<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های داوود جهانی اسد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Davood1356</link>
        <description>دوستدار</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:55:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1717075/avatar/MUZlay.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>داوود جهانی اسد</title>
            <link>https://virgool.io/@Davood1356</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سکوت و سیگار</title>
                <link>https://virgool.io/@Davood1356/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-wlbivsojz8yx</link>
                <description>سلام &quot;هرکس&quot; من چه ملایم  و زیبا از من دور شده ای ...دور شدنت هم الهام بخش بود .الهام بخش تباهی و سیاهی و گیجی و گنگی ..از وقتی رفتی یا من رفتم‌ ، کم کم لکنت گرفتم و آرام آرام واژه ها را فراموش کردم‌ و این غم انگیزترین اتفاق زندگی هر آدمی ست و گنگی غریب ترین تجربه زندگی ست ،میتوانی تصور کنی گنگ چه معنایی دارد ...نمیدانم این واژه ها الان از کجا می آیند ،فقط چشمان نگران تو را می‌بینم و انگشتانم به حرکت در می آیند ..از وقتی رفتی یا من رفتم کم کم لکنت گرفتم و آرام آرام به سکوت رسیدم ،به سکوتی مرگبار بر لبه مغاک ترسناک بودن  ...سکوت واژه ای سهل و ممتنع است ،هم به غایت ساده است و هم بی نهایت پیچیده ،من از رفتنت یا رفتنم به سکوتی ترسناک رسیدم ،دیگر هیچ کس را باور نمیکردم و نمیکنم و هیچ کس باورم نمی‌کند، هیچ کس را نمی شنوم و هیچ کس مرا نمی‌شنود ..از وقتی رفتی یا من رفتم کم کم لکنت گرفتم واژه ها را فراموش کردم و شدم معنی سکوت ،سکوتی ویرانگر و من برای شکستن سکوت ،آیا هرگز خواسته ام که آنرا بشکنم ،لب‌هایم را روز ها و سالها به موجود غریبی قرض دادم که سکوتم را بشکند ...از وقتی رفتی یا من رفتم کم کم تو را در میان ترجمه لب‌هایم از سخن گفتن جستجو کردم در میان هاله های ابهام و دود .. نمیخواهی برگردی ؟شاید هم ....</description>
                <category>داوود جهانی اسد</category>
                <author>داوود جهانی اسد</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jul 2022 01:10:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با خون بنویس</title>
                <link>https://virgool.io/@Davood1356/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-dpnuqzlkedai</link>
                <description>سلام هرکس من گفته بودم که باید بنویسم، خب از چی ،از کی ؟-وقتی بخواهی بنویسی ،ذهنت دقیقتر می‌شود چشمانت بیناتر و گوشت شنواتر ... می‌دانی چخوف موضوعاتش را از کجا میاورد؟من:نه -از سرگذشت مریض هایی که هر روز ویزیت می‌کرد من:ممنون ،تو چقدر خوبی &quot;هرکس&quot;من مدتی است هر روز به جلسات الکلی های گمنام میروم نه این که الکلی باشم یا بوده باشم بدتر یا شاید هم بهتر ، من معتاد بودم و سالهاست که به قول آنها پاکم اما بیماری همچنان با من است،بناربراین مدتی است که در جلسات شرکت میکنم تا با متعلقات نادیدنی بیماری اعتیاد  دست و پنجه نرم کنم، این چند وقت احساس می‌کردم که آنجا معجزه ای اتفاق میفتد هر روز ...و با خودم کلنجار میرفتم آن معجزه چیست و امروز آنرا یافتم ارشمیدس وار ...از وقتی هر کدام از آنها شروع به حرف زدن می‌کنند من به طرز عجیبی سحر میشوم و غرق در گفتار و کلمات و روایت و داستانهایشان میشوم  ،انگار هر روز چندین داستان عالی و اصیل می‌خوانم و می‌شنوم با دقیقترین توصیفات، آنقدر درست و دقیق و هوشمندانه صحبت می‌کنند که من شگفت زده میشوم ،مشکلات ،درگیری‌های ذهنی ،خطاها ،ریشه یابی رفتار ،اقرار،بخشیدن ،گذشتن ،امید ،سکس و احساسات را آنقدر دقیق و ملموس روایت میکنند که مرا با خود به عمق داستان می‌برند و از خودم می‌پرسم چرا و چگونه این اتفاق برای تک تک شان میفتد و امروز با ذهن بیمار خودم یافتم :&quot;با خون بنویس ،از سرسری خوانان بیزارم &quot;نیچه چقدر با خون خودشان حرف می‌زنند ..مشارکت کردم و گفتم:بنام خدا ،داوودم معتاد همه با هم گفتند :سلاااااام داوود گفتم  به شما غبطه میخورم که اعجاز کلمات و سخن گفتن را اینقدر خوب درک میکنید ،خوشحالم که اینجام،دیگه حرفی ندارم ،همه تونو دوست دارم ...-ماشاااالله داوود </description>
                <category>داوود جهانی اسد</category>
                <author>داوود جهانی اسد</author>
                <pubDate>Sat, 23 Jul 2022 01:32:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تغییر</title>
                <link>https://virgool.io/@Davood1356/%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-sszuffcslhqi</link>
                <description>سلام &quot;هرکس&quot;من نمیدانم با تو آشفتگی شروع شد یا آشفتگی مرا بتو رساند ،آشفتگی از بودن شروع می‌شود یا بودن نتیجه آشفتگی‌ ست ،من اما همچنان درگیر بودن و آشفتگی ام و هیچ چیز عوض نشده ،بنظرت حق دارم یا ندارم ،وقتی هزاران سال از زندگی آدمها گذشته وبعد از اینهمه اختراع و اکتشاف و پیشرفت هنوز دغدغه های اولیه آدم همان است من چگونه تغییر کنم ،هنوز آدمها مانند انسانهای نخستین برای یک لقمه نان همدیگر را می‌درند، شاید من اشتباه میکنم ،ولی هنوز هم می‌خواهند دیگران را وسیله خود کنند ،با جنگ ،باقدرت ،با دین ،با مذهب با سیاست حتی با دانستن با علم با تکنولوژی ،خواست همان است ،اراده بر همان است ،نیست ؟با من حرف نمیزنی ،نگاهم کن ،از اعماق سرگذشت انسان ،تا بحال چند نفر را با نگاه خیالی ات سحر کرده ای ؟نگاه تو تغییر نکرده است .</description>
                <category>داوود جهانی اسد</category>
                <author>داوود جهانی اسد</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jul 2022 01:16:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام</title>
                <link>https://virgool.io/@Davood1356/%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-iko1hgaidreo</link>
                <description>آی &quot;هرکس&quot; من سلام چه دلم میلرزد پس از این همه سال که دوباره صدایت میکنم ،بیست و هفت سال می‌گذرد از اولین صحبت هایمان ،صحبتهایمان که نه ،حرف های من و چشمهای تو که در خیال من همه جا بودند ،از شب‌های تنهایی که من بودم و تو ،یا چشمهای تو بودند و من ،از اولین روزهای آشفتگی‌ها و طوفانهای عمیق وجودم که هر روز به سویی می‌بردندم ....ببینمت !تو همانی ،هیچ عوض نشده ای ،همان چشمهای مهربان نافذ با حس زلال همراهی ببینم !مرا ببین !چین های پیشانی ام ،موهای جو گندمی ام ،چشم های نگرانم ،همه چیز تغییر کرده، نه؟ دلم را هم میبینی ؟ </description>
                <category>داوود جهانی اسد</category>
                <author>داوود جهانی اسد</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jul 2022 03:49:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید بنویسم</title>
                <link>https://virgool.io/@Davood1356/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-f7l5yebty8rl</link>
                <description>باید بنویسم ،باید جایی برای بودن پیدا کنم‌،جایی که از این ابهام رها شوم ،از این همه سردر گمی ،از این همه نابودن ...چهل وپنج سالگی جایی میان بودن و نبودن است ،لبه مغاکی تیره و هولناک و آغاز فصل پایان من اما سودای دیگری دارم خیال نقاشی دوباره زندگی و بودنچه هاست در سر این قطره محال اندیش </description>
                <category>داوود جهانی اسد</category>
                <author>داوود جهانی اسد</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jul 2022 00:34:12 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>