<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Faezeh Nasrollahi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@Faezeh.Nasrollahi</link>
        <description>کسی که توانمندسازی، چه فردی و چه کسب‌وکار، مهم‌ترین ارزش زندگیشه و سعی می‌کنه هرچی یاد گرفته رو به اشتراک بذاره تا بقیه اشتباه‌های جدیدتری رو تجربه کنن!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:32:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/104402/avatar/J1Abx6.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Faezeh Nasrollahi</title>
            <link>https://virgool.io/@Faezeh.Nasrollahi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چهار تصویر از فردا، یک تصمیم برای امروز</title>
                <link>https://virgool.io/@Faezeh.Nasrollahi/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-u4dlkfisucgu</link>
                <description>از صبح که چشمم رو باز می‌کنم تا وقتی که خوابم می‌بره، دارم اسکرول می‌کنم. از تلگرام می‌رم اینستاگرام، از اینستاگرام برمی‌گردم تلگرام.مذاکرات خوب پیش رفت…ناو جرالد فور رسید …هفته آینده مذاکرات فنی انجام می‌شه …فراخوانی شهروندان اروپایی و آمریکایی از ایران و اسرائیل …لغو ۴ پرواز فردای استانبول به تهران / تکذیب لغو پروازها ...استقبال دبیر کل سازمان ملل از ادامه مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا ...غیرحضوری شدن مدارس و دانشگاه‌ها ...اجتماعات مردمی در گوشه و کنار ایران ...صدای بازداشت شدگان …اسامی اعدام شدگان …صدور احکام اعدام …ویدیو جدید از کشته‌شده‌ها …دعوا و نزاع بین گروه‌های مختلف …جاوید شاه / لعنت بر سلطنت‌طلب …به این سردرگمیِ خبرها که دغدغه‌ها و نگرانی‌های روزمره خودم رو هم اضافه می‌کنم، سرم گیج می‌ره. ذهنم مدام در حالت آماده‌باشه. قرار ندارم. حس می‌کنم باید یه کاری بکنم، حتی اگه اون کار فقط مرتب کردن ذهن خودم باشه.از خودم پرسیدم چی دست منه؟ چی رو می‌تونم مدیریت کنم؟اولین جواب این بود: یه قدم عقب‌تر بایستم و تصویر بزرگ‌تر رو ببینم. تا نفهمم تو چه زمین بازی‌ای هستم، نمی‌تونم بفهمم چطور باید حرکت کنم.دو تا متغیر برام پررنگ شد:اول اینکه جنگ می‌شه یا توافق؟دوم اینکه ساختار حاکمیت همین‌طور ادامه پیدا می‌کنه یا تغییر می‌کنه؟ (نحوه تغییر فعلاً موضوع من نیست.)با این دوتا متغیر یاد ماتریس‌های دودویی مجید افتادم و دست‌به کار شدم. چهارتا سناریو به ذهنم رسید:سناریوی اول: تثبیت پر تنش (جنگ + پابرجا موندن ساختار)در کوتاه‌مدت احتمال شوک شدید اقتصادی بالاست: جهش قیمت ارز، اختلال در زنجیره تأمین، کمبود بعضی کالاها، محدودیت‌های اینترنتی و امنیتی. فضای اجتماعی بسته‌تر می‌شه؛ تحمل نقد کمتر می‌شه و اولویت می‌ره سمت «بقا».در میان‌مدت، اگر جنگ فرسایشی بشه، جامعه وارد فاز خستگی جمعی می‌شه. مهاجرت شدت می‌گیره، سرمایه انسانی بیشتر از قبل کاهش پیدا می‌کنه، کسب‌وکارها کوچک‌تر می‌شن یا به زیرزمین می‌رن (تقویت اقتصاد غیررسمی).در بلندمدت، ساختار بدون تغییر باقی می‌مونه اما با منابع محدودتر و جامعه‌ای فرسوده‌تر و قطعا بی‌اعتمادتر.در بعد فردی یعنی چی؟ یعنی احتمالاً نااطمینانی مالی و شغلی بالا می‌ره. برنامه‌ریزی بلندمدت سخت می‌شه. باید بیشتر روی تاب‌آوری روانی و انعطاف حرفه‌ای کار کرد. «کم‌ریسک‌تر زندگی کردن» تبدیل می‌شه به استراتژی غالب.سناریوی دوم: گذار در آتش (جنگ + تغییر ساختار)کوتاه‌مدت می‌تونه پرآشوب‌ترین حالت باشه. هم فشار بیرونی هست، هم تغییر درونی. خلأ قدرت، رقابت گروه‌ها، نااطمینانی حقوقی و اقتصادی. ممکنه برای مدتی هیچ قاعده پایداری وجود نداشته باشه.میان‌مدت به این بستگی داره که آیا یک نظم جدید سریع شکل می‌گیره یا نه. اگر مدیریت نشه، خطر بی‌ثباتی مزمن، تورم افسارگسیخته و ناامنی اجتماعی بالاست. اگر مدیریت بشه، می‌تونه شروع بازسازی باشه.بلندمدت در بهترین حالت به ساختاری متفاوت و شاید پاسخگوتر ختم می‌شه، اما با هزینه‌های سنگین انسانی و اقتصادی.در بعد فردی یعنی باید آماده‌ی تغییرات ناگهانی باشم؛ از قوانین گرفته تا ارزش پول و حتی تعریف فرصت‌ها. شبکه ارتباطی، مهارت‌های قابل انتقال و آمادگی برای جابه‌جایی جغرافیایی اهمیت حیاتی پیدا می‌کنه.سناریوی سوم: اصلاح در سایه توافق (توافق + پابرجا موندن ساختار)کوتاه‌مدت احتمالاً تنفس اقتصادی ایجاد می‌کنه: کاهش نسبی نرخ ارز، افزایش فروش نفت، بهبود محدود دسترسی به بازارهای جهانی. فضای روانی جامعه کمی سبک‌تر می‌شه.در میان‌مدت اگر اصلاحات عمیق صورت نگیره، رشد اقتصادی می‌تونه مقطعی باشه. شکاف‌های اجتماعی باقی می‌مونه و دوباره با اولین تنش خارجی یا داخلی، بازارها ملتهب می‌شن.بلندمدت یا به سمت ثبات تدریجی می‌ره یا دوباره وارد چرخه تنش و توافق می‌شه.در بعد فردی یعنی فرصت‌های شغلی کمی بیشتر می‌شن، امکان برنامه‌ریزی میان‌مدت بهتر می‌شه، اما همچنان باید محتاط بود. خوش‌بینی افراطی در این سناریو می‌تونه خطرناک باشه چون ساختار پایه تغییر نکرده.سناریوی چهارم: فصل بازنویسی (توافق + تغییر ساختار)کوتاه‌مدت ترکیبی از هیجان و اضطرابه. بازارها واکنش مثبت نشون می‌دن اما نااطمینانی سیاسی همچنان بالاست.میان‌مدت دوره بازنویسی قوانین، بازطراحی نهادها و احتمالاً بازتعریف رابطه دولت و جامعه‌ست. سرمایه‌گذاری خارجی می‌تونه برگرده اگر ثبات نهادی شکل بگیره.بلندمدت، در صورت مدیریت درست، امکان رشد پایدارتر، بهبود محیط‌زیست با سیاست‌گذاری عقلانی‌تر و بازسازی اعتماد اجتماعی وجود داره.در بعد فردی این می‌تونه بیشترین افق رو باز کنه؛ فرصت‌های جدید، کسب‌وکارهای تازه، امکان مشارکت مدنی بیشتر. اما همچنان نیاز به صبر و سازگاری با دوره گذار هست.دیدن این چهار سناریو کنار هم، یه چیز رو برام شفاف‌تر می‌کنه: مسئله اصلی این نیست که کدومش اتفاق می‌افته؛ در کوتاه مدت اوضاع اصلا خوب نخواهد بود و مسئله اینه که من چطور می‌تونم طوری زندگی کنم که هر کدوم از سناریوها (یا حتی سناریویی خارج از این احتمالات) رخ داد، من بتونم دووم بیارم و ادامه بدم؟برای همین انعطاف‌پذیری برام دیگه یه مفهوم انتزاعی نیست؛ تبدیل شده به یه ضرورت واقعی. یعنی خودم رو به یک روایت قطعی گره نزنم. یعنی کاری کنم که شغلم، مهارتم، حتی محل زندگی امروزم تنها گزینه‌‌های موجود روی میز نباشن. یعنی چند مسیر نیمه‌باز داشته باشم تا اگر زمین بازی ناگهان عوض شد، کاملاً بی‌دفاع و غافلگیر نشم.واقعیت اینه که نقش من در رقم خوردن خودِ این سناریوها خیلی محدوده؛ شاید نزدیک به صفر. من نه سر میز مذاکره‌ام، نه تو اتاق فرمان جنگ. اما در اینکه چقدر آماده‌ام، چقدر سبک‌بارم، چقدر می‌تونم خودم رو تطبیق بدم، سهم دارم. عاملیت من شاید در «رخداد» ناچیز باشه، اما در «واکنش» صفر نیست.شاید فردا اینترنت قطع بشه. شاید صبح که بیدار می‌شم، تصمیم‌هایی گرفته شده باشه که هیچ نقشی درش نداشتم. این سطح از بی‌اطمینانی واقعیه و انکارش فایده‌ای نداره.اما یه چیز رو می‌تونم برای خودم قطعی کنم: تا وقتی نفس می‌کشم، ادامه می‌دم. نه از سر خوش‌بینی و نه چون امید دارم، که مدت‌هاست واژه امید برام رنگ باخته. بیشتر از سر مسئولیتی که نسبت به خودم حس می‌کنم؛ اینکه وقتی به عقب نگاه می‌کنم، بدونم در حد توانم عقب نکشیدم، جا نزدم و تا تهش رفتم.</description>
                <category>Faezeh Nasrollahi</category>
                <author>Faezeh Nasrollahi</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 23:50:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادی‌سازی یا بقا؟ تأملی بر کنش در زمانه تعلیق</title>
                <link>https://virgool.io/@Faezeh.Nasrollahi/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%82%D8%A7-%D8%AA%D8%A3%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%82-rc3vlaxebrmj</link>
                <description>این روزها در وضعیتی معلق زندگی می‌کنیم؛نه در شرایط روشنِ جنگ،نه در افق قابل اتکای توافق.قدم بعدی مشخص نیست و همین ابهام، جامعه را در حالت انتظارِ ممتد نگه داشته است؛ انتظاری که هم ذهن را فرسوده می‌کند و هم بدن را در وضعیت هشدار طولانی‌مدت قرار می‌دهد. سناریوهای پیش‌رو کم نیستند: از تشدید تنش و ورود به درگیری نظامی، تا توافقی محدود و ناپایدار؛ از تغییرات بنیادین در ساختار قدرت، تا پابرجا ماندن حاکمیت با همان منطق‌های پیشین و بازتولید بن‌بست. نادیده گرفتن هرکدام از این مسیرهای محتمل و دل بستن به فقط یک نتیجه، تخیل سیاسی ما را از واقعیت جدا می‌کند و در نهایت به سرخوردگی جمعی می‌انجامد.در چنین وضعیتی، یکی از خطاهای رایج، تقلیل مفهوم «عادی‌سازی» به چند صفحه اینستاگرام یا ادامه فعالیت چند کسب‌وکار کوچک است. عادی‌سازی یک فرایند اجتماعی پیچیده است، نه صرفاً تولید محتوا یا چرخیدن چرخ معاش. وقتی زندگی فیزیکی، اقتصاد روزمره و روابط اجتماعی در جریان است، فشار آوردن به یکدیگر برای تعطیلی‌های پراکنده و نمادین، نه مانع عادی‌سازی می‌شود و نه کنش جمعی مؤثر می‌سازد؛ اغلب فقط ما را نسبت به هم بی‌اعتماد، خسته و فرسوده می‌کند.واقعیت این است که برای بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک، هفته‌های منتهی به نوروز نقش تعیین‌کننده‌ای در جبران فشارهای اقتصادی سال دارد؛ نقشی که در شرایط کنونیِ بحران و ابهام، به‌شدت تضعیف شده است. این فشار اقتصادی حالا با تعلیق سیاسی و نااطمینانی نسبت به آینده گره خورده و تصمیم‌گیری را برای افراد و خانواده‌ها دشوارتر کرده است. انتظار تعطیلی یا توقف بدون یک اقدام جمعیِ هماهنگ، نه جریان قدرت را متوقف می‌کند و نه امکان اعتراض پایدار می‌سازد؛ فقط فشار را به مویرگ‌های جامعه منتقل می‌کند.اگر قرار است زندگی متوقف شود، این توقف باید جمعی، هدفمند و آگاهانه باشد؛ نه پراکنده، نه انتخابی و نه تحمیلی به گروهی خاص. در غیر این صورت، آنچه رخ می‌دهد نه مقاومت، بلکه فرسایش است.در این مقطع، شاید مهم‌ترین تمرین، تمرین «پیوستگی» باشد. پیوستگی یعنی توانایی ادامه دادن زندگی و کنش، بدون انکار بحران و بدون سوزاندن سرمایه‌های انسانی و اجتماعی. یعنی بفهمیم اعتراض همیشه به شکل انفجار ناگهانی معنا پیدا نمی‌کند؛ گاهی به شکل حفظ شبکه‌ها، نگه‌داشتن معیشت، مراقبت از بدن‌ها و زنده نگه داشتن امکان‌های جمعی خود را نشان می‌دهد.این روزها، کنش بیش از آنکه به معنای حرکت‌های پرهزینه و یک‌باره باشد، شبیه حفظ و انباشتن توان جمعی است: توان اقتصادی، توان روانی، توان ارتباطی و توان سازمان‌دهی. این انباشت است که تعیین می‌کند اگر لحظه تصمیم، گشایش یا بحران فرا برسد، جامعه توان واکنش دارد یا صرفاً فرو می‌ریزد.پیش رو، دست‌کم یک ماه حساس داریم؛ ماهی که اقتصاد، سیاست، روان جمعی و آیین‌های زندگی به هم گره خورده‌اند. اگر معیشت فروبپاشد، اعتراض کوتاه‌مدت می‌شود؛ اگر معنا از دست برود، زندگی به عادتِ تهی تبدیل می‌شود.برای عبور از این روزها، شاید چند مسیر عملی بتواند راهگشا باشد: حفظ حافظه و حساسیت با روایت‌های پیوسته و مسئولانه، نه موج‌های هیجانی کوتاه‌مدت؛ تقویت شبکه‌های همیاری اقتصادی و اجتماعی برای جلوگیری از فروپاشی مویرگ‌ها؛ پذیرش تفاوت مسیرها و اشکال کنش، بدون حذف و تخطئه یکدیگر؛ و آماده‌سازی جمعی برای سناریوهای مختلف، به‌جای انتظار منفعلانه یا شتاب‌زدگی.در نهایت، آنچه آینده را رقم می‌زند فقط نتیجه سیاسی نیست، بلکه میزان توانی است که جامعه تا آن لحظه در خود نگه داشته است. جامعه‌ای که توانش را زودتر از دست بدهد، حتی در بهترین سناریوها هم ناتوان از ساختن آینده خواهد بود.</description>
                <category>Faezeh Nasrollahi</category>
                <author>Faezeh Nasrollahi</author>
                <pubDate>Thu, 19 Feb 2026 15:13:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدنی که جا ماند: از دست دادن بدنمندی و ناتوانی ما در پذیرش دیگری</title>
                <link>https://virgool.io/@Faezeh.Nasrollahi/%D8%A8%D8%AF%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C-rwwwl3rjiycl</link>
                <description>بخشی از آنچه امروز در جامعه ایران تجربه می‌کنیم، با تحلیل‌های صرفاً سیاسی یا اقتصادی توضیح داده نمی‌شود.چیزی در سطحی عمیق‌تر از کار افتاده است؛در سطح بدن‌ها.ما به‌تدریج، هم در ساختار حکمرانی و هم در زیست اجتماعی، بدنمندی را از دست داده‌ایم.بدنمندی یعنی دیدن انسان نه فقط به‌عنوان نقش، عدد، پرونده یا موضع،بلکه به‌عنوان بدنی که می‌ترسد، خسته می‌شود، داغدار می‌شود و ظرفیت محدودی برای تحمل فشار دارد.وقتی بدن از معادله حذف می‌شود، سیاست انتزاعی می‌شود.و سیاست انتزاعی، به‌راحتی از رنج واقعی عبور می‌کند.در این منطق، بدن یا باید خود را با نظم موجود تطبیق دهد،یا نامرئی شود.بدن‌هایی که با این نظم هم‌خوان نیستند -بدنِ معترض، متفاوت، فرسوده یا سوگوار-به مسئله تبدیل می‌شوند، نه تجربه‌ای که باید فهمیده شود.این مسئله بدن، فقط در سطح حاکمیت باقی نمی‌ماند؛به جامعه سرایت می‌کند.ما هم یاد می‌گیریم رنج را نبینیم،سوگ را سیاسی کنیم،و خستگی را ضعف بدانیم.نتیجه‌اش کاهش پذیرش است.نه فقط پذیرش سیاسی،بلکه پذیرش انسانی.بدنی که همیشه تحت فشار استو در حالت هشدار به سر می‌برد،توان تحمل دیگری را ندارد.پذیرش تفاوت‌ها، پیش از آنکه یک انتخاب اخلاقی باشد،یک ظرفیت بدنی است.اینجاست که مسئله تکثر معنا پیدا می‌کند.جامعه‌ای که بدن‌هایش نادیده گرفته شده‌اند،تفاوت را تهدید می‌بیند.نه چون ذاتاً خشونت‌طلب است،بلکه چون فرسوده است.در این بستر، ما با یک ترومای جمعی زندگی می‌کنیم.نه یک زخم واحد،بلکه انباشت زخم‌ها.سال‌ها خشونت، بی‌ثباتی، تحقیر، فقدان و مرگ‌هایی که فرصت سوگواری برایشان وجود نداشته است.ما سوگواریم،اما اجازه سوگواری نداشته‌ایم.سوگی که بیان نشود،در بدن می‌ماند.به شکل خشم، بی‌حسی، انفجار، یا انزوا.ترومای حل‌نشده، جامعه را قطبی می‌کند.نه چون مردم درک نمی‌کنند،بلکه چون بدن‌ها دیگر تاب نمی‌آورند.در چنین وضعیتی، دعوت به گفت‌وگو، عقلانیت یا مدارا، اگر فقط در سطح ذهن بماند، جواب نمی‌دهد.بدنی که احساس امنیت نمی‌کند،نمی‌تواند بشنود.پساساختارگرایی—و به‌ویژه خوانش‌هایی مثل کارهای میشل فوکو—نشان می‌دهد که قدرت، فقط در قانون و دستور نیست؛در بدن‌ها عمل می‌کند.در نحوه ایستادن، حرف زدن، کار کردن، دوست داشتن و حتی سوگواری.اما همان‌جایی که قدرت در بدن رسوب می‌کند،امکان بازپس‌گیری هم وجود دارد.بدنمند شدن، یعنی بازگرداندن بدن به مرکز تجربه اجتماعی.یعنی دیدن خستگی،نام‌گذاری سوگ،و پذیرفتن آسیب‌پذیری، در خودمان و در دیگری.و درست همین‌جاست که می‌توانیم تقدم را جابه‌جا کنیم:قبل از آنکه خواسته‌هایمان را تعریف و افق‌ها را ترسیم کنیم،لازم است مکث کنیم و ببینیم با چه بدن‌هایی قرار است تغییر را پیش ببریم:بدن‌هایی فرسوده و همیشه در حالت هشدار، یا بدن‌هایی که هنوز توان ایستادن، شنیدن و همراهی دارند.بدون این بازگشت،هر تغییری در ساختار قدرت،روی بدن‌های زخمی سوار می‌شودو همان الگوهای حذف و خشونت را بازتولید می‌کند.شاید یکی از جسورانه‌ترین کنش‌های امروز ما،مکثی باشد برای دیدن، سوگواری و مراقبت از بدن‌هایمان.زیرا جامعه‌ای که بدن‌هایش جا مانده‌،آینده را لمس نخواهد کرد.</description>
                <category>Faezeh Nasrollahi</category>
                <author>Faezeh Nasrollahi</author>
                <pubDate>Sun, 15 Feb 2026 12:50:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از تکثر تا تفرقه: خط باریک میان جامعه زنده و جامعه فرسوده</title>
                <link>https://virgool.io/@Faezeh.Nasrollahi/%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%DA%A9%D8%AB%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%82%D9%87-%D8%AE%D8%B7-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%B3%D9%88%D8%AF%D9%87-qyoxljm4drf5</link>
                <description>جامعه ایران، از اساس، جامعه‌ای تک‌صدا نبوده و نیست.قومیت‌های متنوع، زبان‌ها، سبک‌های زندگی، باورهای دینی و غیردینی، تجربه‌های طبقاتی متفاوت؛هویت ایرانی نه یک روایت واحد، بلکه شبکه‌ای درهم‌تنیده از هویت‌هاست.مسئله امروز ما «وجود تفاوت» نیست.مسئله، ناتوانی ما در مدیریت تفاوت است.در فضای امروز، اختلاف نظر خیلی زود به حذف ختم می‌شود.مرز میان نقد و طرد مخدوش شده است.نقد یعنی تلاش برای اصلاح درون یک جمع؛حذف یعنی انکار حق حضور طرف مقابل در همان جمع.جامعه‌ای که حذف را جایگزین نقد می‌کند، پیش از آن‌که ساختار قدرت را به چالش بکشد، خودش را فرسوده می‌کند.این فرسایش وقتی خطرناک‌تر می‌شود که منطق «بازی جمع صفر» بر گفت‌وگوها حاکم می‌شود:این تصور که یا من برنده‌ام یا تو،یا روایت من غالب است یا هیچ روایتی.اما جامعه‌ای متکثر مثل ایران، نه با حذف ساخته می‌شود، نه با یکدست‌سازی.بلکه با هم‌راستا کردن منافع حداقلی ساخته می‌شود.در این میان، یکی از نقاط کور جدی ما، برخورد ساده‌انگارانه با مفاهیمی مثل آزادی، عدالت، برابری و کرامت انسانی است.ما این مفاهیم را بدیهی فرض می‌کنیم، در حالی که به‌شدت انتزاعی‌اند.آزادی برای یک زن، ممکن است معنایی متفاوت از آزادی برای یک کارگر، یک اقلیت قومی، یا یک فعال مذهبی داشته باشد.عدالت برای کسی که سال‌ها از مرکز قدرت حذف شده، الزاماً همان چیزی نیست که برای کسی در مرکز تعریف می‌شود.وقتی درباره این مفاهیم به تعریف مشترک نمی‌رسیم، مطالبه‌گری دچار پراکندگی می‌شود.صداها بلند هستند، اما هم‌جهت نیستند.نتیجه‌اش نه فشار مؤثر، بلکه نویز اجتماعی است.زبان مشترک، به معنای یکسان‌سازی خواسته‌ها نیست؛به معنای ترجمه خواسته‌های متنوع به یک چارچوب قابل فهم و قابل پیگیری است.زبان مشترک یعنی بدانیم وقتی از «آزادی» حرف می‌زنیم، حداقل‌هایی وجود دارد که همه بر سر آن توافق دارند:حق زندگی، حق اعتراض، حق انتخاب و حق برخورداری برابر از قانون موثر و سازنده.بدون این زبان، حتی خواسته‌های به‌حق هم شنیده نمی‌شوند،چون نظام قدرت، دقیقاً از همین ابهام تغذیه می‌کند.اما زبان مشترک بدون چشم‌انداز مشترک ناقص است.چشم‌انداز مشترک، فقط یک تصویر آرمانی یا یک شعار زیبا نیست؛نقشه‌ای حداقلی از آینده‌ای است که می‌خواهیم به آن برسیم.پاسخ به این پرسش بنیادین است که:«قرار است این جامعه، در افق پیش‌رو، چه کیفیتی از زندگی را برای مردمش تضمین کند؟»چشم‌انداز، قرار نیست اختلاف‌ها را حل کند؛قرار است جهت حرکت را روشن کند.نه می‌گوید دقیقاً از کدام مسیر باید رفت،نه نسخه واحد ایدئولوژیک می‌پیچد،بلکه حداقل‌هایی را مشخص می‌کند که بدون آن‌ها، هیچ مسیر و هیچ ایده‌ای معنا پیدا نمی‌کند.چشم‌انداز مشترک یعنی بر سر این توافق کنیم که ایرانِ آینده، کشوری است که در آن:جان انسان، صرف‌نظر از عقیده، قومیت، جنسیت یا موقعیت اجتماعی، خط قرمز سیاست است و هیچ مصلحتی مجوز عبور از آن نیست؛حکمرانی مبتنی بر قانون است، نه افراد و هیچ قدرتی فراتر از پاسخ‌گویی نمی‌ایستد؛حق اعتراض، نقد و مطالبه‌گری به‌عنوان بخشی از حیات اجتماعی به رسمیت شناخته می‌شود، نه به‌عنوان تهدید؛تفاوت‌های فکری، فرهنگی و هویتی، واقعیت جامعه تلقی می‌شوند و مدیریت می‌شوند، نه سرکوب یا امنیتی‌سازی؛فرصت‌ها و منابع عمومی به شکلی عادلانه توزیع می‌شوند و توسعه به بهای حذف گروهی از جامعه پیش نمی‌رود؛آینده، گروگان تصمیم‌های کوتاه‌مدت امروز نیست و منافع نسل‌های بعدی در سیاست‌گذاری دیده می‌شود.چنین چشم‌اندازی قرار نیست همه را شبیه هم کند؛قرار است همه را ذیل یک افق قابل زیست کنار هم نگه دارد. وقتی چشم‌انداز روشن نباشد، هر اختلاف سلیقه به شکاف تبدیل می‌شود. اما وقتی مقصد روشن باشد، اختلاف بر سر مسیر، به‌جای فروپاشی، به گفت‌وگو تبدیل می‌شود.وحدت، به معنای هم‌شکل شدن نیست.وحدت، توان حرکت هم‌زمان به‌سوی یک افق است، با سرعت‌ها و مسیرهای متفاوت.اگر نتوانیم بر سر زبان و چشم‌انداز مشترک به تفاهم برسیم،حتی با تغییر چهره‌ها و جابه‌جایی قدرت، همان منطق‌های فرسوده، همان دوقطبی‌های مخرب و همان زخم‌های اجتماعی دوباره تکرار خواهند شد.مسئله فقط تغییر قدرت سیاسی نیست؛مسئله، یاد گرفتن زیستن در جامعه‌ای متکثر است.و این یادگیری، از همین‌جا آغاز می‌شود:از ساختن زبان مشترک برای آینده‌ای که قرار است با هم در آن زندگی کنیم.</description>
                <category>Faezeh Nasrollahi</category>
                <author>Faezeh Nasrollahi</author>
                <pubDate>Mon, 09 Feb 2026 14:33:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پلی میان جنگ و انفعال: چرا باید هم‌زمان همه مسیرهای ممکن برای تغییر را فعال کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@Faezeh.Nasrollahi/%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%87%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B9%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-bqqmlyfnoiga</link>
                <description>این روزها جامعه ما به‌شدت دوقطبی شده است؛یا دعوت به جنگ و مداخله بیرونی،یا فراخوان به براندازی فوری،و در میانه این دو، انبوهی از مردمِ خسته، نگران و بی‌پناه که نه جنگ می‌خواهند و نه فروپاشی.مسئله این نیست که خشم مردم واقعی نیست؛ هست.مسئله این است که اگر خشم، مسیر نداشته باشد، به فرسایش تبدیل می‌شود.تجربه‌ چند دهه گذشته به ما نشان داده که محدود کردن کنش جمعی به خیابان یا شبکه‌های اجتماعی —بدون طراحی مسیرهای مکمل— در نهایت به یک چرخه تکراری می‌رسد:اعتراض، سرکوب، فرسودگی، ناامیدی، انزوا.و این چرخه، پیش از آن‌که ساختار قدرت را فرسوده کند، جامعه را تحلیل می‌برد.نقدی که معمولاً در برابر طرح «مسیرهای قانونی و مدنی» مطرح می‌شود این است که:«این راه‌ها نتیجه نمی‌دهد»،«حاکمیت گوش نمی‌دهد»،«این‌ها وقت تلف کردن است».اما پرسش اساسی این است:اگر این مسیرها را هم نرویم، دقیقاً چه چیزی را جایگزین کرده‌ایم؟دعوت به جنگ؟سپردن سرنوشت مردم به محاسبات امنیتی قدرت‌های خارجی؟یا انتظار برای یک ناجی بیرونی که بیاید و مسئله‌ای را حل کند که خود ما حاضر نیستیم مسئولیتش را بپذیریم؟درخواست کمک بین‌المللی، افشاگری و فشار خارجی، می‌تواند ابزار باشد؛اما تبدیل شدن به تکیه‌گاه اصلی، خطرناک است.تجربه تاریخی —و حتی وضعیت امروز— به‌وضوح نشان می‌دهد که دولت‌ها و چهره‌های سیاسی بیرونی، نه برای رنج مردم ایران، بلکه برای منافع خود وارد میدان می‌شوند.آمریکا، اروپا یا هر فرد و جریان سیاسی خارج‌نشین —از جمله رضا پهلوی— نه به‌تنهایی قادر به حل مسئله‌اند و نه هزینه‌های این مسیر را با مردم ایران تقسیم می‌کنند.نباید اجازه بدهیم خون جان‌باختگان، ابزار چانه‌زنی سیاسی یا امتیازگیری ژئوپلیتیک دیگران شود.اگر قرار است تغییری پایدار شکل بگیرد، باید از زمین واقعیت ایران آغاز شود.یعنی از خود جامعه.این به معنای نفی اعتراض خیابانی نیست؛به معنای کامل کردن آن است.کنش مدنیِ مؤثر، شبکه‌ای از مسیرهای موازی است:مطالبه‌گری شفاف و مستمر برای رفراندوم،اصرار بر حقوق قانونی،عدم همکاری مدنی با ساختارهای ناکارآمد،تحصن، اعتصاب، کناره‌گیری آگاهانه از نقش‌ها و مناصبی که مشروعیت‌بخش وضع موجودند.این مسیرها شاید آهسته‌تر به نظر برسند،اما یک تفاوت بنیادین دارند:قابل تداوم‌اند.انرژی جامعه را نمی‌سوزانند؛ آن را به موتور محرک تبدیل می‌کنند.مطالبه وقتی شنیده می‌شود که:مشخص باشد،محقق‌شدنی باشد،و حامل مسئولیت جمعی.ما اگر خواهان تغییر هستیم، باید هم‌زمان چند کار را بلد باشیم:نه دل بستن به مداخله خارجی،نه فروکاستن همه چیز به خیابان،نه انفعال و کنار کشیدن.راه دشوارتر —و بالغ‌تر— این است که بپذیریم تغییر، پروژه‌ای اجتماعی است، نه یک واقعه ناگهانی.و این پروژه، بدون مشارکت آگاهانه، مستمر و متنوع خود ما، پیش نخواهد رفت.این مسیر ساده نیست.اما تنها مسیری است که هم کرامت مردم را حفظ می‌کند،هم آینده را قربانی هیجان امروز نمی‌کند.</description>
                <category>Faezeh Nasrollahi</category>
                <author>Faezeh Nasrollahi</author>
                <pubDate>Tue, 03 Feb 2026 15:09:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه‌ای سرگشاده به رهبر جمهوری اسلامی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@Faezeh.Nasrollahi/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-zpn2w2b8odh3</link>
                <description>آقای علی خامنه‌ایرهبر جمهوری اسلامی ایراناین نامه را نه از موضع خصومت می‌نویسم، نه از سر هیجان لحظه‌ای، و نه با امید به دخالت یا نجات بیرونی؛ بلکه به‌عنوان شهروندی ایرانی که خود را در سرنوشت این کشور سهیم و مسئول می‌داند، دست به قلم شده‌ام. نگارش این نامه حاصل چند سال مطالعه در مسیر توسعه ایران و تأمل درباره وضعیت جامعه، آینده کشور و مسئولیتی است که هر یک از ما—در هر جایگاه—در قبال آن بر عهده داریم.آنچه مرا به نوشتن واداشته، نه یک مطالبه فردی، بلکه نگرانی عمیق از فرسایش هم‌زمان جامعه، منابع، اعتماد و افق آینده کشور است؛ فرسایشی که اگر دیده و شنیده نشود، هزینه‌های آن برای ایران و نسل‌های بعدی سنگین‌تر و گاه غیرقابل بازگشت خواهد بود.امروز بخش بزرگی از مردم ایران در وضعیتی از خستگی و فرسودگی روانی، اقتصادی و اجتماعی به سر می‌برند. فشار معیشتی، نااطمینانی نسبت به آینده و احساس بی‌اثر بودن صدا و رأی شهروندان، جامعه را به سمت انزوا، مهاجرت، یا خشم انباشته سوق داده است. این وضعیت نه نشانه‌ی پویایی یک جامعه معترض، بلکه علامت فرسایش سرمایه انسانی و اجتماعی کشور است.در کنار این فرسودگی، کرامت انسانی و حقوق بنیادین آحاد ملت —آن‌گونه که در قانون اساسی و اصول پذیرفته‌شده انسانی تصریح شده— به‌طور فزاینده‌ای آسیب دیده است. احساس ناامنی روانی، محدود شدن حق اعتراض و بیان و گسترش برخوردهای قهری، فاصله‌ای عمیق میان مردم و ساختار قدرت ایجاد کرده است؛ فاصله‌ای که با ابزارهای امنیتی پر نمی‌شود و تنها با شنیدن و پاسخ‌گویی ترمیم‌پذیر است.فساد اداری، اقتصادی و سیاسی —نه به‌عنوان خطای فردی، بلکه به‌مثابه یک پدیده ساختاری— اعتماد عمومی را تضعیف کرده و مسیر توسعه را مسدود ساخته است. هم‌زمان، تخریب منابع طبیعی، بحران آب، فرسایش محیط‌زیست و مصرف بی‌برنامه سرمایه‌های زیستی، آینده‌ی زیست‌پذیری کشور را با تهدید جدی مواجه کرده است. این‌ها مسائل حاشیه‌ای نیستند؛ مستقیماً با بقا، امنیت و شأن ملی ایران گره خورده‌اند.نتیجه‌ی مجموع این روندها، تبدیل شدن تدریجی ایران به کشوری عقب‌مانده در رقابت‌های منطقه‌ای و از دست دادن فرصت‌های تاریخی توسعه است؛ در حالی که کشورهای همسایه با سرعت در حال تثبیت جایگاه اقتصادی، فناورانه و ژئوپلیتیک خود هستند. هزینه‌ی این عقب‌ماندگی، هر روز بیشتر و جبران آن دشوارتر می‌شود.در این میان، فاصله‌ی چشمگیر میان چشم‌اندازهای رسمیِ تدوین‌شده طی دهه‌های گذشته —به‌ویژه چشم‌انداز ۱۴۰۴— با واقعیت امروز کشور، به بحرانی در اعتماد به برنامه‌ریزی ملی انجامیده است. مسئله صرفاً عدم تحقق یک سند نیست؛ مسئله، از دست رفتن باور عمومی به امکان اصلاح و آینده‌سازی در چارچوب موجود است.لازم می‌دانم صریحاً تأکید کنم که این نامه هیچ دعوتی به مداخله خارجی یا اتکا به قدرت‌های بیرونی ندارد. من، و بسیاری چون من، به دنبال ناجی بیرونی نیستیم. مسئولیت تغییر، اصلاح و بازسازی، پیش از هر چیز بر عهده خود ما ایرانیان است، چه مردم، چه حاکمان. هر تغییری که پایدار باشد، باید درون‌زا، قانونی و متکی بر اراده عمومی شکل بگیرد.در خصوص اعتراضات سال‌های اخیر و جان‌باختن هزاران نفر از هم‌وطنان، مسئله‌ای عمیق‌تر از یک اختلاف سیاسی مطرح است: زخمی جمعی که هنوز حقیقت آن به‌طور شفاف و قابل اعتماد روشن نشده است. حق اعتراض مسالمت‌آمیز، حقی اساسی است، به‌ویژه در شرایطی که وضعیت اقتصادی و اجتماعی روزبه‌روز دشوارتر می‌شود. اگر روایت رسمی بر نقش‌آفرینی عوامل خارجی در این کشتارها تأکید دارد، دعوت از کمیته‌های حقیقت‌یاب مستقل —از جمله کمیته حقیقت‌یاب شورای حقوق بشر سازمان ملل— نه تهدید، بلکه فرصتی برای شفاف‌سازی، دفاع از حقیقت و پیگیری محاکمه بین‌المللی عاملان واقعی این فجایع خواهد بود. حقیقت، اگر به آن اطمینان داریم، از بررسی مستقل آسیبی نمی‌بیند.با توجه به مجموعه‌ی این شرایط، مسئله‌ی اصلی امروز ایران نه صرفاً مدیریت اعتراضات، بلکه بازسازی رابطه‌ی میان ملت و حاکمیت است. در این چارچوب، استفاده از اصل قانونی رفراندوم —به‌عنوان ابزاری پیش‌بینی‌شده در قانون اساسی— می‌تواند راهی کم‌هزینه‌تر، عقلانی‌تر و مدنی‌تر برای شنیدن صدای واقعی مردم و کاهش تنش‌های انباشته باشد. رفراندوم تهدید نیست؛ نشانه‌ی بلوغ سیاسی و اعتماد به ملت است.پیشنهاد می‌شود با تشکیل یک شورای ملی یا کمیته‌ای مورد اعتماد عمومی، فرآیند گفت‌وگوی ملی، طراحی و برگزاری رفراندوم‌ها، و در صورت لزوم بازنگری و به‌روزرسانی قانون اساسی، به شکلی شفاف و مرحله‌بندی‌شده آغاز شود. موضوعاتی بنیادین —از جمله ساختار حکمرانی، حدود و نسبت دین و دولت، و حقوق و آزادی‌های شهروندی—می‌توانند نه به‌صورت تحمیلی، بلکه از طریق رجوع مستقیم به رأی مردم مورد تصمیم‌گیری قرار گیرند.شنیدن صدای مردم، نشانه‌ی ضعف حاکمیت نیست؛ نشانه‌ی شجاعت و بلوغ آن است. تاریخ، این لحظه‌ها را به‌خاطر می‌سپارد: لحظه‌هایی که می‌توان میان تداوم فرسایش و آغاز بازسازی اعتماد، انتخابی سرنوشت‌ساز کرد.این نامه، نه حکم است و نه تهدید؛ دعوتی است مسئولانه به شنیدن، اندیشیدن و گشودن راهی قانونی برای آینده‌ای که همه‌ی ما —با هر دیدگاه و باوری— در آن سهیم باشیم.با احترامیک شهروند مسئول ایرانی</description>
                <category>Faezeh Nasrollahi</category>
                <author>Faezeh Nasrollahi</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 16:15:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>