<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی توکلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ELCHiiCO</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:38:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3259515/avatar/0qcwvA.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی توکلی</title>
            <link>https://virgool.io/@ELCHiiCO</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نظر عامیانه یک بیننده : بازی مرگ | Death&#039;s Game</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%B1%DA%AF-deaths-game-t9yxrrxukof9</link>
                <description>به عنوان یک بیننده عام، به طور کلی اطلاعات تخصصی در حوزه سینما ندارم و تمامی متون منتشر شده صرفا نظر و برداشت شخصی یک بیننده عادی است، در ضمن این محتوا ممکن است بخش هایی از داستان فیلم را فاش کند!!!بازی مرگ در قالب یک مینی سریال هشت قسمتی  یکی از هیجان انگیز ترین تجربه های سریالی من بود.قبل از اینکه نظر خود را درباره بازی مرگ به انشاء در بیاورم، آمار خودکشی را در کره سرچ کردم و نتیجه با چیزی که فکر میکردم مطابقت داشت؛ در سال 2022 میلادی آمار به ازای هر 100 نفر 24 نفر اقدام به خودکشی کرده اند(فارغ از اینکه خودکشی موفق یا ناموفق بوده) که این آمار به معنی واقعی کلمه وحشتناک است ! بعد از تماشای فیلم ها و سریال هایی از سینمای کشور های مختلف با مضامین جدی اجتماعی به این نتیجه رسیده ام که اکثر فیلم ها و سریال های تولید شده با این مفاهیم در واقع معضلات جدی آن جامعه را بیان میکنند که با توجه به آماری که ارائه دادم کاملا واضح است که خودکشی احتمالا باید معضل درجه اول جامعه کره باشد. (برای خودم خیلی این آمار عجیب و دور از انتظار بود و فکر میکردم جامعه ای که از نظر تکنولوژی و سطح درآمد عقب مانده نیست یا به اصطلاح از جوامع جهان سومی نیست چگونه امکان دارد که اینقدر امید به زندگی پایینی داشته باشد!)بازی مرگ برای من شروع شوکه کننده ای داشت از طرفی تصویری هم که از زندگی بعد از مرگ ساخته بود تصویر جذاب و درگیر کننده ای بود که واقعا این حس به بیننده القا میشود که او نیز درگیر این بازی است! من به شخصه خیلی به جنبه های فنی فیلم هایی که میبینم اهمیت نمیدهم شاید به این خاطر است که سوادی در آن ندارم ولی چیزی که بنظرم رسید این بود که از نظر فنی هم این فیلم عملکرد خوبی دارد جدای از بازیگران شاخص سینمای کره در آن حضور دارند و از نظر تدوین و صداگذاری و همچینین جلوه های ویژه نیز عملکرد خوبی دارد که یک بیننده عام را کاملا راضی خواهد کرد.بازی مرگ از آن مدل سریال هاست که همه چیز میتوان در آن دید! از صحنه های اکشن و تعقیب و گریز های هیجان انگیز گرفته تا دردناکترین ضربه های روحی که یک مادر میتواند متحمل شود یا یک عاشق در رابطه با یک عشق نافرجام تجربه کند، چنین موقعیتی را متصور شوید که بعد از خودکشی در یک کالبد دیگر در همان جهان به زندگی برگشته اید و معشوقتان را میبینید که همچنان بعد از شما به فکرتان است، چقدر افسوس میخورید که چنین عشقی را از دست داده اید؟ یا مثلا وقتی در قالب یک کارآگاه پلیس به زندگی برمیگردید و میتوانید پرده از اسراری بردارید که برملا شدندشان زندگی خیلی از انسان ها را تحت تاثیر قرار میدهد. یا وقتی که در قالب یک جانی سایکوپث بیدار میشوید که از سلاخی کردن لذت میبرد. در کنار هم قرار گرفتن این شخصیت ها و گره های داستانی که آنها را به شکل معجزه آسایی بهم متصل میکند بشخصه برای من بسیار لذت بخش بود.به عنوان یک ایرانی که این متن را مینویسم بسیار به روش انتقال پیام کره ای ها غبطه خوردم، کاملا به این موضوع واقفم که مقایسه فیلم ها و سریال های ایرانی با سینمای جهان از بیخ اشتباه است، ولی بعد از اینکه بازی مرگ تمام شد این واقعیت که خودکشی چقد میتواند روی زندگی عزیزانم سپس اطرافیان و در آخر جامعه، تاثیر گذار باشد متحیر شده بودم. رسالت سریال های ایرانی هم همین است که پیامی را انتقال دهند( فارق از انواع جهت گیری ها) اما آنقدر در انجام این رسالت فشل است که بیشتر ترغیب میشوم از آن ها دوری کنم به جای اینکه به آنها نزدیک تر بشوم!تنها یک نکته منفی درباره سریال میتوانم لیست کنم و آن حتما مربوط به پایان بندی است. بشخصه دوست دارم در داستان ها، چیزی که خوش نیست اتفاق  بیوفتد؛ بیگناه اعدام شود، عاشق به معشوقش نرسد و از این دست اتفاقات. منطقم هم این است که در دنیای واقعی چنین است و البته خسته شده ایم از بس پایان خوش را به خوردمان داده اند. ( بیشتر از این نمیخواهم درباره این موضوع بنویسم چون به خیلی از پارامتر ها وابسته است و بنظرم در دسته از موضوعات طبقه بندی میشود که درست و غلط در آن بی معنی است.). از این ها که بگذریم به نویسنده حق میدهم که چنین پایانی را برای داستانش در نظر بگیرد، سیر داستان چنین ایجاب میکند و بدون آن انتقال پیام آن کامل نیست از آن گذشته داریم درباره جامعه حرف میزنیم که آمار خودکشی آن فاجعه بار است، پس بیایید حداقل این بار را به آن ها سخت نگیریم!صحبت کردن درباره پیام داستان آن را لوس و بی معنی و از طرفی کلیشه ای جلوه میدهد، و ترجیح میدهم خواننده از طریق دیدن فیلم به پیام آن پی ببرد که هم از جنبه های دیگر فیلم لذت ببرد و نیز دریافت مطالب از طریق نوشته همواره سخت تر است.اما به عنوان سخن آخر، چیزی که از سریال بازی مرگ آموختم این بود که زندگی پر از ناشناخته هاست و نمیدانیم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد پس بنظرم زندگی کردن ارزش بیشتری دارد و اینکه بیشتر باید به داشته هایمان اهمیت بدهیم چرا که آنها هستند که به ما امید میدهند و فقط دیدن ناشناحته ها مارا به پوچی میرساند.( قبول دارم که زندگی پر از سختی هاست و هر روز هم سخت تر میشود و به همین دلیل است که باید بازی مرگ را دید!)</description>
                <category>علی توکلی</category>
                <author>علی توکلی</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jul 2024 20:41:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظر عامیانه یک بیننده : پی کی | P.K</title>
                <link>https://virgool.io/@ELCHiiCO/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%BE%DB%8C-%DA%A9%DB%8C-pk-hhr3ajxbqtxg</link>
                <description>به عنوان یک بیننده عام، به طور کلی اطلاعات تخصصی در حوزه سینما ندارم و تمامی متون منتشر شده صرفا نظر و برداشت شخصی یک بیننده عادی است، در ضمن این محتوا ممکن است بخش هایی از داستان فیلم را فاش کند!!!اصلا انتظار نداشتم که اولین تجربه ام از سینمای هند، به یکی از بهترین تجربه های سینمایی که تا حالا داشتم تبدیل شود! به پیشنهاد یک دوست و به هوای اینکه این فیلم طنز جالبی دارد سراغش رفتم و ازش کلی لذت بردم.جدای از ویژگی های فیلم های سینمای هند مثل موزیکال بودن و ترکیب کردن عناصر تخیلی با فیلم که شیرازه فانتزی شدن فیلم های هندی را تشکیل میدهند، طعنه زدن به یکی از بنیادی ترین اختلافات بشر من را به شدت به خود جذب کرد. ترکیب کردن طنز ساده و خالص با موضوع بسیار جدی دین و اعتقادات ترکیب طلایی پی کی را شکل میدهند، به طور کلی پرداختن به چنین موضوعاتی اگر به سوگیری های رادیکال علیه سازندگان منجر نشود حداقل به اثری خشک که تعداد کمتری بیننده دارند بدل شده که نمیتواند حرف خودش که به گونه ای با هر انسانی مرتبط میشود به گوش همه برساند، پس بهترین رویکرد برای ارائه چنین موضوعی قالب طنز است! به عقیده من این فیلم تنها در سینمای هند است که میتواند موفق واقع شود دلیلش هم هفت رنگ بودن هند از هر نظر است چه از نظر اقلیمی و نژادی و چه از نظر فرهنگ و اعتقادات مذهبی. از این رو نشان دادن چنین تفاوت هایی و به چالش کشیدن آن تنها در هند است که میتواند از نهایت پتانسیل خودش بهره بگیرد، تنها در هند است که میتوانید هم هندو پیدا کنید هم مسیحی و هم مسلمان!وقتی پی کی را پلی کنید اصلا احساس نمیکنید که یک با فیلم با محوریت موضوعی بسیار حیاتی رو به رو هستید بلکه احتمالا تا یک سوم پایانی فیلم اصلا آن را جدی نمیگیرید و این هنر نویسنده را نشان میدهد. در ابتدا احساس میکنید که با یک فیلم هندی مانند دیگر فیلم های سینمای هند رو به رو هستید که معمولا فقط شامل صحنه های عاشقانه و موزیکال یا صحنه های اکشن پر از تخیل و سیاه نمایی هستند اما برگ برنده پی کی دقیقا همین جاست که حرف اصلی خودش را در قالب این پوشش ارائه میکند.پی کی با طعنه زدن به سنت ها ،افکار و سبک زندگی انسان ها و به نوعی با دست انداختن آنها میخواهد نشان بدهد که جامعه انسانی درگیر چه رذالت هایی است و چقدر میتواند از مسیر تعالی به دور باشد و همچنین هیچکس لزوما همیشه درست نمیگوید و همه مشکلات و کمبود های خودشان دارند!از همان لحظات ابتدایی میتوانیم این موضوع را به وضوح در فیلم مشاهده کنیم؛ پی کی از همه جا بیخبر وقتی لخت و عور پا به زمین میگذارد، نمیداند که چه خطراتی از سوی همنوعان خودش میتواند او را تهدید کند!او نمیداند که روی زمین باید چیز های ارزشمند خود را از دید دیگران مخفی کند برای همین به سادگی کلید بازگشت به خانه را از دست میدهد، او نمیداند که بر خلاف او انسان ها میتوانند به راحتی دروغ بگویند، دغل بازی کنند، تظاهر کنند و به راحتی حتی ذره ای برای همنوعان خودشان ارزش قائل نباشند.یکی دیگر از نماد هایی که در فیلم وجود دارد شاید به نوعی همان لخت بودن پی کی است؛ او اظهار میکند که در سیاره او انسان ها نمیتوانند دروغ بگویند، ولی اگر کمی به او وقت بدهیم تا با رسومات انسانی خو بگیرد (که البته برای ادامه بقا به هر حال به آن نیاز دارد!) میبینیم که به مرور یاد میگیرد که چگونه لباس بپوشد (نه اینکه کت رسمی را با دامن زنانه گلدار و رنگ رنگی ترکیب کند) در پایان فیلم و جایی که او آماده است تا با معشوقه اش وداع کند و به خانه باز گردد میبینیم که به وضوح و به دفعات دارد دروغ میگوید و برای همین است که میگویم لخت بودن او نماد از پاک بودن است همانگونه که نوزاد انسان لخت و نیز پاک و بیگناه به دنیا می آید! اما انگار این آلودگی به واسطه زندگی کردن در زمین برای انسان به وجود می آید حالا مقدارش ممکن است متفاوت باشد.سراسر فیلم پر از نماد ها و نشانه گذاری هایی است که به گونه ای با زندگی روزمره انسان گره خورده است، برای مثال جایی که پی کی سعی دارد تا پولی که در صندوق صدقات معبد انداخته است را پس بگیرد افراد معبد به سمت او حمله ور میشوند ولی او یاد گرفته که چه چیزی میتواند مانع آسیب رساندن آنها به او شود!در واقع تعصب عامل محرک انسان ها در رفتارهایشان است این اتفاق زمانی رخ میدهد که تفکر و تعقل جای خودش را به تعصب بدهد. ( احساس میکنم که دلیل این رفتار این است که انسان نمیخواهد رنج تفکر کردن را به دوش بکشد و از طرفی اگر اشتباه کند حاضر نیست قبول کند که حاصل تفکر و رنج ناشی از آن به نتیجه غلطی منتهی شده است بنابراین از زیر باز تفکر شانه خالی میکند و با تعصب جای خالی آن را پر میکند!)مهم ترین نکته ای که از فیلم دریافت کردم از اینجا نشئت گرفت که چه زمانی پی کی توانست ریموت خودش را پیدا کند؟! او برای تحقیق درباره انسان های دیگری که روی زمین زندگی میکردند به اینجا آمده بود ولی چون ریموتش را از دست داده بود مجبور بود همه چیز را کنار بگذارد تا آن را پیدا کند. به او گفتند که اگر چیزی میخواهی از خداوند درخواست کن، بدون شک او درخواست تو را اجابت میکند. نکته طلایی فیلم دقیقا همین جاست. دقیقا از کدام خدا باید درخواست کرد؟ کدام خدا را باید پرستید؟!به عقیده من نه تنها نویسنده جرئت پاسخگویی به این مسئله را ندارد بلکه حتی توانایی آن را هم ندارد!اما کار بزرگی که انجام میدهد این است که به بیننده نشان میدهد که برای پیدا کردن شماره درست چه مسیری را باید طی کند. او به بیننده یادآوری میکند که باید تعصب خودش را کناری گذاشته و به عقل خودش رجوع کند.دقیقا در همین جاست که پی کی میتواند ریموت خودش را پیدا کند که در واقع این هم یک نماد از این است که او توانسته مسیر خودش را پیدا کند.حتی اگر از فیلم های هندی که تا الان تماشا کردید لذت نبردید و اگر این نوشته را تا این جا دنبال کردید، به من اعتماد کنید و پی کی را تماشا کنید، احتمال قوی پشیمان نخواهید شد.</description>
                <category>علی توکلی</category>
                <author>علی توکلی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jun 2024 10:31:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظر عامیانه یک بیننده : رهایی از شاوشنک | The Shawshank Redemption</title>
                <link>https://virgool.io/@ELCHiiCO/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B4%D9%86%DA%A9-ybz5idyvafax</link>
                <description>به عنوان یک بیننده عام، به طور کلی اطلاعات تخصصی در حوزه سینما ندارم و تمامی متون منتشر شده صرفا نظر و برداشت شخصی یک بیننده عادی است، در ضمن این محتوا ممکن است بخش هایی از داستان فیلم را فاش کند!!!مدت ها برایم سوال بود که چه چیز باعث شده یک فیلم تک قسمتی برای مدت ها از نظر بینندگان به عنوان بهترین فیلم جهان شناخته شود ؛ چرا که پس از نگاه کمی دقیق تر به محبوب ترین فیلم های سینمایی تاریخ ( بر اساس رتبه بندی سایت IMDB )، به این نتیجه رسیدم که معمولا فیلم هایی از محبوبیت بالاتری برخوردار هستند که چند قسمتی هستند، و همین نکته باعث شد تا کنجکاوی من درباره این فیلم افزایش یابد.پس از آغاز فیلم و جلوتر رفتن داستان، ابتدا فکر میکردم که پیام اصلی چیز دیگری است اما نیم ساعت پایانی فیلم این اشتباهم را درباره داستان به من گوشزد کرد. به عقیده من این کار از عهده تعداد انگشت شماری از نویسندگان برمی آید که چنین کاری را با مخاطب انجام دهند وگرنه در خصوص اکثریت قریب به اتفاق ، از همان ابتدای فیلم میتوان حداقل حدس هایی برای پایان آنها در نظر گرفت که معمولا درست از آب درمی آیند.اما نیم ساعات پایانی The Shawshank Redemption نشان داد که چرا نباید این فیلم را در این دسته بندی بسیار پر تعداد قرار داد.اگر بخواهم در یک کلمه این فیلم را توصیف کنم بدون تردید اولین کلمه ای که به ذهنم خطور میکند، امید است. نویسنده در طول فیلم هرگز امید را در گوش مخاطب فریاد نمیزند بلکه روندی را در داستان به وجود میاورد که میتواند تنها یک محرک داشته باشد و اجازه میدهد تا مخاطب به روش های گوناگون به مقصودی که نویسنده در نظر دارد برسد، بیایید داستان را کمی با هم مرور کنیم:مردی تحصیل کرده و و دارای موقعیت اجتماعی مناسب به دلیل خیانت همسرش به او، آشفته حال است و سعی میکند همسرش و معشوق جدیدش را از بین ببرد، حال اینکه این اتفاق آیا هرگز رخ داده است یا نه کسی نمیداند اما به هرحال او به اتهام قتل این دو نفر محکوم به حبس ابد میشود.خب حالا مردی را تصور کنید که به قشر با سواد جامعه تعلق دارد و قرار است در یکی از بدترین زندان های ایالتی، باقی عمرش را سپری کند. اینجا اولین پیامی که از داستان دریافت کردم برایم به نمایش درآمد و آن اینکه :هرگز اهمیت ندارد که کیستی و به کجا تعلق داری، در نهایت چیزی که هویت تو را شکل میدهد شرایط و محیط است یا به عبارت عامیانه تر، آمیزاد به همه چیز عادت میکند!!نمود این پیام را که گفتم در اواخر داستان میتوان در شخصیت هایی در فیلم مشاهده کرد، به گونه ای که یکی از شخصیت های زندان که تقریبا کل عمرش را در شاوشنک سپری کرده بود پس از آزادی به پوچی رسید و هویتش را گم کرد و درنهایت تاب نیاورد و خودش را خلاص کرد.در اینجا میتوانم به دو پیام دیگر داستان اشاره کنم که از پیام اول ناشی میشوند. اول اینکه ترک عادت موجب مرض است، مدت ها طول میکشد تا با شرایط وفق پیدا کنیم اما پس از مدتی بیشتر تقریبا با شرایط یکی میشویم به صورتی که بدون آنها نمیتوانیم زندگی کنیم، توجه داشته باشید که انسان تمایل به سکون دارد و طی این مدت که با شرایط خو میگیرد همزمان با آنها یکی میشود پس ترک عادت موجب مرض خواهد شد. اما پیام دوم را زمانی دریافتم که این اتفاق مشابه برای شخصیت &quot;رد&quot; اصلی یعنی رهایی از زندان اتفاق افتاد، او درست زیر جایی که شخصیت قبل خود را حلق آویز کرده بود مسیر تازه ای بر رویش گشوده میشود، پیام دوم این است انسان بدون هدف پوچ و توخالی است.کمی در داستان جلوتر برویم، &quot;اندی&quot; کم کم با شرایط خو میگیرد و دوست هایی برای خودش پیدا میکند، او از رد درخواست میکند تا برای او یک چکش ظریف مخصوص مجسمه سازی تهیه کند و این اطمینان را میدهد که این چکش فقط برای استفاده تزئینی است. به همه زندانی ها از ابتدای ورودشان به زندان انجیلی از طرف رئیس زندان اهدا شده که شاید موجب اصلاح آنان شود. رابطه بین چکش و کتاب مقدس را جلوتر بیان میکنم.اینجا با پیام سوم رو به رو شدم؛ سوگواری برای شرایط اسفبار پیش آمده لازم است اما هیچوقت فرصت نمی کنیم تا برای زمان از دست رفته مان سوگواری کنیم.اندی خودش را از اتهامی که به او وارد شده است مبرا میداند و حکم حبس ابدش را حکمی دور از عدالت، اما او با شرایط پیش آمده چه میتواند بکند؟ او باقی مانده عمرش را فرصت دارد تا از شرایطی که در آن قرار گرفته شکایت کند اما سعی میکند اوضاع را برای خودش کمی سامان دهد، البته که در این مسیر موفق است و شرایط بهتری را برای خودش و اطرافیانش در زندان فراهم میکند مثلا این اجازه را به او میدهند تا پوستر بازیگر زن مورد علاقه اش را روی دیوار سلولش نصب کند. اگر روزی کسی بگوید که انجیل، چکش و عکس یک هنرپیشه ارتباط کاملا مستقیمی باهم دارند، قبل از اینکه حرفش را به اتمام برساند آنجا را ترک میکنم.اندی حالا به عنوان کمک مسئول کتابخانه در زندان مشغول به کار میشود و سعی میکند تا کتابخانه را گسترش دهد و آنرا تجهیز کند. پیام چهارم در قالب این هدف اندی برایم روشن شد.مهم نیست چقدر هدفی که برایش تلاش میکنید بزرگ و دور از دسترس است، مهم این است صبری که برای رسیدن به آن دارید چقدر زیاد است. اگر سالها نامه نگاری های اندی نبود اون هرگز نمیتوانست برای تجهیز کتابخانه از دولت بودجه تامین کند و همینطور در پیشبرد اهداف شخصی اش که در پس این کار قرار داشت، ناکام میماند.او با توجه به اینکه در بانک کار میکرده است مسئولیت انجام کار های مالیاتی زندانیان و زندانبانان را بر عهده میگیرد، تا اینجا همه از جمله خود بیننده نیز بر این باور است که اندی برای اینکه در مدت باقی از حبسش حوصله اش سر نرود و دست به این کار ها میزند که با منطق هم جور در میاید.اما پیچش داستان از جایی رقم میخورد که روابط رئیس زندان با اندی و سایرین مقداری روشن میشود، رئیس که تا کنون خود را فردی دین دار معرفی کرده است و زندانیان را به خواندن کتاب مقدس تشویق میکند و حتی آیه هایی از آنرا روی دیوار اتاقش نصب کرده است، با کارمندانش آن طور که باید رفتار نمیکند بشدت درگیر پولشویی و فساد مالیست و حتی برای مخفی ماندن برنامه هایش حاظر است آدم بکشد. از آنجایی که اندی تمام حساب و کتاب های مالی اش را انجام میدهد پس طبعا از تمامی ماجرا آگاه است و برای رئیس بهتر است تا او را نزدیک خودش نگه دارد برای همین است که وقتی اندی شانس این را پیدا میکند که بعد از 20 سال دوباره به دادگاه برود و شانس تبرئه شدن را داشته باشد، رئیس با کشتن تنها امید اندی ضربه بزرگی به او وارد میکند.اندی در نهایت تصمیم میگیرد تا فساد مالی رئیس را فاش کند اما با این کار جانش در خطر بود، پس باید از زندان فرار میکرد اما چگونه؟!اندی از اولین روز های حبس به فکر فرار بود و آن چکش را برای خراب کردن دیوار سلولش میخواست، او که هرگز مذهبی نبود برای اینکه نظر رئیس را جلب کند آیاتی از انجیل را حفظ کرده بود و البته چون برای کسانی که از دین به عنوان پوشش سواستفاده میکنند تنها جلد و اسم کتاب مقدس آسمانی کافیست پس برای مخفی کردن چکش از نظر زندانبان ها چه جایی بهتر از آنجا که هرگز گذرشان به آن نخواهد افتاد؟!پوستر هنرپیشه زن آمریکایی سوراخی را که اندی روی دیوار سلولش درست کرده بود میپوشاند، و چقدر درست این کار را انجام داده بود به هر حال آنها در هالیوود رشد کرده اند و وظیفه خود را بسیار خوب بلد هستند!!!به هر حال اندی از شاوشنک فرار میکند نقشه ای که عملی کردنش جوانی اش را از او گرفته بود ولی سرانجام به نتیجه رسید.بگذارید نظر شخصی ام را درباره پایان فیلم با شما به اشتراک بگذارم، بنظرم چنین امیدی هرگز وجود ندارد، هرگز!انسان ها هیچ از آینده خود خبر نداشته اند و نخواهند داشت اگر مثلا بعد از ده پانزده سال به هر دلیلی سلول اندی را عوض میکردند و سوراخ دیوار لو میرفت چه؟ او اصلا از کجا میدانست پست این دیوار چه خبر است؟ با کدام عقل و منطق میشود با سنگی لوله ضخیم فلزی را به سوراخ کرد؟ فرض کنیم که میشود چگونه به اندازه یک انسان آن سوراخ را بزرگ کرده است؟ پیام کلی فیلم را قبول دارم اما این پایان بندی به عقیده من ساده انگارانه است، امید هرچقدر هم نیروبخش باشد هرچقدر قوی باشد به تنهایی از پس زمان بر نمی آید!فکر میکنم پاسخ سوالی را که در ابتدای متن نوشته ام را پیدا کرده ام، ما موجودات ناکامل ولی کمال گرای مطلق به دنبال پر کردن حفره های وجودی مان هستیم به همین خاطر است که امیدی چنان غیر واقعی ولی کمال گرایانه ما را تحت تاثیر خودش قرار میدهد، قبول دارم فیلم از سایر جنبه ها هم فوق العاده بنظر میرسد ولی چیزی توجه مرا جلب کرد چنین بود.</description>
                <category>علی توکلی</category>
                <author>علی توکلی</author>
                <pubDate>Thu, 16 May 2024 16:11:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>