<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پیدا شد !</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Exclamation</link>
        <description>اینجا شرح حالی ناکامل از زندگی‌ام رو باهاتون به اشتراک می‌ذارم و دوستای جدید پیدا می‌کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:36:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/930390/avatar/mY9j8n.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پیدا شد !</title>
            <link>https://virgool.io/@Exclamation</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از نو گل کن، تو در آغوشم</title>
                <link>https://virgool.io/@Exclamation/%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88-%DA%AF%D9%84-%DA%A9%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4%D9%85-qylgiqntbikm</link>
                <description>به سوی نابودیشب‌نوشت با ت بسیار می‌نوشتم. کلاس هشتم را تمام کرده و به استقبال سال آخر دورهٔ اول می‌رفتم. ذوقی فراوان و اعمال فراوانی برای تجربه سرمایه‌م بودند. و چگونه پیش رفت؟!تابستان همانطور که باید گذشت. ارتباطات می‌ساختم و مسئولیت می‌پذیرفتم و یا دغدغه‌ای برای داشتن طرح می‌کردم. سالِ تحصیلی کذایی شروع شد. من و دردسرهای همیشگی‌ای که لحظه به لحظه بیشتر به درونم رخنه می‌کردند، من و دور شدن از مسیر رویایی. من و شکست مجدد تو پروژهٔ مکاترونیکم. به ساعت ۴ صبح‌گاه کاوش‌هایی جدید در کتب درسی داشتم و به ساعت ۱۲ ظهر جوهرِ معجزه‌آمیز خودکار را تمام می‌کردم. تغییر مقطع، آخرین چیزی که انتظارش را می‌کشیدم.ورود به دبیرستان! انزجار احتمالاً بهترین کلمه برای توصیف احساساتِ محکوم به مرگم در روزهای نخستین بود. المپیاد؟! چه مسیر جذابی برای تفریح دوسالهٔ فاقد شرط و دردسر. سپس غول سیاه کنکور و نتایج معمولی،‌ شروع «زندگیِ خیلیِ معمولیِ من». کلاس‌های المپیاد من را جورید و عدم کفایت را یافت. در سرزمینِ آنها سَر و در دیگر سرزمین، ناجالب.عدم کفایت عادتی است که شخصیت جدیدی می‌سازد. انفعال درقبال تودهٔ سرطانی در حال رشد آزاردهنده است، انفعال درقبال تودهٔ سرطانی در حال رشد آرامش‌بخش است. تلنگر، ریشه‌هایت در باغچهٔ «انکار و گذر» را مستحکم‌تر می‌کند. فاجعه رخ می‌دهد، خانه‌ای زیبا ساخته‌ای بر روی تپه‌ای زباله. لگدی بر زباله‌ها میزنی. خانه‌ات، افکار و عقایدت خورد می‌شوند. حال تویی و شب سردی که در خیابان می‌گذرانی تا این بار خانه‌ای امن بنا کنی.آنچه نمایان استنسیمی خنک که تابستانی به نظر نمی‌رسید لمسم کرد. هوشیار بودنم را شک‌برانگیز ارزیابی کرد. در زندگی خیلی معمولیم غرق شده‌ام، تنفرم از «دیگران بودن» بیشتر می‌شود. میخواهم خود باشم، چیزی که میخواهم زیست کنم را در گذشته‌م جا گذاشته‌م.انتظار شنبهٔ دیگر را می‌کشم. سنجیده خواهم شد، سنجشی که آیندهٔ سال جاری را تعیین خواهد کرد. در مسابقهٔ دو ساکن ایستاده و خیره به نتیجه نشسته‌ام. المپیاد آغاز مسیر معمولی‌‌ای ترسناک بود. در حالی که دوستی دور می‌دانستمش، علاقهٔ روزافزونم را ازش دریغ نمی‌کردم. حال او مرا دوستش نیز نمی‌داند و من می‌خواهم در کنارم باشد.سنگین را کلمه‌ای خوب برای این لحظه می‌دانم. شاید این‌بار از حقایق بیشتری که برای گفتن وجود دارد باشد، مگر از این باشد بیشتر از هر زمانی بر روی ترازو سنگینی می‌کنم. من از چاق بودن متنفر و او عاشق‌پیشهٔ دیوانهٔ من است.گل گلدون من... سیم پارهٔ گیتار، وصفی لایق برای روزهایی که گذشت. سیم پارهٔ گیتار، سیمی که هر روز نادیده گرفته شد، سیمی که بخاطر نبودش نواختن را از دست داده‌ام. سیمی که تغییر نمی‌دهم، من نواختن را دوست داشتم...در نهایت آنچه در دو سال گذشته بدون تغییر مانده توشهٔ ارزشمندم است. پشیزی نیاموختم و پشیزی به یاد ندارم. دیوارها فاصله‌شان را با من کم می‌کنند، شرمسارم از همان بودن، شرمسارم از نیاموختن و شرمسارم از شرمسار بودن.من می‌خواهممن می‌خواهم تغییر کنم. من می‌خواهم به وجود افتخار کنم. من می‌خواهم کسب کنم. من می‌خواهم تلاش کنم و من می‌خواهم به دست آورم. خواستن توانستن نیست! اما می‌توانم. می‌توانم قدم بزنم، می‌توانم لحظهٔ آخر شرایط را عوض کنم. و قرار است؟ دوست دارم اینطور فکر کنم. دوست دارم بروم به جایی که چیزی بیش از اینجا بیابیم. دوست دارم تخیلاتم را تکرار کنم، این یک‌بار نه در تخیل. می‌خواستم عکس داشته باشهپ.ن: گزارش لحظه به لحظه من و آهنگ‌های زیبا از جمله «از نو گل کن» استاد معین رو می‌تونید از کانال تلگرامَم داشته باشید، یه عالمه برای آدمای جالب جا داریم. @aorange18</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 05:18:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب‌نوشتتتتتتتتتت، ت زیادی!</title>
                <link>https://virgool.io/Atighefroshikhaterat/%D8%B4%D8%A8-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D8%AA%D8%AA%D8%AA%D8%AA%D8%AA%D8%AA%D8%AA%D8%AA%D8%AA-%D8%AA-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-qoxahquvfzth</link>
                <description>سلام ۳ و ۴۱ دقیقه صبحه، امروز ۲۴ تیر، از سالی که داره رو سرعت ۱۰ برابر میگذره است. از اول سال هدفای زیادی داشتم، تقریبا به هیچی نرسیدم! از اولین ایده‌هام برای سال جدید کم کردن وزن بود، تا دیروز ۱۱ کیلو کم کرده بودم، اما امروز زیاده‌روی کردم تو خوردن، بهونه نمیارم اما بخش زیادی از کند بودن وزن کم کردنم بخاطر خانواده است، مثلا امروز بعد از ورزش، خواستم برم پینگ پونگ، به زور بهم غذا دادن، و رفتم طبقه پایین برای پینگ پونگ، اونجا هم به زور بهم غذا دادن! به زور میگم معنی واقعی به زوره!قرار بود زبان انگلیسی پیش برم، یه عالمه کتاب بخونم، lpic 1 رو مرور کنم، به react مسلط بشم و غیره، همش برای تا خردادفروردین به صورت الکی الکی و سریع گذشت، گیر کردن تو درسا، کار کردن تو مدرسه برای پروژه یا کارای نمایشگاه تا دیروقت و تو خونه فقط خواب! اردیبهشت هم همینطور گذشت، و آخرش به فاجعه‌ای برخوردم که نه درسم خوب پیش رفت، نه تو کارای نمایشگاه فایده‌ی زیادی داشتم و نه پروژه‌م به نمایشگاه رسید، یه فاجعه به تمام عیار، ۱۵ اردیبهشت، بعد از تموم شدن نمایشگاه مدرسه، حالا نوبت افسردگی بود.شکست خورده بودم، شکست. این شکست همراه شد با واکنش‌های منفی، تو محیط مدرسه فقط تیکه نصیبم میشد، من تمام تلاشمو کرده بودم اما حرف از به نتیجه نرسیدن شده بود تلاش نکردن. برنامه‌ریزی غلط...این وسط اولین مصاحبه کاریمو رفتم، از استرس لال شدم، یعنی در حدی که نفهمیدم شرکته تو چه حوزه‌ایه و اسمش چیه! اینکه تو ۱۴ سالگی یه سری جوون ۲۲ ۲۳ ساله بشینن جلوت و از چیزایی حرف بزنن که معمولا برای سن تو نیست، واقعا استرس‌زاست. اردیبهشت رو با دردسر گذروندم، دردسر فیزیک! در طی روزای نمایشگاه معمولا یا فیزیک‌ها رو میپیچوندم یا میخوابیدم، حتی مبحث هم نمیدونستم. از اونور معلم سخت‌گیری داریم که جزو بزرگای مدرسه حساب میشه، هیچ معلمی جرئت نداره بهش بگه این همه کاراشو الان اورده، ولی اون موقع هم کارا آماده نبود! این شد که یه مدت زیادیو فقط فیزیک مینوشتم و میخوندم، تو چت با دوستام فقط غر میزدم که این مطالب برای سن ما نیست و گریه میکردم، حال بدی داشتم. واقعا بد!اردیبهشت آخرین شاهکارش هم برام باقی گذاشت، ۳۱ اردیبهشت اولین امتحانو خراب کردم، نصف امتحان سفید بود تقریبا. عربی بود... بریده بودم، تا ساعت ۱۱ شبش رفتم پینگ پونگ و بازی و استخر. اوضاع بد بود...بقیه امتحانا بد پیش نرفت، امتحان کامپیوتر باعث شد بتونم با برقراری ارتباط با یکی از معلمامون تو دوره‌ی کارورزی دیگه‌ای شرکت کنم.خرداد سختی بود، ولی گذشت. از اردیبهشت دوست‌داشتنی‌تر بود. فقط خوابمو بدجوری بهم ریخت این خرداد لامصب. یه بدی دیگه هم داشت، من همزمان با امتحانا باید کد میزدم چون پایان خرداد اولین دموی پروژه‌‌ی استارتاپ باید ران میشد. خداروشکر اوکی بود... چیزایی نوشتم که فکرشم نمیکردم! تیر شروع شد، با یه عالمه برنامه‌ریزی، با یه اتفاق خوب اوایل تیرم زیباتر هم شد حتی. اما بعدش جالب نبود... صبح تا شبم شده بود چت کردن انجام تسک‌های روزم، بعدشم درگیری با خانواده تیر رو زیباتر کرد، بابام یه عقیده‌ی مزخرفی داره که با کسی که تو واقعیت ندیدیش و خودش و خانواده‌ش رو نمیشناسی نباید صحبت کنی. یعنی دوستی مجازی هیییچ! این عقیده‌ش باعث محرومیت‌ها و کتک‌خوردن‌های زیادی برای من شده. این چند وقت دوباره بهم شک کرد! میدونی استرس واقعا داره نابودم میکنه. اگر این دفعه لو برم مساوی ۴ سال محرومیت از هر نوع تکنولوژیه. اینکه شبا کابوس ببینم و هر لحظه بهش فکر کنم به نظرم عادیه. امشب استرس بیش از حدی دارم، وقتی استرس بهم غلبه میکنه شروع میکنم به کندن موهام، موهامو دوست دارم، فر قشنگین، ولی متاسفانه بخش زیادی از جلو و بغلشون امروز کنده شد. هر طرفو نگاه میکنم پر از موهای فر خورده‌ی منه! تو این تابستون، به هیچی نرسیدم، هیچی، ۱۱ کیلو کم کردم فقط، و هنوز حداقل ۶ کیلو اضافه وزن دارم تا تازه مارجین بالای وزن! تعداد زیاد علامت تعجبا احتمالا آزاردهنده است پس ببخشید. هیچ کتابیو تا ته تموم نکردم، به جز دو تا رمان کودک، که کم‌حجم بودن و فقط میخواستم بدمشون برن، پس گفتم یه بار خوندنشون مضر نیست. سرنخ‌های چوب‌کبریتی و تقریبا رو تموم کردم، داستان دو شهر رو نصفه ول کردم، میگل صوتی رو نصفه ول کردم، ۱۰ درصد شادتر رو نصفه ول کردم(این واسه سال پیشه) هویت رو نصفه ول کردم، تاریخ ادیان هم نصفه ول کردم حتیدارم دیوونه میشم، حس میکنم یه جا میبرم، یه جا دیگه نمیکشمبه نظر میاد سرما خوردم، هوا خنکه، مخصوصا این ساعتا و توی منطقه‌ی زندگی ما! یکی از کاورای آهنگ کویر داره ریپیت پلی میشه و فقط پشتمو نگاه میکنم پدرم بیدار نشده باشه. ۳ یا ۴ سال پیش گیتارو ول کردم، اون موقع به کسایی که حداقل ۸ ساله گیتار میزنن مثل چی حسودیم میشد، الان هم همینطور، ولی اگر ادامه میدادم الان به جایی رسیده بودم...از هفته بعد دوباره کلاسو شروع میکنم، گیتارو دوست دارم، با اینکه هیچی ازش یادم نیست، با اینکه افتضاح میزنم، از اینکه برای بقیه بزنم خجالت نمیکشم و با هزار نوت اشتباه بازم میزنم، وقتی ناراحتم فقط بغل گرفتنش حالمو بهتر میکنه. این گیتار میدونی چقدر غم منو حمل میکنه الان! از وقتایی که برای اولین بار به وجود الله شک کردم و حس پوچی کردم تا الان که دغدغه‌ی به درآمد رسیدن دارم، دمش گرم!یکی از چیزای دیگه‌ای که خیلی اذیتم میکنه حس فعال حسادتمه، من به همه حسودیم میشه، همه، بلا استثنا، اذیتم میکنه. میدونی بعضی مواقع تا صبح خوابم نمیبره و تو یه شب تا صبح جای همه آدمای محسدم زندگی میکنم، خیلی زندگی خفن‌تری دارن، آدمای خفن‌ترین... جدی حوصله دارین تا اینجا خوندین؟ این درگیری ذهنی خودمه، پیشنهاد میکنم یه کار مفیدتر انجام بدیددوست دارم تا آخر تابستون به ۸۶ کیلو برسم حداقل، برای زبان، الان وسطای انگلیس فایل ۳ئم، میخوام از انگلیش فایل ۱ مرور کنم، ولی خداییش انگلیش فایل نسبت به هر کی کتاب آموزشی که دیدم یه سطح بالاترهکتابایی که وسطشونم رو تموم میکنم، همین واسه تابستون کافیه، الان دارم کتاب صوتی مارادونا رو با صدای فردوسی‌پور گوش میکنم، وقتی این تموم شه در اولین فرصت کتاب سئو رو تموم میکنم. بعدش احتمالا برم سراغ داستان دو شهرگیتارو نمیدونم به کجا برسم ولی خب، دوباره شروع میکنم، هر چی که شد!ذهن آشفته‌ی من، با نوشتن خودشو آروم کرد، ولی یکی از خصوصیات دیگه‌ی من، مثل سگ عاشق توجه بودنه، پس نمیشه چیزیو بنویسم و منتشر نکنم. الان ۴ و ۲۰ دقیقه است و تو حدود ۴۰ دقیقه براتون کل سالمو شرح دادم! واواگر خانواده‌م بفهمن تا صبح بیدار بودم به بوق میرم، احتمالا خودمو بزنم به خواب و منتظر بمونم واقعا خوابم بره، ولی این ذهن شلوغ، هنوز یه عالمه فکر دارهشبتون قشنگ باشه، روزاتون قشنگ‌تر، اگر این همه دل‌نوشت مانند منو واقعا خوندید دمتون گرم، شبیه مجری تلویزیونیا شدم، همین دیگه. دلم نمیاد تمومش کنممممم، الان میگردم دنبال یه عکس قشنگ، بعدشم چهارتا تگ فان مینویسم و انتشار. واقعا بای باییییییمیوووووووووووووووبع</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Sat, 15 Jul 2023 04:32:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوئسشن‌نامه</title>
                <link>https://virgool.io/questionanswer/%DA%A9%D9%88%D8%A6%D8%B3%D8%B4%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-xcjzfkzfxhzw</link>
                <description>این پرسشنامه ایشونه، حوصلم سر رفت حلش کردم، حوصلتون سر نرفته نخونیدش زندگیتان را در هشت کلمه توصیف کنید.خسته، بی‌حوصله، نارنجی، پرنده، فرش، کوکب خانم، گوسفند، دایناسورشعار یا ضرب‌المثلتان چیست؟ (*پاسخ زیبای نویسنده:من با خواندن یادگرفتم که رویابافی کنم، با نوشتن یادگرفتم رویاها را خلق کنم و با آموزگاری رویاباف‌های بیشتری را پرورش دهم. همیشه نیازمند رویا هستم. شما هم بیاید باهم رویابافی کنیم.)کنترل تورم، اقتصاد مقاومتیچه توصیفی از شادی حقیقی دارید؟توصیفات شادبزرگترین ترستان چیست؟یخچال خالیموردی هست که از انجام دادنش خیلی پشیمان باشید؟اینکه دستم خورد اشتباهی سوال قبلی پاک شد و یه سوال بین این دو تا سوالو نابودیدم، اصلا هم از قصد نبود چون دوست نداشتم بهش جواب بدم.کدام شخصیت زنده را بیش از همه تحسین می‌کنید؟هیتلر، استالین، استیو جابز، خمینیبزرگترین موفقیتتان چه بوده؟ (*پاسخ زیبای نویسنده: هنوز دارم تلاش می‌کنم. هر روز یک فرصت تازه برای دستیابی به هدفی جدید است.)پیامکم را در رادیو خوانده‌اند.بزرگترین عیبتان چیست؟یکی از پیامک‌هام رو نخوندن البتهبهترین ویژگیتان چطور؟اگر می‌توانستید یک فرد یا موجود دیگری باشید، چه چیزی را و چرا انتخاب می‌کردید؟هر چی جز عقاب، چون همین الان عقابم *اوههه شتتتتتتتپررنگ ترین ویژگی که از شما به چشم می‌آید؟قابلیت پروازم.چه چیزی بیشتر از همه کفرتان را در می‌آورد؟اینکه یه نفر قشنگ باشه، عصبانیم میکنه چون عقابا قشنگ نیستن.سه ویژگی شخصیتی که برایتان خیلی مهمند؟ (*پاسخ زیبای نویسنده: صداقت، دیدگاه مثبت و اصالت.)مهارت شکار ماهی، مهارت پرواز بلندمدت، مهارت بچه‌دزدیتوصیه‌تان به دیگران؟اسنپ کار کنید درآمدش خیلی خوبه</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 15:17:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان های افسارگسیخته، آینده ؟ (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@Exclamation/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B3%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%B1-ufurcqq5idus</link>
                <description>روی صندلی چوبی قدیمی خودش نشسته بود . پشت سرش انبار شرابش بود که ۷۰ سال عمرشو در فروختن اونا گذرونده بود، ولی هنوز تموم نشده بودن و شرابای ۷۰ سال پیش بودن.زیرزمین مانندی بود که سالومه با معاوضه با یک وانت شراب خریده بودش ، هر ۵۰ سال یک بار یه نفر وارد اون زیرزمین دورافتاده می‌شدامسال سالش بود ، هیچکس نمیدونست کی قراره اون فرد وارد شه ولی سالومه کل سالو روی صندلیش میشست تا بتونه هر چی داره رو یه جا بفروشه۱۹ دی بود ، تولد فروشنده ! خودش با خوردن یه جعبه شراب که تاثیری روش نداشت جشن گرفت واسه خودشساعت ۲۳:۵۹ دیقه شب، پیرمردی با ریش و پشم فراوان وارد شد. گفت : من مردم ، من روح دریکمسالومه شناخت و از زندگی نامید شد... پیرمرد مسلمون افراطی چرا باید شراب بخره ؟دریک گفت : بیشتر از این انبار هم داری ؟سالومه : آری... ولی اگر بازم بیشتر خواستی میتونم واست درست کنمبعد زمزمه کرد : &quot; به درک بره پلیس صدا کنه بخاطر فروش شراب خراب برم زندون ، از این خراب شده بهتره &quot;دریک که با اون گوش پیرمردیش بازم شنیده بود گفت : قرار نیست پلیس صدا کنم، همه رو میخرم... قراره دوباره انقلاب کنیم. مثل ۱۱۰ سال پیش که ج.ا درست کردیم!سالومه : مردک موادی چی میگی برو بیروندریک : همش چند ؟سالومه : ۱۰۰ هزار تومان ( بعد انقلاب با اومدن سیاستمداران درست قیمتا درست شده بود تعجب نکنید ، ۱۰۰ هزار تومان مثلا میشه خرید دو تا خونه تو میرداماد )دریک : ۹۰ هزار میخرمسالومه : نه حرف من نع حرف تو ۹۵ هزاردریک : قبول استسالومه از جایش بلند شد ، به صندلی اشاره کرد و به دریک گفت : این زیرزمین نفرین شده هم واسه خودت... ۷۰ سال پیش با هزاران بدبختی انقلاب کردیم و ج.ا را نابود کردیم ، نمیتوانید آن را برگردانید! حال مردک دیوانه این شراب های وامانده و زیرزمین نابود برای خودت ، ۹۵ هزار تومان به من بدهدریک ۹۵ هزار تومان را دوباره شمرد و به سمت سالومه تعارف کرد . سالومه نیز با جدیت برداشت و گفت : مگر هندوانه است... تو را به سلامتسالومه عصایش را قدم به قدم جلوتر میگذاشت و به سمت پله ها میرفت. با هر قدم بر تیام لعنت میفرستاد که او را در خانه پساسالمندان ول کرده بودبه پله های بتنی و ناصاف رسید. از بالای آن نور می‌امد، چیزی که سالومه در این حدود یکسالی که در زیرزمین نشسته بود ندیده بود ، چشم هایش اذیت شدند. پله اول را با سختی گذارند ، پله دوم را نیز گذارندعصایش را روی پله سوم گذاشت... نور بالای سرش تاریک شد و ثانیه ای بیشتر ندید. حال روی او یک کامیون کتاب ریخته بود که محتوایی در آنها نبود ، تنها جلد خورده بود : دینی اول، دینی دوم ... دینی دوازدهم...راننده کامیون ترسید کتاب ها را برداشت از سر راهش ، کتاب ها سالومه را وسط شراب ها پرت کرده بودند ، از روی سالومه کتاب ها را برداشت . با کمک دریک سالومه را برداشتند و پشت کامیون گذاشتند... راننده سوار کامیون شد و دریک بقل او نشست . به سمت نزدیک ترین بیمارستان دولتی حرکت کردند. ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه از آنها دورتر بود.وقتی صدای غر غر های سالومه را شنیدند ابراز خوشحالی کردند ، فهمیدند که زندست. ولی پشت کامیون جای امنی برای موندن یه پیرزن ۷۶ ساله نیست. تو اولین دست‌انداز پرت شد به دو کیلومتر جلوتر ! ماشین مشکی که روی آن نوشته های عجیب سفیدی بودند از روی سالومه رد شد!راننده ماشین ، یودین پیر بود. پراید مشکیش در حال مرگ از شدت پیری بود. کنار دست یودین عکس زن جوان‌مرگش بود، زکیودین هیچ وقت او را فراموش نکرد و عکسش را همیشه در کنارش داشت. در حال صحبت با عکس بود که حواسش پرت شد و از روی سالومه رد شد . البته اگر هم حواسش بود لنت های پراید اینقدر داغون بودند که ۶ کیلومتر بعد ماشین ایست میکردراننده کامیون با آرامش سمت سالومه رفت ، وقتی به سالومه رسید یک لگد بهش زد که مطمئن بشه مرده ، وقتی مطمئن شد جنازه را برداشت و به سمت کامیون رفت که دریک در آن بود. گفت : ممدپارسا ، مردشدریک که عین خیالش نبود گوشی تلفن نوکیا ۱۰۰ ساله اش را درآورد و شماره تلفن رند کامیاب را گرفت. - کامیاب دردسر داریم ، یه جنازه رو دستم مونده + خب گوش کن چی میگم ، کجایی ؟ - تو جاده + جنازه رو بردارید ، کنار جاده ولش کنید و از شهر خارج شیددریک حرف کامیابو گوش کرد ، تا یک ماه ب شهر برنگشت ولی بعدش بخاطر اون همه کتاب و اون همه شراب و اون زیرزمین ، برگشتاین داستان گذشته دارد، ادامه خیر...پ.ن. : عکس چقدر سمیهپ.ن.۲ : تو نوشتن پیشرفت داشتم به نظرمپ.ن.۳ : برمیگردیم از نوجوونی تا ۷۰ و خورده ای سالگی ، قراره طولانی شه نه ؟پ.ن.۴ : وسط امتحاناتی</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jan 2023 23:45:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاجعه تلویزیونی (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@Exclamation/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%87%D9%85%DA%86%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%81%D8%B1-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-uwwumrrq6jjd</link>
                <description>کاپل دوست داشتنی هل و آویشنو یادتونه ؟ الان توی آمریکا زندگی میکنن . بی خبر از اتفاقایی که قراره درگیرش شن...قلی رسید خونش. وارد اتاق شد و درو بست . یه فاز احساسی سگی داشت که نگو . گوشیشو باز کرد و  با خودش گفت جواب هیچکیو نمیدم. ۰ پیام... حقیقتا قلی گریه کرداسطوره ای با دوبال سفید و صورتی انیمه ای و لیباس جبهه ، از سقف اتاق به سمت قلی آمدنکته ، اون انسان شریفی بووووووق که میخواستی بری تو کامنتا بنویسی لباس درسته ن لیباس ، میدونم ؛)قلی گفت ، تو کی عوضیاسطوره ب ارامش گفت : جیرو بودم ، شهیدی در راه گنج که گویید میدانم جنگ را نوشته‌ام جنگ از لج خواننده و به قول کامی مهر قرمز طلاق روی شناسنامه کرمم ، ن ببخشید شناسنامه من نارنجیه چون این داستان امیرهقلی که دیوانه شده بود گفت : خدایا بسه دیگههععتا اینکه خداااااااااااای نارنجی وحی داد : بس نیست اکتیوه ، خخخخخخخخخخخخخخو تمام خلت خدا روی صورت قلی تخلیه شدتا ایتکه در اتاق باز شد ، سه عدد انسان بدون هیچ شباهتی با هم ولی حدس زده میشد خواهر باشن ، یکی تفنگ دستش بود با طرح بیلی آیلیش ، یکی دستش چاقوی زنجان بود ، اون یکی هم یه گل صدری رنگ که بوش میکردی یه ویروسی میگرفتی که میمردی تا دو روز یعدش.☠️یکی دیگه اومد تو ولی نه با در زدن با للگد ، داد زد آنبلاکشششششش کن ، چهره اش شبیه بود ، همون عمو چنگالیه که میگفت اسمش یودینه ولی انگار هیچ کدوم از اونا به اسطوره سلام ندادن ، قلی سرشو برگردوند ، اسطوره ای وجود نداشتتا اینکه زیر تخت یه میو شنیده شد . زیر تخت رو نگاه کردن یه گربه کیوت بور بود ‌. برش داشتن گذاشتن جلوشون و یهو گربه تبدیل شد به یه انسان با صدای بهتر از عاقام هری استایلز و چهره جذاب تر از عاقام جانی دپیک هو یک نور آبی رنگ روی میز مشاهده میشد . یک انسان جز به جز در حال ظهور کردن بود ، گفت سلام وقت نداریم به همه یک انگشتر داد جز قلی ما ، به قلی یه سربند داد . روی هر کدوم یه طرح بود و یه نور خاصی داشت از زیرش . دستشو گذاشت وسط گفت همه دستتونو بزارید حتی قلی . همه دستاشونو گذاشتن سریع داد زد هر دو دستتونوووووویودین که حواسش به پوسترای هری پاتر اتاق قلی بود نفهمید چی شد ، یهو همه شون توی یه سیاهچاله آبی افتادن که توش پیشرو داشت فریاد میکشید . به تهش رسیدیم انگار پرتاب شدیپ تو یه خونهآویشن داد عد زرررررر ( زد عررررررر )هل غش کردسالومه پشتشو نگاه کرد یه اتاق بود رفت درو بست ، و با دو نفر به نام مسیخ و ملکهخ برگشت. اونا هم دستشون انگشتر بودیهو یودین به خودش اومد دید یه دست ندارهنشست گریهههههههعع مثل چی ، سالومه گفت وایسا...هنوز تو مرحله شخصیت پردازی هستیم ولی باز از قسمت بهتر فانی تر بود ب نظر خودم ☠️??شب خوشرل زدن.بیلی آیلیش و پیشرو</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jul 2022 01:37:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاجعه تلویزیونی (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@Exclamation/%DB%8C%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C-wxosedw4pzee</link>
                <description>قلی یه مجریه تلویزیونه ، اگر با این شغل آشنا نیستید ( که طبیعیه ) میشن همونایی که همیشه میگن و بشنوید از ..‌.تو شهر ما از کلا ۱۵۷۸۳۶۳۸۶۳۹ خونه که هستش که میدونم تعداد خونه ها رو نخوندی و الان خواستی بخونی دیدی ارقامش خیلی زیاده ، کلا ۱ خونه تلویزیون داره که اونم خونه علی ایناستالبته اسمش خونه علی ایناست. خانواده قلی ۲۴ ساعته اونجان تا ببینن قلی کی میره تلویزیون بهش افتخار کننعلی جزو عیلومیناطیه ! تنها شرطش برای اینکه خانواده قلی اونجا زندگی کنن این بود که قلی با دستش مثلث نشون بده وسط اجرا و قلی ساده لوح هم قبول کرده بودمادر قلی تنها آرزویی که براش باقی مونده بود این بود که نوه‌دار بشه. ولی قلی یه سینگل به گور بود از اون الکی هاش که آخرش یه روز ازدواج میکننبابای قلی هم آرزو داشت قلی یه بار توی تلویزیون بگه با خاموش کردن کولر در برق صرفه‌جویی کنید ولی نه توی شبکه‌ای که قلی کار میکرد از این حرفا بود نه قلی برنامه ای که داشت این حرفا رو میتونست بزنهمیخواهید بدونید قلی چ برنامه ای اجرا میکرد ؟ خب بهتون نمیگم تا یکمی کنجکاو بشیدچرا چرا بهتون میگم قهر نکنید ، قلی برنامه خدا را بیشتر بشناسیم توی شبکه افق اجرا میکرد ، سرچ نکنید همچین چیزی توی دنیای شماها وجود نداره !پس قلی کجا زندگی میکنه ؟ اینو دیگه بهتون الان نمیگم جدیخب حالا که همه چی عادیه ، ولی مهمون بعدی قلی یه مهمون بدجور جنجالیه ، خب الان که بهتون مهمونشو نمیگم یکمی بیشتر با قلی آشنا بشیمقلی رنگ مورد علاقش قهوه‌ایهعدد مورد علاقش ۶۹ عهحیوون مورد علاقش یوزپلنگهو مشخصات ظاهریشمو های مشکی فر بلند تر از مارسلورنگ پوست سفیدمماغ کوشولوخب امروز ۶/۹۳۶/۳۸ عه و توی دنیای ما ماه ۹۳۶ هم وجود داره مشکل داری بیرون . قلی داره به سمت خونه بر می گرده تا اینکه یه آدم با لباس لش سیاه و قد نسبتا کوتاه جلوشو میگیره : دو تا چنگال از جیباش بیرون میاره و میگه : تپلقلی یه چک به خودش میزنه ، یا خدا این کیه ویگه از کجا پیداش شده تا وحی الهی میگه : قشنگ ترین و ژیگول ترین پسر ویرگول ، اسمش سامانه ولی ما بهش میگیم سام ، لقبشم یودینهقلی خطاب به وحی : یکیو بفرست اینو جمع کنههههوحی ناراحت می‌شود چون تنها کسی که میتواند تپل را جمع کند کسی نیست جز بنده مورد علاقه خدا پریسا، پریسا، قدی نسبتا بلند ، از حزب بنفش و پیر جمع ‌به پایین پرتاب می‌شود و از پشت گردن یودین را میگیردمیگوید : اسلحه‌ات را زمین بنداز وگرنه ازت مپیرسم خوب هستی یا نقلی با میل چند چک به خود ، به راهش ادامه میدهد . یک غول به شکل دست‌بند میبیند ، غول بانگ میدهد آمده ام خوابت را بگیرمقلی شروع به پرواز میکند....سلام ، چطورین ؟ خب این لایواکشن جدیده ، ۲ نفرو که میدونستم ۱۰۰۰ درصد جنبه دارنو فعلا فقط استفاده کردم ولی اگر دوست دارید اضافه بشید کامنت بدید  حتمانظرتونم بگیدهمینخرید خوبی داشته باشید</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 16:04:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی منطقی های جاواسکریپت</title>
                <link>https://virgool.io/TameshkGroup/%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%BE%D8%AA-jlrdrsjc8vpl</link>
                <description>جاواسکریپت زبان معروفیه و همیشه جزو زبان های پر استفاده قرار میگیرهولی خب منتقدان زیادی داره و بی منطقی های زیادیبعضیاش باعث میشه مغزتون سوت بکشهخب یه لیست خیلی طولانی از این موضوع هست به اسم wtf.js که میتونید توی این ریپوی گیتهاب ببینیدچند تاش خیلی جالب بود گفتم با هم ببینیم۱. درست همان اشتباه است !ببینید برعکس برعکس یه چیزی باید بشه خودش تا اینجا قبول ؟خب توی برنامه نویسی ! یعنی برعکس و !! یعنی برعکس برعکسبرعکس برعکس درست میشه درستولی برعکس برعکس اشتباه هم میشه درست !!&amp;quotfalse&amp;quot == !!&amp;quottrue&amp;quot // -&gt; true
!!&amp;quotfalse&amp;quot === !!&amp;quottrue&amp;quot // -&gt; trueدیگه حرفی نیست ...۲. یک آرایه خالی مساوی برعکس یک آرایه خالیستقبلی قبوله آقابرعکس یه چیزی آیا میشه خودش ؟ ( یکی نیاد بگه مثلا کیک ، حروف رو نمیگم درست و اشتباه بودن و بولین رو میگم )ولی توی جاواسکریپت میشه [] == ![]; // -&gt; trueعالی اصلا ( به رو خودتون نیارید عصبی شدم :/ )۳. یک چیز مساوی خودش نیستتتت :///////تست کنیداز javascript هاتون بخواهید براتون تست کنه آیا NaN مساوی NaN هست یا نهNaN === NaN; // -&gt; false۴. موز&amp;quotb&amp;quot + &amp;quota&amp;quot + +&amp;quota&amp;quot + &amp;quota&amp;quot // -&gt; &#039;baNaNa&#039;فکر کنید دو تا مثبت NaN بدههمینقدر مسخرهیه نمونه دیگه :&amp;quotfoo&amp;quot + +&amp;quotbar&amp;quot // -&gt; &#039;fooNaN&#039;به قول معروف : wtfjs ?۵. یک آرایه خالی درست نیست ولی درست است!![]       // -&gt; true
[] == true // -&gt; falseببینید یک ارایه خالی فالس میدهولی برعکس برعکسش درستهیا فالسه و مثل فالس برعکس برعکس درست میشه یا درسته ولی توی حالت عادی نمایش داده نمیشه۶. کوچیکترین عدد ممکن از صفر بزرگتر استNumber.MIN_VALUE &gt; 0; // -&gt; trueخب یکی توی استک اور فلو پرسیده اگر حوصله تون میکشه از این لینک بخونیدخلاصه بگم کوچیکترین عدد میشه 5e-324۷. یکی از تابع ها بده !parseInt(&amp;quotf*ck&amp;quot); // -&gt; NaN
parseInt(&amp;quotf*ck&amp;quot, 16); // -&gt; 15 نکته که این مثال من نیست مثال wtfjs میباشددلیلش هم اینه توی هگزا دسیمال f میشه ۱۵۸. ریاضیات با درست و اشتباهاگر بدونید ترو میشه ۱ و فالس ۰بیایید با این عددا ریاضی انجام بدیمtrue + true; // -&gt; 2
(true + true) * (true + true) - true; // -&gt; 3ما با درست و اشتباه ریاضی حل کردیم هورادلیلش : Number(true); // -&gt; 1۹. آرایه خالی و هیچی شی هستند !typeof []; // -&gt; &#039;object&#039;
typeof null; // -&gt; &#039;object&#039;
null instanceof Object; // falseخب null یه شیئه و ارایه خالی هم یه شئ (  OBJEC ) عه ، مشکل چیه ؟کلا تایپآف یه سری قاط داره که خیلی از بی منطقی های جاواسکریپت توی typeof میباشدلینک اکما اسکریپت درباره typeof : کلیک۱۰. اعداد اعشاری0.1 + 0.2; // -&gt; 0.30000000000000004
0.1 + 0.2 === 0.3; // -&gt; falseبله دیگرمشکلات محاسبات ریاضیتوی خیلی از زبان ها البته این شکلیحتما یوتیوب رو ساب کنید و اینستاگرام هم دنبال کنید که آموزشای باحالی تو راهن?کد های آموزش هارو هم می تونید توی گیت هاب تمشک پیدا کنیدراستی اگه دیسکورد دارین حتما تو سرور دیسکورد هم جوین بشید که برنامه ها داریم!اگه این پست رو دوست داشتین لایک، کامنت و دنبال کردن انتشارات یادتون نره?© منابع : تمشک ، wtfjs</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Wed, 29 Sep 2021 21:09:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرورگر های عجیب و جالب</title>
                <link>https://virgool.io/TameshkGroup/browsers-jm8jwslp7atk</link>
                <description>یه سری مرورگر ها هستن که صرفا یه کروم خالی نیستن ، یه سری ویژگی خاص دارن و یه تفاوت کوچیکالبته کاربر های کمتری هم دارنامروز قراره با ده تا از این مرورگر ها آشنا بشیمBraveبریو یه مرورگر متن باز و کرومیوم بیسه . جالبه بدونید مدیر اجرایی بریو سافتور ، خالق جاواسکریپت و یکی از بنیان گذاران پروژه موزیلا بوده . این مرورگر برای سیستم عامل های ویندوز ، لینوکس و مک روی دسکتاپ و iOS و Android روی موبایل در دسترسهویژگی اصلی این مرورگر بلاک کردن تبلیغات و جلوگیری از رد یابی شما توسط سایت های مختلف هستلینک گوگل پلی - سایت رسمیGhostیک مرورگر کرومیوم بیس که الان توی مرحله بتا قرار دارهفرق ghost که دلیل شما برای استفاده ازش هم میتونه باشه اینه که از cookie-jars استفاده می کنه باعث میشه بتونید به صورت مولتی سشن به وب دسترسی پیدا کنیداین قابلیت به شما اجازه میده گروه هایی از تب های مختلف داشته باشید که هر کدوم میتونن رنگ ، اسم و کوکی های مجزایی داشته باشنسایت رسمیUlliاین مرورگر تنها روی موبایل در دسترسه که هوش مصنوعی یا همون Artificial Intelligence داخلی دارهبه عنوان مثال میتونید بعد از دیدن تریلر یه فیلم به سایت های رزرو تیکت برید و بدون تایپ کردن بلیط سینمای اون فیلمو بگیرید ، هوش مصنوعی از لینک قبلی شما تشخیص میده که دنبال تیکت چه فیلمی هستیدلینک اپ استورLynxلینکز ، یک مرورگر بر اساس متن هست که توی ترمینال کاربرد داره ، میتونید توی ترمینال صفحات وب رو ببینیدالبته تذکر بدم که استایل ها به خوبی توی این مرورگر لود نمیشن . شما توی لینکز میتونید با arrow key ها جای ماوس رو پر کنید ولی نه عکسی ، نه ویدیویی ، نه جاواسکریپتی ، نه کوکی ، و تقریبا هیچی برای شما در دسترس نیستتقریبا با لینکز به متن خام اون صفحه وب دسترسی پیدا می کنیدسایت رسمیLionاین مرورگر در حال حاضر فقط روی ios و اندروید فعاله ، اگر یک مرورگر مسئولیت پذیر نیاز دارید این مرورگر رو بهتون پیشنهاد می کنمشما میتوانید لیستی از افراد درست کنید که از سایت های مشخصی که بازدید می کنید مطلع خواهند شد (چقدر رسمی شد !)پاتریک آدامز ، عضو تیم توسعه این مرورگر ، میگه مرورگر lion بهترین راه برای کنترل کردن عادت های دیدن سایت های مشخصیهلینک گوگل پلی - لینک اپ استورMinبازگشت به مرورگر های ساده ، یک مرورگر ساده متن باز با ظاهری ساده و با قابلیت های داخلی به درد بخوریه که تابع هایی برای سرچ ، مدیریت تب ها و بلاک کننده تبلیغات داخلی تنها بخشی از آن استاین مروگر از فریمورک جاواسکریپت electron استفاده کردهسایت رسمیMaelstromیک مرورگر کرومیوم بیس که بر اساس تورنت کار می کنهبه این معنا نیست که شما نمیتوانید سایت هایی که از پروتوکل https استفاده می کنه رو باز کنید ، اضافه بر این قابلیت می تونید ولی میتونید تورنت رو نمایش بدید و فایل های تورنت دانلود کنید !Lunascapeبا موتوری که دوست دارید صفحه ها رو رندر کنیداین مرورگر در سال ۲۰۰۱ تاسیس شدکاربر می تواند بین موتور های رندر Gecko ( موتور رندر فایرفاکس ) ، Trident ( استفاده شده در نسخه های قدیمی IE ) و Webkit ( استفاده شده در Safari ) انتخاب کنندسایت رسمیBlisk Browserمرورگر رایگان مبتنی بر کرومیوم که برای برنامه نویس های وب ساخته شدهاین مرورگر سایز هایی از مرورگر های مختلف و گوشی های مختلف برای تست ریسپانسیو بودن وب سایت شما از قبل نصب دارد !همچنین این مرورگر دولپر فرندلی ، دارای ابزار های داخلی توسعه وب هم هستسایت رسمیVivaldiیک مرورگر رایگان مبتنی بر کرومیوم که قابلیت شخصی سازی بالایی داره و میتونه جایگزین خوبی برای اوپرا یا کروم باشهاز جمله قابلیت های این مرورگر : گروه کرد تب ها ، نگهداری note به صورت ساده ، تم های خاص و تغییر پذیر و راه های بسیار زیادی برای شخصی سازی محیط کاربریلینک گوگل پلی - لینک اپ استور - سایت رسمیحتما یوتیوب رو ساب کنید و اینستاگرام هم دنبال کنید که آموزشای باحالی تو راهن?کد های آموزش هارو هم می تونید توی گیت هاب تمشک پیدا کنیدراستی اگه دیسکورد دارین حتما تو سرور دیسکورد هم جوین بشید که برنامه ها داریم!اگه این پست رو دوست داشتین لایک، کامنت و دنبال کردن انتشارات یادتون نره?© منابع : تمشک ، مدیوم</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Tue, 21 Sep 2021 18:29:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لینوکس ، یکسری دستور باحال !</title>
                <link>https://virgool.io/TameshkGroup/%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-%DB%8C%DA%A9%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%84-loodforidsdi</link>
                <description>امروز قراره یه سری دستور جالب و فان رو توی لینوکس رو یاد بگیریم و باهاشون کار کنیمترمینال لینوکس جدا از کارایی بالاش ، دستورات فانی هم داره که میتونید خودتون رو باهاش سرگرم کنیددستور اول ، نمایش اطلاعات سیستم و لوگو سیستم عامل در حالت اسکی آرت ( ascii art )neofetchبرای نصبش هم :$ sudo apt install neofetch [Debian/Ubuntu] 
$ sudo dnf install neofetch [Redhat/CENTOS/Fedora]دستور دوم ، گاو ها حرف می زنند :cowsay &lt;message&gt;به عنوان مثال :cowsay Hello Worldمی تونید جای گاو چیز های دیگری هم بزارید ، چطور ؟cowsay -f milk Hiجای milk می تونید چیزای مختلفی بزارید ، لیستشون رو اینجا ببینید :beavis.zen head-in luke-koala moose.cow stegosaurus.cow udder blowfish dragon-and-cow     eyes hellokitty mech-and-cow mutilated three-eyes vader bud-frogs flaming-sheep kiss ren stimpy turkey vader-koala bunny dragon fox kitty meow sheep    supermilker  turtle www cheese elephant koala milk skeleton surgery tux cower elephant-in-snake ghostbusters  kosh     moofasa small telebearsدستور سوم ، ls را اشتباه بنویسید !مدیر سیستم ها معمولا از دستور ls زیاد استفاده می کنن و اشتباه تایپی sl به جای ls نیز زیاد پیش میادبزارید وقتی همچین اتفاقی افتاد یک قطار از ترمینال شما عبور کندslهمین دستور کافیه ! حالا چطور کوچیک ترش کنیم ؟sl -lتوی حالت معمولا نمیتونید با کنترل سی پایانش بدیدولی با این دستور این حالت هم براتون فعال میشه :sl -eسوییچ جالب دیگه از این دستور که باعث میشه مردم از توی قطار کمک بخواهن !sl -aآخرش هم قطار پرنده بسازیم sl -Fدستور چهارم ، کلمات را برعکس کنیدrevحالا هر چیزی می خواهید تایپ کنید و اینتر بزنید !دستور پنجم ، حرف زدن گاو ها این بار گرافیکیبرای نصب از این دستور استفاده کنید :$ sudo apt install xcowsay   [On Debian/Ubuntu &amp; Mint]
$ sudo yum install xcowsay   [On CentOS/RHEL 7]
$ sudo dnf install xcowsay   [On CentOS/RHEL 8 &amp; Fedora]
$ sudo pacman -S xcowsay     [On Arch Linux]
$ sudo pkg_add -v xcowsay    [On FreeBSD]چطور کار می کنه ؟xcowsay Hello Worldدستور ششم ، انیمیشن تایپبرای نصب :$ sudo apt install pv  [On Debian/Ubuntu &amp; Mint]
$ sudo yum install pv  [On CentOS/RHEL 7]
$ sudo dnf install pv  [On CentOS/RHEL 8 &amp; Fedora]
$ sudo pacman -S pv    [On Arch Linux]
$ sudo pkg_add -v pv   [On FreeBSD]و به عنوان مثال :echo &amp;quotTameshk is an Iranian content production team &amp;quot | pv -qL 10دستور هفتم ، اسپم !با تایپ کامند yes همش y چاپ میشهولی حالا به yes یک ورودی بدیدمثل این :yes Tameshkدستور هشتم ، چاپ بزرگ متون toilet Tameshkرنگ و لعاب هم میگیره مثلا :toilet -f mono12 -F metal Tameshkدستور نهم ، ماتریکسcmatrixدستور دهم و آخر ، آتش گرافیکی اسم بسته این دستور توی دبیان فرق داره پس ممکنه توی نصب گیج بشید$ sudo apt install libaa-bin  [On Debian/Ubuntu &amp; Mint]
$ sudo yum install aalib  [On CentOS/RHEL 7]
$ sudo dnf install aalib  [On CentOS/RHEL 8 &amp; Fedora]
$ sudo pacman -S aalib    [On Arch Linux]
$ sudo pkg_add -v aalib   [On FreeBSD]و برای اجرا aafireدوره آموزشی های تصویری ما را هم در یوتیوب دنبال کنید و حتما پیشنهاد میکنم پیج اینستاگرام تمشک رو دنبال کنید ، برای دسترسی به بعضی از کدهای آموزش ها هم به گیتهاب تمشک سر بزنید.اگر بازم از این آموزشها دوست داشتید یادتون نره دنبال کردن انتشارات ما رو ?.© منابع : تمشک ، tecmint ، راهنمای دستورات</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Tue, 07 Sep 2021 18:19:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توطئه | قسمت سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@Exclamation/%D8%AA%D9%88%D8%B7%D8%A6%D9%87-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-ge5ypjhlm6xe</link>
                <description>اون لحظه سکته زدمنگین ، پارسا . ماشین ، پلیسصبر کن ببینم پلیس کجاستنکنه اونم تو ماشین مونده باشه ؟یک لحظه یکی ظاهر شداولش فقط پا بود !کم کم بقیه اعضای بدنش ظاهر شدتا سرش اومد فهمیدیم پلیسه- نگین و پارسا چطورن ؟+ اونا خوبن ولی اینجا نیستن* ( زارا ) پس کجان ؟+ حالا می فهمید&amp; ( ساتو ) الان ما باید چی کار کنیم ؟+ فقط بیایید پیش من همتون جمع بشید دورمهمه به سمت پلیس می روند و دور او حلقه ای شکل میگیردهمه دستتون رو روی این بزاریدهمگی : باشهمه دستامونو روی دستگاه گذاشتیمرنگش داشت تغییر میکرد و آبی میشد- ۱ ، ۲ ، ۳انگار توی یک لوله صورتی بودیم که با ژله درست شده بود !با سرعت به سمت پایین می رفتیمهر چی پایین تر می رفتیم رنگ ماده های ژله مانند دورمون به نارنجی نزدیک تر میشد+ یبچه ها برید سمت دیواره ها و لمسشون کنیدصفحه سیاه شد ! ?سرم گیج رفتیک لحظه به خودم اومدمکنار یک رودخونه بقل یک درخت بزرگ دراز کشیده بودمسریع دستمو به زمین گرفتم و نشستم&amp; ( ساتو ) عه بالاخره بیدار شدی !$ ( یودین - فریاد زد ) امییییییییییییر بیدار شد- اینجا کجاستسرم دوباره گیج رفت و خورد توی یک سنگ بزرگ ...+ خوبه ، حالش خوبه$ پس چرا همش این شکلی میشه ؟+ بعضی آدما توی سفر این شکلی میشن&amp; کِی خوب میشه ؟+ فقط باید آب رو صورتش بریزیدباز هم صفحه سیاه شدنیم ساعتی خواب بودم تا آخرش دیدم پارسا داره آب میریزه رو صورتم و چک می زنه بهمبیدار شدم- عهههههه پارسا دق مرگمون کرده بودی ، سالمی خوبی ؟@ ( پارسا ) آره باو ، قبل از اینکه ماشین منفجر بشه من و نگین به این دنیای موازی اومدیم- چییی ؟ دنیای موازی ؟% ( نگار ) آره ! اینجا دنیای موازیههنوز زیر همون درخت بزرگ کنار رودخونه بودم و نگار بقل رودخونه ایستاده بوداگر لحظه ای غفلت می کرد می افتاد تو آب و خب احتمالا می مرداومدم بلندشم که هنوز دست و پا چلفتی بودم و دستم خورد به پشت نگارشترقافتاد تو آباز پشت لباسش رو گرفتم و کشیدم% ککککممممکککککولی دستم تحملش رو نداشت و نگار افتاد توی آبهمه به جز من و پارسا و نگار خواب بودنپارسا به سمتم حمله ور شدیقه ام رو گرفت و چسبوند به تنه درخت@ ( پارسا ) چه غلطی کردی ها ؟سکوت کردم ، آب دهنم رو قورت دادمپارسا یک مشت کوبید توی دهنماز زور درد روی زمین افتادمشروع کردم به گریه کردن و خوابم برد+ بچه ها ماموریت خطرناکی در پیش داریم- دیری دیدین ، فیلم پلیس بازی دیوانگان در سراسر شهر$ مسخره بازی رو دو دیقه بزار کنار- باشهاولین بار بود میدیدم یودین جدی برخورد می کنه+ برای این ماموریت چهار نفرتون باید به من کمک کننیودین - ساتو - امیر - پارساشما بیایید* ( زارا ) عههه چرا+ نیاز به زور زیاد و قد بلند داریم ! همچنین کمی خشونت&amp; ماموریت چیه ؟+ از بین بردن یک باند خلافکاری- و چرا در دنیای موازی ؟+ خواهید فهمیدماجرا نگار رو کاملا فراموش کرده بودم ، هیچکی هم جز پارسا نمیدونست و جالب بود پارسا به هیچکی نگفته بودیعنی نبود نگار رو حس نکرده بودن ؟ :/چهار تا تفنگ از کیف کمریش در آورد و به من و پارسا و ساتو و یودین داد+ اون درختو بزنیدساتو زد به هدف !پارسا هم کمی اون ور تر از تیر ساتو زدیودین یکمی تیر رو بالاتر زدو من تیر رو زدم تو پامافتادم زمین- آیییییییی@ آخه این دست و پا چلفتی رو چرا آوردی ، یک دختری چیزی می آوردی- ببند$ امیر خوبی ؟پلیس با یکسری باند به سمت پام اومد و پام رو باند پیچی کرداز بقیه بچه ها دور شده بودیم که فریاد امیررضا رو شنیدیم÷ نگااااااارررررررر نییییییییسسسسسسسستتتتتتتتتتتداد زدم- به درککککککککککککککککک@ اه اینجا جای شوخی نیست خره&amp; میشه دو دیقه اینقدر به هم نپرید ؟$ زیر سر امیره همش- نگار مُرد !&amp; هورااا$ ساتو تو باهاش مشکل داری دلیل نمیشه مرگش خوب باشه+ نگران نباشید بچه ها@ یعنی چی نگار مرده نگران نباشیم ؟+ اینجا دنیای موازیه یادت رفته ؟ نگار دنیای ما مُرده نه نگار این دنیا !$ ساتو آدرس خونه شون رو بلدی ؟&amp; آره ولی اگر زاهدان این دنیا شبیه همون دنیا باشه !- چطوری باید بریم به زاهدان ؟+ یکسری موتو جت دارم ، فقط هیچکی نباید بفمه از اینا سوار شدین !@ اگر این امیر دهن لق کله خر لو نده اوکیه$ خب کوشن ؟از کیف کمریش یکسری موتوجت در آورد که از خود کیف بزرگتر بودن :/- کیف شما ته نداره ؟+ نه ، این کیف تهش به دفتر کارم وصله- ممنون استاد بیشتر گیجم نکن بیا بریم فقط+ اینا رو بزارید زمین و برید روشون وایسید ، بعدش هم به جایی که می خواهید برید فکر کنید&amp; به زاهدان ، درب سفید فکر کنید از اونجا تا خونه نگار اینا راهی نیستموتوجت شروع کرد به حرکت کردنموتور جت یودین یهو وایساد$ عه چرا وایساد+ به جایی غیر از جایی که ساتو گفت فکر نکن$ دارم به زاهدان در سفید فکر می کنم دیگه- دقت کن گفت درب سفید ! یکبار سر درب و در به مشکل خوردیم برای همین میدونم@ هی ، یودین این چه دردسری بود درست کردی الان راحت پشت لپتاپم بودم داشتم چتم رو می کردم دیگه اه&amp; اینقدر غر نزن لجبازیسم غرغرویسم- م نشانه جنبشه$ الان میگه ( این قسمت با لحن ادا در آوردن خوانده شود ) « کوبیسم مگه جنبشه »+ بچه ها شما بیش از حد بحث های مسخره نمی کنید ؟ سرم درد گرفته اینقدر زر زدیددو ساعت بعد@ الان کجاییم ؟ خسته شدم+ بزار ببینم ، پسر خوب فقط وایسادی نگاه می کنی خسته شدم چیه+ رسیدیم تهران- مگه از کجا راه افتاده بودیم ؟+ روسیه&amp; چییییی ؟ ما آمریکا سفر کردیم روسیه رسیدیم ؟+ برای اینکه بهمون شکی نباشه اومدیم روسیه ، دشمن آمریکا تا نفهمن ما از آمریکا اومدیم- یودین کوش ؟همه به پشت نگاه کردیمیودین روی چمن زار نشسته بود و موتوجتش بقلش بودازمون خیلی دور بود$ خسته شدم :((@ امیر برو بیارش&amp; نه نه این بخواهد منت کشی کنه طرف رو از بین میبره . خودم میرم میارشچندین ثانیه با هم صحبت کردن و بعدش یودین هم به راه ادامه داد ...</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Fri, 20 Aug 2021 17:38:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسشنامه :)</title>
                <link>https://virgool.io/@Exclamation/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-uxp1s4nrbwtd</link>
                <description>سلام علیکم ، آقا ما برگشتیم ! خودم اکانتم رو دیلیت نکردم کار ویرگول بود :|شروع می کنیم با پرسشنامه EM :بپرسم؟ چرا که نه ؟این سوال دومه؟ من باید بدونم ؟این یکی چی؟ از خدا بپرسالان هم؟ به همون خدا قسم نمیدونمهمبرگر دوست داری؟ اگر خوشمزه باشهسیب‌زمینی سرخ کرده چی؟ انتظار داری چی بشنوی ؟زیاد می‌خوری؟ تا حد مرگ !با نوشابه؟ لیموناد !فکر نمی‌کنی چاقی؟ فکر ؟ می‌خوای بگی لاغری؟ به هیچ وجهتا حالا به هیچ کدوم از اهدافت رسیدی؟ به خیلیاش رسیدمشغلت آزاده؟ شغلم دارم مگه ؟به خودت افتخار می‌کنی؟ باید به چیم افتخار کنم ؟مرتب مسواک می‌زنی؟ مسواک چیه ؟ :|شبا دیر می‌خوابی؟ ۱۲ دیره ؟برگ چغندر از تو مفیدتره؟ همه چی از من مفید ترهشلغم چی؟ فضول نباش :|از شلغم بدت میاد؟ فضولی مگه ؟زیاد سرما می‌خوری؟روزی ۲ بارجنگ جهانی دوم بین آلمان و آمریکا بود؟ آلمان کجاست ؟ :|آلمان پیروز شد؟ پیروز ؟ نه اسم آلمان تغییر نمیکنهدرست جواب دادی؟ درست چیه ؟آدم زرنگی هستی؟ هر وقت فهمیدم زرنگ چیه چشم به شما هم جواب می دهمخسته شدی؟ خسته ناپذیرسوالمو تکرار کنم؟ چرا که نه ؟آدم بدردبخوری هستی؟ بدبخور رو اگر این شکلی تعریف کنی که به هیچ دردی نخوریکار خاصی بلد نیستی؟ کار خاص چیه ؟ناراحت شدی؟ من ناراحت هم نمیشم ، می خواهی فحش هم بده :|حیوون آبی رنگ داریم؟ سرچ کن من گوگل نیستمکتاب زیاد می‌خونی؟ کتاب چیه ؟ غیر شوخی احتمالا بشه اسمش رو گذاشت زیادمستطیل یه جور مربعه؟ شایدبرعکس گفتم؟ نمی دونم که :|زنگی منشوری است در حرکت دوار؟ چی ؟اصلا فهمیدی من چی گفتم؟ چی ؟از سوسک می‌ترسی؟ سوسسسسسسسسسسسسسک :|دقت کردی چقدر سوالا با هم مرتبطن؟ مرتبط /:چیزی هست که حسرتشو بخوری؟ اینکه هنوز زنده امتا حالا رشوه گرفتی؟ چرا باید گناه برای خودم ثبت کنم ؟حواست پرت شد؟ حواس ؟کلافه شدی؟ کلافه نمیشم من :|لوبیا پلو دوست داری؟ ایش باوووق :|سردرد داری؟ سسسسسسسررممممممممممسکن برات بیارم؟ مسکن می خواهم ، گرون هم هست :))تا حالا افسردگی گرفتی؟ بالای ۳ بارهیچوقت به خودکشی فکر کردی؟ ۲ بار هم انجامش دادم نا موفق با قرص :|می‌خوای ادامه ندم؟ هر جور دلت می خواهدبازم بپرسم؟ هر جور دلت می خواهد :|دوست داشتی گوینده‌ی اخبار باشی؟ اخبار مگه گوینده هم داره ؟ :|داری عصبانی می‌شی؟ عصبانی یعنی چه ؟می‌خوای سر به تن من نباشه؟ چرا باشه‌، نوشته هاتون قشنگهنسکافه دوست داری؟ ایش باوووووووق ( ۲ )برم برات بیارم؟ اگر قصد مردن خودت رو کردیتا حالا سوار هواپیما شدی؟ سقوط هم کردم ازش :|سقوط نکرده؟ بدون اینکه اتینو بخونم حدس زدم ، واو :|اگه سقوط کرده بود الان اینجا نبودی؟ فضول نباشید لطفا اهبرم نسکافه رو بیارم؟ برو بیار ، خدا رحمتت کنهمی‌خوای بعد از جواب دادن به این پرسشنامه منو بلاک کنی؟ چرا باید بکنم ؟بلدی املت درست کنی؟ بلد نیستم گاز رو روشن کنمقورمه سبزی چی؟ سبزی رو باید با پلو ریخت ؟ :|سوالام باعث شد گرسنه بشی؟ من همیشه گرسنه هستمغذا می‌گیری ما هم بخوریم؟ بلد نیستموضعت خیلی خوبه نه؟ بیا آهنگ گوش کن حالت خوب میشه اثر چیزی که زدی میره :|این سوال آخره؟ اگر بود نمی پرسیدیاز اول شروع کنیم؟ خیلی خوشحال میشمالان قاطی کردی؟ تازه قراره برم بعدش تکالیفم هم بنویسمبیکار می‌شی میری در یخچالو باز می‌کنی؟ یخچال کجاست ، من کامل خوردمشنظرت راجع به پرسشنامه چی بود؟ بد نبود</description>
                <category>پیدا شد !</category>
                <author>پیدا شد !</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 21:18:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>