<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بردیا پور انوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@EnnuiEnnuiEnnui</link>
        <description>نیمه اگزیستانسیال / آبزورد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:19:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4856821/avatar/Kj87V5.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بردیا پور انوری</title>
            <link>https://virgool.io/@EnnuiEnnuiEnnui</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چَنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@EnnuiEnnuiEnnui/%DA%86%D9%8E%D9%86%DA%AF-erxkeah2s7mg</link>
                <description>‏هر انسان زمانی فرا می‌رسد که دوران شیرین یا به اصطلاح: خاطرات قبل تر از زمانی که می‌دانست خوشحال استرا الگو قرار داده و شروع به نوسازی مداوم آن خاطرات با افراد و موقعیت های جدید و مشابه می‌نمایدو علی رغم فرار از سایه زندگی دنبال چنگ زدن به آن استچنگی که به طور فیزیکی نیست.</description>
                <category>بردیا پور انوری</category>
                <author>بردیا پور انوری</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2026 16:13:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باران</title>
                <link>https://virgool.io/@EnnuiEnnuiEnnui/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-hegtwlqb28jw</link>
                <description>چشمی دارم معطرروحی دریاکاغذی بر دستم همنشین بادصورتی دارم که می‌خندداز آنچه میخوانمقلبی دارم که می‌گریداز هرآنچه میدانمگشته ام جدا ز محفل عقایدخود را می‌نگارمبر تکه کاغذیتا شاید پاییزیبیایم به دستتروزی را که منتظرمهمیشه باران باشد.</description>
                <category>بردیا پور انوری</category>
                <author>بردیا پور انوری</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 23:21:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وَطَن</title>
                <link>https://virgool.io/@EnnuiEnnuiEnnui/%D9%88%D9%8E%D8%B7%D9%8E%D9%86-xqcwlmi7pw0f</link>
                <description>ای راه سرخای نام فرداای کههر آنچه داری می‌خواهندای کهریشه هایت را خاک می‌نامندای که عابرانت در کنارت می‌مانندبه حرمت شاخه های سبز و سیمای‌اتتو را خواهم که گفت همانجا...همانجا بمان!...ریاکاران همان راویانند.</description>
                <category>بردیا پور انوری</category>
                <author>بردیا پور انوری</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 11:40:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عدم تعلق</title>
                <link>https://virgool.io/@EnnuiEnnuiEnnui/%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%B9%D9%84%D9%82-awnyzpzennme</link>
                <description>You will fade into oblivion, as though you had never been.What are you afraid of losing when nothing in this world actually belongs to you. هر آنچه می‌بینی، به‌زودی دگرگون خواهد شد و دیگر نخواهد بود؛و به یاد آور چند بار پیش از این نیز دگرگونی رخ داده است.#مارکوس_اورلیوس</description>
                <category>بردیا پور انوری</category>
                <author>بردیا پور انوری</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 11:20:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسمانِ آبی</title>
                <link>https://virgool.io/@EnnuiEnnuiEnnui/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-sh9cqayvotzt</link>
                <description>آه ستارگان بر مرکب آسمانِ آبی دلنشینانه غروب کرده اند.من چه میخواهم از روز های روشن!مرا چه به خورشیدی که فقط یکیست در آسمان غم. تا پاسی از طلوع پر افتخار چشمک های آسمانی،با پرستو ها همراه می‌شومدرخشندگان همدم من نمیدانند من چه نقابی بر چهره دارم. </description>
                <category>بردیا پور انوری</category>
                <author>بردیا پور انوری</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 17:20:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شُکوه</title>
                <link>https://virgool.io/@EnnuiEnnuiEnnui/%D8%B4%D9%8F%DA%A9%D9%88%D9%87-rwcnijzjlvyq</link>
                <description>گستره‌ی شکوه عریان یک زخم عمیق،هدیه‌ی جنون آمیز ارزش ها..همه در تلاش برای تسلط بر روحم!عمیقا این روز ها.. هیچ منظوری از خودکشی نمی یابم.هر روز در ذهنمیک بار خود را دار میزنم و در هجله های کثیف مرده شور خانه زندگی می‌نشینم!مفهوم را صدا میزنمو از درد به خود می‌پیچم..همچون گل خشک یک عاشق پژمرده.به راستی این روز ها حس تعقن دارد!مخصوصا اگر مرده شور اش زندگی باشد..</description>
                <category>بردیا پور انوری</category>
                <author>بردیا پور انوری</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 16:30:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاخه</title>
                <link>https://virgool.io/@EnnuiEnnuiEnnui/%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D9%87-xlsgbhdq94nx-xlsgbhdq94nx</link>
                <description>می‌دانم که گذر عمر بر شاخه هایم سنگینی می‌کند.و رگبار ملال زمانه از دوردست ها جای آسمان آبی را می‌گیرد.می‌دانم که ترنج ها دیگر در یادت نمی‌مانندو سبزی دشت دیگر همچون گذشته ها با تکرار غریبانه به دل نمی‌نشیند.اینک که نسیم ها سنگین و افسار گسیخته شده اند،پنجره ها سردو کوچه ها تشنه از غیبت تو هستندو خورشیدی برفراز رنج ها نمی‌تابدو روز ها را در حسرت شب ها می‌میرندزین تضاد خسته خواهم گشت.و یادت را بر گونه ستارگانخواهم نگارید.  دیگر از پرواز و آسمان نترسند.</description>
                <category>بردیا پور انوری</category>
                <author>بردیا پور انوری</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2026 12:00:31 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>