<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های DELTA</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@DELTA4871</link>
        <description>I have given myself to the wind like a raindrop in the storm of life</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 02:54:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1446464/avatar/KqfJKR.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>DELTA</title>
            <link>https://virgool.io/@DELTA4871</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ایستگاه شماره 18</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-18-fbw1qauvial0</link>
                <description>«پلی شود جهت لذت بردن بیشتر :) » https://soundcloud.com/sam_relaxation/relaxing-music-piano-music-for-stress-relief-meditation-music?utm_source=clipboard&amp;utm_medium=text&amp;utm_campaign=social_sharing 9 ماه طول کشید تا قطارم برسدوقتی که دود قطار اطرافم رو گرفته و سرم رو به پایین بود چشمان من تنها چیزی که میدیدند بلیطی بود که در دستم بود و مدام از این که باید سفر بدون توقف ، بی برگشت و اجباری رو در میگرفتم گریه ام میگرفت به هر کس هم که می گفتم :« آقا ... خانم ... ببخشید میتوانم بلیطم را به شما بدهم ، این بلیط حتماً اشتباهی به دست من رسیده :( »و تنها چیزی که جواب از آنها میگرفتم تکان های مداوم بود که مرا به خود بیاورد و پیامی از جانب آنها به من بدهد : این بهترین سفر تو میشود  ما در کنارت هستیم ... سفری در پیش داری که از رفتن به آن پشیمان نمیشوی !نگاهی به اطرافم انداختم و به ناچار سوار قطار شدم .مسافتی که طول می کشید تا من با همراهانم به ایستگاه بعدی برویم به اندازه ای بود که خورشید و ماه 365 بار به دنبال یکدیگر کنند یا خورشید 12 بوسه بر گونه های ماه بزند ...خیلی ها ایستگاه های قبل تر از من سوار شده بودند و تا الان با همدیگر بودیم بعضی دیگر را چون خودشان مصر بودند از قطارم به پایین انداختم تا سفرم لذت بخش تر شود وقتی از قطار به بیرون نگاه میکنی فقط منظره ها نیستند که از جلوی چشمانت میگذرند و به سادگی یک گذشتن ، بلکه این گذشتن به تو یاد میدهد گذشتن از آدم ها رو ... را به خاطره‌ای وقتی از قطار به بیرون نگاه میکنی فقط منظره ها نیستند که از جلوی چشمانت میگذرند و به سادگی یک گذشتن ، بلکه این گذشتن به تو یاد میدهد گذشتن از آدم ها رو ... بچه که بودم از خون می‌ترسیدم دست خودم نبود به قدری که یک بار پای من زیر میز گیر افتاده بود و من هم که خسته شده بودم از این وضعیت به یک لحظه پام رو کشیدم مثل اینکه حتی به استخوان هم رسیده بود یه خورده و معلوم بود ولی چون خون نیومده بود گریه نکردم:)اگر اشتباه نکنم کلاس هشتم بودم، مدرسه‌ای که تحصیل می‌کردم اردویی گذاشته بود و محلش هم یک اردوگاه نسبتاً نابود بود ، مدرسه هم برای اینکه با یک تیر دو نشان رو زده باشه و هم برای رفع تکلیف که داشت مسابقات فوتسال کلاسی را هم داخل سالن های آنجا برگزار کرد                                                  من کمی از مسابقات رو دیدم و رفتم که برم داخل اتاقی که مستقر بودیم با نهمی ها که با هم دوست بودیم خسته شده بودم رفتم که اندکی ریلکس کنم به محض اینکه رمز ورود (البته بماند که چه رمزی گذاشته بودن) رو گفتم دیدم یک دفعه همگی من رو گرفتند و مجال صحبت بهم ندادن به هوا انداختند و در اون حین به نبود جاذبه و معلق بودن اندکی نزدیک شدم سقف هم به اندازه‌ای پایین بود که با این پرتاب من کافی بود کمی دستم رو دراز کنم تا لامپ رو لمس کنم ولی جاذبه همچون پفی که فیوز داشته باشد مرا به دست دوسِتان رساند :(در آخر هم باید از شما دوستان عزیزم گوگولی مگولی تشکر لازمه رو کافیه رسانده و بگم ...از یک عددی که بوده ، با متغیری به اسم اچ ، سایه ای همیشه همراه به قرمزی زعفرون ، متفکری همچون دنی من ، به بزرگی ذره ای کوچک در کیهان ، به کمیابی نگینی اصل ، به شادی ای از شنیدن یک مژده ، به تازگی داستان های یک نویسنده ،  به هزار و یک عدد ستاره ای که با من بودند ... ممنونمDall-E چه باحالیپ.ن نامبر 1 : تولدم مبارکپ.ن نامبر 2 : ??☕? از خودتون پذیرایی کنید اگه نخورید خیلی ناراحت میشم پ.ن نامبر 3 : با شش روز تاخیر منتشر می شود این پست :) </description>
                <category>DELTA</category>
                <author>DELTA</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2023 23:29:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشمایی به رنگ اقیانوس</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B3-x1huiutarscl</link>
                <description>هنگامی چشم به چشمانت میدوزم باعث میشود که از شوق دیدنشان سیل اشک بپاشه توی دریای پر تلاطم زندگی وقتی به دریای چشمانت خیره میشوم و قایق را به آب های آن می اندازم و به آرامی پارو میزنم طوری که چهره ت را اذیت نکنم و صدای پارویم همچو صدای موج های تو به گوش نرسد موج هایی که همچون امید به بالا میروند ولی طولی نمیکشد که با یأس خود را سر افکندی میشوند ولی تو همچون مادری که به بچه اش امیده میده دوباره اونا رو بلند میکنید بادهای خنک که بر روی تو در حال دویدن هستند و تو را قلقلک میدهند صورت مرا خنک میکنند و دست به موهایمان میکشند مهتاب نورش را بر تاریکی مطلق که اطراف مون رو فرا گرفته میتابونه ...وقتی که خودم را به دست تو میسپارم مرا همچو بچه ای در گهواره ات میگذاری و به باد میسپاری تا مرا تکان دهد و از لالایی خودت در گوشم زمزمه میکنی ...دلم میخواهد بر روی آب های بی کرانت به این طرف و آن طرف شنا کنم همچون قایقی کاغذی باشم که آنقدر شناور باشم تا سرانجام غرق شوم و چه چیزی شیرین تر از این غرق شدن ...</description>
                <category>DELTA</category>
                <author>DELTA</author>
                <pubDate>Sat, 01 Apr 2023 00:38:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عیدتون مبارک :)</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%B9%DB%8C%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-c60zro99ya2z</link>
                <description>سلام به همه ویرگوگولی ها خوبید ؟عیدتون مبارک گوگولی مگولیزسالی که گذشت پر از فراز و نشیب و خوبی و بدی بود چه کسایی که رفتن و چه کسایی که موندن و با هم این سالی که گذشت رو به پایان رسوندیم  کنکوری عزیز که سال گذشته رو استرس کشیدی سال نو شومام مبارک نویسنده عزیز سال نو شومام مبارک                                                                                                             اگه به هدفایی که تعیین کرده بودید رسیدید تبریک میگم اگرم نه که از خدا میخوام توی این سال اوضاع رو بر وفق مراد شما بذاره تا برسید زعفرون ✨ : چاشنی گرون من خواهرم? سال نوت مبارک                                                               امسال رو مثل یه بمب بترکون  ?ZACK :   دکتر خون و خونریزی سالی پر خون تر برات ارزو میکنم ?متغیر اچ : سالی پر نوشته رو برات آرزومندم Ayla : سالی پر انرژی رو برات آرزو میکنمیک عدد من : همیشه بدرخشی سال نوت مبارک دانیال محمودزاده : امیدوارم توی سال جدید هم مثل قبل با عشق بنویسی ذره ای در کیهان : کل منظومه شمسی عیدی من به تو سال نوت مبارکصوفیانا : سال جدید برات سال موفقیت و سربلندی باشه خرگوش : امسال سال شوماس خوش بدرخشی دست انداز : ای نویسنده کبیر این تبریک ما رو تحفه ای ناقابل بدان و آن را بپذیر سال نو شوما مبارک سید مهدار بنی هاشمی : امیدوارم توی سال جدید بتونم از رمان های شوما استفاده کنم و سالی سرشار از آزادی رو خواستارم برایت اگه اسم کسی رو اون بالا ننوشتم به بزرگی خودتون ببخشید و حتما توی کامنت ها بگید تا اضافه کنم               سال نو مبارک ?دوست دار شما DELTA</description>
                <category>DELTA</category>
                <author>DELTA</author>
                <pubDate>Tue, 21 Mar 2023 01:07:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدو این طوری بیشتر کیف میده</title>
                <link>https://virgool.io/atighefroshi/%D8%A8%D8%AF%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D9%81-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-f60xsxokg08k</link>
                <description>توی تاریکی که چشمات رو می بندی و هیچ چیزی جز سیاهی نمی بینی اون داره می دوه                             طوری که انگار اشتیاق رسیدن به چیزی که میخواد براش از رسیدن یک دونده به خط پایان یک کهکشان در برابر اتمه _ دنبال چیزی میگرده ؟ + نه                                                                                                                            - کسی رو گم کرده ؟ + آره                                                                                                                                       - از چیزی فرار میکنه ؟ + اممم آره                                                                                                                           یکی داره پا به پاش میاد ، هر بار که پشت سرش رو نگاه میکنه تند تر از قبل ادامه میده                                 نبضش داره تندتر از ضربان یه نوزاد میزنه اسپاسم توی کل بدنش ریخته                                                                                                 مو های تنش مثل گندم زاری روی پوستش بر قامتشون ایستادند                                                        سفیدی چشم هایی که باهاش دنیای شاد و خوبی که الان براش مرده رو میدید قرمزی خون فراگرفته بود و گرمایی که چشم هاش دارند از بغضی که توی گلوش گرفته بیشتره بغضی که آسمون با رعدش اون رو ترکوند                                                       صدای بارون موسیقی اون شده حین دویدن                                                                                                                                           قطره های بارون پی در پی به صورتش میخورند و مثل گلوله از خودشون زخم به جا میذارن ،صورتی که از زیبای چیزی کم نداشت ولی بقیه به دلیل اینکه اون رو نداشتند مسخره ش میکردند                                                                                                                                                                    تمام لحظات زندگی جلوی چشماش سو سو میزنن وقتایی که همش دنبال یه دلیل برای خنده بود ، تا لبخنده روی چهره بقیه محو نشه ...                                                                                                                        وقتی که یه دسته گل رز قرمز برای مادرش از دشت میچید و اون رو مثل تیکه ای از وجود خودش به اون هدیه میداد و مادرش اون رو به آغوش خود میکشید و موهای پیچ خورده رو از جلوی چشمان سبز او کنار میزد و بوسه ای سرشار از عشق مادرانه خود بر گونه های او میزد ...                                                                        خاک لباسی از آب برتن کرده و رنگ سبز و شکلاتی آن با هم زیبا ترین ترکیب رو به ارمغان آوردند                        زمین که از لگد شدن صورتش زیر قدم های اون به تنگ اومده با دستش پاش رو میکشه تا توی گل و لای بیفته و دست از دویدن دیوانه کننده اش برداره درخت ها بدون وقفه تعدادشون زیاد میشه و مثل دیوار بالا میرند اما هربار که زمین میخوره یا درخت ها هولش میدن قدم بعدیش رو محکمتر بر میداره                                                        باد توی گوشش زمزمه میکنه چیزی دیگه نمونده داری پیداش میکنی ، آره باد تنها دوستی که بعد از مرگ نزدیکترین فرد زندگیش براش باقی مونده ...                                                                                                                                             با قدم هاش توی چاله های آب که میزنه مثل انفجاری میمونه که داره توی قلبش رخ میده میون این همه تاریکی از دور یه نوری پیداست                                                                                                                          با تمام توان میگه فریاد میزنه : کجایی ؟                                                                                                            کمی بعد به چشمه ای میرسه با سرعتی که داره به هوا میپره و خودش می پره تا باد اونو رو با دستاش بگیری و مثل یه مادر توی گوشش لالایی بخونه و تکون بده و به تشک آبی بخوابونه و غرق شدن رو حس کنه :)ماه رو میبینه که داره بی وقفه داره دور زمینش میگرده ولی زمین دل خود رو به کسی دیگه ای گره زده ...           پلوتون با جثه ی ریزه میزه خودش نگاه او رو از منظره دلبری ماه و زمین به خودش جلب میکنه و با اینکه کوچولوئه ولی روی صورتش خراش برداشته و این طور که معلومه روی جاده شهابی در حال دویدن بوده تا نزدیک خورشید برای خودش جایی بگیره                                                                                                                پایش پیچ خورده و شهاب های بهش هدیه دادن و اشک های پلوتون تمام فضا رو پر کرده و ناخوداگاه این اشک ها اون رو یاد اشک های خودش میندازند ...                                                                                                         برای شاد کردن دل اون ستاره هایی رو از تاریکی میچینه - پلوتون برفی من ؟ + چیه ؟- بیا این ها مال توئه ... + واقعاً ؟با لبخندش تایید میکنه و نوشیدنی هم زده شده اش رو میخوره که طعم منظومه میده :)و ناگهان همه سیارات رو به اون کرده و بهش میگن- میدونی چیه ؟+ با تعجب میپرسه نه ؟تمامی آنها با دست خود بر پیشانی زده و میگویند - خورشید پشتش به ماس ?پ.ن 1: گاهی اشک ها نتیجه حرف هایی میشن که نمیتونی بزنی یا احساساتی که بیان کنی و تک تک اون مروارید های سفید به جای تو میزنن ...پ.ن 2: حال دلتان چطورست دلتا گنگا ؟                                                                                                          </description>
                <category>DELTA</category>
                <author>DELTA</author>
                <pubDate>Mon, 20 Mar 2023 00:29:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>What you feel ?</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/what-you-feel-wsxiau8zwvjj</link>
                <description>تا حالا شده که به این فکر کنی غرق شدن چه حسی داره ؟وقتی که آب تو رو در آغوش خودش گرفته و داره به عمق وجودش میبره همون موقع است که داری دست و پا میزنی تلاش میکنی از این وضعیت خودت رو خارج کنی و  قطره های آب که این هجمه رو از سمت تو میگیرن دارند به درون شش هات نفوذ میکنن و مثل بچه ای که یه لحظه هم نمیتونه از مادرش دور باشه دو دستی شش هات رو گرفتند و تنها راه جدا کردنشون اینه که اونا رو بکنی ولی به این سادگی ها دست بردار نیستند و جدا کردن اونا باعث میشه همه جا رنگ زعفرون بشه و عذاب کشیدن جسمت بیشتر بشه و قلبت که داره تا سر حد توان میزنه و جوی های خون درونت هر لحظه ممکنه که لبریز بشن رنگ نیلی آب رو زیر نور مهتاب به از بین ببرن...وقتی این کشمکش در جریانه دارای به صدای ارامش بخش آب گوش میدی با وجود اینکه بدنت به دنبال چاره ای برای رهایی پیدا کردن از این وضعیت هست و با تمام وجود تلاش میکنه که ندای خودش رو به تو برسونه ...           از توی دهنت خون میاد بیرون شاید کار اون بچه ها باشه شاید یا شاید از تلاش و تقلای صدای جسمت که با تمام توان تو رو صدا میزده و هیچ صدایی نشنیدی به جز ...هر چه قدر بیشتر از این آغوش صمیمانه میگذره جسمت بیشتر در هم تنیده میشه و استخون هات به هم دیگه نزدیک و نزدیک تر میشن و آب دست و پای تو رو همچون گناهکاری که از گناه خود غافله بهم فشار میده و      کم کم تاریکی به همه جا سایه میندازه و این قدر ادامه پیدا میکنه که در آخر نوری روشن تر از نور خورشید همه جا پدیدار میشه این لحظه ست که دیگه فریاد های مزاحمی که از اول میشنیدی خاموش میشن و مثل شهابی به سمت شفق های قطبی بالا سرت اوج میگیری و رها میشی و جسمت توی وجود اون مونده و روحت داره به دنبال ستاره ها میره و آب وقتی این کم لطفی رو از تو میبینه تنها یادگاری که بهش داده بودی رو هم از روی ناراحتی زیاد درون خود از بین میبره ...پ.ن 1 : خودم دوست داشتم بیشتر از این باشه ولی دیگه گفتم در همین حد بسه فعلا البته بس هم نیست و کافیه ...پ.ن 2 : اگه خوشتون اومد بگید :)</description>
                <category>DELTA</category>
                <author>DELTA</author>
                <pubDate>Thu, 09 Mar 2023 00:47:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میدونی چی خوبه ؟ وقتی که برای یه کتاب خوب میذاری</title>
                <link>https://virgool.io/@DELTA4871/%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C-%DA%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-ytab2g5y31kw</link>
                <description>سلام تو همگی بعد از چند روز دوباره برگشتم لیدیز اند جنتلمن امروز چالش هفته معرفی کتاب داریم بریم سر اصل مطلب و وقت رو تلف نکنیم:1- عادت های اتمی (Atomic Habits)بهترین کتابی که دوستش دارم و واقعا ارزش یک بار ولو بیشتر خوندن رو داره این کتابه به طور خلاصه این کتاب هدفش اینه که سیستم و فرایند درست مهم تر از انگیزه هست و تا وقتی سیستم شما درست کار نکنه پیشرفت و کسب موفقیت دورتر به دست میاد , یه قسمتی از کتاب : به فرض شما یه بازیکن بستکبال هستید وسط یه مسابقه به جای تمرکز بر روی عملکرد و بازی خودتون مدام به تابیلو ایمتیازات نگاه کنید و این باعث برنده شدن تیم شما در اون مسابقه نمیشه ...2-مجموعه کتاب های خاطرات بچه لاغر مردنی اولین کتابی که از این مجموعه خوندم جلد پنجمش بود که واقعا زیبا و دل انگیز بود مشکلاتی کم و بیش ما باهاش رو به رو شدیم در این مجموعه کتاب ها به صورت طنز بیان شده و فضای نوشته ای که داره خلاقیت دلنشینی داره , قسمتی از متن این کتاب که به یاد دارم :باید صبح زود بلند بشم بنابراین ساعت زنگ دار قدیمی رو پیدا و برای صبح کوکش کردم ولی این شد دلیل بی خوابی که دیشب داشتم چون صدای حرکت عقربه ثانیه شمار شبیه تایمر معکوس بمب ساعتی بود و از این موضوع تا یه مدت دیشب خوابم نبرد ...3-تن تن و سند باداین کتاب که از اسمش معلومه که قیمه ها ریخته شده توی ماستا واقعا سم بود با حضور اعضای مطرح جهان از جمله پهلون پنبه , کاپیتان و ... ماجرای جالبی داره و حتما بخونیدش .44- نبرد من این کتاب که از دیکتاتور معروف آدولف هیتلر هستش و به قلم خودش البته خودم مشتاق به خوندنش هستم .پ.ن: یک عدد من داوش این کتابا به دوازده تا نرسید ?و ممنون هستم که من رو به این چالش دعوت نمودی.این گوشه ی از کتاب هایی بود که خونده بودم البته به جز آخری که دلم نیومد توی این پست نباشه امیدوارم این کتاب ها رو بخونید و لذت ببرید در آخر هم یه چند چالش زیبا برای شما داریم که صمیمانه از شما دوست میخواهم در آنها شرکت کنید :چالش یک : زعفرون و متغیر اچ گرامی شما رو به چالش معرفی دوازده کتاب میکنم .چالش دو  : شما بهترین کتابی که خوندید چی بوده کامیونت کنید .چالش سه : اگه این کتاب ها رو خوندید نظرتون راجع بهشون چی بوده ؟</description>
                <category>DELTA</category>
                <author>DELTA</author>
                <pubDate>Sat, 21 Jan 2023 23:17:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>The GooD MAN</title>
                <link>https://virgool.io/@DELTA4871/the-good-man-qsikx9j3czsk</link>
                <description>سلام دلتا گنگا حال و احوال ؟امروز درباره یکی از شخصیت های یکی از فیلم ها میخوام بگم و بعدش بریم سراغ یه مطلبی دیگه این مرد خوب کسی هست زندگی ساده ای داره و اهل مد و لباس آنچنانی نیست توی اسنپ اینگلیشی کار میکنه و به مردمی که حتی اون ها رو نمی شناسه کمک میکنه و واقعا دنبال عدالت و اجرای اونه...                                       اگه به کمک نیاز داشته باشید کافیه بهش بگید و اونم در حد توانش به شما کمک میکنه و بدون توقعی از شما بخوام بیشتر و بهتر این شخصیت ستون رو معرفی کنم ایشون بهتون فرصت این رو میده کاری که درست رو انجام بدید ولی اگه طرز صحبت تون اون رو متوجه این موضوع کردید که به جهنم سلام کنید پس بهتره که به انسان های ضعیف کاری نداشته باشید و با اون ها درست رفتار کنید . ( به دنبال تلاش برای تکمیل این شخصیتم برای خودم)ستونم و داوش گلم دنزل واشنگتن هر کسی یه سری ویژگی های خوبی داره و یه سری ویژگی های بد که من این مجموعه مثبت و منفی رو از هم تفکیک میکنم و به دو تا شخصیت آدم بده و آدم خوبه تبدیل میکنم شما کی آدم خوبه رو میبینید و کی آدم بده رو ؟ ویژگی های هر کدوم چیه ؟ آدم خوبه :ویژگی هاش مهربونی ، کمک کردن به دیگرانه ، عادل ، ساده زیست ( نه اینکه با یه پیرهن باشه همیشه نه تعریف بهتر ساده زیستی رو بگم دنبال چیزای گرون و مد نیست ) ، خوش رو زندگی سالمی داره و سعی میکنه تا جایی که میتونه خوب باشه آدم بَده : آدمی جدی ، لباساش مرتبه و ساکته چهره اش هم مثل رفتارشه و تا وقتی درست رفتار کنی کاریت نداره ولی اگه احساس کنه داری کار اشتباهی انجام بدی اون وقت میاد سراغت و مانع میشه و کاری میکنه که اون کار رو نکنی البته در صورتی که بخوای خوب بشی . کارها روی اصول خودش انجام میده و مطیع قانونه تا اینجا این ویژگی هاشون به ذهنم رسید امیدوارم خوشتون اومده باشه چالش : شخصیت شما چطوریه؟(حتما توی کامنت ها بگید)</description>
                <category>DELTA</category>
                <author>DELTA</author>
                <pubDate>Fri, 23 Dec 2022 15:33:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول و ورود من</title>
                <link>https://virgool.io/@DELTA4871/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%88-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%85%D9%86-crz7mebg8qmg</link>
                <description>سلام خوش اومدید بدون معطلی بریم سر اصل مطلب چیشد با ویرگول آشنا شدمو پام به این وب سایت باز شد؟ خب من به واسطه پست یکی از دوستان تا جایی که یادم میاد اومد داخل ویرگول و الان حدود چند ماهی هست که وارد این محیط شدم و هر چی جلوتر رفت از این محیط بیشتر خوشم اومد خب به فیزیک علاقه دارم یعنی از بین تمام دروسم تا الان تاپ یا بهتره بگم صدر جدول علاقه مندی من بوده البته نه فقط فیزیک بلکه با چاشنی شیمیسبک موسیقی مورد علاقم هم رپه و الماسش رو گوش میدم...فعلا این چیزایی بود که به ذهنم رسید برای شروع شما از خودتون بگید تا بیشتر آشنا بشیم (راستی در آینده این که چرا دلتا رو انتخاب کردم میگم و بیشتر و بهتر با هم آشنا میشیم)دنبال کردن یادت نره رفیق!BOOM!من این شکلی نیستم  صرفا برای عکس دار بودن</description>
                <category>DELTA</category>
                <author>DELTA</author>
                <pubDate>Mon, 28 Nov 2022 17:43:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>