<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ErainAGLE</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ErainAGLE</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-03 09:23:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/27270/avatar/cNDftA.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ErainAGLE</title>
            <link>https://virgool.io/@ErainAGLE</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نویسنده بودن یا نویسنده شدن ...؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@ErainAGLE/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%86-zcopv7mfoh7o</link>
                <description>به نام دوست بی رحمانه ترین کاری که میشه با یک نویسنده، و به دنبال اون در حق یک جامعه کرد، تعیین مرز و چهارچوب برای نوشتنه.. طرف اگر نویسنده باشه به بهترین نحو فطرتشو می ریزه روی کاغذ و خودشو رها می کنه... تو دنیایی که مسکن نویسنده هاش قلم و کاغذشونه.. کی گفته همه باید از نوشته های یک نویسنده خوششون بیاد؟ کی گفته باید مطابق نیاز همه باشه؟ چرا از راهنمایی و دبیرستان برای اونایی که عاشق نوشتن بودن نمره تعیین کردیم و باید و نباید کردیم؟ که نهایتا آتیش شوقشونو خاکستر کنیم؟؟ اگر زندگی هیچوقت فرصت جون گرفتن دوباره اون شوق رو نداد چی ؟؟! کاش آدما میتونستن رفقای همیشگیشونو پیدا کنن ... شاید این کار با خوندن نوشته هاشون شدنی بود(البته اگر امثال من جرات کنن تو نوشته هاشون، تمام خودشون باشن! نه یک نقاب ترسو...محتاط و رد شده از آزمون های سهل ممتنع)از بزرگترین نیاز های زندگیم
خودکارش خییلییی مهمه!!
برگه هاش هم خط دار باشه لطفا ...نمیدونم این ترس از کجا میاد .این ترس که بهم اجازه نمیده شجاعانه تر بنویسم و شناخته شده باشم.حتی برای دوستی که ویرگول رو بهم معرفی کرد (هنوز فکر میکنه صرفا نوشته هاشو میخونم و نمی نویسم)فکر میکنه میتونه با خوندن نوشته های دیگران بشناسشون...آدما هیچ وقت شناخته نمیشن!  (مادر... حسابت از عالم جداست...!) همیشه اعتقاد داشتم نویسندگی برای برخی( که تصمیم ندارن رمان عاشقانه بنویسن یا تحقیق علمی ارایه بدن و ...) هنر بازی با ذهن دیگرانه... راه انداختن یک بحث نسبتا جذاب و مفید که طرف مقابل رو وادار به استفاده از مغزش میکنه...استدلال... استفاده از تجربه هاش و هرچی که بهش کمک میکنه ساعاتی  درگیر شه.بعضی وقتا فکر میکنم آفت نویسندگی، خوندن آثار بقیه اس... یقین ندارم اما برام پیش اومده که مطلب یک کتاب، مانع راه اندازی موتور ذهنم شده و بهم کمک کرده بدون اینکه به خودم زحمت فکرکردن بدم، درباره موضوعی نظر بدم... و بعد از نظرم راضی نباشم( تا حدی)ذهن خودم هرچند اشتباه بگه، باید یه چیزی بگه!!منفعل و متکی نباشه!! اما در اینصورت استفاده از تجربیات دیگران چی میشه؟؟صرفه جویی در زمان چی میشه؟؟ (هم چنان بازی با ذهن رو ترجیح میدم)</description>
                <category>ErainAGLE</category>
                <author>ErainAGLE</author>
                <pubDate>Wed, 23 Jan 2019 18:38:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن خالی...</title>
                <link>https://virgool.io/@ErainAGLE/%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-oas1krrpwoj1</link>
                <description>عجب سیستم پیچیده و سرکشی داره این ذهن...امان از روزایی که تنهاییش بهش فشار میاره و میره سراغ نباید ها میره جاهایی که تمام رمقتو ازت میگیره و با خودت میگی کاش زودتر از اینا سرکار میذاشتمش که دوباره فلش بک نزنه به گذشته... به حسرت ها... به نشدنی ها Nothing but everythingیه ذهن خالی انقدر منفعل میشه که میتونه ساعت ها به آجرای دیوار روبروری پنجره خیره شه (اتاق خالی*)انقدر خالی که تفاوت خوابو از بیداری متوجه نشه باید چیکار کرد با این لایتناهیه لوسه منفعل ؟؟!گاهی خودکارو میگیری دستت به ذهنت میگی هرچه میخواهد دل تنگت بنویس...اونم بی محلی میکنه و رمق دستاتم میگیره...انگار دیر به دادش رسیدی و دیگه فایده ای نداره توجهت...از یه جایی دیگه خودتم خسته و بیخیال میشی!!!شاید درست همینجا نقطه عطف پوست انداختن و تغییر باشهجایی که دیگه حافظت پاک میشه... کاش از همه چی پاک میشد! نه فقط فراموش شدن خود واقعیتشایدم خود واقعیمون نبودیم و روزگار قراره ما رو بهش برسونه ... به *خود واقعیمون* به اونیکه سلولاش از تجربه و شکست و نباید ها شکل گرفته. همونیکه نفسش، هوای صحن وسیعی رو داره که چشم انتظار احدی نیست. اونیکه دلش به گشوده بالیه عقاب تنهاییه که بی حد و مرز جهانی رو سیر میکنه و هیچ موجود زمینی ای چشم تیزبینشو نمی گیره...یه ذهن خالی نظر خاصی نداره نسبت به هیچی و این ته ته... نمیدونم چیه......</description>
                <category>ErainAGLE</category>
                <author>ErainAGLE</author>
                <pubDate>Fri, 18 Jan 2019 13:37:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بسم الله...</title>
                <link>https://virgool.io/@ErainAGLE/%D8%A8%D8%B3%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-vede1ve2vn6s</link>
                <description>به نام دوست  با سلام به دوستی که احتمالا سراغ این نوشته اومده  قبلا به هرکی نمی گفتم دوست...چون به معنی تک تک الفاظ اهمیت می دادم.هنوزم به همون اندازه و شایدم بیشتر برام مهمه( به نظرم ما آدما اولش همه همو دوست داریم...مگر خلافش ثابت شه) اما رفیق .....  مسکوتی هستم 19 ساله (بیشتر از اسمم &quot;مسکوت&quot; صدام میزدن) دانشجو معلمی که پارسال همین موقع امتحان برنامه نویسی c++  رو در کنار کنکورخوندن پاس میکرد.  توی یه اکیپ خانوادگی/دوستی عقاب خطاب میشدم (مدیونین فکر کنین عینکیم ) بالاخره یه گشوده بال باید هواشونو می داشت...بگذریم مثل خیلیای دیگه موسیقی رو به عنوان مونس تنهاییم دوست دارم مخصوصا اگر ریتم باحالی داشته باشه هرچند معنیشو نفهمم ( برای فرار از فکر، آهنگای خوش ریتم (سلیقه ایه) و خارجی زبان گوش میدم) ایشون L هستن 
هیچوقت نتوستم بذارمش پروفایل تلگرامم ...
حدس بزنید چرا *بیشتر توی دنیای ذهن خودم زندگی میکنم. اتاق خالی*بسی از آدم به دور (از جمع خوشم نمیاد خب...و دلایل دیگه که فکر نمیکنم برای کسی مهم باشه...اما آمده ایم که بنویسیم!)  به لطف دوازده سال تحصیل در مدرسه، دوست زیاد دارم اما رفیق نه (حقم دارن منم با یکی مث خودم تا زمانیکه نمی شناختمش رفیق نمیشدم*)این ErainAGLE داستان داره...اول که به بابام گفتم می خوام نام کاربری بذارمش یکم بهش نگاه کردن...بعد بازم اومدن جلوتر و نگاه کردن...هم چنان نگاه و اندکی تعجب...+عه EAGLE !!_آره ...ضایع اس؟؟؟ خیلی ؟؟؟؟+نههههه...عجیب غریبه بابا...کسی می فهمه اصلا این تویی؟!_نه دیگه می خوام ناشناس باشه! ( همواره حس کاراگاه بازی همرام بوده) +خب...حالا بذار دیگه (گاهی آدم دلش میخواد تو تصمیماش تنها نباشه..مخصوصا وقتی نیت می کنه کنکور مجدد* بده)   اممم... گاهی هنگ میکنم که اصلا باید از چی بنویسم... گاهی هم طوووماری از نوشته های مبهم که به نعل و میخ میزنه تو سرم میاد ولی حوصله نگارش کاملشونو ندارم...(این شیطونه به حرفش گوش ندین)  شاید معرفی در همین حد کافی باشه البته فعلا</description>
                <category>ErainAGLE</category>
                <author>ErainAGLE</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jan 2019 14:02:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>