<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های 𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Desire</link>
        <description>ای آنکه‌دوست‌دارمت،اماندارمت،جایت‌همیشه‌دردل‌من‌دردمیکند..</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 12:34:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4103723/avatar/OQM1di.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</title>
            <link>https://virgool.io/@Desire</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نبودنت</title>
                <link>https://virgool.io/@Desire/%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AA-c8knirlqlxpt</link>
                <description>چقدر نبودنت درد داره ماه من. نبودنت تو زندگیم به قدری حس میشه که دیگه همه متوجه شدن که رفتارم چقدر تغییر کرده. چرا نمیخوایمنو؟:)مگه من جز دوست داشتنت کار دیگه ای کردم؟هرکی اومده برام مثل تو نشده. بعد تو دیگه نتونستم دلمو به کسی بدم چون دیگه دلی نمونده برام:)یادته بهم میگفتی جوجه؟چقدر اون حرفت به دلم مینشست:)بعد تو دیگه با حرفای عاشقونه قلبم نمیلرزه..فقط تو میتونستی منو خوشحال کنی قشنگم:)الان که رفتی دخترکوچولوت دیگه رنگ شادیو نمیبینه و بی حس شده. با بی‌رحمی تمام رفتی و پشت سرتم نگاه نکردی و ندیدی که چقدرزجه زدم تا بمونی..فقط بهم بگو، اون تونست برات مثل من بشه؟ تونست عشق علاقه ای که من بهت دادم رو بده؟این سوالای بی‌جواب دارن دیوونم میکنن داروندار من:)شاید مشکل از من بوده، نمیدونم. شاید رفتنت تقصیر من بود، شاید من مقصر بی رحم شدنتم.اگه اینجوریه هیچوقت خودمو نمیبخشم:)خودمو نمیبخشم که با رفتارم، قیافم، شرایطم باعث شدم بری.خودمو نمیبخشم که باعث و بانی همه این اتفاقات من بودم...اما شاید اونیکی دنیا همو ببینیم و بدون فکر کردن به گذشته ها یه دل سیر بغلت کنم:)</description>
                <category>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</category>
                <author>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</author>
                <pubDate>Tue, 08 Jul 2025 20:13:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اشتباه ترین جمله</title>
                <link>https://virgool.io/@Desire/%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-lfptvybheliv</link>
                <description>جملات اشتباه زیادی در دنیا وجود دارد. اما به نظر من اسکار اشتباه ترین جمله جهان می‌رسد به &quot;برای انجام کاری هیچوقت دیر نیست&quot; درحالی که دیر است. خیلی زود دیر می‌شود،برای مثال فردی که قدر معشوق خود را نمی‌داند و به او توجه نمیکند، اگر روزی عمر او به پایان رسد، فریاد زدن بر سنگ قبر و چنگ زدن بر خاکی که گلبرگ های پژمرده روی ان پخش شده چه فایده دارد؟یا مثلا فردی که برای معشوقه اش جان می‌دهد، اما ابراز آن را برای فردا یا زمان دیگر نگه می‌دارد، ایا اگر بعدا اتفاقی برای عشقش رخ دهد، می‌تواند بدون عذاب وجدان زندگی کند؟آری. زمان خیلی زود می‌گذرد. خیلی زود دیر میشود. انسان ها و موقعیت ها خیلی زود از دست می‌روند. درست است نمیتوان جلوی گذر زمان را گرفت اما میتوان از ان به خوبی استفاده کرد و از گذشته درس گرفت.اگر میخواهی عشق خود را ابراز کنی، معطل نکن. همین حالا ابرازش کن. خجالت برای چه؟انچه خجالت دارد این است که انسان احساسات خود را زنده به گور کند و انها را ابراز نکند.عجله کن.خیلی زود دیر میشود..</description>
                <category>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</category>
                <author>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</author>
                <pubDate>Mon, 07 Jul 2025 16:46:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@Desire/%D9%85%D8%B1%DA%AF-telkmjz5umxb</link>
                <description>به هنگام غروب، درحال قدم زدن برروی سنگفرش پیاده روی آن شهر غم‌ها بود. شهری که کوچه پس کوچه هایش بوی مرگ و ناامیدی میداد و مردم آن دیار هنگام دیدن یکدیگر بجای لبخند، چهره ای خالی از احساسات به یکدیگر نشان میدادند. پسرک امروز واژه جدیدی شنیده بود: &quot;مرگ&quot;او معنای دقیق کلمه را نمیدانست‌، چون ذهن کودکانه اش هنوز نمی‌توانست دنیای بزرگان و واژه هایش را درک کند، پس به سوی گشاده رو ترین ادم شهر افسرده یعنی پدربزرگش رفت.پدربزرگ با دیدن نوه اش با گرمی از او استقبال کرد و به او چایی تعارف کرد.پسرک با صورتی متفکر شیرینی کوچکی از ظرف برداشت و مشغول خوردن شد.پدربزرگ که حالت چهره اش را دید از او درباره چیزی که فکر او را به خود مشغول کرده پرسید.پسر گفت: پدربزرگ، مرگ چیست؟پدربزرگ پس از اندکی مکث گفت: مرگ یعنی پایان زندگی، هنگامی که انسان دیگر نفس نمیکشد. اما پسرشیرینم، مرگ با نفس کشیدن نیز ممکن است، زمانی که برای فرد ذوقی باقی نماند، زمانی که دیگر با دیدن زیبایی ها لبخند نزند، حتی هنگامی که با دیدن معشوقه اش دیگر پروانه ای در قلبش پر نزند. این یعنی مرگ و هزاران ادم مرده در سراسر جهان وجود دارد..</description>
                <category>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</category>
                <author>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jun 2025 12:44:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اخرین نامه من به تو</title>
                <link>https://virgool.io/@Desire/%D8%A7%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88-gxnzuturmtcy</link>
                <description>ای معشوقه من، ارزو میکنم هرجای دنیا که باشی حالت خوب باشد. این آخرین سخنان من به توست.سخنانی که بوی مرگ و تنهایی میدهند..چند روز از اخرین پیامت به من می‌گذرد و تو نمیدانی که من چه حالی دارم. نمیدانی و نمیپرسی..درحالی که ای عشق من، دنیا پر از خداحافظی های غیرمنتظره است، کاش قبل آنکه دلم را میشکستی به این فکر می‌افتادی که اگر روزی پر بکشم احساس گناه نخواهی کرد؟دلت برای دخترکوچولوی خود تنگ نخواهد شد؟اما میدانی عزیزتر از جانم، اگر تو روزی کنارم بیایی و اسمم را بر تکه سنگی بی‌جان فریاد بزنی، من از اینکه نتوانم به تو بگویم &quot;جانم&quot; چقدر ازرده خاطر خواهم شد..ای زیباترین اتفاقم، به خاطر داری که مرا دلیل زندگی خود خطاب میکردی؟ حال چگونه بدون دلیلت میتوانی زنده بمانی؟:)خاطرت هست که روزی به من گفتی اگر من مال تو نباشم تو برای عزرائیل خواهی شد؟ ایا منظورت از عزرائیل همان دخترک بور چشم آبی زیبا بود؟ای ماه شبهای تاریکم، تو رفتی و قلب مرا با خود بردی، تکه تکه اش کردی و آن تکه هارا در گورستان آرزوها دفن کردی، اما من تو را میبخشم، قلبت را پس میدهم بدون آنکه خط و خشی روی آن بیوفتد و از تو میخواهم که مراقبش باشی چون من میدانم زندگی بدون قلب چقدر درددارد:)</description>
                <category>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</category>
                <author>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 17:01:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>𝙇𝙤𝙫𝙚..</title>
                <link>https://virgool.io/@Desire/%F0%9D%99%87%F0%9D%99%A4%F0%9D%99%AB%F0%9D%99%9A-lrcjithwgrso</link>
                <description>عشق چیز عجیبی‌ست. می‌تواند مانند گردباد زندگی انسان را در یک چشم به هم زدن به نابودی بکشاند یا همچو بهار به آن رنگ و بویی تازه ببخشد. هرکسی نمی‌تواند معنای عمیق عشق را درک کند حتی خود من. از اخرین باری که عاشق شدم مدت بسیاری می‌گذرد. ان موقع ها با وجود او زندگی برایم پر از شادمانی بود. در واقع نمیدانستم که او باعث همه این شادی هاست. اما هنگامی که رفت تازه فهمیدم زندگی چقدر می‌تواند تیره و تار باشد. افراد زیادی به‌ جای او امدند. برخی حتی میتوان گفت بهتر از او بودند اما هیچوقت جای خالی او پر نشد. حتی دگر خود او هم نمیتواند جای خالی اش را پر کند. تبدیل به خاطره شد آنکه فکر می‌کردم تا آخر عمر با من است و آن خاطره بین خروارها خاک گم و گور شد. فقط بگو ای عشق قدیمی من ، برایت من شد؟</description>
                <category>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</category>
                <author>𝘿𝙚𝙨𝙞𝙧𝙚..</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 14:57:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>