<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ستاره ?</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Euphoria</link>
        <description>شاید ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:42:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/31853/avatar/W9W3au.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ستاره ?</title>
            <link>https://virgool.io/@Euphoria</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پرسشنامه مدرسه طوری!</title>
                <link>https://virgool.io/questionanswer/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B7%D9%88%D8%B1%DB%8C-yij5zhybe2dq</link>
                <description>خب بدون اینکه چیزی بگم بریم شروع کنیم  ؛ کم ترین نمره تا الان؟خفن ترین امتحانی که دادید؟بالا ترین نمره تا الان؟ایا شما هم زیر فشار درس و مشق له شدید؟از چه درسی خوشتون میاد ؟ از چه درسی بدتون میاد ؟ مشق نوشتن یا ننوشتن ؟ (خدایی این چه سوالیه ؟)خل ترین همکلاستون کیه ؟ چرا ؟ دست خط تتون چجوریه؟ مثل من ناجوره یا خوب مینویسید ؟معلم چه درسی رو دوست دارید ؟ چرا؟معمولا وقتی امتحان دارید چقدر درس میخونید ؟توی چه درسی خوبید؟توی چه درسی همیشه گند میزنید ؟کلاس مجازی یا حضوری؟از اون بچه هایید که خیلی تو کلاس حرف میزنید یا اونایی که خیلی اهمیتی نمیدید چی داره میشه ؟مسخره ترین چیزی که تا حالا توی مدرسه شنیدید؟سر کلاساتون میاید ویرگول؟چند تا دوست پیدا کردید تو مدرسه ؟مشق یا امتحان ؟ بد ترین امتحانی که تا الان دادید و توش گند زدید؟و اتمامممم جواب های من : کم ترین نمره تا الان؟۳۳ از ۱۰۰ ?? خفن ترین امتحانی که دادید؟امتحان انگلیسیم ! بالا ترین نمره تا الان؟۸۹ از ۱۰۰ :)ایا شما هم زیر فشار درس و مشق له شدید؟بلی :|از چه درسی خوشتون میاد ؟ ریاضی از چه درسی بدتون میاد ؟ تاریخ :|مشق نوشتن یا ننوشتن ؟ (خدایی این چه سوالیه ?)نوشتن به اجبار فکر کنم :||خل ترین همکلاستون کیه ؟ چرا ؟یکی از بچه ها تو کلاسمون ، تو زنگ تفریح ها دور کلاس میچرخه میگه : دو دو رو دو دو دا دا را داد دارا دا دارا درااداتتتتتتتتتت ! اون خل ترین همکلاسی بنده میباشد . دست خط تتون چجوریه؟ مثل من ناجوره یا خوب مینویسید ?؟گفتم دیگه ... ناجور !معلم چه درسی رو دوست دارید ؟ چرا؟موسیقی ! همونجوری که در پست من و مدرسه گفتم یا کلا هیچ اهمیتی نمیده ما چی کار میکنیم یا کلا نمیاد بنابرین ...معمولا وقتی امتحان دارید چقدر درس میخونید ؟چون امتحان های قبلیم رو گند زدم یه جوری درس میخونم برای اینیکی ها که احتمالا قراره نابود بشوم ??توی چه درسی خوبید؟اینگلیسی ، ورزش ، یه مقداری هم ریاضی توی چه درسی همیشه گند میزنید ؟تاریخ :|کلاس مجازی یا حضوری؟کلاس مجازی از لحاظ اینکه میتونی بخوابی توی تخت و درس هم بخونی خیلی خوبه، ولی خب همون حضوری بهتره :)از اون بچه هایید که خیلی تو کلاس حرف میزنید یا اونایی که خیلی اهمیتی نمیدونم چی داره میشه ؟ یه چیزی وسطش فکر کنم :|مسخره ترین چیزی که تا حالا توی مدرسه شنیدید یا انجام دادید؟خب ... یه دور با یکی از دوستان میخواستیم بریم توی دستشویی یکی از شخصیت های کتاب درسمون رو بکشیم چون خیلی رو مخ هممون بود... خدایی الان که فکر میکنم چقدر اون روز دیونه بازی در اوردم?سر کلاساتون میاید ویرگول؟اری بعضی وقتا چند تا دوست پیدا کردید تو مدرسه ؟۶ تا دوست . دوستایی که هنوزم باهاشون دوستم :)مشق یا امتحان ؟ مشق :|بد ترین امتحانی که تا الان دادید و توش گند زدید؟ علوم ، همون ۳۳ از ۱۰۰ :|||| چند تا از پست های قبلی من : https://virgool.io/Anjomandostan/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-vriz3advmazq  https://virgool.io/Anjomandostan/%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%DB%B5-ckiaxm84jt1p  https://virgool.io/questionanswer/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%82%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%DB%8C-ximx10izabxj خدافــــــــــظ!</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Mon, 22 Feb 2021 16:32:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و مدرسه .-.</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-vriz3advmazq</link>
                <description>#عکس بی ربط ?خب از اون موقع که مدرسه ها مجازی شده خیلی چیزا عوض شده ولی خب یه چیز هایی هم نه مثلا معلم تاریخ ما همیشه ما رو زیر ابشار مشق تاریخ له و لورده میکرد هنوز هم میکنه معلم ریاضیمون هی بهمون میگفت :تو اگه نمیتونی اینو حل کنی دیگه تو امتحان میخوای چی کار کنی خنگه -ــــ- . هنوزم میگه بچه ها مون همیشه سر کلاس هنر داشتن جیغ میکشیدن و حرف میزدن هنوز هم میکشن و حرف میزنن(حداقل فکر میکردم شاید الان چت کنن ولی خب نه دیگه .... فقط میکروفون رو باز میکنه هوار میکشه :/) بچه درس خونمون هنوز هم درس میخونه و مشق هارو همه انجام میده سر کلاسا سر موقع میاد و هر کی هم که یه کاری بکنه به معلم میگه :|خب بزارید حالا چیزایی رو بگم که یه مقداری عوض شدن یا کلا دیگه اتفاق نمیفتن ؛ اول اینکه وقتی معلم یه سوال میپرسید ، یارو جواب میداد : خانم اجازه !میشه بریم دستشویی؟ معلم هم به طور عجیبی میگفت باشه و اونم میرفت تا اخر کلاس برنمیگشت! الان مجازی شده یارو دیگه کلا اینقدر هم به خودش زحمت نمیده کلا میکروفونش رو باز نمیکنه :| سر کلاس هنرمون یکی از بچه ها بود معلم همیشه از کلاس پرتش میکرد بیرون اینجوری بود که از بس پرتش میکرد بیرون از اون به بعد معلممون دنبال بهونه بود که حتما از هر کلاسی بندازتش بیرون . یه دور بدبخت رفته بود دستشویی و کارش رو انجام نداده بود (اون کاری که فکر میکنید نه ها ! همون کار هنرمون !) بعد که برگشت معلم پرسید همه تموم کردن یا نه اونم گفت نه چون تموم نکرده بود بعد هم معلم پرتش کرد بیرون از کلاس ?! حرفی ندارم خدایی ? . حالا معلم دیگه از اینکه نمیتونست پرتش کنه بیرون ناراحته حتما ? سر کلاس موسیقیمون معلم کلا به نظر میومد هیچ اهمیتی نمیده به بچه ها! اولش که اصلا اینجوری بود که سر کلاس ما نمیومد ! اون روزی که با ما کلاس داره قبلش به یه کلاس دیگه درس میده . بعد اینجوری بود که کلاس اونا رو میرفت ولی نوبت کلاس ما که میشد مریض میشد! نمیومد ! ما هم ول میشدیم تو مدرسه گرگم به هوا بازی میکردیم :) وقتی هم که میومد کلا هیچ اهمیتی نمیداد ما چی کار میکنیم ! داشت برای خودش پیانو میزد بعد بچه ها میرفتن روی میزا شیرجه میزدن پایین ! از شیرجه هم منظورم شیرجه واقعیه ها ! همون مدلی که توی استخر شیرجه میزنیم ? بعد معلم هم همینجوری به زدن پیانو ادامه میداد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ! یه دور یکی از بچه ها یه توپ کوچولویی اورده بود بعد ما سر کلاس داشتیم فوتبال بازی میکردیممم!!! بعد هنوز داره پیانوشو میزنههههه . بعد تهش اگه گفتید تو کارنامه چی نوشته بود؟ برای همه بچه های کلاس نوشته بود خیلیی خوب رفتار میکنن سر کلاس و بهترین کلاس هستن ???????من دیگه کلا هیچ حرفی ندارم ??الانم که مجازی شده فرقی نکرده فقط مشکلش اینه که دیگه میز نداره از روش شیرجه بزنیم :( ولی یکی تخته سفید کلاس رو باز میکنه همه روش نقاشی میکشیم معلم هم فکر کنم داره تلگرامش رو چک میکنه :| *صدای جیر جیرک ?سر کلاس اینگلیسی هم که دیگه وقعا حرفی ندارم ?یکی پرسید : بچه ها red چه رنگی بود؟ــــ ابی دیگه خنگه !ـــ چی میگی داداچ ! زرد عه ههههبعد دو ساعت همه با هم دعوا میکنن که زرده یا ابی خرش هم معلم میگه قرمزه :||||||||عجیب اینه که ما الان داریم one two three یاد میگیریم در واقع :|بعد امتحانمون هم معلممون داشت صحیح میکرد گفت بچه های گل میدونستید که three رو با h مینویسن؟ و اگه بدون h بنویسید میشه درخت ؟ بعد یه دختره گفت : عه ! پس من جواب یکی از سوال هارو نوشتم درختا سیب! (three apples =tree apples) این بود ماجرا های جالب من و مدرسه ام و همکلاسی هام ?</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Fri, 19 Feb 2021 16:45:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#روده‌بر ۵</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%DB%B5-ckiaxm84jt1p</link>
                <description>داره رعد و برق میزنه مامانم میخواد بره پشت بوم لباسارو جمع کنهمیگه وای چه رعد و برقی نکنه برق بگیرتم ؟!؟!؟!پاشو تو بروینی دهنم وا موند از این حرف مامانم …من سر راهیم ، میدونم !انقد تو ذهنم با بقیه دعوا و کتک کاری بزن بزن کردم که مطمئنم همین روزا یه“پلیس افکار” واسه جلوگیری از جرایم ذهنی تشکیل میدن یه حبس ابدم واس من میبُرنبچه های دانشگا رو از روی محل نشستن سر کلاس طبقه بندی میکنم.ردیف اول :حال به هم زنوسطی ها :یه سلام علیکی داریمته کلاس :دمشون گرم.اونایی که اصن کلاس نمیان:اینا رفیقمنیکی از بهترین احساس های دنیا :از خواب بیدار بشی و نگران این باشی که الان وقت بیدار شدنت بودهولی ببینی که هنوز 2 ساعت مونده و میتونی بازم بخوابی …خداییش بد میگم !؟میدونید چرا طرفدار های حافظ از سعدی بیشترن؟چون سعدی میگه:&quot;برو کار کن، مگو چیست کار&quot;ولی حافظ میگه:&quot;بر لب جوی بشین و گذر عمر ببین&quot;خیلی آقایی حافظواقعا نامردیه روز پدر و مادر و دختر و معلم و اینا داریم ولیروز عمه نداریم !خدایی پرکاربرد ترین ﺁدم فامیله...آی لاو یو عمهبفرستید براش عید نزدیکه عیدی بگیریمبه دکتر گفتم دکتر دماغم همش کیپ میشه گفت یه قطرﻩ براﺕ مینویسم استفاﺩه کن...بعد به سایز دماغم نگاﻩ کرﺩ گفت:دﻭ تا مینویسم لازمت میشهمن اگه سال ها بدون هیچ امکاناتی تو یک اتاق با جزوه هام حبس بشم احتمال اینکه ساختار مولکولی گچ دیوار رو با چشم غیر مسلح ببینم بیشتر از اینه که بشینم درس بخونم.به بعضیا باید بگی.....به بعضیا هم نباید بگی!بستگی به شرایط داره .ببیین دقت کن دیگه، شرایط خیلی مهمهمی ببینی چه نکات اخلاقییو در اختیارت قرار میدمیارو نصفه شب مزاحم شده بود!!برداشتم میگم بعله؟؟میگه خوابیدی؟میگم نه اینجا هوا روشنهمیگه :عه؟ مگه کوجایی؟؟گفتم من ایتالیام…یارو ترسید شارژش تموم بشه قطع کرد دیگه زنگ نزدسر کلاس بودیم یکی از پسرا خوابیده بود یهو استاد اومد زد رو شونش گفت خوابی؟ پسره پرید هول شد گفت نه آقا دراز کشیده بودیم! هیچی دیگه همه داشتن صندلی ها رو گاز می زدن.سر کلاس استاد داشت فلسفه کلمه خر رو توضیح میداد!روکرد به ما گفت:در کل، خر به معنی بزرگ و ارجمند هستمثل خرپول، خرخون، خرشانسپس شما همتون خریدمنم برگشتم گفتم:استاد شکسته نفسی می کنید... چشاتون خر میبینهخری از خودتونه....خودتون از همه خر تریداصلا اگه یه خر توی این کلاس باشه اونم شمایید....نمی دونم چرا بیرونم کرد از کلاس... مگه چی گفتم...‏یه بار با بابام درددل می کردم گفتم «از خودم بدم میاد»...گفت «حالا فکر کن ما چی می کشیم»روزی که نتایج کنکور اومد بابام بالای سرم جلوی کامپیوتر وایساده بود؛خواستم بهش بگم نتیجه کنکور یه چیز شخصیهکه دیدم خلال دندونی که من دیشب استفاده کرده بودم، تو دهنشه!دوستم پدرش فوت شده بود دیدمش هول شدم بش گفتم ناراحت نباشرفیق از کجا میدونی بابات بوده اصنگفت ممد گمشو برو خرماتو بخورمن آزارم به مورچه هم نمیرسه!البته چرا یکم میرسه!کوچیک که بودم مورچه ها رو مینداختم تو آببعد براشون پوست تخمه میریختم تا خودشونو نجات بدناما توبه کردم</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 15:35:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#روده‌بر ۴</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%DB%B4-uruh3adr74my</link>
                <description>خیلی وقته فکرم به این مشغول شدهکه همه پرنده ها نر و ماده شون یه اسم دارهچرا مرغ و خروس دوتا اسم متفاوت دارن !؟**“این مگه اصن توو جزوه بود” چیست؟سوالی که پس از خواندن هر سوال امتحان در ذهن یک دانشجو تکرار میشود!**سن من بستگی به خواست مامانم دارهیه وقتا می گه«تو دیگه بچه نیستی، این کارا چیه؟ از تو بعیده»یه وقتا هم می گه«تو هیچی حالیت نیست … بچه ای هنوز، این چیزا رو نمی فهمی!»**یکی از فانتزیام اینه که در حال رانندگی با عوض شدن اهنگ تغییر سرعت بدم…ولی حیف با پراید نمیشه امتحانش کرد**سه چیز تو زندگی هست که اگه رعایت کنین آدم موفقی میشین!...حالا برید تحقیق کنید این سه تا چیز چیه!اینجوری هم نگام نکنید، من اگه خودم بلد بودم که الآن اینجا نبودم!**طرف ی دستش قطع میشه افسردگی میگیرهی نفرو میبینه دوتا دستاش قطعه ولی داره قر میده...!!!!بش میگه:خوش به حالت چه روحیه ای داری؟یارو میگه:روحیه کجا بود پشتم میخاره**کارشناس ضد افسردگی فقط مامانم !میگم هیچکی دوسم نداره... میگه خب تو هم کسی رو دوست نداشته باش **دختره از پورشه پیاده شد اومدطرفم بهم گفتمیشه ازتون خواهش کنم با من ازدواج کنید؟؟ حاضرم ماشینم با یک میلیارد پولم بهتون بدم...گفتم نه و رفتم!!میدونین بچه ها اخلاق برا من خیلی مهمه. . .اول باید سلام میکرد**روزهایی پر از امید , سلامتی , شادابی , زیبایی , مهربونی و دوستی...از طرف شما برای خودم خواستارم...**روزی شخصی به نزد بزرگی رفتبزرگ خیلی بزرگ بودو شخص ترسید و فرار کردتاحکایتی دیگر بدرووووووود..**معلمه پدرشاگردش رو احضار میکنه مدرسه...فرداش پدره میاد میگه چی شده؟مشکل چیه؟معلمه میگه بچه ی شما خیلی خنگه..!پدر:یعنی چی؟معلم:الان بهتون میگم..نگاه کنید...به شاگردش میگه برو ببین من تو حیاط مدرسه ام؟پسره میره و میادمیگه نه خانم معلم تو حیاط نبودید..معلم میگه شاید تو دفتر مدیرم برو اونجا رو ببینپسره دوباره میره ومیاد میگه نه خانم اونجا هم نبودید...معلم به پدرپسره میگه ببینید..ببینیدچقدر بچتون خنگه...پدر میگه:خب شاید رفتی مرخصی ....!!!!**طرف گربش گم شده براش اطلاعیه زده پیداش کنه بعد من با رفیقام بیرون بودم دیر رسیدم خونههمسایه مون منو دید سریع زنگ زد بابام گفت قبر نخر زنده س -ـــ-**از تاکسی پیاده شدم درو محکم بستمراننده گفت 00هوووووی گاومنم دوباره در باز کردم محکم تر بستم راننده گفت چته؟گفتم هیچی دمم جا مونده بود**ﺩﺧﺘﺮﻩ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ :ﺳﻮﺳﮏ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﻤﻪﺩﺭ ﻋﺮﺽ ﯾﻪ ﺭﺑﻊ 300 ﺗﺎ ﻻﯾﮏ ﺧﻮﺭﺩﻩ؛.ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﭘﺴﺮﻩ ﺩﻩ ﺭﻭﺯﻩ ﭘﺴﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺳﺮﻃﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﻼﻟﻢ ﮐﻨﯿﺪ ،دو ﺗﺎ ﻻﯾﮏ ﺧﻮﺭﺩﻩ . ﯾﮑﯽ ﻫﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ آب میوه بخور ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﯽ***  یارو  می‌خوﺍﺳﺘﻪ ﻣﮕﺲ ﺭﻭی ﺻﻔﺤﻪ ﻣﺎﻧﯿﺘﻮﺭشو ﺑﺎ ﻣﻮﺱ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺑﺪﻩ ﺗﻮ ﺳﻄﻞ ﺁﺷﻐﺎل ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗر . . . ! ! !  ? ﻣﯿﮕﻦ : ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ از خنده ﺳﻮﺧﺘﻪ !ولی مگسه بهتره خداروشکر ، آوردنش تو بخش ???**فقط ۲ چيز تو دنیا هست که باید نگرانش باشی:این که ببینی سالمی یا مریضی!اگه سالمی که نگرانی نداره...اگه مریضی ۲ چيز هست که باید نگرانش باشی:این که میمیری یا زنده میمونی! اگه زنده میمونی که نگرانی نداره...اگه میمیری ۲ چیز هست که باید نگرانش باشی:این که میری بهشت یا جهنم! اگه میری بهشت که نگرانی نداره!اگه میری جهنم....اونجا اونقدر آشنا میبینی که اصلاً جای نگرانی نیست!پس هیچ چیز ارزش نگرانی ندارهشاد باش...!???*‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jan 2021 15:02:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰۰ تایی شدیم !! /(^-^)\</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%DB%B1%DB%B0%DB%B0-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-g1sp9s0ekqjn</link>
                <description>سلامممم!صد تایی شدیم! واقعا یعنی این همه ادم از نوشته های من خوششون میاد؟ عجیب هم اینه که این اتفاق یه جورایی نزدیک های تولدم افتاد! عجیبه نه؟^-^ ویییییییی خب، به مناسبت صد تایی شدنمون من میخوام یک نظر سنجی بکنم! البته این نظر سنجی در واقع نظر سنجی نیست یه جور پرسشنامه ست از شما !خب بریم که انجام بدیم نظرسنجی رو! (از یه جایی سوال ها دیگه کم کم مسخره میشن ?)۱ . از چجور پست هایی خوشتون میاد؟۲ .  پست های طنز ی که گذاشم را دوست میدارید ایا؟۳. بازم بنویسم یا جدی بنویسم دیگه ؟۴.نظرتون راجع به داستان های دنباله دار چیه؟۵. بنویسم؟ (نوشتم البته ... ولی منتشر کنم یا نکنم؟)۶. به نظرتون چی کار میتونم بکنم که تند تند تر و بهتر بنویسم؟۷. پست های طولانی بهترن یا کوتاه ؟۸.پست های قبلیم جالبن؟۹.چرا این پست رو باز کردی تا بخونی؟۱۰. یکی از پست های مورد علاقتون از من؟ ۱۱.در طول یه هفته چند تا پیشنویس مینویسید؟۱۲.چند مدته که توی ویرگولید؟۱۳.چی شد که اومدید ویرگول؟۱۴.چه چیزی رو راجع به نوشتن دوست دارید؟۱۵.  دوست دارید دوست پیدا کنید توی ویرگول؟۱۶.وقتی مینویسید چه احساسی دارید؟۱۷.بیشتر کامنت میزارید یا پست مینویسید؟ یا هر دو ؟۱۸.تایپ با کیبورد یا نوشتن با مداد روی کاغذ؟۱۹.خواندن یا نوشتن ؟۲۰.چه چیزی بیشتر کمکتون میکنه که بنویسید؟چرا؟۲۱.بهترین پستی که تا حالا در ویرگول خوندید؟(یا یکی از بهترین ها )یه سوال دیگه هم بپرسم ،۲۲. به نظرتون کدوم یکی از سوال ها مسخره تر بود؟?و بلاخره... اتمام! برای چی هنوز اینجایی?؟ پست تموم شدش دیگه! برو خونتون?</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Sun, 17 Jan 2021 18:52:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قفل نویسندگی ?</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D9%82%D9%81%D9%84-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C--pvx3esymcmip</link>
                <description>تا حالا شده نتونید بنویسید؟فکر میکنم این اتفاق برای یک نویسنده حداقل یک میفته من الان توش گیر کردم و واقعا نمیدونم چی کار کنم هر چی مینویسم پاک میکنم یا میگم، اخه این چیه نوشتی چقدر چرت و پرته?هر روز میام به صفحه خالی زل میزنم و سعی میکنم یه چیزی بنویسم ولی نمیشه...حتی اینجوریه که من ایده رو دارم، فقط وقتی که میام بنویسمش یا یه جوری مینویسم که خیلی به نظرم چرت میاد یا کلا نمیتونم بنویسم چون کلامات رو پیدا نمیکنم نمیدونم چجوری دوباره میتونم بنویسم . امیدوارم بعد نوشتن این پست باز دست راه بیفته و بتونم پست های بیشتری بزارم تا از من خسته نشید!(خودم که شدم?)داشتم روی یه داستان دنباله دار کار میکردم که در واقع از زندگی روزمره (فکر کنم درست نوشتم...؟)  خودم ایدشو گرفتم ولی گفتم شاید یه مقداری بی مزه باشه . اما من بازم ادامه میدم و روش کار میکنم تا یه روزی (امیدوارم به زودی بشه) منتشرش کنمدر این مدتی که پست نذاشتم یه عالمه پست خوندم و الان سه تاشونو که به نظرم جالب بودن به شما هم معرفی میکنم???پست تکنولوژی چگونه مرا من کرد ؟از رستا ناصری?ماه نامه دستانداز شماره ۱۷ از دستانداز?پرسشنامه ای دیگر از مسیح</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jan 2021 20:45:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#روده بر۳</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D8%B1%D9%88%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DB%B3-rxcbpoeo8pl2</link>
                <description>سلام دوباره به همه ویرگولی ها !امروز قسمت بعدی اومدش ببخشید دیگه... کلا نمیتونم بر طبق برنامه پیش برم??‌ ممنون از این چند نفر که  که هشتگ روده‌بر رو ادامه دادن??حتما برید اکانتشون رو چک کنید ؛   این از لینک پست : اینجا کلیک کنیدپست بعدی : اینجا کلیک کنیدکلیک کنیددددبازم کلیک کنید لطفاااااااگه شما هم نوشتید ، لطفا توی کامنت ها بگید، چون من نمیتونم پیداشون کنم .یک دو سه !‌شروع! * یه سری با بابام تو ماشین بودیم ?بعد ۲ تا خارجی اومدن سوار ماشین شدن ?من به بابام گفتم ازشون بپرس ببینیم اهل کجان؟ ?️‍بابام خیلی با اعتماد به نفس بهشون گفت: made in ?خارجیا?من?بابام ?**مردی به کافه رفت و ده- دوازه تا چای خوردکافه چی عصبانی شد و فریاد زد: تو خسته نشدی بس که چای خوردی؟؟مرد لبخندی زد و گفت:اره والا قربان دستت برو دوتا چایی بیار بهوریم بلکه خستگیمون در بره??**‏شماها وقتی ناراحتین غصه میخورین و بی اشتها میشین؟?.من وقتی ناراحتم، در حالیکه دارم زرشک‌پلو با مرغ رو با زیتون پرورده میخورم، اشکامم با کاهوی سالاد پاک میکنم?**ﻟﭗ ﺗﺎﭘﻢ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻡ ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯿﺶ ﻣﯽ ﮔﻢ ﺿﺮﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﮐﺎﺭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ،ﯾﺎﺭﻭ ﻣﯿﮕﻪ :ﺿﺮﺑﻪ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ؟ !!?ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻪ، ﯾﮑﻢ ﺑﯽ ﻣﺤﻠﯽ ﮐﺮﺩﻡ بهش، به موبایلمم بیشتر توجه کردم ...ﺿﺮﺑﻪ ﺭﻭﺣﯽ ﺧﻮﺭﺩﻩ????** دیروز پیرزنه اومدتو مغازهگفت :آقا ببخشید، دستمال زیروترانس صباح دارین؟؟؟!!!!???پیر زنه مشکل نداشت.  تبلیغای تلویزیون  نظم نداره??**غذاى دريايى فقط قورمه سبزىبه كسى هم ربط نداره، ما تو قايق ميخوايم بخوريم???**يه بار واسه مصاحبه كاري تو يه اداره دولتي رفتم گفتم خب چي بايد بلد باشم؟ گفتن بايد يه جوري بتوني بگي سيستم قطعه كه همه باورشون بشه، همين???**مامانم مودم رو گذاشته توی آشپزخونه!!هر وقت کارمون داره، دیگه صدامون نمی کنه، مودم رو خاموش می کنه...  یکی یکی از اتاقمون خارج مى شیم!مثل پشه کش عمل می کنه !!!??** تو تاکسی اس ام اس بازی میکردم وسطاش خسته شدم دادم به بغل دستیمگفتم خودت ادامه بده.... از همه چی خبر داشت کلا در جریان بود??**یه بار یه پشه اومد نشست رو زمین منم داشتم درس میخوندم عاقا این پشه از بس رفت اینور رفت اونور حرصمو درآورد.منم سریع یه لیوان گذاشتم روش(به صورت تکنیکی سریع) بعد هرهر میخندیدم ونگاش میکردم منتظر بودم جون کندنشو ببینم ده دیقه بیست دیقه وایسادم این نمرد( فک کنم چیپس چی توز داشت هواکم نیاورده بود!!)بعد من اعصابم خورد شدلیوانو برداشتم و میخواستم باکتابم بکوبم تو کلش که دررفت.ممممسخرهههههه حاصل بیست دیقه انتظارمو به بادداد. منم از شدت حرصم خون خودمو میخوردم لیوان و پرت کردم تو دیوارو شکوندمش.کتابمم پاره کردم .بماندکه مادرم چه بلایی سرم آورد. ..لایک:چقد وحشی تو!لایک:خداسر دشمن آدمم نیاره خیلی بده -ـ-ولایک:خوب میشی قرصاتو خوردی؟؟**اون چه حشره ایه که “سبزه و سنگ” می خوره ؟.....حشرۀ سبزِ سنگ خوار !**خیلی وقته فکرم به این مشغول شده که همه پرنده ها نر و ماده شون یه اسم داره چرا مرغ و خروس دوتا اسم متفاوت دارن !؟**“این مگه اصن توو جزوه بود” چیست؟ سوالی که پس از خواندن هر سوال امتحان در ذهن یک دانشجو تکرار میشود!**سن من بستگی به خواست مامانم داره یه وقتا می گه «تو دیگه بچه نیستی، این کارا چیه؟ از تو بعیده» یه وقتا هم می گه «تو هیچی حالیت نیست … بچه ای هنوز، این چیزا رو نمی فهمی!»??**یکی از فانتزیام اینه که در حال رانندگی با عوض شدن اهنگ تغییر سرعت بدم…ولی حیف با پراید نمیشه امتحانش کرد??*</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Sun, 08 Nov 2020 01:28:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>#رودبر۲</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%B1%DB%B2%EF%B8%8F-izin6h6ksi8r</link>
                <description>سلام سلام! ببخشید، قرار بود این پست تا هفته ای یبار باشن هر شنبه ولی دیگه عجله ای شد زود اونیکی رو دادم بیرون از این به بعد سر وقت میکنم اگه نخوندید قسمت اولو میتونید خیلی سریع از تریق این لینک بخونیدش هفته نامه رودبر قسمت اول *پسرخالم 10 سالشهیه اپلیکیشن احضار روح واسه آیفونش دانلود کردهمیشینه شبا تو تاریکی احضار روح میکنهاونوقت من با این سنم هنوز تو دسشوییهر یکی دو دیقه یه بار سوراخ توالتو چک میکنمیه وقت از توش مار نیاد نیش بزنه**برای بچه چهار ساله آیفون میخرناون وقت ما هم بچه بودیم ازمون به عنوان آیفون استفاده میشد!می گفتن:بچه بپر ببین کیه در می زنه!**سه تا برادر می خواستن مرغداری بزننیکی شون لجباز بودهبهش می گن:تو شریک نیستی!میگه:به ارواح عمه اگه شریکم نکنین پرورش روباه میزنم بغلش**میدونی دردناک ترین مرگ رو توی تاریخ کی داشت؟پسر نوحفکر کن داری غرق میشی یه گورخر باهات بای بای کنه اونماز توی کشتی بابات**تازگیا یه قرص خواب اختراع شدهبه نام «فیزیک پیش دانشگاهی»لامصب تا درشو وا میکنیانگار دیشب تا صبح نخوابیدی**انقدر فامیلامون رو ندیدیمکه چند وقت پیش یه یارو اومد به اسم عموم خونمون شام خورد !بعدا فهمیدیم گدا بوده**ضرب المثل داییم وقتی داره مهمون دعوت میکنه:در خانه ما رونق اگر نیستوای فای هست !! :) حتما بیاین !!**امروز رفته بودم پشت بوم که آنتن تلویزیونون رو تنظیم کنم، با موبایلم شماره خونه رو گرفتم به مامانم میگم:الو، مامان خوبه؟ مامانم هم میگه :مرسی همه خوبن شما خوبین؟ خانواده خوبن؟ببخشید بجا نیاوردم.**لات ترین حیوونه دنیا پنگوئنه!یه جوری راه میره انگار یه جنگل حیوونو لت و پار کرده**” فکر کن ببین کجا گذاشتی ”‏جالب ترین راهنمایی اطرافیان، وقتی چیزی گم می شه**بیکارترین آدمها اونایی هستن کهوقتی سوار پله برقی میشناز پله هاش بدو بدو بالا میرن تا زودتر از دیگران برسن**دعای پاس کردن ترم ! :الهی ادرکنی پاساً ترمی بالنمراتِ دهی وگاهِ دوازدهیوالحفظ من مشروطی والفلخِ اُستادی والغوِ امتحانی برحمهِ !*کاکتوس های گوگوری پگوری*از آزادی سوار تاکسی شدم تا صادقیه می گم چقدر شد؟ می گه 2000 تومنمی گم همش دو قدم راهه 2000 تومن!می گه اینطوری قدم برداری شلوارت پاره میشه!**عکس العمل مردم بعد از تاخیر مترو!ژاپن 10 ثانیه تاخیر:شکایت از واحد حمل و نقلایتالیا یک دقیقه تاخیر:مسئولین بی کفایتاوکراین 3 دقیقه:تعجبایران بعد 20 دقیقه:ایول یه قطار اومد!**ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮیﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﻏﺬﺍﺷﻮ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﯾﮏ ﮔﺎﺯ ﺍﺯ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭽﺶ ﺧﻮﺭﺩ و ﺭﻓﺖﻣﻦ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻏﺬﺍﯼ ﻃﺮﻑﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺑﻠﻌﯿﺪﻥ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖﻧﮕﻮ ﺭﻓﺘﻪ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺸﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺟﻮﺍﺏ ﺑﺪﻩﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﯾﮏ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﻟﻔﺮﺍﺭ**هر روز شش و نیم صبحهمزمان با آغاز زندگیبیدار میشوم و میگویمخدایا شکرت که امروز را هم دیدمبعدش پس از اینکهاز زنده بودنم مطمئن شدممیگیرم تا 11 میخوابم**یک توصیه پزشکی بسیار مهم‏به هیچ وجه شاتوت را خصوصا وقتی که تازه از درخت چیده شده مصرف نکنید!‏صبرکنین منم بیام نامردا**یکی مسیج داده :من عاشقتم !!منم گفتم بزن قدش !!گفت :یعنی تو هم منو دوست داری ؟گفتم :نه دیگه،الان جفتمون منو دوست داریم ..!*و حالا، معرفی یه مطلب طنز که شما هم بخوانید و لذت ببرید ازش :متن استنداپ کرونا از : Suziبا تشکر ?</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Sat, 19 Sep 2020 15:11:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title># روده‌بر‌ ✌️</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%B1-utns0zfxcdgg</link>
                <description>بازم بی ربط !سلام! خب ، یه مقدار راجع به پست های #رودبر بگم براتون (زیاد وقت نمیگره بخونید دیگه)#رودبر ، یه هفته‌ نامس که توش جک و متن های خند دار داره شما هم اگه دوست دارید طنز بنویسید و مینویسید در ویرگول، میتونید با زدن #رودبر در تگ های پستتون ، عضو این برنامه بشید حتما اگه اینکار رو کردید به من خبر بدید تا برم بخونم ?و من در هر پست ، یکی از مطلب های طنز رو معرفی میکنم تا شما هم ازشون لذت ببرید ((((((:ممنون که خوندید!  دیگه وقتتون رو نگیرم  ، برید سراغ بقیه مطلب ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌* شیر روزی 18 ساعت استراحت می کنه?الاغ روزی 18 ساعت کار می کنه?اگه کار زیاد باعث موفقیت میشد الان سلطان جنگل الاغ بود نه شیراینو گفتم که برای علاف بودنتون عذاب وجدان نداشته باشین️?ادامه بده☺️خدا قوت پهلوان?** من موندم قبلا با حافظ چه طوری خداحافظی میکردندموقعه رفتن چی بهش میگفتند ؟??? ?خداحافظ حافظ  یا حافظ خدا حافظ?‍♂?** ‏بچه هنوز جنینه براش اکانت اینستاگرام میسازن عکس های سونوگرافیش رو میزارن.اونوقت من تا 6 سالگی شناسنامه نداشتم &quot;هوی&quot; صدام میکردن????** ﻣﻦ : ﺍﻟﻮﻭ .. ۱۱۰؟ﭘﻠﯿﺲ : ﺑﻠﻪ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ؟ﻣﻦ :ﻣﻨﻮ ﺑﺰﻭﺭ ﺍﯾﻦ ﺟﺎ ﻧﮕﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻥﭘﻠﯿﺲ : ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ .. ﺍﻻﻥ ﺩﻗﯿﻘﺎ ﮐﺠﺎ ﻫﺴﺘﯿﺪ؟..ﻣﻦ : ﻣﺪﺭﺳﻪ???** ‏بابام ۲ کیلو موز خریده گذاشته توی یخچالهر کی می‌ره سمت آشپزخونه داد میزنه چی میخوای ؟وایسا خودم میارم براتفکر کنم اگه آناناس بخره ما رو کلا از خونه بیرون کنه??**ﺍﻭﻣﺪﻡ ﮐﺎﺭ ﺍﻣﺮﻭﺯﻣﻮ ﺑﻨﺪﺍﺯﻡ ﺑﺮﺍ ﻓﺮﺩﺍ ..... ﺑﻠﻨﺪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﭘﺲ ﻓﺮﺩﺍ ﺍﻧﻘﺪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﺍﻻﻥ?**به درجه ای از عرفان و معرفت رسیدم که ..  واسه خودم یه چیزی تعریف میکنم میخندم تازه آخرش هم از خودم میپرسم:جان من!؟**میگن عشق اینجوری تعریف شده ع :علاقه ش :شدید ق :قلبی.. ولی .. میتونس اینجوری باشه ع :عکست ش :شبیه ق :قورباغه س خخخخخ**دیشب سر سفره شام بودیم  یهو گوشیم پی ام اومد...بابام گفت بشین من میارم  من سریع رفتم سمت گوشی  دیدم بابام اس داده حالا که پا شدی اب بیار سر سفره**من اینقدر ساده ام!  . .  . زرتی با یه کارت شارژ گول میخورم!  . . هر کی خواست امتحان کنه، فقط ایرانسل باشه لطفا!**اگه گفتین وقتی برنج با آب میخورین چی بهش میگن ...؟؟ میگن... واترپلو خداییش از این همه اطلاعاتی که در اختیارتون میزارم استفاده کنین بدردتون می خوره?**دوستم دعوتم کرد به گروه وارد شدم میبینم فقط منو خودشیم(!!) میگم خب میومدی پی‌ ویمیگه نه اینجا بزرگتره!**میخواستم برم بازار خرید کنم...سوار مترو شدم وسطای راه خریدم تموم شد برگشتم**تو نونوایی یه کارتن کوچیک گذاشته بود روش نوشته بود عیدی یادت نره...هیچی دیگه منم از توش ده تومن عیدی برداشتم برا خودم. دمش گرم به یادمون بود.**آدمی باید روزی 8 ساعت بخوابه!نه واسه خودش!!واسه سلامتی باطری گوشیش???**دیدم مامانم زیاد گیر میده چرا همش سرت تو گوشیه ؟چرا کمکم نمیکنی ؟منم واسش تلگرام ریختم..الان دارم ظرفارو میشورم**افسر داشته امتحان رانندگی میگرفته.از حیف نون میپرسه:اگه یه نفر وسط خیابون بود،بوق میزنی یا چراغ؟حیف نون میگه:برف پاک کن جناب سروان!افسر تعجب میکنه،میپرسه:یعنی چی؟یارو میگه:جناب سروان،یعنی یا برو این طرف یا برو اون طرف**من هر وقت میرم اینستاگرام؛...حس میکنم با پیکان رفتم نیاوران!بس که ملت همه شاخ و خفن و خوشگلنفقط انگار من زامبیم این وسط??????*امیدوارم تونسته باشم بخندونمتون?مراقب باشید کرونا نخوردتون??</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Wed, 16 Sep 2020 18:50:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی در یک  کتاب ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-mpgira7emrwl</link>
                <description>زندگی در یک کتاب... تا حالا این حس رو داشتید؟ کتاب شما رو با خودش به یک دنیا دیگه میبره ....میتونید صحنه به صحنه کتاب رو مثل یک فیلم توی ذهن‌تون ببینید ...با هر اتفاق غم انگیز گریه تون میگیره .... با هر کدوم از شادی های کتاب میخندید ...نمیتونید یک لحظه هم کله تون و از کتاب بیرون بیارید!تا حالا برای تون اتفاق افتاده؟برای من همیشه پیش میاد ...نمیتونید حتی صبر کنید تا ببینید چه اتفاقی قراره بیفته ...بعضی وقتا توی یه کتاب قرق میشید و صدا های اطرافتون رو نمیشنوید ( مثلا صدای مامانتون که میگه بیا سفره رو پهن کن!) بعضی وقتا کتاب کوتاهه ، بعضی وقتا بزرگ .‌به اندازش ربط نداره ، هر کتابی میتونه شما رو با خودش به یک دنیا دیگر ببره ...بعضی از کتابا میتونن زندگی تون رو عوض کنن ، چیزی بهتون بگن که واقعا شما رو عوض کنه ( هر چند فعلا برای من اتفاق نیفتاده ولی ادم هایی رو دیدم که برای شون اتفاق افتاده) این فقط یه متن کوتاه بود، اما خیلی ها رو توی فکر میبره ... </description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Tue, 11 Aug 2020 15:19:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنوز هم با تو ...</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88-krguqgawy75t</link>
                <description>صدای ضعیفت آروم ازم میگذرهلطفا یه بار دیگه اسمم رو صدا بزنبا اینکه زیر غروب یخ زده، خشکم زدهولی میخوام قدم به قدم به سمت تو بیامهنوز هم با توتو یه اتاق تاریک، بدون هیچ نورینباید به این عادت کنمولی خیلی آشناسصدای آروم تهویه هوااگه حتی این رو هم نداشتم،فکر میکنم از هم میپاشیدمما باهم خندیدیمو باهم گریه کردیماین حس های سادهفکر کنم برای من همه چیز بودنقراره کِی باشه؟اگه شانس این رو داشته باشم که دوباره ببینمتمیخوام با نگاه کردن تو چشم هات بگم که:&quot;دلم برات تنگ شده بود&quot;توی خاطراتی که زمانی درخشان بودنبا وجود اینکه تنها میرقصم، بارون هنوز میبارهوقتی این مه محو بشهبا پا های خیس به سمتت میدوملطفا اون موقع من رو تو آغوشت بگیرچون اون ماه تنها بنظر میادچون انگار داره درخشان گریه میکنهتو آسمون شبحتی با دونستن اینکه صبح از راه میرسهمیخواستم تو آسمونت مثل یه ستاره بمونمیه روز، یه لحظهاگه میدونستم اینطوری میشهازش بیشتر تو خاطراتم جمع میکردمقراره کِی باشه؟ اگه شانس این رو داشته باشم که دوباره ببینمت میخوام با نگاه کردن تو چشم هات بگم که: &quot;دلم برات تنگ شده بود&quot;  توی خاطراتی که زمانی درخشان بودن با وجود اینکه تنها میرقصم، بارون هنوز میباره وقتی این مه محو بشه با پا های خیس به سمتت میدوم لطفا اون موقع من رو تو آغوشت بگیر  پشت لبخند کم جونت که به سمت منه دوست داشتم یه نور بنفش قشنگ نقاشی میکردم با وجود اینکه ممکنه قدم هامون مطابق هم نباشه میخوام که این راه رو با تو برم هنوز هم با تو</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2020 17:02:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دفتر خاطرات خنده من?</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%86-a1m4lb4p70vr</link>
                <description>ماجراهای پسر عمه زا: غرق درس خوندن!مجری: پسرعمه میخوای این شکلاتو بهت بدم؟ پسرعمه: ای بابا آقای مجری شما که میدونی من حالم از این غذاهای مضر بهم میخوره،ولی به این التماسی هم که تو چشمای شماس نمیتونم &quot;نه&quot; بگم،چشم شکلاتو قبول میکنم مجری: نمیدمش بهت،این شکلات فقط مال وقتیه که درساتو خونده باشی پسرعمه: منم رفته بودم کتابخونه که درسامو بخونم دیگه! مجری: کتابخونه بودی یا استخر؟ پسرعمه: کتابخونه مجری: پس چرا مایو پاته؟ پسرعمه: آخه میخواستم غرق درس خوندن شم! مجری: میدونی وقتی دروغ میگی دماغت دراز میشه؟ پسرعمه: فدای سرش،خواستم برم دانشگاه عملش میکنم! مجری: ینی پینوکیو آخرش آدم شد تو نشدی! پسرعمه: اون یه فرشته مهربون پیشش بود انگیزه داشت،من بدبخت دارم با گاو و گوسفند زندگی میکنم،همینی که هستم هم از سرتون زیاده!والا !سخت است میان هق هق شبانه ات..یهو ایرانسل بهت اس ام اس بده !ادم اون لحظه دوست داره گوشیشو پرت کنه که هر تکش یه جایی بره!اگه میتونی بگو ! (تکرار جملات سخت)5 بار بگو : دستم در دبه بود دبه درش دستم بود !  3 بار بگو : ﯾﻪ ﯾﻮﯾﻮﯼِ ﯾﻪ ﯾﻮﺭﻭﯾﯽ  5 بار بگو : لای رولت رنده ی لیمو رفته  این جمله رو اگه 2 بار هم بتونی بگی هنر کردی ! : چه ژست زشتی  3 بار تکرار کن : دل به دلت دله این دله دل مرده بده بده دل که بد آورده  5 بار سریع بگو : سه دزد رفتن به بز دزدی ُ یه دزد یه بز دزدید ُ یه دزد دو بز دزدید  3 بار بگو : سه سیر سرشیر سه شیشه شیر!  3 مرتبه تکرار کن : لیره رو لوله لوله رو لیره  این جمله رو 5 بار تکرار کن : ششلیک شنسل شنسل ششلیک  3 بار پشت سر هم بگو : سپر عقب ماشین جلویی زد به سپر جلو ماشین عقبی  این جمله رو 5 بار تکرار کن : کانال کولر تالار تونل  جمله سخت زیر رو 5 بار تکرار کن قوری گل قرمزی  5 بار سریع بگو : افسر ارشد ارتش اتریش  5 بار بگو : اگزیستانسیالیسم !  7 بار بگو : شست ، سشوار کرد  پنج بار تکرار کن : شیخ شمس علی در شمس آباد  سه بار سریع بگو : 6 سیخ جیگر سیخی 6 هزار  3 مرتبه سریع بگو : تاجر تو چه تجارت می کنی ، تو را چه که چه تجارت می کنم؟  هقت بار سریع بگو : لورل روی ریل راه میرفت  سه بار تکرار جمله سخت : دختر خر ما تو دخل و خرج خیط کاشته بود  سریع و پشت سر هم چند بار بگو : کارل و لرل کارها رو رله کردن  5 بار سریع بگو : دزدی دزدید ز بز دزدی بزی عجب دزدی که دزدید ز بز دزدی بزی  5 بار تکرار کن : سه دزد رفتن به بز دزدی یه دزد یه بز دزدید یه دزد دو بز دزدید  3 بار سریع بگو : ششلیک شنسل ، شنسل ششلیک  7 بار بگو سریع : دستِ راستِ ماستِ سُسه  سریع 3 بار بگو : کوکتل کتلت ، کتلت کوکتل  هفت بار سریع بگو : رالی لاری  به لنکنت زبون نیوفتی ! 5 بار بگو : سمسار تو سمساریش پوست سوسمار داشت  حالا جمله زیر رو تکرار کن چند بار : منوچهر با یه بقچه پر تربچه، توی باغچه، خورد پیازچه!  پشت سر هم 5 بار بگو : ریله رو روله روله رو ریله  جمله زیر رو 3 بار تکرار کن : انگور انبه ازگیل اورانگوتان  سین و شینت نزنه ایشالا 5 بار بگو : سه سیخ سوشی ، سیخی شیش هزار  سریع 5 بار بگو : زیرۀ ریزه میزه از زیر میز می ریزه  زود ، تند ، سریع 3 بار بگو : غولارو با قند گول می زنیم  7 بار زود بگو : ریش شیری سیبیل شیری ، سیبیل شیری ریش شیری  3 بار سریع بگو : این باد چه بد باد بدی بود که من باد به بد بادی این باد دگر باد ندیدم  5 بار تکرار کن : به نام وجودی که وجودم از وجود پر وجودش بوجود آمده است.  این جمله ترکی هست ، 5 بار بگو : ” سانجلاندرانلاردانده ”یعنی : این از اونها (میوه یا هر چیز دیگه ای) هست که اگه بخوریش دل درد میگیری.و در آخر جمله انگلیسی زیر رو یه بار هم بتونی بگی قبوله ! Three witches watch three Swatch watches.Which witch watch which Swatch watch یعنی : سه جادوگر به سه ساعت سواچ نگاه میکنند؛کدام جادوگر به کدام ساعت نگاه میکندنوشتنتشون سخت بود خدایی! X_Xمطلب طنز  بعدی من ماجراهای جالب اقوی همساده !*دوباره * هستش  که درخواست شده از طرف یکی از دوستانممنون که خوندید !</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 16:10:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>?ماجراهای طنز ?</title>
                <link>https://virgool.io/Funnywriters/%D9%85%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D9%86%D8%B2-qopzhl7qr0ig</link>
                <description>ببخشید ربط نداره همینجوری خوشگل بود گذاشتم!?داستان طنز “مسافر اتوبوس”یکی از دوستام تعریف می کرد : “با اتوبوس از یه شهر دیگه داشتم میومدم یه بچه ء ۵-۶ ساله رو صندلی جلویی بغل مامانش یه شکلات کاکایویی رو هی میگرف طرف من هی میکشید طرف خودش. منم کرمم گرفت ایندفعه که بچه شکلاتو آورد یه گاز بزرگ زدم!بچه یکم عصبانی شد ولی مامان باباش بهش یه شکلات دیگه دادن.خیلی احساس شعف میکردم که همچین شیطنتی کردم.یکم که گذشت دیدم تو شکمم داره یه اتفاقایی میوفته.رفتم به راننده گفتم آقا نگه دار من برم دستشویی.خلاصه حل شد.یه ربع نگذشه بود باز همون اتفاق افتاد.دوباره رفتم…سومین بار دیگه مسافرا چپ چپ نیگا میکردن.اینبار خیلی خودمو نگه داشم دیدم نه انگار نمیشه رفتم راننده گفت برو بشین ببینیم توام مارو مسخره کردی…رفتم نشستم سر جام از مامان بچه پرسیدم ببخشید این شکلاته چی بود؟گفت این بچه دچار یبوسته، ما روی شکلاتا مسهل میمالیم میدیم بچه میخوره!!!خلاصه خیلی تو مخمصه گیر کرده بودم.خیلی به ذهنم فشار آوردم بالاخره به خانومه گفتم ببخشید بازم ازین شکلاتا دارین؟گف بله و یکی داد..رفتم پیش راننده گفتم باید اینو بخورین. الا و بلا که امکان نداره دستمو رد کنین.خلاصه یه گاز خوردو من خوشحال اومدم سر جام . ده دقیقه طول نکشید راننده ماشینو نگه داشت!!!منم پیاده شدم و خوشحال از نبوغی که به خرج دادم! یه ربع بعد باز ماشینو نگه داشت…! بعد منو صدا کرد جلو گفت این چی بود دادی به خورد من؟ گفتم آقا دستم به دامنت منم همین مشکلو داشتم! کار همین شکلاته بود!شما درکم نمیکردین! خلاصه راننده هر یه ربع نگه میداشت منو صدا میکرد میگفت هی جوون! بیا بریم!نتیجه اخلاقی : وقتی دیگران درکتون نمی کنند ، یه کاری کنید درکتون کنند.!!برنامه نویس و مهندس یک برنامه نویس و یک مهندس در یک مسافت طولانی هوایی در کنار یک دیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه نویسه میگه مایلی با هم بازی کنیم؟ مهندس که میخواست استراحت کنه محترمانه عذر خواهی میکنه و رویشو بر میگردونه تا بخوابه. برنامه نوسه دوباره میگه بازی سرگرم کننده ای است من از شما یک سوال می کنم اگر نتوانستید 5دلار به من بدهید بعد شما از من سوال کنید اگر نتوانستم 5دلار به شما میدهم. مهندس دوباره معذرت خواست وچشماشو بست که بخوابه. برنامه نویسه پیشنهاد دیگری داد گفت اگر شما جواب سوال منو بلد نبودید 5 دلار بدهید اگر من جواب سوال شما رو بلد نبودم 200 دلار به شما میدهم . این پیشنهاد خواب رو از سر مهدس پراند و رضایت داد که بازی کند. برنامه نویس نخست سوال کرد .فاصله زمین تا ماه چقدر است؟؟ مهندس بدون اینکه حرفی بزند بلا فاصله 5 دلار رو به برنامه نویس داد حالا مهندس سوال کرد . اون چیه وقتی از تپه بالا میره 3 پا داره وقتی پایین میاد 4 پا؟؟ برنامه نویس نگاه متعجبانه ای انداخت ولی هرچی فکر کرد به نتیجه نرسید بعد تمام اطلاعات کامپیوترشو جستجو جو کرد ولی چیز به درد بخوری پیدا نکرد بعد با مودم بیسیم به اینترنت وصل شد و همه سایت ها رو زیر رو کرد به چند تا از دوستا شم ایمیل داد با چندتا شون هم چت کرد ولی باز هیچی به دست نیاورد بعد از 3 ساعت مهندس رو بیدار کرد و 200دلار رو بهش داد مهندس مودبانه پول رو گرفت و رویش رو برگرداند تا بخوابد. برنامه نویس او را تکان داد گفت خوب جواب سوالت چه بود؟؟ مهندس بدون اینکه کلمه ای بر زبان بیاورد 5 دلار به برنامه نویس داد و رویش را برگرداند و خــــــوابید!!!حتی خودشم نمیدونست*_*آقا دیب دارین؟یارو زبونش می‌گرفته،میره داروخونه می گه: آقا دیب داری؟کارمند داروخونه می گه:دیب دیگه چیه؟یارو جواب می ده: دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.کارمنده می گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم. چی هست این دیب؟یارو می گه: بابا دیب،دیب!طرف می‌بینه نمی فهمه،می ره به رئیس داروخونه می گه.اون میآد می پرسه: چی می‌خوای عزیز؟یارو می گه: دیب!رئیس می پرسه: دیب دیگه چیه؟یارو می گه: بابا دیب دیگه. این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره.رئیس داروخونه می گه:تو مطمئنی که اسمش دیبه؟یارو می گه: آره بابا. خودم دائم مصرف دارم. شما نمی‌دونید دیب چیه؟رئیس هم هر کاری می‌کنه،نمی تونه سر در بیاره و کلافه می شه.یکی از کارمندای داروخونه میآد جلو و می گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره.فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد. اما الان شیفتش نیست.رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه، گفت: اشکال نداره. یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.می‌رن اون کارمنده رو میارن. وقتی می رسه، از یارو می‌پرسه: چی می خوای؟یارو می گه: دیب!کارمنده می گه: دیب؟یارو: آره.کارمنه می گه: که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره؟یارو میگه: آره،همونه.کارمند میگه: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می خوای!؟همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می خواد. کارمنده سریع می ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه کیسه نایلون مشکی و میاره می ده به یارو و اونم می ره پی کارش.همه جمع می شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این؟کارمنده می گه: دیب!می‌پرسن: دیب؟ دیب دیگه چیه؟می گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!رئیس شاکی می شه و میگه: اینجوری فایده نداره. برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟کارمنده می گه: تموم شد.آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!...*دلم خنک شد، آخر نفهمیدین دیب چیه*</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2020 22:37:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجراهای جالب اقوی همساده!</title>
                <link>https://virgool.io/Funnywriters/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%A7%D9%82%D9%88%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-wjagppwn3hhu</link>
                <description>ماجراهای جالب آقوی همساده : “ارباب حلقه ها !”آقو ما یه بار یه حلقه ای تو خیابون پیدا کردیم،یه رفیقی داریم صداش میکنیم “گندولف”،ای حلقهو رو بردیم پیشش گفتیم کاکو ای چیه!؟ گفت ای ارباب حلقه هاس،بکنیش تو دستت غیب میشی!گفتیم کاکو ای خرافات چیه باور میکنی رفتیم بهش ثابت کنیم حلقه رو کردیم تو دستمون غیب شدیم! آقو تا ما غیب شدیم مسئولین رفتن اسم مارو از تو لیست آماری مملکت حذف کردن،نمودار رشد جمعیت سقوط کرد،بالانس عرضه و تقاضا تو بازار بهم خورد اقتصاد مملکت 256% افت کرد!ها ها ها….ینی داغون شدا له له شد!گفتیم ها الآن ای حلقهو رو از تو دستمون در میاریم همه چی روبراه میشه ما میشیم قهرمان ملی،آقو ای حلقهو رو در آوردیم ظاهر نشدیم!روشو نیگا کردیم دیدیم نوشته MADE IN CHINA!ها ها ها….ما الآن 3ساله نیستیم هیشکی اهمیت نمیده!ماجراهای جالب آقوی همساده : “لوبیای سحر آمیز !”آقو ما یه مدت وضع مالیمون خراب بود یه گاوی داشتیم گفتیم بریم اینو بفروشیم…رفتیم بازار یه پیرمردی دیدیم گفت گاوتو بده من بهت لوبیای سحرآمیز بدم،آقو گاوو دادیم لوبیاهارو گرفتیم بردیم کاشتیم فرداش درخت دراومد از درخت رفتیم بالا رسیدیم به خونه یه غول یه مرغ تخم طلا ازش کش رفتیم برگشتیم پایین تا پامون رسید به زمین دیدیم اومدن جلبمون کردن!گفتیم چرا؟گفتن شما بخاطر کشت غیر اصولی خاک منطقه رو ضعیف کردین 14تا خانواده بدبخت شدن! گفتیم کاکو صبر کن الآن یه تخم طلا بهت میدم شمام بیخیال ما شو…به ای مرغو گفتیم یه تخم طلا بذار گفت من در اعتراض به کاهش قیمت طلا در بازارهای جهانی دیگه تخم طلا نمیذارم!گفتیم حداقل دوتا تخم مرغ معمولی بده تو زندان نیمرو کنیم گفت تخم مرغ معموای تو کلاس کاری من نیس!ها ها ها ها ها ها ها…مارو که داشتن میبردن زندان وسط راه رسیدیم به اون پیرمردو دیدیم مازراتی زیر پاشه!!! گفتیم کاکو چی شد پولدار شدی!؟ گفت اون گاوو که به من دادی روزی 25تا گوساله طلا میزاد!…ها ها ها ها ها ها ها…آقو به نظر من آدم همیشه باید قدر چیزایی که داره رو بدونه!ماجراهای جالب آقوی همساده : “ازدواج اجباری !”آقو ما یه بار رفتیم دخترمونو از همون کودکی با مسئله حجاب آشنا کنیم دیدیم روسری رو سرش نمیکنه برا اینکه تشویق بشه ما هم یه روسری سمون کردیم،یهو پسر همسایه در زد ما هم با عجله رفتیم درو وا کنیم یادمون رفت روسری رو ورداریم پسر همسایه چشمش که به ما افتاد یه دل نه صد دل عاشقمون شد ازمون خواستگاری کرد مام تو این عصر بی شوهری از موقعیت پیش اومده نهایت استفاده رو کردیم جواب بله دادیم مارو برد خونه مادرش که عروسش رو بهش نشون بده…آقو مادرشوهرمون گفت برای اینکه عروس من شی باید این امتحانو بدی،این دوتا تخم مرغو بگیر باهاشون بیف استروگانوف درست کن! مام کم نیاوردیم 3روز تمام رو تخم مرغا نشستیم جوجه شدن،جوجه هارو بزرگ کردیم مرغ شدن رفتیم فروختیمشون باهاش مواد بیف استروگانوف خریدیم درستش کردیم مادرشوهرمون اومد تست کرد دید نمکش کمه 4امتیاز ازمون کم کرد گفت نمیتونی عروس من شی نامزدمون نتونست این شکست عشقی رو تحمل کنه خودشو کشت خونواده ش رفتن بخاطر بازی با احساسات بچه شون از ما شکایت کردن 48سال رفتیم حبس…ها ها ها ها ها…راستی دخترمون هم 20سالش که شد رفت آمریکا مدل لباس شد! ینی از هر نظر داغونما داغون!ماجراهای جالب آقوی همساده : “برنده قرعه کشی !”آقو ما یه بار تو قرعه کشی بانک 150میلیون تومن برنده شدیم! درحالی که جهان در پی این خوش شانسی ما در بهت فرو رفته بود یهو یه اتفاقی افتاد که همه چی رو به حالت عادی برگردوند…عکس ما به عنوان برنده بزرگ این قرعه کشی تو یکی از روزنامه ها چاپ شد،ملت حالشون از دیدن چهره کریح ما بهم خورد روزنامه خوندنو بیخیال شدن،سرانه مطالعه در ایران اومد پایین،مسئولین مارو مقصر دونستن 150میلیون جریمه مون کردن،البته این آخر ماجرا نبود…ظاهراٌ سردبیر روزنامه قرار بود اون روز پول ببره خونه تا زنش بره یه سرویس طلای جدید بخره که تو مهمونی فردا باهاش چشمای بیتا جونو در بیاره،بیچاره نتونست پول جور کنه خانومش با ماهیتابه کوبوند تو سرش طرف حافظه ش قاطی کرد از اونموقع تا حالا هر روز که از خواب پامیشه فکر میکنه همون روز اوله دوباره عکس مارو تو روزنامه ش چاپ میکنه! الآن 18ساله من روزی 150میلیون جریمه میشم! ها ها ها ها ها…من نمیفهمم ملتی که شام ندارن بخورن سرانه مطالعه به چه دردشون میخوره!؟ خانومای عزیز که وضعیت اقتصادی موجودو میبینن چرا از شوهراشون توقع بیجا دارن!؟ اصلاٌ آقو من چرا نمیمیرم از این زندگی خلاص شم!؟ماجراهای جالب آقوی همساده : “شب یلدا!”آقو ما یه سال شب یلدا دعوت بودیم خونه “فامیل دور”…به ما گفتن داری میای یه هندونه بگیر…آقو مام یه هندونه ای گرفتیم رفتیم تا رسیدیم اینا هندونه رو شیکستن رنگش عین گچ سفید بود!ینی ای 89تا مهمون ریختن سرمون مارو به حد مرگ زدن!ها ها ها…داغونم کردن…آقو آخر شب شد گفتن بیاین یه فال حافظ هم بگیریم نوبت ما شد،نیت کردیم،کتابو وا کردیم دیدیم نوشته “خوشگلا باید برقصن…خوشگلا باید برقصن!”…آقو از اوجایی که تقدیرمون این بود 4ساعت و نیم رقصیدیم مهره 12و13 کمرمون جا به جا شد کبدمون از این جا به جایی غافلگیر شد همکاریشو با سایر اعضا قطع کرد هپاتیت گرفتیم مُردیم!ها ها ها…رفتیم اون دنیا ای “حافظ” مارو تو برزخ گیر آورد انقد مارو زد انقد مارو زد که یه بار دیگه هم مُردیم!…آقو دوباره که برگشتیم دیدیم میگن سوالای شب اول قبر لو رفته از اوجایی هم که ما تنها کسی بودیم که 2بار مُرده شدیم تنها مظنون ماجرا اینم به پروندمون اضافه شد نامه اعمالمونو دادن دیدیم از 20 شدیم 0.25…آقو روح پدر خدابیامرزمون اومد ای کارنامه رو دست ما دید با کمربند افتاد به جونمن!ها ها ها…ینی چنان شخصیتی از ما خورد شد جلو سایر ارواح که نگو!ماجراهای جالب آقوی همساده : “مهد کودک !”آقو ما یه روز با خانوممون رفته بودیم مهد کودک که بچه خواهرمونو بگیریم…اونجا که رسیدیم یهو یکی از ای بچه ها دوئید اومد تو بغل ما گفت سلام بابا جون! مام یکم خندیدیم برگشتیم زنمونو نگاه کردیم دیدیم داره دقیقاٌ همونجوری به ما نگاه میکنه که حسن نصرالله به بنیامین نتانیابو! نگاه میکنه! آقو جلو چشم بچه های مردم افتاد رو سرمون مارو به حد مرگ زد! دیدن ای صحنه ها رو بچه ها تاثیر گذاشت دارای خوی وحشی گری شدن خونواده هاشون رفتن از ما شکایت کردن 24سال رفتیم حبس…تو حبس این داستانو برا یکی از زندانیا تعریف کردیم از شانس ما بابی بچه هه بود به رابطه ما و زنش شک کرد بخاطر همین تو ای 24سالی که تو حبس بودیم روزی 18 بار کتکمون میزد…از حبس که اومدیم بیرون او بچه هه رو دیدیم که دیگه 27 سالش شده بود تا مارو دید چون پدر خوبی براش نبودیم اونم گرفت یه فصل کتکمون زد…ها ها ها ها ها ها…ینی در ای جریانو بنده به طور کامل استخون بندی خودمو از دست دادم و الآن به معنای واقعی کلمه له له هستم!ماجراهای جالب آقوی همساده : “شرکت در مجلس ختم !”آقو ما دیروز تو قبرستون بودیم دیدیم یه مراسم ختم واس یه بابایی گرفتن گفتیم مام شرکت کنیم ثواب داره…همه نشسته بودیم ناراحت یهو خونواده زن دوم مرحوم پیداشون شد!…آقو دوتا خونواده افتادن رو سر هم کتک و کتک کاری…مام رفتیم جداشون کنیم انقد مشت و لگد خورد تو پوزمون فکمون از 36جا شیکست! آخرشم دو طرف از شدت ناراحتی اشتباهی مارو جای مرحوم دفن کردن! ها ها ها…رفتیم اون دنیا موقع سوال جواب کردن هل شدیم همو اول سر نام و نام خانوادگی گند زدیم مارو فرستادن شوفاژخونه جهنم! اوجا فقط ما بودیم و هیتلر!…تا مارو دید گفت ساده یه دقیقه ای نامه اعمال منو نگه دار بند کفشمو ببندم…دقیقا همو موقع دوتا فرشته اومدن واس بررسی نامه اعمال!…هیچی دیگه جنگ جهانی افتاد گردن ما هیتلرم بهشتی شد!ها ها ها…الآن نیم ساعته دارن به خاطر قتل عام تو فرانسه عذابم میدن!ماجراهای جالب آقوی همساده : “باغ وحش !”آقو ما یه روز رفتیم باغ وحش داشتیم به حیوونا نیگا میکردیم یهو یه بچه چشمش به ما خورد برگشت به باباش گفت:این میمونه چرا تو قفس نیس؟ یهو 6نفر ریختن سرمون مارو انداختن تو قفس میمونا! ها ها ها ها ها ها ها…گفتیم کاکو اشتباه شده گفتن خب یه سوال ازت میپرسیم ببنیم میتونی در حد آدم جواب بدی یا نه…وقتی یه زن توی دعوا بهت میگه هرکاری دوست داری بکن، تو چیکار میکنی؟ مام با افتخار گفتیم ای که معلومه ، هرکاری خواستیم میکنیم! آقو خیلی با احترام اومدن مارو از تو قفس میمونا آوردن بیرون بعد از کلی معذرت خواهی بابت ای اشتباه بردن انداختنمون تو قفس الاغا! ها ها ها ها ها ها ها ها…امروز مسئولین باغ وحش اومدن گفتن پلنگا گرسنه ان یکی از الاغا رو باید بدیم بخورن،مام به الاغای دیگه گفتیم کلاغ پر بازی میکنیم هرکی باخت اونو میبرن برا پلنگا،آقو بازی شروع شد وسط بازی تا گفتیم الاغ همه انگشتا رفت بالا،گفتیم الاغ که پر نداره بهشون برخورد همه شون شروع کردن به پرواز کردن!ها ها ها ها ها…واقعاٌ خرن! فردام قراره بریم پیش پلنگا…ینی داغونما داغون!ماجراهای جالب آقوی همساده : “داستان زندگی در کتاب فارسی !”آقو دو روز پیش آموزش و پرورش تصمیم گرفت داستان زندگی مارو بذاره تو کتاب فارسی!ما هم با داستانهای ای کتاب قاطی شدیم…همو روز اول گفتیم بریم خونه کوکب خانوم بخور بخور…آقو ای کوکب خانوم همه پولاشو داده بود پرادو دو در خریده بود هیچی غذا تو خونه نداشت!مهمونا هم گرسنگی بهشون فشار آورد ریختن سر ما مارو تا حد مرگ زدن!ها ها ها…از زدن ما که خسته شدن گفتن باید بری تو چنگل دنبال حسنک بگردی…وسط جنگل که بودیم دیدیم گله چوپان دروغگو اوجاس…دروغگو پیر چشمی گرفته بود تا ما رو دید داد زد:گرگ!گرگ!گفتیم خدارو شکر سابقش خرابه هیشکی به حرفاش گوش نمیده نگو دو سال بود توبه کرده بود شده بود معتمد روستا!آقو یهو 2000نفر با چوب و چماق ریختن سر ما…بعد از نیم ساعت به زور خودمونو نجات دادیم داشتیم بر میگشتیم دیدیم کوه ریزش کرده رو ریل قطار قطارم داره میاد خبری هم از دهقان فداکار نیس گفتیم ها الآن ای لباسو رو آتیش میزنیم نجاتشون میدیم معروف میشیم…آقو لباسمونو آتیش زدیم راننده مارو دید قطارو وایسوند…ای مسافرا پیاده شدن داشتن میومدن از ما تشکر کنن که نوک آتیش گرفت به ساک یکی از ای مسافرا…از شانس ما طرف قاچاقچی دینامیت بود!آقو کل ناحیه منفجر شد 800تا کشته و زخمی داشت ای حادثه…400میلیون دیه باید بدیم!ها ها ها…تازه فردا قراره بریم پیش”آن مرد که داس دارد!!!”واسم دعا کنین !</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2020 15:25:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهری به اسم ابشار جاذبه</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A2%D8%A8%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D8%B0%D8%A8%D9%87-zb6oe6mdj5qe</link>
                <description>توجه !     این مطلب داستان را لو نمیدهد پس با خیال راحت بخونین معرفی از سریال معروف دیزنی، آبشار جاذبه (به انگیلیسی:Gravity falls)گونه :ماجراجوییفانتزیفراطبیعیکمدی کارگردان ها  :جان آشیماآرن اسپرینگرجو پیتبازیگرانجیسون ریترکریستین شاللیندا کاردلیانیالکس هیرشجسیکا دی‌چیکو موسیقی :متن براد بریک کشور سازنده: یالات متحده آمریکا تهیه‌کننده: الکس هیرش فیلم‌بردار:یرابرت فرایز مدت:۲۲دقیقه توزیع‌کننده: تلویزیون انیمیشن دیزنی انتشار شبکهٔ اصلی: تلویزیون انیمیشن دیزنیخلاصه: پدر و مادر دیپر پاینز و میبل پاینز تصمیم میگیرند برای تابستان فرزندان خود را به شهری  به اسم آبشار جاذبه که عموی انها یعنی استنلی پاینز در آن زندگی میکند و فروشگاهی به اسم mystiry shack دارد بفرستند.و اما داستان از اینجا شروع میشود که دیپر با اتفاقات عجیبی در این شهر  مواجه میشود و متوجه جریاناتی میشود.در همین حال میبل به دلیل اجتماعی بودنش دوستان زیادی پیدا میکند.محوریت داستان بر اساس داستان اصلی،یعنی اتفاقات عجیبی که در سریال پیش می اید پایه گذاری شده است.در قسمت ۱۸ فصل اول سریال موجودی مثلثی شکل به اسم بیل سایپر وارد داستان میشود که همه چیز را میداند و قدرت بی نهایت دارد. او موجودی بسیار مرموز است و در قسمت اخر سریال درحالی که دروازه ای به سوی جهان بیل سایپر  باز میشود،او دوستانش را فرا میخواند و قصد نابودی جهان را دارد.اما ...معرفی دو  شخصیت اصلی داستان تکه ای از تیتراژ سریال آبشار جاذبه دیپر پاینز دیپر پاینز یکی از شخصیت های اصلی داستان است او بیشتر اوقات دنبال ماجرجویی و معماست بعد از اینکه او با خواهرش به شهر ابشار جاذبه میروند او متوجه چیز های عجیب غریب توی این شهر میشود و کتابی پیدا میکند که پر از اتفاق های عجیبی که  توی این شهر اتفاق میفته است تمام تابستان دیپر  سعی میکند تا نویسنده مرموز این کتاب را پیدا کند و در همین زمان اتفاقات عجیبی برایش میفتد ... صداپیشه: جیسون ریترپلیور های میبل میبل پاینز میبل پاینز (به انگیلیسی mebel pains) یکی دیگه از شخصیت های اصلی سریال است و عاشق چیز های گوگولی مگولی و تخیلی  استیک دختر دوازده ساله  که توی دنیای خودش است اون همیشه پلیور میپوشد و توی هر قسمت شکل پولیورش عوض می شود ولی اصلی ترین پولیورش یکیه که صورتیه و ستاره دنباله دار داره. (من عاشق پولیور های دست بافشم !)موهای بلند داره، دندونای سیمی ،چشم هاشم مثل داداششه و خیلی هم سعی میکنه دیپر و وندی رو به هم برسونه !!!همین طور او عاشق خوکش وادلز (به اینگیلیسی wadells  )میبل خیلی توی فاز عشق و عاشقیه و همش دنبال یه پسری میگرده تا باهاش دوست بشه مثلا یک دور یک نامه داد به یک پسری که توش نوشته شده بود : ازمن خوشت میاد ؟                                        ? do you like meبله                                                                                        yes حتما !                                                                                  definitely متلاقا !!!!!!!                                                                        !!!!! absolutelyصداپیشه : کریستن شال این انیمیشن رو بهتون پیشنهاد میکنم که ببینید ،اتفاقات و پیام ها و راز های زیادی داره و همش ذهن شما رو در گیر میکنه و همه اینها با یک سری شوخی و خنده توی داستان جا داده شده به نظر من که خیلی عالیییییییه و سخته ازش اشکالی بگیرید  نقد سریال  شخصیت پردازی انیمیشن در یک کلام معرکه است و جای هیچ حرفی باقی نگذاشته است. در  هر اپیزود از آبشار جاذبه، یک داستان جدا و مستقل را شرح می‌دهد و وقتی در این اپیزودها شخصیتی (فرعی) معرفی می‌شود و مخاطب را با داستان و سرگذشت وی آشنا می‌کند، در اپیزودهای بعدی فراموش نمی‌شود. اگر به خواهم این موضوع را به صورت ساده بیان کنم. باید بگویم که هر اپیزود داستانی مستقل و در عین حال وابسته به یکدیگر را دارد. هر اپیزود به خوبی ما را شخصیت‌ها آشنا می‌کند و وقتی به آخر انیمیشن می‌رسید، اگر یک نگاه کلی به شهر و مردمان آن بی‌اندازید، متوجه می‌شوید که تک تک آن‌ها را می‌شناسید و گذشته آن‌ها را تا حدودی می‌دانید. بهترین شخصیت پردازی شصخیت‌های فرعی را، سوز دارد و این شخصیت به قدری خوب ساخته و پیاده سازی شده‌ است که همیشه از رفتار و دیالوگ‌هایش لبخند بر روی لب‌هایتان می‌نشیند. دیپر و میبل نمونه‌ای کامل از یک بچه دوازده ساله‌اند. اگر بخواهیم این انیمیشن را با دیگر انیمیشن‌های هم سن سالش مقایسه کنیم، باید بگویم که آبشار جاذبه یک سر و گردن از آن‌ها بالاتر است. در انیمیشن‌های امروزی، کودکان کارهایی را انجام می‌دهند که بزرگسالان هم نمی‌توانند آن‌ها را انجام دهند و این موضوع کمی از واقعیت دور است، البته نمی‌گویم که آبشار جاذبه از این موضوع پیروی نمی‌کند، بلکه می‌گویم سازندگان به شکلی شخصیت میبل و یا دیپر را ساخته‌اند که در عین بچه بودن بتوانند بزرگ فکر کنند و به دنبال آرزوهایشان بروند و همین موضوع باعث می‌شود که شخصیت‌های فرعی و موجودات عجیب و غریب وارد خط داستانی شوند. دیپر و میبل تنها دو کودک نیستند که از نیروهای خارق‌العاده برخوردار باشند و بتوانند هرچیزی که سد راهشان می‌شود را از بین ببرند، نه اینطور نیست؛ دیپر و میبل گاهی شکست می‌خورند و از آن درس می‌گیرند و تک تک اپیزودهای انیمیشن شاهد بزرگ شدن آن‌ها و رسیدن به بلوغ فکری و عاطفی آن‌ها هستیم. به طور مثال وقتی دیپر متوجه می‌شود که به وندی علاقه دارد، خواهرش و دور اطرافیانش به او می‌گویند که اختلاف سن آن دو مانع رسیدنشان به یکدیگر می‌شود و دیپر باید از تصمیم خود صرف نظر کند و وندی را فراموش کند. اما دیپر باز هم با دل و فکر کودکانه‌اش جلو می‌رود و شکست عاطفی بدی هم می‌خورد و یاد می‌گیرد که به جای این که بخواهد با وندی درون رابطه برود، او را به عنوان بهترین دوست خود بعد از خواهرش برگذیند.دیپر و میبل اگر یک خواهر و یا یک برادر دارید، آبشار جاذبه بسیاری از خاطرات کودکی‌ شما را زنده می‌کند(من خواهر یا برادر ندارم ولی احتمال میدم اینجور باشه ). دیپر و میبل یقیناً از یکدیگر متنفر نیستند، اما آن‌ها هم همانند دیگر خواهر و برادرهای هم سن سالشان دعوا و بحث می‌کنند. میبل ذهنی دارد که در آن پر از پری دریایی و اسب‌های تک شاخ است و گاهی مثل یک دختر واقعی یک دنده لج باز می‌شود و قلبی مهربان دارد و بسیار زود رنج است. دیپر بر خلاف میبل عاشق کتاب‌های ماورائی و ماجراجویی کردن در جنگل پر رمز و راز آبشار جاذبه است. همین تناقض بین عواطف این دو است که این سریال را تماشایی می‌کند. دیپر و میبل درست مثل دو بچه دوازده ساله رفتار می‌کنند و هیچ وقت کارهایی که مختص به بزرگسالان است را انجام نمی‌دهند و این مورد برای دیگر مردم شهر آبشار جاذبه هم رایج است. پیر مرد کثیف درون انیمیشن که اختراعات فراوانی انجام می‌دهد شاید بتواند حرف گذشته بنده را نقض کند، اما دلیلی که برای اختراعات عجیب آن وجود دارد برگ برنده بنده برای پیروزی درون این بحث است. سازندگان پیر مرد را طوری طراحی کرده‌اند که در نگاه اول چیزی جز کثیفی و مسخره بازی از او نبینید. اما وقتی متوجه می‌شوید که او یک موجود آبی طراحی کرده است، شاید پیش خود بگویید که مگر می‌شود یک پیر مرد بتواند این ماشین پیشرفته را طراحی کند؟ سازندگان برای این سوال شما جوابی را آماده کرده‌اند و پاسخ آن را در اپیزودهای بعدی به شما می‌دهند. بحث گرافیکی انیمیشن هم از حالت خاصی تبعیت می‌کند. آبشار جاذبه با گرافیک ساده‌اش، کاری می‌کند که شما آن شهر را ماننده خانه خود دوست داشته باشید و آرزو کنید که ای‌کاش وجود خارجی داشت.میبل و دیپر بهترین خواهر و برادری هستند که در کل عمرم دیده‌ام. وقتی به تماشای این انیمیشن سریالی فوق‌العاده می‌نشینید، زودتر از آنچه فکرش را بکنید، دیپر و میبل را عضوی از خانواده خود می‌دانید و با آن‌ها احساس صمیمیت می‌کنید. پس شما هم به تماشای آبشار جاذبه بنشینید و پا به پای میبل و دیپر و شخصیت‌های ریز و درشت با آن همه نماد‌های بامزه که سازندگان در جای جای انیمیشن گنجانده‌اند بخندید و لذت ببرید ممنون برای خوندن این مطلب، امیدوارم پسندیده باشیدمن میخواهم پست های بیشری راجب نقد فیلم و سریال و انیمیشن بذارم پس اگر  از این مطلب خوشتان امد  من را دنبال کنید تا انهارا از دست ندید در پایان سوالی از شما شخصیت مورد علاقتون کیه؟تا پستی دیگر ،خداحافظ  </description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2020 17:01:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مطلبی راجع به لرد ولدمورت و گذشته اش</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D9%84%D8%AF%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B4-wb2rcj0p0ksz</link>
                <description>لرد ولدمورت در هری پاتر و یادگاران مرگ۱-بدون شک ولدمورت یاران زیادی را طی دو جنگ جادوگری جذب کرده بود، با این حال افراد بسیار کمی تصمیم گرفتند او را ترک کنند و وفادارای خود را نسبت به او زیر سوال ببرند؛ بسیاری از مرگ‌خواران دلایل ولدمورت برای جنگیدن را قبول داشتند و افراد او نیز اعتقاد داشتند باید تنها جادوگرانی که دارای خون خالص جادوگری هستند قدرت را به دست بگیرند.وقتی ولدمورت به شکل غیرمنتظره‌ای توسط هری پاتر قدرت خود را از دست داد و ضعیف شد بسیاری از مرگ‌خواران از هم جدا شده و از ارباب خود فاصله گرفتند؛ آن‌ها برای جنایات خود بهانه آورده و تظاهر کردند که توبه کرده‌اند.ولدمورت در ابتدا بعد از به قدرت رسیدن از ترس برای کنترل یاران قدیمی خود استفاده کرد؛ در این بین فقط بلاتریکس استرنج و بارتی کراوچ جونیور وفاداری خود را به ولدمورت حفظ و همواره به او کمک کردند. آن‌ها هنگامی که ولدمورت در ضعیف‌ترین و بدترین دوران خود بود از ارباب خود به بهترین شکل محافظت کردند.تصویری از مرگ خواران۲-جنگ نخست ولدمورت بر علیه دنیای جادوگران برایش خوب پیش رفت؛ سپس بعد از آن او متوجه یک پیشگویی از سیبل تریلانی شد. ولدمورت تمایل نداشت اجازه دهد پیش‌بینی موردنظر به واقعیت تبدیل شود و شخصی به دنیا بیاید تا سلطنت او را به خطر بیاندازد؛ با توجه به پیشگویی گفته شده او به این باور رسید که باید به سراغ پاترها برود و آن‌ها را نابود کند.سوروس اسنیپ در مورد سرنوشت پیش‌بینی شده به ولدمورت گفت، زیرا او زمانی که سیبل مشغول گفتن این پیشگویی بود به صورت پنهانی سخنان او را گوش می‌کرد، اما صاحب کافه او را گرفت و اسنیپ را تنها بعد از شنیدن بخش اول سخنان سیبل بیرون کرد.ولدمورت فقط این بخش از پیشگویی را شنیده بود که گفته شد پسری در اواخر ماه ژویه دنیا می‌آید و به همراه والدینش به مبارزه با او برمی‌خیزند؛ شاید اگر او بقیه پیشگویی را می‌شنید برای از بین بردن پاتر درنگ می‌کرد و آن کار را انجام نمی‌داد تا خودش آسیب ببیند.ولدمورت وقتی بخشی از پیشگویی که اسنیپ به او منتقل کرد را شنید متوجه شد پاترها در واقع آن خانواده‌ای هستند که او باید آن‌ها را از بین ببرد؛ هری پاتر هیچ‌وقت سلطنت او را تهدید نمی‌کرد، اسنیپ زمانی که متوجه شد ولدمورت قصد حمله به چه کسانی را دارد وحشت تمام وجودش را گرفت، او از ولدمورت تقاضا کرد که تنها هری و جیمز پاتر را از بین ببرد و لیلی را ببخشد.همانطوری که از ولدمورت انتظار می‌رفت او نپذیرفت که به لیلی رحم کند؛ بعد از اینکه او جیمز را کنار زد از پله‌ها بالا رفت، به اتاق هری رسید و به لیلی دستور داد که خود را کنار بکشد، اما همانطوری که انتظار داشتیم لیلی قبول نکرد و تصمیم گرفت جان خود را برای فرزندش فدا کندلرد ولدمورتولدمورت این فرصت را به لیلی داد که با فدا کردن جان خود برای پسرش محافظ قدرتمندی چون عشق را در وجود هری قرار دهد، همین محافظ قدرتمند نیز باعث شد نفرین ولدمورت برای هری به سمت خودش بازگردد و باعث تضعیف خودش شود۳-وقتی هری گرفتار طلسم ولدمورت در جنگل ممنوعه شده بود برزخ را به چشم دید؛ برزخ درواقع مکانی بین دنیای قبل از مرگ و بعد از مرگ است. برزخ مکانی فیزیکی نیست بلکه بیشتر شبیه فضایی است که در ذهن ما ایجاد می‌شود، این مکان با توجه به روح هر شخصی به شکل‌های گوناگونی به تصویر کشیده می‌شود و طبق آنکه روح او در چه وضعی باشد بازتاب‌های مختلفی از او در برزخ منعکس می‌شود.هری در برزخ به شکل خودش ظاهر شد اما بدن ولدمورت به صورت خرد شده و از هم دریده شده در این دنیا ظاهر شد که ناشی از قلب سیاه و شکسته او بود؛ ممکن است فرض کنید روح ولدمورت نمی‌توانست بعد از نابودی جسمش و مرگ به برزخ راه پیدا کند، اما باید بدانید که آخرین بخش از روح او درست به مانند هری پاتر برای همیشه در برزخ خواهد ماند.۴-در پایان فیلم Harry Potter and the Deathly Hallows: Part 2 جسد ولدمورت بعد از شکست او جهت به دست آوردن ابرچوبدستی در مبارزه با هری پاتر تجزیه شد؛ احتمالا بسیاری از طرفداران این اتفاق را به عنوان حادثه‌ای که واقعا رخ داده است پذیرفته‌اند. اما چیزی که باید بدانید آن است که فیلم جزئیات زیادی از نبرد نهایی مابین هری و ولدمورت را تغییر داده است، از جمله سرنوشت نهایی ولدمورت.در کتاب‌ها نفرین نهایی ولدمورت برمی‌خیزد و در نهایت بدن او را به پایین می‌کشد؛ بدن او بی‌حرکت به سمت کف زمین کشیده می‌شود، کتاب‌ها می‌گویند ساکنین هاگوارتز جسد ولدمورت را گرفته و آن را در سردابه‌ای درون قلعه قرار می‌دهند که در نزدیکی تالار بزرگ قرار دارد.اینکه جسد او به جای دیگری منتقل و یا از آنجا خارج شد هنوز برای ما مشخص نشده است؛ این پایانی غیرمنتظره برای چنین جادوگری شیطانی و بی‌رحم بود۵-تام مارولو ریدل حاصل رابطه یک مشنگ به نام تام ریدل و یک جادوگر به نام مروپ گانت بود؛ مروپ برای اغوا کردن تام ریدل از افسون عشق استفاده کرد، سپس زمانی که او تصمیم گرفت دیگر از این افسون برای جلب توجه ریدل استفاده نکند تام او را ترک کرد. مروپ دقیقا بعد از به دنیا آوردن پسرش مارولو از دنیا رفت و به کارکنان آنجا گفت که اسم پسرش را «تام مارولو(اسم پدر مورپ)ریدل»بگزارند هنگامی که دامبلدور به تام ریدل جوان و یتیم گفت که او درواقع یک جادوگر است تام سریعا فکر کرد که توانایی‌های جادویی او نمی‌تواند به مادرش ارتباطی داشته باشد زیرا او از دنیا رفته بود؛ در هاگوارتز ریدل به شدت دنبال مدرکی بود تا اثبات کند پدرش یک جادوگر مشهور و یا حداقل یکی از دانش‌آموزان این مدرسه بوده است، اما او نتوانست برای این قضیه مدرکی پیدا کند و به این نتیجه رسید که پدر او درواقع یک جادوگر نبود.تام در نهایت وقتی متوجه شجره اسلیترین شد فهمید که او در حقیقت از طریق مادرش به قدرت جادویی دست پیدا کرده است، بنابراین از عقیده خود تجدید نظر کرد؛و به شدت از پدرش بدش آمد  و به خاطر همین اسمش را به لرد ولدمورت تعقیر داد و وانمود کرد که اصیل زاده است و در دنیای جادوگری بدترین جادوگر شد.در حقیقت از طریق مادرش به قدرت جادویی دست پیدا کرده است، بنابراین از عقیده خود تجدید نظر کرد؛و به شدت از پدرش بدش آمد  و به خاطر همین اسمش را به لرد ولدمورت تغییر داد و وانمود کرد که اصیل زاده است و در دنیای جادوگری بدترین جادوگر قرن شد.ادامه دارد...</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Fri, 15 Mar 2019 00:55:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظر سنجی هری پاتر</title>
                <link>https://virgool.io/@Euphoria/%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%87%D8%B1%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D8%B1-ofs20nsqswdc</link>
                <description>نظر سنجیشما دوست داشتید در کدام گروه بیفتید؟اسلیترین. هافلپاف گریفندور  ریونکلاشما کدام شخصیت را بیشتر دوست دارید؟آلبوس دامبلدور  سوروس اسنیپ مینروا مک گوناگال تام ریدللرد ولدمورت هری پاتر جیمز پاتر لی‌لی پاتر ‌جینی ویزلی رون ویزلی هرماینی گرنجرنویل لانگ باتم لونا لاوگود سیموس فینیگان هوریس اسلاگهورن دراکو مالفوی لوسیوس مالفوی سیریوس بلک دابی سدریک دیگوری ریموس لوپین پیتر پتیگرو بلاتریکس لسترنج نارسیسا مالفوی چو چانگ الستور مودیروبیوس هاگرید تانکس دین توماس دلورس آمبریج دوست داشتید رییس گروه شما کی باشد؟مک گوناگال اسنیپ دلورس آمبریج فیلیت ویک فیلچ مودی لوپین اسلاگهورن دامبلدور</description>
                <category>ستاره ?</category>
                <author>ستاره ?</author>
                <pubDate>Sat, 16 Feb 2019 16:49:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>