<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسام معینی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@CreativeWriting</link>
        <description>hesammoeini.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-29 22:40:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3686/avatar/smO7Sn.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسام معینی</title>
            <link>https://virgool.io/@CreativeWriting</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۲ روش معرفی کاراکتر در داستان نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%DB%B2-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-kr5g5yivtr6d</link>
                <description>سلام دوستان نویسنده وقتتون بخیر?چیزی که خودتون از کاراکتر تو ذهنتون دارین رو باید تو ذهن خواننده هم به تصویر بکشین. معرفی کاراکتر در داستان نویسی یکی از این روش هاس.امیدوارم این پست بهتون تو معرفی کاراکتر کمک کنه.۱. معرفی مستقیم کاراکتردر این روش به صورت مستقیم به توصیف و ارائه خلاصه‌ای از سرگذشت کاراکتر می پردازیم. ویژگی‌های ظاهری و رفتاری شخصیت بدون هیچ کم و کاستی بیان میشه. همچنین می‌تونیم به تفاوت ویژه‌ای که شخصیت با سایر شخصیت‌ها هم داره اشاره کنیم و در مورد طبقه اجتماعی که کاراکتر ازش اومده هم صحبت کنیم. ۲. معرفی غیر مستقیم کاراکتربر خلاف روش مستقیم در معرفی غیر مستقیم کاراکتر دیگه خبری از اشاره به خصوصیات و ویژگی ها نیست. در این روش از نوع رفتار و واکنش کاراکتر به اتفاق ها با شخصیت آشنا میشیم. وقتی عملی از کاراکتر سر میزنه،‌ به رفتار بقیه واکنش نشون میده و نسبت به بقیه رفتار خاصی رو پیش می‌گیره ما به صورت غیر مستقیم با مختصات و ویژگی های شخصیتی کاراکتر روبرو میشیم. شما از چه روشی برای معرفی کاراکتر در داستان استفاده می‌کنین؟‌ </description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 00:39:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه نوشتن پیرنگ برای رمان ( 5 نکته اصلی )</title>
                <link>https://virgool.io/nevisandegikhalagh/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-wbiluqrmb8z3</link>
                <description>نوشتن پیرنگ داستان یکی از قدم‌های ابتدایی برای داستان نویسیه. تو این پست قصد دارم در مورد 5 نکته که بهتون در ساختن پیرنگ کمک می‌کنه صحبت کنم. امیدوارم این پست براتون مفید باشه و بهتون در نوشتن پیرنگ داستان کمک کنه.۱. یه پیرنگ خوب رو بشناسینقبل از اینکه شروع کنیم به نوشتن پیرنگ داستان اگه بدونیم یه پیرنگ خوب چه ویژگی‌هایی داره بهتر می‌فهمیم دنبال چی هستیم. یه پیرنگ موثر اتفاق‌‌ها رو به هم وصل می‌کنه. یعنی یه رابطه خطی بین تمام اتفاق‌های داستان می‌کشه و هر اتفاقی که غیر مرتبط باشه رو از مسیر داستان خارج می‌کنه. نوع رابطه‌ای هم که بین این اتفاق‌ها شکل میده رابطه علت و معلولی هستش. طوری که انگار بین اتفاق های پیرنگ کنش و واکنش وجود داره. پیرنگ یه داستان خوب معمولا در راستای پیام داستان هستش. یعنی اگه پیرنگی ساختین که پیام داستان داخلش پر رنگ نشد و تاثیرگذار نبود، بدونین یه جای کار رو اشتباه کردین. ۲. کاراکترها پیرنگ رو پیش می‌برنهمونطور که در مقاله‌های قبلی هم بهش اشاره کردیم، هر کاراکتری یه خواسته و انگیزه‌ای داره که در طول داستان برای رسیدن بهش تلاش می‌کنه. وقتی شما خواسته‌ها و عقاید کاراکتر رو در تضاد با هم قرار بدین، چنین چالشی باعث میشه اتفاق‌ها به صورت دومینو وار درست بشن و پیرنگ رو به جلو حرکت کنه. ۳. نوشتن طرح کلی داستاناگه می خواین یه پیرنگ شسته رفته و تمیز داشته باشین بهتره قبل از شروع داستان مشخص کنین که در هر فصل داستانتون چه اتفاقی قراره بیفته. شاید نتونین در ابتدا خیلی در مورد اون فصل بنویسین، ولی همینکه طرح اون فصل رو در چند خط بنویسین، بهتون یه دید کلی در مورد مسیر پیشرفت داستانتون میده. و این تموم چیزیه که برای نوشتن پیرنگ داستان بلند در این مرحله بهش نیاز دارین.۴. مشخص کردن هدف هر صحنه در داستانحتما می دونین که هر صحنه در داستان نباید بدون دلیل وجود داشته باشه. بهتره قبل از نگارش هر صحنه از داستان از خودتون بپرسین که این صحنه چطوری می‌تونه به پیشبرد داستان کمک کنه. اگه دیدین بود و نبود اون صحنه تفاوتین داره پس لزومی نداره که نگهش دارین. یا می تونین با یه صحنه تاثیرگذارتر که بیشتر در خمدت مسیر داستان هستش عوض کنین. ۵. استفاده از خرده پیرنگ‌هابعضی از اتفاق ها هستن که شاید به طور مستقیم به پیشبرد داستان کمکی نکنن ولی می‌تونن:کاراکترها رو بهمون نشون بدنبه تم اصلی مرتبط بشناتفاق‌های اصلی رو عمیق تر کنن چنین اتفاق‌هایی در خرده پیرنگ جا می‌گیرن و بهتره از کنارشون به سادگی عبور نکنیم. شما معمولا از چه روشی برای ساختن پیرنگ رمان استفاده می کنین؟‌ اگه سوالی دارین خوشحال میشم جواب بدم. </description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Wed, 13 Jul 2022 02:16:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش انتخاب اسامی شخصیت‌های داستان در داستان نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-mnyu21b1hlo3</link>
                <description>سلام دوستان نویسنده ?‌بعضی کارای کوچیک تو داستان نویسی مشکلات بزرگی برامون می‌سازن. یکیش همین انتخابه اسمه!??برای انتخاب اسم حواستون به این نکات باشه و سعی کنید تو انتخاب اسم برای کاراکتر‌ها هم مثل بقیه قسمت‌های داستان نویسی حساب شده پیش برین. ✌?۱. عدم استفاده از اسامی خنثی برای شخصیت اصلی داستان بعضی از اسم ها انقدر پر تکرارن هیچ بار معنایی تو ذهن خواننده درست نمی کنن. بهتره اگه می خوایم خواننده اسم کاراکترمون رو فراموش نکنه، چنین اسم‌هایی انتخاب نکنیم و به جاش از اسم‌های خاص تر استفاده کنیم. البته حواستون باشه که اگه اسمتون خیلی زیاد خاص باشه هم باز هم ممکنه فراموش بشه. ۲. استفاده از اسامی که مردن از اون اسم تو ذهنشون خاطره ای مشترک دارنوقتی می‌فهمیم اسم یه نفر رستمه ناخودآگاه کاراکتر یه پهلوون تو ذهنمون نقش می‌بنده. شما می تونین از این سبک اسم‌ها که تو ذهن مردم یه معنای خاصی داره استفاده کنین و بخشی از مسیر کاراکترپردازی رو میانبر بزنین. ۳. توجه به آواها برای ساخت اسامی‌ خیلی وقت‌ها با شنیدن یه اسم که آوای خشنی داره ناخودآگاه تو ذهنمون تصویر یه فرد خشن رو تصور می‌کنیم.  (مثل مختار) خلاف این قضیه در مورد اسم‌هایی با آوای لطیف تر صدق می‌کنه. ( مثل رامین)راستی روش شما برای انتخاب اسم شخصیت داستان چیه؟!?‌‌</description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Jun 2022 00:49:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کشمکش (Conflict) در داستان چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%DA%A9%D8%B4%D9%85%DA%A9%D8%B4-conflict-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-zqhtosn56blp</link>
                <description>برای آنکه داستان از جذابیت و پویای برخوردار باشد نیاز است بنا به آنچه دارسی بولز در کتاب هنر داستان نویسی به آن اشاره می کند چیزی در معرض خطر باشد، چیزی ارزشمندی به دست بیاید یا از دست برود، وی نام چنین چیزی را کشمکش می گذارد. انسن دیبل درباره ی کشمکش می نویسد : کشمکش اتفاق خاصی است، دو نیروی قدرتمند باهم برخورد می کنند و یکی از آن ها بر دیگری پیروز می شود؛ یا نیروی خیر یا نیروی شر. این نیروی مخالف یا می تواند در بیرون شخصیت اصلی داستان باشد یا در خود شخصیت داستان. در حالت اول این تقابل می تواند ترس و نیاز یک فرد به انجام کاری به صورت همزمان باشد.مطلب مشابه: چگونه احساسات قهرمان داستان را در داستان برانگیزیم؟اصلی که شاید بیشتر نویسنده های خام بدان آگاه نیستند هم سنگ بودن قدرت دو طرف کشمکش است چرا که این آن چیزیست که به جلو رفتن و جذاب کردن نوشته می انجامد.اگر شخصیت اصلی داستان از ابتدای داستان معلوم باشد که محکوم به باخت است و یا یک پیروز به تمام معناست در این صورت هیچ جذابیتی برای خواننده وجود نخواهد داشت.پررنگ کردن طرف های کشمکش باید به صورت کاملا آگاهانه انجام شود. به عنوان مثال کمی قوی تر نشان دادن نیروی مقابل شخصیت اصلی برای ایجاد حس تعلیق و جذاب کردن داستان ممکن است کارآمد به شمار آید ولی باید توجه داشت که این برتری به یک طرفه شدن و یا غیر واقعی شدن نوشته تان نیانجامد.</description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Sep 2020 12:15:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی ساختار داستان: هرم فریتگ</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B1%D9%85-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DA%AF-eferncy9wwp8</link>
                <description>در جلسه ی قبل در مورد ماهیت پیرنگ، ساختار علت معلولی آن و اهمیت پدیده ها در پیرنگ صحبت کردیم و در این جلسه می خواهیم ابتدا سیر تکاملی اکثر داستان ها را بررسی کنیم و از این طریق به راه های پیشبرد پیرنگ اشاره کنیم.در قرن نوزدهم رمان نویسی آلمانی به نام گوستاو فریتگ با بررسی ساختار داستان های شکسپیر و سایرین هرمی را ارائه کرد تا به کمک آن کارکرد یک داستان را آشکار سازد.زمینه سازی (Exposition): در این قسمت نویسنده اطالاعاتی در باره ی پیش زمینه های ابتدایی و مهم داستان ارائه می کند. این اطلاعات شامل فضاسازی و اتفاقات قبل از شروع پیرنگ می باشد. در این قسمت می باشد که نویسنده اطلاعاتی درباره ی گذشته ی کاراکترها و یا هرچیزی را که قبل از ورود به داستان نیاز می باشد در اختیار خواننده قرار می دهد.عمل آغازین (Inciting Action): اتفاقیست که باعث کلید خوردن عکس العمل در داستان می شود. این اتفاق همچنین به خواننده این اطلاع را می دهد که کشکمکش اصلی در داستان چه خواهد بود. در این قسمت است که خواننده با قهرمان داستان آشنا می شود.عمل پیشرو (Rising Action): به مجموعه ای از اتفاقات گفته می شود که درست پس از عمل آغازین شروع می شوند و به نقطه ی اوج ختم می شوند. در این قسمت است که ضدقهرمان به عنوان شخصیت مقابل قهرمان وارد داستان می شود. ضد قهرمان تلاش می کند تا هرچه بیشتر موانعی را در سر راه قهرمان داستان قرار دهد.نقطه اوج (Climax): از آن به عنوان پرتنش ترین قسمت داستان یاد می شود، جایی که هیجان انگیز ترین اتفاقات در آنجا رخ می دهد.عمل افول (Falling Action): قهرمان به موانعی که ضدقهرمان در مسیر راهش گذاشته است آگاه می شود.گره گشایی (Resolution): قهرمان داستان کشکمکش و مشکل اصلی را حل می کند.پایان (Denouement): رازها و سوالات باقی مانده در این قسمت یا به وسیله ی کاراکتر یا راوی پاسخی پیدا می کنند.از این ساختار استفاده کنید تا یک داستان بنویسید. </description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Thu, 03 Sep 2020 12:04:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرنگ چیست؟ به زبان ساده و با مثال</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%86%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uwud8esofycm</link>
                <description> در این پست می‌خواهیم از میان اجزای داستان به بررسی مقدماتی پیرنگ بپردازیم. از این سوال شروع کنیم:«پیرنگ چیست؟»واقعا پیرنگ چیست؟انسن دیبل پیرنگ را این گونه تعریف می‌کند: پیرنگ هرچیزیست که در داستان اتفاق می‌افتد، پیرنگ به وسیله حادثه‌های اصلی ساخته می‌شود؛ منظور از حادثه های اصلی آن حادثه‌هاییست که پیامدهای مهمی در داستان دارند.در این تعاریف چند کلمه درخور توجه و توضیح بیشتر است: اتفاق و پیامد. داستان متشکل از اتفاق‌های بسیاریست ولی نکته شایان توجه این است که تمام اتفاقات داستان پیرنگ محسوب نمی‌شوند. آن اتفاق‌هایی پیرنگ را تشکیل می‌دهند که در پیشبرد داستان اهمیت دارند. قانونی دیگری که در پیرنگ حکمفرماست رابطه ی علت و معلول بین اتفاق‌هاست که این همان چیزیست که دیبل از آن به عنوان پیامدهای مهم یاد می‌کند. اتفاق‌هایی که در داستان می‌افتد اگر پیامد مهمی در داستان داشته باشند و نتیجه آن را تغییر دهند، حتی اگر پیش پا افتاده هم به نظر برسد، پیرنگ را تشکیل می‌دهند.نویسنده اتفاقات داستان را که رابطه علت و معلولی بینشان حکمفرماست به گونه‌ای پشت سر هم قرار می‌دهد تا هر چه بیشتر معنایی را که می‌خواهد به داستانش بدهد از پیرنگ نتیجه بگیرد.بیشتر بخوانید: کشمکش (Conflict) در داستان چیست؟اهمیت عکس العمل برای ساخت پیرنگ نویسنده باید به این نکته توجه داشته باشد که تا وقتی اندیشه‌ها و احساسات خام به به عمل تبدیل نشوند و عکس العملی را به دنبال نداشته باشند آن احساسات هنوز پیرنگی تشکیل نداد‌ه‌اند و به عبارت دیگر به پیشبرد داستان کمکی نکرده‌اند. به عنوان مثال اگر احساس می‌کنید که باید فلان حرف چالش برانگیز را به دوستتان بگویید تا اینجای کار هیچ پیرنگی شکل نگرفته است اما درست وقتی که این حرف چالش برانگیر را به دوستتان می‌زنید و باعث می‌شود که رابطه‌تان با دوستتان کمرنگ شود می‌توانید ادعا کنید که با عملی کردن آن احساس و برملا کردن پیامدش پیرنگی تشکیل داده‌اید.تاکید روی پیرنگ؟هیچ کدام از اجزای داستان از پیرنگ گرفته تا کارکتر و... نیازمند تاکید بیش از اندازه نیستند. از پیرنگ باید به عنوان ابزاری برای هدایت داستان و ایجاد وحدت در آن استفاده شود. تکنیکی‌ترین داستان‌ها آن هایی هستند که پیرنگ آن چنان استادانه با سایر عناصر داستان آمیخته شده که حضورش در داستان تنها با موشکافی و بررسی دقیق کشف می‌شود.بیشتر بخوانید: بررسی ساختار داستان - هرم فریتگیک نمونه پیرنگ ما بوسیله اتفاق‌هایی که پشت سر هم می‌چینیم خواننده را با سوخت احساس به سمت حقیقتی که در پی برملا کردنش هستیم هدایت می‌کنیم. بیایید یک نمونه پیرنگ را با هم بررسی کنیم:فردی وارد مهمانی می‌شود و هیچ کس را نمی‌شناسد،  گیتار به او می‌دهند و از او می‌خواهند که ساز بزند. به هنگام ساز زدن همه افراد نسبت به قطعه‌ای که می نوازد بی‌‌توجهی می‌کنند و علاقه‌ای نشان نمی‌دهند. در انتها شخصیت اصلی درک می‌کند که چقدر با افراد غریبه است و در جایی که هیچ اشتراکی با افراد ندارد محکوم به تنها ماندن است.آن چیزی که در بالا خواندید می تواند پیرنگ داستان باشد. در این داستان اتفاقی افتاد که هم خواننده و هم کاراکتر نسبت به امری آگاه شد. اگر صحنه ی نواختن گیتار را از این داستان حذف کنیم هیچ پیرنگی ساخته نشده است چرا که احساسات کاراکتر و افراد مهمانی نسبت به هم به عمل تبدیل نشده‌اند و پیامد آن اتفاق پیش چشمان خواننده و کاراکترها عیان نشده است و در نتیجه نه داستان پیش رفته و نه پیرنگی ساخته شده است.پادکست نویسندگی خلاق رو گوش دادین؟ https://castbox.fm/episode/id4997250-id511270624?utm_source=podcaster&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=e_511270624&amp;utm_content=%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AC%D8%B3%D8%AA%20%D9%88%20%D8%AC%D9%88%DB%8C%20%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D8%A7%D9%88%D9%84-CastBox_FM مطلب بالا توسط گروه نویسندگی خلاق و به سرپرستی و بازبینی حسام معینی گردآوری شده است. </description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Aug 2020 18:36:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>7 درس نویسندگی از 7 نویسنده بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/7-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-gyxrc2crwnvd</link>
                <description>همه می دونیم که تبدیل به یه نویسنده بزرگ شدن کار راحتی نیست. حتی یک نویسنده متوسط شدن هم کار ساده ای نیست چه برسه به بهترین بودن. نویسنده شدن نیاز به شجاعت، صداقت و ابتکار داره.  باید همزمان این قدرتو داشته باشی که هم خودت خودتو نقد کنی و هم اجازه بدی دیگران کارتو نقد کنن.چه چیزی می تونه یه نویسندرو موفق کنه و چه چیزایی میشه از نویسنده های موفق یاد بگیریم؟در ادامه این مقاله من قصد دارم 7 درس از 7 نویسنده بزرگ بهتون بدم.پس با من همراه باشید.1. چارلز بوکوفسکی چارلز بوکوفسکی نویسنده عامه پسندچارلز بوکوفسکی  اهل آمریکاس و بیشتر به زبان ساده و صادقانش مشهوره. مضامین نوشته های او در مورد فقر، اعتیاد به الکل و همخوابی با زنان زیباست.اگه نوشتن - بر خلاف بقیه چیزها -  از تو شعله ور نشه، هیچ وقت انجامش نده.بوکوفسکی پیشنهاد میده که بهتره فقط به خاطر اینکه یه چیزی نوشته باشید ننویسید. فقط وقتی بنویسین که حرفی برای گفتن دارین. 2. جک لندن جک لندن نویسنده آوای وحش شهرت جک لندن بیشتر از نوشتن برای مجله های مشهور میاد. او یک ژورنالیست بود و  در زمینه های اجتماعی هم همزمان فعال بود. کتاب های آوای وحش و سپید دندان از آثار مشهور این نویسندس.من در همه سبکی نوشتم – از مقاله و نوشته های اجتماعی و علمی بگیر تا شعرهای کمیک، داستان کوتاه، انواع قالب های شعری از غزل و تراژدی تا حماسه در قالب اسپنسری.ولی منظور جک لندن از این جملات چیه؟ اینه که باید درژانرها و سبک های مختلف بنویسید و خودتان را به یک سبک نوشتاری محدود نکنین. هرچی بیشتر بنویسید مهارت و هنر شما جلای بهتری پیدا میکنه.3. هانتر تامپسن هانتر تامپسون روزنامه نگار و بنیان گذار سبک گانزوآقای هانتر تامپسن بنیان گذار سبک روزنامه نگاری گانزو هستن.(در این سبک نظر خود نویسنده هم تو مقاله ای که مینویسه دخیله). تامپسن با کتابی که تو سال 1967 با عنوان فرشتگان جهنم چاپ کرد مشهور شد. تامپسن در اواخر دهه 60 زندگی خودکشی کرد و این مرگ تراژیک باعث آوازه بیشتر هم برای این نویسنده شدش.نوشتن درست نقطه مقابل آمیزش جنسیه، فقط وقتی خوبه که تموم بشه.بسیاری از نویسنده ها فکر می کنن که فرآیند نوشتن همیشه باید لذت بخش باشه ولی به نظر تامسون نوشتن درناک، سخت و خسته کنندس. و کار نویسنده اینه که بیاد و این کارو به سرانجام برسونه.4. استفن کینگاستفن کینگ نویسنده های داستان های تخیلیاستفن کینگ یک اسطوره زندس که بیشتر به خاطر نوشته های ترسناکش مشهوره. البته نوشته های فانتزی و تخیلی هم بخشی از داستان های اونو به خوش اختصاص میده.وقتی که من 14 سالم بود ناخن روی دیوار در مقابل پس زدن من چیز خاصی نبود. اما من جای ناخن را با میخ عوض کردم و به نوشتن ادامه دادم.منظور استفن کینگ از این استعاره اینه که به نقدها، رد شدن ها، پس زدن ها به عنوان سوخت برای جلورفتن نگاه کنین. و در اولین تلاش ناامید نشین. اونارو در نظر داشته باشین و بعدش به حرکت ادامه بدین.5. هنیف کوریشیهنیف کوریشی جالبه بودنین که هنیف قبل از تبدیل شدن به یک نویسنده مشهور و تکاملش به عنوان نویسنده داستان و فیلمنامه نویس، نویسنده فیلم های پورنوگرافی بوده.کلاس های آموزش نویسندگی وقت تلف کردنه. بسیاری از دانش آموزای من حتی نمی تونن یه داستان بگن. این کار سختیه و نیاز به مهالت بالایی داره. آیا واقعا میشه نویسندگیو یاد داد؟ منکه بعید بدونم بشه.مدرک نویسندگی و شرکت کردن تو فلان کارگاه نویسندگی اصلا چیز مهمی نیست و نشون نمیده که شما یک نویسنده خوب هستید. بهتره شما به این کلاسا بسنده نکنین و در کنارش از نویسنده های محبوبتون نویسندگی یاد بگیرین.6. جولیا کمرونجولیا کمرون نویسنده و همسر مارتین اسکورسیزیجولیا کمرون فقط هنرش به همسر مارتین اسکورسیزی بودن و مادر دخترش بودن ختم نمیشه و خودش هم دستی برآتش داره. او شاعر، روزنامه نگار و یک نویسنده موفقه.جالبه برام که از نویسنده ها در مورد احتمالات زندگیشون به عنوان یک نویسنده سوال میشه ولی هیچ وقت از یک کارمند بانک یا یه شیمیدان چنین سوالی پرسیده نمیشه. در بیشتر شغل ها فرض بر اینه که اگه به ادامه شغلت علاقه داشته باشی، همین باعث موفقیتت میشه. ولی در مورد نویسندگی اینطوری نیست.  وقتی شما علاقه به نوشتن دارین و پیشتکار هم دارین تمام احتمالات و مشکلات به جای اینکه جلوی شما را بگیرن به شما کمک می کنن. این یه قانون فرازمینیه.به افرادی که همیشه نه تو کار میارن توجهی نکنین. هنرمندا همیشه توسط افرادی که هنرمند نیست نقد میشن. اگه بهتون میگن که پلن جایگزین داشته باشین توجه نکنین و اگه می خواین نویسنده بشین با قدرت به مسیرتون ادامه بدین. اتفاق می افته!7. هنری میلرهنری میلر نویسنده رمان های اروتیک هنری میلر همونقدر که به خاطر رمان هاش که در مورد آمیزش جسنی و زن هاست معروفه ، همونقدر هم به خاطر رابطه عاشقانش با شاعر اروتیک فرانسه انیس نین شهرت داره.همزمان روی چند کتاب کار نکن و ذهنت را روی یک داستان متمرکز کن. اضطراب نداشته باش و با آرامش، لذت و بی پروا روی چیزی که تو دستت هست کار کن.ما نویسنده ها بعضی وقتا به خاطر چندتا پروژه همزمان که داریم گیج میشیم. پس برای اینکه عملکرد بهتری داشته باشیم بهتره که روی یک موضوع تمرکز کنیم و قبل تموم شدن یه پروژه، پروژه دیگه ای شروع نکنیم.خوب شاید بعضی از پیشنهادا با هم دیگه تضاد داشته باشن ولی خوب همشون روی یک موضوع تاکید می کنن که ما باید به حرفمون به عنوان نویسنده باور داشته باشیم و به هر طریقی که شده به هدف نویسنده شدن برسیم. به نظر شما کدوم پیشنهاد درست تره یا اینکه می تونه تاثیر بهتری داشته باشه؟کانال تلگرام نویسندگی خلاقاینستاگرام نویسندگی خلاق</description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2020 17:03:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جنگ ترجمه و تولید محتوا کدام یک برنده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gh1ji07f2y7z</link>
                <description>عکس پادکست دیلماجیوسلام؛گسترش بازاریابی محتوا در این سال ها بسیاری از افرادی که به نوشتن علاقه داشتن را به سمت خودش کشیده و باعث شده نویسنده ها بتونن به تولید محتوا به عنوان یک منبع درآمد نگاه کنن. در کنار نویسنده ها خیلی از افرادی که کار ترجمه هم می کردند به خاطر پول بیشتری که در این حوزه وجود داره هم به سمت این حوزه گرایش پیدا کردن. هجوم به سمت بازار تولید محتوا باعث شده خیلی از استانداردهای این حوزه کمرنگ تر بشه و کار سایت ها در پیدا کردن فردی که واقعا توانایی تولید محتوای استاندارد داشته باشه سخت بشه. یک سری نکات وجود داره که شما قبل از اینکه وارد این حوزه بشین و یا اگه بخواین یه وبسایت تولید محتوای قابل اطمینان پیدا کنین بهتره رعایت کنین. من در ارتباط با این موضوع یه پادکست تو سایت دیلماجیو درست کردم که می تونین از لینک زیر به این پادکست گوش بدین و به بحث بپیوندین. ترجمه و تولید محتوا - پادکست اول </description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 15:51:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه پادکست جذاب برای علاقه مندان به نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%DB%8C%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-pgbyc3lbuoza</link>
                <description>عکس پادکست نویسندگی خلاقسلام  من حسام معینی هستم. علاقه مند به داستان نویسی و نوشتن و نوشتن و …. یاد دادن!همه چی از یه پیج اینستاگرامی و تمرین نویسندگی شروع شد. نویسنده‌ها استقبالی خوبی ازش کردن. خیلیا داستاناشون رو برام فرستادن.باید برای ارتباط بهتر یه گروه تشکیل می‌دادم. یه گروه در واتس آپ درست کردم.الان چند سالی میشه که این گروه رو ساختم و ساختار ارسال تمارین توسط نویسنده‌ها و بازخورد روی نوشته‌ها از سمت من دنبال میشه. ( با وجود مشغله های زیاد خوشحالم از این بابت)بعدش گفتم چرا از دل این تمارین ایده نگیرم و در قالب یه پادکست به موضوع نویسندگی و داستان نویسی نپردازم؟پادکستی که در ادامه می‌شنوین چنین داستانی پشتش بوده!شما چه داستانی برای گفتن دارین؟‌ https://castbox.fm/episode/id4997250-id511270624?utm_source=podcaster&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=e_511270624&amp;utm_content=%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AC%D8%B3%D8%AA%20%D9%88%20%D8%AC%D9%88%DB%8C%20%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D8%A7%D9%88%D9%84-CastBox_FM </description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Mon, 30 Mar 2020 22:53:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در این ۵ حالت از نقطه ویرگول استفاده می‌کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DB%B5-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-zpopvkfsbc7b</link>
                <description>▪نقطه ویرگول (؛)نشانه ی درنگ طولانی میان دو جمله یا دو عبارت است و نیز نشان می دهد که آن دو با هم پیوند دارند، ولی آن پیوند به شدتی نیست که نبودن دومی به کلی معنی اولی را غلط یا ناقص سازد، زیرا در این صورت، ویرگول تنها به کار می رود؛ چنان که پیش از این در مثال های جمله ی پایه و پیرو و جز آن دیده شد. این نشانه در موارد زیر به کار می رود: ۱- برای جدا کردن و در عین حال ایجاد ارتباط میان جمله های هم پایه ای که در درون خود ان نشانه های دیگری مثل ویرگول به کار رفته است؛ مانند:  تا بیمار را صحتی کامل پدید نیاید، از خوردنی مزه نیابد؛ و حمال، تا بار گران ننهاد، نیاساید؛ و مردم هزار سال، تا از دشمن مستولی ایمن نگردد، گرمی سینه ی او نیارامد.  احمق را ستایش خوش آید؛ چون لاشه، که در کعبش دمی، فربه نماید.  ۲- در پایان هر شاهد از مجموعه ی شواهد، اگر به صورت جمله نیامده باشد؛ مانند:  چارکس از چارکس به رنج اند: حرامی از سلطان؛ دزد از پاسبان؛ فاسق از غماز؛ روسپی از محتسب.  ۳- در جمله های توضیحی و پیش از واژه های از نوع: مثلا، یعنی ، به عبارت دیگر نقطه ویرگول و پس از ان ویرگول گذاشته می شود؛ مانند:  عمل هر کس در گرو نیت اوست؛ به عبارت دیگر، انّما الاَعمال بالنیات.  ۴- هنگام بر شمردن و جدا کردن اجزای مختلف وابسته یه یک حکم کلی؛ مانند:  مثنوی های تعلیمی عبارت اند از: حدیقه الحقبقه(سنایی)؛ منطق الطیر(عطار)؛ مثنوی معنوی(مولانا)؛ گلشن راز(شیخ محمود شبستری)؛و جز اینها.  ۵: در پایان جمله ی نخست به جای نقطه، پیش از جمله ی هم پایه ی دومی که با واو عطف آغاز شده و یا این واو عطف به قرینه حذف شده باشد؛ مانند:  سوز فراق، اگر اتش در قعر دریا زند، خاک از او برآورد؛ و اگر دود به آسمان رساند، رخسار سپید روز سیاه گردد.  تهران قدیم شهری بود آبادان؛ قنات های متعدد داشت. منبع: کتاب گیسوی سخن دکتر کیوانفربخوانید: موارد استفاده از ویرگول در زبان فارسی و انگلیسی</description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Oct 2019 08:36:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۱ نکته برای نوشتن دیالوگ در داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/12-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-wwkqmoxuv4ya</link>
                <description>نقاشی از Pascal Campionنوشتن دیالوگ های واقعی می تونه به جلو بردن داستانتون و پرداخت بهتر کاراکترا کمک کنه. همونقدر که دیالوگ واقعی و خوب نوشتن می تونه باعث بهبود عملکرد داستان بشه، دیالوگ بد هم می تونه به سرعت خوانندرو از مسیر داستان منحرف کنه.نوشتن دیالوگ خوب و واقعی اول به یه گوش خوب برای موشکافی صحبت های روزمره نیاز داره و با گذر زمان بدست میاد؛ اما یه سری باید و نبایدها هست که اگه بهش توجه بشه فرقو تو نوشتن دیالوگ حس می کنین.هر دیالوگی با یه الگو شروع میشه که باعث میشه برای شنونده طبیعی به نظر برسه. درست مثل وقتی که مردم با همدیگه صحبت می کنن و به جزئیات اشاره نمی کنن. شما هم اگه به چنین الگوهایی توجه کنین می تونین یه دیالوگ خوب بنویسین.تو این مقاله با به یه سری از این الگوها و باید و نبایدها می پردازیم.اگر نویسندگی می‌کنید و دوست دارید در مورد داستان‌های خود بازخورد بگیرید به گروه نویسندگی خلاق بپیوندید. لینک گروه1. به نحوه صحبت کردن مردم گوش کنینشما اگه بتونین به الگوی طبیعی صحبت کردن مردم نزدیک بشین می‌تونین دیالوگ خوبی بنویسید. برای این کار به طرزی بیانی که مردم تو صحبتاشون استفاده می‌کنن و لحن و آواری کلامشون توجه کنین. دقت کنین ببینین مردم چجوری بدون اینکه از جملات کامل استفاده کنن می تونن به مکالمه ادامه بدن. بعضی وقتا این کارو با کامل کردن صحبت های همدیگه انجام میدن. فال گوش وایسادن و به صحبت بقیه گوش دادن جرم نیست پس بهتره دقت کنین مردم چجوری با هم ارتباط برقرار می‌کنن.از اهمیت سکوت هم چشم پوشی نکنید. فراموش نکنید جواب ندادن به صحبت یکی دیگه هم می تونه نشونه عصبانیت، مخالفت و احساسات منفی باشه.اگر تازه داستان نویسی را شروع کرده‌اید از این لینک بازدید کنید: شروع داستان نویسی در 3 قدم2. نمی خواد 100 درصد هم واقع گرا باشینمردم موقع صحبت کردن خیلی مکث می کنن و آواهایی مثل ممممم یا عهههه رو به زبون میارن. هر چقدر هم که شما تلاش کنید که دیالگتون واقعی باشه نباید به خوانا و قابل فهم بودنش صدمه بزنین. آلفرد هیچکاک میگه:یه داستان خوب همون زندگیه ولی بدون قسمت های بدرد نخورش.تو داستان و دیالوگ هم همینطوریه. اگه دیالوگ های روزمره رو بیاری رو کاغذ خیلی گیج کننده و کسل کنندس. پس بهتره که به خواننده اون اطلاعاتیو بدی که واقعا اهمیت داره. بهتره کلمات پر کننده و قسمت هایی که به پلات کمکی نمی کنه رو حذف کنین.3. تو یه مرحله خیلی اطلاعات ندینبه خواننده این حسو ندین که انگار دارین نکات مهمو به خورد کاراکترا می‌دین. بذارین داستان خودشو نشون بده. خواننده ها اطلاعاتی که به صورت کم کم از اول داستان بهشون دادینو یادشون میمونه پس نیازی نیست همه چیزو یه دفعه بهشون بگین.مردم در مکالمه های روزمره درباره مسائل مختلفی صحبت نمی کنن به همین دلیل بازم لازمه که خودتون یه سری مسائلو شرح بدین.4.  دیالوگ هارا با چند عمل یا توصیف تلفیق کنینبه این نکته توجه داشته باشین که کاراکترهای شما موجودات حقیقی در دنیای واقعی هستن و مکالمه هاشونم باید در شرایط واقعی اتفاق بیافته. دادن یک سری اطلاعات گاها توصیفی کمک می کنه که از یکنواختی و زیاد بودن دیالوگ ها کاسته شه. این قضیه خیلی ساده میتونه اتفاق بیافته، همینکه شما بگین کاراکترتون جلوی کابینت ها وایستاده یک وقفه مناسب در مسیر دیالوگ گفتن های پشت هم ایجاد کردین. دیالوگ های طولانی وقتی در کنار چنین توصیفاتی قرار می گیرن دنبال کردنشون برای خواننده خیلی راحت تر میشه. این قضیه در مورد توصیفات طولانی هم صدق می کنه. بهتره که اونا هم به وسیله دیالوگ ها خورد شن.5. زیاد از&quot; او گفت&quot; در دیالوگ استفاده نکنیناستفاده زیاد از جمله های &quot; او گفت&quot; یا &quot; او جواب داد&quot; حواس مخاطب را به این کلمات پرت می کند. شما میخواین مخاطب به دیالوگ‌های تاثیرگذارتون توجه کنه نه قدرت هم معنی پیدا کردن شما برای عبارت &quot;او گفت&quot;.شما باید به خوانندتون اعتماد کنید که می تونه وقتی دو تا کاراکتر دارن با هم صحبت می کنن تشخیص بده کی داره صحبت می کنه.در مورد مطالب مرتبط با داستان نویسی به قلم من بیشتر بخوانید. 6. مراعات در استفاده از اصطلاحات عامیانه، ناسزا و کلیشهتوجه کنین که در تله کلیشه گرفتار نشین و همزمان خیلی از اصطلاحات عامیانه استفاده نکنین چون این قضیه حواس خوانندرو از داستان پرت می‌کنه. هر چیزی که خواننده رو از دنیای خیالی که دارین براش میسازین دور بکنه باید ازش دوری کنین.7. با چشم منتقد بخوانیدوقتی دارین نوشتتونو می خونین به این توجه کنین که چرا بعضی از چیزا کار می کنه یا نمی کنه. به بخش هایی که از عمل داستانی فاصله گرفتین توجه کنین و از خودتون بپرسین چرا همچنین اتفاقی افتاده. ببینید در چه قسمتی دیگه کاراکترتون باورپذیر نیست یا چه وقتی کاراکترتون از داستان میزنه بیرون و ببینین دیالوگ به این قضیه چه کمکی می کنه. به عبارت دیگه مثل یه نویسنده داستانتونو بخونین.8. اضافات را حذف کنینحذف کردن صحبت های اضافی مثل سلام و احوال پرسی باعث میشه که کاراکترتون سریع تر وارد صحنه بشه و کاراکتر بتونه بوسیله زبان و عمل داستانی باعث جلو رفتن داستان بشه.9. دیالوگ ها را کوتاه کنینسعی کنین دیالوگ هر کاراکترو تو یه جمله جا بدین. وقتی به جمله بعدی میرین انگار دارین اطلاعات اضافی می‌دین و کاراکترون به جای اینکه پویا و باورپذیر باشه داره تبدیل به یه اهرم برای اطلاعات دادن میشه.هر وقت دیدین که صحبتاری کاراکتر داره از یه جمله بیشتر میشه از خودتون بپرسین که آیا میشه اطلاعات این دو جمله رو تو یه جمله جا بدین یا اونو تو مکالمه های دیگه پخش کنین.شما همچنین می تونین از یه کاراکتر دیگه برای دادن همچین اطلاعاتی استفاده کنین.10. جلوی جریانو نگیرینوقتی دارین اولین یادداشت از یک صحنه رو می نویسین بذارین دیالوگ ها همینطور تراوش کنن و بعدش که با فراغ بال نوشتین دوباره برین سراغ دیالوگا و از بین اونا بدردبخوراشو انتخاب کنین. با این تکنیک به دیالوگ هایی می رسید که اصلا ممکن نبوده بار اول به ذهنتون بیاد.11. مثل یک بازیگر بداهه باشیدوقتی تو خونتون تنها نشستید، یه صحنه از داستانتونو بازآفرینی کنین و خودتون جای کاراکترا نقش بازی کنین. اگه بین دو تا کاراکتر درگیری وجود داره به فکر درست کردن بحث و جدل باشین. وقتی بین کاراکترا جاتونو عوض می کنین چند ثانیه مکث کنین تا با لحن خود کاراکتر پاسخ بدین.فکر می‌کنم پادکست نویسندگی خلاق هم بهتون کمک کنه.  https://castbox.fm/episode/id4997250-id511270624?utm_source=podcaster&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=e_511270624&amp;utm_content=%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AC%D8%B3%D8%AA%20%D9%88%20%D8%AC%D9%88%DB%8C%20%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D8%A7%D9%88%D9%84-CastBox_FM تولید محتوای متنی این پست به کمک دیلماجیو انجام شده است.</description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 20:56:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسندگی: مواد اولیه داستان‌نویسی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-lhjs1iq1e2vo</link>
                <description>در مقاله چرا داستان می‌نویسیم درباره‌ی هدف اصلی نوشتن که ثبت اطلاعاتی برای آینده بود صحبت کردیم و لزوم آگاهی بخشیدن به افراد پس از خود به‌وسیله‌ی ادبیات را در چارچوب تلفیق واقعیات و احساسات بررسی کردیم. حال وقت آن رسیده است که مواد اولیه‌ای که ساختمان داستان را تشکیل می‌دهند موردبحث قرار دهیم. این مواد اولیه به ما کمک می‌کند تا بتوانیم اولین قدم نویسندگی که جمع‌آوری اطلاعات است را برداریم و بر اساس این اطلاعات زیرساخت داستان خود را بنا کنیم.منابع اطلاعاتی نویسنده: احساسات و ایده‌لوژیذهن انسان به دو صورت از محیط پیرامون خود اطلاعات کسب می‌کند، یکی به‌وسیله‌ی ایده‌لوژی و دیگری احساسات. ایده لوژی مجموعه راه‌هایی است که درکِ بخصوصی از محیط و وقایع در اختیار انسان قرار می‌دهد و احساسات هم باهدف زنده نگه‌داشتن ما و تولیدمثل، اطلاعاتی از محیط اطراف به ما مخابره می‌کند.درستی و اعتبار اطلاعاتی که به‌واسطه‌ی این دو راه در اختیار ما قرار می‌گیرد ممکن است باهم تفاوت کند. به‌عنوان‌مثال تصور کنید تنها در خانه‌تان نشسته‌اید و همه‌ی چراغ‌ها خاموش است. ممکن است در این وضعیت احساس کنید که خطری شمارا تهدید می‌کند ولی منطق و تعقل به شما می‌گوید که همه درها قفل است و هیچ‌کس هم در خانه نیست پس هیچ خطری وجود ندارد.در این مثال اطلاعاتی که احساسات شما در اختیار شما قرارداد فاقد اعتبار بود اما همیشه اطلاعاتی که به‌وسیله‌ی احساسات دستگیرتان می‌شود با آنچه قدرت تعقل و یا ایده لوژی به شما می‌گوید مغایر نیست.تصور کنید در جاده‌ی شمال مشغول قدم زدن و درکردن خستگی رانندگی هستید. به منظره‌ای برمی‌خورید که در آن کیسه‌های پلاستیکی بسیار یافت می‌شود. احساس ناراحتی به شما دست می‌دهد و از تک‌تک افرادی که در این منظره زباله ریخته‌اند متنفر می‌شوید. در اینجا ایده لوژی شما که می‌گوید زباله ریختن در طبیعت درست نیست همسو بااحساسی که از محیط کسب کرده‌اید است و هر دو یک‌جور اطلاعات را در اختیار شما قرار می‌دهند.رسالت نویسنده: کشف حقیقت و ملموس کردنش برای خوانندهشاید بپرسید در کدام حالت احساسات و حقایق قابلیت تبدیل‌شدن به مصالح یک داستان رادارند، در حالت اول که احساسات حرفش با واقعیت جداست یا وقتی‌که هردوی آن‌ها یک‌چیز می‌گویند. در اینجا فقط یک قانون است که راهنمای ماست:نویسنده مبلغ حقیقت استآنچه یک نویسنده باید همیشه به خاطر داشته باشد این است که باید طرف حقیقت را بگیرد و آن‌طور همه‌چیز را ترتیب دهد که در آخر حقیقتی که در پی آشکار کردنش بوده است را نمایان سازد، در غیر این صورت هر آنچه به دنبالش بوده است شکستی بزرگ برایش تلقی می‌شود. ازاین‌رو نویسنده باید به دنبال حقیقت باشد.شاید فکر کنید باید به دنبال حقیقت نامبرده در روزنامه‌ها، کتاب‌های فلسفی، کتاب‌های روانشناسی بگردید، البته اگر علاقه‌مند به این‌جور مسائل باشید بد نیست ولی این تنها راه دسترسی به حقیقت نیست.کارآمدترین سرنخ ما برای کشف، احساسات ما هستند. ما انسان‌ها معمولاً ابتدا نسبت به اتفاقات واکنش احساسی نشان می‌دهیم و بعدازآن شروع به فکر کردن به آن اتفاق و سنجیدن درستی و نادرستی واکنشمان می‌کنیم. پس این کار همه‌ی ما انسان‌هاست که احساسی شویم واکنش نشان دهیم و بعدازآن احساسمان را توجیه کنیم.آنچه یک نویسنده را با سایر مردم متفاوت می‌کند این است که پس از احساسی شدن درباره‌ی یک موضوع بدون اینکه در پی توجیه کردن کار خودش باشد به‌صورت ریشه‌ای به موضوعی که درباره‌اش احساسی شده است فکر می‌کند تا به نتیجه‌گیری و جهان‌بینی برسد.ممکن است نویسنده در این مرحله نیاز داشته باشد ایده لوژی مختلف را بخواند و ببیند که کدام‌یک از آن‌ها درک درست‌تری از واقعیت آن واقعه تحویلش می‌دهد یا خودش ابتدا با فلسفیدن به حقیقتی برسد و سپس درستی و غلطی آن را در جامعه و کتاب‌های مفاهیم بیاید. بدین ترتیب نویسنده هم می‌داند حقیقتی که می‌خواهد بگوید چیست و هم احساساتی که موجب رسیدن به آن حقیقت شده است را در دست دارد.اگر احساس با حقیقت همسو بود که از احساس برای رسیدن به حقیقت استفاده می‌کند و اگر هم همسو نبود که اجازه می‌دهد احساسات و حقایق درگیر کشمکشی شوند تا درنهایت خواننده از دام احساس به حقیقت پناه ببرد.یک نکته کلیدی: یادداشت‌برداریآر. وی. کسیل پیشنهاد می‌کند که دفترچه‌ی یادداشتی تهیه کنید و هر آنچه برایتان هیجان‌انگیز است و فکر می‌کنید شمارا به فکر فرومی‌برد یادداشت کنید.روشی که کسیل پیشنهاد می‌دهد بیشتر شبیه درست کردن یک جورچین و ربط دادن قسمت‌های مختلف به یکدیگر است. آنچه بایستی در این روش انجام داد هم زدن دیگی است که مواد اولیه‌ی زیادی در خود دارد و شما به‌عنوان آشپز سعی می‌کنید مزه‌ای که دلتان می‌خواهد را از آن بیرون بکشید.اما تا چه اندازه درست کردن این‌گونه جورچین‌ها در خدمت حقیقت و خودآگاهانه هستند. روشی که این مقاله پیشنهاد می‌کند همان دفترچه‌ی یادداشت است ولی نوع استفاده‌اش به گونه‌ی زیر است: احساس و واکنشی که از اتفاقی در طول شبانه‌روز در لحظه گرفته‌اید را یادداشت کنید. پس‌ازآن اتفاق چه برداشت منطقی از آن داشته‌اید.دلایل خود را برای آن برداشت ذکر کنید.با داشتن این سه مورد شما تمام آنچه را به‌عنوان مواد اولیه‌ی داستان نامبرده می‌شود را در اختیاردارید و حال وقت آن رسیده که با ابزار داستان‌نویسی آشنا شوید و از آن برای رساندن نقطه‌ی آ به ب استفاده کنید. در جلسات بعدی هر یک از این ابزارها هرکدام به‌صورت جداگانه در یک یا چند جلسه تسلیم شما خواهد شد. در ترجمه متن‌های انگلیسی این متن از سرویس دیلماجیو استفاده شده است</description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Sun, 04 Aug 2019 19:20:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تکنیک آشنایی زدایی(Defamiliarization) در داستان نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B2%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8Cdefamiliarization-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-lcu9i77bacon</link>
                <description>آشنایی زدایی ترجمه ی اوستراننیه ( به معنی غریبه سازی ) در زبان روسی است، و یکی دیگر از اصطلاحات با ارزش در نقد که فرمالیست ها ی روس باب کردند.ویکتور اشکلوفسکی در جستار معروفی که اولین بار در سال 1917 چاپ شد این بحث را پیش کشید که هدف اساسی هنر غلبه کردن بر عوارض کرخت کننده ی عادت است از طریق بازنمایی چیزهای آشنا به شیوه های ناآشنا: &quot;عادت&quot;  کارها، لباس ها، اسباب و اثاث، زن آدم، و ترس از جنگ را به کام خود می بلعد... و هنر هست تا آدم بتواند حس و حال زندگی را بازیابد؛ هست تا آدم بتواند چیزها ار احساس کند، هست تا سنگی را سنگی کند. هدف هنر انتقال حس و حال چیزهاست همانطور که ادراک می شوند نه آن طور که شناخته شده اند. فرمالیست ها معتقد هستند که فرم و پرداخت های گذشته دیگر جذابیتی ندارند و تاثیر خود را از دست داده اند. از این رو یک هنرمند باید به وسیله ی آشنایی زدایی یک موضوع یا واقعیت تکراری رابه صورت بدیع و طوری به آن بپردازد که خواننده آن حس تکراری گذشته را نداشته باشد. به عنوان مثال روزمرگی را از نگاه یک اسب که منتظر علف نشسته است بیان کند. اینگونه به راه های ادراک موضوع روزمرگی پرداخته می شد تا تکرار آن چیزهایی که همه ی ما درموردش می دانیم.</description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Sat, 03 Aug 2019 16:13:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نویسندگی: چرا داستان می‌نویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-uecztp4nexae</link>
                <description>امروزه با گسترش علم و اهمیت واقعیاتی که دانشمندان  با آزمایش به آن می رسند، بیش از پیش پاسخ دادن به این سوال که چرا یک نویسنده دست به قلم می برد به موضوعی چالش برانگیز تبدیل شده است. در این مقاله سعی شده است به دلایلی که جویس کارول اوتس و سایر نظریه پردازان به آن اشاره کرده اند پرداخته شود و در آخر آنچه که دلیل نوشتن است با دیدی انتقادی نسبت به این نظریه ها برملا شود. برای درک بهتر اینکه دلیل نوشتن چیست شاید بهتر باشد ابتدا به دلیل پیدایش نیاز نوشتن مابین انسان های نخستین اشاره شود. در زمان های گذشته زبان گفتار به عنوان وسیله ی ارتباطی بیشتر نیازهای ارتباطی انسان ها را برطرف می کرد. این در حالی بود که همه آن ها را ارضا نمی کرد. تصور کنید فردی می خواست قراردادی با طرف دیگر ببندد که در آن مشخص کند امسال محصول های کشاورزی برای یک شریک باشد و سال بعد برای شریکی دیگر. در این شرایط زبان محاوره نمی توانست به عنوان سند باشد و ممکن بود که یکی از طرفین زیر قولش می زد و همه ی آن حرف ها نقش برآب می شد. اینگونه بود که بشر نخستین این نیاز را احساس کرد که باید ابزاری تهیه کند که پیامش در آینده همان گونه که خواسته است محفوظ بماند.به این سبب خط بوجود آمد و به دنبال آن نوشتن شکل گرفت. این ابتدایی ترین نیاز به نوشتن بود یعنی انتقال پیام نه فقط در زمان حال بلکه برای آینده. این امکان بشر را به فکر فرو برد تا تجربیاتش را با افراد دیگر به اشتراک بگذارد و از این ابزار برای آگاهی رساندن به هم نوعان خود استفاده کند. این بار نوشتن به ابزاری تبدیل شد که نه فقط برای ثبت قرار داد بلکه برای ثبت احساسات، تجربیات و کشفیات برای به تعالی رساندن نسل های بعد سینه به سینه انتقال یافت. در گذر از مسیری که نوشتن و ثبت کردن از گذشته تا به امروز طی کرده است این ابزار برای هرچه بهتر شدن و کارآمدتر بودن راه های مختلفی را برای به اشتراک گذاشتن این تجربیات و دانسته ها تجربه کرده است.هر تجربه راهی برای بیان خودش پیدا کرد: تجربه های علمی متون ادبی را تشکیل دادند، تجربه های احساسسی شعر و داستان نویسی. آنچه که میان همه ی این نوشته ها مشترک بود تلاش برای آگاهی دادن و نشان دادن حقیقت یا واقعیت بود. ما داستان می نویسیم به همان دلیلی که رویا می بینیم، چون نمی توانیم رویا پردازی نکنیم، چون رویا دیدن در ذات انسان نهفته است. گروهی از ما که می نویسیم – کسانی که واقعیت را آگاهانه و به منظور کشف معانی پنهانی آن سازماندهی و بازسازی می کنیم – رویا پردازهای جدی تری هستیم. شاید ما معتاد به رویا دیدن هستیم، اما هرگز نه به این دلیل که از واقعیت می ترسیم یا آن ها را قبول نداریم. (جویس کرول اوتس)آنچه در بالا خواندید پاسخ جویس کرول اوتس به این سوال است که چرا ما داستان می نویسیم. در ادامه او با آوردن جمله ای از فلانری اوکانر جواب خود را کامل می کند:نوشتن فرار از واقعیت نیست بلکه غوطه خوردن در آن است. (فلانری اوکانر- راز و روش ها )آنچه از این دو نقل قول مشخص است این است که رویا قرار است ما را به واقعیت رهنمون کند و ما را به هرچه بهتر معنا ساختن از دنیای پیرامونمان هدایت کند. او نویسندگان را افرادی در جست و جوی معنا می داند، افرادی که از پس رویاهایشان به دنبال یافتن حقیقت هستند. اما آیا رویا دیدن و معنا بافتن از هر پدیده ی زندگی کار هر روزه ی همه ی آدم ها نیست؟ما انسان ها حداقل هشت ساعت در شبانه روز به رویا دیدن مشغول هستیم و ساعات آینده ی روز را هم به رویاپردازی درباره ی آینده مان می پردازیم. درست است که از پس همین رویاهای شبانه و روزانه بی نهایت معنا می شود استخراج کرد، معناهایی که شاید به معناهایمان اضافه کند، ولی چگونه می توانند آن معنایی باشند که حقیقت است؟ آنچه معلوم است این راه رسیدن به معنا نه تنها آنچه که یک نویسنده را وژدان آگاه جامعه می کند را لگدمال می کند بلکه کاریست تکراری و جمله ای تبلیغاتی پولساز : همه نویسنده هستند. شاید بهتر باشد با نیم نگاهی به هدف اصلی پیدایش نوشتن ( که در پاراگراف های قبل به آن اشاره شد)، پرداخت به موضوع را در ارتباط با جمله ی زیر از سر بگیریم:ادبیات احساس واقعیت ها و حقایق استآنچه که از این جمله و بحث ابتدایی می توان نتیجه گرفت این است که نویسنده حقیقتی را که با کشف و شهود به آن رسیده است را با احساسات در می آمیزد تا باعث تعالی هم نوعان خود شود. نویسنده به اتفاقاتی که در دور و اطرافش می افتد با ریزبینی می نگرد و به حقیقتی دست می یابد، او نمی تواند این حقیقت را با خود نگه دارد و احساس می کند برای آگاهی رساندن به سایرین باید آن را با دیگران شریک شود. او راه های مختلفی روبروی خود می بیند، یا می تواند آن را به صورت مقاله منتشر کند و در قالب فلسفی به آگاهی بخشیدن بپردازد و یا قالب هنر را برای رقم زدن این اتفاق برگزیند. از میان این راه ها نویسنده تصمیم می گیرد از ادبیات کمک بگیرد و کلمات حقیقت را با احساس در آمیزد. این عمل وقتی به نحو احست به پایان می رسد که خواننده به هنگام خواندن متن نمی تواند بگوید این جمله حقیقت داستان است و جمله ی بعد احساس آن. این تلفیق در تک تک رگ های نوشته جاریست. شاید با مثالی درک این موضوع راحت تر شود که چگونه مواد و مصالح ادبیات که همان حقایق هستند از احساس لبریز می شوند و شکل ادبیات به خود می گیرند. تصور کنید در چند روز جابجایی خود با مترو و اتوبوس به صحبت های خود با افرادی که قصد معاشرت با شما دارند توجه کرده اید و به این حقیقت نائل آمده اید که پله ی اول در معاشرت و روابط اجتماعی با افراد غریبه یافتن مشترکات و صحبت درباره ی آن هاست و اگر چیزی مشترکی با فردی نداشته باشید معاشرتتان تنها به سلام و احوالپرسی و چند جمله ی کوتاه بعد از آن محدود می شود. به عبارت دیگر فردی آنقدر نمی تواند به شما نزدیک شود ویا بالعکس. حال بیایید این واقعیت را از احساس لبریز کنیم و از آن داستانی بسازیم:کاراکتری را در نظر بگیرید که به یک مهمانی دعوت می شود و هیچ کدام از افراد مهمانی را جز صاحبخانه نمی شناسد. از همان لحظه ی ابتدایی که وارد مهمانی می شود هرچه چهره می بیند برایش غریبه است، گروه های چند نفری را در مهمانی می بیند که هر کدام مشغول بحث راجع به چیزی هستند، چندتا از آن ها نظر کاراکتر ما راجع به فلان سریال و فلان فیلم و یا فلان هنرمندی که با فلان فرد ازدواج کرده را می پرسند ولی او نه تنها از موضوع بحث متنفر است بلکه این گونه افراد را هر روز هم مسخره می کند. کاراکتر ما هر چه می گذرد برای سایرین افراد حاضر در مهمانی فرد عجیبی به حساب می آید، لحظه به لحظه نگاه ها به سویش رنگ تعجب به خود می گیرد. کاراکتر ما از این نگاه ها خسته می شود، نمی تواند تا این حد نگاه هایی را که کم کم به سمت ترحم به سمتش نشانه می ورد تحمل کند. همه را در حال رقصیدن و خوشگذرانی با هم میبیند درحالی که خودش ثانیه شماری می کند مهمانی تمام شود. ثانیه ها برایش دیر می گذرد، تصمیم می گیرد از خانه خارج شود که دوستش مانع می شود و از او می خواهد با گیتاری که در مهمانی هست برای سایرین بنوازد، در رودربایستی می افتد و به خودش که می آید خود را گیتار به دست در میان جماعتی منتظر می بیند. شروع می کند قطعه ای را می نوازد و در حین نواختنش پچ پچ و بی توجهی افراد حسابی خشمگینش می کند. تا قطعه اش تمام می شود هزاران درخواست از او می شود که فلان قطعه را برای ما بنواز ولی کاراکتر ما که از آن موسیقی ها متنفر است حتی یکی از آن ها را هم بلد نیست. گیتار را می گذارد زمین و به هنگام تحویل دادنش به صاحبش از کسی می شنود که می گوید: معلوم بود هیچ چی بلد نیست! همانطور که مشاهده کردید حقیقتی که در ابتدا به آن اشاره شد کاراکتر داستان را در موقعیتی فاجعه انگیز قرار داد و تنها شدن یک فرد را این بار از زاویه ی دیگر مورد بررسی قرار داد. این داستان برای حقیت نامبرده تنها داستان موجود نیست، شما می توانید به چندین شکل مختلف این حقیقت را از احساس لبریز کنید. داستان بالا فقط مقدمه ای بر این سازو کار بود،  آنچه که در این کارگاه مجازی و در جلسات بعد بررسی خواهد شد نحوه ی نائل آمدن به حقایق و لبریز کردن آن از احساس به واسطه ی ابزار داستان نویسی خواهد بود.  پادکست نویسندگی خلاق رو از دست ندین. https://castbox.fm/episode/id4997250-id511270624?utm_source=podcaster&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=e_511270624&amp;utm_content=%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AC%D8%B3%D8%AA%20%D9%88%20%D8%AC%D9%88%DB%8C%20%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D8%A7%D9%88%D9%84-CastBox_FM منابع: فولادی نسب، کاوه ، حرفه: داستان نویس، زاوش 1391ترجمه شده توسط دیلماجیو </description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Sat, 09 Mar 2019 21:52:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>4 مرحله شخصیت پردازی در داستان که باید بدانید</title>
                <link>https://virgool.io/@CreativeWriting/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-ghq2gtyxhpav</link>
                <description>چهار سوال اساسی وجود دارد که به هنگام شخصیت پردازی در داستان باید از خود بپرسید. ۱. چه چیزی می‌خواهند ؟ این یکی از اصلی ترین سوالاتیست که که به هنگام شخصیت پردازی در داستان نویسی با آن روبرو خواهید بود. تمام شخصیت های داستانی برجسته در ادبیات خواسته‌ای داشته‌اند.کرت وانگات معتقد است که اولین قدم در نوشتن یک داستان خوب، شخصیت پردازی و ساختن شخصیت‌هاییست که که به دنبال چیزی هستند. توجه داشته باشید که تمایل یا خواستن با نیاز متفاوت است، نیاز از سرنوشت می آید و منشا خواستن اراده است. بیشتر بخوانید: روش انتخاب اسامی شخصیت‌های داستان۲. ضعف‌های آن‌ها چیست؟ بسیاری از نویسنده ها به دنبال نسبت دادن صفات والا به کاراکترهایشان هستند. آن ها سعی می کنند که کاراکترهایشان را قوی نشان دهند. اما به واقع آن چیزی که باعث جذابیت کاراکترها می شود ضعف های آن هاست نه قدرتشان. مثالش هم هولدن کولفید در «ناطور دشت» و گتسبی در داستان «گتسبی بزرگ» است.پس توجه داشته باشید به هنگام درست کردن لیستی از صفات کاراکترهای داستانتان ضعف هایشان را فراموش نکنید. ۳. از کجا آمده‌اند؟ به دو صورت می شود به این سوال پاسخ داد: یکی از جنبه ی زندگینامه و دیگری از نظر احساسی. اگر از جنبه ای اول به این سوال نگاه کنیم اطلاعاتی از قبیل شهر زندگی کاراکتر برای ما مهم خواهد بود. اینکه در خیابان های شلوغ تهران بزرگ شده است یا روستایی دورافتاده به ما کمک می‌کند تا بفهمیم خواتسگاه یک شخصیت در داستان چیست. راه دیگر بررسی سوال از دیدگاه احساسیت. اینکه بفهمیم پیش زمینه ی احساسی شخصیت داستان چیست: آیا پدر و مادرش در صلح و صفا زندگی کرده‌اند یا فرزند طلاق بوده است، آیا خواهرش را در کودکی از دست داده است یا نه. این اطلاعات در مورد پیش زمینه احساسی شخصیت در داستان به ما کمک می‌کند تا انگیزه شخصیت را در رفتارها و کنش‌هایش متوجه شویم. بیشتر بخوانید: پادکست نویسندگی خلاق۴. به کجا می‌روند؟ در کنار هم گذاشتن جواب این سوال با سوال قبلی کمک خواهد کرد تا یک شخصیت پردازی کامل در داستان داشته باشیم.اگر یک نویسنده بداند که چرا یک شخصیت در داستان به دنبال فلان چیز است و آن تمایل از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد، نه تنها می‌فهمد که چقدر سخت حاضر است برای خواسته‌اش تلاش کند بلکه مشخص می‌کند که چقدر برای پشت سر گذاشتن موانعی که ضدقهرمان در مسیرش گذاشته است ثابت قدم است. پادکست نویسندگی خلاق رو از دست ندین.  https://castbox.fm/episode/id4997250-id511270624?utm_source=podcaster&amp;utm_medium=dlink&amp;utm_campaign=e_511270624&amp;utm_content=%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AC%D8%B3%D8%AA%20%D9%88%20%D8%AC%D9%88%DB%8C%20%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA%20-%20%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA%20%D8%A7%D9%88%D9%84-CastBox_FM تولید محتوای متنی مقاله بالا به اهتمام دیلماجیو انجام شده است. </description>
                <category>حسام معینی</category>
                <author>حسام معینی</author>
                <pubDate>Mon, 04 Mar 2019 13:33:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>