<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دریای واژه ها</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Denizm</link>
        <description>کت وومن هستم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-29 23:48:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4894138/avatar/ZAZ5oy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دریای واژه ها</title>
            <link>https://virgool.io/@Denizm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عروسیمونه🥳👰‍♀️🤵‍♂️</title>
                <link>https://virgool.io/@Denizm/%D8%B9%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87%EF%B8%8F%EF%B8%8F-urc3wxttiwvt</link>
                <description>خب دوستان همینطوری که میدونید منو بتمن یه هفته بیشتره عقد کردیم و خب قرار نبود عروسیمونو انقدر زود بگیریم اما خب از قدیم گفتن در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیستچون زن بتمنم مجبور شدم تورمو مشکی بگیرمخب عروسی داشت شروع میشد بتمن رفته بود آرایشگاه دنبال کت وومن و مهمونا منتظر عروس دوماد بودن مهمون فقط از رفقای مشترک عروس و دوماد بودن محیا، سحر، زهرا، سید، محمد جواد، ماهورسحر: عروس داماد واژه ها چرا نمیان پس؟؟ محمد جواد: خب آرایشگاه دوره، میان حالاسید: زینبم خیلی عروسی دوست داره ولی مامانش نزاشت بیارمشعروس دوماد اومدن... مجلس تازه گرم شداما چند دقیقه بعد... بیشتر از عروس دوماد یه مهمون توجه همه رو جلب میکرداون محمد جواد بود که داشت مازنی میرقصیدهمه توجهشون جلب شد به جز ماهور که خوابش برده بود(اشاره به غیب شدن دوباره ی ماهور) محیا و بتمن داشتن درگوشی حرف میزدن، کت وومن اومد وسط ببینه چی میگنمحیا: داشتم به دومادمون میگفتم این بهترین عروسی عمرمه عروس هم که به این خوشگلی و... کت وومن: مرسی عزیزم تو هم خیلی خوشگل شدیزهرا: بچه ها چه خبرا؟ عروسی خوب پیش میره؟ وای کتی عالی شدی که... بتمن: رفیق جونم عروسی با کمک شماها داره خیلی خوب پیش میره... کت وومن خانم منه، مگه میشه خوشگل نباشه؟ خب ما تو عروسی یه عقد نمایشی هم ترتیب داده بودیم و آقا سید عزیز هم قرار بود عاقد ما باشهعقد نمایشی شروع شد و: سید: خانم کت وومن آیا بنده وکیلم بدون هیچ اجباری با مهریه ی ۱۳۸۹ عدد گربه به عدد سال تولد عروس شمارا به عقد آقای بتمن در بیاورم؟ کت وومن: با اجازه ی بزرگترا و بچه های ویرگول بلههههههسید: آقای بتمن آیا بنده وکیلم بدون هیچ اجباری با مهریه ی ۱۳۸۹ عدد گربه به عدد سال تولد عروس شمارا به عقد خانم کت وومن در بیاورم؟ بتمن: با کمال میل بلهههههبعدش با کلی رقص و شادی عروس دوماد با ماشین عروس بتموبیل راهی خونه بخت شدن و عروسی تموم شد... 1405.4.7</description>
                <category>دریای واژه ها</category>
                <author>دریای واژه ها</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2026 15:52:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>او رها بود اما رها نبود</title>
                <link>https://virgool.io/@Denizm/%D8%A7%D9%88-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-f1gpiwlumj3w</link>
                <description>او تصمیمش را گرفته بود... قرار بود انجامش دهد این چاقو قرار بود گلویش را ببرد، دیگر کار تمام بود او برای مادرش نامه ای نوشت: مادر من؛ سلام میدانم که تو هیچ کاری برای من نکردی و میدانم در باطنت هم عشقی نبود و میدانم که من حق هیچ کاری را ندارم چون دخترم، اما مادر... مگر خودت همجنس من نیستی؟ پس چرا برای تو مجاز است اما برای من نه؟ نکند چون سنم کم است؟ گفتم سن کم... یاد دلیل خودکشی افتادم...  دوست من نسترن را یادت است؟ او دیروز ناگهان گفت: کاش هیچوقت بزرگ نشده بودیممن یادم افتاد که کودکی خوبی هم نداشتم در حالی که تا به حال فکر می کردم تمام درد هایم را هم سالانم هم دارند اما فهمیدم آنها روزی کودک بودند اما من آن دوره فقط غمگین بودم من هیچوقت برای تو مهم نبودمو برای پدرم... حتی آن قدر مهم نیستم که برایش نامه بنویسم راستی... مادر چرا نام مرا رها گذاشتی؟ من که هیچوقت واقعا رها نبودم این نام را گذاشتی که بلاتکلیف باشم؟ که رها باشم اما رها نباشم؟ او نوشته اش را به پایان رساند و گلوی خود را بریدو نامه را کنار خود گذاشتآن روز تولد رها بودمادرش برای اولین باربرای تولد او خرید کرده بوداما وقتی رسید همه چیز تمام شده بود و رها واقعا رها شده بود... </description>
                <category>دریای واژه ها</category>
                <author>دریای واژه ها</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jun 2026 21:30:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تسلیت باد🖤</title>
                <link>https://virgool.io/@Denizm/%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-p4xcw1wkup1x</link>
                <description>با سلام دوستان عزیز امروز تاسوعا فردا عاشورا این دو غم رو به شما دوستان تسلیت میگم امیدوارم اگر نذری دارید حاجت روا بشید و سال بعد غذای هئیت بدینمن که حالم خوب نیست نمیتونم برم بیرون ولی خب شما که میرین مارو دعا کنیدپ. ن: تو بله @daryayevazheha رو به فضای شخصی ارسال کنید بزنید روش کانال منو میاره تازه کانال زدم نیاز به حمایت دارم</description>
                <category>دریای واژه ها</category>
                <author>دریای واژه ها</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2026 14:46:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Denizm/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-ktihegsq4hwx</link>
                <description>  خب دوستان راستش من اگه اینو نگم همینطپری عذاب وجدانش درونم می مونه من یه هویت مخفی دارم و باید بگم که من دنیز نیستم.... من خیلی عذاب وجدان دارم که تا الان هویت واقعی مو به شما لو ندادماین نقاب باید برداشته بشهمن دنیز نیستم دختر دریا نیسممن..... من کت وومنم! پارتنر بتمن بودم و الان زنشمعکس لو رفته از منخب بالاخره این واقعیت فاش شددریای واژه ها بره استراحت کنه دیگه... پ. ن: تا یه بارون میاد میره قلبم برات نمیدونم تورو ولی دل من تنگ زیاد... یادش بخیر چقدر ترند بود یه پ. ن۲:شوهرم بجای مهر از شهریور میره مدرسه</description>
                <category>دریای واژه ها</category>
                <author>دریای واژه ها</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2026 13:28:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگولی جماعت😔😂</title>
                <link>https://virgool.io/@Denizm/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9%D8%AA-peyhbzhsorak</link>
                <description>ویرگولی جماعت با هر قشری از جامعه فرق می کنه اگه هم میگید نه پس مشاهده کنیداین پست از یه کاربری به اسم گیس گلابه و واقعا غر زدن به سبک ویرگولی رو نشون میدهخب من تو هیچ پلتفرمی تاحالا ندیدم کسی انقدر با صراحت غر هاشو بزنه به جز ویرگول! نبا لباسای زر زری دل میبرم از هر کسی(این شوخ طبعی داخل ویرگول مثل تراپی عمل میکنه) هلیا ممنونم که اینو نوشتیویرگول منجم هم داره تو خودشخب خلاصه من بابت پیدا کردن ویرگول خیلی خوشحالم خیلی خیلی:))))))) پ. ن: بتمنمو داش علی😂پ. ن۲:تو گروه بله بحث این شد که هلیا اکه از ویرگول بره چی میشه خودش گفت شما عزاداری می کنید😔😂 گفتم هیچوقت نرو گفت اگه کسی اذیتم نکنه نمیرم گفتم کسی اذیت کرد بگو اذیتش کنم</description>
                <category>دریای واژه ها</category>
                <author>دریای واژه ها</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2026 14:44:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سمیرا</title>
                <link>https://virgool.io/@Denizm/%D8%B3%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7-ndocpuezccdv</link>
                <description>سمیرا دختر جوان و ساده ای بود و دو تا خواهر به نام های سیما و سارینا داشت او سعی می کرد که برای خواهر هاش بهترین نسخه خواهر باشه سمیرا دانشجوی رشته سینما است و دوست دارد در فیلم های سینمایی بازی کند سمیرا در کنکور سهمیه ی ۵ درصدی داشت و رتبه سی و سوم کنکور هنر شدغذای مورد علاقه سمیرا  سوپ است و  روز سوم خرداد یک نفر در خانه سمیرا را زد، سمیرا باز کرد دید نامزدش سهند است و برایش سوپ آورده عجیب بود سمیرا  حتی در گرما هم سوپ را دوست داشت او سوپ را از سهند گرفت و گفت: ممنون سهند اما چرا انقدر سورپرایزی؟ سهند جواب داد: چون امروز تولدت است سمیرابله، تولد سمیرا سه ی سه بودهمان موقع گوشی سمیرا زنگ خورد، دوستش سارا بود، او هم برای تولد زنگ زده بودعصر همان روز سمیرا مهمانی گرفت و خواهرانش سیما و سارینا و نامزدش سهند و دوستانش سارا و نرگس و ستاره و... را دعوت کرد و این داستان پایان یافتپ. ن: بچه های گروه بله احتمالا فهمیدید از کی تقلسد کردم دیگه؟  پ. ن۲:یه امتحانم مونده هوراااا</description>
                <category>دریای واژه ها</category>
                <author>دریای واژه ها</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2026 13:41:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در حال بررسی:(</title>
                <link>https://virgool.io/@Denizm/%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-foghxryb1ohj</link>
                <description> با سلام، ناظران عزیز ویرگول من کاربر جدید هستم، و میخوام کمی با فضای ویرگول بیشتر آشنا بشم، چندتا از کامنت هام هنوز تو صف بررسی موندن و من به جواب یه سری از سوالات دست نیافتمپست معرفی فیلم پای چپ من از آقای سید مهدار بنی هاشمیپست بالاخره گفت دایی از آقای سید مهدار بنی هاشمیپست یه روز دیگه از دختری به اسم کانی(ظاهرا) پست احوالاتمان از هلیالطفا کامنت های من رو زودتر نشر بدید، اینجا همه با هم دوست شدنمنم میخوام اینجا ارتباط بگیرم </description>
                <category>دریای واژه ها</category>
                <author>دریای واژه ها</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 16:59:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان دیانا و یلدا(پارت1)</title>
                <link>https://virgool.io/@Denizm/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%88-%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA1-d7lf24rj7dla</link>
                <description>روزی بود و روزگاری، دیانا، یه دختر ساده و گاهی شوخ طبع بود، اون دختر درسخونی بود که دوست داشت جراح قلب بشه، دیانا برای درس خوندن خیلی تلاش می کرد و کلاس نهمی بود.  یلدا هم یه دختر هشتمی تو همون مدرسه بود و بیشتر چیزاش شبیه دیانا بود، مثلا دوتاشون عینکی بودن، تو تابستون به دنیا اومده بودن(میدونم یلدا ها معمولا آذر ماهین ولی خب به روم نیارین لطفا داستانه دیگه😅) این ساده و کمی شوخ طبع بودن شون هم مثل هم بوداوایل سال تحصیلی یلدا به عنوان دانش آموز جدید اومده بود تو اون مدرسه اما دیانا از دوم دبستان با بچه های اون مدرسه تو دبستان تو یه مدرسه بودیلدا و دیانا هر دو تنها بودن و سر یک پروژه پرورشی که باید دو نفره انجام میشد  از رو تنهایی با هم این پروژه رو انجام میدن و دوستی شون از اینجا شروع میشه این دو نفر چون تو کلاس تنها بودن همکلاسی هاشون بهشون تیکه مینداختن، بعدشم که با هم دوست شدن باز همکلاسی هاشون تیکه مینداختن میگفتن خدا درو تخته رو باهم جور کرده، اونا هیچوقت تو مدرسه درک نمی شدن چون بیشتر بچه های اونجا کارهای بدی می کردن که دیانا و یلدا حالشون از این کارا به هم میخوردخب، فعلا تا پارت بعد... پ. ن1:خدایا شکرت ویرگول وجود داره پ. ن2:امتحانام چرا تموم نمیشه دیگه نمی کشم😭😭</description>
                <category>دریای واژه ها</category>
                <author>دریای واژه ها</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 16:38:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولدم مبارک</title>
                <link>https://virgool.io/@Denizm/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-zdpfx5rejbq2</link>
                <description>سلام به هرکسی که این پست رو میخونه، من تولدمه و باید بگم تولدم مبارک اونم چه مبارکی، من امروز برای تولدم دنبال متن تبریک تو گوگل بودم که برای خواهر دوقلوم بفرستم، یه متن تبریک تو همین ویرگول دیدم، رفتم نگاه کردم و فهمیدم ویرگول چه جای خوبیه، با خودم گفتم منم اینجا اکانت باز کنم و اینکارو کردممن امروز 16 سالم شدخب باید بگم من از این به بعد عضو ویرگولم و این سایت قطعا جای پیشرفت داره1405.3.22</description>
                <category>دریای واژه ها</category>
                <author>دریای واژه ها</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 17:41:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>