<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های DorD</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@DorD</link>
        <description>ما صافدلان دُرد کش بزم الستیم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:33:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1998260/avatar/gy8Jul.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>DorD</title>
            <link>https://virgool.io/@DorD</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وطن، ای مدفن آزادگان</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D9%88%D8%B7%D9%86-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D9%81%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-m8fn5b0i0fja</link>
                <description>ای باغ چه شد مدفنِ خونین کفنانت؟کو خاکِ شهیدانِ کفن پیرهنانت؟تا سرب که پاشیده و تا لاله که چیده ایتدر سینه و سیمایِ بهارین بدنانتآه ای وطن! ای خورده به بازارِ شقاوتبس چوب حراج از طرفِ بی‌وطنانتخونِ که شتک زد زِ پدرها و پسرهابر صبحِ یتیمان و شبِ بیوه زنانترودابهٔ من! رودگری کن که فتادنددر چاهِ شغادانِ زمان، تهمتنانترگبار گرفت آنگه و بارید ز هر سوبر سینه و سر، نیزه و شمشیر و سنانتای باغِ اهورایی‌ام افسوس که کردندبی‌فرّه و بی‌فرّ و شکوه، اهرمنانتهم‌خوانِ نسیمم من و هم‌‌گریهِٔ باراندر ماتم سرخِ سمن و یاسمنانت(حسین منزوی)عکس مزار یک اعدامی در شمال ایرانعکاس را نمی‌دانم.</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Tue, 14 Feb 2023 20:01:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید در تاریکی</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%DB%8C-wto42qtnne2h</link>
                <description>بخش هایی از کتاب امید در تاریکی ربه سولنیت برگزیده ی  جان آزاده &quot; فرهاد میثمی&quot; که اهمیت نوشته را صد چندان میکند :امید به معنای انکار واقعیت‌های تلخ موجود نیست. امید یعنی مواجه شدن با اینها و تلاش برای حلشان از طریق به یادداشتن جنبش‌ها و تلاش‌های اجتماعی موفقی در جای‌جای جهان که تغییرات مهمی را موجب شده‌اند. (ص ۹)امید این باور نیست که هر چیزی روبراه بوده، هست یا خواهد شد. پیرامون ما شواهد زیادی از رنج‌های عظیم و نابودی‌های گسترده است. امید راجع به چشم اندازهای وسیع و پیش‌آمدهای خاص است، از آن نوع که نیازمند عمل ماست. روایت تابناکی از «همه چیز بهتر خواهد شد» هم نیست، هرچند شاید در مقابل روایت «همه چیز بدتر خواهد شد» قرار بگیرد. پاتریس کالرز ماموریت جنبش مدنی «جان سیاهپوستان مهم است» را اینگونه توصیف کرده است: «فراهم کردن امید و انگیزه برای عمل جمعی به منظور کسب قدرت جمعی در رسیدن به دگرگونی جمعی که از اندوه و خشم پا گرفته، اما بینش و رویا را هدف گرفته است.»این توصیف بیانگر آنست که اندوه و امید امکان همزیستی دارند. (ص۱۱)امید بر این فرض استوار است که ما نمی‌دانیم چه پیش خواهد آمد و در فضای عدم قطعیت، جای کافی برای «عمل» وجود دارد. وقتی عدم قطعیت را به رسمیت می‌شناسید، این را تصدیق می‌کنید که شاید بتوانید -به‌تنهایی یا به‌همراه چند تن دیگر یا چند میلیون نفر دیگر- بر نتایج تاثیر بگذارید. امید، استقبال از ناشناخته‌ها و ناشناختنی‌هاست؛ بدیلی است برای قطعیت خوش‌خیالی یا بدبینی. خوش‌خیال‌ها گمان می‌کنند همه‌چیز بدون مداخله ما روبراه خواهد شد و بدبین‌ها فکر می‌کنند اوضاع به هرحال بدتر می‌شود و عمل ما اثر مهمی ندارد. هر دو گروه بی‌عملی خود را توجیه می‌کنند. امید باور به این است که عمل ما اهمیت دارد، هرچند چگونگی و زمان تاثیر آن و کیستی و چیستی تاثیرپذیرنده را نمی‌توان از پیش دانست. (ص ۱۲).امید تنها سرآغاز است؛ جایگزین عمل نیست، مبنای عمل است. (ص ۱۷)واتسلاو هاول در دهه هشتاد میلادی مینویسد: «امید پیشگویی نیست؛ سوگیری جان و سوگیری قلب است... امید در این معنای ژرف و قدرتمند، شبیه این شادمانی نیست که وضعیت دارد بهتر می‌شود و یا شبیه میل به سرمایه‌گذاری مالی در کسب و کارهای زودبازده نیست؛ بلکه بیشتر قابلیت عمل‌کردن به سود چیزی است که خیر است؛ نه فقط به این خاطر که بخت موفق شدن بالایی دارد.» (ص ۳۷)امید یک «در» نیست، بلکه این احساس است که شاید جایی دری وجود داشته باشد... [یا حتی دری باید ساخته شود!] (ص ۹).در دهه های هفتاد وهشتاد میلادی، مردم هنوز به شوخی در موارد مختلفی می‌گفتند «بعد از انقلاب»! این تکیه کلام از دل این تصور برمی‌آمد که تغییر رژیم راه تغییر دادن همه چیز خواهد بود و هیچ کاری که کمتر از تغییر رژیم باشد به حساب نمی‌آید (صفحه ۱۸۵). بعدها پل گودمن در نقل قول مشهوری نوشت: «فرض کنید همان انقلابی را دارید که این‌همه حرفش را می‌زنید و آرزویش را می‌کنید. فرض کنید پیروز شده‌اید و همان جامعه‌ای که می‌خواستید را دارید. شخصا در چنان جامعه‌ای چطور زندگی می‌کنید؟ همین حالا آن‌طور زندگی کردن را شروع کنید!» این استدلالی به سود پیروزیهای کوچک و مرحله‌ای است؛ به سود امکان پیروزی‌های نسبی در وضعیت غیاب پیروزی‌های تمام عیار. پیروزی تمام عیار همیشه چیزی شبیه به همتای سکولار «بهشت» بوده است؛ جایی‌که در آن تمام مشکلات حل هستند و هیچ‌کاری برای انجام دادن نیست. کسانی‌که فکر می‌کنند پیروزی ناگهان و بطور کامل و دائمی نازل میشود، فرآیند شکل‌گیری آنرا در عمل ناممکن میسازند. این در حالیست که پیروزی ممکن است و حتی بیش از ممکن! چیزی است که در تجربه تاریخی مردم جهان، بارها و بارها به شیوه‌های بی‌شمار، کوچک و بزرگ و اغلب فزاینده و تجمعی به‌دست آمده است (ص ۲۵).کمال‌طلبان قادرند در هر چیزی نقصی پیدا کنند. وقتی در ژانویه ۲۰۰۳ در ایالت ایلینوی مجازات تمام محکومان به اعدام لغو شد، منتقدان تندرویی بودند که در جزییات این فرمان اشکالاتی می‌دیدند و وقتی همه ما می‌بایست جشن شادی می‌گرفتیم، نق میزدند! کج‌خلقی آنها عموما کج‌خلقی کمال‌طلبانی است که معتقدند هر چیزی جز پیروزی مطلق، شکست است. کمال، معیاری است که با آن همه چیز معیوب به حساب می‌آید. این نوع نگرش، تسلیم شدن در همان آغاز یا کوچک شمردن پیروزی‌های مرحله‌ای را آسان می‌کند. اینجا زمین است، هرگز بهشت عدن نبوده است و نخواهد بود (ص ۱۱۴).ضمن آنکه بهشت جایی نیست که باید به آن برسیم بلکه شیوه‌ای است که با آن راه می‌رویم.پیروزی مرحله‌ای به این معنا نیست که حالا دیگر همه چیز روبراه شده و می‌توانیم برویم پی کارمان! کمال‌طلبان از این می‌ترسند که اگر ما پیروزی مرحله‌ای را تصدیق کنیم یا جشن بگیریم، مردم از حس پیروزی اشباع شوند و از ادامه تلاش و مبارزه دست بکشند؛ یا شاید می‌ترسند که جشن گرفتن هر چیز به معنی تحلیل بردن آن نارضایتی باشد که ما را به عمل بر می‌انگیزاند. ولی من همیشه از این ترسیده‌ام که اگر مردم پیروزی‌های بدست آمده را تشخیص ندهند، بالاخره زمانی سرخورده شوند و به خانه بروند.یک پیروزی مرحله‌ای مثل تابلوی کیلومترهای مانده تا مقصد در جاده است؛ گواهیست بر اینکه ما در طی کردن مسیر تا اینجا موفق شده‌ایم. [ممکن است کنار یکی از آن تابلوها سایه‌ای جستجو کنیم، اتراقی کنیم، گلویی تازه کنیم، یا حتی استراحت مختصری یا شادی دورهمی.] اما تابلو درعین حال تشویقی است به ادامه دادن و از راه نایستادن... یعنی داریم سفر می‌کنیم، ولی هنوز به مقصد نرسیده‌ایم؛ هم برای جشن گرفتن دلیل داریم و هم برای ادامه مسیر ( ص ۱۴).کمال‌گرایان این را توضیح نمی‌دهند که ما چطور و با چه ساز و کاری باید از بد به خوب و از نامطلوب به مطلوب برسیم؛ پنداری تغییر با یک جهش بزرگ از مبدا (وضعیت شر) به مقصد (وضعیت خیر محض) رخ می‌دهد و نه بیشتر اوقات گام به گام (ص۱۸۶).حافظه به همان ترتیبی امید را پدید می‌آورد که فراموشی موجب ناامیدی می‌شود. هرچند امید راجع به آینده است، زمینه‌های امید در پیشینه‌ها و خاطرات گذشته بنا می‌شود. سوزان گریفین چه به‌جا گفت که «من در طول عمرم آن‌قدر تغییر دیده‌ام که بدانم ناامیدی نه تنها محکوم به شکست، بلکه غیرواقع بینانه هم هست.»فراموشی به انحای گوناگون به ناامیدی منتهی می‌شود. حریفان شما می‌خواهند شما باور کنید وضع موجود تغییرناپذیر، ناگزیر و رویین‌تن است؛ می‌خواهند باور کنید امیدی نیست، هیچ قدرتی ندارید و نمی‌توانید ببرید. فقدان خاطره و حافظه از یک دنیای در حال تغییر و پویا، به این دیدگاه دامن می‌زند. وقتی به یاد نیاورید چیزها چقدر تغییر کرده‌اند، تغییر در حال وقوع آنها یا امکان تغییر وضعیت حال حاضر را هم نمی‌بینید. این موجب افسردگی فردی و نیز جمعی می‌شود و حالتی پدید می‌آید که در آن کل ملت یا جامعه احساس گیر افتادن می‌کنند (ص ۱۸ تا ۲۰).اوضاع همیشه رو به بهبود نیست، اما تغییر ممکن است و ما با کنش خود می‌توانیم در این تغییر نقش داشته باشیم. [چگونه؟ با چه نوع کنشی؟ با چه ویژگی‌هایی؟دراین‌باره ها می‌توانید کتاب «قدرت بی‌قدرتان» هاول را هم بخوانید.]تاریخچه به‌ندرت روایت‌شده و به‌ندرت به‌خاطر‌مانده‌ای از پیروزی‌های مردمی و تحولات در جای‌جای جهان می‌تواند به ما اطمینان بدهد که بله، ما هم میتوانیم دنیا را تغییر دهیم؛ مردم قبلا بارها این کار را کرده‌اند. [علاوه بر همین کتاب، نمونه های متعددی در این زمینه را می‌توانید در کتاب «کنش‌های کوچک ایستادگی» نیز بیابید.]تغییر اجتماعی، فرهنگی یا سیاسی به شیوه‌های قابل پیش‌بینی رخ نمی‌دهد. یک ماه پیش از سقوط دیوار برلین تقریبا هیچکس حدس نمی‌زد که در چنان مدت کوتاهی در آینده، تحولی به آن عظمت قرار است رخ دهد. ما نمی‌دانیم چه چیزی، چگونه یا چه زمانی قرار است رخ دهد، وجود همین عدم قطعیت، فضای حضور امید است. ما با هم بسیار قدرتمند هستیم و قدرت مردمی بارها موجب شده است تا قراردادهای اجتماعی از نو نوشته شوند. اما گاهی حریفان شما روی این حساب می‌کنند که دوستان‌تان ناتوان از ایمان داشتن به این امر هستند. ( ص ۲۲ تا ۲۵).ما خوب بلدیم به یک بحران واکنش نشان بدهیم و بعد تا وقوع بحران بعدی به خانه برویم. تمایل داریم مداخله و کنش اجتماعی-سیاسی را چیزی متعلق به زمان‌های اضطراری تصور کنیم و نه یک جزء از زندگی هر روزه. این در حالیست که به خلاف ما، مشکلات به‌ندرت به خانه هایشان می‌روند! ظاهرا برگشتن کنش‌گران به خانه، در واقع ترک کردن پیروزی در زمانیست که هنوز شکننده و هنوز نیازمند محافظت، تیمار و تشویق است. همیشه برای رفتن به خانه زود است (ص ۹۷).آینده نزدیک ما نامعلوم و تاریک است، به تاریکی رحم یا به تاریکی گور. امید و عمل ماست که تعیین می‌کند این تاریکی از نوع اول باشد و طلیعه تولدی دیگر، یا از نوع دوم باشد و ....عکس از avol.hedayati</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Sun, 12 Feb 2023 22:19:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولد مادر</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-ur48wqdq2au9</link>
                <description>این سرزمین دیر زمانی است که مادر ندارد، دیر زمانی است که یتیم شده است. این سرزمین اگر مادر داشت تالاب ها و رودخانه ها خشک نمیشدند، اگر مادر داشت کودکانش زباله گرد نمی شدند، اگر مادر داشت زندان هایش لبالب از آدم نبود، میان کشته هایش نام کودک نبود، اگر مادر داشت خاکش پر از جوان نبود.حالا اما ساکنان این سرزمین لالایی مادر را در حافظه تاریخی خویش می‌جویند، لالایی که نه برای خواب، که برای بیداری است.نخواب ای حسرت سفره گل گندم نباش تو دالونای قصه سردرگمنخواب رو بالش پرهای پروانه که فریاد تو رو کم دارن این مردم…گویی حالا فرزندان آبستن مادر اند.</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Wed, 01 Feb 2023 21:53:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داسی به نام قانون</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-pg9mfpikox5c</link>
                <description>آن موقع که طالبان دو روزه کابل را گرفتند کمی بعد تر وقتی از دوستی افغان پرسیدم که آیا مردم وحشت زده هستند؟ گفت: غالب مردم در بلاتکلیفی هستند. می‌گویند امنیت نبود اما نانی بود حالا نان نیست اما امنیت هست. به او گفتم آنچه می‌گویی دقیقا برعکس آنچه  تصور میکردم است. امنیت!؟ امنیت با طالبان!؟گفت: خب قبلا طالبان تروریست هایی بودند که بمب میگذاشتند اما حالا حاکم اند، دیگر بمب نمیگذارند، ادامه دادم قانون می‌گذارند. با بمب می‌شد صدنفر را کشت و با قانون و به نام قانون هزار نفر را سلاخی کرد.داستان آشنایی است...کار گرافیتی از حمید نیکخواه</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Tue, 31 Jan 2023 20:05:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز آتش</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-xfejimypgnpm</link>
                <description>اي آتشِ گرم و روشن و پاکوی بال گشوده سوی افلاکنام سَدِه را نهاده بر خويشعمرت ز هزاره ها بود بيشبس رازِ كهن به دل نهفتیاز آن به كسی سخن نگفتی...زنهار اگر زبان گشايدبس رازِ نهفته را نمايدگويد به تو،‌ هر وجب ازين خاکاز پرتو عشق شد چنين پاکاز خونِ دلِ دلاورانشسرخ است شفق در آسمانشفرياد برآورد كه ايرانهرگز نشود خراب و ويراناين مُلك ز بس كه زير و بم ديدچون آهن آبداده گرديدشعر از بانو توران شهریاری</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Tue, 31 Jan 2023 10:28:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنگامه سرخ انقلاب</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-npulmz7rmm6y</link>
                <description>خیالْ بافی نکنمگر نمی بینی ؟دهقان و بَرزگردر ازدحامِ پنبه ،و آهنگُم گشته اَند … دود شده اَندهیاهویی ،جُز لغزشِ خورشید بر چهره هانیستکارخانه ها :با سوگند به حقوقِ بَشرتقویمِ شقاوت و حیله اَندبِیرَقِ وحشتبر انبوهِ سیّاره ها ،و هر کشورمی غُرّدکسی شبیهِ یک نویسندهآری !یک موسیقیْ دانکه چندان نمی شناسم اَشاز هراسِ گلوله و زندانبه خیابان نمی آیدو هرگز هم :در اشتیاقِ آزادی و صُلحنخواهد رَقصیدباید خیره شویم …کومه هایِ مان رابا دستانِ پینهْ بستهتقسیم کنیماز مترسک !آزمون بگیریم وحتّی به ناقوسکِ پیر در مَعدنِ طلاهشدار دهیمآیا اعتراض ،و اعتصابرسالتی از جنسِ حقیقت نیست ؟آیا هر شیار بر گُرده ها و سینه ها مانحماسه را بر تارُکِ صداطلب نمی کند !اینک برخیز وفریادی باش در اوجِ مُصیبت … بر خانه هایِ تاریکزیرا شورش :تصویری از نیرنگیا پلیدی نیستو خاموشی ،در غَزلْ واره هایِ انتقاممَعنا نداردبه گمان اَم :ماتمِ تو از فَقریا زخمِ من از رنجظلمت را به نغمه و نوربَدَل خواهد کردنگاه کن …که حاکمانِ جلّادْ سِرشتِ مقدّسْ پیشهچگونه ثروت رابه وقتِ سَحَراز ناسورِ استخوان هایِ مانبیرون می کِشند وبه مَساجد ،و کلیساهامی برندبی شَک !هنگامه یِ سُرخِ انقلاب است(ولادیمیر مایاکوفسکی)ترجمه از امید آدینه</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jan 2023 17:40:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سوگ لبخند ها</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%B9%D8%B2%D8%A7%DB%8C-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-%D9%87%D8%A7-yffzq48hktmy</link>
                <description>به نظرم واحد شمارش مرگ انسان ها، لبخند است.۱۷۶ لبخند۱۵۰۰ لبخند۵۱۲ لبخندو ما سوگوار لبخند هاییم. آنها آمار نیستند، عدد نیستند، آن ها نوعی خاص از خندیدن اند که کسی دیگر آن گونه نمیخندد، نوعی خاص از نگاه کردن که کسی دیگر آن گونه نگاه نمیکند، نوعی خاص از حرف زدن که کسی دیگر آن گونه حرف نمیزند، نوعی خاص از بودن که کسی در آن گونه نخواهد بود.</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Sun, 08 Jan 2023 22:49:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرثیه ی چشمان</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%DB%8C-%DA%86%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%86-nksdit7mftu3</link>
                <description>و چشمانت مرثیه ای است طولانیبه سوی ابدیتی جاودانه، ابدیتی جانکاهو روایت گر زخمی سر برآورده از تاریخرو به افقی دورو سحری که نیستو چشمانت دشنه ای است درد آگینفرود آمده بر جان هامانو چشمانت اندوهی است، بنشسته در چشمانمو چشمانت...و چشمانت...آخ چشمانت</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Sun, 08 Jan 2023 22:30:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کو آبادی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%DA%A9%D9%88-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-gj3zpiznkse0</link>
                <description>دوستی همیشه می‌گفت:《مقلدان بالاخره جایی لو می‌دهند که تقلید کرده اند.》درستی گفته او را در عکس بالا خوب میبینم. آنها که به تقلید سعی کرده اند شعاری را از آن خود کنند، نتوانسته اند برای آبادی حتی یک عکس تهیه کنند. به تصویر که نگاه میکنم میبینم چه جای صحبت که خود منظره بالای سر، گویای همه چیز است.هوای آلوده خود سر راست و مستقیم می‌گوید فرقی نمی‌کند چه جهت گیری سیاسی یا عقیده مذهبی داشته باشی، مرگ بالای سرت ایستاده و سیاهی تا انتهایی ترین نایژک هایت رسوخ می‌کند.دریغا که آبادی از این سرزمین گریخته، مردان در زندان و پای چوبه ی دار اند، و میهن...آه میهن...مگر چه می‌خواهیم از وطن؟جز لقمه ای نان و خیالی آسودهچه می‌خواهیم جز تکه ای آفتاب و بارانی که آهسته بباردجز پنجره ای که رو به عشق و آزادی گشوده شود؟مگر چه خواستم از وطن که از من دریغش کردند؟آه ای میهن مغموموطن از پا افتادهبدرود(شیرکو بیکس)</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jan 2023 23:54:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-uwzstmkljbkr</link>
                <description>                        خوشا پر کشیدن                         خوشا رهایی                  خوشا اگر نه رها زیستن                      مردن به رهاییشعر از احمد شاملوعکس از  حمید نیکخواه&quot; آه این پرنده در این قفس تنگ نمیخواند &quot;</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Mon, 02 Jan 2023 12:08:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درنای امید</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%AF%D8%B1%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-nwwuq5ptkeld</link>
                <description>به درناها در طاق آسمان بنگر!همراهانِ دیرینِ‌شان، ابرهابا آنان کوچیدند، چنان‌ که گویی می‌پریدنداز زندگی‌یی به زندگی دیگر.در اوجی برابر و با شتابی همسانهردو پابه‌پای هم چه نزدیک می‌نمایند.و بدین‌سان قسمت می‌کند دُرنا با ابرآسمان زیبایی را که کوته‌زمانی همه‌گی در آن می‌پَرَند.و البته هیچ‌کدام‌شان بیش از دیگری درنگ نمی‌کند. این‌جا،و هیچ‌یک، چیزی جز تاب خوردن دیگری را نمی‌بینددر بادی که هر دو احساس‌اش می‌کنندآن‌ها که اکنون در پروازشان کنار هم‌اندباد می‌خواهد به عدم ببردشاناگر از میان نروند و برای هم بمانندهیچ‌چیز دیرزمانی نمی‌تواند به آنها دست یابد‌.دیری می‌تواند کسی آن‌ها را دور کند از جاییکه در آن تهدید باران است یا صدای تیر.بدین‌سان به‌ندرت در میان ماه و خورشیدبه دو جای متفاوت پرواز می‌کنند،یک‌دیگر را به‌تمامی ساقط می‌نمایند.به کجا می‌روید شما؟ –به هیچ کجا!از که و کجا می‌گریزید؟ –از همه، از همه‌گان!می‌پرسید، چند وقت است با هم هستند؟ –از کوته‌زمانی.و کی از هم جدا خواهند شد؟ –به‌زودیاین است که عشق برای عاشقان تکیه‌گاهی می‌نماید(برتولت برشت)</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jan 2023 23:36:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرخ پوشان در حصار سیاهی</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%B3%D8%B1%D8%AE-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87%DB%8C-rfq2vqu6lt9p</link>
                <description>عکس بالا از آرش عاشوری نیا/  عکس پایین از فیلم فهرست شیندلر  در آن گیروداری که چرخ زره پوش از روی رؤیای کودک گذر داشتقناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست(سهراب سپهری)</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 20:24:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدای رنگین کمان کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pd8ela9jkgrl</link>
                <description>این روزها که ظلم همین طور از کت و کول ما بالا میرود و جلوی چشممان نوعی از شر را میبینیم که به قول کسی دیگر شر نیست و ابتذال شر است. این روزها که بهترین هایمان به خاطر انسانیت و شجاع ترین هایمان به خاطر شجاعت و شریف ترین های به جرم شرافت کشته میشوند این روزها که کودکان هم از شر ظلم در امان نیستند. اگر لحظه‌ای از نیمه شب ذهنمان از حجم این همه خبر عجیب رهایی یابد به ناگاه این سوال باستانی می آید جلوی چشممان که به راستی خدا کجاست؟ فیلسوف های زیادی آمده و رفته اند و هر یک سعی کرده اند به نوبه خود پاسخی به آنچه که به آن مسئله شر گفته می شود، بدهند اما حقیقت این است که در لحظات منقبض در اندوه هیچ کدام از آن فلسفه ها نه به یادت می آید و نه اگر بیاید برایت اعتباری دارد. حتی اگر بارها خود را قانع کرده باشی که چرا خدا میبیند اما کاری نمی کند باز در مواقع ویرانی و اندوه این سوال عریان تر از پیش می آید، جلویت می ایستد و صاف به دو چشمت زل می‌زند.من این روزها اما دیگر تلاش نمیکنم تا به دنبال پاسخ این سوال بگردم. اما چیزی قلبم را قلقلک می‌دهد و می‌گوید همین جاست.انگار از پشت شمشادها دارد می‌پایدمان و صبوری می کند تا دخالتی نکند، تا ببیند آدمیزاد تا کجا می تواند پیش برود. چند اندازه میتواند ظالم و چه اندازه می تواند شجاع باشد. به گمانم خدا صبر زیادی داشته باشد اما شاید، یعنی ای کاش روزی از همین روزها صبرش تمام شود.</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 20:03:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما پشت حصار ها را دیده ایم</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D9%85%D8%A7-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-ch7arh1nnmsn</link>
                <description>آزادی به بال‌ها می‌ماندبه نسیمی که در میان برگ‌ها می‌وزدو بر گلی ساده آرام می‌گیردبه خوابی می‌ماند که در آنما خودرویای خویشتنیمبه دندان فرو بردن در میوه‌ی ممنوع می‌ماند آزادیبه گشودن دروازه‌ قدیمی متروک ودست‌های زندانی(احمد شاملو)ما طعم این میوه ممنوع را میدانیم، آن طرف این حصار ها را دیده ایم، ما آزاد زیستن را تصور کرده ایم، ما پرنده ی خیال را به سوی رنگین کمان پرواز داده ایمما نمی‌توانیم ندیده باشیم،نمی‌توانیم زنجیر را تحمل کنیم، نمی‌توانیم اسارت را تاب آوریم.</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 19:59:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کسی به جای من مرده است.</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ywu3onnx7mpi</link>
                <description>من اینجا هستم چون دوستی، آشنایی،شخص ناشناخته‌ای به جای من مرده است. آیا تک تک ما که باز گشتیم با یک جور احساس گناه سر نمی کنیم.احساساتی که جلادان ما به ندرت احساس می کنند. من زندگی می کنم چون دیگران به جای من مرده اند؟(از کتاب باقیمانده های آشویتس)</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 19:43:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من هزاران نفرم، هزاران دردم</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D9%85%D9%86-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%85-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%85-znnxdcmb57m7</link>
                <description>وطن، مادر میان خیابان های تو جوانی بیست و سه ساله غرق در سیاهی پیراهن کشیده بر سرش کبود میشودوطن، مادردر گوشه ای از تن توجسمی خسته در وداع ناگزیر گلبول هایش جان می سپارد وطن، مادر آنجا را نگاه کن مادری بی خبر از فرزند دلش کف دستش به لاشخوران التماس می‌کندوطن، مادر آن نوجواندر هجوم بی امان رذالت تاب خورده میان واقعیت و وهمخویشتن را تاب نیاورد وطن، مادردر ناکجایی از توبادمی چشمان دخترکی در هجوم فریاد مردی غریبهابری می شوند، می بارند وطن، مادرآنجا را نگرآن محکمه سلاخ خانه پسران توست وطن، مادر آن دختر در خون غلتیده دختر توست وطن، مادرآن پسر بر دار آویخته پسر توستآه، وطن، مادرآن کودک، کودک توست و من... من همه آنهایممن جان‌های رفته از تنممن در جوار گلوله های مانده در بدنم من خونابه چشمانم من ترس اتاق های اتهامممن شجاعت صداهای تنهایممن چونان توشاهد غمگین رنجمگریه ی بی صدای دردم من چونان تو در تن خود هزاران نفرم هزاران دردم</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 19:40:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رقصنده با مرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%B1%D9%82%D8%B5-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-zy3irh19jkij</link>
                <description>زندگی بداهه ی عجیبی بودغم هایش همه فراز بودند و شادی هایش به فرازی فرود و ما رقصنده با هر نت حتی اگر فرودرقصنده با هر شادی حتی اگر ناپایداررقصنده با هر غمحتی اگر برندهرقصنده با هر عزاحتی اگر سوزندهرقصنده با مرگ حتی اگر خونینرقصنده با زندگیحتی اگر اندککه شاید این آخرین رقص ما باشد</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 19:34:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استیصال ادبیات</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B5%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-xmsbsdngpbd6</link>
                <description>بکتاش آبتین در بیمارستان با زنجیر هایی بر پاگمان میکردم در روزهای ظلم و اندوه، ادبیات سرپناهمان باشد، درمان و دستگیر جان خراب و خسته مان باشد، حالا اما میبینم ادبیات خود از عهده ی این همه درد بازمانده. بازمانده چون ظلم تا جایی پیش رفته که قلم که هیچ، ذهن هم نمی‌توانست برود.با این همه اما مینویسم و مینویسیم تا بدانم و بدانیم که در درد تنها نیستیم.این تصویر بکتاش آبتین گویی حال این روزهای ادبیات است،  در بند اما زنده، ناتوان از درمان اما مرهم.ما مرثیه خوانان ِ یارانِ کلماتیماز آب می نوشیمبر طین گام می نهیمو برای واژه ی &quot; بیرحم &quot;مترادف هایی مثل &quot; دلسخت &quot; می سازیمو از خدایی که داریمطین ِ آزادی در این آب و خاک رامسئلت می نماییبه یاد بکتاش بود انگار که نوشتمما زندانیانِ نامحسوسروزهااز آبی که نایاب می شود کم کم می نوشیمو در طینی که خاک می شود نرم نرم نان می پزیمو شب ها روی خاکِ زندانی می خوابیمو آن وظیفه ی یومیه ی زیستنِ ناگوار رابا شعر و ترانه هایی از جنس آزادیرنگِ رهایی می زنیمبی آنکه به بامداد برسیمشعر از:https://virgool.io/@muhammadrezain1395</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 19:12:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه های سرخ</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-ic13nj2s0chl</link>
                <description>بخش هایی از کتاب 《نامه های تیر باران شده ها》:۱) آرزومندم که تمام بشریت خوشبخت باشد، آینده را در برابر خود ببینید شما خوشبخت خواهید بود و من جزو بنا کنندگان خوشبختی شما هستم.من جوان می میرم، خیلی جوان اما چیزی هست که نخواهد مرد و آن رویاهای من است.هیچوقت آنها را اینقدر پر عظمت و اینقدر نزدیک احساس نکرده بودم.پس از مرگ نام من نه مثل یک جام بلکه مثل یک ترانه ی امید طنین خواهد افکند.۲)خیلی بهتر است که انسان در جوانی و برای کشورش بمیرد تا اینکه در پیری و در حالی که از کشورش نفرت دارد.۳) در ماتم من لباس سوگواری نپوشید مرگ من نتیجه ی یک بیماری یا تصادف نیست.۴) من در حالی میمیرم که یقین دارم آینده برای شما خیلی بهتر خواهد بود.۵)شعر پایانی کتاب:آن یک که معتقد به خدا بود و آن یک که نبودهر دو میپرستیدند یک زیبا را که در اسارت دشمن بودآن یک که معتقد به خدا بود و آن یک که نبودهر دو وفادار بودند با لبان خود، با دل خود و با دست های خودو هر دو میگفتند که مام زنده بماندکه باقیش حرف استآن یک که معتقد به خدا بود و آن یک که نبوددر آستانه ی مرگ  هر دو دگر، بار نام آن‌کس راکه هیچ یک فریبش نداده اند، بر لب می آوردندو جویبار خون سرخشانیک رنگ و یک درخش می‌لغزدآن یک که معتقد به خدا بود و آن یک که نبودخونشان جاری استمی‌رود تا خاکی را که همیشه دوست داشت در بر گیردتا از گرمی عشق گرمشان در روزهای فصل نوانگور معطر رسیده شود.</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 15:33:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبور از حصار ترس</title>
                <link>https://virgool.io/@DorD/%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%B5%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-vrmeltuyoboc</link>
                <description>دولت هابر آماجِ هر خیابان ،بالغ می شوندژنرال ها به نامِ حقوقِ بَشر ،شیپور می کِشندامّا تو با گندُمَکِ واژهْ پوش !و من با دقایقمُتّحد شدیم :تا هرگز از مرگنَهراسیم …(برتولت برشت)</description>
                <category>DorD</category>
                <author>DorD</author>
                <pubDate>Fri, 30 Dec 2022 15:30:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>