<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دختر ابر⛅</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Dokhtare_abr</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:06:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2432262/avatar/L2yz96.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دختر ابر⛅</title>
            <link>https://virgool.io/@Dokhtare_abr</link>
        </image>

                    <item>
                <title>باشگاه کتابخوانی</title>
                <link>https://virgool.io/@Dokhtare_abr/%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-v3gljcrcnq8j</link>
                <description>همیشه دوست داشتم یه گروه کوچیک داشته باشم با چند تا آدم جالب کتاب خون باهم از کتابا بگیم راجع بهشون بحث کنیم نقد کنیم کتاب بهم معرفی کنیم.وقتی حس میکنم یه دلخوشی کوچیک میخوام یا یه هم فکر که هیجانم از خوندن فلان کتاب یا ترجمه شدن فلان کتاب یا خریدن فلان کتاب رو درک کنه برم اونجا و تعریف کنم.مثلا توی خیلی از کتابها متنهای جذابی رو میبینم و دوست دارم به یکی نشونش بدم با یکی راجع بهش حرف بزنم اما پیدا نمیکنم.کلا به نظرم هر آدمی که علاقه به کتاب داره باید یک گروه کتابخونی هم داشته باشه ، یه جمع از آدمایی که حرف همو میفهمند.امیدوارم همچین گروهی رو داشته باشم یا داخلش باشم برای همه ی کتاب دوستا امیدوارم ?❤</description>
                <category>دختر ابر⛅</category>
                <author>دختر ابر⛅</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jun 2023 21:17:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پریود زن و مرد نداره</title>
                <link>https://virgool.io/@Dokhtare_abr/%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-vyrrqrq1papx</link>
                <description>یادمه تو مقطع راهنمایی با کتابچه هایی شروع کردند و بهمون راجع به پریود آموزش دادند با اینکه هنوز خیلی از ما پریود نشده بودیم اما تعدادی از بچه ها بودند که ۱ یا ۲ سالی از پریودشون میگذشت. کلاس های پریود عالی پیش میرفت و ترس و سردرگمی ما نسبت به پریود روز به روز به آگاهی تبدیل میشد که خانواده ها شروع کردند به گله و شکایت ، که چی؟ که شما دارید چشم و گوش بچه های مارو باز میکنید ،حیا و عفتشونو دارید ازشون غارت میکنید ، چه نیازی هست که راجع به این مسائل در مدارس صحبت بشه اینا باعث بلوغ زودرس و کنجکاوی میشه. غافل از اینکه همین بحث ها باعث میشد کنجکاوی ها از بین بره و دیگه نیاز نباشه از منابع غیر معتبر ( دوست و...) دنبال اطلاعات باشیم و باعث میشد این مسائل هیچوقت برای ما تابویی عجیب نباشه، به هر حال بساط آموزش قاعدگی و آگاهی از روند های طبیعی بدنمون به لطف والدین افراطی برچیده شد و از همون زمان این توی ذهن من موند که اگر آقایون هم پریود میشدند بازهم پریود یک تابوی زشت و نجس میموند؟باز هم کسی شکایت میکرد یا همه میگفتند به به عالیه که دارن به پسرم روند مرد شدن رو آموزش میدن ، حتی احتمالا جشن هم میگرفتند و به همه اعلام میکردند که پسرشون پریود شده و وارد دنیای جدیدی از مردونگی شده.زمان میگذشت و بالاخره من هم پریود شدم و خب با راهنمایی هایی که از قبل شده بودم داخل مدرسه و کمکهای مادرم روند به خوبی طی میشد اما قسمت عجیب پریود اینجا بود که کسی نباید بفهمه. آخه چرا؟ منظورم اینه که باشه لازم نیست تو بوق و کرنا کنیم که پریود هستیم اما چرا شرم آوره؟ خب اگر پریود نشیم پس حاملگی هم درکار نیست چه بسا خیلی از دخترا به خاطر همین کسی نفهمه ها از تاخیر پریودهاشون خوشحال میشن و متوجه نمیشن که باید به پزشک مراجعه کنند شاید مشکلی باشه به خاطر تابو بودن پریود حتی نمیتونند به مادر یا خواهرشون بگن که پریود نشدن تا راهنمایی بشن و پیگیر سلامت بدنشون باشن.هروقت که پریود میشدم باید حواسم بود کسی نفهمه، لباس روشن ممنوع، دائم باید در حال چک کردن شلوار بودم ،مبادا رفتارم تند بشه و آقایون متوجه بشن پریودم ،اگر کسی ازم پرسید چرا رنگت پریده؟ چرا خوابیدی؟ چرا بی حوصله ای ؟ باید بگم سرم درد میکنه مبادا بگم دل و کمرم درد میکنه تا کسی شک نکنه پریود شدم. چندین سال گذشت خیلی اوقات میشنیدم که آقایون وقتی یک خانم عصبانی میبینند سریع میگن پریوده ها ، چیه باز پریودی؟ استاد پریود بود امروز اعصاب نداشتا و... یعنی هیچ خانمی حق عصبانیت نداره و اگر عصبانی باشه یعنی پریود شده و میشه از این کلمه برای تحقیر و توهین و تمسخر استفاده کرد به شدت این موضوع ناراحتم میکرد این که چرا چنین نعمتی که نشان از سلامتی داره باعث مسخره شدن و شرم باید باشه و چرا فقط باید برای خانم ها باشه چرا باید با این همه غم همراه باشه.یک روز توی یکی از پیج ها متنی بهم چشمک زد : از پریود مردانه چه میدانید؟ جالب شد، شروع کردم به خوندن توضیحات و بله این متن میگفت آقایون هم پریود میشن اما بدون خون ریزی و اسمش IMS هست مشابه PMS در خانم ها. در این دوره آقایون دچار خستگی ،گیجی و مه گرفتگی مغز (Mental Fogginess) ،افسردگی ،عصبانیت، کمبود اعتماد به نفس ،کاهش میل جنسی ، اضطراب ،حساسیت روانی بیش از حد میشن که دلیلش بالا پایین شدن هورمونها به خصوص تستوسترون هست و تفاوت عمده ی پریود مردانه و زنانه در عدم خونریزی و عدم درد در مردان هست. بعد از اون متن رفتم دنبالش تا ببینم درسته یا خیر ، بله درست بود آقایون هم پریود رو تجربه میکنند اما با درد روحی و جسمی نزدیک به صفر . فهمیدم که بدن همه ی انسانها فارق از جنسیت به کار خودش مشغوله با نیازهای مشابه ، افت و خیز های مشابه و این ایراد از بدن ما نیست ایراد از تفکرات غلط و ناآگاهانه ماست که باعث تابو شدن یک امر طبیعی شده باعث شده تا فکر کنیم پریود دختری هیولا مانند و نجس و درنده خو و بی منطق است و چیزی جز شرم به همراه نداره. طبیعت همه رو برابر میدونه و با همه رفتار یکسانی داره و هیچ چیزی در طبیعت ناپاک و شرم آور نیست بدن همه ی ما بخشی از طبیعت است و روندهای طبیعی اون به هیچ عنوان شرم آور نیست.برای پریود اولی ها:عزیزدلم میدونم درد داری میدونم خیلی چیزا اذیتت میکنه و اعصابتو خورد میکنه اما هیچوقت احساس ضعف و شرم نکن تو یک انسان قدرتمندی و این یک یادآوری ماهانست تا بهت بگه همه چیز سالم و قدرتمند و جوان در بدنت جریان داره راه حل همراه شدن با این جریان قدرتمند خونین میدونی چیه؟ میگم بهت:به شایعاتی مثل حمام نرفتن و تحرک نکردن و فلان چیزو نخوردن یا فلان چیز رو زیاد خوردن توجه نکنحتما برای روزهای اول سعی کن از شورتکس و پد های مشبک(به خاطر جذب بالا) استفاده کنی ( اگر حساسیت نداری به پدهای مشبک)مهم نیست که خون روی پد کمه یا زیاد حد اقل روزی ۲ مرتبه عوضش کن تا باعث عفونت و قارچ و... نشهمراقبه رو توی روند زندگیت همراه کن و با درونت آشنا شو تا بتونی با آرامش بیشتر و آگاهی بالاتری زندگیتو سپری کنی و با درد پریود راحت تر همراه باشییکی از اپلیکیشن های قاعدگی رو داشته باش روی گوشیت یا توی تقویم معمولی علامت بزن تا اگر با تاخیر پریود شدی متوجه بشیگاهی تاخیر در پریود یا پریود زودتر از موعد پیش میاد نگران نباش طبیعیه اما اگر طولانی بود یا چند ماه تکرار شد حتما بایک پزشک مشورت کنحتما موقع تعویض پد دستهات تمیز و شسته شده باشناگر لباس زیرت خونی شد کامل با آب ولرم و صابون بشور همون لحظه و اجازه نده روی لباس باقی بمونه چون باعث بوی نامطبوع و سوزش و .. میشهتوی زمان پریود موهات زودتر چرب میشن بدنت بیشتر بو میگیره اشکالی نداره طبیعیه از بادی اسپلش استفاده کن و اصلا از بهداشت شخصیت دور نشوسعی کن قبل از پریود حتما موهای زائد بدنت رو اصلاح کنی بدنت به آب سرد حساس خواهد شد پس استفاده از آب ولرم فراموش نشهاز ورم شکمت خجالت نکش حتی اگر وزن ایده آلی هم داشته باشی برجستگی کوچک پایین شکمت کاملا طبیعیه به خاطر وجود رحم و تخمدان باهاش مهربون باش احتمالا هوس خیلی خوردن خیلی چیزهارو میکنی و اشتهات بیشتر میشه یا حتی برعکس به حرف بدنت گوش بدههمیشه یک کیف قاعدگی همراهت باشه و داخلش حتما این موارد رو بذار: ۲ عدد پد ۱ عدد شورت یا شورتکس ۱ عدد کاغذ ۱ عدد کیسه آبجوش کوچیک یا حوله ی کوچیک که بشه گرمش کرد دمنوش آرامش بخشیوگا و کگل ورزشهای دوستدار بدنت هستند و باعث میشه پریود راحتتری رو بگذرونیپد خونی رو حتما داخل کاغذ یا کیسه بذار و بعد بندازش امیدوارم تونسته باشم کمکت کنم❤ </description>
                <category>دختر ابر⛅</category>
                <author>دختر ابر⛅</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jun 2023 16:55:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد بزرگ شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@Dokhtare_abr/%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86-ph42tnucxxiq</link>
                <description>میدانی به نظر من دردناک ترین قسمت زندگی هر کداممان بزرگ شدن است. دقیقا همانجا که میفهمی ، میبینی ، حس میکنی همانجا دردناکترین قسمت زندگی میشود.درست جایی که قلبت سنگین میشود و آرام قفسه ی سینه ات را به آغوش میکشد سرش را میگذارد رویش و های های گریه میکند. من وقتی این اتفاق می افتد آرام دستم را میگذارم رویش و میگویم آرام باش دختره ی نازنازی چرا سریع میرنجی چرا کم طاقتی؟ و او از درون به من میگوید میدانی که چرند است دیگر تحمل این حجم سنگین بزرگ شدن و شکستن را ندارم میدانی که از قوی بودن بیش از حد خسته ام میدانی که بعضی چیزها جوری رگ و پی ام را میشکافد که میخواهم دست از حرکت بردارم .خلاصه اش کنم بزرگ شدن دردناک است و بدتر از آن این است که فقط تو بزرگ باشی چه باید کرد؟ هیچ به جز دوست داشتن خویشتن .در دنیایی که هیچکس باتو نیست حداقل خودت، خودت را ترک نکن . اشک بریز اما بجنگ ، بگذار از تمام شریانهایت خون چکه کند روی لباست اما بجنگ ، اشکال ندارد اگر کسی دوستت ندارد بجنگ‌. تو همانی که بزرگ شدی و نباید اجازه بدهی دخترک یا پسرک بامزه ی درونت بمیرد یا نا امید باشد.</description>
                <category>دختر ابر⛅</category>
                <author>دختر ابر⛅</author>
                <pubDate>Fri, 12 May 2023 22:29:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفت و گوهای شبانه۱</title>
                <link>https://virgool.io/@Dokhtare_abr/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87%DB%B1-mlkymtaepugm</link>
                <description>مثل همه ی وقتای دیگه ای که دلم خلوت میخواست رفتم به کافه ی همیشگیم قسمت فضای بازش روی یکی از میزهای تک نفره اش نشستم.یکی از هزاران چیزی که باعث جذب شدن من به این کافه میشه همین میزهای تک نفره اش هست، کسی مدام ازت نمیپرسه تنهایید؟ بله  پس میشه من این صندلی رو بردارم؟ بفرماییدببخشید سفارشتون برای ۱ نفر هست؟ بلهو از این دست سوال ها که انگار تنهایی کافه رفتن جرم زشت و عجیبیه ، ۱ دونه میز گرد کوچیک ۱ نفره و صندلی ساده و راحت که بی دردسر میتونی به همه اعلام کنی بله من تنها میرم کافه و هر آدمی گاهی به دوری از آدمها و نقاب ها نیاز داره درضمن صندلی اضافه ای هم وجود نداره که بخواید برش دارید دوست عزیز.منتظر آفوگاتو و شروع گفت و گوی شبانه بودم ... این گفت و گوی شبانه هم دومین چیزی بود که به خاطرش میومدم اینجا آدمهایی میومدن و از هرچیزی که دوست داشتن حرف میزدن مثل یک پادکست زنده ، خودمونی و ساده چیز خاصی نبود شنیدن داستان های مردمو دوست داشتم . پسر خوش صدایی پشت بلندگو بعد از خوش آمد گویی اعلام کرد که تا چند دقیقه ی دیگه مهمان گفت و گو میرسه و بعد از گذر ۷ دقیقه مهمانی شهرزاد نام رسید و پشت میکروفون شروع به سلام و احوال پرسی کرد.زمان سوال و جوابها و گفت و گوی عزیزم رسیده بود ، دانا همان پسر خوش صدا که مصاحبه را پیش میبرد گفت : خب شهرزاد اجازه بده با یک سوال کلیشه ای شروع کنی نظرت راجع به عشق چیه؟ شهرزاد با خنده ای کوتاه و پر از شوق و انرژی ای که میشد ندیده حسش کرد گفت: عشق مثل چاشنیه مثل ادویست میتونی تو غذات هیچ ادویه ای نزنی اما اون غذا نه خوشمزست نه خوش بو نه خوش رنگ اصلا غذا نیست.دانا: خب الآن غذا کدوم قسمت از زندگیه که عشق میشه چاشنیش؟شهرزاد: غذا خود زندگیه که بدون عشق اصلا نمیشه بهش گفت زندگی من خودم وقتی این رو فهمیدم که عاشق شدم و حالا میگم قبل از اون عشق چطور زندگی میکرد؟ میدونی زندگیم انگار سیاه سفید بود اما بعد از عاشق شدن رنگ و روح گرفت.دانا: و بحث امشب ما درباره ی ماجرای عاشقی توست برامون بگو لطفاشهرزاد خندید و نفس عمیقی کشید گفت: با کمال میل، خب من عاشق شدم ، عاشق پسری که در واحد کنار شرکت ما کار میکرد و ما معمولا صبح ها در پارکینگ همو میدیدیم گاها توی اتاق سیگار ساختمان ،من میرفتم برای دور شدن از جو کار نه برای سیگار کشیدن اولین باری که دیدمش گفتم یه مرد چقدر میتونه شلخته باشه؟ اوف این ضربدر صد شُدَشه. اما ورق برگشت بعد از اون روز دیگه ندیدمش روزهای آخر سال بود و رفتیم تعطیلات نوروز و سال ۱۳۹۷ شروع شد اولین روز کاری دیدمش خوشتیپ ، خوش بو خیره کننده میدونی دانا انگار یکی اون قسمت از رویای منو که مربوط به همسر و شریک عاطفی بود رو جدا کرده بود و از روش این مرد رو ساخته بود قدش ، تیپش، چشماش، ابروهای پرپشت، ریش بلند، کفش های مردونه نه کتونی ، حالت راه رفتنش وای خدای من چطور ممکنه؟ روز ها میگذشتند و به خودم اومدم دیدم هرجا هستم هست، هرجا هست هستم، همدیگر رو تماشا میکردیم همین و از دور حواسمون بهم بود ۱ سال گذشت... سال دوم هم به همین منوال گذشت و وارد سال سوم شدیم من کل این ۳ سال بدون اینکه کلمه ای باهاش حرف بزنم همه چیزش رو میدونستم اسمش که شایان بود شاید عجیب باشه اما من همیشه عاشق این اسم بودم شایان اردیبهشت ماهی این رو دیگه باور نمیکردم چطور ممکن بود؟ دلم میخواست همسرم متولد اردیبهشت باشه و شایان... بگذریم سنش که از من ۱ سال بزرگتر بود تیم محبوب فوتبالش شغلش که حسابدار بود مثل من و دختری که عاشقانه دوستش داشته و بهش خیانت کرده بود و سیگاری که ترک کرده بود و میومد اتاق برای عوض شدن حالش همه ی این هارو از صحبت هاش با همکارانش و ساکنین ساختمان در اتاق سیگار متوجه شده بودم .دل باخته بودم به کسی که تمام رویای واقعی شده ی من بود اما هنوز بهش نرسیده بودم ۳ سال گذشت و من چیزی نمیخواستم به جز بودنش از وقتی که اومده بود تو روزام همه چیز عوض شده بود خوشگل تر شده بودم با انگیزه تر بودم شده بود دلیل خوشتیپیم دلیل سرکار اومدن دلیل بهتر از همه کار کردنم دلیل همه ی قشنگیای زندگیم بود. تقریبا اکثر بچه های شرکت میدونستن که قضیه چیه چون هرکسی که میومد جلو میگفتم من متعهدم و از شایان قصه براش میگفتم ...دانا: متعهد؟ مگه رابطه ای داشتید؟شهرزاد: نه من متعهد به آدمی بودم که حتی باهاش حرف هم نزده بودم نگاه زبان ما بود فقط از دور هوای همو داشتیم کسی که گاهی تنهایی کنار هم می ایستادیم و از پنجره ی اتاق به افق زل میزدیم،و تمام ارتباط ما همینقدر ساده بود اما حسم بهش واقعی بود متعهد به احساسم بودم دلم نمیخواست کسی صدمه ای به این حس ناب بزنه نمیتونستم با کسی تقسیمش کنم این احساس رو... بگذریم یک روز کارم زودتر تموم شد اما نرفتم خونه چون از صبح ندیده بودمش و میدونستم تا ۵ دقیقه ی دیگه میاد آبان بود رادیو چهرازی داشت تو گوشم میگفت نگا نارنجیارو نگا نارنگیارو با زبان حال با آدم حرف میزنن که صدای قدماشو شنیدم نیاز نبود ببینمش تا بدونم خودشه من همه چیزش رو حفظ بودم با همکارش محمد بود تقریبا اکثر اوقات باهم بودن محمد گفت آوردمت اینجا شاید نظرت عوض شد با این حرف انگار تو دلم قند میبارید شایان خندیدو گفت خجالت بکش مرد محمد گفت مطمئنی هنوزم میخوای بری؟ دانا بند دلم پاره شد باور نمیکردم که داره میره بقیه ی حرفاشونو نشنیدم زدم به دل خیابونو اومدم همینجا بی هدف و غم زده. توی گوشیم میچرخیدم و بی دلیل اسمو فامیلش رو توی اینستا سرچ کردم معمولا اکانتی بالا نمیومد اما اینبار اومد قلبم بغلم کرد خون حجوم آورد به رگام فالوش کردم و چند ساعت بعد قبول کرد و فالوم کرد خیالم راحت بود اگه بره یه پل کوچیک بینمون بازهم هست طبق گفته ی اطرافیانش قبل از سال نو میرفت من چند روزی مرخصی گرفتم و زدم به دل جنگل ساعت ۱ شبی بود که فرداش قرار بود بره پس داخل اینستا براش ۲ تا طومار نوشتم از حسم بهش و بعد از ۱ ساعت جواب داد .دانا پرید وسط حرفش : وایسا وایسا یعنی تو... تو به عنوان یک دختر بهش ابراز علاقه کردی؟ اولین ابراز علاقه از جانب تو بود؟ شهرزاد گفت اوهوم و دانا ادامه داد: باورم نمیشه .دختری از توی سالن داد زد شایانو چرا نیاوردید پس؟شهرزاد خندید : دلم میخواد اول جواب دانای عزیز رو بدم و بعد علت اینکه چرا شایان نتونست بیاد. خب آره من پیشقدم شدم چرا که نه؟مگه آدم چند بار شانس بودن کنار رویاشو داره؟ حس من واقعی بود به دور از هر احساس پوشالی ای مثل غرور بیجا یا کلیشه های جامعه من دوستش داشتم و قرارنبود دیگه ببینمش پس دلو زدم به دریا و گفتم که ازش هیچ توقعی ندارم حتی رابطه فقط خواستم احساس خوبمو باهاش به اشتراک بزارم و بدونه که برام دوست داشتنیه گفتم که تو رویای واقعی شده ی منی...و اما دلیل اینکه چرا شایان نتونست بیاد اینه که بهم جواب داد شجاعتم رو تحسین میکنه اما عشقی قدیمی هنوز به قلبش چنگ میزنه و نمیتونه پاسخی به حس من بده و ما در بدترین زمان باهم آشنا شدیم ...  اینطوری بود که ما شانس این که امشب کنار هم اینجا بشینیم رو از دست دادیم در واقع شانس خیلی از تجربه های ساده ی دیگه رو از دست دادیم قدم زدن کنار ساحل ، داشتن یه دختر کوچولو که موهای فرش به اون رفته باشه، سفر هایی که تو تعطیلات و شلوغی نباشه، مهمونی های ساده با دوستامون و هزاران چیز دیگه ای که میشد کنار هم داشته باشیم... گاهی اونقدر همه چیز باهمدیگه جوره که فکرش هم نمیکنی نشه اما به خودت میای و میبینی فقط قرار بود باعث رشدت بشه... من روزهای دردناک شیرینی رو تجربه کردم و حاضرم بازهم تکرارشون کنم چون اون عشق زندگی منو زیبا کرد هیچ چیزی نمیتونست انقدر منو به یک آدم خوشحال و در عین حال دردمند تبدیل کنه به جز عشق . شایان هنوز هم بخشی از قلب منه که نمیتونم داشته باشمش و شاید باید کم کم دفتر این عشق رو ببندم من بازهم دلم تجربه ای رو میخواد که بهم احساس زنده بودن بده بازهم دلم تجربه ی اون شبی رو میخواد که تو این کافه با کلی شوق و ترس فالوش کردم بازهم دلم تجربه ی استرس اولین صحبت رو میخواد دلم میخواد دستهام موهای کسی رو نوازش کنه دلم میخواد دوباره حس خواستنی بودن رو داشته باشم چشم انتظار اومدن کسی باشم و من همه ی این حس هاروو ۶ سال از خودم دریغ کردم و حالا دوباره میخوام که تجربشون کنم .عشق درد مواج لذت بخشیه...دلم میخواست شهرزاد رو بغل کنم و بگم شک نکن که برای هر آدمی خواستنی هستی،  دلم میخواست بهش بگم امیدوارم دفعه ی بعد گفت و گوی شب رو با شایانی بهتر اجرا کنی برامون قطعا قدرتمند ترین آدمی بود که توی زندگیم دیده بودم از اول برنامه فقط میخندید پر از شور زندگی بود و هنوز عشق رو ستایش میکرد یک آدم چطور میتونست بعد از تصادف کردن قلبش با یک تریلی ۱۸ چرخ هنوز هم دنبال مستی با شراب عشق باشه؟ در آخر ازمون خواستند اسمی برای قصه ی امشب انتخاب کنیم و روی تکه کاغذ کوچک کنار میزمون بنویسیم من اسمش رو گذاشتم دیداری کوتاه با رویا. وسایلمو جمع کردم و از کافه زدم بیرون دلم میخواست منم شانس آشنایی با رویامو داشته باشم هرچند کوتاه و دور...</description>
                <category>دختر ابر⛅</category>
                <author>دختر ابر⛅</author>
                <pubDate>Mon, 24 Apr 2023 00:41:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>