<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کرمانیون</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Dr_h_Kermanioun</link>
        <description>دکتر حامد کرمانیون مشاور اجرایی و اقتصادی صنایع و معادن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:48:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>کرمانیون</title>
            <link>https://virgool.io/@Dr_h_Kermanioun</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سقوط</title>
                <link>https://virgool.io/@Dr_h_Kermanioun/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-vgxtvfsc8b0t</link>
                <description>9سقوط کاریزما در وزارت صمت✍ دکتر حامد کرمانیوندر سال ۱۳۸۰ زمانی که بحث برکناری منوچهر غروی، مدیرعامل وقت ایران‌خودرو، مطرح شد، او با اعتماد به نفس گفت: «وزیری که بخواهد مرا عوض کند، خودش عوض می‌شود.» این جمله نشان می‌داد مدیران صنعتی آن دوره مشروعیت و جایگاه خود را از روابط سیاسی می‌گرفتند، نه کارنامه و عملکرد.البته این ویژگی زنده‌یاد غروی هم بود که گمان می‌کرد آنقدر به مقامات خارج از وزارتخانه وصل است که کسی نمی‌تواند او را عزل کند؛ پدیده‌ای که امروز در وزارت صمت با نتیجه‌ای متفاوت و بسیار خطرناک‌تر بیشتر دیده می‌شود. در آن زمان، وزیر با عزل قاطع او نشان داد که اقتدار وزارتخانه بالاتر از لابی‌های مدیریتی است، اما امروز شرایط کاملاً فرق کرده است.امروز در وزارت صمت، مدیران به جای آنکه با عملکرد اجرایی خود اعتبار پیدا کنند، تلاش می‌کنند با ارتباطات سیاسی جایگاهشان را حفظ کنند. یک روز در کنار معاون سیاسی وزارت کشور عکس یادگاری می‌گیرند، روز دیگر به دفتر رئیس‌جمهور می‌روند و با وزیری غیرمرتبط دیدار می‌کنند. گاه هم در قالب اقتصاددان و فرهیخته اقتصادی به دیدار رئیس‌جمهور می‌روند، در حالی که نه اقتصاد را می‌دانند و نه بویی از فرهیختگی برده‌اند.پرسش کلیدی اینجاست: چرا یک مدیر اقتصادی برای اثبات مشروعیت خود نیازمند عکس گرفتن و نمایش رابطه با مقامات سیاسی خارج از حوزه تخصصی است؟واقعیت این است که بخشی از مدیران فعلی نه بر اساس شایستگی تخصصی بلکه با سفارش‌های سیاسی یا انتصاب‌های فامیلی منصوب شده‌اند. طبیعی است که چنین مدیرانی برای ماندن در جایگاه خود، به جای ارائه برنامه توسعه‌ای و گزارش عملکرد، به نمایش روابط سیاسی متوسل شوند. این روند به‌تدریج کاریزمای مدیریتی را از بین می‌برد و مدیران را به جای «رهبران صنعتی» به «لابی‌گران سیاسی» تبدیل می‌کند.پیامدهای این وضعیت روشن است: سیاست‌زدگی بنگاه‌های اقتصادی، تضعیف اقتدار وزیر صمت، جزیره‌ای شدن مدیریت بخش تولید و تجارت و در نهایت عقب‌ماندن فاجعه‌بار از اهداف توسعه صنعتی. وقتی مدیران برای حفظ موقعیت خود به بیرون از وزارتخانه متوسل می‌شوند، وزارت صمت دیگر نمی‌تواند به‌عنوان یک نهاد مقتدر و منسجم عمل کند و تصمیمات آن تحت‌الشعاع روابط قرار می‌گیرد.راهکار این مشکل بازگشت قاطع به اصول شایسته‌سالاری است. وزارت صمت باید انتصاب‌ها را بر اساس کارنامه تخصصی و تجربه صنعتی انجام دهد و اجازه ندهد مدیران با روابط بیرونی مشروعیت‌سازی کنند.مدیران نیز موظف‌اند گزارش‌های شفاف از عملکرد اقتصادی و صنعتی خود ارائه دهند تا جایگاهشان به نتایج واقعی گره بخورد. علاوه بر این، حضور مدیران اقتصادی در جلسات غیرمرتبط باید محدود شود تا تمرکز آنان صرفاً بر مأموریت‌های تخصصی باقی بماند. در نهایت، لازم است وزیر صمت با یک تغییر ساختاری و مدیریتی قاطع، سیگنالی روشن برای پایان دادن به لابی‌گری‌ها صادر کند و مشروعیت را تماماً به عملکرد بازگرداند.اگر این اصلاحات جدی و فوری انجام نشود، روند کنونی نه تنها به تضعیف بیشتر کاریزمای مدیریتی و فرسایش اقتدار وزارت صمت خواهد انجامید، بلکه آینده صنعت و معدن کشور را با چالش‌های ساختاری و جبران‌ناپذیری روبه‌رو خواهد کرد.بیرونیت</description>
                <category>کرمانیون</category>
                <author>کرمانیون</author>
                <pubDate>Fri, 26 Sep 2025 17:30:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت ابزار برای اندیشیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@Dr_h_Kermanioun/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-auu97q8wvklt</link>
                <description>ترجمه : دکتر حامد کرمانیون۱.   از اشتباهاتتان استفاده کنیدهمه‌ی ما این گفته‌ی مذبوحانه را شنیده‌ایم: “خب، در زمانِ خودش عقیده‌ی خوبی بود!” این عبارت می‌تواند مصداقِ عقیده‌ی تأسف‌بارِ یک ابله و یا نشانه‌ی حماقت باشد، اما حقیقت این است که ما باید آن را بعنوانِ رکنی از ارکانِ خردمندی، تحسین کنیم. هر وجودی، هر فاعلی، که واقعا می‌تواند بگوید که “خب، در زمانِ خودش عقیده‌ی خوبی بود!” بر آستانِ مهارت ایستاده است. ما انسانها به هوش‌مان افتخار می‌کنیم، و یکی از نمادهای اصالتِ آن این است که ما قادریم اندیشه‌های گذشته‌مان را بیاد بیاوریم و درباب‎شان تفکر کنیم – دربابِ اینکه چطور به نظر می‌آمدند، چرا در همان ابتدا وسوسه‌انگیز بودند و اینکه درنهایت، چطور غلط از آب درآمدند.من هیچ مدرکی را نمی‌شناسم تا ثابت کند، گونه‌های زیست‌شناختیِ دیگری روی زمین هستند که قادرند به چنین اندیشه‌هایی فکر کنند. اگر اینطور بود، پس تقریبا می‌توانستند به اندازه‌ی ما هوشمند باشند. وقتی شما اشتباه می‌کنید، باید یاد بگیرید که نفسی عمیق بکشید، عزمتان را جزم کنید و مجموعه‌ی اشتباهات‌تان را با نهایتِ بی‌رحمی و بی‌غرضی ارزیابی کنید. چندان آسان نیست. عکس‌العملِ طبیعیِ انسان دربرابرِ اشتباه، شرمندگی و عصبانیت است (ما هیچوقت نمی‌توانیم عصبانی‌تر از وقتی باشیم که از دستِ خودمان خشمگین‌ایم) و باید سخت تلاش کنید تا بر این عکس‎العملهای احساسی غلبه کنید.تلاش کنید تا تمرینِ استقبال از اشتباهات‎تان را بیاموزید و از افشای آن بهانه‌هایی که باعثِ انحراف‌تان شده، خوشحال شوید. وقتی به تمامِ منافعی که می‌شد از اشتباهاتتان بدست آورید نائل شدید، می‌توانید با شادمانی، همه‌شان را پشت سر بگذارید و به سوی فرصتِ بزرگِ بعدی رهسپار شوید. اما این کافی نیست: باید با همان جدیّتی که بعدا برای جبرانِ فرصتها]ی از دست‌رفته[ نشان می‌دهید، در جستجوی فرصتهای تازه باشید.در فضای علم، اشتباهاتِ شما علنی‌ست. شما آنها را فاش می‌سازید تا دیگر بتوانند از آن درس بگیرند. از این طریق، شما نه تنها از جریانِ منحصر به خودتان دربطنِ فضای اشتباهات، بلکه از تجربیاتِ دیگران نیز سود می‌بَرید. (ولفگنگ پاولیِ (Wolfgang Pauli) فیزیکدان، در جایی، برایِ تحقیرِ کارِ یکی از همکارانش، عبارتِ معروفِ “بدتر از اشتباه” را بکار بُرد. کذبِ محضی که با منتقدان قسمت شده، از احساساتِ گنگ و غلوآمیز بهتر است.)باری، این دلیل دیگری‌ست تا دریابیم چرا ما انسانها بسیار باهوش‌تر از دیگر گونه‌های زیست‌شناختی هستیم. این چندان بدین خاطر نیست که مغزهایمان بزرگتر یا قدرتمندتر هستند، و یا اینکه از مهارت فکر کردن به اشتباهاتِ گذشته‌مان برخورداریم، بلکه ما سود و مزیّت‌هایی را با دیگران قسمت می‌کنیم که مغزهایمان با پیشینه‌های مجزّای آزمون و خطا بدست آورده‌اند.من از بسیاری افرادِ واقعا باهوش درشگفتم که درک نمی‌کنند که شما می‌توانید علنا اشتباه کنید و اصلا هم صدمه‌ای از این بابت نبینید. من محققینِ برجسته‌ای را می‌شناسم که بمیزانِ زیادی قلم‌فرسایی می‌کنند تا از پذیرشِ اشتباهشان درباره‌ی مسئله‌ای خاص، شانه خالی کنند. در حقیقت، مردم عاشق زمانی هستند که شخصی به اشتباه‌اش اعتراف می‌کند. تمامِ مردم، عاشقِ این هستند که اشتباهات را برجسته کنند.افرادِ بلندنظر، سپاسگزارِ فرصتی هستند که برای مساعدت به آنها می‌بخشید، و در عینِ حال، وقتی خودشان موفق شدند به شما کمک کنند، بدان اذعان می‌کنند؛ افرادِ تنگ‌نظر، از شرمنده کردنِ شما لذت می‌برند. بگذار ببرند! در هر حال، ما برنده‌ایم.۲.     به حریفتان احترام بگذاریدفکر می‌کنید به هنگامِ نقدکردنِ عقایدِ حریف‌تان، چقدر خیرخواه هستید؟ اگر تناقضاتِ آشکاری در مطلبِ حریف‎تان وجود دارد، باید بشکلِ مؤثری بدانها اشاره کنید. اگر این تناقضات، تاحدودی پنهان‌اند، باید محتاتانه آنها را مدنظر قرار دهید، و سپس بشدّت نقدشان کنید. اما جستجو برای یافتنِ تناقضاتِ پنهان، اغلب به ایرادگرفتن‌های بیجا، تظاهر به باسوادی یا تقلیدهای آشکارا مضحک بدل می‌شود. هیجانِ جستجو و یقین داشتن به این مسئله که حریف‌تان جایی دچارِ آشفتگیِ فکری‌ست، به تفسیرهای بی‌رحمانه و بدونِ اغماض منجر می‌شود؛ تفاسیری که هدفِ آسانی را برای حمله در تیررس‌تان می‌گذارد.اما این اهدافِ آسان،  بطور معمول به موضوعات واقعیِ موردِ بحث ارتباطی ندارند و حتی اگر به حامیان‌تان هم شادی و شعف ببخشد، صرفا، وقت و صبرِ همه را زایل می‌کنند. بهترین پادزهری که در برابرِ این گرایشِ کاریکاتور ساختن از حریف به ذهن من می‌رسد، یک لیستِ قوانینی‌ست که سالها پیش توسط روانشناسِ اجتماعی و تئوریسینِ بازی، آناتول راپوپورت (Anatol Rapoport) منتشر شده است.چگونه یک تفسیرِ نقادانه‌ی موفق را انشا کنیم:تلاش کن موقعیتِ هدف‌ات را بسیار واضح، پویا و منصفانه بازتعریف کنی؛ آنهم به شکلی که حریف‌ات بگوید: “سپاسگزارم، ای کاش من هم می‌توانستم به همان شکل تعریف کنم”.تمامِ نقاطِ مشترک را (بویژه اگر موضوعات کلی یا توافق‌های رایج را دربرنمی‌گیرند) فهرست کنید.به تمام چیزهایی که از هدف‌تان آموخته‌اید، اشاره کنید.تنها در آن زمان است که می‎توانید هر چه می‌خواهید، به نامِ استدلال متقابل یا انتقاد، بگویید.یکی از تأثیراتِ مستقیمِ این قوانین آن است که هدف‌تان، شنیدارِ انتقادات‌تان خواهد بود: شما پیشتر نشان داده‌اید که موقعیت‌شان را به شکلِ متقابلی درک می‌کنید، و داوریِ خوبی از خود بنمایش گذاشته‌اید (شما دربابِ برخی موضوعاتِ مهم با آنها توافق می‌کنید و درباره‌ی بعضی چیزهایی که آنها گفته‌اند، قانع می‌شوید). پیروی از قوانینِ راپوپورت همواره‌ برای من سخت و چالش‌برانگیز است…۳. بوقِ الکتریکی “قطعا”وقتی شما در حالِ مطالعه‌ی رسالاتِ استدلالی، بویژه به قلمِ فیلسوفان هستید، ترفندِ سریعی وجود دارد که خیلی از به هدر رفتنِ وقت و توان‌تان، بخصوص در این عصرِ جستجوی ساده بوسیله‌ی کامپیوتر، جلوگیری می‌کند: “قطعا” را در آن سند جستجو کنید و تعداد دفعاتِ آمدن‌شان را بررسی کنید. نه همیشه و نه حتی در اکثرِ مواقع، اما واژه‌ی “قطعا”، اغلب، در نقشِ چراغِ چشمک‌زنِ دلربایی‌ست که در بخشِ ضعیفی از استدلال، جای گرفته است. چرا؟ بخاطرِ اینکه نشانگرِ آن نقطه‌ی دقیقی‌ست که نویسنده، درواقع دربابِ درستی آن تردیدی ندارد و امیدوار است که خوانندگان نیز درباره‌ی آن مطمئن باشند. (اگر نویسندگان واقعا اطمینان داشتند که تمامِ خوانندگان هم‌رأی خواهند بود، اصلا ارزشِ اشاره کردن نداشت.) در نقطه‎ی هیجان‌انگیزِ مطلب، نویسنده مجبور بوده تصمیم بگیرد که آیا باید موضوعِ موردِ بحث را بطورِ شفاف توضیح دهد و یا اینکه [اصلا ضرورتی دارد تا] مدرکی دال بر صحتِ آن ارائه دهد یا خیر؛ و [شاید]–بخاطر اینکه زندگی کوتاه است- با پیشبینی کردنِ یک توافقِ احتمالا ریشه‌دار، تصمیم به اظهارِ نظری قطعی گرفته است. جایی برای یافتنِ “صحّتی” بدسنجیده شده که در صحّتِ آن تردید است!۴.  به پرسشهای بدیهی پاسخ دهیددر همان حال که باید بسیار مراقبِ نوعِ استفاده از واژه‎ی “قطعا” باشید، می‎بایست نسبت به پرسشهای بدیهی و بی‌نیاز از پاسخ نیز در هر استدلال یا جَدَلی حساسیت بخرج دهید. چرا؟ بدین خاطر که همچون استفاده از “قطعا”، جلوه‌ی اشتیاقِ مؤلف برای میان‌بُر زدن است. در آخرِ پرسشِ بدیهی، علامت سؤال وجود دارد اما این بدان معنا نیست که باید به آن پاسخ داده شود. بلکه نویسنده، از آنجایی که جواب آنقدر آشکار است که شما از گفتن‌اش خجالت‌زده خواهید شد، نیازی نمی‌بیند تا منتظرِ جوابِ شما باشد!جای آن است که عادتِ خوبی را بپرورانیم: هر وقت با یک پرسشِ بدیهی روبرو می‌شوید، سعی کنید تا به آن –بی‌صدا، و برای خودتان- پاسخی ناروشن بدهید. اگر چیزِ خوبی یافتید، مخاطبتان را با پاسخ دادن به آن پرسش، غافلگیر کنید. یادِ کارتونی قدیمی افتادم که این تاکتیک را به زیبایی تصویر می‌کرد. چارلی براون، لفاظانه پرسیده بود: “کیه که بتونه بگه اینجا چی درسته و چی غلط؟” و لوسی، در پنلِ دوّم جواب داد: “من می‌تونم”.۵.  از تیغه‌ی اوکام یاری بگیریداین ابزارِ اندیشیدن، که به ویلیام اوکام ، منطق‌دان و فیلسوفِ قرنِ چهاردهمِ انگلیسی نسبت داده شده، در واقع قانونی مبتنی بر تجربه و بسیار قدیمی‌تر است. اسمِ لاتینِ آن lex parsimoniae به معنیِ قانونِ خسّت است. این اصل، معمولا در زبانِ انگلیسی به این شکل شناخته شده: موجودیت‌ها را فرای ضرورت، تکثیر نکن (در توضیح و تبیین، بخشهای غیرضروری را حذف کن).این عقیده کاملا واضح است: اگر یک تئوریِ ساده‌تر داری (شاملِ عناصرِ و موجودیت‌های کمتر) که پدیده‌ی خاصی را بخوبی توضیح می‌دهد، آن را گزاف و پیچیده نکن. اگر در معرضِ هوای بسیار سرد بودن می‌تواند بر تمامِ نشانه‌های بیماریِ سرمازدگی، دلالت کند، درباره‌ی “جرم‌های برفی” یا “میکروبهای قطبیِ” فرضیه‌بافی نکن. قوانینِ کپلر، چرخشهای مداریِ سیارات را توضیح می‌دهد؛ ما نیازی نداریم تا خلبانانی را فرض کنیم که سیارات را از یک تابلوی فرمانِ پنهان زیرِ سطحِ کُره، کنترل می‌کنند. تا این حد جای مجادله نیست، اما گسترشِ این اصول، همیشه موردِ توافق نبوده است .یکی از کم اثرترین تلاشها در جهتِ بکار بردن تیغه‌ی اوکام برای یک مسئله‌ی دشوار، این ادعا (و ضدِّادعاهایی‌ست) که ]می‌گوید[ مبنا قرار دادنِ یک خدا بعنوانِ آفریننده‌ی جهان، ساده‌تر و خسّت‌بارتر از دیگر گزینه‎هاست. چگونه فرض کردنِ چیزی فراطبیعی و غیرِ قابلِ درک می‌تواند خسّت‌بار باشد؟ این مسئله مرا به اوجِ بی‌اعتدالی و تندروی می‌کشاند، اما احتمالا راههای بهتری برای ردِّ این استدلال وجود دارد.نمی‌خواهم دربابِ این مسئله بحث کنم؛ تیغه‌ی اوکام، در نهایت، تنها یک قانونِ تجربی‌ست، یک توصیه‌ی غالبا مفید. چشم‌اندازِ تبدیلِ آن به یک اصل متافیکی یا نیازِ بنیادینِ خردمندی که بتواند تمامِ وزنِ اثبات یا ردِّ وجودِ خدا را یکجا بدوش بکشد، واقعا مضحک است. این مثل آن است که سعی کنیم تا یکی از اصولِ مکانیکِ کوانتومی را با نشان دادنِ عدمِ سازگاریِ آن با اصلِ بدیهیِ “تمامِ تخم مرغهایت را در یک سبد نگذار”، رد کنیم.۶.     وقت‌تان را بر سرِ چرندیات تلف نکنیدقانونِ استارجیون (Sturgeon) می‌گوید: ۹۰ درصد هرچیزی مزخرف است. بر این اساس، ۹۰ درصدِ آزمایشهای زیست‌شناسیِ مولکولی، ۹۰ درصدِ اشعار، ۹۰ درصدِ کتابهای فلسفی، ۹۰ درصدِ مقالاتِ علمی در حوزه‌ی ریاضیات -و غیره- مزخرف و بی‌معنی‌اند. آیا این درست است؟ باری، شاید اغراق‌آمیز باشد، اما بیایید توافق کنیم که آثارِ میانمایه و پیشِ پا افتاده‌ی بسیاری در هر زمینه وجود دارد. (بعضی آدمهای بدعنق می‌گویند که شاید ۹۹ درصد هرچیزی مزخرف باشد، اما بهتر است وارد آن بازی نشویم.)یکی از نتایجِ اخلاقی که از این اظهار نظر می‌شود گرفت این است که وقتی می‌خواهید یک زمینه، یک رشته یا یک سبکِ هنری را نقد کنید …وقتِ خود و ما را صرفِ های و هو دربابِ خزئبلات نکنید! دنبال چیزهای خوب بروید وگرنه از خیرش بگذرید. این توصیه، اغلب توسطِ آرمان‌پردازانی که قصدِ نابودیِ وجهه‌ی فلسفه‌ی تحلیلی، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسیِ فرهنگی، اقتصادِ کلان، جراحیِ پلاستیک، نمایش‌های بداهه، سریال‌های تلویزیونی، الاهیاتِ فلسفی، ماساژتراپی (شما این لیست را ادامه دهید) نادیده گرفته می‌شود.بیایید از همان ابتدا تصریح کنیم که مجموعه‌ی بزرگی از چیزهای رقّت‌بار و دستِ دوم از هر نوعی وجود دارد. حال، بخاطرِ آنکه نه وقتِ خودتان را تلف نکنید و نه صبرِ ما را بسنجید، مطمئن شوید که تمرکزتان را روی بهترین چیزهایی که می‌توانید پیدا کنید می‌گذارید؛ چیزهایی مثلِ نمونه‌هایی که موردِ تمجیدِ نخبگانِ آن حوزه‌ی خاص است و یا آثاری که برنده‎ی جایزه شده‌اند، نه چیزهای نخاله و بی‌ارزش. توجه داشته باشید که این بسیار شبیه به قوانینِ راپوپورت است: ما را از هرچه کاریکاتور است معاف کنید، مگر اینکه کمدینی هستید که هدفِ اصلی‌اش خنداندنِ مردم از طریق لوده‌بازی‌ست.۷.     مراقبِ ژَرفانه‌ها (Deepities) باشیدژرفانه (واژه‌ای که توسطِ دخترِ دوستِ مرحوم‌ام، دانشمند علومِ کامپیوتر، جوزف ویزنبام(Joseph Weizenbaum)، ساخته شده) دلالت بر گزاره‌ای دارد که بنظر می‌رسد هم مهم است، هم پرمحتوا و هم حقیقت دارد، اما تأثیرش را از گنگی و مبهم‌بودنش می‌گیرد. در خوانشِ اول، آشکارا اشتباه است، اما اگر درست بود، جهان را کن فیکون می‌کرد؛ در خوانشِ بعدی، درست است اما جزئی و پیشِ پا افتاده است. شنونده‌ی ناآگاه، نشانِ درستیِ آن را از خوانشِ دوّم می‌گیرد، و اهمیّتِ ویرانگرِ آن را در خوانشِ اول، و بعد فکر می‌کند که بله! این یک ژرفانه است.این یک نمونه (بهتر است بنشینید: مطلبِ سنگینی‌ست): عشق، تنها یک واژه است.عجب چیزِ عظیمی! شگفت‌انگیز است، درسته؟ خیر. در خوانشِ اوّل، آشکارا غلط است. من مطمئن نیستم که عشق چیست – شاید یک احساس است یا وابستگیِ احساسی، شاید یک رابطه‌ی غیرشخصی، شاید هم نهایت آنچیزی‌ست که ذهنِ انسان می‌توان به آن دست یابد – اما ما همه می‌دانیم که صرفا یک واژه نیست. نمی‌توان عشق را در فرهنگِ لغت بیابید!می‎توانیم با یاری گرفتن از توافقنامه‎ای که فیسلوف‌ها بسیار به آن اهمیت می‌دهند، خوانشی دیگر داشته باشیم: وقتی درباره‎ی واژه‎ای صحبت می‌کنیم، آن را بدین شکل درونِ گیومه می‌گذاریم: “عشق”، تنها یک واژه است. “چیزبرگر” تنها یک واژه است. “واژه” تنها یک واژه است. اما شما می‌گویید که این منصفانه نیست. هرکسی که گفته عشق تنها یک واژه است، قطعا منظورِ دیگری داشته. شکی نیست، اما چیزی درباره‌ی آن نگفته است.همه‌ی ژرفانه‌ها به آسانی تحلیل می‌شوند. ریچارد داوکینز  اخیرا توجهِ مرا به نمونه‌ی خوبی از ژرفانه‌ها که توسط رُوان ویلیامز(Rowan Williams)، اسقفِ اعظمِ کلیسای انگلیس بیان شده، جلب کرده است؛ او ایمانش را به شکلِ “انتظاری خاموش بر مبنای حقیقت، نشستن و نفس‌کشیدنی بی‌غش در محضرِ علامتِ سؤال” توصیف می‌کند.t.me/FarazTed/43137 ⭕️</description>
                <category>کرمانیون</category>
                <author>کرمانیون</author>
                <pubDate>Fri, 19 Sep 2025 12:42:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقصیر ما که نیست......</title>
                <link>https://virgool.io/@Dr_h_Kermanioun/%D8%AA%D9%82%D8%B5%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-bypxwgkkesku</link>
                <description>ححتماً شما هم از بزرگ‌ترها شنیدین که می‌گن: «ما با دست خالی شروع کردیم و به اینجا رسیدیم، جوون‌های امروزی تنبلن!» ولی آیا واقعاً داستان همینه، یا پای چند تا خطای ذهنی در میونه که باعث می‌شه نتونن شرایط امروز ما رو درک کنن؟فرضیهٔ جهان عادل (Just-World Hypothesis)فرضیهٔ جهان عادل، اون نیاز روانی ماست که دوست داریم باور کنیم دنیا اساساً جای منصفانه‌ایه و هر کسی همونی رو گیرش میاد که لایقشه. آدمای خوب پاداش می‌گیرن و آدمای بد هم مجازات می‌شن.این سوگیری، یه جور مکانیزم دفاعی برای حفظ سلامت روانمونه. اگه قبول کنیم که دنیا ناعادلانه است و ممکنه اتفاقای بد بی‌دلیل واسه آدمای خوب بیفته، یه حس ناامنی و اضطراب شدیدی می‌گیریم. برای همین، ذهنمون ترجیح می‌ده واسه هر اتفاقی، یه دلیل عادلانه پیدا کنه.اونی که تو نسل قبل موفق شده، برای اینکه حس کنه موفقیتش شانسی نبوده و کاملاً حقش بوده، به این باوره پناه می‌بره. با خودش می‌گه: «من موفق شدم چون سخت‌کوش و بااراده بودم.» نتیجه منطقی این حرفش این می‌شه که: «پس جوونایی که امروز موفق نمی‌شن، حتماً یه مشکلی تو خودشون دارن؛ تنبلن یا بی‌انگیزه.»اینجوری، به جای اینکه واقعیت تلخ یه سیستم اقتصادی و اجتماعی ناعادلانه رو قبول کنه، مشکل رو به یه نقص اخلاقی تو جوونا ربط می‌ده. این کار بهش آرامش روانی می‌ده و جایگاه خودش رو تو یه «دنیای عادل» توجیه می‌کنه.سوگیری تأیید (Confirmation Bias)این سوگیری یعنی تمایل ذهنمون به گشتن دنبال اطلاعاتی که باورهای قبلی‌مون رو تأیید کنه. ما ناخودآگاه شواهدی رو که با نظرمون مخالفه، نادیده می‌گیریم یا بی‌اهمیت جلوه می‌دیم.طرفی که تو نسل قبل با این باور که «تلاش تنها عامل موفقیته» به جایی رسیده، فعالانه دنبال چیزایی می‌گرده که این باورش رو تأیید کنه.اگه یه جوون موفق و کارآفرین ببینه، می‌گه: «ببینید! اگه تلاش کنید، می‌شه.»اگه هزاران جوون تحصیل‌کرده و بیکار ببینه، اونا رو نادیده می‌گیره یا می‌گه: «اینا به اندازه کافی خلاقیت یا اراده نداشتن.»اون تو شبکه‌های اجتماعی دنبال خبرایی می‌گرده که از «تنبلی جوونای امروزی» می‌گن و از تحلیلای اقتصادی که مشکل رو ساختاری می‌دونن، راحت رد می‌شه.شکاف همدلی (Empathy Gap)این پدیده یعنی ناتوانی ما تو درک درست حس و حال و دیدگاه بقیه، مخصوصاً وقتی وضعیت خودمون با اونا فرق داره.اونا ممکنه بگن «ما هم سختی کشیدیم»، ولی حافظه، تلخی اون سختی‌ها رو بعد از ده‌ها سال موفقیت، کمرنگ کرده. اونا سختی گذشته‌شون رو از پشت عینک موفقیت امروزشون به یاد میارن. در نتیجه، شدت و عمق درد و رنجی که جوونای امروز تجربه می‌کنن رو دست‌کم می‌گیرن. چون نمی‌تونن سنگینی اون بار رو واقعاً حس کنن، راحت به این نتیجه می‌رسن که جوونا دارن اغراق می‌کنن یا بهونه میارن.خطای انگ بی‌درنگ (Fundamental Attribution Error)نسل قدیم: «من تو شرایط سخت کار کردم و موفق شدم، چون بااراده بودم.»قضاوت دربارهٔ نسل جدید: «این جوونا موفق نمی‌شن، چون تنبل و بی‌اراده‌ن.»اونا نقش حیاتی شرایط و بستر رو نادیده می‌گیرن. یادشون می‌ره که تو دوره اونا، تورم کمتر بود، امید به آینده بیشتر بود و موانع اجتماعی و اقتصادی یه شکل دیگه‌ای بود.سوگیری بقا (Survivorship Bias)ما تمایل داریم فقط به داستان آدمای موفق توجه کنیم و همهٔ اونایی که با وجود تلاش زیاد تو همون شرایط شکست خوردن رو فراموش می‌کنیم. اون فردی که تو گذشته موفق شده، نمایندهٔ همهٔ هم‌نسل‌هاش نیست؛ اون یکی از معدود «بازمونده‌ها»ست. هزاران نفر دیگه تو همون دوره تلاش کردن و به خاطر موانع سیستماتیک شکست خوردن، ولی داستان اونا هیچ‌وقت شنیده نمی‌شه. در نتیجه، آدم موفقه به اشتباه فکر می‌کنه که هرکی تلاش می‌کرد، موفق می‌شد. در جنگ جهانی دوم، مهندسان فقط قسمت‌هایی از هواپیماهای برگشته رو که تیر خورده بود، تقویت می‌کردن. اما یه آمارشناس به اسم آبراهام والد گفت: شما باید جاهایی رو تقویت کنید که تیر نخورده! چون هواپیماهایی که به اون نقطه‌های حساس (مثل موتور) تیر خوردن، هیچ‌وقت برنگشتن. این یه نمونه کامل از سوگیری بقاست.~ علی نظری</description>
                <category>کرمانیون</category>
                <author>کرمانیون</author>
                <pubDate>Tue, 16 Sep 2025 10:29:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در شبکه‌های اجتماعی فعالیت کنیم؟ مواجهه با اطلاعات نادرست</title>
                <link>https://virgool.io/@Dr_h_Kermanioun/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-hwxrjcjbn1oj</link>
                <description>پژوهشی جدید اطلاعات ذی‌قیمتی را در اختیارمان قرار می‌دهد. (قبل از مشاهده‌ نتایج، به خود قول دهیم که به صرف ناخوشایند بودن آنها، از آنها نگذریم و در مورد آنها تأمل کنیم. خودشناسی نیازمند توجه به داده‌های تجربی‌ست.)۱. هرچه بیشتر از شبکه‌های اجتماعی استفاده کنید، توانایی کمتری در تشخیص دارید ۲. افراد با گرایش‌های سیاسی محافظه‌کارانه‌تر در برابر کژاطلاعات آسیب‌پذیرترند.۳. افرادی که تمایل بیشتری به عمیق پنداشتن جملات بی‌معنی اما به‌ظاهر عمیق دارند، در تشخیص کژاطلاعات ضعیف‌تر عمل می‌کنند.۴. تحصیلات اثر مؤثری در تشخیص کژاطلاعات دارد.۵. در تشخیص کژاطلاعات، مردان، به طور جزئی، عملکرد بهتری نسبت به زنان دارند.۶. افرادی که نیاز بیشتری به پذیرفته شدن در گروه‌های اجتماعی دارند، در تشخیص کژاطلاعات موفق‌ترند.۷. افرادی که ذهنی بازتر، و تمایل به بررسی دیدگاه‌های مختلف دارند، توانایی بهتری در تشخیص کژاطلاعات دارند.۸. صرفاً میزان استفاده از شبکه‌های اجتماعی مهم نیست، بلکه نحوه‌ی استفاده اهمیت بیشتری دارد. افرادی که بیشتر پست می‌گذارند یا به محتوای دیگران واکنش نشان می‌دهند، در تشخیص کژاطلاعات ضعیف‌تر عمل می‌کنند. این نوع تعامل ممکن است با درگیری عاطفی بیشتر و تفکر تحلیلی کمتر همراه باشد. در مقابل، افرادی که بیشتر به مرور محتوا و تماشای ویدیوها می‌پردازند (بدون تعامل زیاد)، توانایی بهتری در تشخیص کژاطلاعات دارند.به گفته‌ی نویسندگان، مهمترین توصیه‌ی عملی پژوهش این است: کمتر فعال، و بیشتر ناظر باشیم و اگر به این توصیه عمل کنیم کمتر گرفتار کژاطلاعات می‌شویم. این خلاف توصیه‌ی فعالان شبکه‌های اجتماعی است وقتی ما را دعوت می‌کنند که صراحتاً نسبت به دوقطبی‌ها موضعی قاطع بگیریم!تبیین تکاملی : اما این توصیه‌ها تبیین‌های تکاملی قوی‌ای دارند. مشارکت فعال در مقابل نظارت منفعل، هر دو ریشه در گذشته‌های تکاملی ما دارند. از یک‌سو، گرایش به مشارکت، معادل اعلام موضع عمومی در قبیله بود و با این کار سیگنال‌دهی اجتماعی مبنی بر وفاداری به گروه را ارسال می‌کرد. بعلاوه افرادی که می‌توانستند دیگران را متقاعد کنند یا در دفاع از ارزش‌های گروه پیش‌قدم باشند، جایگاه اجتماعی بالاتری کسب می‌کردند. این رفتار اساساً یک فرایند هیجانی و هویتی بود، و نه یک فرایند تحلیلی برای کشف حقیقت. دلیل آن هم روشن است: هدف اصلی، بقای اجتماعی بوده، نه حقیقت‌جویی. از سوی دیگر، رفتار منفعلانه معادل گوش دادن به شایعات و مشاهده‌ی تعاملات اجتماعی از دور بوده است. فرد از این طریق می‌توانسته بدون اینکه خود را در معرض قضاوت قرار دهد، بفهمد که چه کسی با چه کسی متحد است، هنجارهای جدید گروه کدامند، و چه خطرات یا فرصت‌هایی در محیط اجتماعی وجود دارد. بعلاوه قبل از اعلام موضع که اقدامی مخاطره‌آمیز است هوشمندانه‌ترین کار این بوده که ابتدا محیط را بسنجیم. این نظارت منفعل به فرد اجازه می‌داد تا با آگاهی بیشتری تصمیم بگیرد. اما این رفتار به خلاف قبلی اساساً یک فرایند شناختی و تحلیلی بوده است. اگر فرد تحت فشار فوری برای نمایش وفاداری نبود، می‌توانست منابع ذهنی خود را صرف ارزیابی اطلاعات کند.مغز ما هنوز با همان سیستم‌عامل باستانی کار می‌کند. شبکه‌های اجتماعی از میان این دو سازوکار روانی، اولی را به شدت بیشتری فعال و تقویت می‌کنند. پست گذاشتن، لایک، اشتراک‌گذاری، و کامنت مستقیماً سازوکار باستانی سیگنال‌دهی عمومی را فعال می‌کند. وقتی خبری را به اشتراک می‌گذاریم یا لایک می‌کنیم مغز این کار را به عنوان اعلام وفاداری به قبیله‌ی دیجیتالی پردازش می‌کند. مشکل کجاست؟ در گذشته، حداکثر به ۱۵۰ نفر سیگنال می‌دادیم. امروزه یک پست می‌تواند به میلیون‌ها نفر برسد. مغز ما برای درک این مقیاس طراحی نشده و هنوز طوری رفتار می‌کند که گویی در حال صحبت با قبیله‌ی کوچک خود است. در قبیله، اگر فعالانه کنشی انجام داده و حرف اشتباهی می‌زدیم، هزینه سنگینی برای شهرت ما داشت اما اثرات آن در همان حدود باقی می‌ماند و روزهای متمادی یادآوری نمی‌شد.در اینترنت، دو حالت وجود دارد.یا فرد معروفی نیستید که به دلیل ناشناس بودن ظاهرا هزینه‌ی اشتباه کردن بسیار پایین‌تر است. این باعث می‌شود افراد در سیگنال‌دهی عمومی خود بی‌پرواتر و افراطی‌تر شوند. اما پژوهش اخیر نشان می‌دهد که پیامد منفی دیگری در کمین است: چنین فردی قدرت تمییز راست و دروغ را در زندگی شخصی خود از دست می‌دهد. یا فرد معروفی هستید، اما با همان گرایش ذهنی قبلیه‌ای، که گمان دارید مشغول صحبت برای جمع کوچکی هستید. اینجاست که هر روز ده‌ها حرف نسجیده را از افراد مشهوری می‌شنویم که دیگرانی که حساسیت خود به کژاطلاعات از دست داده‌اند، گله‌وار با آن موافقت یا مخالفت می‌کنند. نویسنده : دکتر حامد کرمانیون ⭕️</description>
                <category>کرمانیون</category>
                <author>کرمانیون</author>
                <pubDate>Tue, 16 Sep 2025 10:21:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قهوه و دیگر هیچ .‌....</title>
                <link>https://virgool.io/@Dr_h_Kermanioun/%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D9%87%DB%8C%DA%86-nqpyfxzc9ivz</link>
                <description>قهوه میتونه از مغزت محافظت کنه، چربی بسوزونه و روند پیری رو کند کنه .ولی احتمالاً داری اشتباه مصرفش میکنی و همه این فایدهها رو از بین می‌بری.۹۰٪ آدم‌ها قهوه رو تو زمان و به روش اشتباه می‌نوشن ،قهوه ‌رو تو این زمان‌ ها ننوش:• تا ۹۰ دقیقه بعد از بیدار شدن (به خاطر اوج کورتیزول)• بعد از ساعت ۲ ظهر (خواب رو به هم میزنه)• روی معده خالی، مخصوصاً اگه حساس هستیزمان ایده‌آل برای نوشیدن: اواسط صبح تا اوایل بعدازظهرهبرنامه روزانه قهوه:• مقدار: ۳ تا ۵ فنجون در روز برای بیشترین فایده• زمان: ۹۰ دقیقه بعد از بیدار شدن، قبل از ساعت ۲ بعدازظهر• افزودنیها: ال-تئانین، دارچین، کلاژن• دوری کن از: شکر، خامه‌های مصنوعی، کافئین آخر شب💯</description>
                <category>کرمانیون</category>
                <author>کرمانیون</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 11:56:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا تحریم نعمت است ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Dr_h_Kermanioun/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-bjc7kfb7vnhu</link>
                <description>اروپا سالانه ۴۲ میلیارد دلار نفت شسته‌شده روسیه را در قالب فرآورده‌های نفتی خریدار می‌کند که بخش عمده آن از هند وارد شده است!!  این را رویترز اعلام کرده است... فریادهای ترامپ بر سر هند در این یکی دو روز از چرخه ای تاریک و پنهان برای نقل و انتقال نفتی که از روسیه تحریم شده به مقصد نهایی اروپا حرکت می کند، پرده برداشته که بر همه آنهایی که تردید داشتند تحریم نعمت است یقین ایجاد می کند!روسیه پس از آغاز جنگ اوکراین و تحریم های شدید اروپا و آمریکا مسیر صادراتی خود را از غرب به شرق به ویژه هند و چین تغییر داد. آمار کپلر نشان می دهد صادرات روزانه نفت روسیه به هند از تقریبا صفر در سال ۲۰۲۱ به ۱.۶۵ میلیون بشکه در حال حاضر رسیده است آنهم در اوج تحریمها!  هند با خرید ۲ میلیارد بشکه نفت روسیه ظرف سه سال گذشته ضمن رفع نیاز انرژی خود با قیمتهای پایین تر از بازار، بخشی از این نفت را تبدیل به فرآورده و سپس با خیال راحت به اروپا صادر کرده است و اروپا پس از جنجالهای بسیار در خصوص تحریم روسیه عملا غیر مستقیم خود مشتری نفت روسیه شده است.اما دوستان روسی ما چگونه موفق به انجام این کار شدند؟روسیه نفت خود را بصورت قاچاق با تخفیف مکفی قابل قبول برای مشتری محترم در هند و البته بالاتر از سقف قیمتی تعیین شده اروپا حمل و هند این نفت را ضمن استفاده در بخش انرژی خود، در پالایشگاههای Reliance و Nayara به فرآورده تبدیل و با سودهای سرشار به مشتریان گرامی در اروپا می فروشدروسیه از این معاملات طی سه سال گذشته ۱۸۰ میلیارد دلار بدست آورده و مشتری زرنگ او یعنی هند ۲۷ میلیارد دلار کاسبی کرده است!ماجرا اما اینجا تمام نمی شود ،خدمات شیرین واسطه گری، حمل و نقل، امور مالی و خرید و فروش بطور کامل توسط امارات انجام شده است. بسیاری از نفتکش هایی که نفت روسیه را منتقل می کنند در مناطق آزاد امارات ثبت شده اند. این ثبت به آنها اجازه می دهد تا هویت، پرچم و مالکیت خود را پنهان کنند. تمام شرکتهایی که در خرید و فروش نفت روسیه دخیل هستند در امارات ثبت شده اند. برخی از این شرکتها متعلق به تاجران ایرانی، روسی و اسیایی هستند که با شرکتهای هندی معامله می کنند؛ دوستان اماراتی ما در این چرخه، سالانه ۱۰ میلیارد دلار سود شیرین خالص کاسبی می کنند.  مستندات تحریم حسین آقای شمخانی و رفقا که هفته گذشته منتشر شد و شامل ۱۱۵ نفر در این تیم بود و تا دلتان بخواهد اسامی هندی در آن دیده می شد گویای نقش مستقیم او در این چرخه است و گویا تحریم او مقدمه ای برای وضع تعرفه های دو برابری واردات از هند به آمریکاست که دیروز ترامپ با عصبانیت شدید آنرا اعلام کرد ، اردوغان را هم که می شناسید؛ بعید است سر این سفره نباشد. ترکیه از سال ۲۰۲۲ با افزایش واردات نفت از روسیه به بزرگترین مصرف کننده منطقه ای نفت روسی تبدیل شد. ترکیه از نفت روسی برای مصرف داخلی استفاده کرده و از شما چه پنهان با بدآموزی از هند بخشی از آنرا به فرآورده تبدیل و بقیه را به هر کجا خواسته صادر کرده و ۵ میلیارد دلار سود به جیب زده است. لبخندها و روابط عاطفی اردوغان و پوتین ریشه در همین روابط دارد!اما چرا در این ماجرا هند توسط ترامپ مجازات اما خبری از مجازات ترکیه و کشور امارات نیست؟هند به رغم تحریم های آمریکا فقط نفت روسیه را نمی خرید بلکه نفت ایران را هم تقریبا در همین چرخه خریداری می کرد، هند درگیر جنگ تجاری با ترامپ شد و از سویی آمریکا وابستگی حیاتی به کالاهای هندی نداشت. با روحیه ای که از ترامپ می شناسیم همه اینها دلایل کافی برای مجازات هند بود؛ ترکیه و امارات برای او متفاوتند، ترکیه عضو و پایگاه ناتو است و نقش کلیدی در منطقه دارد و تحریمش می توانست هزینه های استراتژیک داشته باشد و امارات عزیز هم بعنوان مرکز مالی جهان باید امن و آرام و در کنترل آمریکا بماند و آب در دلش تکان نخوردبا همه این احوال بعید است تعرفه های دو برابری آمریکا علیه هند این چرخه را مختل کند، نفت روسیه برای هند یک مزیت استراتژیک حیاتی است و خسران کاهش صادراتی اش به آمریکا را از طریق تنوع بخشی به صادرات به آسیا و آفریقا کاهش خواهد داد، از این گذشته ترامپ اگر عاقل باشد هند را با دستان خود با جبهه مخالف شرقی یعنی روسیه و چین تقدیم نمی کند و احتمالا پس از یکی دو ماه و بده و بستانهایی پشت پرده این چرخه سایه پوش با طراحی جدید توسط رفقا به کار خود ادامه خواهد داد.  ۴۲ میلیارد دلار سود سالانه بادآورده برای واسطه های این چرخه پولی نیست که بشود به این راحتی از آن گذشتاحتمالا حالا شما هم موافقید که تحریم ها نعمت است. اینطور نیست !!!📌Paktinat.Hamed</description>
                <category>کرمانیون</category>
                <author>کرمانیون</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 11:52:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشت پرده های حمله اسرائیل به قطر</title>
                <link>https://virgool.io/@Dr_h_Kermanioun/%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%B7%D8%B1-z6ied3symquk</link>
                <description>جریان حمله به قطر در نوع خودش جالبه و یک دنیا حقارت برای همسایگان عربی ایران دارد.جنگنده های اسرائیلی یک دفعه به حریم هوایی اردن و عربستان سعودی وارد می‌شوند، آنها به برج مراقبت هیچ پیامی نمی‌دهند و اردن و عربستان فکر می‌کنند این عملیات برای حمله به یمن حمله است که طبق معمول اسرائیل هیچ وقت این اعراب را آدم حساب نمی‌کرده و خبری می‌داده. .به ناگهان پیام هشداری به سعودی‌ها داده می‌شود که مقصد حمله تغییر کرده است شما دخالت نکنید!سعودی ها خوشحال فکر می‌کنند اینها برای ایران بلند شده اند اما در کمال تعجب می بینند که نه به سمت شمال یعنی ایران نه به سمت جنوب یعنی یمن نمی‌روند.وقتی جنگنده ها به سمت قطر رفتند آخر سر تماسی از تل آویو زنگ می‌زند و می‌گویند که به قطر حمله خواهند کرد و به همین دلیل به سمت شرق حرکت کرده اند.در ادامه جالب تر هم می‌شود.در حالی که فعالیت‌های هوایی ایالات متحده و عربستان سعودی در منطقه علیه رصد تحرکات ایران و یمن بی توجه به جنگنده های اسرائیلی ادامه پیدا می‌کند ، حداقل دو جنگنده و هواپیمای شناسایی قطر جنگنده ها را می‌بینند و آنها را از دور زیر نظر دارند، اما قطر با این باور که این فعالیت‌ها علیه ایران است و باز به آنها توجهی نمی‌کند.جت‌های اسرائیلی از شرق عربستان سعودی، جایی که حجم بالایی از ترافیک هوایی وجود دارد، موشک‌های کروز خود را رها کرده و منطقه را ترک می‌کنند.از آنجا که پدافند هوایی قطر توسط ایالات متحده کنترل می‌شود، هیچ واکنشی نشان داده نمی‌شود. سیستم‌های ساخت ناتو، مانند سیستم شناسایی دوست از دشمن IFF، جت‌های اسرائیلی را به اندازه جت‌های آمریکایی در خاورمیانه، دوستانه در نظر می‌گیرند.حتی بدون کنترل ایالات متحده، قطر کاملاً از این حمله بی‌خبر بود.این اوج حقارت و تسلیم بودن حکام بی خاصیت عربی  منطقه است.</description>
                <category>کرمانیون</category>
                <author>کرمانیون</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 21:48:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل متفاوت از حمله اسرائیل به قطر</title>
                <link>https://virgool.io/@Dr_h_Kermanioun/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%B7%D8%B1-bsdtwq80hhi3</link>
                <description>🔸️دکتر حامد کرمانیون🔹️یکم: از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ به این سو، تمامی عملیات ترور اسراییل علیه رهبران و فرماندهان محور مقاومت، موفق بوده است. (‎ اسماعیل هنیه در تهران، فرماندهان نیروی قدس در سوریه، فرماندهان یگان رضوان حزب‌الله، سیدحسن ‎نصرالله و سید هاشم صفی‌الدین در لبنان، کابینه ‎انصارلله در یمن و...)🔹️دوم: تلاش ناکام برای ترور رهبران ‎حماس در ‎دوحه تنها اقدام ناموفق اسراییل در دو سال گذشته است؛ هیچ‌یک از رهبران ارشد و هدف‌های اصلی عملیات کشته نشده‌اند. تلفات محدود به چند عضو رده پایین‌تر، فرزند خلیل الحیه و یک مامور امنیتی قطری است.🔹️سوم: ترامپ می‌گوید از طریق ‎ویتکاف قطری‌ها را از حمله آگاه کرده بود هرچند به گفته خودش این کار «با تاخیر» انجام شده است.🔹️چهارم: عملکرد ‎#نتانیاهو در دو سال گذشته نشان می‌دهد در ساختار محاسباتی هزینه/فایده او، شکستن خط قرمزها، محکومیت جهانی و واکنش منفی سایر کشورها اهمیت چندانی ندارد، مشروط بر آنکه در ازای آن هدفی سیاسی/نظامی/تبلیغاتی محقق شود.🔹️پنجم: بمباران دوحه و اقدام به ترور رهبران حماس در قطر آن هم به صورت آشکارا و با ابزار عریان نظامی برای اسراییل (هم در منطقه، هم در سطح جهان و حتی شاید در میان هیات حاکمه آمریکا) هزینه‌ دارد اما با جان به در بردن هدف‌های اصلی، فاقد هرگونه فایده روشن و ملموس است. این معادله به روشنی به زیان اسراییل و شخص نتانیاهو است و با روند دو سال گذشته نمی‌خواند.🔹️ششم: هیچ توضیح روشنی از سوی هیچ‌یک از طرف‌ها در مورد دلیل ناکامی عملیات داده نشده است. فیلم‌هایی که از محل بمباران منتشر شده هم نشان می‌دهد محل جلسه رهبران حماس، منطقه‌ای عادی، مسکونی و غیرنظامی بوده نه جایی دارای پناهگاه مستحکم و مقاوم در برابر موشک‌های سنگرشکن.🔺️و اکنون پرسش اصلی و مهم؛ پرسشی که هیچکس در مورد آن سخن نمی‌گوید: چرا برای نخستین بار در دو سال گذشته، تلاش اسراییل برای ترور رهبران محور مقاومت بی نتیجه ماند و شکست خورد؟!🔺️در بسیاری مواقع، ساده‌ترین پاسخ، درست‌ترین هم هست: رهبران حماس آنجا نبودند. به تعبیر درست تر، چند دقیقه پیش از بمباران، محل را ترک کردند.چرا؟!بند سوم را دوباره را بخوانید.🔷️ جمع‌بندی و تحلیل نهایی: ترامپ برای نخستین بار، از اینکه نتانیاهو او را در عمل انجام شده قرار بدهد، جلوگیری کرد. به اصطلاح، دست و پایش را در پوست گردو گذاشت.🔷️سه‌شنبه روز مهمی بود. هم در دوحه هم در قاهره؛ جایی که ایران و آژانس به ناگهان توافقی غیرمنتظره را امضا کردند. روزی که شاید نخستین نشانه آشکار از یک تغییر دامنه‌دار باشد. من این دو رخداد را نه تنها بی‌ارتباط با هم نمی‌دانم بلکه در یک راستا ارزیابی و تحلیل می‌کنم....@farazdaily</description>
                <category>کرمانیون</category>
                <author>کرمانیون</author>
                <pubDate>Wed, 10 Sep 2025 21:40:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز نسبی است!!</title>
                <link>https://virgool.io/@Dr_h_Kermanioun/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-u8rhb2i0byzi</link>
                <description>🔴استفان رابینز در کتاب خود به نام ۵۳ اصل مدیریت انسان‌ها می‌نویسد:یکی از معروف‌ترین دروازه‌بان‌های لیگ برتر آمریکا علی‌رغم این که هنوز با تیمش قرارداد داشت و قرار بود تا آخر فصل ۷ و نیم میلیون دلار دریافت کند، در مصاحبه‌ای اعلام کرد: برای بازی و همراهی با تیم انگیزۀ کافی ندارم!🟢وقتی مدیران تیم در گفتگو به او گفتند: «با رقم ۷ و نیم میلیون دلار می‌توانی یک زندگی مرفه را برای خودت فراهم کنی»، دروازه‌بان تیم گفت: برای من دریافتی‌ام در مقایسه با بقیه‌ی بازیکنان تیم مهم است، نه این که می‌توانم با این رقم زندگی خوبی داشته باشم یا نه!🔵این مثال یکی از صدها مثالی است که نشان می‌دهد در مدیریت همه چیز نسبی است. برای مثال کارمندان به این که حقوق‌شان چقدر است کار ندارند، بلکه به این موضوع نگاه می‌کنند که حقوق‌شان در مقایسه با بقیه‌ی کارمندان چقدر است.🟤پس اگر می‌خواهیم کارمندان‌ را به درستی مدیریت کنیم باید اصل نسبیت را بپذیریم و تصور نکنیم که می‌توانیم کارمندان‌ را در خلا مدیریت کنیم.🟠به بیان دیگر اگر تصور کنیم کارمندان‌ در خلأ زندگی می‌کنند و خودشان را با بقیه مقایسه نمی‌کنند، هیچ وقت نمی‌توانیم آن‌ها را به درستی مدیریت کنیم.🟡به همین دلیل است که بسیاری از شرکت‌ها علی‌رغم پرداخت حقوق به نسبت خوب و مزایایی مثل بیمه‌ی درمان و بازنشستگی با مشکل استعفای کارمندان و رفتن آن‌ها به سمت کارهایی مثل رانندگی اوبر مواجه‌اند.🟣دلیل این واقعیت آن است که کارمندان به وضعیت کنونی خودشان کار ندارند بلکه خودشان را با یک راننده‌ی اوبر مقایسه می‌کنند و وقتی متوجه درآمد و آزادی عمل بیشتر او می‌شوند، تصمیم می‌گیرند شغل‌شان را رها کنند و راننده‌ی اوبر شوند.🟨🟩🟦🟪⬛⬜🟫🟥🟧</description>
                <category>کرمانیون</category>
                <author>کرمانیون</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 07:56:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>