذارید می تونید گزارش عملکرد ماهانه اینستاگرامتون رو بگیریدوقتی دارید به صورت مداوم محتوا تولید می کنید ، برای این که بتونید عملکردتون رو بررسی کنید باید گزارش های مداوم هم بگیرید تا ببینید آیا محتواتون جوای داده یا نهارزیابی عملکرد محتوا با ROIمحتوا توی 2 حوزه می شه عملکردش رو بررسی کرد یکی در آگاهی برند و دیگری واسه فروش ، برای این که عملکرد رو توی فروش بررسی کنیم از فرمول ROI  یا نرخ بازگشت سرمایه استفاده می شهROI:  در واقع فروشی هستش که از سرمایه گذاری که تو تولید محتوا شده به دست کی ایدواسه این که بدونید که کمپین محتوایی که رفتید به صرفه بوده یا نه این شاخص مهمیهواسه این که ROI  رو محاسبه کنید یه اطلاعاتی رو نیاز دارید هزینه سرمایه گذاری: یکی هزینه سرمایه گذاری است یعنی پولی که برای تولید محصول و ایجاد و تبلیغ محتوا هزینه شده استسود خالص (هزینه – درآمد)دیگری سود خالصه که درآمد فروش منهای هزینه است.حالا می توید ROI  رو حساب کنید از فورمول حساب کنیدخوب بیاید به مثال بزنیم مثلا یه تولیدی کفش 100 تا کفش درست می کنه هزینه تولید این 100 تا کفش 10 میلیون می شه واسه تبلیغ محتوایی اون 3 میلیون هزینه می کنه 2 میلیون هم هزینه های جانبیش می شه خوب مجموع هزینه هاس می شه 15 میلیون حالا این 100 تا کفش رو مجموعا می فروشه به 25میلیون تومن خوب حالا بریم سراغ فرمول(هزینه - درآمد)حالا عدد گذاری می کنیم(25-15)= 10سود خالص می شه 10 تومن25/10 = 40%کفش فروشی تصمیم می گیره به سرمایه گذاریش ادامه بده ، وقتی عدد ROI  رو توی یه کمپین به دست می اوریم ، می تونیم در مورد موفقیت کمپینه نظر بدهیممثال محاسبه ROI نرخ محتواقبل از این که بخواهیم یه کمپین راه بندازیم برای این که بتونید بگید چه قدر هزینه کردید و ایه هزینه باعث چه قدر فروش شده ، تا کمپینه به صرفه باشه ، واسه این کار نرخ ROI  رو تخمین می زنیمواسه این کار باید چند تا پاراتر رو هم تخمین بزنیمتخمین ROIهزینه تخمینینرخ تبدیل تخمینیدرآمد تخمینیبرای مثال یه یه کمپین محتوایی برای شرکت کامپیوتری واسه فروش انجام بدهید شما 10 میلیون روی تبلیغات تلگرامی و 20 میلیون تبلیغات اینستاگرام بیش بینیتون اینه که 100 هزار ویو می گیرهفروش نرم افزار برای شرکت کامپیوتریهزینه تبلیغات تلگرامی 10 میلیونهزینه تبلیغات اینستاگرامی 20 میلیونهزینه طراحی نرم افزار 40 میلیونهزینه جانبی 10 میلیونکل هزینه تبلیغات 30 میلیونکل هزینه:  80 میلیونبرای این که بتونید محاسبه کنید هر کدوم از این تبلیغ ها چه قدر به شما خدمت می ده ، باید برید از شرکت هایی که خدمات تبلیغات دارند بپرسید هزینه هر تبلیغی چه قدره مثلا یه کانال تلگرامی 100 هزار تا ویو ایجاد می کنه 5 میلیون هزینشه پس با 10 میلیون شما می تونید 200 هزار تا ویو بگیرید یا این که می رید اطلاعات کمپین های قبلی رو نگاه می کنید یه براورد هزینه ای از روی اون می کنیدمثلا این جا توی کمپین قبلیاطلاعات کمپین قبلی5000 ویو100 ورودی سایت5 فروشتوی کمپین قبلی به ازای هر 5 هزار ویو ، 1000 تاشون وارد سایت شدندنرخ تبدیل ویو به وروی سایت 2%100/5000 = 2%نرخ تبدیل ویو به وروی سایت 5%5/100 = 5%اگه نرخ های تبدیل کمپین های قبلی رو ندارید می تونید این نرخ رو از اطلاعات فروشتون به دست بیاوریدخوب حال نرخ تبدیل ها رو داریم ما محاسبه کرده بودیم 100 ویو داریمویو با نرخ 2% باعث ایجاد 2000 بازدید از سایت می شود2%*100000 = 2000بازدید سایت با نرخ 5% باعث ایجاد 100 فروش می شود5%*2000 = 100قیمت هر نرم افزار 1 میلیون است درآمد 100 میلیون ایجاد می کند100*1000000 = 100000000نرخ ROI80000000 / (80000000 - 100000000 ) = 25%برای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;کلاس های تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jun 2023 12:19:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب مخاطب</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-xu1vwkomvwl1</link>
                <description>اقبل از این که در مورد انتخاب مخاطب صحبت کنم یه نکته ای رو بگم، ما تو به طور کلی دو نوع مخاطب داریم یکی مخاطبمون افراد می تونه باشه و یکی می تونه بیزینس ها باشند، نحوه برخورد و دسترسی با این ها با هم فرق می کنهما مخاطب هامون چند نوع دارند:1- B2C   (بیرینس با مشتری) : B اول بیزنیس یا همون کسب وکاره که شمایید با C منظور کلاینت یا مشتریه، که می شه مخاطب شما2- B2B (بیرینس با بیزینس) : B اول بیزنیس یا همون کسب وکاره که شمایید با B با یه بیزینس دیگه که می شهاینجا مخاطب شما یه بیزینسهنمونه مشتری هدف کسب وکارمی خواهیم نحوه انتخاب مشتری هدف رو توضیح بدیم، چند تا نمونه مشتری هدف کسب و کارها رو اینجا بگممثلا برند تویوتا مخاطب هدف توی امریکا که این با ایران فرق می کنه ، مردان و زنان 40 تا 64 ساله هستند، قیمت و راحتی اولویت های اصلیشونه ، واسه قشر متوسط و برای استفاده روزمرشونهبرند رولکس مخاطبیش مردهای بین 45 تا 64 سال ، اهل تجارت یا کسب وکار ، قشر ثروند و بیشتر در شهرهای بزرگ زندگی می کنند این یه نمونه هایی از یه مشخصاتی از مخاطب هدفهیه تصوری از مشخصات مخاطب ها برای هر کدام از این کسب وکارها به دست اوردیدیه نکته ای رو در مورد مخاطب ها یاداوری می کنم برگردیم سراغ مثال مسواک همه مسواک استفاده می کنند پیام سازند مسواک باید واسه همه باشه؟همون مسواک ها انواعی های مختلفی دارند بعضی مسواک ها خیلی ارزونند و یک بار مصرفند، بعضی مسواک ها لثه حساسند و خیلی انواعهای دیگه، یه مرحله جلوتر می تونیم بریم چه کسانی در اکثرا مسواک خونه رو می خرند ؟ پدرو مادرها پس اون ها بیشتر هدف ماند تا، بچه ها مگه به مسواک بچگونه باشه که بخواهیم بفروشیم اون وقت می تونیم بچه ها رو هدف قرار بدیمحالا که اگه مخاطب هدف رو مشخص کنیم، این معنی رو نمی ده که افراد خارج اون گروه از ما خرید نمی کنندبلکه می خواهی میگیم ما دنبال جذب کی هستم؟ پیام یا تبلیغمون رو واسه کی درست می کنیم؟ ما با اون ها می خواهیم صحبت کنیمچرا انتخاب مخاطب هدف مهمه؟واسه این که اساس و پایه تمام استراتژیه (پایه و اساساستراتژی محصولاستراتژی قیمتاستراتژی موقعیتاستراتژی پیاماستراتژی فروشاستراتژی برند)و واسه اینه که شما رو متمرکز می کنه، باعث می شه بدونید می خواهید پیامتون رو به کی برسونیدیکی از راه هایی که می شه سنجید کسب وکار ما موفق می شه یا نه؟ امکان عملیلتی شدن داره یا نه؟ اینه که برید سراغ مخاطب هدفتون و ازشون بپرسید که محصول یا خدمتتتون چه نیازیشون رو برطرف می کنه؟ توی مخاطب هدفتون محصولتون اشباع شده یا نه؟خود مخاطب هدف تو بررسی کنید  مثلا جامعه مخاطب هدفتون به اندازه کافی بزرگ است؟قبل از این که وارد نحوه انتخاب مخاطب هدف بشیم چند تا نکته رو اینجا می خواهیم بگمهمیشه از یک مخاطب هدف شروع کنید، ممکنه چند تا مخاطب هدف داشته باشی ولی روی یکی از اون ها تمرکز کنید، نگران نباشید اگه احساس کردید که الان جامعه مخاطبتون خیلی کوچیک شده اشکال نداره همیشه می تونید این جامعه رو بزرگ تر کنید.یه مورد دیگه اینه که هر تقسیم بندی مناسب مخاطب شما نیست بعضی تقسیم بندی ربط کمی با محصول شما دارند این تقسیم بندی ها توی اولویت های اصلی نباید باشه ، یه تقسیم بندی هایی هم هستند که کلا اختصاصی اند و فقط واسه محصول شما کارایی دارند.همیشه توی این تقسیم بندی های اختصاص کسب وکار تون این سوال رو باید رو بپرسید &quot;برای مخاطب هدف من چه تقسیم بندی های دیگه ای معنا داره؟&quot;مثلا اگه مرکز ورزش درمانی رو در نظر بگیرید این یه مرکز درمانیه چند تا تقسیم بندی اختصاصی رو مثال می زنم مثلا رابطه پزشک و بیماره، این مشتری هایی که رابطه دوستانه با پزشک رو ترجیه می دهند یا یه رابطه محکم و همراه تاکید و انگیزه دهی باشهاین انواع رابطه ها نوع دیگه ای از تقسیم بندیهگام به گام توضیح می دیم چه جوری گروه مخاطب رو انتخاب کنیددو روش واسه نوشتن مشخصات جمعیتی مشتریاتون هستش1- روش اول میانگین گیریه ، که یه نمونه اش رو توی قسمت قبل ی اوردیم مثلا توی سن ، میانگین سنی مشتریامون رو می گیریم می شه 24 سال یا متوسط درامدشون 9 میلیون در ماههتو روش میانگین گیری مشکل اینجاست که داده های پرت خطا رو زیاد می کنه و کلا میانگین قدرت تحلیل رو پایین میاره ، 2- یه روش دیگه استفاده از بازه هستش، مشتری هدفتون رو توی بازه سنی یا درآمدی توصیف کنیدهدف انتخاب مشتریخوب حالا ما مخاطبامون رو تقسیم بندی کردیم، می خواهیم مخاطب های هدفمون رو انتخاب کنیم. چی کار باید بکنیم؟ واسه انتخاب مخاطب هدف هیچ فرمول کلی وجود نداره، بسته به هر کسب وکاره و اولویت هاش شمایید که باید انتخاب کنید بگید مشتری اصلیتون کیا هستندمثلا شما می گید معیار اصلیتون سوده، پس می روید و مشتریایی که بیشترین سود را واستون داشتند انتخاب می کنید و اون ها رو تقسیم بندی می کنید و مشخصات را می اورید یاد قاعده 80 به 20 باشید می تونید اون 20 درصد مشتری که بیشترین سود رو واستون داره انتخاب کنیدیا نگاه می کنید مشتریایی که سود زیادی واستون دارند ، تیم شما رو هم خیلی درگیر می کنند و به زحمت نمی ارزه پس تمرکزتون رو روی مشتری هایی می گذارید که سود کمتری دارند ولی تیمتون رو هم اونقدر درگیری نمی کنند، یا مثلا شما ترجیه بدهید تامین کننده همه محصولات به کارخونه کوچیک باشید تا با شرکت های دیگه ای رقابت کنید تا تامین کننده بخش کوچیکی از نیازهای یه کارخونه بزرگ باشید حتی اگه سود فروختن به کارخونه بزرگه بیشتر باشه، یا حتی شما می تونید محصولتون رو توی چند حوزه بفروشید با این که سود حوزه های دیگه بیشتر باشه توی حوزه ای کار کنید که با ادمهاش راحت تریدانتخاب کردن مشتری اصلیتون یه مدل کسب وکار و شرایطتونهچند تا نمونه مخاطب های واسه چند تا کسب و کار نمونه یک کسب وکار B2Cکسب و کار اول  هاکوپیانه ، یه کسب و کار b2c هستش که کت و شلواری می فروشهT مشتریای هدفتون بین 25 تا 44 هستش ، مشتریاشون مردند ولی باید در نظر بگیریم خانم ها هم برای اقایون خرید می کننداکثرا ازواج کرده اند و کمتر جون ها از این جا خرید می کنند، درامد متوسط خوب ، تحصیل کرده اند اکثرا واسه شغلشون یا مهمونی رسمی می پوشند اکثرا هم شهر نشینند، شیک پوش اند می خواهند مرتب باشند اهل مد براشون مهم نیست فقط چند بار خرید درسالوقت گذاری واسه خرید کم ولی وسواس درخرید ، تعادل بین قیمت و کیفیت می خواهند کت و شلوارشون استاندارد باشه خاص نباشه، می بینید یه توصیف تقریبا خوبی از مشتری شده ، حالا متوجه می شید چه طوری مشخص کردن مشتریاتون چه قدر کمک می کنه تا چه محتوا یا تبلیغی بسازید و کجا بگذارید تا مشتریاتون بهتر ببینند.حالا یه کسب و کار B2Bبعدی یک شرکت B2B که به نام نامداره که کارش فروش نرم افزارهای مدیریت پروژه های مهندسی می فروشد، مشتری های شرکت نامدار بین 5 تا 12 ساله که فعالیت دارند ، شرکت های تازه تاسیس از کرک نرم افزارهای خارجی استفاده می کنند ، شرکت های قدیمی نرم افزارهای خارجی رو با لایسنس می خرند ، نوع شرکت حوزه مهندسیه ، کارمندا بین 40 تا 100 باشه که گروه مدیریت پروژه مستقل داشته باشند، درآمدشون هم بیش از 10 میلیارد باشه که بتونند نرم افزار رو بخرندتوی رفتارهاشون خیلی عملگراند می خواهند سریع تر پروژه پیش بره و روانشناسی هم به بحث علمی و دانش اهمیت می دهندخوب حالا همه این ها رو گفتیم که بتونیم پرسونای مشتریمون رو بنویسیمپرسونا چیست؟پرسونا تصویر بخشی از مشتری براساس تحقیق نوشته است ، پرسونا به شما کمک می کنه درک بهتری از اون بخش مشتریاتون داشته باشید، مشخصاتشون رو بدونید ، عادت ها و نیازهاشون پیدا می کنید و بدونید محصولتون چه مزیت یا مشکلی داره یا خواسته ازشون رو برطرف می کنهتو پرسونا به تمام مشخصات اصلی از مشتریتون که نیازه بدونید تا بتونید اون رو جذب کنیدوقتی شروع نوشتن استراتژی تولید محتواتون می کنید روی شخصیت پرسوناتون برنامه ریزی می کنید حتی بعضی از شرکت ها یه صندلی خالی می گذارند و پرسونا رو به عنوان یه شخص واقعی در نظر می گیرد و فکر می کنند که حالا اگه بخواهیم با یه شخص واقعی که این مشخصات رو داره ارتباط برقرار کنیم باید چی بگیم؟ چه طوری باهاش ارتباط برقرار کنیم؟شما با نوشتن پرسوناتون انتخاب می کنید این کدوم مشخصات تقسیم بندی رو اولویت قرار بدهید و کی مخاطب هدفتونه، این انتخاب رو می تونید در یه دوره زمانی هرچی بیشتر مشتریاتون رو شناختید و کسب وکارتون بزرگتر شد می تونید دوباره در مورد این انتخاب ها فکر کنیدپس مراحل این جوری شد، شما مخاطباتون براساس مشخصاتشون تقسیم بندی می کنید، حالا جلوتون گروه های مختلفی از مشتریاتون وجود دارند بین این گروه ها براساس معیارهایی که برای شما مهمه مثلا حداکثر سود یا سود با خدمات کمتر رو انتخاب می کنید حالا مخاطب های هدفتون رو توصیف می کنیدنوشتن پرسوناتوصیف مخاطب هدفتیم تون رو دور هم جمع می کنید اطلاعات مخاطب هدفتون رو جلوشون می گذارید با تجربه ای که از تعامل با مشتریاتون داشتند ازشون بخواهیدواسه مخاطب هدفتون رو یه ادم فرضی در نظر بگیرند یه اسم واسش بگذارند و شروع به توصیف کنند اول از توصیف مشخصات جمعیتی و مکانیش شروع کنندبیایید ببینید مخاطب هدفتون چه مشخصاتی جغرافیایی و جمعیتی داره ، یه خلاصه ای از اون ها در بیارید و اگه مشخصاتی رو ندارید از تجربتون استفاده کنیددلیل انتخاب محصول شما (مزیت)بعد می رویم سراغ این که مشتری فرضی چرا محصول شما رو بین بقیه محصولات انتخاب می چیه؟بعد ازشون بخواهید مزیت های محصول از نگاه مشتری فرضی رو توصیف کنند ، فیدبکشون از محصول شما چیه؟ مشتریه به چه چیزایی توی خریدش اهمیت می ده؟ در واقع مزیت محصول شما نسبت به رثباتون چیه ؟ مثلا براشون مهمه که محصولتون قشنگه یا استفاده ازش راحتهچرا محصول شما را خریداری می کنند؟ (رفتار)در نهایت از تیمتون می خواهید از نگاه مشتری فرضی دلیل خرید محصول و نکاتی که توی فرایند خرید برای مشتری مهمه رو توصیف کنند، محصول شما چه نیازی از مشتریا رفع می کنه؟ تا این که چند وقت یه بار محصول رو می خرند؟ توی خرید محصول چه دغدغه هایی دارند؟الان هر کدوم از اعضای تیمتون یه شخصیت رو توصیف کردند این شخصیت ها رو کنار هم بگذاریداز توی این شخصیت ها، نکات مشتری رو می بینید اون ها رو کنار هم بگذارید ، از مجموع شخصیت ها . یک یا حداکثر دو تا شخصیت رو خلاصه کنید و این ها پرسونای شما می شندحتی اگه تنوع مشتریاتون زیاده بهتره که روی یک یا دو پرسونا تمرکز کنید تا این که تعداد زیادی پرسونا بنویسید و عملا نتونید پاسخگوی همه باشیدبدونید هر کدوم از این توصیفات چه توی طراحی محصولتون چه تو فروشش اثر می کنهبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره های تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jun 2023 14:54:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قیف بازاریابی محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D9%82%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-rwdzv20w1gqs</link>
                <description>محتوامسیر سفر مشتری با کمک قیف محتوا برای ما شفاف تر می شه و می تونیم ازش استفاده کنیم تا بتونیم جایگاه عملکرد هر یک از نقاط تماس با مشتری رو بهتر درک کنیم.ما توی بازاریابی چند مدل قیف داریم ، قیف های بازاریابی یکی از قدیمی ترین مباحث بازاریابیه ، همه این مسیر مشتری رو نشون می دهند و به طور کلی همه این قیف ها یه ساختار رو دارند توی بالای قیف یعنی اون قسمتی که بزرگ ترین دهنه رو داره جاییه که مشتری سفرش رو شروع می کنه و پایین قیف جایی که سفرش تمام می شه ، استفاده از شکل قیف به این خاطره که ما محصول یا خدماتمون رو به افراد زیادی معرفی می کنیم اما تعداد کمی از افراد اونو خریداری می کنند، هدف ما از مارکتر اینه که مشتری رو از بالای قیف به پایین قیف منتقل کنیم.مراحل چهارگانه قیفتوی قیف چهار مرحله اصلی رو نمایش می ده، آگاهی ، علاقه ، ارزیابی و اقدام، در قسمت بالا آگاهی وجود داره.توجهتوی قسمت توجه، مشتری باید دو چیز رو متوجه بشه، مشکلشون و جواب شما برای مشکل اون ها توی این مرحله باید به محصول یا خدماتمون رو به مشتریامون بشناسونیم، برای این که اون ها محصولات ما رو بشناسند اول باید بدونند کسب وکار ما وجود داره ، بعدشم بدونند که ما دقیقا چی می فروشیم، توی مرحله سوم هم باید بدونند که اون ها یه نیاز یا خواسته دارند، ما معمولا این مرحله رو با تبلیغات انجام می دیم، این تبلیغات می تونه از یه ایمیل باشه تا اد گوگلآگهیاما کنار تبلیغات آگاهی مشتری ها از طرف مشتری های قبلیمون ، رسانه ها و رقبامون هم به دست میاداین که از کدم ابزار برای ایجاد آگاهی برای مشتریاتون استفاده کنید بسته به نوع کسب وکارتون و اهداف فرشتون و پرسونای مخاطبتون داره، اگه چند تا پرسونا دارید می تونید یه قیف رو برای همه مخاطباتون در نظر بگیرید اما این قیف رو به چند قسمت تقسیم کنید یا می تونید از چند تا قیف مجزا استفاده کنید، اینو یاداوری می کنیم آگاهی محصول یا خدمات برای مخاطب هدفمونه نه برای همه پس باید کانال هایی رو که برای آگاهی مخاطب ها انتخاب می کنیم، کانال هایی باشه که هدفش مخاطب هدفمونه، مارکتر زمانی کارش رو درست انجام داده که مخاطب هدف رو نسبت به محصول آگاه کرده باشه نه این که بیاد با یه هزینه زیاد مخاطب های زیادی رو نسبت به محصول آگاه کنه.علاقهبعد از آگاهی مرحله علاقه هستش، توی این مرحله باید بفهمونید دقیقا محصولی با چه مشخصاتی رو دارید بهشون پیشنهاد می دید، توی این مرحله مشتری می خواد در مورد محصول شما بدونه ولی الان نمی خواهد با جاهای دیگه مقایسه کنه ، این مرحله بهینه کردن فروش خیلی کلیدیه ، اگه از روی این مرحله بپریم و مستقیم بریم مرحله بعدی تعداد زیادی از مشتری ها رو از دست می دیم، توی این مرحله اگه بتونید اون اطلاعاتی در مورد نیازهای محصول شما از مشتری برطرف می کنه و جزئیاتی از محصولتون و سوال های متداولی که مشتری داره جواب بده، مزیت محصول و پیامی که می خواهید منتقل کنه اگه پیام درست منتقل بشه یا مشتری سراغ جاهای دیگه ای نمی ره یا یه ذهنیت مثبتی توی ذهنش نسبت به محصول شما داره که یه مزیت بزرگ با بقیه رقبا برای شما ایجاد می کنه، این که دقیقا چه اطلاعاتی رو باید به مشتری ها بدیم یا چه سوال هایی رو ازشون باید پاسخ بدیم بستگی به تحقیقات بازارتون داره، بعضی وقت ها مشتری ها با شناختن رقباتون به محصول شما هم علاقه مند بشن، در واقع اون ها از طریق رقیبتون از محصول آگاهی پیدا کردند نه از طریق شما، ولی باز هم وارد مرحله دوم قیف شدند، چرا این مشتری ها فرق می کنند ، چون می شه پیام هایی رو که برای این مشتری ها که از طریق رقباتون باهاتون اشنا شدند با مشتری هایی که خودتون آگاهی رو ایجاد کردید منتفاوت کنید تا این پیام متناسب مشتریایی باشه که رقباتون یه آگاهی نسبت به رقباتون دارند.یه مورد دیگه که ظرفیت تصمیم گیری مشتری محدوده و نباید این مرحله رو خیلی طولانی بشه ، و خیلی اطلاعات زیادی داده بشه که مشتری ول کنهاگه بتونید به مشتری منتقل کنید که چه محصولی رو دارید بهشون پیشنهاد می دید؟ محصول چه سودی براشون داره؟ چه مزیتی نسبت به محصول های دیگه داره؟ اگه این مرحله رو درست انجام بدید مشتری محصول شما رو درنظر می گیره تا اون رو مورد ارزیابی قرار بده که وارد مرحله ارزیابیه می شه.ارزیابیتوی این مرحله مشتری ، محصول های برندهای مختلف رو با هم مقایسه می کنه، مشتری داره کامنت های شما رو می خونه ، قیمت رو مقایسه می کنه یا در مورد شما پرس وجو می کنه آ این مرحله شاید طولانی ترین مرحله توی قیف باشه ، توی این مرحله هستش که بتونید مزیت هاتون رو برای مشتری شفاف توضیح بدید و به سوال هاشون جواب شفاف و مناسب بدید ، توی این مرحله هستش که باید دغدغه های مشتری رو برطرف کنید ، اگه نیاز به گارانتیه بهش گارانتی بدید، نمونه هایی از رضایت مشتری های قبلی رو بهشون نشون بدید و اگه مشتریتون باهاتون تماس گرفت توی مکالمتون حتما مزیت هاتون رو مطرح کنید،اگه ای ن مرحله هم با موفقیت پیش رفت مشتری وارد مرحله بعدی می شهاقداماین مرحله اقدامه ، این اقدام مشتری می تونه خرید یا هر هدف دیگه کسب وکار باشه ، توی این مرحله هستش که باید کاری کنید مسیر خرید مشتریتون اسون باشه ، این که مراحل بی موردی توی فرایند خرید نباشه یا اطلاعات اضافی از مشتری نگیرید ، توی این فرایند می تونید گزینه هایی رو بگذارید که مطمئن بشید مشتری خرید می کنه ، مثلا اگه دارید یه خدمتی رو می فروشید کنارش یه خدمت رایگان هم پیشنهاد کنید تا مطمئن بشید که مشتری توی اون لحطه خرید رو انجام می دهوفاداریتوی قیف های محتوایی جدیدتر یک مرحله به این چهار مرحله اضافه می شه که وفاداریه ، توی قسمت وفاداری شامل این که مشتری دوباره از کسب وکار خرید کنه یا به دیگران معرفی کنه می شهاین مرحله هستش که کمتر کسی توی ایران انجام میده، هر مشتری که از خدمات شما راضی باشه و محصول رو به کس دیگه ای معرفی کنه یکی از قوی ترین راه های فروشه، توی این مرحله هستش که شما می تونید یه مشتری هاتون درگیر کسب کارتو بکنید تا محتوای شما رو به اشتراک بگذارند نظرشون رو در مورد محصول ها بگیرید و برای بهتر شدن کسب وکارتون ازشون استفاده کنید، اگه محتوای جذاب تولید کنید اون ها این محتوا رو راحت به اشتراک می گذارند، اگه بتونید افرادی که در حوزه شما متخصص هستند رو به عنوان مشتری خودتون جذب کنید و اون ها رو به کسب وکارتون وفادار کنید، خود به خود محصولتون معرفی می شه، ارزون ترین و موثرترین نوع بازاریابی از طریق اشتراک گذاری مشتریاتونهاگه یادتون باشه توی سفرمشتری ما 6 تا مرحله رو گفتیم ، مراحل انتظار، وفاداریو اشتراک توی مرحله وفاداری این قیف ادغام شده اند، تعداد مرحله ها می تونه بیشتر یا کم در نظر بگیرید ولی اون چه که مهمه خصوصیات هر مرحله رو بدونیداستراتژی قیف بازاریابیاستراتژی های قیف رو به صورت بالای قیف ، وسط قیف و پایین قیف تقسیم می کنند، در پایین قیف شما یک مشتری دارید که می خواهد می خواهید خرید کنه، استراتژی پایین قیف روی نهایی کردن فروش تمرکز داره و توی بالا قیف روی پیدا کردن مشتری های بلقوه تمرکز داره و وسط قیف روی تبدیل مشتری بالقوه به مشتری اماده خرید تمرکز می کنه، این کجا مشتری وارد قیف ما بشه مهمه، مثلا اگه مشتری که می خواهد یه ساعت رو میزی بخره، توی یه استوری پیج اینستاگرامی که داره دنبال می کنه تبلیغ یه پیج ساعت های رو میزی رو ببینه، وارد پیج بشه بین ساعت ها یکی رو انتخاب کنه و بعد از طریق سایتون یا داریرکت خرید کنه این مشتریه از بالای قیف وارد قیف شده و تا پایین قیف اومده.حالا اگه همین مشتری توی اینترنت سرچ می کنه خرید ساعت رومیزی وارد یه سایت بشه وارد سایت بشه یکی از ساعت ها رو انتخاب کنه و خرید بکنه از مرحله دوم یعنی از وسط قیف وارد شده اون مرحله اول که آگاهیه رو نگذرانده، حالا اگه همون مشتری ساعتش خراب شده و می خواهد بده تعمیر و توی گوگل سرچ کنه تعمیرات ساعت در محله فلان تهران الان مشتری وارد پایین قیف شده و مرحله قیف بالا و قیف وسط رو طی نکرده، یعنی مشتری آماده هستش که وارد مرحله نهایی خرید بشه و اگه علامتی نبینه که باعث منصرف شدنش بشه می ره و ساعتشو به تعمیراتی نزدیکشون می ده این تیپ مشتری ها خیلی ارزش مند هستند چون هزینه کمتری برای تبدیلشون به خریدار لازمهولی مشتری هایی که بالای قیف اند می تونند چند دسته داشته باشند اون تیپ مشتری هایی که از خواستشونو می دونند ولی نمی دونند چه طوری خواستشون حل بشه یه تیپ دیگه هستش که راه حل رو می دونند اما نمی دونند دقیقا چی می خواند یه تیپ هم هستند که هم خواسته و هم راه حلشو می دونند، پس باید توی قیفمون تیپ مشتری های مختلف رو در نظر بگیریم.تیپ های مشتری1- می داند خواسته اش چیست و دنبال راه حل است.برگردیم به مثال ساعت، مشتری که می خواهد ساعت روی میزی بخره دقیقا می دونه خواسته اش چیه و دنبال راه حله،که تبلیغ ما رو می بینه و از ما خرید می کنه این تیپ اول مشتری هاست2- می داند خواسته اش چیست و راه حل را می داند.خریدار ساعته، راه حل رو هم می دونه که باید سرچ کنه تا مغازه های ساعت فروشی رو پیدا کنه حالا که اون راه حل رو هم می دونه این می شه تیپ دوم3- خواسته ندارند ولی به واسطه تبلیغ جذب محصول می شوند.حالا اگه مغازه فروش ساعته یه تابلو بزنه جلوی مغازش و بگه مثلا فروش ساعت رومیزی با یه خصوصیتی مثلا ارزون ، مردم روزانه از جلوش رد می شن ولی هیچ کدومشون نیازی به ساعت ندارند پس راه حل رو می دونند ولی خواسته ندارند حالا اگه یکی از این افراد بخواهد ساعت بخره یاد تابلوه می افته و می گه او یه مغازه فروش ساعت توی مسیر روزانه من هستش و این تیپ سومهر کدوم از این تیپ ها قیف خواست خودشون رو دارند تیپ اول و سوم ، قیفشون از مرحله اول که آگاهیه شروع می شه ولی تیپ دوم از مرحله ارزیابی شروع می شهکاربرد قیف بازاریابیکاربرد قیف در سفر مشتری شناخت تیپ های مشتریه ، شما در مثال قبل با سه تیپ مشتری اشنا شدید دو تا از این تیپ ها مهم ترند یکی اون هایی که خواسته ای دارند ولی راه حل رو نمی دونند و اون گروه که خواسته ای دارند و راه حل رو هم می دونند معمولا برای این دو تیپ ، دو سفر مشتری متفاوت درست می کنند ، این یکی از کاربردهای قیفه ، این که بدونید چند تا سفر مشتری برای چند تا تیپ از مخاطباتون باید بنویسید.این رو یادتون باشه که همه چیز دست شما نیست و ممکنه عوامل خارجی هم روی مسیر مشتری شما تاثیر بگذاره، باید این عوامل رو شناسایی کنید ، مثلا رسانه ، این که توی رسانه ها چه جوری در مورد شما نوشته می شه رو می تونید جهت بدید با ابن که چه اطلاعاتی رو در دسترس رسانه ها قرار بدید و در مورد اخبارتون چه واکنشی داشته باشید، یا چه اخباری رو در مورد کسبوکارتون منتشر کنید یا یه ارتباط دوستانه با چند تا خبرگزاری و خبرنگار می تونید در تصویری که کسب وکار شما داره تاثیر بگذارهتوی سه مرحله علاقه ، خرید و بعد از خرید مشتری ها بیشترین تاثیر خارجی رو می گیرند ، توی مرحله علاقه اون جاست که مشتری های شما پرس و جو می کنند در مورد کسب وکار شما سرچ می کنند ، پس مهم می شه که چه اطلاعاتی در مورد کسبوکار شما وجود داره ، نظرهای کاربرا در مورد کسبو و کار شما چیه؟ کسب و کارتون رو سرچ کنید ببینید چه اطلاعتی در مورد شما هستش هر چه قدر شما زودتر اطلاعات مثبتی به مشتری بدید عوض کردن ذهن مشتری سخت تر می شه، پس بگردید ببینید کجاها توی حوزه تخصصی شماست و در مورد شما وکسب وکار شما حرف می زنند اون جاها حضور داشته باشید و روی نظر مشتری تاثیر بگذارید، توی مرحله خرید مشتری به نکات منفی خیلی دقت می کنه، مثلا اگه اطلاعات بی موردی از مشتری می گیرید، یا مراحل خرید سایتتون سخته و توی مرحله بعد از خرید هم بسته به رضایت مشتری از شماست ، شاید شما عملکرد خوبی هم داشتید ولی مشتری احساس کنه رقیبتون از شما می تونسته براش بهتر باشه ، باید قبل از این که همچین فکری توی ذهن مشتریتون بیاد حتی بعد از خرید روی مزیت هاتون تاکید کنید و اون ها رو واسه مشتریتون توی بولد کنیدفعالیت های به هم پیوسته قیفخوب حالا که قیف مشتری و مسیر مشتری و عوامل خارجی تاثیرگذار روی مشتری رو می دونید ، حالا باید مجموعه فعالیت هایی که توی هر مرحله قیف باید انجام بدیم رو مشخص می شه ، مثلا اگه شما یک ایمیل واسه قسمت اگاهی می فرستید توی این ایمیل می تونه یه دفترچه راهنمای پی دی اف باشه که مزیت های شما رو می گه که این می شه مرحله علاقه و اخر اون دفترچه راهنماییشون می کنید به مرحله خرید ، این یه مسیر به هم بپوسته ای رو ایجاد می کنه که از مرحله آگاهی تا خرید مشتری رو می برههر کدوم از مراحل ابزار خودشون رو دارند واسه مرحله آگاهی می تونید از سوشال مدیا، سئو ، ایمیل تا تبلیغات تلویزیونی استفاده کنید توی مرحله علاقه(intrest)از بلاگ ، راهنما یا کتاب اینترنتی ، ویدئو ، پادکست ، بروشور ، وبینار استفاده کنید و واسه مرحله پیش از خرید (در نظر گرفتن (desire)) از نظرات کاربرا و مشتری ها، نمره دهی به محصول می تونه باشه و تو مرحله خرید هم سایتتون و مراحل داخل سایت، فروشگاهتون و چیدمانش، مارکت پلیس هستش و در مرحله وفاداری سرویس پشتیبانیتون، گارانتی و ضمانت نامه، تخفیفات بعدی، برنامه های بازاریابی نگه داری مشتری ، حفظ ارتباط و به کارگیری مشتریتون توی شبکه های اجتماعیتون می تونه باشه، این ها چند تا از نمونه های زیادی از ابزار مورد استفاده در هر مرحله از قیفبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jun 2023 11:10:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر مشتری چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-ahjnisgige4s</link>
                <description>سفر مشتریخوب حالا می خوایم بفهمیم مشتری حین خرید به چه چیزهایی فکر می کنه؟ تا بتونیم محتوایی رو واسش درست کنیم که جذبش کنه، واسه این که بدونیم مشتری توی فرایند خریدش به چی فکر می کنه، باید با یه مفهمومی به اسم سفر مشتری اشنا بشیم و بدنیم اونو چه طوری می شه نوشتضرورت نوشتن سفر مشتریواسه نوشتن سفر مشتری چند تا هدف ممکنه داشته باشیم. مهم ترینش، این که ببینیم از نگاه مشتری، چه فرایند فکری طی می کنه تا یک چیز رو بخرهزمانی می تونید یه تجربه خرید راحت رو واسه مشتریاتون درست کنید، که بدونید مشتری توی خریدش چه جوری تصمیم گیری می کنهشاید فرآیند خرید واسه شما واضح باشه ، اما واسه مشتری همین فرایند می تونه گنگ باشه، وقتی فرایند خرید رو از نگاه مشتری بدوند می فهمید کجای خرید واسه مشتری راحت تره و کجاهاش براش سخته و اصلا کدوم مراحل اضافه اند و نیازی بهشون نیست رو می تونید پیدا کنید ، اگه این کارو مدام انجام بدید فرایند خرید تون همیشه به روزه.یه فایده دیگه سفر مشتری، اینه که اگه یه محصول جدیدی داشتید می دونید کی و کجا توی فرایند فروش انو قرار بدید.سفر مشتری چیست؟بعضی سفر مشتری رو فرایند خرید هم می گندولی من همون کلمه سفر مشتری رو ترجیه می دهم ، چون بعضی از کمپین ها هدفش اصلا خرید نیست مثل کمپین های اموزشیمثلا یه کمپینی طراحی کنیم تا نوجون ها سیگار نکشند، اصلا خریدی توی این کمپین نیست.سفر مشتری : یک تصویر از طرز تفکر مشتری در فرآیند تصمیم گیری استخوب پس سفر مشتری شد، یک تصویری از این که مشتری چه جوری تصمیم می گیره کجا؟توی فرآیند خرید یا یه هدف کمپینمون،این تصویر نگاه مشتریا، تفکرشون ، احساسشنون، نیازشون رو نشون می دهیه سفر مشتری تمام مراحل تصمیم گیری مشتری رو ، از اعتماد کردن به یه کسب وکار و خرید تا بعد از خرید رو نشون می ده، بعد بهتون می گه مهم ترین لحظه توی تصمیم گیری مشتری کیه؟(این لحظات رو مایکرو مومنت می گند و زمانیه که مشتری می خواهد یاد بگیرد ، برود ،کاری انجام دهد یا بخرد)وقتی بدونید اون لحظات کیه؟ اون وقت که می تونید بفهمید که چه پیامی رو و با چه روشی باید به مشتریتون بدید تا جذبتونش کنه.روش های توسعه سفر مشتریمشتری کنونیمشتری ایندهما دو روش واسه نوشتن سفر مشتری داریم ، یکی این که روی مشتری های الانتون تمرکز کنید ، یا این که به مشتری های ایندمون رو نگاه کنید.اگه براساس مشتری های الانتونه سفر می نویسیم ، شما می تونید از داده های مشتری هاتون استفاده کنید ومسیر فرشتونتون رو بهینه تر کنیداما اگه واسه مشتریای ایندس، این مسیر براساس پیش بینی هاتون از مشتریاس ، باید تحقیقات بازار انجام بدید تا بفهمید مشتریاتون چه خواسته هایی دارندسفر مشتری تو عصر اینترنتالان به خاطر اینترنت فرایند خرید مشتریا عوض شده، قبلا اگه می خواستید به محصولی رو بخرید می رفتید توی فروشگاه از مارک هایی که می شناختید یکی رو انتخاب می کردید، الان شما اگه بخواید خرید کنید توی اینترنت شرچ می کنید و یه برندهایی رو می بینیدکه تا الان اصلا اسمشون رو هم نشنیده بودید ، ولی کامنت ها و نظرای مشتریهای قبلی ور می خونید و در مورد خریدتون تصمیم گیری میکنید.قبلا به این جحم اطلاعات دسترسی نداشتیم ، الان قبل از این که خرید کنید می تونید یه اطلاعات کاملی از اون چیزی که می خواید بخرید رو پیدا کنید.مثلا قبلا می خواستید یه بلیط هواپیما بخرید می رفتید آزانس هواپیمایی و اون جا بین چند تا گزینه یکی رو می خریدیدالان به صورت انلاین گزینه های بیشتری جلوتونه ، می تونید در مورد شرکت های هواپیمایی تحقیق کنید، مثلا بفهمید معمولا هر کدومشون چه قدر تاخیر دارند؟ پذیراییشون چه جوری؟ و خیلی اطلاعات دیگه رو می تونید توی اینترنت پیدا کنیدپس واسه این که بتونید توی این رقبابت شدید مشتری رو جذب کنید ، نگاه مشتری رو باید بشناسید بدونید که چه احساسای داره؟ چه نیازهایی داره؟ چه دغدغه هایی داره؟من این جا چند تا مثال از نگاه مشتری رو اوردم تا با نگاه مشتری اشنا بشیدمثلا یه مشتری می خواد یه نیازهای روزانشو مثل شیر بخره، چون این خرید روتینه و داره شیر می خره، می دونه چه مارکی رو می خواد پس وقتی وارد مغازه می شه می خواهد سریع خریدشو بکنه و برهحالا اگه یکی به خاطر پوستش بخواد یه کرم ضدآفتاب بخره، احتمالا می ره پشت کرم رو می خونه یا با اون داروساز یا فروشنده داروخونه که اونجاست در مورد کرم ها مشورت می کنه تا مطمئن بشه خریدش درستهیا مثلا مشتری می خواهد دستگاه ابمیوه گیری بخره ولی فقط زمانی می تونه این دستگاه رو بخره که بهش اف خوره باشه پس مشتری دنبال تخفیفه ،اگه بدونید سلیقه و نیاز مشتریتون حین خرید چیه می تونید لحظه مناسب اونو جذب کنیدیعنی چه، مثلا بریم به مثال کرم ضدافتاب، وقتی مشتری می خواهد کرم بخره ، باید اون داروسازه اونجا باشه تا بتونه سوالاش رو ارزش بکنهیا مثلا دستگاه آبمیوه گیری ، بیشتر فروش این دستگاه ها تو فصل تابستون و پاییزه پس می شه توی این فصل تخفیف گذاشت و چند هفته قبل از شروع تخفیف ها تبلیغش رو کرداگه از نگاه مشتریا یه درک درستی داشته باشید ، می تونید خودتون رو از رقباتون متمایز کنید مثلا یه محصولی نیاز به پشتیبانی سریع تری داره یا واسه استفاده اش نیاز به دستورالعمله وقتی مشکلات مشتری رو بشناسید و بتونید برطرفش کنیم اون مشتری رو می تونید جذب کنیدسفر مشتری به شما کمک می کنه بدونید چه زمانی چه پیامی رو به مشتری برسونید تا جذب بشهچند نکته رو قبل از این که نوشتن سفر مشتری رو شروع کنیم بگماول این که سفر مشتری رو خیلی باز و زیاد تعریف نکنید نوشتنش خیلی سخت می شه و نقشه سفرتون 7 تا 8 مرحله بیشتر نداشته باشهیه نکته دیگه هم اینه که تفاوت نگاه سفر مشتری و پرسونا رو بدونیدتفاوت اصلی تو نگاه سفر مشتری با پرسونا اینه که تمام فرایند سفر از دید مشتریه ولی از دید صاحب کسب و کار هم هستسفر تصمیم گیری مشتریاولین کاری که واسه نوشتن سفر مشتری باید انجام بدید ، نوشتن سفر تصمیم گیری مشتریهسفر تصمیم گیری مشتری، روند تصمیم گیری مشتریهاگه نحوه تصمیم گیری مشتری ها رو بفهمید می دونید که در چه لحظات کلیدی چه پیامی رو منتقل کنیدهمیشه یادتون باشه که دارید تصمیم ها رو از دید مشتری نگاه می کنید، نه اون فرایندی که به نظر شما بهترهباید بدونید که دغذغه های مشتری چیه، مثلا مشتری به نقاط مثبت و منفی یه محصول ، نصبت به قیمت هاش فکر می کنهتوی هر مرحله تصمیم گیری بدونید مشتری دقیقا به چی فکر می کنه تا بونید واسه نیازش و خواستش آماده باشیدنحوه تصمیم گیری مشتریا واسه جنس های متفاوت فرق می کنه ، این مشترها چه جوری تصمیم می گیرند یه جنس گرون تر مثل موبایل بخرند تا یه جنس ارزون تر مثل یه خودکار فرق می کنهمراحل تصمیم گیری رو باید مثل یه نقشه مرحله به مرحله بنویسیدروش های مختلفی واسه نوشتن مراحل تصمیم گیری هستش ، که می تونه براساس کسب و کارتون این مراحل عوض بشه ،بعضی کسب و کار یه مراحل اختصاصی خودشون رو دارند و این مراحل رو باید اختصاصی واسشون نوشتمن این جا مراحلی رو که واسه خرید یه محصول عمویه رو به عنوان نمونه اوردممراحل سفر مشتریسفر مشتریاین مراحل شیش تاناولین مراحله &quot;توجه&quot; در این مرحله چند تا محصول رو مشتری در نظر می گیره، این توجه مشتری براساس اطلاعات قبلی که دارهدوم مرحله &quot;ارزابیه &quot;  توی این مرحله مشتری بین گزینه هاش ارزیابی می کنه و محصول ها رو سبک و سنگین می کنهمرحله بعدی &quot; مرحله خریده&quot; توی این مرحله مشتری تصمیم می گیره کدوم محصول رو بخرهیادتونه قول هایی که به مشتری ها حین خرید می دید، خوب باید انتطاراتشون بر براورده کنید.مرحله چهارمه &quot;پس خریده&quot; توی این مرحله مشتری برآورد می کنه که محصول یا خدمات انتظاراتش رو برآورده کرده یا نه،و در مورد احساسش نسبت به اون محصول یا برند تصمیم می گیره حالا اگه خواسته هاشون رو خوب براورده کردید اون وقت مرحله پنجه &quot;اشتراک گذاریه&quot; تو شرایطی که مشتری تجربه خوبی از محصول شما داشته باشه ، شما رو به دیگران هم پیشنهاد بده واگه بیشتر از اون چیزی که انتظار داشتند بهشون خدمات دادید اونوقه که وارد مرحله ششم که &quot;وفاداریه&quot; می شیم وفاداری زمانیه که مشتری اینقدر از محصول شما راضی بوده که یه احساس وفاداری بهش پیدا می کنهشرکت هایی که براساس این مدل تصمیم گیری می کنند سعی می کنند فرایند ارزیابی رو کوتاه کنند و به سمت وفاداری ببرند، توی ایران جز معدودی کسب وکارهای لاکرچری کسب وکاره ها مراحل چهارم به بعد رو اصلا انجام نمی دهند واسه همینه که ما وفاداری به یه برند یا کسب و کار ور تقریبا نداریماگه خواستید مراحل تصمیم گیری مخصوص خودتون رو طراحی کنید، باید از نگاه مشتری فکر کنید ، ببینید چه زمان هایی براش دغدغه ایجاد می شه؟ چه نیاز و خواسته هایی از کسب و کار شما داره؟ باید بتونید به این سوالا پاسخ بدیدتعداد مراحل تصمیم گیری رو به 7 تا 8 مرحله محدود کنید بیشترش باعث سردرگمیتون می شهمثال یک مراحل تصمیم گیری مشتریمن اینجا یه مثال از مراحل تصمیم گیری بگممراحل تصمیم گیری یک هتل:تحقیق – ارزیابی – رزرو – قبل از اقامت – اقامت – بعد از اقامتیه مثلا واسه یه هتل ، یه مشتری می خواهد مسافرت برو و می خواد یه هتل رزو کنه ، خوب اولش مرحلش تحقیقه ، می ره توی اینترنت بین هتل هایی که با بودجه و خیلی فاکتورهای دیگش می خونه چند تا رو انتخاب می کنه ، مرحله بعدی ارزیابیه ، اون هایی رو که انتخاب اولیه کرده با هم مقایسه می کنه ، مرحله بعد رزوه ، تصمیم می گیره بین اون هایی که ارزیابی کرده کدوم رو رزو کنه ، بعد مرحله قبل از اقامته ، این که هتل هماهنگی ها رو درست انجام داده ، براش شفافه کی می تونه اتاقش رو تحویل بگیره و به طور کلی این که چه تصویری داره از اقامتش ، مرحله بعدی اقامتشه ، توی مرحله خدماتیه که تو هتل می گیره و در نهایت مرحله بعد از اقامته ، این که چه خاطره ای از هتل توی ذهنشه ، اقامتشو یه تجربه مثبت می دونه؟خوب حالا که در مورد مراحل تصمیم گیری گفتیم ، برویم سراغ یه مفهموم دیگه به &quot;نقاط تماس&quot; صحبت کنیمنقاط تماس چیست؟نقه تماس، هر زمانی که مشتری با کسب و کار ارتباطی برقرار می کندپس هر زمانی از اولین بار که اسم کسب وکار مشتری رو می شنوند تا اگه بعدا از خرید در مورد محصول حرف می زنند ، هر تعاملی با کسب و کار یا اسم کسب وکار دارند رو نقاط تماس می گنئمثلا نقاط تماس قبل از خرید می تونه یه سرچ اینترنتی باشه ، یا یه کامنت یا نظری باشه در مورد محصولتون می خونند یا می تونه به صورت فیریکی باشه مثلا محصولتون رو توی یه فروشگاه ببینند ، نقاط تماسی هم داریم واسه بعد از خرید مثل صحبت کردن با خدمات پس از فروش یا مثلا کسب و کارها با باشگاه مشتریان یه ساختاری رو می سازند که باهاش این نقاط تماس رو بعد از خرید هم با مشتری حفظ کنندهر نقطه تماسی یک ارتباط با یه ابزار ارتباطی مثل سایتتون یا صفحه سوشال مدیا تا تماس تلفنی هستش برای این که به هدفی مثل آشنا شدن با محصول تا ارزیای محصولتون تا خدمات پس از فروشه یا یه تخفیفی یا پیامی که می خواهید به مشتری بدیده.پس چی شد نقاط تماس یه ارتباطه که با کمک یه ابزار ارتباطی واسه این که مشتری به یه هدفی برسهیه مورد دیگه این که باید مشخص کنیم توی نقاط تماس مشتری به چی فکر می کنه؟چه احساسی داره؟ و چی کار می کنه؟ باید بتونید توی نقاط تماس به این سه تا سوال هم جواب بدید پس شدمشتری به چی فکر می کنه؟ چه احساسی داره؟ و چی کار می کنه؟هر نقطه تماس باید یه تجربه مثبت باشه ما تجربه خنثی نداریم ، تجربه خنثی یعنی اینقدر نارضایتی زیاد نبوده که باعث شکایت بشه ولی یه تجربه مثبت هم نبوده ، تمام نقاط تماسمون رو باید با یه تجربه مثبت ایجاد کنیمنوشتن مسیر مشتریخوب حالا می خواهیم نقشه مسیر مشتری رو بنویسیم برای خودمون مراحل تصمیم گیری رو نوشتیم و از روی اون ها نقاط تماس رو واسه خودمون نوشتیمتیممون رو جمع می کنیم ، ازشون می خوایم مراحل تصمیم گیری رو که به ذهنشون می رسه بگند ، نظر خودتون رو هم بهشون می گید ، و با کمک اعضای تیم مراحل تصمیم گیری رو یه جمع بندی می کنید، براساس مراحل تصمیم گیرتون ، همین کار رو واسه نقاط تماستون می کنید مثلا اگه مرحله تصمیم گیری جمع اوری اطلاعاته نقطه تماسش می تونه سایت یا پیج شما باشه یا اگه تو مرحله خرید هستید نقطه تماس می تونه قفسه های یه مغازه یا یه صفحه توی سایتتون باشه خوب حالا که نقاط تماس رو مشخص کردید سعی کنید به سه تا سوال جواب بدید که مشتری چی فکر می کنه؟ چی احساس می کنه؟ چی کار می کنه؟ مثلا توی مرحله خرید و توی نقطه تماس می شه خرید انلاین از سایت پس ابزارش سایته و هدفش خرید و جواب سه تا سوال مثلا فکر می کنه با خرید این محصول کار روزانش آسون تر می شه ولی در مورد کیفیتش شک داره و در مورد خدماتشون هم خیلی مطمئن نیست و داره توضیحات محصول رو دوباره می خونه تا مطمئن بشه به کارش می یاداگه به این شکل هر مرحله رو فرایند خرید و بعد از خریدتون بنویسید یه نقشه خیلی جامع از سفری که مشتریاتون طی می کنند رو داریدپس محتوایی رو درست کنید که براساس مرحله تصمیم گیری مشتری و نقطه تماس اون هستشمثلا توی مرحله جمع اوری اطلاعات و نقطه تماس سایت مشتری ها دنبال اطلاعات در مورد محصول اند خوب اگه شما بدونید دقیقا توی اون زمان مشتریتون داره به چی فکر می کنه و چه احساسی داره؟ می تونید هم ساختار اون صفحه فروش رو و هم محتوایی که می خواهید از محصولتون بگذارید رو متناسب با مشتریتون درست کنیدهر محتوایی که می خواهید درست کنید رو مخصوص اون نقطه تماس درست کنید ، نیاید یه پیام محتوایی رو همین طور پشت سر هم تکرار کنید ، پیامی که برای مرحله ارزیابی با نقطه تماس اینستاگرام هستش با پیامی که مرحله بعد از خرید توی پشتیبانیتونه باید فرق کنهیه نکته دیگه این که تفاوت بین پیام احساسی و پیام استدلالی هستش (، یه جمله متداوله که می شه مردم احساسی خرید می کنند و بعدش واسه خریدشون استدلال میارند )پیام های احساسی بیشتر توی مرحله &quot;توجه&quot; استفاده می شند ، توی یه مرحله ای که می خواهیم فقط توجه مشتری رو نسبت به خودمون جلب کنیم ولی وقتی وارد قسمت جمع اوری اطلاعات می شیم پیام استدلالی می شه ، اون پیام هایی موفقند که بتونند یه اطلاعات استدالالی رو توی فرمت احساسی بیارندمثلا گوشی سامسونگ تبلیغ می کنه بابت پولی که می دهید بیشترین امکانات رو می گیرید ولی اپل تبلیغ می کنه همراه این امکانات بهت شخصیت می دهمبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;کلاس تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jun 2023 09:46:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع خطاشناختی در رفتار مشتری (اقتصاد رفتاری)</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-yzk9fcgzdikl</link>
                <description>خطاشناختییه مورد دیگه از نحوه خرید مشتری ها خطاهای شناختی اند توی خطاهای شناختی اثر هایی وجود داره که در نحوه خرید مشتری تاثیرگذارهمشتری ها با این که خیلی وقت ها از زمینه خطا اگاهی دارند اما توی قضاوتشون این خطاها تاثیر می گذارهخطای لنگرفکریاولین خطایی که می خواهیم در موردش صحبت کنیم خطای لنگر فکریه ، توی خطای لنگری فکریه می گه فرایند تصمیم گیری شما وزن زیادی رو به اولین اطلاعاتی که در مورد چیزی دریافت می کنید ده ، شما اطلاعات یا پیامی اولیه ای رو که در مورد یه چیزی گرفتید تصمیمات بعدیتون از اطلاعات اولیه که گرفتید خیلی تاثیر می گیرهخطای اطلاعات پیرامونیدومین خطایی که می خواهیم در موردش صحبت کنیم خطای اطلاعات پیرامونیه بودنه ، یعنی مشتری ها خیلی از تصمیم هایی رو که می گیرند براساس اطلاعاتیه که از اطرافشون می گیرند خیلی براساس اطلاعات دقیق و پایه منطقی نداره ، مثلاخطای محیط پیراموناثر سوم اثر محیط پیرامونه، توی این اثر می گه ما تصمیم هامون رو براساس محیطی که بهمون ارائه می شه، می گیریم ، یعنی محیطی که اتفاق توش می افته تی دید ما خیلی اثر داره، مثلا اگه محصولی رو توی مغازه ای داغون و توی قسمت نه چندان باکلاس ارائه بشه ، هر چه قدر محصول هم خوب باشه محصول باکیفیتی از نگاه مشتری دیده نمی شه ، یا مثلا شما می رید توی اینستا یه فردی داره به شما پیشنهادات کسب وکار می ده پیجش 100 تا بیشتر فالوور نداره توی یه محیط بی کیفیت و لباس داغون داره به شما پپیشنهاد می ده حتی اگه بهترین پیشنهادات رو هم بگه شما اونو جدی نمی گیرید چون ذهن شما نمی پذیره توی اون محیط حرف حسابی زده بشهخطای حمایت از انتخاباثر حمایت از انتخاب ، توی این اثر اینه که اگه ما یه تصمیمی رو گرفتیم سعی می کنیم نشون بدیم تصمیم ما درست بوده مثلا اگه تصمیم گرفتم از یه شهر به یه شهر دیگه مهاجرت کنیم وقتی کسی از ما بپرسه راضی هستی از مهاجرتت ، شروع می کنیم دلیل اوردن که اره تصمیم من درست بوده یه دلایلی می سازیم که اصلا واسه ما مهم نیستش مثلا می گیم این جا روزها هوا افتابیه ، ولی اصلا برامون افتاب مهم نبوده فقط می خواهیم اثبات کنیم که تصمیمون درست بودهخطای اوج – پایان اثر خطای اوج – پایان توی اثر اوج پایان می گه مشتری اکثرا اوج یه تجربه یا پایان یه تجربه تو ذهنش می مونه ، پس ما می تونیم از این استفاده کنیم و اگه این تجربه مثبتی رو برای مشتری به خصوص توی پایان ایجاد کنیم باعث می شه وفاداریش بشتر باشهاثر خروجیاثر خروجی ، فقط براساس خروجی ها قضاوت می کنیم پروسه درست یوده یا نه براساس پروسه ها که اتفاقاتی که توی پروسه افتاده و قضاوت های بعدی رو نه براساس پروسه بلکه براساس خروجی ها دارهاثر خفتهاثری که می خواهیم در موردش صحبت کنیم اثر خفته هستش ، این اثر توضیح می ده که چرا اصلا تبلیغات اثرگذاره ، هر وقت مشتری تبلیغلی رو می بینه می دونه که این یه تبلیغه و چرا باید به یه تبلیغ توجه کنه ولی این اثر می گنه که منبع این خبر کم کم از ذهن مشتری ها محو می شه و پیام رو مشتری می گیره ، یعنی این اثر توی گام اول می شه که مغز ما بیشتر دنبال پیامه تا منبع پیام، کمکی که این اثر می کنه اینه که اگه بخواهید کمپین تبلیغاتی برید مشتری وقتی برای اولین بار تبلیغی رو می بینه نسبت بهش گارد داره و خرید نمی کنه اما بعد از مدتی گارده پایین میاد و اثر این که اطلاعات ازکجا اومده پایین میاد و خرید می کنهخطای کمبودیه خطای دیگه ، خطای کمبوده ، این خطا نشون می ده که چرا وقتی ما می ریم رستوران لوکس سیر نمی شیم و این که کمبود یه واکنشی نسبت به اون کالا درست می کنه، توی جامعه هم همین طوره وقتی فردی نسبت به چیزی احساس کمبود می کنه عطش دست یافتن بهش زیادتر می شه ، به طور کلی وقتی در مورد یه چیزی کمبود ایجاد بشه تمایل نسبت بیشتر می شه ، این کاربردش یکی واسه محصول هاست که اگه تعداد کمی از یه محصول درست کنید لمیتد ادیشن یه جذابیت خاصی داره ، یه کاربردی هم که توی تولید محتوا داره که قبلا هم گفتیم حالت فوریت ایجاد کردنه وقتی کمبود داریم یه حالت فوریتی توش نهفته هستشمثلا میان می گند 100 نفر اول کد تخفیف دارند و تا حالا شاید کلا 10 تا نفروخته ولی این یه احساس فوریت و کمبودی ایجاد می کنه ، مثلا اگه می خواهید کد تخفیف بدید فقط روی چند روز این کد تخفیف رو بدید تا این فوریته توی مشتری ایجاد بشه ، به صورت کلی نشون داده که اون تعدادی که به خاطر فوریت خرید می کنند خیلی بشیر از تعداد افرادیه یه احتمال داره اگه کد رو بلند مدت درست کرده باشید ازتون خرید کنند، یا نمونه دیگش این کلمه رزرو شد یا تکمیل ظرفیت یه احساس کمبودی رو ایجاد می کنه البته اگه درست استفاده بشه این جوری نباشه که مثلا کل رستوران خالیه بعد بگید این میز رزروه اون یکی هم رزروهاثر مقایسهمورد بعدی اثر مقایسه هستش ، این اثر می گنه که ذهن ما نمی تونه براورد و قضاوت مطلقی داشته باشه ، ذهن ما مقایسه می کنه ، اثر مقایسه توی قیمت گذاری خیلی مهمه ، مثلا توی رستوران ها همیشه حس بدی نسبت به قیمت سالاد و پیش غذاها دارند ، مشتری ها مقایسه می کنند که قیمت غذایی که پرداخت می کنند نسبت به مواد اولیه با قیمت سالادی که پرداخت می کنند و نسبت به قیمت مواد اولیه نمی خونه ، مشتری داره اینجا مقایسه می کنه ، یکی از کارهایی که می کنند یه قیمت گرون با کمی امکانات بیشتر توی یه لیست قیمت ها می گذارند تا بقیه قیمت ها معقول تر به نظر بیادخطای طمعیه خطایی که می شه گفت خطای طمعه هستش توی خطای طعمه چند تا گزینه جلوی مشتری می گذاریم که هدف ما فروش یکی از این گزینه هاست ، از خطای مقایسه استفاده می کنیم و وقتی مشتری مقایسه می کنه اون گزینه ای که مطلوب ماست رو انتخاب می کنه و فکر می کنه که به صرفه ترین گرینه رو انتخاب کرده ، مثلا سه تا پکیچ انتخاب می کنیم توی یکی امکانات متوسط زیاد و حتی اضافی با قیمت زیاد می گذاریم ، یه پکیج دیکه قیمت کم و امکانات کم و توی پکیج مطلوبمون امکانات متوسط و قیمت پایین تر از متوسط می گذاریم و خود به خود مشری به سمت گزینه اخر می ره یا هدف شما قیمت کمه هستش و شما با میزان امکانات و خدمات و قیمتی که دارید ارائه می کنید می تونید باز کنیداثر هم رنگییه اثر دیگ اثر هم رنگیه ، این که اگه تعداد افراد زیادی یه کاری رو انجام بدند اون کار منطقی و درست به نظر میاد مکاربردش توی محتوا ugcیه این که کاربرا خودشون برای کسب وکار محتوا درست بکنند و این که بتونید با مشارکت کاربرها محتوا رو درست بکنید ، به طور کلی این که نشون بدید تعداد افراد زیادی دارند از این کالا یا خدمات استفاده می کنند خیلی تاثیرگذاره ، این که توی محتوامون از نظر مشتری ها استفاده می کنیم جز این که باعث اطمینان می شه احساس می کنید که چون دیگران هم دارند استفاده می کنند پس استفاده از این محصول یا خدمات منطقیه ، مثلا ما وقتی می بینیم صفی جایی وجود داره فکر می کنیم که واقعا محصولش محصول خوبیهاثر هاله ایخطای دیگه اثر هاله ایه ، اثریه که براساس ذهنیتی که از یک چیز داریم اونو به چیزهای دیگه تعمیم می دیم مثلا ذهنیت مثبتی نسبت یه شخصی داریم مثلا من توی ادبیات از شفیعی کدکنی خیلی خوشم می یاد خوب حالا اگه شفیعی کدکنی بیاد در مورد زندگی صحبت کنه واکنش من چیه؟ به صورت غیرارادی برای حرف اون ارزش قائلم با این که شفیعی کدکنی شاید ادم متخصصی توی زمنیه مسائل زندگی نباشه ولی چون هاله ای مثبت توی ذهن من ازش ایجاد شده من به حرف اون توی مسائل زندگی هم اهمیت می دهم این کجا به درد ما می خوره توی محصولاته که اعتماد مشتری رو می تونیم جلب کنیم مثلا اپل ایفون رو می زنه و مشتری ها از ایفون راضین خوب اگه الان بیاد یه لب تاپ بزنه چرا مشتری ها ازش خرید می کنند مشتری می گنه چون ایفون کیفیت بالایی داشته پس احتمالا مک ها هم کیفیتشون خوبه ، این هاله مثبت توی کسب وکاره خیلی می تونه کمک بکنه ، منفیش هم به همین شکله اگه یه هاله منفی واسه یه کسب وکار ایجاد بشه به این راحتی نمی شه اونو برطرف کردشاثر کالای مجانییه اثر دیگه اثر کالای مجانیه ، توی اثر کالای مجانی یا اثر برد ، کاری که می کنند اینه چون مقاومت اولیه واسه کالا و خدمات زیاده می یاند ریسک یه کالا یا خدمات رو واسه مشتری کم می کنند تا مشتری بهش اعتماد کنه بعد اگه از خدمات راضی بود حالا حاضره بابت اون پول بده ، این یکی از معمول ترین روش های جذب اولیه مشتریه از کد تخفیف واسه اولین خرید رو توش داره تا پیشنهادات ویژه که واسه محصول ها می دنخطای مالکیتخطای بعدی خطای مالکیته ، توی خطا می گه ما ارزش بیشتری برای چیزهایی که احساس مالکیت روشون داریم قائلم ، مثلا اگه می ریم مصاحبه واسه شغلی اولش ریجکت بشیم خیلی برامون اسون تره تا این که بعد از 3 مرحله بهمون بگند نه ، چرا چون روی اون شغله یه احساس مالکیتی پیدا کرده بودیمخطای خستگیاثر بعدی خطای خستگی تصمیم گیریه ، مغز ما یه ظرفیت محدود تصمیم گیری ها داره ، مشتری بعد از چند تا تصمیم گیری خسته می شه و می خواهد سریع تر خرید تمام بشه توی این شرایط تصمیم گیری غیرمنطقی زیادی می گیره مثلا توی فروشگاه های بزرگ واسه چینش محصولاتشون از این اثر خیلی استفاده می کنند و یه اثر دیگه ای که داره از یه جا به بعد مشتری خرید نمی کنه که این اثر منفیشه ، توی فرایند فروشمون باید یه کاری کنیم اصلا به اون مرحله بریدن مشتری نرسه، به طور کلی باید سعی کنیم تعداد تصمیم های مشتری رو کم تر کنیمخطای تاییدیه خطای دیگه خطای تاییده ، ذهن ما سعی داره براساس اطلاعاتی رو جوری می خواهد دریافت کنه که باورهاش رو تایید کنه، ما اگه باوری رو توی مشتریمون ایجاد کردیم باید یه روشی رو پیش بگیریم که توی باور مشتری نسبت به ما خدشه وارد نشه ، توی محتوایی که می سازیم دنبال محتوایی می گردند که باورشون رو تایید کنند.برای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 14:08:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیش نیازهای نوشتن یک محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-smlshkxwhnf1</link>
                <description>خوب حالا شروع کنیم به نوشتن خود استراتژی، اولین گام هم داشتن یه برنامه محتواییهشما نمی تونید توی همه پلتفرم ها همرزمان فعال باشید، پس باید چند تا رو که فکر می کنید برای کسب و کارتون بهتره انتخاب کنیدپس باید یه دید کلی نسبت به پلتفرم ها داشته باشید، الان پلتفرم های زیادی هستند بعضیشون کاربرهای زیادی دارند، بعضی ها کاربرای کمتری دارند ، بعضی از این پلتفرم ها یه مخاطب خاصی دارند و روی مخاطب هایی که یه علایق خاصی دارند را دنبال می کنند تمرکز دارند ، بعضی ها هم نه عمومی اند،تقسیم بندی پلتفرم هاکل پلتفرم ها رو می شه یه تقسیم بندی کردش1- توی این تقسیم بندی2- نتورک (ایجاد ارتباط بین دو نفر)3- انتشاری4- اشتراک گذاری5- پیام رسان6- بحث گذاری7- تعاملیبا این که معمولا پلتفرم ها از یکی از این دسته ها شروع می کنند، اما هر چه بزرگ تر شدند به بقیه دسته ها هم ورود کردندمثلا فیس بوک از یه نتورک و اشتراک گذاری شروع شد اما الان پیام رسان رو بهش اضافه کرد و بعدش توی قسمت های مختلفش از بقیه دسته ها هم اضاقه کردششما اینجا می بینید که چهار میایارد و سیصدو سی میلیون نفر تو سال 2020 از شبکه های اجتماعی استفاده می کردند ، که این 55% از جمعیت کل زمینه ، حدود 14% نسبت به سال گذشته تعدادشون بیشتر شده ، 99% روی موبایل استفاده می کنند و روزانه 2 ساعت 22 دقیقه به طور متوسط روی شبکه های اجتماعی وقت می گذارندتعداد کاربرای شبکه های اجتماعی رو به ترتیب می بینید ، فیس بوک ، یوتیوب و واتس آپ 1 تا3 اندشرکت فیس بوک ، به جز فیس بوک واتس آپ رو داره و اینستاگرام که می شه بزرگ ترین شرکت سوشال مدیا جهانWeChat  و QQ و Douyin  مال چینند ، TikTok هم مال شرکت Douyin  چینیه ورژن چینیش Douyin  و خارج  TikTok چین اسمش. Reddit یه نمونه دیسکاشن که کاربرا توش بحث می کنند و در مورد موضوعای مختلف توش بحث ، بحث ها رو می شه به اشتراک گذاشتهر کدوم از این پلتفرم ها یه خصوصیات ها و کاربرای مخصوص خودشون رو دارندشما براساس پرسونای مشتری هدفتون و مسیر مشتری پلتفرمی رو که براتون مناسب تره انتخاب کنید.مثلا اینستاگرام به عنوان نمونع ، اینجا می تونید تقسیمات جمعیتی و جنسی اینستاگرام رو به صورت جهانی ببینید اگه مشتری های شما توی بازه 18 تا 34 اند و مرد و زن هم تقریبا به یه اندازه مشتریتونند ، به نظر می اید اینستاگرام پلتفرم خوبی برای شما باشه  یکی از معیارهایی که برای انتخاب نوع پلتفرم مهمه ، اینه که روزی چند ساعت کاربرا توی پلتفرمند ، بسته به نوع محتوایی که درست می کنید به این عددم نگاه کنیدکدام پلتفرم را انتخاب کنید؟برای انتخاب این که کدام پلتفرم استفاده کنید باید بتونید به چند تا سوال جواب بدید1- مشتری هدف شما از کدوم یکی از این پلتفرم ها استفاده می کنه؟این اشتباه رو نکنید که پلتفرم هایی با کاربرای بیشتر حتما برای شما بهتره ، پلتفرمی که رو انتخاب کنید که مخاطب های هدفتون بیشتر از اون استفاده می کنند ، اگه نمی دانید مشتریاتون کدوم پلتفرم رو بیشتر لزش استفاده می کنند ازشون سوال کنید2- رقباتون چه می کنند؟رقباتون دارند از چه پلتفرم هایی استفاده می کنند ، پلتفرم هایی هست که اون ها بهش توجهی نکردند و برای شما یه فرصت باشه ؟3- از پلتفرم چی می خواهیدبدنید هر پلتفرمی چه خصوصیاتی داره تا اونی رو انتخاب کنید که به هدف های شما نزدیک تره یا اون برنامه محتوایی که دارید توش بهتر کارایی داره ، هر محتوایی به درد هر پلتفرمی نمی خوره ، هر پیامی هم مناسب هر پلتفرمی نیست مثلا پلتفرم های ویدئویی احساس و تصویر رو می بینید اما پادکست ها بیشتر روی تخیلتات شما کار می کنه4- چه قدر وقت و بودجه دارید؟شما شاید بخواهید از چند تا پلتفرم همزمان استفاده کنید، اما وقتتون محدوده ، اگه بخواهید توی بعضی از این پلتفرم ها موفق بشید باید دائم اونجا فعال باشید، تهیه محتوا برای پلتفرم ها هم هزینه بره باید انتخاب کنید با توجه به بودجه و زمانتون کدوم پلتفرم مناسب ترهیه نکته ای که هست، واسه پلتفرم های مختلف پیام و محتواتون رو امتحان کنید، ببینید واکنش مخاطباتون چه طوره ، ایده های خلاقانه داشته باشید اینقدر امتحان کنید تا به اون سبک محتوایی موثرتون برسیدپس براساس نیازهاتون پلتفرم رو انتخاب کنیدبیشتر پلتفرم ها مجانی اند اما اگه بخواهید سریع تر رشد کنید  نیازه واسه تبلیغات توی پلتفرم ها پول بدهید، شما می توانید مثلا یک پیچ روی مجانی توی اینستاگرام کنید ، این پیچ می تونه فقط جنبه اطلاع رسانی و تبلیغات داشته باشه و فروشتون توی سایتتون انجام بشه ، می تونه تمام بیزینس شما از طریق این پیج باشه ، بدون این که پولی بدید هر تعاملی که با مشتری داشته باشید می شه ترافیک ارگانیک ، هر پلتفرمی روش هایی واسه رشد ارگانیک گذاشته ، و پست های شما رو براساس یه الگوریتم هایی که این الگوریتم ها تقریبا همشون براساس این که چه قدر احتمال داره مشتری محتوای شما رو بپسنده و یه عالمه فاکتور دیگه، که واسه هر پلتفرمی فرق می کنه تصمیم می گیره محتوای شما رو به مشتری نشون بدهنحوه محتواگذاری در پلتفرم هااین که شما چه محتوایی رو، چه طوری و با چه مشخصاتی بگذارید که پلتفرم ها به اون مشتری هایی که شما می خواهید نشون بده و یا این که کسایی که شما رو دنبال می کنند محتوای شما رو به اشتراک بگذارند می شه بهینه سازی محتوا ، مثلا اگه این بهینه سازی واسه موتور جست و جوی گوگل باشه می شه سئوبعضی وقت ها این که ارگانیک صفحات بیاد بالا سخته ، پس مجبوریم واسه این که سریع تر دیده بشیم تبلیغات پولی بدیم ، باید سعی کنید تبلیغات پولی رو واسه مخاطب های هدفتون انتخاب کنید . مثلا سایت شما لباس می فروشه و الان سخته که گوگل رو مجاب کنید روی کلمه خرید لباس بالا بیاره ، یعنی وقتی شما کلمه خرید لباس رو سرچ می کنید جزو اولین پیشنهادات گوگل باشه ، شما می تونید ادورز برید اگه دیده باشید وقتی توی گوگل سرچ می کنید بعضی وقت ها لینک های اول یا اخر یه صفحه کنارش ای دی نوشته یعنی ادورز داده یه پولی داده گوگل تا اون رو برای تعداد کلیکی مشخص تو اون رتبه قرار بده، ترافیک ارگانیک به شما راهنمایی می کنه که چه محتوایی واسه مشتری ها مطلوبه ، اکثر توصیه می شه اولش مخاطب هاتون رو ارگانیک بگیرید ، سعی کنید محتواهاتون رو بهینه کنید ، تا کیفیت محتواهاتون خوب باشه ، وقتی شروع که گرفتن ترافیک ارگانیک کردید می تونید تبلیغات پولی بدید این یه دفعه باعث می شه خیلی پیشرفت کنید ، ولی هر پلتفرم و هر کسب وکاری به صورت خاص براش باید برنامه ریزی بشه و نمی شه یه نسخه عمومی واسه همه نوشتشهمیشه یه سایت یا اپی یه چیز دیگه که صاحبش هستید رو داشته باشید یه جایی باشه که کنترل همه چیز دست خودتونه تا محتوایی که در مورد کسب وکارتون ، تیمتون ، محصولاتتون و اخبارتون هستش اونجا باشه و بقیه پلتفرم ها رو برای تبلیغات و ارتباط با مشتریتون کنارش ستفاده کنیددسته بندی های محتواما می تونیم محتوا رو توی 5 دسته تقسیم کنیم1- محتوای انگیزشیمی تونه جملات انگیزشی توی توییتر تا ویدئوهای انگیزی توی یوتیوب باشه2- محتوای سرگرمیمثل کلیپ های خنده دار بعدی3- محتوای خبریمحتواش در مورد خبرایی که در مورد یه محصول جدیده یا اطلاعاتی رو منتقل کنید4- محتوای تبلیغاتیمثلا دارید تخفیف می دید5- محتوای اشتراکیمثلا محتوایی که مشتریتون در مورد استفاده از محصولتون می گذاره ، این محتوا باعث می شه یه احساس تعلق به کسب وکار شما بکنندبراساس پرسونا و سفرمشتریتون و اهداف کسب وکارتون می تونید نوع محتوایی که می خواهید توی پلتفرم بگذارید رو انتخاب کنید می تونید چند محتوای اموزشی بگذارید کنار تبلیغ هم برید و چند وقت یه بار هم یه محتوای اشتراکی بگذاریدهمیشه محتوایی رو که تولید می کنید رو دنبال کنیدبرای این کار یه لیست از تمام محتوایی که تا حالا داشتید در بیارید.جدول برنامه ریزی محتوایه جدول درست کنید که توش عنوان محتوا ، لینک محتوا ، قالبی که داره مثلا ویدئوست یا صوته ، کجا گذاشتیدش و توی کدوم مرحله سفر مشتریه و پیام محتواتون چیه؟ ، خوب ارزیابی کنید محتواهایی که توی هر ردیف گذاشتید بااهداف ، پرسونا و سفر مشتریتون هماهنگهجدول محتوامحتوایی که می گذارید باید با برنامه باشهبرای تمام سالتون برنامه محتوایی داشته باشید ، مناسب های هر سال بررسی کنید مهم هاش رو علامت بزنید این روزها می تونه روز پدر یا یه عید باشه و روزهایی هم که توی سال براتون خودتون مهمه روهم علامت بزنید ، این روزها می تونه معرفی یه محصول جدید ، یا یه کمپین تخفیفی باشه ، روزهایی هم که توی حوزه کاری شما مهم اند رو هم علامت بزنید مثلا اگه توی حوزه پزشکی هستید روز پرستار ، برنامه محوتاییتون رو از قبل برنامه ریزی کرده باشید ، بعضی پلتفرم ها مثل توییتر شما باید چند تا توییت در روز بکنید بعضی دیگه مثل فیس بوک روزی یکی پست کنید تا یوتیوب که هفته ای یه دو ویدئو حداقلشه بسته به پلتفرم تعداد پست هایی که هر هفته باید انجام بدد فرق می کنه ، پس برنامه هفتگی محتواتون می شه همون جدول که داشتیم و بهش دو ستون روزهای هفته و مناسب هایی که توی اون هفته هستش اومده ، سعی کنید برنامه محتواییتون منظم باشه مثلا هر دوشنبه یه ویدئو توی یوتیوب بگذارید و هر روز ساعت 6 به پست توی اینستاگرام ، این نظم هم باعث می شه بدونید تو طول هفته چه باید درست کنید هم مشتریایی که دنبایتون می کنند کی ها منتظر محتواتون باشند و خیلی وقت ها الگوریتم های پلتفرم ها نظم رو دوست دارندجدول برنامه محتواتوی این قسمت چند تا از متداول ترین مدل محتوا که به شما کمک می کنه نوع محتواتون رو بتونید انتخاب کنید معرفی می کنممدل متداول محتوا1- محتوای آموزشی2- محتوای آرزویی3- محتوای سرگرمی4- محتوای زیبانوع اول محتوای اموزشیه مثلا اگه توی حوزه کاربینت سازی دارید کار می کنید یه ویدئوی خوب اموزشی می تونه نحوه قیمت گذاری کابینت سازی باشه شما می تونید در مورد انواع جنس های کابینت ها ، نحوه نصبشون انواع قیمت و کیفیت یرقالات اموزش بگذارید، همیشه محتوایی که باعث شفاف شدن فرایند قیمت و ارائه خدماته یه محتوای آموزشی مطلوبه یه محتوای آموزشی دیگه ، آموزش نحوه استفاده از محصولمونه ، مثلا اگه یه دستگاه آبمیوه گیری رو می فرشید این که بیایید انواع رسیپی آبمیوه ها رو آموزش بدید و توی اون اموزش ها از دستگاه ابمیوه گیرتون استفاده کنیددومین نوع محتوا اونیه که به آرزوها گره می خوره ، مثلا دیدید که اون هایی که تبلیغ کاشت مو رو می کنند یا عمل زیبایی رو همیشه عکس قبل و بعد رو می گذارند ، اون ها دارند روی ارزوی افراد کار می کنند بیایید مزایای محصول یا خدماتتون رو بنویسید و در مورد نتایج اون محتوا درست کنید، عکس ها یا ویدئوهایی رو بسازید که یه تصویری از نتایج محصولتون بشون می دهیه نوع دیگه محتوای سرگرمیه ، یکی از کسایی که دارند از سوشال مدیا استفاده می کنند دنبال سرگرمیند ، اگه محتوای سرگرمی با کسب و کار شما همخوانی داره محتوای که باعث سرگرمی می شه یا طنز توش داره بسازیدیکی دیگه از محتواهایی که خیلی کاربردی ، محتواهایی که کیفت بالا و زیبایی هنری دارند ، مثلا یه عکس زیبا و حرفه ای از محصولون می تونه خیلی موثر باشه ، کسب و کارهایی که تو حوزه لباس یا سرگرمی اند یکی از عکس ها و فیلم های با کفیفت استفاده می کنند ، حتی اگه توی این حوزه ها نیستید خلاق باشید و سعی کنید محتوای زیبا و باکیفیت از حصولتون درست کنیدانواع فروش محصول در سوشال مدیاشما محصولتون رو می تونید در سوشال مدیا به دو صورت بفروشیدنوع اول فروش مستقیمهاین زمانیه که اخرین نقطه تماس که مشتری با کسب وکار شما قبل از خرید داشته ، سوشال مدیاتون بوده مثلا اگه یه ویدئو از شما توی آپارات دیده و به خاطر اون ویدئو تصمیم به خرید از شما کرده ، این نوع فروش ها بیشتر به محتوای تبلیغاتی یا اموزشیه ، بیشتر فروش های مستقیم با از طریق تبلیغاته یا توضیحاتی که در مورد یه محصول به مشتری دارید می دهیدنوع دیگه اش مشاوره فروشهتوی این نوع فروش، سوشال مدیا اخرین نقطه تماس قبا از خرید نیست ، مثلا مشتری با پیج یک کسب وکار اشنا می شه ، اون ها رو دنبال می کنه ولی خریدی ازشون نمی کنه و برای خریدش می ره توی بلاگ سایت توضیحات رو می خونه و اونجا خریدش رو می کنه ، مشاوره فروش زمانیه که مشتری با یه کسب و کار به مدت طولانی مدتی درگیره و طی یه فرایندی به کسب وکار اعتماد می کنه و خرید رو انجام می دهمشتری ها همیشه به افراد بیشتر از کسب وکارها اعتماد می کنند، 63% از مشتری ها به اینفلونسرها بیشتر از کسب وکارها اعتماد دارند ، یکی از بهترین راه های تبلیغات یه محصول اینه که محصولتون توسط یه اینفلونسر تبیلغ بشه این مدل اسپانسرینه ، یه روش دیگه اینه که محصولتون رو مجانی برای یه اینفلونسر بفرستید ، و اینفلونسر ها مزیت و ضعف های محصول رو توضیح می دهند ، یکی دیگه شریک شدن با اینفلونسرهاست که اون ها رو توی فروش شریک می کنند فقط یادتون باشه با هر اینفلونسری کار نکنید باید مخاطب های شما و مخاطب های اون اینفلونسره یکی باشههمیشه محتواتون رو ارزیابی کنید و با اهداف استراتژیتون مقایسه کنید و ببینید این مدل های محتوایی موفق بوده یا نهتوی قسمت های قبل در مورد برنامه محتوایی و چند تا مدل متداول محتوا صحبت کردیمتوی این قسمت می خواهیم در مورد لیدجنریشن صحبت کنیملیدجنریشن خوب لیدجنریشن رو توی فارسی معمولا می گن جذب مشتری بلقوهیعنی چه جوری بتونیم یه بازدید کننده بلاگ یا کسی که یه تبلیغی رو دیده به صفحه فروشمون جذبش کنیم.پس لید جنریشن چی شد یه فرایندی واسه جذب لید که لید همون مشتری بالقوه هستش این جذب یعنی مشتری رو از مرحله اگاهی یا توجه توی مراحل تصمیم گیری ببره توی مرحله کسب اطلاعاتتوی مراحل تصمیم گیری، مرحله آگاهی یا توجه چه حالتی بودش؟ زمانی بودش که مشتری یه صفحه بلاگی از شما رو می بینه یا یه پست اینستاگرامیتون رو دیده، اون فرایندی که از صفحه بلاگ رو ببریش به صفحه فروش همون مرحله کسب اطلاعات می شه لیدجنریشنهر ایمیلی که می زنید ، هر پست بلاگی که می گذارید هر اسمسی که می رید ، محتوایی که توی این ها می نویسید که باعث رفتنشون به صفحه فروش بشه یا مشخصاتی که از مشتری می گیرید تا بعدا بتونید ببریدش به صفحه فروش اینها می شن لیدجنریشنبرای این که برنامه لیدجنریشنتون یا به اختصار برنامه لید می گند رو تنظیم کنید، باید یه مجموعه ای از اهداف و معیارها رو برای خودتون و تیمتون مشخص کنید، فقط یادتون باشه هدف هایی رو توی برنامه لیدتون بگذارید که به این قسمت فرایند فروش ربط داره،پس گام اول شد اهدافی که مربوطه به این قسمته رو در بیارید ، یکی از اهداف می تونه افزایش فروش باشه مثلا 500 میلیون تومن فروش توی سال بعد بیشتر بشهگام بعدی ارزش هر یک از این لیدها رو به دست بیارید واسه این کار متوسط قیمت محصولاتتون رو در می اورید در نرخ تبدیل لید یعنی درصد تعداد افرادی که مثلا از صفحه بلاگ ما وارد صفحه فروش می شود توی این درصد ضرب می کنیم اینجا ارزش هر لید به دست می اید حالا اگه سال دیگه بخواهیم یه میزان فروشی رو اضافه کنیم اون فروش رو به ارزش لید تقسیم کنیم می شه تعداد افزایش لیدی که نیاز داریم به اون میزان افزایش فروش برسیممثلا می خواهیم سال دیگه فروشمون رو 500 میلیون افزایش بدیم ، متوسط قیمت محصولات 2 میلیون تومنه و از هر 1000 نفری که استوری ما رو می بینند 50 نفر وارد لینک می شوند، برای سال اینده چند تا لید به نیاز داریم؟تعداد ورودی های لینک رو به تعداد افرادی که استوری ما رو دیدن تقسیم می کنیم می شه 5%متوسط قیمت محصول رو روی درصد لید ضرب می کنیم می شه ارزش هر لیدخوب حالا اگه میزان افزایش فروش رو به تعداد لید ارزش لید تقسیم کنیم می شه تعداد لید جدیدی که می خواهیدکه می شه 500 میلیون تقسیم بر 100 هزار که می شه 5000 تا لید جدید برای سال اینده می خواهیمحالا اگه تعداد لید های جدید رو تو نرخ تبدیل کسایی که وارد صفحتون می شوند به مشتری ضرب کنیم تعداد مشتری جدید به دست می ایدبرای لیدتون یه معیارهایی داشته باشید تا بتونید کیفیت لیدتون رو بسنجیدچند تا از متداول ترین معیارها می تونهمعیارهای متداول در ارزیابی لیدقیمت هر لیداینجا شما متوجه می شید هزینه ای که دارید می گذارید برای گرفتن هر لید به صرفه هست یا نهکیفیت لیدشاید تعداد افراد زیادی وارد صفحه فروشتون بشوند ولی خرید نمی کنند یا اینکه برعکس تعداد افراد زیادی وارد صفحه فروش نمی شوند ولی بیشترشان خرید می کنددنرخ لید اطلاعاتچند نفر از کسایی که وارد سایت می شوند ، اطلاتی ازشون رو توانستیم بگیریماینگیجمنت سوشال مدیاچند نفر دنبالتون می کنند ، چند تا لایک یا کامنت براتون می گذارنداین ها معیارهایی واسه لیدتون می تونه باشهمعیارهایی مثل این که تعداد بازدید سایتتون چه قدره یا چند نفر یه پست اینستاگرامیتون رو دیدن معیاری از لیدتون نیست ، در واقع چه درصدی از این افراد رو به صفحه فروش بردید یا تونستید اطلاعاتی ازشون بگیرید اون یه معیاری از لیدهشما با این معیارها می تونید برای لیدتون هدف گذاری کنید مثلا بگید 40% ایمیل هایی که می فرستیم رو بار کنند الان 20% درصد ایمیل هایی که می فرستیم رو مشتری ها باز می کنند مثلا بهترکردن تیتر ایمیل، یکی راه هایی که می تونید فرایند لیدجنریشنمون رو بهینه تر کنیم یا الان 10% کسایی که وارد بلاگ ما می شوند می روند صفحه فروشمون این نرخ رو به 20% برسونیم یا این که تعداد لایکتون رو زیاد کنید همه این ها اهداف لیدجنریشن اند اینکه از اون فردی که شما رو می بینه چند تاشون می روند مرحله بعدی حالا اون مرحله می تونه کسب اطلاعات یا ارزیابی باشه این هدف ماستبرای بهینه کردن لیدها از پرسوناتون استفاده کنید ، پرسونا رو بگذارید جلوتون و براساس خواسته و انگیزه ، رفتار و مشخصات دیگه مشتریاتون لیداجنریشنتون رو بهینه کنید به خصوص روی مشخصات رفتاری و روانشناسی مشتریاتون تمرکز کنید لیدجنریشنتون رو خیلی کمک می کنهرقباتون رو هم بررسی کنید ، مثل یه مشتری به فرایندهاشنو نگاه کنید و ببینید مزیت هاشون چیه یا فکر کنید شما چه مزیت هایی رو توی این فرایند می تونید بگذارید که رقباتون ندارندخوب حالا چند روش متداول بهینه کردن فرایند لیدجنریشن رو اینجا با هم بررسی کنیمروش های متداول بهینه سازی لیدجنریشنپیشنهاد جذابروش اول می تونه یه پشنهاد جذاب برای مشتری باشه ، مثلا توی عنوان ایملیتون درصد تخفیف بیارید ، این می تونه باعث بشه مشتری رو راغب به رفتن به صفحه فروشتون بکنه ، یا مثلا بگید مشاوره رایگان می دیم ، مشتری زنگ می زنه یا سوالش رو می پرسه شما یه لید پیدا کردید ، یه روش دیگه اینه که محتوای مجازی بگذارید مثلا دید توی بعضی سایت ها یه کتابچه رایگان یا محتوای رایگان براتون ایمیل می کنند، هدف اون سایته گرفتن ایمیل شماست تا براتون ایمیل بفرستندهمیشه توی پیشنهادی که می دید صادق باشید و انتظار بی مورد درست نکنید ، پیشنهادات رو در زمان و مکان بدهید، مثلا پیشنهاداتون رو توی جایی از سایت بگذارید که مشتری اونو ببینهکال تو اکشن (CTA)وقتی مشتری وارد بلاگ شما می شه یا داره پست اینستاگرامی رو نگاه می کنه و می خواهد وارد صفحه خرید شما بشه ، اگه ندونه روی چی باید کلیک کنه ، یکی توی کال تو اکشنتون ضعیف بودید ، کال تو اکشن ، روشیه که مشتری می خواهد به مرحله بعدی بره ، دگمه یا لینکیه که مشتری روی اون کلیک می کنه یا شماره تماسیه که مشتری برای سفارش یا مشاوره بهش زنگ می زنه ،خوب تا پیشنهاد برای این که کال تو اکشن بهتری داشته باشیداول این که پیدا کردنش اسون باشه، از رنگ های متضاد با ساییتون براش استفاده کنید یا زنگ هایی که از بقیه سایت جداش کنه ، فونت و اندازه اش رو هم بزرگ بگذارید تا دیده بشه ، می تونید اونو نوار بالای سایتتون بگذارید اولین چیزیه که مشتری می بینه و جوری باشه که وقتی مشتری صفحه رو اسکرول می کنه به سمت پایین این نوار همراهش اسکرول بشه ، از جملات کوتاه و موثر استفاده کنید مثلا کلمه دانلود فایل رایگان یه موضوعی ، هم پیام رو رسونده و کلمه اضافی هم نداره ، از کلمه های انگیزشی مثل تخفیف یا رایگان استفاده کنید می تونید اون کال تو اکشنتون رو متناسب با مشتریتون شخصی سازی کنید مثلا اگه اولین باره وارد ساییتون می شند یه راهنمای کلی از سایتتون بهشون بدید اما اگه چند باره وارد سایتتون شدند راهنما با جزئیات بیشتر براشون داشته باشیدلندیک پیجوقتی روی کال تو اکشن کلیک می کنید وارد یه لندیگ پیج می شید ، لندیگ پیج یا همون صفحه فرود یه صفحه ایه که برای یه هدف خاص این می تونه هدفش تبلیغات باشه یا صفحه ای باشه که ایمیل شما رو می گیره تا یه خبرنامه رایگان براتون بفرسته باشهچند چیز رو توی صفحه لیندینگتون رعایت کنید، روی یه موضوع تمرکز کنید ، روی صفحتون نظرات مشتری های قبلی رو بیارید ، طراحی لیندینگتون جوری باشه که محتوا یا پیشنهاد اصلی به راحتی قابل پیدا شدن و قابل دسترسی باشه ، اطلاعات رو دسته بندی و براساس اولویت توی اون صفحه قرار بدید ، و جاهایی که می تونید احساس اطمینان با گارانتی درست کنید یا احساس فوریت توی مشتریتون ایجاد کنید مثلا بگید برای تخفیف فقط دو روز مانده و صفحتون رو تست کنید از چند نفر به غیر از تیمتون بخواهید وارد صفحه فرودتو بشوند و ببینند می تونند اون چیزهایی که می خواستند رو پیدا کنند ، سعی کنید محل قرارگیری دگمه و محتواتون رو برای مشتری بهینه تر کنید تا دسترسیش بهتر باشه ، به زنگ صفحه نگاه کنید اذیت کننده نباشه و صفحتون هم خیلی شلوغ نباشهدیدید بعضی وقت ها که می خواهید خرید کرد باید عضو سایت بشید و بعد برید یه فرم رو پر کنید و کلی اطلاعات ازتون می گیره تا یه خرید بکنید ، اینها مشتری رو می پرونه، مسیر خرید رو اسون و با گرفتن کمترین اطلاعات انجام بدهید و روی مشخصات ضروری علامت بگذارید که اگه اون ها رو مشتری پر نکرد مرحله بعد نرن ، وقتی حداقل اطلاعات رو گرفتید دگمه کال تو اکشن یا مرحله بعدی رو جای واضح قرار بدید تا اسون بهش دسترسی باشه ، اگه قراره ایمیل با شماره تلفن تایید بشه فقط توی اون صفحه فقط جا برای تایید ایمیل و شماره تلفن بگذارید ، توی صفحه ی قبل از پرداخت شرایط و قوانینتون و یا گارانتی هاتون رو بگذارید تا همه فرایند برای مشتری واضح باشه، ایمیل و اسمسی برای تایید خرید بفرستید تا مشتری مطمئن بشه خریدش با موفقیت بوده.برای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره های تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jun 2023 14:02:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه ریزی تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-btme9gyf5cij</link>
                <description>برنامه ریری تولید محتواوقتی می خواهیم برنامه ریزی محتوامون رو بکنیم چند تا زمان بندی داره ، یکی برنامه ریزی برای محتواهای کوتاه مدت و بلند مدته ، یکی هم محتوای پایدار محتوای کوتاه مدتمحتوای کوتاه مدت ، الان یه اتفاقی افتاده و می خواهیم سریع در موردش محتوا درست کنیم یا الان یه موضوعی داغه می خواهیم همین الان براش محتوا درست کنیم ، بیشتر مثلا می تونه خبر باشه یه مورد دیگه از این نوع محتوا ترندها اند یکی یه حرفی زده و الان ترندشده این ها معمولا توی یه بازه کوتاهی خیلی خوب دیده می شه و پتانسیل وایرال شدن رو داره و سرعت فاکتور مهمیه ، این محتواها فقط مال همون بازش و بعدا به درد نمی خوره از این نوع محتوا باید استفاده کرد اما بیشتر به درد اورنس می خوره و بقیه مراحل قیف محتواشون از این نوع کمتر می شه استفاده کرد.محتوای بلند مدتیه مدل دیگه محتواهای بلند مدته، این ها محتواهایی اند که محبوب شدنشون برای آینده قابل پیش بینی بوده محتواهای مناسبتی یا فصلی از این تبپ محتواها هستند ما هر سال عید داریم و می دونیم که برای عید باید کمپین بچینیم یه مثال دیگه واسه این محتواها زمانیه که می خواهیم یه محصول رو رونمایی کنیم می خوایم براش کمپین راه بندازیم پس می دونیم باید براش محتوا درست کنیم یا مثلا سالانه اون هایی که توی کار مدل ولبلس هستند توی ماه سپتامبر ترند و مد سالانشون رو معرفی می کنند این بازه ماه سپتامبر برای همه که تو این حوزه اند یه مناسبت سالانه است که باید از قبل به فکرش باشند که اگه می خواهند برنامه ای رو داشته باشند باید محتواش رو از قبل اماده کرده باشند.محتوای پایدارنوع سوم که تقریبا متداول ترین نوع محتواست محتوای همیشه سبر یا اور گرین ،این محتوا تاریخ انقضا نداره این ها محتوایی اندجنس این محتوا جوریه که همیشه می تونید استفاده کنید مهم نیست ماه مهر ازش استفاده کنید با ماه آبان ، قابلیت این محتوا که هر زمان بهش رجوع کنند، این ها محتواهایی اند که قابل سیوه ، یا اگه توی سایت اند هر زمان ممکنه سرچ بشن و زمان براش مهم نیست ، این ها محتواهایی مثل معرفی محصول ، توضیح محصول ، کاربرد محصول ، آموزش ها ، راهنماها و خیلی وقت ها چیز هایی که فان اند یا جنبه سرگرمی دارند زمان دار نیستند و جزو اورگرین اند مگر این که محتوایی فان رو براساس یه خبری یا به ترندی درست شده باشهحالا می شه این ها رو ترکیب کرد مثلا محتوایی که محتوای کوتاه مدت با محتوای اورگرین ترکیبش کنیم ، مثلا یه محتوای آموزشیه و شما تیتر یا عکسی که برای محتواتون دارید اونو متناسب با ترند روز انتخاب می کنید ، در واقع محتوا اورگرینه و بعدا قابل استفاده هستش ولی الان برای بهتر دیده شدن محتوا از یه ترند یا خبر استفاده کردیممحتوای KPIدر مورد نحوه انتخاب اهداف محتوا ، معیارهای سنجش و نحوه سنجش آن ها بهتون گفتیمحالا می خواهیم در مورد یه مفهوم دیگه به اسم kpi  یا شاخص های عملکرد کلیدی صحبت کنیم ، kpiیه شاخصیه که می تونه عملکرد یه بخش پروژه ما رو ارزیابی کنه ، با kpiمی تونیم کاربری بسنجیم چه قدر پروژمون موفق بودهتوی هر پروژه ما ده ها تا صدها شاخص داریم kpiاون شاخص های اصلی اند که موفقیت یا عدم موفقیت پروژه ما رو نشون می دهند، همون جور که توی اهداف گفتیم هر شاخصی رو که داریم باید بتونیم توی بازه زمانی با یه معیاری اندازه گیری کنیم و برای موفقیت یا شکست اون معیار یه شاخصی وجود داشته باشهشاخص عملکرد کلیدی ها رو براساس اهداف کسب وکارتون قرار بدید مثلا اگه هدف کسب وکارتون سوده ، ببینید چه قدر تونستید کالاهای پرسودترتون رو بفروشید یا اگه هدف کسب وکارتون فروشه ببنید چه قدر فروش کردیدحالا می خواهیم از kpiاستفاده بکینم برای این که ببینیم چه قدر تولید محتواتون موفق بودهروی یه مثال اینو توضیح می بدم ، مثلا یه کسب وکار فروش اینترنتی دوره آموزشی گرافیکی داریم ، و یه محتوای متنی برای سایتمون در مورد یکی از مباحثی که آموزش می دهیم می نویسیم مثلا می خواهیم دوره فتوشاپ بفروشیم میایم یه محتوا می نویسیم در مورد این که برای نرم افزار فتوشاپ 2021 سیستممون چه قدر باید قوی باشه مثلا مشخصات رم و سی پی یو رو برای فتوشاپ 2021 توضیح می دهیم خوب حالا باید مشخص کنیم این محتوا چه جوری دیده می شه ، اگه محتوا توی سایت معمولا صفحات از طریق سرچ گوگل دیده می شن پس شد روش دیده شدنمون سرچ گوگلحالا هداف کسب و کارمون رو مشخص کنیم ، مثلا هدف کسب و کارمون هم فروشهشاخص هامون رو باید محدود و به آسونی قابل اندازه گیری باشهاولین kpi که می تونیم انتخاب کنیم این که توی 1 ماه چند نفر از طریق سرچ گوگل چند نفر وارد صفحه سایت ما شدند ، چند نفر از کسایی که وارد صفحه ما می شن روی کال تو اکشن کلیک می کنند و وارد صفحه فروش می شنپس الان 2 تا kpiمی تونیم داشته باشیم یکی این که &quot;میزان ترافیک صفحه محتوا&quot; و &quot;درصد انتقال به صفحه فروش&quot; حالا این 2 شاخص در یک بازه زمانی مثلا هر ماه با هم مقایسه می کنیم محتوا رو ارتقاء می دیم اگه ترافیک صفحه خوبه ولی تعداد کمی می رن توی صفحه فروش روی کال تو اکشن و نتیجه محتوامون کار می کنیم و اگه ترافیک صفحه پایینه روی سئو صفحه کار می کنیم ، همین صفحه رو هم می شه با صفحه های دیگه مقایسه کردبرای این که متوجه بشین محتواتون به کدوم فرم بهتر برای مخاطب هدفتون جواب می ده می تونید از A/Bتست استفاده کنید توی این روش شما دو تا ورژن متفاوت از یه محتوا رو مخاطب هدفمون نشون می دید تا متوجه بشید کدوم ورژن بهتر جواب می ده مثلا می خواید تست کنید کدوم تیتر برای محتواون بهتره یا کال تو اکشن رو بالا بگذاریم یا پایین محتوا و نصف مخاطبتون یکی از محتواها و نصفه بقیه اون یکی محتوا رو می بینه و نگاه می کنید می بینید کدوم محتوا بهینه تره و اون محتوا رو انتخاب می کنیدیا مثلا می خواهید پست ویدئویی می گذارید و می خواید ببینید کدوم شروع ویدئو بهتر جواب می ده واسه همینچند تا نمونه از شروع ویدئو ها رو تست می کنید مقایسه می کنید ببینید با کدوم شروع مخاطب تمام اون چند ثانیه اول رو نگاه می کنهاین که چند درصد مخاطباتون چند ثانیه اول ویدئو رو کامل نگاه می کنند و وارد محتوا می شن خودش یه Kpiیهاز شاخص KPiتون استفاده کنید تا ببینید توی A/Bتست ها کدوم محتوا بهتر جواب می دهخوب اینجا می خواهیم جدول تولید محتوامون رو بنویسیم قبلا یه جدول داشتم حالا می خواهیم با مواردی که یادگرفتیم جدول برنامه تولید محتوامون رو بنویسیماولین ستونش عنوانه تولیداییه که می خواهیم تولید کنیم ، ستون دوم قالب محتوامونه ، این که صوته ، تصویره ، متنه حالا کمی می تونیم بیشتر توضیح بدیم مثلا اگه متنه بلاگ سایته یا دفترچه راهنماست ، یا مثلا اگه صوت دارید می گذارید واسه یه پادکسته یا صوت توضیحات محصولتونهستون بعدی نوع محتواست براساس زمانبدیشه ، این که محتوامون کوتاه مدته ، بلند مدته یا سبزه اگه کوتاه مدته اون خبری یا اتفاق وایرال که می خواهیم محتوای کوتاه مدت رو در موردش درست کنیم می نویسیم مثلا اعلام اتمام محدودیت های کرونااگه محتوامون بلند مدته ، مناسبتش رو میاریم این مناسبت می تونه یه روز خاص مثلا روز مادر باشه یا یه نمایشگاهی باشه که قراره توش شرکت کنیم ، اگرم محتوای سبز بود می نویسیم محتوای سبزخوب ستون بعدی اینه که از کدوم پرسونامون استفاده کردیم این برای زمانیه که بیشتر از یه پرسونا داریم، برای همین باید مشخص کنیم قیقا داریم واسه کدوم پرسونا تولید محتوا رو انجام می دیمحالا مشخص می کنیم این محتوا واسه کدوم مرحله سفرمشتریه ، واسه کدوم مرحله قیف و واسه چه نقطه تماسیه مثلا مشتری اومده مغازه مبل فروشی و داره مبلی رو که توی سایت ما دیده از نزدیک نگاه می کنه، مرحله سفر مشتری بازدید فیزیکی از محصوله ، میشه مرحله ارزیابی توی قیف و نقطه تماس هم فروشنده هستشبراساس همه مواردی که داشتیم از پرسونا گرفته تا سفرمشتری و مرحله قیف و نقطه تماس ، ماموریت و چشم اندازمون پیاممون رو انتخاب می کنیم مثلا واسه اون مشتری که اومده که مغازه مبل فروشی تا مبلی رو که توی سایت دیده از نزدیک ببینه می تونه پیاممون کیفیت محصول باشه یا قیمت مناسب باشه یا خدمات خوب باشه براساس همه اون موارد قبلی به خصوص مرحله قیف و پرسونامون پیاممون رو انتخاب می کنیمحالا ما پیام محتوا رو نوشتیم میایم موضوع محتوامون رو مشخص می کنیم مثلا اگه پیام محتوامون کیفیت محصوله موضوعمون می تونه جنس محصول باشه یا اگه پیام محتوامون قیمت مناسبه موضوع می تونه مقایسه قیمت محصول شما با محصولات رقیب باشهبعد میاید شاخصی رو پیدا می کنید که بتونید بسنجید محتواتتون موثر بوده یا نه مثلا شما یه بنر تبلیغاتی دادید به یه پیج اینستاگرام برای تبلیغ دادید kpiتون می تونه نسبت تعداد بازدید پیج شما به تعداد ویو بنر باشه اون وقت کیفیت محتوای بنرتون رو می تونید ارزیابی کنید.برای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی  &quot;کلاس های تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jun 2023 12:12:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استفاده از داستان در محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-ixdubdh6zrwa</link>
                <description>داستان در محتواخصوصیت استفاده از داستان توی محتوا اینه که داستان باعث می شه یه احساس ارتباط با مشتری می شهاگه می خواهید توی محتواتون از داستان استفاده کنید ، این داستان ها باید چند تا خصوصیت شاخت رو داشته باشندالمان های آشنااولین موردی که توی استفاده از داستان توی محتواتون باید توجه کنید اینه که خواننده بتونه با داستانتون ارتباط برقرار کنه برای همین باید توی داستان المان های آشنا باشه، منظور چیه؟ قبلا گفتیم مغز ما با چیزهایی که آشناتره راحت تره ، چیزهای آشنا رو راحت تر درک می کنه این در مورد داستان هم صدق می کنه ما با داستان هایی راحتیم که یه المان هایش رو می دونیم ، مثلا اگه می خواهیم توی داستانمون مثلا یه وعده غذایی رو وصف کنیم ، اگه غذایی که ایرانیه یا تو ایران معموله استفاده کنیم خواننده راحت تر می تونه داستان رو درک بکنه چون وقتی شروع به توصیف می کنیم خود به خود یه تصویری آشنا از اون سفره تو دهنش میاد، این در مورد روند داستان هم صادقه مثلا اگه توی روند داستانتون در مورد سوار شدن توی تاکسی صحبت می کنید ، کم و بیش خواننده های شما یه تصوری نزدیک به هم از سوار شدن از تاکسی توی ایران دارند پس روند داستانتون رون تر می شه و اگه بخواهیم یه چیز جدید رو به خواننده معرفی کنیم باید جوری اون رو توی محتوا بیاریم که کنجکاوی خواننده رو تحریک کنه ، یکی از المان های آشنا توی داستان ها کاراکترهای داستانه ، شما اگه کاراکتری رو که کم و بیش مخاطبتون می شناسه الگو بگذارید و از روی شخصیت اون کاراکتر محتواتون رو بنویسید ناخوداگاه خواننده شما به اون جذب می شه ، اگه می خواهید این ارتباطه قوی تر باشه کمی از پرسونای مخاطبتون رو توی اون کاراکترها استفاده کنید اونجوی مخاطب با کاراکترهاتون هم زاد پنداری می کنه1- داستان دنباله داراگه می خواهید چند تا محتوای رو به صورت پشت سرهم بنویسید ، چند روش وجود داره یکی این که ساختار محتوای قبلی و المان های اصلی اون رو تکرار کنید و توی همون قابل محتواتون رو ادامه بدید یه مدل دیگه هم وجود داره که ادامه اون محتوای جدیدی رو بنویسید ، ما از محتوای تکراری خسته می شیم پس اگه می خواهیم محتوای دنباله داری رو بنویسیم هم یه تعدلی بین المان های محتوای قبلی و محتوای جدیدمون به وجود بیاریم نه اینجوری باشه که محتوا تکراری باشه نه این جوری که محتوای جدیدی باشه و اصلا مخاطب باهاش آشنایی نداشته باشه2- کنجکاوی، احساسات و تقابلاین که چه جوری یه خواننده رو تا اخر محتوا بکشونیم ، وقتی بتونید کنجکاوی رو توی مخاطبتون تحریک کنید کنارش احساسات و یه تقابل توی محتواتون درست بکنید مخاطب رو توی محتوا می کشونه ، این تنش و تقابل در واقع یه فاصله ایه بین اون چیزی که الان تو محتوا اوردیم تا اون چیزی که می خواهیم باشه و حرکت از اون جایی که الان هست و تمام اتفاق هایی که توی مسیر میفته همون تنشیه که توی محتوا داریم ، پس تنش شد مسیری و اتفاقاتی که توی محتوا بین واقعیتی که الان وجود داره یا فرض گرفته شده و رسیدن به به اون چیزیه که می خواهیم برسیممثلا می خواهید در مورد کسب وکار خودتون محتوا بنویسید از اون جا شروع می کنید که چی باعث شد که کسب وکارتون رو شروع کنید، چه نیازی رو دیدید که کسب و کار شما جواب می ده بعد در مورد مسیر کسب و کارتون چه سختی هایی رو کشیدید و به کجا رسیدید می نویسید توی قسمت اول کنجکاوری رو به وجود اوردید ، بعد توی مسیر سختی ها و تنش ها رو توصیف کرید و توی این بین با گفتن خاطره های شخصی احساسات مخاطب رو درگیری کردید ، حالا می تونه به جای کسب وکار به محصول باشه ، یه خاطره ای باشه که دارید در مورد محصول می گید یا یه تجربه ای باشه که دارید توی یه محتوا مطرح می کنید توی همه این ها باید سه خصوصیت کنجکاوری ، احساسات و تقابل رو داشته باشهسطح محتواباید در نظربگیرید دارید واسه چه سطح مخاطبی محتواتون رو می نویسید، چون خیلی وقت ها محتواتون واسه عموم جامعه هستش فکر کنید که دارید محتواتون رو برای سطح تحصیلی دبیرستان می نویسید منظور اینه که خیلی ادبی ننویسید و به طور کلی نوشتتون رون باشه و خواننده بتونه محتواتون رو سریع بخونه ، محتوایی خوبه که خواننده که در مورد کلماتش فکر نمی کنه و فقط روی خود محتوا تمرکز دارهمعمولا محتوا نویس ها فکر می کنند اگه ادبی بنویسند کلاس محتواشون بالاتره ، توی محتوا به خصوص محتوای وب اصلا این جوری نیست هرچی محتوا رون تر باشه و راحت تر بتونه محتوا رو منتقل کنه کیفیت محتوا بیشترهاستفاده از داستانتوی محتوا می شه جاهای مختلفی می شه از داستان استفاده کرد ، یکی از کاربرد های داستان توی ارائه یا سخرانی در مورد محصول یا کسب وکار شماست توی این فرمت شما می توانید از یه داستان شروع کنید این داستان می تونه یه خاطره شخصی باشه می تونید که یه فیلم یا عکس از یه تجربه رو بیارید و معرفی محصولتون رو از اون شروع کنید و سعی کنید این تجربه رو به محصول یا کسب و کارتون ربط بدید، چرایی محصول ، این که چرا به فکر درست کردن این محصول افتادید و یا فرایند ساخت محصول همیشه می تونه اون داستان قبل از ارائه باشه ، پس سعی کنید توی ارائه هاتون از یه داستان شروع کنیدوقتی دارید یه محصول رو ارائه می دید اون چیزی که یاد مخاطب شما می مونه بیشتر اون داستانیه که ارائه می کنید تا اطلاعاتی که حیت ارائه می گید به طور کلی داستان محصولتون ، این که چرا این محصول رو درست کردید ، داستان کسب و کارتون برای مخاطب شما جالب تره تا این که چی دارید دقیقا می فروشیداگه بتونید محصولتون رو توی یه داستان معرفی کنید اولین فایده اش اینه که مخاطبتون رو همراه خودتون می کشونید دوم این که اگه داستانتون جالب باشه مخازب اونو برای دیگران شیر می کنه و سوم این که باعث می شه که به خاطر این که داستان توی دهنشون می مونهخوب اگه از فرمت تجربه شخصی یا داستان جالب قبل از معرفی محصولتون استفاده نکردید یه داستان طراحی کنید توی این طراحی داستان می تونید نیاز مشتری رو بگید راه حل رو بیارید تجربه استفاده از راه حل رو بیارید و اخرشم اون چیزی که مشتری ارزو داره با اون محصول بهش برشه رو ترسیم کنیداکثر تبلیغات تلویزیونی میان مشکل و راه حل و تجربه استفاده ار محصول رو می گند مثلا اگه داره یه مایع ظرف شویی تبلیغ می کنه اول نشون می ده که نمی تونه ظرف ها رو تمیز کنه یعنی مشکل رو گفته ، از مایع ظرفشویی شما استفاده می کنه و حالا ظرف ها تمریز می شند یکی راه حل رو گفته و نشون داده که چه جوی از محصول می شه استفاده کرد و اخرشم نشون می ده ظرف ها چه قدر تمیزند و همه دارند می خندند یعنی داره اون ارزو رو نشون میدهتوی این تبلیغ همه اجزا هستش ولی می تونید بسته به کمپینتون فقط یکی از این اجزا رو استفاده کنید مثلا کمپین شما در مورد آگاهی دادن به مشتری هاست توی کمپین می تونید فقط مشکل رو بگید یعنی بیاید کسی که این مشکل رو داره بیاد به ما مراجعه کنهبرای داستان می تونید از یکی از شخص های زیر استفاده کنید.اول شخص : وقتی از من استفاده می کنید، بیشتر برای زمانی که می خواهی ارتباطی دو طرفه با مشتری درست کنید و زمانی که نویسینده مشخص باشه کاربرد دارهدوم شخص : وقتی از شما استفاده می شه ، بیشتر برای زمانی که پرسونا رو می دانید و داستان رو برای همدلی می نویسید (امورشی از شخص دوم بهتره)شخص سوم : وقتی دیگران باشند وقتی بخواهید مثال بزنید خوبهمهم اینه که در تمام محتوا یک نوع عمل کنیدهمون جوری که محتوا رو برای مشتری ها درست می کنیم ، داستان رو هم برای مشتریامون می نویسیم پس داستانمون باید جوری باشه که با مشتریایی که داریم یا مشتریایی که می خواهیم داشته باشیم ارتباط برقرار کنه ، پس وقتی برای مشتریامون می نویسیم علاقه های اون ها و مواردی که اون ها باهاش آشنانند رو استفاده کنیدتوی فروش یه قاعده گفتیم که مشتری یا با استدلال خرید می کنه یا با احساسش ، وقتی منطقش خرید می کنه ، بین محصول ها مقایسه می کنه تحقیق می کنه ولی هر وقت با احساسش خرید کنه می تونید محصولی که ضرورتا بهترین نیست رو بهش بفروشید ، بهترین راه برای این که احساسات مشتری رو درگیر کنیم داستانه ، همه ما وقتی با احساس تصمیم می گیریم منطقمون ضعیف می شه پس اگه از داستان استفاده کنیم می تونیم راحت تر مشتری رو قانع کنیماجزاء اصلی داستان کاراکترها – تقابل یا کشمکش – نتیجهتوی هر داستانی یه کاراکتر وجود داره کاراکتره که بین خواننده و نویسنده داستان ارتباط برقرار می کنه توی داستان ها کاراکترها حرف اول رو می زنند شما وقتی داستان هری پاتر رو می خونید داستان شخصیت های مختلفی داره که مهم ترینش هریه یاارباب حلقه ها شما با شخصیت های زیادی اشنا می شید و اتفاقاتی که براشون توی سرزمین میانه می افته رو دنبال می کنید پس داستان ها بر محور شخصیت هاند ، خواننده های شما مخاطب های شماند اگه بتونید توی داستانتون هم نیازها و هم راه حل های مشتریاتون رو بگید و مشتریا خودشون رو توی کاراکترهای داستانتون ببیند ، احتمال این که از شما خرید کنند بیشتر می شه ، برای طراحی کارکترهاتون می تونید از پرسونایی که نوشتید استفاده کنیدمورد دوم کشمش یا تقابله توی داستان کاراکتر با خودش یا یه فرد دیگه ای یا جامعه و یا طبیعت کشمکشی رو داره مثلا توی هری پاتر شخصیت هری توی کتاب اول همش این کشمش درونش که با شخصیت یتیمی که بزرگ شده و اون شخصیت جادوگر و جایگاهش داره ، هری با ولدوموت یه کشمش نفر به نفر توی داستان داره یا توی کتاب هفتم هری داره با جامعه جادوگری که حالا دست ولدوموته می جنگه و توی اول کتاب سوم هری و ران با یه درخت جیغ زن تصادف می کنند که اینو می شه نمادی از تقابل با طبیعتهخوب برای داستان هایی که می خواهید برای کسب و کارتون بنویسد این تقابل باید نیازها، مشکلات و دغدغه های مشتریتون هم خونی داشته باشه داستانتون بستگی به این که کدوم تقطه تماس به مخاطبتون ارائه می شه باید دغدغه و هدف اون مرحله ای سفر مشتری در نظر گرفت مثلا اگه می خواهید یه دوربین فیلم برداری بفروشید و می خواهید برای مرحله کانسیدریشن یا در نظر گرفتن یه داستان بنویسید، می تونید داستان یه مسافرت و استفاده از این دوربین توی مسافرت رو بگیدوقتی دارید داستان مسافرت رو می گید و این که چه جوری این دوربین فیلم برداری باعث شد بتونید لحظات خوب این مسافرت رو ثبت کنید مشتری رو متمایل به کسب وکارتون می کنیداخرین مرحله هم نتیجه گیریه، این که اخر داستان چیه؟ اخر داستان رو جوری باید بنویسید که مشتری رو به یه فعلی تشویق کنید این فعل حرکت به سمت مرحله بعدی توی سفر مشتریه ، این پایان می تونه یه کال تو اکشن باشه که مشتری می گه اگه می خواهید خرید کنید یا با محصولای ما اشنا بشید روی این دگمه کلیک کنیدیکی از متداول ترین فرمت های داستانی سیر قهرمان هستش ، توی این داستان ها یه فردی توی دنیاش یه تغییری ایجاد می شه با اختیار یا مجبور می شه واکنش نشون بده یه ادم خردمند کمکش می کنه تا بتونه این ماجراجویی رو انجام بده تا لحظه اخر داشته شکست می خورده ولی یه دفعه پیروز می شه و حالا یه ادم جدیده و این قهرمان تغییر کرده این تم خیلی از دستان هاست مثلا هری پاتر یه نامه از مدرسه هاگورتز میاد دنیاش عوض می شه دانبلدور کمک می کنه و تو ماجراجویی هاست پیروز می شهتوی این تیپ داستان قهرمان از دنیای معمولی شروع می کنه یه اتفاقی می افته که دنیاش به هم می ریزه خیلی وقت ها اول نمی خواهد وارد ماجراجویی بشه ولی اون ادم خردمند اموزشش می ده امادش می کنه توی این مسیر دوستان و دشمنانش رو می شناسه چند شکست یا پروزی داره تا به جنگ نهایی برسه اونجا پیروز می شه به هدفش می رسه حالا به عنوان یه ادمی که تغییر کرده به دنیای سابقش برمی گیرهشما اینو توی ارباب حلقه ها می بینید فردو توی شایر داره زندگیش رو می کنه تا این که می فهمند گاندور میاد می گه که باید راه بیفته و حلقه رو به خانه الدران ببره اول نمی خواهد قبول کنه بعد مجبور می شه بره با سختی هایی موجه می شه گاندورف کمکش می کنه با یاران حلقه اشنا می شه تا دوم موتن دوم می ره ولی لحظه اخر منصرف می شه که گالوم حلقه و انگشتش رو با هم می کنه و سئورون نابود می شه ، توی کوه می افته توسط گاندورف نجات پیدا می کنه و حالا با شکل و لباس جدید برمی گیره شایرقهرمان سعی می کنه بین دنیایی که الان وجود داره و می خواهد بهش بره رو بگذونه ، خواننده باید احساس کنه قهرمان یه کسی مثل اونه تا بتونه باهاش یه ارتباطی برقرار بکنه مهم نیست قهرمان ادم خوبی باشه ولی باید خواننده بتونه باهاش ارتباط برقرار کنهبرای داستانتون از این فرمت استفاده کنید یعنی کاراکترتون توی فضای داره زندگی می کنه یه مشکل داره یا خواشته ای داره می ره و وارد اون ماجرا می شه ، سختی رو می کشه ولی در نهایت پیروز می شه این می تونه یه فرمت براتون باشهبرای این که بتونید داستان بنویسید باید تمرین کنید یه روشی که وجود داره اینه که داستان یا مقاله هایی رو که دوست دارید رو بردارید و شروع کنید اون ها رو به زبون خودتون بنویسید سعی کنید همون داستان رو بنویسید هر چی می گذره کمی توی داستان تغییر ایجاد کنید و مقاله ای که نوشتید رو با مقاله ها که وجود داره مقایسه کنید و اشکالات خودتون رو بگیرید و بعد از گذشت یه زمانی کم کم کیفیت نوشته هاتون بهتر می شهداستانتون رو کوتاه نگه دارید خواننده زود خسته می شه پس داستانتون رو کوتاه نگه دارید و خیلی طولش ندیدداستان قهرمانیکی از متداول ترین فرمت های داستانی داستان قهرمانی هستشداستان قهرمانیک سیری هستش که قهرمان باید طی کنه تا به اون هدف و آرزو برسه ، توی این سیر قهرمان مجبور می شه با واقعیت های جدیدی آشنا بشه یه نیازی رو کشف می کنه معمولا با مفاهیمی عمیق تر آشنا می شه ، تصمیم هایی بگیره ، تغییراتی توی خودش ایجاد بکنه که اخر داستان همون ادم نیستند تا به اون هدف برسه ، خواننده باید احساس کنه قهرمان یه کسی مثل اونه تا بتونه باهاش یه ارتباطی برقرار بکنه مهم نیست قهرمان ادم خوبی باشه ولی باید خواننده بتونه باهاش ارتباط برقرار کنه خواننده باید انگیزه های قهرمان رو بتونه متوجه بشه ، یه انگیزه ای داره این انگیزه می تونه این باشه که بمونه، موفق بشه ، محبوب باشه آزاد باشه ، انتقام گذشته رو بگیره ،یا بر ضد بی عدالتی بجگنه ، قهرمان ها توی سیر داستان خصوصیاتش عوض می شه می تونه خصوصیات مثبت یا منفی رو بگیره یا شخصیتش عوض نشه ولی برای تغییر تلاش می کنه می تونه موفق بشه یا شکست بخورهدنیای قهرماندنیای معمولی مقهرمان از یه دنیای ثابت با یه روال ثابت شروع می شه ، توی دنیای اکه اول داستان قهرمانه همه چیز یه روالی داره ولی توی داستان قراره این روال عوض بشه قراره و این باعث می شه کل دنیاش عوض بشه و این دو دنیاها با هم تقابل پیدا می کنندتغییراتفاقی می افته که قهرمان رو به سمت تغییر می بره ، این تغییر می تونه اختیاری یا غیر اختیاری باشه و اونجاست که قهرمان مورد آزمایش قرار می گیره تا ببینیمشش ویژگی داستان فروش ، زمان، مکان ، شخصیت اصلی. آن شخصیت اصلی باید هدف داشته باشد. مانعیبر سر راه رسیدن به آن هدف وجود خواهد داشت. و باید اتفاقاتی رخ دهد که در طول مسیر اتفاق بیفتد و در نهایت خود را به خوبی حلکند.همون جور که قبلا گفتیم داستان باعث ایجاد به ارتباط با مشتری می شه ، یه خصوصیت دیگه داستان احساسی کردن مشتری بودش ، یه مورد دیگه این بود که داستان راحت تر توی ذهن مشتری می مونه واسه همین استفاده از داستان باعث می شه کسب و کار شما راحت تر توی ذهن مشتری بمونه ، در نهایت هم این بودش که داستان ها راحت تر به اشتراک گذاشته می شنحالا چه جوری یه داستان برای فروش بنویسیم ، اولین گام اینه که به چه هدفی داریم داستان رو می نویسیم ، یعنی بدونیم چه پیامی رو می خواهیم توی داستان منتقل کنیم وقتی پیامی رو که توی داستان می خواهیم منتقل کنیم برامون مشخص شد می سراغ گام دوم ،یادتون باشه گفتیم توی هر داستانی یه کشمکشی وجود داره توی این کشمکش کاراکتر یا پیروز می شه یا شکست می خوره یا این کشمکش باعث می شه یه درسی رو بگیره ، از این می شه استفاده کرد و پیامی که از پیروزی ، شکست یا اون درسی که از داستان می گیریم رو همون پیام هدفمون بگذاریم ،مثلا می خواهیم یکی از مزیت های یه گوشی رو به عنوان پیام محتوامون داشته باشیم ، همینو می گذاریم پیام داستانمون ، می تونیم داستان رو اینجوری بنویسیم مثلا 2 تا برادر کاراکترامونند ، نشون می دهیم این ها همش در حال رقابتند ، سر نمره رقابت می کنند توی فوتبال با هم بازی می کنند رقابت می کنند و چند تا از مثال های رقابت ها بیاریم یکیشون کنار پنجره نشسته و داره اسمون رو نگاه می کنه و با گوشیش ، زوم گوشی رو زیاد می کنه و یه عکس از ماه می گیره و برای بردارش می فرسته حالا اون سعی می کنه یه عکس از ماه بگیره ولی زوم گوشیش این اجازه رو نمی ده و اخرشم دو تا برادر میاند و با هم با گوشی خوبه از اسمون عکس می گیرند همون جوری که دیدید نتیجه کشمکش که توی داستان بودش به بیان هدفون رسید ،هر چی می تونید از داستان هایی واقعی محصولتون استفاده کنید اگه خاطره های با محصولتون دارید اونو به داستان تبدیل کنیدیا ببینید توی نظرات مشتریاتون می شه ازش داستانی خروجی گرفت ، می تونید از مشتریاتون بخواهید که داستان هاشون رو در مورد محصولتون باهاتون به اشتراک بگذارند، حتی می تونید برای بهترین داستان جایزه ای بگذارید تا انگیزه ای باشه که مشتریاتون داستان هاشون رو باهاتون به اشتراک بگذارندهمون جور که قبلا گفتیم داستان از 3 جز اصلی کاراکتر ، کشمکش و نتیجه تشکیل شده ، برای داستان های فروش 3 جز دیگه رو می شه اضافه کرد 1- انگیزه داستان 2- پیام داستان 3- فعل مشتریخوب انگیزه داستان چیه ؟این که به چرا مشتری داستان شما رو بخونه؟معمولا برای این که به مشتری انگیزه خوندن داستان رو بدیم باید داستان رو با یه جلمه خاصی رو شروع کنیم مثلا می توانم بگیم &quot;بهترین مثالی که در این مورد می توانم بزنم&quot; یا اگه در مورد مشکلی دارید حرف می زنید از جمله &quot; من این مشکل رو این جوری حل کردم که....&quot;یا بگید &quot; چند وقت پیش یه اتفاقی شبیه این برای من افتاد که .....&quot; و یا &quot;همچین مورد رو من یادم می آید که...&quot; و شروع کنید داستانتون رو بگیدیه موردیه که اصلا نباید داستانتون رو باهاش شروع کنید مثلا هیچ وقت عذرخواهی نکنید یا اجازه نگیرید ، نگید با اجازتون یه داستانی رو بگم این نشونه عدم اعتماد به نفستونه اصلا نگید می خواهم یه داستان براتون بگم این انگیزه خواننده رو می کشهمورد بعدی پیام داستان و فعل مشتریهبعضی وقت ها وقتی داستانتون تمام می شه پیام داستان و کاری که انتظار دارید مشتری انجام بده واضحه و مشتری پیامتون رو گرفته و اون کار رو انجام می ده ولی بعضی وقت ها پیام داستان رو مشتری نمی گیره یا کاملا شفاف نیست می تونید از جملاتی مثل &quot;درسی که من از این داستان گرفتم...&quot;یا &quot;اون موقع است که فهمیدم...&quot;و یا جمله &quot;به خاطر این که ...&quot;و اون زمان می تونید پیامتون رو کوتاه بگید و از مشتری بخواهید اون فعالیتی رو که ازش انتظار دارید رو انجام بدهبرای این که داستان فروش ساختار داشته باشه باید بتونید به این سوال ها در طول داستان جواب بدیداولین سوال اینه کهبا چه انگیزه ای مشتری داستان شما رو بخواند؟این قسمت انگیزه داستانه ، سوال بعدی اینه کهداستان توی چه فضای داره اتفاق می افتد؟ و کاراکترها چه کسی است؟ چه خصوصیاتی دارند؟این قسمتم مربوط به ساختار کاراکتره ، سوال دیگهمشکل یا نیاز کارکتر چیست؟ و چگونه مشکل یا نیاز رو حل می کند؟این مربوط به قسمت تقابل بود، سوال بعدینتیجه داستان چیست؟که اینم مربوط به ساختار نتیجه هستشچه یپام یا درسی از داستان گرفته می شود؟این مربوط به ساختار پیام داستانه و اخر همانتظار دارید از مشتری چه فعلی را انجام بدهد؟که این هم مربوط به فعل مشتریهباید بتونید این سوال ها به ترتیب توی داستان مشخص بشه ، مثلا نباید نتبجه داستان اولش مشخص بشه اون وقت دیگه مشتری بقیه قصه رو نمی خونه، پس باید به این سوال ها به ترتیب توی داستان جواب داده بشهفکر کنید دارید توی داستانتون به سوال های یکی جواب می دید مثلا داستانتون رو اینجوری شروع کنید کهاگه بخواهم مثال خوبی در این زمینه بزنم این می تونه قسمت انگیزهش باشه فلان زمان ، فلان جا برای فلان فرد این قسمت کاراکترشه این مشکل وجود داشت و اون هم تونست این راه حل رو پیدا کرد این قسمت تقابلشهوقتی اون فرد راه حل رو انجام داد این اتفاق براش افتاد که این نتیجه هستش ، حالا یا از نتیجه پیامی به دست میاد یا می گید که اون فرد این درس رو گرفت که این می شه پیام و اخرشم می گید خوب پس بهتره شما این کار رو بکنید که می شه فعل مشتریاین یه ساختاری از داستان فروشه ، حتما ضروریه این ساختار باشه؟ خیر ولی یه ساختار متداوله و این ساختار رو رعایت کنید کم و بیش می تونید همه اون چیزی رو که می خواهد یه داستان منتقل بکنه اوردید و خیلی هم داستان رو طولانی نکردیدنکته دیگه که در مورد داستان بگم اینه وقتی می خواهید اطلاعاتی رو به مشتریتون منتقل کنید چه جوری از داستان استفاده کنید واسه این کار می شه این جوری داستان رو نوشت که توضیح بدیم چه طوری یه این اطلاعات رسیدیم یعنی داستانمون می شه فرآیندی که شما یا مجموعه کسب وکار طی کرده تا به این اطلاعات برسه ، از داستان این فرآیندها می شه داستان های خوبی درآوردبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی دوره های&quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jun 2023 11:54:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساختار محتوا متنی</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D9%86%DB%8C-usgkcnrnxrrg</link>
                <description>محتوای متنیخواننده فقط یک نگاه کلی به محتوا می کندنحوه مطالعه محتوای متنیمعمولا زمانی که خواننده ها می خواهند یه محتوا رو که سرچ کنند، دنبال یک جواب یا سوال یا حل مشکلشون می گردند واسه همین وقتی یه محتوا رو باز می کنند فقط یه نگاه کلی بهش می کنند و توی محتوا دنبال اون مطالبی می گردند که به دردشون بخوره، نهایتا 20% محتوا رو واقعا را می خونندخوب پس محتوای ما باید جوری باشه که با یه نگاه بتونند جواب سواشون رو پیدا کنند یا حداقل با یه نگاه بدونند جواب سوالشون کجای محتوا هستشنحوه نگارش محتوای متنیکلیات محتوابرای این کار تقسیم کردن محتوا و طبقه بندی اون با عنوان ها داخل متن خیلی کمک می کنه مثلا هر دو یا سه پاراگراف که در مورد یه موضوعه رو براش یه تیتر بنویسیدیه مورد دیگه این که اول هر پاراگراف رو یه خلاصه ای از پاراگراف باشه ، طوری که خواننده با خوندن اول پاراگراف تقریبا بدونه کل پاراگراف در مورد چیه، برای این که اول پاراگرافتون ؛ کل پاراگراف رو برسونه از کلماتی مهم اون پاراگراف رو بیاریدمثلا یه محتوا در مورد خرید یه لوازم خانگی دارید، توی یکی از بخش های این محتوا می خواهید در مورد این که چه جوری مطمئن بشوید که لوازم خانگی اصل هستش رو توضیح بدهید ، مثلا &quot;برای مطمئن شدن از اصل بودن لوازم خانگی مثلا باید سریال و گارانتیش رو چک بکنید &quot;خوب پارگاراف اول رو با این جمله که &quot; اولین روش برای اطمینان از اصل بودن کالا، چک نمودن سریال آن است که با &quot; و بعد روش چک سریال رو توضیح می دید کسی که اول پاراگراف رو فقط نگاه کنه می فهمه که بقیه پاراگراف در مورد چیهتوی این جمله هم کلمات اصلی که اصل بودن کالا و سریال کالا و چک کردن سریاله که کلمات اصلیمون هست رو هم آوردیمیه کار دیگه برای این که خواننده سریع بتونه محتوای مورد نظرش رو پیدا کنه اینه که پارگراف ها رو کوتاه کنید و توی یه پاراگراف از چند تا موضوع استفاده نکنید چون ممکنه خواننده فقط اول پاراگراف رو نگاه کنه و تا اخر نخونه و اون موضوعی ور که می خود پیدا نکنهاگه چند تا موضوع کنار هم اند برای این که موضوع ها از هم جدا بشه ، می تونید از لیست استفاده کنید این کمک می کنه که سریع بتونید محتوایی رو که می خواهند پیدا کنند، از محتوای اضافی هم استفاده نکنید فقط اون چیزهایی که به درد خواننده می خوره رو توی متنتون بیارید.پاراگراف اولزمانی که خواننده وارد صفحه می شه بعد از تیتر اصلی اولین چیزی که باهاش مواجه می شه پاراگراف اولیهتوی پاراگراف اول می شه، خلاصه ای از کل محتوا رو آورد، حتی اگه بتونید خلاصه ای از جواب سوالی خواننده به خاطرش اون وارد صفحه شده رو نوشتاگه اطلاعات باکیفیتی توی پاراگراف اول می دید باعث می شه که خواننده بودنه این محتوا به دردش می خوره و به خوندن ادامه می ده، حتی اگه جواب سوالشون رو توی پاراگراف اول گرفتن مهم نیست ، این که تونستید جواب خواننده رو همون اول بهش برسونید خیلی هم خوبه، این باعث می شه خواننده احساس کنه که محتوا های سایت شما باکیفیت اندبه پاراگراف اولتون این جوری نگاه کنید که دارید یه خلاصه یا نتبجه گیری از محتواتون می نویسید ولی این خلاصه باید خیلی کوتاه باشهجمله اول پاراگراف اولتون ، مهم ترین قسمت پاراگرافه، چون اونه که خواننده رو متقاعد می کنه که به خوندن محتواتون ادامه بدهجمله اول رو قابل فهم ، رون و جذاب نویسیدتوی پاراگراف اول ، هدفتون این محتوا، یه خلاصه ای از مشکل که می خواهید حل کنید و راه حل رو اون مشکل رو بیارید، توی سطر اول می تونید هدف محتوا توی رو بگید و بعدش در مورد مشکل و راه حل صحبت کنید توی سطرهای بعدی می تونید در مورد این که چرا این محتوا برای خواننده باید مهم باشه حرف بزنیدتوی همون مثال لوازم خانگی می توانید پارگراف رو با جمله &quot;برای اطمینان از خرید لوازم خانگی اصل&quot; به عنوان هدف محتوا شروع کنید، بعد بیایید مشکل رو بگید &quot; سالانه صدها هزار لوازم خانگی تقلبی در کشور به فروش می رسد&quot; و بعد بیایید راه حل را بیارید &quot;با روش هایی چون شماره سریال می توانید لوازم خانگی اصل را از تقلبی تشخیص دهید&quot; و در اخرش هم بگید این مقاله به درد کی می خوره مثلا بگید&quot;کسانی که می خواهند لوازم خانگی بخرند با رعایت این نکات می توانند از خرید خود مطمئن باشند&quot;زمانی که مشتری با سرچ وارد محتوای شما می شه می دونه مشکل چیه پس می تونید قسمت مشکل رو حذف کنید و از مخاطبتون شروع کنید مثلا &quot; اگر می خواهید لوازم خانگی بخرید&quot; بعدش بیایید راه حل رو بگید مثلا &quot; با کمک شماره سریال می توانید کالای اصل را از تقلبی تشخیص دهید&quot; و بعدش در اخر هم مزیت های خواندن این محتوا رو به مشتری ها بگیدتیتر فرعیاین تیترها موضوع پاراگراف هایی که به زیرشون نوشته می شه رو نشون می ده و به خواننده کمک می کنه که اون مطلبی رو که می خواهد رو پیدا کنه و باید کدوم قسمت محتوا رو بخونه، واضحه ها که اندازه و بولد بودن تیترهای فرعی با بقیه متن فرق می کنه و یه جوری تیتر فرعی رو می شه توی متن از خود متن تشخیص دادهمون اصولی که برای محتوای تیتر اصلی گفته شد، این جا هم می شه از همون تکنیک ها برای نوشتن یه تیتر فرعی خوب استفاده کردبراساس این که خواننده با چه هدفی داره این محتوا رو می خونه یا ما با چه هدفی این محتوا رو برای خواننده نوشتیم ساختار محتوا فرق می کنهساختار هدف محتوا برای خوانندهخواننده با یه انگیزه ای محتوا رو می خونه، این که با چه ساختاری انگیزه بدیم به مشتری که به خوندن ادامه بده ، بسته به هدف محتوا دارهمثلا اگه دارید در مورد یه محصول می نویسید ، می تونید در مورد این که محصول چه قدر کار خواننده رو راحت می کنه و زندگی براش راحت می شه تا این که مثلا چه قدر با این لباس خوش تیپ می شید یا چه قدر با این آموزش ها می تونید حرفه ای بشید یا این که مزیت های محصول مثل قیمت یا کارایی رو نشون می دید، این ساختار انگیزه محتواها بیشتر مخصوص محصول هاندیه ساختار انگیزه های دیگه محتوا، محتوایی اند که روی کیفیت محصول و خدمات ، پاسخ گویی و پشتیبانی کسب وکار تمرکز دارند، این محتواها بیشتر برای خدمات استفاده می شهیه ساختار دیگه هم اموزشه ، توی این ساختار اولش باید حتما نشون بدید که خواننده چی یاد می گیره، حتماتوی این تیپ محتواها یه خلاصه ای از این که چی می خواهید آموزش بدید رو اولش بیارید تا خواننده بدونه چی توی دقیقا یاد می گیره تا الکی محتوا رو نخونهحتما اوایل محتوا یه جایی این که این خوندن این محتوا چه فایده ای رو می تونه داشته باشه رو بیارید ، می تونید اون رو توی پاراگراف اول یا به صورت عکس یا اینفوگرافی اول محتواتون قرار بدیدیه نکته دیگه این که خواننده های زیادی با سوال های مختلفی وارد محتوای شما می شن، اون ها سوال های متفاوتی رو دارند و نمی شه به همه سوال های اون ها جواب بدید ، نکته کلیدی اینه که یه لیست از سوال ها درست کنید و مهم ترین هاش رو انتخاب کنید و توی محتواتون بیارید، می تونید از خواننده ها بخواید اگه سوالی دارند توی کامنت ها سوالشون رو بگذارند و به سوال های فرعی اون جا جواب بدید اگه یکی از این سوال های فرعی خیلی پرسیده شد می تونید اونو توی محتواتون بیاریدساختار متنوقتی می خواهید یه رمان رو بخونید ، اگه نویسنده اخر داستان رو اول بیاره دیگه بقیه رمان رو نمی خونید اما توی محتوای متنی این فرق می کنه اگه نتیجه نهایی رو توی محتواتون اول بیارید برعکس خواننده می فهمه این محتوا به دردش می خوره یا نه ، اگه به دردش می خوره به خوندن بقیه محتوا ادامه می ده و اگه به دردش نمی خوره وقتش تلف نمی شههمون جور که قبلا گفتیم هرچی به سمت چپ یا پایین محتوا خواننده می ره تمرکزش رو ی محتوا کمتر می شه و کمتر متن رو می خونه خوب واسه همین باید این رو توی ساختار محتوا در نظر بگیریم ، به خصوص اگه محدودیت کلمات داریدتوی این شرایط باید محتوا رو اولویت بندی کرد، اولویت اول رو می شه همون خلاصه محتوا گذاشت تا خواننده بدونه محتوا به دردش می خوره یا نه ، قسمت بعدی همون خلاصه رو کامل تر توضیح بدید ، در واقع وقتی شما محتوا رو خلاصه کردید یعنی مهم ترین ممطالب رو توی خلاصه اوردید پس همون مطالب رو اگه توضیحش بدید می شه اولویت اول اطلاعاتی که می خواهید به خواننده منتقل کنید ، در مورد این که چهمحتوا به چه سوال هایی پاسخ می ده رو بیارید ، و بعدش بقیه محتوا رو به جواب سوال ها اختصاص      بدید ، هر چی خواننده بقیه محتوا رو می خونه نباید با موضوعات جدید موجه بشه بلکه باید توضیحات تکمیلی همون موضوعات قبلی رو داشته باشهبرای این که خواننده محتوای هر قسمت رو هم بدونه از &quot;تیتر و عکس&quot; استفاده کنید، تا می تونید هم محتوا رو کوتاه نگه دارید خواننده ها حوصله خوندن متن ندارنددو نکته رو هم باید توی محتواتون رعایت کنید مورد اول تفاوت قرار دادن بین اطلاعات و عقیده نویسیدهمنظور چیه؟ منطور اینه که وقتی دارید یه محتوا رو می نویسید بخشی از محتوا اطلاعات واقعی اند یه بخشی از اون نظر نویسنده هستش مثلا شما دارید یه محصول مثلا یه خونه رو دارید توصیف می کنید بخشی دارید در مورد متراژش ، تعداد اتاق خوابش و امکاناتی که ساختمون داره صحبت می کنید این ها اطلاعات واقعی اند که خواننده می تونه اون ها رو چک کنه ، قسمتی هم از محتواتون عقیدتونه ، مثلا خونه رنگ دیوارها شیکه یا توی محله خلوته یا دسترسیش خوبه شما دارید یه توصیف نسبی از وضعیف خونه می کنید می تونه رنگ دیوار برای شما زیبا باشه ولی خواننده اون رو نپسنده یا به نظر شما دسترسی خونه خوبه ولی کلا معیارهای دسترسی خواننده با شما فرق می کنه مثلا نگاه شما به دسترسی نزدیک اتوبان بودنه ولی دسترسی از نگاه خواننده دسترسی به مترو مهمه ، اگه این عقاید شخصی توی متن زیاد باشه به کل محتوا اعتماد نمی کنندبه طور کلی خواننده وقتی این نظرات شخصی رو توی محتوا می خونه بهش اعتماد نمی کنه ، من نمی گم این عقیده ها رو حذف کنید بلکه وقتی دارید این عقیده رو میارید واسه عقیدتون دلیل بیارید مثلا وقتی دارید می گید دسترسی این خونه خوبه و فقط 5 دقیقه تا اتوبان فاصله داره یا این خوبه توی منطقه خلوتیه هم با خیابان اصلی فاصله داره و هم مدرسه یا جای شلوغی نزدیکش نیست این جوری حتی عقیده شما قابل اعتماد می شه ، اگرم می تونید کلا عقیده رو حذف کنید و به اطلاعات تبدیلش کنید مثلا این خونه 5 دقیقه تا اتوبان و 15 دقیقه تا مترو فاصله داره این دقیقا برای خواننده وضعیت دسترسی رو شفاف می کنهنکته دوم استفاده از کلمات تخصصیه ، استفاده از کلمات تخصصی توی جاش خیلی مفیده و ضروریه ولی زمانی که مخاطب محتواتون عام تره یعنی فقط قشر متخصص نیستش ، استفاده از این کلمات باعث می شه خواننده محتوا رو متوجه نشهکسایی که معمولا خرید شرکت ها رو انجام می دهند ، ادم های متخصص اون حوزه ها نیستند مثلا وقتی کارپرداز یه شرکت می خواهد کامپیوتر بخره ، می ره کلیات خرید رو با فنی شرکت هماهنگ می کنه اما جزئیات رو نمی تونه تشخیص بده پس اطلاعاتی رو که در مورد محصولتون می گذارید، استفاده از اصطلاحات تخصصی برای این که نشون بدید یه جای قابل اعتمادید مهمه ولی نه تا اون اندازه که خواننده های عمومی تر رو بپرونه تا می تونید ساده و کلمات تخصصی توش کمتر به کار بره ، اگه کلمه تخصصی رو هم استفاده می کنید توضیحاتش کاربردی از اون اصطلاحات بیارید ،خیلی از کسب وکاره ها محتواشون رو جوری می نویسند با این پیش فرض که خواننده باهاشون تماس می گیره و اون جا می تونند توضیح بدند ولی این نکته رو توجه نمی کنند که تا یه کلیتی واسه خواننده واضح نشه و توی اون اطلاعاتی که گرفته سوال پیش نیاد زنگ نمی زنند ، بیشتر خواننده ها زمانی زنگ می زنند که تقریبا متوجه کلیاتی شدند ولی حالا چند تا سوال برای واضح شدن محتوا دارندبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;آموزش ها و دوره های تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jun 2023 10:47:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محتوای تعاملی</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-yxctuoun072r</link>
                <description>محتوای تعاملیمعمولا وقتی می خواهید یه محتوا رو بنویسید چی کار می کنید؟ می نشینید پشت میز و شروع می کنید به نوشتن محتوا، فکر می کنید خوب من اگه می خواستم این کالا را بخرم یا این محتوا را بخونم، به چه چیزی اهمیت می دادم ، اینجاست که محتواتون خراب می شه ، چون اون چیزی توی دهن شماست با اون چیزی که تو ذهن مشتریه فرق می کنه ، اولویت های شما با مشتری یکی نیست.خوب حالا چی کار کنیم که به جای این که ساختار ذهنی خودمون رو توی محتوا پیاده کنیم، بیایم محتوا ور واقعا واسه مشتری بنویسیم، برای این کار باید یه پرسونای کامل نوشته باشید تا یه شناخت خوبی از مشتری داشته باشید، بعد از اون باید تحقیق کنید چی باعث می شه مشتری هاتون محتوای شما رو بخونند و چی باعث می شه که به خوندن محتواس شما ادامه بدن ، دغدغه های مشتری رو باید پیدا کنید.اطلاعاتی برای تولید محتوا جمع آوری کنیمبرای خوب جمع کردن این اطلاعات باید تکنیک های تحقیقات بازار مثل مصاحبه یا استفاده از داده هایی آنالیز سایت که قبلا گفته شده رو استفاده کنید.وقتی می خواهید یه محتوا بنویسید برید سراغ سایت و کسب وکارهایی که شبیه شمااند و محتوایی که شبیه محتوای شماست رو پیدا کنید ، ببینید خواننده توی اون محتوا دنبال چی هستش یا اگه در مورد محصولی می نویسید برید توی سایت هایی که اون محصول رو می فروشند یا پلتفرم هایی مثل دیجیکالا ببینید مشتری ها چه نظراتی دادند، توی اون محصول چی براشون مهم بوده یا مثلا اگه در مورد غذا می نویسید نظرات پلتفرم اسنپ فود می تونه مفید باشه ، نظرات مشتری ها رو طبقه بندی کنید و ازشون توی نوشتن محتواتون استفاده کنید، یادتون هم باشه این نظرات ضرورتا نظرات مشتریای شما نیستند ولی خیلی می تونه به نظراتشون نزدیک باشههمیشه هم می تونید از خود مشتریاتون بپرسید ، بعد از این که محتوا رو خواندن ازشون بپرسید محتوا به دردشون خود؟ به همه سوال ها جواب داد؟ چه جوری محتوا رو می شه بهتر کرد؟ و خیلی سوال های دیگه همه این سوال ها رو نپرسیدید یه سوال اساسی رو حتما باید بپرسید این که واسه چی این محتوا رو بخونید؟ یا چرا این محصول رو خریدید؟ اگه تونستید انگیزه اصلی مشتری رو پیدا کنید می تونید خیلی به ساختار فکری مشتری نزدیک بشید.مراحلی که قبل از تولید محتوا باید انجام دهیدبرای این که یه محتوای تعاملی بنویسید، سه مرحله رو قبلش انجام بدید تا دقیقا بدونیند توی محتوا دقیقا چه محتوایی رو بیارید، اولین مرحله اینه که پرسونایتان رو آماده کنید، مرحله دوم اینه که بدونید چی می خواهید به خواننده ارائه کنید ، بدونید می خواهید چه محصولی رو ارائه کنید، این محصول چه نیازی از مشتری برطرف می کنه؟ چه مزیت هایی داره؟ در صورتی که مشتری خرید کنه چه می به دست میاره؟ اگه جزئیات رو بدونید می تونه مفید باشه مثلا مشخصات فنی محصول رو بدونید یا کی ساختتش؟ کجا ساخته شده؟ از چی ساخته شده؟ یا در مورد خدماتی که ارائه می کنیم مثلا چند روز گارانتی واسه کالا داریم؟ چه قدر طول می کشه کالا به درست مشتری برسه؟ از این اطلاعات جزئی اون هاییش که برای خواننده مهمه رو باید بدونیم.مرحله سوم هم اینه که بدونیم دغدغه های خواننده چیه؟ وقتی می خواهد خرید کنه چه ریسک هایی به نظرش میاد؟ توی این جا هم نظرهای مشتری ها رو گرفتن خیلی می تونه هم برای کسب و کار هم برای شما که می خواهید محتوا تولید کنید مفید باشه ، توی یه ستون ریسک ها و دغدغه های خواننده ها رو بنویسید و توی ستون دوم راه حل هایی که کسب و کارتون داره و یا اطلاعاتی که باعث می شه این دغدغه ها برطرف بشه رو بیارید، این اطلاعات رو توی محتواتون استفاده کنید و هر چند وقت یک بار دوباره این جدول رو بکشید و ببینید چه قدر بهتر تونستید دغدغه های مشتری رو برطرف کنیدمدل های محتوای تعاملیمدل اول attention, interest, desire, actionنوشت مدل اول از 4 بخش (attention, interest, desire, action) جلب توجه ، ایجاد علاقه ، تمایل و کال تو اکشن هستشتوی این فرمت اول توجه مشتری رو به خودتون جلب می کنید ، با توضیح دادن در مورد اون موردی که توجه خواننده رو جلب کرده یه علاقه ای رو درش برای محصولتون ایجاد می کنید بعدش اونو به محصول خودتون متمایل می کنید و اخرشم یه کال تو اکشن می گذارید تا خواننده رو به صفحه فروش ببرهمدل دوم Promise, picture, proof, and promptیه مدل دیگه هم برای محتوای تعاملی هستش که اول از چهار بخش (Promise, picture, proof, and prompt ) پیشنهاد ، تصویر کلی از پیشنهاد ، دلایل تحقق پیشنهاد و کال تو اکشن هستشتوی این فرمت اول یه پیشنهادی رو به خواننده می دید ، این پیشنهاد می تونه یه محصول برای رفع نیاز یا یه راه حل برای حل مشکل خواننده باشه بعدش یه تصویر کلی از این پیشنهاد برای خواننده ترسیم می کنیم در مورد جزئیاتش صحبت می کنیم و توضیح هم می دیم چه جوری می تونیم این پیشنهادی که دادیم رو انجام بدیم ، اخرشم یه کال تو اکشن می گذاریم که خواننده رو ببره توی صفحه فروشمدل نیاز، توضیحات ، راه حل و کال تو اکشنتوی مدل سوم از 4 بخش نیاز، توضیحات ، راه حل و کال تو اکشن تشکیل شدهتوی این مدل که به نظر من کاربردی ترین مدل هم هست ، اول از بیان نیاز مشتری شروع می کنیم ، میایم توضیح می دیم دقیقا مشکل چیه و مشتری چه نیازی رو داره ، بعدش تو توضیحات داره توی قسمت توضیحات در مورد این نیاز یا مشکل و راه حل اون صحبت می شه اما توی قالب مثال یا تجربه های شخصی ، قسمت اخرشم راه حل رو توضیح می دهیم، اینجاست که راه حل رو کامل توضیح می دیم و اخرشم یه کال تو اکشن برای صفحه فروش می گذاریممزایای هر کدام از مدل هامزیت این مدل اینه که قبل از این که مشتری راه حل رو بشنوه ، اول مشکلش رو از زبان شما می بینه و با یه تجربه شخصی احساس می کنه که درکش می کنید اون زمانه که راه حل رو جلوی پاش می گذارید رو راحت تر می پذیرهبرای این که بشه از این مدل ها استفاده کرد باید اول اون سه مرحله ای که گفتیم اول پرسونا بود ، دوم این که چه راه حل یا محصولی رو می خواهید به مشتری بدید و سومی دغدغه های مشتری رو بدونیددومین مورد هم که کدوم بدونید خواننده می دونه نیازش چیه؟ می دونه چه جوری باید این نیاز رو برطرف کنه؟ و چه قدر از محصول و کسب وکار ما اطلاعات دارهمدل هامثلا خواننده می دونه یه نیازی داره ولی نه می دونه چه جوری باید نیازش برطرف بشه و نه از محصول ما خبر دارهحالا واسه همین یه مثال عملی انجام بدیم مثلا ما یه کلینیک روانشناسی هستیم ، فردی رو در نظر بگیرید که می دونه افسردگی داره اما نمی دونه چه جوری باید افسردگی رو درمان کرد و تا حالا اسم کلینیک ما رو هم نشنیدهنمونه محتوای تعاملی با هر یک از مدل هامدل اولمدل اول بیاید اجرایی کنیم ،مرحله اول مدل اول جلب توجه بودش ، مثلا تیتر رو بگذارید &quot;از شر افسردگی راحت بشوید&quot; مرحله دوم ایجاد علاقه بودش در مورد روش هایی که می شه از شر افسردگی رها شد بنویسید ، مرحله سوم ایجاد تمایل بودش ، در مورد کلینیک و این که چه قدر به درد خواننده می خوره باشه و اخرشم یه کال تو اکشن برای صفحه فروش بگذاریدمدل دومحالا همون مثال رو برای مدل دوم انجام بدیم ، گفتیم توی مرحله اول باید به پیشنهاد داد خوب پیشنهادمون می تونه راه حلی برای برطرف کردن نیازش باشه ، مرحله دوم ایجاد یه دید کلی بود ، اینجا می تونیم یه دید کلی از نیاز و راه حل نیاز درست کنیم و مرحله سوم باید دلایلی رو بیاریم که نشون بده واقعا پیشنهاد ما می تونه مشکل خواننده رو حل کنه و اخرشم یه کال تو اکشن بگذاریممرحله اول که پیشنهاد بود رو می تونیم این بگذاریم &quot;آیا هنوز درگیری سردردهای افسرگی هستید؟&quot; توی این تیتر دارید پیشنهاد می دید اگه درگیر افسردگی هستید مرحله دوم دید کلی بودش ، بیاید توی مقالتون بع توضیحاتی در مورد مشکل افسردگی بیارید و بعد راه حلش بگید تو راه حلش مطرح کنید که برای درمان افسردگی باید توی کلینک درمان بشید ، قسمت سوم هم دلایل پیشنهاد بودش ، اونجا بیارید که چرا این راه حل رو پیشنهاد دادید یعتی دلایل پیشنهاد کلینیک رو بگید و اخرشم خود کلینیک رو معرفی مختصری بکنید و یه کال تو اکشن برای صفحه فروش بگذاریدمدل سوماین نمونه مدل دوم بودش می شه همین مثال رو برای مدل سوم هم نوشتتو اینجا می شه از نظرات و تجربه های مشتری های قبلی استفاده کرد مثلا ببینیم از نظراتی که توی سایت مشتری ها گذاشتن ترسشون از هزینه های درمانی و طولانی شدن زمان درمان بودش ، تیتر رو می تونیم بنویسم &quot;افسردگی را ارزان درمان کنید&quot;و توی اول محتوا در مورد افسردگی ، زمان معالجه و هزینه های اون صحبت کنید در مورد جربه های مشتری های قبلی هم می تونید بنویسید ، یه خاطره از افسردگی رو بیارید و اخرشم در مورد درمان افسردگی و کلینیک افسردگی صحبت کنید و یه کال تو اکشن بگذارید ، توی این مدل دیگه نیاز نیست خیلی از دلیل و استدالال استفاده کنید و بیشتر تاکید روی درگیری کردن احساسات خواننده هستشاین سه مدل محتوایی بودش که می تونید توی متن ها ازش استفاده کنیدبه طور خلاصههر چی محتواتون برای خواننده بیشتر شخصی سازی شده باشه احتمالش که توجه خواننده رو جلب کنه بیشتره، پس سعی کنید با ذهنت خواننده برای خواننده بنویسید ، توی متن اونو مخاطب قرار بدید و جوری بنویسید که خواننده احساس کنه شما شخصا این متن رو واسه اون نوشتیدسعی هم کنید محتواتون رون و کوتاه باشه به خصوص تیترتون ، دنبال حروف &quot;و&quot; &quot;یا&quot;بگردید ببینید ببینیند بقیه جمله که بعد از این حروف اضافه اودند ضروری اند یا می شه کل جمله رو کوتاه تر کردشتیترتون رو به یکی نشون بدید ببینید توی 5 ثانیه متوجه می شه مفهوم تیتر چی بوده ، اگه مفهوم رو متوجه نشد خیلی پیچیده نوشتید خلاق نوشتن خوبه ولی وقتی مخاطب شما تیتر رو نفهمه چه فایده ای دارهبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 17:39:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش های تحقیقات بازار</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-c7poc4bfcmtc</link>
                <description>تحقیقات بازارباید یه مقداری داده داشته یا این داده ها رو از طریق سعی و خطا به دست می آورید یا این که اون ها رو جمع آوری می کنید، این اطلاعات باعث می شه هم بتونید هم مشتریاتون رو بشناسید و هم در پول و زمانتون صرفه جویی بشه، حالا چه جوری این اطلاعات رو جمع آوری کنیم؟مصاحبه با مشتری هایکی از راه های موثر توی جمع آوری اطلاعات مصاحبه با مشترهاست، مصاحبه ها روش انعطاف پذیریه، بستگی به شما داره چه نوع اطلاعاتی رو نیاز دارید و متناسب با اون اطلاعات مصاحبه ای رو طراحی کنید شما می تونید یه مصاحبه کوتاه و دوستانه یا یه مصاحبه طولانی تر با سوالای تخصصی طراحی کنید، موضوع مصاحبه هم با شماست و شما توی مصاحبه می تونی سوالای جدیدی که به نظرتون می رسه رو از مشتری بپرسید، مشتری ها توی صحبت های حضوری اطلاعات کامل تر رو به شما می دهند تا یه نظرسنجی اینترنتی، کنارش شما می تونید از حالت های صورت تا لحن مشتری ها هم اطلاعاتی رو جمع کنید.نکات مصاحبه برای این که بتونید مصاحبه ی موثری رو داشته باشید باید چند تا نکته رو رعایت کنید:1- گپ نه مصاحبه2- سوالات هدفمند و داشتن فرایند پرسیدن سوالات3- اولویت بندی سوال ها4- سوالات ازمایشی داشته باشید.5- بررسی واکنش نسبت به سوال ها6- زیاد حرف نزنید7- از مشتری دلیل احساسش رو نخواهیدمصاحبه رو به چشم مصاحبه نگاه نکنید، فکر کنید یه گپ بین دو نفره و سعی کنید اون اطلاعاتی که نیاز دارید رو حین گپ زدن به دست بیارید ،اول اهدافتون از مصاحبه مشخص کنید، بدونید واسه چی می خواید مصاحبه کنید، این باعث می شه سوالاتون دقیق تر باشهتوی مصاحبه اول از تجربه هاشون بپرسید، بیایید در مورد ارتباطشون با محصولتون و دلایل خریدشون سوال کنید اون زمان برید در مورد احساسی که حین خرید داشتند و احساسشون بعد از خرید بپرسید، سعی کنید سوالات رو از زوایه های مختلفی بپرسید تا تمام اطلاعاتی که نیاز دارید رو به دست بیاریدبراساس هدفتون از مصاحبه سوالاتون رو هم اولویت بندی کنیداگه اولویت شما اینه که تقسیم بندی مشتریاتون بدونید باید سوالایی حول این که مشتریاتون کی اند؟ اگه اولویتتون رفتار مشتریاتون رو بشناسید باید بپرسید رفتار مشتری چه جوریه؟ و اگه واکنش مشتری ها رو می خواهید بفهمید باید بپرسید واکنش مشتری ها چیه؟ اولویتتون می تونه نوع محتواتون باشه این که چه پیامی؟ با چه لحنی؟ برای مشتریتون خوبه این که کدوم براتون اولویته بستگی به هدف مصاحبتون انتخاب کنید.قبل از این که سوالات رو از مشتری ها بپرسید اون ها رو به چند نفر نشون بدید نظر چند نفر رو بگیرید، ببینید چه جوری می شه سوال ها رو بهتر کرد، هر دفعه که مصاحبه ای انجام دادید از تجربه مصاحبه می تونید استفاده کنید و سوالاتون رو بهتر کنیدنسبت به جواباشون واکنش نشون بدید، فقط نخواهید یه عده سوال بپرسید، ازشون در مورد جواب ها سوال کنید مثلا اگه از چیزی خوششون نیومده ، بپرسید از چی این خوشتون نیومند؟ و به نظرتون چی کار باید کرد که بهتر بشه؟ شروع کنید به سوالای بیشتر تا نگاه مشتری براتون شفاف بشهزیاد حرف نزنید، بیشتر شنونده باشید سوال کنید و منتظر جواب کامل مشتریتون باشید ، اصلا سعی نکنید با مشتری یکی به دو کنید یا از محصولتون دفاع کنید بگذارید حرفشو بزنه حتی اگه به نظرتون غیرمنصفانسهمیشه وقتی احساسات مشتری درگیر باشه می تونه یه فرصت و یا یه تهدید باشه ، اگه بتونید مشکل مشتریتون که یه احساسی نسبت بهش داره رو حل کنید مشتری بهتون همیشه وفادار می مونه ، اولین گامش اینه که اون احساسی که مشتری داره رو پیدا کنید ، بفمید اون احساسه چیه و بعد بتونید اون احساس رو حل کنید مثلا اگه یه مشتری برای خرید یه محصول شک داره و واسه این که کدوم محصول بهتر براش شک داره الان احساس مشتریه سردرگمیه و عدم اطمینانه، خوب توی مصاحبه ها باید دنبال اون احساس بگیردید بفهمید مشتری ها چه احساسی دارند و اگه اون احساس رو پیدا کردید باید بفهمید که چه جوری اون احساس رو برطرف کنید مثلا اگه احساسش سردرگمیه ، حالا چه محتوایی تولید کنم باید محتوایی در حوزه گارانتی درست کنم یا محتوایی که اطلاعاتی جامع به مشتری بده تا مطمئن بشه این محصول ، بهترین گزینشه ، احساس مشتری ها را هم می تونید وارد پرسونا کنیداز مشتری دلیل احساسش رو نخواهید به جاش ازش بپرسید دلیل از مشتری حالت تهاجمیه به جاش بپرسید چی شد که این جوری احساس می کنی؟ سعی کنید سوال ها به سمت کنجکاوی بره، اروم صحبت کنید و سوالاتون رو فضای دوستانه باشهشما توی مصاحبه ها متونید دنبال پرسونای مشتریاتون بگردید مثلا کسایی که از یه مغازه مانتو فروشی مثلا مدلی از مشتریا خانوم شاغلی رو داریم که میان وتمام مغازه رو نگاه می کنند ، او ها خرید رو تفریح هم می دونند و با ارامش خرید می کنند همه جای مغازه رو می بینند و اگه چیزی چشمشون رو گرفت خرید می کنند خیلی وقت ها دسته جمعی میان خرید یه مدل دیگه داریم خانوم شاغله فقط چند بار در سال خرید می کنه وقتی وارد فروشگاه می شه دقیقا می دونه حدودا چه نوع مانتو هایی می خواهد اولویتش خرید برای بچه هاست ولی برای خودشم خرید می کنه و توی هر خرید مبلیغ قابل توجهی رو خرج می کنه اینها از اطلاعات اولیه پرسونای مشتریاست که می شه با مصاحبه اطلاعاتتون در موردشون تکمیل تر بشهاینو یادتون باشه که مهم ترین قسمت تقسیمات مشتری براساس رفتار مشتریان نه براساس مشخصات جمعیتی و مکانی چون دو نمونه مدل مشتری که گفتیم می تونه از یک مشخصات جمیعتی و مکانی باشند اما رفتارهای خرید اون ها کاملا با هم فرق می کنه شما باید استراتژی های متفاوتی برای این دو مدل داشته باشید با این که مشخصات جمعیتی و مکانیشون یکیه هر چی می تونیدو چند بار قبل از مصاحبه تمرین کنید تا مصاحبه بهتری رو داشته باشید.مصاحبه های تصویر محوریک روش توصیفی که بشود احساسات مشتری ها رو نسبت به محصول و دلایل خرید اون ها دانست استفاده از مصاحبه تصویر محورهچند نفر رو به مصاحبه دعوت می کنید و ازشون می خواهید در مورد موضوعی که دارید تحقیق می کنید 10 تا 15 عکس بیارند که احساسشون نسبت به موضوع تحقیق رو نشون می ده ، بعد در مورد هر کدوم از تصاویر از مشتری ها سوال کنید، گام سوم سوال هایی رو از مشتری ها در مورد تصاویری که از برند و حسب و کار شما توی دهنشون میاد بپرسید مثلا اگه این برند یه حیوان بود ای حیوان چیه؟ یا اگه یه نوشیدنی بود چی؟ موارد مشترک رو جمع کنید ، این روش مصاحبه خیلی برای مشخص کردن احساساتهمطالعه رفتار مردمدو نوع مطالعه مشتریان هستش، یکی این که بگذارید با محصول توی شرایط روزانشون کار کنند و نکاتی رو که مشاهده می کنید رو یادداشت کنید روش دوم اینه که توی همون شرایط روزانه که دارند با محصول کار می کنند سوال هایی هم ازشون برسید، بهترین سوالاتم هم سوالات لحظه ای هستش، مصاحبه ها بین 2 تا 6 ساعته و معمولا هزینه هاش زیادهخاطرات مشتریاز مشتری ها بخواهید استفاده از محصولتون رو ضبط کنند، الان با موبایل این کار راحت شده و می شه خاطرات مشتری رو توی نرم افزارها دنبال کرد.)مصاحبه گروهییه روش دیگه واسه جمع اوری اطلاعات مصاحبه های گرویهاین روش برای جمع اوری اطلاعات جمعیتی و مکانی خیلی مفیده ، جز چند شرکت بزرگ توی ایران بقیه کسب وکارها کمتر از این روش کمتر از این روش استفاده می کنند توی این روش یه جمعی افراد و بسته به هدف مصاحبه گروهی می تونه این افراد از مشتریانتون باشه یا می وتونه از مشتریای بلقوتون باشه یا کسایی باشه که از شما خرید نمی کنند رو دور هم جمع می کنند و ازشون یه مجموعه سوالایی رو می پرسند و هر کس نظرشو می دهاگه تازه کسب وکارتون رو شروع کردید این مصاحبه های گروهی کمک خیلی خوبی می کنه تا یه دید کلی از مشتری هاتون به دست بیاریدیکی از ضعف های مصاحبه های گروهی اینه که افراد در مورد رفتارهاشون ادعاهایی رو می کنند که توی زندگی روزمره واقعا اونجوی عمل نمی کنند، این باعث می شه که توی فرایند مصاحبه های گروهی باید بتونید خطاها و داده های پرت رو تشخیص بدیدجواب هایی که توی مصاحبه های گروهی داده می شه بیشتر واکنش هایی نسبت به سوالاته نه رفتارهای واقعی مشتریانولی یه جاهایی هست که مصاحبه گروهی جواب می ده یکی از این جاها وقتیه که می خواهید از مشتریاتون ایده بگیریدمثلا اگه می خواهید برای کسب وکارتون محتوا درست کنید و نمی دونید که روی چه موضوعاتی محتوا بسازید، یا این که الان خدماتی دارید و می خواهید ببینید چه خدمات اضافه ای رو بگذارید که بتونید مشتریتون رو نگه داریدیه جای دیگه که مصاحبه های گروهی جواب می ده زمانیه که می خواهید یه محصول جدید به محصولاتون اضافه کنید یا یه خدمات جدید به محصولاتون اضافه کنید و می خواهید واکنش مشتریاتون رو بدونیدیه مورد دیگه ای هم که به درد می خوره اینه که شما می تونید از توی این مصاحبه های گروهی سوالایی که باید مشتریاتون بپرسید در میاد، پس مصاحبه های گروهی رو اکثرا اول تحقیقات بازار انجام می دهندکاربردپذیرییه روشی که خیلی کاربردیه و یکی از روش های اصلی جمع کردن اطلاعات مشتریا واسه نرم افزارها و سایت و اپ هاست، روش کاربردی پذیریهروشش اینجویه که می خواهیم بودنیم که مشتریای ما چه جوری از این سایت یا نرم افزار استفاده می کننداز تعداد کمی مشتری استفاده کنید نتایج ازمایش رو اعمال کنید و دوباره این ازمایش رو انجام بدید ، دوباره مشکلات رو پیدا کنید اعمالش کنید و دوباره ازمایش کنید ، استمرار در انجام این فرایند نتابج خوبی براتون دارهچند تا مشتری رو انتخاب می کنیم از مشتری بخواهید که چند تا کار خاصی رو انجام بده مثلا ازش بخواهید توی سایت ما یه چیزی رو بخره ببینید مشتری چی کار می کنه مشکلاتش چیه؟ چه قدر طول می کشه خرید کنه؟ به چیا دقت می کنه؟ و این سوال ها رو از نگاه کردن به مشتری به دست بیاریداین ازمایش ها رو می تونید به دو صورت انجام بدید می تونید یه سناریو داشته باشید یا فقط چند تا مشتری رو آزاد بگذارید ، این ازاد گذاشتن مشتری برای جاهایی خوبه مثلا اگه بخواید احساس مشتری نسبت به رنگ ها و شکل سایت رو بگه و احساسش نسبت به کل سایت رو مشخص کنه ولی بعضی وقت می خواهید در مورد نظر مشتری رو در مورد موارد خاصی بدونید مثلا اگه توی یه سایت فروشگااهی بخواهید مثلا یه محصول رو پیدا کنه و اونو بخره ببینید فرایند فروش رونهیه مورد دیگه اینه که می خواهید ناظر که توی جلسه داره مشتری رو نگاه می کنه ، از مشتری سوال کنه یا نه ، یا به مشتری کمک کنه یا فقط بگذاره مشتری با سیستم کار کنه تا خود مشتری از سیستم سر در بیارهاگه هدف جمع اوری اطلاعاتتون واسه بهترکردن محصوله بهتره بگذارید یه خواسته از مشتری مثلا خرید انلاین فلان محصول داشته باید و بگذارید خودش با فرایند درگیر بشه ولی اگه واسه فروشه بهتره در طول آزمایش از مشتری سوال کنیدبرنامه هایی مثل usetesting هستش اگه بخواهید تعداد زیادی افراد رو آزمایش کنید کاربرد داره، اخرشم تصمیم بگیرید می خواهید آزمایشون حضوری باشه یا مجازی؟ حالت حضوری می تونید صورت مشتری رو بخونید زبان بدنشو نگاه کنید ولی در حالت مجازی سریع تره و ارزون تره و می تونید تعداد مشتری های بیشتری رو آزمایش کنیدنظرسنجی هانظرسنجی فایده های زیادی داره ، سریعه ، تعداد مشتری های زیادی می تونند توش شرکت کنند و نتایج دقیقی رو بهتون می ده ، برای این که نظرسنجیتون موثر باشه واسش یه هدف مشخص کنید، در مورد جواب هایی که از مشتری ها می خواهید فکر کنید و براساس اون ها سوال طراحی کنید تا از سوال های مشابه جلوگیری بشهکوتاهی نظرسنجییه موضوع دیگه این که نظرسنجی کوتاه باشه ، اگه نظرسنجی طولانی باشه مشتری ها خسته می شوند یا وسطش نظرسنجی رو ول می کنند یا جواب ها رو با بی حوصلگی می دن، سوال ها رو اولویت بندی کنید ،سوالاتون رو هم شفاف و دقیق باشه ، این جوری نباشه که توی سوال ها افراد گیج بشن ، از کلمات سختم استفاده نکنید از کلماتی که چند تا معنی هم دارند استفاده نکنید، سوالاتون رو به چند نفر نشون بدید تا مطمئن بشید سوالاتون واضحه ، بعد از هر نظرسنجی می تونید از مشتری ها هم بپرسید مشکلی توی خود سوال ها بوده یا نهتوصیه می شه برای جمع کردن جامع اطلاعات هم از مصاحبه و هم از نظرسنجی استفاده بشه ، سوال اینه کدوم رو اول انجام بدید اول نظرسنجی رو انجام بدیم خوب اون وقت دقیقا نمی دونیم چه سوال هایی رو باید بپرسیم و اگر مصاحبه رو اول انجام بدیم برای تحلیل نظرسنجی بعضی وقت ها نیازه از مشتری سوالایی در مورد داده نظرسنجی بشه بهرتین کار اینه که بعضی از مصاحبه ها رو اول انجام بدیم بعد نظرسنجی رو انجام بدیم دوباره یه عده دیگه مصاحبه انجام بدیم و دوباره بریم سراغ نظرسنجی و در اخر هم یه بار دیگه چند تا مصاحبه داشته باشیم ، حالا بسته به مدل کسب وکارتون می شه روش های دیگه جمع اوری اطلاعات رو توی اورد ولی این روشی ساده و ابتدایی ولی کاربردی برای جمع اوری اطلاعاتهتجزیه و تحلیل اطلاعات کسب وکارکسب وکار شما چند مدل اطلاعات دارند ، اولینش اطلاعات سایتتونه ،ترافیک ساییتون چه قدره؟ چه کلماتی رو سرچ می کنند که محصول شما رو بخرند؟ با چه کلماتی وارد سایت شما یا رقباتون می شن؟ این که مشتریاتون چه جوری وارد سایتتون می شن ، کدوم صفحات جذاب تره، کجاها گیری می کنند ، کدوم محتوا براشون جذاب ترهیه مدل دیگه اطلاعات ، اطلاعات سوشال مدیاست، این که مشتریاتون دچه واکنش نسبت به محتوا یا محصول شما دارند؟ چه احساسی نسبت به شما دارند؟ می تویند بفهمید چه محتوایی رو ترجیه می دهند؟ در مورد مشخصات مشتریاتون تا علایقشون می تونید بفهمید؟ چی رو دنبال می کنند؟ در مورد چی بحث می کنند؟ و چی رو به اشتراک می گذارند؟برید مشتریان و مخاطب هاتون رو توی سوشال مدیا بشناسید ، ببینید در مورد چی کامنت می گذارند ، در مورد چی بحث می کنند ،اعدادی که به دست میارید مهم اند اما بعضی وقت ها اگه می خواهید برای اطلاعاتی برای پرسوناتون استفاده کنید اکثرا مصاحبه و نتایجی که از یه گپ با مشتریتون به دست میاد مفیدتره ، یه مورد دیگه ای که در مورد داده های کسب وکار هستش ، تحلیلش این قدرها هم اسون نیست مثلا اگه یه قسمت سایت شما مشتری ها گیر می کنند می تونه دلایل زیادی داشته باشه خیلی وقت ها دلیلش رو نمی شه فقط از این داده ها به دست اورد باید با مشتری یا کاربر مصاحبه کنید تا بفهمید مشکل چی اون صفحه چی بوده، مصاحبه ها با مشتری ها خیلی از انگیزه ها ، احساسات مشتری و تجربه هاش رو پیدا ی کنه که توی داده ها مشخص نمی شهردیاب چشم و بیومتریکردیابی چشم ابزاری است که از انعکاسات قرنیه چشم برای اندازه گیری نحوه حرکت چشم استفاده می کند. با استفاده از این نوع ابزار می توانید یاد بگیرید که مشتری های شما به کجا نگاه می کنند ، به چه چیزی نگاه می کنند ، چقدر وقت خود را صرف نگاه کردن به محرک های مختلف می کنند و مردمک های آنها چگونه واکنش نشان می دهند. در آخر با یک نقشه حرارتی از مکانی که شرکت کنندگان در آن نگاه می کنند ، مواجه خواهید شد.واکنش پوستی یا GSR حتی کوچکترین تغییرات در پوست و واکنش بدن نسبت به اون رو نمایش میدهدستگاه های اندازه گیری ضربان قلب. این روزها تقریباً همه آنها را در ورزشگاه می بینید. آنها همچنین می توانند اطلاعاتی را در مورد سرعت یا کاهش ضربان قلب به ما نشان دهند که نشان دهنده واکنش احساسی است.سرانجام ، تجزیه و تحلیل بیان صورت. این یک سیستم هدایت شده توسط کامپیوتر است که حتی کوچکترین بیان را در صورت تشخیص می دهد. برای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 16:12:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ساختار یک محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-ejxdr9fdakng</link>
                <description>ساختار محتواتوی این مقاله می خواهیم در مورد ساختار یک محتوای خوب صحبت کنیماول من یه خلاصه ای از ساختار محتوا به شما بدهم بعد برویم سراغ جزئیاتخلاصه ای از ساختار محتوااولین موردی که یه محتوای خوب نیاز داره  تیتره هستش، تیتر می توانه توجه مشتری رو به خودش جلب کنه، به این خاطر که ما روزانه، هزاران محتوا می بینیم. فقط محتواهایی که به تیتر جذاب دارند توجه ما رو جلب می کنندبعد از تیتر، چند سطر اول هستش که باید مشتری رو نگه داره، این چند سطر می تونه یه داستان باشه یا جمله جالب یا یه اطلاعات که مشکل مشتری رو حل می کنه یا اطلاعاتی رو به مشتری اضافه کنهمحتواتون باید یه پیام داشته باشه که این پیام هدف اصلی محتوای شما هستش، مثلا محتواتون می خواهد یه انگیزه ای رو واسه خرید ایجاد کنه، یا یه مزیت محصول رو بگههر محتوا یک پیامی را داره منتقل می کنه تا مشتری رو یه مرحله به سمت خرید یا وفاداری ببرهبیشتر محتواها از روش هایی مثل داستان گویی ، تمثیل یا ساختارهایی مثل گفتن یه مثال یا تعریف یه تجربه استفاده می کننددر نهایت باید یه کال تو اکشن واضح داشته باشه تا مشتری بدونه برای این که بره مرحله بعدی باید چی کار کنهانگیزه نگارش محتواهمیشه یادتون باشه محتوا رو برای یکی از مراحل تصمیم گیری می نویسید، پیامش هم برای یکی از مراحل تصمیم گیریهاما برای مخاطب های مختلف انواع متفاوتی از محتوا رو درست می کنید، محتوایی که برای مشتری هایی که تا به حال از شما خرید کردند یا محتوایی که می خواهید فقط به اشتراک گذاشته بشه تا اسم کسب و کار شما رو بشنوند فرق می کنه، نوع محتوایی که برای این ها درست می کنید فرق می کنه اما یه اشتراک دارند، همه اون ها رو با در نظر گرفتن مخاطب مشخص و یه مرحله تصمیم گیری مشخص و نقطه تماس مشخصهساختارهای یک محتوابرای تولید محتوا چند تا ساختار رو باید رعایت کنید1- عملگراییاولین ساختار عملگراییه، به جای این که منتظر بشید تمام استراتژی محتواتون آماده بشه بعد شروع به تولید محتوا کنید، براساس تجربتون چند تا محتوا درست کنید اون محتواهایی که جواب دادند رو ادامه بدید، براساس فیدبک هایی که از محتواتون می گیرید می تونه به استراتژی محتواییتون کمک کنه2- متفاوت بودندومین ساختار متفاوت بودنه ، متفاوت بودنه بیشتر در مورد اینه که سبک مخصوص به خودتون رو داشته باشید و نیایید عینا از روی دیگران کپی کنید ، ایده برداشتن از دیگران ایرادی نداره باید سبک خودتون رو پیدا کنیداز تجربه هاتون بگید ، مشتری باید احساس کنه انسانی پشت این محتواست.3- توجهسومین ساختار توجهه، اگه نتونید توجه مشتری رو جلب کنید در واقع به جایی نمی رسید ، به خصوص که امروز در دنیایی از محتوا رو مشتری می بینه، به کمک بهینه کردن محتوا برای موتور جست و جو ویا سوشال مدیا می تونید توجه مشتری رو جلب کنید و اونو به سایتتون بکشونید اونجاست که باید فکر کنید من چی می تونم به مشتری ارائه بدم تا توجهش رو بیشتر به سایتمون جلب بشه و توی اون بمونه4- مشتریانچهارمین ساختار مشتریان ، این مشتری ها می تونند تو مراحل مختلفی از تصمیم گیری باشند ،یکی از کارهایی که مشتری ها انجام می دهند به شما در مورد محتوا یا محصولتون فیدبک می دن، از این فیدبک ایده های جدید محتوایی در می اید ، برید از پشتیبانی پس از فروش شرکتتون بپرسید مشتری ها بیشتر در مورد چه مسائلی سوال می کنند اون ها موضوعات مناسبی برای تولید محتواستسوشال مدیا ابزار عالی برای ارتباط با مشتری و پیدا کردن دغدغه هاشونه ، این دغدغه ها می تونه موضوعات محتوا باشه5- جایگاهپنجمین ساختار جایگاهه، شما باید یه جایگاه مورد اعتماد توی ذهن مشتریاتون درست کنید ، مشتری باید احساس کنه می دونید در مورد چی دارید حرف می زنید و یه اطلاعاتی که به تونه مشکلش رو حل کنه بهش ارائه می دهید، همچنین توی ذهن مشتری یه جایگاه انسان رو ایجاد کنید که داره مشکلش رو حل می کنه6- کپی رایتششمین ساختار کپی رایته ، کپی رایت نگارشیه که باعث می شه مشتریتون فعلی رو انجام بده، مثلا یه جمله که باعث می شه مشتری ایمیلش رو توی سایت شما ثبت کنه یا انگیزه ای برای خرید بشه یکی از مباحثی که مفصل در موردش صحبت خواهیم کرد کپی رایته7- داستان گوییاخرین ساختار هم داستان گوییه ، این که چه طوری از فرمت داستان و تجربه گفتن استفاده کنید تا محتواتون جذاب بشه ، این مبحث رو هم به صورت مفصل توضیح می دهیمیه تمرین انجام بدید تا بریم این ساختارها رو دقیق توضیح بدهیم.کاربرد ساختار توجههمون جور که قبلا گفتم اولین چیزیه که تو ساختار محتوا مشتری باهاش موجه می شه، خیلی از تبلیغات حول محور توجهه اگه ما نتونیم توجه مشتری رو جلب کنیم ، نمی تونیم وارد مراحل بعدی فروش بشیم، ما توی دنیایی زندگی می کنیم که پر از محتواست و همه دارند برای جلب توجه مشتری با هم رقابت می کنند، پس شما باید خلاق باشید که تو مرحله اول چه جوری توجه مشتری رو به خودتون جلب کنید و تو مرحله دوم چه جوری این توجه رو نگه دارید.ساختار تیتراولین موردی که می خواهم در موردش صحبت کنم تیتره ، چون اگه تیتر جواب نداده بقیه اش دیگه مهم نیست.تیتر خوب یکی از بهینه ترین روش ها واسه جلب مشتریه و به جای این که محتوای خیلی خاصی رو ارائه بدید اگه تیترتون خوب باشه مشتری جلبتون می شهخوب هدف یه تیتر اینه که باعث بشه مشتری وارد صفحتون بشه و اولین جمله متن محتواتون رو بخونه، یا چند ثانیه اول یه ویدئو یا فایل صوتی رو گوش کنه، یعنی مشتری با یه تیتر خوب به شما یه شانس می ده که جذبش کنیدنیازی نیست که توی تیتر اطلاعاتی رو منتقل کنید ، فقط هدفش اینه که مشتری رو ترقیب به شروعه به استفاده از محتوا کنه و نقش چند جمله اول محتواتون اینه که مشتری رو ترقیب کنه محتوا رو ادامه بده، وقتی مشتری وارد محتواتون شد اونجاست که ما شروع می کنیم پیاممون رو منتقل می کنیم و مزیت هامون رو می گیم یا مشکلشون رو حل می کنیم ولی تیتر فقط هدفش اوردن مشتری به محتواستمعمولا تیتر رو قبل از نوشتن متن می نویسند و وقتی محتواتون تمام شد می تونید تیترتون رو ارتقا بدید ولی تیتر رو اول بنویسید تا بتونید محتواتون رو متمرکز تر بنویسید.برای توشتن تیترتون می تونید از عنوان های دیگه ایده بگیرید، شما می تونید تیترهایی که الان داره جواب می ده رو توی حوزه کاریتون پیدا کنید و از اون ها الگو بگیرید، یکی از جاهایی که خیلی از تیتر برای جلب مشتری استفاده می کنند تبلیغات کلیکه، تبلیغات کلیکی همین تبلیغاتیه که شما دور سایت ها می بینید و کسب و کارها به سایت ها به ازای هر کلیک روی تبیلغ پول می دهند، یکی از جاهایی که سعی می کنند تیترهای بهینه ای داشته باشند همین تبلغاته، شما می تونید از تیترشون الگو بگیریدسعی کنید از تیتر تبلیغاتی که توی زمینه های شما نیستند استفاده کنید، اگه توی حوزه مشابه استفاده کنید کپی بودن تیترتون خیلی واضح می شه.یه روش دیگه که بتونید تیترهای خوب پیدا کنید، اینه که از سایت های محتوایی استفاده کنید، سایت های محتوایی سایت هایی اند که مقاله های عمومی تو حوزه های مختلفی که مردم سرچ می کنند می گذارند مثلا یکی از این سایت های محتوایی نمناکه ، شما می تونید برید اونجا و تو یه حوزه دیگه بگرید ببینید از تیترهاش و ایده ای پیدا کنید یادتون باشه شما شاید یه تیترهای به نظرتون خیلی تبلیغاتی بیاید و خیلی واضحه که تبلیغاته ولی این تیترها می تونه جواب بدهاینجا به خصوصیاتی از تیترها و نحوه نوشتنشون رو توی سه قسمت می خواهم بگمخصوصیات و نحوه نوشتن تیترمحتوای تیتراستایل تیترترکیب بندی تیترمحتوای تیترخوب از محتوای تیتر شروع می کنیم ، اول به محتوایمان نگاه می کنیم، تا بتونیم یه ایده ی اولیه برای تیترمون پیدا کنیم، توی محتواتون دنبال کلماتی کلیدی یا ایده هایی بگردید که بتونه محتواتون رو توصیف کنه، اگه متن خوب نوشته شده باشه این ایده رو می تونید در پاراگراف اول و دوم پیدا کنید، در نظر بگیرید محتوا در مورد کیه؟ بعد بپرسید که محتوا می خواهد بگه چه اتفاقی افتاده؟ اتفاق اصلی داستان چیه؟یه راه دیگه اینه که برای خودتون بگید که چه طوری این محتوا رو برای یه دوست توی مثلا 6 کلمه توصیف می کردید ، می تونید توی 10 کلمه توصیف کنید مهم نیست چند تا کلمه هستش فقط باید توی اون تعداد کلمات توصیف بشه ، تم محتواتون با تیتر باید بخونه ، نمی تونید تیترتون طنز توی داشته باشه ولی تم محتواتون جدی باشه یه تناسبی بین متن محتوا و تیترتون باید باشه.مشتری تا احساس نکنه یه چیز به درد بخور براش توی محتوا هستش روی تیتر کلیک نمی کنه ، مثلا راهنمایی می کنه چه طوری مشکلش رو حل کنه یا اطلاعاتی که براش مهمه رو بهش منتقل می کنه ، وظیفه شما اینه که بفهمید که اون چیزی که به درد مشتری می خوره رو توی تیتر بیارید ، باید یه جوری به مشتری منتقل کنید که چرا این محتوا به دردتون می خوره مثلا &quot;چه کنیم وسط رژیم نبریم؟&quot; این تیتر نشون می ده دقیقا به اطلاعاتی رو می خواهد منتقل کنه که مشکلات افرادی که رژیم می گیرند و وسطش رژیمشون رو ول می کنند رو حل کنه ، یادتون باشه که دارید این تیتر رو برای مشتری هدفتون می نویسید پس تیترتون هم باید متناسب با چیزی که مشتری هدف به دردش می خوره باشهچهار خصوصیت تیترتوی نوشتن تیتر چهار تا خصوصیت رو رعایت کنید، تیتر باید برای مشتری مفید باشه یعنی همون جور که گفتیم به چه درد مشتری می خوره شما باید توی تیتر یه قولی رو به مشتری بدید که با خوندن محتواتون یه چیز به درد بخور گیرش میاد اگه بتونید این اطمینان رو ایجاد کنید مشتری می ره سراغ یه تیتر دیگه  مثلا ببینید “چگونه در سه ماه لاغر شوید&quot;یه خصویت دیگه این که باید متفاوت باشه اگه ده تا تیتر شبیه تیتر شما رو مشتری ببینه دلیلی نداره روی تیتر شما کلیک کنه فکر کنید چه جوری می تونید تیترتون رو متفاوت کنید مثلا 5 گیاهی که برای کاهش وزن واقعا کمک می کنند این کلمه واقعا یه تفاوتی توی تیترتون رو با هزاران تیتر دیگه ای که در مورد کاهش وزنه ایجاد کرده یا می تونید تیترتون رو به سمت گفت و گو محوری ببرید مثلا &quot; خوب یه راه جدید واسه کاهش وزن &quot; باید در مورد تیترتون کمی خلاقیت به خرج بدید تا با بقیه تیترها متفاوت باشهخصوصیت سوم اینه که باید هدفمند باشه وقت مشتری رو تلف نکید برید سراغ اصل مطلب ، تیترهای مبهم استفاده نکنید مثلا یه تیتر داریم یک راه حل احتمالی برای درمان چاقی حالا یه تیتر دیگه گیاهی که باعث کاهش وزن می شه یا آیا گیاه X  بهترین روش واسه کاهش وزنه؟ سومین تیتر شفاف ترین و هدفمندترین تیتره ، یه مسئله ای که هست ممکنه تیتر سوم باعث بشه یه عده از کسایی که علاقه ای به گیاه X ندارند روی تیترتون کلیک نکنند و باعث بشه تعداد کمتری روی مقالتون کلیک کنند ولی در کل برای شما بهتره چون اگه از تیتر دوم استفاده کنید کسایی که به گیاه X علاقه ندارند وارد محتواتون می شند و ازش خوششون نمیاد و سریع خارج می شن و یه بی اعتمادی در مورد شما ایجاد می کنه پس بهتره سعی نکنید مبهم تیتر بنویسیم تا فقط مشتری رو به مقالمون بکشونیم باید اینم در نظر بگیریم که می خواهیم مشتری رو نگه داریم و ترقیبش کنیم از ما جنس بخره اخرین خصوصیت هم یه ضرورتی هم باید توی تیتر باشه یه حسی رو باید توی مشتری ایجاد کنیم که توی باید الان محتوای من بخونی مثلا اشتباهاتی که شما دارید در کاهش وزنتون می کنید یا یه وعده های غذایی غلطی کل زحمات رژیم شما را به هدر می دهد پس باید یه حسی توی مشتری درست کنید که اگه الان این محتوا رو نخونه چیزی رو از دست می دهاین که یه تیتر کوتاه و موثر بنویسید کار سختیه چون خلاصه کردن کل محتوا توی چند تا کلمه کار آسونی نیست، تیتر های بلند هم فرم صفحتون رو به هم می ریزه و هم مشتری حوصله نمی کنه همش رو بخونه ، مشتری باید بتونه با یه نگاه هدف محتواتون رو بفهمه ، تیترتون رو باید خلاصه و هدفمند نگه دارید از کلمه های طولانی و ادبی استفاده کنید وقتی می تونید معادل عامیانه و کوتاهش رو استفاده کنید ، مثلا &quot;اگر می خواهید کاهش وزن داشته باشید باید 7 نکته را رعایت کنید&quot; به تیتر کوتاه &quot; 7 راز کاهش وزن&quot; تبدیل کنید یه مثال دیگه 7 دلیل که باید از گیاه X برای کاهش وزنتون استفاده کنید رو به 7 دلیل کاهش وزن گیاه x پس سعی کنید تیتراتون رو کوتاه کنید مثلا شما یه مقاله دارید در مورد این که چه طوری خلقیات افراد روی رژیم هاشون تاثیر می گذاره می تونید تیتر رو اینجوری بنویسید &quot;چگونه خلقیات روی رژیم شما تاثیر می گذارد، این مقاله را بخواند&quot; ولی کمی بلنده می تونید اینجوری کمی کوتاهش کنید &quot;تاثیرات خلقیات در رژیم، مزایا و معایب&quot;کمی کوتاه شد و پیامش رو هم کمی قوی تر شدشجایی که تیتر محتوا رو براش می نویسید هم مهمه مثلا اگه برای یه بلاگ کوچیک می تونید باید هیجان تیتر رو بیشت کنید ولی اگه برای یه شرکت می نویسید می تونید توی تیترتون ارامش بیشتری باشهاستایل تیتر محتواتیتر محتوا هیجان داشته باشددر هر داستانی یه درام طبیعی وجود داره، یه داستان جذاب از دو تا چند شخصیت تشکیل می شه که در مقابل هم قرار می گیرند و هیجانی که از درگیری شخصیت ها به وجود می اید، اگه محتوایتان رو خوب نوشته باشید با خوندن داستان یا فقط چند جمله اول محتوا، می تونید ساختار درام داستان رو متوجه بشوید.حتی اگه درام داستان خیلی پر رنگ نباشه و داستان خواننده رو به هیجان نیاره، برای نوشتن تیتر کمی هیجان پیدا کنید، یه قسمت از داستان رو که به نظرتون جذاب تر پیدا کنید و اونو توی تیتر پر رنگش کنید تا بشه خواننده رو درگیرش کرد ، خوب پس چه تیترهایی توجه رو جلب می کنه؟المان هایی که باید در تیتر استفاده کنیدالمان هایی هست که معمولا افراد دوست دارند در موردش بخونند، اگه بتونید از اون المان ها توی تیترتون استفاده کنید، شانسی که بتونید خواننده رو به خودتون جلب کنید خیلی بیشتر می شه، یکی از این المان ها &quot;تقابله&quot;، ما به ذات درگیری برایمان جالبه، این درگیری می تونه درگیری بین دو نفر تا دو دیدگاه یا دو کسب وکار باشه ما از این تقابل خوشمون می اید &quot;در بازا کمبود محتوا نویس وجود دارد&quot; این تیتر نشون می ده که اون هایی که می خواهند استخدام کنند نیروی کاری که می خواهد رو نمی تونند پیدا نمی کنند، یه مشکله بین بازار کار و استخدام کننده ها ، این برای کسانی که تو حوزه محتواند جذاب می شه که شاید اون ها راه حل این مشکل اندیه المان دیگه &quot;شهرته&quot; این شهرت به معنای آشنایی خوانندها با یه چیزه ، خوانندها به دنبال محتواهایی هستند که یه اشنایی بهش دارند ، پس به دنبال مکان ها یا شخصیت های مشهور تو محتوا بگردید و اونو توی تیترهاتون بیارید. مثلا نکات داستان نویسی که از سریال قورباغه می توانیم یادبگیریدیه المان دیگه &quot;فوریته&quot;اینه فقط به خوانندهاتون بگید چرا باید این محتوا رو بخونید کافی نیستش، این که بهشون بگید چرا الان نیازه بخونید مهمه، می تونید از کلماتی مثل همین الان ، امروز یا این هفته استفاد کنید مثلا چرا متخصص محتوا الان درامدشون خوبه؟باید یه حالت فوریت برای مخاطبتون ایجاد کنید، از کلمات و جملات وایرال توی تیترتون استفاده کنیدتیتر شما لحن داستان شما رو نشون می ده، اگه تز محتوا کلمات تکراری استفاده کنید، خواننده تصور می کنه محتوای متنتون هم تکراریه ، از کلمات جدید و جذاب استفاده کنید مثلا یه تیتر می تونه باشه &quot;چرا محتوای پادکست وایرال می شه ؟&quot; می شه تیتر رو کمی جالب ترش کرد &quot;بازگشت محبوبیت محتوای صوتی از رادیو تا پادکست&quot;به جای تیتر متداول &quot;پیشنهادات برای بهبود محتوا &quot; می تونید به &quot;10 راه حلشگفت انگیزبرای تیترنویسی&quot; تبدیل کنید.یه کار دیگه که می تویند بکنید از ضرب المثل هایی توی تیترتون استفاده کنید ، یادتون باشه همه جا نمی شه از کلمات وایرال استفاده کرد، مثلا اگه در مورد یه موضوع جدی دارید محتوایی رو می نویسید باید تیترتون هم جدی باشههمیشه صادق باشید، هنگام نوشتن تیتر دقیق باشیدهمیشه جلب توجه سخت هم نیست، شما می تونید با گفتن جملات بی قائده توجه مخاطب رو جلب کنید مثلا چه طور با تولید محتوا ماهی 50 هزار دلار پول در بیارید &quot; هر چه قدر تیترتون بی قاعده تر باشه توچه بیشنری رو می تونید به خورتون جلب کنید.و مردم روی تیترتون کلیک می کنند، واقعا کلیک می کنند ولی مشکلش اینه که وقتی روی تیتر کلیک کردند محتواشون اون چیزی رو که قول داده توش نیست یا کلا محتواش کلاه برداری باشه، و این باعث می شه عصبانی بشه یا احساس بی اعتمادی بهش دست بدهیه اصل کلی هستش توی سایتتون یا محتوایی که می نویسید هر زمانی اعتماد خواننده رو از دست بدید، به دست اوردنش تغریبا غیرممکنه و دیگه مخاطب سراغ شما نمی یاد، تیتر شما نوع محتواتو رو نشون می ده اگه تیترتون قابل اعتماد نباشه مشتریتون به محتواتون هم اعتماد نمی کنهاگه براتون فقط تعداد کلیک مهم باشه و براتون مهم نیست بعدش چه اتفاقی می افته و مخاطب احساس فریب خوردگی بهش دست می ده ، می تونید توی تیترتون از اغراق یا کلمات فریب دهنده استفاده کنید، محتوا و تیترتون می شه محتوای زرداما اگه به محتواتون اعتقاد دارید ، اگه برای حرف خودتون ارزش قائلید و می خواهید به خوانندتون احترام بگذارید و کاری کنید خواننده دوباره برگرده ، فقط برای جلب توجه تیتر ننویسید، باید بدون دروغ و کلک توجه مخاطبتون رو جلب کنید، یادتون باشه توی تیترهای خوب فریب کارجایی ندارهاز اخبار و موضوعات روز استفاده کنیدمی تونید در تیترتون موضوعات روز استفاده کنید تا توجه مخاطب ها رو جلب کنه ، مشکل این نوع تیترها اینه که چون در مورد موضوعات روزانه هستش ، بعد یه مدتی از مد می افته ، این محتواها بیشتر برای سایت های محتوایی یا خبرگزاری ها یا تیتر های پست های سوشال مدیا به درد می خوره که تاریخ مصرف زمانی دارنداگه جدیدا دیده باشید بعضی تیترها محاوری ای استفاده می کنند مثلا اگه از این لگو خوششتون نمیاد بهمون بگید ، یه نوع تیتر دیگه ای که متداول شده تیترهای سوالیه مثلا&quot;محتوا می تونیه بهترین راه حل برای شما باشه؟&quot;مشکل این نوع تیترها اینه که مخاطب می تونه تو ذهنش بگه &quot;نه&quot;، مخاطب ها فهمیدن خیلی وقت ها جواب این سوال ها نه هستش ، پس زمانی که می خواهید یه سوال توی تیترتون بیارید سعی کنید جوری باشه که مخاطب راحت بهش نه نگه مثلا &quot;محتوای ویدئویی یا صوتی کدامشون بیشتر به درد کسب وکار آنلاین می خوره؟&quot;یا &quot;چه قالب محتوایی به درد کسب وکار شما می خوره؟ پیداش کنید&quot;ترکیب بندی محتوای تیتر باید در نظر بگیرید که عنوانتان را برای کجا می نویسید، برای نشریات رسمی مثل همشهری می نویسید یا دارید برای یه بلاگ می نویسید، شما به طوز کلی دو نوع ساختار تیتر داریم یکی ساختاریه که جمله کوتاهه &quot;7 راز محتوانویسی&quot; یه ساختار دیگه داریم که جمله هستش &quot;شش نکته محتوایی که در سال 1400 ترند شده است&quot; به صورت سنتی تیترهایی که نشریات رسمی تر هستند از جمله کوتاه بیشتر استفاده می کنند، ولی برای در بلاگ ها با هر دو نوع کار می کنند ، نکته ای که هست اینه که یه فرمت رو انتخاب کنید و توی تمام محتواتون از همون فرمت استفاده کنید.یکی از روش هایی که می توان برای جملات کوتاه استفاده کرد، استفاده از تیتر دومهتوی تیتر دوم شما می توانید یه توضیح کامل تری از تیتر اصلی بدید مثلا &quot; 7 راز محتوانویسی&quot; تیتر دوم که زیر تیتر اول توی متن میاد می شه &quot;با تکنیک محتوانویسی می توانید محتوای خود را هم برای سئو و هم برای مخاطب بهینه کنید&quot;تیتر اصلی توجه مخاطب رو جلب می کنه و تیتر دوم توضیحات تکمیلی می ده، تیتر دوم می تونه یه کمک برای سئوی شما باشه و کمک می کنه تا موتور جست و جو هم صفحات بلاگ شما رو بهتر بیاره بالا.اینجا این رو هم یادتون باشه ، محتوای تیتر دومتون یکی نباید توی جزئیات بره، مخاطب یه دیدی از تیتر اول به دست میاره و با تیتر دوم می خواهیم نگاهش نسبت به محتوامون کامل تر بکنه و تیتر دوم هم نباید تکراری باشه توی مثال قبلی دیدم من کلمه 7 رو دوبار تکرار نکردممی شه از تیتر های دوم و سوم برای بخش بندی محتوا استفاده کنیم، این جوری هم یه این تیترها نگا کنید این جملات کمک می کنه مخاطب وارد نگاه اولیه نسبت به اجزای محتواتون داشته باشه و یه ساختاری تو ذهنش بیاد تا محتواتون رو بهتر متوجه بشهیه کار دیگه که تیترها می کنند کمک می کنه تا محتواتون توسط گوگل پیدا بشه، واسه همین باید فکر بکنید که تیترتون رو چه جوری بنویسید که گوگل اون مقاله رو برای کلماتی که مخاطب سرچ می کنه انتخاب می کنه ، شاید مخاطب ها از تیتر کوتاه خوششون بیاد ولی گوگل نه ، خوب پس برای این که تیترتون توی گوگل دیده بشه اول فکر کنید مخاطب این محتوا چی رو سرچ می کنه؟ به اون ها کلمات کلیدی می گن ، ابزاری مثل گوگل ترند و گوگل کیورد پلنر به شما کمک می کنند. این کلمات رو توی تیترتون استفاده کنید تا می توانید کلمات کلیدی رو اول تیترتون بیارید این نکته رو یادتون باشه که گوگل بیشتر از 50 کارکتر رو روی نتایج جست و جو نمیاره، باید بتونید همزمان که کلمه کلیدی رو توی تیترتون دارید با اون تیتر مخاطب رو جذب کنید، وقتی مطلبی رو توی گوگل سرچ می کنید چند تا لینک براتون میاد مخاطب بین چند تا لینک اول کدوم رو انتخاب می کنه؟ اون تیتر ها رو نگاه می کنه پس تیترها رو واسه اون مخاطب ها بنویسید اگه تیترتون جذاب باشه یکی از شاخص هاییه که گوگل شما رو توی سرچ ها بالاتر می یارهاز اعداد توی تیترتون استفاده کنبد ، یکی از دلایلش اینه که شفافیت ایجاد می کنه و اگه می توانید اعداد دقیق استفاده کنید تا دقت مقاله رو مشخص کنهمزیت های محتواتون رو توی تیترتون بیارید، قول هایی ندهید که نمی توانید جواب بدهید،اینجا بحث تیتر تمام شدبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Sat, 17 Jun 2023 15:30:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برند چیست؟ و چگونه استراتژی برند نویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-stw5i3gpszkl</link>
                <description>برندخوب توی این قسمت می خواهیم در باره مفاهیم کلی برند صحبت بکنیمقبل از این که در مورد برند صحبت کنم یه نکته ای رو بگم،  مفاهیمی که در مورد برند دارم اینجا می گم مفاهیم برند از نگاه بازاریابیه ، الان در مورد برند با یه استراتژیست برند صحبت کنید نگاهش یه تفاوت هایی  با این مفاهیم داره ولی اینجا شما با کلیات برند و مفاهیم کلیش اشنا می شید.الان وقتی افراد خارج حوزه مارکتینگ در مورد برند صحبت می کنند بیشتر منظورشون به سمت شناخته شدن یه محصول یا کسب و کار می ره مثلا می گویند این محصول برند شده یعنی دارن می گن این محصول شناخته شده ولی مفهموم برند فرق می کنه ، برند در واقع مفهومیه که تو ذهن مخاطب از کسب وکار ایجاد می می شه مثلا وقتی شما می گید خودرو تسلا تصویر پیشران بودن تو ذهن مشتری ایجاد می شه این می شه برند اون کسب وکاربرند چیست؟برند چیست؟ برند یه قوله یه وعدست ، توقعیه هستش که تو ذهن مشتری شکل گرفته که کسب وکار بهش عمل می کنه، یعنی اون تصویری که تو ذهن مشتری از کسب وکار ایجاد می شه ، که این کسب وکار این خصوصیت ها رو داره به این تعهدات عمل می کنه یعنی شما یه توقعاتی از اون برند تو ذهن ایجاد می شه  مثلا اگه شما تسلا می خرید توقعتن اینه که تمام مشخصات تسلا روی مرزهای تکنولوژی باشهبرندتون باید با کسب و کارتون متناسب باشه و ارزش هایی رو که خلق می کنه با ارزش های کسب وکارتون هم پوشانی داشته باشه و اون ارزش هایی که ارائه می کنید تو اولویت های مشتری شما باشه و شما بتوید بهتر از رقباتون اون ارزش رو ارائه کنید.مراحل ساخت برندواسه ساخت یه برند 5 تا مرحله وجود داره1- تعریف برندتو مرحله اول برند رو تعریف می کنید، همون جور که گفتیم برند یه قوله ، باید اینجا مشخص کنید که این قول دقیقا چی هستش و رابطه این برند با ارزش های کسب وکارتون رو مشخص می کنید و ارزش های اصلی و فرعی برند رو مشخص می کنید2- پوزیشنینگ تو مرحله دوم پوزیشنینگ هستش ، تو این مرحله مشتری هاتون رو مشخص می کنید ، چه مزیت هایی رو از محصول شما می خواهند و چه نگاهشون نسبت به برند شما نسبت به رقباتون چیه؟3- مشخصات برندهمرحله بعدی مشخصات برنده ، اسم برند چیه؟ هویتش چیه؟ تا زمانی که مشتری ها برند رو می بینند قولش در نظرشون بیاد4- اگاهیه برندمرحله چهارم ، اگاهیه برنده این که مشتری ها تا کارمنداتون چه قدر با برندتون اشنانند و این که مفاهیم برندتون چه قدر تو ذهنشون شکل گرفته5- ارزش برندمورد اخرم ارزش برنده ، این که برند چه قدر برندیگ توی فرایند کسب وکار و فروش داره تاثیر می گذاره و چه تاثیری رو روی کسب وکار گذاشتهتعریف برندهمون جور که گفتیم بخش اول می شه تعریف برند ، تعریف یه برند یه مجموعه رفتارها و مزیتهاییه که یه برنده تو تمام اجزاء کسب وکار سعی کنه اعمال کنه ، این تعریف از درک کسب وکار شما نشعت می گیره ،حوزه کسب وکار شما رو به چی می شناسند؟ این کسب وکار شما چی کار داره می کنه؟ و چرا داره این فعالیت رو انجام می ده؟ چه محصولی رو تولید می کنه؟ هدفش از فعالیت هاش چیه؟برندتون باید با ارزش های کسب وکارتون سازگار باشه در غیر این صورت باورش برای مشتری هاتون سخت می شه مثلا اگه شما یه شرکت هستید که وسایل خونه می فروشته مثلا فرش خوب اگه برندتون حول این باشه که ما محصولات سالم تولید می کنیم این با محصول فرش نمی خونه ، مزیت های محصول شما کیفیت یا زیبایی یا چیزهایی شبیه اینه سالم بودن محصول به محصول و کسب وکار شما ربط ندارهپس همون جور که گفتیم برندتون با خود کسب وکارتون سازگار باشه ، حالا یه مرحله جلوتر برند باید با ارزش های کسب وکار هم سازگار باشه مثلا شما یه شرکت محصولات بهداشتی دارید ارزش های یه همچین کسب وکاری حول سلامتی می گرده این که محصولشون چه قدر سالمه یا باعث سلامتی می شه یا چه قدر موثره حالا مواردی مثل &quot;ما برای بهبود سلامتی شما تلاش می کنیم&quot; یا &quot;محصولات ما سالم و اثرگذاره یا محصولات ما کمک می کنه یه زندگی سالم تری داشته باشید&quot; می تونه تو تعریف برندتون بیادبرای ببیند کدوم یکی از موارد با برند شما سازگارتره و بیشتر به محصول و کسب وکارتون می خوره می تونید با کامنداتنون یا مشتریاتون تستشون کنید حتی اگه الان شرایط این ها رو تو کسب وکارتون ندارید ، یکی رو انتخاب بکنید و بیاید سعی کنید کسب وکارتون رو به اون سمت ببریدبرای تعریف برندتون باید اونو با یه جزییاتی توصیف کنید این توصیف می تونه ویژگی های خود برند باشه یا مزیت های خود محصول یا احساسی باشه که با برند درگیری می شه یا حتی تصویری باشه که مشتری زمانی که می خواهد محصول رو بخره از خودش دارهبرای این که بتونید این توصیفات رو جمع کنید شروع کنید یه مجموعه جملاتی رو براساس ارزش های کسب وکار خودتون بنویسید که برندتون رو توصیف می کنهمثلا همون شرکت بهداشتی رو در نظر بگیرید این شرکت یه محصول داره که درد مفاصل رو کم می کنه خوب برای این محصول ما می تونیم بنویسیم &quot;ما به کاهش درد شما توی سختی کمک می کنیم&quot; ، &quot;ما به ارامش شما کمک می کنیم &quot;این جملات رو بنویسیدمرحله بعدی اینه که این جملات رو دسته بندی کنید این ها رو براساس مزیت های محصول ، احساسات ، این که محصول چه احساسی رو تو مشتری به وجود میاره ، مزیت های اقتصادی محصول این که چه طوری محصول می تونه باعث صرفه جویی تو زمان و هزینه بشه تصویر مشتری ، این که وقتی محصول رو می خره چه تصویری از خودش براش به وجود میاد، یا چه تصویری می خواهد دیگران ازش داشته باشند یا می خواهد به چه تصویری برسهو مزیت های دیگه ای که برای جامعه محصول شما داره دسته بندی کنید مثلا اگه 10 تا جمله داشتید و 3 تا دسته ، جملات هر دسته رو ترکیب یا اولویت بندی کنید به صورتی که برای هر دسته به جمله داشته باشید مثلا برای همون محصول بهداشتی ما مزیت های محصول جمله &quot;کم کردن درد شما هنگام سختی&quot;، &quot;تاثیر سریع&quot; و &quot;تشکیل شده از مواد ارگانیک&quot; داشته  باشیم میام جمله رو اینجوری میاریم که &quot;هنگام سختی درد شما سریع کاهش پیدا می کند&quot; و قسمت موارد ارگانیک اولویت خودتون نمی دونید و حذفش می کنید پس الان واسه هر دسته یه جمله داریماین جا یادتون باشه دقیقا می خواهید چی رو برندینگ کنید یه کسب وکاره ، یه محصوله یا یه ویژگی خاص یه محصولهمثلا همون محصولات بهداشتی می تونید روی برندینگ ارگانیک بودن محصولات کارکنید یا روی برندینگ یه محصول خاص مثلا همون محصول کاهنده درد مفاصل کار کنید یا میاید روی کل کسب وکار کار می کنید که مثلا همون شرکت لوازم بهداشتیه اولش دقیقا مشخص کنید دارید روی برندینگ چی کار می کنیدخوب تا این جا بخش اول تعریف برند رو گفتیم که شما تو جملاتی برندتون رو با جزئیات توصیف می کنید و این توصیفات رو دسته بندی می کنید جملات هر کدوم از دسته ها رو به یک جمله خلاصه می کنید این جملاتی که جلوی شماست بخشی از توصیف برندتونهیه بخش دیگه از شخصیت برنده، هر برند می تونه مثل یه شخصیت به نظر برسه و شخصیت منحصر به فرد خودش رو داشته باشه یعنی مثل یه انسان یه مجموعه ویژگی هایی رو داشته باشه ، این ویژگی ها کمک می کنه مشتری بتونه ارتباط بهتری با برند شما برقرار کنه ئ درک بهتری از برند شما داشته باشهبرای ایجا یه شخصیت برند یه فهرستی از ویژگی های شخصیتی درست می کنید که شخصیت برند شما رو تشکیل می ده، شخصیت هایی که برای برند نوشته می شه رو می شه به 5 دسته تقسیم کرد ، مورد اول صداقته ، بعدی هیجانه ، لیاقت ، وقار و استحکام شخصیت، هر کدوم از این دسته ها یه مجموعه خصوصیاتی رو در بر می گیره مثلا تو صداقت ، خاکی بودن ، راست گویی ، بی شیله پیله و دوستانه رو شامل می ه حالا خود دوستانه رو هم می شه به خصوصیات ریز رو شامل مب شه مثلا گرم ، شاد ، دلسوز ، خوش رو رو می توید مثال بزنیدبرای نوشتن شخصیت برند از مجموعه صداها خصوصیت شخصیتی وظیفه شما اینه که چند تا از این ها رو که با هم متناسب اند رو انتخاب کنید تا یه شخصیت منحصر به فرد بشه مثلا می تونید خصوصیت هایی رو انتخاب کنید که با خصوصیات مخاطب هدف شما می خونه شما باید خصوصیاتی رو انتخاب کنید که در نهایت مشتری احساس کنه برند به قولش عمل می کنه ، این شخصیت برند هم شخصیت ادم هایی رو که توی کسب وکار تصمیم گیرند اند رو هم منعکس می کنهحالا می خواهیم برند رو تعریف کنیم میایم دسته بندی ها و جملات توصیفات برند و خصوصیات شخصیت برند رو جلومون می گذاریم و یک جمله از همه این ها خلاصه و در میاریم این می شه تعریف برندمونمثلا برای همون محصولات بهداشتی خصوصیاتی مثل دلسوزی رو انتخاب کنیمو برای جمله توصیفیمون &quot;هنگام سختی درد شما سریع کاهش پیدا می کند&quot; رو انتخاب می کنیم و خصوصیت برند هم شد دلسوزی، حالا این دو تا رو با هم ترکیب می کنیم  مثلا می نویسیم &quot;کمک به شما برای کاهش درد&quot;، این تعریف بسیار ساده سازی شده برند یک محصولهیه مورد دیگه هم که باید بگویم یه شرکت می تونه چند تا برند رو هم زمان داشته باشه و مشتری ها نمی دونند که این شرکت صاحب چند تا برند هم زمانه این روش هزینه برتره چون مجبورید روی چند تا برند هم زمان سرمایه گذاری کنید ولی ازادی عمل رو بالاتر می بره و می تونید توی حوزه های مختلف وارد بشید ، یه روش دیگه اینه که کل شرکت به برنده و تمام محصولات اون شرکت زیر نظر اون برند میاد تو این مدل از نظر مالی به صرفه تره ولی حوزه برندتون رو نمی تونید خیلی گسترده کنیدبعضی ها هم این دو تا رو ترکیب می کنند و شرکت یه برند اصلی داره ولیدر کنارش چند تا برند فرعی هستش که هم از برند اصلی شرکت کمک می گیره و هم یه برند مستقلهگفتیم برندیگ یعنی قولی که در مورد محصول یا خدمات داریم به مشتری می دیم، این مزیت هایی که به مشتری ارائه می کنیم چند مدل داره یه مدلش مزیت هاییه که در مورد خود محصوله ، مثلا واسه محصول بهداشتی ارگانیک بودنشه، یا تاثیر گذاری بالاشه یا عوارض نداشتنشه  این ها می شه مزیت های خود محصول ، مدل دوم مزیت های اقتصادیه ، این که چه قدر محصول یا خدمات، تو زمان و هزینه صرفه جویی می کنه مثلا همون محصول بهداشتی رو اگه استفاده کنید از بیماری پیشگیری می کنه یا تو سلامتی بلند مدت اثر می گذاره یه مدل مزیت دیگه هم هست که مزیت احساسیه ، تو محصول بهداشتی می شه احساس سلامتی یا ارامشی که محصول ایجاد می کنهخوب حالا واسه برندمون کدوم رو اولویت بگذاریم؟ این بستگی به مشتری شما داره و بسته به این داره کی می خواهید مشتری رو متقاعد کنید وقتی مشتری نسبت به یه محصولی احساس نیاز می کنه ، در مورد اون تحقیق می کنه و بعد محصول رو ارزیابی می کنه دو دسته برند داریم بعضی از برند ها تو قسمت نیاز مشتری رو متقاعد می کنند این برندها بیشتر روی مزیت احساسشون تمرکز می کنند و بخش دیگه ای از برند ها روی مزیت های اقتصادی و مزیت خود محصول تمرکز بیشتری دارند اون ها تو مرحله ارزیابی بیشتر مشتری رو متقاعد می کنند اینم بگم که متقاعد کردن مشتری تو مرحله نیاز خیلی سخت تریه و نیاز به یه فعالیت بلند مدت تری داره ولی متقاعد سازی تو مرحله ارزیابیه هم نیاز کم هزینه تره و هم  خلاقیت کمتری نیاز داره و هم زمان کمتری می برهپس این جوری شد که اگه می خواهید تو مرحله نیاز مشتری ، مشتریتون رو متقاعد کنید روی مزیت های احساسی کار کنید واگه می خواهید تو مرحله ارزیابی و مقایسه مشتری رو متقاعد کنید روی مزیت های اقتصادی و خود محصول تمرکز کنید متقاعد سازی مشتری تو مرحله نیاز سخت تره ، زمان بر تره و پایدار تره ، ولی متقاعد سازی تو مرحله ارزیابی کم هزینه تر و اسون ترهوقتی بخواهید توی مرحله ارزیابی برندینگ بکنید باید بیشتر روی ارزش پیشنهادیتون تمرکز کنید ، یادتون باشه تو ارزش پیشنهادی برندتون، باید برای مخاطب هدف و مزیت هایی که اولویت اون ها هستش رو ارائه کنید و بیاد بگه چرا برندتون بهتر می تونه این مزیت رو نسبت به رقباتون ارائه بکنهبرگردیم به مثال شرکت تولید مواد بهداشتی مثلا تعریف برند اون شرکت اینه که &quot;ما به بهبود سلامتی مشتریامون متعهدیم&quot; یا کمک می کنیم تو این تعریف، قول برند تعهد برای بهبود سلامتی مشتریانه خوب حالا می خواهیم برند محصولمون رو برای قسمت ارزیابی محصول برندینگ کنیم مثلا محصول ما همون کاهش دهنده درده یادتون باشه گفتیم تعریف یه برند مجموع توصیفات و شخصیت برنده، میایم ارزش های پیشنهادی محصولتون رو براساس نظر مشتری اولویت بندی می کنیم مثلا اولویت اون تاثیرگذاری سریعه باید توی توصیف برندمون یعنی قسمت اول تعریف برند حتما اولویت ارزش پیشنهادی رو بیاریمو اینم توجه کنید تعریف برند محصولمون باید با تعریف برند کل شرکت همخوانی داشته باشه مثلا تعریف برند این محصول بود &quot; کمک به شما برای کاهش درد&quot; حالا اولویت ارزش پیشنهاد از نگاه مشتری تاثیرگذاری سریعه اینو توی تعریف برند میاریم که می شه &quot; کمک به شما برای کاهش سریع درد&quot; با تعریف برند شکرت که &quot;ما به بهبود سلامتی مشتریامون متعهدیم&quot; همپوشانی دارهپس یه بار دیگه به صورت خلاصه می گم برند شما می تونه تو 3 مدل مزیت رو داشته باشه مزیت خود محصول ، مزیت اقتصادی و مزیت احساسی اگه می خواهید محصولتون رو زمانی که مشتری احساس نیاز می کنه بهش ارائه بکنید باید روی مزیت احساسی تمرکز بیشتری بکنید واگه می خواهید زمانی که مشتری داره ارزیابی می کنه بهش ارائه کنید روی مزیت های اقتصادی و خود محصول تاکید کنید یعنی وقتی تو مرحله ارزیابی برندینگ می کنید حتما ارزش پیشنهادی اولویت مشتری توی تعیف برندینگتون بیاد.خوب تعریف برند رو انجام دادیم حالا می خواهیم در مورد پوزیشنینگ صحبت کنیمپوزیشنینگ پوزیشنیگ استیتمنت چرایی محصولتان را به چه چیزی محصوتان و چه کسی محصوتان وصل می کنهتوی پوزیشنینگ استیتمنتون پنج المان رو باید در نظر بگیرید مورد اول مخاطب هدفه ، مورد دوم اون نیاز و خواسته ای که محصول برطرفش می کنه ، سوم خود محصوله ، چهارم ارزش پیشنهادی خاصیه که محصول رو از محصول رقبا متفاوت می کنه و پنجم هم مزیت هایه که این ارزش خاص رو به وجود میارهپوزیشنیگ استیتمنت یه همچین شکلی دارهبرای کسانی که مخاطب هدف که این  نیاز یا خواسته را دارد به وسیله محصول برطرف می شود، که در مقایسه با رقبا مزیت های خاص دارند که ارزش پیشنهادی خاص رو برای مشتری به وجود می اورندمثلا همون مثال محصول کاهنده درد رو براش یه پوزیشنینگ استیتمنت بنویسیمبرای مبتلایان به درد مفاصل که درد مفصلی ممتد دارد، کاهنده سریع مفاصل می تونه بهشون کمک کنه، این کاهنده درد ارگانیک که باعث می شه در بلند مدت به پوست آسیب نرسونهدر مورد مخاطب هدف مفصل صحبت کردیم ، همون جور که قبلا گفتیم شما باید بین مخاطب هاتون یکی رو به عنوان مخاطب هدف انتخاب کنید ، همه نمی تونند مخاطب محصول و خدمات شما باشند شناختن مخاطب هدفتون برای موفقیت کسب وکارتون یه کار ضروریه ، وقتی شما تونستید مخاطب هدفتون رو مشخص کنید ، می دونید چه ارزش هایی پیشنهادی برای این مخاطب ها اولویته و چه پیامی روی این گروه مخاطب اثر می گذاره ، مثلا برای همون محصول بهداشتی مثلا کسایی که باشگاه می روند و ورزش زیاد می کنند و این مشخصات جغرافیایی و جمعیتی رو دارندوقتی کامل متوجه شدید که مخاطب هدفتون چیه؟ بعد می ریم سراغ قسمت دوم که چه نیاز و خواسته ای رو از این گروه برطرف می کنیم ، وقتی می خواهیم نیاز و خواسته رو مشخص کنیم ، باید به دو تا سوال جواب بدیم ، نیاز رو داری برای چه کسی حل می کنید و چه نیازی رو برطرف می کنیم ؟مثلا برای همون محصول بهداشتی می تونیم بگیم برای کسایی که دردهای ممتد مفصلی دارند و برای دردشون نیاز به یک مسکن دارند، این می شه توصیف یه نیاز ، قسمت اول به سوال نیاز رو داری برای چه کسی حل می کنید؟ جواب می ده و قسمت دوم چه نیازی رو برطرف می کنیم ؟مشکل این نیازی که نوشتیم اینه که تمرکزش بیشتر روی خود محصوله باید سعی کنیم نیاز و خواسته رو از نگاه مشتری بنویسیم مثلا برای کسایی که دردهای ممتد مفصلی ناشی از فعالیت های زیاد ورزشی دارند و برای دردشون نیاز به یک مسکن با اثرگذاری سریع و عوارض حداقلی دارند، توی دومی اومدیم دغدغه های اصلی مشتری رو هم اوردیم ،وقتی نیاز و خواسته رو از نگاه مشتری بنویسیم پوزیشنینگ به مراتب موثرتر و قوی تری رو خواهیم داشت، اگه از تیمتون بپرسید که محصول یا خدمات شما چه مشکلی از مشتری رو برطرف می کنه بیشتر مواقع اون محصول یا خدمات رو میاند توصیف می کنند ولی باید روی خواسته و نیاز مشتری تمرکز کنید خودتون رو جای مشتری بگذارید و سعی کنید از نگاه اون ها به محصول یا خدماتتون نگاه کنید ، از خودشون بپرسید دقیقا چی نیاز دارندو چه خواسته ایشون رو واقعا مب خواهد که برطرف می کنهمشخصات برندهمورد سوم محصوله، ما 4 شکل محصول داریم ، شکل اول محصول هایی هستش که الان وجود دارندمثلا در مورد مثال کاهنده درد ، الان محصول هایی مثل کاهنده درد یا تقریبا شبیه اون وجود داره یا مثلا محصول هایی مثل روغن هایی که از مغازه می خرید تو این دسته اند تقریبا شبیه هم اند،یه تیپ دیگه از محصول ها داریم ، که شبیه اون وجود داره ولی با یه تفاوت هایی مثلا همون کاهنده درد اگه تو بازار ارگانیکش نباشه ، اینو بگم که تفاوت تو هر چیز نیستش منظور از تفاوت، تفاوت هاییه که برای مشتری مهمه و تو اولویت هاشه مثلا موارد شوینده که از مغازه می خرید تو این دسته اند دیده باشید هر کدوم از شوینده ها سعی می کنند نسبت به هم دیگه متفاوت باشند و مثلا ما تو شویندمون یه انزیم یا موارد خاصی رو استفاده می کنیم، یه مورد دیگه اینه که به جز این که شامل یه محصول می شه ، شامل یه محصول دیگه هم می شه مثلا وقتی همزمان نرم افزار حساب داریه و هم نرم افزار crm یه دسته جدیده که اصلا شبیه اون توی بازار نیستشاین تصمیم صاحب کسب وکار هم می تونه باشه که محصلش رو توی کدوم یکی از این دسته ها قرار بده ، مثلا گوشی های هوشمند رو در نظر بگیرید ایفون و سامسونگ با تمام تفاوت هاشون می تونند توی دسته اول قرار بگیرند، هر دو تاشون گوشی هوشنمد اند و می تونند توی دسته دوم قرار بگیرند ایفون گوشی هوشنمده با این تفاوت که داره از سیستم ios  استفاده می کنه و با اندروید کلا فرق می کنه ، زمانی که ایفون شروع کرد می تونست بگه که ما تو دسته سوم هستیم درسته ما گوشی موبایلم ولی می تونیم هم زمان گوشی هوشنمد هم باشیم ولی کاری اپل خودش رو تو دسته چهارم گذاشت ، وقتی اولین گوشی های اپل اومد ، اون ها می تونستند بگند ما یه گوشی هستیم با یه امکانات جدید ولی اومدند خودشون رو به عنوان یه محصول جدید که گوشی های هوشمنده معرفی کردند که شبیهش اصلا نیست.خوب صاحب کسب وکار از کجا بتونه انتخاب کنه کدوم دسته براش بهتره ، برای مارکتینگ دسته اول آسون ترین و ارزون تریه ، چون نیاز زیادی نیستش در مورد محصول توضیح بده و دسته چهارم گرون ترین و پر ریسک ترینه ولی می تونه بیشترین درامد رو هم داشته باشه چون نیاز داره یه محصول کاملا جدید رو تو ذهن مشتری ها جا بندازید ، و دو دسته دیگه بین این ها هستش ، هم از لحاظ هزینه و هم از لحاظ سختیهر کدوم از این گزینه ها رو انتخاب کردید باید پوزیشنینگ برندتون رو هم براساس اون بنویسید و زمانی که می خواهید تو مرحله قیف پیامی رو برای محصولتون بنویسید باید این مورد رو در نظر بگیریدخوب مورد چهارم ارزش پیشنهادی خاصه ، این که محصول و خدمات ما چه چیز خاصی رو برای مشتری دارندبرای این که بتونیم ارزش پیشنهادی خاص رو تعریف کنیم باید به یه سری سوال جواب بدیماول این که پیشنهادی چیه و کی اون رو اولویت بندی می کنه؟دوم چه جوری می شه ارزش های پیشنهادی ور فهمید؟سوم ارزش پیشنهادی خاص چیه؟همون جور که قبلا گفتیم ارزش اون فایده یا منفعتی یه که از محصول و خدمات برای مشتری هدف داره و در عوضش مشتری هدف پولی رو پرداخت می کنه ، یادتون باشه ارزش اون فایده ایه که مشتری از محصول خدمات شما به دست میاره نه اون فایده ای که به نظر شما T برای مشتری مفیده ، و کی اونو اولویت بندی می کنه مشتری هدفتونسوال دوم این بود که چه جوری می شه ارزش های پیشنهادی ور فهمید؟، این جوریه که محصول و خدمات شما یه مجموعه مشخصات و کاربردهایی داره ، این مشخصات و کاربردها هر کدوم فایده هایی داره این فایده ها برای خود محصول تعریف می شه حالا میاید این فایده ها رو با مشتری تست می کنید که کدوم رو مشتری اولویت قرار می ده اون هایی رو که مشتری تو اولویت قرار داده می شه ارزش پیشنهادیحالا می خواهیم بدونیم ارزش پیشنهادی خاص چیه؟ محصول ما یه مجموعه مشخصاتی داره قسمتی از مشخصات که با ارزش های مشتری همپوشانی داره می شه ارزش های پیشنهادی ما ، یه بخشی از این ارزش ها با ارزش های رقیب مشترکه ، اون ها هیچی ، اون ارزش هایی که با رقیب های ما اشتراکی نداره می شه ارزش پیشنهادی خاص مامورد چهارم و پنجم مزیت خاص و ارزش پیشنهادی خاصه ، این ارزش پیشنهادی زمانی اتفاق می افته که بتونیم ارزشی رو به وجود بیاریم که فقط ما می تونیم اون ارزش رو ارائه بدیم نه رقبامون ، برای این کار باید سه مرحله رو طی کنیم که از ویژگی های محصول و خدمات شروع می شه ، مرحله بعدیش مزیته و در نهایت به ارزش پیشنهادی خاص می رسهپس اول میایم و ویژگی های اصلی مشخصات محصول و خدماتون رو لیست می کنیم ، این ویژگی ها مواردی از مشخصات محصول و خدمات ما هستش که کاربردیه و احتمال می دید برای مشتری مهم باشه ، مثلا محصول ما درد رو کاهش می ده یا ارگانیهیه مرحله بعد از ویژگی ها قابلیت هاست مثلا محصول ما درد رو سریع کاهش میده این کاهش سریع درد به خاطر چند ویژگیه که محصول ما داره یا کاملا محصول ما طبیعیه که از چند تا ویژگی مثل ارگانیک بودن مواد و فرآوری غیر ماشینی محصول به دست میادخوب حالا این ویژگی ها و قابلیت ها رو باید به مزیت تبدیلشون بکنید ، مثلا مزیت محصول ما که از ویژگی و قابلیت هاش کاهش سریع درد و طبیعی بودن محصوله می تونه این باشه&quot; سریع ترین کاهنده درد طبیعی &quot;خوب حالا که مزیت ها رو نوشتیم دو تا سوال باید بپرسیم کدوم یکی از این مزیت ها واسه مشتری مهمه و سوالی که این مزیت رو خاص می کنه اینه که رقیب ما این مزیت رو داره؟اگه برای مشتری مهم بود و رقیب ما هم اونو پیشنهاد نمی داد می شه مزیت خاص ، خوب حالا مثلا مزیت خاص ما اینه که تنها کاهش دهنده درد طبیعی هستیم ، حالا می خواهیم اینو به ارزش پیشنهادی واسه مشتری تبدیل کنیم مثلا می گوییم سریع ترین و کم خطرین کاهنده درد هنگام اسیب ورزشی هستش ، این می شه ارزش پیشنهادی خاص ، این که مزیت خاص رو واسه مخاطب هدف شخصی سازی می کنیمهدف ما از این مرحله اینه جند تا مزیت و ارزش پیشنهادی منحصر به فرد بنویسیم ، مزیت هایی که هم زمان برای مشتری مهمه و ما اونو ار زقبامون بهتر ارائه می دیم ، وقتی این مزیت ها و ارزش پیشنهادی خاص رو تونستید پیدا کنید اونوقته که می تونید پوزیشنیگ استیتمنت خودتون رو بنویسیدتوی پیامی که واسه محصولتون می نویسید زمانی که از این ارزش پیشنهادی خاص می خواهید استفاده کنید حتما ویژگی ها و قابلیت های مربوط به اون ارزش پیشنهادی خاص رو بیارید مثلا وقتی می گوییم سریع ترین و کم خطرین کاهنده درد هنگام اسیب ورزشی ، باید این ویژگی رو هم بگید که محصولتون ارگانیک و فرآوری طبیعیه ،یادتون باشه مشتری ها براساس ارزش پیشنهادی خاص خرید می کنند آنها ویژگی ها و قابلیت ها را نمی خرند، ممکنه به بعضی ویژگی ها اهمیت ندند ، اون ها براساس ارزش شما رو ارزیابی می کنندمهم نیست چه قدر ویژگی که محصو شما داره نوآورنه یا خاصه مهم اینه که چه ارزشی رو برای مشتری به وجود میارهیکی از چالشهای ما این بودش چه جوری از ویژگی ها و قابلیت ها به مزیت برسیم ، اولین کاری که باید بکنید اینه که ویژگی ها و قابلیت ها رو از نگاه مشتری ببینید ، برای این کار باید یه درک خوبی از نیازها و خواسته های مشتری داشته باشید و بدونید اون ها دقیقا چه جوری از محصول و خدمات شما استفاده می کنند ، خیلی وقت ها وقتی خودمون رو جای مشتری می گذاریم اون نیاز ها و خواست های خودمون رو نگاه می کنیم اون جوری که خودمون خرید می کنیم یا از یه محصول استفاده می کنیم رو در نظر می گیریم یا براساس اطلاعاتی و دانشی که داریم به محصول و ویژگی ها و قابلیت هاش نگاه می کنیم این نگاه درستی نیستش باید نیاز و خواست مشتری بدونیم نحوه خرید و استفاده مشتری و دانشی که اون داره نسبت به کسب وکارمون و رقبامون رو در نظر بگیریمیه نکته دیگه ای هم که وجود داره اینه که وقتی محصول یا خدماتی رو داریم اون ویژگی ها و قابلیت هایی که منحصر به فرده یا نوآورانه هستش یا برای به وجود امدنشون زحمت زیادی کشیدید برای شما مهم می شه ولی احتمال داره این ها اصلا برای مشتری مهم نباشه ، پس اولین کارمون این شده که از نگاه مشتری ویژگی ها و قابلیت ها رو ببینم ، مورد دوم ترکیبه ، بعضی وقت ها یه قابلیت خودش یه مزیت می شه ، بعضی وقت ها چند تا قابلیت رو باید با هم ترکیب کرد تا یه مزیت به دست بیاد یا بعضی وقت هام یه قابلیت به چند مزیت می رسه پس می شه از ترکیب قابلیت ها به یه مزیت رسید ااین باعث می شه هم دستمون باز باشه و هم عمیق تر روی ویژگی ها و خدمات فکر کرد.مورد سوم هم دقیق کردن ویژگی ها و قابلیت هاست ، شما ویژگی ها و قابلیت ها رو عمومی توصیف می کنید مثلا می گید سریع حالا بیاید این توصیف عمومی رو دقیقش کنید مثلا بیاید بگید توی 2 دقیقهاز مشتریاتون بپرسید چه مزیت هایی از محصول و خدماتتون براشون مهمه چه انتظارتی از خدمات و محصولات داشتند ، و بعد ببینید اون ها براساس چه قابلیت ها و ویژگی های محصول شماند وقتی این اطلاعات رو به دست اورید همراه 3 مرحله ای که گفتیم می تونید مزیت هاتون رو بنویسدهمون جور که گفتیم مشتری ها ارزش پیشنهادی محصول و خدمات شما رو می خرند ، جایی شما می تونید خودتون رو از رقبا متفاوت کنید که ارزشی پیشنهادی خاصی رو بتونید بهشون پیشنهاد بدید که تو اولویت های مشتری باشه ، یکی از هنرهای مارکترها اینه که مزیت هایی که کسب وکار یا محصول و خدمات داره رو بتونه به صورت ارزش پیشنهادی خاص به مشتری ارائه کنه ، یعنی جوری بتونه مزیتی که الان کسب وکار یا خدمات و محصول شما داره رو به صورت یه ارزش پیشنهادی خاص به مشتری ارائه کنه مثلا اگه مزیت خاص محصول شما &quot; سریع ترین کاهنده درد طبیعی &quot; هستش و مخاطب هدف شما مثلا ورزش کارها هستند چه جوری این رو به مشتری هدف ارائه کنه که هم یه ارزش واسه مشتری هدف باشه و هم جز اولویت های مشتری هدف باشه ، بعضی از این ارزش ها قابل اندازه گیری اند مثلا می گید محصول شما سریع اثر می کنه این ارزش ها رو معمولا کسب وکارها تو ارزش های پیشنهادیشون میارند ولی بعضی از این ارزش ها هستش که قابل اندازه گیری نیستش مثلا احساس ارامشی که محصول واسه مشتری به وجود میاره این ها رو معمولا کسب وکارها کمتر توی ارزش پیشنهادیشون میارند مثلا خدمات فروش باکیفیت نه فقط باعث راحت تر شدن خرید از شما می شه ، بلکه باعث یه اعتمادی از جانب مشتری به شما هم می شه پس تمام ارزش هایی که محصول و خدمات شما دارند رو در نظر بگیرید نه فقط ارزش هایی که راحت قابل اندازه گیری هستنداینم در نظر بگیرید تا می تونید ارزش هاتون رو واسه مشتری هدف شخصی سازی و واضح کنید یعنی ارزش هایی رو که پیشنهاد می کنید رو توی یه جمله کلی نیارید مثلا وقتی از کاهنده سریع درد استفاده می کنید بیاید بگید دقیقا در چند دقیقه درد کاهش پیدا می کنه مثلا کاهنده درد در 2 دقیقه فایده ای که این کار داره اینه که اگه مشتری بخواهد محصول شما رو با یه محصول مشابه مقایسه کنه اگه هر دو تا نوشته باشید کاهنده سریع درد ، از کجا تشخیص بده کدوم محصول رو بخره ، اگه یکی نوشته باشه کاهنده درد در 2 دقیقه و اون یکی نوشته باشه کاهنده سریع درد ، چون مشتری ملاکی برای سرعت کاهش درد نداره اون محصولی که روش نوشته کاهنده درد در 2 دقیقه رو می خره حتی شاید اون که نوشته کاهنده سریع درد تو یه دقیقه درد رو کاهش بده ولی چون مشتری نمی دونه که تو چند دقیقه درد رو کاهش می ده و فقط ارزشرو کلی توصیف شده اونی رو که توصیف دقیق تر شده می خرهخوب برای این که بتونید ارزش پیشنهادی تون رو دقیق تر توصیف کنید سوال هایی مثل چه قدر؟چند تا؟ در چه زمانی؟ برای کی؟ و چرا؟ را در مورد ارزش پیشنهادیتون پاشخ بدیدمثلا اگه ارزش پیشنهادی خاص ما بود &quot; سریع ترین و کم خطرین کاهنده درد هنگام اسیب ورزشی&quot; ، کلمه سریع ترین رو کاهنده درد در 2 دقیقه و کم خطر ترین رو به کاهنده درد طبیعی و بدون عوارض جانبی تبدیل بکنید ، توی ارزشتون مخاطب هدفتون ورزش کارها بوده اگه می خواهید همین بمونه &quot; هنگام آسیب ورزشی رو عوض نکنید&quot; ولی اگه مثلا می خواهید مشتری هدفتون ورزش کارهای رزمی باشند اینه به هنگام آسیب های ورزشی رزمی تغییر بدیدخوب پس ارزش پیشنهادی جدید ما شده &quot; کاهنده طبیعی درد در 2 دقیقه برای آسیب های ورزشی رزمی بدون عوارض جانبی&quot;همون جور که گفتیم در پیامتون می تونید از ارزش پیشنهادی به خصوص ارزش پیشنهادی خاص استفاده کنید ، گفتیم هم زمانی که بخواهید از ارزش پیشنهادی تو پیامتون استفاده کنید بهتره اونو کنار ویژگی ها و قابلیت هاتون بیارید معمولا به ازای هر ارزش پیشنهادی 3 تا 4 تا ویژگی و قابلیت وجود داره پس اگه بخواهید یه کمپین بنویسید و روی 4 تا ارزش پیشنهادی تمرکز کنید جیزی حدود 15 تا 20 تا ویژگی و قابلیت رو باید به مشتری ارائه کنید که تعداد خیلی زیادی ویژگی و قابلیته و این تعداد زیادی رو نمی شه به مشتری منتقل کرد از این 15 تا 20 ویژگی باید حدود 4 تا 5 تا رو انتخاب کرد، حالا چه جوری روی بین 15 تا 5 تا رو انتخاب کنیمروزانه مشتری ها با تعداد زیادی پیام مواجه می شن ، به تعداد محدودی گوش می کنند و تازه از اون تعداد محدود فقط چند تاشونه که ارزش پیشنهادیشون نظر مشتری رو جلب می کنه ، تازه زمانی که نظر مشتری رو جلب کرد مشتری این ارزش رو با ارزش هایی که رقبا پیشنهاد می کنند مقایسه می کنه ، این ارزش باید جوری باشه که یا متفاوت یا بهتر از رقبا باشه پس فقط مهم نیست که یه ارزشی رو به مشتری پیشنهاد بدید باید یه ارزش خاص رو به مشتری پیشنهاد بدید که هم زمان این ارزش خاص جزو اولویت های مشتری باشه، یادتون باشه گفتیم ارزش پیشنهادی خاص اون ارزشیه که هم برای مشتری مهمه و هم رقیبمون اون رو ارائه نمی کنه از تمام ارزش هایی که می خواهید تو کمپینتون استفاده کنید این ارزش های خاص هستند که اساس کمپینتون رو تشکیل می ده پس اگه قراره روی 4 تا ارزش کار کنید ، 1 یا 2 تاشون حتما باید ارزش پیشنهای خاص باشهو روی اون ویژگی ها و قابلیت های خاص باید تمرکز کنیم که ویژگی ها و قابلیت های ارزش پیشنهادی خاصه ، یعنی اگه می خواهیم توی پیامتون یه ارزش پیشنهادی رو بیارید ولی این ارزش ، ارزش پیشنهادی خاص نیستش یه ارزشیه که رقیبمون هم ارائه می ده و می خواهیم بگیم ما هم ارائه می دیم این ارزش رو ، اگه این ارزش 4 تا ویژگی داشته باشه روی اون ویژگی باید تمرکز کنید که ویژگیش با ارزش پیشنهادی خاص یکی باشه، مثلا ارزش پیشنهادی خاص شما سرعت کاهش درده و ارزشتون استفاده راحت از محصوله ، یکی از دلایل سرعت کاهش درد ژل بودن محصوله و به این دلیل ژل بودن هم استفاده ازش راحته ، پس باید روی ویژگی ژل بدون که ویژگی مشترک بین ارزش پیشنهای خاص و ارزشتونه تمرکز کنیدخوب پس تا این جا برای پیاممون این که چه ارزش های پیشنهادی خاص و چه ارزش هایی رو که می خواهیم توی پیام کمپیمون استفاده کنیم رو مشخص کردیم قابلیت های و ویژگی هایی رو هم که می خواهیم توی پیام بیاریم رو هم مشخص کردیم حالا تو گام بعدی باید بیایم تو پیاممون بیاریم این ارزش چه مشکلی از مشتری رو حل می کنه چه خواسته ای رو ازشون برطرف می کنه چه منفعتی برای مشتری داره یا چه دردی رو ارزش کاهش می ده؟ مثلا همون کاهنده درد سریع ، سریع ترین بودن یه ارزش پیشنهادی خاصمون بود ، خوب این سرعت چه مشکلی رو از ورزش کار حل می کنه ؟ مثلا کمک می کنه درد سریع کم بشه و ورزش کار دوباره به مسابقه یا تمرین برگرده این مشکلیه که از مشتری هدف حل می شه ان رو هم توی پیاممون باید بیاریم مورد اخری که توی پیاممون می تونید بیارید اینه که حل مشکل چه تاثیراتی روی مشتری داره مثلا اگه سریع دوباره به مسابقه برگشتید احتمال برنده شدنتون بیشتر می شه ، اوردن این مورد الزامی نیستش بستگی به ارزش و پیامتون داره که از این مورد استفاده بکنید یا نهخوب پس برای پیاممون مواردی که باید در نظر بگیریم ارزش پیشنهادی و ارزش پیشنهادی خاص ،چند تا قابلیت و ویژگی که تمرکزش روی قابلیت ها و ویژگی های ارزش پیشنهادی خاصه ، نیازی و خواسته ای که از مشتری برطرف می شه رو بیاریم و در نهایت اگه لازم بود تاثیراتی که این حل نیاز و خواسته روی مشتری داره رو بیاریممثلا ارزش پیشنهادی خاصتون می شه کاهش درد در 2 دقیقه ، ویژگیش می شه ژله بودن ، نیازی که برطرف می کنه اینه که سریع می تونید به ادامه مسابقه برگردید و تاثیری که داره اینه که احتمال برنده شدن رو بالا می برهوقتی ییامون رو نوشتید اون رو با 3 تا 4 تا از مشتری هاتون امتحان کنید ببینید واکنش اون ها نسبت به پیام چه طوری؟ ارزش هایی که اورلویت اون هاست توی پیام اومده ؟ می تونند با محتوای پیام ارتباط برقرار کنند؟ پیام براشون قابل فهمه؟ نیاز و خواسته ای که تو پیام اومده براشون مهمه؟ تاثیری که نوشتید تو اولویت هاشون هستش؟ می تونند باهاش ارتباط برقرار کنند؟ به نظر مشتریتون چی به پیام اضافه بشه پیام رو بهتر می کنه؟ چه جوری مشتری بهتر با پیام ارتباط برقرار می کنه؟ نظرات مشتری رو بگیرید و روی پیامتون اعمال کنیداین توجه داشته باشید که نیاز نیستش حتما تمام نظر مشتری ها اعمال بشه باید پیامتون و نظر مشتری رو جمع بندی کنید این که بتونید درست جمع بندی کنید به تجربتون برمی گیره ،حالا اگه قراره پیام تو قسمتی از کمپین قرار بگیره ، تو تمام ابزارهای که استفاده می کنید این پیام باید اعمال بشه مثلا اگه کمپینتون ایتستاگرامیه و پیامتون رو توی تبلیغی که می خواهید به یه اینفلونسر بدید اورید ، توی پیجتون هم باید پست هایی با اون پیام بروید و اگه قراره مشتری بعد از اون توی سایتتون بره ، تو صفحه فروشتون ارزش های پیشنهادی که تو پیام اورید رو بیارید پس اگه قراره کمپین بروید پیامتون توی تمام مسیر مشتری کمپین اعمال بشهبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jun 2023 22:13:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش پیشنهادی چیست؟ چگونه آن را طراحی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-sfezl5siw4lr</link>
                <description>ارزش پیشنهادیارزش پیشنهادیارزش پیشنهادی یا value proposition چی هستش؟ارزش پیشنهادی توصیف کننده فایده های است که مشتریان می توانند از محصول و خدمات شما انتظار داشته باشندیعنی قولی هستش که به مشتری ها می دیم که محصول یا خدمت این فایده ها رو می تونه براشون داشته باشهاین که محصول یا خدمت شما چه مشکلی از مشتری رو می تونه حل کنه یا چه خواسته ایش رو برطرف می کنه یا این که چه جوری کمک می کنه بهشون به اهداف شخصی یا شغلیشون برسندارزش (VALUE)خود کلمه ارزش یعنی چی یعنی اون فایده یا فایده ها که به مشتریمون می دهیممثلا شما می خواهید از یه جایی به یه جای دیگه توی شهر برید، ارزش پیشنهادی اسنپ اینه که با چند تا کلیک یه ماشین رو می تونید اختصاصی بگیرید، راننده می دونه کجا شما رو سوار کنه و کجا پیاده کنه ، نیازی به چونه زدن روی قیمت مسیر نیستش، قیمتش هم کم و بیش به صرفه هستش و نیازی هم دیگه نیست پول نقد داشته باشید شما دقیقا به این دلایل از اسنپ استفاده می کنید ، این ها می شن ارزش های پیشنهادی اسنپپس یه بار دیگه می گم ارزش شد اون فایده یا فایده های محصول و خدمات ما و ارزش پیشنهادی اون منافعیه که به مشتریتون پیشنهاد می دید و اون انتظار داره از محصول یا خدمات شما به دست بیارهارزش افزوده (ADDED VALUE)خوب حالا یه مفهوم دیگه به اسم ADDED VALUE یا ارزش افزودهارزش افزوده یعنی چی؟یعنی الان محصول یا خدمات شما یه ارزش های پیشنهادی داره یعنی یه مجموعه فایده هایی برای مشتریاتون داره حالا اگه شما یه ارزش جدیدی به محصول یا خدماتتون اضافه کنید یعنی یه فایده جدیدی به محصول یا خدمات شما به اضافه بشه ، این می شه ارزش افزوده شمامثلا همون اسنپ اون ارزش هایی رو که قبلا گفتیم داره حالا می خواهد یه ارزش افزوده درست کنه میاد و تخفیف می گذاره ، یعنی قیمتش رو اورده پایین ، یعنی یه فایده جدید درست کرده یعنی یه ارزش جدید رو اضافه کرده ، که این می شه ارزش افزودهتو مارکتینگ کجا از لفظ ارزش افزوده بیشتر استفاده می کنند اون جا که شما از حالت معمول خدماتی که دارید می دید یه خدمت بیشتری رو بدید مثلا تخفیف بدید یا وقتی یه چیز مجانی به مشتریتون بدیدیه جای دیگه ای هم که استفاده می کنند زمانیه که شما نسبت به رقیباتون یه خدمت بیشتری رو می دید مثلا رقیب شما پول می گیره بابت پیک و شما ارسال رو رایگان می کنید، اینم یه ارزش افزوده است که شما ایجاد کردیدبرای این که بتونید ارزش پیشنهادیتون رو مشخص کنید می تونید از بوم ارزش پیشنهادی استفاده کنیدبوم ارزش پیشنهادیبوم ارزش پیشنهادی از دو بخش تشکیل شده است: یکی بخش «پروفایل مشتری» و دیگری بخش«نقشه‌ی ارزش».Value Proposition Canvasاینجا توی بوم ارزش، پروفایل مشتری رو در سمت راست و نقشه ارزش رو در سمت چپ هستشپروفایل مشتری&quot;«پروفایل مشتری» توصیف کننده بخش مشتری خاصی در مدل کسب و کارتان به صورت ساختارمندانه و با جزییات بیشتر است. این بخش مشتری را به کارها، دردسرها و منفعت ها تقسیم می کند.&quot;توی پروفایل مشتری می خواهد مشتری کسب وکار رو توصیف کنه این توصیفاتش رو توی 3 بخش دسته بندی می کنهکارهای مشتری&quot;کارهای مشتری : آنچه را که مشتریان می کوشند در شغل و زندگی خود انجام دهند به زبان خود آن ها توصیف می کند.&quot;کارهای مشتری
در واقع می خواهد یک فهرستی از کارهای اصلی که مشتری ها توی شغل یا زندگی انجام می دهند رو تهیه کنید ، اون کارهایی که مشتری ها سعی می کنند انجامش بدن که می خواهن نیازیشون برطرف بشه یا مشکلیشون حل بشهیادتون باشه که این کارها رو از نگاه مشتری بنویسیداهمیت کارها از نگاه مشتری با هم فرق می کنه ،بعضی کارها از نگاه مشتری خیلی مهمه، بعضی کارها هم از نگاه مشتری اولویت بالایی نداره، پس از نگاه مشتری کارها رو هم باید اولویت بندی کنیدمثلا از این کارها می تونه خوردن روزانه صبحانه یا فرستادن بچه ها به مدرسه، سوار تاکسی شدن برای رفتن سرکار حالا باید بین این کارها اون کارهایی که توی حوزه شما هست رو پیدا و بینشون براساس نگاه مشتری اولویت بندی کردمنفعتبخش بعدی منفعت هاست&quot;منفعت ها: نتایجی را که مشتریان می خواهند به دست آورند یا فایده های ملموسی را که به دنبال آن هستند را توصیف می کند. &quot;منفعتیعنی همون فایده هایی که مشتری انتظار داره بدست بیاره، بعضی از این منفعت ها ضروری اند یعنی ابتدایی ترین انتظاراتند، مثلا شما از یه گوشی انتظار تماس تماس تلفنی رو انجام بده ، بعضی منفعت ها مورد انتظارند مثلا وقتی شما یه گوشی می خرید انتظار دارید بازی های موبایلی توش ران بشه یه منفعت مطلوبه این زمانیه که یه فایده ای بیش از انتظار ما داشته باشه مثلا همون گوشی بتونه به وسایل دیگون هم وصل بشه اخرین منفعت هم منفعت غیر منتظره هستش ، این زمانیه که فایده ای داشته باشه که حتی به ذهن ما هم نمی رسه مثلا اولین باری که گوشی های لمسی اومده بودنددردسرها&quot;دردسرها: نتایج بد، ریسک ها و موانع مربوط به کارهای مشتری را توصیف می کند.&quot;دردسرها
منظور تمام موردهایی هستش که باعث آزار مشتری می شهیعنی موردی هستش که مانع می شه مشتری کاری رو انجام بده و ریسک های مشتری رو توصیف می کنهمثلا دردسرهایی هستند که حین خرید به وجود می آیند مثلا سایت درست کار نمی کنه ، یه دردسرهایی هستند که از همون اول مشخصه مثلا قیمتش بالاست یا بعضی از این دردسرها ریسک های از نگاه مشتری هستند ، مثلا احتمال این که کیفیت محصول خوب نباشهیادتون باشه کارهای مشتری، منفعت و دردسر رو باید از نگاه مشتری نوشت  و همیشه هم باید اون ها رو نگاه مشتری اولویت بندی کرد.نقشه ارزشبخش دوم نقشه ارزش هستشنقشه ارزش پیشنهادی، ویژگی های ارزش پیشنهادی خاصی در مدل کسب و کارتان را با جزییاتی کامل توصیف می کند. این نقشه، ارزش پیشنهادی شما را به دردسرکاه ها ، منفعت سازها و محصولات و خدمات تقسیم می کند.در واقع این قسمت ارزش هایی رو که کسب وکار شما پیشنهاد می کنه رو میاد توصیف می کنهاین توصیف ارزش پیشنهادی شما خودش به سه قسمت دردسرکاه ها، منفعت سازها و محصولات و خدمات تقسیم می شهمحصولات و خدمات بخش محصول و خدمات که همون محصول یا خدماتتتونه، حالا این خدمت یا محصول می تونه یه محصول فیزیکی یا دیجیتال باشه یا مثلا خدمتش می تونه خدمت مالی باشه یا خدمات باشه مثل پیش فروش یه ساختمونمحصولات و خدمات 
دردسرکاهدردسرکاه ها توصیف می کند که چطور محصولات و خدماتِ شما دردسرهای مشتریان را کاهش می دهد.دردسرکاه
می گه چه جوری محصول و خدمات ما دردسرهایی رو که مشتری داره کم یا حذف کنید، و یا چه جوری محصول یا خدمات ما ریسک های مشتری رو هم کم می کنه،تعداد دردسرها معمولا کم نیستند ولی زمانی ارزش پیشنهادیمون قوی می شه که اون دردسر های مهم و اصلی برای مشتری حل بشه، برای همین اون زمانی ما بهینه عمل می کردیم که محصول یا خدمات ما بتونه دغدغه های اصلی مشتری رو بتونیم برطرف کنیممنفعت ساز   منفعت سازها توصیف می کنند که محصولات و خدماتِ شما چطور برای مشتریان منفعت ایجاد می کند.منفعت ساز  
یعنی دقیقا محصول و خدمات شما چه فایده ای برای مشتری دارهاین جا یه توضیح بدم یه تفاوت بین دردسرکاه و منفعت ساز وجود داره ، هر دو تا این ها می تونند منفعتی رو ایجاد کنند یا دردسری رو کاهش بدهنداما تفاوت این ها در اینه که اون دردسرکاه ها یکی از دردسرها ی پروفایل مشتری رو کم می کنهمثلا مشتری شما توی پروفایلش هست که مشکل خواب داره شما یه آرامش بخش بهش می دید این دردسرکاهه ولی منفعت ساز به طور خاص یه منفعتی رو درست می کنه مثلا کمک می کنه مشتری سریع تر یه کاری رو انجام بده ، شما دارید یه منفعت خاصی رو ایجاد می کنیدتفاوت بین دردسرکاه و منفعت سازهایه تفاوتی هم بین نسبت دردسرکاه ها و منفعت سازها و دردسر و منفعت هستش ، دردسرکاه و منفعت ساز رو شما می سازید و در اختیار شماست ولی دردسر و منفعت انتظار مشتریه و شما کنترلی روش ندارید و نمی تونید چه منفعتی رو اولویتش قرار بده و چه دردسری براش مهم باشهفواید جدولدر واقع  بهترین کاری که می تونید بکنید اینه که اون منفعت هایی رو که برا مشتریتون اولویته توی محصولتون بگذارید و دردسرهایی که براش مهمه رو سعی کنید کم کنید.زمانی میان پروفایل مشتری و نقشه ارزش یک تناسبی به وجود میاد که منفعت هایی که تو اولویت مشتری اند پیشنهاد بدید و اون دردسرهایی که براشون مهمه رو کاهش بدید برای این کار برید توی پروفایل مشتری ببینید چه منفعت هایی براش اولویته و چه دردسرهایی هم براش مهم اندو بیاید ببینید توی نقشه ارزشتون این پیشنهاد ها اومده یا نه ، اگه نتونستید اون منفعت های اصلی مشتری رو پیشنهاد بدید و اون دردسرهای اصلیشو کم کنید عملا ارزشی واسه مشتری ایجاد نکردید.خوب توی بوم ارزش پیشنهادی  دو قسمت داشتش پروفایل مشتری و نقشه ارزش، تو قسمت پروفایل مشتریپروفایل مشتری: کارهای مشتری ، منفعتی که مشتری انتظار داره و دردسرهایی که به نظرش میاد بودشتوی قسمت نقشه ارزش نقشه ارزش: هم محصول و خدمات ما، منفعت های محصولمون و مواردی که محصول و خدمات ما باعث می شن دردسر مشتری کم بشه بودشتو قسمت قبل هم گفتیم بهینه ترین کار اینه که منفعت های محصولمون رو به منفعت هایی که اولویت مشتریه منطبق یا نزدیکش کنیم این یه بخش از کارهنحوه ارائه به مشتریبخش دوم ارائه هستش ، ارائه این منفعت ها به مشتریه جوری باشه که با اولویت هاش مشتری منطبق بشهمثلا وقتی مشتری می ره توی صفحه فروش فایده های محصول شما رو بررسی می کنه یه برداشتی از فایده های محصول شما توی ذهن اون شکل می گیره اگه برداشت مشتری از فایده هایی که براش داره با اولویت هاش منطبق باشه اون وقته که انگیزه پیدا می کنه خرید کنهتو اون لحظه که مشتری می خواهد تصمیم بگیره که از شما خرید کنه، براساس فایده هایی که از محصول شما درک کرده تصمیمش رو می گیره نه همه فایده های که محصول شما ، پس اینجا درک مشتری از فایده های محصول شما مهم می شه.تازه اینم اضافه کنم که تصمیم های مشتری ها همیشه هم منطقی نیستند، خیلی از تصمیم ها رو مشتری احساسی می گیره و معمولا اون احساسی که نسبت به تصمیم داره  مهم تر از منطقیه که پشت تصمیمهپس متوجه شدیم هنر ما اینه که برای مشتریمون، فایده های محصولمون رو هم براساس اولویت مشتری براش توضیح بدیم ،اگه همه فاید های محصول رو بگیم اون فایده هایی که برای مشتری اولویت داره بین بقیه فایده ها گم می شه پس اگه محصول ما 10 تا فایده داره اون فایده هایی که برای مشتریمون اولویت اند رو براشون واضح شرح بدیمو یادتون باشه مشتری براساس ارائه ای که شما از فایده های محصولتون می کنید و درکی که از این ارائه می کنه تصمیم خریدش رو می گیرهاین که ایا باید تمام فایده هایی که اولویت  مشتری اند رو بیایم و کامل توضیح بدیم یا یه خلاصه ای از هر کدومشون بیاریم بستگی به مشتری و کسب وکارتون دارهبعضی وقت ها توضیحات کامل بهتر جواب می ده ، بعضی وقت ها هم مشتری حوصله نمی کنه همه محتوا رو بخونه و فقط می خواهد یه خلاصه ای از محتوا رو بخونه، انتخاب بین این که کدوم روش ها بهتره باید تست کنید و ببیند کدوم مدل محتوا بهتر براتون جواب می دهنحوه پیشنهاد دادن هم مهمه مثلا وقتی محصولتون رو معرفی کردید کنارش یه پیشنهاد تخفیف میدید یا یه گارانتی بازگشت وجه یک هفته ای می گذارید یا مثلا یه اشانتیون می دید کدوم یکی از این پیشنهادها رو باید بدید؟ اینم باید تست کنید ببیند کدومشون بازدهی بیشتری توی فروشتون دارندمثلا 50% درصد تخفیف یا نصف قیمت یا یکی بخر دوتا ببر همه این ها یه پیشنهاد اند اما حتی بین یه پیشنهاد، بازدهی این ها به خاطر نحوه بیان متفاوتشون با هم فرق می کنهیک نکته ای هم که باید اینجا بگم تفاوت بین فروش تو b2b و b2c هستشتوی b2cشما فایده ها رو براساس مشتری اولویت بندی می کنید ولی تو b2b فایده ها رو هم براساس اولویت بیزینس و هم خریدار بیزینس اولویت بندی می کنیدیعنی  به جز این که فایدهایی که محصول برای بیزینس داره باید فایده هایی که واسه خریدار اون بیزینس داشته باشه رو هم ببینداین که محصول چه تاثیری روی خریدار اون بیزینس داره، شغلش رو آسون تر می کنه؟ چه قدر رو شغلش اصلا اثر می گذاره؟ چه منفعت شخصی این خرید می تونه براش داشته باشه؟ پس توی فروش B2b فقط اولویت های بیزینس رو در نظر نگیرید اولویت های خریدار بیزینس رو هم در نظر بگیرید.جز فایده ها باید دردسرکاه ها رو هم مشخص کنید ، مهم ترین دردسر قیمته ولی همیشه محصولی با کمترین قیمت به فروش نمی رهمواردی مثل قابل اعتماد بودن کسب وکار، این که مطمئن نیستیم که واقعا این خدمت یا محصول رو با این کیفیت ارائه می شه ، یا این که گارانتی نمی ده یا توی صفحه فروش یا نقطه های تماسش یه مواردی هست که ادم رو به شک می اندازه ، سعی کنید محتواتون رو جوری بنویسید که این دغدغه های اصلی مشتری برطرف بشهیکی دیگه از دردسرها قیمت ارسال محصوله، برای خیلی از مشتری ها این هزینه مهمهبعضی از کسب وکارها میاند و هزینه های ارسال رو یا نمی گند یا اخر تو صفحه پرداخت، به هزینه مشتری اضافه می کنند این فقط باعث ناراحتی مشتری می شه ،فقط هم هزینه ارسال نیستش مالیات ارزش افزوده ، هزینه بسته بندی یا این تیپ هزینه هایی که روی قیمت میاره رو همون اول به مشتریتون بگیدخیلی وقت ها وقتی خرید انلاین می کنید برای این که بدونید این هزینه ها چه قدره تا صفحه پرداخت برید ، این اصلا مطلوب نیست شفاف توی صفحه فروشتون این هزینه ها رو بگیداگه هم بتونید هزینه ارسال رو هم رایگان کنید این می تونه یه فایده خیلی مثبت برای مشتریتون باشه این که تا چه قدر خرید هزینه رایگان کنید رو هم می تونید تست کنیدخوب نتیجه گرفتیم برای نوشتن محتوای فروشتون، تمام فایده های محصول یا خدمات رو یک جا به مشتری ارائه نکنید اون ها رو براساس اولویت های مشتری ، اولیت بندی کنیدو اولویت های اصلی مشتری رو اول بهش نشون بدید، مزیت هاتون نسبت به رقباتون رو هم براساس اولویت مشتری بیان کنید، در کنارشم هم دردسرهای اصلی که واسه مشتری مهمه مثل قیمت ، هزینه های جانبی رو شفاف بگید، سعی هم بکنید محتواتون رو هم جوری بنویسید که دغدغه های مشتری رو برطرف کنهحالااین محتوایی رو هم که نوشتید رو بیاید تست کنید ، بهترین تست هم برای صفحه فروشتون هم واسه کسایییه که اولین بار وارد سایت شما شدند، شروع کنید محتواتون رو تست کردن تا به یک صفحه فروش بهینه برسید.برای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله معرفی &quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2023 15:01:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بودجه بندی برای تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-xelsjci7jmzh</link>
                <description>بودجه بندی برای تولید محتواهزینه مارکتینگ بخش ضروری از هزینه های هر کسب وکاریه چون با مارکتینگه که فروشی به وجود میاد و به این هزینه ها باید یه نگاه سرمایه گذاری داشت که اگه درست  سرمایه گذاری بشه  بازدهی بالایی داره ، معمولا بودجه های مارکتینگ محدوده و این هنر مارکتره که با این بودجه محدود بیشترین بازدهی رو داشته باشه ، بعضی از این هزینه ها بازگشت کوتاه مدت دارند مثلا هزینه تبلیغات تلویزیونی. برای معرفی یه محصول و بعضی از این هزینه ها بازگشتشون بلند مدته مثل هزینه ای که برای برندینگتون می کنید، معمولا تو کسب و کارهای کوچک اولین جاهایی که از بودجه اش می زنند بودجه مارکتینگه، مارکتره باید صاحب کسب وکار رو توجیه کنه که بدون تبلیغات فروشش پایین میاد و درامدش کم می شه.مشخص کردن هدف تولید محتوابرای این که بتونید بودجه مارکتینگ رو محاسبه کنید باید اهداف کمپینتون رو از قبل مشخص کرده باشید هدفتون چیه ؟ دقیقا چی رو می خواهید به دست بیارید ؟ کیا قراره این جا باهاتون همکاری کنند؟ اینو تو چه بازه زمانی می خواهید انجام بشه؟ این سوال ها رو باید کامل بهش جواب بدیدمثلا فقط می خواهید اگاهی از کسب وکارتون برای مشتری ها به وجود بیاورید یا می خواهید فروشتون رو بیشتر کنید یا اصلا می خواهید شراکای تجاریتون رو گسترش بدید هر هدفی واسه کمپینتون دارید باید قبل از تعیین بودجه مارکتینگ مشخص بشه ، همون جور هم که قبلا گفتیم واسه این اهداف باید معیار داشته باشید تا بتونید موفقیت یا شکستش رو اندازه بگیریدمشخص کردن قیمت محصولیه مورد دیگه که قبل از شروع کمپین و تعیین بودجه مارکتینگ باید انجام بدید قیمت گذاری محصولاتتونه ، قیمت محصول از نگاه مشتری میزان ارزشیه که برای محصول یا خدماتتون قائلید و ان ها حاضرند بابت محصول هزینه کنندبرای کسب وکار قیمت درامدیه که بابت محصول یا خدماتش می گیره و هزینه ها و سودش رو پوشش می ده ، این قیمت به متغیرهای زیادی مثل رقبا ، مشتری ها یا حتی محدودیت های قانونی بستگی داره و قیمت گذاری بخش مهمی از مارکتینگه که باید قبل از شروع کمپینتون مشخص شده باشهارزش طول عمر مشتری (Customer lifetime value)ارزش طول عمر مشتری یکی از معیارهای مهم تو بودجه کمپین هاست ، این مهمه که بدونید چه قدر باید هزینه کنید تا یه مشتری رو جذب کنید ، چه قدر باید هزینه کنید تا اونو به عنوان مشتری نگه دارید و چه قدر  اون مشتری براتون آورده داره، از نگاه clv جذب یه مشتری فقط برای یه خرید نیستش بلکه برای ایجاد یه رابطه  کسب وکاره ، چون حفظ مشتری فعلی خیلی کم هزینه تر از پیدا کردن مشتری جدیده پس به صرفه تره که مشتری هایی رو جذب کنید که امکان نگه داشتنشون باشهارزش طول عمر مشتری، ارزش کل آورده یک مشتری در تمام دوره رابطه اون با کسب وکارهبرای این که بتونید ارزش طول عمر مشتری رو مشخص کنیم باید بدونیم طول عمر مشتری دقیقا چیه؟ منظور طول عمر مشتری واقعا طول عمر خود مشتری نیستش بلکه متوسط زمانیه که مشتری تو اون بازه یه متوسط خریدی از شما می کنهمثلا اگه هر سال یه مشتری از شما خرید کنه طول عمر مشتری 1 ساله و اگه توی دوره های 4 ساله دو بار از شما ولی در بازه های زمانی نامنظم خرید کنه ظول عمر مشتری 4 ساله ، اینو یادتون باشه هر مشتری طول عمر خاص خودش رو داره ولی ما برای این که محاسباتمون رو راحت کنیم طول عمر مشتری رو واسه مشتری هایی که هر کمپین اورده یه عدد حدودی می گیریمخوب حالا می خواهیم ارزش طول عمر مشتری رو محاسبه کنیم ، ارزش طول عمر مشتری می شهCLV=(کل هزینه فروش ، جذب مشتری و خدمات فروش)-(تمام درآمد مشتری در طول عمر کلی مشتری)یعنی مثلا اولین خرید یک مشتری 100 هزار تومان است و در دو دوره 1 ساله طول عمر مشتری 2 بار خرید 100 هزار تومان انجام دهد و هزینه جذب مشتری 50 هزار تومان و هزینه محصول هم 50 هزار تومان استارزش طول عمر مشتری رو ابنجوری به دست میارید که 100 تومان خرید اول تو دوره اول 2 تا 100 تومان و در دوره دوم 2 تا 100 تومن دیگه خرید کرده که می شه 500 تومن مجموعش حالا بابت جذب اولیه 50 تومن و 5 تا محصول با هزینه 50 تومن فروخته شده که می شه 300 تومن پس clv می شه 200 هزار تومان200=(5×50+50)-(100+2×100+2×100)اگه فقط به فروش اول نگاه کنید 100 تومن درآمد بوده که 50 تومنش هزینه جذب و 50 تومنش هزینه محصوله که بظر میاد فروش سود آوری نباشه ولی اگه به ارزش طول عمر مشتری نگاه کنید می بینید که توی 2 سال 300 تومن سود داشته اگه ارزش طول عمر مشتری رو در نظر بگیرید بلند مدت تر به مشتری ها نگاه می کنید و متوجه می شوید بعضی کمپین ها کوتاه مدت شاید سودی نکنید ولی بلند مدت سوداور می شهمیزان سرمایه گذاری برای تولید محتوامعمولا این طوریه که تو سال های اول یه کسب وکار هزینه قابل توجهی از درامد رو باید برای هزینه مارکتینگ گذاشت ولی کسب وکارهایی که چند ساله دارند فعالیت می کنند یه تعداد مشتری از قبل دارند و هزینه مارکتینگشون کمتره مگر این که بخواند کسب وکارشون رو گسترش بدهندبیشتر کسب وکارها اون قدر که پولشون می رسه روی مارکتینگ هزینه می کنند یعنی یه درصدی از درامدشون رو روی مارکتینگ می گذارند این عدد می تونه بین 5 تا 20 درصد باشه و معمولا برای کسب وکارهای جا افتاده 10 درصده ، حسن این که بودجه مارکتینگ درصدی از فروش باشه اینه که اولا همیشه یه حداقلی برای مارکتینگ هزینه می شه دوما اگه فروش بره بالا بودجه مارکتینگ هم بیشتر می شه پس قاعدتا با بیشتر شدن بودجه مارکتینگ احتمالا فروش هم بیشتر هم می شهولی مشکلش اینه که اگه کسب وکارتون رشد نکرده باشه این درصد عدد کمی می شه و اون بودجه ای که نیازه که رشد کنید توش در نظر گرفته نمی شه ، خیلی وقت ها هم مناسبتی روی مارکتینگ هزینه می کنند مثلا یه کمپین به یه مناسبت می روندنحوه بودجه بندیهمیشه توی بودجه مارکتینگتون یه نگاهی به رقبا و میزان هزینه ای که اون ها روی مارکتینگ می کنند باید داشته باشید اگه اون ها هزینه قابل توجهی می کنند و شما نمی تونید به اندازه اون ها هزینه کنید تنها راه حلتون اینه که بهینه تر روی مارکتینگتون هزینه کنید برای این کار باید برنامه داشته باشید و از قبل مشخص کنید هدفتون چیه و براساس اون یه برنامه مارکتینگ بنویسید و براساس اون برنامه مارکتینگ بودجتون رو مشخص کنیداین بودجه شامل چند دسته هزینه می شه اولین هزینه ، هزینه ثابته مارکتینگ مثل حقوق مارکتر ، اکانت منیجر اینستاگرامتون ، سئوکارتون بخش دوم هزینه ها هزینه تولید محتواست مثل هزینه که به یه گرافیست برای طراحی پوستر می دید یا هزینه ای که به یه عکاس برای عکس های اینستاگرام می دید یا هزینه تدوین محتواتون بخش سوم هزینه ها،  هزینه انتشار محتواست مثل هزینه ای برای تبلیغات تلویزیونی ی دید یا پولی که به یه اینفلونسر می دیدبرای تمام هزینه ها قبل از این که کسی رو استخدام یا سفارشی رو به کسی بدید حتما حسابی تحقیق کنید تا با کمترین هزینه بیشترین خروجی بگیریدسعی کنید براساس داده هایی که به دست میارید تصمیم بگیرید تو کدوم حوزه مارکتینگ تمرکز کنید برای این کار می تونید تست برید مثلا هم زمان یه بودجه محدودی رو روی مقایسه بازدهی تبلیغات کلیکی و اینفلونسر مارکتینگ برید ببیند کدوم بهتر برای کسب و کارتون جواب می ده این هم در نظر بگیرید که باید  این دو تا تست رو هم تحلیل کنید شاید تبلیغی که رفتید تبلیغ خوبی نبوده با در نظر گرفتن این ها باید پیدا کنید بهترین شیوه برای شما کدومهبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله &quot;معرفی کلاس های دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2023 10:17:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراحل تولید محتوا (مقاله سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B3%D9%88%D9%85-qoenuxkbmeaz</link>
                <description>مراحل تولید محتواخوب قسمت دوم که استراتژی و برنامه محتوا بود تمام شدمی رویم سراغ قسمت سوم که تولید محتواستتولید محتواتولید محتوای مقدماتی یه پروسه هست، توی این پروسه یه مواردی رو به عنوان فرضیه در نظر می گیریم بعد میایم این فرضیه هایی رو که در نظر گرفتیم تست می کنیم ببینیم فرض های اولیمون درست بوده یا نه ، توی این پروسه نیاید سعی کنیم دیدگاه هامون رو اثبات یا رد کنیم وقتی شما قبلا چند کمپین محتوایی انجام دادید براساس تجربتون میاید می گید چه محتوایی به درد مشتری می خوره ولی همیشه این تجربه ها جواب نمی ده باید پروسه تست محتوا داشته باشید تا مطمئن بشم محتوایی که درست می کنیم رو مشتری می پسنده؟توی این تست سعی کنیم  بدون این که روی مشتریامون تاثیر بگذاریم ببینیم بازخورد اون ها نسبت به ایده ی محتوای ما چی هستش؟در واقع شما با این تست ریسک تولید محتواتون رو کم می کنید اگه مجموعه شما یه مجموعه متوسطه ، هزینه و زمانی که روی محتواتون می گذارید براتون خیلی مهم می شه  اگه قراره هزینه و زمانی رو تولید محتواتون بگذاربد ، محتواتون باید جواب می بدهولی اگه مجموعه شما مجموعه، یه مجموعه بزرگ تریه اهمیت هزینه و زمان کم می شه و مسائلی مثل برند یا فرصت های کسب وکار مهم تر می شه، برای یه شرکت بزرگ مثل دیجیکالا، هزینه یا زمانی که برای تولید محتواش گذاشته می شه خیلی براشون اولویت نیست تا این که محتوایی که تولید می شه با برندش سازگاری باشه و رابطه اش با بعضی شرکای تجاریش رو به هم نزنه ،پس هر مجموعه ای براساس اولویت های خودش محتواش رو تست می کنهتست محتوابرای تست محتوا ما 5 تا مرحله داریم ، مرحله اول  موضوع و ایده محتواست که از دو مرحله قبل داریم ،مرحله دوم نوشتن فرضیاته ، ما اومدیم براساس تجرمون ، پرسونای مشتری و تحقیقات بازارمون و رقبامون توی ایدمون یه فرضیاتی رو از  نیاز و رفتار مشتری در نظر گرفتیم  این فرضیه ها رو می نویسیممثلا ما موسسه آوزش زبان داریم و می خواهیم از سریال های خارجی محتوای آموزش زبان درست کنیم ما اینجا فرض گرفتیم که مخاطب های ما به سریال های خارجی علاقه مند اند این فرضیات رو می نویسیم ، مرحله بعدی اینه که برای این فرضیات یه معیاری در نظر می گیریم و شاخص هایی رو برای موفقیت و شکست معیار هامون می نویسیم ، مرحله چهارم اینه که محتوا رو تست می کنیم و مرحله نهایی هم بازخوردگیریهفرضیات تست محتواتا این جا احتمالا می دونید می خواهید حول چه ایده ای محتواتون رو درست کنید، هر ایده ای که به ذهن شما می رسه براساس یه مجموعه پیش فرض هایی  از نیاز و رفتار مشتریاست که ایده رو براساس اون ها شکل داریدتوی هر محتوایی ما پیش فرض های زیادی انجام می دیم که خیلیاشون هم به عنوان بدیهیات اولیه تو ذهنومنه ، مثلا وقتی چیتوز تبلیغ با کارکتر کارتونی انجام می ده پیش فرضش این بوده که مخاطب هدفش کارکتر انیمیشنی ور می پسنده ،حالا براساس تجربه یا برداشتتون از مشتریاتون اون مواردی رو که به عنوان بدیهیات در نظر می گیرید باید در موردش فکر کنید حالا واقعا اون بدیهیات درستند؟این جوری باید فکر کنید که برای این که این محتوا برای مشتری جذاب باشه چه مواردی باید واقعیت داشته باشند.مثلا یکی محتواهایی که خیلی معموله محتواهای تیپ آوزشیه یه شرکت تعمیرات موبایل بلاگ های آموزشی در مورد تعمیرات موبایل می گذاره اینو فرض کرده کسی که موبایلش مشکل پیدا می کنه ، مشکل رو توی اینترنت سرچ می کنهو مثلا می فهمه احتمالا نیاز به تعویض قطعه داره و به اون شرکته که محتوای آموزشی گذاشته برای تعویض قطعه باید مراجعه می کنهسوال اینجاست به نظر شما کسی که اون محتوای آموزشی رو می خونه و به خاطر اون مقاله اموزشی واقعا به اون شرکته اطمینان می کنه ؟توی فرضیات اون فرضیاتی رو برای تست اولویت قرار بدید که ریسک بیشتری داره مثلا اگه محتوایی درست می کنید که به یه فیلم اشاره می کنه ببینید اصلا مشتری شما اون فیلم رو می شناسهخوب حالا وقتی فرضیات اصلیتون رو نوشتید چه جوری تست کنید؟ گفتیم باید معیار درست کنیممعمول ترین روش اینه که از مشتری های هدفمون بپرسیم مثلا همون مثال آموزشگاه زبان  ، داریم برای آموزش زبان از سریال خارجی محتوا درست می کنیم، این که مشتری های شما با سریال خارجی ارتباط برقرار می کنند یا نه رو می تونید پرسشنامه طراحی کنید و از مشتری های الانتون اینو بپیرسید یا توی توی پیح اینستاگرامتون نظر سنجی بگذارید اینجوری می تونیم این فرضیات رو تست کنیم و بازخوردش رو از مشتریامون بگیریم.برای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله &quot;معرفی کلاس های تولید محتوا&quot; مراجعه کنید</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jun 2023 08:12:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقبای محتوایی چه کسانی هستند؟ چگونه آن ها را پیدا کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D8%B1%D9%82%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-xsixeuycsrb4</link>
                <description>رقیبروش های پیدا کردن رقباسه تا کار می تونید بکنید که تقریبا تمام رقباتون رو پیدا می کنهمورد اول اینه که فکر کنید مشتری هدفتون برای حل مشکلش چه جمله هایی رو به کار می بره ، یا چه سوالایی رو می پرسه اون ها رو سرچ کنید مثلا واسه مثال گیمبال ، جملاتی مثل چی می تونه لرزش دوربین رو بگیره ؟ چی می تونه دوربین رو دست ثابت نگه داره؟وقتی این ها رو سرچ کردید ، دو نوع محتوا می بینید یکی محتواییه که کسب وکارها برای معرفی یا تبلیغ محصولشون یا بلاگشون تولید کردند ، مورد دوم محتوای سوال و جوابیه که توی فروم ها یا کامنت ها هستش بین این سوال و جواب ، بعضی کاربرها محصول هایی رو برای حل مشکل پیشنهاد دادند ، کسب وکارهایی که اینجا پیدا کردید رو توی ستون دوم بنویسیدمورد دوم اینه توصیف محصول یا خدماتتون رو دقیقا سرچ کنید مثلا لرزش گیر دوربین ، وسیله ای که می توانید باهاش روی دست فیلم برداری کنید دقیقا همین ها رو سرچ کنید محتوایی که پیدا می کنید واسه یه سری کسب وکاره که چه برای معرفی محصولشون یا توی بلاگشون این توصیفات رو میارند این کسب وکارها رو هم توی ستون دوم بنویسیدمورد سوم هم اینه که اگه خودتون می خواستید محصول یا خدماتتون رو بفروشید چی می گفتید مثلا بهترین ابزار فیلم برداری ، ضروری ترین لوازم جانبی دوربین، این ها رو هم سرچ کنید و کسب وکارهایی که پیدا می کنید رو توی ستون دوم بنویسیداگه از این سه روش استفاده کنید تقریبا رقیبی نیست که محتوا درست کرده و پیداش نکردیدخوب حالا که اسم رقبامون رو جمع کردیم ، رقبامون همه یه جور نیستند بعضیشون واقعا تهدیدی برامون نیستند بعضیشون برعکس عملکردشون روی کسب وکار ما تاثیر می گذارند.ما 4 نوع رقیب داریمرقبای 4گانهرقبای مستقیم / رقبای غیر مستقیم / رقبای بلقوه / جایگزینرقیب مستقیمرقبای مستقیم، اون دسته از رقبایی اند که هم جامعه هدفشون با جامعه هدف شما یکیه و هم واسه همون جامعه هدف همون نیازی رو که شما می خواهید برطرف می کنید رو می خواهند حل می کنندمثلا فکر کنید شما صاحب یه پیتزایی هستید که پیتزا ایتالیایی با قیمت متوسط به بالا می فروشیه رقیب مستقیم شما یه پیتزایی توی همون محله هستش که پیتزایی توی همین رنج قیمت می فروشه ، فضاش و نحوه فروشش کم و بیش مثل شماست ، یعنی اگه کسی توی اون محله بخواهد پیتزا بخوره باید بین شما و اون یکی رو انتخاب کنهرقبای غیر مستقیمرقبای غیر مستقیم، اون رقبایی اند که همون نیازهایی رو که شما برطرف می کنید رو حل می کنند ولی برای یه گروه هدف دیگه ، این گروه مخاطب هدفشون می تونه با بخشی از مخاطب هدف شما همپوشانی داشته باشه یا مخاطباش اینقدر گسترده باشه که شامل مخاطب شما هم بشهمثلا همون مثال پیتزا ،یه رقیب غیر مستقیم می تونه یه پیتزایی شبیه شما که محله کناری شما کار می کنه باشه ، شاید تعدادی از مشتری محله شما هم از اون خرید کنند ولی مخاطب های این پیتزایی مال همون محله اندیا یه پیتزا فروشی که قمتش ارزونه شاید بخشی از مخاطب های شما بین پیتزا ارزون تر و کیفیت کمتر و محصول شما انتخاب کنندهمه این رقبا دارند پیتزا می فروشند ولی مخاطباشون با هم فرق می کنه ولی می تونه یه جاهایی این مخاطب ها با هم همپوشانی داشته باشه.رقبای بلقوهرقبای بلقوه ، این ها گروهی اند که عینا مخاطب هدفشون با مخاطب هدف شما یکی یا نزدیکه ولی همون نیازی که شما برطرف می کنید رو حل نمی کنهیعنی محصولشون با محصول شما فرق می کنهتوی همون مثال پیتزایی یه مغازه پروتئینی می تونه رقیب بلقوه باشه اون محصولات پروتئینی می فروشه و مشتریایی که ازش خرید می کنند کم و بیش به مشتری هایی که از پیتزایی خرید می کنند می تونه نزدیک باشه.جایگزیناخرین مورد هم رقبای جایگزینه ، این رقبا  نیازی اصلی که برطرف می کنه یا نیاز اصلی که شما برطرف می کنید یکیه ولی این نیاز رو به شکلی دیگه جواب می ده و ضرورتا هم جامعه هدف با شما یکی نیستمثلا همان مثال پیتزا فروشی ، رقیب جایگزین می تونه ماکارونی آماده باشه ، نیاز اصلی که غذا هستش رو برطرف می کنه ولی تجربه بیرون خانه رفتن رو نداره و محصولش مشابه محصول شماست و می شه اون رو جایگزین رفتن پیتزا فروشی کنید.خوب حالا می تونید رقباتون رو براساس 4 مدل تقسیم کنید و اون ها رو اولویت بندی کنید.اولویت بندی رقبااولویت اول رو رقبای مستقیمون قرار بدید ، رقبای مستقیممون ، بیشترین تاثیر را روی کسب وکارمون دارند و نسبت به این رقباند که ما باید بتونیم مزیت هامون رو نشون بدیم ،اولویت دوم غیر مستقیم هاند ، نباید بگذاریم مشتری های زیادی از ما به این دسته جذب بشهاولیت سوم رقبای بلقوه اند که کاری بکنیم به این راحتی نتونند با ما رقبابت کنندو اولویت اخرم جایگزین هاست اینجا باید مطمئن بشم عملکردمون ازشون بهترهرقباتون رو براساس این 4 دسته تقسیم کنید.خوب تا اینجا رقبامون رو شناختیم و فهمیدیم که نسبتشون با ما چیهحالا توی رقبامون باید دنبال چی بگردیم؟ به خصوص اگه رقیبتون قبل از شما شروع کرده و الان یه تعدادی یوزر داره شما باید با اون برای یوزرهاش رقابت کنید چی رو باید توی رقیباتون دنبال کنید؟چند مورد هستش که باید از رقباتون بدونیدتیم تولید محتوای رقبااولین مورد تیم تولید محتوای رقیبه ؟این که تیم تولید محتواشون چه قدر توی کارشون قوی اند؟ توی تیم های تولید محتوا ، کیفیت محتوایی که تولید می شه خیلی به اندازه تیم ربطی نداره و بیشتر کیفیت و قابلیت های تیمه برای همین باید بدونید که رقباتون کیفیت تیمشون چه جوریه تا اگه تیم قیبتون قوی تر از شماست باید اینو در نظر بگیرید که رقابت باهاش سخته ، برعکس اگه کیفیت تیم شما بهتره حتی اگه رقیبتون یورزی از قبل جمع کرده می تونید اونو بگیریدتعداد یوزرمورد دوم اینه که بدونیم اندازه یوزرها چه قدره ، برای این تعداد یورزهای رقیبتون مهمه اگه محتوایی رو بگذارند سریع تر محتوا دیده می شه پس اگه محتوا خوب باشه کسب وکارشون سود می کنه و این امکان رو دارند که که محتوای باکیفیت تر دست کنندسرعتمورد سوم سرعته ، این که رقیب شما می تونه با چه سرعتی محتوا درست کنه ، این که بتونید پشت سر هم محتوا درست کنید به اندازه کسب وکارتون خیلی ربط پیدا می کنه ، هر چی هم محتوای باکیفیت بیشتری درست کنید جذب یوزر راحت ترهمحتوامورد چهارم خود محتواست ، کیفیت محتوا، ایده محتوا . این رو در نظر داشته باشید همیشه باید به تعادلی بین هزینه و انرژی که برای تولید محتوا می کنید با پروموشن محتوا داشته باشید حتی اگه بهترین محتوا رو درست کنید ولی بتونید یوزر جذب کنید کسب وکارتون نمی چرخهبرندمورد پنجم برنده ، اگه رقیبتون یه برند داشته باشه و این برند باعث وفاداری میشه ، رقابت با رقیبتون سخت تر می شه ولی اگه نگاه منفی نسبت به برند رقیبتون پیدا شده شما می تونید از این فرصت استفاده کنید.خوب حالا تمام رقبامون رو دسته بندی کردیممی خواهیم اون ها رو با خودمون مقایسه کنیم ، برای این کار باید یه جدول مقایسه محتوا بکشیمتوی این جدول خودمون و رقبامون رو نسبت به خصوصیت اصلی محتوا مقایسه می کنیممقایسه محتوایمان با رقباهمون جور که می بینید توی ردیف ها خودمون و رقبا رو می نویسیم و توی ستون خصوصیت هایی که توی محتوا برای مشتریامون مهمه و مزیت های رقابتی محتوا ها رو می نویسیمواسه این مقایسه می کنیم که بدونیم محتواهایی که الان رقباتون دارند تولید می کنند چه خصوصیاتی دارند چون اگه محتوایی که تولید می کنید توی سطح اون ها نباشه احتمال زیاد براتون موفقیتی ایجاد نمی کنهخوب چه رقبایی رو توی جدول بنویسیم؟ اول از رقبای مستقیم تون شروع کنید ، معمولا اگه وقت دارید بقیه رقباتون رو هم مقایسه کنید ولی حتما جدولی برای رقبای مستقیمتون بکشید.خوب هدف شما اینه که محتوایی که درست می کنید نسبت به رقباتون بهتر می تونه با مشتری هدفتون ارتباط برقرار کنه و پیامتون رو منتقل کنه خوب خصوصیات رو هم براساس همین باید ینویسید ، اگه توی این خصوصیات محتوای شما بهتر از رقباتون نباشه چالش زیادی دارید که بتونید با رقباتون رقابت کنیدواسه این که چه خصوصیاتی رو بنویسیم خیلی بسته به این داره که محصول شما چه نیازی از مشتری رو برطرف می کنه؟ چه پیامی رو می خواهید منتقل کنید؟  و تو چه کانالی می خواهید منتقل بشهنکته اینجاست که خصوصیات مهم محتوای رقیبتون رو نگذارید ، خصوصیاتی رو بگذارید که واسه مشتری هدف شما مهمه معمولا کیفیت محتوا فاکتور مهمیه ، اگه قراره ویدئویی درست کنید کیفیت حداقلی رو داشته باشه یا پوستر یا مهمه که گرافیک پوستر یا بنرتون چه طور باشه مثلا یکی از خصوصیاتش این می تونه باشه که چه قدر محتوای رقیبتون تعاملیه ، این محتوا جوری طراحی شه که مشتری رو مجبور به کامنت گذاشتن یا اشتراک گذاری کنه یا نهبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله &quot;دوره تولید محتوا&quot; مراجعه کنید.</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jun 2023 20:24:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مراحل تولید محتوا (مقاله دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@Content-creation/%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-jjxuxlgjf9nx</link>
                <description>مراحل تولید محتوا (مقاله دوم)مرحله اول &quot;مقدمه محتوا&quot;خوب می رویم سراغ مرحله دوم مقدمه که استراتژی و برنامه ریزی محتوا هستشاستراتژی و برنامه ریزی محتواتوی دوره استراتژی محتوا ، نوشتن استراتژی محتوا و برنامه ریزی اون رو گفتیم یه مورد دیگه ای که برنامه ریزی محتوا باید گفته بشه بررسی بازار محتواستاولین موردی که باید بررسی کنیم اندازه بازار محتواست ، یعنی میزان مخاطب یه محتوا رو بررسی کنیم و این که تعداد مخاطب این محتوا اونقدری هستش که ارزش ساخت محتوا براشون باشهمثلا اگه شما دارید دوره آموزشی حوزه گرافیک می فروشید تعداد افرادی که متقاضی دوره ای مثل فتوشاپ هستند به مراتب بیشتر از افرادیه که متقاضی دوره ای مثل ایندیزاین اند پس اندازه باز محتوایی که برای فروش دوره فتوشاپ به مراتب بیشتر از اندازه دوره ایندزاینهاندازه گیری بازاربرای اندازه گیری بازار دو روش بالا به پایین و پایین به بالا وجود دارهتو روش بالا به پایین شما یه برآوردی از کل بازار می کنید و بعد میزان سهمی که از این بازار می خواهید به دست بیارید رو برآورد می کنیدمثلا ما یه گیم اکشن اندرویدی داریم و می خواهیم سهمی از بازار گیم رو به دست بیاریم ، می دونیم پونصد هزار گیمر اندرویدی تو ایران وجود داره و خوب اگه ما بتونید 10% این بازار رو به دست بیاریم می شه 50 هزار کاربر ، مشکل این برآورد حدودی بودن اندازه و سهم بازارهروش دوم روش پایین به بالاست توی این روش شما به فروش کالاهای مشابه نگاه می کنید و برآورد می کنید چند درصد از این بازار رو می تونید به دست بیارید ، این روش ، روش قابل اعتماد تریه ولی برآورد اون نیاز به آنالیز کالاهای مشابه داره ،مثلا می خواهیم بازار گیم اکشن اندرویدی رو به دست بیاریم ، خوب اول از خودمون می پرسیم مردم از کجا گیم ها دانلود می کنند ، معمولا از اپلیکیشن بازاره پس می رویم توی بازار و نگاه می کنیم که چه گیم هایی مشابه ما وجود داره و یه برآوردی می کنیم مثلا تعداد دانلود اپلیکیشن های مشابه هزار تا ماهانه هستش و اگه ما 50% این بازار رو به دست بیاریم می شه 500 تا دانلود ماهانهتعداد فروش محصول توی پلتفرم ها یکی از روش های برآورد تعداد فروشه ، روش هایی دیگه ای مثل اندازه گیری ترافیک صفحات فروش یا گوگل کیوورد پلنر یا گوگل ترند می تونند به برآورد میزان فروش محصولات مشابه کمک کنند.همون جور که توی برآورد بالا به پایین و پایین به بالا دیدید تفاوت اون ها توی بالا به پایین تغربیا تمام کاربرهایی که امکان استفاده از محصول ما رو دارند برآورد می کنه ولی توی پایین به بالا فقط کاربرایی که الان دارند از محصولات مشابه استفاده می کنند رو برآورد می کنهخوب اندازه بازار رو دونستیم چیهرقبامی رویم سراغ رقباتون توی بازارممکنه شما وارد یه بازار بزرگ با رقبای زیاد یا بازار کوچیک با رقبای کم بشید ولی همیشه اینجوری نیست می تونه بازارتون کوچیک باشه ولی توی همون بازار کوچیک رقبای زیادی داشته باشید، مهم اطلاعاتیه که می تونید از رقباتون بدست بیارید و بتونید اون اطلاعات رو تحلیل کنیداگه تازه دارید وارد یه بازار می شوید یا می خواهید توی اون حوزه رشد کنید ، محتوایی که می خواهید تولید کنید احتمال داره قبلا رقباتون عینا یا شبیهش رو دارند تولید کردند  یا این محتواتون مشابهی توی بازار ندارهباید این ها رو قبل از تولید محتوا بدونید ، اگه محتواتون اصلا شبیه نداره ، این خودش می تونه 2 تا وجه داشته باشی یکی این که محتواتون اونقدر خلاقانه ست که کسی قبل از شما به فکرش نرسیده یا به فکرش رسیده و برآورد کرده این محتوا نمی ارزه یا امتحان کرده و دیده به هر دلیلی ایده این محتوا فایده ندارهپس باید یه درکی داشته باشید که کدوم ایده ها به ثمر می شینه و کدوم ایده ها وقت و انرژی و پول شما رو تلف می کنه ، یکی از شاخص هایی که بتونید این درک رو پیدا کنید اینه که بدونید رقیباتون دارند چه محتوایی رو درست می کننداولین گاممون اینه که رقبامون رو پیدا کنیمخوب واسه این که یه لیستی از رقبامون دربیاریم ، می تونید یه اکسل باز کنید و دو تا ستون انتخاب کنید و بالای یکی بنویسید شناخته شده و بالای اون یکی ناشناخته ، وقتی شما دارید توی یه حوزه کار می کنید کم و بیش رقبای اصلیتون رو می شناسید اون ها رو توی ستون اول بنویسید ،بعد بیاید محصولتون رو سرچ کنید مثلا اگه دارید یه دروه آموزشی می فروشید اون دوره آموزشی رو توی گوگل سرچ کنید ، اگه محصول دارید به جز گوگل، اون محصول رو توی مارکت پلیس هایی مثل دیجیکالا سرچ کنید ، توی یوتیوب ، آپارات ، اینستاگرام هم می تونید دنبال رقباتون بگردید هر رقیبی رو که اینجا پیدا کردید توی ستون اول بنویسیداین نکته رو بگم وقتی دارید رقباتون رو می نویسید رقیباتون که فعالند رو اسمشون رو بنویسید و اسمی رو همون اول حذف نکنیدتوی ستون اول احتمالا تمام رقیب های مهمتون رو درآوردید ولی شاید تعدادیشون که دارند واسه بخش از مشتریا که می خواهید براشون محتوا درست کنید جا مونده باشند اون ها رو توی ستون دوم می نویسیمخوب حالا می ریم سراغ ستون دوم رقبای ناشناختتون ، واسه این که این ستون رو پر کنیم اول از خودمون سوال کنیم محصول یا خدمت ما چه نیازی از مشتری رو برطرف می کنه ؟ و بعد این که واسه کدوم بخش از مشتریامون می خواهیم این محتوا رو درست کنیم ؟مثلا می خواهید یه گیمبال رو بفروشید ، این گیمبال مثلا می تونه چرخش 360 درجه دوربین داشته باشه و لرزش دست رو بگیره و  واسه کدوم بخش مشتری هاست مثلا برای افرادیه که می خواهند فیلم بردای توی سفر و ماجراجوییشون داشته باشندخوب حالا که می دونیم محصولمون چه نیازی رو برطرف می کنه و می دونید واسه کی می خواهیم این محتوا رو درست کنیمبرای مطالعه بیشتر می توانید به مقاله &quot;معرفی دوره های تولید محتوا&quot; مراجعه کنید</description>
                <category>ali Golpaygani</category>
                <author>ali Golpaygani</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jun 2023 19:29:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>