<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دیدار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@DidR</link>
        <description>ما خود شکسته ایم عمو، چه باشد شکست ما؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 04:57:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4813897/avatar/7ip4jJ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دیدار</title>
            <link>https://virgool.io/@DidR</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خبری نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@DidR/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-watw59wfxyzh</link>
                <description>اینجا خبری نیست، یادم نمیاد قبلا هم خبری بوده باشه، مدت هاست منتظرم، منتظر یه خبر، یه اتفاق، یه حادثه، یه چیزی که نه حالا بازیگر اصلیش من باشم، ولی حداقل من هم جزئی از بازی باشم، دلم برای خیلیا تنگ شده ولی موقع تماسشون انگار دلم نمی خواد بدونم چیکار میکنن ، در چه حالن یا هرچی، دلم برای خیلی کارا تنگ شده که وقتی شرایط برای انجامشون فراهم میشه، میگم حالا خیلی هم تحفه ای هم نیست انجامش، انگار اینجا دیگه هیچ خبری نیست، حتی خبر هایی که که می آیند،دیگر خبر خاصی نیستند، تورو به ذوق نمیارن، چیزی رو در تو روشن نمیکنن ، اینجا دیگه خبر ها حامل امید نیستند، خبر هایی که با بی خبری فاصله ای نه چندان دور دارن، نمیدونم منظور رسید یا نه، ولی اوضاع در این حوالی اینگونه است .</description>
                <category>دیدار</category>
                <author>دیدار</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2026 14:56:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دیدار؟</title>
                <link>https://virgool.io/@DidR/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-lprxcufyurd7</link>
                <description>شاید از هر ده نفری که در آینده من و دنبال کنن ، نهایت نهایتش یک نفر براش سوال پیش بیاد که چرا دیدار.قضیه اینه که ماجرا به خیلی وقت پیش بر میگرده که برا خودم خواستم کانال بزنم توی تلگرام و مثل بقیه دوستام انگار برام مهم باشه و هیجان اینو داشته باشم که واسه بقیه تولید محتوا کنم،وقتی خواستم لینک و برای بقیه ارسال کنم ، با خودم گفتم تو اصلا علاقه ای داری ؟ تو همیشه متنفری از اینکه ساخته های ذهن بقیه آدمارو دنبال کنی، و الان دقیقا داری همونی که ازش بیزار بودی و انجام میدی، بعد چندی تامل با خودم به این نتیجه رسیدم که چه باحال میشه که خودم و خودم و خودم و ....خودم فقط توی این کانال باشیم، و اینجا واقعیت خودمو برای خودم بنویسم، نه که دنبال نتیجه خاصی باشما ولی اولین بار بود که میتونستم بیانش کنم، ببینمش و خیالم راحت باشه که خودمو و خدا و خودم و .....خودم هنوز میدونیم با این تفاوت که اینبار تونستی بیانش کنی، برای آدمایی که دوسداری یا متنفری، برای چیزی که دوسداری یا بدت میاد، اینجا همون منطقه امنیه که همیشه دنبالش بودی، تا مرحله ایجاد کانال رفتم، کانال و زدم و،،،، آره، دیدم هیچ ایده ای ندارم واسه اینکه اسمش و چی بزارم، دنبال یه چیز عجیب بودم، یا باحال، مثلا قبلا دیده بودم دوستم اسم کانالش &quot;پنگوئن&quot; بود و منم دلم میخواست یه چیز باحال و ساده باشه، اگه بگم دو سه ساعت در حالی که داشتم آهنگ گوش میدادم و دراز کشیده بودم داشتم به این موضوع فکر میکردم دروغ نگفتم، تا اینکه هم اتاقیم گفت برو آب و بزار جوش بیاد یه چایی بزنیم باهم،همینکه از تخت اومدم بیرون، انگار یوهو به خودم گفتم، &quot;دیدار&quot; ، چقدر اون لحظه عجیبه، چقدر لحظه دیدار میتونه واسه همه آدمای دنیا، به اندازه همه همون آدما حال متفاوت داشته باشه، البته البته، اگه بگم که اون لحظه بیشتر به حال و هوای خودم تو لحظه دیداری که تو ذهنم بود فکر میکردم دروغ نگفتم، اینجوری بود که دیدم &quot;دیدار&quot;، مختصره، برا هرکی یه معنی میده، قشنگه، شما رو نمیدونم ولی انصافا به نظر خودم بعد این چند سال هنوزم تازس واسم.این بود شرح نه چندان مختصری از اینکه چرا من، چرا دیدار.</description>
                <category>دیدار</category>
                <author>دیدار</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2026 13:52:08 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>