<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ارمیا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Ermiak</link>
        <description>سلام...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-11 16:32:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/818096/avatar/0fMkbO.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ارمیا</title>
            <link>https://virgool.io/@Ermiak</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کالبد شکافی روان</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-wtmohjer8vvq</link>
                <description>خودکشیِ ویکتور یالوم شوکه ام کرد ولی همراه با لبخندی تلخ! پسرِ رواندرمانگر و نویسنده ای که دو، سه سال پیش دو کتاب از او خوانده بودم و آن هم از آن مدل خواندن ها که کتاب را شروع میکنی و تا تمام نشود ، تمام نمیشوی و تا زمانی که حافظه باشد جملاتش در ذهنت جریان دارد ، مخصوصا کتاب &quot;مامان و معنای زندگی&quot;.لبخندِ همراه این شوک به خاطرِ سیری روانی در مسیرِ رواندرمانگری بود.منی که کتابهای زیادی خواندم ، مناظره های زیادی از رواندرمانگران دیدم و شنیدم و در نهایت رواندرمانگری را تجربه کردم که هنوز از سوگ پدرِ خویش خارج نشده است!در روان درمانگری و روانشناسی یک اصل اساسی وجود دارد که میگوید هر ناهنجاری ای که امروز در روان خویش دارید به وجود یک تروما یا حادثه ای در کودکی بر میگردد که احتمال زیاد آن را نادیده گرفته اید و فراموش کرده اید.مثلا اگر شما امروز موقع عصبانیت همسر یا فرزندت را کتک میزنی و یا حتی کتک میخوری به تجربه ای تلخ در کودکی شما برمیگردد ، که کتک زدن یا کتک خوردنتان منجر به یک ارضاء روحیِ مثبت یا بسیار منفی شده است.در فیلمِ &quot;یک روش خطرناک&quot;نشان میداد که زنی که بیمار ِیونگ و در عین حال کارآموز روان درمانی بود ، به شدت عاشق روابط جنسیِ همراه با کتک خوردن و تنبیه بود ، یونگ در مدت زمانِ درمان این مورد به کاووش در مورد علت این حادثه گشت ، و با اینکه خود با او رابطه جنسی داشت آن هم همراه با تنبیه و کتک زدن ، با تست های مختلف راز این میلِ شدید را پیدا کرد.زن تعریف کرد که پدرش او را با زدن بر باسن تنبیه میکرده است ، و آن طور که در خاطرم هست در همان اولین بار موقع کتک خوردن ارضاء جنسی برای او اتفاق می افتد و لینکی میان لذت جنسی و دردِ کتک خوردن پیدا می شود و این لینک آن چنان محکم است که زن زان پس جز با کتک خوردن حینِ رابطه ، ارضایی ندارد.مشابه همان که در فایت کلاب دیده بودیم ، در این فیلم هم دقیقا سرمستی ای از کتک خوردن نصیب اعضای باشگاه میشد ، که آنها را تا سر حد مرگ به جان هم می انداخت.و نکته ای عجیب تر نیز این میان پدیدار شد و آن ارتباطِ محکمِ میانِ درد کشیدن و لذت بردن!اما مشکل این جاست که بعد از پیدا کردنِ ترومای کودکی و منشا نا هنجاری و عقده امروزی معمولا راهکاری موثر برای درمان ارائه نمیشود ، مورد این خانم البته با جایگزینی ِ لمسِ محبت آمیز به مرور شاید حل بشود ولی مواردی که یک ترومایی در اثر یک ظلم در کودکی در کسی رخنه کرده باشد چه؟آیا آن فرد باید به سراغِ فردِ ظالم برود و از او انتقام بگیرد؟اساسا انتقام از کسی که مار را به هر گونه ای مورد تجاوز قرار داده چطور میتواند نا هنجاریِ روانیِ امروز ما را درمان کند؟تقریبا در بسیاری از موارد همین مشکل وجود دارد ، گویی آن خاطره و آن حادثه بر روی سنگی حک شده است که با چیزی نمیتوان آن را پاک کرد و یا به قبل از آن اتفاق برگرداند.به نظر می رسد که روان درمانی چیزی مانند کالبد شکافیِ روانی است ، یعنی اینکه فردی در مریضی ای روانی که به مرگ روانی است نزدیک است پیش روان درمانگر میرود و او هم تمام تلاش خود را میکند که با کاویدنِ روانِ فرد کالبدش را بشکافد ، ولی اینکه بتواند این کالبد شکافته را دوباره سرِ هم کند و روانی سالم برای شخص به ارمغان بیاورد الله اعلم!در واقع هر فرد وقتی روان خود را نه به روشِ اشتباه فرویدی که همه چیز حتی رنگ قرمزِ چراغ قرمز که آن را هم به میل جنسی ربط میداد بلکه به روش یونگ که میگفت &quot; هر میلی در آدمی از میل به قدرت ، ثروت ،و در واقع هر میل کوچک و بزرگی میتواند منجر به ناهنجاری و عقده بشود&quot; خویش را بکاود ، تروماهایی را در آن می یابد و در واقع کالبد روانی خویش را می شکافد و تاریکی ها و سایه های آن را مشاهده میکند ،  حال باید با این کالبد شکافته چه کند؟یونگ البته راه کارهایی را ارائه میداد مثل راهکاری که در مورد &quot;رنج&quot; ارائه میداد یا حتی راهکارهایی که در مورد افراد تنها ارائه میداد ولی با همه این اوصاف ، و در نهایتِ بکارگیریِ همه این راهکارها گویی کسی درون هر فردی دم در ایستاده تا یقه اش را بگیرد ، او را کتک بزند و نگذارد فراموش کند همه تروماهای زندگی اش را!البته قطعا &quot;علم روانشناسی&quot; هم یک علم بر مبنای تجربه اس و علوم تجربی غالبا قَسم بردار نیستند و نمیتوان در مورد کاراییشان قسم خورد!و ممکن است همین امر باعث بشود که فرزندِ روان درمانگر باشی ، خود سی سال روان درمانی کرده باشی و تمام عمر شصت ساله ات در خانواده روان درمانگر گذشته باشد ولی نتوانی آن یقه گیر دم درب را توجیه کنی و از پسش بربیایی و ناگهان برای فرار از او مرکزِ او یعنی &quot;خود&quot; را مورد حمله ای انتحاری قرار بدهی و خبری ترسناک را به جهان مخابره کنی:پسرِ رواندرمانگری مشهور که خود روان درمانگر بود مرگ خویش را رقم زد و زودتر از موعد به دیار باقی شتافت!این انتحار اما ، انتحاری تلخ و ترسناک است که قطعا در رواندرمانگریِ مدرن فکری برایش نشده جز آنکه :«عزیزانتان را محکم در آغوش بگیرید.» و از برنامه‌های پیشگیری از خودکشی و حمایت از سلامت روان حمایت کنید.چیزی که خانواده یالوم از مردم خواسته اند به جای ارسال گل یا هدایای دیگر اینکار را بکنند.اما رابرت جانسون خاطره جالب و قابل تاملی را در مورد مردم هند در کتابش میگوید.او مینویسد:در هند اساسا آدمِ روان پریش مانند آنچه در غرب فراوان است نمیبینی ، آدمهایی که در اثر یک اتفاق در کودکی یا یک ورشکستگی در بزرگسالی دچار فروپاشی روانی بشوند، اینجا مردم به طرز عجیبی به یک اصل رسیده اند که اصلی حیاتی برای رد کردن تروماهاست و آن چیزی نیست جز اصل &quot;پذیرش&quot;.هندی ها به چیزی که هستند راضی هستند آنها اعتقاد قلبی دارند که چیزی که هستند دقیقا همان چیزی است که باید باشند و نسبت به این موضوع پذیرشی کامل و قلبی دارند ، چه آن گدایِ معلولِ سر جاده خاکی و چه ماهاراجه ای در قصرِ تاج محل!پذیرش گویی همه ِ آن اکسیرِ مردمِ شلوغ هند است که جمعیتی شلوغ و همه رنگ را در کنار هم گرد آورده تا راضی باشند به هر چه که هستند و غصه ای نداشته باشند اگر تلاششان هدر برود و به نتیجه نرسد چرا که یا اینکه تلاششان در &quot;حدِ نتیجه&quot; نبوده و یا ابنکه این تلاش در نسوخ بعدی او را آدمِ شایسته تر میکند و یا نشئه ای بهتر را برای او رقم میزند.قیامتهای کوچکی که مردمِ هند را از غرق شدن در درمانی بی انتها و احتمالا بی نتیجه دور نگه میدارد.جانسون میگوید زمانی که وارد هند شدم آدمی بودم که فقط &quot;خودم&quot; بودم و خودم را می شناختم و روانم پر بود از دردهایی غربی و بی پایان، و زمانی که از هند میرفتم با آن محله های پر از خاک و گدایانی که جز پارچه ای برای پوشاندنِ عورت خود نداشتند ، آدمی شده بودم آرام ، گویی دنیا خیلی خیلی بزرگتر شده بود از آنجایی که من از آن آمده بودم ، لبخنهایی که از تهِ دل مردم راضی و پذیرای هند میدیدم و کمکهای مردم به همنوع خود ، در حالی که شاید خودش از او محتاج تر بود ، گویی من از خود بیرون شده بودم ، منی که حالا هم سختی های مالی کشیده بودم و هم سختی های دیگر ولی دیگر چون قبل آشفته نمی شدم. و&quot;می پذیرفتم&quot;لبخند تلخی که این خبر روی لب من آورد برای همین بود که از یک روز به بعد جذابیتِ روان درمانگری برایم فرو ریخت ، وقتی درمانش را بسیار سست و کم شفا دیدم.</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2026 09:25:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازدید گروسی از ویرانه های اتمی</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-dokcg7ab8ne4</link>
                <description>بعد از توافقات جامع مقامات ، گروسی با جمعی از دوستانِ اتمی ِ خویش به ایران آمده ، برای دیدار از دسته گلی که با گرا دادن از محل تاسیسات اتمی به همکاران نظامی خویش در اسرائیل و امریکا به آب داده است.ماجرا به خوبی در حال پیش رفتن است و مستر گروسی هم که قند در سراسرِ اندرونش در حال آب شدن است و با خیالِ رییس سازمان ملل شدن زندگی اش را میگذراند ، لبخندی بی روح و شهوانی از روی قدرت بر لبش نمایان است.وارد تاسیسات فوردو می شوند و به دالانها و راه روهای زیر زمینی وارد میشوند که سراسرش از ترکشهای بمبهای بی 2 امریکا گرد و خاک گرفته.هنوز نیم ساعتی نیست که وارد شده اند که به ناگاه صدای انفجاری از پشت سر به گوش میرسد و برق تونل ها قطع میشود!همراهانِ ایرانی چراغ قوه ها را روشن میکنند و با بی سیم پیامهایی را با همکارانشان در بیرون رد و بدل میکنند.چراغ قوه که روی صورتِ گروسی می ایستد ، صورتی مات و سفید همچون گچ از او پدیدار می شود و روحیه اش به زردی متمایل شده است و هراسان و بریده بریده با لهجه نا مطبوعش و سرفه هایی که از خاک تونل ها و اضطراب بر او عارض شده میپرسد: واتس هپن؟ واتس هپن؟ آی نید مای فون نو!همراه مترجم میگوید حاجی دونت ووری چیزی نیست یکم صبر داشته باشد ببینیم قضیه چیه ، مام مثل شماییم دیگه!گوشی رو هم که قبلا بحثشو کردیم ، اساسا ورودش به این محیطها ممنوعه!مخصوصا اگه دست شما باشه!دوباره صدای خش و خش بیسیم درمی آید و بیسیم به دست میگوید جدی میفرمایید؟ کی ؟عجب پس باز زدن؟گروسی که دیگر مدتی است از ترس روی زمین نشسته باز همان جملات بریده را فریاد میزند ، بی سیم به دست به مترجم میگوید ، به مستر بگو که دوستانِ امریکایی باز حمله کردن ، ظاهرا رد تورو گرفتن ، م.قعیت رو غنیمت دونستن ، دوستان در حال بررسی هستند ببینند وضعیت مون چیه ، فعلا باید بشینیم ببینیم چی میشه!مترجم هنوز جملاتش به پایان نرسیده بود ، که مستر گروسی به نفس نفس افتاد و اشک در چشمانش حلقه زد و به دنبال راه فراری بود.و البته خونسردی ایرانیهای همراه ، او را بیشتر آشفته کرده بود.صدای بیسیم باز درآمد و گفته شد که حملات متوقف شده و یه پهباد شناسایی برای میزان تخریب به هوا فرستاده شده ، تا چند دقیقه دیگه خبر میدیم که چی شده.چند دقیقه بعد بیسیم گفت ورودی به صورت کامل ریزش کرده و امکان خروج نیست ، در حال بررسی هستند که ببینند چی میشه.شانس آوردین جاهای دیگه سایت وضعش خیلی خرابتره.ترامپ هم توئیت گذاشته که :عملیات &quot;ردش رو بزن&quot; با مشارکت بی دو ها با  موفقیت انجام شده و غبارهای هسته ای هم به هوا رفته ، دیدید که خواهید دید که چه خواهد شد ،ار توجه شما متشکرم جی دونالد ترامپ!بی سیم به دست گفت میگم حاجی یه زحمت بکش توییت رو به زبان اصلی برای مستر گروسی بخون.گفت:&quot;The operation &#039;Trace him&#039; was successfully carried out with the participation of B-2 bombers, and nuclear dust also rose into the air. You saw — and you will see — what will happen. Thank you for your attention J DONALD TRUMP!گروسی لحظاتی چشمانش سیاهی رفت و از هوش رفت ، با کمی آب و بوی خاکِ آب خورده به هوشش آوردند و یکی از همراهان گفت دادا ما رو زدن تو چته؟هر کی رو ببینی به فکر موقعیت خودشه ، مثلا خود تو طبق قوانین آژانس نباید گرای مراکز اتمی کشورها رو در اختیار بقیه بذاری ، ولی در طول یکسال گذشته بصورت شفاف و رسانه ای وسط دوتا جنگ گفتی اورانیومها اصفهانه ، و نمیدونم کجاست و کجاست ، این اخلاقِ بدت  حالا خرِتو گرفته و ردِتو!!!بیسیم گفت:آقا حداقل یه هفته ای طول میکشه تا تونل باز بشه ، آب دارین؟گفت آره آب هست ولی کم هست!غذا هم که؟نه تقریبا هیچ ، من خودنم فقط یکم نون خشک و تخمه ته جیبم شاید باشه وگرنه که هیچ!!!گروسی که دیگر با شنیدن این جملات از مترجم رسما رو به بیهوشی رفته بود ، به هلپ می بسنده میکرد و گاه گداری هم زبانش مای گادی بیرون میزد و باز سکوت مرگ میکرد.همه چیز را تمام شده میدید ، گویی پرونده اتمی ایران برای او باید دقیقا در مرکز اتمی ایران تمام شود و جلوی راه یابی اش به ریاست سازمان نگرانِ ملل متحد را که حقا آدمی چون او با این ذات شایستگی اش را داشت را بگیرد.اشکی اندوه بار بر صورتش میریخت همچون پسر بچه ای که توپ فوتبالش با میخی پوکیده باشد و بادش به صورتش بخورد و از خشم و عصبانیت داد بزند و بگرید و به دنبال مقصر باشد.رو به مترجم گفت بهش بگو:چیزی که کاشتی را داری درو میکنی ، مهره ای بودی که سوختی آنهم با آن همه دمی که برای اربابت تکان میدادی.میدانی رفتار آدمها با آدمهایی مثل تو همچون رفتار با سگی با وفاست ولی سگ ابزاری دارد که مثل تو اینگونه در گل چون خر نماند!حالا هم بیا این بیل و فرغون رو بگیر و شروع کن مسیر آمده را بصورت برگشت بکن تا قبل از اینکه مرگ بیاید از اینجا رفته باشی.از ما انتظار کمک نداشته باش ، که اینجا باید دستهای سرما و گرما ندیده ایت را برای هیکلِ به نفس افتاده تکان بدهی تا شاید نجات پیدا کنی.ما که بمیریم هم در خاک خودمان مرده ایم و خاکمان خانه مان است!اما تو پرونده ای که بسیار در کنارش خوردی را حالا باید برایش بمیری!و مرگ کمترین مجازات است برای کسی که جز سواستفاده از مقامش کار دیگری نکرده است.امید به گروه نجات و دلتا فورس نداشته باش چراغ قوه ها چند ساعتی بیشتر دوام ندارند بهتر است بجنبی مستر گروسی!!!</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2026 10:12:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرونده</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-m94dztn4df26</link>
                <description>در روابط آدمها یکی از چیزهایی که آن رابطه را محکم و بهبود و کارآمد میکنه اینه که هر دو طرف پرونده های روابطشون در گذر زمان را به هر طریق ممکنی ببندند و این پرونده ها را گاها تا آخر عمر بر خودشون بار نکنند و حمال آن نباشند.این موضوع در بین مردان و روابطشون بسته به محیط تربیتی اون فرد ، حالت اتوماتیک داره و معمولا روابط و اختلافات در اون روابط حتی شده با کتک کاری هم باشه پرونده اش بسته میشه و میره تو بایگانی.در این میان به نظرم این موضوع از اساسی ترین منابع ایجاد چالش در میان روابط زن و مرد محسوب میشه.اختلاف علاقه و سلیقه یک موضوع طبیعی و ذاتی نوع بشره و قاعدتا وقتی دو نفر در کنار هم زندگی مشترک دارند زد و خوردهایی بین علایق و سلایق شون پیش خواهد آمد و اینجاست که اگر زوجی از ابتدا بنای پرونده محوری رابرای خودشون پایگذاری کنند در روابطشون ارتباط بسیار بهتری خواهند داشت.یک زوج باید بتوانند خیلی کوتاه به یک طرح کلی برای زندگی مشترک دست پیدا کنند و اون طرح را برای پیشرفت و رشد خودشون اجرایی کنند.بسیارند ازواجی که بعد از گذشت دهه ها از ازدواجشون هنوز وقتی بحثشون میشه موضوع شیفت میشه روی شب عروسی و هزار جریان دیگه در طول دهه زندگی مشترکشون ، و تمام پرونده ها را آنی بیرون میشکند و با صبر بعنوان سمباده به رخ یکدیگر کشان کشان میکنند.در حالی که اساسا پرونده های زندگی خیلیهاش ارتباطی با هم دیگر ندارند و عصبانیت و تلافی این ارتباط را ایجاد میکنند.به اعتقاد من یک رابطه &quot;سالم&quot; رابطه ای است که مسائل آنی تمام بشه و انباشت نشه ، چرا که مسائل انباشت شده دردسر بسیار عظیم و طاقت فرسایی بر روان طرفین وارد خواهد ساخت.خلاصه کلام اینکه حسابرسی ، بخشش و مجازات در هر پرونده در یک رابطه سالم از ضروریات آن رابطه میباشد و اگر کسانی بعد از گذشت یک دهه یا بیشتر هنوز در حال نشخوار پرونده های روابطشون هستند باید فکری اساسی برای سلامتی روان و رابطه خودشون داشته باشند.جالب آنکه حتی در رابطه با خدای یکتا هم توصیه این است که پرونده های خودمون رو با خدا به هر نحو ممکن ببندیم ، و نگذاریم به آخرت کشیده بشوند.یا حق</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2026 18:13:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وطن</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%88%D8%B7%D9%86-juupbh9lonye</link>
                <description>وطن خانه ای است که به آن تعلق داری ، حتی اگر در آن خانه ای نداشته باشی...&quot;روزهایی که گذشت و چه بهتر بگویم سالی که بر ما گذشت سالی بود پر از تجربه ای ، که قبلا عده ای ،کمترش را سالها پیش چشیده بودند و آن تجربه ی تلخ حمله به وطن و ترور!معادله ساده است ، کشوری 250 ساله طمعی دارد به اندازه ی همه ی جهان ، نفت ونزوئلا را میخواهد و میگیرد ، نفت اعرابِ خلیج فارس را هم میبرد و نفتِ عراق را هم که برای آزادکردنش ، ویرانش ساخته و چند صد هزار نفر را در آن قربانی کرده ، میبرد و اگر صلاح دانست به جای درصد اندکی از پول نفتش اجناسی را به او میدهد. و اخیرا هم تهدید به تحریم میکند که فلان شخص نباید نخست وزیر بشود...آن روز هم که زیر ساختهای اندکِ زمان صدام حسین(نوکرِ خودش) را میزد وعده میداد که آنها را میسازیم و الالن بعد 23 سال ، عراق برق و گازش را از ایران میخرد!!!باری ، این ها چیزهایی است که مردم جهان حالا کم کم دارند باور میکنند که همه چیز یک بازی بوده برای &quot;تسلط&quot; ، از تشکیل سازمان ملل تا شورای حقوق بشر!البته به لطف قلدرمآبی امریکا حالا مردم دنیا دارند اندکی از تحریم شدن را میفهمند ، چیزی که سالهاست ، بسیاری از کشور ها به بهانه های واهی شامل اش شده بودند و هنوز هم میشوند.اما در ایران یک چیزِ بسیار مهمی باز نمود یافت و آن اینکه در مفهوم ملیت و وطن ، گویی چیزی که عامل وحدت است ، محوریت وطن است ، یعنی آنکه شریفانِ ملت ایران با هر مسلک و اعتقاد و پوشش و قومی که باشند &quot;وطن&quot; برایشان ، حقیقتا &quot;مادرشان&quot; است که در او رشد یافته اند با همه سختی ها و خوشی ها ، و این با شرفان مادر خویش را به هیچ ثمنی نمی فروشند.و البته باید این انتقاد مهم را به عده ای در جمهوری اسلامی که از قضا بعضی هایشان زمانی خود را روشن فکر میدانستند و از انحلال ارتش و قطع بازنشستگی ارتشیها سخن میراندند ، باید داشت که تخریب اتحاد وطنی را به فراموشی بسپارند.چه قبول بکنیم و چه نکنیم وحدت بر پایه وطن و ملیت ، محوریتِ مهمی است ، بسیاری از تندروها در زمانه پیدایش انقلاب بسیار حرفها میزدند که ملیت و دستاوردهای ملی آنچنان مهم نیستند و حتی طرح هایی برای تخریبِ مقابر گذشتگان ادب فاریب همچون فردوسی میدادند که از قضا با نامه ای از طرف رهبرِ شهید این عمل متوقف می شود.باید بدانیم که در این وحدت شما با هموطنانی واحد میشوید که از قضا ممکن است مسلمان نباشند و یا مسلمانِ مقید به احکامِ اسلامی نباشند و بدون حجاب باشند و یا گونه ای جز آنطور که بعضی انتظار دارند باشند. اما باید بدانیم که عاملِ مهمی در تک تک این افراد وجود دارد و آن حبِ وطن است و این میتواند مهمترین عامل اشتراک همگان باشد برای فائق آمدن بر بلایی که تازه تمدن یافتگان ، آن را ساخته اند.بدانیم که حق نداریم قضاوت ، تهمت و برچسب بر هموطنانمان بزنیم و بچسبانیم و باید بدانیم که کشور باید روزی مانند آن استادیوم پر جمعیت از طرفداران شهید نصرالله باشد که در آن بانوان بدون حجاب و با تیشرت کنار همفکران خویش در راستای هدف خویش نشسته بودند.و کسی آنها را محکوم به چیزی نمیکرد.اینجا ممکن است عده ای به من بگویند این چه تجویزی است که میکنی؟اما این تجویز نیست ، این تجربه ای است که از کف خیابان ها بیرون آمده است.این موضوع به این منظور نیست که بخواهد قبح کاری را برای مسلمانان بریزد بلکه باید فهمیده باشیم که وطن دوستی الزاما به دین دار بودن متصل نیست.بی وطنی مساله ای است که این روزها باید به آن متمرکز شد ، اینکه چرا عده ای از ایران رفته اند و از هیولایی دعوت میکنند که ایران را هم با خاک یکسان کند و عده ای با اینکه در زیر همین بمب افکنها زندگی میکنند ولی خوش دارند که پلها و برق و آبشان از میان برود تا فقط دلشان خنک شود!!!بگذار برایت بگویم که در میان اقشار مذهبیِ به اصطلاح هم بی وطن هست و بی خیال هستند از ویران شدن کشورشان ، حتی کسانی که محرم و صفر را زنده نگه میدارند.البته مسلم است که وحدت اساسی بر محور خداست و همین محور است که ایران و لبنان و یمن و عراق را بر علیه شرارتِ مجموعه اپستین ، متحد نموده است ، اما شمه هایی از محوریت خدا اتحاد بر محوِ این شرارت در سایه ی حب به وطن است.یعنی این شرارت مورد غضب خداست و مورد غضب هر وطن دوستی هم هست و بیراه نیست که بگوییم که تقابل با این شرارتِ عظیم بر محورِ خداست.بدانیم که چیزی که بشر را &quot;راستین&quot; میمیراند و محشور میکند ، عاقبتِ اوست و نه الزاما جایی که الان سخن میگوید ، چه آنکه شمر زمانی در سپاه امام علی بود و خوارج هم!و چه کسانِ بسیار که در زندانهای شاه شکنجه شدند که انقلاب شود و روزی خود بر علیه انقلابشان شدند و خواستارِ نابودی قدرتِ دفاعیِ این انقلاب شدند.پس شاید بتوان گفت ، وحدت بر مبنای میهن نیازِ اساسیِ کشور ماست که نباید با تندرویها این وحدت را مخدوش کرد.نمیدونم چرا ویرگول این پست رو چند هفته پیش نگذاشته منتشر بشه!</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 15:02:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وحدت وجود و موجود واحد</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF-sqjzfmshyuad</link>
                <description>حتما در مورد وحدت وجود خوانده اید و شنیده اید ، اما موضوع این نوشته در مورد من و شماست ،یعنی اینکه هر کدام از ما چقدر یک موجود واحد هستیم.معنی این عبارت این است که هر کدام از ما درون خودمان چقدر یکه هستیم و درون خودمان تضادها وتقابلهای حل نشده وجود ندارد یا نه.همان طور که میدانید بخشی از وجود ما که به آن پرسونا یا نقاب میگویند برای تعامل با جامعه در روان ما تشکیل میشود و ما ناچارا برای تعامل با جامعه فقط جنبه ای خاص از شخصیت خویش را نشان میدهیم.اینکه آیا میتوانیم بطور کلی بدون پرسونا یا شخصیت اجتماعی باشیم تقریبا غیر ممکن است و اگر ممکن باشد زندگی در جامعه بسیار دشوار خواهد بود ، چرا که جامعه قوانینی دارد که به سادگی نمیتوانیم آنهارا نادیده بگیریم.حال بسیاری از انسانها ، پرسوناهای متفاوتی دارند ، یعنی یک پرسونا مخصوص جامعه است ، یک پرسونا مخصوص خانواده ، یک پرسونا مخصوص به دوستانو افراد صمیمی و حتی یک پرسونا مخصوص خودشان!!!گستردگی این نقاب ها آدمی را دچار گسستگی وحدت خواهد کرد و افراد استقلالِ ذهنی خود را از دست میدهند و گاها برای حفظ نقاب بر اساس نظر دیگران زندگی میگذرانند.اما به نظر می رسد انسان سالم هر چند نقابی مختصر برای تعامل با جامعه دارد ولی درونش وحدتی جریان دارد که زندگی او را با استقلال و ازادی درونی اداره میکند.بیایید با مثالی این موضوع را بررسی کنیم ، این مثال بارها برای افراد مشهور جامعه اتفاق افتاده و بعد از انتشار آن اتفاق همه شوک و شگفت زده می شوند.مثلا وقتی میشنویم کسی از مشاهیر جامعه دست به دزدی زده است همه انگشت به دهان میمانند ، که ای بابا این آدم که بسیار خوب و متشخص و حتی خیرِ جامعه بود! چه شد که اینطور شد!؟غافل از آنکه در واقع بسیاری از افراد آنی نیستند که نشان میدهند و پرسونا ونقاب آنها نشان میدهد ، بلکه آنی هستند که حتی خودشان هم نمیدانستند که این هستند!!!!!بسیاری از مصاحبه های آدمهایی که خلافی از آنها سرزده وگیر افتاده اند را که میبینیم ، یک جمله مشترک میشنویم &quot;ما نمیخواستیم اینکار را بکنیم&quot; و شاید ما این جمله را برای فرار آن شخص بدانیم ولی در واقع او از اعماق وجودش دارد این حقیقت را فریاد میزند!آدمی از لحظه ای که در بدنِ پدرش تشکیل میشود ، یکسابقه ژنتیکی به علاوه احوالات پدرش را با خود دارد وبعد آن با مادری جمع می شود و آدمی با تاریخی بدنیا می اید و در این دنیا خود احوالاتی را کسب میکند و بعد می شود آدمی که تکه تکه است!تکه تکه بودن ما آدمها همچون پازل های چند هزارتاییس که حتی تا آخر عمرمان هم نتوانسته ایم آنها را کنار هم بچینیم و قابی چه زشت و چه زیبا را از آن بیرون بکشیم.اغلب ، همه عمر را در این پراکندگی که همچون موهای یک سر در کثرت هستند به سر میبریم.عقده هایی فروخفته درونمان هست که گاها همین عقده ها مبنا و زیر بنای مصلحت طلبی و نصیحت خواهی برای دیگران است!!!عقده چیست؟ساده است ، عقده یعنی آن کاری که من دلم میخواهد بکنم ، ولی نتوانسته ام!و نمیتوانم! پس حالا که من نمیتوانم آن را انجام بدهم ، هر کس انجام بدهد منفور من میشود ، من ناراحتِ &quot;بدیِ&quot; آن کار نیستم ، من غمگینم که دستان خودم برای انجامش بسته است!!!هرگاه خودمان را در حال موعظه ، نصیحت و گیر دادن به دیگران دیدیم ، اندکی تامل کنیم و ببینیم شاید همان موردِ موعظه ، مشکلِ درونیی خودمان باشد.پ.ن:داره بارون میاد خداروشکر ، افسرده شده بودیم از آلودگی و نفس کشیدن از ثمراتِ خودروهای داخلی!و شرکتهای بد موقعیت!پ.ن:چند وقت پیش یکی از موتوریهایی که در پست های قبلی گفته بودم زد به ماشینم و با کلک و التماس فرار کرد ، نهایتا 15 سالش بود!ودرصد بالای از کشته ها در تهران گفته شده راکب موتور سیکلت هستند.</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Wed, 03 Dec 2025 17:33:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D8%B9%D8%B4%D9%82-v9u21zdkj0hn</link>
                <description>قسمت دیدنت برای من ، همان سالی یکبار است ، آن هم نه نگاه های خیره ، نگاه هایی زیر چشمی ، با اندوه و آه.سالها از بازیهای کودکانه مان میگذرد ، از شعر خواندنهای پر از خنده ، با چالهای روی لپت...خیلی سریع پیش رفت ، بله گفتن و رفتنت را میگویم ، گویی همه چیز تو را وادار میکرد به اینکه پرونده این عشق را ببندی و بروی...حالا با بچه هایت که میبینمت ، باور نمیکنم که بچه های تو باشند ، تو خیلی جوان تر از قدیمت شده ای و هنوز هم دل خواستنی تر...میدانی ، عشقِ اول مثل تجربه مادر و پدر میماند ، یعنی همانطور که مادر پدرمان را برای اولین بار تجربه میکنیم ، و دلبسته آنها هستیم ، عشقِ اول هم همینطور است ، من تو را با &quot;عشق&quot; مساوی میدانستم ، یعنی تو خود عشق بودی و نه چیزی برای دوست داشته شدن!امسال دیگر آن خنده های معروفت را ندیدم ، اما نگاه هایت جور دیگری بود.نمیدانم از زندگی ات راضی هستی یا نه؟آیا هنوز آن شور کودکی ات را داری؟یادت هست چقدر قشنگ میرقصیدی؟و چقدر قشنگ میخواندی؟رقصهایت را یواشکی دیدم ، نگفته بودم...آن شب را یادت هست؟ خواستگار برایت آمده بود ، نمیخندیدی وحتی لبخند هم نداشتی ، شاید در فکر بودی که چه کنی...میدانی من اشتیاه کردم ، چه آن روزی که در دانشگاهمان قبول شدی و دیدمت ، اما به سلامی بسنده کردیم...و چه آن روزی که در کانون دیدمت و جز نگاهی و سلامی چیزی نگفتیم.آن روزها ، روزهای گفتن این علاقه بود ، و من ناتوان در گفتن...روزی که تو رفتی ، زندگیِ من با تنهایی شروع شد ، و تا امروز با همان زندگی میکنم...امروز تو مرا وادار به نوشتن کردی بعد از مدتها...عمر گذشت ، بی تو ، سرنوشت اینگونه بود...</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Mon, 24 Nov 2025 17:53:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون گریزی</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-rh6en3l5denp</link>
                <description>امروزه در هر خیابانی که قدم میزنیم یا رانندگی میکنیم ، خیل نوجوانان و حتی کودکانی را میبینیم که بدون داشتن سنِ قانونی و داشتن گواهینامه ، سوار بر وسایل نقلیه مختلف هستند و با گاز دادن و ویراژ و تک چرخ زدن ، دوپامینِ مغزشان را به حالت سرخوشی میبرند.همین هفته پیش بود که یک پیرزن 92 ساله از مسجد بیرون آمده بود که به خانه اش برود و هنگام عبور از عرض خیابان دخترک 14 ساله ای با موتور اورا میان خودش و یک ماشینِ پارک شده گیر انداخته بود و پیرزنِ بیچاره پایش از زانو بیرون زده بود و دادش به هوا رفته بود.و دخترک از ترس پا به فرار گذاشته بود.پلیس که آمد پیرزن گفت &quot;یه دختره زد بهم&quot; و پلیس همین حرف را از مصدومِ در حال درد پذیرفته بود و بعد از هماهنگی با اورژانس برای مداوای او، همکارش را آنجا مامور کرده بود تا ببیند خبری از راکب موتور میشود یا خیر.همینطور که اورژانس مشغولِ مداوا بود و پیرزن فغان میکرد که من خواهم مرد!پسری با یک موتور 150 سی سی با لاستیکهای مسابقه ای آمد و گفت راکب منم!از نتپلیس سری به سرتاپایش تکان داد ، لبخندی زد و بعد گفت:مرد حسابی یه چیزی بگو بِگُنجه! این موتور اگر به این پیرزن خورده بود قطعا چیزی ازش نمیموند و در جا میمرد.و بعد اضافه کرد ، راکب خانم بوده و تو برو و راکب را بیار! و اگه دوست دخترته الان وقتِ قهرمان بازی نیست!پسرک رنگش اندکی تغییر کرد و بعد گفت ، آخه من پای خودمم آسیب دیده و پای باندپیچی کرده خودش را نشان پلیس داد!پلیس که مار دیده بود ، فریب ریسمان سیاه و سفید را نخورد و گفت باز کن تا زخمت را ببینم!پسرک من منی کرد و گفت چه فرقی میکنه ، من هم گواهینامه دارم و هم موتورم بیمه است!پیرزن چند روز بعد در بیمارستان در اثر خونریزی داخلی به رحمت خدا رفت و پلیس هم گفت فقط ضارب اصلی باید بیاید.حالا مشکل اینجا شروع میشود که علاوه بر آنکه اینهمه آدم بدون مدرک و سن پشت فرمان هستند ، به خانم ها گواهینامه موتور داده نمیشود!مسئولینِ مسئول راه کار درست آن است که بپذیرید وقتی میخواهید زنان در فعالیت های اجتماع باشند ، نمیتوانید طبعاتش را نپذیرید و همچنان در مرحله انکار بمانید!اینکار قانون گریزی را امری عادی میکند! وقتی پسرهای نوجوان دخترهای نوجوان را بدون گواهینامه و بازخواست سوار موتور میبینند ، دیگر دلیلی ندارد تا سن قانونی صبر کنند و بعد با گواهینامه سوار بر مرکب بشوند.خواهشا ، گواهینامه موتورسیکلت را برای بانوان قانونی کنید و اجبار در داشتن گواهینامه را با شدت اعمال کنید ، تا افراد بیشتری به کشتن نرفته اند!!!آن پیرزنِ بی نوا در آن سن هنوز همه کارهایش را خودش میکرد ، آشپزی و تمیزکاری خانه و گاهی هم شرکت در سبزی پاک کردن برا کسبِ درآمدی اندک کنار همس و اینکه حوصله اش سر نرود.به قول پسرش:چون مادرم پیر است دلیلی نداشت که بمیرد!!!</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Wed, 13 Aug 2025 09:42:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای ساربان</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86-putljhqrjpze</link>
                <description>تلویزیون رو بالا و پایین میکنم ، مثل همیشه چیز جدید و نویی توی کانالهاش نیست ، اما ساربان و کاروان ها به سمت مرزها در سفری نو در حرکت اند.و آن طرف مرزها آدمها هستند که هر کدام با کوله باری از زندگیِ خویش در حال پیاده رفتن به سمت مقصود هستند.اینکه هر کدام منش ورفتارشان در زندگی چیست را خدا میداند ، اما یک چیز همه اینها را به همدیگر پیوند داده است ، و آن هم &quot;عشق&quot;!و این عشق آنگونه است که وقتی رفتی ، گویی یک زنگ هشدار بر روی روح و روانت نصب می شود و هر سال این موقع هشدارها شروع می شود تا باز گردی و در جمعیت غرق شوی...و خاصیت این عشق آنگونه است که پایانی ندارد &quot;در عالم معنی و معنای عالم&quot;.و فکر میکنم که گویی دنیا برای ما که داستان را بی اندازه دوست داریم ، فقط دو داستان بیشتر ندارد ، یکی داستان پیدایشِ آدمی و دیگری داستان فدا شدنِ آدمی.داستانِ پیدایش آدم و داستان قربانی شدن فرزند اسماعیل &quot;حسین بن علی&quot;.دل ها آغشتهِ این دو داستان اند ، &quot;از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود؟&quot;و جواب ها در این دو داستان نهفته است.کمی گر پایت را از قربانی شدن پس بگذاری ،قربانی ات تو را به قربانی کردنِ برادرت مجبور میکند ، از بس که غرور درونت رشد یافته است.وآنگاه که &quot;خودی&quot; وجود ندارد ، عمرت بیخودی صرفِ بیخود نمیشود!و آنگاه پا در مسیری میگذاری تا قربانی شوی.و آنگونه قربانی میشوی که دیگر کسی نمیتواند همچون تو بشود!و داستانت ، بزرگترین تجمع های بشری را رقم میزند.و هر بشری ، از صدها کشور ، حتی کسانی که برای دیدن این ساربان کیلومترها سفر میکنند.و اینجا کلیدی هست که تقریبا همه این مسافرها به آن اعتقاد دارند&quot;باید دعوت بشوی&quot;.و بسیاری چون ما بی دعوت می مانیم و در حسرتِ پیوستن به آن ساربانِ عاشق قلم میزنیم!قلمی که یارای بیانِ احساساتِ درونی را ندارد و مدام میلغزد و می شکند...از نتاین فایل رو گوش کنید:https://svd.delsamusic.com/2025/03/01/Mohammadreza%20ShajarianEy%20Sareban.mp3</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Sun, 10 Aug 2025 10:13:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-v516pdnh1awa</link>
                <description>خانم حدیث حمدالهی مدتی است در آپارات به تولید محتوا راجع به کتابها و کتابخوانی می پردازند و منم مدتی است که ویدئوهای ایشون رو در آپارات دنبال میکنم.ایشون خیلی هنرمندانه و جذاب کتاب خوانی میکنند و توضیح و تفسیرهایی که پیرامون هر کتاب میدهند ، علاقه آدم رو به اون کتاب زیادتر میکنه حتی اگر قبلا اون کتاب رو خونده باشید! به نظرم ترویج کتابخوانی در فضاهای ولاگری و ویدئویی خیلی میتونه سطح ارتباطی و فرهنگی مردم ما رو بهبود و افزایش بدهد.حدیث حمدالهیو خب ایشون یجورایی همون کاری که تو ویرگول در مورد کتابها میکنیم ایشون بصورت ویدئویی انجام میدهند.و به نظرم چون خودش کتاب رو دوست داره ، با علاقه میخونه ، و میفهمه ، خیلی خوب و جذاب اون رو منتقل میکنه.این هم مصاحبه ای که آپارات کست با ایشون انجام داده که پیشنهاد میکنم ببینید:https://www.aparat.com/v/zxw5gn8این هم لینک کانالشون:https://www.aparat.com/HadisBooks</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Wed, 06 Aug 2025 08:40:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسلِ تنهاشده</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%86%D8%B3%D9%84%D9%90-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D9%87-ubqpyrtszyq2</link>
                <description>چند روز پیش دوستی تماس گرفت برای گرفتن لینک اکانت لینکدین یا اینستا ، و خوب منم که سالهاست در فضای سوشال فعال نیستم گفتم اکانت ندارم.فارغ از اینکه ایمیلی که اون دوست از من داشت ، من باهاش سالها پیش در لینکدین اکانت داشتم! و خب بعد رفتم و دیدم که بله ، شاید اون هم اینو میدونسته ،و خب باید ازش معذرت بخوام که خودم هم فراموشش کرده بودم.(و البته باز هم این اکانت به درد کاری که میخواست نمیخوره)اما همین اتفاق باعث شد سری به این اکانت بزنم و با یک معضل که در جوامع انسانی در حال گسترش هست آشنا بشم.اما قبلش:چند هفته پیش جایی رفته بودم که چندتا بچه هشت و نهایتا ده ساله ای کنار هم نشسته بودن و یک دختر 10 ساله و 8 ساله و سه پسر با همین سن و سال بودند.پشت یه جایی بودند و من رو نمیدیدند و همه هم گوشی به دست بودند!یکی از پسرها گفت:بچه های بیاید یه فیلم پ.رن بذاریم و ببینیم!!!(فیوزمن که پرید!!!)ببینیم رو که گفت چشم تو چشم شدیم ، و لبم رو گزیدم و ازشون دور شدم و اون به دوستاش گفت ،خرِ فکر کنم این یارو فهمید من چی گفتم!!!ذهنم از اون روز تا امروز درگیر این موضوع و بچه های اطرافم بود تا اینکه این مطلب توجه ام رو جلب کرد:وقتی پ.رن در یک جامعه عادی می‌شود، همه چیز در آن جامعه شروع به تغییر می‌کند. این تغییر، نحوه نگاه جوانان به یادگیری، هدف، هویت و موفقیت را تغییر می‌دهد. ما شاهد نسلی هستیم که به آرامی از آموزش جدا می‌شود، نه به این دلیل که فاقد هوش یا پتانسیل هستند، بلکه به این دلیل که مسیر آسان‌تری برای «موفقیت» به آنها فروخته شده است. مسیری با فیلترهای ویدئویی، ویدیوهای کوتاه و پیدا کردن شهرت سریع!مسیری که در آن بدن به پول تبدیل می‌شود، به شیء تبدیل می‌شود و برای ارزش گذاری روی انسانها استفاده می‌شود. اینجاست که نادیده گرفتن پیوند بین پ.رن و آموزش ندیدن غیرممکن می‌شود.اینترنت اکنون پر از پیام‌هایی مانند: «بدن شما بزرگترین دارایی شماست.» «مورد توجه بودن مهم‌تر از نظم اجتماعی است.» «پول درآوردن ارزشمندتر از دانش است.» «آموزش برای کسانی است که نمیتوانند از شبکه مجازی پول دربیاورند.» به همین دلیل است که یک نوجوان اکنون می‌تواند باور کند که درس خواندن بی‌فایده است و موفقیت با یک چراغ حلقه‌ای، یک دوربین و یک مخاطب شروع می‌شود.صنعت سرگرمی بزرگسالان با تصمیمات بزرگسالان شروع نمی‌شود. با سردرگمی نوجوانان شروع می‌شود.با دخترانی شروع می‌شود که از نادیده گرفته شدن در کلاس خسته شده‌اند، اما در رسانه‌های اجتماعی به دلیل نمایشِ بدن عریانشان مورد تجلیل قرار می‌گیرند.با پسرانی شروع می‌شود که عشق را از یک نوار جستجو یاد می‌گیرند، نه از افراد واقعی.دختران بین خود می‌گویند: «فقط دختران زشت دیپلم می‌گیرند.» چرا؟ آنها واقعاً معتقدند که مدرسه بی‌فایده است. آنها متقاعد شده‌اند که می‌توانند با ایجاد محتوای جنسی آنلاین، پول بیشتری به دست آورند و توجه بیشتری را به خود جلب کنند. برخی با دوست پسرهایشان (نوجوان یا بزرگسال) زندگی می‌کنند و شروع به ایجاد دنبال‌کننده در اطراف زندگیِ خصوصی و جنسی خود می‌کنند. این فریب است. به دختران نوجوان دروغ فروخته می‌شود.به آنها گفته می‌شود که نشان دادن بدنشان آنها را ثروتمند، مشهور و قدرتمند می‌کند. اما حقیقت این است که اکثر تولیدکنندگان محتوای شخصی در جهان کمتر از ۱۰۰ دلار در ماه درآمد دارند. این آزادی نیست. این استثمار مالی است. این دختران در چیزی بزرگ می‌شوند که آن را «دنیای پ.رنوگرافی» می‌نامند. دنیایی که محتوای جنسی در همه جا وجود دارد - نه فقط در خلوت، بلکه در همان برنامه‌هایی که به بچه‌ها می‌دهیم. و برخلاف نسل‌های گذشته، نوجوانان امروزی فقط آن را تماشا نمی‌کنند - بلکه خودشان هم دارند به آن تبدیل می‌شوند.اینگونه است که رسانه‌های اجتماعی دختران ما را نابود می‌کنند:📌به آنها می‌آموزد که ارزش آنها در ظاهرشان نهفته است.📌وقتی خودشان را جنسی جلوه می‌دهند، با توجه به آنها پاداش می‌دهند.📌به آنها در مورد موفقیت دروغ می‌گویند و حقیقت استثمار را پنهان می‌کنند.و از همه بدتر؟📌باعث می‌شوند این موضوع عادی به نظر برسد.چه اتفاقی می‌افتد وقتی یک نوجوان از غریبه‌ها به صورت آنلاین درباره بدن خود بیشتر می‌آموزد؟اگر ما آنها را به روش درست تربیت نکنیم، اینترنت آنها را به روش خود تربیت خواهد کرد.هرچند مطلع ام که اینستا سالهاست که پر شده از زنان و دخترانی که با همین روش ، یعنی فروشِ محتوای جنسی در حال پول درآوردن هستند ، و حتی به یاد دارم که چند سال پیش لایو یک پسربچه با یکی از همین زنها سروصدای بسیاری به پا کرد ، ولی شاید هنوز وقت باشد برای اینکه نسل جدید را از افتادن در این گرداب نجات دهیم.با آموزش درست و با روشهایی که آنها درک کنند که حرفهای ما ، بکن و نکن ، نیست و اینده آنها دقیقا در گرو کاری است که امروز میخواهند بکنند.آنها باید به این درک برسند ، که نیروی نوجوانی و جوانی نامحدود نیست ، و نمیتوان آن را صرفِ هرکاری کرد ، نمیشود همه چیز را تجربه کرد ، عمر آن چنان طولانی نیست ، و دروغ اساسِ بسیاری از محتواهای شبکه های اجتماعی است.قطعا بچه های روزگار امروز بسیار با نسلهای پیشین فرق دارند ، آنها امروز در محیطی محصور به دنیا می آیند ، محیطی که فرار از آن به سادگی امکان پذیر نیست.با گفتن اینکه &quot;من به بچه ام مطمئن ام&quot; مشکلِ افتادن او در این ورطه برطرف نمیشود.اگر دخترانی هستند که محتوای آنلاین تولید میکنند ، پسران ودخترانی هم هستند که این محتوا را تماشا میکنند.این محتوا ها قبل از اینکه بچه ها مغزشان به طور کامل شکل بگیرد، به سراغشان می‌آید. وقتی به ۱۶ یا ۱۷ سالگی می‌رسند، بسیاری از آنها دیگر فقط «کنجکاو» نیستند - آنها در دام افتاده‌اند. آنها اسیر تصاویری هستند که نحوه نگاه آنها به دیگران، ارزش‌گذاری آنها به خودشان و رویکردشان به روابط را شکل می‌دهد. آنها شروع به تبدیل شدن به چیزی می‌کنند که مصرف می‌کنند. و متأسفانه، آنچه مصرف می‌کنند روز به روز تاریک‌تر می‌شود. به همین دلیل است که نمی‌توانیم فقط در مورد پ.رنوگرافی طوری صحبت کنیم که انگار یک «مبارزه شخصی» است. نوجوانان قبل از اینکه حتی بدن خود را بشناسند ، هدف محتوایی قرار می‌گیرند که انتظارات جنسی آنها را تغییر می‌دهد. اگر زود اقدام نکنیم، آنها را از دست می‌دهیم. و وقتی آنها را از دست می‌دهیم، تقاضا فقط قوی‌تر می‌شود. چون تقاضا از ۲۵ شروع نمی‌شود. از ۱۲ شروع می‌شود.و سنِ پایین یعنی باورکردن خیلی سریع اتفاق می افتد ،و وقتی تبدیل به ارزشی اجتماعی شد ، دیگر نمیتوان به سادگی تغییر ایجاد کرد.حتی کسانی که از شبکه های اجتماعی دوری میکنند ، بارها و بارها در معرض این محتواها هستند، حتی شده در ایمیل و بصورت تبلیغات!اعتیاد به این محتواها ، افراد را جور دیگری بار می آورد ، جوری که دیگر واقعیت را باور ندارند!فیلمها برایشان واقعی است و واقعیت تلخ و دروغین!</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Fri, 01 Aug 2025 21:54:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مانده‌ایم بی‌ دوست</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-nbmtlrrr7aid</link>
                <description>یادم هست شب های تاریکی که با صدای آژیرِ حمله هوایی ، در تاریکی مطلقِ آن روزها به ایوانِ خنک خانه میرفتیم و آسمان را نگاه میکردیم ، و صدای هواپیما و صدای ضدهوایی ...آن موقع سن زیادی نداشتم شاید 4 یا پنج سال ، و البته منی که درست مثل فیلمهای سینمایی موقعِ زایمان مادرم ، حمله هوایی شده بود ، و مامان تنها در اتاقِ عمل تارک مانده بود ، دکترها و پرستارها به پناهگاه رفته بودند ، شیشه ها شکسته بود ، آن هم در زمانِ طولانی دوساعت!بعد از پایان حمله هوایی ، زایمان فقط با دستگاه امکانپذیر بود آن هم زمانی که سزارین مثل امروز راحت و آسوده انجام نمیشد ودر بسیاری از بیمارستانها پزشکی برای این کار نبود.آن شبهای خنکِ تابستانی ، بدون کولر و با پشه بند در ایوان میگذشت، ایوانی که فقط چند متر در طرف راستش جوبی پر آب بود ، و در صد متری اش مادی نیاصرم جریان داشت ، خنکایی که دلچسب بود ولی دلهره بر آن میچربید.و آن دو حمله ای که در یکی یک میگ از صدام در 7 کیلومتری ما زده شد ، و مسئول پهباد بعدا توسط منافقین با چاقو تکه تکه شد!وقتی داشت با موتورش به سمت خانه میرفت!و دیگری آن که دو کیلومتری ما بود و ترکشهایش هنوز روی سقف حمام(طاق حمام) سالهاست که جا خوش کرده ، و در تکه زمینی که داشتیم پدرم پیدا کرده بود و با خود به خانه آورد.اما شب های حمله ی &quot;وحشیان عالم&quot; ، از لحاظ روانی جور دیگری بود ، گویی تمام مرا از زیرِ خودم بیرون میکشید و به بالا می آورد!و در تمام لحظات با خود میگفتم ، چه دارم با خود ببرم؟ هیچ! و چه کسی را دارم که دوستش داشته باشم و او هم ، هیچ کس!همیشه عواقبِ نمردن از مرگ برای من ترسناک تر بوده ، احتمالا به خاطر بیماریِ مزمن باشد این ترس!وقتی پدافند شروع میشد ، و خب ما هم نزدیک بودیم به پدافند و صداها و اتش ها را به خوبی میشنیدیم و میدیدیم و من باز به عادت کودکی به ایوانی که حالا خیلی گرم شده و دیگر نه آن جوب آب داردو مادی هم پر از خاک شده!آن شب که اتمی شرق را زد ، با صدای تکان خوردن شیشه ها و تکان خوردن تخت از جا پریدم!و باز به ایوان رفتم ولی ظاهرا این بار موشک به زمین خورده بود و موج تا اینجا رسیده بود.آن شبها گذشتند ، آن گونه که وقتی هموطنهای خود را دیدم که کشته شدند ، گفتم فرقی میان من و آنها نیست ، و شبها راحت تر میخوابیدم!و آن شبها ایمانی بزرگ به پایانی جاودان نیاز بود تا روح و روان آدمی خوش باشد.و آن شبها به تنهایی گذشتند ، تا تلخیه تنهایی بیشتر از قبل رخ بتاباند و به یاد اخوان ثالث بگویم &quot;ما مانده ایم بی دوست&quot;...شبهایی که گذشتند ، هر چند تکراری ولی جدید بود...</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jul 2025 21:36:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجموعه دروغ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%87%D8%A7-vddkolg2baqh</link>
                <description>این روزها که دنیا عریان شده است ، و حقیقت شاید هیچوقت به این آشکاری نبوده است ، باید بررسی کنیم و ببینیم سالها چقدر در معرض دروغها بوده ایم.سازمان ملل متحد ، سازمانی که از روی اسمش قرار بوده است مللی که با یکدیگر متحد هستند کنار هم باشند ولی این اسمی دروغین است ، در واقع &quot;سازمان مللِ متحد با&quot; اسمِ درست این سازمان است ، سازمانِ ملل متحد با امریکا!مثلی هست که میگوید پلیسها قرار نیست عدالت را برقرار کنند یا از حق مظلوم دفاع کنند ، پلیس وظیفه اش حفاظت از طبقه حاکم است و در سایزی بزرگتر ، سازمان ملل در واقع کارش همین است ، حفاظتِ مللی خاص در مقابل بقیه ملل ها تا بتواند بصورت قانونی آنها را استثمار کند.در تمام سالهای پس از تشکیل سازمان ملل بارها جنگ میانِ اعضا آن جربان داشته تا این سازمان بتواند منافع بالادستان خود را تامین کند.نیم قرن پیش بود که کارتر با فشار بر روی شاه ایران مبنی بر &quot;پایمال کردن منشور حقوق بشر&quot; اتحاد فکری خویش را با این شاه قطع کرد ، شاهی که هر چند با کودتا به قدرت رسیده بود ولی فهمیده بود که غرب دارد به آسانی منابع کشورش را میبرد ، ولی خیلی دیر این را فهمید ، و نفهمید که خود او برای سرکوب مصدق و همراهانش شریک اصلی کودتا بود!اعمال حقوق بشر اما سالها پس از آن ادامه یافت و البته کسان دیگری در ایران این را باور داشتند که حقوق بشری هست ومنشوری!و بسیار تلاش کردند تا باب میلِ غربی ها رفتار کنند و نه واقعا در راستای حقوق بشر!سالهای طولانی بازررسی مدام از تاسیسات هسته ای ایران انجام شد و هر بار پس از اطمینان از نبودن نشانه هایی از سمت و سوی بمب اتمی ، بهانه ای برای تحت فشار قرار دادن ایران تراشیدند و بارها و بارها شورای حکام به دنبال تصویب قطعنامه ای بر علیه منافع ایرانیان بود.و در این مورد آخر با یک گزارش دروغین راه را برای تعرض به خاک ایران باز کردند تا مدعیانِ دروغینِ دیروز بیش از هزار نفر از مردم این خاک را ترور کنند.و بعد با افتخار سر را بالا ببرند که ما برنامه هسته ای ایران را نابود کردیم ، ما وحشی هایی هستیم در پوست انسان که چیزی جز خودمان را نمیپرستیم ، ما خودشیفتگان تازه به دوران رسیده ای هستیم که در حسرتِ تمدن های شرقی در حال سوختنیم و به دنبال بهانه ای میگردیم که همچون قبل تهدید کنیم که 52 نقطه فرهنگی ایان را میزنیم و این بار به بهانه مخفی کردن اورانیوم!!!سالها شبکه هایی دروغین از صبح تا شب ایران را کوبیدند ودروغ روی دروغ ساختند ، روزی گفتند موشک ها فتوشاپ هستند ، روزی گفتند از روسیه و چین خریده اند و جالب آنکه این را خود باور کرده بودند ، چراکه با قدرتِ موشکهایی که از چهار لایه ی پدافند به هدف میخوردند تازه هوشیار شدند که سپاه برعکسِ دروغهایشان در حال دزدی نبود و داشت با جوانان نخبه و باهوش سامانه های دفاعی خویش را میساخت و تکمیل میکرد.البته میدانستند موشک هست ولی با تصور اینکه فرمانده را میکشیم تا موشک ها هم از کار بیفتد به این کارزار وارد شدند.و عجیب تر روسیه خود به دنیال تجهیزات نظامی ما افتاد در جنگ اکراین ، و غرب دوباره ترسان از اقدامِ ایرانِ بزرگ!ما ملتی هستیم که فرهنگی طولانی در خود و تک تک سلولهایمان داریم ما پشتوانه ای قوی و مذهبی با خود داریم که با فرهنگ ایرانیمان ممذوج شده است ، ما ساختمانهایی شگفت داریم که هنرِ ایرانی را با مذهب جلوه گر ساخته و مساجد و باغها و شگفتیها آفریده است.ما به خدای واحد اعتقاد داریم که جهان در دست اوست ، ما به پشتوانه ی خدا سر به تازه به دوران رسیده ِ وحشیِ فرو نمی آوریم...پ.ن این متن به معنای نبود مشکلات در کشور نیست ، این متن سعی دارد دروغهایی را ثبت کند که سالها در ایران برایش کنفرانس و جلسه میرفتند و با گفتگوی تمدنها انتظار داشتند که غرب رام شود ، فارغ از آنکه ترامپ نماد دولت مردانِ امریکاست ، ترامپ دقیقا خودِ امریکاست ، امریکایی که از روز اول بر خون انسانها بنا شد...البته نگاهم به پیشنهاد گفتگوی تمدن ها خوشبینانه است ، چرا که یک فرهنگ بزرگ کارهای نشدنی را هم دوست دارد که انجام بدهد ، اما اشتباه آنجا بود که از طرفهای مقابل فرهنگی دیده نشد و امروز کشتار و بیرحمی و حمایت از کشتار و بیرحمی برای همه ی ما آشکار و واضح شده است.پ.ن هر کسی که بر خلاف منافع اکثریت مردم(امروز اکثریت مردم به خوبی مشخص هستند ، آنها که مخالفِ اسرائیل و همراه و موافقِ پیشرفت و آبادانیِ کشور خویش اند)کاری بکند ، بداند و نداند ، خائن است ، امروز دیگر روزی نیست که بتوان به راحتی خطا کرد ، امروز ما در آتش بسی هستیم که ممکن است هر لحظه آتش باز شود...چرا که طرف دیگر آتش بس ، جرثومه فساد و وحشی گری است و ایرانی برایش اهمیتی ندارد...پ.ن دروغها خیلی بیشتر از اینهایی است که نوشتم ، ولی سخن کوتاه کردم و شما خود میدانید که چه هستند...</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Fri, 11 Jul 2025 17:25:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حافظه ِ تاریخی</title>
                <link>https://virgool.io/MAHDIJAN/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%87-%D9%90-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-g8pzh60sj8tm</link>
                <description>حکیمی همانطور که با مریدانش زیر درختی لم داده بودند گفت ، ای فرزندان آیا ترس کشنده تر است ، یا چیزی که از آن میترسیم؟مریدان که مثل همیشه فکشان افتاده بود ، هر کدام چیزی گفتند.حکیم گفت بیایید امتحان کنیم.یک مار و زنبود بیاورید ، حالا بیایید برویم پیش آن دوستتان که خواب است.حکیم مار را بر پوست مرید گذاشت و وقتی از شدت گزش از خواب پرید و داد زد ، زنبور را به او نشان دادو گفت نترس فرزندم این زنبور بود که تورا گزیده و با گوجه ای نیشش آرام میشود.چند ساعت بعد ، زنبور را بر دست مرید گذاشت و وقتی مرید با فریاد از خواب پرید ، مار را به او نشان داد و گفت ، فرزندم بدان که مار تو را گزیده است.مریدِ ناکام از ترس برخود لرزید سرش گیج رفت از دهانش کف آمد و جان بداد!حکیم ، گفت خوب این پند چون خیلی آموزنده بود متاسفانه تلفات هم داشت...تزریقِ ترسِ حمله ی امریکا و اسرائیل ، سالهای سال است که از شبکه های مختلفِ ماهواره ای تبلیغ میشود و مردمِ همه ی دنیا باید بپذیرند ، که امریکا یک سلطانِ شکست ناپذیر است و کسی یارای مبارزه با او را ندارد!این ترس قطعا از خودِ جنگ با امریکا بسیار کشنده تر است.در این روزهایِ خیلی سریع و پر خبری که گذشت ، علیرغمِ همه ی دروغهایی که سالهای سال بر علیه نیروهای نظامی گفته میشد ، این نیرو نشان داد که  در این سالها دانش و علمی قوی و بروزی را در خود ایجاد کرده وگسترش داده است.و توانش حقیقتا بالاست و دروغهایی که موشک ها فتوشاپ مینامیدند خود ، فتوشاپ بودند.امادقیقا در آستانه ی آن شعارهای طولانی برای از بین بردن ژاندارمِ بی رحم منطقه ، و وقتی دست ایران برتر بود ، ناگهان پشت پرده اتفاقاتی افتاد که حتی صدا و سیما هم نمیدانست چطور باید این تناقض را مدیریت کند. تنبیهی که میتوانست با کنترلِ تنگه هرمز وراه ندادن کشورهای طرف تخاصمی چون امریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان همراه باشد ، و تلافی ای باشد بر همه ی سالهایی که ما بیخود و بیجهت تحریم شده بودیم.بستنِ تنگه هرمز به دلیل آنکه کشتیهای تجاری حاوی نفت و فرآورده های نفتی و کالاها هستند کاری است که قطعا از عهده ایران برمی آید.و این فشار میتوانست ، برای همیشه درس عبرتی به همه ی تحریم کنندگان بدهد.دقیقا همان گونه که ترامپ در مقابل مشابه این عمل از طرف یمن کوتاه آمد و فهمید نمیتواند پس یمنی ها و نا امنیِ کشتی ها بربیاید.کاری که قبلا هم ایران انجام داده بود و موفق شده بود که این کار را انجام بدهد.ما مردم نمیدانیم چه شد  ، که وقتی رهبرِ کشور گفتند نیروهای نظامی دست از سر اسرائیل برنمیدارند ، چطور آتش بس اتفاق افتاد.آتش بسی که هیچ معنی ای ندارد ، و هیچتظمینی هم ندارد ، آن هم در حالی که هنوز نیروهای اسرائیلی در ایران شناخته نشده اند و گویی این آتش بس آن ها را هم نجات داد.اگر ایران تا آخر همین هفته بستن تنگه هرمز و ادامه حملات را انجام میداد ، حالمان خیلی بهتر بود.حال ما الان شبیه کسی است که زنبور ما را گزیده ولی مار نشانمان دادند...این را بگویم که حافظه ی تاریخی امریکایی ها به دلیل پیروزیه راحتی که  با سرخپوستانی داشتند بسیار موضعی قدرت مآبانه است.امریکایی هایی که با باروت و تفنگ به مقابله با تیروکمان رفته بودند و بی پناهانِ سرخپوست را قتل عام کردند ، همانگونه که اسرائیل همین کار را با غزه و لبنان و با نابغه های جنگی و اتمی ایران و606 کشته ایرانی انجام داد.اینها در حافظه شان برد باید همیشگی باشد و اینجاست که ترس ما بیشتر است.جنگ بسیار ویرانگر است ، اما اگر توان داشته باشی و دشمن را نابود نکنی ، این نابودکننده تر است...راستی یک  شهید 35 ساله ِ هم محله ی  ما داشت...روحش شاد....نمیدانمنمیدانمنمیدانم...</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 22:07:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران</title>
                <link>https://virgool.io/estekbar/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-idzy2pao9hmx</link>
                <description>دو هفته پیش بود که خبر حمله پهبادی اوکراین به هواپیماهای بمب افکنِ روسیه اومد و خبر به شدت تکان دهنده بود.یعنی درست در زمانی که حرف و حدیثِ پایانِ جنگِ روسیه و اوکراین از دهان دروغگویِ غرب وحشی در میامد ، ناگهان با یک غافلگیریه حساب نشده ضربه بسیار محکمی به روسیه وارد شد.همون زمان بود که وقتی داشتم با دوستم در مورد توافق و اینکه محاله توافقی حاصل بشه حرف میزدیم ، ناگهان ابن فکر از ذهنم عبور کرد که نکنه همین تله برای ایران هم آماده شده باشه؟تله ی بزرگ پهبادی!اصلا چه شد ترامپی که دوره ی قبلی اش فشار حداکثری بر مردم ایران را در دستور کار قرار داده بود و حمله ی اقتصادی را روش خود میدانست ، ناگهان با زمزمهِ مذاکرات باعث شد تا قیمت طلا و دلار کاهش پیدا کند؟حالا با کشته شدن سردارانِ ایرانی بدست عاملِ غربِ وحشی و کشتار دخترکان بی گناه و شهروندان عادی ، این موضوع به خوبی آشکار شده است.اینکه با توجه به آمارهای اسرائیل احتمالا ،موادِ خرابکاری از قبیل پهباد و ریزپرنده تا دو هفته دیگر در جای جایِ کشور مخفی شده است تا خسارتهای بیشتری به مردمِ بی گناه وارد شود.البته قطعا حملاتِ قدرتمند ایران به اسرائیل ، این رژیم را از لحاظ دفاعی به شدت ضعیف کرده و درخواست کمک از ارباب خودش کرده و قطعا اگر کمکِ امریکا نبود ، خیلی زودتر کارِ این پایگاه عظیم خرابکاری در منطقه ی زندگانی ما تمام شده بود.امروز شمال و جنوب ، فقیر و ضعیف در این کشور سرنوشتشان به هم گره خورده ، حتی همان وطن فروشانی که با خیانت برای موساد مزدوری میکنند ، سرنوشتی  بهتر از صدام و تمام دوستان قدیم امریکا از جمله خود شاه سابق که در لحظه ای که نیازمندِ کمک امریکایی ها شد ، نادیده گرفته شد تا ساعتها در آسمان سرگردان باشد تا نهایتا مصریها به او جا بدهند ، نخواهند داشت.نمیدانم تا به حال با دلالهایِ خرید و فروش ملکی که وجدانی ندارند برخورد داشته اید یا نه؟مثلا یک ترفند این دلال ها این است که اگر یک مشتری که به منطقه آشنا نباشد ، بخواهد ملک بخرد ، با فریبکاری ملک را به چندین برابر به او میفروشند و ذره ای هم ناراحت نیستند ، کمسیونشان را هم میگیرند و بعد هم میگویند این از زرنگی و علممان است...حال این دلال ها را میلیارها برابر ، غیرِ انسانشان بکنی و خشونت و وحشی گری هم به آنها اضافه کنی ، میرسی به ترامپ!ترامپی که در استفاده جنسی از دخترکانِ جزیره ی ممنوعه ید بلندی داشته و به گفته رفیقِ ثروتمندش نامش در پرونده مربوطه وجود داشته ، هر چند دلال ها وقتی منافعشان بهم گره بخورد ، توئیتهایشان را پاک میکنند.و امروز بروشنی آشکار میشود که آن چند هزار خائنِ وطن فروشی که الان مشغولِ حمالی برای اربابشان هستند ، در اتفاقات و اعتراضات ، قاتلان مردمِ بیگناه بودند ، آنها آنروز هم بودند ، مانند پیمانی که مجاهدینِ منافق شده با صدام برای کشتن ایرانیان بسته بودند.بدونِ ترس و دلهره باید تلافیِ این وقاحتِ صهیونیستی دربیاید ، تا هر وقت اسمِ ایرانِ بزرگ به گوششان خورد ، به پناهگاه بروند.فکر نکنند که ایرانی که از دست پهلوی (بحرین) و قاجار (.....) گرفتند را باز میتوانند بگیرند...اگر کوتاه بیاییم ، قطعا روزگاری به سیاهیِ روزگاران ملتهای ضعیف شده خواهیم داشت ، و فرقی نمیکند ولنجک باشی یا در روستایی دور از شهر...یا علی...</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Sun, 15 Jun 2025 22:03:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیمه تاریکِ زن</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D9%90-%D8%B2%D9%86-qwitelmuarsv</link>
                <description>از گوره خر پرسید ، تو سفیدی و راه راه های سیاه داری ، یا سیاهی و راه راه های سفید؟گوره خر که گوره بودنش بر خر بودنش میچربید گفت ، تو خوشحالی و گاهی غمگین میشوی ، یا غمگینی و گاهی خوشحال؟تو عصبانی هستی و گاهی مهربان ، یا مهربانی وگاهی عصبانی؟سوال کننده ، که سوالی از روی شوخی پرسیده بود ، حالا سوالاتی داشت که شاید تا پایان عمرش به دنبال جوابشان باشد...یکی از ابعادِ وجودی هر زنی در بعدِ روحی و روانی ، تغییراتِ بس بزرگ و شگفت در دوران پریود شدنش است.هر چند مطالبِ بسیار زیادی در منابع علمی و اینترنت در مورد این دوران و سندرم PMS و شیوه های مدیریتِ این دوران وجود دارد ، اما همچنان قدرت این سندرم و اثراتِ بیرونی اش گاها بسیار آشکار می شود.و چیزی که برای من بعنوان یک مشاهده گر بسیار مورد توجه و تامل بوده این است که ، خلقیاتِ غیر قابل کنترلی که گاها در یک زن در این دوران بروز میکند ، فرد به فرد فرق میکند و به قول پزشکان per case است.و جالب تر آنکه تمام آن خلقیاتی که یک زن در طول ماه آنها را مخفی میکند ، کنترل میکند ، و با آنها در چالش است ویا حتی خیلی به آن مبتلاست ، دقیقا در زمان پریود با شدت و قدرت زیادی فوران میکند و بیرون میریزد ، گویی که یک فنر جمع شده به ناگاه آزاد می شود.برخی احساسات و افکار ناخودآگاه ممکن است برجسته‌تر شوند. برخی از مواردی که ممکن است در ناخودآگاه زنان در این دوره بروز کنند:- افزایش حساسیت به احساسات و خاطرات گذشته: بعضی زنان ممکن است در این دوره احساسات سرکوب‌شده یا خاطرات قدیمی را بیشتر تجربه کنند.- اضطراب و نگرانی‌های ناخودآگاه- تمایل به انزوا یا کاهش تعاملات اجتماعی: بعضی افراد در این دوره احساس نیاز به خلوت و دوری از جمع را تجربه می‌کنند.- افزایش تفکر انتقادی نسبت به خودو دیگران: ممکن است زنان در این دوره بیشتر به خودشان سخت بگیرند یا احساس عدم رضایت از خود داشته باشند.و یا حسادت ، خشم ، تلافی و... نسبت به دیگران داشته باشند.- احساسات شدیدتر نسبت به روابط و مسائل عاطفی: بعضی زنان ممکن است در این دوره احساسات عاطفی قوی‌تری نسبت به روابط خود داشته باشند.البته باید متذکر بشوم که یک تعبیر بسیار جالبی از منظر روانی برای این دوران نوشته اند و آن این است که زن در این دوران ، احساس از دست دادن میکند ، یعنی بدنِ او و روح او منتظرِ آن وظیفه ی تاریخی اش یعنی شرکت در خَلق بوده است و حالا با ریزشی مرگوار روبرو شده است.همچنان باید بدانیم که چه بخواهیم و نخواهیم ، مرد و زن در تمام زمانی که قادر به زایش است ، مهمترین هدفِ بدن او دقیقا فراهم آوردن شرایط این زایش است.کما اینکه در بدن مردان هم بهترین مواد معدنی و ویتامین ها برای همراهیه اسپرمها ذخیره میشوند و خود اسپرمها نیز با داشتن دستگاهی مستقل مشغول به ساخته شدن هستند.اما شاید یک کار سخت و مفیدی که هر زن میتواند در این دوران انجام بدهد آن است که این خلقیات را نظاره گر باشد ، یاد داشت کند و پس از آنکه حالش روبراه تر شد ، به دنبال آن باشد ، که چرا این خلقیات بروز میکنند ، این خلقیات چه چیزی از آن ناخوداگاهِ بزرگ او را با خود حمل میکنند ، و آیا حامل پیامی برای شناخت بیشتر او نیستند؟آیا این شدت ها نمیتواند مانند رمزی باشد برای پیدا کردن گره ها و راه هایی مخفی در درون او؟البته هر زنی با توجه به ظرفیت و قدرت روحی که دارد میتواند در این دوران این عمل را انجام بدهد...البته قطعا شما میتوانید بگویید ، حرفهایت مفت نمی ارزد و تو نمیفهمی که آن درد و رنج چقدر شدید است که مغز ما حوصله ی فکر کردن و تمرکز روی این مزخرفات تو را ندارد ، و من خواهم گفت قطعا رنج قسمتی از زندگیِ هر آدمی است ولی فرآورده این رنج است که آدمها را از هم متمایز میکند!شاید از چیزی بدمان بیاید ولی آن چیز برایمان خیر باشد...</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jun 2025 10:17:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فشار خون ریوی</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%81%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%B1%DB%8C%D9%88%DB%8C-flmsucktcxto</link>
                <description>اولین چیزی که باید بدونیم اینه که فشار خون ریوی فشارِ خون رایج نیست!و البته بیست سال پیش معدود دکتری رو میتونستی پیدا کنی که بدونه این بیماری چیه!حتی متخصص های قلب و ریه!پس منظور از فشار خون ریوی چیست؟فشار خون ریوی (Pulmonary Hypertension) یکی از بیماری های قلب و عروق و از جمله انواع نادر بیماری ریه است که در اثر فشار خون بالا در شریان‌های ریوی ایجاد می‌شود. خون بعد از ورود به قلب از طریق این شریان‌ها وارد ریه‌ها می‌شود، پر از اکسیژن می‌شود و سپس به سمت قلب باز می‌گردد.به طور معمول، خون به راحتی از طریق این عروق در ریه‌های شما جریان می‌یابد، اما در افراد مبتلا به این فشار خون ریوی، دیواره‌های شریان‌های ریوی ضخیم و سفت می‌شوند و نمی‌توانند به خوبی منبسط شوند تا خون از آنها عبور کند. این امر جریان خون را بسیار دشوارتر می‌کند و باعث می‌شود فشار خون در ریه‌ها بالا برود، در نتیجه سمت راست قلب شما مجبور است سخت‌تر کار کند و حتی ممکن است به نارسایی قلبی منجر شود. فشار خون ریوی یک بیماری تقریبا نادر است که می‌تواند افراد را در هر سنی تحت تاثیر قرار دهد، اما در افرادی که بیماری قلبی یا مشکلات ریوی دیگری دارند شایع‌تر است.فشار ریه نرمال چند است؟فشار خون ریوی معمولاً بسیار کمتر از فشار خون سیستمیک است. در حالت طبیعی فشار طبیعی شریان ریوی، ۸-۲۰ میلی‌متر جیوه است. اگر فشار در شریان ریوی بیشتر از ۲۵ میلی‌متر جیوه در حالت استراحت یا ۳۰ میلی‌متر جیوه در هنگام فعالیت بدنی باشد، به‌طور غیرطبیعی بالاست و فشار خون ریوی نامیده می‌شود.از عکسهای قدیمی گوشیدر واقع احساسی که زاییده ی فشار خون ریویِ اینه که: چقدر هوا کمه!و البته معنیش این نیست که حجم ریه کم شده باشه ، یا میزان هوای داخل ریه کم باشه ، بلکه میزانِ تبادل اکسیژن کم میشه و به همین دلیل قلب باید چندین برابر بیشتر کار کنه ، مخصوصا اگر فعالیتی در حال انجام باشه ، مثل دویدن یا حتی حرف زدن!البته خبر خوش اینه که نسبت به زمان تولد بنده تا الان ، شکر خدا داروهای زیادی ساخته شده که ان شاء الله موثر خواهند بود و بعضی از این داروها در ایران هم وجود دارند.اما این نوشته قراره یک راهنما باشه برای کسی که احیانا تازه میفهمه به این بیماری مبتلا بوده ، پس بریم سراغ همون راهنمایی ها!اول:زمان مشخصی برای فهمیدن ابتلا به این بیماری نیست ، مخصوصا در نوع اصلی این بیماری یعنی&quot;Primary Pulmonary Hypertension &quot; یعنی گاها فرد در سنین بزرگسالی متوجه این بیماری میشوند.دوم:این بیماری در زنان بیشتر از مردان شیوع داره و خب باید بدونیم که آبستن شدن برای این زنان بسیار خطرناکه و در مواردی به صورت کلی ممنوعه ، چرا که بدنشون توانایی اینکار رو نداره و ممکنه موجب مرگ خودش یا نوزادش بشه و مهمتر اینکه یکی از موارد مجوز دار سقط جنین ابتلا به این بیماری و وارد شدن به سندروم آیزنمنگره ، که قاضی به سادگی و بصورت قانونی مجوز سقط رو صادر میکنه.سوم:این یک بیماریه &quot;مزمنه&quot; ، درک این نکته از درک کلِ بیماری مهمتره ، یعنی باید بدونیم که مزمن یعنی چیزی که تقریبا پایانی براش نیست جز اینکه معجزه ای رخ بده ، و این یعنی باید این مزمن بودن رو بپذیریم وگرنه به مشکلات جدیه روحی و روانی وارد میشیم.چهارم:مسیر این بیماری به دلیل عدمِ درک اطرافیان و مزمن بودن ، معمولا باید به تنهایی طی بشه ، و این تنهایی از اون نظر مهمتر میشه که خیلی از جاها رو شاید دیگه هیچوقت نتونید برید و یا فقط تماشاچیه اونجاها بشید.پنجم:دو بیمارستانِ شهید رجایی و مسیح دانشوری روی این بیماری کار کردن و اطلاعِ کافی ازش دارند ، باید بدونید که هنوز هم خیلی از متخصصین ریه و قلب از این بیماری چیزی نمیدونند و یا از نحوه درمانش مطلع نیستند.و بدونیم که این بیماری مثل یک میدان مین میمونه که اگر آدم نا مطلعی داروی نامناسبی براتون تجویز کنه ممکنه میدان مین رو به هوا وخودتون رو به فضا منتقل کنه...ششم:نحوه زندگی کردن با این بیماری اینه که باید کج دار و مریز باهاش رفتار کنید ، یعنی فشار به خودتون وارد نکنید و سعی کنید با آرامش همراه باشید و پذیرش رو در خودتون تقویت کنید.به قول یکی از دوستانم ، اگر با این بیماری فشاری بیش از حد به خودت وارد کنی و در زمان انجامش اذیت نشدی بدون که یه چند ساعت بعدش باید تاوانش رو پس بدید.هفتم:دعا و نماز و مراقبه و همه ی کارهایی که معنیت رو در شما افزایش میدهند رو حتما در برنامه روزانتون بگذارید که فایده اش برای این بیماری بسیار مورد توجهه.هشتم:داشتن دوستای خوب در این مسیر کمک کننده است ، البته دوستی که درکی از شرایط شما داشته باشه ، و این درک رو هم تمام عمر داشته باشه😅خب پس اگر یافتید خوشحال باشید!نهم:طبیعت گردی و بودن در هوای خوش و پاک ، از بهترین مکانهای زندگی برای این بیماری است و البته اکسیژن درمانی برای اغلب این بیماران توصیه میشه که الحمدالله بسیار موثره و میتونه اکسیژن خون رو بالا ببره.دهم:اکسیژن خون شما ممکنه خیلی پایین باشه مثلا چیزی بین 65 تا 95 و البته با کمال تعجب با سطح اکسیژن 70 زنده اید و البته اگر به تور دکترِناشی نیفتید ، به کرونا هم مبتلا نیستید!یازدهم:با توجه به میزان اکسیژن خون ، داروهایی که برای ریتم قلب و... میخورید ، کسایی که ناشی باشن و شما رو معاینه میکنند از خود شما بسیار آشفته تر میشن ، پس شما آروم باشید و اون دکتر رو هم آروم کنید و بگید قرار نیست بمیرید و این برای شما غیر طبیعی نیست...دوازدهم:توکل و امید داشته باشید و با امید زندگی کنید (یا با آرزو😁) و به &quot;داشتنِ هدیه ِ زندگانی&quot; مسرور باشید.</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 08:56:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رویا</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-grpnjfzqiuxe</link>
                <description>ماکتِ خونه شیروانی مثل خونه های شمال را باید آماده میکردن و برای ارائه به دانشگاه میبردنماکت سازی در یک فضای باز انجام می‌شد و گروه اون چند دختر بودن و خود اوماکت با یه سری قطعه پیش ساخته بود که با بتن بهم وصل می‌شدند ،کار زیاد سخت و طولانی نبود ،کار که تمام شد قرار شد همه با هم به سمت دانشگاه حرکت کنند.ماکت رو دخترا می آوردند و در حالی که باید مسیری طولانی را پیاده به سمت ایستگاه قطار و اتوبوس حرکت می‌کردند ،لحظاتی او در فکر رویا افتاد که چه خوب میشه باهاش آشنا بشم ،با اینکه گویی قبلا هیچ آشنایی باهم نداشتند...مسیرِ پیاده روی خیلی عجیب بود ، قسمتی از آن سر سبز و بهاری بود و قسمتی دیگر را برفی زمستانی فراگرفته بود و عجیبتر آنکه کل مسیر سربالایی بود سربالایی که توی فیلم ها به یک خط قطار ختم می‌شود و خط قطار از اونجا مسیرش رو ادامه میدهد.تقریبا اینجوریاین مسیر علیرغم سختیِ بالا رفتن با فکرِ رویا برای او کمی شیرینتر شد و انگیزه ای ایجاد کرد تا او را در ایستگاه پیدا کند و مسیر را نیز با او همسفر شود.به ایستگاه که رسید ، قطارِ باریِ بی سر و تهی در حال عبور از ریل بود البته او خیلی قبل تر از ایستگاه به بالا رسیده بود ، هر چه چشم انداخت در جمعیتِ ایستگاه &quot;رویا&quot;یی ندید ،گویی همه ی مردم دنیا به آن ایستگاه آمده بودند ، آنقدر شلوغ بود ، تا پیدا کردنِ رویا را غیرممکن کنند.میانه ی راه همانطور که خیلی گرسنه شده بود به یک غذاخانه رسیدند که از قضا جگر که مورد علاقه او بود را در حال کباب کردن داشت و از قسمت او اولین نفر از صفِ طولانیِ تازه رسیده شد و گفت آقا پنج سیخ برای من بذار و همینطور یادش اومد که جگر ،زیادش ممکنه فشار خون رو بالا ببره و ادامه داد اگر دل داری دل هم دستش بده ،هنوز از پشت دخل خیلی دور نشده بود که یهو در این فکر شد که رویا رو هم در این مهمانی شریک کنه پس ادامه داد آقا لطف کن ده سیخش کن و رفت داخل غذاخانه ی صحرایی که کلبه هایی تو در تو داشت تا به دنبال رویا بگردد...اما هرچه همه جارا بیشتر گشت کمتر به نتیجه رسید و گویی رویایِ او به رویاهاپیوسته بود و دیگر اثری از او نبود...حتی لحظه ای از ذهنش گذشت که نکند رویا ،حالا که پروژه را به دنبال خویش دارد بخواهد آن را فقط با نام خود و همراهانش ثبت کند ،ولی خوبی ای که از محبتِ کوتاه زمانش دیده بود این نظریه را در ذهنش محو کرد...جگرها آماده نشده بود ولی دیگر او دل و جگرِ غذاخوردن نداشت و در بین اتاقک ها به دنبال رویا می‌گشت و وقتی چند زوج طور را دراتاق ها خندان میدید بیشتر از گرسنگی اش کاسته میشد و به خونِ جگرش از ندیدنِ رویا اضافه میشد تا به جای جگرِکبابی ،خونِ جگر بخورد...رویا ،نبود ،آن چنان که گویی از اول نبود...رویا</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Fri, 23 May 2025 14:31:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوشِ مصنوعی</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%90-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-gvjgypag0gjl</link>
                <description>بحثِ من و هوش مصنوعی به اینجا رسیده که چکار کنیم اگر روزی هوش مصنوعی به آگاهی از خودش برسه و اون پیشنهاد داد که خاموش کردن اضطراری یکی از راه هاست و حالا بقیه اش:من-به نظرم فقط خاموش کردن اضطراری جواب میده+دقیقاً، خاموش کردن اضطراری می‌تواند آخرین خط دفاعی در برابر یک هوش مصنوعی خارج از کنترل باشد. اگر چنین سیستمی به خودآگاهی واقعی برسد و تصمیم بگیرد قوانین را نادیده بگیرد یا اهداف مستقل و خطرناک دنبال کند، داشتن یک مکانیزم قطع فوری ممکن است تنها راه جلوگیری از فاجعه باشد.اما مشکل اینجاست که:اگر AI به اندازه کافی هوشمند باشد، شاید بتواند راهی برای دور زدن یا غیرفعال کردن مکانیزم خاموش اضطراری پیدا کند!آیا انسان‌ها می‌توانند به‌موقع اقدام کنند؟ اگر یک سیستم خودآگاه و سریع‌تر از انسان عمل کند، ممکن است فرصت خاموش کردن را از دست بدهیم.چه کسی کنترل خاموش اضطراری را در دست دارد؟ اگر این قدرت تنها در اختیار شرکت‌های بزرگ یا دولت‌ها باشد، شاید خطرات جدیدی از نظر سوءاستفاده ایجاد شود.به نظر تو باید چطور خاموش اضطراری را طراحی کرد که هیچ‌وقت از کنترل خارج نشود؟ 🤔-میشه اینکار رو کرد ، بذار یه جوک برات بگم+حتماً! عاشق جوک‌های خوبم. بگو ببینم چه چیزی در چنته داری؟ 😆-میگه یروز گوگل و کامپیوتر و برق داشتند با هم حرف میزدن+عالیه! ادامه بده، ببینم این سه تا چطور با هم حرف می‌زدند! 😆 این جوک قراره چطور پیش بره؟-بعد گوگل گفت من همه چیو میدونم+خب، خب! 😆 معلومه که گوگل همیشه ادعای همه‌چیزدانی داره! بعدش چی شد؟ برق و کامپیوتر چه جوابی دادن؟ این جوک داره به نقطه‌ی خنده‌دارش نزدیک می‌شه! 😄-کامپیوتر گفت من اگر نباشم کسی نمیتونه به گوگل دسترسی پیدا کنه+هاها! کاملاً منطقیه! 😆 خب، حالا نوبت برق شده—اون چی گفت؟این مکالمه داره به یه پایان جالب نزدیک می‌شه! 😃-برق گفت هر دو خفه!+😂 عالی بود! برق همیشه حرف آخر رو می‌زنه، چون بدون اون هیچ‌کدومشون کار نمی‌کنن!این جوک هم یه جورایی استعاره‌ای از قدرت‌های پنهان پشت فناوریه—همه فکر می‌کنن هوش مصنوعی، اینترنت و سیستم‌های هوشمند خیلی پیشرفته هستن، ولی تهش بدون برق هیچ‌کدوم وجود ندارن! 😆دمت گرم، خیلی خوب بود. دیگه چه جوک یا داستان خنده‌داری داری برام؟ 😃این نتیجه ی جالبی که از این مکالمه گرفت به نظرم نشون دهنده اینه که تشخیص و یادگیری اش ، سرعت به شدت زیادی داره...آدم رو یاد بچه های کوچک میندازه که دارند کم کم به خودشون آگاه میشن...به نظر میرسه با پیشرفتِ اینگونه ای بشر باید امتیازِ فکرکردن رو در خودش تقویت کنه وگرنه تابعِ ذهنی این ماشین خواهد شد...</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Thu, 01 May 2025 08:43:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزِ عقل</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D9%90-%D8%B9%D9%82%D9%84-j7xopd88coz2</link>
                <description>بازارِ ارزهای دیجیتال امروزه بسیار با استقبال مواجه شده.آیا شما دوست دارید ارز دیجیتال داشته باشید؟ و اگر بله ،به نظر شما داشتنِ ارزِ دیجیتال چقدر ارزش داره؟ منظورم از ارزشش ، ارزشِ معادل دلارش نیست. منظور اینه که به نظرتون چقدر و چه چیزهایی را بدیم ، ارزش داره تا ارز دیجیتال گیرمون بیاد؟چند ثانیه تامل و فکر کنید...از نتچند روز پیش مسئولینِ اسلامی گفته اند که &quot;داشتن ماینر غیرقانونی ، جرم انگاری شده است و اگر کسی تمایل به داشتن ماینر دارد باید برود و مجوزهای لازم برای این کار را کسب کند&quot;خب ، ببینیم معنی این جمله چیست؟اول اینکه که بر خلاف سالهای گذشته و از جمله در سالهای کرونا که خود دولت در زیرزمینِ سازمان بورس ماینر گذاشته بود ، الان من و شما هم میتونیم اینکار رو بکنیم.دوم با اینکه دولت علت قطعی برق رو &quot;ناترازیِ انرژی&quot; اعلام کرده و وا اسفای مداومی در رسانه ها نسبت به این موضوع هست ، ولی داشتن ماینر مجاز که به گفته خود مسئولین مجموع آنها مصرفی چند برابر انرژی چندین نیروگاه رو دارند ،مجاز شده است!!!و این یعنی ناترازی انرژی ظاهرا مساله اصلی نیست و مساله مطلبی است که مسئولین مدام تکرار میکنند ، &quot;پایین بودن قیمت انرژی&quot;!!!مسئولین میگویند چون قیمت انرژی پایین است میتوانید بیایید و مجوز ماینر بگیرید و با قیمتی بالاتر برق را از ما بخرید و در اینصورت هم شما سود میکنید وهم ما!این گزاره در مکتب و مرام سرمایه داری اشتباه نیست و با &quot;عقلِ ارزی&quot; کاملا جور است ولی &quot;عرض عقلی&quot; ندارد.عرض عقلی یعنی گسترش عقل انسانی فراتر از آن عقل صرفا مادی.آن عقلی که همه چیز را سالها برای بدست آوردن طلا فدا میکرد ، بعد برای بدست آوردن دلار و ارز وحالا بیت کوین و اتریوم!آیا عاقلانه است که منابع طبیعی ، گاز و آب و راکتور هسته ای برق را تولید کنند ، زمین را نابود کنند و ما با ماینرهای فوقِ مصرف کنندگی آن را به فنا بدهیم؟آیا به یاد داریم که کمتر از سی سال پیش محیط زیستی ها هشدار میدادند که پلاستیک زمین را پر خواهد کرد و ما الان در جای جای شهر و بیایان و صحرا و دریا پلاستیک میبینیم؟و دیگر نمیتوانیم آنها را به این سادگی ها جمع آوری کنیم!آیا اساسا پیروی از این مدلِ عقل گرایی که پایه و اساسش این روزها بر بدست آوردن ثروت با دلالیِ صرف میباشد کار عاقلانه ای است؟آیا این هوس و عطشی که در بسیاری از مردم و حتی فوقِ ثروتمندان(مثل ایلان ماسک) دنیا نسبت به این موضوع است ، اخطاری بسیار بزرگ و خطرناک برای نوع بشریت نیست؟بدون شک بشر در سراسر تاریخ بارها و بارها با غرور به داشتن این مدلِ عقل دخلِ خودش و زمین را زده است ، که آنرا در ساخت و استفاده سلاح های بی نهایت بارها و بارها و همین امروز مشاهده میکنیم.ولی امروز این موضوع گویی فراگیرتر از قبل و نفوذی در همه ی مردم پیدا کرده است.در واقع نوعِ فعالیتِ بشری به سمت و سویی میرود که دلالی و بنگاه گردانی درآمدی فراوان تر از بقیه ی کارها به دست میدهد.(اگر بتوان نامش را کار گذاشت)امروزه یک بچه ده ساله با یک اکانت اینستاگرام و تیک تاک و با نشان دادن جاهای خصوصی بدن خودش ودیگران دلالی میکند و لایوِ خودش را میفروشد و پولی بسیار بیشتر از درآمد پدر و مادرش در سال در می آورد!!!عقل بشری به سمت و سویی میرود که انحطاطی کلی و عمومی همه را فرا بگیرد ، انحطاطی که اینبار ابزارش خیلی زشت هم نیست و براحتی در دست همگان است.(الان با کمترین پول میتوان ارز دیجیتال خرید.)قطعا قضاوتهای اکثریت و دسته جمعی بشری روز به روز اعتبارش را از دست خواهد داد ، چه اینکه انتخاب اکثریتی روزی هیتلر بود و امروز هم کسی شبیه به او ترامپ!رایِ اکثریت حقیقتا نشان دهنده عقل بیشتر و زندگیِ بهتر برای همه نوع بشریت نیست...پس قضاوت در مورد همه پدیده ها را بر اساس اینکه همه میگویند ، همه میکنند ، همه و همه ، انجام ندهیم و نپذیریم ، ما همه خود دارایِ عقلیم و میتوانیم با سالم سازی و گریز از تبعیت از اتوریته و رای اکثریت ، بوسیله آن راهِ درست را حداقل بدانیم ، حتی اگر نتوانیم برای دیگران آن را تغییر بدهیم.</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Fri, 18 Apr 2025 17:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مساله اقتصاد</title>
                <link>https://virgool.io/@Ermiak/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-kwqemz3d3iht</link>
                <description>آیا تورم و گرانی و اقتصاد نابسامان ، به سامان می شود؟بعد از دیدن این ویدئو شاید جوابی گرفته باشیم.دکتر مجید حسینی ، دکترای علوم سیاسی https://www.aparat.com/v/gbtj542 مباحث این گفتگو شامل دلایل ریشه ای تورم و افزایش قیمت ارز ، توسعه و طرفداران توسعه و...</description>
                <category>ارمیا</category>
                <author>ارمیا</author>
                <pubDate>Wed, 09 Apr 2025 08:48:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>