<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های E1ahe</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@E1ahe</link>
        <description>جایی برای خالی کردن افکار.…</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:27:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4851014/avatar/P0zMJZ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>E1ahe</title>
            <link>https://virgool.io/@E1ahe</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بارِ آخر</title>
                <link>https://virgool.io/@E1ahe/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%90-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-auzgxr8s8l1r</link>
                <description>ا‌ز تو میخواهم بار دیگر مرا بخواهی..برای بار آخربار دیگر فرصتی به من دهی..فرصت آخرکه تا میتوانم ببویمت..بوی آخرتا میتوانم ببوسمت..بوسه ی آخرتا میتوانم لمست کنم..لمس آخراز تو میخوام بگذاری جبران کنمتمام مدتی را که تو را آزرده کردمرفتاری نشان دادم که تو را از خود راندمو تو حالا میخواهی ترکم کنیاین فاجعه را بپذیرم؟یا مانند فردی دیوانه خودم را به هر دری بزنم تا از تو فرصت بخواهممگر صبر آدمیزاد چقدر است؟مگر صبر تو چقدر است؟اما با خود میگویم کسی که عاشق باشد شاید صبر بیشتری داشته باشدتو بیا و نشان بده که صبر داریتو بیا نشان بده که بیشتر دوستم داریدر آستانه ی عاشقیکداممان میدانستیم که آخر داستان اینگونه تمام می شود؟کداممان میدانستیم که اینگونه همه چیز فرو بپاشد؟بیا و آخر داستان را اینگونه تمام نکنبیا دوباره بنویسیم این داستان عاشقی را…</description>
                <category>E1ahe</category>
                <author>E1ahe</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 23:11:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل همیشه دلم براش تنگ شده..</title>
                <link>https://virgool.io/@E1ahe/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%D8%AA%D9%86%DA%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%87-gyt4kxk4tqmk</link>
                <description>برای خال بالای لبش..برای میمیک صورتش..برای موقعه ای که چشماش سوئی نداشت ولی صدامو که میشنید.. شیرین لبخند میزدبرای موقعه ای که روی ایوون نقاشی میکشیدم  تو کنارم مینشستی شعر میخوندی و چای میخوردیهرروز که میگذره دلم تنگ تر میشه  وجودت دیگه تو این دنیا نیست و‌لی من همیشه یه جایی توی ذهنم  خاطراته با تورو زنده نگه داشتم و با مرورش نمیزارم راهی به ته مغزم باز کنن .. </description>
                <category>E1ahe</category>
                <author>E1ahe</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2026 23:20:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>