<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Nazanin</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Eeyorecore</link>
        <description>گاهی تنها راه نجات نوشتنه.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 01:15:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4837475/avatar/ReQM2N.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Nazanin</title>
            <link>https://virgool.io/@Eeyorecore</link>
        </image>

                    <item>
                <title>امیدواری</title>
                <link>https://virgool.io/@Eeyorecore/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-bg1c6mkhr9fy</link>
                <description>به طور کلی، امیدواری معنی مثبتی در ذهن آدما ایجاد میکنه، همانطور که ویکی‌پدیا امید رو اینجوری تعریف میکنه:امید یک حالت ذهنی روانی مثبت است که بر اساس حس موفقیت و برنامه‌ریزی برای دستیابی به این اهداف تعیین شده‌است. به عبارت دیگر امید تفکر هدفمند فرد است که انگیزه تعقیب اهداف و انتظار دستیابی به این اهداف را برجسته می‌کند. امید یک دارایی و یک فرصت برابر است که همه مردم می‌توانند به آن دسترسی داشته باشند. من همیشه با امید مشکل حل نشدنی ای داشتم، بارها ته امیدواری من به نا امیدی ختم میشد چون یک جایی به این باور رسیده بودم که انتظار داشتن از اتفاق افتادن چیزی، من رو فرسوده میکنه. جالب اینجاست که همیشه به دنبال معنی‌ش میگشتم ولی هیچکدومش من رو به داشتن اون امید قانع نمیکرد. بر اساس شواهد پیش رفتن رو به امید داشتن ترجیح میدادم، یعنی تا مطمئن نمیشدم که این اتفاق رخ خواهد داد به طرفش حرکت نمیکردم.بنظر من امیدواری ادما رو تو بازی ای قرار میده که هیچوقت نمیخوان ببازن، هیچوقت باخت رو متصور هم نمیشن. چرا؟ چون امید بهشون میگه تو برنده میشی. ولی واقعیت اینجاست که حتی با تلاش فراوان هم، باز احتمال درصد زیادی باخت وجود داره پس چرا بر اساس شواهد پیش نریم؟ شاید پیش خودتون فکر کنین که درین صورت زندگی منفعلانه ای خواهین داشت، باهاتون موافقم چون حتی شواهد هم یک چیز قطعی و مستقیم نیست.انسان رابطه پیچیده ای با امید داره، حتی من که ارتباط کج و کوله ای باهاش دارم بازهم در خیلی از مراحل زندگی درحال امیدواریم (ناخوداگاه). امید جدایی ناپذیره ولی ما بعضی وقت‌ها میتونیم دستشو بخونیم، میتونیم برای هدفمون تلاش کنیم و در عین حال بدونیم این بازی برنده ای نداره، اصلا تشبیهش به بازی هم درست نیست. اینک به امید باور نداشته باشی لزوما به معنی ناامیدی نیست، گاهی برای اینکه ناامید نشیم، بهتره امیدوار هم نشیم.سوال من اینجاست: آیا اتنظار و امیدواری به یک جاده ختم نمیشه؟</description>
                <category>Nazanin</category>
                <author>Nazanin</author>
                <pubDate>Sun, 24 May 2026 23:32:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب اشتباه</title>
                <link>https://virgool.io/@Eeyorecore/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-aks4vfop2kyt</link>
                <description>بعضی وقتا ما ادما، با دونستن اشتباه بودن چیزی اون رو انتخاب میکنیم، حتی میتونیم خودمونم گول بزنیم و لذت ببریم اما چرا؟وقتی حقیقت تلخه و دنبال نوری، راحت میتونی راهتو گم کنی. معمولا هم همین موقع هاست که دستت به یه منبع نور اشتباهی میخوره و بعدش میفهمی که یه جای کار میلنگه، جای تو اینجا نیست باید رد شی تا به نور واقعی برسی ولی تو واقعا خسته ای، به جایی میرسی که خبری از امید مدت ها بود نبود پس تو تسلیم خواسته نادرست خودت میشی. اینکارو میکنی چون یادته تونستی از رنج بزرگی نسبتا عبور کنی، پس گذر کردن از یک انتخاب اشتباه برای تو کاری نداره اما همینجاست که شروع میکنی به گول زدن خودت.آدم تازه رنج کشیده، به سکویی رسیده که پشت سرش پرتگاه‌ست بهتره فاصله بگیره. بنظر من انتخاب کردن یک اشتباه از بی صبری نشات میگیره، از نداشتن امید به آینده. چیزی به اسم درست ترین یا اشتباه ترین انتخاب وجود نداره، با هرتصمیم جدید مسیر های متفاوتی برامون رقم میخوره ولی پرتگاه تو کجاست؟ کجاست که دیگه حتی نفس کشیدن هم کار دشواری بنظر میرسه؟ رسیدن به این مرحله برای هیچکدوممون خوشایند نیست و میتونم بگم راه گریزی هم وجود نداره. تجربه کسب کردن مجموعه ای پرتگاه های متفاوته و بعدش به انتخاب تو بستگی داره.در نتیجه میخوام بگم از انتخاب کردن نترس ولی عجله ام نکن، زمان همیشه چیز عجیبی بوده و هردفعه غافلگیرت میکنه :)</description>
                <category>Nazanin</category>
                <author>Nazanin</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 00:43:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@Eeyorecore/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-k7ivbxxygpt5</link>
                <description>کاری که خیلی از آدم ها بهش باور ندارن و اون رو تاثیر گذار نمیبینن. اما نوشتن برای من، شبیه مراقبه‌اس، مراقبت از لحظاتم. بعنوان کسی که در لحظه زندگی نمیکنه و دغدغه‌ی هر زمانی بجز الان رو داره، نوشتن باعث میشه تمرکزم رو برگردونم به لحظه، به حالا، به خودم. به کسی که برای زندگی ساختن در میون این همه ناکامی و چالش نایستاده و دست تو رو هیچوقت ول نمیکنه. بعضی وقتا اون الان تو میخواد باهات حرف بزنه،  پس بذار بنویسه.به هیچ وجه سخت بودن نوشتن رو کتمان نمیکنم، افکار ما حتی برای خودمون هم لمس کردنش سخته چه برسه به تبدیل به کلمات شدن و روی کاغذ اومدن. ولی اون حس سنگینی ای که روزانه با خودمون حمل میکنیم طاقت فرساست، پر از حرفای ناگفته ایم، اتفاق های هضم نشده و در نهایت دلواپسی هایی که منشا ناپیدایی دارن. ما مینویسیم که به درد هامون اهمیت بدیم. البته همیشه ام نیاز نیست که نوشته هامون غم انگیز باشه، میتونه در راه رسیدن به چیزی باشه، میتونه ثبت کردن اتفاقی باشه که نمیخوای جزییتاشو یادت بره، میتونه To Do لیستت باشه. ارزش دادن به نوشتن و تبدیل به بخشی از روتین شدن، میتونه تمرکز از دست رفته ای که مدت هاست خرج دیگران کردیو برگردونه به خودت.در نهایت بدون که همه این ها برای خودته، چون تو مهمی ;)</description>
                <category>Nazanin</category>
                <author>Nazanin</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 20:31:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>