<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ابراهیم بشیرپور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Ebashirpour</link>
        <description>دانشجویی علاقه‌مند به ادبیات نمایشی و روان‌شناسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:47:58</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/45458/avatar/rajTos.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ابراهیم بشیرپور</title>
            <link>https://virgool.io/@Ebashirpour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیا باید مردم ما را ارزش‌مند بدانند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Ebashirpour/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-st2fcq7vykyx</link>
                <description>از همان اول روزی که آدم پا بر روی زمین گذاشت، تنهایی معنایی چندان اصیل نداشت. تاریخ را که می‌خوانیم متوجه می‌شویم هیچ زمانی نبوده که فقط یک انسان بر روی زمین باقی بوده باشد. مردم جمع بودند و زندگی می‌کردند. در همان‌حال های ابتدایی بودند افرادی که عزلت (تنهایی خودخواسته) را به بودن در جمع ترجیح بدهند، لیکن؛ بسیار سخت به نظر می‌اید که کسی بدون اندکی ورود به اجتماع بتواند زندگی خود را به سر ببرد. مخصوصا، در این دوره جدید.https://www.worldatlas.com/articles/what-is-sociology.htmlبعد از این‌که مردم دورهم جمع گشتند و روستا‌ها و شهر‌ها را پدید آوردند، معنی اجتماع و جامعه روز به روز گسترده‌تر شد. گاهی اوقات توضیح کم نیز همانند آن سخن معروف «قَلَّ و دَلَّ» پر بهاتر است.سخت تا بدین‌جا رانده‌شد که جامعه رفته رفته نفوذ بیشتری در زندگی‌ها کرد و اگر یک نفر مثلا پانصد سال قبل می‌توانست فقط با ارتباط با چند ده تفر امورات خویش را رفع کند، در حال حاضر و در عصر تکنولوژی این امر سخت تر شده است. مردم با هم زندگی می‌کنند و در کنار هم.حال، بحث مورد نظر ما این است که آیا مردم باید ما را ارزش‌مند بدانند یا نه؟مفهوم ارزش‌مندی، می‌تواند مفوم ساده‌ای داشته باشد. در نظر خودتان، ایا شما انسان ارزشمندی هستید. بعد از یک راهنمایی می‌توانید جواب را دقیق‌تر بگویید. می‌توانید مفهوم ارزشمندی را در کل زندگی‌تان جستجو نکنید و به تک تک روزها و ماه ها و سال‌ها نگاه کنید که آیا امروز یا دیروز رفتارم جوری بود که من خود را ارزشمند بدانم و آیا با آن معیار‌هایی که برای خودم دارم رفتارهایم قابل توجیه است یا نه. اندکی فاصله بگیریم از اینکه همه‌مان مخلوق آن وجود کل و زیبا هستیم و هر کدام‌مان ارزش ذاتی خودمان را داریم.الآن به رفتار خودتان در یک ماه گذشته چه امتیازی می‌دهید و آیا رفتار خودتان را ارزش‌مند و معقولانه می‌بینید؟ البته که می‌توانید از اشتباهاتی که کرده‌اید درس بگیرید و همینطور آن‌ها را نادیده بگیرید و بگویید که انسان هستم و این شتباهات برای من طبیعی است و امتیاز بالاتری به خود بدهید.به هرحال، ما رفتار خودمان را، وجود خودمان را و قدرت فعلی خودمان را اندازه گیری می‌کنیم و یک متیازی به خودمان می‌دهیم. فرض کنید نویسنده به خودش امتیاز ۷۰ از ۱۰۰ را داده است. نویسنده می‌تواند با این فرض که ۳۰ امتیاز دیگر می‌توانم به دست بیاورم و خودم بشوم آن چیزی که خودم می‌خواهم. این‌ها برای هر انسانی طبیعی است.اما اینکه، در این مثال اخیر، آیا نویسنده باید نگران باشد که مردم ارزش او را ۴۰ بدانند؟ به نظر می‌رسد در آمال و آن تفکر رؤیایی جمع کثیری از افراد، اینگونه باشد که نه اصلا مهم نیست بقیه راجع به من چگونه تفکر می‌کنند و من خودم مهم هستم. لیکن، اگر کمی فضا را رئال کنیم و به واقعیت برگردیم، برای بیشترمان یا حی می‌توانم بگویم برای همه‌مان مهم است که بقیه چه طرز تفکری راجع به ما دارند و ما را ارزش‌مند می‌دانند یا نه.عزیزانم، به نظر نویسنده، این‌که با واقعیت مواجه بشویم اولین مرحله در هر تفکر و رفع مشکل یا موضوعی می‌باشد. بعد از این‌که آمدیم و گفتیم که چرا نظر بقیه برای ما مهم است و بعد از تفکر راجع به این موضوع می‌توانیم ضریب و قدرت تفکر دگران را در زندگی خود با دلیل و منطق کم کنیم.این‌که آیا باید نظر بقیه برای ما بایست مهم باشد و یا نه و این‌که این تفکر که ارزش‌مند دانستن ما توسط بقیه ریشه‌اش از کجا می‌آید را شما راهنمایی کنید. امید است که نویسنده در مطالب بعدی اندکی در این زمینه تفکر کند و مطالب جدیدی را بارگذاری کند.</description>
                <category>ابراهیم بشیرپور</category>
                <author>ابراهیم بشیرپور</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 16:14:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حافظ با این سه کلمه چه کرده است</title>
                <link>https://virgool.io/@Ebashirpour/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%87-%DA%A9%D9%84%D9%85%D9%87-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-rhjnuubdqko4</link>
                <description>از زیباترین جمله هایی که در ادبیات خواندم نیم مصراعی از حافظ هست که می‌فرماد «دل و دینم شد». کلا چند کلمه بیش نیست اما انگار خروارها حرف و دغدغه و درد و خاطره پشت همین یک نیم جمله هست. دل و دینم شد. عجبا.شما را نمی‌دانم، اما برای من فلسفه ای ساده ولی در عین حال بسیار وسیع باز می‌کند. همان فلسفه‌ای که آدم برای خاطر حوا سیب خورد، زلیخا برای یوسف از عظمت و شوکت افتاد و شیخ صنعان به معبد مسیحا رفت. تا اینجا که خواندیم دل و دین همه در گرو یار است. همه‌مان می‌دانیم آدم دلش دست حوا بود و دینش نیز. زلیخا به خدای یوسف اعتقاد آورد و شیخ پرآوازه صنعان در سفر حج به دین عیسی ملحق شد. در یک فعل نتیجه را به زبان ساده بیان می‌کند. شد. همین. یعنی همین دل و دینی که همه وجود من بود از دست بشد. شاید یعنی پوچ. نمی‌دانم شاید هم اصلا در این بازی باختن مقصود غایی است. شاید هم اصلا باختن در این مسیر لذتش بیشتر از بردن در هر مسیر دیگریست. و البته که پشیمانی در این مسیر از شگرف هاست که برای نویسنده چندان قابل فهم نیست که هیچ عاشقی از عاشق شدن خود پشیمان بشود. مثل همان شیخ شاه‌عباس، بهایی جان عزیز که می‌گوید «در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟» می‌دانید این هایی که گفتم داستانشان دل و دین دادنشان بود، نه از دست بشدنشان. حال فرض کنید، حوا به آدم پشت می‌کرد و می‌ماند در آن بهشت مفروض. یوسف زلیخا را به زندان می‌انداخت و آن مسیحی دختر بعد از باده‌خوری می‌گفت شیخ برو سی خودت. این‌ها یعنی دل و دینم بشد. و ببینید چه حالی دارد دل و دین از دست بشدن.سلامی به مجنون هایی که دل و دینشان از دست بشد.پ‌ن : از داستان‌ها مفروض گرفته شده که حوا آدم را به خوردن سیب ترغیب ساخته و سند این موضوع بررسی نشده است.</description>
                <category>ابراهیم بشیرپور</category>
                <author>ابراهیم بشیرپور</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 11:45:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه ایران صدای خوزستان</title>
                <link>https://virgool.io/@Ebashirpour/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-egmtqgtdyovh</link>
                <description>شاید از ماندگارترین سخنان سید روح الله خمینی همین است که نگذارید انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان بیفتد. نا محرمانی که خود را صاحب انقلاب می‌دانند و زیردستان را خس و خاشاکی فرض می‌کنند تا زمین خالی از مردم بدبخت و رنج دیده نباشد. شاید امام انقلاب همین صحنه ها را می‌توانست تصور بکند و سعی می‌کرد به مردم بفهماند که این شما هستید که صاحب این انقلاب هستید. به والله و به بالله و به تالله هرکسی که حنجره خودش را پاره کند یا هر آن کسی که یقه آخوندی ببندد و یا هرآن کسی که در بایو اینستاگرامش نوشته باشد که وای اگر خامنه ای حکم  جهادم دهد، این ها تنها صاحبین انقلاب نیستند. شاید بعضا بگویند تغییر، میتواند شرایط را بهتر کند؛ اما من میگویم تغییر درونی است که می‌تواند وضعیت را بهتر کند. آری، انگار موفق شده اند آنهایی که میخواستند مردم انقلاب را از آن خود ندانند. پشت هم بودن، یار و یاور هم بودن، هم صدا بودن و حمایت کردن از همدیگر در مقابل این افرادی که خود را تنها ارث خور این انقلاب می‌دانند میتواند ترسان و لرزان کند.اینبار، هر نفرت و درد و رنجی که دارید، بر سر آمریکا نه، اینبار بر سر همین نامحرمان و نالایقان داخلی بکشید. پشت در پشت هم و یکصدا نفرت خود را از این متجاوزان داخلی اعلام کنید.انقلاب نه معصوم است که خطایی نکند و نه آنچنان محفوظ است که به آن تجاوز نکنند و خود را وارث این انقلاب بدانند.</description>
                <category>ابراهیم بشیرپور</category>
                <author>ابراهیم بشیرپور</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 10:57:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امیدوارم مجلس تان ضد مردمی نباشد، ضد آمریکایی پیشکش</title>
                <link>https://virgool.io/@Ebashirpour/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B6%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D8%B6%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%A9%D8%B4-kdafri8bjmvo</link>
                <description>جمعه دوم اسفندماه انتخابات یازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی در سرتاسر ایران برگزار شد تا مردم بتوانند از حق خود استفاده و 290 نماینده را راهی بهارستان کنند.بعضی ها حق داشتند از منطقه خودشان یک نفر انتخاب کنند. چه مرد باشد چه زن. تعدادی شهر ها دو سهمیه و سه سهمیه داشتند و بعضی ها بیشتر. در این میان حوزه رای گیری پایتخت با 30 نفر نماینده در بهارستان بیشترین سهم نماینده مجلس شورای اسلامی در بین بقیه شهرها را دارا بود.انتخاباتی که با رونق خوب در بعضی شهرها که اکثرا بخاطر علایق قومی قبیله ای پای صندوق رای آمدند و با رونق کم در بعضی شهرهای بزرگ نظیر پایتخت و اصفهان و تبریز. سوال پیش می آید. مردم چرا استقبالشان در پایتخت در طول چهل سال کمترین مقدار شده بود. به کارهای ریاست جمهوری بستگی دارد یا قیمت دلار؟‌به تصمیم های اشتباه مسئولین وابسته است یا رانت های آقازاده ها؟‌ به نابرجام بودن برجام مربوط است یا سودهای کلان بانکی؟ و شاید بعضی ها هم بخاطر کیفیت ضعیف زندگیشان این رای ندادن را اعتراضی مدنی به وضع موجود دانستند.نیازی به فریاد و داد و بیداد و ریا کردنتان نیست.طبق قانون اساسی، اگرچه تعداد افراد رای دهنده در بعضی شهرها کمتر شده باشد اما این باعث نمی شود که در انتخابات خللی بوجود بیاورد و باعث شود انتخابات دوباره برگزار شود.انتخابات تمام شد و رفت بجز در بعضی کرسی ها که کار به دور دوم کشیده شد.همانطور که قبل از انتخابات و در اوج تبلیفات، کاندیداها راه و روشی نشان میدادند و به شیوه های مختلف سعی در از آن خود کردن رای و اعتماد مردم می کردند؛ بعد از پیروزی هایشان نیز گاها سخن راندند و از مجلسی گفتند که قرار است در آن به وکالت مردم بپردازند. نظرم را سخنانی جلب میکند که خواستار آن هستند مجلس بعد ضد آمریکایی باشد. آقایان محترم و بانوان عزیز؛ نمایندگان محترم مردم محترم ایران؛ مجلستان از چه ترکیبی میخواهد تشکیل شده باشد، چه اصولگرا، چه ااصلاح طلب، چه مستقل و چه هر حزب و آیین و روشی که خودتان میگویید. فرق نمیکند چند درصدتان تورک زبان باشید و چند درصدتان فارس زبان و کرد زبان و ... . به خودتان مربوط است در جلسات اولیه تان رئیس مجلستان چه کسی باشد و رئیس کمیسیونهای تان را چه کسی انتخاب کنید. اینها برای خودتان اما بدانید :‌شما نماینده مردم هستید. شما نماینده مردم هستید. یادتان باشد شما نماینده یک قشر خاصی از مردم نیستید. نماینده کل مردم هستید. چه پولدار باشد و چه فقیر. چه بینا باشد چه نابینا. چه مرد باشد و چه زن. چه مسلمان باشد چه نباشد. اصلا شاید اهل کتاب هم نباشد. شما نماینده همه قشرهای مردم هستید. اگر میخواهید در برابر وجدانتان، اگر میخواهید در برابر خداوندگارتان، اگر میخواهید در برابر کل مردم رو سفید باشید به این مردم خیانت نکنید. فکر نکنید رفتید مجلس دیگر کارتان تمام است و چون قدرت دارید می توانید هر کاری چه غلط چه درست انجام دهید. خدای را قسمتان می دهم از خوردن مال یتیمی که جز خدا و شما دادرسی ندارد. قسمتان میدهم از هرگونه ربا و رشوه و رانت. قسمتان میدهم از هرگونه تصمیم اشتباه و به نفع خودتان و به ضد مردم و کشور. برای شفافیت کار کنید، برای سود های کلان بانکی تصمیم بگیرید، برای مواضع اشتباه رئیس جمهور بی تفاوت نباشید. بهداشت و تحصیل رایگان مگر حق مردم نیست ؟ برای آن تلاش کنید. برای آن تلاش کنید که هیچ مردی شرمنده پیش زن و بچه اش برنگردد. برای آن تلاش کنید که هم خدا از شما راضی باشد و هم خودتان و هم مردم قدر شناس.امیدوارم این مجلس مردمی ترین مجلس بعد از انقلاب باشد و آن افرادی که پای صندوق های رای آمدند پشیمان نشوند. اگر میخواهید تصمیمی را نیز در قبال کشور تروریست ایالات متحده بگیرید قاطع باشد وبهترین را برای وطن بخواهید و پای تصمیمتان بمانید. برای منفعت خودتان و فرزندان خودتان و حزب خودتان تصمیم نگیرید. مخصوصا در این مورد با فکر و اندیشه سلیم تصمیم بگیرید تا رویکرد حزبی تان. تنها اولویت تان کشورتان باشد و مردمتان. پی نوشت:‌در آخر دو مورد ذکر میکنم که حتما به یاد داشته باشید.فکر نکنید که بدین نحو سخن راندن با شما این قدرت را به شما میدهد که هر کاری را انجام بدهید. مردم شما را انتخاب کرده اند و خود مردم میتوانند در برابر نماینده مجلسی بایستد که علیه و کشور و مردم فعالیت میکند.لباس معمولی بپوشید. نیاز نیست دکمه های گردنتان را ببندید .ریش هایتان را هم بزنید. ریا نداشته باشید و الکی سنگ مقام معظم رهبری را به سینه خود نکوبید. اگر واقعا عاشق رهبر و کشور و مردم هستید در تصمیم هایتان میشود این علاقه را دید. نه فریاد بزنید و نه داد و بیداد کنید. بدون ریا به کشور خدمت کنید </description>
                <category>ابراهیم بشیرپور</category>
                <author>ابراهیم بشیرپور</author>
                <pubDate>Fri, 28 Feb 2020 21:07:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امسال تبریز، فجر دو سینما داشته باشد، مطرب چند سینما دارد</title>
                <link>https://virgool.io/@Ebashirpour/%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%B1%D8%A8-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-khjd67rp8fpc</link>
                <description>هنر و فرهنگ از مقوله هایی هست که به بطن جامعه تاثیر می گذارد. هنر خوب جامعه را به راه درست و هنر بد جامعه را به راه بد می کشاند. اما یک سوال. آیا هنر بدی نیز هست ؟ وقتی می گوییم هنر، هنر های متعالی و با ارزش را می گوییم یا هنر هایی که چنان بوده اند که به نظر بعضی ها از هنر خارج شده اند. آیا هر فیلم سینمایی که روی پرده سینما می رود یک فیلم سینمایی می باشد؟ اگر سوالم مسخره به نظر می رسد تصور کنید ویولن رو به دست منی داده اند که تا به حال دستم به آن نخورده باشد. آیا حال من با آن یک قطعه آهنگ بزنم باز آهنگ می باشد؟ یعنی میتوانید بگویید این فرد دارد یک آهنگ می نوازد. نظرتان را اگر خواستید به من نیز بگویید. جشنواره فیلم فجر نیز به نظر بنده ای که گه گاه فیلم های سینمایی تولید ایران را مشاهده میکنم هر سال دارای فیلم هایی می باشد که به نگاه کردنشان می ارزند. حال امسال هر کدام فیلم را که شما خوشتان می آید چه درخت گردو باشد چه روز بلوا یا خروجی. طبق معمول پارسال، سینماتیکت را دیدم و البته در نظر اول به جز سینمای پردیس ستاره باران جایی دیگر را ندیدم که فیلم های جشنواره فجر را به نمایش در بیاورد. باز طبق عادت پارسال بعد از جستجو در گوگل متوجه شدم سینمای لاله پارک نیز فیلم های فجر را پخش می کند.حالا لاله پارک کجاست؟‌ یک مرکز خرید در تبریز. یک مرکز خریدی که این اتفاقات در آن صورت می گیرد.به نمایش گذاشتن خودروی لامبورگینیآیا فهمیدید فضایش به چه نحوی می باشد؟ اگر که نه یک بار تبریز آمدنی بروید لاله پارک برای خرید:)ستاره باران کجاست ؟ اینجا ستاره بارانقیمت اکران های فیلم های فجر را هم در این دو مرکز کنار بگذاریم به احتمال زیاد شما با محدودیت سانس هایی روبرو خواهید شد که نمی توانید زمان خودتان را مطابق آن برنامه ریزی کنید. حالا مگر درد یکی می باشد. فقط دو سینما در کلان شهر تبریز (آن هم این دو سینما) فقط فیلم های فجر را به نمایش در می آورد در حالی که فیلم هایی نظیر مطرب هر کدام چند سانس را از آن خود کرده اند.متشکر هستم از مسئولان فرهنگی این کلان شهر :) همین </description>
                <category>ابراهیم بشیرپور</category>
                <author>ابراهیم بشیرپور</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2020 06:07:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انگار یک چیزی این وسط کم است</title>
                <link>https://virgool.io/@Ebashirpour/%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%88%D8%B3%D8%B7-%DA%A9%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-sfn9hbadwdgn</link>
                <description>اصلا می دانید چیست. بگذارید از اینجا شروع کنم. شما بدون غذا می توانید زنده بمانید؟اصلا شما نه، هر کسی روی این کره زمین؟ به نظر من بعضی چیز ها مانند غذا هستند. یعنی نباشند می میری. یعنی حیات تو به آن ها وابسته هست. دقیق نمیدانم به چه چیزی درون ذهنتان تمرکز کردید و فکرتان کجا رفته و چطور می خواهید ادامه این متن رت پیش بینی کنید اما به نظرم غالبا فکرتان اینبار اشتباه کرده است.گفتم. بعضی چیزها مثل اکسیژن، مثل آب، و مثل هر چیز دیگری که شما میدانید؛ اگر نباشند می میرید. اما در طرف دیگر، بعضی چیزهای دیگر را که نداشته باشی، بعضی اتفاقات دیگر که بیافتند، نمی میری. حیات تو هنوز پابرجاست. هنوز نفس می کشی. هنوز غذا میخوری و آب می نوشی. هنوز با دوستانت سلام علیک میکنی، به ظاهر می خندی . خیلی به ظاهر های دیگر.اما خودت میدانی. خودت خوب میدانی انگار یک چیزی این وسط کم است. آری نمی میری اما شاید از مردن بدتر. خداجان نا شکری نکنم. نمی گویم مردن از حیات بهتر است. اما خودت نیز میدانی که بعضی هایمان دل هایمان می گیرد که بگذریم از شرح دادنش در این مقال ... یکی به میهمانی های شبانه می رود و یکی با دوستان خودش به فوتبال. یکی فیلم کمدی می بیند و یکی در خواب دارد می خندد. اما باز انگار یک چیزی این وسط کم است. همه مان می دانیم فردی که در خواب می خندد، در خواب می خندد. اما مایی که در بیداری هایمان می خندیم واقعا در بیداری هایمان می خندیم؟‌ باز همان مسئله بالایی. انگار یک چیزی این وسط کم است. یک چیزی که حتی بیداریت را، خوابت را، شاد بودنت را و ناراحت بودنت را تحت تاثیر قرار می دهد. بعضی هایمان گاه شاید خودشان حتی به روی خودشان نیز نیاوریم اما وقتی خوب فکر کنیم، وقتی دقیق به زندگی مان بنگریم، عمیقا این احساس را احساس می کنیم. می بینیم چیزی کم است. خب چه میخواستم بگویم ؟! شما خودتان هم فکر کنید. دقیق دقیق. ببینید شما چه چیزهایی در این زندگی تان کم است. تلاشتان را انجام بدهید ... همین  </description>
                <category>ابراهیم بشیرپور</category>
                <author>ابراهیم بشیرپور</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jan 2020 04:45:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزادی اندیشه در ایران ؟‌ برنامه گفتگو با شیرین هانتر در شوکران پخش نشد</title>
                <link>https://virgool.io/@Ebashirpour/%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-owggguyefp5x</link>
                <description>یکی از مسائلی که در طول زندگی مرا بسی اذیت نموده است مربوط است به وقتی که با یک نفری بحث میکنم که نه علم کافی را داراست و نه قابلیت این را در خودش دارد که قبول کند علمش کافی نیست و در موضوعات اشتباه میکند. شاید این مسئله فقط در باب گفتگوهای شخصی من، اعصاب مرا خورد کند اما ضربه ای عمیق به جامعه نزند. البته این که کسی چنین حرف میزند خود نشان از عقب ماندگی جامعه دارد حال چه افراد کمی بدین نحو سخن برانند یا افراد زیاد که با عقب ماندگی جامعه نسبت مستقیم دارد. اما توفیر دارد با اینکه مسئولان جامعه و دست اندرکاران نظام بخواهند کلیت جامعه این اصول را یاد بگیرند و دولت را با آن اداره کنند.این که در طول اعصار مختلف دانشمندان با محدود کردن تفکرات و اندیشه های دیگران مقابله میکنند نشان از این واقعیت دارد که اگر میخواهیم جامعه ای نمونه و دولتی خوش قدرت و نظامی مردم سالار داشته باشیم باید در سخن را بر روی تفکرات مختلف باز نگه داریم. در زمانی که صدا و سیما اغلب در دست یک نظام فکری بود وقتی برنامه ای مثل شوکران به وجود می آید و تفکرات افراد مختلف - چه بسا افراد مخالف نظام فکری آقایان مسئول - را به نشان در می آورد معلوم است کسی که نمیخواهد مردم آگاه شوند و باز در جهالت خود پایدار بمانند از پخش این گونه برنامه ها اجتناب میکنند و سنگ زیر پای این گونه برنامه ها می اندازند.اگر خبر ندارید :‌ برنامه شوکران یکی از برنامه های مصاحبه و گفتگو محور است با مجری گری آقای فضلی نژاد با اندیشمندان و متفکران این زمان که از شبکه چهار سیما پخش می شد. برنامه ی گذشته که قرار بود گفتگو با شیرین هانتر عضو وزارت امور خارجه ایران قبل از انقلاب بود پخش شود توسط کدام نهاد و کدام ارگان و افراد این برنامه پخش نشد. بنده به شخصه از این تریبون از طرف خود و تمامی افرادی که آزادی اندیشه را مقدم و لازم بر بستن دهان متفکران و اندیشمندان می دانند اعلام میکنم اگر واقعا تفکرات شما و امثال شما آقایان مسئول و کیهانی ها دارای پایه های قوی می باشد و اشکالی در آن نمی بینید لازم نیست اخلالی در پخش این گونه برنامه ها بیاندازید و نگذارید متفکران و سخن رانان نتوانند اندیشه خود را به صحنه بیاورند که همانا با این کارتان هم آبروی خودتان را می برید و هم آبروی نظام را.متاسفم برای نظامی که زمانی بهشتی ها و مطهری ها را  در خود داشت و الآن مسئولیت در دست کسانی افتاده است که حتی تریبون را از اندیشمندان و گفتگو و مباحثه با متفکران میگیرندپی نوشت :‌ بنده خود این مطلب را اظهار نمی کنم که سخنان و عقاید شیرین هانتر صحیح می باشد اما از اینکه تا بحال نگذاشته شده این برنامه شوکران روی آنتن برود ناراحت و عصبانی هستم.</description>
                <category>ابراهیم بشیرپور</category>
                <author>ابراهیم بشیرپور</author>
                <pubDate>Sun, 29 Dec 2019 13:11:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیسوانت را همیشه خدا خرگوشی ببند</title>
                <link>https://virgool.io/@Ebashirpour/%DA%AF%DB%8C%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%AE%D8%B1%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%A8%D9%86%D8%AF-iezqirddsqbr</link>
                <description>گیسو واژه ای که امروزه بنظر می رسد بدان ظلم شده و بجز در محافل ادبی و شعرها و بعضی نثرهای ادبی تر چندان به چشم نمیخورد.در این زمانه به گیسو می گویند مو !! راستیتش را بخواهی زیاد به دلم نمی چسبد. شاید با کمی، البته کمی بیشتر اغماض میتوان مو را برای گیسوان افرادی همچو من پذیرفت اما خودت دلت می آید به گیسوان زیبا و دلربای کسی که به آنی، دلت را می رباید و تو را سرگشته خوش کند کند بگویی مو ؟!از اینکه گیسوها به دسته های فر و لخت تقسیم میشوند و از اینکه چرا گاه گیسوان فر زیباتر و دلرباتر هستند نیز بگذریم. برسیم به آرایش آنها و نحوه بستن آنها. در زمانه ی فعلی برای مردان چندان مطول نیست. دقیق نمیدانم به طور متوسط چند نفر در صد نفر از مردان گیسوانشان به شانه هایشان می ریزد اما تعدادشان قطعا خیلی کمتر هستند. اگرمیانگین سن مردان را کمی بالاتر ببریم و آنها را جامعه آماری قرار بدهیم، درصد مردان کچل و نیمه کچل خیلی بیشتر میشوند. این افراد هم که دغدغه چندانی در قبال آرایش گیسوانشان ندارند. بقیه مردان هم که بعضی هایشان با ژل سر و واکس و چسب و این ابزارها میخواهند کمی زیباتر دیده شوند.قشری دیگر نیز برایشان چندان اهمیت ندارد. البته باید برای این افراد بگویم متاسفانه. گروهی دیگر نیز گه گاه با آن شانه هایی که غالبا جنسشان پلاستیکی هستند و  توی جیب جا می شوند و مظنه آنها در بازار کمتر از قیمت یک چیپس نمکی ساده هست به خودشان می رسند تا حداقل امتیاز این مرحله را از دست ندهند.اما در بانوان کار کمی فرق میکند. غالبا گیسوان طویل. بعضی ها البته گیسوان کوتاه را ترجیح می دهند که خودشان تزئین و نحوه بستن آنها را کم و بیش بلدند.حرف هایم را تا بدینجا راندم که روی سخنم با آن کسی باشد که درازی گیسوانش به مثابه طول شب یلدایی باشد که به این زودی ها سحر نمی شود. این چند خط را نوشتم تا وقتی به اینجا رسیدی بگویم گیسوانت را خرگوشی ببند. از آن خرگوشی هایی که آدم با دیدنش دلش از دستش هرّی در برود. بیافتد لای آن گیسوان پیچ در پیچت. آن گیسوانی که روز را برای زندگی شیرین تر کرده‌ و شب را برای گذراندن خوبتر. به حرف هیچکسی هم گوش مکن. حرف هیچکس. همین. حرفم را طولانی تر نکنم. گیسوانت را خرگوشی ببند تا آخر آخر. </description>
                <category>ابراهیم بشیرپور</category>
                <author>ابراهیم بشیرپور</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jun 2019 01:11:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینکه نگرانت هستند</title>
                <link>https://virgool.io/@Ebashirpour/%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-a9dzn4xsbmvn</link>
                <description>ساعت چند دقیقه مانده به شش و من پشت لپ تاپی هستم که چند ساعتی است به شارژ زده ام و سخن دوستم را به یاد می آورم که میگوید تو با این کارت باتری لپ تاپ را به فنا می دهی. و البته منتظر... اینبار منتظر اینکه شارژ گوشی هر چه بیشتر به عدد صد نزدیک شود و از خانه به سمت دانشگاه عازم شوم. فاصله دانشگاه تا خانه اگر یک راست بخواهم با اتومبیل شخصی طی کنم در حدود دو ساعت هست. شاید کمی بیشتر. شاید هم کمتر. به روان و کند بودن ترافیک مسیر بستگی دارد و به سرعت اتومبیل. البته به همسفرانت نیز میتواند بستگی داشته باشد. من ولی با خودرو شخصی به دانشگاه نمیروم و به نظر می رسد که مهمترین دلیل بر اینکه با خودروی شخصی به دانشگاه رفت و آمد نمیکنم این است که فعلا اتومبیلی که سندش به نام خودم ثبت شده باشد ندارم. بیشتر با اتومبیل های افرادی مسیرم را طی میکنم که یا ذاتا مسافرکش هستند یا هم می گویند ما که این مسیر را می رویم چند عدد مسافر هم برداریم. اینکه بخاطر این است که حوصله شان سر نرود یا هم پول بنزین را در بیاورند در افراد مختلف توفیر میکند. از خانه یکم دورتر شوی و از شهرک خارج بشوی می رسی به بزرگراه که اگر آن را مستقیم بروی میرسی به پلیس راه و اگر باز ادامه بدهی از داخل دو شهر شهر عبور میکنی و البته از کنار یک شهر که جمعا میشود سه شهر، میرسی به پلیس راه شهرستان مقصد.بعد از پلیس راه کمی توفیر می کند. اینکه به سمت راه آهن مسیرت را ادامه دهی یا بپیچی به سمت ترمینال. و البته پیچ های دیگری هم هست که مقصدشان فرق میکند. اگر رسیدی راه آهن می توانی سوار بی آر تی شوی و مستقیم بروی دم در دانشگاه پیاده شوی البته پنجاه قدم دورتر یا اینکه خودروی دربست بگیری که اینبار هر کجا خواستی میتوانی پیاده بشوی ( اما به بودجه هم ربط دارد که کجا پیاده شوی ) یا هم از راه آهن سوار تاکسی خطی شوی به نصف راه. از نصف راه سوار تاکسی میشوی تا آبرسان و از آبرسان تا دم در دانشگاه چند دقیقه ای بیشتر راه نیست. اگر دلت خواست میتوانی هر کدام را کمی امتحان کنی ؛ چند ایستگاه با بی آرتی بروی ، سوار تاکسی دربست شوی ، مسیری را هم سوار تاکسی خطی بشوی و مسیری را پیاده قدم بزنی.اگر مسیرت به ترمینال خورد باز راه هایی هست که به دانشگاه برسی که یکی از پراستفاده ترین آنها این است که سوار تاکسی آبرسان میشوی و دو تومان کرایه میدهی و از آنجا تا دانشگاه چند دقیقه قدم میزنی.حالا خودتان حساب کنید مسیر من چقدر طول میکشد. دو ساعت ، دو ساعت و نیم ؛ در بعضی موارد هم کمی بیشتر و به ندرت کمی کمتر از دوساعت.به دانشگاه هم که رسیدی اگر بد موقع نباشد و بچه های خوابگاهی به خوابگاه هایشان و بچه های بومی به خانه هایشان نرفته باشند پر است از دانشجو و استاد و کارمند و غیره . افرادی که خیلی هایشان را نمیشناسی، تعدادی به چشمت آشنا می آیند، بعضی ها را کمی میشناسی و چند نفر را هم بیشتر از بقیه. در بین آنهایی هم که میشناسی از بعضی ها نفرت داری و حتی دوست نداری گذری چهره شان را ببینی، از تعدادی خوشت نمی آید، احتمالا به جمع کثیری بی تفاوت هستی و برایت مهم نیست که در زندگیشان چه میکنند مگر اینکه به زندگی تو هم ربطی پیدا کند، از بعضی ها خوشت می آید و چند نفر را که تعدادشان خیلی کمتر از جمعیت چند هزار نفره ی دانشگاه است از ته دلت دوستشان داری و دوست داری ایام دانشگاه را با آنها سر کنی، ناهار را با آنها تناول کنی، سر کلاس با آنها بنشینی و در هوای خوب با آنها قدم بزنی، تخمه هایت را با آنها بشکنی و زیر شیروانی با آنها چایی بخوری.همچنان که بنده داشتم مسیرم را شرح می دادم و کمی از محیط دانشگاه را بسط می دادم باتری گوشی رفته رفته پر میشد. البته راستش را بخواهید خودم میتوانم مدتی بدون گوشی دوام بیاورم اما با وجود بعضی ها گاهی کمی سخت تر میشود. اگر مادر و گاهی پدر و یکی دو تا از دوستان را کنار بگذارم چند ساعت بدون گوشی ماندن هم برایم چندان تفاوتی نمی کند. ولی همین چند نفر برای آدم آنقدر عزیز هستند که من را الآن منتظر نگه داشته است تا باتری گوشی پرشود، مبادا ناراحت و نگران بشوند. اینکه در دنیا چند نفر را داشته باشی که برایت نگران میشوند، وقتی مریضی دلشان میگیرد، وقتی غصه داری ناراحت میشوند و وقتی درهم هستی میخواهند تو را شاد کنند بدان دنیا هنوز ادامه دارد و تو باید هر روز با آن بجنگی. لااقل برای خودت هم اگر نشده بخاطر آنها بجنگ، آنهایی که دوستت دارند.در یکی از متن هایی که قبلا زیردست بنده بود به نگران شدن اشاره ای کرده بودم که خلاصه اش این است که نگرانی به نوعی معنایی از عشق و دوست داشتن است و تو برای چیزی نگران میشوی که دوستش داری. اینکه نگرانت هستند این را نشان میدهد که دوستت دارند و اینکه دوستت دارند تو هم آنها را دوست بدار و نگرانشان مکن. و البته یکی از همین کار ها هم این است که شارژ گوشی ات تمام نشود و بقیه را نگران نکنی. مثل من :)پ ن : امیدوارم متن زیبایی رو خونده باشین. لطفا هر انتقادی، پیشنهادی، نقد و توصیفی، تایید و تکذیبی و هر خاطره ای و سخنی داشتین بگین .و در آخر مچکر از اینکه وقت گذاشتید و خوندید :)</description>
                <category>ابراهیم بشیرپور</category>
                <author>ابراهیم بشیرپور</author>
                <pubDate>Sat, 18 May 2019 07:16:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقانه های شیرین :)</title>
                <link>https://virgool.io/@Ebashirpour/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-igbn9x1wbhyc</link>
                <description>نمیدانم راستیتش نمیدانم چه موقع دوست داشتنی تر میشوی. وقتی طی یک بحث الکی که هندوانه تراشیده بخوریم یا بستنی اخم میکنی و چشمانت را برمیگردانی ولی هنوز آن خنده های شیرینت پشت اخم هایت قایم شده است یا هم وقتی بیژامه مردانه می پوشی و پاچه هایش را ده بیست سانتی متر تا می کنی و من خنده هایم را نمی توانم جمع کنم. نمی دانم کدام یک از اینها برایم لذت بخش تر است که بعد دوش گرفتنت قبل مهمانی موهایت را ببافم یا هم بعد همان مهمانی وقتی خسته و کوفته آمدی خانه زل بزنم به چشم هایت و تو بگویی که چیزی شده؟ و من جواب ندهم. آرام بخندی و باز بگویی چت شده؟ و من باز آن چشم های زیبایت را نگاه کنم و در دل خودم برایشان بمیرم و برایشان آیت الکرسی بخوانم و صدقه بدهم. آخر سر هم آغوشم را وا کنم و خودت آرام در آن جا بگیری و به خواب شیرین فرو روی و من تا صبح  آن چشمانت را نگاه کنم و نگاه کنم. نمیدانم کدام یکی را ترجیح می دهم که صبح بعد یک خواب شیرین و آرام وقتی مرا عاشقانه صدا میزنی با یک فنجان چای شیرین مواجه بشوم که دارد بخار از آن بالا می رود یا وقتی چند روز بعد تر وقتی خسته از ایوان وارد خانه میشوم با یک لیوان سر پر دمنوش به لیمو روبرو بشوم، البته با نبات و وقتی دارم دمنوشم را تمام میکنم بگویی که غذای مورد علاقه ام آماده است و من اینبار بدون شستن دست زود و هول هولکی بیایم سر سفره . دقیق نمی دانم :) ولی امیدوارم زندگی همه مان پر باشد از این شیرینی ها و درون آنها غرق شویم و از خودمان بپرسیم کدام یک شیرینتر و زییباتر هستند ...  </description>
                <category>ابراهیم بشیرپور</category>
                <author>ابراهیم بشیرپور</author>
                <pubDate>Thu, 16 May 2019 22:53:37 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>