<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های لطفا این اکانت را حذف کن</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Delet</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 18:23:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/17895/avatar/DjkROA.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>لطفا این اکانت را حذف کن</title>
            <link>https://virgool.io/@Delet</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا نگرانی بی‌معناست؟ چرا جای نگرانی نیست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Delet/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-npbncjhqf7yu</link>
                <description>اخیراً متوجه شده‌ام نگران بودن از آن چیزهایی است که واقعاً ریشه‌اش جهل و نادانی است و آدمی که دوزار عقل توی کله‌اش باشد اصلاً نگرانی به خودش راه نمی‌دهد.خدا را در رنگ‌ها ببین. خدا را در عطر نرگس، در طلوع صبح ببین.ما بابت اینکه فردا توی جلسه خوب حرف نزنیم، یا امتحانمان را خوب ندهیم، یا تلاش‌های چندساله‌مان را در کنفرانسی که فردا یا پس‌فردا قرار است ارائه کنیم، نابود کنیم؛ نگرانیم. نگرانیم فردا زندگی‌مان خراب شود. و چرا نگرانیم؟ مگر تا الآن که زندگی‌مان به پیش رفته، ما آن را نگه داشته و حفظ کرده‌ایم؟ ما توانایی این را داشته‌ایم که زندگی را بسازیم؟ هستیِ به این زیبایی را مدیریت کنیم؟ نه! ما مال این حرف‌ها نیستیم.کسی که تا کنون به تک‌تک لحظات زندگی‌مان هستی و معنا بخشیده، خداست. اوست که ما را هست کرده. حفظمان کرده و ما فکر می‌کنیم که ما می‌کنیم. اصلاً مایی وجود ندارد، هرچه هست اوست.خدا که تا امروز هوایمان را داشته، فردا را هم دارد. باید خدا را درون خودت حس کنی. حس کنی که چگونه در رگ و پیه تو تنیده شده و تو را هستی بخشیده. اگر نگرانی که فردا را چه کنی، یعنی داری به خدا کفر می‌ورزی. یعنی داری می‌گویی منم، منم، منم... . اگر نگویی من، و وجودت را در اختیار خالقت قرار دهی چه‌جای نگرانی هست؟!وقتی که وجودت تسلیم شد، نگرانی خنده‌دار می‌شود! عصبانیت خنده‌دار می‌شود. به کسی که غصه می‌خورد باید خندید. او فکر می‌کند که با این یکی چکار کند ولی نمی‌داند که او با هیچکدام کاری نکرده.اصلاً اسلام یعنی تسلیم شدن...</description>
                <category>لطفا این اکانت را حذف کن</category>
                <author>لطفا این اکانت را حذف کن</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jul 2020 01:01:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلاش برای بهتر شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@Delet/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-ahxt873rajhr</link>
                <description>همیشه دوست داشتم آدمی باشم که درحال مطالعه و تحقیقه؛ هفته‌ای یه کتاب بخونم و چندتا مقاله بنویسم و رو وبلاگم منتشر کنم. از اون ور با چندتا نویسنده و روشنفکر دوست بشم و درباره فلسفه زندگی با هم صحبت کنیم. ولی خب متاسفانه چون اطراف من کتابخانه یا کتاب‌فروشی یا حتی آدم کتابخونی هم پیدا نمی‌شه حدس زدنش سخت نیست که قضیه زیاد خوب پیش نمی‌رفت. جدای از اینا هر وقت هم که کتابی دست می‌گرفتم طولی نمی‌کشید که خسته می‌شدم و نمی‌فهمیدم دارم چی می‌خونم و آخرشم بی‌خیال می‌شدم. از آدمی که اون همه شوق مطالعه و روشنفکری داره بعیده که این همه درجا بزنه و از روشنفکر بودن فقط لافشو بزنه! ولی واقعا مشکل کجاست؟ به مناسبت اینکه دارم مطالعه کردن رو شروع می‌کنم می‌خوام اینجا درباره همین موضوع حرف بزنم. اینکه چجوری باید بهتر بشیم.اطراف من فقط مگس بود!احساس نیاز مهم‌ترین مسئله برای شروع تغییرات اساسی در سبک زندگیه. ما انسان‌ها تا وقتی نیازی به چیزی نداشته باشیم سمتش نمیریم. از اونجایی که ندانسته‌های انسان از دانسته‌هاش خیلی خیلی بیشتره احساس نیاز فراوانی به دانستن داریم. پس این احساس در ما قویاً وجود داره، تنها کاری که باید انجام بدیم تحریک این احساسه. برای بیدار کردن احساس نیاز در خودمون می‌تونیم به تماشای زندگی افراد بزرگ و متفکرانی که اونها رو تحسین می‌کنیم بشینیم. شناخت آدمهایی که سبک زندگی درستی دارند و از بزرگان محسوب میشن کمک می‌کنه که ما هم این نیاز رو در خودمون ببینیم.همچنین یک سری سوالات فلسفی هستند که وقتی ذهن آدم رو به خودشون مشغول کنند عطش یافتن جواب رو هم وجود میارن و ما مجبور می‌شیم برای پیدا کردن جواب سوالاتمون به جستجو و تحقیق و مطالعه بپردازیم که این خودش موجب تغییرات مثبت در سبک زندگیمون میشه و صدالبته که لذتبخش هم هست. سوالاتی مثل: هدف هستی چیه؟ آیا واقعیت همینی هست که درک می‌کنیم یا چیزی غیر از این؟ برای اینکه تاثیر این سوالات در بالاترین سطح ممکن باشه لازمه که خودتون به این سوالات برسید نه اینکه کسی از شما بپرسه. خب باز اینکه خودتون به این سوالات اساسی برسید نیازمند اینه که آدمی سطحی نگر نباشید. سعی کنید علاوه بر دیدن ظاهر هر چیزی باطنش رو هم ببینید. در هرچیزی به دنبال معنا بگردید و با آدم‌های اهل فکر مراوده داشته باشید. برای من اندوه و تنهایی بود که باعث پرسش این سوالات از خودم شد. یه روزی که خیلی احساس تنهایی و پوچی می‌کردم این سوال رو از خودم پرسیدم که چه دلیلی داره من الآن خودکشی نکنم؟ و پشت بندش سوالات دیگه. مطمئن نیستم که همیشه اندوه باعث این نوع تفکر بشه ولی برای من اینجوری بود.وقتی شما حسابی تشنه‌ی یادگیری شدید و دوست داشتید شروع کنید به کتاب خواندن در نظر داشته باشید که درسته که تشنه‌اید ولی باید نوشیدنی رو هم مناسب انتخاب کنید! منظورم اینه که اینجوری نباشه که برای شروع کار برید یه کتاب تخصصی پونصد صفحه‌ای رو مطالعه کنید. مطمئن باشید زده میشید. پیشنهاد من اینه که اگه مثل من آدمی هستید که روی جملات کتاب‌ها سخت میتونید تمرکز کنید اول سعی کنید این مشکلتون رو برطرف کنید. مطالب زیادی در این باره تو اینترنت هست حتی دوستانی هم توی یوتیوب هستند که پیشنهادات جالبی برای مطالعه کردن دارن میتونید این آدمهای خوش ذوق و کتابخون رو که کاری که شما می‌خواید شروع کنید خیلی وقته شروع کردن دنبال کنید و از تجربیاتشون استفاده کنید. اگر مشکلی در تمرکز و این حرف‌ها ندارید مسئله‌ی بعدی انتخاب کتابه. باید کتابی رو برای شروع انتخاب کنید که هم کمک کنه به سوالاتتون برسید هم خوندنش براتون راحت باشه. کتاب‌های زیادی هستن که برای عموم مردم مسائل تخصصی رو توضیح میدن. با یه سرچ ساده میشه پیداشون کرد.مسئله بعدی برای شروع کتاب‌خوانی تداوم هستش. اساساً در هر کاری این تداوم هست که کار رو اثر بخش می‌کنه. مطالعه‌ی شما باید به اندازه و مداوم باشه. اگر یک روز بیست دقیقه مطالعه می‌کنید و روز دیگه نیم‌ساعت اشکالی نداره. ولی اگه یه روز رو دو سه ساعت به مطالعه اختصاص بدید و بگید چون امروز سه ساعت مطالعه کردم فردا رو مطالعه نکنم قضیه مشکل‌دار میشه. مطالعه کردن فقط دریافت اطلاعات نیست. مطالعه کردن تمرین نظم و انضباط هم هست. برای شروع حتی ده دقیقه مطالعه هم کافیه ولی به شرطی که هر روز انجام بشه.در اول کار فیلم دیدن می‌تونه کمک زیادی بهتون بکنه. اون هم باز نه هر فیلمی. خیلی از فیلمسازها هستن که چکیدۀ کتابها و تجربیاتشون رو تو فیلماشون پیاده می‌کنن. من خودم قبل از این که کتابخونی رو شروع کنم فیلم دیدم. الان هم می‌بینم. من معتقدم یک فیلم خوب حتی بهتر از یک کتاب خوب می‌تونه اثرش رو روی مخاطب بذاره. شروع کنید تو زمینه‌های مورد علاقتون فیلم دیدن. مثلا من به مقولۀ جهان‌های موازی علاقه دارم و وقتی فیلم همبستگی (Conherence) رو دیدم حسابی حال کردم و چیز یاد گرفتم. علاوه بر فیلم مستند هم تاثیر بسزایی داره ولی اگه زیاد اهل سینما نبودید تا حالا بهتره از همون فیلم دیدن شروع کنید.دنبال کردن شخصیت‌های مورد علاقه‌ی شما تو شبکه‌های اجتماعی هم می‌تونه مفید باشه و شما رو با طرز تفکر اون شخصیت آگاه کنه. روی این یکی زیاد تاکید نمی‌کنم چون اگر آدمی باشید که فوراً غرق فضای مجازی میشید و از هدفی که برای ورود به اونجا داشتید دور میشید ضررش بیشتر از سودش میشه براتون. بهر حال هرچیزی مدیریت شدش مفیده. افراد مشهور و متفکر معمولا توی توییتر فعالیت می‌کنن البته شاید توی اینستاگرام هم باشن ولی جنبه‌ی اینستاگرامیش صرفا خبر رسانی و این چیزها رو داره در مقابل توی توییتر فضای متفاوتی حاکمه.فعلا همین نکات به ذهنم رسید ولی اگر بازم چیزی فهمیدم که فکر کردم بهتره به این پست مطالب اضافه بشه توی یک پست دیگه ادامه همین پست رو میرم. اگر نظری یا پیشنهادی داشتید می‌تونید از قسمت نظرات بیان کنید.</description>
                <category>لطفا این اکانت را حذف کن</category>
                <author>لطفا این اکانت را حذف کن</author>
                <pubDate>Fri, 22 May 2020 01:06:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا آگاهی باعث تغییر در رفتار می‌شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Delet/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-tvvznq5cuefv</link>
                <description>   تا چند روز قبل به شدت معتقد بودم که اگر آدم از مسئله‌ای آگاهی پیدا کند، آن آگاهی موجب تغییرات مثبت در رفتار فرد می‌شود. اما مثال نقضی یافتم. معتادی که می‌داند مصرف مواد به ضررش تمام می‌شود با این که از عواقب کارش آگاه است اما تغییری در رفتارش ایجاد نمی‌کند. چرا؟ اینجا پای کلمه‌ای مقدس در میان است: لذت!   غریزه‌ای که در نهاد انسان‌ها نهفته است کاری می‌کند که لذت را بر هرچیزی ترجیح دهد. بدیهی است. چه کسی حاضر می‌شود بین رنج و لذت، رنج را انتخاب کند؟ فرد معتاد آگاه است که مصرف مواد باعث ضرر دیدنش می‌شود اما از آن دست نمی‌کشد چون با هر بار مصرف مواد لذتی به وی دست می‌دهد که بر هرچیزی ارجحیت دارد. حال چاره چیست؟ مگر ترک اعتیاد و بازگشت به روزهای بدون خماری لذت‌آور نیست؟ البته که هست. فرد به این موضوع هم آگاه است اما باز پای مسئله‌ی دیگری در میان است: زمان!   زمان برای من حداقل اسرارآمیزترین بعد هستی است.   شخصی که می‌خواهد اعتیادش را درمان کند دو چیز را پیش روی خود می‌بیند: اول: مصرف مواد و کسب لذت فوری! (و ماندن در وضعیت اعتیاد) دوم: عدم مصرف مواد و درد کشیدن و در نهایت رسیدن به لذت درمان اعتیاد پس از چند ماه! چیزی که باعث می‌شود یک فرد در راه درمان اعتیادش ناکام بماند اراده نیست! بلکه بی‌توجهی به مسئله زمان است. اینجا شاید بتوانم بگویم که اشتباه نمی‌کردم، آگاهی باعث تغییر می‌شود ولی آگاهی تمام و کمال!   فرد معتاد اگر چنان خودش را تربیت کند که مسئله زمان برایش حل شود، و درد کشیدن را بخش جدایی ناپذیری از خودش بداند می‌تواند درمان شود. منظورم از حل زمان این است که چه بخواهیم و چه نخواهیم زمان در گذر است پس چه بهتر که دندان رو جگر بگذاریم! و در این گذر زمان چیزی مصرف نکنیم تا بدنمان از آلودگی پاک شود(!). زمان به خودی خود نه دشمن ماست و نه دوستمان. بلکه مانند قطاری است. این قطار چه بخواهیم چه نخواهیم در حرکت است پس چه بهتر که برای مقصد سعادت و شادمانی بلیط بخریم!</description>
                <category>لطفا این اکانت را حذف کن</category>
                <author>لطفا این اکانت را حذف کن</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2020 02:15:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر فیلم او (Her 2013)</title>
                <link>https://virgool.io/@Delet/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%88-her-2013-gnzkftdwmap4</link>
                <description>?نویسنده و کارگردان: اسپایک جونزبازیگران: واکین فینیکس، اسکارلت یوهانسن، امی آدامزفیلمی درام که به بهانۀ تکنولوژی به سطح عمیقی از روابط انسانی راه می‌یابد و تلاش می‌کند با طرح پرسشی اساسی بیننده را به تفکر وا دارد.داستان در مورد تئودور، مرد میانسالی است که درحال جدایی از همسرش می‌باشد. از این رو به فردی منزوی، تنها و افسرده تبدیل شده است. یک روز تئودور با یک نرم افزار(سیستم عامل) آشنا می‌شود که در واقع یک هوش مصنوعی قدرتمند است. نرم افزار را می‌خرد و روی کامپیوترش نصب می‌کند و از قابلیت‌های بی نظیر آن، که نام سامانتا را هم بر خود گذاشته شگفت زده می‌شود! و کم کم وابستگی بین تئودور و سیستم عامل شکل می‌گیرد!به نظر من، سامانتا درک نداشت، چیزی به اسم عشق را نمی‌فهمید، اگر هم می‌فهمید آنگونه که انسان واقعی می‌فهمید نمی‌توانست بفهمد. او صرفا با مجموعه عظیم اطلاعاتی (Data) که داشت واکنشی به رفتار صاحبش نشان می‌داد. این فیلم چالشی در ذهن بیننده ایجاد می‌کند، سوالی از او می‌پرسد، سوالی که بشر همیشه از خود پرسیده است.احساسات ما انسان‌ها پیچیده هستند، عاشقیم، مغرور، گستاخ، عصبانی و همیشه این صفات به صورت ترکیبی در ما وجود دارند. اما سامانتا عشق را بدون احساسات دیگر به تصویر می‌کشد، در آن سکانس که به تئودور می‌گوید با هشت هزار نفر دیگر گفتگو دارد و با چند هزار نفرشان رابطه‌ای شبیه رابطه‌اش با تئودور دارد این مفهوم به زیبایی منتقل می‌شود. این حسادت و حس تملک گستاخانه یک انسان است که عشق را انحصاری می‌کند.سامانتا، هوش مصنوعی، نرم افزار، سیستم عامل یا هر اسم دیگری که می‌شود رویش گذاشت مانند یک تلنگر بود برای تئودور، برای بشر. تا بفهماند چقدر انسان در اشتباه است. سامانتا بدون هیچ مقدمه‌ای وارد زندگی تئودور شد و بدون مقدمه‌ای رفت. با این که انسان نبود، ولی عشقی که داشت عشق خالص بود. اگر از دیدی غیر از دید سمبلیک به فیلم نگاه کرد راه یافتن به مفاهیمی که در لایه‌های زیرین داستان قرار گرفته سخت خواهد بود.</description>
                <category>لطفا این اکانت را حذف کن</category>
                <author>لطفا این اکانت را حذف کن</author>
                <pubDate>Fri, 28 Feb 2020 00:08:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>