<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محیا مرادی سرور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Eliot_Maya</link>
        <description>محیا با ح جیمی! یک معلم که عاشق کارش است؛ میخواند و مینویسد و خیال پردازی میکند.
موسس آکادمی حیات؛ زبان انگلیسی آنلاین. 
اینستاگرام: @mahya.sarvar</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:27:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3348493/avatar/jiIVRG.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محیا مرادی سرور</title>
            <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya</link>
        </image>

                    <item>
                <title>غزل گفتی و دُر سفتی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D8%BA%D8%B2%D9%84-%DA%AF%D9%81%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%8F%D8%B1-%D8%B3%D9%81%D8%AA%DB%8C-k8fptuxcuhul</link>
                <description>غزل گفتن نه کار هر فرزانه ای باشد، که رندی دیوانگی خواهدبه کوچه بازار، شوخ کودک تردستِ چابک دیده‌ای جانان؟سبک بار و بی باک و قهقهه مستانکه او باشد لایق به دُر سفتنکه دیوانگان عالم اند در میان ابیات پنهاناگر تا بحال رقص سمائی از دل درد کذایی ندیده‌ای جانمتو را با محفل عاقلان، فرزانگان عمری دراز می‌بایدولی در صفحه شطرنج ما شاهان همچون گدایان انداگر از خلوت شب، دردودل، اسرار میجوییاز سکوت شب ملول نباش جانا، که ابجد قاصر از گفتنصبوری پیشه کن، گوش خوب بسپار، و چشم بیدار باشکه خدا یارت، خدا یارت، خدا یارت عزیزتر از جان</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 14:50:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زبان</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-egfg8xbyrj16</link>
                <description> “بر پدر و مادر کسیکه در اینجا آشغال بریزد لعنت” معمولا در نقاطی از شهر نوشته می‌شود که مردم سواد خواندن ندارند.پ.ن: علت بسیاری از نزاع ها همین عدم درک زبانی است. به همین سادگی…</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2024 20:56:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعر دست فروش</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-v7e9fa08sevy</link>
                <description>ای دل تو چرا در این جهان بی خبریروزان و شبان در طلب سیم و زریسرمایه تو در این جهان یک کفن استآن هم به گمان است ببری یا نبریپ.ن: از پیرمرد دست فروش که بساطش کنار پیاده رو پهن بود؛ یک ساق پای پشم شتر برای پدرم خریدم. به قیمت منصفانه با اشانتیون شعر و پند.</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2024 17:01:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چپ و راست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%DA%86%D9%BE-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lpcqslfgtuho</link>
                <description>مدت ها فکر می‌کردم دو دسته وجود دارد؛ راست و چپ.  اما در سوره حمد در حقیقت سه گروه وجود دارد؛ غضب شدگان؛ گمراهان؛ و در نهایت نعمت دادشدگان. (الذین انعمت علیهم، غیر المغضوب علیهم و الظالین)گمراهانی که خوابند؛ شب گردانی چشم بسته که به تاریکی میروند هرچند امید است روزی بیدار شوند.و اما غضب شدگان، بیداران خواب زده، که چشم بسته به راه رفتن ادامه میدهند. گهگاهی زیرچشمی نگاه میکنند مطمئن شوند خفتگان بنظر میرسند. چه کسی را فریب میدهند بجز خودشان؟ آیا کسیکه خود را به خواب زده را میتوان بیدار کرد؟و گروه نعمت داده شدگان. که چه نعمتی بهتر از بیداری و بینایی!پ.ن: وقتی ترتیب دسته ها را مدنظر قرار دهی متوجه میشوی نعمت به همگان داده شد مگر آنکه کسی آنرا کفر کرد و پنهانش داشت، و مغضوب شد و سپس به گمراهی و سرگردانی کشیده شد. اینجاست که میگوییم خدایا ما را هدایت فرما، و پس از هدایت قلب هایمان را نلرزان. (ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا)پ.ن: قرآن بخونید، قرآن بخونید، قرآن بخونید!</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Tue, 10 Sep 2024 07:50:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دین افیون توده هاست!</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%D8%B3%D8%AA-iwkera9cxlsp</link>
                <description>در دوران دانشجویی اولین برخوردهایم با ایده‌اولوژی های معاصر شروع شد. تا به این جمله مارکس رسیدم و انقلابی در من ایجاد شد. راستش هرچه فکر کردم بنظرم درست آمد و کم کم افکار رادیکالِ دین زده در من شکل گرفت! بنظرم آمد سالها مسخ بودم و افیون دین چشمم را به واقعیات بسته بود.اما گویی تخدیر شدن در ذات انسان ریشه کرده. اینبار مخدری دیگر باید میبود که واقعیت از پایم درنیاورد؛ شاید تخدیری از جنس روابط انسانی! اما نه؛ با روحم سازگار نبود. نه میتوانستم ذلت اعتیاد به دیگری را تحمل کنم و نه بندگی نیکوتین، الکل، پول و عالم ماده را.و اما در ستایش هنر؛ واقعیت و هنر هرکدام تنها نیمی از حقیقتند. واقعیت بدون هنر کشنده و هنر بدون واقعیت موهوم؛ و گردآورنده آن دو افیونی ناب. و در این اجبار به انتخاب مخدر؛ انسان را اختیار به منتخب بودن یا نبودن نیست.کارل مارکس: دین افیون توده هاست!فردریش نیچه: اگر هنر نبود واقعیت ما را میکشت!پ.ن: انسان آنچنان که نیاز دارد دوست داشته شود، نیاز دارد در آغوش بگیرد، قربان صدقه برود و حمد و ثنا گوید و مبتلا شود و گریزی از آن نیست. خواه فرزند باشد یا حیوان، معشوق باشد یا محبوب باید مبتلا شد. اما درنهایت به چه کس یا به چه چیز؟</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Wed, 14 Aug 2024 15:35:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزینه فرصت زندگی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D9%87%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-af0brxxlkejo</link>
                <description>چندوقتی است یک دوره تصویری مربوط به درس اقتصاد از دانشگاه شریف را میبینم. تا اینکه به مفهوم جالبی به نام هزینه فرصت (opportunity cost) برخوردم. خیلی ساده بخواهم توضیح بدهم این است که تقریبا همه فعالیت های اقتصادی ما در نهایت منتهی به ضرر است.بذارید کمی دقیق شوم: مثلا شما به دانشگاه میروید، دانشگاهی دولتی و این از نظر شما بدون هزینه است. اما اینطور نیست. به این فکر کنید اگر دانشگاه نمیرفتید و در آن زمان بیزینس خود را راه می‌انداختید پس از چند سال در چه جایگاه اقتصادی ای بودید؟ شاید همین دانشگاه میلیارد ها تومان به شما ضرر زده است.اگر همین موضوع را تعمیم دهیم تقریبا همه ی فعالیت های روزانه ما را دربرمیگیرد. مثلا حتی وقتی که مفید ترین کار را بنظرتان میکنید، و کتاب میخوانید قطعا کتاب بهتر دیگری وجود دارد که شما الان آن را نمیخوانید. و به نوعی ضرر نسبی کرده اید. پس با یک نگاهی منطقی همه زندگی ما به نوعی ضرر است. اما واقعا راه حل چیست؟پ.ن: إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ (كه واقعا انسان دستخوش زيان است)</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 22:24:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخر کیچ همه مان را میبلعد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%DA%86-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%A8%D9%84%D8%B9%D8%AF-vlazay3kht69</link>
                <description>همین چندروز پیش به خودم آمدم دیدم دارم میروم کلاس خیاطی ثبت نام کنم که از هر انگشتم یک هنر بریزد. با در و همسایه تعارف های بی معنی و احوال پرسی های طولانی میکنم که اجتماعی باشم، مثل آن کارمندی که هرگز فکر نمیکرد دست به دامان سیستم کارمندی و کارفرمایی و پاچه خواری های مبتذل مثل کامنت کردن congrats برای همکاری که چشم دیدن او را ندارد بشود. راستش یک زندگی معمولی را هرگز در شان خود نمیدیدیم.پ.ن: کیچ(kitsch)واژه ای آلمانی که به هنر پست یا به تعبیر من همان کلیشه(cringe) اطلاق میشود.</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 22:10:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نارنجی مرد!</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF-kvahwg289atg</link>
                <description>عمه چادر چاقچورش را سفت کرد، دست دو برادرزا‌ه را گرفت. مسجد محل قرار بود به بچه ها جوجه رنگی بدهد. دوتا جوجه رنگی در ازای یک خرید. نارنجی و سرخ آبی! نارنجی بی سر و صدا، اما سرخ آبی جوجه پررو!شب صدای ناله نارنجی آمد، قفس را از تراس به حال آورد و چند پارچه رویش کشید؛ میدانست چیزی از مراقبت نمیداند، فقط وجدانش را آسوده کرد تا رفع تقصیر کند و دوباره بخوابد.صبح نارنجی مرد! تقصیر خودش بود. او برای این زندگی خیلی نارنجی بود. خدایش بیامرزد. سرخ آبی خوب میخورد و باهوش بود. خب این هم یکم دیرتر اما بالاخره میمرد.</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 22:01:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما چون سواد نداریم فکر میکنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D9%85%D8%A7-%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-sjocjcytw3w4</link>
                <description>روزی روزگاری یک فرنگی به ایران آمد، در روستاهای حوالی کرج مردی را دید که جواب های بسیار نغز و پخته ای به سوالات او میداد. هر سوالی که میکرد خیلی عالی جواب می‌داد. از او پرسید تو اینها را از کجا میدانی؟مرد دهاتی پاسخ داد: ما چون سواد نداریم فکر میکنیم!پ.ن: برشی از کتاب استاد شهید مطهری.پ.ن: و تکنوکراسی در فضای جامعه دارد منزجر کننده میشود.تکنوکراسی(Technocracy):a social system in which people with a lot of knowledge about science, machines, and computers have a lot of power.</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 21:34:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدارس استثنایی!</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AB%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-y1pwo3fkzkux</link>
                <description>وقتی میگویم مدارس استثنایی درواقع بین مدارس معلولین و تیزهوشان و غیرانتفاعی تفاوتی قائل نمیشوم. همه شان به نوعی استثنایی هستند. اما بیایید به خروجی این مدارس نگاهی بیندازیم: مدارس تیزهوشان اغلب خروجی هایی با مهارت اجتماعی کم، مدارس غیر انتفاعی خروجی هایی با عدم توانایی درک دهک های کم درآمد، و خروجی مدارس معلولین اغلب طرد شده و یا گاها سواستفاده گران احساسی.حال تصور کنید معلم کلاسی هستید شامل دو فرزند یکی معلول با مشکلات یادگیری و دیگری تیزهوش. نه میتوانید با سرعت فرزند تیزهوش درس دهید و نه فرزند معلول. تا میایید درس را کند کنید در حق تیزهوش اجهاف و کلاس را برایش ملال آور کردید. و بلعکس اگر با سرعت درس بدهید فرزند معلول را ناامید کرده اید. راه حل شما چیست؟ بنظر شما تشکیل گروه کلاسی راه مناسبی نیست؟ مثلا شما درس را بدهید و فرزند تیزهوش را با جایزه ای تشویق به درس دادن به فرزند معلول کنید. فکر میکنید در این گروه کلاسی چه اتفاقی خواهد افتاد؟پ.ن: و شاید آغاز یک دوستی… این مثال را به شاگرد پولدار و بی پول در ذهنتان تعمیم دهید.</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jul 2024 21:23:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رنجنامهء سینک!</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D8%B1%D9%86%D8%AC%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%A1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%A9-thhlghw1t4z3</link>
                <description>به سوی که سینک میروی، قابلمه و قاشق چنگال ها انتظارت را می‌کشند. و تو با سیس منجی گام برمیداری و به دادشان میرسی، و بازمیگردی. و عجب بازگشت شکوهمندانه ای. مشغول کتاب خواندن یا کارهای مورد علاقه ات میشوی و ساعاتی بعد خود را مهمان یک فنجان چای میکنی، هنگام برداشتن فنجان چای تصویر تمیزی سینک احساس غرور و مسئولیت پذیری را در تو زنده میکند. لبخندی می‌زنی و سرت را برمیگردانی به سمت سینک. و Tada! با چند عدد لیوان و پیش دستی دیگر مواجه میشوی. صحنه ای نچندان زیبا، آرامش چای خوردنت را برهم نمیزنی لذا آنها را ایگنور میکنی. و ساعاتی پس از صرف چای دوباره مراجعت میکنی و… سینکی منفجر شده از ظروف کثیف که تو را فرامیخواند. یک دور باطل، یک سیکل نامتناهی از سینک های خالی و به سرعت پر شونده.پ.ن: کارهای کارمندی و تسک های لایتناهی. چیزی شبیه به خود خود “زندگی”؛ روزهای پر و خالی شونده.</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jul 2024 00:33:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظام برده داری!</title>
                <link>https://virgool.io/@Eliot_Maya/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-pihvmtjp591e</link>
                <description>آیا بنظر شما سیستم کارفرمایی و کارمندی در نظام نویین جهانی همان برده داری در نظام سنتی نیست؟ و آیا اصلا نظام برده داری منصفانه است؟ میدانیم که انسان به ذاته کار کردن را دوست دارد، پس فرض را میگیرم همه ما از مفید بودن و کار کردن لذت میبریم پس مشکل از کجا به وجود می آید؟ ایراد از آنجایی شروع می‌شود که شما از اسب نجیبتان که بسیار سریع می‌رود انتظار پرواز و از سگتان به جای پارس انتظار آواز قناری و از پرنده زیبایتان انتظار شنا کردن داشته باشید! به همین سادگی.حال به این موضوع برسیم که آیا نظام برده داری نظام بدی است یا خیر؟ بنظرم هم می‌تواند خوب باشد هم بد، و تا جایی که ما در تاریخ به یاد داریم همیشه وجود داشته و دارد.و اما سوال اساسی تر، آیا با این حساب که نظام هستی هم که یک نظام برده دارانه است بنظر شما نظامی عادلانه است؟</description>
                <category>محیا مرادی سرور</category>
                <author>محیا مرادی سرور</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2024 19:07:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>