<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Emy Jamalian</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Emyjamalian</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 18:27:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/819/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Emy Jamalian</title>
            <link>https://virgool.io/@Emyjamalian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>۶۱ دلیل برای شاد بودن در روز تولد مامانم!</title>
                <link>https://virgool.io/@Emyjamalian/i-love-you-mom-pbuubiybjurh</link>
                <description>چند روز پیش که تولد خودم بود داشتم به دوستم میگفتم من خیلی به نظرم تولدم روز خاصی نیست اما دوست دارم برام روز خاصی باشه چون مطمئنم دست کم ۲ نفر تو همین روز ۲۹ سال پیش خیلی خوشحال بودن و من تنها دلیل خوشحالی بودم!امروز تولد مامانیمه و من میخوام ۶۱ دلیل بنویسم که چرا باید روز تولد مامانیم رو جشن بگیرم!من رو حمایت میکنی. حتی توی تصمیمهای عجولانه و احمقانه ام.بهم کمک میکنی تصمیم بد رو از تصمیم خوب تشخیص بدم.بهم یاد دادی که اشتباه کردن عیب نداره فقط باید ازشون درس بگیرم.یادم دادی سوال پرسیدن عیب نیست ندانستن عیب است.اجتماعی ترین زنی هستی که در زندگیم میشناسم.بهم یاد دادی به تعداد زبانهایی که بلدم، هستم (با هر زبان جدیدی که یاد بگیرم یک آدم جدید هستم.)بهم صبور بودن رو یاد میدی.یادم میدی چطور مراقب بقیه باشم.یادم دادی خودمو دوست داشته باشم.خیلی قوی هستی.خیلی شجاعی.خیلی مستقلی.هر اتاقی که واردش میشی با نور تو روشن میشه.یادم دادی هر موفقیت کوچیکی ارزش جشن گرفتن داره.هر روز که از مدرسه بر میگشتم خونه به همه خاطره هام گوش میکردی.کینه ای نیستی.هیچ وقت منو قضاوت نکردی.قبل از اینکه خودم بفهمم کامپیوتر چیه منو کلاس آشنایی با کامپیوتر و اینترنت ثبت نام کردیبهم همدردی کردن با بقیه رو یاد دادی.همیشه بهم احترام گذاشتی حتی اگه باهام موافق نبودی.میدونی خودت رو چطور شاد کنی.انسان خودساخته ای هستی.برام ارزش قائل بودی حتی وقتی خیلی بچه بودم.وقتی غمگینم بهم انگیزه و شادی میدی.وقتی برای تصمیمی شک داری، به من اعتماد میکنی.وقتی لازم دارم، نیشگونم میگیری که بفهمم چی به چیه.آروم و منطقی هستی.بهم حس خاص بودن و مهم بودن میدی حتی وقتی داغونترین انسان زمینم.بهم یاد دادی چطور بهترین خودم باشم.بهم یاد دادی خودمو با بقیه مقایسه نکنم حتی اگه بقیه خواهرمه.بهم یاد دادی مهم نیست بقیه چی میگن، واقعیت همونیه که هست.اینکه نسبت به هیچ کس و هیچ چیز حس تنفر در تو وجود نداره.بهم یاد دادی چطور حتی با کسایی که بهم بدی میکنن مهربون باشم.اگه یه کار خنده دار کنی خودتم به خودت میخندی:))))دوستامو سرکار میذاری وقتی صدامونو باهم اشتباه میگیرن:))))واقعا باهوشی!همیشه نیمه پر لیوان رو میبینی.واسه هر اتفاقی آماده ایمسئولیت پذیر ترین آدمی هستی که تو زندگیم دیدم.دنبال چمع کردن خنزر پنزر بیخودی نیستی.بهم یاد دادی ما فقط هم رو داریم و باید پشت هم باشیم.بهم یاد دادی نصیحت گرفتن یا نصیحت کردن کار بدی نیستدستپختت حرف نداره.حتی با چیزهای کوچیک هم میتونی ذوق زده میشیبه خودت و وجودت اعتماد داریمهمون نوازیت فوق العاده است و من هیچ وقت به گرد پات نمیرسم.قلب بزرگی داریمنو بدون شرط دوست داریچون که مامانیم فوق العاده ترین انسان روی زمینهمهم نیست موضوع چیه، واقعیتش اینه که حق با شماست مامانیبهم انگیزه میدی که زنده باشم و پرشوریادم میاری تو زندگی چیا مهمه واقعاوقتی ناراحتم و کلافه هستم بهم میگه که واقعا عیبی نداره که گریه کنمچون که مامانیم یک قهرمانه و فقط با بودنش به من و خواهرم یاد میده چطور قهرمان باشیمبرام محیط امنی ساخت.همیشه باهامی حتی وقتی یه عالمه فاصله داریم.بهم کمک میکنی به رویاهام برسم حتی اگه خیلی دوره یا حتی اگه قراره خیلی گرون باشه.بهم یاد دادی وقتی ناراحتم بستنی بخورم :)))))واااااااقعا انسان خلاقی هستیقلب جوونی داری.برای من یه مادر فوق العاده و یه دوست خوبی و من خیلی دوستت دارم تا آخر زندگیم.</description>
                <category>Emy Jamalian</category>
                <author>Emy Jamalian</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 21:15:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نفرت می ورزیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Emyjamalian/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%85-eqq2zzp9ljqu</link>
                <description>نفرت یک نیروی قدرتمنده و بخشی از انسان. یک حسی که درون ما کاشته شده مثل هر حس دیگه ای. اما همیشه این ماییم که تصمیم میگیریم که کدوم حس رو بزرگ کنیم و پرورش بدیم و این پرورش با شناخت خودمون و آگاه کردن ذهنمون نسبت به هرچیزی اتفاق میفته.من باور دارم ما نفرت رو خودمون در خودمون پرورش میدیم و ازش به عنوان یک روش دفاعی استفاده میکنیم تا اونجاهایی که میتونیم خودمون رو مقصر ندونیم برای شکستهامون یا فضاهای خالی زندگیمون که نتونستیم پرشون کنیم.‏عباس معروفی میگه: « ما نسل بدبختی هستیم ، دستمان به مقصر اصلی نمیرسد. از همدیگر انتقام میگیریم»اگه شما کاری کنید که آدما احساس بدی به خودشون داشته باشن (نسبت به چیزی که شما از خودتون حس میکنید) شما احساس بهتری میکنید. برای بعضی آدمها این تنها راهی هست که احساس خوبی نسبت به خودشون پیدا کنن.با این توصیف میشه گفت نفرت در واقع از شکستهای ما میاد، از ترسهامون و از پذیرفته نشدنهامون. اما چطور میشه از چنین دنیایی که اول کار خودمون توی ایجادش نقشی نداشتیم بکشیم بیرون؟اگه ازم بپرسید متضاد نفرت چیه نمیگم عشق. یعنی میدونم که در لغت نامه اینطور نوشته شده اما من باور دارم که در دنیای واقعی اینطور نیست. من باور دارم در زندگی هر روز ما نقطه مقابل نفرت برابری است. برابری بدون در نظر گرفتن اینکه این آدم واقعا چه کسی هست،‌ چه جنسیتی داره، از کجای دنیا به اینجا اومده، نژادش چیه، اعتقاد و باورش چیه یا حتی قبلا چه کارهایی کرده.من میفهمم که دیدن کسی که بر خلاف حرفهای خودش عمل میکنه دوست داشتنی نیست،‌ اما ابراز این همه نفرت برای این اتفاق ساده رو هم نمیفهمم.بیاید این مبحث آدم خوب و آدم بد رو تمومش کنیم، چون هیچ کدوم وجود ندارن. آدمها وجود دارن و گاهی کارهای بد میکنن و گاهی کارهای خوب. </description>
                <category>Emy Jamalian</category>
                <author>Emy Jamalian</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jun 2019 23:31:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این داستان دلبر یا لیلی</title>
                <link>https://virgool.io/@Emyjamalian/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-nuhaq8x7dh8m</link>
                <description> شاید بگین اصن چه ربطی داره، ولی ایمان، در واقع احمدرضا کاظمی درونش می‌گه؛ این «لی‌لی»، یه‌جورایی همون دلبرِ چهرازیه! شما میگی نه؟ https://www.youtube.com/watch?v=wJRh0PlWB6g  ببین اولِ آهنگ داره بهش می‌گه:Lili, take another walk out of your fake worldاین یعنی چی؟ یعنی «صاحب حُسن، در وفا کوش، انقد خودتو نگیر». یا مثلاً بعدش که خواهش می‌کنه:Please put all the drugs out of your handخب قشنگ واضحه که می‌گه «بابا نخور این شیمیایی رو. صپ پا می‌شی قرص، ظهر قرص، شب شربت. اصن تو می‌دونی اینا چیه هی می‌ندازی بالا؟». حالا یه چیزایی هم هست که تو متن مستتره؛ مثلاً فکر کنین یه نفر چی می‌تونه گفته باشه که اون‌یکی تو جواب بهش بگه:You’ll see that you can breath without no backupغیرِ اینه که پرسیده باشه: «سیگار داری؟!»... جمله‌ی بعدی هم که اظهر من الشّمس. وقتی میگه:So much stuff you got to understandطرف داره با خودش فکر می‌کنه؛ «نكنه می‌خواد قیمت رو زیاد کنه. نکنه یه چیزایی هست ما نمی‌دونیم»اینا همه، هیچی. قسمتِ Chorus آهنگ رو چی میگین:For every step in any walkAny town of any thoughtI’ll be your guideانگار مخاطب شعر، «سرگردون، خیره شده باشه به آفاقِ مغربی» و با تکرار:For every street of any sceneAny place you’ve never been I’ll be your guideتو دلش بگه؛ «مگه نگفتی سر می‌زنی؟ یه بارم تو بیا بی‌اینکه ما بگردیم»بماند، جایی هم که ویدئو تموم می‌شه، قراره تو خط بعدیش ادامه بده:Lili, you know there’s still a place for people like usیعنی «اصن کی خواست عادی باشه هیچ‌وقت؟»... اصن این Us، اگه جمشید و‌ حبیب نیست، پس کیه؟ یا خودِ Place؟ کجا می‌تونه باشه جز آسایشگاه؟حالا بازم می‌خواین بگین همه‌ی اینا اشتباهه؟ «آدم به دلش چطوری حالی کنه که اشتباه شده»پ.ن: متن‌های داخل گیومه برگرفته از اپیزودهای ۱۴، ۱۶ و ۱۸</description>
                <category>Emy Jamalian</category>
                <author>Emy Jamalian</author>
                <pubDate>Wed, 15 May 2019 17:40:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«ناگهان درخت» از نگاه یک فیلم نشناس</title>
                <link>https://virgool.io/@Emyjamalian/%D9%86%D8%A7%DA%AF%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-szvevxvgfzmu</link>
                <description>سال ۹۶، سال آشنایی من با جشنواره فیلم فجر بود و به معرفی فیلم بمب، یک عاشقانه محدود میشد. با شنیدن خبر سانس ویژه این فیلم از ساعت ۶ بعد از ظهر توی صف ایستادیم تا بالاخره بتونیم ساعت ۱۲ یا ۱ شب بریم فیلم رو ببینیم.من واقعا لذت بردم،‌ و امسال ۱۱ بهمن با رد شدن از جلوی سینما فرهنگ و دیدن صف آدما فهمیدم که جشنواره شروع شده.اومدم فیلمها رو انتخاب کردم و به هر کس میشناختم واسه بلیت گفتم چون فرصت خرید آنلاین تمام شده بود و حالا باید میرفتم توی صف. از کل لیست یک سینمای ناشناخته پیدا کردم و رفتم توی صف. برای فیلم ساعت ۸ شب از ساعت ۶ رفتم توی صف. اولش با دوستم بودم و کمی جر و بحث کردیم و از مشکلاتمون حرف زدیم. اون رفت، من موندم و یه سری غریبه و یه وجه مشترک به نام ناگهان درخت.شروع کردم از آدما پرسیدم از چه فیلمی خوششون میاد تو این دو روز چیا رو دیدن و همینجوری شد که دو ساعت مثل برق و باد گذشت.از انتخاب فیلم حرف زدیم،‌از دوره‌های قبلی جشنواره،‌از فیلمهای گمنامی که با بازیگرای مشهور حسابی دیده میشن و از فیلمهای فوق‌العاده‌ای که به خاطر بازیگرای تازه‌کار هرگز دیده نمیشن. یکی از آقاهای توی صف گفت من یکم توی این فیلم بازی کردم حالا میخوام ببینم خودم توش هستم یا نه (چون گاهی ممکنه بعضی جاها حذف بشه یا دوباره فیلمبرداری بش یا چنین چیزی) بعد گفت که یک دفتر نت داره که خیلی دفتر استانداردی هست و خیلیا ازش استفاده میکنن،‌این دفتر رو در حالی طراحی کرده که هیچ نتی رو نمیشناسه (فوق‌العاده نیست؟) وسط حرفهای تحصیلیمون اضافه کرد که سینما خونده و پایان نامه‌ی لیسانسش یک صفحه بوده که اول ازش قبول نکردن اما بعدش بهش ۱۸.۵ دادن (بهش گفتم باید تو گینس این رو ثبت کنه)فیلم شروع شد، قبلش چند نفری گفته بودن که فیلم خوبی نیست اما من هیچ وقت به نظرات بقیه اونقدر اهمیت نمیدم. شروعش من رو یاد فیلم جک و سارا انداخت، از این حس خوشم اومد و چند دقیقه بعد من یاد فیلم آملی افتادم. از این فیلم همینجا خوشم اومد اما به اندازه‌ای که تا آخرش ببینم و بعد نظر واقعیم رو بگم.راجع به جزییاتی توی فیلم صحبت میشد که من همیشه زندگی رو اینجوری تعریف میکردم. مثل بادی که به صورت آدم میخوره، یا حس آدم وقتی نارنگی بو میکنه یا وقتی تو بچگی صورتشو میچسبونه به شیشه و شکلک در میاره یا وقتی چروکهای دست مادر بزرگش رو میبینه.زاویه‌ی دوربین برای من فیلم رو دوست‌داشتنی‌تر میکرد چون که منم دوست داشتم از اون زاویه بهش نگاه کنم و به نظرم دوربین همیشه همونجایی بود که باید. و حتی یک نگاه معمولی هم نبود.بعد از اون، حضور تخیل نقش اول فیلم در داستان. یعنی که من میدیدمش و هرگز در زندگیم فیلم ایرانی  ندیده بودم که تخیل اون آدم رو هم کنار خودش ببینم.به جز همه‌ی این جزییات جذابیت دیگه‌ی فیلم روایت غیرخطی اون بود که به نظرم اینقدر خ.ب اینکار کرده بودن که میشد داستان رو راحت دنبال کردن.خوب در کل این تجربه از اول تا آخرش برای من رضایتی از فیلم به جا گذاشت که به آدما بگم من لذت بردم.چند نفری  از سینما اومدن بیرون و چند نفری آخر فیلم دست زدن. من هیچ کدوم از اونها نبودن. من اونی بودم که موقع برگشت به خونه به جای انتخاب خونه به عنوان مقصد، شرکت رو انتخاب کرد :))))</description>
                <category>Emy Jamalian</category>
                <author>Emy Jamalian</author>
                <pubDate>Fri, 01 Feb 2019 15:22:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سخنرانی‌های کنفرانس‌ها برای من جذاب نیستند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Emyjamalian/why-speeches-at-tech-conferences-is-not-my-interest-b6cdphiroeu6</link>
                <description>من در 4 سال گذشته، به بیشتر رویدادهای مرتبط با تکنولوژی در ایران رفتم. به عنوان شرکت‌کننده، سخنران، برگزار کننده، برای ارائه استارتاپ یا کسی که مسئولیت بخشی رو به عهده داره. مثل Productory، Permanent Beta و جشنواره وب و موبایل ایران.اما در تمام این رویدادها خیلی کم به سخنران‌ها گوش میکنم.سوء برداشت نشه، منظورم این نیست که من بیش فعالم یا حوصله‌ام زود سر میره یا سخنرانی‌ها خوب نیست.شاید با خودتون بگید عجب آدم کودن و بی‌سوادیه! یک عالمه آدم برای مدتی تلاش زیادی کردن و برترین آدم‌های این حوزه رو دور هم جمع کردن تا این رویداد اتفاق بیفته. خیلی از آدم‌هایی که اونجا هستن حتی برای شرکت کردن توی اون رویداد و شنیدن حرف‌های این آدم‌ها کلی پول دادن!خوب باید بگم که به نظر من رویدادهای استارتاپی، کنفرانس‌ها و جشنواره‌ها برای یک دلیل ساده تشکیل میشن. وصل کردن آدم‌های جذاب به هم که قراره در آینده کارهای جذابی انجام بدن. و نه گوش کردن به کارهایی که بعضی آدم‌ها قبلتر انجام دادن. چیزی که سعی دارم بگم این نیست که شما اصلا نباید به سخنران‌ها و حرف‌هایی که روی استج میزنن اهمیت بدید، بلکه میگم شما باید اون‌ها رو پایین استیج گیر بندازید و راجع به همون چیزهایی که می‌خواهید باهاشون صحبت کنید. درست همونطور که با بقیه شرکت‌کننده‌ها صحبت می‌کنید. شانس اینکه سخنران‌ها جذاب باشند یک روی سکه است و روی دیگه‌ی سکه شرکت‌کننده‌هایی به هیجان انگیزی سخنران‌ها.به علاوه، این روزها همه‌ی رویدادها یک گروه فیلمبرداری هم دارنو فیلم سخنران‌ها بعد از رویداد در اختیار همه قرار میگیره. پس فرصت شنیدن سخنرانی نیست، ملاقات با آدم‌هاست!رویدادهای جذاب ماه‌های آینده در تهران:هشتمین همایش کاربردپذیریاختتامیه جشنواره وب و موبایل ایرانسومین اجلاس توسعه‌دهندگان وب فارسیویدیوی سخنرانی‌های رویدادهای جذاب از سراسر دنیا:SXSWhttps://www.youtube.com/user/sxswTNW https://www.youtube.com/user/thenextweb/Web Summit https://www.youtube.com/channel/UCJtkHqH4Qof97TSx7BzE5IQ/videosو هر موقع که با کمبود ویدیو مواجه شدید میتونید تد (TED) ببینید</description>
                <category>Emy Jamalian</category>
                <author>Emy Jamalian</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jan 2018 16:38:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>